برچسب زنی و اهل بیت هراسی از عوامل گرایش مردم به بنی امیه و تقابل با امام حسین علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
یکی از مهمترین سیاست های بنی امیه فاصله انداختن میان مردم و اهل بیت علیهم السلام بود و برای رسیدن به این هدف اقدام به تخریب شخصیت، برچسب زنی و اتهام زدن با هدف رقیب هراسی نمودند.
که در این جلسه به سه نمونه تاریخی اشاره می نماییم:
اول: حسود معرفی نمودن حضرت علی علیه السلام نسبت به خلفا
مثلا یکی از ناروا ترین برچسب هایی که به حضرت علی علیه السلام زده شد این بود که آنحضرت نسبت به خلافت خلفا حسادت داشتند . آنها چنین وانمود می کردند که علت مخالفت حضرت علی علیه السلام با خلفا به خاطر حسادت نسبت به آنها است و نه اینکه آنها این منصب را به ناحق تصاحب نموده و به ظلم آن را غصب کرده اند.
اینکه معاویه با این شگرد امر امامت و جانشینی پیامبر خدا صل الله علیه و آله از یک امر الهی به امر خاله زنکی تنزل می داد خود جای بحث دارد اما همین برچسب باعث انحراف افکار عمومی و اشتباه آنها در پیروی از اهل بیت علیهم السلام می شد.
معاويه در نامه اش به امام(عليه السلام) صريحاً گفته بود: «تو به ابوبكر حسد ورزيدى و از بيعتش سر باز زدى و به عُمر نيز حسادت داشتى و از همه بيشتر به عثمان حسد داشتى و زشتى هاى كار او را برملا ساختى و در فهم و دين و روش و عقل او ترديد كردى...»،
امام(عليه السلام) مى فرمايد: (تو چنين پنداشتى كه من نسبت به خلفاء پيشين حسد ورزيدم و بر آنها ستم كردم اگر اين گونه باشد جنايتى بر تو نرفته است كه از تو عذرخواهى كنم [و ابداً به تو مربوط نيست به گفته شاعر:] «اين عيبى است [اگر عيب باشد] كه گَرد عارِ آن بر تو نمى نشيند»)؛ «وَ زَعَمْتَ أَنِّي لِكُلِّ الْخُلَفَاءِ حَسَدْتُ، وَ عَلَى كُلِّهِمْ بَغَيْتُ، فَإِنْ يَكُنْ ذَلِكَ كَذَلِكَ فَلَيْسَتِ الْجِنَايَةُ عَلَيْكَ، فَيَكُونَ الْعُذْرُ إِلَيْكَ وَ تِلْكَ شَكَاةٌ(1) ظَاهِرٌ(2) عَنْكَ عَارُهَا».
امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن در پاسخ به بخش ديگرى از نامه معاويه پرداخته و مى فرمايد: (تو گفته اى كه مرا همچون شتر افسار زده اى مى كشيدند تا بيعت كنم به خدا سوگند خواسته اى مذّمت كنى؛ ولى [ناخود آگاه] مدح و ثنا گفته اى و خواسته اى رسوا كنى؛ ولى خودت رسوا شده اى)؛ «وَ قُلْتَ: إِنِّي كُنْتُ أُقَادُ كَمَا يُقَادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ(3) حَتَّى أُبَايِعَ وَ لَعَمْرُ اللهِ لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ، وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ!».
اشاره به اينكه تو اولاً: اعتراف كرده اى كه من مظلوم واقع شده ام و ديگران به من ستم كرده اند، اين مدحِ منِ مظلوم است و نكوهش ظالمان. ثانياً: ثابت كرده اى خلافت به اجماع صحابه نبود؛ در حالى كه تو مدافع چنان خلافتى هستى و گفته اى خليفه اوّل از همه در پيشگاه خدا برتر و والاتر بود چگونه ممكن است چنين باشد؛ در حالى كه چنين ستمى با نخستين مسلمان و نزديك ترين فرد به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و آگاه ترين و داناترين آنها بنمايد؟ اين تناقض گويى تو دليل بر رسوايى توست.
آن گاه در شرح اين سخن مى افزايد: (اين امر براى يك مسلمان نقص نيست كه مظلوم واقع شود مادام كه در دين خود ترديد نداشته باشد و در يقين خود شك نكند)؛ «وَ مَا عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضَاضَةٍ(4) فِي أَنْ يَكُونَ مَظْلُوماً مَا لَمْ يَكُنْ شَاكّاً فِي دِينِهِ، وَ لَا مُرْتَاباً بِيَقِينِهِ!».
دوم: قاتل خلیفه معرفی کردن حضرت علی علیه السلام به جهان اسلام
یکی از بارزترین جلوه های اتهام زنی بنی امیه زمانی بود که حضرت علی علیه السلام را به عنوان قاتل خلیفه وقت به جهان اسلام معرفی کرده و در تمامی بلاد اسلامی ایشان را به عنوان قاتل عثمان معرفی می نمودند.
تبلیغات گسترده نسبت به این اتهام در تمام بلاد اسلامی قطعا بر روی انتخاب مردم تاثیر می گذاشت و این ذهنیت را به وجود می آورد که چگونه از علی علیه السلام باید اطاعت نمود که فردی قاتل و ظالم بوده آنهم در حد قتل خلیفه مسلمین لذا نه تنها اطاعت او را انتخاب نمی کردند بلکه در مقابل او نیز به یاری معاویه می شتافتند.
شروع ماجرای قتل عثمان
یکی از علت های شورش مردم مصر علیه عثمان زمانی بود که عبدالله بن ابیسرح برادر رضائی خود را به عنوان والی مصر انتخاب کرد. در مورد این روش مستبدانه عثمان حضرت علی علیه السلام فرموده اند:
استاثر فاساء الاثرة و جزعتم فاساتم الجزع(12).
عثمان روش مستبدانه پیش گرفت، همه چیز را به خود و خویشاوندان خود اختصاص داد و به نحو بدی این کار را پیشه کرد و شما انقلابیون نیز بیتابی کردید و بد بیتابی کردید.
علاوه بر این بخششهای بی حد و حصر خلیفه از بیتالمال به خویشان و نزدیکان خود که همه از بنی امیه بودند مردم را نسبت به قیام بر علیه خلیفه وقت جدی تر می کرد.[۶]
امام علی(ع) در این خصوص فرموده اند: «سومی (عثمان) به حکومت رسید... و دودمان پدری او (بنیامیه) به همراهی او برخاستند و چون شتری که گیاه تازه بهار را با ولع میخورد به غارت بیتالمال دست زدند، در نتیجه این اوضاع رشتهاش پنبه شد، و اعمالش کار او را تمام ساخت».[ نهجالبلاغة، صبحی صالح، خطبه۳.]
معترضان پس از حرکت به سوی مدینه، با نامهنگاری، دیگران را نیز به مدینه فراخواندند.[۷]
زمانی که مخالفان به نزدیکی مدینه رسیدند، عثمان، امام علی(ع) را واسطه کرد تا آنها را به مصر بازگرداند.[۸] به گزارش منابع، عثمان به معترضان تعهد داد که افراد تبعیدشده، بازگردانده شوند، در تقسیم بیتالمال عدالت رعایت شود و افراد امانتدار و قوی بر امور گمارده گردند.[۹] همچنین عثمان بر منبر رفت و از عملکرد خود توبه و استغفار کرد و مردم را بر آنچه گفت، شاهد گرفت.[۱۰] پس از آن معترضان به شهرهای خود بازگشتند.[۱۱]
بازگشت معترضان به مدینه
معترضان در بازگشت از مدینه، غلام خلیفه را یافتند که نامهای را پنهان کرده بود.[۱۲] این نامه با مُهر خلیفه بود و در آن به قتل و زندان شورشیان دستور داده شده بود. شورشیان پس از گرفتن نامه به مدینه برگشتند.[۱۳] کوفیان نیز پس از اطلاع به سمت مدینه بازگشتند.[۱۴] شورشیان به نزد امام علی(ع) رفتند و با او به نزد عثمان رفتند. عثمان سوگند یاد کرد که نه نامهای نوشته و نه از آن اطلاع داشته است.[۱۵] اما شورشیان قانع نشدند و گفتند عثمان باید از خلافت کنارهگیری کند[۱۶] عثمان سخن آنها را نپذیرفت با این حال گفت حاضر است توبه کند. شورشیان با استناد توبه قبلی او و شکستن آن، گفتند تنها به کنارهگیری عثمان از خلافت راضی میشوند و در این راه یا کشته میشوند یا عثمان را میکشند.[۱۷]
محاصره خانه عثمان
معترضان خانه عثمان را محاصره کرده و از ورود آب و غذا به داخل خانه جلوگیری کردند.[۱۸] محاصرهکنندگان افرادی از مصر، بصره، کوفه و بخشی از اهالی مدینه بودند.[۱۹] محاصره خانه عثمان چهل روز طول کشید[۲۰] در این مدت عثمان به معاویه و ابنعامر نامه نوشته و از آنها درخواست کمک کرد.[۲۱]
اقدامات حضرت علی علیه السلام در طول محاصره
حضرت علی علیه السلام برای دفع فتنه به وجود آمده و جلوگیری از پیامدهای منفی آن که در آینده ای نزدیک دامن جامعه اسلامی را می گرفت اقدامات متعددی را انجام داد.
1-میانجی گری برای حل اختلاف
جلوگیری از خلیفه کشی : امام علی(ع) به رغم آن که خلافت عثمان را غیر قانونی می دانست، ولی قتل وی را بدین صورت که انقلابیون به در خانة وی رفته، او را به قتل برسانند، جایز نمی دانست. اگر عثمان بر فرض این که مستحق قتل بود، باید محاکمه و طبق قانون با او رفتار می شد. هنگامی که انقلابیون به در خانة امام آمدند و از وی خواستند رهبری انقلاب را به عهده گیرد، امام آنان را از قتل عثمان منصرف نمود، زیرا قتل کسی که به عنوان خلیفه حکومت می کرد، موجب می شد که در حوزه تاریخ اسلام باب خلیفه کشی باز شود. باز شدن باب خلیفه کشی پیامدها و فتنه هایی را در پی داشت که به صلاح امت اسلامی نبود.
امام آن گاه که به عنوان میانجی، خواسته های انقلابیون را برای عثمان مطرح کرد، نگرانی خود رااز این که عثمان در مسندخلافت کشته شود و باب فتنه ای بزرگ باز گردد، به عثمان اعلام کرد: «من تو را به خدا سوگند می دهم کاری نکنی که پیشوای مقتول این امت بشوی، زیرا این سخن گفته می شود که در این امت یک پیشوا کشته خواهد شد که کشته شدن او درِ کشت و کشتار را بر امت خواهد گشود و کار امت را مشتبه خواهد ساخت و فتنه ها بر خواهد انگیخت، که حق را از باطل نشناسند و در آن فتنه ها غوطه بخورند».(2)
شهید مطهری می نویسد: «... علی(ع) با روش عثمان مخالف است. در عین حال مخالف است که باب خلیفه کشی باز شود. نمی خواهند خلیفه را بکشند که باب فتنه ها بر مسلمانان باز گردد».(3)
2-محافظت از خانه عثمان
همچنین بهدستور امام علی(ع)، امام حسن(ع) به همراه افرادی چون عبدالله بن زبیر و مروان بن حکم از خانه عثمان محافظت میکردند.[۲۲]
3-تلاش برای شکستن محاصره
عثمان از امام علی(ع)، طلحه، زبیر و همسران پیامبر درخواست کرد به او آب برسانند.[۲۳] امام علی(ع) و امحبیبه همسر پیامبر، اولین افرادی بودند که تلاش کردند به عثمان آب برسانند اما شورشیان مانع شدند.[۲۴] امام علی(ع) پس از جلوگیری از ورود آب و غذا، شورشیان را مذمت کرده و عمل آنان را نه شبیه عمل مؤمنان و نه حتی کافران دانست و گفت به چه دلیل حصر و قتل او را روا میدانید.[۲۵] البته برخی گروهها به صورت پنهان به خلیفه آب رساندند.[۲۶]
قتل و دفن عثمان
درباره قتل عثمان نقلهای مختلفی وجود دارد.[۲۷] براساس برخی نقلها نخست گروهی به خانه حمله کردند و افراد در خانه، آنان را بیرون کردند. دوباره حمله کردند در این حمله عثمان کشته شد[۲۸] و انگشتان دست نائله همسر او قطع گردید.[۲۹]
قتل عثمان را ۱۸ ذیالحجه سال ۳۵ هجری دانستهاند.[۳۰] روز کشته شدن عثمان در تاریخ به «واقعه یوم الدار» نیز مشهور گشته است.[۳۱] بنا به گزارشی که طبری نقل کرده جنازه عثمان تا سه روز رها شد. پس از آن تنی چند جنازه او را به طرف بقیع بردند اما عدهای مانع دفن او در بقیع شدند از اینرو او در حُشّ کَوکَب (قبرستان یهودیان) دفن شد، و بعدها معاویه این مکان را به بقیع افزود.[۳۲]
نقش عایشه و معاویه در قتل عثمان
عایشه از نخستین کسانى بود که زبان به طعنِ عثمان گشود. او بر ضد عثمان، چنین گفت: «اقتلوا نعثلاً فقد کفر» که بسیار معروف است.1 طلحه نیز در پاسخ به درخواست کمک از جانب عثمان، گفت: «لا واللّه حتى تعطی بنو امیه الحق من أنفسها»2 بعضى از مورّخان نیز نام زبیر را در ردیف کسانى ذکر کردهاند که در شورش بر ضد عثمان نقش داشتند.3 مروان بن حکم، در نخستین اقدام جنگى در پیکار جمل تیرى به سوى طلحه رها کرد و گفت: «لا أَطْلُبُ بثارى بَعْدَ الیومِ».4 سعید بن عاص نیز به مروان گفته بود: «اگر به دنبال قاتلان عثمان هستید، باید آنان را در میان سپاه خود جستوجو کنید».5 در چنین شرایطى چه چیز موجب شد تا بنىامیه اصحاب جمل را یارى دهند؟ چرا مروان بن حکم و سایر بنىامیه به جاى شام، سر از مکه درآوردند؟ و یا چرا یعلى بن منیه، والى عثمان در یمن، اموال بیتالمال را در اختیار اصحاب جمل نهاد؟ به نظر نگارنده، پاسخ پرسشهاى یاد شده در اقدامات معاویة بن أبى سفیان در قبل و پس از مرگ عثمان نهفته است.
نقش معاویة بن أبى سفیان
معاویة بن أبى سفیان از زمان خلیفهى دوم تا زمان وقوع قتل عثمان تقریبا مدت هفده سال در شام بدون مزاحمت هیچ رقیبى حکمفرمایى داشت. او پیوسته تلاش مىکرد تا اهالى شام با عراق و حجاز ارتباط اندکى داشته باشند.6 او مىخواست تا مردم شام، اسلام را از منظر او ببینند. معاویه آیات قرآن را مطابق با خواستههاى خویش تفسیر و تأویل مىکرد.7 و در صدد بود تا سیادت بنىامیّه را إحیاء کند، سیادتى که اسلام آن را زیر پا نهاده بود.8 تمایلات درونى او براى کسب قدرت و سلطه بر سرزمینهاى اسلامى حتّى در زمان خلیفهى دوم، عمر، قابل پیشبینى بوده است. ذهبى (د 748 ق) نوشته است: «قال المدائنى: کان عمر اذا نظر إلى معاویة قال هذا کسرى العرب».9
موضعِ معاویه در برابر شورش عمومى بر ضد عثمان
عثمان پس از مواجهه با شورش عمومى، از استانداران خویش که معاویه نیز یکى از آنها بود، درخواست کمک کرد، امّا معاویه در یارى او تعلل ورزید و پس از درخواستهاى پى در پى عثمان، او لشکرى را به فرماندهى یزید بن أسد با توصیه به عدم ورود به مدینه، گسیل داشت. ابن شَبَّه (د 262 ق) روایات متعددى آورده است که ثابت مىکند، معاویه به سپاه خود دستور داد تا در ذى خُشُب و یا وادىالقرى اردو بزنند و وارد مدینه نشوند.10 ابو ایوب انصارى در پاسخ نامهاى به معاویه نوشت: «و ما نحن و قتل عثمان، إنَّ الذى تربص بعثمان و ثبط یزید بن أسد و أهل شام فى نصرته لأنَت و إنَّ الذین قتلوه لغیر الانصار».11
معاویه با فرستادن چنین سپاهى دو خواسته را دنبال مىکرد: نخست آن که به مردم شام وانمود کند که به خلیفه یارى رسانده و در کمک به او کوتاهى نکرده است؛ دوم از همین راه اخبار حوادث مدینه را در کوتاهترین زمان به دست آورد. او پس از آگاهى از خلافت على علیهالسلام ، بىدرنگ دست به اقداماتى زد که مىتوان آن را زمینهساز پیکار جمل دانست.
در رابطه با نقش معاویه در قتل عثمان، آقای ابن قتیبه دینوری در کتاب الإمامه و السیاسه مینویسد:
و کتب إلى أهل الشام عامه و إلى معاویه و أهل دمشق خاصه: … فیا غوثاه یا غوثاه و لا أمیر علیکم دونی، فالعجل العجل یا معاویه و أدرک ثم أدرک و ما أراک تدرک.
عثمان، نامه نوشت به مردم شام و معاویه و اهل دمشق: … ، به فریاد من برسید که مردم مدینه، تصمیم به قتل من گرفتهاند. بشتاب بشتاب ای معاویه، به داد من برس، به داد من برس، گمان نمیکنم که به داد من برسی.
الإمامه و السیاسه لإبن قتیبه الدینوری، تحقیق الشیری، ج۱، ص۵۴
در تاریخ یعقوبی، جلد۲، صفحه ۱۷۵ آمده است:
معاویه با ۱۲ هزار نیرو برای یاری عثمان از شام به طرف مدینه حرکت کرد. در ۳۰ کیلومتری مدینه، لشکر را در آنجا نگهداشت تا خودش بیاید به مدینه و خبر بگیرد. وقتی به مدینه آمد، عثمان از او سوال کرد: ای معاویه، پس نیروهایت کجایند؟ معاویه گفت: آمدهام خبر بگیرم تا ببینم در مدینه چه خبر است. عثمان گفت: من که نامه نوشتم و قضایا را مطرح کردم. … . بعد از مشاجراتی، عثمان گفت:
لا والله و لکنک أردت أن أقتل فتقول: أنا ولی الثأر. إرجع، فجئنی بالناس! فرجع، فلم یعد إلیه حتى قتل.
به خدا سوگند! تو میخواهی من کشته شوم تا به بهانه خونخواهی من، قیام کنی. برو و با نیروهایت بیا. معاویه رفت و برنگشت تا این که عثمان کشته شد.
آقای بلاذری در کتاب أنساب الأشراف، جلد۶، صفحه ۱۸۸ و آقای ابن شبه در تاریخ مدینه، جلد۴، صفحه ۱۲۸۹ از قول آقای یزید بن اسد صراحت دارد:
معاویه، نیروهای کمکی را که از شام آورده بود، به مدینه نیاورد و در وسط راه، معطل کرد؛ زیرا:
و إنما صنع ذلک معاویه لیقتل عثمان، فیدعو إلى نفسه.
معاویه میخواست که عثمان کشته شود تا مردم را به بیعت خودش فرا بخواند.
آقای طبری در تاریخش از شبث بن ربعی نقل میکند و صراحت دارد:
به معاویه میگویند:
و قد علمنا أن قد أبطأت عنه بالنصر و أحببت له القتل لهذه المنزله التی أصبحت تطلب.
ما میدانیم که تو در یاری عثمان، کوتاهی کردی و میخواستی که او کشته شود تا بعد از او، خلافت را برای خودت قرار بدهی.
تاریخ الطبری، ج۳، ص۵۷۰ ـ کامل لإبن الأثیر، ج۳، ص۲۸۶
علت اصلی عدم حمایت معاویه از عثمان دستیابی به خلافت بود
معاویه در راستاى اجراى سیاستهاى خود لازم دید که زبیر را نامزد خلافت معرفى کند؛ از اینرو، در شام اعلام کرد که زبیر به شام مىآید تا مردم با او بیعت کنند، ولى در نهان از آمدن اصحاب جمل به شام به شدّت جلوگیرى کرد.33 گرچه معاویه نیّت واقعى خود را که همان رسیدن به خلافت بود، پنهان مىکرد و اقدامات خود را با برچسب خونخواهى خلیفهى مقتول عرضه مىداشت، ولى على علیهالسلام با پى بردن به هدف واقعى او چنین فرمود: «.. انّه مِن الطَّلقاء الّذین لا تَحِّل لَهُم الخلافة».
حضرت علی علیه السلام نیز در نامه ای به نقش معاویه در قتل عثمان اشاره نموده و می فرماید:
فاما اکثارک الحجاج فی عثمان و قتله فانک انما نصرت عثمان حیث کان النصر لک، و خذلته حیث کان النصر له(11).
اما اینکه تو فراوان مساله عثمان و کشندگان او را طرح می کنی، تو آنجا که یاری عثمان به سودت بود او را یاری کردی و آنجا که یاری او به سود خود او بود، او را وا گذاشتی.
سوء استفاده و اتهام زنی معاویه بر علیه حضرت علی علیه السلام
اما با وجود اینکه عایشه، طلحه و معاویه در این جریان نقش داشتند تا جایی که به مرگ عثمان منجر شد معاویه در دسیسه ای جریان را بر عکس جلوه داده و حضرت علی علیه السلام را متهم به قتل عثمان نمود.
داستان «پيراهن عثمان» معروف است. معاويه پيراهن خون آلود عثمان (يا پيراهنى شبيه آن) را بر در دروازه شام آويزان كرده بود تا بدينوسيله مردم را بر ضدّ امام على(عليه السلام) بسيج كند و گروه عظيمى از پيرمردان شام را تحريك كرد كه در مسجد در اطراف منبر به عزادارى و گريه و زارى براى عثمان مشغول شوند و احساسات مردم را از اين طريق برانگيزند.
امام على(عليه السلام) براى دفع اين تهمتِ ناروا و گمان بد و كنار زدن پرده هاى دروغ و تزوير و نيرنگ، از طرق مختلف وارد شد و سخنان فراوانى در اين زمينه بيان فرمود كه يكى از آنها سخنان ایشان در پاسخ به نامهای از معاویه که حضرت را متهم به کشتن عثمان کرده مینویسد: تو مرا در برابر چيزى مؤاخذه مىكنى كه دست و زبانم هرگز به آن آلوده نشده؛ (اشاره به قتل عثمان است) تو و اهل شام آن را دست آويز كردهايد و به من نسبت دادهاى تا آنجا كه عالمان شما جاهلانتان را و آنها كه سركارند از كار افتادگان شما را به آن تشويق مىكنند.( مکارم شیرازی، نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان، ۱۳۸۴ش، ج۱، ص۶۹۷.)
و متاسفانه سیاست معاویه جواب داد و افکار عمومی به نفع معاویه تغییر جهت داد.
سوم: دشنام دادن امیرمؤمنان(علیه السلام)
ایجاد شکاف میان اهل بیت(علیهم السلام) و مردم و بدبین نمودن آنان به این خاندان پاک،سیاستى بود که بنى امیه به شدت آن را دنبال مى کردند. معاویه نخستین کسى بود که در راستاى تحقق این سیاست، علی(علیه السلام) را بر منبر دشنام داد و سپس با صدور بخشنامه اى به کارگزارانش، ضرورت لعن امیرمؤمنان(علیه السلام) در خطبه ها و منبرها و بدگویى از ایشان را مورد تأکید قرار داد.[15]متاسفانه این بدعت در طول حکومت بنیامیه، نزدیک به یک قرن و به صورت بسیار گستردهاى ادامه یافت تا جایى که به نقل برخی، هفتاد هزار منبر لعن در آن دوران براى این شخصیت تابناک و فروزان تشکیل شد![ الغدیر،ج2، ص159، به نقل از ربیع الابرار، زمخشری، ج2، ص186.]
طبری، تاریخ نویس معروف اهلسنت مینویسد:
«ان معاویة بن ابی سفیان لما ولی المغیرة بن شعبة الکوفة فی جمادی سنة ۴۱ دعاه فحمد الله واثنی علیه ثم قال: ... ولست تارکا ایصاءک بخصلة لا تتحم عن شتم علی وذمه والترحم علی عثمان والاستغفار له والعیب علی اصحاب علی والاقصاء لهم وترک الاستماع منهم...[۸۴] معاویه، وقتی که در سال ۴۱ هـ مغیرة بن شعبه را والی کوفه قرار داد به وی دستور داد و گفت: یک مطلب را فراموش مکن و بر آن پافشاری کن و آن فحش و ناسزاگویی به علی (علیهالسّلام) است و در مقابل از عثمان به عظمت یاد کن و همیشه برای وی طلب آمرزش نما و از یاران علی (علیهالسّلام) بدگویی کن و آنان را تبعید نما و به سخنانشان گوش نکن.» [ تاریخ طبری،ج4،ص478.]
بر اساس روایات منابع اسلامی، دودمان امویان سنت توهین و لعن علی ابن ابیطالب را بنیان گذارد. بر این اساس در مساجد خطبا و روحانیون میبایست اقدام به توهین علی بر بالای منبر نمایند. این سنت برای حدود ۶۵ سال تا حکومت عمر بن عبد العزیز ادامه داشت.
مصداق امروزی
در دوران خودمان شاید همین وضعیت هستیم
در دوران شهید رئیسی همان سال 96 که رای نیاورد می گفتن اگر ایشون رای بیاره در پیاده رو ها بین زن و مرد دیوار می کشند و خدا می داند که مردم ساده لوح این شایعه و رقیب هراسی را باور کرده بودند و به خود بنده می گفتند که به رئیسی رای ندادیم چون اگر می خواست این کار را بکند دیگر چگونه می توانستیم با زن و بچه ما بیرون برویم؟
و یا به ایشان نسبت جلاد داده بودند به خاطر اینکه در قوه قضائیه خدمت می کرد
و یا به آن سید شهید که درجه اجتهاد و دکترای دانشگاهی داشت نسبت بی سوادی دادند که 6 کلاس بیشتر سواد ندارد.
در انتخابات 1403 نیز دیدید که برای کنار زدن رقیب نسبت تندرو به رقیب خود زدند و گفتند اگر به ما رای ندهید تندروها سر کار می آیند،
فلان کاندید خشک هست؟ کاریکاتور درست کردند که جای مهر پیشانی یکی از کاندیداها پاک شده و زیر آن آجر هست یعنی کاندیدای مذهبی آجر مغز است و ...
با همین روش هم به خوبی توانستند افکار جامعه را مدیریت کنند تا این کاندیدا رای نیاورد.
و جالب این هست که هم در سال 96 و هم 1403 با همین حرف ها افکار عمومی جامعه را به نفع خود مدیریت کردند
نتیجه اقدامات بنی امیه در واقعه عاشورا جلوه گر شد
تمامی این اتهامات و برچسب ها نتیجه اش بغض و کینه از خاندان نبوت شد
آنگاه که امام حسین(عليه السلام) تمام یاران خود را از دست داد و برای جنگ آهنگ دشمن نمود برای آخرین بار برای اتمام حجت خطاب به آنان فرمود: «يا وَيْلَكُمْ أَتَقْتُلُونِي عَلى سُنَّة بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى شَريعَة غَيَّرْتُها، أَمْ عَلى جُرْم فَعَلْتُهُ، أَمْ عَلى حَقٍّ تَرَكْتُهُ»؛ (واى بر شما! چرا با من مى جنگيد؟ آيا سنّتى را تغيير داده ام؟ يا شريعتى را دگرگون ساخته ام؟ يا جرمى مرتكب شده ام؟ و يا حقّى را ترك كرده ام؟).
اما دشمن لجوج و کینه ای با کمال وقاحت خطاب به امام(عليه السلام) گفتند: «إِنّا نَقْتُلُكَ بُغْضاً لاَِبِيكَ»؛ (بلكه به خاطر كينه اى كه از پدرت به دل داريم، با تو مى جنگيم و تو را مى كشيم). (ينابيع المودّة، ج 3، ص 79-80.)