معرفت به شأن و جایگاه واقعی اهل بیت علیهم السلام با توجه به زندگی امام حسن عسکری علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
معرفت به شأن و جایگاه واقعی اهل بیت علیهم السلام با توجه به زندگی امام حسن عسکری علیه السلام
یکی از اتفاقات ناگواری که در جامعه شیعی ما در حال رقم خوردن بوده و در نسل نوجوان و جوان ما ظهور و بروز بیشتری دارد عدم آشنایی با ائمه معصومین علیهم السلام به صورت کلی و تقلیل شأن و جایگاه ائمه معصومین علیهم السلام بطور خاص است.
در دورانی که ما زندگی می کنیم از یکی سو فضای رسانه ای غرب از طریق ماهواره و اینترنت و شبکه های اجتماعی بر تمامی ابعاد زندگی ما سایه افکنده و از سوی دیگر با کوتاهی هایی از سوی مجموعه های مختلف که وظیفه انتقال معارف دینی به جامعه شیعی و خانواده ها و به خصوص نسل آینده هستند مواجه هستیم. در این میان خود خانواده ها نیز تمام هم و غم خود را روی مسائل اقتصادی و تأمین رفاه زندگی خانواده خود گذاشته اند.
این مسائل شرایطی را رقم زده است که فرزندان ما از جزئیات زندگی فوتبالیست ها و هنرپیشه های و خواننده های داخلی و خارجی اطلاع دارند اما از ابتدایی ترین مشخصات امامان خود که دنیا و آخرتشان به آنها وابسته است اطلاعی ندارند.
تنها برای آزمایش این موضوع لازم است از بچه های خود بخواهید اسامی بازیکنان دو تیم معروف ایران را بگویند و بعد از آنها بخواهید تا اسامی چهارده معصوم علیهم السلام را برای شما نام ببرند. آن موقع خواهید دید که چه اشرافی نسبت به اسامی بازیکنان تیم های فوتبال و چه ناآگاهی نسبت به امامان خود دارند.
بسیاری از ما شیعیان تنها نسبت به چند امام شناخت بیشتری داریم مثلا به برکت ماه محرم و عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام بخش زیادی از جامعه ما با نام این امام عزیز آشنا هستند و یا به برکت حضور امام رضا علیه السلام در کشورمان مردم با این امام همام آشنا هستند اما باز نسبت به سایر ائمه معصومین علیهم السلام کمترین شناختی وجود ندارد.
یکی از آقایون از اساتید دانشگاه تعریف می کرد که به ما گفتند برای هیئت علمی یکی از مجموعه ها مصاحبه بگیرید. ما هم در کنار ارزیابی میزان تسلط علمی افراد برخی سوالات دینی را هم مطرح می کردیم تا میزان پایبندی این افراد به مسائل اعتقادی برایمان مشخص شود. یکی از مسائل بسیار تعجب آور این بود که وقتی از ائمه معصومین علیهم السلام سوال می کردیم بسیاری از افراد حتی نمی دانستند که امام چهارم آنها کیست؟
مثلا وقتی می پرسیدیم که امام چهارم کیست؟ در پاسخ می گفتند حضرت اباالفضل علیه السلام
کار به جایی رسید که به ما گفتند شما کار به این کارهای نداشته باشید فقط ببینید طرف خدا را قبول دارد یا نه و بقیه مسائل را نادیده بگیرید.
اتفاق ناگوار دیگری که در جامعه شیعه ما رقم خورده آن است که بسیاری از آنهایی که یک معرفت اجمالی نسبت به ائمه معصومین علیهم السلام دارند سطح معرف شان بسیار محدود هست.
بنده زمانی کتب دینی مدارس را بررسی می کردم. یکی از نکاتی که متوجه شدم این بود که متاسفانه در کتب درسی ما نیز آنگونه که باید و شاید ائمه معصومین علیهم السلام به نسل شیعه معرفی نمی شود.
نهایت اینکه امام یک فرد مهربانی هست که به نیازمندان کمک می کند و عبادت خداوند متعال را می کند و انسان خوبی است.
به نظر حقیر معرفی ائمه معصومین علیهم السلام در این سطح یک فاجعه در تفکر شیعی هست چراکه شأن و جایگاه امام معصوم علیهم السلام بسیار فراتر از یک انسان عادی هست.
بسیاری از انسان ها وجود دارند که مهربان هستند و به نیازمندان کمک می کنند اما آن سعه وجودی که باعث تمایز ائمه معصومین علیهم السلام با سایر مردم می شود چیز دیگری هست و همین تمایزها و تفاوت های اساسی است که ارزش آن را دارد که با تمام وجود خطاب نماییم َ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ مَالِي وَ وُلْدِي
با توجه به اینکه امشب شب شهادت امام حسن عسکری علیه السلام است بنده تصمیم دارم در این جلسه با برخی از ابعاد شخصیتی امام حسن عسکری علیه السلام که باعث شناخت ما نسبت به این امام همام می شود را خدمت شما عرض کنم.
معرفی اجمالی
در شناخت مشخصات اولیه امام حسن عسکری علیه السلام بر همه ما شیعیان لازم است که بدانیم ایشان
امام حسن عسکری(ع) (۲۳۲-۲۶۰ق) یازدهمین امام شیعیان اثناعشری است که به مدت شش سال امامت را بر عهده داشت. او فرزند امام هادی(ع) و پدر امام مهدی(عج) است.
مشهورترین لقب وی، عسکری است که به اقامت اجباریاش در سامرا اشاره دارد. او در سامرا تحت مراقبت حکومت عباسی قرار داشت و برای فعالیتهایش با محدودیت روبهرو بود.
امام حسن عسکری(ع) در ۸ ربیعالاول سال ۲۶۰ قمری، در ۲۸ سالگی در سامرا به شهادت رسید و در کنار مرقد پدرش دفن شد. مدفن آن دو به حرم عسکریین مشهور است و از زیارتگاههای شیعیان در عراق به شمار میآید.
به نقل از منابع شیعی، مادرش کنیز بود و حُدیث یا «حدیثه» نام داشت. لقبهای وی را هادی، نقی، زَکیّ، رفیق و صامِت ذکر کردهاند. برخی از مورخان لقب «خالِص» را هم گفتهاند.
آنچه گفته شد مشخصه های ظاهری امام حسن عسکری علیه السلام بود اما حقیقت وجودی معصومین علیهم السلام چیزی فراتر از مشخصات ظاهری بشری است امامان معصوم خلیفه الهی بر روی زمین هستند که نظام هستی به برکت وجود آنها پابرجاست و بر همین اساس این بزرگواران دارای خصوصیاتی هستند که باعث تمایز میان آنها با سایر افراد بشر می شود که در اینجا به اقتضای فرصت به برخی از آنها اشاره می نماییم.
معرفتی مافوق معرفت بشری
یکی از مسائلی که باید همه ما خوب بدانیم آن است که معرفت و درک معصومین و علم معصومین علیهم السلام مافوق درک و فهم بشری نسبت به جهان هستی است. و این معرفت برای آنها کوچک و بزرگ ندارد.
روزی یکی از بزرگان شهر سامراء به نام بهلول از محلّی عبور می کرد، بچّه هائی را دید که مشغول بازی هستند.
و حضرت ابومحمّد حسن بن علی عسکری علیه السلام را دید - در حالی که کودکی خردسال بود - کناری ایستاده و گریه می کند.
بهلول گمان کرد که چون این کودک، اسباب بازی ندارد، نگاه به بچّه ها می نماید و با حسرت گریه می کند؛ به همین جهت جلو آمد و اظهار داشت: ای فرزندم! ناراحت مباش و گریه نکن، من هر نوع اسباب بازی که بخواهی، برایت تهیه می کنم.
حضرت در همان موقعیت و با همان زبان کودکی لب به سخن گشود و بهلول را مخاطب قرار داد و اظهار نمود: ای کم عقل! مگر ما انسان ها برای سرگرمی و بازی آفریده شده ایم، که با من این چنین سخن می گوئی.
بهلول سؤال کرد: پس برای چه چیزهائی آفریده شده ایم؟
حضرت علیه السلام در پاسخ به او فرمود: ما بندگان خدا، برای فراگیری دانش و معرفت و سپس عبادت و ستایش پروردگار متعال آفریده شده ایم.
بهلول گفت: این مطلب را از کجا و چگونه آموخته ای؟!
و آیا برای اثبات آن دلیلی داری؟
حضرت فرمود: از خداوند سبحان و از گفتار حکیمانه او آموخته ام، آن جائی که می فرماید: أفَحَسِبْتُمْ أنَّما خَلَقْناکمْ عَبَثاً وَ أنَّکمْ إلَینا لا تُرْجَعُونَ.[ مؤمنون، 115.]
یعنی؛ آیا شما انسان ها گمان کرده اید که شما را بیهوده و بدون هدف آفریده ام، و نیز گمان می کنید برای بررسی اعمال و گفتار به سوی ما بازگشت نمی کنید!؟.
سپس بهلول با آن موقعیت و شخصیتی که داشت از آن کودک عظیم القدر تقاضای موعظه و نصیحت نمود.
حضرت در ابتداء چند شعری حکمت آمیز را سرود؛ و بعد از آن بهلول را مخاطب خود قرار داد و فرمود: ای بهلول! عاقل باش، من در کنار مادرم بودم، او را دیدم که می خواست برای پختن غذا چند قطعه هیزم ضخیم را زیر اُجاق روشن کند؛ ولی آن ها روشن نمی شد تا آن که مقداری هیزم باریک و کوچک را روشن کرد و سپس آن هیزم های بزرگ و ضخیم به وسیله آن ها روشن گردید.
و گریه من از این جهت است که مبادا ما جزئی از آن هیزم های کوچک و ریز دوزخیان قرار گیریم.
با بیان چنین مطالبی، بهلول ساکت ماند و دیگر حرفی نزد.[ إحقاق الحقّ، ج 19، ص 620.]
علم لدنی
علم ائمه معصومین علیهم السلام علم اکتسابی نیست و چیزی نیست که افراد بشر بتوانند آن را از دیگران بیاموزد. علم معصومین علیهم السلام نیز مافوق درک و فهم بشری است چراکه علم آنها از سرچشمه وحی سیراب می شوند و علم آنها مافوق علم بشری و قابل قیاس با معلومات سایر افراد بشر نیست.
مرحوم شيخ مفيد، كليني، راوندي و بعضي ديگر از بزرگان در كتاب هاي خود آورده اند:
يكي از خادمان حضرت ابوالحسن، امام علي هادي عليه السلام - به نام نصير خادم - حكايت كند:
بارها به طور مكرر مي ديدم و مي شنيدم كه حضرت ابومحمد، امام حسن عسكري عليه السلام در حيات پدر بزرگوارش با افراد مختلف، به لغت و لهجه ي تركي، رومي، خزري و... سخن مي گويد.
مشاهده ي اين حالات، براي من بسيار تعجب آور و حيرت انگيز بود و با خود مي گفتم: اين شخص - يعني؛ امام عسكري عليه السلام - در شهر مدينه به دنيا آمده و نيز خانواده و آشنايان او عرب بوده و هستند، جائي هم كه نرفته است، پس چگونه است، پس چگونه به تمام لغت ها و زبان ها آشنا است و بر همه ي آنها تسلط كامل دارد؟!
تا آن كه پدرش امام هادي عليه السلام به شهادت رسيد؛ و باز هم مي ديدم كه فرزندش، حضرت ابومحمد عسكري عليه السلام با طبقات مختلف و زبان ها و لهجه هاي گوناگون سخن مي گويد، روز به روز بر تعجب من افزوده مي گشت كه از چه طريقي و به چه وسيله اي حضرت به همه ي
زبانها آشنا شده است؟!
تا آن كه روزي در محضر مبارك آن حضرت نشسته بودم و بدون آن كه حرفي بزنم، فقط در درون خود، اين فكر را گذراندم كه حضرت چگونه به همه ي لغت ها و زبان ها آگاه و آشنا شده است؟!
كه ناگهان امام حسن عسكري عليه السلام به من روي كرده و مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: خداوند تبارك و تعالي حجت و خليفه ي خود را - كه براي هدايت و سعادت بندگانش تعيين نموده است - داراي خصوصيات و امتيازهاي ويژه اي مي باشند، همچنين علم و آشنائي به تمام لهجه ها و لغت ها - حتي به زبان حيوانات - را دارند.
و نيز معرفت به نسب شناسي و آشنائي به تمام حوادث و جريانات گذشته و آينده را كه خداوند متعال از باب لطف به حجت و خليفه ي خود عطا كرده است، دارند - به طوري كه هر لحظه اراده كنند، همه چيز و تمام جريانات را مي داند -.
سپس امام حسن عسكري عليه السلام در ادامه ي فرمايشاتش افزود: چنانچه اين امتيازها و ويژگي نبود، آن وقت فرقي بين آنها و ديگر مخلوق وجود نداشت؛ و حال آن كه امام و حجت خداوند بايد در تمام جهات از ديگران برتر و والاتر باشد .[1]
در روایت دیگری نقل شده شخصي به نام موسي بن مهدي حكايت نمايد:
روزي در سامراء كه به آن شهر عسكر مي گفتند، به محضر مبارك حضرت ابومحمد، امام حسن عسكري عليه السلام وارد شدم و اظهار نمودم: اي مولا و سرورم! شما در سالهاي آخر عمر قرار گرفته ايد و جلوتر به ما خبر داديد كه فرزندي براي شما - به نام مهدي - به دنيا خواهد آمد، آيا زمان معيني دارد؟
حضرت سلام الله عليه فرمود: مگر به شما نگفته ايم مسائلي كه مربوط به علم غيب است از ما سؤال نكنيد، چون كه بعضي اوقات مجبور مي شويم بيان كنيم و افرادي مي شنوند كه طاقت و توان تحمل آن را ندارند و ايمان خود را از دست مي دهند و كافر مي گردند.
گفتم: اي مولا و سرورم! اميدوارم بتوانم تحمل كنم و آن چه را كه از شما مي شنوم درك و باور كنم.
امام عليه السلام فرمود: آن مولود، روز جمعه، قبل از طلوع فجر، در ماه شعبان به دنيا خواهد آمد و مادر او خانمي به نام نرجس مي باشد، من آن نوزاد را درك مي كنم و مي بينم و مي بوسم و عمه ام حكيمه نيز
آن مولود را در بغل خواهد گرفت.
عرضه داشتم: يا ابن رسول الله! شكر و سپاس خداوند سبحان را، براي شنيدن چنين خبري كه شادمان كننده است.
و سپس از مولايم امام عسكري عليه السلام تشكر نمودم كه مرا قابل دانست و اين مطالب را براي من بيان نمود و مرا در جريان ولادت فرزندش قرار داد.
و چون مدتي از اين موضوع گذشت، روزها و شب ها را لحظه شماري مي كردم و در انتظار ظهور ولادت چنان مولودي مبارك و عزيز بودم، تا آن كه در همان زمان و با همان خصوصياتي كه امام حسن عسكري عليه السلام خبر داده بود، فرزندش حضرت مهدي عليه السلام تولد يافت.
و شنيدم كه پدرش، امام عسكري عليه السلام او را بوسيد و عمه اش حكيمه نيز او را در آغوش خود گرفت.[2]
امام انس و جن هستند
از دیگر ویژگی های ائمه معصومین علیهم السلام آن است که آنها نه تنها امام انس بلکه بر همه مخلوقات امامت می کنند.
يكي از اصحاب به نام جعفر بن محمد حكايت كند:
روزي به همراه علي بن عبيدالله خدمت حضرت ابومحمد، امام حسن عسكري عليه السلام رسيديم، چند نفر ديگر هم در حضور حضرت بودند و در جلوي امام عليه السلام درخت خرمائي بود و با آن كه فصل خرما نبود، ليكن آن درخت، خرماهاي بسياري داشت.
پس از لحظاتي سفره اي گسترانيدند و حضرت فرمود: دست هايتان را بشوئيد و نام خدا را بر زبان جاري كنيد و مشغول خوردن طعام شويد.
ولي كسي جلو نيامد و دست به سمت غذاهائي كه در سفره چيده بودند، دراز نشد و همه منتظر بودند كه ميزبان - يعني؛ امام حسن عسكري عليه السلام - مشغول شود.
بعد از آن، حضرت به من خطاب نمود و فرمود: اي ابوجعفر! از طعام مؤمنين ميل كن، همانا كه اين طعام براي شماها حلال مي باشد.
و سپس افزود: علت آن كه من قبل از شما ميهمانان، مشغول خوردن غذا نشدم، اين است كه چون تعدادي جن از برادران شما در كنار شما حضور دارند و من خواستم شما قبل از ديگران شروع كنيد؛ و گرنه من خود شروع مي كنم.
و چون امام عليه السلام دست مبارك خود را به سمت غذا دراز نمود، ديگران هم مشغول شدند.
در ضمن اين كه مشغول خوردن غذا و خرما بوديم، متوجه شديم كه در كنار ما غذا برداشته مي شود و ظرف غذا خالي مي گردد، اما كسي و دستي را نمي ديديم.
من با خود گفتم: اگر امام عليه السلام بخواهد، مي تواند كاري كند كه ما جنيان را ببينيم، همان طوري كه آن ها ما را مشاهده مي كنند.
و چون حضرت متوجه افكار من و ديگران شد، دست مبارك خود را بر صورت ما كشيد و سدي بين ما و جنيان به وجود آمد، سپس دستي ديگر بر چشم هاي ما كشيد كه به راحتي جنيان را مي ديديم.
در اين هنگام، خواستيم كه بلند شويم و با آن ها مصافحه و معانقه كنيم، امام عليه السلام مانع شد و به تمام افراد اظهار نمود:
احترام سفره و طعام از هر چيزي مهم تر است، صبر نمائيد تا هنگامي كه غذا تمام شد و سفره را جمع كردند، برادران شما حضور دارند و هر چه خواستيد انجام دهيد.
ولي موقعي كه دقيق آنها را نگاه و بررسي كرديم كه بسيار ضعيف و لاغر اندام بودند و اشك از گوشه هاي چشمشان سرازير بود و با يكديگر آهسته زمزمه داشتند.
به خدمت حضرت عرض كرديم: يا ابن رسول الله! آيا جنيان هميشه به اين حالت هستند؟
فرمود: خير، آنها همانند شما انسانها همه گونه هستند و حالت هاي مختلفي دارند، اين هائي كه در كنار شما نشسته اند، زاهد و قانع مي باشند و هيچ غذائي نمي خورند و آبي نمي آشامند، مگر با اذن و اجازه ي پيغمبر يا امام عليهم السلام، چون كه ايشان در همه ي امور تابع و مطيع حجت خدا و امام خود خواهند بود و...
بعد از صحبت هاي مفصلي، امام عليه السلام دست خود را بر چشم هاي ما نهاد و پس از آن ديگر نتوانستيم جنيان را تماشا كنيم.
سپس بر چنين توفيقي كه نصيب ما شد و توفيق يافتيم كه در چنين مجلسي و نيز بر سر چنين سفره و طعامي در محضر مبارك امام و حجت خدا شركت كنيم، شكر و سپاس خداوند متعال را به جا آورديم و آن را يكي از معجزه ها و نشانه هاي امامت دانستيم.[3]
علم به پیدا و پنهان
از دیگر ویژگی های معصومین علیهم السلام از جمله امام حسن عسکری علیه السلام علم ایشان به پیدا و پنهان افراد است. کسی نمی تواند چیزی را از معصومین علیهم السلام پنهان نماید
اسماعيل بن محمد - كه يكي از نوه هاي عباس بن عبدالمطلب مي باشد - تعريف كرد:
روزي بر سر راه امام حسن عسكري عليه السلام نشستم و هنگام عبور آن حضرت، تقاضاي كمك كردم و قسم خوردم كه هيچ پولي ندارم و حتي خرجي براي تهيه ي آذوقه ي عائله ام ندارم.
حضرت جلو آمد و فرمود: قسم دروغ مي خوري، با اين كه دويست دينار در وسط حيات منزل خود پنهان كرده اي، و اين برخورد من به آن معنا نيست كه به تو كمك نمي كنم، پس از آن، حضرت به غلام خود كه همراهش بود فرمود: چه مقدار پول همراه داري؟
پاسخ داد: صد دينار، حضرت دستور داد تا آن مبلغ را تحويل من دهد.
وقتي دينارها را گرفتم فرمود: اي اسماعيل! بيش از آن چه پنهان كرده اي نيازمند خواهي شد و نسبت به آن ناكام خواهي گشت.
اسماعيل گويد: پس از گذشت مدتي، سخت در مضيقه قرار گرفتم و به سراغ آن دويست ديناري رفتم كه پنهان كرده بودم، ولي آنچه تفحص و بررسي كردم آن را نيافتم.
بعدا متوجه گشتم كه يكي از پسرانم از آن محل، اطلاع يافته و پول ها را برداشته است و من ناكام و محروم گشتم.[4]
مرحوم قطب الدين راوندي، طبري و برخي ديگر از بزرگان به نقل از بوهاشم جعفري حكايت كند:
در آن دوراني كه من با عده اي ديگر از سادات در زندان معتصم عباسي به سر مي بردم، حضرت ابومحمد، امام حسن عسكري عليه السلام نيز با ما زنداني بود.
حضرت به طور دائم روزه داشت و يكي از غلامانش هنگام افطار مقداري غذا براي آن حضرت مي آورد، همين كه موقع افطار مي رسيد و مي خواست غذا ميل نمايد، ما را در كنار خود دعوت مي نمود و همگي با آن حضرت افطار مي كرديم.
روزي از روزها من روزه بودم و ضعف شديدي مرا فرا گرفته بود، آن روز را من تنهائي با مقداري كعك افطار كردم؛ و قسم به خداوند سبحان! كه كسي از اين جريان من اطلاعي نداشت، سپس آمدم و در جمع افراد، كنار حضرت نشستم.
امام عليه السلام به يكي از افراد دستور داد: مقداري غذا براي ابوهاشم بياور تا ميل كند، گر چه افطار كرده است.
پس من خنده ام گرفت، فرمود: اي ابوهاشم! چرا خنده مي كني؟
و سپس افزود: هر موقع در خود احساس ضعف كردي، مقداري گوشت تناول كن تا نيرويابي و تقويت بشوي، ضمنا توجه داشته باش كه در كعك هيچ قوتي نيست.
بعد از آن به حضرت عرضه داشتم: همانا خدا و پيامبر و شما اهل بيت رسالت، صادق و با حقيقت هستيد.
ابوهاشم جعفري در ادامه ي حكايت افزود: در آن روزي كه خداوند متعال مقدر كرده بود كه امام عسكري عليه السلام از زندان آزاد شود، مأموري آمد و به حضرت اظهار داشت: آيا ميل داري كه امروز نيز براي شما - همانند روزهاي قبل - افطاري بياورم؟
امام عليه السلام فرمود: مانعي نيست، آن را بياور، ولي فكر نمي كنم كه فرصت باشد، از آن بخورم.
پس مأمور، مقدار غذائي را همانند قبل براي حضرت آورد؛ ولي نزديك غروب در حالي كه حضرت روزه بود، آزاد شد و به ما فرمود: افطار مرا ميل كنيد، گوارايتان باد.[5]
قدرت تصرف در عالم تکوین
از دیگر ویژگی هایی که باعث تمایز میان معصومین علیهم السلام با سایر افراد است قدرت تصرف ائمه معصومین علیهم السلام در عالم تکوین است.
يكي از اصحاب و دوستان امام حسن عسكري عليه السلام به نام ابوهاشم جعفري حكايت كند:
روزي امام عليه السلام سوار مركب سواري خود شد و به سمت صحرا و بيابان حركت كرد و من نيز همراه حضرت سوار شدم و به راه افتادم.
و حضرت جلوي من حركت مي كرد، چون مقداري راه رفتيم ناگهان به فكرم رسيد كه بدهي سنگيني دارم و بدون آن كه سخني بگويم، در ذهن و فكر خود مشغول چاره انديشي بودم.
در همين بين، امام عليه السلام متوجه من شد و فرمود: ناراحت نباش، خداوند متعال آن را اداء خواهد كرد و سپس خم شد و با عصائي كه در دست داشت، روي زمين خطي كشيد و فرمود: اي ابوهاشم! پياده شو و آن را بردار و ضمنا مواظب باش كه اين جريان را براي كسي بازگو نكني.
وقتي پياده شدم، ديدم قطعه اي طلا داخل خاك ها افتاده است، آن را برداشتم و در خورجين نهادم و سوار شدم و به همراه امام عليه السلام به راه خود ادامه دادم.
باز مقدار مختصري كه رفتيم، با خود گفتم: اگر اين قطعه طلا به اندازه ي بدهي من باشد كه خوب است؛ ولي من تهي دست هستم و توان تأمين مخارج زندگي خود و خانواده ام را ندارم، مخصوصا كه فصل زمستان است و اهل منزل آذوقه و لباس مناسب ندارند.
در همين لحظه بدون آن كه حرفي زده باشم، امام عليه السلام مجددا نگاهي به من كرد و خم شد و با عصاي خود روي زمين خطي كشيد و فرمود: اي ابوهاشم! آن را بردار و اين اسرار را به كسي نگو.
پس چون پياده شدم، ديدم قطعه اي نقره روي زمين افتاده است، آن را برداشتم و در خورجين كنار آن قطعه طلا گذاشتم و سپس سوار شدم و به راه خود ادامه داديم.
پس از اين كه مقداري ديگر راه رفتيم، به سوي منزل بازگشتيم.
و امام عسكري عليه السلام به منزل خود تشريف برد و من نيز رهسپار منزل خويش شدم.
بعد از چند روزي، طلا را به بازار برده و قيمت كردم، به مقدار بدهي هايم بود - نه كم و نه زياد - و آن قطعه ي نقره را نيز فروختم و نيازمندي هاي منزل و خانواده ام را تهيه و تأمين نمودم.[6]
همه این موارد نشان می دهد وجود امام علیه السلام وجودی متمایز از سایر انسان ها است و آنها به حق خلیفه الهی بر روی زمین هستند که جامعه را در مسیر هدایت قرار می دهند.
علم و آگاهی نسبت به احوال پیروان و شیعیان خود
اما یک ویژگی خاص در معصومین علیهم السلام است که مایه افتخار محبین و شیعیان آنهاست و آن هم علم و آگاهی ائمه معصومین علیهم السلام نسبت به احوال پیروان و شیعیانشان است و اینکه این بزرگواران با عنایت خاصی مشکلات شیعیان خود را پیگیری و برطرف می نمایند
دو نفر از اصحاب به نام هاي عبدالحميد بن محمد و محمد بن يحيي حكايت كرده اند:
روزي بر يكي از دوستانمان به نام ابوالحسن، علي بن بشر، جهت ديدار و ملاقات وارد شديم، او سخت بي حال و در بستر افتاده بود، همين كه وارد شديم، به ما پناهنده شد و التماس كرد تا برايش دعا كنيم و اظهار داشت: نامه اي با خط خودم نوشته ام مي خواهم آن را فردي مورد اطمينان نزد مولايم أبومحمد، امام حسن عسكري عليه السلام ببرد.
از او سؤال كرديم كه نامه كجاست؟
اگر ممكن است، آن نامه را به ما بده تا خودمان خدمت حضرت ببريم و جواب آن را بگيريم و بياوريم.
پاسخ داد: نامه در كنارم مي باشد، پس دست برديم و نامه را از زير سجاده اش بيرون آورديم و با اجازه ي او نامه اش را گشوديم تا ببينيم چه نوشته است، همين كه نامه را باز كرديم، نگاه ما به اول نامه افتاد كه مهر و امضاء شده بود و در بالاي آن مرقوم بود:
اي علي بن بشر! ما نامه ي تو را خوانديم و خواسته ات را متوجه
شديم، از خداوند متعال عافيت و سلامتي تو را درخواست نموديم، و نيز خداوند متعال مدت عمر تو را تا چهل و نه سال ديگر طولاني گردانيد.
پس شكر و سپاس خداوند را به جاي آور، و به وظائف خود عمل نما، و بدان كه خداوند آن چه مصلحت باشد انجام خواهد داد.
و چون نامه را خوانديم، خطاب به علي بن بشر كرديم و گفتيم: سرور و مولايمان، بدون آن كه نامه را براي امام عليه السلام برده باشيم و بدون آن كه آن را ديده باشد خوانده است و پاسخ نامه ات را مرقوم فرموده است.
پس ناگهان در همين اثناء، صحيح و سالم شد و از جاي خود برخاست و كنيز خود را خوشحال نمود و آزادش گردانيد.
بعد از سه روز از طرف وكيل امام عليه السلام - ابوعمر عثمان بن سعد العمري - از شهر سامراء محموله اي را براي علي بن بشر آوردند، و چون محاسبه كرديم ارزش اموال، سه برابر قيمت كنيز بود .[7]
امام حسن عسکری نه تنها در بیماری ها بلکه در شدائد و گرفتاری ها نیز به فریاد شیعیان خود می رسید.
مرحوم كليني، طبرسي، ابن حمزه ي طوسي و... به نقل از ابوهاشم جعفري حكايت كند:
در آن زماني كه در زندان بودم، چون مرا با زنجير بسته بودند، بي طاقت شدم و ناراحتي خود را در ضمن نامه اي به امام حسن عسكري عليه السلام نوشته و برايش ارسال نمودم.
امام عليه السلام در جواب فرمود: همين امروز آزاد خواهي شد و نماز ظهر را در منزل خود به جا مي آوري، لحظاتي بعد از آن مأموري آمد و مرا آزاد كرد.
و چون در فشار زندگي قرار داشتم خواستم قبل از آزادي خود، نامه اي ديگر براي حضرت بفرستم و تقاضاي مقداري پول كنم، وليكن شرم و حيا مانع شد و تقاضاي خود را ننوشتم.
همين كه به منزل رسيدم و طبق پيش بيني حضرت، نماز ظهر را در
منزل خواندم، شخصي مقدار صد دينار آورد و اظهار داشت: اين مقدار را حضرت ابومحمد، امام حسن عسكري عليه السلام به همراه نامه اي فرستاده است.
نامه را گرفتم و گشودم، در آن مرقوم فرموده بود: شرم و حيا را كنار بگذار و هر موقع نياز پيدا كردي، درخواست كن كه آن چه دوست داشته باشي به آن خواهي رسيد.
و مرحوم طبرسي افزوده است كه در سال 258 به همراه عده اي از سادات و نيز امام حسن عسكري صلوات الله عليه در زندان معتز - خليفه عباسي - بوده اند.[8]
امام حسن عسکری به نیازمندان مالی شیعه نیز عنایت خاصی داشت به گونه ای که به معجزه از زندان بیرون می آمد و شخصا به تفقد و دلجویی از شیعیان نیازمند می پرداخت.
يكي از اصحاب و راويان حديث كه به نام ابويعقوب، اسحاق - فرزند ابان - معروف بود، حكايت كند:
در آن دوراني كه حضرت ابومحمد، امام حسن عسكري عليه السلام در زندان معتمد عباسي به سر مي برد، به بعضي از دوستان و ياران با وفايش سفارش مي فرمود تا مقدار معيني طعام براي افراد بي بضاعت از خانواده هاي مؤمن ببرند.
و در ضمن تصريح مي نمود: متوجه باشيد، هنگامي كه وسائل خوراكي را درب منزل فلاني و فلاني برسانيد، من نيز در كنار شما همان جا حاضر خواهم بود.
و با اين كه مأمورين حكومتي به طور مرتب جلوي زندان و اطراف آن حضرت داشتند و دائم در گشت و كنترل بودند.
همچنين با اين كه مسئول زندان هم جلوي زندان حاضر بود و درب زندان قفل داشت و در هر پنج روز، يكبار مسئول زندان را تعويض مي كردند تا مبادا راه دوستي و... با افراد زنداني پيدا شود.
و نيز با توجه بر اين كه جاسوساني را به شكل هاي مختلف، در اطراف گماشته بودند.
با همه ي اين سختگيري ها، همين كه اصحاب دستور حضرت را اجراء مي كردند و مقدار طعام سفارش شده را درب منزل شخص فقير مورد نظر مي رساندند، مي ديدند كه امام عليه السلام قبل از آنها جلوي منزل حضور دارد و از آن ها دلجوئي مي نمايد.
و از اين طريق فقراء و شيعيان، توسط حضرت امام حسن عسكري عليه السلام در رفاه و آسايش قرار مي گرفتند.
و امام مسلمين - حضرت امام حسن عسكري عليه السلام به هر نوعي كه مي توانست حتي از داخل زندان هم، به خانواده هاي بي بضاعت و تهي دست رسيدگي مي نمود.[9]
زمینه روضه
ای آقا و مولای ما که به احوال شیعیان خود آگاهی ما در این جلسه برای پاسداشت یاد و نام شما جمع شده ایم در میان ما که از محبین و شیعیان شما هستیم گرفتاری های جسمی، روحی و مالی وجود دارد و چشم امید ما به شما بزرگواران هست. شما را قسم می دهیم به مادرتان زهرای مرضیه . شما را قسم می دهیم به فرزندتان مهدی موعود در این شب یک عنایت ویژه به ما کنید.
[1] - اصول كافي: ج 1، ص 509، ح 11، الخرايج و الجرايح: ج 1، ص 436، ح 14، ارشاد شيخ مفيد: ص 343، بحارالأنوار: ج 50، ص 268، ح 8.
[2] - هداية الكبري حضيني: ص 334.
[3] - هداية الكبري حضيني: ص 333.
[4] - اصول كافي: ج 1، ص 509، ح 14، الخرايج و الجرايح: ج 1، ص 427، ح 6.
[5] - اعلام الوري طبرسي: ج 2، ص 141، الخرايج و الجرائح: ج 2، ص 282، ح 2، احقاق الحق: ج 19، ص 624.
[6] - الخرائج و الجرائح: ج 1، ص 421، ح 2، بحارالأنوار: ج 50، ص 259، ح 20، الثاقب في المناقب: ص 217، ح 20.
[7] - هداية الكبري حضيني، ص 341.
[8] - اعلام الوري طبرسي: ج 2، ص 140، اصول كافي: ج 1، ص 508، ح 10، الثاقب في المناقب: ص 566، ح 505 و ص 576، ح 525، بحار الأنوار: ج 50، ص 311، ح 10.
[9] - عيون المعجزات ص 140، مدينة المعاجز: ج 7، ص 601، ح 2588، بحارالأنوار: ج 50، ص 304، ح 80.