جلسه دهم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (غیرت دینی)


بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

جلسه دهم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (غیرت دینی)


از ویژگی های امت حسینی و ملت امام حسین علیه السلام این است که نه تنها دیندار و دین محور است بلکه دارای غیرت دینی بوده و نسبت به دین خود غیرت دارد و اجازه نمی دهد هر کس و ناکسی به دین او تعرض کند.

وقتی تاریخ کربلا را مورد بررسی قرار می دهیم درمی‌یابیم هر یک از لشگریان امام حسین علیه السلام و لشگریان یزید ویژگی های رفتاری خاص خود را داشتند که باعث ملحق شدن این دو گروه به لشگر امام حسین علیه السلام و لشگر یزید بود.

در آثاری که از امام حسین علیه السلام و لشگریانش وجود دارد اعم از سخنان، نامه ها و رفتارها می توان به خصوصیات رفتاری لشگر حق و لشگر باطل پی برد.

یکی از این یادگارها نامه امام حسین علیه السلام به حبیب ابن مظاهر است که نشان دهنده یکی از خصلت های برجسته لشگریان حق است.

آقا امام حسین علیه السلام در نامه ای که برای حبیب ابن مظاهر می نویسد خطاب به ایشان می نویسد:

مِنَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ بنِ أبي طالبٍ إلى الرَّجُلِ الفَقيهِ حَبيبِ بنِ مُظاهِر:

أمَّا بعدُ يا حبيب؛ فَأنتَ تَعلَمُ قَرابَتَنا مِن رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، وَأنتَ أَعرَفُ بِنا من غَيْرِكَ، وأنتَ ذُو شيمَةٍ وغَيْرَةٍ، فَلا تَبخَل عَلَينا بِنَفسِكَ، يُجازيكَ جَدِّي رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَومَ القِيامَةِ.(مكاتيب الأئمة عليهم السلام ؛ ج‏3 ؛ ص145)

«از حسین بن على به مرد فقیه، حبیب بن مظاهر. اى حبیب! قرابت ما را با پیامبر صلی الله علیه و آله مى‌دانى و تو بهتر از دیگران ما را مى‌شناسى و صاحب اخلاق و غیرتمندى هستى. از جان خود بر ما مضایقه مکن، رسول خدا صلی الله علیه و آله در قیامت پاداش آن را به تو خواهد داد.

*در این بیان آقا امام حسین علیه السلام حبیب ابن مظاهر را به ویژگی غیرت متصف نمود و فرمود وأنتَ ذُو شيمَةٍ وغَيْرَةٍ

*این تعبیر نشان می دهد یکی از عواملی که باعث شد تا یاران امام حسین علیه السلام به ایشان بپیوندند وجود صفت غیرت در آنها بود.

غيرت در دين

مرحوم ملااحمد نراقی نویسنده معراج السعاده اقسام مختلفی را برای غیرت مطرح می کند که شامل

غیرت دینی،

غیرت ناموسی،

غیرت در اولاد

و غیرت در اموال.

بر اساس تقسیم بندی ملااحمد نراقی مشخص می شود آن ویژگی خاص یاران امام حسین علیه السلام که باعث شد به یاری ایشان بپیوندند وجود غیرت دینی در اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام است.



غیرت دینی بانوان کربلایی

غیرت دینی امری نیست که مانند غیرت ناموسی اختصاص به مردان داشته باشد بلکه لازمه دینداری اعم از زن و مرد داشتن غیرت دینی است.

همانگونه که حبیب بن مظاهر نسبت به ولی امر خود و خاندان عصمت و طهارت غیرت دینی داشت همسر زهربن قین نیز نسبت به خاندان عصمت و طهارت غیرت دینی داشت.

داستان زهیر را بارهای شنیده اید که وقتی در میانه راه امام علیه السلام خيمه زهیر را دیدند، امام حسين (ع) پرسيد خيمه از كيست؟ گفتند از زهير بن قين است، زهير براى حج به مكه رفته بود و در آن هنگام از مكه به كوفه برمى‏گشت،

امام حسين (ع) باو پيام داد پيش من بيا تا با تو گفتگو كنم، زهير نپذيرفت و از ملاقات خوددارى كرد،

همسر زهير كه همراهش بود غیرت دینی اش بجوش آمد گفت سبحان الله پسر پيامبر خدا كسى پيش تو مى‏فرستد و تو نمى‏پذيرى،؟!

آنجا بود که زهير برخاست و به حضور امام رفت و چيزى نگذشت كه برگشت و چهره‏اش مى‏درخشيد و دستور داد خيمه‏اش را كندند و كنار خيمه امام نصب كردند و به همسر خود گفت تو مطلقه‏اى همراه برادرت به خانه خود برگرد كه من تصميم گرفته‏ام همراه حسين (ع) كشته شوم، آنگاه به همراهان خود گفت هر كس از شما شهادت را دوست مى‏دارد همراه من باشد و هر كس خوش ندارد برود هيچيك از ايشان با او نماند و همگان همراه همسر زهير و برادرش به كوفه رفتند.( اخبارالطوال/ترجمه،ص:294)

نشانه های غیرت دینی در افراد

وجود غیرت دینی در افراد نشانه هایی دارد که با وجود این نشانه ها مشخص می شود که افراد دارای غیرت دینی هستند یا نه؟ و به چه مقدار غیرت دینی دارند؟

این نشانه ها بهترین شاخص است تا ما بتوانیم خود را نسبت به این موضوع محک بزنیم که بنده در این جلسه به چهار مورد اشاره خواهم کرد.

اول: در حفظ و دین و دیانت خود کوشا هستند

اولین نشانه کسانیکه غیرت دینی دارند آن است که در جهت حفظ و حراست از دین و دیانت خود تلاش و کوشش می کنند. به عنوان نمونه کسیکه غیرت دینی دارد برای افزایش معرفت دینی خود تلاش می کنند

*واقعا ما چه مقدار برای حفظ دین خود چه مقدار تلاش می کنیم؟

*آیا برای تقویت اصول عقاید خودمان تلاش می کنیم.

*چند کتاب در خانه ما راجع به مبانی اعتقادی وجود دارد؟

*آقایان و خواهران بزرگوار برخی از کتاب ها لازم هست که در خانه ما وجود داشته باشد

*معرفی کتاب سلیم بن قیس

کتابی هست که به نام نگارنده آن ثبت شده

« كتاب سليم بن قيس»، به زبان عربى، که ترجمه آن نیز وجود دارد از شيخ ابو صادق، سليم بن قيس هلالى عامرى كوفى،

اولين كتاب شيعه در زمان امير المؤمنين، على( ع) مى‏باشد

و مؤلف آن، از شخصيت‏هاى برجسته و از خواص اصحاب امير المؤمنين و امام حسن و امام حسين و امام زين العابدين( ع) است و امام باقر( ع) را نيز درك نموده است.

*علت نگارش

سليم، در ابتداى ورود به شهر مدينه، با حوادث عجيبى روبه‏رو شد كه هر مسلمانى از شنيدن آن رنج مى‏برد و چه بسا همين حوادث انگيزه‏اى براى تأليف اين كتاب گرديد.

او، مشاهده كرد كه اهل بيت وحى( ع) كه حافظان حقيقى دين و منصوب‏شدگان از طرف خداوند هستند، در جامعه اسلامى كنار زده شده‏اند

و سفارش« إني تارك فيكم الثقلين»، ناديده گرفته شده

و ÷بين قرآن و عترت جدايى افتاده است.

*سليم، مخفيانه با اصحاب راستين پيامبر( ص) آشنايى پيدا كرد. در اولين مرحله، ملازمت امير المؤمنين، على( ع) را بر خود لازم دانست و خود را به منبع وحى متصل نمود، سپس با اصحاب آن حضرت، به‏خصوص، سلمان و ابوذر و مقداد و... ارتباط خصوصى برقرار كرد. او، از آنها در مورد سيره پيامبر اكرم( ص) و وقايع بعد از رحلت آن حضرت، به دقت مى‏پرسيد و جزئيات قضايا را جويا مى‏شد، آنان نيز بدون تقيه جواب مى‏دادند و سليم، همه مطالب آنها را مى‏نوشت و ثبت مى‏كرد.

* وى، در طول شصت سال از عمرش اين كتاب را جمع‏آورى و تأليف كرد.

*پاره‏اى از موضوعات مطرح شده در اين كتاب، عبارتند از: فضايل اهل بيت از زبان پيامبر اكرم( ص)، حوادث بعد از وفات آن حضرت به نقل از شاهدان عينى، ماجراى سقيفه از زبان سلمان، افتخارات و امتيازات حضرت على( ع)، حوادثى كه در زمان خلافت آن حضرت اتفاق افتاد و...

*توصیه به نگهداری کتاب سلیم

امام صادق( ع)، در باره اين كتاب، مى‏فرمايد:« هر كس از شيعيان و دوستان ما كتاب سليم بن قيس هلالى را نداشته باشد، چيزى از مسائل ولايت ما نزد او نيست و از اسباب ما آگاهى ندارد. آن كتاب، الفباى شيعه و سرّى از اسرار آل محمد( ع) است».

این کتاب به فارسی هم چاپ شده و فایل آن هم در فضای مجازی و نرم افزارها موجود هست.

*چند نفر از شیعیان این کتاب را می شناسند و مطالعه کرده اند؟

* در حال حاضر کتاب های متعددی با عنوان اصول عقاید از سوی علمای ما به نگارش درآمده چند جلد از این کتاب ها در خانه های ما وجود دارد؟

چند نفر از شیعیان با کتاب «آنگاه هدایت شدم» دکتر تیجانی آشنا هستند.

*کلیپی اخیرا منتشر شده که خود نویسنده نقل می کند این کتاب از سوی مقام معظم رهبری مورد حمایت قرار گرفت و در کشورهای آفریقایی منتشر شد و این اقدام باعث شد حداقل 6 میلیون نفر شیعه شوند.

*نتیجه عدم تلاش برای تحکیم مبانی اعتقادی



وقتی در این راستا غیرت به خرج ندهیم و تلاش نکنیم همان می شود که افراد و فرزندان با کمترین شبهه ای دست از دین خودشان بر می دارند

*نمونه برگشت از شیعه

بنده آقایی را از مدت ها قبل می شناختم. چندین سال بود از ایشان خبر نداشتم تا اینکه چند روز قبل یکی از آشنایان را دیدم و سراغ او را گرفتم . گفتند که آقا سنی شده.

گویا این فرد با کسی شریک می شود و با شبهاتی که وهابی ها مطرح می کنند به تدریج بر افکار او تاثیر می گذارد و با شبهات بسیار دم دستی که با کمترین مطالعه و پرسش و جو پاسخ آن داده می شد عقایدش تغییر می کند.

ظاهرا همین شریک هم بعدا کلاه سر او می گذارد و در نهایت هم مالش را می دزدد و هم دینش را

*نمونه دوم: در مدارس

من در برخی مدارس که برای تبلیغ می رفتم از دانش آموزان می خواستم تا یک کتاب در حوزه دین که خوانده اند را برای من نام ببرند که متاسفانه دستشان در این زمینه خالی بود.

*خواهران و برادران ما چند بار مسائل فقهی مبتلا به خود را که دانستن آن واجب شرعی هست را مطالعه کردیم؟

یکی از طلاب اخیرا برای جمعی از نخبگان دانشگاهی فوق لیسانس و دکتری تبلیغ می نمود ایشان می گفت که در این جمع کسانی بودن که با وجود اینکه غسل به گردنشان آمده بود در عمرشان حتی یک بار هم غسل نکرده بودند.

*بسیاری از مردم نمی دانند که باید مرجع تقلید داشته باشند و چه بسا اگر این کار را نکنند اعمالشان باطل می شود.

*متاسفانه برخی از ما شیعیان آنقدر که به فکر شکم و چیپس و پفک بچه های خودمان هستیم به فکر حفظ ایمان و اخلاق بچه هایمان نیستیم و همین می شود که با عقایدی سست و غیر قابل دفاع وارد دبیرستان و دانشگاه می شود و با چند شبهه و تمسخر دیگر نه نماز می خواند، نه روزه می گیرد و نه حجاب را رعایت می کند تازه خودش می شود مبلغ بی دینی و بی حجابی در خانواده و فامیل

*و همه اینها به خاطر آن است که ما برای حراست از دین خود و خانواده مان غیرت دینی به خرج ندادیم و سرمایه گذاری لازم را در این زمینه انجام ندادیم.

موضوع حجاب

در دورانی که ما زندگی می کنیم دشمنان انقلاب اسلامی برای ضربه زدن به ناموس شیعه بر روی مساله حجاب دست گذاشته اند.

آنها به خوبی دانسته اند که ستون خیمه دین، فرهنگ، خانواده در ایران زنان هستند لذا برای ساقط کردن ستون این خیمه دست به طراحی بلند مدت زده اند و سالیان متمادی هست که برای این مساله برنامه ریزی کرده اند و به خوبی برنامه خود را اجرا می نمایند

دشمنان برای هر دسته و گروه از زنان برنامه خاص خود را دارد

1-برای زنان چادری یک برنامه دارد

2-برای زنان مانتویی برنامه دیگری

3-و برای زنان بدپوشش و شل حجاب برنامه دیگر

برنامه کلی برای هر یک از این گروه ها این است که از وضعیت موجود خود تنزل پیدا کنند تا گام به گام به برهنگی سوق دهند.

*برای خانم چادری طراحی می کنند که گام به گام چادر خود را کنار بگذارد همان کاری که الان در شبکه های اجتماعی حجاب استایل ها ماموریت آن را بر عهده گرفته اند که ابتدا با اسم زیبا جلوه دادن حجاب اسلامی و تبلیغ چادر مخاطبان مذهبی را به خود جذب کردند اما هم اکنون برای اربعین و با نام امام حسین علیه السلام تبلیغ مانتو عبایی و بدون چادر را در دستور کار خود قرار داده اند تا زنان چادری را یک گام به عقب برانند.

و شیطنت این افراد زمانی آشکار می شود که برای تبلیغ مانتو تبلیغ می کنند که حتی پوشیدن شلوار و ساق شلواری لازم نیست

*دعای پیامبر (صل الله علیه و آله) برای زنان شلوار پوش

این جماعت در حالی زنان را به کنار گذاشتن چادر و شلوار توصیه می کنند که در روایتی داریم در یک روز بارانی حضرت علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در بقیع بودند که زنی سوار بر الاغ از آن‌جا عبور می‌کرد. ناگهان پای الاغ در چاله‌ای فرو رفت و زن از بالای آن به زیر افتاد.

رسول خدا به سرعت روی خود را برگرداند. حاضران به رسول خدا گفتند این زن شلوار به تن دارد.

حضرت سه بار فرمود: خداوند زنان شلوار پوش را رحمت کند. سپس فرمودند: ای مردم! شلوار را به عنوان پوشش برگزینید؛ چرا که از پوشاننده‌ترین لباس‌های شماست‌. و به‌وسیله‌ی آن از زنان خود به هنگام خروج آنان از منزل محافظت کنید. (البته باید توجه داشت که پیامبر، شلوار را به عنوان مکمل پوشش مطرح کردند، نه جایگزین پوشش!)

*طراحی دشمن برای زنان مانتویی

*دشمنان دین برای زنان مانتویی هم برنامه دارند که یک گام آنها را به عقب برانند و آنها را بدپوشش کنند با تبلیغات وسیع و مدهای گوناگون کاری می کنند که زنان مانتویی مانتو را کنار بگذارند ابتدا از مانتوهای جلوباز و کوتاه شروع می کنند و در نهایت به پیراهن و شلوار می کشانند.

*برنامه دشمن برای زنان بدپوشش

*دشمنان به این هم قانع نیستند و زنان بدپوشش را به برهنگی سوق می دهند هم اکنون دلسوزان ناله شان بلند از زنانیکه نیمه برهنه در کوچه و خیابان برخی شهرها و مناطق گردش گری

و در نهایت زنان نیمه برهنه را به هرزگی بکشاند با شعار من ناموس کسی نیستم

*نتیجه طراحی دشمن

اما نتیجه چه می شود: نتیجه می شود کلیپی که اخیرا منتشر شد از دو دختری که در پیاده رو در حال حرکت بودند و ده – پانزده موتور سوار دو ترک همچون کفتار به دنبال این دو دختر افتاده بودند.

1-آیا بانوان غیرتمند و دیندار ما در سایه بی حجابی و بدپوششی چنین سرنوشتی را برای خود می پسندند؟

2-آیا کاهش تاخیر در ازدواج و کاهش آمار ازدواج را می خواهند؟

3-آیا فروپاشی خانواده های خود و دیگران را می خواهند؟

*هشدار درباره وضعیت موجود

*خواهران و برادران بزرگوار این هشدار را جدی بگیرید با وجود تاکید های مقام معظم رهبری باید با قاطعیت عرض کنم که موضوع حجاب اولویت هیچ یک از مسئولین نظام نیست و باید خودتان با غیرت دینی که دارید به فریاد خود و فرزندانتان برسید به خصوص در دولت جدید که با شعار مبارزه با گشت ارشاد رای آورده

*سوال این است که برنامه شما به عنوان یک متدین در این آشفته بازار برای صیانت از عفت و پاکدامنی خود و دخترانتان چیست؟

1-آیا نسبت به انتخاب محل تحصیل دختران دقت دارید؟

2-چقدر حاضریم برای اینکه دخترمان در فضای مناسبی تحصیل کند هزینه کنیم؟

3-نسبت به دوستانش؟

4-نرم افزارهایی که در گوشی استفاده می شود؟

5-کانال ها و گروه هایی که عضو هست؟

6-چند کتاب در زمینه حجاب می شناسید و چندتا از آنها را تهیه و در قفسه کتابخانه خود قرار داده اید؟

7-آیا به فرزندانمان یا داده ایم که همین اینترنتی که ساعت ها وقت خود را در آن تلف می نماید بهترین منبع برای دریافت پاسخ شبهات دینی است؟

*نتیجه گیری این بخش

بنابراین اولین نشانه فردی که دارای غیرت دینی است این است که در حفظ دین و دیانت خود کوشا باشد

اما این تنها نشانه فرد دارای غیرت دینی نیست.

دوم: مقابله با شبهات و انحرافات دینی

یکی دیگر از نشانه های غیرت دینی این است که افراد دارای غیرت دینی در برابر شبهات و انحرافات دینی ساکت نمی نشینند و با آن مقابله می کنند.

غیرت دینی علمای نجف

جرجی زیدان (م 1914) در کتاب مشهور خود «تاریخ آداب اللغة العربیة» در مورد شیعه چنین نوشت: شیعه طایفه‌ای بود کوچک و آثار قابل اعتنایی نداشت و اکنون شیعه‌ای در دنیا وجود ندارد،

این شد که شیخ آقا بزرگ تهرانی(م1389) و دو همردیف و دوست علمیش، سید حسن صدر (م1354) و شیخ محمد کاشف الغطاء (م 1373) هم پیمان شدند تا هر یک در باب معرفی شیعه و فرهنگ غنی تشیع کاری را بر عهده گیرند و به این صورت پاسخ سخن جرجی زیدان را بدهند.

بر پایه این پیمان قرار شد علامه سید حسن صدر با نگارش کتابی سهم شیعه در تأسیس و تکمیل علوم اسلامی را نشان دهد که با نگارش کتاب «تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام» این کار را انجام داد. این کتاب در 445 صفحه در سال 1370 ه.ق چاپ شد.

علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء نیز متعهد شد کتاب «تاریخ آداب اللغة» جرجی زیدان را نقد کند که این کار را کرد و در جزء دوم کتاب "النقود والردود" یا "المراجعات الریحانیه" چهار جلد کتاب جرجی زیدان را نقد علمی نمود.

از این بین شیخ آقا بزرگ تهرانی مأمور شد فهرستی برای تالیفات شیعه بنویسد که حاصل آن کتاب الذریعة إلی تصانیف الشیعه شد. این اثر 29 جلدی در 11554 صفحه، 55095 کتاب و رساله از شیعه را از صدر اسلام تا زمان زندگی مولف معرفی می کند.

الذَریعَة الی تَصانیف الشیعة مشهور به الذریعة بزرگ‌ترین و مهم‌ترین دایرةالمعارف کتابشناسی شیعه به زبان عربی نوشته آقابزرگ تهرانی است. این مجموعه ۲۵ جلدی به صورت الفبایی تدوین شده، شامل بیش از یازده هزار صفحه است و در آن بیش از ۵۳ هزار کتاب تألیفی و ترجمه از علمای شیعه در موضوع‌های گوناگون معرفی شده است.

چاپ و نشر این مجموعه در قم و نجف بیش از ۴۰ سال طول کشید و چند جلد آن بعد از درگذشت مؤلف منتشر شد.

غیرت دینی امام خمینی ره

علی اکبر حکمی زاده در دوران سلطنت رضا شاه به مانند برخی از نویسندگان و اهل منبر و اهل قلم ، متاثر از تجدد و نوگرایی ، شعار اصلاح دین را سر داد و کتاب اسرار هزار ساله را نوشت.

حکمی‌زاده تلاش کرد با مطرح کردن پرسشهایی پیشوایان دینی و نویسندگان را به پاسخگویی دعوت کند.

در پایان کتاب سیزده سوال در باره دین و عملکرد آن مطرح کرد.

سوالاتی مانند : معنای شرک و ربط دادن آن به سجده و ساخت گنبد وبارگاه؛ چرا از اصل امامت در قران مطلبی قید نشده ؛ سوال و مناقشه در باره استخاره؛ تبعات ناشی از ظلمه دانستن حکومت؛ چگونگی پرداخت زکات؛ احادیثی که با عقل سازگاری ندارند؛ علت بی علاقگی مردم به دین؛ موضوع ولایت و نیابت مجتهدان از سوی امام زمان(عج) و ...

امام خمینی کتاب کشف اسرار را در پاسخ به این کتاب و در شش گفتار توحید، امامت، روحانی، حکومت، قانون و حدیث در شصت روز نوشت.



سوم: امر به معروف و نهى از منكر و مقابله با گناه و فساد

سومین نشانه دارندگان غیرت دینی عمل به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر است.

*هر مسلمانى وظيفه دارد در مقابل گناه و فسادى كه در جامعه صورت مى‏پذيرد، بى‏تفاوت نباشد، بلكه همه سعى و تلاش خود را در اصلاح جامعه به كار برد.

*غيرت دينى هر مسلمانى اقتضا مى‏كند كه در مقابل انجام گناه و معصيت در جامعه حسّاسيّت داشته باشد و تا اين حسّاسيّت در روح مؤمنان زنده باشد، ناهنجارى در سطح جامعه رواج پيدا نمى‏كند.

حضرت على عليه السلام در واپسين لحظات عمر پر بركت خود فرمود:

لا تَتْرُكو اْلَامرَ بِالْمَعْروُفِ وَ الَّنهى عَنِ المُنكَرِ فَيُولّى‏ عَلَيْكُمْ شِرارُكُمْ ثُّمَ تَدْعُونَ فَلا يُستَجابَ لَكُمْ « نهج البلاغه، نامه 47.»

امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه اشرار بر شما مسلط مى‏شوند. سپس هر چه دعا كنيد مستجاب نمى‏شود.

در سيره عالم بزرگوار مرحوم ميرزا محمّدحسين يزدى رحمه الله آورده‏اند:

در زمان ايشان در باغ حكومتى شيراز، مجلس ميهمانى بر پاشده بود. در اين ميهمانى جمعى از تُجّار شركت داشتند. در آن مجلس انواع فسق و فجور صورت پذيرفت؛

خبر به ميرزا محمّدحسين يزدى (ره) رسيد؛ ايشان سخت ناراحت و بى قرار شدند. روز جمعه در مسجد وكيل شيراز پس از نماز عصر به منبر رفتند و بسيار گريستند و پس از ذكر چند جمله موعظه فرمودند: اى تُجّارى كه فُجّار شديد! شما هميشه پشت سر علما بوديد، اما اكنون در مجلس فسقى كه آشكارا محرّمات الهى را مرتكب مى‏شدند رفتيد و به جاى آن كه آنها را نهى كنيد، با آنها همراهى نموديد. جگر مرا سوراخ كرديد و دل مرا آتش زديد.

از منبر پايين آمده به منزل رفتند و در بستر بيمارى افتادند تا اين كه دار فانى را وداع گفتند. « نعمت‏الله حسينى، مردان علم در ميدان عمل، ج 1، ص 224.»

*نمونه امروزی

در همین ایام دهه محرم که سپری کردیم بدعت هایی را دیدیم

مانند حضور زنان کشف حجاب کرده در مجالس امام حسین علیه السلام و دسته های عزای امام حسین علیه السلام .

نمی شود به بهانه جذب افراد، مجالس امام حسین علیه السلام را به گناه آلوده کرد

*مجلس امام حسین علیه السلام پذیرای هرگونه قشری هست و هر گناهکاری می تواند وارد مجلس امام حسین علیه السلام بشود اما نه با ابزار گناه خود . شرابخوار می تواند وارد مجلس امام حسین علیه السلام بشود اما نه با ظرف شراب خود،

*خدا رحمت کند رسول ترک را که در دوران جهالت و شرابخواری خود آنقدر معرفت داشت که قبل از حضور در مجلس امام حسین علیه السلام دهان خود را آب می کشید و بعد وارد مجلس روضه می شد.

*تکلیف ما در چنین مواقعی

خوب وظیفه و تکلیف شرعی ما در چنین مواردی امر به معروف و نهی از منکر است.

*نکته: یادگیری امر به معروف

*البته همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند امر به معروف و نهی از منکر مانند نماز یادگرفتنی است و باید روش های گوناگون آن را یاد گرفت از امر به معروف در کف خیابان گرفته تا امر به معروف در فضای مجازی و مطالبه گری از مسئولان هر کدام روش هایی دارد.

چهارم: ایثار و فداکاری در راه دین

اما چهارمین و آخرین نشانه غیرت دینی این است که افراد دارای غیرت دینی آن است که هرجا که دین نیاز به ایثار و فداکاری در راه دین دارد از این اقدام دریغ ننماید.

حال ممکن است که این ایثار از لحاظ مالی مثل زمانیکه نیاز به ساخت حوزه های علمیه، مساجد و ... باید انسان از مالش گذشت کند.

و یا در شرایط فعلی که اسرائیل کمر به نابودی مسلمانان در غزه بسته و امکان حضور فیزیکی نیست لااقل از مال خود در حمایت از آنها اقدام نماییم.

*ایثار و فداکاری غیر مالی

یک زمانی این ایثار و فداکاری صرفا مالی نیست بلکه غیرت دینی اقتضا می کند انسان برای حفظ مکتب تشیع سختی ها و دشواری هایی را علاوه بر مسائل مالی تحمل کند مانند فرزند آوری

اگر می بینید که زبان برخی از سران اهل سنت برای تصدی مناصب حکومتی کشور شیعه امیرالمومنین علیه السلام دراز شده است به دلیل آن است که آنها با شعار «چهار – چهل (چهار زن و چهل فرزند)» با کمترین امکانات زندگی در حال تغییر رشد جمعیتی به نفع خود هستند اما خانواده های شیعی ما این خطر را درک نمی کنند که ممکن است زمانی فرا برسد که کشور شیعی ما به عنوان تنها کشور شیعه دوازده امامی به خاطر همین کوتاهی در اختیار اهل سنت قرار بگیرد. و کار بجایی می رسد که شب گذشته (27/4/1403) از زبان آقای ظریف شنیده شد که در انتخاب وزرای کابینه آقای پزشکیان؛ شیعه بودن امتیازی ندارد اما داشتن مذهبی همچون اهل تسنن ده امتیاز دارد

1-هم اکنون بسیاری از خانواده ها با وجود دارا بودن امکانات مادی حاضر به پذیرش سختی های فرزند آوری و فداکاری برای حفظ مکتب تشیع نیستند.

2-بسیاری از خانواده ها اعم از خانواده های شهدا و شوهر از دست داده هستند که حاضر به ازدواج مجدد نیستند.

3-بسیاری از زنان هستند که حاضر نیستند همسر دوم شوند در حالیکه آمار دختران دهه شصتی مجرد در میان جامعه شناسان ایران معروف است.

یک آقای طلبه ای می شناسم به ما رو زد که بنده همسر دارم اما به دلیل مشکلات همسرم، زندگی عادی زناشویی برایمان امکان ندارد و نمی شود طلاق گرفت،

بنده به یکی از دوستان که برای همسران مرحومین طلاب خدمات رسانی می کند این بنده خدا را معرفی کردم ایشان گفت این خانواده ها حاضر نیستند که همسر دوم باشد یعنی حاضر هستند صدقه خور دیگران باشند

تنهایی دوران پیری را تحمل کنند اما راهی که اسلام به روی آنها باز کرده است را حاضر نیستند بپذیرند.

*غیرت بی جا

البته این یکی از موارد غیرت های بی جا هست که در روایات ما بدان هشدار داده شده

امام صادق عليه السلام فرمود:

لا غَيْرةَ فِى الحَلال «1»

در امور حلال، غيرت ورزيدن، بى مورد است.

*داستان خواستگاری از ام سلمه

زمانیکه رسول خدا از ام سلمه بعد از شهادت همسرش خواستگاری کرد

ام سلمه سه موضوع را با پیامبر در میان گذاشت

1-إِنِّي امْرَأَةٌ مُسِنَّةٌ سن و سالی از من گذشته

2-وَ إِنَّ لِي عِيَالًا و فرزندانی دارم

3-وَ إِنِّي شَدِيدَةُ الْغَيْرَةِ و غیرتم زیاد است (شاید منظور همان غیرت نسبت به همسر قبلی شهیدش که اجازه نمی دهد با دیگری ازدواج کنم و یا اینکه همسر چندم باشم)

*پیامبر خدا در پاسخ به این سه موضوع فرمودند:

فَقَالَ ص أَمَّا قَوْلُكِ إِنَّكِ مُسِنَّةٌ فَأَنَا أَسَنُّ مِنْكَ در خصوص سن و سال که گفتی مسن هستی سن من از شما بیشتر است

وَ أَمَّا قَوْلُكِ إِنَّ لَكِ عِيَالًا فَعِيَالُكِ فِي عِيَالِ رَسُولِ اللَّهِ و در خصوص عیال و فرزند دار بودن من هم فرزند دارم و آنها هم مانند فرزندان خودم محسوب می شوند

وَ أَمَّا الْغَيْرَةُ فَسَوْفَ أَدْعُو اللَّهَ أَنْ يَدْفَعُهَا عَنْكِ ...

و در خصوص غیرت نیز دعا می کنم تا این غیرت از تو دفع شود. (یعنی این غیرت بی جایی است)



*ایثار از جان

یک جا هم غیرت دینی اقتضا می کند که انسان از جان خود بگذرد کاری که امام حسین علیه السلام وقتی دیدند که اگر کسی مثل یزید بخواهد حاکم جامعه اسلامی باشد دیگر باید با اسلام خداحافظی کرد وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَام‏ و همچنین وقتی یارانی همچون حبیب بن مظاهر وقتی دیدند امام زمانشان در خطر است و نیاز به یاری دارد جان خود را فدای امام زمان خود کردند.

*خداوند متعال به همه ما این توفیق را بدهد که به عنوان ملت حسینی همواره غیرت دینی داشته باشیم صلوات ختم بفرمایید.


جلسه نهم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (عزتمند و ذلت ناپذیر)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

جلسه نهم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (عزتمند و ذلت ناپذیر)

مقدمه:

دین مبین اسلام هدایا گرانسنگی را به پیروان خود هدیه داده و می دهد

هویت واقعي و راستين هر جامعه ای، در سايه کمالات معنوي و در پرتو صفات عالي او شکل مي‌گيرد. شناسايي هر جامعه و ملتی بدون در نظر گرفتن صفات عالي او، هرگز ميسر نمي‌شود، و لذا هر جامعه ای که بيشترين کمالات روحي و عالي‌ترين صفات را دارد، جلوه انساني و ایمانی او پرفروغ‌تر خواهد بود.

يکي از صفات برجسته که در شکل‌گيري هویت اجتماعی، نقش اساسي دارد، و خداوند متعال از مسلمانان خواسته تا این صفت را داشته باشند عزّت و عزت‌مندي است‌.

اینکه انسان مقهور عوامل بيرونى نشود، صلابت نفس داشته باشد، برای خود شخصیت داشته باشد، تن به پستى و دنائت ندهد همه جلوه هایی از جلوه های عزت انسانی است.

در مقابل اگر انسانی ظلم پذیر بود، زیر بار سلطه برود، در برابر تعدى و تجاوز دیگران سکوت کند؛ تسلیم فرمان زورگوها شود اطاعت از كافران و فاجران، همه و همه نشانه های ذلّت نفس و زبونى و حقارت روح است

خداوند متعال عزت را به مومنین اعطا نموده و فرموده (وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ...)؛ عزّت از آن خدا و رسول خدا و مؤمنان است‌.لذا مومنین حق ندارند عزت خود را پایمال کنند.

در احاديث متعدّد، از ذلّت و خوارى نكوهش شده و به يك مسلمان و مؤمن حق نداده‏اند كه خود را به پستى و فرومايگى و ذلّت بيفكند. به فرموده امام صادق (عليه‏السلام):

«انَّ اللَّهَ فَوَّضَ الَى المُؤمِنِ امْرَهُ كُلَّهُ وَ لَمْ يُفَوِّضْ الَيهِ ان يَكُونَ ذَليلًا». «1»

خداوند همه كارهاى مؤمن را به خودش واگذاشته ولى اينكه ذليل باشد به او واگذار نكرده.

آیا نشنیده ای که خدای متعالی می‌فرمایند: همه عزت از آن خدا و پیامبرش و مومنان است؟

" و لله العزة و لرسوله و للمومنین"(سوره منافقون، آیه8)

امام در ادامه حدیث می فرماید:

َ

فَالْمُؤْمِنُ يَكُونُ عَزِيزاً وَ لَا يَكُونُ ذَلِيلًا ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ إِنَّ الْجَبَلَ يُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ وَ الْمُؤْمِنَ لَا يُسْتَقَلُّ مِنْ دِينِهِ شَيْ‏ءٌ.[1]

پس مومن عزیز است و ذلیل نیست. مومن از کوه نفوذ ناپذیر تر است، زیرا از کوه با ضربه های کلنگ کاسته میشود اما با هیچ ابزاری نمی‌توان از ایمان مومن کاست.

عزت نفس عبدالله بن حذافه

در پس همین آموزه های اسلام و قرآن است که می بینیم مردم ذلیل و پست جزیره العرب با رفتن زیر پرچم توحید و اسلام از چنان عزت نفسی برخوردار شدند که در برابر هیچ امراطوری و پادشاهی سر خم نمی کردند.

در میان شخصیت های صدر اسلام فردی به نام عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حُذَافَة وجود دارد.

این شخص از كسانى است كه در آغاز كار كه پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم مشركان مكه را دعوت به دين خدا مى كرد، مسلمان شد و از ياران فداكار حضرت به شمار آمد.

شهامت و پايمردى و صراحت لهجه عبدالله بن حذافه مشهور خاص و عام بود.

در سال ششم هجرى كه پيغمبر بزرگوار اسلام نامه هائى به پادشاهان و زمامداران كشورهاى همجوار شبه جزيره عربستان نوشت و آنها را دعوت بدين اسلام فرمود، از جمله عبدالله بن حذافه را به سفارت نزد خسروپرويز شاه ايران اعزام داشت تا رسالت پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم را به وى ابلاغ نمايد و نامه حضرت مبنى بر دعوت خسرو به دين مقدس اسلام را به او تسليم كند.

عبدالله در زمان جاهليت بارها به دربار ايران آمد و رفت كرده و از نزديك با رسوم پادشاهى ايران آشنا بود. بعلاوه شخصا مردى شجاع و افسرى لايق و رشيد بود و به همين جهت نيز براى آن كار بزرگ انتخاب گرديد.

هنگامى كه عبدالله بن حذافه وارد دربار خسروپرويز شد، سفير دولت روم نيز در مجلس حضور داشت . سفير دولت روم آمده بود تا قرارداد تحميلى شكست ايران از قواى روم فيمابين پادشاه ايران و هيراكليوس ‍ امپراطور روم را امضاء كند.

عبدالله بن حذافه با وقار و سادگى مخصوص ‍ مسلمانان صدر اسلام ، بدون تعظيم و انجام تشريفات دربارى ، وارد مجلس خسروپرويز شد، و در پاسخ اعتراض رئيس تشريفات دربارى ، وارد مجلس خسروپرويز شد، و در پاسخ اعتراض رئيس تشريفات گفت : در دين ما تعظيم و كرنش و ذلت و خضوع فقط براى خداوند و در مقابل او بايد به عمل آورد، و در موارد ديگر اكيدا قدغن است !

خسروپرويز دستور داد نامه پيغمبر را كه پوست تا كرده اى بود از دست عبدالله بن حذافه بگيرند و براى وى بخوانند، و ترجمه كنند، ولى عبدالله حاضر نشد نامه را به كسى بدهد و گفت : من از جانب پيغمبر اسلام ماءموريت دارم كه شخصا نامه را به شاه تسليم نمايم .

خسروپرويز كه اين شهامت و صراحت را از عبدالله ديد، دستور داد جلو بيايد و شخصا نامه پيغمبر را به وى تسليم كند. عبدالله هم نزديك رفت تا پهلوى تخت زرنگار خسرو رسيد سپس با اراده و دلى سرشار از ايمان و خلوص نامه را به دست پادشاه ايران داد.

خسروپرويز نامه را به دست مترجم داد كه آنرا بخواند و براى وى ترجمه كند. همين كه مترجم نامه را گشود و جمله نخست آنرا من محمد رسول الله الى كسرى عظيم الفرس ، فَأَسْلِمْ تَسْلَمْ فَإِنْ أَبَيْتَ فَإِنَّ إِثْمَ الْمَجُوسِ عَلَيْك‏» بدين گونه ترجمه كرد: نامه اى است از محمد پيغمبر خدا به خسرو بزرگ ايران ! اسلام بياور تا رستگار شوى و اگر سر باز زدى گناه سقوط ايران به گردن تست .

خسرو كه از باده غرور و تجملات سلطنت سرمست بود، و از طرفى هم در حضور سفير دولت روم مشغول تنظيم و بستن قرارداد تحميلى بود، سخت برآشفت و تاب نياورد بقيه نامه خوانده شود. لذا با خشم نامه رسول خدا را از دست مترجم گرفت و قدرى از آنرا دريد سپس مچاله كرد و به زمين افكند، آنگاه عبدالله بن حذافه سفير پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم را مخاطب ساخت و گفت : شخصى كه خود رعيت من است نام خود را پيش از نام من مى نويسد؟ برگرد و در اينجا درنگ مكن !

در آن زمان قسمت عمده شبه جزيره عربستان جزو مستعمرات ايران بود و شاه ايران نمى توانست باور كند كه پيغمبر خاتم در مستعمره او پرورش ‍ يابد و از قلمرو او قد علم كند و تاريخ جهان را دگرگون سازد.

عبدالله بن حذافه بى درنگ مدائن پايتخت خسروپرويز را ترك گفت و با شتاب به مدينه آمد و ماجرا را به عرض پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم رساند.

چون پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم در اين نامه خسروپرويز را تهديد كرده بود كه اگر از قبول اسلام سر باز زند گناه سقوط ايران بگردن اوست ، وقتى از عكس العمل خسرو آگاه شد فرمود: با دريدن نامه من ، طومار ملك و سلطنت خود را پاره كرد. و مى دانيم چنان شد كه آن حضرت خبر داده بود....[2]

ببینید اسلام چگونه به مسلمانان یاد داد که شخصیت خود را حفظ کنند، عزت خود را حفظ کنند و شرافت خود را حفظ کنند که در برابر امپراطور زمان سر خم نکند.

امام حسین علیه السلام مظهر عزتمندی و ذلت ناپذیری

امام حسین علیه السلام مظهر عزتمندی و ذلت ناپذیری بودند چه در مسائل و زندگی شخصی خودشان و چه در زندگی سیاسی و جایگاه امامتشان

ذلت ناپذیری در مسائل شخصی

ابن‌ ابي‌ الحديد با ذكر سندي‌ گزارش‌ مي‌كند : در زمان‌ امارت‌ وليدبن‌ عتبه‌ بن‌ ابي‌ سفيان‌ از طرف‌ معاويه‌ بر مدينه‌ در مورد مالكيت‌ اموالي‌ در «ذي‌ مروه‌ » باامام‌ حسين‌ (ع) اختلاف‌ داشت‌. امام‌ فرمود: مگر وليد مي‌تواند به‌ دليل‌ حاكميتش‌ بر من ‌زور بگويد! به‌ خدا قسم‌ يا بايد حق‌ مرا بدهد يا با شمشير آخته‌ در مسجد خدا ايستاده‌ و اصحاب‌ حلف‌ الفضول‌ را به‌ كمك‌ مي‌خوانم‌. خبر به‌ عبد الله بن‌ زبير و مسور بن‌ مخرمه‌ وعبدالرحمن‌ بن‌ عثمان‌ تيمي‌ رسيد. آنان‌ قسم‌ خوردند اگر امام‌ اصحاب‌ حلف‌ الفضول‌ را بخواند حتماً با شمشير به‌ ياري‌ وي‌ خواهند رفت‌ تا حقش‌ را بگيرد و يا در اين‌ راه‌ كشته ‌شوند. وليد كه‌ از ماجرا مطلع‌ شد با عجله‌ آن‌ اموال‌ غصب‌ شده‌ را به‌ امام‌ بازگرداند و امام‌ را راضي‌ كرد .

شبيه‌ همين‌ نزاع‌ بر سر قطعه‌ زميني‌ با معاويه‌ در گرفت‌ . امام‌ حسين‌ (ع) چهار پيشنهاد به‌ معاويه‌ كرد: اول‌ فرمود : حقم‌ را از من‌ بخريد، دوم‌: آن‌ را به‌ من‌ پس‌ دهيد، سوم‌ : به‌ حكميت‌ ابن‌ عمر و ابن‌ زبير راضي‌ هستم‌ به‌ هر چه‌ آنان‌ گفتند تن‌ در دهيد و پيشنهاد چهارم‌ «صيلم‌» است‌ .

معاويه‌ پرسيد: آن‌ ديگر چيست‌؟

امام‌ فرمود: از اهل‌ حلف‌ الفضول‌ ياري‌ مي‌جويم‌. لذا امام‌ با خشم‌ برخاست‌ و مجلس‌ را ترك‌ كرد و ماجرا را براي‌ ابن‌ زبير تعريف‌ كرد. ابن‌ زبير گفت‌: به‌ خدا قسم‌! اگرحسين‌ (ع) چنين‌ فرياد كند، اگر خوابيده‌ باشم‌ مي‌نشينم‌، اگر نشسته‌ باشم‌ مي‌ايستم‌،اگر ايستاده‌ باشم‌ حركت‌ مي‌كنم‌، نفس‌ به‌ نفست‌ مي‌دهم‌ تا حقت‌ را بگيريم‌ يا روحمان‌ به‌ پرواز درآيد . معاويه‌ اين‌ نفوذ را كه‌ ديد، در پي‌ امام‌ فرستاد و گفت‌ ما آن‌ پيشنهاد نخست ‌را مي‌پذيريم‌ .

ایشان نه تنها برای خود بلکه برای دیگران هم زندگی عزتمندانه را می خواستند و از اینکه کسی رفتار ذلیلانه داشته باشد جلوگیری می کردند:

مردي‌ از انصار خدمت‌ امام‌ حسين‌ (ع) آمد تا چيزي‌ از ايشان‌ درخواست‌ نمايد. حضرت‌ به‌ او فرمود: اي‌ برادر انصاري‌ ! خويشتن‌ را از ذلت‌ درخواست‌ حفظ‌ كن‌ و احتياج‌ خود را در رقعه‌اي‌ بنويس‌ كه‌ - انشاء الله - چيزي‌ از ما دريافت‌ خواهي‌ نمود كه‌ شاد شوي‌. سپس‌ مرد انصاري‌ براي‌ حضرت‌ نوشت‌: يا ابا عبدالله، فلان‌ شخص‌ پانصد دينار از من‌طلب‌ دارد و براي‌ باز پس‌ گرفتنش‌ اصرار بسيار مي‌ورزد، با او صحبت‌ بفرماييد تا مدتي‌ كه‌ چيزي‌ به‌ دستم‌ بيايد مهلت‌ دهد . همين‌ كه‌ حضرت‌ رقعه‌ وي‌ را خواند، وارد منزل‌ شد و كيسه‌اي‌ بيرون‌ آورد كه‌ مبلغ‌ يك‌ هزار دينار در آن‌ بود. حضرت‌ به‌ وي‌ فرمود: از پانصد دينار آن‌ بدهي‌ات‌ را بپرداز و با پانصد دينار باقي‌ مانده‌، امور زندگي‌ات‌ را رو به‌ راه‌ كن‌ و هيچ‌ گاه‌ انتظار رفع‌ نيازمندي‌ نداشته‌ باش‌، مگر از سه‌ شخص‌ : مردي‌ با ايمان‌ و متدين‌، يا شخصي‌ جوانمرد، يا مردي‌ شريف‌ و داراي‌ اصل‌ و نسب‌ .

اما مرد با دين‌ و ايمان‌ از ترس‌ دينش‌ تو را نا اميد نمي‌سازد. امام‌ شخص‌ جوانمردنيز از جوانمردي‌ خود حيا مي‌كند كه‌ تو را رد نمايد و افراد اصيل‌ و نجيب‌ مي‌دانند كه‌ تو براي‌ بر آمدن‌ نيازت‌ آبروي‌ خويش‌ را در گرو احسان‌ او گذاشته‌اي‌، نجابت‌ او نمي‌گذارد كه‌ دست‌ خالي‌ برگردي‌ و روي‌ تو را به‌ زمين‌ نخواهد انداخت‌ .

عزتمندی و ذلت ناپذیری در مسائل سیاسی

امام حسین علیه السلام در بعد بعد سياسي و مبارزه‌اي‌ هم مظهر عزتمندی و ذلت ناپذیری بودند.وجود اين روحيه در حضرت (ع) مانع از تن دادن او به پستى و دنائت و پذيرش ستم و تحمّل سلطه باطل و سكوت در برابر تعدّى و زير بار منّت دونان رفتن و تسليم فرومايگان شدن بود.

وقتى والى مدينه، بيعت با يزيد را مطرح كرد، امام (ع) با يادآورى پليدى‏ها و زشتى‏هاى يزيد، فرمود:

فَمِثْلى‏ لا يُبايِعُ مِثْلَهُ «2»

كسى همچون من، با شخصى چون او بيعت نمى‏كند!

و در جاى ديگر، با ردّ پيشنهاد تسليم شدن فرمود:

لا اعْطيكُمْ بِيَدى‏ اعْطاءَ الذَّليلِ «1»

همچون ذليلان دست بيعت با شما نخواهم داد.

و صبح عاشورا در آغاز نبرد، ضمن سخنانى، فرمود:

اما وَاللَّهِ لا اجيبُهُمْ الى‏ شَى‏ءٍ مِمَّا يُريدُونَ حَتّى‏ الْقَى اللَّهَ تَعالى‏ وَ انَا مُخَضَّبٌ بِدَمى‏. «2»

به خدا سوگند آنچه را از من مى‏خواهند (تسليم شدن) نخواهم پذيرفت، تا اينكه خدا را در حالى ديدار كنم كه به خون خويش خضاب شده باشم.

در بيان ديگرى نيز خطاب به سپاه «ابن زياد» فرمود:

الا انَّ الدَّعى‏ ابْنَ الدّعى‏ قَدْ تَرَكَنى‏ بَينَ السِّلَّةِ وَالذِّلَةِ، وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةَ يَأبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَ مُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ انُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ ابِيَّةٌ عَلى‏ انْ نُؤْثَرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارِعِ الْكِرام. «3»

هان! كه اين فرومايه ناپاك زاده (ابن زياد) مرا بين كشته شدن و ذلّت مخيّر ساخته و حال آنكه (پذيرش) ذلت از ما به دور است. (چرا كه) خدا و رسول و دامان‏هاى پاك و جان‏هاى غيرتمند و با عزّت آن را براى ما نمى‏پذيرند كه ما اطاعت از فرومايگان را بر شهادت كريمانه ترجيح دهيم!

امام (ع) مرگ با عزّت را برتر از زندگى با ذلّت مى‏دانست و در موارد متعدّدى به اين مطلب تصريح فرمود؛ به عنوان نمونه مى‏توان از برخورد امام حسين (ع) با سپاه حرّ ياد كرد.

وقتى «حرّ» امام (ع) را تهديد به مرگ كرد. حضرت (ع) با آسان شمردن مرگ در راه حق و رسيدن به عزّت، فرمود:

من از مرگ باكى ندارم، مرگ، راحت‏ترين راه براى رسيدن به عزّت است. مرگ در راه عزّت، زندگى جاودانه است و زندگانى ذلّت بار، مرگ است. مرا از مرگ مى‏ترسانى؟ چه گمان‏

باطلى! همّتم بالاتر از اين است كه از ترس مرگ، ظلم را تحمّل كنم. مرا بكشيد، مرحبا به مرگ در راه خدا، ولى شما با كشتنم نمى‏توانيد شكوه و عزّت و شرف مرا از بين ببريد. چه هراسى از مرگ؟ «1»

همچنين فرمود:

الْمَوتُ خَيرٌ مِنْ رُكُوبِ الْعارِ اوْلى‏ مِنْ دُخُولِ النَّارِ «2»

«ابن ابى الحديد» در اين باره مى‏نويسد:

سرور آزادگان و غيرتمندان كه به مردم جوانمردى آموختند و مرگ در زير سايه شمشيرها را بر زندگى ننگين برگزيدند، حسين ابن على ابن ابى‏طالب (ع) بود كه بر وى و يارانش‏امان‏نامه آوردند امّا آنان از پذيرش ذلّت سرباز زدند. «3»

ذلت ملت ایران پیش از انقلاب

متاسفانه پیش از انقلاب و در دوران شاه ملت ما ذلیل بود در آن دوران کارهایی انجام می شد که ملت ایران را در برابر اجنبی ذلیل می کردند. فریادهای امام را در خصوص لایحه کاپیتولاسیون حتما از صدا و سیما شنیده اید:

من تأثرات قلبی خودم را نمی توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزی‏ ‏که مسائل اخیر ایران را شنیده ام خوابم کم شده است ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏.ناراحت هستم ‏‏[‏‏گریۀ‏ ‏حضار‏‏]‏‏. قلبم در فشار است ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏. با تأثرات قلبی روزشماری می کنم که چه‏ ‏وقت مرگ پیش بیاید ‏‏[‏‏گریۀ شدید حضار‏‏]‏‏. ایران دیگر عید ندارد ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏. عید‏ ‏ایران را عزا کرده اند ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏؛ عزا کردند و چراغانی کردند ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏؛ عزا‏ ‏کردند و دسته جمعی رقصیدند ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏. ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، و‏ ‏باز هم چراغانی کردند؛ پایکوبی کردند. اگر من به جای اینها بودم این چراغانیها را منع‏ ‏می کردم؛ می گفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏؛ بالای سر خانه ها‏ ‏بزنند؛ چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت‏ ‏ارتش ایران را پایکوب کردند.‏

... اینها از هر جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند! اگر یک خادم‏ ‏امریکایی، اگر یک آشپز امریکایی، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پا‏ ‏منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاههای ایران حق ندارند‏ ‏محاکمه کنند، بازپرسی کنند، باید برود امریکا! آنجا در امریکا اربابها تکلیف را معین‏ ‏کنند!‏...

ملت ایران را از سگهای امریکا پست تر کردند. اگر چنانچه کسی‏ ‏سگ امریکایی را زیر بگیرد، بازخواست از او می کنند؛ لکن، اگر شاه ایران یک سگ‏ ‏امریکایی را زیر بگیرد باز خواست می کنند؛ و اگر چنانچه یک آشپز امریکایی شاه ایران‏ ‏را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگتر مقام را زیر بگیرد، هیچ کس حق تعرض‏ ‏ندارد!.[3]

تحقیر تحصیل کرده های ایرانی

خاطرم هست چندین سال قبل در صدا و سیما برنامه ای بود و یکی از مهندسان صنعت نفت خاطره ای از دوران پهلوی نقل کرد و گفت که بعد از فارق التحصیلی و اخذ مدرک مهندسی وارد شرکت نفت شدم و در آن دوران همه چیز در اختیار غربی ها بود. وقتی که بنده قرار شد آنجا مشغول کار شوم به من مسئولیتی دادند . فکر می کنید آن مسئولیت چه بود؟ این آقای مهندس را برده بودند بالای سر یک پتک میکانیکی و گفته بودن بالای سر این پتک می نشینی و می شماری که تا پایان وقت چند ضربه می زند؟

حقارت و ذلت از این بالاتر برای یک ملت قابل تصور است.

حقارت عوامل دولتی

در سفري كه سال 58 به خوزستان داشتم از دادستان خوزستان پرسيدم: چه خبر؟ ايشان فرمودند: چند ماهي از حركت انقلابي ملت مسلمان ايران نگذشته بود كه مستشاران آمريكايي احساس خطر كرده يكي پس از ديگري ايران را ترك مي كردند، يكي از مهره هاي آمريكايي نيز كه كارشناس مسائل ايران در مسجد سليمان بود، تصميم به بازگشت گرفت. از تهران سفارش شده بود كه از او احترام شود و با بدرقه ي رسمي او را تا پاي پلكان هواپيما همراهي كنيد. ضمناً يك تخته قالي قيمتي توسط استاندار خوزستان به عنوان هديه شخص اعليحضرت به او داده شود. مستشار آمريكايي هم به هنگام خداحافظي جعبه اي كادو پيچي شده را به استاندار داد تا به شخص شاه بدهد. بعد از پرواز هواپيما خبر دادند كه كادويي توسط مستشار آمريكايي داده شده است گفتند: باز كنيد و ببينيد چيست؟ وقتي كادو را باز كردند ديدند مقداري دستمال كاغذي است كه مستشار آمريكايي در مستراح از آن استفاده كرده است. ملاحظه كنيد ذلّت يك ملّت را و تماشا كنيد عزّت همين ملّت بيدار را. چند ماه پس از پيروزي انقلاب نخست وزير وقت شهيد رجايي به سازمان ملل رفت، رئيس جمهور آمريكا از او وقت ملاقات خواست، ايشان فرمود: از طرف ملّتم اجازه ندارم با كسي كه اين همه به ما ظلم كرده ملاقات كنم.[4]

تحقیر و ذلت شاه

آقای ابوالحسن ابتهاج (وزیر مشاور و مدیرعامل سازمان برنامه و بودجه در دوران پهلوی) در کتاب خاطراتش می‌گوید: ما معمولا برای انجام طرح‌ها و کارهای خود از مستشاران آمریکایی دعوت می‌کردیم. یکی از این مستشارها که یک بار ما دعوت کرده بودیم و قرار بود به ایران بیاید، معاون سابق وزارت خارجه آمریکا بود. ابتهاج می‌گوید من لیست مستشارها را به شاه دادم. او لیست را دید و وقتی به اسم آن معاون وزیرخارجه رسید گفت: «این شخص نیاید.» گفتم: «چرا نیاید؟» شاه یک مقدار گوشش سرخ شد و گفت: «این فلان فلان شده در جریان سفر ما، ملکه ثریا را به یک جلسه خصوصی دعوت کرد و پیشنهاد وقیحانه و بی‌ادبانه‌ای به او داد.» جالب این است که ابتهاج می‌گوید با این وجود بعدا باز شاه پشیمان شد و گفت: «اشکال ندارد، بیاید.» یعنی شاه نمی‌تواند به آمریکایی‌ها بگوید که آن آدم به ایران نیاید. یعنی او حتی در این حد هم برای خودش در برابر آمریکایی‌ها شخصیت قائل نبود. حقارت در این حد که شاه این مملکت در برابر اجنبی اختیار ناموسش را هم ندارد.

ملت امام حسین علیه السلام ملتی عزتمند و ذلت ناپذیر

اینکه ما می گوییم «ما ملت امام حسینیم» از مهم‌ترین ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام این است که عزتمند است و زیر بار ذلت نمی رود.

به برکت انقلاب اسلامی ملت ما زیر سایه امام حسین علیه السلام رفت و ملت ما شد ملت امام حسین علیه السلام دیگر از سایه ذلت خارج شدیم و عزت خود را حفظ کردیم این ما هستیم که مایه حقارت آمریکا و اروپا شدیم. و این وعده ای بود که حدود 1400 سال قبل ائمه معصومین علیهم السلام به ما داده اند:

امام کاظم علیه السلام: قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا يَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا يَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ يَتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين‏[5]امام کاظم (علیه‌السلام) نقل شده که فرمود: مردی از اهل قم مردم را به حق دعوت می‌کند. گروهی با او همراه می‌شوند که مانند پاره‌های آهن هستند؛ تندبادها آن‌ها را نمی‌لرزاند، از جنگ خسته نمی‌شوند و نمی‌ترسند، و بر خدا توکل می‌کنند، وعاقبت [نیک] برای پرهیزکاران است.

اگر می بینید که ملت ما پس از انقلاب اسلامی دست رد به سینه استکبار غرب و شرق می زند و با وجود تمامی سختی های جنگ و تحریم های اقتصادی زیر بار ذلت و کرنش در برابر آمریکا و اروپا نمی رود به این دلیل است که در مکتب امام حسین علیه السلام پاسداری از عزت نفس را آموخته است.

امام حسین علیه‌السلام به مثابۀ برترین معلم‌های عالم، در قالب ماجرای قیام خویش، حیات ذلت‌بار در سایه حکومت فاسقان را با کرامت خاندان نبی اکرم صلی الله علیه و آله و شرافت مؤمنان در تضاد قرار داد. لذا ما همچون امام حسین علیه السلام و یارانش یادگرفتیم در دو راهی شهادت یا ذلت، به سوی عزت شهادت «اَلْمَوْتُ اَوْلی مِنْ رُکوبِ الْعارِ؛ مرگ از متحمل شدن یک ننگ بالاتر است و نیز در برابر درخواست ترامپ ملعون برای تسلیم شدن باید فریاد زد:«هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ».

باید راه عزت را به فرزندان آموخت

خواهش من از شما پدران و مادران این است که فرزندان خود را عزتمند و ذلت ناپذیر تربیت کنند. والدین باید به فرزندان خود یاد دهند که راه دستیابی به زندگی عزتمندانه در سايه‌سار طاعت الهي و در پرتو خضوع و تذلل در پيش‌گاه خداوند عزيز، به دست مي‌آيد. و عزّت الهي‌، بالاترين عزتهاست و هيچ عزتي به پاي عزّت خداوند متعال نمي‌رسد و عزت‌هاي ديگران پرتوي از عزّت خداوند عزيز است‌.

خداوند متعال به داود نبي (ع) چنين وحي کرد:

«اي داوود! هرآينه من عزّت (واقعي‌) را در سايه طاعت خويش‌، نهاده‌ام‌، (أنّي‌...وضعت العز في طاعتي‌) در حالي که مردم آن را در پرتو خدمت به پادشاهان مي‌جويند و هرگز بدان نمي‌رسند.»

هر آن که عزّت حقيقي مي‌خواهد، چون عزّت و سربلندي يک سره از آن خداست‌،بايد عزّت را از او طلب کند: (من کان يُريد العزة‌َ فللّه العزة جميعاً)

آري عزّت راستين ملک مطلق خداست هر که را خواهد، عزّت بخشد و هر که را بخواهد خوار و زبون گرداند، همه خوبي‌ها در دست اوست و او به هر چيزي تواناست‌:(قل اللهم مالک الملک تؤتي المُلک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعزّ من تشاء و تذل من تشاء بيدک الخير أنک علي کل شي‌ء قدير).

عزّت واقعي براي کسي است که غير از خدا، معبودي را برنگزيده باشد و دل داده غير حق نباشد. حسين (ع) لحظه‌اي غير خدا را برنگزيد؛ کلام اباعبدالله الحسين (ع) در آخرين لحظات عمر شريفش اين است‌: «مالي رب‌ّ سواک و لا معبود غيرک‌؛ خدايابراي من پروردگاري غير تو نيست و هيچ معبودي جز تو وجود ندارد.[غير از تو کسي شايسته معبودي نيست‌].»

«عزّت واقعي براي کساني است که از تذلل در مقابل غير خدا بپرهيزند و از بندگي‌مخلوق اجتناب نمايند، فقط خداي را، معبود خويش بشناسند و تمام تذلّل و تضرّع خود رادر پيش‌گاه او ابراز نمايند که اين عالي‌ترين مقام عزّت نفس براي اولياي الهي است‌.»

عزت حقيقي براي کساني است که با اين که عزيز و سربلندند و ليکن کبر نمي‌ورزند و ديگران را تحقير نمي‌کنند، «خود بزرگ‌بيني‌» و خودپسندي ندارند، بلکه با ديگران همواره با فروتني و تواضع رفتار مي‌نمايند، لذا امام سجاد (ع) در «دعاي مکارم الاخلاق‌» مي‌فرمايد: «.. و أعِزنَّي و لا تبتليني‌ّ بِالکبر»، زيرا، «هر که تکبر ورزد خوار گردد؛ مَن تکبر علي الناس ذل‌َّ».

و امير مؤمنان صلوات اللَّه عليه عزت و قوت را در اطاعت خدا مى‏داند:

«مَن اطاعَ اللَّهَ سُبحانَهُ عَزَّ وَ قَوى» «3»

هر كس جز راه حق را بپيمايد قطعاً خوار خواهد شد؛

همان حضرت فرمود:

«... مَنْ يَطُلبُ العِزَّ بِغَيرِ حَقٍّ يَدُلّ» «4»

هر كس به جز از راه حق عزت جويد ذليل خواهد شد.

عزتمندی یاران امام حسین علیه السلام

نگاه کنید به زندگی اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام و ببینید چگونه عزتمندانه زندگی کردند و زیر بار ذلت نرفتند.

از بارزترین یاران امام حسین علیه السلام حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و برادران هستند.

همانگونه که می دانید حضرت فاطمه، مادر حضرت عباس که کنیه ایشان «ام البنین» بود، همسر امیرمؤمنان (ع) بودند. ایشان دارای چهار فرزند دلاور و رشید بودند، که همگی در رکاب برادر و امامشان حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) در کربلا حضور داشتند.[۱]

حضرت عباس (ع)، که بزرگ‌ترین آنان بود، از شهرت به سزایی برخوردار و به خاطر جمال زیبا، قامت رشید، بهره‌مندی از دلاوری، غیرت و تعهد و تقوا، به «قمر بنی‌هاشم» معروف و حضور وی در سپاه امام حسین (ع)، برای دشمنان اهل بیت (ع) بسیار سنگین و زجرآور بود.

بدین جهت، دشمن در صدد برآمد، تا وی و برادرانش را از جبهه توحیدی امام حسین (ع) گسسته و به جبهه باطل اموی ملحق کنند.

به همین منظور، شمربن ذی الجوشن کلابی که از قبیله‌ ام البنین (س) بود، مأموریت یافت که به حضرت عباس (ع) و سه تن از برادرانش امان نامه دهد.

وی، در عصر روز تاسوعا (نهم محرم) به نزدیکی خیمه‌گاه امام حسین (ع) رفت و با صدای بلند فریاد زد: «أَیْنَ بَنُوا أُخْتِنَا» خواهر زادگانم کجایند؟

امام حسین (ع) که منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید، اگرچه او فاسق است ولیکن با شما قرابت و رابطه خویشاوندی دارد.

حضرت عباس (ع) که کانون غیرت، حمیت و وفاداری بود، بر او بانگ زد و فرمود: بریده باد دستان تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه تو.‌ ای دشمن خدا

حضرت عباس (ع) به همراه سه تن از برادرانش (عبدالله، جعفر و عثمان) در نزد شمر حضور یافته و از او پرسیدند: حاجت تو چیست؟

شمر گفت: شما خواهرزادگان منید. بدانید تا ساعاتی دیگر شعله‌های جنگ برافروخته می‌گردد و از یاران حسین بن علی (ع) کسی زنده نمی‌ماند. من برای شما امان نامه‌ای از عمربن سعد آوردم. شما از این ساعت در امان ما هستید، مشروط بر این‌که از یاری برادرتان حسین (ع) دست برداشته و سپاهش را ترک کنید.

حضرت عباس (ع) که کانون غیرت، حمیت و وفاداری بود، بر او بانگ زد و فرمود: بریده باد دستان تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه تو.‌ ای دشمن خدا! ما را فرمان می‌دهی که از یاری برادر و مولایمان حسین (ع) دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و ناپاکان در آوریم. آیا ما را امان می‌دهی ولی برای فرزند رسول خدا (ص) امانی نیست؟

و اینچنین ذلت ابدی را برای خود نخریدند بلکه عزت ابدی را به جان خریدند

شمر از پاسخ دندان شکن فرزندان‌ ام البنین (س)، نا امید و خشمناک شد و با سرافکندگی به خیمه‌گاه خویش برگشت.[6]

خداوند متعال این توفیق را به همه ما عنایت کند که زندگی عزتمندانه ای داشته باشیم و هیچگاه حاضر نباشیم زیر بار ذلت برویم صلوات ختم بفرمایید.


[1] -"تهذیب الاحکام، ج 6، ص 179"

[2] - داستان های ما جلد اول - كامل ابن اثير، ج 2 ص 145. البداية و النهاية ج 2 ص 269.

[3] - 4 آبان 1343 / 20 جمادی الثانی 1384

[4] - خاطرات قرائتي - ج1 - ص 96 عزت و ذلت

[5] - بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏57، ص: 216

[6] - الارشاد (شیخ مفید)، علامه مجلسی، ج 44، ص 391بحارالانوار

جلسه هشتم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (دین مداری و خدامحوری)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

جلسه هشتم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (دین مداری و خدامحوری)

وقتی برخی وقایع عاشورا را همچون پازل کنار یکدیگر می گذاریم متوجه می شویم یک نخ نامرئی این حوادث را به هم پیوند می دهد.

این نخ نامرئی که نقطه مشترک تمامی این حوادث است باعث شده تا جریان کربلا با آنهمه جنایت به وقوع بپیوندد.

طرماح بن عدي طائي، ترجيح کار دنيا بر ياري امام

یکی از کسانیکه در وقایع کربلا از وی نام برده شده شخصی به نام طرماح است.

طرماح بن عدي طائي، فرستاده اميرمؤمنان علي (ع) به سوي معاويه،[ الکامل، ابن اثير، ج‏4، ص‏50، دار صادر بيروت] در بين قبيله‏اش داراي جايگاه رفيع و شريفي بود. در ميانه راه کربلا، در منزلگاه «عذيب المجانات»، چهار سوار از کوفه به امام حسين (ع) پيوستند که طرماح راهنما و يکي از آنان بود و چون حرّ قصد بازداشت آنها را کرد، امام (ع) اينان را ياران خود خواند و به شدت از آنها محافظت کرد. در همين منزلگاه، امام‏حسين (ع) براي آنکه از بيراهه به کوفه برود، کسي را مي‏خواست که به راه آشنا باشد. طرماح اعلام آمادگي کرد و در جلو کاروان حسيني به راه افتاد و ضمن حرکت، اشعاري را در منزلت شأن کاروانيان و پستي بني‏اميه و دشمنان امام‏حسين (ع) زمزمه‏مي‏کرد. [نفس المهموم، محدث قمي، ص‏176، انتشارات علميه] .

طرماح به امام عرض کرد: با شما ياران اندکي مي‏بينم و همين لشکريان حر در مبارزه با شما پيروزند و من يک روز پيش از آمدن از کوفه، مردم انبوهي را در بيرون شهر ديدم که آماده جنگ با شما مي‏شدند و من تاکنون چنين لشکر عظيمي نديده بودم، تو را به خدا سوگند! تا مي‏تواني به آنان نزديک مشو. طرماح آنگاه از روي خيرخواهي پيشنهادي به امام داد که : اگر مي‏خواهي که در مأمني فرود آيي که سنگر تو باشد تا تدبير کار خويش کني و تو را چاره کار معلوم گردد، با من بيا تا تو را در کوه اَجا فرود آورم، به خدا سوگند که اين کوه سنگر ما بوده و هست و ما را از پادشاهان غسّان و حمير و نعمان بن منذر حفظ کرد و به خدا سوگند هيچ گاه تسليم نشديم و اين خواري را به خود نخريديم، قاصدي نزد قبيله طي در کوه «اجا» و «سلمي» بفرست. ده روز نگذرد که قبيله طي سواره و پياده نزد تو آيند و تا هر زمان که خواهي نزد ما باش و اگر خداي ناکرده اتفاقي رخ دهد، من با تو پيمان مي‏بندم که ده هزار مرد طائي پيش روي تو شمشير زنند و تا زنده‏اند نگذارند دست هيچ کس به تو برسد. امام فرمود: خداوند تو و قبيله‏ات را جزاي خير دهد. ما و اين گروه - اصحاب حرّ - پيماني بسته‏ايم که نمي‏توانم از آن باز گردم، معلوم نيست، عاقبت کار ما و آنها به کجا مي‏انجامد. [الکامل، ج‏4، ص‏73] .

طرماح مي‏گويد: من با امام‏حسين (ع) وداع کردم و گفتم: خدا شر جن و انس را از تو دور گرداند، من براي کسان خويش از کوفه آذوقه آورده‏ام و نفقه آنها نزد من است، من مي‏روم و آذوقه آنها را مي‏رسانم و بعد به سوي تو باز مي‏گردم و اگر به تو برسم، البته تو را ياري خواهم‏کرد. امام فرمود: اگر قصد ياري داري، شتاب کن، خدا تو را ببخشايد. طرماح مي‏گويد: دانستم که امام به ياري مردان محتاج است، نزد اهل خويش رفته و کار آنها را اصلاح نموده و وصيت کردم و در بازگشت شتاب کردم تا به عذيب المجانات رسيدم که خبر کشته شدن امام‏حسين (ع) را به من دادند. مي‏بينيد که طرماح نسبت به امام معرفت خوبي داشت و خيرخواه صادقي براي امام (ع) بود تا آنجا که چند بار مورد دعاي آن حضرت واقع شد، امّا رساندن آذوقه به خانواده و ترجيح دادن آنان به ياري امام (ع) و اولويت‏بخشي آنان در رفع گرفتاريشان، او را از فيض ياري امام معصوم (ع) محروم کرد. ( رفتار شناسي مردم كوفه در نهضت حسيني علي شيخيان سي دي سفينه النجاه )

اقدام ابن زیاد در کوفه

ابن‏زياد در اولين خطبه‏اش با مردم کوفه که به استقبال او آمده بودند، فرياد برآورد:

روزي ديگر خطاب به مردم کوفه مي‏گويد:

«... يزيد براي من چهار هزار دينار و دويست هزار درهم پول فرستاده تا ميان شما تقسيم کنم، سپس شما را به جنگ با دشمنش روانه کربلا کنم». [جعفريان، رسول: حيات فکري سياسي امامان شيعه،...، ج 1، ص 139 به نقل از ابي‏اعثم، الفتوح، ج 5، ص 157] . (آسيب شناسي اجتماعي جامعه اسلامي در عصر امام حسين / نوروز اکبري زادگان / سي دي سفينه النجاه )

-------------

عمر سعد مصداق كامل دنيا طلبي

از دیگر شخصیت هایی که با دو مورد قبل نقطه مشترک دارد و از طریق همان نخ نامرئی به آنها متصل می شود عمر سعد است.

پدر عمر سعد شخصی به نام سعد بن ابي وقاص است.

«سـعـد بـن ابـي وقـاص» پـدر «عمر سعد» از کبار صحابه پيامبر (ص) و داراي موقعيت ممتاز اجـتماعي بود و يکي از شش نفري بود که «عمر بن خطاب» براي خلافت، کانديد کرده بود، وي در نـقـل فضايل اميرالمؤمنين (ع) کوتاهي نمي کرد در سفر حج براي دو همسفر عراقي خود، پنج حـديـث مـهـم از فـضـايـل آن حـضـرت را نقل کرد: «حديث برائت، ابواب، رايت، منزلت، غدير» و هـنـگـامـي که در مکه ديد اطرافيان معاويه مشغول دشنام دادن به علي (ع) هستند، گريه کرد و گـفـت: «در آن حـضرت، فضائلي است که اگر يکي از آنها در من بود، از دنيا و آنچه در آن است برايم بهتر بود». عـامـه، او را از «عـشره مبشره» مي دانند، در سن هفده سالگي ايمان آورده و درسال 50 يا 55 به و سـيـلـه مـعـاويه مسموم گرديد و صيت کرد مرا در آن لباسي که در جنگ بدر به تن داشتم و با مـشـرکـيـن مـي جـنـگـيدم، دفن کنيد [اسد الغابه، 2 /290 بحار، 28 /130 40 /39 پيغمبر و ياران، 3 /124] منتها چرا با اعتراف به مقام اميرالمؤمنين (ع) با آن حـضـرت بيعت نکرد، پاسخ اين است که او خودش داعيه حکومت داشت و رمز آن را بايد در جمله امـيرالمؤمنين (ع) در خطبه 43 از نهج البلاغه جستجو کرد که فرمود: «ان اخوف ما اخاف عليکم اثنان: اتباع الهوي و طول الامل»، ولي مع الوصف دسته مقابل را هم کمک نکرد، «هم الذين خذلوا الـحـق و لـم يـنـصـروا الـبـاطل» وي در موقع مرگ، 36 فرزند از يازده زن داشت که يکي از آنان «عمرسعد»است.

----------

عمر بن سعد

ولادت «عمر سعد» در سال 23 در روز مرگ عمر بن خطاب است و در واقعه کربلا 37 سال داشته و در سن 43 سالگي به دستور مختار کشته شد. مـطـلـب مـشـهـوري ولـي غـلـط بـه «سـعـد بـن ابـي و قـاص» نسبت داده مي شود که و قتي امـيـرالمؤمنين (ع) جمله: «سلوني قبل ان تفقدوني» را فرمود: «سعد» برخاست و گفت: «در سر و ريش من چند تار موي هست؟».

حضرت فرمود: «در خانه تو بزغاله اي هست که فرزندم حسين را شهيد مي کند». اولا: چنين سؤال جاهلانه اي از شخصيتي مانند «سعد بن ابي وقاص» بسيار بعيد است. و ثانيا: در موقع ايراد خطبه، عمر سعد نوجوان بوده است. «مـحـقـق کـم نظير، ميرزا ابوالفضل تهراني قدس سره»، صاحب کتاب نفيس «شفا الصدور» مي فرمايد: «اين جريان در امالي صدوق، مجلس 28 آمده و در آنجا نامي از «سعد» نيست و تعبير بـه رجل شده است و چند نفر از مجاهيل در سلسله روايت قرار گرفته اند و اصولا سعد از متخلفين از بـيـعـت بوده و به کوفه نيامده است و مؤيد اين مطلب کلام «ابن ابي الحديد» است که وقتي اين جريان را در عداد اخبار غيبيه اميرالمؤمنين ذکر کرده، آن شخص را «انس نخعي» پدر «سنان» يا تميم بن اسامة پدر حصين معرفي مي کند» [شفا الصدور، 1 /373، شرح نهج ابن ابي الحديد، 2 /286 10 /14] .

------------

بستن آب در کربلا

يـکـي از اعـمـال زشـتي که در کربلا رخ داد، ماجراي بستن آب به روي خيمه هاي حسيني و زنها و اطفال بود. «يـزيـد بن حصين همداني» [شـبيه اين جريان براي «انس بن حرث کاهلي و برير بن خضير همداني» هم ذکر شده است که يا تعدد قضيه بوده يا اشتباه در اسامي روات، رخ داده است] که نامش در فهرست شهداي کربلا، جاودانه شده است به سـيـد الشهدا (ع) عرض کرد: «اگر اجازه دهيد در مساله بستن آب، باعمر بن سعد صحبتي کنم شايد مؤثر واقع شود». امـام (ع) اجـازه فـرمـود «يزيد بن حصين» به طرف چادر و خيمه «عمر ابن سعد»حرکت کرد و چـون وارد شـد، بـه «عـمـر سـعـد» سلام نکرد و اين رفتار، «عمر سعد» رابسيار ناراحت کرد و گفت: «يا اخا همدان! ما منعک من السلام، الست مسلما!». «اي برادر همداني! چرا سلام نکردي؟

مگر من مسلمان نيستم!». «فـقـال له: هذا ما الفرات تشرب منه کلاب السواد و خنازيرها و هذا الحسين بن علي و نساؤه و اهل بيته يموتون عطشا و انت تزعم انک تعرف اللّه و رسوله». «يزيد بن حصين گفت: اين آب فرات است که همه حيوانات از آن استفاده مي کنند، اما حسين (ع) زنان و بچه هايش در اثر تشنگي در حال هلاک شدن هستند، مع الوصف تو ادعاي مسلماني داري!». «عـمر سعد» سرش را پايين انداخت و گفت: «واللّه يا اخا همدان! اني لاعلم حرمة اذاهم و لکن ما اجد نفسي تجيبني الي ترک الري لغيري». «مـي دانـم آزار و اذيـت ايـن خـانـدان حرام است، اما خواهشهاي دروني من اجازه نمي دهد که از حکومت ري به نفع ديگري دست بکشم!!». «يـزيد بن حصين» برگشت و به حضرت عرض کرد، «قد رضي ان يقتلک بولاية الري، عمر سعد براي رسيدن به حکومت ري، راضي به قتل شما شده است» [کشف الغمة، 2 /47] .

----------------

قاصد عمر سعد

«عمر سعد» از جنگ با امام حسين (ع) کراهت داشت و مي خواست به نحوي مساله از راه مسالمت آمـيز، فيصله پيدا کند، لذا از «عزرة بن قيس» خواست که با امام (ع) ملاقات کند و از علت آمدن حضرت به کربلا جويا شود، و لي او عذر خواست و گفت: «من از کساني بودم که براي حضرت نامه نـوشـتم» لذا «کثير بن عبداللّه» که مردي شجاع و بي باک و جسور بود، اين ماموريت را پذيرفت و گـفـت: «اگـر بـخـواهي حتي حسين را هم به طور ناگهاني مي کشم» وقتي به طرف خيمه حـسـيـن آمد «ابوثمامه او را ديد، به حضرت عرض کرد: «قد جاک شر اهل الارض» جلو آمد و به «کـثـيـر» گفت:«شمشيرت را زمين بگذار، اما او نپذيرفت، گفت: پس من دسته شمشير تو را مـي گـيـرم و تـو سـخـن بـگـو، بـاز قـبـول نـکـرد ابـوثـمامه گفت: پس پيامت را بگو تا من به حسين (ع) برسانم، باز زير بار نرفت، لذا برگشت و جريان را براي «عمر سعد» تعريف کرد. «عـمر سعد»، «قرة بن قيس حنظلي» را به سوي امام (ع) فرستاد، وقتي نزديک امام (ع) رسيد، حضرت فرمود: «آيا او را مي شناسيد؟».

«حـبـيـب بـن مـظـاهـر» گفت: «آري او از حنظله و پسر خواهر ما و خوش طينت است و خيال نمي کردم که در سپاه عمر سعد باشد». «قـرة بن قيس» آمد پيغام را رساند حضرت در پاسخ فرمود: «کتب الي اهل مصرکم هذا ان اقدم فاما اذا کرهتموني فاني انصرف عنکم». «مـردم شـهـر شـمـا بـراي مـن نـامـه نـوشته اند و مرا دعوت کرده اند، اکنون اگر نمي خواهيد، برمي گردم». «حبيب بن مظاهر»، «قرة بن قيس»را نصيحت کرد که چرا در سپاه عمر سعدهستي؟

به سوي مـا بـيـا تـا فردا پيامبر (ص) تورا شفاعت کند «قرة بن قيس» گفت: «پاسخ امام را به عمر سعد برسانم، آن وقت در اين باره فکر خواهم کرد!!» [ابصار، 69 ـ حياة الحسين، 3 /126 اعيان، 1 /599 ـ حسين (ع) نفس مطمئنه، 164] .

«مالک! ذبحک اللّه علي فراشک، و لا غفر لک يوم حشرک، فواللّه اني لارجوا ان لاتاکل من بر العراق الا يسيرا». يـکي از ملاقاتهاي سيدالشهدا (ع) در کربلا با «عمر بن سعد» است که بدون نتيجه، پايان پذيرفت ايـن جلسه به در خواست امام (ع) و با حضور حضرت ابوالفضل و حضرت علي اکبر (ع) از يک طرف و از جانب ديگر «عمر سعد» همراه پسرش «حفص» و غلامش «لاحق» تشکيل شد و ديگران نيز بـيرون خيمه ايستادند اما اينکه در اين جلسه چه گفته و چه شنيده شد، تاريخ مطالب زيادي نقل نکرده است. «ابن کثير» اين جلسه را چنين توصيف مي کند: «حـتـي ذهـب هـزيع من الليل و لم يدر احد ما قالا، قسمتي از شب (ثلث يا ربع) گذشت و کسي ندانست که آن دو با هم چه گفتند». و لي آنچه در کتب آمده است اين که حضرت به «عمر سعد» فرمود: «از خدا بترس! توکه مي داني من فرزند چه کسي هستم پس چرا مرا ياري نمي کني؟.

«عمر سعد» بهانه آورد که: «اخاف ان تهدم داري، مي ترسم خانه ام را ويران کنند». حضرت فرمود: «من آن را از نو براي تو مي سازم». باز به بهانه ديگر متوسل گرديد که: «اخاف ان تؤخذ ضيعتي، مي ترسم باغ و زراعتم را بگيرند». حضرت (ع) فرمود، «من بهتر از آن را در حجاز به تو مي دهم». بـاز «عـمر سعد» به بهانه ديگري متمسک شد که: «ان لي بالکوفة عيالا، مي ترسم زن و بچه ام را ابن زياد در کوفه بکشد». ايـنـجـا بـود کـه حـضـرت، عـصـبـاني شد و فرمود: ويراني خانه و مزرعه، موجب جواز قتل فرزند پـيـامبر(ص) نمي شود، لذا او را نفرين کرد و فرمود: «خداوند تو را در رختخوابت ذبح کند و در روز قيامت تو را مورد بخشش قرار ندهد و اميدوارم که از گندم عراق نخوري مگر مقدار کم». «عمر سعد» با استهزا گفت: «اگر گندم نخورديم از جو خواهيم خورد» [بحار،44 /388، اعيان الشيعة، 1 / 595 البداية و النهاية، 8 / 175، خوارزمي،1 /245] «ابـن حـجـر» نـقـل مي کند که روزي عمر سعد به امام حسين (ع) گفت: «ان قوما من السفها يزعمون اني اقتلک». «جمعي از نادانان مي گويند که من قاتل شما هستم». حضرت فرمود: «اينان سفيه نيستند و درست مي گويند» [تهذيب التهذيب 7 /450] .

----

آخرين ملاقات

آخـريـن باري که سيدالشهدا (ع) با عمر سعد ملاقات کرد، صبح عاشورا بعد ازخواندن خطبه دوم و اتـمـام حـجت بود که، عمر سعد را خواست، اگر چه او از رو به روشدن با حضرت کراهت داشت، ولي به حضور امام آمد، حضرت خطاب به او فرمود: «اتزعم انک تقتلني و يوليک الدعي بلاد الري و جرجان؟

واللّه لا تتهنا بذلک، عهدمعهود فاصنع ما انـت صـانـع فـانک لا تفرح بعدي بدنيا و لا آخرة و کاني براسک علي قصبة يتراماه الصبيان بالکوفة و يتخذونه غرضا بينهم» [مقتل الحسين (ع) خوارزمي، 2 /8، مقتل الحسين مقرم، 289] «خيال مي کني در قبال کشتن من، ابن زياد حکومت ري و جرجان را به تومي دهد؟

به خدا قسم! به اين خوشحال نخواهي شد، زيرا اين عهد و پيماني است پيش بيني شده، اکنون هرکاري از دستت بـرمـي آيد انجام بده، اما بدان بعد از اين در دنيا و آخرت خوشحال نخواهي بود و گويا از هم اکنون مـي بـيـنـم کـه سر تورا بالاي ني مي زنند و کودکان کوفه آن را به هم پاس مي دهند و وسيله بازي کودکان خواهد شد».

----------

اولين تير

صبح عاشورا بعد از آنکه و ساطتها، درخواستها و مواعظ، سودي نبخشيد و وقوع جنگ حتمي شد.

«فتقدم عمر بن سعد فرمي نحو معسکر الحسين (ع) و قال اشهدوا لي عند الاميراني اول من رمي و اقبلت السهام من القوم کانها المطر» [ملهوف،42 البداية و النهاية، 8 /181] «عـمر سعد جلو آمد و اولين تير را به سوي لشکر حسيني پرتاب کرد و گفت: نزد عبيداللّه گواهي دهـيـد مـن اول کسي بودم که تير را پرتاب کردم، آنگاه، باران تيرها به طرف سپاه حسيني سرازير شد».

ديده شه چون تيرباران جفا

کرد رو با ياوران با و فا

گفت هان آماده باشيد اي کرام

که رسول اين گروه است اين سهام

-----------

خبر راهب و خيرخواهي کامل

بـعـد از پـيـشـنـهاد فرماندهي لشکر از طرف ابن زياد به عمر بن سعد، وي در قبول اين منصب با افرادي مشورت کرد از جمله با يکي از دوستان قديمي پدرش به نام «کامل». «کامل» در پاسخ «عمر بن سعد» گفت: «واي بر تو! مي خواهي حسين (ع) را بکشي؟

اگر تمام دنـيـا را بـه من بدهند که يکي از امت پيامبر (ص) را بکشم، چنين نخواهم کرد، چه برسد به کشتن فرزند پيامبر(ص)». «عمر سعد»: «اگر حسين را بکشم بر هفتاد هزار سرباز سواره، امير خواهم بود!». «کامل» وقتي ديد که به قتل امام حسين (ع) مصمم است، از گذشته خبري را به اين صورت براي او نقل کرد: «با پدرت «سعد» به سوي شام مسافرت مي رفتيم که من به خاطر کند روي از آنان عقب افتادم و تشنه شدم، به دير راهبي رسيدم و از اسب پياده شدم و تقاضاي آب نمودم. راهب پرسيد: «آيا تو از اين امتي هستي که بعضي، بعض ديگر را مي کشند؟».

گفتم: «من از امت مرحومه هستم». راهـب گـفـت: «واي بر شما در روز قيامت از اينکه فرزند پيامبرتان را بکشيد و زنها و بچه هايش را اسير کنيد». گفتم: «آيا ما مرتکب اين عمل مي شويم؟».

گـفـت: «آري، و در آن وقـت، زمـيـن و آسمان ضجه مي کند و قاتلش چندان در دنيا نمي ماند تا شخصي خروج مي کند و انتقام او را مي گيرد». آنگاه راهب گفت: «تو را با قاتل او آشنا مي بينم». گفتم: «پناه بر خدا! که من قاتل او باشم». گفت: «اگر تو هم نباشي يکي از نزديکان تو خواهد بود، عذاب قاتل حسين (ع) از فرعون و هامان بيشتر است»، آنگاه درب را بست. «کـامـل» مي گويد سوار بر اسب شدم و به رفقا ملحق گرديدم، وقتي جريان را براي پدرت نقل کردم، گفت: «راهب راست مي گويد». آنـگـاه پـدرت گـفـت: «او هـم قـبلا راهب را ديده و جريان را از او شنيده که پسرش قاتل فرزند پيامبر (ص) است». «کـامـل» ايـن جريان را براي «عمر سعد» نقل کرد و خبر به «ابن زياد» رسيد، دستور داد او را احضار کردند و زبانش را قطع نمودند و بيش از يک روز زنده نماند و از دنيا رفت [بحار، 44 /306]

--------------

الزاما هرکس دنیا مدار بود به دنیا نمی رسد

زندگی عمر سعد و میلیون ها میلیون زندگی دنیا طلبان به ما ثابت کرده که الزاما هرکس دنیا مدار باشد به دنیا نمی رسد بلکه بسیار افراد که عمری دنبال دنیا دویند و آخر هم به دنیا نرسیدند و آخرت خود را هم از دست دادند مانند عمر سعد که هم دنیا را از دست داد و هم آخرتش بر باد رفت.

در تاریخ آمده «مـختار» قاصدي را نزد «عبداللّه بن زبير» به مکه فرستاد و ضمنا به او گفت که با «محمد بن حـنفيه» ديدار کن و سلام و ارادت ما را به او برسان قاصد، پيام «مختار» را که رساند، «محمد بن حـنـفيه» گفت: «مختار چگونه به ما اظهار علاقه مي کند در حالي که عمر سعد هنوز زنده است و در مجلس او مي نشيند». بـه دنـبـال رسيدن اين پيغام، «مختار» به رئيس شرطه خود دستور داد تا عده اي را اجير کند تا مـقـابـل خـانـه عـمر سعد براي سيد الشهدا (ع) عزاداري کنند، وقتي اين نقشه پياده شد، «عمر سـعـد»، پـسـرش «حـفص» را نزد مختار فرستاد و گفت: «ما شان النوائح يبکين الحسين علي بابي؟، چرا براي عزاداري حسين، جلو خانه ما جمع شده اند؟».

وقـتـي «حفص» آمد، مامورين وارد خانه «عمر سعد» شدند و او را در رختخواب ديدند، گفتند برخيز «فقام اليه و هو ملتحف، او برخاست در حالي که لحاف را به دورش پيچيده بود»، در همان حال، سرش را از تن جدا کردند و نزد مختار آوردند مختار رو کرد به «حفص» و گفت: «هل تعرف هذا الراس؟، آيا اين سر را مي شناسي؟»، «حفص» گفت: آري «مختار» گفت: «آيا مي خواهي تو را هم به او ملحق کنم؟».

«حفص» گفت: «وما خير الحياة بعده، بعد از او ديگر در زندگي خيري نيست»، لذا «مختار» او را هم به پدرش ملحق کرد [الامامة و السياسة، 2 /19 طبري، 6 /62] .

نقطه اشتراک تمامی داستانهایی که گفته شد دنیاطلبی است

وقتی داستان های بی وفایی کوفیان و یا عدم حمایت برخی از امام حسین علیه السلام را مطالعه می کنیم و یا زندگی شخصیت عمر سعد را مرور می کنیم آنچه همه این وقایع را به هم متصلی می نماید دنیامحوری در برابر دین مداری و خدامحوری است.

امام حسین علیه السلام که به خوبی این مصیبت جامعه اسلامی آن دوران را درک کرده بود در خطبه خود پس از ورود به کربلا به این موضوع تصریح نموده و فرمودند:

«... اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ اْلأمْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ وَانَّ الدُّنْيا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَتَنَکَّرَتْ وَاَدْبَرَ مَعْرُوفها وَلَمْ يَبْقَ مِنْها اِلاّ صُبابَةٌ کَصُبابَةِ الإناءِ وَخَسيسُ عَيْشٍ کَالْمَرْعي الْوَبيلِ اَلا تَرَوْنَ اِلَي الْحَقِّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَالَي الْباطِلِ لا يُتَناهي عَنْهُ لِيَرْغبَ الْمُؤْمِن فِي لِقاءِاللَّه فَاِنِّي لا اَرَي الْمَوْتَ اِلاَّسَعادَةً وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمِينَ اِلا بَرَماً، النّاسُ عَبيدُ الدُّنْيا وَالدِّينُ لَعِقٌ عَلي اَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعايِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ»

«... اما بعد، همانا به ما از این امر (کار) آنچه می‌بینید روی داده است، و دنیا دگرگون شده و ناشناس گشته، و نیکی‌هایش پشت کرده و چیزی از آن باقی نمانده مگر کم‌آبی مانند ته‌مانده ظرف، و زندگیِ پست مانند چراگاه بی‌برکت. آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل بازداشته نمی‌شوند؟ تا مؤمن به دیدار خدا اشتیاق یابد. پس من مرگ را جز سعادت نمی‌بینم و زندگی با ستمگران را جز ملال و ناراحتی. مردم بنده دنیایند و دین لقلقه زبانشان است، تا زمانی که معیشتشان بچرخد دور آن می‌گردند، اما وقتی به بلا آزموده شوند، دینداران اندک‌اند.»

وظیفه ما در دوراهی دین و دنیا

این در حالیست که رسالت هر مومنی در دوراهی های بین دنیا و دین باید دین را انتخاب کند

حضرت على عليه السلام مى‌فرمايند:

«إذا حَضَرَتْ بَلِيّةٌ فَاجْعَلُوا أمْوالَكُمْ دُونَ أَنْفُسِكُمْ، وَإِذا نَزَلَتْ نازِلَةٌ فَاجْعَلُو أَنْفُسَكُمْ دُونَ دينِكُمْ، وَاعْلَمُوا أنَّ الْهالِكَ مَنْ هَلَكَ دينُهُ والحَرِيْبُ مَنْ سَلَبَ دِينُهُ‌

تحف العقول، حكمت ۱۰۲

؛ هرگاه بلايى رخ داد مال را فداى جان كنيد، و چون ناگوارى رسيد جان را فداى دين كنيد، و بدانيد هلاك شده كسى است كه دينش از دست برود و غارت شده كسى است كه دينش را برده‌اند».[۱]

شرح:

اصولًا غالب كارهاى انسان در دنيا دوران و چرخش بين محذورين است و لذا هميشه بايد اولويت‌ها را در نظر بگيرد. بينش انسان در انتخاب اين اولويت‌ها دخالت دارد، عدّه‌اى هستند كه جان را آسان‌تر از مال مى‌دهند و عدّه‌اى هستند كه دينشان را فداى جان يا مال خود مى‌كنند و تفاوت بين مؤمن راستين و دروغين در اين اولويت‌ها ظاهر مى‌شود.

لذا انسان بايد در زندگى سعى كند تا دنيا را وسيله و پل و مزرعه براى رسيدن به آخرت قرار دهد نه اين كه خداى نكرده دنيا هدفش باشد. و لذا رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌فرمايند:

«يا عَليُّ شَرُّ النّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ وَشَرٌّ مِنْ ذِلكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِهِ‌

؛ اى على بدترين مردم كسى است كه آخرتش را به دنيايش بفروشد، و بدتر از آن كسى است كه آخرتش را به دنياى ديگرى بفروشد».[۱۸]

ملت امام حسین علیه السلام ملت دین محور

قرار ما بر این بود که ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام را با همیدگر مرور کنیم .

وقتی ما می گویم ما ملت امام حسینیم باید بدانیم ملتی که امام حسینی هست اولویتش دین باشد . ملت امام حسین علیه السلام دین محور هست و نه دنیا محور و نه چیز دیگر.

سوالی که وجود دارد این است که باورهای اعتقادی و دینی ما برایمان تا چه مقدار ارزش دارد؟

ما تا کجا حاضریم به احکام شرعی و باورهای دینی خود پایبند باشیم؟

به عبارت دیگر اعتقادات دینیمان چه قیمتی دارد؟ و با چه قیمتی حاضریم از اعتقاداتمان دست برداریم

* اگر دقت کرده باشید برخی تا به مال و منالی می رسد روش زندگیشان عوض می شود.

به یکباره از این رو به آن رو می شوند گو اینکه نه خدایی وجود دارد و نه احکام دینی. نماز و روزه و دین را کلا فراموش می کنند

*چقدر مغازه دار داریم که حاضر نیستند برای خواندن چند رکعت نماز مغازه خود را برای نیم ساعت تعطیل کنند و برخی خیلی بدتر که آنقدر مشغول کاسبی می شوند که نمازشان را فراموش می کنند

از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که فرمود: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلرَّجُلِ يُسَافِرُ فَيَرْكَبُ اَلْبَحْرَ قَالَ «يُكْرَهُ رُكُوبُ اَلْبَحْرِ لِلتِّجَارَةِ إِنَّ أَبِي كَانَ يَقُولُ «إِنَّكَ تُضِرُّ بِصَلاَتِكَ هُوَ ذَا اَلنَّاسُ يَجِدُونَ أَرْزَاقَهُمْ وَ مَعَايِشَهُمْ» از ایشان پرسیدم درباره مردی که سفر می‌کند و با کشتی دریا را می‌پیماید. فرمود: «سفر دریایی برای تجارت مکروه است. پدرم (امام باقر علیه‌السلام) می‌فرمود: "به‌راستی که تو به نمازت آسیب می‌زنی (در حالی که) مردم روزی‌ها و معیشت‌شان را (در جای دیگر) می‌یابند."»[1]

* برخی برای رسیدن به همسر دلخواه خود به باورهای دینی خود پشت می کنند با وجود اینکه می دانند فرد مورد نظر اهل نماز، روزه ، خمس و یا حجاب نیست و یا خدای ناکرده با وجود اینکه می دانند اهل فقس همچون شرابخواری هست اما برای رسیدن به فرد مورد نظر دست از باورهای اعتقادی خود بر می دارند.

* بعضی هم خیلی ارزان تر از اینها دست از دین خود بر می دارند مثلا با آمدن یک مُد خیلی ها به دین و اعتقاداتشان پشت پا می زنند

پوشیدن مانتوی جلو باز مد می شود

بیرون گذشتن مو از جلو و پشت سر مد می شود

کاشت ناخن مد می شود

در این میان زن های ما بدون توجه به اینکه این کارها خلاف دستورات دین هست و حتی باعث بطلان غسل و وضو و نماز می شود به راحتی به دین و احکام دینی خود پشت پا می زنند و دین خود را برای اینکه به مد روز بگردند می فروشند.

تکلیف ما این است که ببینیم دین ما چه راهی را به ما نشان می دهد و ما همان راه را برویم نه اینکته امیال نفسانی و خواسته های دنیایی ما را به کدام سمت سوق دهد.

عزیزان این درس ها و عبرت ها برای کتاب های قصه نیست. ما به عمر سعد لعن می کنیم اما باید خیلی مراقب باشیم که خودمان در روزگاری که هستیم نقش عمر سعد را بازی نکنیم.

کم نیستند کسانیکه در همین دوره و زمونه دین خودشون را به ثمن بخس می فروشند.

در همین اتفاقات اخیر در جنگ با اسرائیل که جاسوسان را دستگیر می کنند انسان چیزهایی می شنود که از تعجب مبهوت می ماند مثلا یک جاسوس می کرد که برای ارسال لوکیشین صدا و سیما و برخی مسئولین ارشد نظام فقط دو هزار دلار گرفته یعنی نهایت ارزش آن دویست میلیون تومان بوده .

این از خدا بی خبر حاضر شده برای گرفتن جان مسئولان نظام و صدا و سیمایی که شاید حجم تخریبات آن بعد از بمب باران به صدها میلیارد تومان بیرزد فقط با دویست میلیون دنیا و آخرت خود را نابود کند.

در ایام انتخابات چقدر هستند کسانیکه معیارشان فقط پول است و نه رضایت خداوند متعال و صلاح مملکت اسلامی ما. یک آقایی می گفت فقط پول یک جفت لاستیک ماشین به من بدن به فلان شخص رای می دهم یعنی این آقا حاضر هست دینش را یک جفت لاستیک بفروشد . چقدر سلبریتی که با پول می خرند تا به نفع یک کاندیدای خاص رای بدهد.

چقدر دهیارهایی که احزاب خاص سیاسی با وعده و وعید به سمت خاصی می کشانند تا رای مردم روستا را به کاندیدای خاصی سوق دهند. بعد می بینیم ممکن است کسی روی کار بیاید که احکام خدا را در این مملکت معطل کند .

و صد البته این دینداران واقعی هستند که در هر شرایطی حاضر نیستند دست از دین خود بردارند.

از خداوند متعال می خواهیم به همه ما چنان توفیقی دهد که همچون حضرت ابالفضل علیه السلام دینمان را نفروشیم.


[1] - تهذيب الأحکام , جلد۶ , صفحه۳۸۰

جلسه هفتم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (شهادت طلبی)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

جلسه هفتم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (شهادت طلبی)

بالاترین افتخاری که خداوند متعال به عنوان مهر تایید نهایی بر اعمال و رفتار مومنان قرار داده شهادت است.

خداوند متعال در قرآن کریم دربارة شهید و شهیدان می فرماید: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(2) هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندار، بلکه زنده اند که نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.

واقعیت انکار ناپذیر جهان هستی آن است که بالاخره مرگ انسان فرا می رسد و از این دنیا می رود خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: « كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ» هر نفسی (طعم ناگوار) مرگ را خواهد چشید، و پس از مرگ شما را به سوی ما باز گردانند. (عنکبوت 57)

اما نکته مهم نحوه و چگونگی این مرگ است در قانون خداوند همیشه بهترین وجود دارد و بهترین نوع مردن، شهادت در راه خداوند است. ارزشى كه اسلام به شهادت داده در هیچ مكتبى مشاهده نمی شود.در قرآن در عظمت شهادت و شهدا آیات فراوانى آمده تا جایى كه خطاب به مردم مى‏فرماید: «ولا تَحسبنَّ الّذینَ قُتِلوا فى سَبیلِ اللّهِ امواتاً بَل احیاءٌ عندَ ربّهِم یُرزَقون» (10)

در دیدگاه اسلام، بالاتر از شهادت كار نیكى نیست، چنانكه پیامبر صلى الله علیه و آله‏فرمود: «فوقَ كلّ ذِى بِرّ بِرٌّ حتّى یُقتَل فى سبیل‏اللّه فاذا قُتِلَ فى سبیل اللّه فلیس فوقَه بِرّ» (12)برتر از هر خوبى، خوب دیگرى هست تابرسد به شهادت كه هر گاه انسانى در راه خدا كشته شد، دیگر بالاتر از آن خیرى وجود ندارد.

ایشان در بیان دیگری فرموده اند : أشرَفُ المَوتِ قَتلُ الشهادَةِ . (3)شرافتمندانه ترين مرگ ، شهادت است .

پیامبر خدا چنان شهادت در راه خدا را دوست می داشت که می فرمود: «لَوَدِدتُ أ نّي أغزُو في سَبيلِ اللّه ِ فَأُقتَلُ ،ثُمّ أغزُو فَأُقتَلُ ، ثُمّ أغزُو فَأُقتَلُ . (4)

هر آينه دوست دارم كه در راه خدا بجنگم و كشته شوم و باز بجنگم و كشته شوم و باز هم بجنگم و كشته شوم .

3- شهادت‏طلبى:

خواص اهل حق در طول تاريخ همواره از جان و مال و دارايى خويش براى برپاداشتن حق و اعتلاى كلمةاللّه گذشته‏اند. قرآن مجيد از اين ويژگى ارزشمند در ماجراى ساحران زمان موسى عليه السلام كه با ژرف انديشى به آن حضرت گرويدند، چنين ياد مى‏كند:

«قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ماجاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذى فَطَرَنا فَاقْضِ ما انْتَ قاضٍ انَّما تَقْضى هذِهِ الْحَيوةَ الدُّنْيا» «2»

[آنان به فرعون‏] گفتند: «سوگند به آن كسى كه ما را آفريده، هرگز تو را بر دلايل روشنى كه [از جانب موسى‏] براى ما آمده مقدّم نخواهيم داشت. بنابراين هر حكمى مى‏خواهى بكن! تو تنها در محدوده همين دنيا مى‏توانى فرمان برانى.» زبان حال و مقال ياران امام حسين عليه السلام نيز در برابر زورگويان بنى اميه همين بود. آنان در آن روزگار خفقان و ستم، از ويژگى ارزشمند شهادت‏طلبى سود جستند و منطق «پيروزى خون بر شمشير» را به نمايش گذاردند و خصم زبون در برابر اين سلاح برنده، خلع سلاح شد و براى هميشه رسواى تاريخ گشت.

شهادت طلبی در جریان عاشورا

یکی از مهمترین ویژگی امام حسین علیه السلام و یارانشان «شهادت طلبی» آنها بود.

امام حسین علیه السلام برای شهادت در راه خدا سر از پا نمی شناختند در خصوص خود امام حسین آمده هرچه روزعاشورا شهادت به امام حسین علیه السلام نزدیک ترمی شد حضرت افروخته تر می‌شد. جوانانِ اومسابقه می دادند برسر این که شهیـد شونـد، همه می‌دانستنـد که بعداز چندساعت دیگر شهیدند.

در شب عاشورا، وقتى امام حسين عليه السلام از قطعه قطعه شدن و شهادت سخن مى‏گفت و خالصانه بيعت خويش را از يارانش برداشت، ويژگى شهادت خواهى آنان چنان به جوش آمد كه سخنانى به ياد ماندنى بر زبان آوردند. پيش از همه حضرت ابوالفضل‏ و ديگر برادران و عموزاده‏هاى او خطاب به امام حسين عليه السلام گفتند: «خداوندلحظه‏اى ما را پس از سرور و مولايمان باقى نگذارد، زندگى پس از شما براى ما ننگ است.» مسلم بن عوسجه گفت: «خدا هرگز مرا پس از شما زنده نگذارد. به خدا سوگند، دست از تو بر نمى‏دارم تا نيزه‏ام را در سينه اين نابكاران خرد كنم و با سنگ و شمشير از شما دفاع خواهم كرد و از شما جدا نخواهم شد تا جان دهم. سعيد بن عبدالله گفت: «من تا پاى جان ايستاده‏ام تا وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره شما عملى سازم و اگر هفتاد مرتبه مرا بسوزانند و دوباره زنده شوم، چنين خواهم كرد تا چه رسد به يك بار كشته شدن!» همچنين زهير بن قين گفت: «اى پسر پيامبر! من دوست دارم هزار بار در دفاع از شما كشته شوم!» ديگر اصحاب امام عليه السلام نيز سخنانى از اين قبيل بر زبان آوردند «1» و همگى مصمّم بودند تا در راه آرمان مقدّس احياى حق و نابودى باطل از عزيزترين سرمايه خويش بگذرند. افزون بر مردان ميانسال و كهنسال، جوانان و نوجوانان نيز در آن ميان خوش درخشيدند و شور و شوق آنان به شهادت، صفا و جلايى ديگر داشت.

حضرت على اكبر عليه السلام در ميان راه شنيد كه پدر پاكش آيه «انَّا لِلَّهِ وَ انَّا الَيْهِ راجِعُونَ» را تلاوت مى‏كند. عرضه داشت: «اى پدر! فدايت شوم، چرا آيه استرجاع مى‏خوانى؟» فرمود: «پسرم! شنيدم هاتفى مى‏گفت: اين كاروان به راهى مى‏رود كه مرگ به استقبالش خواهد آمد و من دانستم كه از كشته شدن ما خبر مى‏دهد.» على اكبر (ع) گفت: «پدر جان، خدا به شما بدى نمى‏دهد! مگر ما بر حق نيستيم؟!» فرمود: «آرى، ما بر حقّيم به خدايى سوگند كه بازگشت بندگان همه به سوى اوست.» گفت: «اى پدر! در اين صورت، هيچ باكى از مرگ نداريم در حالى كه ما بر حقّيم.» فرمود: «خداوند بهترين پاداش را از سوى پدرت به تو عطا فرمايد.»

معنای شهادت طلبی

البته اینکه امام حسین علیه السلام و یارانش شهادت طلب بودند به این معنا نیست که آنها به دنبال این بودند که به هر شکل ممکن خود را به کشتن بدهند سیدالشهداء علیه السلام هرگز نیامده است که به عشق شهادت خود و یارانش را هدف تیغ و تیر دشمن قرار دهد تا بهشت نصیب شود. او از مدینه به مکه و از مکه به سوی کوفه در حرکت است برای انجام وظیفه امامت خود و اکنون رسیده است به کوفه ای که مردم فراوانی از او خواسته اند به آنجا برود. سپاهی از کوفه راه را بر او می بندد. حضرت، هدف از سفر خود را بازگو می کند که به دعوت این مردم آمده است و این را هم می فرماید که اگر دعوت کنندگان از دعوت خود منصرف شده اند ما هم بر می گردیم: انصَرِفوا بِنا. فَلَمّا ذَهَبوا لِیَنصَرِفوا حالَ القَوم بَینَهم و بَینَ الانصِرافِ.[1]

شهادت طلبی به این معناست که انسان اگر برای نجات اسلام و پیشبرد احکام اسلام لازم باشد تا جان خود را فدا کند از این موضوع دریغ نکند و به خاطر عافیت طلبی و علاقه به ذخارف دنیوی در این مسیر کوتاهی نکند.شهادت طلبی آن است که انسان به خاطر خدا از مرگ نهراسد و جان خود را در راه خدا فدا نماید.

انسان شهادت طلب منزلت شهدا را نزد خداوند متعال درک کرده اند و در آرزوی دست یابی به آن منزلت والای الهی همواره دنبال فرصتی برای نائل شدن به آن فوز عظمی هستند و در عین انجام وظیفه مراقب از خود از خداوند متعال می خواهند تا آنها را به این مقام و منزلت برساند.

این، همان شهادت طلبی و از جان گذشتگى در راه خداست که وى را در زمرة شهدا قرار مى‏دهد، در قرآن آمده است:

وَ مِنَ النّاس مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤُفُ الرّحیم(؛ بعضى از مردم‏اند که در راه خدا و براى خشنودى او، جان خود را مى‏فروشند و خدا به بندگانش رؤف و مهربان است.»

در تفسیر این آیه در منهج الصادقین و مجمع البیان آمده است:

مقصود، مردمانى هستند که جان خود را در راه جهاد و امر به معروف و نهى از منکر براى خشنودى پروردگار، بذل مى‏نمایند.

در مقابل «فرهنگ شهادت طلبی»، دنیاگرایى، رفاه‏طلبى، خود محورى و بى‏توجّهى به احکام الهى قرار دارد که اگر این فرهنگ غالب باشد، نتیجه‏اى جز شکست و نابودى در عرصه‏هاى مختلف ندارد. مقابلة این دو فرهنگ در آیات زیادى از قرآن، مورد بحث قرار گرفته که یک نمونه آن در اینجا بیان مى‏شود:

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا هنگامى که به شما گفته مى‏شود به سوى جهاد در راه خدا حرکت کنید، به زمین می‌چسبید (و سستى به خرج مى‏دهید)؟ آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شده‏اید، با اینکه متاع زندگى دنیا در برابر آخرت چیز کمى بیش نیست؟!»9

تفاوت های شهادت با مرگ طبیعی

شهادت به نسبت مرگ عادی از چنان مزایایی برخوردار است که هر انسان کمال طلبی را به این سمت می کشاند برای پایان عمر خود به دنبال شهادت فی سبیل الله باشد.

  1. یکی از خوبی های شهادت آن است که انسان با پای خودش تا دم گور می رود. برخی مردن ها خیلی درد سر دارد گرفتاری پیری و وزر و وبال دیگران شدن و بیماری و بیمارستان و ... برخی در تنهایی می میرند بدون کس و کار
  2. شهادت بر خلاف ظاهر خشن آن مانند بو کردن سیب است اما سکرات مرگ بسیار سخن است

یکی از جلوه‌های شگفت‌انگیز ماجرای عاشوراییان، عدم احساس درد آهن شمشیر و نیزه بر تنشان بود. امام محمد باقر(ع) در روایتی فرمود «حسین‌بن علی(ع) قبل از اینکه کشته شود به اصحابش فرمود: همانا رسول خدا به من فرمود: اى فرزندم، همانا تو به‌زودى به‌سوى عراق سوق داده خواهى شد. و همانا تو و جماعتی از اصحاب تو در آن سرزمین شهید خواهید شد که (آنان) درد آهن (نیزه و شمشیر) را حس نمى‏‌کنند؛ وَإِنَّكَ تُسْتَشْهَدُ بِهَا وَ یُسْتَشْهَدُ مَعَكَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِكَ لَا یَجِدُونَ‏ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِیدِ. و بعد حضرت استناد به آیه 69 سورۀ انبیاء کرد و فرمود « قُلْنا یا نارُكُونی ‏بَرْداً وَ سَلاماً عَلى ‏إِبْراهیمَ»گفتیم: ای آتش سرد و سلامت باش بر ابراهیم»، جنگ براى تو و بر اینان (همراهانت) سرد و سلامت خواهد شد؛ تَكُونُ الْحَرْبُ عَلَیْكَ وَ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً» (مختصرالبصائر، ص139)

شهادت طلبی ملت امام حسینی ایران

ملت ایران به پیروری و تأسی از امامان خود که همه در راه خدا به شهادت رسیدند طالب شهادتند.

ملت ایران اسلامی در جریان انقلاب ثابت کردند که حقیقتا ملت امام حسین علیه السلام و ملت شهادت هستند. چه در طول انقلاب و چه در طول هشت سال جنگ تحمیلی و چه در جنگ دوازده روزه با اسرائیل.

ملت ما ثابت کرده اند شهادت را اوج فلاح و رستگاری خود می دانند و آرزوی شهادت دارند.

سال 1362 زمانی که رییس جمهور از ساختمان ریاست جمهوری در خیابان پاستور خارج می‌شد، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می‌شد. چند محافظ‌ دور کسی حلقه زده بودند و چیزهایی می‌گفتند. او فریاد می‌زد آقای رییس جمهور! آقای خامنه‌ای! من باید شما را ببینم...

آقای خامنه ای پرسید چی شده؟ کیه این بنده خدا؟ یکی از محافظان گفت: حاج آقا! یه بچه است, میگه از اردبیل اومده و با شما کار واجب داره, بچه‌ها میگن با عز و التماس خودشو رسونده تا اینجا، گفته می‌خوام با آقای خامنه‌ای حرف هم بزنم.

مرحمت بالازاده پسرکی 13 ساله است که خود را از اردبیل به تهران و ساختمان ریاست جمهوری رسانده با صورت پر اشک، از حلقه محافظان بیرون آمده و خودش را به آقا می‌رساند. آقا دستش را دراز کرده و با صدای بلند می‌گوید سلام بابا جان! خوش آمدی. حالت چطوره؟ سرتیم محافظان می‌گوید: این هم آقای خامنه‌ای! بگو دیگر حرفت را. ناگهان آقا با زبان آذری می‌پرسد: اسمت چیه پسرم؟

پسر نوجوان با شنیدن زبان مادری جان گرفته و با هیجان به ترکی می‌گوید: آقاجان من مرحمت بالازاده هستم از اردبیل، تنها اومدم تهران که شما را ببینم. آقا دست روی شانه او گذاشته و می‌گوید: ‌افتخار دادی پسرم صفا آوردی چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچهٔ کجای اردبیل هستی؟

-انگوت کندی آقا جان! آقا جان! من از اردبیل آمدم تا اینجا که خواهشی از شما بکنم.

+بگو پسرم. چه خواهشی؟

-آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند!

+چرا پسرم؟

نوجوان دوباره بغضش می ترکد: آقا جان!حضرت قاسم 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود میدان و بجنگد، من هم 13 ساله‌ام ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم. می‌گوید 13 ساله‌ها را نمی‌فرستیم. اگر به جنگ رفتن 13 ساله‌ها بد است، چرا این همه روضه حضرت قاسم (ع) می‌خوانند؟

+پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است.

نوجوان هیچ نمی‌گوید، فقط هق هق گریه می‌کند .

+آقای...! یک زحمتی بکش با امام جمعه تبریز تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ماست, هر کاری دارد راه بیاندازید و هرکجا خواست ببریدش. ماشین بگیرید تا برگردد.

آقا خم می شود صورت او را می بوسد و می گوید «ما را دعا کن, پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن, سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» . ...نوجوان 13 ساله، با مجوز ریاست جمهوری وارد تیپ عاشورا می شود و روز21 اسفند 1363 در عملیات بدر به فاصله اندکی از شهادت مرادش شهید مهدی باکری به شهادت رسید و میهمان حضرت قاسم (ع) شد.

شهادت طلبی حاج قاسم

رهبر انقلاب در دیدار دست‌اندرکاران کنگره شهدای قم: شهید سلیمانی می‌گفت من دارم در بیابان‌ها دنبال شهادت می‌دوم، دنبالش می‌گردم. تهدیدش کردند که تو را می کشیم، گفت من دارم در بیابان‌ها دنبالش می‌گردم، بلندی و پستی‌ها را طی می‌کنم دنبال همین؛ من را تهدید می‌کنید؟۱۳ دی ۱۴۰۱

شهادت طلبی سردار سلامی

همه آخرین مصاحبه سردار سلامی را دیدیم که چگونه آرزوی شهادت می کرد و ترس این را داشت که ممکن است به مرگ طبیعی از این دنیا برود و در نهایت هم به دست شقی ترین افراد روی زمین به شهادت رسیدند.

نیت در شهادت

یکی از مسائل بسیار مهمی که امروزه کمتر بدان توجه می شود نیت خالص در امر شهادت است که این موضوع باید برای مردم تبیین شود و دیدگاه اسلام به درستی به مردم منتقل شود.

یکی از موضوع‌هایی که اخیراً بدان تأکید می‌شود، جانفشانی برای میهن و خاک وطن است و با تعابیری همچون «شهید وطن» در زبان گویندگان و مصاحبه‌شوندگان به‌کار برده می‌شود، اما تأکید بر این موضوع کاملاً مادی‌گرایانه و با تعالیم اسلام مغایرت دارد؛ چراکه بر اساس دیدگاه اسلام حفظ و حراست از دین و اعتقادات، بالاترین اولویت را دارا می‌باشد. امام علي(ع) در وصیتی به یاران خود فرمود: «فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِيَّةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَكُمْ دُونَ أَنْفُسِكُمْ وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَكُمْ دُونَ دِينِكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْهَالِكَ مَنْ هَلَكَ دِينُهُ وَ الْحَرِيبَ مَنْ حُرِبَ دِينُه‏؛ آنگاه که حادثه‏اي پيش آمد اموالتان را سپر جانتان قرار دهيد و در حفظ جانتان بکوشيد، اما اگر حادثه‏اي پيش آمد که دينتان در معرض خطر قرار گرفت، جانتان را فداي دينتان سازيد که آنکس که دينش از بين برود، نابود است و غارت‌زده آن‌کس است که دينش به غارت برود» (کلینی، 1363، ج‏2، ص216).

دفاع از مال و جان و ناموس یک تکلیف دینی است لذا بر اساس مبانی مکتب متعالی اسلام هرگونه جنگ و جانفشانی باید با نیت الهی و در راه خدا باشد و در غیر این صورت اگر کسی جان خود را فدای میهن نماید، هرچند ممکن است باعث بلندآوازه‌شدن نام وی گردد، اما آخرت خود را از دست داده و در نزد خداوند متعال هیچ اجر و مزدی نخواهد داشت.

این موضوع به وضوح در آیات متعدد قرآن کریم منعکس گردیده تا همه بدانند انگیزه‌ای به غیر از انگیزه‌های الهی سودی برای انسان‌ها ندارد. جنگ و جانفشانی در راه خدا هرگونه اجر و مزدی خواهد داشت که در ادامه به تعدادی از این آیات اشاره می‌نماییم: - «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآن‏؛ در حقيقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به‏ [بهاى‏] اينكه بهشت براى آنان باشد، خريده است؛ همان كسانى كه در راه خدا مى‏جنگند و مى‏كُشند و كشته مى‏شوند. [اين‏] به‌عنوان وعده حقّى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست» (توبه:111).

- «الَّذينَ آمَنُوا وَ‌هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ؛ كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‏اند، نزد خدا مقامى هرچه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند» (توبه:20).

- «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ‌هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ؛ و كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا به جهاد پرداخته و كسانى كه ‏[مهاجران را] پناه داده و يارى كرده‏اند، آنان همان مؤمنان واقعى‏اند، براى آنان بخشايش و روزى شايسته‏اى خواهد بود» (انفال:74).

- «فَلْيُقاتِلْ في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ الَّذينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً؛ پس بايد كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت سودا مى‏كنند در راه خدا بجنگند و هركس در راه خدا بجنگد و كشته يا پيروز شود، به‌زودى پاداشى بزرگ به او خواهيم داد» (نساء:74).

همان‌گونه که در این آیات به وضوح مشخص است هرجا سخن پاداش و اجر الهی برای قتال و جهاد آمده مشروط به‌عنوان «في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏» گردیده که نشان می‌دهد همه پاداش‌های الهی در ازای نیت الهی است و هرگونه نیتی به غیر از نیت الهی در این راه بدون اجر و پاداش خواهد بود.

علاوه بر آیات قرآن کریم در روایات واصله از پیامبر خدا(ص) و خاندان مطهرش(ع) نیز بر این نکته تأکید شده که هر انگیزه و نیت غیر الهی – اعم از جنگ‌نمودن با قصد خودنمایی، سربلندی کشور و قوم و قبیله و یا حتی خاک و ... - نزد خداوند متعال، پاداشی به دنبال نخواهد داشت.

یکی از اصحاب رسول‌الله‌‌(ص) نقل می‌کند: با برخی از صحابه نزد پیامبر نشسته بودیم. به ناگاه، ایشان شخصی را نشانمان داد و فرمود: او اهل آتش است. بعدها در جنگ احد، او را دیدم که در صحنه کارزار، عجیب می‌جنگید و شمشیر می‌زد. به خدمت رسول الله‌‌(ص) رفتم و او را به حضرت نشان دادم و گفتم: یا رسول‌الله! این همان کسی است که شما می‌فرمودید اهل آتش است! پیامبر فرمود: «باز هم اهل آتش است». خیلی تعجب کردم؛ چراکه می‌دانستم حضرت رسول سخن به گزاف نمی‌گوید، اما می‌دیدم که عمل این فرد، عمل اهل آتش نیست. سعی کردم در معرکه جنگ، خودم را به او نزدیک کنم. وقتی نزدیکش رسیدم، به او گفتم: دست مریزاد! خسته نباشید برادر! خوب در راه خدا شمشیر می‌زنی! گفت: آری! آن مَرْکبِ زیر پای آن مشرک را ببین چه مرکب خوبی است! می‌خواهم صاحبش را بکشم و آن مرکب را به غنیمت بگیرم.

جالب این است که آن شخص در همان جنگ، کشته شد و به «قتیل الحمار» (کشته راه الاغ) شهرت یافت!؛ چراکه پس از جنگ، وقتی بازماندگان، تک‌تک شهدا را احترام می‌گذاشتند، به او رسیدند و خواستند او را نیز احترام کنند، اما پیامبر فرمود: «او شهید نیست. او کشته الاغ است. او برای تصاحب الاغ با صاحب الاغ جنگیده و می‌خواسته آن را به غنیمت ببرد؛ پس کشته راه الاغ است نه شهید راه خدا» (نراقی، بی‌تا، ج3، ص113).

در روایت دیگری چنین می‌خوانیم: یاران پیامبر(ص) نزد ایشان مردی به نام قزمان را ستودند و اینکه او چقدر به دوستان خود در جنگ کمک نموده و چه اندازه در گرم نگاه‌داشتن تنور جنگ مؤثر بوده است. پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: او از اهل جهنم است! مدتی بعد به پیامبر(ص) خبر دادند که قزمان شهید شده! ایشان فرمود: خداوند توان انجام هر کاری را دارد! طولی نگذشت که خبر آوردند که او شهید نشده، بلکه خودکشی کرده است! پیامبر(ص) فرمود: اکنون گواهی دهید که من فرستاده خدا هستم! و موضوع قزمان از این قرار بود که او جنگ شدیدی با دشمن نمود و شش یا هفت نفر از آنان را کشت و خودش به شدت زخمی شد و او را برای درمان به محله بنی‌ظفر مدینه بردند، مسلمانان با دیدنش به او گفتند: تو را به بهشت بشارت باد! امروز خوب جنگیدی!

او در پاسخ گفت: به چه چیزی مرا بشارت می‌دهید، به خدا قسم تنها برای سربلندشدن قوم و قبیله‌ام جنگیدم و اگر این مسئله نبود، پا به صحنه درگیری نمی‌گذاشتم (یعنی هیچ انگیزه دینی نداشتم). بعد از اینکه درد جراحت به او فشار آورد، تیری از جعبه تیرهای خود برداشت و با آن خود را به قتل رساند!»

شهادت طلبی قاسم بن الحسن علیه السلام

یکی از کسانیکه که نماد تمام عیار شهادت طلبی یاران امام حسین علیه السلام است قاسم فرزند امام حسن عليه السلام است که به سال 47 ه. ق در مدينه منوره ديده به جهان گشود. «1» مادرش به نام «نفيله» «3» يا «رمله» «4» يا «نجمه» بود. در دوسالگى پدر بزرگوارش را از دست داد؛ «5» و تا هنگام شهادت در دامان پرمهر و عطوفت عموى گرامى خود، امام حسين عليه السلام، پرورش يافت؛ و در واقعه كربلا به اتفاق مادر و ديگر برادران و خواهران خود حضور داشت.

به نقلى در شب عاشورا، آنگاه كه امام حسين عليه السلام خطبه خواند و به ياران خود فرمود:

«فردا من و شما همه كشته خواهيم شد»، وى پنداشت اين افتخار از آنِ مردان و بزرگسالان است و شامل نوجوانان نمى‏شود. از اين رو پرسيد: «آيا من هم فردا كشته خواهم شد؟» امام عليه السلام با مهربانى پرسيد: «فرزندم، مرگ در نزد تو چگونه است؟» عرض كرد «احلى من العسل» (شيرين‏تر از عسل).

حضرت فرمود: آرى به خدا سوگند، عمو به فدايت، تو از آنان هستى كه پس از گرفتار شدن به بلايى سخت كشته خواهى شد. «6»

در روز عاشورا هنگامى كه نوبت مبارزه به قاسم رسيد، براى كسب اجازه خدمت امام حسين عليه السلام آمد. حضرت او را در آغوش گرفت و هر دو آن قدر گريستند تا بى‏حال شدند. باز قاسم اجازه خواست و امام حسين عليه السلام امتناع فرمود. قاسم دست و پاى امام را بوسه مى‏زد و بر خواسته‏اش پاى مى‏فشرد. ولى امام عليه السلام اجازه نمى‏داد تا سرانجام موفق به دريافت اجازه گرديد. وى در حالى كه اشك‏هايش بر گونه سرازير بود و مادرش بر در خيمه ايستاده او را نظاره مى‏كرد، وارد ميدان كارزار شد

وى در حالى كه اشك‏هايش بر گونه سرازير بود و مادرش بر در خيمه ايستاده او را نظاره مى‏كرد، وارد ميدان كارزار شد و اين رجز را مى‏خواند:

انْ تَنْكُرونى‏ فَأَنَا فَرْعُ الْحَسَنْ سِبْطُ النَبىُّ المُصْطَفى وَالمؤتَمَنْ‏

هذا حُسينٌ كَالاسيرِ الْمُرتَهَنْ بين أناسٍ لا سَقَوا صُوْبُ المَزَنْ‏

اگر مرا نمى‏شناسيد، من فرزند امام حسن نوه پيامبر برگزيده و امينم‏

اين حسين همانند اسير و گروگان، گرفتار مردمى است كه باران رحمت بر آنها نبارد.

سرانجام پس از كشتن سى و پنج تن به درجه شهادت نايل آمد. «1»

ولى طبرى و ابوالفرج اصفهانى كيفيت شهادت حضرت قاسم را به نقل از حميد بن مسلم چنين آورده‏اند:

«نوجوانى به سوى ما آمد كه چهره‏اش همانند پاره ماه مى‏درخشيد، شمشيرى به دست و پيراهن و إِزارى [شلوار] بر تن و دو نعلين به پا داشت، كه بند يكى از نعلين‏هاى وى پاره شد، فراموش نمى‏كنم كه بند چپ بود.

عمرو بن سعيد ازدى به من گفت: به خدا به او حمله مى‏كنم! گفتم: پناه بر خدا! از اين كار چه مى‏خواهى، انبوه لشكرى كه دور او را گرفته‏اند كارش را تمام خواهند كرد. گفت به خدا بر او حمله خواهم كرد؛ او حمله كرد و با شمشير بر سر قاسم زد. قاسم بر روى افتاد و فرياد برآورد «عموجان».

به خدا سوگند حسين چون عقاب از جا جست و همانند شير خشمگين بر قاتل قاسم‏

حمله‏ور گرديد و ضربتى سخت بر وى فرود آورد. او دست خود را سپر كرد ولى آن ضربت دستش را از آرنج قطع كرد. قاتل بانگى برآورد و از آنجا دور گشت. تنى چند از لشكريان عمرسعد حمله آوردند تا عمرو را از دست حسين عليه السلام نجات دهند؛ ولى اين تلاش آنها به جايى نرسيد و قاسم در هنگام يورش سواران عمرسعد در زير سمّ اسبان جان سپرد.» «1»

پس از چندى كه گرد غبار ميدان نبرد فرونشست، امام حسين عليه السلام را ديديم كه بر بالين آن جوان ايستاده و او پاشنه‏هاى پاى خود را بر زمين مى‏سايد، امام حسين عليه السلام در آن حال مى‏گفت: «قومى كه تو را كشتند از رحمت خدا به دورند و در روز رستاخيز جد تو از جمله دشمنان آنان خواهد بود.

سپس فرمود: «سوگند به خدا براى عموى تو بسيار دشوار است كه او را بخوانى و نتواند به تو پاسخ دهد، يا به تو پاسخ گويد اما به حال تو سودى نبخشد، در يك چنين روزى كه دشمنان او بسيار و ياران او اندك باشند.»

حميد بن مسلم گويد: آن‏گاه او را برداشت، دوپاى پسر را ديدم كه روى زمين مى‏كشيد، و حسين عليه السلام سينه به سينه وى نهاده بود.

نکته جانسوز این نقل تاریخی آن است که قاسم نوجوانی که شاید پایش به سختی به رکاب اسب می رسید چنان زیر سم ستوران له شده بود که وقتی امام حسین علیه السلام جنازه او را به آغوش می کشد در حالیکه سینه او به سینه امام چسبیده اما پاهای او به زمین کشیده می شود.

الا لعنه الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ای منقلب ینقلبون


[1] - تاریخ الطبری: ج 5 ص 400، أنساب الأشراف: ج 3 ص 380، تجارب الامم: ج 2 ص 61، الكامل فی التاریخ: ج 2 ص 551، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 1 ص 229؛ الإرشاد: ج 2 ص 77

جلسه ششم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (امام شناسی و ولایت مداری)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

جلسه ششم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (امام شناسی و ولایت مداری)

مقدمه

از مهمترين اصول اسلام ناب محمدی(صل الله علیه و آله)، «ولايت» است. «ولایت» به معناى تن سپردن به رهبرى پيشواى الهى و اعتقاد به اينكه امامان معصوم، پس از پيامبر اسلام، از سوى خداوند بر مردم ولايت دارند. نظام سياسى اسلام و شيوه حكومتى دين بر پايه ولايت است. «ولى خدا» حاكم الهى بر مردم است و اطاعت او به عنوان «اولى الامر» واجب است.

ولايت، هم يك مسأله عاطفى و درونى نسبت به «اهل بيت» است، هم يك مسأله اعتقادى است؛ يعنى پيشوايى ائمه معصوم را از جانب خدا دانستن و به جانشينى آنان براى رسول خدا عقيده داشتن، هم يك موضوع سياسى است، يعنى شيوه و نظام حكومتى در اسلام، كه در عصر حضور، ولايت امر بر عهده امامان است و در عصر غيبت، متعلق به فقهاى عادل شيعه است.

ولايت بر مسلمين را امامان، حق خودشان مى‏دانستند و به غاصب بودن ديگران عقيده داشتند، چرا كه اين منصب الهى از سوى خدا براى ائمه تعيين شده است و پيامبر اكرم (ص) نيز بارها آن را اعلام داشته است. آنان كه به ناروا بر مسند زعامت مسلمين و خلافت و جانشينى پيامبر تكيه زدند، وصيت و فرمان پيامبر را زير پا گذاشتند. ولايت در اسلام بر پايه لياقت و صلاحيت است و صالحترين فرد براى زمامدارى مسلمانان امامان معصوم بودند. از اين رو امام حسين (ع) فرمود:

وَ نَحْنُ أَهْلُ الْبَيْتِ أَوْلى بِوَلايَةِ هذَالْامْرِ عَلَيْكُمْ مِنْ هذَا الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ. «1»

ما خاندان پيامبر بر تصدى اين ارم از اين مدعيان ناحق سزاوارتريم.

عقيده به اين ولايت، انسان موالى را در خط رهبرى «ولى خدا» قرار مى‏دهد، گر عشق مى‏ورزد، به ولى صالح است، اگر اطاعت و تسليم دارد، نسبت به اوست، اگر نصرت و يارى هم دارد، هديه به پيشواى الهى است و اگر مى‏جنگد، در ركاب و به فرمان حجت خداست و اين موهبتى است كه برخى يا اساساً چنين باورى ندارند، يا اگر عقيده به ولايت ائمه هم داشته باشند، گاهى در عمل از انجام تكليف برخاسته از اين ولايت پذيرى سرباز مى‏زنند؛ يا درعمل، ولايت ظالمان را گردن مى‏نهند.

رسالت مردم راجع به ولایت

رسالت و نقش مردم در قبال ولایت در هر دوره، دو چیز مهم است

گام نخست- شناسايى ولی امر و امام زمان خود در هر دوره‏اى از زمان كه در روايات متعددى بيان شده كه «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِف امامَ زِمانِهِ ماتَ ميتَةَ الْجاهِليَةِ» (يعنى هر كس بميرد و پيشوا و رهبر زمانش را نشناسد مرده است، نوع مردن زمان جاهليت.

گام دوم- ولایت پذیری در راستاى وضع يا تبيين و استنباط قوانين الهى و اجراى آن در ابعاد گوناگون‏

- تبعيت و اطاعت از رهبرى در مجموعه بايدها و نبايدها در تمام شئون جامعه. قرآن‏

مى‏گويد: «ما اتيكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد و ارجا كنيد و آنچه را از آن نهى كرده خوددارى نماييد.)

2- ولايت‏پذيرى امام حسين (ع)):

شخص امام حسین علیه السلام نماد ولایت پذیری هست.

امام حسين از سال 40 تا 50 هجرت نبوى به مدّت 10 سال در كنار برادرش امام مجتبى بود. و در تمام اين مدت، مطيع ايشان بود.

امام حسين نسبت به برادرش امام حسن احترام خاصّى قائل بود، و در زمان او، وى را امام خود مى‏خواند و به ديگران معرّفى مى‏كرد، و در مجالس مشورتى نظرات خود را بازگو مى‏نمود، و سرانجام تسليم نظر امام حسن مى‏شد!

در امور اجرايى و حكومتى در زمان امام حسن، برادرش امام حسين كوچكترين دخالتى‏

نكرد! و چون زمام امور به امام حسين رسيد، برادرش محمّد حنفيّه نيز دخالتى ننمود! «1»

در تاريخ و حديث آمده است كه امام حسن با امام حسين در امور مهم مشورت مى‏كرد، و سيّد الشّهداء نظرات خويش را مى‏گفت، و ليكن سرانجام همچون ديگران از وى متابعت مى‏كرد.

در صلح با معاويه امام مجتبى با امام حسين و شوهر خواهرش «عبداللَّه جعفر» مشورت كرد، عبداللَّه نظر صلح‏آميز امام حسن را تأييد كرد، ولى امام حسين با صلح معاويه موافق نبود. «2» و چون برادرش امام حسن خواهان صلح بود، حسين به او گفت:

انْتَ اكْبَرُ وُلْدِ عَلِىٍّ وَ انْتَ خَليفَتُهُ، وَ امْرُنا لِامْرِكَ تَبَعٌ فَافْعَلْ ما بَدالَكَ «3»

تو فرزند بزرگ على و خليفه او هستى و ما وظيفه داريم از تو پيروى نماييم، تصميم با شما است.

در همين رويداد تاريخى آمده است كه امام حسين (ع) با معاويه بيعت نكرد، و چون معاويه اصرار نمود امام حسن گفت: معاويه! حسين را مجبور نكن، او هرگز بيعت نخواهد كرد! «4»

چون نوبت بيعت «قيس بن سعد» فرمانده ارشد سپاه امام حسن رسيد، او متوجّه امام حسين شد، و از او كسب تكليف كرد (زيرا از صلح امام حسن خوشحال نبود) امام حسين با اشاره به امام حسن فرمود:

يا قَيْسُ انَّهُ امامى‏ «5»

اى قيس! برادرم امام حسن امام من است!

امام حسين در دل خود از صلح با معاويه ناخرسند بود، روزى با چشم اشكبار در اين زمينه با امام مجتبى سخن گفت، امام حسن فرمود: برادرم حسين! آنچه پدرت اميرالمؤمنين على (ع) را وادار به مدارا و سازش با خلفا كرد، همان عامل مصلحتى مرا نيز با معاويه به مصالحه كشانيد. چون حسين اين فراز را بشنيد، با خوشحالى حضور برادر را ترك گفت. «6»

ولایت مداری یاران امام حسین علیه السلام

یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام نیز تک تکشان ولایت مدار بودند.

مسلم بن عقيل از ياوران حضرت على (ع) بود و در جنگ صفين در كنار آن حضرت حضور داشت و سپس همراه امام حسن در جنگ و صلح بود. آنگاه همراه امام حسين (ع) عازم مكه شد و به امر امام براى گرفتن بيعت از مردم كوفه بدان سو حركت كرد و با وجود مشكلاتى كه بين راه پيش آمد، از امام كسب تكليف كرد و با فرمان امام به راه خود ادامه داد و به مسئوليت خود عمل نمود و پس از آنكه دستگير شد و به كاخ ابن زياد برده شد در پاسخ سخنان ابن زياد فرمود: «به خدا قسم من از رهبر مؤمنان حسين بن على فرزند فاطمه، اطاعت و پيروى كرده‏ام؛ و ما براى خلافت از معاويه و يزيد و آل زياد شايسته‏تريم. پدرت زياد برگزيدگان را كشته و خونشان ريخته و همانند كسرى و قيصر در ميان آنان زندگى كرده است ما آمديم تا آنان را به عدالت فرمان دهيم و به سوى حكم قرآن بخوانيم.» «1»

مسلم بن عوسجه نيز يكى از رجال سياسى ولايتمدار است. وى صحابى رسول خدا (ص) و از ياران نزديك حضرت على است كه در جنگ جمل، صفين و نهروان با مخالفان آن حضرت جنگيد و پس از ورود مسلم بن عقيل به كوفه، به يارى‏اش شتافت و از مردم براى حمايت از ولى خود امام حسين (ع) بيعت گرفت و پس از شهادت مسلم شبانه همراه خانواده خود از كوفه خارج گرديد و در شب هفتم يا هشتم محرم به سپاه امام حسين (ع) در كربلا پيوست و در روز عاشورا در راه ولايت و امامت به شهادت رسيد. «2»

اسلم بن عمرو در رجز خود روز عاشورا رهبر و فرمانده خود را امام حسين (ع) مى‏داند:

اميرى حُسين وَ نِعْمَ الاميرِ سُروُر فُؤادَ البشير النَّذير «1»

فرمانده من حسين است و چه خوب فرماندهى!- همانا او- مايه شادى قلب رسول خدا (ص) است.

زهير بن قين نيز با يك ملاقات امام، تابع ولايت مى‏گردد و فرماندهى جناح راست سپاه امام را بر عهده مى‏گيرد كه نشانه شايستگيهاى نظامى، سياسى و ولايى او است و روز عاشورا با سخنان سپاه عمر سعد را نصيحت مى‏نمايد كه با امام حسين (ع) نجنگند و سپس جان خويش را فداى ولايت مى‏نمايد.

ابوالشعثاء كِندِى نيز با اعتقاد به ولايت و امامت امام حسين (ع) و بطلان ولايت ديگران، به پيك ابن زياد به نام مالك بن نُسير بدى كه از طايفه ابوالشعثاء بود گفت: مادرت به عزايت بنشيند! چه خبر آورده‏اى؟ گفت: چيزى نياورده‏ام جز آنكه از پيشوايم فرمان برده و به بيعتم وفا كرده‏ام!

ابوالشعثاء گفت: عصيان پروردگار كردى و با اطاعت از پيشوايت خود را به هلاكت افكندى و ننگ و عار و افتادن در آتش را به جان خريدى! خداى عزوجل گويد: «وَ جَعَلْنا هُمْ ائمَةً يَدعُؤنَ الَى النّارِ وَ يَوْمَ القيامَةِ لا يُنْصَرُون (قصص: 4) و پيشواى تو چنين است! «2»

ملت امام حسین علیه السلام ملت ولایت پذیر

وقتی ما به عنوان ملت ایران اسلامی می گوییم: «ما ملت امام حسینیم» یعنی «ما ملت ولایت پذیر» هستیم. چون بر اساس مبانی دینی خود در یافته ایم که ولایت با پیامبر خدا و اهل بیت علیهم السلام است و در زمان غیبت تمام مسئولیت ها بر عهده فقها گذاشته شده است همانگونه که فرمودند:

فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ. اما هر فقيهى كه خويشتندار و نگاهبان دين خود باشد و با هواى نفْسش بستيزد و مطيع فرمان مولايش باشد ، بر عوام است كه از او تقليد كنند

که امروزه چنین فقیهی و چنین جایگاهی با عنوان «ولایت فقیه» شناخته می شود و ملت شریف ایران اسلامی با انقلاب اسلامی خود و حمایت های و تبعیت های بی دریغ خود از امام و رهبری ثابت کردند که واقعا ولایت پذیر هستند.

3- نشانه های ولایتمداری ملت امام حسینی ایران

البته اگر ما می گوییم ما ملت امام حسینی و از ویژگی های ملت حسینی ولایت مدار هستی باید بدانیم ولایت مداری فقط با اظهار عشق و محبت و حرف و شعار نیست.

صرفا به این نیست که بگوییم: از رهبر آزاده آماده ایم آماده بعد رهبری به ما بگوید که ویژگی های یک رئیس جمهور بدرد بخور برای کشورمان چیست آنموقع ما بریم بر اساس وعده های دروغ و پول پاشی احزاب سیاسی به کس دیگری رأی دهیم و بعد با افتخار بگوییم به این رأی دادیم که فلان انقلابی رای نیاره.

ولایت پذیری حداقل چهار نشانه اصلی دارد:

الف:اطاعت پذیری

اولین نشانه ولایت پذیری اطاعت پذیری است

خداوند متعال به همه دستور داده تا از پیامبر خدا صل الله علیه و آله اطاعت نمایند و هر آنچه دستور به انجام آن داده شده اطاعت کنند و هرآنچه نهی می کند را نیز اطاعت کنند.

الحشر : 7 « ...وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقاب‏»« و شما آنچه رسول حق دستور دهد (و منع یا عطا کند) بگیرید و هر چه نهی کند واگذارید و از خدا بترسید که عقاب خدا بسیار سخت است.»

یکی از اصحاب ائمه، و از حواریین امام باقر و امام صادق علیهماالسلام شخصی است به نام عبدالله بن ابی یعفور . این شخص بسیار محبوب حضرت امام صادق علیه السلام بوده و حضرت از او رضایت داشته، چون در مقام اطاعت و امتثال امر آن جناب و قبول قول آن حضرت خیلى ثابت قدم بوده است. چنان که روایت است که وقتى به آن حضرت عرض کرد به خدا سوگند! اگر شما انارى را دو نصف کنى و بگویى که این نصف حرام است و این نصف حلال، من شهادت مى‌دهم آن چه را که گفتى حلال، حلال است و آنچه را که گفتى حرام، حرام است! حضرت دو مرتبه فرمود: خدا رحمت کند تو را. رجال کشى، ۲/۵۱۸.

و روایت است که آن حضرت فرمود: من نیافتم احدى را که قبول کند وصیت مرا و اطاعت کند امر مرا مگر عبدالله بن ابى یعفور. رجال کشى، ص ۲۴۶.

این شخصیت بر خلاف آن عده ای است که برای هر حکمی از احکام خدا ان قلت می زنند اشکال وارد می کنند تا به نحوی از انجام آن شانه خالی کنند.

ب) التزام عملى‏

دومین نشانه ولایت پذیری التزام عملی به دستورات ولایت است.

بطور طبیعی تا وقتى كه ولى حكم و دستورى را صادر نكرده نه تنها همه مجازند بلكه از باب «النصيحة لأئمة المسلمين» نظريات خود را محضر ولى بيان كنند ولى آن گاه كه ولى به تصميم رسيد همه موظف به اطاعتند حتى آنان كه در مرحله مشورتى با اين تصميم مخالف بودند. آنان نيز بايد اطاعت كنند و حق ندارند با اين بهانه كه ما با اين نظر مخالف بوديم، مخالفت كنند.

قرآن كريم مى‏گويد مؤمنان واقعى آنانند كه عملًا ولايت پيامبر را بپذيرند:

النساء : 65 فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما» «به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود مگر اين كه تو را در اختلافات به داورى طلبند سپس در دل خود از داورى‏ات احساس ناراحتى نكنند و كاملًا تسليم باشند.

در روايتى كه در ذيل آيه آمده است امام صادق عليه السلام فرمود:

لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ حَجُّوا الْبَيْتَ وَ صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ ثُمَّ قَالُوا لِشَيْ‏ءٍ صَنَعَهُ اللَّهُ أَوْ صَنَعَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أَلَّا صَنَعَ خِلَافَ الَّذِي صَنَعَ أَوْ وَجَدُوا ذَلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ لَكَانُوا بِذَلِكَ مُشْرِكِينَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً «3» ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَلَيْكُمْ بِالتَّسْلِيمِ.[1] اگر مردمى خداى يگانه و بى شريك را بپرستند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند و حج خانه خدا را به جا آورند ولى نسبت به كارهايى كه خدا يا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله انجام داده اعتراض كنند و بگويند چرا بر خلاف آن رفتار نشده يا در دل خود چنين اعتراض كنند (اگر چه بر زبان نياورند) به همين اعتراض مشرك مى‏شوند سپس آيه فوق را تلاوت فرمود: آنگاه فرمود: بر شماست كه تسليم باشيد.

از آيه فوق به ضميمه روايت امام صادق عليه السلام استفاده مى‏شود «ولايت پذيرى» در زمان امام معصوم حتى حوزه آن فراتر از التزام عملى است چرا كه «التزام قلبى» نيز لازمه ايمان شمرده شده است.

داستان فرزدق

در دوران امام حسین علیه السلام نیز کم نبودند که محب و عاشق امام حسین علیه السلام بودند اما در ولایت مداری خود التزام عملی نداشتند.

شيخ مفيد از فرزدق شاعر روايت ميكند كه گفت: من در سنه- 60- هجرى با مادرم حج بجاى آوردم. در آن هنگامى كه شتر مادرم را ميراندم تا داخل حرم مكه شوم با امام حسين مواجه شدم كه از مكه خارج ميشد و شمشير و سپرهاى آن حضرت بهمراهش بود. گفتم: اين قطار شتر از كيست؟ گفته شد: از حسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام است.

من نزد آن حضرت رفتم و سلام كردم و گفتم: خدا آرزو و خواسته تو را آن طور كه دوست دارى بر آورده نمايد. پدر و مادرم بفدايت چه باعث شد كه تو حج را ترك كنى!؟

فرمود: اگر اين عمل را انجام نميدادم مرا ميگرفتند. پس از آن بمن‏

فرمود: تو كيستى؟ گفتم: مردى از عرب. بخدا قسم بيشتر از اين از من جستجو نكرد.

سپس بمن فرمود: مرا از اوضاع مردمى كه نهادى و آمدى آگاه كن! گفتم: از شخص با خبرى جويا شدى. «قُلُوبُهُمْ مَعَكَ وَ اسْيافُهُمْ عَلَيْكَ وَ الْقَضاءُ يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَاللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ» قلوب مردم بر له تو ولى شمشيرهاى آنان بر عليه تو ميباشد. قضاء و قدر از آسمان نازل مى‏شود و خدا هم هر عملى بخواهد انجام ميدهد.

سپس مسائلى در باره نذر و مناسك حج از آن حضرت پرسيدم و جواب فرمود. پس از اين جريان شتر خود را حركت داد و فرمود: السّلام عليك و از يك ديگر مفارقت نموديم.[2]

اون خانمی که کشف حجاب کرده و دم از عشق و محبت به مقام معظم رهبری می زنه باید بداند دانسته یا نادانسته هرچند قلبش با ولایت هست اما در عمل بر علیه ولایت حرکت می کند چرا که ولی امر زمان فتوا به حرمت شرعی و سیاسی کشف حجاب دادند. شاید دل و زبان او با ولایت باشد اما عمل او تقویت دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی هست.

داستان مرد خراسانی که از امام درخواست قیام داشت

کم نیستند کسانیکه در زبان ادعای انقلابی گری آنها بلند است اما در مقام عمل کم می آورند

مامون رقّی - که یکی از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام است - حکایت می کند:

در منزل آن حضرت بودم که شخصی به نام سهل بن حسن خراسانی وارد شد و سلام کرد و پس از آن که نشست، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت: یاابن رسول اللّه! شما بیش از حدّ عطوفت و مهربانی دارید، شما اهل بیت امامت و ولایت هستید، چه چیز مانع شده است که قیام نمی کنید و حقّ خود را از غاصبین و ظالمین باز پس نمی گیرید، با این که بیش از یک صد هزار شمشیر زن آماده جهاد و فداکاری در رکاب شما هستند؟!

امام صادق علیه السلام فرمود: آرام باش، خدا حقّ تو را نگه دارد و سپس به یکی از پیش خدمتان خود فرمود: تنور را آتش کن.

همین که آتش تنور روشن شد و شعله های آتش زبانه کشید، امام علیه السلام به آن شخص خراسانی خطاب کرد: برخیز و برو داخل تنور آتش بنشین.

سهل خراسانی گفت: ای سرور و مولایم! مرا در آتش، عذاب مگردان و مرا مورد عفو و بخشش خویش قرار بده، خداوند شما را مورد رحمت واسعه خویش قرار دهد.

در همین لحظات شخص دیگری به نام هارون مکی - در حالی که کفش های خود را به دست گرفته بود - وارد شد و سلام کرد.

حضرت امام صادق سلام اللّه علیه، پس از جواب سلام، به او فرمود: ای هارون! کفش هایت را زمین بگذار و حرکت کن برو درون تنور آتش و بنشین.

هارون مکی کفش های خود را بر زمین نهاد و بدون چون و چرا و بهانه ای، داخل تنور رفت و در میان شعله های آتش نشست.

آن گاه امام علیه السلام با سهل خراسانی مشغول مذاکره و صحبت شد و پیرامون وضعیت فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و دیگر جوانب شهر و مردم خراسان مطالبی را مطرح نمود مثل آن که مدّت ها در خراسان بوده و تازه از آن جا آمده است.

پس از گذشت ساعتی، حضرت فرمود: ای سهل! بلند شو، برو ببین در تنور چه خبر است.

همین که سهل کنار تنور آمد، دید هارون مکی چهار زانو روی آتش ها نشسته است، پس از آن امام علیه السلام به هارون اشاره نمود و فرمود: بلند شو بیا؛ و هارون هم از تنور بیرون آمد.

بعد از آن، حضرت خطاب به سهل خراسانی کرد و اظهار داشت: در خراسان شما چند نفر مخلص مانند این شخص - هارون که مطیع ما می باشد - پیدا می شود؟

سهل پاسخ داد: هیچ، نه به خدا سوگند! حتّی یک نفر هم این چنین وجود ندارد.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: ای سهل! ما خود می دانیم که در چه زمانی خروج و قیام نمائیم؛ و آن زمان موقعی خواهد بود، که حدّاقلّ پنج نفر هم دست، مطیع و مخلص ما یافت شوند، در ضمن بدان که ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستیم.[3]

د) جلو نيفتادن از ولىّ‏

از دیگر نشانه های «ولايت پذيرى» همراهى با ولى است نه جلو افتادن و نه عقب قرار گرفتن.

قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد:

يا ايهاالذين آمنوا لاتُقَدّموا بين يدى‏اللَّه و رسوله واتقوااللَّه ان‏اللَّه سميع عليم؛ (حجرات/ 1)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر خدا و پيامبرش پيشى مگيريد و تقوا پيشه سازيد كه خداوند شنوا و داناست.

«پيشى گرفتن بر خدا و رسول» يعنى در برابر تصميم‏هاى خدا و پيامبر نظر ديگرى دادن و اعمال سليقه كردن.

حضرت امام على عليه السلام فرمود:

«انظُرُوا اهلَ بَيتِ نَبِيِّكُم فَالزَمُوا سَمْتَهُم وَ اتَّبِعُوا اثَرهُم فَلَن يُخرِجُوكُم مِن هُدىَ وَ لَنْ‏

يُعيدُوكُم فى رَدّى فَان لَبَدُوا فَالبُدُوا وِ ان نَهَضُوا فَانَهَضُوا وَ لا تَسبِقُوهُم فَتَضِلّوُا وَ لا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُم فَتَهلِكُوا؛ «1»

به اهل بيت پيامبرتان بنگريد و بدان سو كه مى‏روند برويد و پى آنان بگيريد كه هرگز شما را از هدايت بيرون نبرده و به هلاكتتان باز نخواهند آورد. اگر ايستادند بايستيد و اگر برخاستند (قيام كردند) برخيزيد، بر آنان پيشى مگيريد كه گمراه مى‏شويد از آنان پس نمانيد كه تباه مى‏گرديد.

در اين سخن عميق و زيبا امام على عليه السلام دقيقاً «ولايت پذيرى» را معنا فرموده‏اند: همراهى كامل!

اگر روزى امامى مصلحت را در قعود ديد بايد قعود كرد آنچنان كه امام حسن (ع) چنين مصلحت ديد كه نرمش قهرمانانه داشته باشد تا اساس مكتب اهل بيت بماند.

پیامبر خدا صل الله علیه و آله در وصف امام حسن و امام حسین علیهماالسلام می فرمود: الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا[4]

یک روایت سوزناک از امام صادق علیه السلام داریم که بعد از آتش بس میان امام حسن علیه السلام و معاویه شیعیان نزد امام حسن می آمدند و زبان به طعن و توهین باز می کردند:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ لِيَ الصَّادِقُ ع... اعْلَمْ أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع لَمَّا طُعِنَ وَ اخْتَلَفَ النَّاسُ عَلَيْهِ سَلَّمَ الْأَمْرَ لِمُعَاوِيَةَ فَسَلَّمَتْ عَلَيْهِ الشِّيعَةُ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ ع مَا أَنَا بِمُذِلِّ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَكِنِّي مُعِزُّ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي لَمَّا رَأَيْتُكُمْ لَيْسَ بِكُمْ عَلَيْهِمْ قُوَّةٌ سَلَّمْتُ الْأَمْرَ لِأَبْقَى أَنَا وَ أَنْتُمْ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ كَمَا عَابَ الْعَالِمُ السَّفِينَةَ لِتَبْقَى لِأَصْحَابِهَا وَ كَذَلِكَ نَفْسِي وَ أَنْتُمْ لِنَبْقَى بَيْنَهُمْ يَا ابْنَ النُّعْمَانِ إِنِّي لَأُحَدِّثُ الرَّجُلَ مِنْكُمْ بِحَدِيثٍ فَيَتَحَدَّثُ بِهِ عَنِّي فَأَسْتَحِلُّ بِذَلِكَ لَعَنْتَهُ وَ الْبَرَاءَةَ مِنْه‏

أبو جعفر گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: بدان كه چون حسن بن على عليهما السّلام مجروح شد و مردم با او نساختند، و در نتيجه كار [خلافت‏] را به معاويه واگذار كرد، شيعيان اين گونه بدو سلام مى‏كردند: «سلام بر تو اى خواركننده مؤمنان!»

[و او در جواب ايشان‏] مى‏فرمود: «من خواركننده مؤمنان نيستم بلكه موجب عزّت مؤمنانم، من چون ديدم كه شما تاب مقاومت در برابر ايشان را نداريد كار را بدو (معاويه) واگذاردم تا با اين كار خود و شما را در ميانشان نگه دارم، و اين تصميم من همچون تصميم آن عالم بود «1» كه كشتى را معيوب ساخت تا آن براى صاحبانش باقى بماند، و حكايت من و شما اين گونه است تا در ميانشان زنده بمانيم»

امام حسن علیه السلام آتش بسی را قبول کرده بود و برخی قائل به این هستند که یکی از علت هایی که معاویه ایشان را مسموم کرد این بود که ایشان بعد از نقض مکرر اتش بس توسط معاویه تصمیم به جمع آوری نیرو و شروع مجدد نبرد داشت.

در زمان ما نیز وقتی ولی امر مسلمین نظرشان به توقف جنگ هست دیگر امر ما قرار است ولایت مدار باشیم دیگر نباید چند و چون بکنیم و اظهار نظر اضافی بکنیم چون همان کسی که شرایط را ارزیابی کرد و دستور مقابله با جنگ تحمیلی را داد همان کس هم با ارزیابی دقیق شرایط و به مصلحت اسلام و مسلمین دستور به توقف جنگ می دهد.

هـ) تطبيق خود بر ولى‏

نشانه ديگر ولايت پذيرى آن است كه خودمان را با ولى تطبيق كنيم نه آن كه دوست داشته باشيم ولى خود را با ما تطبيق كند و لازمه اين امر پذيرفتن مجموعه فرامين رهبرى است نه گزينشى عمل كردن! آنان كه برخى از دستورهاى ولى را مى‏پذيرند و به بعض ديگر تن نمى‏دهند در حقيقت «ولايت ناپذيرند» اينان خود پرستند و براى آنها محور آرا و انديشه‏هاى خود است نه ولى! برخى از افراد تا آن جا كه رهنمودهاى ولى بر وفق مراد و نظرشان باشد از آن دم مى‏زنند، اما آن جا كه رهنمودى موافق سليقه نيافتند آن را نپذيرفته مخالفت مى‏كنند. اين يعنى «ولايت ناپذيرى» گاه برخى از اينان رندانه سخنان ولى را به نفع خود توجيه مى‏كنند در حالى كه آن چنان نيست.

امام صادق عليه السلام توجيه گران اين چنينى را مورد لعنت قرار داده است:

قَومٌ يزَعُمُونَ انّى امامُهُم وَ اللَّه ما أَنَالَهمُ بِامامٍ لَعنَهُم اللَّه كُلَّما سَتَرْتَ سَتْراً هَتَكُوهُ اقُولُ كَذا وَ كَذا فَيقُولُونَ انَّما يَعنى كَذا وَ كَذا انّما انَا امامُ مَن أَطاعَنى. «2»

گروهى مى‏پندارند كه من امام آنها هستم به خدا قسم من امامشان نيستم خداى آنها را لعنت كند هر چه كه من مخفى مى‏دارم آنان افشا مى‏كنند. من سخنى مى‏گويم آنها مى‏گويند مقصود امام چنين و چنان است (توجيه مى‏كنند) من فقط امام كسانى هستم كه مطيع من باشند.

عرضه ایمان توسط عبدالعظیم حسنی

یکی از شخصیت های بزرگ جهان اسلام عبدالعظیم حسنی هستند

حضرت عبدالعظیم حسنی با ۴ واسطه به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد. محدث، دانشمند، فقیه، عابد، مولف بودند. از مهم ترین تالیفات ایشان خطب امیرالمومنین علیه السلام می باشد. (بعید نیست که سید رضی از آن در گردآوری نهج البلاغه استفاده کرده باشد) ایشان دوران ۴ یا ۵ امام(امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی و نیز امام حسن عسگری را گفته اند) را درک کرده است. ولی از محضر امام جواد و امام هادی استفاده و روایت نقل کرده است.

یکی از نقطه های روشن و قابل تامل در مورد ایشان، حدیث عرضه ایمان است که از ایشان نقل شده است: عبدالعظیم حسنی فرمود: بر آقا و مولای خود، علی بن محمد (علیه السّلام) وارد شدم، چون نظر آن حضرت بر من افتاد، فرمود: مرحبا ای ابوالقاسم، براستی که تو از دوستان ما هستی. عبدالعظیم گفت: عرض کردم: ای پسر پیغمبر، می خواهم عقاید دینی خود را بر شما عرضه بدارم، اگر پسندیده باشد بر او ثابت باشم تا به لقای خداوند برسم.

امام (علیه السّلام) فرمود: بگو، ای ابوالقاسم.

گفت: عرض کردم: من معتقدم که خدا یکی است و مانند او چیزی نیست، و از دو حد ابطال و تشبیه بیرون است، خداوند جسم و صورت و عرض و جوهر نیست، بلکه پروردگار اجسام را جسمیت داده و صورت ها را تصویر فرموده، و اعراض و جواهر را آفریده است، او خداوند همه چیز و مالک و محدث اشیاء است. معتقدم که محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم) بنده و فرستاده او خاتم پیغمبران است، و پس از وی تا روز قیامت پیغمبری نخواهد بود، شریعت وی آخرین شرایع بوده و پس از او دینی و مذهبی نخواهد آمد. عقیده من درباره امامت این است که امام بعد از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله وسلّم) امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السّلام) است، بعد از او حسن، پس از وی حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و سپس شما.

در این هنگام حضرت هادی (علیه السّلام) فرمود: پس از من فرزندم حسن امام است، لیکن مردم درباره امام بعد از او چه خواهند کرد؟

گوید: عرض کردم: ای مولای من، مگر آن چگونه است؟

فرمود: امام بعد از فرزندم حسن شخصش دیده نمی شود و اسمش در زبان ها جاری نمی گردد تا خروج کند و زمین را از عدل و داد پر کند، همان طور که از ظلم و ستم پر شده باشد.

عبدالعظیم گفت: عرض کردم: به این امام غائب هم معتقد شدم و اکنون می گویم: دوست آنان دوست خدا و دشمن ایشان دشمن خدا است، طاعت آنان طاعت پروردگار و معصیت و نافرمانی از آنها موجب معصیت اوست.

من عقیده دارم که معراج و پرسش در قبر و هم چنین بهشت و دوزخ و صراط و میزان حق اند، و روز قیامت خواهد آمد و در وجود آن شکی نیست، و خداوند همه مردگان را زنده خواهد کرد و نیز عقیده دارم که واجبات بعد از اعتقاد به ولایت و امامت عبارت اند از: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر. در این هنگام حضرت هادی (علیه السّلام) فرمود: ای ابوالقاسم، به خدا سوگند اینها دین خداست که برای بندگانش برگزیده است، بر این عقیده ثابت باش. خداوند تو را به همین طریق در زندگی دنیا و آخرت پایدار بدارد.

بی خود نیست که اهل بیت علیهم السلام ثواب زیارت ایشان را با ثواب زیارت امام حسین علیه السلام یکی شمرده شده اند.

نتیجه گیری

همه ما باید به خود و خدایمان قضاوت کنیم که چه مقدار اعمال و رفتارمان بر اهل بیت علیهم السلام تطبیق می دهیم و چه مقدار اعمالمان با اهل بیت علیهم السلام همخوانی دارد.

انشاء هیچ یک از ما از کسانی نباشیم که ولایت پذیری ما محدود به ایام دهه اول محرم و داخل هیئت باشد و بعد از آن راهی را برویم که صد در صد مخالف راه امام حسین علیه السلام باشد.

واقعا اگر امام حسین علیه السلام در معرکه جنگ از نماز غافل نشد ما هم به همان اندازه به نماز اهمیت می دهیم.

آیا همان مقدار که امام حسین علیه السلام به حج اهمیت می داد ما به حج اهمیت می دهیم یا اینکه اگر مال و منالی هم داریم که ما را مستطیع می کند سریع دنبال راهی می گردیم که از انجام حج واجب شانه خالی کنیم.

واقعا آنقدر که امام حسین علیه السلام به وظایف مالی شرعی اهمیت می داد ما هم اهمیت می دهیم چقدر به دنبال پرداخت خمس و زکات هستیم؟ آیا به اینجا که می رسد دین دیگری داریم و راهی غیر از راه امام حسین علیه السلام را طی می کنیم؟

متاسفانه برخی برای خود دین و آیین جدیدی می تراشند. برای خود بنده پیش آمده که وقتی امر به معروف و نهی از منکر می کنم و روایات اهل بیت علیهم السلام را می گویم در پاسخ می شنوم که: من خود اهل هیئت و سینه زنی هستم. هم سینه زنی و عزاداری خودم رو می کنم و هم این گناه رو می کنم.

پس این چه ولایتمداری هست که ما داریم؟ اگر واقعا ملت امام حسینیم باید شاخص را اهل بیت علیهم السلام قرار دهیم و اعمال خودمان را بر آنها تطبیق دهیم و انشاء همه نشانه های ولایت مداری را داشته باشیم تا به معنای واقعی ملت امام حسین علیه السلام باشیم.


[1] - الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 390

[2] - كشف الغمه، ج 2، ص 32؛ المحجة البيضاء، ج 4، ص 228.

[3] - بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏47، ص: 123

[4] - علل الشرائع، ج‏1، ص: 211

جلسه پنجم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (دشمن شناسی)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

جلسه پنجم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (دشمن شناسی)

مقدمه

یکی از مهترین تفاوت امام حسین علیه السلام با مردم دوران خودش این بود که امام حسین علیه السلام پیش از همه دشمن و برنامه ها و اهداف او را می شناخت اما مردم در خواب غفلت بودن و نه دشمن واقعی خود و دینشان را می شناختند و نه اهداف و برنامه های او را می دانستند.

به عبارت دیگر تفارت امام علیه السلام با مردم دوران خود در این ویژگی بود که امام دشمن شناس بود و مردم این ویژگی را نداشتند.

امام حسین علیه السلام می دانست معاویه و یزید با تمامی ظاهر سازی ها و فریبکاری هایی که انجام می دهند هم دشمن خدا و اسلام هستند و هم می دانست که چه برنامه ای را در پیش گرفته اند این در حالی بود که مردم آن زمان این دو را نه تنها دشمن خدا و اسلام نمی دانستند بلکه این دو را به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر اسلام صل الله علیه و آله پذیرفته بودند

نقل های تاریخی نمایان کننده ماهیت معاویه و یزید

نقل های تاریخی متعددی وجود دارد که پرده از ماهیت و دسیسه های این دو بر علیه دین بر می دارد اما ویژگی امام این بود که پیش از همه به این موضوع اطلاع داشت

علم امام به سیاست و برنامه های معاویه و یزید

امام حسین علیه السلام به خوبی می دانست که معاویه و یزید نه تنها به دنبال پیاده کردن احکام اسلام نیستند بلکه آنها دشمنان اصلی اسلام هستند که با نام خلیفه مسلمین برای ریشه کنی اسلام برنامه ریزی می کنند و تمام همت و تلاش آنها برای نابودی اسلام است .

مطرف پسر مغيره (همان مغیره معروف که در حمله و به شهادت رسیدن حضرت زهرا سلام الله علیها نقش داشت)گويد: با پدرم نزد معاويه رفتيم، پدرم با معاويه رفت و آمد داشت و از او و عقل او تعريف مي کرد، تا اينکه شبي از نزد معاويه آمد، ديدم بسيار غمگين است و از شدت اندوه غذا نخورد، ساعتي منتظر شدم متوجه شدم ناراحتي او از ما و کار ما نيست، پرسيدم: چرا امشب تو را غمگين مي بينم؟

گفت: «يا بني جئت من عند اكفرالناس و اخبثهم». پسرم من از نزد خبيث ترين مردم آمدم! گفتم: جريان چيست؟ گفت: من و معاويه با هم تنها بوديم به او گفتم: شما به آرزوي خود رسيده اي، اي کاش بساط عدالت پهن مي کردي و به مردم نيکي مي کردي، چرا که سن تو زياد شده است. و اي کاش به حال برادران خود از بني هاشم نظر مي کردي و صله رحم مي کردي، بخدا سوگند که نزد آنها چيزي که از آن بيم داشته باشي نيست،

معاويه به من گفت: هيهات هيهات، هرگز، هرگز، ابوبکر پادشاهي نمود و عدالت کرد و چنين و چنان کرد، بخدا سوگند که نتيجه اي نداد مگر اينکه پس از مرگ او، نامش نيز مرد، فقط مي گويند: ابوبکر، و سپس برادر عدي يعني عمر پادشاهي نمود و تلاش کرد و ده سال دامن فراز کرد، بخدا سوگند که ثمره اي نداد بيش از اينکه پس از مرگ او، نامش نيز از بين رفت، فقط مي گويند: عمر، پس از آن، عثمان به قدرت رسيد، کسي که احدي در نسب مانند او نبود!!

و کرد آنچه کرد و با او شد آنچه شد تا اينکه اين هلاک شد و نامش نيز از بين رفت و کارهائي که با او کردند نيز از بين رفت، ولي اين هاشمي يعني پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله هر روز پنج بار بنام او صدا مي زنند و مي گويند: اشهد ان محمدا رسول الله، پس چه کاري باقي مي ماند با وجود اين اي بي مادر، يعني با وجود باقي ماندن نام پيامبر و نابودي نام ديگران چيزي نمي ماند، و سپس افزود، (راهي نيست) جز آنکه نام محمد صلي الله عليه و آله هم دفن شود، دفن شود. «فاي عمل يبقي، و اي ذكر يدوم بعد هذا، لا ابا لك، لا واللّه الا دفنا دفنا»[1]

اشعار کفر آمیز یزید

بر اساس نقل سید رحمه الله در کتاب «ملهوف» یزید دستورداد چوب خیزرانی برایش آوردند و با آن به دندانهای پیشین امام علیه السلام می زد و این اشعار راکه بصراحت کفر او را آشکار می ساخت ترّنم می کرد:

لیت أشیاخی ببدرٍ شَهِدوا جزعَ الخزرجِ من وَقْع الأسَلْ (۱)

۱- ای کاش بزرگانی از قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، هم اکنون بودند و زاری قبیله خزرج را از زدن شمشیرها و نیزه ها می دیدند!

لأهلّوا و استهلّوا فرحاًثُمّ قالوا یایزیدُ لاتُشَلْ (۲)

۲- در آن هنگام از شدت فرح و خوشحالی فریاد می زدند و می گفتند: ای یزید دستت درد نکند!

قَدْقَتَلْنا القَرْم من ساداتهِمْ و عدَلْناه بِبَدْرٍ فاعتدَلْ (۳)

۳- ما بزرگان اینها را به جای کشتگانمان در بدر کشتیم که سربه سر شد.

لعِبَتْ هاشمُ بالملکِ فلا خبرٌ جاءَ ولاوحی نَزَلْ (۴)

۴- بنی هاشم با سلطنت و حکومت بازی کردند و گرنه خبری نیامده بود و وحیی نازل نشده بود

لستُ من خُنْدُفٌ ان لم انتقمْ من بنی أحمدَ ماکانَ فَعَلْ (۵)

۵- اگر من نتوانم از فرزندان احمد انتقام کارهایشان بگیرم، از دودمان خندف نیستم! دو بیت أول و سوم از ابن زبعری است که در جنگ احد سروده بود سه بیت دیگر از خود آن بی شرم است. توضیح اینکه «خندف» نام زنی است که نسب بنی امیه به او می رسد.

افشاگری امام حسین علیه السلام نسبت به معاویه و یزید

امام حسین علیه السلام که به خوبی از ماهیت و برنامه های معاویه و یزید خبر داشت به بهانه های مختلف دست به افشاگری می زد و مردم را متوجه ماهیت این دشمن و دسیسه های آنها می نمود.

1ـ افشای چهره معاویه و همراهان در جنگ صفین

در یکی از روزهای جنگ صفّین طراحان شام، از جمله معاویه به فکر نفوذ در خاندان عترت افتادند. عبداللّه عمر برای امام حسین(ع) پیغام ملاقات فرستاد، وقتی در گوشه ای از میدان بسوی او رفت، پسر عمر گفت: من برای جنگ با تو نیامدم، می خواهم تو را نصیحت کنم، امام حسین(ع) فرمود: چه نصیحتی داری؟ گفت: قریش از پدرت اطاعت نمی کنند، آیا تو می توانی با علی(ع) مخالفت کنی و او را بر کنار سازی تا ما همه تو را به عنوان رهبر جامعه اسلامی برگزینیم؟!

حضرت، از این سخنان برآشفت و فرمود: «سوگند بخدا! هرگز من به خدا، و پیامبر خدا(ص) و جانشین رسول خدا (ص) کافر نمی گردم...

گم شو، وای بر تو از شیطان متکبّر به تحقیق که شیطان اعمال زشت تو را زینت داده و تو را فریفته است تا آنکه تو را از دین اسلام خارج ساخته که از قاسطین اطاعت کنی و معاویه این مرد خارج شده از دین را یاری دهی.

همواره معاویه و پدرش ابوسفیان با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بودند و از دشمنانشان بحساب می آمدند.

سوگند بخدا! که آن دو مسلمان نشدند بلکه از روی ترس و طمع تسلیم گردیدند، پس امروز تو بی سرزنشی از وجدان، جنگ می کنی، و به میدان جنگ می آیی تا به زنان شامی دسترسی پیدا کنی، پس اندک زمانی لذّت ببر، که من از خداوند عزیز و بزرگ امیدوارم به زودی تو را بکشد»[2]

وقتی عبداللّه بن عمر گزارش سخنان امام حسین(ع) را به معاویه داد معاویه گفت: حسین فرزند همان پدر است فریب تو را نمی خورد.

افشای ماهیت یزید

معاویه با اینکه قرار داد نامه صلح امضاء کرد و پذیرفت که حکومت را پس از خود به شورای مسلمین واگذارد، و آن را بصورت موروثی در نیاورد، در اواخر زندگانی خود خیانت کرد و تصمیم گرفت برای ولایت عهدی یزید از مسلمانان بیعت بگیرد.

روزی امام حسین(ع) را به مجلس عمومی خود طلبید و اظهار کرد با یزید بیعت کند امام بپاخاست و خطابه ای ایراد کرد و فرمود: ... ای معاویه! آنچه درباره کمالات یزید و لیاقت وی برای امّت محمّد(ص) بر شمردی شنیدیم، قصد داری طوری به مردم وانمود کنی که گویا فرد ناشناخته ای را توصیف می کنی، یا فرد غائبی را معرّفی می کنی و یا از کسی سخن می گویی که گویا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصی داری، در حالی که یزید ماهیّت خود را آشکار کرده و موقعیّت (سیاسی و اجتماعی و اخلاقی) خودش را شناسانده است.

از یزید آنگونه که هست سخن بگو! از سگ بازیش بگو، در آن هنگام که سگهای درنده را بجان هم می اندازد، از کبوتر بازیش بگو، که کبوتران را در بلند پروازی به مسابقه وامی دارد. از بوالهوسی و عیاشی او بگو که کنیزکان را به رقص و آواز وا می دارد. از خوشگذرانیش بگو که از ساز و آواز خوشحال و سرمست می شود.[3]

الفـ: نامه اعتراض آمیز

بعد از آنکه معاویه برای یزید از مردم بیعت گرفت، حضرت در نامه اعتراض آمیز و افشاگرانه، نوشت: «ای معاویه پسرت را جانشین خود قرار دادی، او نوجوانی است که شراب می خورد، و با سگ ها بازی می کند، توبه امانت الهی خیانت کردی و مردم را آلوده ساختی، و پندهای پروردگارت را نپذیرفتی، چگونه ممکن است رهبری امّت محمّد(ص) را کسی بر عهده گیرد که شراب می خورد؟ و با فاسق های شرور زمان، مست کننده می نوشد، شرابخوار بر یک درهم پول امین نمی باشد، چگونه رهبر امّت اسلامی خواهد شد؟

معاویه! بزودی با اعمال خود وارد قیامت خواهی شد که دیگر دفتر توبه بسته خواهد بود»[4]

ب: افشاگری علیه یزید

بعد از مرگ معاویه، سران بنی امیّه یزید را بر تخت حکومت نشاندند و فشار سیاسی بر مخالفان مخصوصاً شخص امام حسین(ع) را آغاز کردند.

یزید نامه ای به «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه نوشت و تأکید کرد که از امام حسین(ع) بیعت بگیرد. وی در حالی که مروان بن حکم یهودی زاده در کنارش قرار داشت امام را طلبید و دستور یزید را ابلاغ کرد.

امام فرمود: این مسئله یک موضوع اجتماعی و عمومی است باید در میان عموم مردم طرح شود، مهلتی دهید تا فردا به شما پاسخ بگویم.

مروان به فرماندار مدینه گفت: او را زندانی کن اگر از دست ما برود دیگر بیعت نخواهد کرد یا گردن او را بزن.

امام حسین(ع) فرمود: «ای امیر! مائیم خاندان نبوّت و معدن رسالت، در خاندان ما محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست. خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نمود، و تا آخر نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد.امّا یزید مردی شرابخوار است که دستش به خون افراد بیگناه آلوده است، او شخصی است که دستورات الهی را درهم شکسته و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می گردد، آیا رواست شخصی همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگی با چنین مردی فاسق بیعت کند؟...»[5]

خواب غفلت و عدم دشمن شناسی مردم دوران امام حسین علیه السلام

واقعه عاشورا نشان داد که با تمامی تلاش هایی که امام حسین علیه السلام و برادر و پدر بزرگوار ایشان انجام دادند مردم آن دوران دشمنان خود را نشناختند و نتوانستند بفهمند که دشمن واقعی آنها کیست و چه نقشه های شومی برای جامعه اسلامی و دین مردم دارد و نتیجه آن شده که دیدیم.

البته باید بدانیم وضعیتی که دامن گير جامعه اسلامي شده بود تا حدودي ريشه در اقدامات معاويه داشت

اسنادي نشان مي‏دهند که در زمان معاويه سعي بر اين بود که مردم با اهل خبره تماس و ارتباطي برقرار نکنند، حتي سربازان و نظاميان را در محيطي بسته و محدود نگه مي‏داشتند تا نتوانند دشمن واقعی خود را بشناسند لذا بسیاری از مردم اهل بیت علیهم السلام که پیامبر خدا صل الله علیه و آله راجع به آنها فرموده بود:

ِ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي[6]

به جای اینکه بنی امیه را مورد لعن پیامبر بود را دشمن خود بدانند اهل بیت علیهم السلام را دشمن خود می دانستند و با اهل بیت علیهم السلام دشمنی می کردند.

در وصيت معاويه به يزيد آمده بود:

به اهل شام توجه کن، اينان اصحاب راز تواند. در برابر دشمن از آنها ياري بخواه و پس از اعزام‏شان به سوي دشمن و پيروزي بر آنان، آنها را به شهر خود برگردان، زيرا که اگر در منطقه غير شام بمانند اخلاق‏شان عوض مي‏شود.[7]

یعنی آنقدر معاویه مراقب بود که حتی نیروهایش با افراد دیگری ارتباط نگیرند تا چه بسا پی به حقیقت و ماهیت بنی امیه ببرند.

بي‏خبري مردم از اسلام و خاندان پيامبر بحدي بود که در جريان شهادت علي (ع)، به هنگامي که شنيدند علي در مسجد ترور شد، بهمديگر مي‏گفتند علي عليه‏السلام را با مسجد چه کار؟ مگر او نماز هم مي‏خواند؟ و يا در ميدان جنگ صفين از آن جوان که رجز خواند و علي عليه‏السلام را سب و لعن مي‏کرد پرسيدند اين ابوتراب که تو او را لعنت مي‏فرستي کيست؟ گفت راهزني است در سر گردنه‏ها!!

و آن سومي در شام با اينکه پيري بود، بهنگام ديدن اسراي اهلبيت در دروازه دمشق، گفت - پير مردى نزدیک آمد و (خطاب به اسیران کربلا) گفت: حمد خداى را كه شما را كشت و به هلاكت رسانيد و شهرها را از مردان شما راحت كرد، و اميرالمؤمنين (یزید) را بر شما تسلّط داد!

- امام على بن الحسين عليه السّلام در پاسخ بدو فرمود: «اى پیرمرد آيا قرآن خوانده اى»؟

- مرد گفت: آرى.

- امام فرمود: آیا اين آیه را می شناسى: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»، «بگو از شما مزدى جز دوستى نزدیکانم را نمى‏ خواهم؟(1)

- آن مرد گفت: آری، اين آيه را خوانده ‏ام.

- امام سجاد فرمود: نزدیکان و خويشاوندان پيامبر مائيم.

- امام پرسید: آيا در سوره بنى اسرائيل خوانده ‏اى: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ»، «حقّ ذَوى القربى را بده؟(2)

- آن مرد گفت: آری خوانده ام.

- امام فرمود: «قُربى» ما (اهل بیت) هستيم اى مرد.

- امام سپس فرمود آيا اين آيه را خوانده اى: «وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى»، «و بدانيد آنچه غنيمت گرفتيد از هر چيز، پس براستى خمس آن براى خدا و رسول و ذى القربى است»؟(3)

- پیرمرد گفت: آرى خوانده ام.

- امام فرمود: «قُربى» مائيم اى مرد.

- امام دوباره پرسید: آيا اين آيه را خوانده اى: «إِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»، «همانا خدا اراده فرمود كه ‏رجس و پليدى را از شما اهل البيت ببرد، و تطهيرتان كند در كمال تطهير»؟(4)

- آن مرد گفت: بله خوانده ام.

- امام فرمود: اى مرد، ماييم اهل البيت كه خدا تنها ما را به آيه تطهير مخصوص داشت.

راوى گويد: آن پیرمرد ساكت باقى ماند، در حالى كه پشیمان بود از آنچه گفته، و سپس با تعجب پرسید: شما را به خدا آیا شما همان اهل بیت پیامبر هستید؟!

- امام سجّاد عليه السّلام فرمود: سوگند به خدا كه ما همانها هستيم، سوگند به حقّ جدّمان رسول الله (صلّى الله عليه و آله)، كه بدون ترديد ما همانهایيم.

- پیرمرد گريست و عمّامه بر زمين زد، بعد سر را به آسمان برداشت و گفت: خداوندا من از دشمنان آل محمّد از جنّ و انس بيزارم.

- بعد عرض كرد: آيا برايم جاى توبه هست؟

- امام فرمود: «آرى، اگر توبه كنى خدا توبه ‏ات را مى‏ پذيرد و تو با ما خواهى بود».

- عرض كرد: من توبه کردم.

داستان پيرمرد به اطّلاع يزيد رسيد، و او دستور داد تا او را كشتند.[8]

ملت امام حسین علیه السلام دشمن شناسند.

گفتیم که به دنبال بیان ویژگی های ملت حسینی و ملت امام حسین علیه السلام هستیم.

از مهمترین ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام این است که با تأسی به مولا و مقتدایشان دشمن شناس هستند. ملت امام حسین علیه السلام به خوبی می توانند تشخیص دوست را از دشمنان خویش تشخیص دهند.

اگر ادعا می کنیم ما ملت امام حسینیم، وظیفه‌ی ما به عنوان ملت امام حسین علیه السلام دشمن‌شناسی است؛ دشمن را [بشناسیم]؛ در شناخت دشمن اشتباه نکنیم. نگوییم که خب همه میدانیم؛ بله، شما میدانید که دشمن کیست؛ دشمن استکبار است، دشمن صهیونیسم است، دشمن آمریکا است؛ اینها را شما میدانید امّا تلاش وسیعی دارد انجام میگیرد برای اینکه این قضیّه را بعکس کنند، نظر مردم را عوض کنند، با شیوه‌های پیچیده‌ی تبلیغاتی؛ همه باید مراقب باشند؛ دشمن‌شناسی بسیار مهم است؛ یکی این؛ بعد، دانستن نقشه‌ی دشمن؛ دشمن چه کار دارد میکند، چه کار میخواهد بکند؛ و بعد، دانستن شیوه‌ی مقابله‌ی با نقشه‌ی دشمن؛ این را باید مردم ما بدانند.[9]

شما طی سال های اخیر دارید می بینید که امپراطوری رسانه ای غرب چه تلاش هایی فراوانی انجام می دهد تا ما دیگر دشمنان واقعی خود را نشناسیم. جای شهید و جلاد را عوض می کند .

چقدر تبلیغ می کنند و چقدر مستند می سازند برای تطهیر خاندان پهلوی که خون مردم را در شیشه کرده بود و کاری کرد که مردم برای نجات خود از دستان این خاندان کثیف حاضر شدند هزاران جان فدا کنند اما دیگر زیر سلطه این خاندان قرار نگیرند.

اما وقتی با برخی جوانان برخورد می کنیم به وضوح نشانه های تاثیرگذاری تبلیغات دشمنان را بر افکار آنها می بینیم.

جوانانی که فکر می کنند زمان شاه ملعون دنیا گلستان بود.

کمترین بلایی که در دوران پهلوی بر سر ما می آمد این بود که سرمایه های این مملکت به تاراج می رفت اما مردم در فقر رو بدبختی به سر می بردند

خیلی از مردم ما نمی دانند که بعد از کودتای 28 مرداد 1332 شاه برای پیش کشی و خدمتی که غرب به او کرد قرارداد کنسرسیوم نفتی ایران و 8 کمپانی نفتی امریکایی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی در سال 1333 منعقد کرد.

براساس پیمان کنسرسیوم، شکل جدیدی از غارت نفت ایران در دستور کار قرار گرفت. در این ارتباط 40 درصد از سهام نفت ایران به 5 کمپانی امریکایی،‌40درصد دیگر به شرکت نفت ایران و انگلیس، 14 درصد مربوط به شرکت نفتی هلند و 6 درصد الباقی را کمپانی فرانسوی به دست آوردند.

به موجب قرارداد کنسرسیوم، کمپانی­‌های امریکایی،‌انگلیسی، هلندی و فرانسوی اجازه پیدا کردند که روند اکتشاف و استخراج نفت را با هزینه­ دولت ایران انجام دهند. روند یاد شده نشانه­‌هایی از سلطه جدید اقتصادی شرکت­‌های چند ملیتی و ارتقاء نقش امریکا در اقتصاد و سیاست ایران را منعکس می­‌ساخت.

به موجب قرارداد کنسرسیوم، مقرر شد کمپانی­‌های غربی اختیارات وسیعی در حوزه سرویس­‌های زیربنایی ایران در صنایع راه­‌آهن، تلفن، تلگراف و هواپیمایی را بدست آورد.

سود حاصل از اين‌گونه قراردادها به گونه مشاركتي يعني در وضعيت 50-50 تعيين شده بود. قرارداد كنسرسيوم به گونه‌اي تنظيم شده بود كه ايران حق امتياز خود را بر اساس 5/ 12 درصد كل فروش دريافت مي‌كرد. در اين دوران،‌ شركت بريتيش پتروليوم كه همان شركت نفتي سابق ايران و انگليس را تشكيل مي‌داد، در ازاي ملي شدن دارايي‌هاي خود، به غرامت مناسبي دست مي‌يافت.

فروش نفت بسیار ارزان به اسرائیل

و اینکه خیلی ها نمی دانند که در دوران پهلوی ایران به اسرائیل نفت بسیار ارزان می فروخت و حتی هزینه لوله کشی آن نیز به گردن ایران انداختند:

«در سال ۱۳۳۶، در ابتدای رابطه پنهانی بین دول ایران و اسرائیل، نمایندگان دو کشور در تل‌آویو قرارداد فروش نفت ایران به بهای هر بشکه ۱/۳۰ دلار را منعقد کردند. از آنجا که این قیمت بسیار ارزان‌تر از قیمت نفت در بازار جهان بود، این قرارداد به‌شدت مورد استقبال و خوشحالی بن گورین نخست‌وزیر اسرائیل قرار گرفت.

در ادامه بر اثر مهاجرت یهودیان به اسرائیل و رشد صنایع اسرائیل یک سال بعد بن گورین، لوی اشکول را به ایران اعزام کرد و پس از ملاقات با شاه و مذاکره با مقامات، میزان صادرات نفت ایران به اسرائیل با قیمتی نازل دو برابر شد. در شهریور ۱۳۴۶، پس از مدتی از این قرارداد شیرین برای اسرائیلی‌ها، مایر عزری به نمایندگی از اسرائیل به حضور شاه رسید و موافقت وی را برای کشیدن یک لوله نفتی از بندر ایلات در ساحل دریای سرخ تا بندر اشکلون در ساحل دریای مدیترانه گرفت.

این خط لوله به طول ۱۶۲ مایل بود که اعتبار پولی آن از طرف ایران تأمین شد. این لوله ۳۲ اینچی قادر بود نفت ایران را هم به مصرف داخلی اسرائیل برساند و هم به کشور‌های اروپایی منتقل کند و در نتیجه این ترانزیت، عایدات فراوانی را نصیب اسرائیل می‌کرد. به گزارش سفارت امریکا، این طرح قادر بود تا ۵۰‌میلیون تن نفت را در مدت یک سال به مدیترانه منتقل نماید، درحالی‌که انتقال همین مقدار نفت از طریق دریا، احتیاج به ۵۰ کشتی داشت که هزینه آن بیش از ۴۰۰ میلیون دلار، یعنی دو یا سه برابر خط لوله بود و همه این‌ها با مخارج ایران انجام و به نفع اسرائیل تمام می‌شد...».

خیلی از مردم و به خصوص جوانان از حاتم بخشی های شاه خبر ندارند

بعد از اینکه حدود سال 1353 قیمت نفت در دنیا بالا رفت شاه ملعون به جای اینکه به داد این ملت ضعیف برسد دست به حاتم بخشی های عجیب و غریب در دنیا کرد

در همان ایام شاه یک میلیارد دلار به ایتالیا وام بلاعوض داد یعنی یک میلیارد دلار پول این ملت را بخشید به اجنبی تا آنها در رفاه باشند.

در حالیکه مردم ایران از حداقل های بهداشت و آب اشامیدنی محروم بودند شاه در یک حاتم بخشی عجیب مبلغ یک‌میلیون پوندی برای بهسازی شبکه فاضلاب لندن کمک کرد! هم‌زمان یک هدیه ۵۰۰ هزار پوندی نیز به باغ‌وحش لندن اعطا شد.

تمام این حاتم بخشی ها در حالی بود که مردم ایران با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کردند و بر اساس آمار بانک جهانی در سال پنجاه شش، 46 درصد مردم ایران زیر خط فقر بودند.

تطهیر منافقین

در شرایط امروزی به جوانانی که دوران ترور منافقین را ندیده اند چنین القا می کنند که منافقین در زندان های ایران قتل و عام شدند در حالیکه قاتل حقیقی منافقینی بودند که هفده هزار نفر از مردم ایران را به شهادت رساندند. در دوران جنگ برای صدام جاسوسی می کردند. بر علیه ایران جنگ راه انداختند و عملیات مرصاد بر علیه آنها بود. در ترور دانشمندان هسته ای دست داشتند و در تمامی اغتشاشات ها نقش ایفا کردند.

دوست جلوه دادن آمریکا و اسرائیل

در همین جنگ ایران و اسرائیل (1404) با چشمان خود دیدید؛ در حالیکه که زنان و کودکان ما را با بمب زیر آوار می کردند نتانیاهو و عمالش در رسانه های مختلف تبلیغ می کردند و به ایرانی ها پیام می دادند که ما با مردم ایران جنگ نداریم و جنگ ما با دولت ایران است. اما ملت دشمن شناس ایران می دانند اسرائیلی که 70 سال جنایت کرده و در غزه پنجاه هزار زن و کودک بی دفاع را کشته چطور می تواند دلسوز این ملت باشد. لذا با تمام قوا حمایت خود را از نظام اسلامی اعلان کردند. و انشاء الله این دشمن شناسی تا زمان تحویل پرچم اسلام به صاحبش باقی خواهد ماند.


[1] - مروج الذهب 3:454 و شرح ابن ابي الحديد ج 5 ص 129.

[2] -( فتوح ابن اعثم کوفی، ج 3، ص 35، و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، محمد دشتی، ص 357 ـ 358.)

[3] -( تاریخ طبری، ج 3، ص 248، الغدیر، ج 10، ص 248 ؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، همان، ص 256 ـ 257.)

[4] -( همان، ص 362 و دعائم الاسلام، ج 2، ص 133، حدیث 468.)

[5] -( فتوح ابن اعثم، کوفی، ج 5، ص 14 ؛ بحارالانوار، پج 44، ص 325.)

[6] - الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏1، ص: 233

[7] - عقد الفريد ج 4 ص 373.

[8] - اللهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاووس، ص 177

[9] -برگرفته از .۱۳۹۸/۱۰/۱۸- بیانات رهبری در دیدار مردم قم

جلسه چهارم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (اهل بصیرت و ژرف اندیشی)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

جلسه چهارم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (اهل بصیرت و ژرف اندیشی)

مقدمه

یکسری از ویژگی هایی اجتماعی وجود دارد که نبود این ویژگی ها باعث می شود انسان در تشخیص حق و باطل و تشخیص راه درست از نادرست گرفتار مشکل شوند و در نهایت در سمت درست تاریخ نایستند و حتی باعث گمراهی خود و نسل های بعدی گردند و هم خزی دنیا و هم عذاب آخرت را برای خود و دیگران به ارمغان بیاوند.

با وجود اینکه داشتن این ویژگی اجتماعی به داشتن علم و تجربه و تقوا مرتبط است اما به این معنا نیست که هر ظاهرالصلاحی و کسی که خود را مقید به مناسک دینی همچون روزه و حج و خواندن نماز، قرآن پایبند است دارای این ویژگی مهم باشد.

خوارج

در تاریخ اسلام و کوران حوادث متعددی که برای مسلمانان بوجود آمده شاهد هستیم که برخی جریانات و گروه ها و حتی جوامع انسانی به دلیل فقدان همین ویژگی دچار اشتباهات فاحش شدند

یکی از نمونه های بارز این گروه خوارج هستند. کسانیکه اهل حفظ و قرائت قرآن بودند اهل تهجد و نماز شب بودند اما به دلیل فقدان همین ویژگی در تشخیص حق از باطل دچار خطا و انحراف شدند.

طبق روایتی که نقل شده، در اوقات جنگ نهروان، امیرالمؤمنین داشتند میرفتند؛ از اصحابشان یک نفر هم در کنار ایشان بود. همان نزدیکهای جنگ نهروان، صدای قرآنی در نیمه‌شب شنیده شد که آیه 9 سوره مبارکه زمر را لحن سوزناک و زیبایی تلاوت می نمود:

«أَمَّن هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيلِ ساجِدًا وَقائِمًا يَحذَرُ الآخِرَةَ وَيَرجو رَحمَةَ رَبِّهِ ۗ قُل هَل يَستَوِي الَّذينَ يَعلَمونَ وَالَّذينَ لا يَعلَمونَ ۗ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُو الأَلبابِ»«(آیا چنین کسی با ارزش است) یا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟! بگو: «آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر می‌شوند!».

این کسی که با امیرالمؤمنین بود، عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! ای کاش من مویی در بدن این شخصی که قرآن را به این خوبی میخواند، بودم؛ چون او به بهشت خواهد رفت و جایش غیر از بهشت جای دیگری نیست.

حضرت جمله‌یی قریب به این مضمون فرمودند که به این آسانی قضاوت نکن؛ قدری صبر کن. این قضیه گذشت، تا این‌که جنگ نهروان به وقوع پیوست. در این جنگ، همین خوارجِ متحجرِ خشمگینِ بدزبانِ غدارِ متعصبِ شمشیربه‌دست و مسلح، در مقابل امیرالمؤمنین قرار گرفتند. حضرت گفت: هر کس برود، یا زیر این علم بیاید، با او نمیجنگم. عده‌یی آمدند، اما حدود چهار هزار نفری هم ماندند و حضرت در این جنگ، همه‌ی اینها را از دم کشت. از لشکر امیرالمؤمنین، کمتر از ده نفر شهید شدند؛ اما از لشکر خوارج، از آن حدود چهار هزار یا شش هزار نفر، کمتر از ده نفر زنده ماندند؛ همه کشته شدند! جنگ، با پیروزی امیرالمؤمنین تمام شد. خیلی از کشته شده‌ها، مردم کوفه یا اطراف کوفه بودند؛ همینهایی که در جنگ صفین و جنگ جمل، هم‌جبهه و همسنگر بودند؛ منتها ذهنهایشان اشتباه کرده بود. حضرت با تأثر خاصی، همراه با اصحاب خود در میان کشته‌ها راه میرفتند. اینها همین‌طور به صورت دمر روی زمین افتاده بودند. حضرت میگفت اینها را برگردانید، بعضیها را میگفت بنشانید. مرده بودند، اما حضرت با آنها حرف میزد. در این حرف زدنها، یک دنیا حکمت و اعتبار در کلمات امیرالمؤمنین هست. بعد به یک نفر رسیدند، حضرت او را برگرداندند و نگاهی به او کردند و خطاب به آن کسی که در آن شب با ایشان بود، فرمودند: آیا این شخص را میشناسی؟ گفت: نه، یا امیرالمؤمنین! فرمود: او همان کسی است که در آن شب آن آیه را آن‌طور سوزناک میخواند و تو آرزو کردی که مویی از بدن او باشی! او آن‌طور سوزناک قرآن میخواند، اما با قرآن مجسم - امیرالمؤمنین - مبارزه میکند![1]

در تاریخ مشروطه

در تاریخ معاصر خودمان نیز با وقایعی روبرو می شویم که نشان می دهد به دلیل فقدان همین ویژگی باعث شد توده جامعه و حتی برخی علمای تراز اول در تشخیص حق و باطل آن هم در فضای غبار آلود فتنه دچار خطا و اشتباه شوند.

یکی از این جریانات کشورمان مربوط به دوران مشروطه و مشروطه خواهان است که با انگیزه مبارزه با استبداد شاهنشاهی ، برقراری عدالت، آزادی شروع شد اما با دخالت کشورهای بیگانه و سوء استفاده آنها از نبود همین ویژگی مهم در میان نخبگان و توده مردم به انحراف کشیده شد و در نهایت آن هدفی که به دنبال آن بودن که قدرت را مشروط به قانون نمایند به‌تدریج وارد عصر دولت مطلقه شد و خواست‌های عمده این نهضت یعنی حکومت قانون، مجلس و مشارکت آزاد گروه‌ها در زندگی سیاسی غیرقابل اجرا شدند و تنها برخی از اصلاحات اداری و مالی و آموزشی، نوسازی فرهنگی و گسترش نوعی ناسیونالیسم ایرانی، مجال تحقق یافتند. وقوع جنگ جهانی اول و دخالت بیگانگان در ایران که به تعطیلی مجلس سوم منجر شد.

داستان مشروطیت داستان مفصلی است که باید خودتان از منابع موثق مطالعه کنید چراکه این مقطع تاریخی از سوی صاحبان رسانه آن دوران که در اختیار غربگراها بود به شدت دچار تحریف شده

اما یکی از مهمترین اتفاقات عبرت آموز آن مربوط به آیت الله شیخ فضل الله نوری می شود که وقتی دید قرار است در یک کشور اسلامی الگوی غربی مجلس را بدون در نظر گرفتن احکام متعالی اسلام پایه گذاری کنند با آن مخالفت نمود. چراکه جریان حاکم در آن دوران داشتند ترجمه قانون اساسی بلژیک و فرانسه را به‌عنوان قانون اساسی ایران جا می‌زدند، چیزی که شیخ آن را خیلی زودتر از بقیه فهمید و طبیعی بود که در مقابل آن بایستد.

شیخ به‌خوبی متوجه شده بود مشروطه‌ای که با شعار عدالت‌خانه و با پرچمداری علماء و متدینین به راه افتاده بود و هدف اصلی‌اش برقراری عدالت و آزادی حقیقی در ایران بود، چگونه در سفارت انگلیس رنگ عوض کرد و با فریب و نیرنگ به نقطه‌ای در برابر دین تبدیل شد. برای جریان استعمار به سردمداری انگلیس، روشن بود که اگر عدالت‌خانه در ایران تأسیس شود و با محدودسازی و در گام بعد، کنار زدن سلطنت قاجار، تفکر سیاسی اسلام در ایران حاکم شود، بساط استعمار و استعمارگری برای همیشه در ایران جمع می‌شود و لذا جریان استعمار با بسیج همه امکانات، تمام تلاشس خودش را مصروف منحرف سازی نهضت مشروطه و سکولارسازی آن کرد.

مرحوم شیخ برای جلوگیری از سوء استفاده جریان غربگرا از مشروطه و مجلسی که تشکیل شده بود به دنبال یک مشروطه غربی بودند، در حالیکه مرحوم شیخ فضل الله اصل و مطلق مشروطه به معنای محدود کردن اختیارات شاه را قبول داشت، منتها اعتقاد داشت که این باید بر اساس ضوابط شرع باشد، در نتیجه برای جلوگیری از آن حرکت غرب گرا که در قالب احزاب و مطبوعات و جریانهای سیاسی دوران مشروطه دنبال می‌شد، مرحوم شیخ فضل الله بحث مشروطه مشروعه را مطرح کرد.

شیخ فضل الله نوری در رساله مهم «تذکرة الغافل و ارشاد الجاهل» به‌ضرورت حاکمیت قانون اشاره می‌کند و می‌گوید: «حفظ نظام، محتاج به قانون است و هر ملتی که تحت قانون داخل شدند و بر طبق آن عمل نمودند، امور آنان به استعداد قانونشان منظم شد؛ ولی بهترین قانون، قانون اسلامی است و این مطلب از برای مسلمانان، محتاج به دلیل نیست».

در این فضای اصلاح قوانین و حذف موارد خلاف شرع، مرحوم شیخ فضل الله که مجتهد بزرگ تهران بود، یک اصل را پیشنهاد دادند تحت عنوان: اصل دوم متمم قانون اساسی که بعد مشهور شد به اصل نُظّار، که بر اساس آن مقرر شد این ماده به قانون اساسی اضافه شود که هر قانونی که در مجلس تصویب می شود باید یک هیئت پنج نفره از فقها بر آن نظارت داشته باشند تا قانونی مغایر با شرع وضع نشود.

هر چند به دلیل انحراف در مشروطه به این بند هم عمل نشد.

امام خمینی ره در خصوص چنین بیان داشته اند: لكن راجع به همين مشروطه و اينكه مرحوم شيخ فضل اللَّه «2»- رحمه اللَّه- ايستاد كه مشروطه بايد مشروعه باشد، بايد قوانين موافق اسلام باشد. در همان وقت كه ايشان اين امر را فرمود، و مُتمِّم قانون اساسى هم از كوشش ايشان بود، مخالفين، خارجيها كه يك همچو قدرتى را در روحانيت مى‏ديدند، كارى كردند در ايران كه شيخ فضل اللَّه مجاهد مجتهدِ داراى مقامات عاليه را، يك دادگاه درست كردند، و يك نفر منحرف، روحانى نما، او را محاكمه كرد و در ميدان توپخانه، شيخ فضل اللَّه را در حضور جمعيت به دار كشيدند.

خوب در آن دوران شیخ فضل الله نوری چیزی را دید که حوزی و دانشگاهی و باسواد و بی سواد از درک آن عاجز بودند و حتی با ایشان به مخالفت برخواستند تا جاییکه به تعبییر امام خمینی ره یک روحانی نما، يك معمّم زنجانى (شيخ ابراهيم زنجانى.)؛ يك ملّاى زنجانى محاكمه كرد و حكم قتل را او صادر كرد؛ و در همين تهران به دار زدند و مردم هم پاى او رقصيدند يا كف زدند.

نتیجه این شد که کسی که میدانست و میفهمید - مثل مرحوم شیخ فضل‌اللَّه نوری - جلوی چشم مردم و روحانیت به دار زده شد و اینها حساسیتی پیدا نکردند؛ بعد خود آنهائی هم که به این حساسیت اهمیت و بها نداده بودند، بعد از شیخ فضل‌اللَّه مورد تعرض و تطاول و تهتک آنها قرار گرفتند و سیلی آنها را خوردند؛ بعضی جانشان را از دست دادند، بعضی آبرویشان را از دست دادند.[2]

سوال:

حال سوال به وجود می آید که این چه ویژگی هست که باعث می شود عده ای در کوران حوادث اجتماعی مسیر را درست تشخیص دهند و عده ای با وجود سواد، تقید به مسائل عبادی از تشخیص آن عاجر می شوند؟

در پاسخ به این سوال باید گفت این عنصر حیات بخش جوامع اجتماعی چیزی نیست جز «بصیرت»

بصیرت یعنی چه؟

این بصیرتی که در حوادث لازم است و در روایات و در کلمات امیرالمؤمنین هم روی آن تکیه و تأکید شده، به معنای این است که انسان در حوادثی که پیرامون او میگذرد و در حوادثی که پیش روی اوست و به او ارتباط پیدا میکند، تدبر کند؛ سعی کند از حوادث به شکل عامیانه و سطحی عبور نکند؛ به تعبیر امیرالمؤمنین، اعتبار کند: «رحم اللَّه امرء تفکّر فاعتبر»؛ فکر کند و بر اساس این فکر، اعتبار کند. یعنی با تدبر مسائل را بسنجد - «و اعتبر فأبصر» - با این سنجش، بصیرت پیدا کند. حوادث را درست نگاه کردن، درست سنجیدن، در آنها تدبر کردن، در انسان بصیرت ایجاد میکند؛ یعنی بینائی ایجاد میکند و انسان چشمش به حقیقت باز میشود.

امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) در جای دیگر میفرماید: «فانّما البصیر من سمع فتفکّر و نظر فأبصر»؛بصیر آن کسی است که بشنود، گوش خود را بر صداها نبندد؛ وقتی شنید، بیندیشد. هر شنیده‌ای را نمیشود به صرف شنیدن رد کرد یا قبول کرد؛ باید اندیشید. «البصیر من سمع فتفکّر و نظر فأبصر». نَظَرَ یعنی نگاه کند، چشم خود را نبندد. ایراد کار بسیاری از کسانی که در لغزشگاه‌های بی‌بصیرتی لغزیدند و سرنگون شدند، این است که نگاه نکردند و چشم خودشان را بر یک حقایق واضح بستند. انسان باید نگاه کند؛ وقتی که نگاه کرد، آنگاه خواهد دید. ما خیلی اوقات اصلاً حاضر نیستیم یک چیزهائی را نگاه کنیم. ... ما اگر بخواهیم بصیرت پیدا کنیم، باید چشم را باز کنیم؛ باید ببینیم. یک چیزهائی هست که قابل دیدن است. اگر ما از آنها سطحی عبور کنیم، آنها را نبینیم، طبعاً اشتباه میکنیم.

من یک مثال از تاریخ بزنم. در جنگ صفین لشکر معاویه نزدیک به شکست خوردن شد؛ چیزی نمانده بود که بکلی منهدم و منهزم شود. حیله‌ای که برای نجات خودشان اندیشیدند، این بود که قرآنها را بر روی نیزه‌ها کنند و بیاورند وسط میدان. ورقه‌های قرآن را سر نیزه کردند، آوردند وسط میدان، با این معنا که قرآن بین ما و شما حکم باشد. گفتند بیائید هرچه قرآن میگوید، بر طبق آن عمل کنیم. خوب، کار عوام‌پسند قشنگی بود. یک عده‌ای که بعدها خوارج شدند و روی امیرالمؤمنین شمشیر کشیدند، از میان لشکر امیرالمؤمنین نگاه کردند، گفتند این که حرف خوبی است؛ اینها که حرف بدی نمیزنند؛ میگویند بیائیم قرآن را حکم کنیم. ببینید، اینجا فریب خوردن است؛ اینجا لغزیدن به خاطر این است که انسان زیر پایش را نگاه نمیکند. هیچ کس انسان را نمیبخشد اگر بلغزد، به خاطر اینکه زیر پایش را نگاه نکرده، پوست خربزه را زیر پای خودش ندیده. آنها نگاه نکردند. آنها اگر میخواستند حقیقت را بفهمند، حقیقت جلوی چشمشان بود. این کسی که دارد دعوت میکند و میگوید بیائید به حکمیت قرآن تن بدهیم و رضایت بدهیم، کسی است که دارد با امام منتخبِ مفترض‌الطاعه میجنگد! او چطور به قرآن معتقد است؟ امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب غیر از اینکه از نظر ما از طرف پیغمبر منصوص و منصوب بود، اما آن کسانی هم که این را قبول نداشتند، این مسئله را قبول داشتند که آن روز بعد از خلیفه‌ی سوم، همه‌ی مردم با او بیعت کردند، خلافت او را قبول کردند؛ شد امام، شد حاکم مفترض‌الطاعه‌ی جامعه‌ی اسلامی. هر کس با او میجنگید، روی او شمشیر میکشید، وظیفه‌ی همه‌ی مسلمانها بود که با او مقابله کنند. خوب، اگر این کسی که قرآن را سر نیزه کرده، حقیقتاً به قرآن معتقد است، قرآن میگوید که تو چرا با علی میجنگی. اگر واقعاً به قرآن معتقد است، باید دستهایش را بالا ببرد، بگوید آقا من نمیجنگم؛ شمشیرش را بیندازد. این را باید میدیدند، باید میفهمیدند. این مطلب مشکلی بود؟ این معضلی بود که نشود فهمید؟ کوتاهی کردند. این میشود بی‌بصیرتی. اگر اندکی تدبر و تأمل میکردند، این حقیقت را میفهمیدند؛ چون اینها خودشان در مدینه اصحاب امیرالمؤمنین بودند؛ دیده بودند که در قتل عثمان، عوامل و دستیاران خود معاویه مؤثر بودند؛ آنها کمک کردند به کشته شدن عثمان؛ در عین حال پیراهن عثمان را به عنوان خونخواهی بلند کردند. آنها خودشان این کار را کردند، مقصر خودشان بودند، اما دنبال مقصر میگشتند. ببینید، این بی‌بصیرتی ناشی از بی‌دقتی است؛ ناشی از نگاه نکردن است؛ ناشی از چشم بستن بر روی یک حقیقت واضح است.[3]

بصیرت اصحاب امام حسین علیه السلام

یاران امام حسین علیه السلام اهل بصیرت بودند، آنها بر خلاف توده مردم اعم از خواص و عوام حق را از باطل به خوبی تشخیص دادند و در کنار امام حسین علیه السلام ایستادند.

اصحاب امام حسين عليه السلام به واسطه بصیرتی که داشتند با شناخت عمیق از امام و حجت خدا و شناخت دشمنان دین و شناخت حق و باطل به امام حسین(ع) پیوستند و جهاد و قیام آنان مکتبی و عقیدتی بوده و بر اساس انجام تکلیف الهی به دور از هر گونه تعصبات قومی و جاهلی و یا تحریک دشمنان و فریبکاری جناح باطل صورت گرفت.

بر اساس بصیرت یاران امام حسین(ع) بود که امام سجاد(ع) یکی از ویژگی های عمومی خود حضرت عباس (ع) را بصیرت و آگاهی او در صحنة کربلا داشت: " «كانَ عَمُّنَا الْعَبَّاسَ نافِذَ البَصيرَةِ، صَلْبَ الْأيمانِ، ".[4] عموى ما عباس عليه السلام ديده‏اى تيزبين و ايمانى استوار داشت.

نافع بن هلال شب عاشوار پس از سخنان امام حسین(ع) برخاست و ضمن اعلام وفاداری گفت: " «فَانَّا عَلى‏ نِيَّاتِنا وَ بَصائِرِنا»، ما همان انگيزه‏ها و بصيرت هايمان را داريم و از دست نداده‏ايم. [5]؛ »

حبيب بن مظاهر نيز از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله است. او در سه جنگ صفين، جمل و نهروان، در ركاب اميرمؤمنان عليه السلام با دشمنانش جنگيد و از خواص آن حضرت و خازن علوم سرّى ايشان بود. حبيب بن مظاهر بسيار كوشيد تا براى يارى امام، سپاه گرد آورد و در كوفه به يارى مسلم بن عقيل شتافت و از دست‏اندركاران بيعت مردم با مسلم بود.

بصيرت ژرف او را در رجزى كه مى‏خواند به خوبى مى‏توان باز يافت:

انْتُمْ اعَدُّ عُدَّةً وَ اكْثَرُ وَنَحْنُ اوْفى مِنْكُمُ وَ اصْبَرُ

وَ نَحْنُ اعْلى‏ حُجَّةً وَ اظْهَرُ حَقّاً وَ اتْقى مِنْكُمُ وَ اعْذَرُ

يعنى: شما [يزيديان‏] وسايل و افراد بيشتر داريد، ولى ما با وفاتر و صبورتر از شماييم و ما از حجّتى استوار برخورداريم و با تقواتر و محقتر از شماييم.

او در هنگام نبرد نيز بسيار خوش درخشيد و تلفاتى فراوان بر دشمن وارد ساخت.

شهادت اين سردار سلحشور و صحابى عارف، براى جبهه حق بسيار ناگوار بود؛ چنان كه امام از اين رويداد به خدا پناه برد و فرمود: «خود و اصحاب با وفايم را به حساب خدا گذاشته‏ام.»[6]

ملت حسینی باید اهل بصیرت باشد

وقتی ما می گوییم ما ملت امام حسینیم یعنی باید بتوانیم در هر شرایطی حق را از باطل تشخیص دهیم به خصوص در ایام فتنه که فضا غبارآلود می شود و تشخیص حق از باطل دشوار می شود.

وقتی ما می گوییم ملت امام حسینیم یعنی باید با بینش خودمان بتوانیم تحلیل درستی از مسائل داشته باشیم و پیچیدگی‌های شرائط زمانه را درک کنیم و واقعیت های جامعه را بشناسیم.

وقتی ما می گوییم ملت امام حسینیم یعنی در موقعیت های مختلف درست بفهمیم، درست تشخیص بدهیم.

وقتی ما می گوییم ملت امام حسینیم یعنی راه را گم نمی کنیم و دچار بیراهه‌ها و کجراهه‌ها نمی شویم، و در رسیدن به اهدافمان از وسوسه‌ی خناسان تأثیر نمی پذیریم.

وقتی ما می گوییم ملت امام حسینیم یعنی در ایام انتخابات بفهمیم که چه کسی دارد ما را به کجا می‌برد. آیا به سمت اهداف اسلامی داریم حرکت میکنیم؟ یا آن‌چنان‌که دشمن مایل است، به سمت بی‌مبالاتی بیشتر حرکت میکنیم؟

وقتی ما می گوییم ملت امام حسینیم یعنی شناخت زمان، شناخت نیاز، شناخت اولویّت، شناخت دشمن، شناخت دوست، شناخت وسیلهاى که در مقابل دشمن باید به کار برد؛ این شناختها؛ بصیرت است

وقتی ما می گوییم ملت امام حسینیم یعنی دشمنان خودمان را به خوبی می شناسیم و می دانیم با چه کسی طرفیم و می دانیم درباره ما چه فکری دارد. ما می دانیم آمریکا و اسرائیل دشمنان ما هستند هرچند به دروغ بگویند ما با مردم ایران جنگ نداریم و با نظام ایران جنگ داریم. مگر غیر از این است که نظام اسلامی ایران را خود همین مردم روی کار آوردند؟

وقتی ما می گوییم ملت امام حسینیم یعنی در تمامی شرایط با تیز بینی راه درست را تشخیص می دهیم. در شناخت راهِ درست اشتباه نمی کنیم؛ در غبارآلودگی فتنه‌ها می توانیم راه را پیدا کنیم و بفهمیم راه درست چیست

...

بصیرت ملت ایران در حوادث مختلف

الحمد لله رب العالمی ملت امام حسینی ایران نشان داده اند که ملتی بصیر هستند

مقام معظم رهبری در یکی از سخنان خود در باره سطح هوشیاری و بصیرت ملت ایران اینگونه می گویند: « مردم هم در كشور ما بحمداللّه آگاهی و هوشیاری دارند. نمیخواهیم تملق بیجا بگوئیم؛ اما حقیقت قضیه این است كه آشنائی ذهنی مردم ما با مسائل سیاسی، از متوسط كشورهای دنیا در سطح عالم بالاتر است. آنطور كه ما اطلاع داریم از وضع كشورها - كه برای ما گزارش میكنند و از منابع آشكار و منابع پنهان به دست می‌آید - چه كشورهای اروپائی، چه كشورهای آمریكائی، چه كشورهای آسیائی، مردم آگاهی‌های مختلفی دارند، كم و زیاد دارد، یك متوسطی دارد؛ اما آگاهی مردم ایران و بصیرت مردم ایران در مسائل سیاسی، از متوسط جهانی بالاتر است. نمیخواهیم ادعای معصومیت كنیم برای آحاد مردم، اما این ادعای قابل قبولی است و واقعی است؛ نگاه میكنند، بصیرت دارند، تشخیص میدهند.»[7]

ملت ایران با همین بصیرت احساس مسئولیت کرد و در دفاع مقدس حاضر شد. و با همین بصیرت است که در مقابل تمامی توطئه های دشمن اعم از توطئه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی می ایستد.

شما نگاه کنید در تمامی فتنه ها که به بهانه های مختلف انجام شد یک بار به بهانه تقلب در انتخابات و یک بار به بهانه گرانی بنزین و یک بار به بهانه مرگ یک خانم و ... در همه این جریانات ملت ایران درست تشخیص داد و توانست حق را از باطل به خوبی تشخیص دهد و در حمایت از نظام اسلامی و انقلاب اسلامی به میدان بیاید.

بصیرت در اغتشاشات 1401

یکی از خطرناک ترین فتنه هایی که در کشور ما رقم خورد فتنه مهسا امینی در 1401 بود که با شعار «زن، زندگی آزادی» راه انداختن .

به نظر بنده مردم ما باید در خصوص طراحی دشمن در این اغتشاشات بیشتر صحبت کنیم.

طراحی دشمن در این اغتشاشان چنان دقیق و حساب شده بود که مقام معظم رهبری حفظه الله به تمجید آن پرداخته و گفتند: «بنده به عنوان یک ‌آدمی که این مسائل را نگاه میکنم و زیر نظر دارم و میفهمم، در دلم به مهندسی خوب دشمن آفرین گفتم! خوب مهندسی کرده ‌بود؛ همه چیز را در جای خود، به اندازه‌ی خود، آماده کرده بود.»

در این جنگ ترکیبی که در اتاقهای فکر کشورهای غربی انجام گرفت؛ طرّاحیاش آنجا ‌شد. طرّاحی جامعی هم انجام دادند؛ طرّاحی در اتاقهای فکر غربی، پشتیبانی مالی و رسانه‌ای و تسلیحاتی به وسیلهی دستگاه‌های ‌امنیّتی غربی. پشتیبانی کردند؛ هم پشتیبانی مالی کردند، هم پشتیبانی تسلیحاتی کردند، هم پشتیبانی رسانه‌ای وسیع و گسترده ‌انجام دادند. پادوییاش را به وسیلهی تعدادی از عناصر خائنی که پشت به وطن کرده بودند انجام دادند؛ پادوییاش را عناصری ‌کردند که به کشورشان خیانت کردند؛ از اینجا رفتند خارج و مزدور و عامل سیاستهای دشمن ایران شدند؛ نه فقط دشمن اسلام و ‌دشمن جمهوری اسلامی، [بلکه] دشمن ایران. یک عدّه هم پیادهنظامِ اینها در داخل بودند. این پیادهنظام ترکیبی [بود] از تعداد ‌معدودی آدمهای مغرض، تعداد بیشتری آدمهای غافل و احساساتی و کمعمق و جمعی هم اراذل و اوباش؛ اینها هم پیاده‌نظام این ‌اغتشاش بودند. از اتاقهای فکر دشمنان در کشورهای غربی بگیرید تا اراذل و اوباش خیابانهای تهران و بعضی شهرهای دیگر؛ این، ‌مجموعهی این حرکت بود. فکر همه جایش را کرده بودند؛ رادیوها و تلویزیونهای کشورهای خارجی بی‌ملاحظه، بدون ‌رودربایستی ساختن بمب دستی را به مردم یاد میدادند؛ شعار تجزیهی ایران را در زبانهای اینها قرار دادند؛ حرکت مسلّحانهی ‌داخل خیابانها را با سلاحهای قاچاق ترویج کردند؛

بخش مهمی از این جنگ ترکیبی به جنگ شناختی و ادراکی بازگشت می کرد که تلاش بسیار زیادی کردن تا به جامعه چنین القا کنند که تنها مشکل زنان و مهمترین دغدغه یک زن ایرانی این است که نمی تواند بی حجاب در خیابان ها طردد کند.

دولتهای غربی؛ آن کشورهایی که خودشان در مسئله‌ی زن بشدّت متّهمند. اخیراً اعلام کردند در فلان ‌کشور اروپایی پلیس گفته که زنها، شبها تنها به خیابان نروند، با مرد بروند! یعنی برای زن امنیّت وجود ندارد. در بعضی از مراکز و ‌اردوهایی که زن و مرد آنجا هستند، زنها نیمه‌شب برای دستشویی جرئت نمیکنند بروند. در نیروهای نظامی‌شان یک جور، در ‌کوچه و بازارشان یک جور. آن‌وقت در قضیّه‌ی زن، اینها به جمهوری اسلامی که برترین شأن را برای زن قائل است ایراد میگیرند و ‌خط و نشان میکشند و حرف میزنند‌!‌‌ در کشور اروپایی، زن مسلمان با حجاب را در دادگاه، جلوی چشم پلیس و جلوی چشم ‌دادگاه کشتند! جلوی چشم اینها. زن را ضربه زده بودند، شکایت کرده بود به دادگاه، دادگاه تشکیل شد، در خود دادگاه، همان ‌ضارب قبلی آمد زد و زن از دنیا رفت و شهید شد! اینها با زن این‌جوری رفتار میکنند.

خب، مسئله‌ی خانمها که فقط پوشش نیست؛ زن مسئله‌ی تحصیل دارد، ‌مسئله‌ی اشتغال دارد، مسئله‌ی ازدواج دارد، مسئله‌ی فعّالیّت سیاسی دارد، مسئله‌ی حضور در مسائل اجتماعی دارد، مسئله‌ی ‌حضور در مدیریّتهای بالای دولتی دارد؛ اینها همه مسائل زن است. در کدام [یک] از اینها در کشور آزادی وجود ندارد؟ جمهوری ‌اسلامی در کدام یک از این موارد در کار زنها دخالت کرده و جلوی آزادی‌شان را گرفته؟ این‌همه دختر محصّل، این‌همه دختر ‌دانشجو، این‌همه زنِ دارای مشاغل بالای دولتی، این‌همه خانمهای تشکیل‌دهنده‌ی اجتماعات بزرگ، این حضور فعّال زنها در ‌اجتماعات مؤثّر دوران مبارزات، قبل از پیروزی انقلاب، بعد از پیروزی انقلاب، در جنگ، در پشت جبهه، تا امروز در تظاهرات، در ‌راه‌پیمایی‌ها، در بیست‌ودوّم بهمن، در روز قدس؛ زن در کجای دنیا این‌همه فعّالیّت انجام میدهد که زنان ایرانی و بانوان ایرانی با ‌افتخار و سربلندی دارند انجام میدهند؟

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ تا پایان سال۱۴۰۰ در حوزه آموزشی سهم زنان در عضویت هیئت علمی دانشگاه‌ها ۳۳/۳‌درصد و در دانشگاه‌های علوم پزشکی ۳۴‌درصد افزایش داشته است. همچنین تعداد دانشجویان دختر در دانشگاه‌های کشور ۵۶‌درصد رشد داشته است. همچنین پس از پیروزی انقلاب اسلامی بی‌سوادی زنان و دختران با نسبت ۹۹/۳‌درصد ریشه‌کن شده و نسبت دانش‌آموزان دختر به پسر ۲۸‌درصد رشد داشته است.

بر اساس این گزارش، پس از انقلاب اسلامی تا سال۱۴۰۰ بیش از ۹ هزارو ۵۰۰ مؤلف زن و ۸۴۰ ناشر زن در کشور فعالیت داشته‌اند.

پس از انقلاب اسلامی در حوزه بهداشت نیز بیش از ۹۵‌درصد زایمان‌ها توسط متخصصان زنان و زایمان انجام شده است. همچنین به ازای هر ۱۰۰هزار زن در کشور ۶۰ماما و ۲/۸متخصص زنان زایمان در کشور فعالیت داشته است.

بر اساس این گزارش، در حوزه ورزش ۱۶ هزارو۱۱۱ باشگاه ورزشی برای زنان در کشور فعالیت دارد. همچنین ۳ هزارو۳۰۲ مدال در رویداد‌های اخیر جهانی توسط ورزشکاران زن کسب شده است.

پس از انقلاب اسلامی ۷۰زن رئیس هیئت ورزشی در سطح استان‌ها و ۵۱زن رئیس و نایب رئیس فدراسیون‌های ورزشی بوده‌اند. همچنین ۸۸ هزارو۳۶۶ نفر داور زن در مسابقات ملی و بین‌المللی فعالیت داشته‌اند و زنان ایرانی در ۹۷کرسی بین‌المللی در فدراسیون‌های ورزشی جهان فعالیت داشته‌اند.

در حوزه رسانه نرخ مشارکت زنان فعال در عرصه فناوری اطلاعات به ۳۱/۵‌درصد رسیده است و ۹۰۳زن فیلمساز در عرصه سینما و ۲ هزار زن متخصص در پشت صحنه سینما فعالیت داشته‌اند.

در ادامه ۱۱۴جایزه ملی و ۱۲۸جایزه بین‌المللی توسط فیلمسازان زن در جشنواره‌های مطرح کسب شده و زنان در ۴۵جشنواره مطرح بین‌المللی به عنوان رئیس هیئت داوران حضور داشته‌اند.

در عرصه قدرت و تصمیم‌گیری ۲۵/۲‌درصد از مدیران دولتی کشور در همه سطوح عالی، میانی و پایه مدیریت اجرایی، فعالیت هزارو۱۲۱ زن قاضی در کشور، رشد ۲۲۷‌درصدی زنان داوطلب نمایندگی مجلس در دوره یازدهم، کسب ۱۱۱کرسی مجلس شورای اسلامی توسط زنان در ۱۱دوره، ارتقای میزان مشارکت زنان در مجلس به ۵/۵۹‌درصد و حضور ۱۶/۵ برابری زنان نماینده مجلس شورای اسلامی از دور اول از دستاورد‌های زنان پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا سال۱۴۰۰ است.

این آمار و ارقام بخشی از خدمات نظام اسلامی به جامعه زنان هست انقلابی که توسط خود مردم پایه ریزی شده و اداره می شود اما دشمنان به دنبال القاء این مطلب هستند که تنها مشکل زنان در ایران موضوع حجاب است و لاغیر.

نکته مهم:

این را بدانید اگر اسلام بر روی مساله حجاب تاکید دارد بخش عمده ای از برکات این حکم شرعی به خود جامعه زنان باز می گردد.

به عنوان نمونه عرض می کنم که وقتی دختری ازدواج می کند و در کانون خانواده قرار می گیرد از لحاظ تامین تمامی نیازهای مادی و معنوی مسئولیت آن بر عهده شوهر قرار می گیرد.

شوهر بعد از ازدواج متعهد می شود که نفقه یا همان خرج زندگی زن را متناسب با شأن خانم خانواده تامین کند . مسکن مناسب برای او تهیه کند و ...

اما جامعه زنان و دختران ما باید حواسشان باشد که ازدواج تابع عرضه و تقاضا هست. اگر زنان ما خود را هرچه بیشتر با بدحجابی و بی حجابی و روابط آزاد غیر شرعی در اختیار مردان قرار دهند به گونه ای که هر جوان و مردی هرگاه اراده کند بتواند با دختری ارتباط بگیرد خودتان قضاوت کنید که کدام عقل مادی قبول می کند این جوان زیر بار ازدواج و تعهدات خانواده برود.

چه دلیلی دارد زیر بار مخارج سنگی عروسی، مهریه و نفقه و ... برود.

این تفکر غلط را در اذهان دختران انداخته اند که با چند پسر دوست باش تا بالاخره با یکی ازدواج کنی اما نمی دانند که این چرخه معیوب است و نتیجه عکس می دهد و وقتی پسران ببینند که دخترانی که برای دیدن یک تار مویشان باید سکه طلا بپردازند اما بدون کمترین هزینه ای می توانند از تمام زیبایی های آنها بهره ببرند و حتی در روابط نامشروع خود بدون کمترین هزینه ای به اوج لذت های خود برسند دیگر مگر مغز خر خورده اند که زیر بار کانون خانواده بروند.

پس زنان و دختران ما باید بدانند که بازننده حقیقی در موضوع بی حجابی و کم حجابی خود زنان هستند.

آنچه دشمنان ما به دنبال آن هستند یک انقلاب جنسی در ایران و به دنبال آن براندازی نظام مقدس اسلامی است.

وقتی دختران ما به توصیه دشمنان این نظام حجاب را کنار می گذارند این پیام را به دشمنان می دهند که جامعه زنان دیگر پشتیبان نظام اسلامی نیستند لذا دچار اشتباه محاسباتی شده و با همین تصور غلط مانند اسرائیل به ایران حمله نظامی می کنند و فرماندهان و دانشمندان و سایر اقشار جامعه را به خاک و خون می کشند چراکه خیال می کنند اگر این کار را بکنند همین زنان به کف خیابان ها می آیند و کشور را به آشوب می کشانند.

لذا اگر دقت کرده باشید مقام معظم رهبری در خصوص کشف حجاب می فرمایند این کار حرام شرعی و سیاسی هست یعنی با این کار حتی باعث ضربه سیاسی به نظام مقدس جمهوری اسلامی می شوند.

بر فرض هم که آمدید و کشور را در مسیر بی حجابی قرار دادید اما آیا این موضوع فقط به همینجا ختم می شود یا اینکه همان بلایی سر زنان کشورمان می آید که سر زنان غربی آمده.

ما تجربه تاریخی انقلاب جنسی را در کشورهای غربی داریم . تا حدود صد سال قبل در تمامی دنیا زنان حجاب را رعایت می کردند و مستندات آن از جمله فیلم و عکس های بسیار زیاد از کشور آمریکا و اروپا تا کشورهای شرقی همچون کره و ژاپن موجود است اما بعد از افتادن زنان در مسیر بی حجابی و برهنگی چه بلایی سر زنان آمد

#ایپسوس (IPSOS)، یکی از بزرگ‌ترین مؤسسات پژوهش‌ و نظرسنجی در جهان، در سال‌های 2018، 2019 و 2022 سه نظرسنجی در جهان انجام داد و در آن‌ها به‌طور ویژه، به یافتن اصلی‌ترین و مهم‌ترین دغدغه‌های زنان در جهان پرداخت. این پژوهش‌ها از حدود سی کشور در قاره‌های مختلف جهان صورت گرفت و زنان باید از بین گزینه‌های آزار و اذیت جنسی، خشونت جنسی، خشونت فیزیکی، آزار خانگی، دستمزد برابر، تبعیض در محل کار، دسترسی به اشتغال، دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی، دسترسی به آموزش و... مهم‌ترین دغدغه و چالش خود را اعلام می‌کردند.

نکتۀ جالب اینجاست که در هر سه سال، نتایج یکسانی به دست آمد و اصلی‌ترین و جدی‌ترین چالش‌های زنان، به‌ترتیب، #آزارواذیت_جنسی و #خشونت_جنسی بود. یعنی زنان جهان دیگر امنیتی ندارند و دائما در کابوس خشونت علیه خود به‌سر می برند به خصوص در مکان‌های عمومی و اجتماعی.[8]

هزینه‌ی وحشتناک آزادی و انقلاب جنسی که روی دست امریکا ماند

۱_سالانه 19 میلیون نفر مبتلا به عفونت های آمیزشی جدید

۲_نیمی از کودکان متولد شده از زنان زیر 30 سال محصول روابط نامشروع هستند

۳_سقوط ناگهانی و سیستماتیک نهاد خانواده در آمریکا

۴_رواج احساس پوچى، احساس بیهودگى، احساس ناامنى روحى در بین آحاد مردم

۵_طبق گزارشی که ایندیپندنت در سپتامبر 96 یعنی 18 سال پیش منتشر کرد؛ در پاسخ به این سئوال که چه تعداد از جوانان آمریکایی زیر۲۰ سال در روابط جنسی نامشروع شرکت دارند؛ اکثر متخصصان این زمینه به عددی بالاتر از ۶0 درصد اشاره می‌کنند. در انگلستان بر اساس گزارش‌ها بیش از یک پنجم جوانان تا پیش از ۱۶ سالگی سابقه روابط جنسی نامشروع را پیدا می‌کنند. در آمارگیری‌ای در سال ۱۹۹۶، ۳۱ درصد از پاسخ گویان زن ابراز داشته اند که پیش از آنکه به بلوغ برسند و از لحاظ جنسی آماده باشند، برای روابط جنسی تحت فشار قرار گرفته‌اند

۶_اساس آمارها پس از وقوع انقلاب جنسی، نرخ طلاق در آمریکا به سرعت افزایش یافت به نحوی که درسال 1970، 4 درصد از کل جمعیت بزرگسالان کشور مطلقه بودند حال آن که این آمار درسال 1992 به 11 درصد افزایش یافت و امروزه بر اساس گزارش های مستند، بیش از 30 درصد از ازدواج ها به طلاق می انجامد. بر اساس اعلام مرکز تحقیقی پیو هم اکنون تنها 51 درصد آمریکایی های بالای 18 سال متاهل هستند. در حالی که در سال 1960 این آمار 72 درصد بود.

۷_سقط جنین» نیز از دیگر معضلاتی است که حاصل روابط نامشروع می‌باشد؛ به نحوی که از سال 1973 که دادگاه عالی آمریکا سقط جنین را قانونی اعلام کرد تا بدین روز حدود 50 میلیون سقط جنین در آمریکا اتفاق افتاده است.

۸_«تجاوز جنسی» نیز معضل دیگری است که گریبان‌گیر غرب خصوصاً آمریکا می‌باشد. بر اساس آمارها بیش از 50% زنان آمریکائی در دوران کودکی یا بزرگسالی مورد تعرض فیزیکی قرار گرفته‌اند و 20% زنان آمریکائی در طول عمر خود حداقل یکبار مورد تجاوز جنسی، قرار گرفته‌اند.

در واقع در هر روز 720 زن و یا در سال 262.800 زن مورد تجاوز جنسی قرار می‌ گیرند

نتیجه گیری

تمامی این عرایض برای این بود که خدمت شما بگوییم که الحمد لله رب العالمین به برکت امام حسین علیه السلام ملت ما در مسیر امام حسین علیه السلام حرکت می کند لذا با تمامی توطئه هایی که در مسیر انقلاب انجام دادند ملت امام حسینی ما به درخواست آنها پاسخ مثبت نمی دهد و حتی در اغتشاشات 1401 با تمام تلاشی که کرد و با وجود اینکه قصد داشتند زنان را به کف خیابان بکشانند اما زنان همراهی نکردند و بر اساس آمار ارائه شده در کل کشور حدود پانصد هزار نفر ساعت در کشور در این اغتشاشات شرکت کردند که بیشتر آنها هم مرد بودند اما در مقابل در 22 بهمن همان سال که دشمنان برای عدم حضور مردم طراحی تبلیغاتی سنگینی انجام داده بودند مردم با بصیرت ما در تمامی شهرها به صورت میلیونی حاضر شد و تمام نقشه ها و توطئه را خنثی کرد..


[1] -۱۳۷۰/۰۱/۰۱- بیانات پس از اقامه‌ نماز جماعت در روز ۲۹ رمضان ۱۴۱۱

[2] - برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری ۱۳۸۸/۱۲/۰۶ - بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری

[3] -۱۳۸۹/۰۸/۰۴ - بیانات در دیدار دانشجویان و جوانان استان قم‌

[4] - اعیان الشیعه، ج 7، ص 430.

[5] - جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص 205، به نقل از عنصر شجاعت، ج 1، ص 316.

[6] - همان، ص 100- 106.

[7] -۱۳۹۲/۰۳/۰۸ - بیانات در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی

[8] -لینک‌های منابع:

1_ https://www.ipsos.com/sites/default/files/ct/news/documents/2018-03/international-womens-day-2018-global-misperceptions-of-equality-and-the-need-to-press-for-progress.pdf.

2_ https://www.ipsos.com/sites/default/files/ct/news/documents/2019-03/international-womens-day-2019-global-attitudes-towards-gender-equality.pdf.

3_ https://www.ipsos.com/sites/default/files/ct/publication/documents/2022-03/Ipsos_International_Women's_Day_2022.pdf

_______________________

جلسه سوم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (حضور به موقع در صحنه)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

جلسه سوم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (حضور به موقع در صحنه)

اهمیّت داشتن حضور مردم در نظام اسلامی

مردم، در نگاه اسلام، در نگاه قرآن، با توجّه به مجموعه‌ی احکام اسلامی، خیلی مورد توجّهند.

مردم در تحرّک جامعه‌ی اسلامی، مجتمع اسلامی و حیات مجتمع اسلامی؛ نقش برجسته‌ای دارند. شما ملاحظه کنید در فرمایش امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) در آن جمله‌ی معروف که «لَو لا حُضورُ الحاضِرِ وَ قِیامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ النّاصِر ... لَاَلقَیتُ حَبلَها عَلىٰ غارِبِها»«اگر دعوت و حضور اين انبوه بيعت‏كنندگان نبود، و اگر آمادگى ياران، حجت را بر من تمام نمى‏نمود، ...بى‏گمان همچنان رشته كار را وامى‏نهادم و پايانش را بسان آغازش مى‏انگاشتم. »، هم نقش مردم مورد تذکّر قرار گرفته است، هم حقّ مردم. «نقش مردم» یعنی اگر مردم نیایند سراغ آن کسی که خود را صاحب حق میداند و میخواهد مسئولیّتی قبول کند، بر او واجب نیست دنبال آن حق برود: لَاَلقَیتُ حَبلَها عَلىٰ غارِبِها؛ مردم نبودند، من وظیفه‌ای نداشتم، تکلیفی نداشتم. نقش مردم این‌قدر مهم است. حتّی کسی مثل امیرالمؤمنین، علیّ‌بن‌ابی‌طالب، اگر مردم با او نباشند، دُوروبَرش نباشند، میگوید من تکلیفی ندارم. اگر چنانچه مردم آمدند، آن‌وقت بر او واجب است که مسئولیّت را بپذیرد؛ لذا حضرت مسئولیّت را قبول کرد؛ مردم آمدند، فشار آوردند، اصرار کردند که شما بیایید خلافت را قبول کنید، ایشان هم قبول کرد. نقش مردم این‌قدر مهم است.

در خطبه‌ی مربوط به صفّین، این عبارت امیرالمؤمنین عبارت خیلی مهمّی است؛ میفرماید که «وَ لَیسَ امرُؤٌ وَ اِن عَظُمَت فِی الحَقِّ مَنزِلَتُهُ وَ تَقَدَّمَت فِی الدّینِ فَضیلَتُهُ بِفَوقِ اَن یُعانَ عَلىٰ ما حَمَّلَهُ اللَهُ مِن حَقِّه»« و هيچ كس- گرچه منزلتش در حق عظيم باشد، و فضيلتش در دين بر ديگران پيشى داشته باشد،- چنان نيست كه در اداى حقى كه‏ خدا بر او واجب كرده محتاج به كمك نباشد، »؛ هر مقداری [هم] که ارزش ذاتی و وجودی و علمی و دینی کسی بالا باشد، هیچ کس نیست که محتاج کمک مردم نباشد. این «اَن یُعانَ عَلىٰ ما حَمَّلَهُ اللَهُ مِن حَقِّه» یعنی اگر بخواهد وظیفه‌ی خودش را و مسئولیّت خودش را انجام بدهد، به کمک مردم احتیاج دارد. آن «عَون»، از طرف مردم است؛‌ یعنی کل خطبه این را نشان میدهد؛ عبارت قبل از این عبارت و عبارت بعد از این عبارت، روشن میکند که مراد، اعانت مردم است؛ یعنی امیرالمؤمنین به اعانت مردم احتیاج دارد. حالا این «مردم» که میگوییم، چه مردمی که دارای شأن اجتماعی‌اند ــ مثلاً اهل علمند، اهل دینند، اهل سیاستند؛ یک شأن اجتماعی دارند ــ چه توده‌ی مردم؛ به اعانت همه احتیاج است. لذا خداوند متعال به پیغمبرش میفرماید که «هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصرِهِ وَ بِالمُؤمِنین»« او است كه تأييد كرد تو را به يارى خود و با مؤمنان‏ »؛ خیلی مهم است! خدای متعال مؤمنین را در ردیف نصرت خودش قرار میدهد؛ یعنی اگر مؤمنین به پیغمبر کمک نمیکردند، پیغمبر هم پیروز نمیشد. لذا اوّلین کاری که پیغمبر انجام داد، ساختن مؤمنین بود؛ مؤمن بسازد، مؤمن درست کند.
پس بنابراین، روشن است که رسیدن به هدفهای اسلامی ــ حالا اسمش را بگذارید «نظام اسلامی»، در نهایت «تمدّن اسلامی» ــ جز با حضور مردم (در صحنه)، جز با توجّه و مبادرت مردم امکان‌پذیر نیست؛
باید مردم بخواهند، مردم بیایند، مردم اقدام کنند

.[1]

مسئله‌ی «مردم» یک اصل اسلامی است، بدون آن کاری نمیشود کرد، به هدفها نمیشود رسید، به حیات نمیشود رسید.

یکی از مشکلات اصلی جبهه حق عدم حضور مردم در صحنه بود

وقتی به تاریخ اسلام نگاه می کنیم متوجه می شویم یکی از علت های اصلی عدم موفقیت جبهه حق، عدم حضور مردم در صحنه بود

1-عدم حضور مردم در صحنه بعد از شهادت پیامبر خدا صل الله علیه و آله

حوادث پس از شهادت پیامبر خدا صل الله علیه و آله یکی از تجربیات بسیار تلخ تاریخ اسلام هست که بعد از کودتای سقیفه مردمی که در غدیر خم با امیرالمومنین علیه السلام بیعت کرده بودن در صحنه حاضر نشدند و جریان حاکمیت اسلامی از مسیر خود منحرف شد و تا ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آثار آن برجای خواهد ماند.

با وجود اینکه حضرت علی علیه السلام و خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها تمام تلاش خود را برای کشناندن مردم به صحنه انجام دادند با این حال مردم وارد صحنه نشدند.

چون غاصبين با توطئه قبلى، خلافت على عليه السلام را اشغال كردند، فاطمه ى زهرا عليهاالسلام، در كنار شوهر و فرزندانش به يك تلاش همه جانبه دست زد و شبانه به در خانه هاى مهاجرين و انصار آمد و گفت:

اى مهاجرين و انصار! به يارى خدا بشتابيد. من دختر پيامبر شما هستم و شما با آن حضرت بيعت كرده ايد كه از او و فرزندانش مثل خود و فرزندانتان دفاع كنيد. بنابراين بر تعهدات خويش عمل نماييد. (ولى كسى او را يارى نكرد.)

در اين حديث آمده است كه فاطمه عليهاالسلام چهل شب متوالى اين دعوت را ادامه داد، ولكن با بى مهرى و بى تفاوتى آنان روبرو گشت.[2]

حضرت امام باقر عليه السلام در اين زمينه مى فرمايند:

ان عليا حمل فاطمة على حمار، و ساربها ليلا الى بيوت الانصار يسألهم النصرة، و تسألهم فاطمة الانتصار له...[3]

على عليه السلام فاطمه عليهاالسلام را شبانه در حالى كه وى را بر مركب سوار مى كرد، به در خانه هاى انصار مى آورد و علاوه بر خود على عليه السلام، فاطمه از آنان براى خلافت حضرتش استمداد مى كرد.

مرحوم شُبّر با سند معتبر از طريق سليم بن قيس از حضرت سلمان و عموى پيامبر خدا (عباس) نقل نموده، كه حضرت على عليه السلام به همراه فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام به همه ى اصحاب بدر مراجعه نموده و از آنان براى گرفتن خلافت خويش استمداد نمود ولكن جز عده اى قليل اعلان آمادگى نكردند.

حضرت به آن گروه افرادى كه جواب مثبت داده بودند فرمود: فردا صبح همگى به نشانه ى بيعت براى مرگ، سرهاى خويش را تراشيده و سلاح بر دست در فلان جا آماده شويد.

در اين حديث آمده است كه جز سلمان، ابوذر، مقداد و زبير كس ديگرى به صحنه نيامد.[4]

و در يك حديث ديگر (خطبه ى طالوتيّه) مى خوانيم كه در پى دعوت آن حضرت و فاطمه ى زهرا عليهماالسلام، شبانه سيصد و شصت نفر اعلان آمادگى كردند و اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: هركس مى خواهد فردا در كنار من با تمام وجود، با دشمنان به مبارزه برخيزد، سرهاى خويش را تراشيده و با حمل سلاح و شمشير در فلان مكان (احجارالزّيت) حاضر گردد.

اميرالمؤمنين به نشانه ى آمادگى براى مرگ، خود سرش را تراشيد و در احجارالزيّت حاضر شد و در آن روز جز پنج نفر: (ابوذر، مقداد، حذيفه، عمار و سلمان)از كسى خبرى نشد...[5]

و معاويه بن ابوسفيان در نامه اى كه براى اميرالمؤمنين نوشته، به اين قضيه تلخ اشاره نموده، مى گويد:

به ياد مى آورم آن روزگار را كه زن خود را بر چهارپايى سوار مى كردى و دست حسن و حسين را مى گرفتى و از همه ى اهل بدر و ساير اصحاب پيامبر استمداد مى نمودى، ولى جز چهار و يا پنج نفر اعلان آمادگى نكردند.

2-عدم حضور مردم در صحنه نبرد با دشمنان در زمان خلافت امیرالمومنین علیه السلام

پس از آنکه امیرالمومنین علی علیه السلام خلافت را بر عهده گرفت باز مردم آنگونه که باید و شاید در صحنه ها حاضر نبودند و سخنان ملامت گونه حضرت علی علیه السلام خطاب به مردم کوفه گواه بر این امر است.

در یک از این خطبه ها که مربوط به حمله و غارت‏ «نُعمان بن بشير انصارى‏» از فرماندهان معاویه به «عين التمر» (كه آبادى در قسمت غربى فرات) است (ابن ابى الحديد جلد 2 صفحه 301) اين غارتگرى كه سرچشمه آن ضعف و ناتوانى عدم حضور مردم عراق در صحنه بود، امام(ع) را شديدا به خشم آورده و خطبه ای را به عنوان سرزنش آن مردم‏ بيان فرموده است.

در بخش هایی از این خطبه آقا امیرالمومنین علی علیه السلام خطاب به مردم می فرماید:

أَيَّتُهَا الْفِرْقَةُ الَّتِي إِذَا أَمَرْتُ لَمْ تُطِعْ وَ إِذَا دَعَوْتُ لَمْ تُجِبْ.

اى گروهى كه اگر فرمانتان دهم، اطاعت نمى كنيد و اگر بخوانمتان پاسخ نمى دهيد

إِنْ [أُهْمِلْتُمْ] أُمْهِلْتُمْ خُضْتُمْ

و اگر مهلت يابيد سرگرم سخنان بيهوده مى شويد،

وَ إِنْ حُورِبْتُمْ خُرْتُمْ،

اگر به جنگتان كشند، سستى مى كنيد

لِلَّهِ أَنْتُمْ، أَمَا دِينٌ يَجْمَعُكُمْ وَ لَا حَمِيَّةٌ تَشْحَذُكُمْ؟

خدا را، شما چگونه مردمى هستيد نه دين، شما را گرد مى آورد و نه حميت و غيرت شما را بر مى انگيزد.

أَوَ لَيْسَ عَجَباً أَنَّ مُعَاوِيَةَ يَدْعُو الْجُفَاةَ الطَّغَامَ فَيَتَّبِعُونَهُ عَلَى غَيْرِ مَعُونَةٍ وَ لَا عَطَاءٍ،

آيا اين شگفت نيست كه معاويه مشتى بلاجوى بى سر و پا را فرا مى خواند، بى آنكه هزينه يا عطايى به ايشان دهد، از او پيروى مى كنند.

وَ أَنَا أَدْعُوكُمْ وَ أَنْتُمْ تَرِيكَةُ الْإِسْلَامِ وَ بَقِيَّةُ النَّاسِ إِلَى الْمَعُونَةِ أَوْ طَائِفَةٍ مِنَ الْعَطَاءِ [فَتَتَفَرَّقُونَ] فَتَفَرَّقُونَ عَنِّي وَ تَخْتَلِفُونَ عَلَيَّ؟

و من شما را كه يادگار اسلام و باقى مانده مؤمنان نخستين هستيد، دعوت مى كنم و هزينه و عطا مى دهم و شما از گرد من پراكنده مى گرديد و با من مخالفت مى ورزيد.

إِنَّهُ لَا يَخْرُجُ إِلَيْكُمْ مِنْ أَمْرِي [رِضًا] رِضًى فَتَرْضَوْنَهُ وَ لَا سُخْطٌ فَتَجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ،

هر چه مى گويم نمى پذيريد، خواه چيزى باشد كه خشنودتان سازد يا به خشمتان آورد. كار شما، در هر حال، مخالفت با من و سرپيچى از من است.[6]

3- عدم حضور در صحنه در قیام امام حسین علیه السلام

نگاهی به قیام امام حسین علیه السلام نشان می دهد که به غیر از نامه کوفیان به امام حسین علیه السلام ایشان از همان ابتدای قیام ایشان مردم را دعوت به حضور در صحنه و مقابله با حکومت یزید نمودند

ایشان پس از ورود به مکه نامه ای به مردم بصره نوشتند و آنها را دعوت به فرمان برداری از خود کردند:« من پيكم را همراه اين نامه سوى شما مى‏فرستم و شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش دعوت مى‏كنم. چرا كه سنت از ميان رفته و بدعت احيا شده است. چنانچه سخنم را بشنويد و از من فرمان ببريد، شما را به راه هدايت رهنمون خواهم شد.»[7]

آنحضرت پیش از خروج از مکه خطبه ای خواندن و در ضمن اینکه یادآوری سرانجام این قیام نمودن دعوت به حضور در این صحنه را داشتند:

حسين عليه السلام پس از دريافت نامه مسلم، آهنگ بيرون آمدن كرد؛ و در شب هشتم ذى‏حجه اقامه خطبه کرده و فرمود: « مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ » کسی حاضر است در این راه که من می روم خون خودش را بدهد « وَ مُوَطِّناً عَلَى‏ لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ » و خودش را برای لقاء الله و برای مواجهه با خدا آماده کرده است؟ « فَلْيَرْحَلْ فَإِنِّي رَاحِلٌ مُصْبِحا » پس با ما بكوچد؛ و من بامدادان آماده حركتم. ان شاء الله.

آنحضرت (هنگام حضور در مكه) به مدينه پيغام‏داد

و از بنى‏هاشم خواست كه نزد وى بشتابند. تاريخ الاسلام، حوادث سال 61، ص 9.

ذهبى گويد: حسين عليه السلام به مدينه [پيغام‏] فرستاد و شمارى اندك از بنى عبدالمطلب نزد وى آمدند. اينان زن و مرد نوزده تن بودند. تاريخ الاسلام، حوادث سال 61، ص 9.

در زمان حضور در کربلا نیز چندین بار لشگریان را مخاطب قرار دادن و ندای هل من ناصر ینصرنی سر دادند و از مردم خواستند که در جبهه حق قرار گیرند

اما با وجود تمامی این تلاش ها دیدیم که تنها حدود 72 نفر در صحنه حاضر شدند و به یاری امام حسین علیه السلام پرداختند.

ملت ایران ملت حسینی حاضر در صحنه

همانگونه که در جلسات قبل گفتیم سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی با بینش بالایی که از ملت ایران داشت فرمود که «ما ملت امام حسینیم»

از ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام این است که همچون یاران امام حسین علیه السلام در صحنه حاضر هست.

حدود 1400 سال شیعه خون و دل خورد تا اینکه شخصیتی همچون امام خمینی ره در کشور ایران اسلامی پا به عرصه وجود گذاشت. در روز عاشورایی در مدرسه‌ی فیضیّه‌ی قم، امام آمد نشست آنجا صریح و روشن با مردم حرف زد. و یک سخنرانی تاریخی را بیان کرد. حرف دلش را به جای اینکه با فلان جریان سیاسی یا فلان شخصیّت سیاسی بزند، با مردم زد و مردم را عملاً وارد میدان کرد؛ مردم هم به سخنان امام ره گوش جان دادند و وارد میدان شدند، مردم پاسخ دادند، جواب دادند.

از روزی که امام این سخنرانی را کرد تا پانزدهم خرداد سال ۴۲، سه روز فاصله شد؛ یعنی به فاصله‌ی سه روز، مردم در قم، در تهران، در ورامین کشته دادند، شهید دادند.

مردم خودشان پرچم مبارزه را به دست گرفتند و تا پای جان برای سرنگونی رژیم وابسته‌ی فاسد پادشاهی و ایجاد حاکمیّت اسلامی؛ در صحنه ماندند تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.[8]

جلوه های حضور مردم در صحنه

اما میدان های مختلف و ابتلائات کشور به همینجا ختم نشد و مردم نیز به همین مقدار اکتفا نکردند بلکه هرجا نیاز به حضور مردم صحنه بود به میدان آمدند.

-مردم امام حسینی ایران اسلامی با وجود بمب گذاری در نماز جمعه ها خود را به نماز جمعه می رساندند.

-با شروع جنگ صحنه را خالی نکردند و جبهه را پرکردند.

-با وجود بمب باران شهرها سنگر را خالی نکردند و در شهرها ماندند تا مایه خفت صدام و صدامیان شوند.

-در پاسداشت خون شهدا به صورت پرشور در تشییع پیکر پاک شهدا شرکت کردند.

-از ابتدا انقلاب تا امروز هرساله در تمامی راهپیمایی های 22 بهمن چه در زمان جنگ و چه بعد از آن در برف و باران زمستان هر سال پر شورتر از سال قبل شرکت می کردند.

-ملت امام حسینی کشورمان با زبان روزه و در گرما و سرما هرساله در راهپیمایی روز قدس شرکت می کنند

-ملت ایران به دلیل شناخت اهمیت انتخابات و اینکه می دانند حضور در انتخابات ها با سرنوشت انقلاب و امنیت آنها گره خورده در تمامی انتخابات ها وارد میدان می شوند و توطئه همه دشمنان را برای کم رنگ کردن حضور آنها در انتخابات را خنثی می کنند.

اهمیت حضور «به هنگام» و حضور «به موقع» در صحنه

درست است حضور در صحنه اهمیت زیادی دارد اما مهمتر از آن، «حضور به موقع» در صحنه است. در تاریخ اسلام نمونه های متعددی از حضور در صحنه داریم اما این حضور به دلیل اینکه به هنگام و به موقع نبود ور در زمان خودش انجام نشد ثمری نداشت.

عدم حضور به موقع توابین در یاری امام حسین علیه السلام

یک نمونه آن قیام توابین بعد از واقعه عاشورا بود

پس از واقعه عاشورا و شهادت امام حسین(ع) و یارانش در سال ۶۱ هجری، برخی شیعیان که با وعده بیعت، از حسین بن علی(ع) دعوت کرده بودند به کوفه بیاید و پس از پیمان‌شکنی و یاری نرساندن به امام(ع)، سخت پشیمان شده بودند، تصمیم بر آن گرفتند که گناه و اشتباه خویش را جبران کنند. آنان در جلسات متعدد به این نتیجه رسیدند که این ننگ جز با کشته‌شدن در راه امام حسین(ع) و گرفتن انتقام از قاتلان وی پاک نمی‌شود.[۱] [۲]برخی از محققان احتمال قوی داده‌اند که یکی از عوامل مهمّ حرکت توّابین که بعد در کوفه سر بلند کردند و قیام کردند... خطبه حضرت زینب در کوفه و فرازهایی از آن است که فرموده الا فَلا رَقَأَتِ العَبرَةُ وَ لا هَدَأَتِ الزَّفرَة؛ گریه‌ی شما هرگز بند نیاید؛ این چه گریه‌ای است که شما میکنید؟ میدانید چه کردید؟ اِنَّما مَثَلُکُم کَمَثَلِ الَّتی نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنکاثا؛ شماها کاری کردید که همه‌ی زحمات گذشته‌ی خودتان را نابود کردید.[یادداشت ۱][۳]

شکل‌گیری قیام

چند ماه پس از واقعه کربلا، حدود صد تن از شیعیان در خانه یکی از چهره‌های سرشناس کوفه به نام [[سلیمان بن صرد خزاعی]، جمع شدند. سلیمان در این جلسه با اشاره به آیه ۵۴ سوره بقره و توبه قوم موسی خطاب به حاضران گفت: ما وعده یاری به اهل بیت پیامبر(ص) دادیم، اما یاری‌شان نکردیم. در انتظار فرجام کار ماندیم تا آن که فرزند پیامبرمان کشته شد. حال خدا از ما راضی نمی‌شود؛ مگر آن که با قاتلان او بجنگیم. شمشیرها را تیز کنید و اسب و نیرو فراهم سازید تا فراخوانده شوید.[۴]

پس از سخنان سلیمان، دیگر بزرگان شیعه و یاران امام علی(ع) نظیر مسیب بن نجبة فزاری، رفاعة بن شداد بجلی، عبدالله بن وال تمیمی و عبدالله بن سعد ازدی به سخنرانی پرداختند و سرانجام سلیمان بن صرد خزاعی به رهبری قیام برگزیده شد.[۵]

بنابر سخنان و جلسات توابین، اهداف آنان در دو جهت بود:

1-خونخواهی از قاتلان امام حسین(ع).

2-سپردن حکومت به خاندان پیامبر اکرم(ص).

در تاریخ آمده که به غیر از لشگر بصره و مدائن که قرار بود به توابین بپیوندند حدود چهار هزار نفر در نُخَیله، محل تجمع سپاه توابین، حضور یافتند. خودتان تصور کنید که اگر همین افراد در تحت فرماندهی امام حسین علیه السلام قرار می گرفتند سرنوشت کربلا چگونه رقم می خورد.

با این حال به خاطر فقدان دانش نظامی و سیاسی سلیمان بن صرد (نقل گردیده که مختار ثقفی، سلیمان را فاقد دانش سیاسی و نظامی می‌دانست) لشگر توابین شکست خورد و نه انتقامی گرفته شد و نه حکومتی به خاندان اهل بیت علیهم السلام بازگردانده شد.[9]

عدم حضور به موقع مردم مدینه در یاری امام حسین علیه السلام

نمونه دوم عدم حضور به موقع، قیام مردم مدینه بود. همان انصار و مهاجری آقا امیرالمومنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیه و حسنین علیهماالسلام بر در خانه آنها می رفتند و آنها را به صحنه نبرد با ظلم فرا می خواندند اما آنها در صحنه حاضر نمی شدند و همانهایی که با وجود پیام امام حسین علیه السلام برای یاریش به سوی او نشتافتند بعد از مدتی از خواب بیدار شدند، اما دیگر دیر شده بود و کار از کار گذشته بود.

پس از شهادت امام حسين - عليه‏السلام - همزمان با مناطق ديگر كشور اسلامى، اندك اندك شهر مدينه نيز كه مركز خويشاوندان پيامبر بود، به هيجان آمد. حاكم مدينه به گمان خود تدبيرى انديشيد و گروهى از بزرگان شهر را به«دمشق» فرستاد تا از نزديك خليفه جوان را ببينند و از مراحم وى بر خوردار شوند تا شايد در باز گشت به مدينه مردم را به اطاعت از وى تشويق كنند/

يزيد كه نه تربيت درستى داشت، نه از تدبير و دور انديشى بر خوردار بود، و نه ظاهر اسلام را رعايت مى كرد، پيش روى نمايندگان«مدينه» نيز به شرابخوارى و سگبازى و كارهاى خلاف شرع پرداخت. نمايندگان مدينه همين كه از شام باز گشتند، فغان بر آوردند و گفتند:يزيد مردى شرابخواره و سگباز و فاسق است و چنين كسى نمى‏تواند خليفه و امام مسلمانان باشد. سر انجام شورش سراسر شهر را فرا گرفت و مردم، حاكم شهر و خاندان اموى را از شهر بيرون كردند. چون اين خبر به شام رسيد، يزيد لشگرى را مأمور سر كوبى مردم مدينه كرد و«مسلم بن عقبه» را كه مردى سالخورده بود، امير آن لشگر كرد. مسلم مدينه را محاصره كرد. پس از چندى ساكنان شهر تاب مقاومت از كف دادند و تسليم شدند. يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد سپاهيان شام سه روز مدينه را قتل عام كردند و از هيچ زشتكارى باز نايستادند. چه مردان ديندار و پارسا و شب زنده دار كه كشته شدند، چه حرمتها كه درهم شكست و چه زنان و دختران كه از تجاوز اين قوم وحشى ايمن نماندند (تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسين، 1363 ه'.ش، ص 237-239). از اين فاجعه، در تاريخ به نام جريان«حره» ياد مى‏شود/

وقتي سه روزي که يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد، پايان يافت روز چهارم، مسرف ملعون فرمان داد تا اسيران را در غل کردند، سپس ساير مردم را که از قتل نجات يافته بودند احضار کرده و از آنها براي يزيد و جانشين او بيعت گرفت که جان و مالشان ملک او باشد هر حکمي بخواهد در آن بدهد. در آن روز هرکس از اين بيعت سرباز زد و تصويب نکرد يا عذري آورد، کشته شد.

نخستين کسي که براي بيعت خوانده شد عبدالله بن ربيعه فرزندزاده امّ سلمه همسر پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله سلّم ـ بود وقتي مسرف به او پيشنهاد بيعت داد گفت: بر کتاب خدا و سنت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ بيعت مي کنم.

مُسرف گفت: بايد بيعت کنيد بر اينکه مملوک يزيد هستيد که در اموال و فرزندان شما هر چه خواست بکند عبدالله خودداري کرد مسرف فرمان داد گردنش را زدند.

باين وضع مسرف از بزرگاني که از صحابه و تابعين باقي مانده بودند و طبقات ديگر باستثناء حضرت علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ رأي بيعت گرفت که آنها بنده ي قن يزيد هستند (يعني بنده اي که پدر و مادرش نيز مملوک يزيد بوده) و بر گردن همه مانند نشاني که به اسبها مي نهند، نشان و علامت نهادند و همچنين برکف دستهايشان، چنانکه نسبت به غلامان رسم بود، علامت بندگي نقش نمودند.

در حقيقت، اهل مدينه غرامت عدم حضور به موقع خود در صحنه را پرداخت کردند و گرفتار چنین عاقبت شومی شدند.

نمونه هایی از حضور به هنگام در صحنه ملت حسنی ایران

اما از ویژگی های ملت حسینی ایران اسلامی آن است که حضور به هنگام و به موقع دارد یعنی سر بزنگاه ها که ممکن است سرنوشت نظام اسلامی تغییر کنند در صحنه حاضر می شود و ورق را بر می گرداند.

اگر دقت کرده باشید در ایام اغتشاشات که دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی تمام توان خود را برای سرنگونی این نظام به کار می گیرند این حضور به موقع ملت ایران است که تمامی این توطئه ها را خنثی می کند.

-بعد از اغتشاشات 1378 این حضور مردم بود که به این اغتشاشات پایان داد

-یعد از فتنه انگیزی فتنه گران به بهانه واهی تقلب در انتخابات و به آشوب کشیدن کشور این حضور حماسی و به موقع مردم در راهپیمایی 9 دی بود که به اغتشاشات پایان داد.

-بعد از فتنه مهسا امینی در 1401 این حضور به موقع و حماسی مردم بود که به فتنه پایان داد.

- در حوادث اخیر که جنگ میان ایران و اسرائیل رخ داد (1404ش) در حالیکه آمریکا و اسرائیل بر روی اغتشاشات مردمی و هرج و مرج در ایران حساب باز کرده بودند اما مردم هوشیار و بصیر ایران اسلامی در یک تصمیم بسیار شگفت آور در صحنه حاضر شد.

آقای محسن رضایی در صدا و سیما اعلام کرد حضور مردم در «راهپیمایی جمعه خشم» کمتر از موشک ها نیست و ملت ایران با هوشیاری به صحنه آمد

در حالیکه گفته می شد دو سوم مردم تهران از این شهر مهاجرت کرده اند بسیاری در این روز به برای برگزاری نماز جمعه و راهپیمایی به تهران آمدند و به برکت این حضور بود که بسیاری از کسانیکه رفته بودند در روز شنبه به خانه های خود برگشتند.

  • در همین حوادث که بیشترین نقش در به شهادت رساندن سرداران و دانشمندان ما را جاسوسان اسرائیلی بر عهده داشتند همین مردم با حضور در صحنه و معرفی جاسوسان به مراکز اطلاعاتی کمر آنها را شکستند و بسیاری از جاسوس ها به دست مردم شناسایی و معرفی شد.

ملت ایران بالاتر از یاران پیامبر خدا صل الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام

وجود همین روحیه حسینی در ملت ایران است که باعث می شود شخصیتی همچون امام خمینی ره دست به تعریف و تمجید این ملت نماید.

آنها که شخصیت امام خمینی ره را می شناسند می دانند که ایشان اهل تعریف و تمجید نبود و با کسی هم رودرباسی نداشت. اگر نگاهی به نامه های امام ره بیندازید می بینید که شخصیت های بسیار ارزشمندی که در میان مردم به عنوان «آیت الله» از آنها یاد می شد اما ایشان وقتی می خواست آنها را خطاب قرار دهد با عناوینی همچون «شیخ» «حجه الاسلام» نام می برد.

اما همین امام وقتی در برابر ملت امام حسینی ایران قرار می گیرد در وصیت نامه خود اینگونه ملت ایران را توصیف می نماید:

« من با جرأت مدعى هستم که ملت ایران و توده میلیونى آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله- صلى الله علیه و آله- و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن على- صلوات الله و سلامه علیهما- مى باشند. آن حجاز که در عهد رسول الله- صلى الله علیه و آله- مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمى کردند و با بهانه هایى به جبهه نمى رفتند، ... و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمؤمنین آنقدر بدرفتارى کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است. و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهدا- علیه السلام- آن شد که شد. .. و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانى تربیت نموده، و ما همه مفتخریم که در چنین عصرى و در پیشگاه چنین ملتى مى باشیم.»

دشمنان با ترفندهای مختلف به دنبال خارج کردن مردم از صحنه هستند

این نکته مهم را نیز باید یادآور شد که حضور مردم در صحنه های مختلف برگ برنده انقلاب اسلامی و ضامن آرامش و امنیت ایران اسلامی است به همین دلیل هم دشنمان کینه توز این ملت با نقشه های مختلف به دنبال آن هستند تا مردم را از تمامی صحنه هایی که باعث تقویت اسلام و نظام اسلامی می شود بیرون کنند .

«بیرون آوردن مردم از صحنه، کشاندن مردم به بیرون از میدانِ هماوردی و مسابقه و رزم، این سیاستِ کیست؟ سیاست دشمنان انقلاب است؛ سیاست آمریکا، سیاست قدرتمندان عالم، سیاست صهیونیست‌ها، سیاست کمپانی‌های استثمارگر صهیونیستی در سراسر جهان این است. این سیاست، چهل سال است در کشور ادامه دارد. امروز این سیاست با نهایت رذالت دارد فعّالیّت میکند؛ به این توجّه کنید. تلاش میکنند که مردم را از صحنه خارج کنند. اینکه شما می‌بینید درباره‌ی اینکه آیا در انتخابات شرکت بکنیم یا نکنیم، [بعضی میگویند] «نه، چه فایده‌‌ دارد؟» این یک چیز ساده نیست؛ این همان سیاست راهبردی آمریکا است، این همان سیاست راهبردی دشمنان انقلاب است. نبودن مردم در صحنه‌ی سیاست، نبودن مردم در صحنه‌ی فرهنگ، نبودن مردم در صحنه‌های اقتصادی، نبودن مردم در صحنه‌های دینی، سیاست راهبردی دشمن است. راه‌پیمایی اربعین مورد تمسخر قرار بگیرد؛ جشن بزرگ [مربوط به ] امیرالمؤمنین یا نیمه‌ی شعبان در خیابانهای تهران، با آن عظمت، مورد تردید قرار بگیرد که چرا [برگزار میشود]؛ احترام به سردار بزرگ ایران و منطقه، شهید سلیمانی، مورد تردید قرار بگیرد. مگر عکس شهید سلیمانی را در همین تهران، پهلوی فلان دانشگاه پاره نکردند؟ یکی را تحریک میکنند که بیا این عکس را پاره کن؛ هشت میلیون جمعیّت جنازه‌ی شهید سلیمانی را تشییع میکنند، بعد یک جوان غافل، یک جوان بی‌ارزش ــ که حالا یا پول گرفته یا روی مغزش کار کرده‌اند ــ می‌آید در مقابل میلیون‌ها جمعیّتِ ملّتِ ایران، عکس شهید سلیمانی را پاره میکند! معنای اینها چیست؟ این نشان‌دهنده‌ی همان سیاست راهبردی دشمن است.

دشمن در این جهت بسیار فعّال و پُرکار است؛ بسیار پُرکار است. فهمیده‌اند که علّت پیشرفت ایران، علّت عزّت‌یابی ایران، علّت مطرح شدن ایران به عنوان یک قدرت شاخص در این منطقه، علّت پیدا شدن این‌همه عمق راهبردی برای کشور ــ این نیروهای مقاومت در سراسر منطقه، عمق راهبردی نظام جمهوری اسلامی‌اند ــ علّت همه‌ی اینها حضور مردم ایران در صحنه است. اگر جنگ تحمیل میکنند، دشمن در جنگ شکست میخورد؛ اگر حمله‌ی کودتایی میکنند، شکست میخورد؛ اگر حمله‌ی امنیّتی میکنند، شکست میخورد؛ علّت این است که مردم در صحنه حاضرند. آنجایی که توانستند مانع از حضور مردم در صحنه بشوند، دشمن پیروز شده؛ در خیلی از بخشهای اقتصادی همین‌جور است. ما سیاستهای اصل ۴۴ را ابلاغ کردیم، به فلان دولت مدام سفارش کردیم، گفتند بله، میکنیم، نمیکنیم، میکنیم، نمیکنیم؛ چند مورد کردند که از چند مورد، نصفش فاسد از آب درآمد! مشکل اقتصادی این‌جوری درست میشود دیگر. آنجا دشمن خرسند است، آنجا دشمن حمایت میکند. دشمن در این زمینه فعّال است، کاملاً پُرکار است.

برای اینکه مردم را از صحنه خارج کنند، یکی از کارهایشان مأیوس کردن از آینده است. شما ببینید چقدر در این رسانه‌های وابسته‌ی به دشمن ــ یا صریح یا غیر صریح؛ بعضی از این رسانه‌ها صریحاً وابسته‌ی به دشمنند، بعضی‌ها صریحاً وابسته نیستند امّا باطناً وابسته‌اند ــ مردم را از آینده مأیوس میکنند. یک نکته‌ی منفی را پیدا میکنند، این را تعمیم میدهند، بزرگ میکنند برای اینکه مردم مأیوس بشوند، عمده هم جوانها؛ [میخواهند] جوانها را مأیوس کنند. این را که «حضور در فعّالیّتهای سیاسی چه فایده دارد؟ حضور در انتخابات چه فایده دارد؟» ترویج میکنند، روی این کار میکنند.

[کار دیگر] به رخ کشیدن کمبودها و سختی‌ها در امور اقتصادی. خب بله، ما مشکل اقتصادی داریم، شکّی نیست؛ ضعفهای گوناگونی بوده، ادامه پیدا کرده؛ این ضعفهای اقتصادی وجود دارد، در این هیچ تردیدی نیست؛ اینها را به رخ میکشند، در حالی که اگر در یک موردی دقّت بشود، تحقیق بشود، بیشترِ این ضعفهای اقتصادی هم به خاطر عدم حضور مردم است؛ آن جاهایی که مردم حضور داشتند، این ضعفها کمتر است.

ترساندن از قدرتها یکی از راه‌های بیرون بردن مردم از صحنه است؛ ترساندن از آمریکا، ترساندن از رژیم صهیونیستی، ترساندن از این و آن، در حالی که ملّت ایران نترسیدن از قدرتها را خودش تجربه کرده. ما اگر قرار بود از فلان قدرت بترسیم که حالا اصلاً جمهوری اسلامی‌ای وجود نداشت، جمهوری اسلامی‌ای نبود. امروز خیلی از قدرتهایی که داعیه‌ی تسلّط و خدایی بر این منطقه داشتند، از ملّت ایران میترسند.

یکی از عواملی که برای بیرون بردن مردم از صحنه به کار میگیرند، بی‌اعتقاد کردن مردم و بی‌اعتنا کردن مردم به عوامل حضور و شجاعت و قدرت است که در ‌رأسش ایمان دینی است، در رأسش تشرع است. دارند تلاش میکنند، تبلیغات میکنند، کار میکنند؛ دشمن مشغول کار است. مسئولین ما باید در این زمینه‌ها هرچه میتوانند تلاش کنند، هرچه میتوانند کار کنند. مسئله‌ی حجاب و این قضایای حجاب را با این چشم نگاه کنید. مسئله صرفاً این نیست که حالا قضیّه‌ی حجاب را یک عدّه‌ای نمیدانند یا ملاحظه نمیکنند؛ نه، یک عدّه‌ای انگیزه دارند ــ البتّه عدّه‌ی کمی ــ برای مخالفت و معارضه.

یکی از مسائل، ایجاد اختلاف است؛ دوقطبی کردن مردم. ببینید، اختلاف دو جور است: یک وقت دو نفر با هم اختلاف سلیقه دارند، در فلان مسئله‌ی سیاسی، در فلان حُب و بغض؛ با همدیگر هم دوستند، رفیقند، با هم چایی میخورند، با هم سر سفره می‌نشینند، اختلاف نظر هم دارند؛ یک وقت [هم] هست اختلاف نظر جوری است که هر چیزی از یک طرف صادر بشود ــ هرچه میخواهد باشد: فکر، عمل، خوب، بد ــ از سوی این طرف دیگر محکوم است، از این هم هرچه صادر میشود از طرف او محکوم است؛ اسم این «دوقطبی» است. دوقطبی در جامعه ایجاد میکنند. هر کاری طرف مقابل بکند، این طرف او را محکوم میکند، ولو خوب باشد. اینها از کارهایی است که امروز مخالفین ملّت ایران و دشمنان ملّت ایران مشغولند.

راه مقابله هم حضور مردم است. مردم در مسائل اقتصادی باید وارد بشوند، در مسائل سیاسی باید وارد بشوند، در انتخابات باید جدّاً وارد بشوند، حتّی در مسائل امنیّتی باید وارد بشوند. عوامل امنیّتی دشمن در مردم، در محلّه‌ها، اینجا و آنجا حضور دارند؛ مردم میتوانند اینها را بشناسند. در خیلی از مشکلات امنیّتی، مردم به کمک دستگاه‌های امنیّتی آمدند و مشکل را برطرف کردند؛ خبرهایش دست ماها است، خبرهایش را به ماها میدهند. خیلی از کارها میخواستند بکنند، شبیه همین فاجعه‌ای که در کرمان ایجاد کردند،(۹) مردم ملتفت شدند، توجّه کردند، دستگاه‌ها متوجّه شدند، پیشگیری کردند. شاید بشود گفت ده‌ها برابرِ آنچه اتّفاق می‌افتد، دشمن میخواهد انجام بدهد و خنثی میشود؛ [البتّه] خیلی‌ا‌ش به کمک مردم.[10]

و انشاء الله همین ملت با همین نگاه بلند حسینی پرچم اسلام را به دست صاحب اصلی اش امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می رساند.


[1] -.۱۴۰۲/۱۰/۲۶ - بیانات رهبر انقلاب در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور

[2] -[عوالم، ج 11 ، ص 600.]

[3] -[ابن ابى الحديد، ج 6، ص 13.]

[4] -[جلاءالعيون، ج 1، ص 191.]

[5] -[كافى، ج 8، ص 33.]

[6] - خطبه 180 نهج البلاغه صبحی صالح

[7] - تاريخ طبرى، ج 3، ص 280؛ و ر. ك. الفتوح، ج 5، ص 42.

[8] - برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری ۱۴۰۲/۱۰/۱۹ - در دیدار مردم قم

[9] -https://fa.wikishia.net/view/قیام_توابین

[10] -.۱۴۰۲/۱۰/۱۹ - بیانات در دیدار مردم قم

جلسه دوم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (اهل صبر و استقامت بودن)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

جلسه دوم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (اهل صبر و استقامت بودن)

همانگونه که در جلسه گذشته گفته شد ملت ایران ملت حسینی هستند و به تعبیر سردار دل ها «ما ملت امام حسینیم» و گفتیم که بنا داریم به برخی از ویژگی ها ملت حسینی بپردازیم.

در این جلسه نیز به یکی دیگر از ویژگی های ملت حسینی خواهیم پرداخت اما به عنوان مقدمه باید عرض کنیم که خداوند متعال این دنیا را دار بلا و امتحان قرار داده و فرموده لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَد »«كه ما انسان را در رنج آفريديم (و زندگى او پر از رنجهاست)! »

و یا در سوره بقره آیه 155 می فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏»

قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم و بشارت ده به استقامت‏كنندگان! (155)

این ابتلائات دلایل و حکمت هایی دارد

این ابتئلائات دلایل و حکمت های گوناگونی دارد

  1. برخی از آنها بنا به مصالح افراد جهت گرفتار نشدن در دام گناه است مثلا کسی پولدار شود گرفتار گناه می شود چون پول دارد و برای او امکان این را دارد که زمینه گناه را برای خود فراهم کند مثلا کسیکه پول ندارد به ترکیه برود به نسبت کسیکه پول رفتن به ترکیه برای عیاشی را دارد خیلی متفاوت است.
  2. و یا ممکن است کسی گرفتار نقص عضو و یا بیماری باشد و این امر به صلاح او باشد تا گرفتار عذاب الهی نشود

روايت شده است كه روزي يكي از پيامبران از كنار رودخانه اي عبور مي ‏فرمود، عدّه اي بچّه را مشاهده كرد كه با هم بازي مي كردند، در بين آن ها بچّه كوري بود كه ديگران او را اذيّت مي نمودند گاهي سر او را زير آب مي كردند و گاهي او را كتك مي زدند. پيامبر متأثّر شد و دعا كرد:« خداوندا، او را بينا بفرما، تا اين قدر زجر نكشد» خداوند دعاي او را مستجاب كرد و بچّه بينايي اش را به دست آورد، حالا او بچّه ها را مي گرفت و زير آب مي كرد و نمي گذاشت بيرون بيايند و آن قدر نگه مي داشت تا خفه شوند. چند بچّه را بدين ترتيب هلاك نمود. وقتي پيامبر اين وضع را مشاهده كرد، دوباره رو به درگاه الهي آورد و عرض كرد:« خداوندا، خودت بهتر مي داني چگونه با بندگانت رفتار كني، تو داناي مطلق هستي و هر چيز را از روي حكمت و دليل آفريده اي. به درگاه تو، توبه مي كنم و تقاضا دارم كه بچّه را به وضع سابقش برگرداني.» خداوند دعاي پيامبرش را مستجاب كرد و بچّه دوباره به حالت اوّل برگشت.

  1. گاهی اوقات نیز مشکلات و گرفتاری ها تاوان گناهان ما هست تا در همین دنیا حساب و کتاب ما تسویه شود.

«عبدالله بن يحيي» كه يكي از شيعيان و دوستداران پاك نهاد اميرالمؤمنين عليّه السلام بود، به نزد حضرت رفت. در كنار حضرت، يك كرسي قرار داشت. حضرت از او دعوت نكرد كه روي كرسي بنشيند. به محض اينكه عبدالله روي كرسي نشست، كرسي واژگون شد، عبدالله به زمين افتاد و سرش شكست و خون از آن جاري شد. اميرالمؤمنين فرمود كه آب بياورند. وقتي آب آوردند، سر عبدالله را شست. سپس به او فرمود: نزديك بيا. وقتي عبدالله نزديك شد، حضرت دست مباركش را بر محلّ زخم گذاشت و آب دهان مباركش را بر زخم زد و سپس را بست. در همان لحظه سر عبدالله خوب شد، مثل اينكه اصلاً زخمي وجود نداشته است. اميرالمؤمنين در اين موقع به عبدالله فرمود: «اي عبدالله، شكر خداي را كه شيعيان را در دنيا از گناه پاك مي سازد، به واسطه ي بلاهايي كه به ايشان مي رساند. تا اينكه پرستش شيعيان سالم بماند و ثواب به آن برسد.» عبدالله عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، چه گناهي از من سر زد كه سبب زمين خوردن من شد. بفرمائيد تا ديگر آن را تكرار نكنم. حضرت فرمود: گناه تو اين بود كه موقع نشستن روي كرسي، «بسم الله الرّحمن الرّحيم» نگفتي بهمين خاطر اين بلا به تو رسيد تا از اين خطا پاك كردي. اي عبدالله، بدان كه پيامبر فرمود: «خداوند فرموده است هر كاري كه در آن «بسم الله الرّحمن الرّحيم» گفته نشود، آن كار پايان خوشي ندارد.

  1. گاهی اوقات نیز بلا و گرفتاری ها برای این است که انسان متوجه خداوند متعال شود و در کوره حوادث و بلاها ساخته شود و سیر تکاملی خود به سوی خداوند متعال را طی کند.

بزرگی نقل می کرد دوستي داشتم كه به دنبال كرايه ي خانه، مدّت ها دربدر شده بود و در جست و جوي خانه پايش به تاول نشسته بود و عجله هم داشت كه مي خواست پيش از محرم عروسي راه بيندازد و عجله داشت كه قرار گذاشته بود. مي گفت: يك روز آن قدر گشتم و به جايي نرسيدم و ردم كردند كه با نشستن در زير سقفي بغضم تركيد و مثل لش افتادم و گريه كردم و تركيدم. من به او گفتم: تو مي خواهي خانه و بزم و عيشي داشته باشي؛ اين خواسته ي توست، در حالي كه فقط اين را براي تو نمي خواهند. تو مي خواهي خانه بسازي ولي آن ها مي خواهند خودت را بسازند و آنچه تو را مي سازد همين خانه خراب شدن هاست، همين شكست هاست، همين سوختن هاست كه سازنده مي شود.

بنا براین باید با اطمینان خاطر خدمت همه شما سروران و عزیزان عرض کنم که در این دنیا کسی راحتی ندارد. مثلا آنیکه پول دارد سلامتی ندارد ندارد، آنیکه سلامتی دارد خانه ندارد، آنیکه خانه دارد همسر ندارد، آنیکه همسر خوب دارد وضعیت معیشت خوبی ندارد و ...

بالاخره هر کسی یک جای زندگی اش لنگ می زند چرا که باید هر کسی در این دنیا به شکلی امتحان خود را پس بدهد.

این ابتلائات و امتحان ها در زمان قرار گرفتن در جبهه حق بسیار سخت تر و دشوارتر هم می شود.

اما انسان زرنگ آن است که این ابتلائات و مشکلات را پلی برای پیشرفت مادی و معنوی خود قرار دهند.

با يكي از دوستان خوبم بر سر سفره نشسته بوديم، او به پياز علاقه داشت و به خوردن آن مشغول بود. كودكي كه در آن جا بود مقداري از آن پياز را در دهان گذاشت، اشكش سرازير شد و زبانش سوخت و آن را رها كرد. دوستم خنديد، خنده اي پربار و پر از برداشت؛ كه عده اي به خاطر جهتي از چيزهايي مي گذرند امّا عده ديگر، همان چيز را به همان خاطر مي خواهند. آن تيزي و تندي كه كودك را فراري كرده، مرا به سوي خود كشانده است. و سپس ادامه داد: در برابر سختي ها و ناراحتي ها عده اي به همان خاطر كه ما فرار مي كنيم به استقبال مي روند و از سختي ها بهره مي گيرند. همان دردها و فشارها كه ما را از پاي درمي آورد، همان ها به عنوان پا، عامل حركت و پيشرفت و ورزيدگي عده اي مي شود.

اما نبود راحتی در دنیا به این معنا نیست که در شرایط سخت انسان نتواند آرامش داشته باشد یا نتواند با نظاط نباشد. بلکه می توان در عین مشکلات آرامش داشت و با روحیه و با نشاط بود ولی داشتن آرامش و شادی در شرایط سخت نیازمند یک ابزار بسیار مهم روحی است و آن چیزی نیست جز صبر و استقامت در برابر مشکلات.

انواع صبر

صبر و استقامت اقسام و مراتبی دارد که خداوند متعال برای هر یک از این مراتب اجر و پاداش خاصی در نظر گرفته است.

- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ أَخْبَرَنِي يَحْيَى بْنُ سُلَيْمٍ الطَّائِفِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ الْيَمَانِيُّ يَرْفَعُ الْحَدِيثَ إِلَى عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ[1]

رسول خدا (ص) فرمود:

صبر سه است: صبر بر مصيبت و صبر بر طاعت و صبر از گناه كردن.

--- صبر بر مصیبت ---

یکی از واقعیت های که خداوند متعال در قرآن به صراحت بر آن تاکید می نماید این هست که لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَد[2]»«كه ما انسان را در رنج آفريديم (و زندگى او پر از رنجهاست)! »

(2) البقرة : 155 وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏

قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم و بشارت ده به استقامت‏كنندگان! (155)

سوّم صبر بر بلا, كه هرگاه مصيبتي از قبيلِ درد و رنج و فقر و مرگ و اهانت و حبس و آزارِ دشمن و سايرِ بليّات و حوادثِ ناگوار بر انسان پيش آيد, با صبرِ جميل يعني صبرِ به شكايت به خلق و بدونِ اعتراض قلبي بر خدا و عدمِ جزع و فزع از درد و غم و اندوه در آن بلا صبر كند و اگر ايمان را به درختي تشبيه كنيم, ثمره و ميوه آن درخت, اين انواع صبر است و مؤمن هميشه دارايِ صبر و شكيبايي در تمامِ مراحل خواهد بود, چون مي داند كه هر حادثه به فرمانِ خداست.[1]

زنِ مسلمانِ باديه نشيني بود به نام امّ عقيل . روزي دو ميهمان بر او وارد شدند. فرزندِ امّ عقيل همراهِ شتران در باديه بود, در همان لحظه به او خبر دادند كه شترِ خشمگين فرزندش را در چاهي انداخته و كشته است. زنِ با ايمان به كسي كه خبرِ مرگِ فرزند را برايِ او آورده بود, گفت: از مركب پياده شو و به پذيرايي از ميهمان كمك كن! گوسفندي حاضر داشت, به او داد تا آن را ذبح كند و سرانجام غذا آماده شد. امّ عقيل غذا را به نزدِ ميهمانان گذاشت. آنها مي خوردند و از صبر

و استقامتِ اين زنِ مسلمان در شگفت بودند. يكي از ميهمانان مي گويد: هنگامي كه از غذا خوردن فارغ شديم, زنِ با ايمان نزدِ ما آمد و گفت: آيا در ميانِ شما كسي هست كه از قرآن به خوبي آگاه باشد؟ يكي از حاضران گفت: بلي من آگاهم. زن گفت: آياتي از قرآن را برايم بخوان تا در برابرِ مرگِ فرزندم مايه تسلّيِ خاطرِ من گردد. او مي گويد: من اين آيات را برايِ آن زن خواندم وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنْ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنْ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرْ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا للّه ِِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ * أُوْلَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُهْتَدُونَ ;[1] قطعاً همه شما را با چيزي از ترس, گرسنگي و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها آزمايش مي كنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان آنها كه هرگاه مصيبتي به ايشان مي رسد مي گويند ما از آن خداييم و به سويِ او باز مي گرديم. اين ها همان ها هستند كه الطاف و رحمتِ خدا شاملِ حالِشان شده و آنها هدايت يافتگان هستند.

زن خداحافظي كرد. سپس رو به قبله ايستاد و چند ركعت نماز گزارد. سپس عرض كرد: اللَّهُمَّ اِنّي فَعَلْتُ مَا اَمَرْتَني فَانجِز لي مَا وَعَدْتَني; خداوندا! من آن چه را تو دستور داده بودي انجام دادم و رشته شكيبايي را رها نساختم, تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده داده اي بر من ارزاني دار! سپس اضافه كرد: اگر بنا بود در اين جهان كسي برايِ كسي بماند.... يكي از حاضران مي گويد: من فكر كردم مي خواهد بگويد: فرزندم برايِ من باقي مي ماند. امّا ما ديدم چنين ادامه داد: پيامبر اسلام محمد صلي الله عليه و آله براي امّتش باقي مي ماند. [2]

اگر انسان در مشكلات و مصائب، خويشتن دارى را از دست ندهد، يعنى سخنى و حركتى برخلاف رضاى خدا نگويد و نكند و پيمانه صبرش لبريز نگردد و سفره مشكلات و سختى‏ها را پيش اين و آن باز نكند، صبر نيكو دارد.

فاصبر صبرا جميلاً. در اين آيه پيامبر اكرم (ص) را مخاطب ساخته مى‏فرمايد: صبر جميل پيشه كن و در برابر استهزاء و تكذيب و ازار آنها شكيبا باش.

صبر جميل در روايات:

امام باقر (ع) در پاسخ از سؤال از صبر نيكو فرمود: صبر جميل، صبرى است كه در آن نزد مردم گله و شكايت نمى‏شود و امام صادق (ع) در معناى آيه 18 سوره يوسف كه در آن آمده است «فصبر جميل» فرمود يعنى صبرى كه همراه با شكوه نباشد.

اگر انسان در تمامى اقسام صبر خويشتن را نبازد و جزع نكند، يعنى سخنى و حركتى برخلاف رضاى خدا نگويد و نكند و پيمانه صبرش لبريز نگردد و سفره مشكلات و سختى‏ها را پيش اين و آن باز نكند، صبر نيكو دارد. جزع به معناى شكايت از خداوند در مقابل گرفتارى ها است و با گريه منافاتى ندارد. گريه كردن و تخليه روانى باعث آرامش و مقاومت بيشتر انسان مى شود و در بالابردن آستانه تحمل اثر مثبت دارد. حتى پيامبر خدا كه الگوى راستين انسانيت و كمال است در هنگام مرگ فرزند خويش گريه كرد و در اين باره خرده اى بر او نيست، بلكه اگر گريه نمى كرد، به او در مورد ضعف عاطفه اشكال مى شد.

---- صبر بر عبادت ---

دوم صبر بر عبادت

تمام اعمال و عباداتی که خداوند متعال برای انسان قرار داده همراه با سختی هست و تکلیف را از این باب تکلیف می گویند که به همراه خود سختی و مشقت دارد

نماز، روزه، حج و...

و یا اینکه انسان در نماز و طاعت عجول نباشد. به واسطه شتاب در نماز, اركانِ عبادت و حضورِ قلب را خراب نكند, بلكه با صبر و طمأنينه خاطر و حضورِ قلب و توجّهِ كامل به شرايط و مستحبّات, هر چه تواند به جاي آورد.

--سوم-- صبر بر گناه ---

يكي صبر در معصيت كه چون نفس, انسان را به معصيتي دعوت كند, به صبر و شكيبايي از لذّتِ آن معصيت بگذرد و دامنِ صبر و حلم را در مقابلِ آن لذّتِ فانيِ موقّت از دست ندهد.

ثواب صبر و استقامت برای هر یک از مراتب گذشته

خداوند متعال برای هر یک مراتب گفته شده پاداشی قرار داده است پیامبر خدا صل الله علیه و آله در ادامه همان روایت می فرماید

فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمُصِيبَةِ حَتَّى يَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزَائِهَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَلَاثَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الطَّاعَةِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ سِتَّمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ‏ إِلَى الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَنِ الْمَعْصِيَةِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ تِسْعَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَى مُنْتَهَى الْعَرْشِ.

رسول خدا (ص) فرمود:

هر كه در مصيبت صبر كند تا آن را به تسلى خوبى جواب گويد، خدا برايش سيصد درجه نويسد كه ميان هر درجه تا درجه ديگر به مانند ميان آسمان است تا زمين و هر كه بر طاعت صبر كند خدا برايش ششصد درجه نويسد كه ميان درجه‏اى تا درجه ديگر از عمق زمين است تا عرش و هر كه بر معصيت صبر كند، خدا برايش‏ نهصد درجه نويسد كه ميان هر درجه تا درجه ديگر از عمق زمين تا پايان عرش باشد.

ب: صبر و استقامت در راه حق

از بالاترین مراتب صبر استقامت زمانی است که فردی یا گروهی و یا ملتی برای اعتلای حق و حقیقت و بالا بردن پرچم الله در برابر دشمنان خدا صبر و استقامت داشته باشند.

یکی از شخصیت های اسلامی که در صبرو اسقتامت زبان زد می باشد ابوذر غفاري می باشد

او شنيد كه پيامبري در مكه معظّمه ظهور كرده است, به برادرش گفت برو به مكه درباره اين پيامبر, از نزديك تفحّص كن و براي من خبر بياور.

انيس برادر ابوذر به مكّه آمد. ديد گروه بسياري دور هم جمع شده اند, نزد آنها آمد و گفت: چه خبر است؟ گفتند: شخصي از دين برگشته, مردم را به آئين جديد دعوت مي كند.

انيس به اين سخن اكتفا نكرد, شخصاً به حضور پيامبر رسيد, از ارزيابي گفتار پيامبر صلي الله عليه و آله چنين يافت كه او آنچه مي گويد, علم و حكمت و سعادت است, با شتاب به سوي غِفار آمد و اخبار خود را به برادرش گفت.

ابوذر تصميم گرفت كه به مكه برود و از نزديك اين پيامبر جديد را مشاهده نمايد, به دنبال اين تصميم به مكّه آمد تا خود را به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رساند, و اقوال و رفتار آن حضرت را تحت نظر آورده و درك كند كه آيا اين پيامبر صلي الله عليه و آله واقعاً پيامبر است يا نه؟!

در مكّه به مسجد آمد, ديد گروهي درباره پيامبر صلي الله عليه و آله سخن مي گويند ولي خود پيامبر در ميان آنها نيست, همان جا بود كه شب فرا رسيد, و تاريكي آن سراسر آفاق را فراگرفت, در اين موقع ديد, علي عليه السلام به مسجد آمد و مشغول طواف خانه كعبه شد.

در اين ميان نگاه حضرت علي عليه السلام به ابوذر افتاد و فرمود: گويا تو مرد غريبي هستي. ابوذر عرض كرد: آري.

حضرت, ابوذر را به خانه اش برد, آن شب ابوذر ذر خانه علي عليه السلام خوابيد ولي از علي عليه السلام هيچ گونه سؤالي نكرد, صبح زود از خانه علي عليه السلام بيرون آمد و به مسجد الحرام رفت, آن روز هم كنار كعبه بود تا شب فرا رسيد ولي پيامبر را نيافت, علي عليه السلام به خانه خدا آمد و مشغول طواف آن شد. در اين ميان ابوذر را ديد و او را به منزل خود آورد. در منزل به ابوذر گفت: تو كي هستي؟ براي چه به مكه آمده اي؟

ابوذر: اگر به كسي نگويي قصّه خود را مي گويم.

علي عليه السلام: بگو به كسي نخواهم گفت.

ابوذر: شنيدم پيامبري مبعوث شده و مردم را به خداي يكتا و بي همتا مي خواند مشتاق شدم او را ببينم.

علي عليه السلام ابوذر را راهنمايي كرد و او را به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله آورد. ابوذر تا پيامبر صلي الله عليه و آله را ديد عرض كرد: اسلام را بر من عرضه بدار. پيامبر صلي الله عليه و آله اسلام را بر ابوذر عرضه داشت, ابوذر همان ساعت مسلمان شد. پيامبر صلي الله عليه و آله از روي مهرباني به ابوذر فرمود: دين خود را كتمان بدار تا مورد آزار قريش واقع نشوي برو به سوي روستاي خودت تا امر ما به تو برسد.

ابوذر عرض كرد: سوگند به آن كسي كه تو را به حق مبعوث كرد, در نزديك قريشيان با صداي بلند, اسلام آوردن خود را اعلام مي كنم. ابوذر به دنبال اين سخن به مسجد آمد و فرياد زد: اي گروه قريش! من شهادت به يگانگي خدا و رسالت محمد صلي الله عليه و آله مي دهم.

قريشيان به جان ابوذر افتادند و آنقدر او را كتك زدند كه نزديك بود ابوذر از دنيا برود, تا آنكه عباس عموي پيامبر صلي الله عليه و آله واسطه شد تا از او دست برداشتند, به اين ترتيب كه مبادا بين قريش و طايفه غفار جنگي واقع شود. ابوذر با آن حال نزد آب زمزم آمد و خون هاي بدنش را شست, و از مسجد خارج شد. صبح فردا نيز به مسجد الحرام آمد و با صداي بلند گفت: اي گروه قريش! اي گروه قريش! من گواهي به يگانگي و بي همتايي خداوند مي دهم و شهادت مي دهم كه حضرت محمد صلي الله عليه و آله رسول خداست. قريشيان با شنيدن اين سخنان از ابوذر, به سوي او حمله بردند, آنقدر او را كتك زدند كه بي هوش شد, بعد از مدتي به هوش آمد و خوب شد ولي از اين كه دين خود را اظهار كرد و ابلاغ نمود, خيلي مسرور و خوشحال بود.[3]

صبر و استقامت در حماسه حسینی

از شاخص‏هاى مهم فرهنگ عاشورا ايستادگى و مقاومت سپاه اسلام در برابر دشمن بود.

امام حسين (ع) در چند مرحله به هنگام حماسه عظيم عاشورا، ياران خود را دعوت به صبر و استقامت نمود. آن امام همام در روز عاشورا در خطبه‏اى به ياران خود مى‏فرمايد:

براى مقابله با فشارهاى درونى و بيرونى و غلبه بر مشكلات در راه رسيدن به هدف، پايدارى و استقامت لازم است. بدون صبر، در هيچ كارى نمى توان به نتيجه مطلوب رسيد. براى اينكه مصيبت‏هاى وارده و دشوارى هاى راه، انسان را از پاى در نياورد، بايد صبور بود. اين، دعوت دين در همه مراحل است و در عاشورا نيز با اين جلوه عظيم روحى رو به رو هستيم و آنچه حماسه كربلا را به اوج ماندگارى و تأثير گذارى و فتح معنوى رساند، روحيه مقاومت امام حسين عليه السلام و ياران و همراهان او بود.

امام از آغاز نيروهايى را به همراهى طلبيد كه مقاوم باشند. در يكى از منزلگاه‏هاى ميان راه، فرمود:

«ايُّهَا النَّاسُ! فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ يَصْبِرُ عَلى حَدِّ السَّيْفِ وَ طَعنِ الْأَسِنَّةِ فَلْيَقُمْ مَعَنا وَ الّا فَلْيَنْصَرِفْ عَنَّا». «1»

اى مردم! هر كدام از شما كه تحمّل تيزى شمشير و زخم و ضربت نيزه ها را دارد همراه ما بماند، و الّا باز گردد!

با توجه به اينكه صحنه كارزار، همراه با زخم و ضربه ومرگ و تشنگى‏

و درگيرى و اسارت و صدها خوف وخطر است، امام حسين عليه السلام شرط همراهى را «صبر» دانست، تا ياران صبورش تا نهايت كار، بمانند. شعار ايستادگى در خطبه‏هاى امام و رجزهاى آن حضرت و ديگر شهداء ديده مى شود. از سفارش هاى اكيد امام به همرزمان و خواهر خويش و ديگر زن ها و دختران حاضر در صحنه، به ويژه در مرحله پس از شهادت، موضوع صبر بود.

روز عاشورا، در خطبه‏اى به ياران خويش فرمود:

«صَبْراً بَنىِ الْكِرام! فمَا الْمَوتُ الَّا قَنطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكم عَنِ الْبُؤسِ وَ الضَّرَّاءِ الىَ الجَنانِ الْواسِعَةِ وَ النَّعيمِ الدَّائِمَةِ» «1»

صبر و مقاومت كنيد، اى بزرگ زادگان! چرا كه مرگ، تنها يكى است كه شما را از رنج و سختى عبور مى‏دهد و به سوى بهشت گسترده و نعمت هاى هميشگى مى‏رساند.

در توصيه‏اى كه حضرت خطاب به خانواده خود داشت فرمود:

بنگريد، هرگاه كه من كشته شدم، به خاطر من گريبان خود را چاك ندهيد و صورت مخراشيد. «2»

روز عاشورا پس از نماز با ياران، با زهم دعوت به صبر داشت: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اصْبِرُوا» «3»

ياران نيز در رجزهاى خويش شعار مقاومت و پايدارى سر مى‏دادند. خالد بن عمر، مى گفت: اى بنى قحطان! براى كسب رضاى رحمان و رسيدن به مجد و عزّت صبر كنيد. سعد بن حنظله چنين رجز مى‏خواند:

صَبْراً عَلىَ الأَسْيافِ و الْأَسِنَّه صَبْراً عَلَيْها لِدُخُولِ الْجَنَّه «1»

براى رسيدن به بهشت، بر شمشيرها و نيزه‏ها صبر مى‏كنم.

كسى كه صبر داشته باشد، هم تحمّل درد و مصيبتش بيشتر مى شود و هم به ديگران روحيّه مى دهد. حضرت على عليه السلام فرموده‏است: «الصَّبْرُ يُهَوِّنُ الفَجيعَةَ» «2»

؛ مقاومت، فاجعه و حادثه ناگوار را آسان و قابل تحمّل مى‏كند.

سخت‏ترين ضربه‏هاى روحى و مصيبت شهادت فرزندان و ياران، بر امام‏حسين عليه السلام وارد شد. ولى در همه آنها خود را نباخت و مقاومت و ايستادگى كرد و تن به تسليم و ذلّت نداد. جملات آن حضرت در مورد صبر بر داغ عزيزان و شهادت همراهان بسيار است و از آغاز نيز خود را براى تحمّل اين پيشامدها آماده كرده بود. هنگام خروج از مكّه در خطبه اى كه خواند و اشاره به آينده حوادث و پيشگويى شهادت خويش داشت، فرمود: «نَصْبِرُ عَلى‏ بَلائِهِ وَ يُوَفّينا اجُورَ الصَّابِرينَ» «3»

؛ ما به رضاى خدا رضاييم، بر بلاى او صبر مى‏كنيم، او نيز پاداش صابران را به ما مى‏دهد. در شب عاشورا به خواهرش زينب و ديگر بانوان توصيه فرمود:

اين قوم، جز به كشتن من راضى نمى‏شوند، امّا من شما را به تقواى الهى و صبر بر بلا و تحمّل مصيبت وصيت مى‏كنم. جدّمان همين را وعده داده وتخلّفى در آن نيست. «4»

روز عاشورا، على اكبر را به تحمّل و مقاومت در برابر تشنگى‏

فراخواند «اصْبِرْ يا حَبيبى‏ ...» «1»

و نيز احمد، فرزند امام حسن را نيز كه پس از نبردى، تشنه خدمت امام آمد و آب طلبيد، به صبر دعوت كرد «يا بُنَىَّ اصْبِرْ قَليلًا» «2»

پس از شهادت قاسم، عموزادگان و اهل بيت خود را به صبر دعوت كرد «صَبْراً يا بَنى‏ عُمُومَتى، صَبْراً يا اهْلَ بَيْتى‏» «3»

. در آخرين وداع، دخترش سكينه را نيز به صبر بر تقدير الهى و زبان نگشودن به شِكوه و اعتراض دعوت كرد «فَاصْبِرى‏ عَلى‏ قَضاءِ اللَّهِ وَ لاتَشْتَكى‏». «4»

صبر و پايدارى شهداى كربلا و بازماندگان آنان به عنوان يك «مقام» و خصلت برجسته و ارزشمند به ثبت رسيد. در زيارتنامه هاى آن شهدا، از آنان به عنوان مجاهدانى كه صابر بودند ياد شده است. در زيارت امام حسين عليه السلام عرض مى‏كنيم: «فَجاهَدُهُم فيكَ صابِراً مُحتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فى طاعتِكَ دَمُهُ» «2».

درباره حضرت عباس عليه السلام درخواست اجر الهى براى او به خاطر صبر و احتساب (تحمّل سختى ها به خاطر خدا و به حساب او و خالصانه) مطرح است. «3» و نيز اين تعبير كه: «فَنِعْمَ الصَّابِرُ الُمجاهِدُ الُمحامِى النَّاصِرُ ...» [4]

صبر و استقامت حسینی

وقتی ما صحبت از استقامت در مسیر حق و حقیقت می کنیم «یعنی آن خطّ مستقیمی را که انسان پیدا کرده، ادامه بدهد؛ نگذارد زاویه پیدا بشود.»[5] «امام حسین مظهر بصیرت و استقامت است.» ۱۳۸۶/۱۰/۱۹ که البته منظور از «استقامت امام حسین در میدان جنگ، که شمشیر بزند تا هفتاد و چند زخم به بدنش بنشیند، نیست... استقامت امام حسین در آنجاست که مى‌بیند با کار او، بناست گلوى طفلى مثل على‌اصغر هم از تشنگى دریده شود... استقامت حسینى این است که وقتى هدف را شناخت و آن را تقویم کرد و فهمید که چقدر عظمت دارد، براى آن ایستاد.»

ما ملت امام حسینیم

در انقلاب اسلامى ملت ایران ثابت کرد که همچون امام حسین علیه السلام و یارانش اهل صبر و استقامت در راه تحقق ارزش های الهی است، اگر پايدارى مردم در مبارزه و تحمّل شهادت‏ها و دشوارى ها نبود، اگر امام امّت در راه رسيدن انقلاب به پيروزى مقاومت نمى كرد واگر رزمندگان اسلام در جبهه‏ها، آن همه تلفات و شدايد را تحمّل نمى‏كردند، هرگز انقلاب و جنگ به پيروزى نمى‏رسيد.

حادثه كربلا آموزگار مقاومت بود و قهرمانان عاشورا، الهام دهندگان صبورى و شكيبايى خانواده هاى شهدا نيز از صبر زينب كبرى صبورى‏

آموختند و پدران و مادران و همسران. داغ جوانان خويش را با الهام از كربلا تحمّل كردند.

امام امّت، در ترسيم صبر و مقاومت مردم ايران در برابر حملات دشمن به شهرها، از صبر و پايدارى آنان ستايش كرده، مى‏فرمايد:

مبارك باد بر خانواده‏هاى عزيز شهدا، مفقودين و اسرا وجانبازان بر ملّت ايران كه با استقامت و پايدارى و پايمردى خويش به بنيانى مرصوص مبدّل گشته‏اند كه نه تهديد ابرقدرت ها آنان را به هراس مى‏افكند و نه از محاصره‏ها و كمبودها به فغان مى آيند ... زندگى با عزّت را در خيمه مقاومت و صبر، بر حضور در كاخ هاى ذلّت و نوكرى ابرقدرت ها و سازش و صلح تحميلى ترجيح مى دهند.[6]

ملت امام حسینی ایران همچنان مقاوم و استوار در برابر تحریم، مشکلات اقتصادی و سیاسی و توطئه های داخلی و خارجی که هر چند وقت یک بار بر ما تحمیل می شود ایستاده است.

پاداش استقامت در راه حق

صد البته استقامت در راه حق با دشواری ها و مشکلاتی همراه است . ملت ایران به خاطر اینکه پرچم حق را در دنیا بلند کرده است بیش از چهل سال است که مبتلی به جنگ، تحریم و مشکلات اقتصادی و .. است اما باید بدانیم خداوند متعال برای این مرتبه از استقامت و پایداری پاداش ویژه ای را در نظر گرفته است و در سوره فصلت آیه 30 در یک آیه به چهار پاداش تصریح می نماید که شامل نزول ملائکه، رفع ترس و اندوه و بشارت بهشت

إِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتي كُنتُم توعَدونَ﴿۳۰

به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!»

نشانه های این پاداش الهی را ما به چشم خود در جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل (خرداد 1404) دیدیم. ما با چشم خود آرامش ملت مسلمان ایران را دیدیم . ما دیدیم در حالیکه اسرائیل مردم تهران را تهدید کرده بود که شهر را خالی کنند در عید غدیر جشن ده کیلومتری برگزار کردند و در جمع خشم یکی از بزرگ ترین حضورها را بعد از انقلاب اسلامی رقم زدند.

مردم تهران شبها در حالیکه بالای سرشان پدافندها در حال نابودی پهپادها و ریزپرنده ها بودند بدون هیچ ترسی تجمع می کردند و به هدف اصابت کردن موشک های ایرانی در تلاویو را در مانیتورهای میادین شهر نگاه می کردند.

نکته مهم:

این نکته مهم را هم باید در نظر بگیریم که خود اهل بیت علیهم السلام در امور شخصی به ما یاد داده اند که برای کاهش عوارض بلایا به جای طلب صبر از خداوند متعال عافیت بخواهیم:

عَنِ الرِّضَا ع قَالَ‏ مَرَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع بِرَجُلٍ- وَ هُوَ يَدْعُو اللَّهَ أَنْ يَرْزُقَهُ‏ الصَّبْرَ فَقَالَ أَلَا لَا تَقُلْ هَذَا وَ لَكِنْ سَلِ اللَّهَ الْعَافِيَةَ وَ الشُّكْرَ عَلَى الْعَافِيَةِ فَإِنَّ الشُّكْرَ عَلَى الْعَافِيَةِ خَيْرٌ مِنَ الصَّبْرِ عَلَى الْبَلَاءِ كَانَ دُعَاءُ النَّبِيِّ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْعَافِيَةَ وَ الشُّكْرَ عَلَى الْعَافِيَةِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ[7]

امام رضا (ع) فرمود: علی بن الحسین (ع) به مردی برخورد که از خداوند طلب صبر میکرد. پس به او فرمود: «چنین نگو! بلکه از خدا عافیت و شکر بر عافیت را بخواه، زیرا شکر در نعمت عافیت، بهتر از صبر بر بلاست

دعای پیامبر (ص) این بود: «خدایا! از تو عافیت و شکر بر عافیت را در دنیا و آخرت میخواهم.»

هشدار

این را هم باید عرض کنم که ملت شریف و مسلمان ایران باید مراقب باشند که می خواهند مردم را از این مسیر نورانی سست کنند. متاسفانه برخی استقامت و پایداری را مسخره می کنند و حتی در دوره ای یکی از رئیس جمهورهای ما فرمایشات رهبر کشورمون رو که بر اساس آیات قرآن کریم که می فرماید فاستقم کما امرت مردم را دعوت یه ایستادگی در راه حق می نمایند مسخره می کردند که ما چقدر باید بایستیم و یا در شبکه های اجتماعی و شبکه های ماهواره دست به دست هم داده اند تا مردم را از این مسیر نورانی مأیوس و ناامید کنند و در پایداری مردم خلل ایجاد کنند چون می دانند رمز پیروزی این ملت در استقامت و پایداری در این مسیر است.

مردم ما باید بدانند پرچم توحید در حال حاضر بر دوش ملت ایران قرار گرفته و انشاء الله به دست همین ملت به دستان مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سپرده خواهد شد.

نتیجه گیری:

بنابراین وقتی می گوییم: «ما ملت امام حسینیم» یعنی به پیروی از امام حسین علیه السلام اهل استقامت و پایداری در راه حق هستیم و در برابر دشمنان حق تا پای جان می ایستیم و از این مسیر هیچگاه خسته نمی شویم.


[1] ( 4) في بعض النسخ‏[ على المعصية].

[2] - (90) البلد : 4

[3] - قصص توجيهيه : 125.

[4] - همان، ص 436.

[5] -۱۴۰۱/۱۱/۲۶ بیانات رهبری

[6] - صحيفه نور، ج 2، ص 59.

[7] - مشكاة الأنوار في غرر الأخبار / النص / 258 / الفصل الرابع في الخلوة و العزلة و ما يليق بهما ..... ص : 257

جلسه اول: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (حق طلبی، ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (حق طلبی، ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم)

مقدمه

در طول تاریخ همواره افرادی بوده و هستند که از آنها جملات قصاری به عنوان یادگار باقی مانده است. جملات قصار، جملات کوتاه و پرمعنایی هستند که معمولاً به صورت ضرب المثل یا سخنان حکیمانه بیان می‌شوند و در بردارنده نکات اخلاقی، فلسفی یا تجربی مهمی هستند. این جملات به دلیل کوتاهی و عمق معنا، در ذهن‌ها ماندگار می‌شوند و الهام‌بخش افراد هستند.

شاخص ترین کسانیکه از آنها کلمات قصار باقی مانده پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام هستند که علما اقدام به جمع آوری جملات آنها در قالب کتاب نموده اند تا چراغ راهنما و هدایت بشریت باشد.

اما در میان غیر معصومان نیز کسانی هستند که جملاتی نقض و ماندگار از خود برجای گذاشته اند.

امروزه برخی جملات منسوب به فلاسفه مشهوری همچون افلاطون و ارسطو و یا دانشمند معروف همچون آلبرت انیشتین و فیلم سازانی همچون هیچکاک و چارلی چاپلین دهان به دهان نقل می شود.

در میان اندیشمندان و افراد سرشناس ایران اسلامی ما نیز کم نیستند کسانیکه جملات قصار نقض و حکیمانه از خود به یادگار گذاشته اند: از حکیم فردوسی، سعدی گرفته تا دانشمندی همچون بوعلی سینا و ... که امروزه در قالب ضرب المثل از سوی مردم بکارگرفته می شود

نمونه‌هایی از جملات قصار فارسی

کار نیکو کردن از پر کردن است.

گر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی.

زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.

هر که بامش بیش، برفش بیشتر.

در عصر حاضر ما نیز کسانی داریم که جملاتی نقض و درس آموز برای ما به یادگار گذاشته اند که برخی از آنها فراتر از ضرب المثل شده و هم اکنون تبدیل به شعار ملی شده.

مثلا امام خمینی ره جمله معروف : پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبی نرسد، جنگ تا رفع فتنه در عالم، ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد، خون بر شمشیر پیروز است.

شهید مطهری سخنرانی معروفی درباره فلسطین دارند و در آنجا فریاد می زنند: «شمر زمانه ات را بشناس»

شهید بهشتی می فرمود: «ما راست‌قامتان، جاودانه تاریخ خواهیم ماند». «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت»

در این میان یکی از شخصیت های محبوبی که از او جملات قصاری برای ما به یادگار مانده سردار دل ها شهید سلیمانی رضوان الله تعالی علیه است. ایشان در جمع مدافعان حرم سوریه جمله ای دارد که «ایران اسلامی حرم است» و یا جمله ای دارد که با ایام ما مناسبت دارد و تبدیل به شعار ملی شده و دهان به دهان به مناسبت های مختلف از سوی مردم کوی و برزن مطرح می شود: جمله معروف ایشان این است که «ما ملت امام حسینیم»

این جمله قصار در خاطر ملت ماندگار شده و بر پایه این جمله قصار شعرهای متعددی سروده شده و در موقعیت هایی به نظام اسلامی تعرض می شود می بینیم که در مصاحبه ها مردم بر این جمله تاکید می کنند که «ما ملت امام حسینیم»

بنده تصمیم دارم در این دهه با لحاظ نمودن این جمله مقداری راجع ویژگی ها «ملت حسینی» صحبت کنم تا مشخص شود وقتی می گوییم «ما ملت امام حسینیم» این جمله تنها نباید در حد یک شعار باشد بلکه ملت امام حسین علیه السلام و کسانیکه در مکتب امام حسین علیه السلام هستند ویژگی هایی دارند که باید خودمان را به آن درجه رفیع و مطلوب امام حسین علیه السلام برسانیم.

اول: حق طلبی و ظلم ستیزی

اولین ویژگی ملت امام حسینی این است که حق طلب و ظلم ستیز است.

پیروان مکتب امام حسین علیه السلام حق را می شناسد، ظالم و مظلوم را می شناسد و همواره در حمایت از مظلوم در سمت درست تاریخ می ایستد

حق طلبی و ظلم ستیزی در خون و گوشت ملت امام حسینی آمیخته است.

نکته مهم: تقابل دائمی حق و باطل

این نکته مهم را باید همواره مد نظر داشته باشیم که تقابل حق و باطل پيوسته و دائمى است. از زمان حضرت آدم وجود داشته و تا قیامت ادامه خواهد داشت. این وظيفه مسلمان متعهّد نيز ايستادن در كنار حق و دفاع از مظلوم و مبارزه با ظلم و ستم است.

نمى‏توان نسبت به جريان حق و باطل بى‏تفاوت بود و به اسم اينكه دو گروه با هم به نزاع و جدال پرداخته‏اند و حق بر ما روشن نيست، خود را كنار كشيد. نتيجه اين سكون و بى‏طرفى، تضعيف جبهه حق و تقويت ظلم است. در حادثه جنگ صفين كه در سال ۳۷ هجری قمری (۶۵۷ میلادی) بین سپاه امام علی (ع) و سپاه معاویه در منطقه‌ای به نام صفین درگرفت. درگيرىِ روشن و بى‏ابهامِ حق و باطل بود، عدّه‏اى به بهانه اينكه در «فتنه» نبايد وارد شد، از جبهه حق عقب نشستند تا دستشان به خونى آلوده نشود! اميرالمؤمنين آنان را نكوهش كرد و فرمود: حق را خوار كردند و باطل را يارى نكردند.

«خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْباطِلَ»[1]

يعنى گرچه آنان در جبهه معاويه به يارى باطل نپرداختند، ولى با نجنگيدن در ركاب آن حضرت، مايه سستى و ضعف در جبهه حق گشتند.

كسانى همچون: عبدالله بن عمر، سعد بن ابى وقّاص، سعيد بن زيد، انس بن مالك، محمد بن مسلمه و ...[2] در جنگ شركت نكردند و براى خود، عذر و بهانه‏هايى تراشيدند. ابو موسى اشعرى نيز از اين گروه بود.

در حركت امام حسين عليه السلام نيز كسانى با همين گونه توجيهاتِ عافيت طلبانه، با امام همراه نشدند و او را تنها گذاشتند. حتى برخى على رغم دعوتِ صريح امام حسين عليه السلام از آنان نسبت به مشاركت در نهضت و يارى كردن او، راه خود را به سوى ديگر كشيدند تا شاهد آن برخورد نباشند!

یکی از این افراد ابوبَحر صَخر بن قَیس بن مُعاویة بن حُصَین (وفات ۶۷ق)، معروف به اَحْنَف بْن قَیس است. وی از افراد معروف صدر اسلام که در فتح ایران و حوادث دوران خلافت امام علی(ع) و آغاز دولت اموی نقش مهمی داشت.

احنف در جنگ صفین و جنگ نهروان در سپاه امام علی(ع) بود اما از جنگ جمل کناره گرفت. وی همچنین در فتح شهرهای ایران همچون خراسان، اهواز، بلخ و هرات شرکت داشت.

احنف پس از قتل عثمان با امام علی(ع) بیعت کرد، اما چون داستان خونخواهی عثمان و جنگ جمل پیش آمد، احنف کناره گرفت و با هیچ طرف همراه نشد و به همین سبب تمیمیان نیز بی‌طرفی اختیار کردند و بر ضد علی(ع) وارد جنگ نشدند. از یک روایت برمی‌آید که احنف خود مایل به یاری امام علی(ع) بود، ولی بنی تمیم مخالفت می‌کرد. در حالی که گفته‌اند پس از جنگ جمل، علی(ع) او را به سبب کناره جویی‌اش سرزنش کرد، ولی احنف آن کار را درست شمرد.

پس از جنگ نهروان تا شهادت امام علی(ع) از احنف خبری نیست. از بعضی روایات به صراحت برمی‌آید که او پس از علی(ع) به معاویه پیوست و از جمله کسانی بود که در ۵۰ ق، معاویه به تعبیر خود دینشان را به مال خرید.

همچنین در ۵۹ق نیز معاویه به سبب سخنان احنف، امیر عراق یعنی عبیدالله بن زیاد را عزل کرد و چون باز او را امارت داد، سفارش کرد که احنف را پاس دارد. ابن زیاد نیز احنف را کاتب خاص خویش گردانید و بعدها نیز احنف نسبت به عبیدالله وفاداری‌ها نشان داد.

چون یزید بن معاویه خود را خلیفه خواند و امام حسین(ع) قیام کرد، احنف از جمله کسانی بود که امام به او نامه نوشت و خواهان همراهیشان شد، اما احنف نپذیرفت و حتی امام را به خویشتنداری فراخواند و امام را از قيام خويش نهى كرد.[3]

در واقع، حق طلب نبودن مردم دوران امام حسین علیه السلام و یاری نکردن مظلوم عالم در آن دوران ، سبب دوام سلطه ظالمان گشت و اين يك سنّت الهى و عبرت تاريخى از عاشوراست.

امام حسين عليه السلام در جاى ديگرى نيز به اين سنّت و عبرت اشاره كرده است. وقتى در آن سخنان بلند خويش از عالمان دربارى و ساكتان بى‏تفاوت و سازشكاران با ظالمان، انتقاد مى‏كند و حركت اصلاحى خويش را براى احياى سنّت‏هاى دين و احكام الهى مى‏شمارد، آنان را به نصرت خويش فراخوانده، مى‏فرمايد:

«فَانْ لَمْ تَنْصُروُنا وَ تَنْصِفُونا قَوِىَ الظَّلَمَةُ عَلَيْكُمْ وَ عَمِلُوا فى‏ اطْفاءِ نُورِ نَبِيّكُمْ»[4]

اگر ما را يارى نكنيد و با ما منصفانه رفتار نكنيد، ستمگران نيرو مى‏گيرند و در خاموش كردن فروغ پيامبرتان كار و تلاش مى‏كنند.

اين نيز درسى است بزرگ، كه هواداران حق، اگر از نصرت حق و پيشواى صالح و جبهه دين كوتاهى كنند، نتيجه‏اش تقويت ظالمان و موفّقيّت طاغوت‏ها در ريشه‏كن كردن حق و نابود ساختن پيروان آن‏ خواهد بود.

ملت امام حسین علیه السلام در حق طلبی و دفاع از مظلوم به موالیان خود اقتدا کرده اند

در کلام و سیره معصومین علیهم السلام نمونه های فراوانی از حق طلبی و ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم به چشم می خورد که نشان می دهد شیعیان در این مسیر به موالیان خود اقتدا کرده اند:

پیمان حَلف الفضول

پیش از اسلام مردی از زَبیدِ یمن با کالای خود به مکه رفت. عاص بن وائل سَهْمی (پدر عمرو بن عاص) کالای وی را خرید، اما در پرداخت قیمت آن تأخیر کرد. مرد یمنی به قریش پناه جست و از آنان خواست تا او را در گرفتن حقّش یاری کنند، اما کسی او را یاری نکرد. از این رو تصمیم گرفت برای احقاق حق و بیان اعتراض خود، بر فراز کوه ابوقبیس (نزدیک مسجدالحرام) رود. وی در این مکان ایستاد و با صدای بلند این اشعار را خواند:

یَا لَلرِّجَالِ لِمَظْلُومٍ بِضَاعَتُهُ

بِبَطْنِ مَکَّةَ نَاءٍ الدَّارِ وَالنَّفَرِ

ای مردان! به یاری مظلومی که مالش به تاراج رفته، در دل مکه، در حالی که از خانه و قوم خود دور افتاده است.

وَمُحْرِمٍ أَشْعَثَ لَمْ یَقْضِ عُمْرَتَهُ

یَا لَلرِّجَالِ وَبَیْنَ الحِجْرِ وَالحَجَرِ

و محرمی ژولیده‌موی که عمره‌اش را به پایان نبرده، ای مردان! میان حجر (اسماعیل) و سنگ (دیوار کعبه).

إِنَّ الحَرَامَ لِمَنْ تَمَّتْ کَرَامَتُهُ

وَلَا حَرَامَ لِثَوْبِ الفَاجِرِ الغَدْرِ

به راستی که حرمت از آن کسی است که کرامتش کامل باشد، و هیچ حرمتی برای لباس فریبکار خیانتکار نیست.

زبیر بن عبدالمطلب، عموی رسول اکرم(ص) و از بزرگان و اشراف قریش، نخستین کسی بود که درباره حلف‌الفضول سخن گفت و به آن دعوت کرد. در پی آن، برخی طوایف قریش در دارالنَّدوه (که محل حَلّ و عقد و رسیدگی به امور بود) گرد آمدند و هم‌سخن شدند که دادِ مظلوم را از ظالم بگیرند. سپس، به کوشش زبیر بن عبدالمطلب، در خانه عبدالله بن جُدعان تَیمی، یکی از اشراف قریش، گرد آمدند. آنان دست در آب زمزم فرو کردند (و به قولی دستان خود را بر خاک مالیدند) و با یکدیگر پیمان بستند که اگر بر کسی از اهالی مکه یا بیگانه‌ای در این شهر ستمی رود، او را یاری کنند تا حق خود را از ظالم بگیرد، ظالم را از ظلم باز دارند و از هر منکری نهی کنند و به تهی‌دستان در مال و معاش کمک کنند.

پیامبر خدا صل الله علیه و آله عضو این پیمان بود و بعد از اسلام می فرمود: ز رسول اکرم(ص) حدیثی روایت شده است که پس از بعثت فرمود:

(همراه عموهایم) در خانه عبدالله بن جدعان شاهد پیمانی (حلف‌الفضول) بودم که اگر همه شتران سرخ موی را به من دهند، دوست ندارم به آن خیانت کنم و اگر امروز هم مرا به [مانند] آن دعوت کنند، می‌پذیرم».

دفاع از مظلوم و مقابله با ظالم عهدى است كه خداى تعالى از بندگان صالح خود گرفته است؛ چنان‏كه على (ع) در هنگام قبول خلافت اسلامى فرمود:

... اگر نبود عهد و مسؤوليتى كه خداوند از علماء و دانشمندان (هر جامعه) گرفته كه در برابر شكم‏خوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را رها مى‏ساختم و از آن صرف‏نظر مى‏نمودم.[5]

حسين بن على (ع) از اين جهت سرآمد اولياى الهى است. او براى سركوب بنى‏اميّه و ستيزه با ظلم و فساد آنان، با تمام هستى به مبارزه برخاست و در اين راه، جان خود و عزيزانش را فدا كرد. او در يكى از بيانات خويش فرمود:

اين قوم (بنى اميّه) اطاعت شيطان را به جاى اطاعت و بندگى خدا برگزيده‏اند و در زمين فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده‏اند. شراب مى‏نوشند و در اموال فقرا و مساكين تصرّف مى‏كنند. و من شايسته‏ترين فرد براى نصرت و يارى دين خدا و جهاد در راه او مى‏باشم.[6]

در بيانى ديگر پس از تبيين وضعيّت اسف‏بار جامعه اسلامى فرمود:

فَانّى‏ لا ارَى الْمَوْتَ الَّا السَّعادَة وَالْحَياةَ مَعَ الظَّالِمينَ الَّا بَرَما.[7]

پس (در چنين محيطى) من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز تباهى نمى‏بينم.

و بيعت با يزيد را از آن جهت كه فردى ستمگر و متجاهر به فسق بود امرى محال دانست.[8]

همچنين در نامه‏اى كه به معاويه نوشتند با ذكر جنايات وى در حقّ مسلمانان، عدم لياقت او را براى خلافت اعلام و اعلان نمودند.[9]

در نامه خود به مردم كوفه نيز نوشت:

فَلَعْمرى‏ مَا الْامامُ الَّا الْحاكِمُ بِالْكِتابِ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ ...[10]

به جانم سوگند! امام كسى نيست جز آن كه براساس كتاب خدا حكومت كند و اقامه كننده قسط و عدل باشد.

در جای دیگر می بینیم شخص اول جامعه اسلامی برای اینکه از یک زن مظلوم در برابر شوهر ظالمش دفاع کند شخصا پیگیر کار او می شود.

یك زنی شوهرش از خانه اش بیرونش كرده بود. آمد خدمت امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام گفت: شوهرم بیرونم كرده است. حضرت فرمود: «لَا وَ اللَّهِ أَوْ یُؤْخَذَ لِلْمَظْلُومِ حَقُّهُ غَیْرَ مُتَعْتَعٍ[11] نمی شود كه علی در خانه بنشینید و شوهر زور بگوید و خانمش را از خانه بیرون كند بلند شد و به خانه او رفت. به شوهرش گفت: چرا زن را اذیتش كردی و از خانه بیرونش كردی؟ او علی را نشناخت، گفت: بتو چه! می خواهم بیرونش كنم! حالا كه این حرف را زده «وَ اللَّهِ لَأُحْرِقَنَّهَا لِكَلَامِك )[12]اگر در خانه بیاید، آتشش می زنم. همینطور كه این مرد گردن كلفتی می كرد، حضرت امیر فرمود: من تو را امر به معروف می كنم تو گردن كلفتی می كنی؟ بعد مردم یكی یكی آمدند و به حضرت سلام دادند. این جوان دید همه مردم به ایشان سلام می كنند، پرسید: ایشان كیست؟ گفتند: آقا امیر المومنین است. فوری روی پای حضرت افتاد و عذرخواهی كرد. امیرالمومنین تا می بیند زنی مظلوم از خانه بیرون شده خودش شخص اول مملكت برمی خیزد و میرود در خانه شوهر این زن، چرا؟ چون نمی شود بی خیال بود.

بنابراین ملت امام حسین نمی تواند ببیند در همسایگی او در کوچه و خیابان در اداره و محل کار و یا در نقطه ای از نقاط دنیا به کسی ظلم می شود و بی تفاوت نظاره گر باشد.

متاسفانه برخی رفتارها

ويژگى برجسته ملت امام حسین علیه السلام جانبدارى پيوسته از حق و ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم است.

متاسفانه از برخی رفتارهایی دیده می شود که با ویژگی های امت حسینی همخوانی ندارد.

اگر کسی در ظاهر سنگ امام حسین علیه السلام را به سینه بزند اما بگوید جریان فلسطین و غزه به من ربطی ندارد این فرد نشانه ملت امام حسینی را ندارد و نه تنها نشانه ملت حسینی را ندارد بلکه نشانه های مسلمانی را هم ندارد.

در همین جریانات اخیر جنگ میان اسرائیل و مردم غزه و یا جنگ ایران و اسرائیل دیدید آن کسانیکه دم و دستگاهی به اسم امام حسین علیه السلام دارند، شبکه ماهواره ای دارند، هر ساله مراسم قمه زنی مفصل راه می اندازند اما یک کلمه در دفاع از کودکان و زنان غزه و محکومیت جنایات اسرائیل دهان باز نکردند.

در روایت مشهوری که شاید به گوش همه ما رسیده باشد امام صادق علیه السلام از پیامبر خدا صل الله علیه و آله فرمودند: مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ.

آیا کسانیکه چنین تفکر پوچی دارند و سنگ اهل بیت علیهم السلام را به ظاهر به سینه می زنند این روایات را نخوانده اند که

رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله می فرماید:

إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ يَأْخُذوا عَلى يَدَيْهِ أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمُ اللّه‏ُ بِعِقابٍ مِنْهُ؛

مردم آنگاه كه ظالم را ببينند و او را باز ندارند، انتظار مى‏رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.[13]

و یا امام سجاد عليه‏ السلام :

اَللّهُمَّ إِنّى أَعوذُبِكَ مِنْ... أَنْ نَعْضِدَ ظالِما أَوْ نَخْذُلُ مَلْهوفا أَؤْ نَرومَ ما لَيْسَ لَنا بِحَقٍّ؛

خدايا به تو پناه مى ‏برم... از اين كه ظالمى را يارى كنيم و يا مظلوم و دلسوخته ‏اى را بى ‏ياور گذاريم و يا آنچه حق ما نيست بخواهيم.[14]

امام على عليه‏ السلام :

اوصيكُما بِتَقْوَى اللّه‏ِ... وَ كونا لِلظّالِمِ خَصْما وَ لِلْمَظْلومِ عَوْنا؛

شما را سفارش مى ‏كنم به تقواى الهى... و دشمن ظالم و ياور مظلوم باشيد.

نهج البلاغه (صبحی صالح) ص 421 ، از نامه 47

چطور امکان دارد 50 هزار نفر در مدت کوتاهی توسط یک رژیم غاصب کشته شوند که بیش از ده هزار نفر آن کودکان باشند و من بگویم من از ملت امام حسینم اما این موضوع به من ربطی ندارد؟

اگر خود ما جای مردم غزه بودیم و همین ظلم ها در حق ما انجام می شد و در کشورهای همجوار خود میلیون ها میلیون مسلمان می دیدیم که نسبت به این قضیه بی تفاوتند باز همین حرف را می زدیم و می گفتیم این مساله به دیگران ربطی ندارد.

الحمد لله بعد از انقلاب اسلامی مردم شریف و مسلمان جمهوری اسلامی ایران که افتخار دارند ملت امام حسین (علیه السلام) هستند ثابت کردند که حق طلبی و ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم در شرق و غرب عالم را همواره مد نظر داشتند چه در زمان جنگ و دفاع مقدس، چه در حمایت از مردم مظلوم بوسنی و هرزگوین، چه در حمایت مظلومین میانمار، چه در حمایت از مظلومین لبنان، چه در حمایت از مظلومین فلسطین و غزه و چه در حمایت از مظلومین یمن و ...

در شرایط فعلی هم اگر نگاهی به دنیای اطراف خود بیندازید خواهید دید در میان مسلمانان با تمامی مذاهبی که وجود دارد این شیعیان هستند که تمام قد از مظلومین غزه حمایت می کنند.

این ایران، حزب الله لبنان و یمن شیعی هستند که با وجود فرسنگ ها فاصله با غزه از مظلومین غزه حمایت می کنند اما کشورهای به ظاهر اسلامی مصر و اردن که در همسایگی غزه هستند و سایر سایر کشورهای اسلامی در سکوت به سر می برند.

البته این را هم بدانید که حق طلبی و دفاع از مظلوم هزینه دارد اما خداوند متعال در ازای تاوان و خسارت های مادی و معنوی که ملت امام حسین در حمایت از حق و دفاع از مظلوم را پرداخت می کنند را بی پاسخ نمی گذارد

رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلومِ مِنَ الظّالِمِ كانَ مَعىَ فِى الْجَنَّةِ مصاحُبا؛

هر كس داد مظلوم را از ظالم بگيرد، در بهشت با من يار و هم‏نشين باشد.[15]

اگر مظلومی صدایش به مسئولین نمی رسد، شما صدایش را به مسئولین رساندی خدا پایت را روی صراط قیامت محكم نگه می دارد. یعنی تو را از خطر قیامت حفظ می كند «مَنْ أَبْلَغَ سُلْطَاناً حَاجَه یَ مَنْ لَا یَسْتَطِیعُ إِبْلَاغَهَا أَثْبَتَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدَمَیْهِ عَلَی الصِّرَاطِ» (قرب الإسناد، ص 122)كسی اگر ناله ای را شنید و دید این آقا گمنام است، كسی گوش به حرفش نمی دهد. الآن تاكسی پارتی نداشته باشد یا صدایش آشنا نباشد، بسیاری از جاها كلاهش پس معركه است. شما ناله ای می كنی و من صدای شما را می برم می رسانم. اگر این كار را كردم، اگر من ناله مظلومی را به گوش مسئول رساندم. «

انشاء الله خداوند متعال این توفیق را به ملت ما عنایت کند تا زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بتوانیم همواره پرچمدار حق طلبی و دفاع از مظلوم باشیم صلوات ختم بفرمایید.


[1] -« نهج البلاغه، صبحى صالح، حكمت 18.»

[2] -« شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 18، ص 115.»

[3] -« شاگردان مكتب ائمه، محمد عالمى دامغانى، ج 1، ص 161. ویکی شیعه https://fa.wikishia.net/ »

[4] -« تحف العقول، ص 239.»

[5] -« نهج‏البلاغه، خطبه 3.»

[6] -« موسوعة كلمات الامام الحسين( ع)، ص 336.»

[7] -« همان، ص 356.»

[8] -« مقتل الحسين( ع)، خوارزمى، ج 1، ص 267 و 335.»

[9] -« انساب الاشراف، ج 3، ص 142.»

[10] -« الارشاد، ج 2، ص 381.»

[11] -» (إختصاص مفید، ص 157

[12] -» (إختصاص مفید، ص 157

[13] - نهج الفصاحه ص 323 ، ح 833

[14] - صحيفه سجاديه ص 56 ،فرازی از دعاى 8

[15] - کنز الفؤاد ج1 ، ص 135 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 72، ص 359، ح 74