عوامل انحطاط جامعه صدر اسلام - جلسه هشتم: ترک امر به معروف

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

 

نکته اول: قرار شد احکام بیماران گفته می شود.

نکته دوم: مراد ما از همه مراجع :نظر حضرت امام خمینى، آیت الله بهجت، میرزا جواد تبریزى ،‌خامنه‌ای، سیستانى، صافى گلپایگانى،فاضل لنکرانى، مکارم شیرازى، نورى همدانى، وحید خراسانى

نکته سوم: هر کسی مراقب نظر مرجع خود باشد

نکته چهارم: تمام مطالب گفته شده از کتاب دفتر شصت و دوم پرسش ها و پاسخ ها «احکام پزشکی و بیماران»

روزه و دندان پزشکی

پرکردن دندان در ماه رمضان چگونه است؟

همه مراجع: پر کردن یا جرم گیری و کشیدن دندان در ماه رمضان، برای پزشکان جایز است و برای شخص روزه دار زمانی جایز است که مطمئن باشد خون یا آبی که به وسیله دستگاه وارد فضای دهان می شود، فرو نخواهد رفت.[252]

دندان‌پزشک جنس مخالف

رجوع بیمار به دندان‌پزشک نامحرم چه حکمی دارد؟

همه مراجع (به جز سیستانی و تبریزی): در صورتی که دندان‌پزشک همجنس در دسترس نباشد و مراجعه ضرورت باشد، اشکال ندارد.[327]

آیات عظام سیستانی و تبریزی: اگر دندان‌پزشک همجنس در دسترس نباشد یا دندان‌پزشک نامحرم مهارتش بیشتر باشد اشکال ندارد.[328]

در جایی که پزشک زن وجود دارد با احتمال این‌که متخصص مرد بیماری را بهتر تشخیص دهد تکلیف چیست؟

همه مراجع (به جز سیستانی و تبریزی): تخصص بیشتر باعث نمی شود که زن به پزشک مرد مراجعه نماید مگر آن‌که ضرورت و احتمال خطر در میان باشد.[323]

آیات عظام سیستانی و تبریزی: اگر تخصص پزشک مرد در آن بیماری بیشتر باشد، مراجعه به او اشکال ندارد.[324]

---- سخنرانی ---

پیامبر اسلام انقلابی را بنیان نهادند و راه اداره آن را نیز آموزش دادند و حتی جانشین بعد از خود را تعیین کردند اما چه شد که بعد از پنجاه سال فرزند پیامبر خدا را به شهادت رساندند

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهمترین عواملی که باعث شد جامعه به انحراف سوق داده شود این بود که مردم جامعه فریضه امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند؛ به گونه‏اي که هر کس هر کاري مي‏خواست انجام مي‏داد. مردم، سخت مشغول کار و زندگي خود بودند و هيچ انتقادي هم نمي‏شد.

از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند :

« لَا يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ‏ نُزِعَتْ‏ عَنْهُمُ‏ الْبَرَكَات‏» ؛« تا زمانی که مردم یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر کنند و یکدیگر را بر نیکی یاری نمایند ، پیوسته در خیر و سعادت به سر خواهند برد ، در غیر این صورت برکت ها و خیر الهی از آنان گرفته خواهد شد ».

حضرت علی علیه السلام از پیامبر اکرم ( صل الله علیه و آله ) نقل نموده اند: « أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ نَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِي بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّة» ،« پيغمبر اكرم (ص) امر فرمود كه ما با گناهكاران، عبوس و ترش روى برخورد نمائيم.»

 

در جامع به صورت تک و تک کسانی امر به معروف می کردند کسانی مثل ابوذر غفاری اما مشکل این بود که متن جامعه امر به معروف را به عنوان وظیفه اصلی خود فراموش کرده بود.

امام حسين (ع) وَ لَمَّا نَزَلَ بِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ لَعَنَهُ اللَّهُ، وَ أَيْقَنَ أَنَّهُمْ قَاتِلُوهُ، قَامَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي أَصْحَابِهِ خَطِيباً، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: پس خدا را شکر گزارد و او را ستود سپس گفت:

إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ‏ مِنَ‏ الْأَمْرِ مَا تَرَوْنَ، چيزي پيش آمد که مي‏بينيد

وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ [وَ تَنَكَّرَتْ‏] و به درستي که دنيا دگرگون و عوض شده است

وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا وَ اسْتَمَرَّتْ‏، حَتَّى لَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ  الْإِنَاءِ، و نيکيهاي آن پشت کرده‏اند و با شتاب در حال گذر است پس از آن جز اندکي آب، چون ته مانده‏اي

أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ، وَ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ، که حق به کار بسته نمي‏شود و از باطل جلوگيري نمي‏شود.

امام در دنباله مي‏فرمايد وقتي اين آسيب، جامعه‏اي را فراگرفت و امر به معروف و نهي از منکري نبود لِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً، وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً.

 حقا که مؤمن بايد ملاقات با خدا را بخواهد. پس به راستي که من مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز رنجش و انزجار نمي‏بينم.» [4] .

جالب اينجاست که حضرت مي‏فرمايد من زندگي با اين ظالمان و در چنين جامعه‏اي را جز رنج و سختي نمي‏دانم و مرگ را سعادت مي‏پندارم. نه اينکه بميرم در حالي که با ناراحتي باشد بلکه مرگ در اين حالت سعادت است.

---

از همین رو امام علیه السلام (ع) به خاطر آن قيام کرد؛ همچنانکه در وصيتنامه‏اش به برادر خود محمد بن حنيفه فرمود: أَنِّي‏ لَمْ‏ أَخْرُجْ‏ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي ص أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَر وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي‏عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع‏

من براي اين خارج نشدم که فساد ايجاد کنم و ظلم کنم بلکه من خارج شدم براي طلب اصلاح در امت جدم و پدرم علي (ع) و برخاستم تا امر به معروف و نهي از منکر کنم. اين جمله مشخص مي‏کند که اين عامل چقدر مهم است و از طرفي چقدر جامعه آن زمان را فراگرفته بود که امام (ع) در وصيتنامه خود فقط اين آسيب را ذکر، و بر اصلاح اين انحراف تصريح مي‏کنند.

اينکه امام مي‏فرمايند من براي امر به معروف و نهي از منکر قيام کردم مساله ساده‏اي نيست.

اين مدرک سياسي، سرشاراست از عواملي که به انحطاط اخلاق و شيوع منکرات در شهرها که ناشي از عدم اقدام مهاجرين و انصار در عمل به مسؤوليتها و واجبات ديني و اجتماعي آنهاست؛ زيرا جايگاهي برجسته در جهان اسلام داشتند؛ آنان ياران پيامبر صلي الله عليه و آله و حافظان اسلام بودند و مي توانستند سخن حق را بگويند و با باطل در ستيز باشند، ولي آنان از اداي واجبات خودداري کردند، امري که سبب شد تا گروه طاغوتي حاکم از بني اميه برگردن مسلمين مسلط شدند و بندگان خدا را به بردگي کشيدند و مال خدا را به يغما بردند.

 

-- - وضعیت فعلی ما ---

متاسفانه در جامعه اسلامی ما آنچه امروز شاهد آن هستیم آن است که امر به معروف و نهی از منکر تعطیل شده است و اگر کسی هم امر به معروف می کند یا به شیوه غلط این کار را انجام می دهد و یا از طرف امر به معروف شوند مورد تهدید و ضرب و جرح قرار می گیرد.

فـريـضـه امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر در بـعـضـى روايـات از ديـگـر اعـمـال پـسـنـديـده، بـرتـر شـمرده شده است . تا جايى كه امير مومنان (عليه السلام ) مى فرمايد: « وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ» ؛« هـمـه اعـمـال نـيك و حتى جهاد در راه خدا در مقايسه با امر به معروف همچون رطوبت دهان در مقايسه با درياى پهناور است .»

نتیجه ترک امر به معروف و نهی از منکر ما کلام آقا امیرالمومنین علیه السلام شده که فرمود:

امام علی (علیه السلام) فرموده است : « َ لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ، فَيُوَلِّيَ‏ اللَّهُ‏ أُمُورَكُمْ‏ شِرَارَكُمْ‏ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُم‏» ؛« امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید ، که (در نتیجه ترک آن) ، خداوند امور شما را به اشرارتان واگذارد ، آن گاه (که در تنگنای ظلم و فساد واقع شدید) لب به دعا (برای رهایی و نجات) می گشایید ولی دعایتان مستجاب نمی شود ».

هم اکنون در خصوص وضعیت حجاب همین اتفاق افتاده چنان فضایی ایجاد شده که در جاهایی مثل دانشگاه دختران بدحجاب غلبه پیدا کرده اند و بر فضا حاکم شده اند و کار به جایی رسیده که دختران چادری مورد توهین و تمسخر واقع می شوند این به خاطر آن است که آن موقع که غلبه با دختران چادری بود مردم و مسئولین در زمینه امر به معروف صحیح کوتاه کردند و نتیجه این شد

یک آقایی می گفت می خواستم در زمینه حجاب برای اداره مشاوره رهبری در دانشگاه ها کتاب بنویسم که مسئول اداره مشاوره برای اینکه اهمیت این موضوع را یادآوری کند می گفت : یکی از سردارهای سپاه اینجا آمده و می گوید دخترم از وقتی به دانشگاه رفته برای اینکه بتواند ابرو بردارد و مثل بقیه آرایش کرده و مانتویی به دانشگاه برود گفته حتی حاضرم یک ازدواج صوری بکنم و طلاق بگیرم تا به این هدفم برسم

الان بانوانی هستند که خجالت می کشند در شهرستان های حجاب کامل خود را رعایت کنند چون غلبه با بی چادری ها شده

در جلسات قبل عرض کردم باز تکرار می کنم

دختر و زن بی حجاب به خودش ظلم می کند چون گناه می کند و باید در آن دنیا پاسخگو باشد

به جوانان ظلم می کند چون آنها را به گناه می اندازند

به فرزندان خود ظلم می کنند چون الگوی نامناسبی به فرزندان خود می دهند

به زنان شوهر دار ظلم می کنند چون باعث می شوند آنها به همسران خود بی رغبت شوند

به جوانان دم بخت ظلم می کند چون باعث می شود که در انتخاب همسر آینده با مشکل دچار مشکل شوند

 

در مسائل کلان اجتماعی  هم همینگونه است که ما آنجایی که باید اعتراض خود و بی لیاقتی مسئولی را با نهی از منکر به مسئولین رده بالاتر برسانیم این کار را نکردیم و افراد ناشایست به تدریج به پست های حساس دست پیدا کردن و نتیجه این می شود که تصمیمات غلط برای مملکت می گیرند و یا از بیت المال اختلاس های میلیاردی می کنند.

--- از کجا شروع کنیم ---

خیلی ها دوست دارند امر به معروف کنند و به فضائل بسیار عظیم آن برسند اما نمی دانند از کجا شروع کنند.

در دوران کنونی بهترین شرایط جهت امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ما فراهم است اگر کسی بگوید در دوران ما نمی توان امر به معروف و نهی از منکر کرد بنده عرض می کنم که شما به سه چیز آگاهی نداری که این حرف را می زنی

1-شما احکام، شرایط و مراتب امر به معروف و نهی از منکر را نمی شناسید . که در این صورت باید کتاب های مربوط به این مساله را و رساله عملیه را مطالعه کنید

2-عدم تشخیص مصادیق معروف و منکر، یعنی نمی داند کاری که آن شخص می کند از مصادیق منکر است تا نهی از منکر نماید و یا کاری که ترک کرده از مصادیق معروف به شمار می رود تا امر به معروف نماید.

بايد دانست؛ معروف و منکر دامنه گسترده‏اي دارد و تنها در محدوده «عبادات» و يا «نيکي به مردم» خلاصه نمي‏شود و اسلام از آن جا که نخواسته است، موضوع امر به معروف و نهي از منکر را به امور معين ‏مثل عبادات، معاملات، اخلاقيات، محيط خانوادگي و... محدود کند، از کلمه‏ي عام «معروف» يعني هر کار خير و نيک و نقطه‏ي مقابلش منکر يعني هر کار زشتي استفاده کرده است.

در اينجا جهت آشنايي هر چه بيشتر علاقه‏مندان به انجام فريضه امر به معروف و نهي از منکر، به گوشه‏هايي از مهمترين مصاديق معروف و منکر اشاره مي‏نماييم تا با شناخت بيشتري گام در مسير امر به معروف و نهي از منکر بگذارند:  

«معروف»ها

اعتقادي؛‌ ايمان به خداي متعال، ايمان به پيامبران، ايمان به امامان(عليهم‏السلام) ، ايمان به معاد، ايمان به ملائکه و...

عبادي؛‌ نمازهاي واجب، زکات،‌ خمس،‌ حجّ، روزه، تقليد و فراگيري احکام مورد نياز و... دعوت به روضه - سخنرانی

اخلاقي؛ احسان به پدر و مادر، عدالت‏ورزي و انصاف، خوش‏خُلقي و خوش‏رويي، خيرخواهي و مردم‏گرايي، رازداري، عيب‏پوشي، عفت، غيرت، چشم بستن از حرام و عکس‏هاي مبتذل، احترام به مقدسات مذهبي (مساجد، زيارتگاه‏ها) و...

خانوادگي؛ ‌ازدواج و تشکيل خانواده، صله رحم و ديدار بستگان، تأمين نيازهاي همسر و فرزندان و پدر و مادر، تربيت فرزندان و...

اقتصادي؛ کسب روزي حلال و درآمد مشروع، قناعت، انفاق، ايثار، پرداخت وجوهات شرعي، تقسيم عادلانه ارث، وفا به نذر، پرداخت مطالبات ديگران دادن، صدقه، وقف و...

اجتماعي؛ خيرخواهي براي مسلمانان، يتيم نوازي، حفظ اتحاد و همبستگي، وفاي به عهد و تعهدات اجتماعي و...

سياسي؛ حفظ دستاوردهاي و ارزش‏هاي انقلاب اسلامي، رعايت و احترام به قوانين نظام جمهوري، شرکت در انتخابات کشور و...

نظامي؛ جهاد در راه خدا، آموزش و فراگرفتن فنون نظامي.

فرهنگي و تربيتي؛ اگر کسی بگوید خواهرها سن و سال شما دارد بالا می رود اگر می خواهید وزر و وبال فرزندانتان نشوید ورزش کنید. این مساله امر به معروف است مقام معظم رهبری به عنوان مرجع تقلید فرموده اند امر به ورزش امر به معروف است.گسترش فرهنگ اسلامي، کوشش در جهت احياي آثار بزرگان شيعه، تأسيس کانون‏ها و مراکز سالم فرهنگي و تفريحي براي نسل جوان و...

اداري؛ برخورد خوب و خداپسندانه با مراجعان، تسريع در امور مراجعان، راهنمايي مراجعان، دقت در حفظ بيت المال مسلمين، انجام وظايف محوله و...

درماني، بهداشتي و خوراکي؛ حفظ جان و سلامتي، پرهيز از خوردن حرام و...

و هر آنچه در برابر معروف‏ها قرار بگيرد «منکر» به شمار مي‏آيد ماند: کفر و نفاق و ترويج باطل.

«منکر»‏ها

دروغ، غيبت، تهمت، ايجاد مزاحمت، موسيقي‏هاي حرام، ناهنجاري مدها و لباس‏ها.

منکرات عبادي

سهل انگاري در نماز، روزه خواري.

اسراف، احتکار، رشوه، قمار، شراب، قانون شکني، سوء استفاده از موقعيت اجتماعي، نشر اکاذيب، شرارت و فتنه انگيزي، اختلاط پسر و دختر، استفاده از علايم مربوط به گروه‏هاي منحرف اخلاقي، وب گردي مبتذل.

 

3-یا شما شناخت نسبت به چگونگی برخورد وشیوه ارتباط گیری بامردم می باشد

اول: شروع از خود

یکی از بهترین نقطه های آغازین برای امر به معروف و نهی از منکر این است که افراد از خود شروع کنند که این کار در دو جهت باید صورت پذیرد:

الف: قائل شدن حق امر و نهی برای خود

برخی امر به معروف و نهی از منکر را دخالت در امور دیگران می پندارند و به خود اجازه ورود به این حوزه را نمی دهند و حال آنکه خداوند متعال جهت تعالی جامعه و جلوگیری از بروز منکرات این حق را برای مؤمنین قائل شده است و فرموده: « وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ » ؛« مردان و زنان باايمان، ولىّ(و يار و ياور) يكديگرند؛ امر به معروف، و نهى از منكر مى‏كنند»

ب: پالایش رذایل اخلاقی از خود

ناگفته پيداست كه تأثير كلام ما، زمانى بیشتر است كه خود گرفتار منكر نباشيم و به آنچه سفارش مى‏كنيم، ابتدا خودمان عمل كرده باشيم.

حضرت على عليه السلام‏ مى‏فرمايد: « أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا» ؛« اى مردم! سوگند به خدا من شما را به هيچ طاعتى وادار نمى‏كنم مگر آن كه پيش از آن خود، عمل كرده‏ام، و از معصيتى شما را باز نمى‏دارم جز آن كه پيش از آن، ترك گفته‏ام.»

آرى! آئينه زمانى مى‏تواند زشتى و زيبايى را نشان دهد كه خودش گرد و غبار نداشته باشد. البته، عمل، رمز موفقيت است و نه رمز وجوب يعنى كسى به بهانه اينكه خود صالح نيستم، پس امر به معروف و نهى از منكر بر من واجب نيست، نمى‏تواند از زير بار مسئوليت شانه خالى كند.

دوم: شروع از خانواده و فامیل

از آنجا که روابط عاطفی بین اعضای خانواده زمینه های مناسبی را جهت امر و نهی دینی فراهم می نماید یکی از بهترین نقاط شروع امر به معروف و نهی از منکر اعضای خانواده و بستگان می باشد. شاید از همین رو است که پيامبر اسلام در ابتداى بعثت مأمور مى‏شود كه بستگان نزديكش را هشدار دهد و در جایی دیگر خداوند متعال به پیامبر چنین دستور داده است: « يا ايُّهَا النَّبِىُّ قِلْ لَازْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِسآءِ الْمُوْمِنِين. » ؛«اى پيامبر! اول به دختران و همسرانت سفارش كن و آن گاه به زنان ديگر.» 

با این تاثیر چه خوب است که امر به معروف و نهی از منکر را از کانون گرم خانواده و بستگان آغاز نمود.

شخصی از امام صادق (علیه السلام) پیرامون این آیه که خداوند متعال که فرموده است: « قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً»؛« خود و خانواده خويش را از آتش نگه داريد» سؤال نمود که چگونه خانواده خود را از این آتش حفظ کنیم؟ امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللَّهُ فَإِنْ أَطَاعُوكَ كُنْتَ قَدْ وَقَيْتَهُمْ وَ إِنْ عَصَوْكَ كُنْتَ قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْك‏» ؛« به آنچه خدا فرمان داده امر کند و از آنچه آنها را نهی نموده بر حذر دارد، پس اگر او را پیروی کردند، محققا اهل خود را از آتش حفظ نموده است و اگر سرپیچی کردند، محققا اهل خود را از آتش حفظ نموده است و اگر سرپیچی نمودند، وظیفه ات را انجام داده ای ».

مسلما اگر تمامی والدین بر اساس این دستور الهی به وظیفه خود عمل می کردند بسیاری از منکرات شایع جامعه فعلی ما همچون بدحجابی، پخش موسیقی های غیر شرعی و آزار دهند از سوی برخی رانندگان وسایل نقلیه که اکثر آنها نیز جوانان و نوجوانان می باشند به حداقل خود می رسید.

البته، آغاز امر به معروف و نهی از منکر از خانواده و فامیل بدان معنا نيست كه تا بستگان اصلاح نشده‏اند، انسان به سراغ ديگران نرود، زيرا گاهى همسر و فرزند قابليّت هدايت ندارند، ولى ديگران حرف حق را مى‏پذيرند. نمونه آن، پسر نوح‏ و همسر لوط است.

سوم: شروع از دوستان و همسایگان

گاهی روابط افراد به دلایلی همچون دوستی و یا همسایگی به قدری به هم نزدیک می شود که حتی از روابط خانوادگی نزدیکتر و مستحکمتر می گردد. وجود چنین روابطی شرایط بسیار مساعدی را جهت انجام امر به معروف و نهی از منکر فراهم می نماید و این فرصت می تواند نقطه شروع  خوبی برای علامقه مندان به این فریضه دینی باشد.

رسول خدا صلى الله عليه و اله فرمود: چرا مردم همسايگان خود را آموزش نمى‏دهند؟ موعظه نمى‏كنند؟ امر به معروف و نهى از منكر نمى‏كنند؟ و چرا همسايگان حاضر نمى‏شوند آموزش ببينند؟

سپس پيامبر (ص) فرمود: من اين همسايگان بى‏تفاوت را تحت تعقيب و عقوبت قرار خواهم داد.

 

----چگونه امر به معروف کنیم-----

شیوه های تاثیر گذار امر به معروف

در امر به معروف و نهى از منكر، آنچه بسيار مهمّ است، اطّلاع و توجّه به شيوه‏هاى امر و نهى است؛ زيرا چه‏بسا به‏كارگيرى يك شيوه نادرست موجب شود كه امر به معروف و نهى از منكر، بى نتيجه بماند، يا خداى نخواسته، در طرف، اثر معكوس بر جاى گذارد.

شناخت معروف و منكر و اطّلاع از شيوه‏هاى امر و نهى و ضرورت به كار بستن اين شيوه‏ها به اندازه‏اى مهمّ است كه پيشوايان بزرگوار اسلام از انجام اين دو فريضه بزرگ توسّط افراد ناآگاه از معروف و منكر منع كرده‏اند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى‏فرمايد: « مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِح‏» ؛ «كسى كه جاهلانه، دست به اقدامى بزند، مفاسد كارش بيش‏تر از مصالح آن خواهد بود.»

امر به معروف و نهی از منکر می تواند با شیوه های فراوان متنوعی انجام گیرد و ما نیز در پاسخ به این پرسش به مهمترین شیوه های موفق وتجربه شده اشاره نموده وچگونگی بیان آنها را نیز ذکر می نماییم تا عمل کنندگان به این دو فرضیه ی نورانی بتوانند با این منبع گسترده ی روش ها ، شیوه متناسب با زمان مکان وشخصیت خود ومخاطبانشان را برگزینند .

امر و نهي ساده

(خودم: یکی از موثرترین روش های امر به معروف و نهی از منکر که مورد غفلت عموم مردم جامعه گردیده امر و نهی ساده می باشد.

در این شیوه امر به واجب و نهی از حرام در قالب جمله ای ساده مانند: «این کار واجب دینی است و باید انجام شود» و یا « این کار شما حرام و خلاف است انجام ندهید» صورت می پذیرد.

بیشتر کاربرد این روش در مواقعی است که امکان برقراری ارتباط با مخاطب و زمینه سازی برای صحبت های مفصل وجود ندارد مانند منکراتی که انسان به هنگام عبور و مرور در خیابان و مسیرهای رفت و آمد با آن مواجه می شود.

این روش هر چند بسیار کاربردی و موثر می باشد اما به دلیل نادیده گرفتن است سوی عموم مردم هم اکنون کارایی خود را از دست داده است و حال آنکه اگر عموم مردم به فریضه امر به معروف و نهی از منکر عمل نمایند با این روش بسیاری از منکرات شایع جامعه همچون بدحجابی، پخش موسیقی از خودروها، روزه خواری و ... به راحتی از جامعه محو می شود.

مقام معظم رهبری در خصوص این روش مهم و تاثیرگذاری فراوان آن فرموده اند: « بعضى جوانان به ما نامه مى نویسند که اجازه بدهید ما با این تظاهرات منكراتى، مقابله و مبارزه کنیم. خیلى خوب، مقابله بكنید؛ اما چطور؟ بریزید، طرف مقابل را تكه پاره کنید؟! نه، این نیست. حرف بزنید، بگویید؛ يك كلمه بیشتر هم نمى خواهد؛ لازم نیست يك سخنرانى بکنید. کسى که مى بینید خلافى را مرتكب مى شود دروغ، غیبت، تهمت، کین ورزى نسبت به برادر مؤمن، بى اعتنایى به محرّمات دین، بى اعتنایى به مقدسات، اهانت به پذیرفته هاى ایمانى مردم، پوشش نامناسب، حرکت زشت یک کلمه ى آسان بیشتر نمى خواهد؛ بگويید « اين كار شما خلاف است، نکنید»؛ لازم هم نیست که با خشم همراه باشد. شما بگويید، ديگران هم بگويند، گناه در جامعه خواهد خشکید.»

ایشان در سخنان دیگری فرموده اند: « بعضی گفته اند که باید احتمال تاثیر وجود داشته باشد، من می گویم احتمال تاثیر همه جا قطعی است مگر در نزد حکومت های قلدر، قدرتمند و سلاطین. آنهایند که البته حرف حساب به گوششان فرو نمی رود و اثر نمی کند. اما برای مردم، حرف اثر دارد.

 در امر به معروف حجاب باید گفت و رد شد و لازم نیست دهن به دهن شد (مخصوصا اگر مطالعات خوبی در این زمینه نداشته اید ) و آنچه ما می گوییم باید در حد مسلماتی باشد هیچ کس تردید در آن نداشته باشد مثلا نوع پوشش شما حرام است – نوع بیان تحقیر آمیز یا توهین آمیز نباشد چون بسیاری از افراد از روی جهل به احکام (خاطره کربلا در اربعین که وقتی تذکر دادم گفتند صدای انفجار شنیدیم با مانتو بیرون آمدیم و شوهرانمان بیرون هستند و یکی گفت مگر حجاب من مشکل دارد که گفتم مو هایتان بیرون است، مانتوی تنگ و چسبان دارید که برجستگی های بدنتان را نشان می دهد، رنگ مانتو نیز تحریک کننده است ، )و یا فضای حاکم بر جامعه اینگونه تربیت شده اند مخصوصا مسافرانی که به قم می آیند معلوم است که نگاه دینی دارند که به زیارت حضرت معصومه آمده اند و الا به شمال و اصفهان و کیش می رفتند

 

1.    شیوه «فردی » و « جمعی »

گاهی آمر وناهی ، با ارتباط فردی خود با مخاطب  وتذکر زبانی به او ، می توان تاثیر گذار باشد ومعروف را محقق سازد ، یا این که از انجام منکر یا ادامه آن جلوگیری کند ولی گاه به تنها یی ، تاثیر گذار نیست ، اما اگر گروهی ، سه یا چهار نفره یا بیشتر با مخاطب گفت گو کنند موثر می افتد .

در این صورت لازم است به کل جمعی ،به امبه معروف ونهی از منکر اقدام نمایند .

در مدرسه کار خلافی صورت گرفته با مادرها هماهنگ کنید و به صورت تماس تلفنی و یا نوشتن نامه اعتراض خود را اعلام کنید

در این راستا راهکارهای ذیل پیشنهاد می گردد

اول: برای تحقق بهتر اهداف امر و نهی دینی بهتر است با شناسایی دانشجویان همفکر، متعهد و دلسوز و جذب آنها بصورت گروهی نسبت به این فریضه اقدام نمود

دوم: بطور موردی و هدفمند باید اقدام نمود.

به عنوان نمونه می توان با برنامه ریزی قبلی در محیط دانشگاه موردی را در نظر گرفته و بدون اینکه طرف مقابل از سازماندهی بودن موضوع خبر داشته باشد به نهی از منکر یا امر به معروف وی پرداخت.

مثلا اگر دانشجوی دختری در محیط دانشگاه از حجاب نامناسبی برخوردار است بدون اینکه از سازماندهی بودن موضوع خبر دار باشد فرد اول به وی تذکری ساده دهد؛ بعد از مدت کوتاهی نفر دوم وارد عمل شود و با همان نرمی با جمله دیگری وی را امر به معروف نماید و این کار را نفرات بعدی نیز تکرار نمایند که قطعا تاثیر گذار خواهد بود.

و یا نسبت به اساتید و مدیران اگر دانشجویان با نامه نگاری های متعدد با بیان های گوناگون مطالبات دینی خود را درخواست نمایند بطور مسلم در گذر زمان این امر به معروف و نهی از منکر آنها تاثیر خود را خواهد گذاشت.

* امر به معروف در سطح کلان آن است که ما قوه قضائیه را امر به معروف کنیم و بخواهیم که با مفاسد قاطعانه برخورد کند . مفاسدی را که می شناسیم به طور مستند در اختیار قوه قضائیه و سایر مسئولین قرار دهیم

الان یکی از مهمترین معظلات پردیسان فاضلاب انجا است که کار به تظاهرات و ... کشیده می شود.

چند وقت پیش اقایی تعریف می کرد من در هنگان آماده سازی زیرساخت های پردیسان مسئول تدارکات بودم یک مرتبه مدیر پروژه به من گفت ما امشب مهمان داریم و فلان میوه و خوراکی را تهیه کن و بیا سر کار . ان شب یک مهمانی مفصل برای مهندس ناظر ترتیب داد و در نهایت هم کلید یک ماشین صفر را به این مهندس داد.

از فردای آن روز لوله های فاضلاب کوچک شد- چاله برداریهایی که شیب لوله ها را تعیین می کرد کم شد و میلگردها نازک شد و نتیجه این شد که می بینیم.

تعجب بنده از این آقا این بود که چرا همان موقع به مسئولین مربوطه گرازش نکرد که این کار از مصادیق نهی از منکر بود

در مسائل کلان جامعه هم ما وظیفه امر به معروف داریم اظهار نظر در خصوص نحوه حکومت داری دولت مردان

هم اکنون بسیاری از ارگان ها سایت دارند از طریق سایت ها دیدگاه های خود را مطرح کنید

از مقام معظم رهبری که در راس قرار گرفته این شرایط فراهم است تا ریاست جمهوری و صدا و سیما و بقیه ارگان ها

خاطره پور نجاتی در سال حدود 69 که معاون لاریجانی در صدا و سیما بود می گفت چرا تماس نمی گیرید . وقتی یک موسیقی از صدا و سیما پخش می شود ده ها نفر تماس می گیرند اما یک نفر تماس نمی گیرد که این خلاف شرع بود و برنامه های صدا و سیما هم بر اساس نظر سنجی ها تغییر جهت می گیرد.

چرا در نظر سنجی هایی که در صدا و سیما می شود شرکت نمی کنیم

چرا در سایت ها اگر مطلب خلاف شرعی را می بینیم به عنوان مخالف تیک نمی زنیم و یا یک جمله نمی نویسیم که خلاف شرع است

اگر می توانیم جواب دندان شکن بدهیم اما اگر بلد نیستیم جواب بدهیم ولی می دانی خلاف شرع است مخالفت خود را اعلام نمی کنیم

چرا به حراست سازمان ها اطلاع رسانی نمی کنیم – نگویید اثر ندارد اگر همه این کار را بکنند خواهید دید که خیلی هم اثر دارد. نباید بی تفاوت از کنار مسائل گذشت.

----- روضه ---

بسم الله الرحمن الرحیم

شرار غم ز وجودم زبانه مي‏گيرد

ز گريه مرغ دلم آب و دانه مي‏گيرد

نه آرزوي بهشتم بود، نه شوق وطن‏

دلم به ياد مدينه بهانه مي‏گيرد

ز هر نشانه گذر كرده با هزار نگاه

سراغ از آن حرم بي‏نشانه مي‏گيرد

حاجتمندها و دل شکسته ها امروز می خواهیم برویم در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها

----

سلام باد به شهري كه نام روح فزايش

به هر دلي كه شكسته است خانه مي‏گيرد

سلام باد بر آن داغ ديده بانويي‏

كه عرض تسليت از تازيانه مي‏گيرد

سلام بر آن بانویی که به جای عرض تسلیت به در خانه اش ریختند و با تازیانه به او تسلیت گفتند.

----

بعد از شهادت، آقا امیرالمومنین برای غسل و تکفین آماده شد

چو لختي بگذرد از شب، علي آماده مي‏گردد 

براي غسل زهراي جوان آهسته آهسته!

 

بريزد آب، اَسما، تا علي از زير پيراهن 

بشويد جسم آن آزرده جان آهسته آهسته!

 

اميرالمؤمنين (ع) بعد از تغسيل و تکفين فاطمه (س)، و در موقع بستن بندهاي کفن صدا زد: «يا ام کـلثوم، يا زينب، يا سکينة، يا فضة، يا حسن، ياحسين، هلموا تزودوا من امکم فهذا الفراق، و اللقا في الجنة» اي فرزندانم! بيائيد براي آخرين بار، مادرتان را ببينيد که ملاقات به قيامت موکول مي شود. امـيـرالمؤمنين (ع) ميفرمايد: خدا را شاهد مي گيرم که فاطمه (س) ناله ائي کرد و دستهاي خود را گـشـود و حـسن و حسين (ع) را به آغوش گرفت، که در همين حال صدائي از آسمان به گوشم رسـيـد که «ارفععهما عنها، فلقد ابکيا واللّه ملائکة السماوات» فرزندان را از روي سينه مادرشان بردار، بخدا سوگند که ملائکه آسمانها را به گريه در آوردند [1] 

درياب. آن ها را از مادر جدا كن كه همه ملائك به گريه افتادند. اميرالمؤمنين عليه السلام با ملاطفت و مهرباني فرزندان را از بدن فاطمه جدا كرد.(35)

فغان و آه از آن دم كه خونفشان ز دو عين

بيامدند ضياء دو ديده اش حسنين

به روي سينه مادر شدند گرم نوا

فتاد غلغله ز افغانشان به ارض و سما

گهي ز درد يتيمي حسن به شيون و شين

گهي ز ياد غريبي به آه و ناله حسين

در آن زمان شه دين با نوازش بي مَر

جدا حسين و حسن را نمود از مادر

اینجا آقا امیرالمومنین با ملاطفت فرزندان را از روی مادر بلند کرد اما دل ها بسوزد بر آن زمانیکه که اهل بیت پیامبر را از کنار قتلگاه عبور دادند همه از روی مرکب ها خود را به زمین انداختند تا با پیکرهای شهدا وداع کنند در اینجا هم فرزندان امام از او جدا نمی شدند اما در اینجا دیگر کسی نبود دختران امام حسین علیه السلام را با ملاطفت از کنار بدن امام حسین علیه السلام جدا کند.

 

 

 

عوامل انحطاط جامعه صدر اسلام - جلسه هفتم: بازگشت به اخلاق جاهلی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

 

نکته اول: قرار شد احکام بیماران گفته می شود.

نکته دوم: مراد ما از همه مراجع :نظر حضرت امام خمینى، آیت الله بهجت، میرزا جواد تبریزى ،‌خامنه‌ای، سیستانى، صافى گلپایگانى،فاضل لنکرانى، مکارم شیرازى، نورى همدانى، وحید خراسانى

نکته سوم: هر کسی مراقب نظر مرجع خود باشد

طهارت و نجاست الکل

آیا الکل طبی که برای مصارف پزشکی استفاده در آزمایشگاه ها در تزریقات و مانند آن به‌کار می رود نجس است؟

همه مراجع (به جز بهجت): الکل طبی که در مصارف پزشکی استفاده می‌شود پاک است مگر اینکه یقین داشته باشید از مایع مست کننده تهیه شده است. [289]

آیت‌الله بهجت: تمام الکل‌ها بنا بر احتیاط نجس است، مگر به گونه‌اى به دست بیاید که از ابتدا مسموم کننده باشد نه مست کننده مانند الکل صنعتی.[290]

 

الکل صنعتی

آیا الکل صنعتی که در مصارف مانند رنگ زدن ساختمان، درب، میز، صندلى و... به‌کار می‌رود نجس است؟

همه مراجع (به جز سیستانی): الکل صنعتی که انسان نمی‌داند از چیز مست کننده مایع گرفته شده، پاک است.[291]

آیت‌الله سیستانی: الکل صنعتی پاک‌ است.[292]

تبصره. الکل صنعتى از مایع مست کننده تهیه نمى شود بلکه از گازهاى اتیل و استیل که از فرآورده هاى نفتى است به دست مى آید. این الکل آن قدر غلظتش بالا است که باعث مسمومیت مى شود نه مستى.

 

حرام و حلال بودن نوشیدن الکل

خوردن انواع الکل چه حکمی دارد؟

همه مراجع: آشامیدن شراب، مشروبات الکلی و الکل صنعتی حرام است.[293]

 

داروهای دارای الکل

استفاده از داروهای خوراکی دارای الکل، چه حکمی دارد؟ آیا بین ضرورت و غیر آن تفاوت است؟

همه مراجع: استفاده از داروی خوراکی دارای الکل، که معلوم نیست الکل مخلوط شده در آن از قسم مایع بالاصاله و مست کننده است یا نه، اشکال ندارد. و استفاده از داروی الکل‌دار که می‌داند الکل مخلوط شده در آن از قسم مایع بالاصاله و مست کنندهاست، در صورت ضرورت اشکال ندارد. ولی باید دست و دهان و موضع اصابت دارو را تطهیر کند.[294]

 

استفاده از داروهای غیر خوراکی دارای الکل مانند داروهای پوستی چه حکمی دارد؟

همه مراجع: دارویى غیر خوراکی که الکل در آن به‌کار رفته اگراز الکل پاک در آن استفاده شده پاک می‌باشد همچنین اگر معلوم نیست از کدام الکل در آن استفاده شده آن دارو پاک است و اگر می‌داند آن الکل در اصل مایع و مسکر بوده، آن دارو نجس است اما استفاده از آن دارو اشکال ندارد، ولی باید دست و موضع اصابت دارو را برای نماز تطهیر کند.[295]

بسم الله الرحمن الرحیم

---- متن سخنرانی ----

پیامبر اسلام انقلابی را بنیان نهادند و راه اداره آن را نیز آموزش دادند و حتی جانشین بعد از خود را تعیین کردند اما چه شد که بعد از پنجاه سال فرزند پیامبر خدا را به شهادت رساندند

یکی از عوامل بازگشت جامعه اسلامی به اخلاق و فرهنگ جاهلی بود .

عبد الرّحيم قصير گويد: بامام باقر عليه السّلام عرضكردم: براستى مردم وحشت ميكنند از اينكه ما ميگوئيم: مردم (پس از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله) مرتد شدند (و حاضر نيستند بآسانى اين مطلب را بپذيرند)؟ فرمود: اى عبد الرحيم « إِنَّ النَّاسَ عَادُوا بَعْدَ مَا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَهْلَ جَاهِلِيَّة » همانا مردم پس از رحلت رسول خدا (ص) بدوران جاهليت بازگشتند،

 

اخلاق و رفتارهای ناپسند جاهلی بسیار فراوان بود از جمله اینکه گرفتار >تعصبات جاهلي>غرور و تکبر توانگران>جنگ‏هاي ممتد قبيله‏اي>تبعيت کورکورانه>شرب خمر و فساد در جاهليت

>قساوت و شقاوت>نظام طبقاتي

یکی از مصیبت های دوران جاهلیت که بعد از پیامبر مردم دوباره به آن بازگشتند و باعث شد از حقایق و ارزش های اسلامی فاصله بگیرند >جهل و خرافه‏گرايي بود.

اگر خرافه‏گرایی بر افکار و رفتار جامعه ای حاکم  شود، بي‏ترديد جهل و بي‏خردي سراسر حيات فکري آن جامعه را پر خواهد کرد. بزرگان اقوام و قبايل عرب پيش از اسلام از اين بيماري مزمن رنج مي‏بردند. عرب از اسلام، بيمارگونه از خرافات در ساختار زندگي فردي و اجتماعي رنج مي‏برد.

خرافه واعتقاد به وجود موجودات موهوم و غيرواقعى واعمالى كه ناشى از جهل به علل حوادث و وقايع بود. و نيز اعتقاد به تأثير داشتن برخى از حركات طبيعى و يا اشياء بر زندگى انسانها درميان عرب دوره جاهليّت بسيار رايج بود

قرآن شريف که همه را به تفکر و انديشه فرامي‏خوانده به روشني از اين خرافات پرده برداشته و خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله را به عرب جاهلي اين گونه بيان کرده است: (يَضَعُ عَنْهُمْ اصْرَهُمْ وَالْاغْلالَ الَّتى‏ كانَتْ عَلَيْهمْ)[1] ؛ پيامبر همه زنجريهايي را که با آن (خرافات و سنتهاي غلط جاهلي) عقل و تفکر بشري را پايبند خود ساخته بودند از دست و پاي انسانيت گسسته و پاره ساخت».

رفتار رسول گرامي اسلام را، بيان او، و آيات قرآن تأييد مي‏کرد. نمونه اول: در تاريخ ثبت است که در گذشت ابراهيم - فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله - در سن هفت سالگي با خسوف خورشيد مقارن شد. برخي از ياران پيامبر صلي الله عليه و آله پنداشتند که از اين مصيبت خورشيد گرفت. رسول خدا صلي الله عليه و آله با شنيدن اين مطلب برفراز منبر رفته، فرمود: «آفتاب و ماه دو نشانه بزرگ از قدرت بي‏پايان الهي هستند که سر به فرمان او (خدا) دارند، آنها هرگز براي مرگ و زندگي کسي رخ نمي‏گيرند، هر گاه ماه يا خورشيد گرفت، نماز آيات بخوانيد». در اين لحظه آن حضرت از منبر پايين آمد و با مردم نماز آيات گزارد. [2] .

نمونه دوم: نمونه ديگر از مخالفت بارز پيامبر با خرافات را مي‏توان در سن چهار سالگي آن حضرت مشاهده کرد. «حليمه سعديه» مهره‏اي يماني بر گردن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم انداخت تا از آزار جنيان در امان باشد، محمد صلي الله عليه و آله و سلم به حليمه فرمود: «مهلا يا اماه، فان معي من يخفظني [3] ؛ اي مادر، رها کن، آنکه مرا حفظ مي‏کند همراه من است».

نمونه سوم: فال بد زدن

از صدای یا پریدن کلاغ فال بد بزند

«تـطـيـر» در روايـات در حد شرک شمرده شده است البته در صورتي که انسان ذات پروردگار عـالـم را مـؤثر نداند و پريدن کلاغ را مثلا مؤثر حقيقي بداند، يا آن را هم در کنار اراده ازلي خداوند چـيـزي بداند مؤمن و موحد واقعي، کسي است که در اين نظام هستي، هيچ موجودي را مؤثر نداند و بـدانـد آنـچـه اراده الـهـي به آن تعلق گرفته باشد، همان واقع مي شود روايتي را عامه از رسول خدا (ص) نقل مي کنند که حضرت فرمود: «مـن رجعته الطيرة عن حاجته فقد اشرک قالوا و ما کفارة ذلک يا رسول اللّه؟

قال (ص)، ان يقول احدکم اللهم لا طيرا الا طيرک و لا خير الا خيرک و لا اله غيرک ثم يمضي لحاجته» [1]  هـر کـسـي بـه خاطر فال بد زدن از انجام کارش منصرف شود، مشرک شده است،عرض کردند يا رسـول اللّه! کفاره آن چگونه است؟

فرمود: بگويد: خدايا! فالي نيست مگر از ناحيه تو و خيري نيست مگر از ناحيه تو، و خدايي جز تو نيست، آنگاه به دنبال حاجتش برود».

[1] حياة الحيوان، 1 /665، «طير».

نمونه چهارم:

از جمله خرافه‏هاى عربها اعتقاد به شومى عطسه بود، از اين رو وقتى كسى عطسه مى‏كرد همه دست از كار مى‏كشيدند و با شنيدن عطسه مى‏گفتند: بِكلابى، يعنى شومى عطسه به سگانم بيفتد. اگر دوستى عطسه مى‏كرد مى‏گفتند: طول عمر وجوانى باد، درحالى كه اگرآن را از دشمن مى‏شنيدند مى‏گفتند: به درد كبد و سياه سرفه مبتلا شوى. «1»

اسلام نه تنها عطسه را شوم نمى‏داند، بلكه آن را نعمت خداوند و مايه سلامتى مى‏داند.

امام باقر عليه‏السلام دراين باره فرموده است:

 «نِعْمَ الشَّيْى‏ءُ الْعَطْسَةُّ تَنْفَعُ فِى الْجَسَدِ وَتَذَكِّرُ بِاللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ» «1»

چه چيز خوبى است عطسه كردن، براى بدن سودمند است و خداى عز وجل را هم به ياد مى‏آورد.

عطسه هم براى عطسه كننده و هم براى شنونده در تعاليم اسلام آداب ويژه‏اى دارد.

حضرت امام محمدباقر عليه‏السلام فرمود:

هرگاه مردى عطسه زند دنبالش بگويد: «الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ لا شَريكَ لَهُ» و كسى كه بخواهد جواب بدهد بگويد «يَرْحَمُكَ اللَّه» و چون (شخصى كه عطسه زده) بخواهد جواب او را بدهد بگويد: «يَغْفِرُاللَّهُ لَكَ وَلَنا».

نمونه پنجم: از ديگرخرافه‏هاى دوره جاهليت، اعتقاد به تأثيراجرام فلكى در سرنوشت انسانها بود. اسلام شناخت اجرام آسمانى را تا آنجايى كه جنبه علمى دارد، ستوده است؛ اما تأثير حركات اجرام آسمانى بر زندگى انسانى و نيز سعد و نحس بودن ايام را مردود دانسته است. «3»

 «شبى رسول خدا (ص) با جمعى از اصحاب درنقطه‏اى نشسته بودند. بناگاه ستاره دنباله‏دارى درخشيدن گرفت. پس از طى فاصله‏اى خاموش شد. حضرت روبه‏حاضران كرد و پرسيد: در گذشته (ايام جاهليت) راجع به چنين حادثه‏اى چه عقيده‏اى داشتيد؟ پاسخ دادند: آن را نشان تولّد مولودى عظيم و يامرگ شخصيتى عظيم مى‏دانستيم. حضرت فرمود: اين حادثه نه به‏

مرگ كسى مرتبط است و نه به زندگانى كسى.» «1»

اميرمؤمنان على عليه‏السلام نيز دراين باره استدلال محكمى دارد. هنگامى كه عازم جنگ با خوارج شدند فردى به آن حضرت عرض كرد: در اين هنگام كه حركت مى‏كنى مى‏ترسم به مراد خويش دست نيابى من اين مطلب را از نجوم دريافته‏ام حضرت در پاسخ او فرمود:

 «آيا تو گمان دارى كه انسان را به ساعتى هدايت مى‏كنى كه هرگاه درآن سفر كند بديها از او دفع شود، و از ساعتى مى‏ترسانى كه هرگاه درآن سفر كند ضررى به او برسد؟ پس هر كس تو را تصديق كند قرآن را تكذيب كرده (كه فرموده است: «قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِى السَّمواتِ وَالْارْضِ الْغَيْبَ الَّااللَّهُ» «2» بگو كسانى كه درآسمان و زمين هستند غيب را نمى‏دانند، مگر خدا)، و در رفع مكروه و نيل محبوب از يارى خدا بى نياز شده است، و سزاى گفته تو آن است كه هر كه به فرمانت عمل كند، بايد تو را سپاس گذارد نه پروردگارش را، زيرا تو به گمان خودت آن شخص را به ساعتى راهنمايى كرده‏اى كه در آن به نفعى رسيده و از ضرر ايمن گشته است.

بعد از آن رو به مردم كرده، فرمود:

اى مردم! حذر كنيد از آموختن ستاره شناسى، مگر به اندازه‏اى كه در دريا و صحرا به آن هدايت شويد، زيرا علم نجوم انسان را به كهانت مى‏كشاند. بدانيد منجم مانند كاهن و كاهن مانند ساحر و ساحر همچون كافر و كافر در آتش است. به نام خدا سفر كنيد.» «3»

 

پيامبر «معاذ بن جبل» را براي تبليغ به يمن اعزام کرد و اين گونه او را سفارش فرمود: « وَ أَمِتْ أَمْرَ الْجَاهِلِيَّةِ إِلَّا مَا سَنَّهُ‏ الْإِسْلَامُ‏ وَ أَظْهِرْ أَمْرَ الْإِسْلَامِ كُلَّهُ صَغِيرَهُ وَ كَبِيرَه‏[4] ؛ دستورهاي جاهليت را بميران، مگر آن چه اسلام خود سنت و روش قرار داده است. امر اسلام را آشکار ساز، خواه آن امر کوچک يا بزرگ باشد.» آن حضرت در سرزمين منا، و آخرين حج خود فرمود: « أَلَا وَ كُلُ‏ مَأْثُرَة، تحت قدمي [5] ؛ هر اثر بازمانده از دوران جاهليت زير دوپاي من است». آري، آن بزرگوار هر گونه مراسم، عقايد و عوامل افتخار موهوم در دوران جاهليت را زير پاي خود دانسته تا بي‏ارزش بودن آن را آشکار سازد.

** نتیجه **

متأسفانه همانگونه که امام باقر علیه السلام فرمودند: پس از پيامبر(ص) باورها و ارزش‏هاي الهي رنگ باختند و به تدريج باورها و ارزش‏ها و اعمال جاهلي احيا شدند.

يکي از سياستهاي مهم معاويه براي حکومت بود که با حياي اخلاق زمان جاهلي بر آنها حکومت خود را استمرار مي‏داد.

مسعودي درباره مردم مي‏نويسد: «از منکري اعراض نکرده و معروفي را نمي‏شناختند، رفت و آمدشان به جاي مکتب و مدرسه اغلب نزد شعبده‏بازان افسونگر و قسه سرايان دروغگو بود و اگر اجتماعي داشتند يا آنجا بود که شخصي را شلاق مي‏زدند و يا مردي را دارآويز مي‏نمودند. اسباب تشويقشان به لهويات وکارهاي بيهوده فراهم بود و عموما از برابري بدکار با نيکوکار باکي نداشتند. از الحاق ديندار به کافر واهمه نمي‏کردند و خلاصه همان بودند که علي (ع) فرمود: « َ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ‏ كُلِ‏ نَاعِق‏

...» انسانهاي مذبذب که نه ايمان داشتند و نه بي‏دين بودند مانند شاخه بيد موافق هر بادي مي‏رقصيدند.» [1] .

----

متاسفانه با وجود اینکه 1400 سال از آموزه های اسلام می گذرد هنوز جامعه اسلامی ما گرفتار خرافات است

*تخم مرغ برای چشم زخم (در دل خودش چند گناه کبیره دارد اسرف- سوء ظن به مومن- تهمت)

*نحوست عدد 13 با اینکه بهترین روز 13 رجب است

*خوش شانسی نعل اسب: آیت الله جوادی آملی می فرمودند: این موضوع از دسیسه های بنی امیه بود که 

*اگر مسئولی دیدید سنت های دوران شاه را دارد ترویج می کند بدانید که این شخص دارد مسیر انقلاب اسلامی را به انحطاط می کشاند در زمان شاه جشن های 2500 ساله راه انداختند با انقلاب ارزش های اسلامی احیا شد اما دیدیم در یک دوره ای وزیر ارشاد این مملک به پاسداشت کورش به شیراز رفت و در دوره ای دیگر کتیبه کورش که واقعا هم معلوم نیست برای کورش باشد طی یک مراسم ویژه ای برای بازدید به ایران آورده شد.

یا احیای چهارشنبه سوری

*** روضه ***

السلام علیک یا قاسم بن الحسن یا ابن رسول الله

امروز می خواهیم برویم در خانه یتیم امام حسن علیه السلام

-----

به گوش آيد ز حلق عشق، فرياد

يتيم مجتبي از اسب افتاد

يتيمي آه جان سوزش بلند است

دل عالم برايش دردمند است

----

هر کس که بغضی از امام مجتبی داشت از این فرصت استفاده کرد

هر آن سينه كه بغض مجتبي داشت

در اين سينه به خنجر زخم بگذاشت

-----

غبار به اندامش نشسته

گمانم استخوان‏هايش شكسته

صدا زد از ته دل اي عمو جان!

بيا بر دستگيري از يتيمان

عمو! عهد شهادت با تو بستم

عليّ اكبر دوم من استم

كه گفته گل به باغت جا ندارد؟

كه گفته قاسمت بابا ندارد؟

وقتي كه حضرت قاسم عليه السلام مي خواهد به ميدان برود, امام حسين عليه السلام و حضرت قاسم عليه السلام دست به گردن يكديگر مي اندازند و گريه مي كنند. آن قدر مي گريند تا هر دو بي حال مي شوند. طولي نكشيد كه منظره تغيير كرد. اندكي پيش امام حسين عليه السلام و حضرت قاسم عليه السلام را ديدند در حالي كه دست به گردن يكديگر انداخته بودند; ولي اكنون مي بينند امام حسين عليه السلام , قاسم عليه السلام را در بغل گرفته, اما قاسم دست هايش به پايين افتاده است; چون ديگر جان در بدن ندارد.(96)

دلم خواهد ز سر هوشم بگيري

پدر گونه در آغوشم بگيري

عمو جانم! بيا چشم انتظارم

كه سر بر روي زانويت گذارم

 

عوامل انحطاط جامعه صدر اسلام - جلسه ششم: انحراف در عقاید

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

 

نکته اول: قرار شد احکام بیماران گفته می شود.

نکته دوم: مراد ما از همه مراجع :نظر حضرت امام خمینى، آیت الله بهجت، میرزا جواد تبریزى ،‌خامنه‌ای، سیستانى، صافى گلپایگانى،فاضل لنکرانى، مکارم شیرازى، نورى همدانى، وحید خراسانى

نکته سوم: هر کسی مراقب نظر مرجع خود باشد

------

قبله و بیمار بستری

بیماری که بر روی تخت خوابیده است و نمی‌تواند بلند شود، برای خواندن نماز چگونه رو به سمت قبله کند؟

همه مراجع: باید در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد که جلوى بدن او رو به قبله باشد. و اگر ممکن نیست، باید به پهلوى چپ طورى بخوابد که جلوى بدن او رو به قبله باشد. و اگر این را هم نتواند، باید به پشت بخوابد، به طورى که کف پاى او رو به قبله باشد.[161]

 مریضى که می‌ تواند تخت خود را به سمت قبله برگرداند ولى این کار براى او مشقت دارد، آیا لازم است این کار را انجام دهد یا خیر؟

همه مراجع: اگر مشقّتِ قابل تحمّل باشد باید به سمت قبله نماز بخواند.[164]

 

قبله اشتباهی

فردى به علت این که تخت بیمارستان رو به قبله نبوده مدتى نمازهاى خود را به سمت غیرقبله خوانده، آیا اکنون باید آن نمازها را قضا نماید؟ و آیا فرقى بین اینکه ممکن بوده رو به قبله بخواند و یا امکان نداشته هست یا خیر؟

همه مراجع: چنانچه ممکن بوده رو به قبله بخواند و رو به قبله نخوانده باید قضاى آن را به‌جاى آورد.[162]

 

 

---- متن سخنرانی ----[1]

پیامبر اسلام انقلابی را بنیان نهادند و راه اداره آن را نیز آموزش دادند و حتی جانشین بعد از خود را تعیین کردند اما چه شد که بعد از پنجاه سال فرزند پیامبر خدا را به شهادت رساندند

یکی از عوامل انحرافی بود که در تفکرات اعتقادی جامعه اسلامی به وجود آمده بود

خلفای غاصب و حاکم جور بعد از پیامبر اسلام و غصب خلافت مردم را به این باور و اعتقاد رسانده بودند که آنها حق ندارند در برابر ظلم و ستم هایی که از سوی حاکمان صورت می گیرد از خود عکس العمل نشان داد و یا آن مقابله و مبارزه کنند.

بهترین راهی که برای رساندن مردم به این مرحله پیدا کرده بودند آن بود که خلفای وقت ، از جریان های فکری و برخی گروه های اجتماعی که بیشتر رنگ مذهبی داشتند ، در جهت تقویت پایه های حکومت و سرکوبی مخالفان ، بهره برداری می کردند.

یکی از این گروه ها که در تاریخ اسلام ابزار دست خلفای ستمگر و خود کامه بود، فرقه ای بود که اعتقاد داشت «هر آنچه اتفاق می افتد چه خوب و چه بد این امری است که خدا خواسته و انسان ها هیچ نقشی در آن نداردند» و به همین دلیل هم کسی حق اعتراض ندارد

اینها گروهی بودند که به « جبریه » معروف بودند

*  یکی از مورخین به نام ابوهلال  عسکری معتقد است اولین کسی که چنین طرز فکری را در جامعه بنیان گذاشت معاویه بود . وی می گوید: « معاویه نخستین کسی بود که عقیده داشت همه اعمال بندگان – چه خوب و چه بد – به اراده خداست.»

*** هدف خلفا و بنی امیه از ترویج این طرز تفکر ***

الف: تثبیت حکومت خود

یعنی اگر من حاکم شدم خدا خواسته و کسی حق اعتراض ندارد هر چند مقام جانشینی پیامبر را غصب کرده و فاسق و ظالم باشم.

اینها می دانستند مردم برایشان این سؤالات پيش مي‏آمد که چرا علي‏ بن ابي‏طالب‏ عليه السلام را از کارش کنار زديد؟ علي‏ بن ابي‏طالب چه شد؟ مي‏خواهيم سؤال کنيم که فرزند علي‏ بن ابي‏طالب چه شد؟ مي‏گويند: بلي، خدا خواست...! چون که خدا خواست...! خدا مي‏دانست...!

* معاویه برای تثبیت حکومت خود وانمود می کرد حاکمیتش نه به فریب و نیرگ بلکه به مشیت تغییر ناپذیر الهی است، چنان که پس از امضای صلح با امام حسن علیه السلام حکومت خود را مقتضای مشیت الهی معرفی کرد و طی سخنانی به اهل کوفه گفت:

« من به خاطر این با شما نجنگیدم که نماز و حج به جا آورید و زکات بپردازید، چون می دانم این کارها را انجام می دهید ، بلکه برای این با شما چنگیدم که شما را مطیع خود ساخته و بر شما حکومت کنم و اینکه، بر خلاف خواست شما، خداوند مرا بر شما مسلط ساخته است»

نمونه دوم: تلاش برای ولیعهدی یزید

هنگامی که معاویه برای ولیعهدی یزید با بزرگان قبائل و افراد ذی نفوذ جلسه می گذاشت یکی از راه ههای که برای اثبات ولیعهدی یزید و قانع کردن آنها به کار می برد همین موضوع بود. هنگامیکه عایشه در مورد ولیعهدی یزید با معاویه صحبت کرد تا او را از این کار منصرف کند معاویه در پاسخ گفت« موضوع ولیعهدی یزید ، طبق قضاء و قدر الهی است و مردم در این باره نقش واراده ای ندارند»

ب: سرپوش گذاشتن به جنایات خود

* حکومت جبار و ضد اسلام بنی امیه برای اینکه بتواند سرپوشی مذهبی به  جنایات خود بگذارد و به نوعی اعمال و رفتار خود را توجیه مذهبی نماید به شدت این خط فکری را ترویج کی کرد و اعمال و رفتار خود را با آن توجیه می نموید

اگر من در حق مردم ظلم کردم خدا خواسته و کسی حق اعتراض ندارد - من کسی را کشتم خدا خواسته و کسی حق اعتراض ندارد

*ما ظهور و بروز این طرز تفکر را به وضوح در حادثه کربلا می بینیم

بنی امیه داستان کربلا را با آن وضعِ بسيار ناگوار به وجود آوردند و بعد خواستند اين بار را از دوش خود بيندازند، اين به گردن او و او به گردن اين. بعد هم اگر ديدند کسي قبول نمي‏کند، بگويند: خدا اين کار را کرد! آيا خداوند ظلم مي‏کند؟

اِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّة... [7] . «خداوند به سنگيني ذره‏اي هم ستم روا نمي‏دارد.»

نمونه اول: پس از حادثه عاشورا، مزدوران یزید طبق سیاست کلی امویان شروع به تبلیغ کردندو پیروزی ظاری یزدی را خواست خدا قلمداد کردند.

عبید الله بن زیاد پس از شهادت امام حسین علیه السلام مردم را به مسجد بزرگ کوفه جمع کرد تا قضیه را به اطلاع آنها برساند،در این بین متوجه امام سجاد علیه السلام شد و پرسید: « این کیست؟ بعضی حاضران گفتند: علی بن الحسین علیه السلام است.

عبید الله بن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین (علیه السلام) را نکشت؟

حضرت فرمود: برادری داشتم که او را علی بن الحسین می گفتند، مردم او را کشتند

عبید الله بن زیاد زیاد : نه، خدا او را کشت!

نمونه دوم: زيد بن ارقم (يکي از صحابه کهنسال پيامبر صلي الله عليه وآله) وقتي که ديد اين خبيث (ابن زياد) به لب‏ها و دندان‏هاي امام حسين‏ عليه السلام چوب مي‏زند ناراحت شد و گفت: چوب نزن! من فراوان ديده‏ام که پيامبر، اين لب‏ها و دندان‏ها را بوسيده است. ابن زياد گفت: خدا چشم‏هايت را بگرياند، آيا براي آن پيروزي که خدا به ما داده است گريه مي‏کني؟

نمونه سوم: ابن زياد رو به اسيران اهل بيت پيامبر کرد و گفت:

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي فَضَحَکُمْ وَ قَتَلَکُمْ وَ اَکْذَبَ اُحْدُوثَتَکُم

«حمد خداي راست که شما را پست کرد و شما را کشت و اين حادثه را که پيش آورده بوديد، تکذيب کرد.»

حضرت زينب‏عليها السلام با کمال شجاعت و بلافاصله فرمود:

«حمد، خاصِ خدايي است که ما را به وسيله پيامبرش محمد صلي الله عليه وآله تکريم فرمود و ما را از پليدي‏ها تطهير فرمود.»

اشاره به آيه شريفه: اِنّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيرا [2] .

«جز اين نيست که خدا مي‏خواهد که ببرد از شما (اهل بيت) بدي را، و پاک گرداند شما را پاک گردانيدني.»

جز اين نيست که پستي و رسوايي از آنِ مردم فاسق است و ما آن مردم نيستيم. دروغگويي کار اشخاص فاجر است و ما آن اشخاص نيستيم.

نمونه چهارم: ابن زياد گفت: «کار خدا را درباره خاندانتان چگونه ديديد؟»

حضرت زينب‏ عليها السلام فرمود: خداوند براي آنان شهادت را مقرر فرمود. آنان به خوابگاه‏هاي ابديِ خود شتافتند و خداوند به زودي، تو را با آنان براي داوريِ نهايي در يک مکان جمع خواهد کرد. آن موقع خواهيد فهميد که چه کسي آن‏ها را کشته است.

نمونه پنجم:

فَقَالَ ابْنُ زِيَادٍ كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِيكِ وَ أَهْلِ بَيْتِكِ فَقَالَتْ مَا رَأَيْتُ‏ إِلَّا جَمِيلًا-[2]

بلکه اگر می پرسید دیدی ما چه کردیم در جواب می فرمود که چه خباثتها انجام دادند اما خدا که کار شر نمی کند.

نکته: اگر واقعا کار خودشان را از خدا می دانستند و در مورد حادثه‏اي به اين عظمت بگويند، اين کار را خدا کرده است؟ پس آن همه پشيماني‏ها يعني چه؟ آن همه عکس‏العمل‏ها و آن همه ندامت‏ها چه شد؟ حتي در بعضي از تواريخ هست که خود يزيد، بعد از آن که موج‏هاي طغيانگرِ خودخواهي‏اش فرونشست، لحظاتي در معرض آن نسيم بود. وقتي که نسيم آمد، گفت اي کاش با حسين اين طور رفتار نمي‏کردم. سَوَّدَ اللَّه وَجْهَ عبيداللَّه‏ بن زياد، «خدا روي ابن زياد را سياه کند، من از اين کمتر هم قناعت مي‏کردم».

چرا سوّداللَّه وجه عبيداللَّه‏ بن زياد، چرا سوداللَّه وجه ابن مرجانه، چرا و به چه علت؟ جناب يزيد بن معاويه!

ج: اعتراض مردم را در نطفه خفه کنند

بنی امیه در منابر و در خطبه‏ها اين سخنان را به گوش مردم مي‏خواندند و در سايه القاآت و تلقين‏ها آنان را به اين سوي مي‏کشاندند آنها به صراحت به مردم مي‏گفتند اگر زمامدار اسلامي گناهي مرتکب شود و يا انحرافي در خطش پديدار گردد، اين امر سبب برکناري او از حکومت نمي‏شود.

شيخ عمر نسفي در تبيين چنان مرامي مي‏نويسد.

اگر زمامدار اسلامي مرتکب فسق و عصيان و ستم شود باعث برکناري او از سمت حکومت نمي‏شود زيرا بعد از خلفاي راشدين حکام و زمامداران اسلامي مرتکب همه‏گونه فسق و فجور و ظلم و بيداد مي‏شدند و با اينحال فقهاي معاصر از آنها اطاعت مي‏کردند.[3].

*** نتیجه حاکمیت چنین تفکری ***

حاکمان ،بسياري از کساني که به اتهامي چون شيعه بودن دستگير مي‏شدند و نزد حاکم مي‏آمدند نخست از آنها درباره اعتقادات‏شان سوال مي‏شد و اگر مطالبي خلاف عقيده رسمي و رايج از آنها مي‏شنيدند بر کشتن آنها اقدام مي‏کردند و نمونه‏هائي از اين امر در دوران حکومت زياد بن ابيه و پسرش و بعدها در عصر حجاج و ديگران زياد بچشم مي‏خورد و در سايه چنين خط فکري مسلم بن عقيل، سعيد بن جبير، و حتي قنبر و... به شهادت رسيدند و ديگر افراد جامعه به علت حاکمیت چنین تفکری اعتراض نمی کردند و همچنان به سخنان حاکمان گردن می نهادند.

*هم اکنون همین طرز فکر در بیان اهل سنت رایج است و می گویند: الحق لمن غلب

 

 

 

** متسفانه رگ و ریشه های چنین طرز تفکری همچنان در سخنان و روضه های دیده و شنیده می شود***

وصال شيرازي:

اي چرخ از کمان تو تيري رها نشد 

کازاده‏اي نشان خدنگ بلا نشد[4] .

 

يا در تعزيه‏ها مي‏شنويم که:

اي چرخ بر حسين جفايي شماره کن 

اي بي‏وفا جفاي پياپي شماره کن[5] .

 

يا:

فلک خراب شوي بي‏برادرم کردي.[6] . 

نيز:

فلک چه خاک نشاندي تو بر سر زينب[7] . 

چرخ برچيده، بساط عزت ما از جفا[8] .

** مثلا در جریان برجام وقتی فهمیدند آبی از آن برای مردم گرم نمی شود برای اینکه دهن مردم را ببندند گفتند برجام را خود خدا به سرانجام رساند و اقتصاد را هم خودش درست می کنند در حالیکه تا قبل از آن برای فریب مردم راه حل همه مشکلات کشور حتی آب خوردن آنها را به برجام گره می زدند.

**********

در مقابل این طرز تفکر که برای مرد م هیچ نقشی قائل نبود و با فریب مردم آنها از مقابله و مبارز با ظلم و بی عدالتی بر حذر می داشت و کاری کرده بود تا پیروان این طرز فکر در برابر حاکمان جور هیچگونه عکس العمل از خود نشان ندهند

طرز تفکری که در جامعه ترویج می شد تفکری بود که از طریق اهل بیت علیهم السلام مبتنی بر قرآن کریم ترویج می شد.

این تفکر مبتنی بر گفته خداوند متعال است که می فرماید: « ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم»

یقینا خداوند متعال سرنوشت هیچ قوی را تغییر نمی دهد مگر زمانیکه در خود شما تغییر بوجود بیابد.

بر اساس این تفکر این مردم بودند که سرنوشت خود و جامعه را تعیین می کردند

این مردم بودند که تصمیم می گرفتند حاکمان ظلم به آنها حکومت کند یا حاکمان عادل

مردم در اعمال و رفتار شان مختار هستند و هر کار خوب و بدی را با اختیار خود را انجام می دهند و هر کسی مسئول اعمال و رفتار خود است و باید پاسخگو باشد

* بر اساس این تفکر اگر قرار باشد که انسان ها در برابر اعمال خود مسئول و مختار نباشند دیگر بهتشت و جهنم، ارسال پیامبران معنی نداشت کسانی مانند معاویه، یزید، هیتلر و صدام در محکمه الهی ادعا می کرند که تمامی جنایتاتشان بدون اختیار شان  بوده و خود را از عذاب الهی خلاص می کردند.

* بر اساس این تفکر اگر هر چیز یا فردی در کمال حقانیت باشد اما مردم از آن حمایت نکنند آن امر بر زمین خواهد ماند

نمونه بارز آن امیر المومنین علی علیه السلام می باشد که با وجود اینکه حقانیت آن بر اهل حق پوشیده نیست اما به دلیل عدم حمایت مردم در مقطعی مجبور می شود از حق الهی خود چشمی بپوشد اما در مقطع دیگری پس از قتل عثمان که خیل مردم در حمایت از حضرت علی علیه السلام به پا خواست فرمودند: «لولا حضور الحاضر، و قيام الحجة بوجود الناصر، ...لألقيت حبلها على غاربها ....»

  به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد سوگند كه اگر دعوت و حضور اين انبوه بيعت‏كنندگان نبود، .....، بى‏گمان همچنان رشته كار را وامى‏نهادم و پايانش را بسان آغازش مى‏انگاشتم.

* در انقلاب اسلامی مردم از انقلاب حمایت کردند تا انقلاب پیروز شد و اگر همین مردم در دوران امام علی علیه السلام می بود چه بسا سرنوشت اسلام تغییر می کرد

برخی مسئولین با امام ره دیدار داشتند و مردم در حسینیه جماران شعار می دادند امام با صدای مردم منقلب شد و گفت (به این مضمون) اگر این مردم در دوران جدم بودند نمی گذاشتند جریان اینگونه رقم بخورد.

•    بر اساس این طرز تفکر مردم نه تنها حق دارند بلکه وظیفه دارند در برابر کج روی ها، انحرافی ها، بی عدالتی ها و ظلم ها از خود عکس العمل نشان دهند در مقابل آن بایستند.

•    لذا می بینیم از همان ابتدا پیروان این طرز تفکر (بر خلاف عموم جامعه) در برابر ظلم ها و کج روی ها و انحرافات قد علم کرده و ایستادند

•    1- مبارزات و خطبه های حضرت زهرا سلام الله علیها (خطبه فدکیه) در همین راستا بود

•    2- مبارزات و خطبه های حضرت علی علیه السلام در همین راستا بود

•    3- ابوذر غفاری یکی از این شخصیت ها بود که در زمان عثمان ابتدا در شام بود و هنگامی که اشرافیت و تجملات و اسراف های معاویه را می دید و می دانست که اینها با معیارهای اسلام و حاکمان اسلامی سازگاری ندارد زبان به اعتراض و توبیخ باز می کرد و مردم از پیروی عثمان و معاویه منع می کرد و به حضرت علی علیه السلام دعوت می کرد.

•    وقتی معاویه خبر اقدامات ابوذر را به عثمان نوشت عثمان دستود داد تا این پیرمرد را بر شتری بی جهاز به مدینه بفرستد وقتی ابوذر به مدینه رسید دید اصل اشرافیت  حکام، حقوق های نجومی، حزب بازی و فامیل بازی برای تصدی پست های حکومتی خود عثمان هست لذا در نزد عثمان هم دست از مبارزه بر نداشت تا اینکه عثمان وی را به ربذه تبعید کرد.

•    4- امام حسین علیه السلام نیز بر اساس همین نوع نگاه در برابر حکومت فاسد یزید قیام کرد و شهید شد

•    5- سایر ائمه علیهم السلام نیز بر هیمن مبنا مبارزه می کردند و توسط حاکمان ظلم به شهادت می رسیدند

** نکته پایانی**

عزیزان این نوع نگاه مربوط به حضرت علی علیه السلام و شیعیان 1400 سال گذشته نیست بلکه جزئی از تفکر و عقاید شیعه واقعی می باشد .

در زمان حاضر نیز مردم هم حق دارند و هم وظیفه دارند در برابر انحرافات بایستند.

باید این را بدانیم که سکوت و عدم سکوت ما در سرنوشت اسلام تاثیر می گذارد مخصوصا در موقعیت های حساسی همچون انتخابات ها

شک نداشته باشید تک تک آراء ما در سرنوشت اسلام و مسلمانان دنیا تاثیر گذار است.

نمونه: هم زمان با مذاکرات برجام جنگ عربستان با یمن آغاز شد یک محموله از کمک های مردمی و چه بسا تسلیحات عازم کشور یمن شد وزیر خارجه آمریکا (جان کری) بعدا خود تصریح کرد با یک تماس کاری کرد که این کشتی به مقصد نرسیده و از میانه راه بازگشت هم اکنون مسئولات سازمان ملل می گویند در یمن فاجعه انسانی در حال وقوع است و هزاران کودک و زن و مرد در گرسنگی به سر می برند

فکر می کنید اگر مردم به افراد ظلم ستیز و استکبار ستیز رای می دادن کار به اینجا می رسید که با یک تلفن کمک های های ما به یمن قطع شود. آیا احتمال این وجود نداشت با رسیدن این محموله های به دست مردم یمن اوضاع آنها به و ادامه این روند اووضاع آنها به این وخامت نبود.

نمونه دوم: اگر به کسی رای دهیم که به جای پرکردن جیب و شکم خودش و برادرش ثروت جامعه را به عدالت تقسیم کند زمینه شغل و ازدواج و مسکن برای جوانان فراهم کند. چقدر جوانان به اسلام رو می آورند و چقدر جلوی فساد و فحشا و زنا گرفته می شود.

 

*** روضه علی اکبر***

نوشته اند تا اصحاب زنده بودند , تا يك نفرشان هم زنده بود , خود آنها اجازه ندادند يك نفر از اهل بيت پيغمبر , از خاندان امام حسين , از فرزندان , از برادرزادگان , از برادران , از عموزادگان , به ميدان برود . مى گفتند آقا اجازه بدهيد ما وظيفه مان را انجام بدهيم , ما وقتى كشته شديم خودتان مى دانيد . اهل بيت پيغمبر منتظر بودند كه نوبت آنها برسد .

آخرين فرد از اصحاب اباعبدالله كه شهيد شد يك مرتبه ولوله اى در ميان جوانان خاندان پيغمبر افتاد . همه از جا حركت كردند . نوشته اند : «فجعل يودع بعضهم بعضا» شروع كردند با يكديگر وداع كردن و خداحافظى كردن , دست به گردن يكديگر انداختن , صورت يكديگر را بوسيدن .

 

از جوانان اهل بيت پيغمبر اول كسى كه موفق شد از اباعبدالله كسب اجازه بكند , فرزند جوان و رشيدش على اكبر بود كه خود اباعبدالله درباره اش شهادت داده است كه از نظر اندام و شمايل , اخلاق , منطق و سخن گفتن , شبيه ترين مردم به پيغمبر بوده است . سخن كه مى گفت گويى پيغمبر است كه سخن مى گويد . آنقدر شبيه بود كه خود اباعبدالله فرمود : خدايا خودت مى دانى كه وقتى ما مشتاق ديدار پيغمبر مى شديم , به اين جوان نگاه مى كرديم , آيينه تمام نماى پيغمبر بود .

اين جوان آمد خدمت پدر , گفت پدر جان به من اجازه جهاد بده . درباره بسيارى از اصحاب , مخصوصا جوانان , روايت شده كه وقتى براى اجازه گرفتن پيش حضرت مىآمدند , حضرت به نحوى تعلل مى كرد ولى وقتى كه على اكبر مىآيد و اجازه ميدان مى خواهد , فقط سرخودشان را پائين مى اندازند . جوان روانه ميدان شد : نوشته اند اباعبدالله چند قدمى هم پشت سر او رفت , اينجا بود كه سيدالشهدا (ع) نگاه مايوسانه اي به دنبال جوانش کرد و اشک در چـشـمـانـش جاري شد و گريه کرد: «نظر اليه نظرة ايس منه و ارخي عينيه و بکي ثم قال: اللهم اشهد فقد برز اليهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک».

 

چون به ميدان ز حرم اکبر رفت 

روح از جسم حرم يکسر رفت

همه گفتند که پيغمبر رفت 

 

زان طرف مرگ به استقبالش 

زين طرف چشم حسين دنبالش

 

من نگويم مرو اي ماه، برو 

ليک قدري بَرِ من راه برو

* علی اکبر وارد میدان شد جنگ نمایانی کرد تا او لحظه ای که فریاد زد:

« يا ابتاه! عليک مني السلام».

«اى بابا! آخرين سلامم بر تو باد»

* چه حالی پیدا کردم امام حسین علیه السلام وقتی صدای «یا ابتاه» را شنید

 

زآن دم که بانگ یا ابتایت شنیده ام

 

تنها نه در کنار بدن، بلکه نوک نی

 

گرید به زخم های تو رأس بریده ام

 

 

بعد از تو می دهد گواهی به مرگ من

 

رنگ پریدۀ من و قدّ خمیده ام

 

 

ای اهل کوفه هلهله از چیست اینهمه

 

ساکت شوید من پدری داغدیده ام

 

 

خلوت کنید معرکۀ جنگ را که من

 

گریم بلند بر گل در خون طپیده ام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


[1] - منابع : سی دی سفینه النجاه و فایل فیش های اولیه که در همین پوشه است

[2] - اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى / النص / 160 / المسلك الثالث في الأمور المتأخرة عن قتله صلوات الله عليه

[3] - [1] عقايد النسفيه- به نقل از کتاب پژوهشي در زندگي امام حسين عليه‏السلام ص 334.

عوامل انحطاط جامعه صدر اسلام - جلسه پنجم: روش بنی امیه در ایجاد عناد مردم با اهل بیت علیهم السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

 

نکته اول: قرار شد احکام بیماران گفته می شود.

نکته دوم: مراد ما از همه مراجع :نظر حضرت امام خمینى، آیت الله بهجت، میرزا جواد تبریزى ،‌خامنه‌ای، سیستانى، صافى گلپایگانى،فاضل لنکرانى، مکارم شیرازى، نورى همدانى، وحید خراسانى

نکته سوم: هر کسی مراقب نظر مرجع خود باشد

------

قبله و بیمار بستری

بیماری که بر روی تخت خوابیده است و نمی‌تواند بلند شود، برای خواندن نماز چگونه رو به سمت قبله کند؟

همه مراجع: باید در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد که جلوى بدن او رو به قبله باشد. و اگر ممکن نیست، باید به پهلوى چپ طورى بخوابد که جلوى بدن او رو به قبله باشد. و اگر این را هم نتواند، باید به پشت بخوابد، به طورى که کف پاى او رو به قبله باشد.[161]

 

قبله اشتباهی

فردى به علت این که تخت بیمارستان رو به قبله نبوده مدتى نمازهاى خود را به سمت غیرقبله خوانده، آیا اکنون باید آن نمازها را قضا نماید؟ و آیا فرقى بین اینکه ممکن بوده رو به قبله بخواند و یا امکان نداشته هست یا خیر؟

همه مراجع: چنانچه ممکن بوده رو به قبله بخواند و رو به قبله نخوانده باید قضاى آن را به‌جاى آورد.[162]

 

قبله و تخت بیمارستان

بیمارى به گونه ‌اى روى تخت بسترى شده که امکان رو کردن به سمت قبله را ندارد. آیا مى‌تواند نمازش را در همان حال - یعنى در خلاف جهت قبله - بخواند؟

همه مراجع: اگر با کمک دیگران هم نتواند، همان طور نماز بخواند.[163]

 

مریضى که می‌ تواند تخت خود را به سمت قبله برگرداند ولى این کار براى او مشقت دارد، آیا لازم است این کار را انجام دهد یا خیر؟

همه مراجع: اگر مشقّتِ قابل تحمّل باشد باید به سمت قبله نماز بخواند.[164]

---- متن سخنرانی ----[1]

پیامبر اسلام انقلابی را بنیان نهادند و راه اداره آن را نیز آموزش دادند و حتی جانشین بعد از خود را تعیین کردند اما چه شد که بعد از پنجاه سال فرزند پیامبر خدا را به شهادت رساندند

سه ویژگی اصلی در میان مردم کوفه و شام وجود داشت که باعث شد مردم در مقابل امام حسین علیه السلام بایستند

1-  جهل

2-  غفلت

3-  عناد

جهل برای زمانی است که واقعا فرد فرق میان حق و باطل را نمی داند

غفلت برای زمانی است که فرد موضوعی را می داند اما از کنار آن سرسری می گذرد

عناد زمانی است که فرد علم دارد و به موضوع هم توجه دارد اما از روی لج بازی و کینه و دشمنی که دارد در مقابل حق می ایستد

-----

در جلسه قبل گفتیم ریشه کینه توزی و عناد مردم در کینه توزی بنی امیه بود و قرار شد در این خصوص صحبت کنیم که بنی امیه برای نهادینه کردن کینه در مردم از چه روش هایی استفاده کرد.

---

بنی امیه برای رسیدن به هدفشان به طور همزمان چند کار انجام دادند

اول: تولید محتوا کردند دلخواه

بنی امیه اگر می خواست کاری بکند که مردم با وجود شناخت کافی از اهل بیت علیهم السلام و دانستن روایات متعددی از فضائل آنها که از پیامبر شنیده بودند از آنها کینه به دل بگیرند باید مطالبی را بر خلاف واقعیت تولید می کردند و به خورد مردم می دادند.

در این راستا سه کار انجام شد

الف: کتابت حدیث و ذکر فضائل اهل بیت علیهم السلام ممنوع شد.

با ارتحال پيامبر (ص)، به بهانه محفوظ داشتن قرآن مجيد از آميزش با مطالب حديثي و شعارهاي ديگر، کمر به نابودي دفترهاي حديث و جلوگيري از انتشار و کتابت و تدوين رسمي آنها گرفتند. در ضمن نقل شفاهي احاديث ممنوع و يا محدود و مشروط به شرايطي شد. 

* یکی از مهمترین دلایل این کار هم این بود که در روایات به وضوح جانشینان پیامبر مشخص شده بود و مملو از ذکر فضائل اهل بیت علیهم السلام و معرفی دشمنان دین و اهل بیت علیهم السلام بود

مثلا در روایات آمده بود که قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏: «إِذَا رَأَيْتُمْ مُعَاوِيَةَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ يَخْطُبُ عَلَى‏ مِنْبَرِي‏ فَاضْرِبُوا عُنُقَهُ». قَالَ الْحَسَنُ فَمَا فَعَلُوا وَ لَا أَفْلَحُوا..[2]

*خلفا این را می دانستند که قرآن کتاب قانون اساسی است که اصول کلی در آن بیان شده و تفسیر آن در روایات آمده مثلا در قرآن آمده اقیموا الصلاه اما نیامده چند رکعت باید در صبح و عصر و ... بخوانند بلکه اینها را پیامبر مشخص می کند

در روایات هست که مشخص شده مراد از «شجره ملعونه» در قران بنی امیه هستند

به همین خاطر : ابوبکر - به نقل از عایشه - خودش روایات مکتوبش را آتش زد

در طبقات ابن‏ سعد آمده است: «در روزگار عمر بن خطاب، احاديث فزوني يافت و عمر از مردم خواست که احاديث را پيش او آوردند. و چون آنها را آوردند دستور داد همه رابسوزانند.»[ علامه سيد مرتضي عسگري، پژوهش و بررسي تحليلي مباني انديشه‏هاي اسلامي در ديدگاه دو مکتب، ج دوم، ترجمه معالم المدرستين، جليل تجليل، تهران، نشر رايزن، زمستان 1375، ص‏34. (به نقل از طبقات ابن‏سعد، ج‏5، ص‏140).] .

معاویه در راستای همین سیاست کتاب حدیث و ذکر فضائل اهل بیت علیهم السلام را ممنوع کرد

مؤلف اسرار آل محمد صلي الله عليه و آله مي‏نويسد: «معاويه به کارگزاران خود نوشت: آگاه باشيد امان و ذمه‏ام را برداشتم از کسي که حديثي در مناقب و فضايل علي عليه‏السلام و اهل بيتش نقل کند.

* مثال امروزی : اگر بخواهیم منع حدیث را به مثال امروزی بگوییم مانند همان هلوکاست است که جهان غرب برای سرپوش گذاشتن به جنایات خود درست کرد و ادعا کرد در جنگ جهانی دوم چند میلیون یهودی کشته شده اند و کار را به جایی رسانده که هیچ کس حق ندارد حتی در مورد هلوکاست تحقیق کند و اگر کسی در این خصوص تحقیق کند در دادگاه محاکمه می شود.

این در حالی است که بر فرض میلیون های نفر از یهودیان در جریان هلوکاست کشته شده اند اما سوال این است که این اتفاق در اروپا واقع شده چرا تاوان این جنایت را باید فلسطینیانی که هیچ نقشی در هلوکاست نداشته اند بدهند ؟ چرا برای میلیون های انسانی که در عراق، یمن ، سوریه و ایران کشته شده اند هلوکاستی درست نمی کنند؟ چرا برای هزاران میانماری که هم اکنون عکس های مستند آن نیز موجود است که در آتش سوزانده شده اند نه تنها هلوکاستی درست نمی کنند بلکه سکوت و حمایت هم می کنند.

ب: جعل حدیث به نفع خلفا و معاویه

مکتب خلفاء چنان که اشاره شد، پس از منع نقل حديث از پيامبر به فتح باب پردازندگان اسرائيليات و احاديث جعلي توسط صحابه دروغين پرداخت که از جمله آنها «تميم داري»، «راهب نصراني» و «کعب الاحبار» يهودي است که با توسعه اسلام، به ظاهر مسلمان شدند. آنها با تقرب به خلفاء اجازه جعل احاديث را يافتند.

با بالا بردن منزلت فوق ‏العاده آنها، مي‏توانستند مناقب و فضايل علي (ع) و اهل بيت را به عنوان زمامداران صالح بالقوه و رقباي سياسي بالفعل، کم رنگ جلوه دهند

و ثانياً با جعل اسرائيليات و احاديث مجعول، مشروعيت و اقتدارشان را تضمين کنند. در تأييد اين مدعاها گفته معاويه قابل نقل است که همواره مي‏گفت: «هيچ فضيلتي از ابوتراب را که هر مسلماني نقل کرده وا منهيد مگر آنکه ضد آن را در شأن صحابه برايم بياوريد.»[9] .

به نوشته علامه عسگري: «سياست معاويه اقتضاء مي‏کرد، توجه مردم را از مدرسه اهل بيت منحرف و به مدرسه خلفاء جلب کند، و بعلاوه معاويه نياز شديد داشت که ديدگاه مسلمانان را از امام علي (ع) پيش‏ تر از پيش تغيير دهد. چرا که تلّقي مسلمانان از حاکم و زمامدار اسلامي اول يعني پيامبر (ص)، يک نمونه کامل انساني بود که از هيچ گناهي سر نمي‏زد، و به دنبال هواي نفس نبود. و اين تلقي افراد امت را به استثناي منحرفان، از اينکه دنبال معاويه بروند باز مي‏داشت و مانع از آن بود که يزيد را که علناً شراب مي‏خورد و تجاهر به فسق مي‏کرد، به ولايت ‏عهد بپذيرند، و روي اين اصل بود که معاويه نياز داشت، اين تلقي مردم را از پيامبر و حاکم که (برترين نمونه انساني بود)، تغيير دهد، و بدين لحاظ احاديثي پيدا شد که پيامبر خدا را در سطح يزيد و معاويه تنزّل مي‏داد و انحراف و پيروي از هوا و هوس را به او نسبت مي‏داد».[10] .

بسياري از احاديث نبوي که در پشتيباني سلاطين جائر و عدم جواز حق شورش عليه آنها توسط عامه نقل مي‏شود از جمله احاديث مجعول پيشگفته است.

 

به عنوان مثال، از جمله احاديث جعلي اين است که گويند پيامبر اکرم فرموده است: «ان ولدي الحسن سيصلح الله به بين فئتين من المسلمين»؛ بزودي خداوند توسط فرزندم حسن بين دو فرقه‏ي از مسلمين را صلح خواهد داد.

اين حديث را معاويه (با داخل کردن لفظ مسلمين) جعل نموده است تا اسلام خود و کساني که در رکابش در جنگ صفين (مقابل عليه عليه‏السلام) جنگيدند را ثابت کرده و لکه‏ي طغيان و ستم را از خود و يارانش پاک کند، تا شامل حديث نبوي نگردد که فرمود: « عَمَّارٌ تَقْتُلُهُ‏ الْفِئَةُ الْبَاغِيَة»، عمار توسط گروه ستمکار به شهادت مي‏رسد. (چنان که وي در جنگ صفين کشته شد).

ج : جعل حدیث بر علیه اهل بیت علیهم السلام

معاویه در گام اول میلیون ها درهم هزینه کرد برای جعل حدیث در فضائل خلفا و معاویه و زمانیکه جامعه اشباع شد میلیون ها خرج کرد برای جعل حدیث بر علیه اهل بیت علیهم السلام

معاويه با دادن مال و ثروت به افرادي مثل ابوهريره، عمرو بن العاص، مغيرة بن شعبه، عروة بن زبير، آنها را وامي‏داشت تا فضايلي که از پيامبر صلي الله عليه و آله درباره علي عليه‏السلام نقل شده به ديگران نسبت دهند. مثلا به سمرة ابن جندب گفت که در مقابل هزار درهم، روايت کند که آيه شريفه « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما في‏ قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصام‏» و از مردم، كسانى هستند كه گفتار آنان، در زندگى دنيا مايه اعجاب تو مى‏شود (در ظاهر، اظهار محبّت شديد مى‏كنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مى‏گيرند. (اين در حالى است كه) آنان، سرسخت‏ترين دشمنانند. (بقره204)»  درباره علي عليه‏السلام است (در حالیکه این آیه در شان منافقین که مصداق بارز آن ابوبکر و عمر بود نازل شد) و آيه شريفه‏ي « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد»« بعضى از مردم (با ايمان و فداكار، همچون على (ع) در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر ص)، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.» [6]  درباره ابن‏ملجم است (!) اما سمره قبول نکرد. معاويه ميزان مبلغ را بالا برد تا سرانجام حاضر شد در مقابل چهار هزار درهم چنين روايتي را جعل کند. [7] .

 

نمونه دوم:  نيز برای تخریب چهره امام حسن علیه السلام به امام حسن عليه‏السلام افترا زده‏اند که چون آن حضرت با عده‏اي از زنان برخورد نمود به ايشان گفت: کدام يک از شما با پسر دختر رسول خدا ازدواج مي‏کند؟!... پس آنها جواب دادند: همه‏ي ما مطلقات فرزند دختر رسول خدائيم!!

کدام عاقل است که چنين عملي را از امام زکي و پاکي که عقل رسول خدا صلي الله عليه و آله و پدرش علي عليه‏السلام را در سر دارد جايز بداند؟! و کدام عاقل تصديق مي‏کند که امام حسن عليه‏السلام در بلندي راه بايستد و رغبت شديد و تمايلش را به ازدواج اعلان دارد؟!

و بعيدتر و عجيب‏تر از همه اينها جواب زنان است که: همه‏ي ما مطلقات پسر دختر پيامبر صلي الله عليه و اله هستيم؟! آخر کي و چه وقت آن حضرت به اين کثرت و تعداد ازدواج کرده؟! و کي و چه وقت طلاق داده است؟! و چگونه آن زنان از ازدواج با امام وحشت داشتند در حالي که قبلا در خانه‏ي آن حضرت زندگي کرده و همسرش بوده‏اند؟!

در تاریخ به خوبی تعداد همسران و فرزندان امام حسن علیه السلام ثبت و ضبط شده

 

نتیجه اقدامات معاویه در جعل حدیث

با محدوديتي که خلفاء در نقل حديث ايجاد کردند به غير از طريق اهل بيت عليهم‏السلام، از سوی دیگر افراد متعدد را تشویق به جعل حدیث کردند تعداد احاديث منقوله از رسول خدا صلي الله عليه و آله (در نيم قرن اول هجري) بسيار محدود بود. اما با گذشت زمان تعداد آنها افزايش يافت و از چهار هزار به پانصد هزار رسيد!

مرحوم علامه اميني پس از اينکه هفتصد نفر از جاعلين حديث را نام مي‏برد، که درباره برخي از آنها مي‏گويد هفتاد هزار روايت جعل کرده است، مي‏نويسد: «اينها که برشمرديم قطره‏اي از دريا و مشتي از خروار بود که شايد خواننده محترم آن را زياد و بزرگ بداند غافل از اينکه وضع حديث و کذب بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و ثقات صحابه و تابعان، پيش بسياري از علماي اهل سنت، منافاتي با زهد و پرهيزگاري ندارد بلکه آن را شعار صالحان و عامل تقرب به خدا مي‏دانند و از اين جا است که يحيي بن سعيد گفته است اهل خير را در هيچ کاري مانند بيان حديث، دروغگو نديدم!» [1] .

و همچنين مي‏گويد:«جعل حديث و دروغ‏پردازي به جايي رسيد که بسياري از زهاد و عباد قربة الي الله دروغ مي‏گفتند همانند حرب بن ميمون که مجتهد و عابد بود ولي دروغگوترين مردم بود.» [2] .

[1] الغدير، ج 5، ص 275.

[2] همان، ص 276.

 

دوم: استفاده از رسانه های آن دوران

پس اولین اقدام تولید محتوا بود اما این محتواهای تولید شده باید در جامعه نشر داده می شد

معاویه بهترین رسانه های آن دوران را به خدمت گرفت یعنی راویان حدیث، سخنران ها، قضات و ائمه جمعه

اين بدعت زشت معاويه، تا چهل سال ادامه داشت و خطبا و گويندگان، علي عليه‏السلام را سب مي‏کردند. تا اينکه عمر بن عبدالعزيز از انجام اين عمل در خطبه‏ها و منابر جلوگيري نمود. [4] .

 

البته معاویه خودش به عنوان خلیفه در این راستا پیشگام بود و علي عليه‏السلام و فرزندانش، برخلاف سنت رسول الله صلي الله عليه و آله، سب علي عليه‏السلام، همسر فاطمه زهرا عليهاالسلام و خليفه رسول خدا صلي الله عليه و آله را روا شمرد! معاويه ابتدا خودش سب و بدگويي به علي عليه‏السلام را آغاز نمود و سپس ائمه جمعه و جماعات و مردم را به اين کار وادار نمود.

طبري مي‏نويسد: «معاويه بعد از طواف، همراه سعد بن ابي‏وقاص به دارالندوة رفتند. او وقتي روي تخت خود جلوس نمود علي عليه‏السلام را سب کرد. سعد گفت چگونه او را سب مي‏کني که اگر يک خصلت از خصلت‏هاي علي را من داشتم برايم بهتر بود از اينکه تمام عالم متعلق به من باشد!»[1] .

* عمال معاویه

مغيرة بن شعبه وقتي حکومت کوفه را به عهده گرفت بر فراز منبر علي عليه‏السلام و شيعيان آن حضرت عليه‏السلام را لعن کرد که مورد اعتراض زيد بن ارقم واقع شد. زيد به او گفت مگر پيامبر صلي الله عليه و آله از سب اموات منع نفرمود؟ به چه دليل علي را سب مي‏کني و حال اينکه او از دنيا رفته است. و صعصعة بن صوحان نيز بر او پرخاش نمود. [3] .

* طبق نقل مورخان معاويه برای اینکه کینه علی علیه السلام را در مردم جا بیندازد و او را به عنوان قاتل خلیف معرفی کند به قاريان قرآن و قضات اهل شام اموال فراواني بخشيد و آنان را به نواحي مختلف شام و شهرهاي آن اعزام نمود تا به مردم بگويند که علي عليه‏السلام قاتل عثمان است.

این در حالی است که مروان، دشمن علي و خليفه پس از معاويه گفته بود هيچ کس به اندازه علي از عثمان دفاع نکرده بود. اما اينک با اينحال چرا لعن علي؟ مي‏گفتند حکومت ما جز از اين راه استوار نمي‏شود. [1] .

سوم : اقدامات شیطنت آمیز

از کودکي به اطفال ياد مي‏داد علي دشمن شما است و او کشنده‏ي پدران شما است. گوسفند به کودکان مي‏داد، مي‏گفت: معاويه داده، شب از آنها مي‏برد مي‏گفت: علي برده.

 نخود طلا در آبگوشت مي‏کرد به فقرا و عربها مي‏داد و آنها را به سب و دشمني علي دعوت مي‏کرد. زندگاني امام حسين (جلد 1) ، عمادالدين حسين اصفهاني ، اسوه

چهارم : تهدید و تطمیع

زياد بن ابيه را که حرامزاده نامي بود، از فارس خواست و حکومت عراقين را (بصره، کوفه) به او داد، ابن‏زياد هم چون اهل کوفه بود همه را مي‏شناخت و شيعيان علي را خاصه ايرانيان حساس را به دست آورد، و زير هر سنگ و کلوخي آنها را به قتل رسانيد.

عده‏اي را گردن زد و بسياري دست و پا بريد و برخي را به دار کشيد، بعضي را چشم مي‏کند، بسياري را از خانمان آواره و تبعيد نمود. چه فاميلها که به ديار عدم فرستاد، کاري کرد که اگر کسي دوستدار علي بود در به روي خود مي‏بست و دم نمي‏کشيد.

 

معاويه در اثر کينه‏اي که نسبت به علي عليه‏السلام داشت اجازه نمي‏داد به اسمش يا کنيه‏اش او را صدا بزنند و لعن بر علي عليه‏السلام را واجب دانست

 

نتیجه :

اگر امام حسین علیه السلام قیام نمی کرد اگر دینی باقی می ماند امروز بر بالای منبرها روایات جعلی در فضائل ابوبکر و عمرو معاویه می خواندیم و اهل بیت پیامبر را لعن می کردیم کما اینکه سالیان سال حضرت علی علیه السلام را در منبرها لعن می کردند و اگر کسی بعد از نماز لعن را فراموش می کرد کفاره می داد

 

* چنان تبلیغ شده بود که مردم شام خویشاوندی برای پیامبر به غیر از بنی امیه نمی شناختند.

به نوشته‏ي سليم بن قيس هلالي معاويه آنقدر اين سياست را ادامه داد تا اهل شام لعنت شيطان را فراموش کردند ولي لعنت علي عليه‏السلام را همواره ذکر مي‏کردند. [9] .

در مساجد و در منابر همه جا سب و لعن علي بود. از او چهره‏ي زشتي ساخته بودند و مي‏گفتند او راه وصول به خدا را بر مردم مسدود کرده است. [2]  نوشته‏اند فردي در حال سفر بود، در نماز جمعه سب علي را فراموش کرد. به کفاره‏ي آن گناه!! و براي اينکه خداي از سر تقصيراتش بگذرد!! مسجدي بنا کرد به نام مسجدالذکر. [3] .

عبدالکریم خطیب در کتاب خود به نام «على بن ابى طالب» پس از نقل شجاعت و رشادت هاى على(علیه السلام) در جنگ هاى زمان پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) و نقش انکارناپذیر آن حضرت در نابودى سران شرک و کفر مى نویسد:

«على(علیه السلام) در میان همه مسلمانان نسبت به مشرکان شدیدتر و سخت گیرتر بود و جمعى از فرزندان، پدران و خویشاوندان آنان را به هلاکت رساند و همین سبب کینه آنان نسبت به وى شد. این کینه در جان مشرکان قریش، پس از آن که مسلمان شدند نیز وجود داشت... تا آن که پس از رحلت پیامبر(صلى اللهعلیه وآله)، قریش، پیر و جوان و کودکان بنى هاشم را از دم شمشیر خود گذراندند و زنان آنان را به اسارت برده و آواره ساختند».

سپس مى افزاید: «وَ کَاَنَّما تَثْاَرُ بِهذا لِقَتْلاها فِی بَدْر وَ اُحُد، وَ حَسْبُنا اَنْ نَذْکُرَ مَصْرَعَ الْحُسَیْنِ وَ آلِ بَیْتِهِ فِی کَرْبَلاءَ، وَ ما تَلا ذلِکَ مِنْ وَقایِعَ»; (گویا آنان با این کار خویش مى خواستند انتقام کشته هاى خود را در بدرو احد بگیرند و براى نمونه کافى است که به خاک و خون افتادن حسین و خاندانش در کربلا و حوادث (اسارت زنان اهل بیت) پس از آن را ذکر کنیم).(9)؛ (10)

1 ـ وقتى که امام حسین(علیه السلام)، روز عاشورادر برابر سپاه یزیدقرار گرفت و فرمود: براى چه مرا مى کشید؟ آیا حقّى را ترک کرده ام؟ یا سنّتى را تغییر داده ام؟ جمعى پاسخ دادند: جنگ ما با تو به علّت بغض و کینه اى است که از پدرت على داریم; چرا که او در جنگ بدرو حنین اجداد ما را کشته است.(7)

--- هشدار ---

خدا را شکر تاریخ مانند یک موجود زنده و هوشمند برای رسوا کردن بنی امیه همه این موارد را ثبت و ضبط کرده است و برای کسانیکه حق طلب باشند به راحتی می توانند حق را از باطل تشخیص دهند.

هم اکنون نیز معاویه های زمان فعال هستند و به دنبال پنهان کردن حقایق و یکی از اقدامات آنها این است با استفاده از امپراطوری رسانه ای که از طریق ماهواره و اینترنت راه انداخته اند با سند سازی و جعل واقعیت ها با دروغ و فریب کینه نظام و انقلاب را در دل مردم نهادینه کنند تا مردم با دستان خودشان این انقلاب را ساقط کنند همانگونه که مسلمانان با دستان خودشان پسر پیامبر را به شهادت رساندند. مثلا در همین اواخر جریانی را راه انداختند با قتل مجاهدین در 68 کار را به جایی رساندند که بنده از دوستان خود این مساله را می شنیدم و مقام معظم رهبری نسبت به این مساله هشدار دادند که مراقب باشید جای حق و باطل عوض نشود

و یا در ایامی که می خواستند مذاکره با امریکا را توجیه کنند می گفتند امام به کارتر نامه نوشته و خود امام هم مخالف با مذاکره نبود.

شاید این اقدامات امروز جواب ندهد اما اگر ما هوشیار نباشیم چه بسا 50 سال دیگر جواب بدهد

********روضه ********

بسم الله الرحمن الرحیم

نور چشمان علی دلبند زهرا زینب است

عالمی سرگشته چون مجنون و لیلا زینب است

مظهر صبر و محبّت، معدن مهر و حیا

کوه عشق و استقامت قدرِ والا زینب است

زینب کبری در جریان عاشورا صحنه های و مصیبت های فراوانی را با چشمان خود مشاهده کرد.

--------------------

هجرت دلدار را من ديده‌ام‌ 

گردش اقمار را من ديده‌ام‌

 

از مدينه‌، مکه‌، تا آوردگاه‌ 

کاروان سالار را من ديده‌ام‌

 

در زمين کربلا آشوب عشق 

چشمه ايثار را من ديده‌ام‌

 

شام عاشورا و آن ميثاق سرخ 

ديده بيدار را من ديده‌ام‌

 

روز پرپر گشتن آلاله‌ها 

خيمه بيمار را من ديده‌ام‌

 

داغ هفتاد و دو گل از يک چمن‌ 

داغ جان آزار را من ديده‌ام‌

 

ذوالجناح بي‌سوار تشنه لب 

در غم دلدار را من ديده‌ام‌

 

اما سخترین صحنه ای که زینب کبری در صحنه کربلا با چشمان خود دید او زمانی بود که آمد بالای تل زینبیه

حضرت زينب در قتلگاه‏

و به روايت سيد بن طاووس رحمه‏الله: هنگامي که امام حسين عليه‏السلام را بر زمين انداختند، زينب عليهاالسلام از خيمه بيرون دويد، و فرياد مي‏کرد:

 

[ صفحه 530]

 

«وا أخاه! وا سيداه! وا أهل بيتاه!

ليت السماء أطبقت علي الأرض! و ليت الجبال قد تدکدکت علي السهل»؛ [1] .

کاش آسمان بر زمين مي‏افتاد، کاش کوه‏ها پاره پاره مي‏شدند.

به روايت شيخ مفيد رحمه‏الله: پسر سعد ملعون آنجا بود، زينب عليهاالسلام به او خطاب فرمود:

«ويحک يا عمر! أيقتل الحسين و أنت تنظر؟»

واي بر تو اي عمر! آيا حسين عليه‏السلام را مي‏کشند و تو ايستاده‏اي و مي‏بيني؟

آن ملعون، اشک از روي نحسش جاري شد و روي خود را برگردانيد.

پس آن مظلومه‏ي دل‏سوخته رو به سوي آن منافقان بي‏دين کرد، فرياد زد:

«ويلکم أما فيکم مسلم»؟

واي بر شما! آيا يک مسلماني ميان شما نيست؟

هيچ کس او را جواب نداد. [2] .

 

آن دم بريدم من از حسين دل 

کمد به مقتل شمر سيه دل

 

او مي دويد و من مي دويدم 

او سوي مقتل من سوي قاتل

 

او مي کشيد و من مي کشيدم 

او خنجر از کين، من ناله از دل

 

او مي نشست و من مي نشستم 

او روي سينه، من در مقابل

 

او مي بريد و من مي بريدم 

او از حسين سر من از حسين دل

 

 


[1] - منابع : سی دی سفینه النجاه و فایل فیش های اولیه که در همین پوشه است

[2] - وقعة صفين / النص / 216 / ما ورد من الأحاديث في شأن معاوية ..... ص : 216

عوامل انحطاط جامعه صدر اسلام - جلسه چهارم: عناد نبی امیه با اهل بیت علیهم السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

نکته اول: قرار شد احکام بیماران گفته می شود.

نکته دوم: مراد ما از همه مراجع :نظر حضرت امام خمینى، آیت الله بهجت، میرزا جواد تبریزى ،‌خامنه‌ای، سیستانى، صافى گلپایگانى،فاضل لنکرانى، مکارم شیرازى، نورى همدانى، وحید خراسانى

نکته سوم: هر کسی مراقب نظر مرجع خود باشد

------

غسل و ضرر

کسی که می داند آب برایش ضرر دارد، چنانچه وضو یا غسل انجام دهد، آیا وضو و غسلش صحیح است؟

(مثلا به خاطر سوختگی و یا بخیه و یا عفونت رساندن آب ضرر دارد)

امام: بنابر احتیاط واجب در این فرض، وضو و غسلش باطل است.[61]

آیات عظام بهجت، تبریزی، سیستانی، صافی، مکارم و وحید: وضو و غسلش در این فرض باطل است.[62]

آیت‌الله نوری: در بعضی از مراتب ضرر وضو و غسلش صحیح است.[63]

آیت‌الله فاضل: آری، وضو و غسلش صحیح است؛ مگر آنکه باعث مشقّت و حرج برای او شود. در این صورت باطل خواهد شد.[64]

نکته: انسان باید در هر وضعیتی به تکلیف خودش عمل کند اگر تکلیفش وضو است باید وضو بگیرد و تیمم کردن به جای وضو باطل است و  اگر تکلیفش وضوی جبیره و یا تیمم است باید تیمم و وضوی جبیره کند و وضوی معمولی باطل است.

*غسل و کمک دیگران

(به هر دلیل به گردن آقا و خانم بیمار غسل آمده )آیا دیگران می توانند بیمار را در انجام غسل یاری دهند؟

همه مراجع: بیمار باید به مقدار ممکن خودش برای غسل اقدام کند و به هر مقدار که نمی‌تواند دیگران کمک کنند.[مثلا دو دستش شکسته و نمی تواند شیر آب را باز کند اما بقیه کارها را می تواند و ...]

 

**** سخنرانی ****

بسم الله الرحمن الرحیم

----متن سخنرانی----

پیامبر اسلام انقلابی را بنیان نهادند و راه اداره آن را نیز آموزش دادند و حتی جانشین بعد از خود را تعیین کردند اما چه شد که بعد از پنجاه سال فرزند پیامبر خدا را به شهادت رساندند

سه ویژگی اصلی در میان مردم کوفه و شام وجود داشت که باعث شد مردم در مقابل امام حسین علیه السلام بایستند

1-  جهل

2-  غفلت

3-  عناد

جهل برای زمانی است که واقعا فرد فرق میان حق و باطل را نمی داند

غفلت برای زمانی است که فرد موضوعی را می داند اما از کنار آن سرسری می گذرد

عناد زمانی است که فرد علم دارد و به موضوع هم توجه دارد اما از روی لج بازی و کینه و دشمنی که دارد در مقابل حق می ایستد

* یکی از عواملی که باعث انحطاط جامعه شد به گونه ای که حادثه کربلا را رقم زدند. عناد و کینه ای بود که مردم از اهل بیت علیهم السلام داشتند.

سرمنشأ این کینه و عناد هم به دستگاه بین امیه بازگشت می کرد.

عناد و کینه ای که هم پیامبر خدا صل الله علیه و آله نسبت به آن هشدار داده بود و هم در کلمات و اشعار و گفته های خودشان هم پنهان نمی کردند.

قرار بر این بود که علت این کینه توزی نسبت به اهل بیت علیهم السلام را خدمت شما عرض کنیم.

------اما ------

ابوسفيان جانشين اميه

نام اصلي ابوسفيان «صَخر» فرزند حرب بن اميّه است، که تمام کينه‏هاي اجداد خود را نسبت به بني‏هاشم تصاحب گشت! و آيين اسلام را که بر قلب نازنين پيامبر خدا الهام مي‏شد منکر گرديد! و بر ضد اسلام و مسلمين به پاخاست!

از «اميّه» حرب و صخر بيرون آمد و طبق گواهي تمام مفسّرين قرآن «شجره ملعونه» را تشکيل داد، زيرا: مراد از «شجره ملعونه» (الإسراء : 60 )در کلام اللَّه مجيد «خاندان بني‏اميّه» است

«ابن ابي‏الحديد» امام معتبر اهل سنّت در اين‏باره مي‏نويسد:

از دشمنان سرسخت اسلام که بر تکذيب پيامبر خدا بپاخاست «ابوسفيان بن حرب» و بني‏اميّه بود، که در جنگ‏هايي برضدّ اسلام پيشگام و پرچم به دست بودند، و نبردهاي «اُحد و خندق» و غير آنها را به راه انداختند و از سوي خدا و پيامبر مورد لعن قرار گرفتند! آنهم نه يکبار و دوبار بلکه متعدّد و چندين بار.

 تا اينکه سرانجام در زير «نفاق»، کُفر خود را پوشاندند و بر اسلام و مسلمين ضربه زدند، و خداوند در آيه «شصت سوره اسراء» با تعبير «شجره ملعونة» آنان را رسوا ساخت، و هيچ کس از مفسّرين قرآن در اين مورد اختلافي نکرده است «وَ لا خلاف بين احد في انّه تعالي و تبارک اراد بها بني‏اميّة» [شرح ابن ابي الحديد، ج 15، ص 174 و 175.] .

آنگاه به موارد سخنان پيامبر در اين زمينه پرداخته و مي‏افزايد:

روزي چشم مبارک پيامبر به ابوسفيان افتاد که بر چهارپايي سوار بود، معاويه از جلو و يزيد از عقب وي را همراهي مي‏کردند، در اين حال رسول خدا فرمودند: «لعن اللَّه الراکب و القائد و السائق» لعنت خدا بر اين سه نفرباد، هم به راکب و الاغ سوار، هم به معاويه که پيشاپيش در حرکت است، و هم بر يزيد که در پشت سر آنان همراهي مي‏نمايد [4]  (مراد يزيد پسر ابوسفيان بوده است).

در فتح مکّه که سال هشتم هجري اتّفاق افتاد، بلال مؤذّن پيامبر در بالاي بام کعبه اذان گفت، و بانگ تکبير و تهليل در مسجدالحرام پيچيد، چون ابوسفيان اين فرازها را شنيد گفت: لقد اسعداللَّه عُتبة بن ربيعه اذ لم يشهد هذا المشهد خوشا به سعادت «عُتبه بن ربيعه» (جد مادری معاویه) که از دنيا رفت و اين فرازها را نشنيد! [5] .

و در نخستين روز خلافت «عثمان بن عفّان» که پس از بيعت مردم، قبيله امويان در حضور او گرد آمدند، ابوسفيان در حالي که در دوران پيري و نابينايي بسر مي‏برد از حاضران پرسيد: آيا در اين محفل جز بني‏اميّه افراد ديگري نيز حضور دارند؟ گفتند: نه. او گفت: « يا بني‏اميّة: تلقّفوها تلقّف الکرة فوالّذي يحلف به ابوسفيان ما من عذاب و لا حساب، و لا جنّة و لا نار، و لا بعث و لا قيامة!(شرح نهج‏البلاغه ابن ابي الحديد، ج 9، ص 53).

اي بني‏اميّه! اکنون که زمام خلافت را به دست گرفتيد، مانند توپ فوتبال به همديگر پاس دهيد، و نگذاريد از دستتان خارج شود، سوگند به آنچه ابوسفيان سوگند ياد مي‏کند نه عذابي هست نه حسابي، نه بهشتي نه جهنّمي، نه بعثي نه رستاخيزي! [6] .

ابوسفیان که پس از آن، جنگ هاى دیگرى را بر ضدّ رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) رهبرى مى کرد و تا زمان فتح مکّه ایمان نیاورده بود، در برابر لشکر عظیم اسلام که براى فتح مکّه (سال هشتم هجرى) اطراف مکّه را گرفته بودند، تاب مقاومت نیاورد و تسلیم شد و به ظاهر اسلام آورد و به همراه او، پسرش معاویه نیز ـ به ظاهر ـ مسلمان شد. امّا به شهادت قراین واضح، هرگز اسلامآنان واقعى و از روى رغبت نبود.

امام على(علیه السلام) در چند جاى نهج البلاغهبه این نکته اشاره دارد که ابوسفیان و معاویهو فرزندان آنان هرگز از روى رغبت اسلامرا نپذیرفتند. از جمله در نامه 17 خطاب به معاویه مى فرماید:

«وَ کُنْتُمْ مِمَّنْ دَخَلَ فِی الدِّینِ: اِمّا رَغْبَهً وَ اِمّا رَهْبَهً»; (شما از کسانى بودید که داخل این دین شدید; امّا این کار، یا براى دنیا بود و یا از ترس).

همچنین در نامه 16 مى فرماید: «فَوَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ، وَ بَرَاَ النَّسَمَهَ، مَا اَسْلَمُوا وَ لکِنِ اسْتَسْلَمُوا، »; (سوگند به آن کسى که دانه را شکافت و انسان را آفرید، آنان (معاویه و عمرو عاص و هم دستان آنان) اسلامرا نپذیرفتند، بلکه در ظاهر تسلیم شده بودند

نهج البلاغه، نامه 16.

خاندان بني‏اميّه هرگز اسلام را نپذيرفتند    بلکه در دوران قدرت اسلام، خود را در لباس نفاق به مسلمانان نزديک کردند، و چون خود به قدرت رسيدند، کفر خود را آشکار نمودند... [8] .

اين فرازها که همگي از کتاب‏هاي معتبر و مقبول نقل شد، مي‏رساند که ابوسفيان به آيين اسلام ايمان نداشت، و کينه‏هاي اجداد خود را نسبت به بني‏هاشم در صندوق دل ذخيره کرده بود.

 

--- جنگ بدر ---

 

یکی از ریشه های ماجرای خونین کربلا انتقامی بود که بنی امیّه از شکست های خود در زمان رسول خدا(ص) می گرفتند. با ظهور اسلام، مشرکان قریش به مخالفت برخاستند و انواع کارشکنى ها، فشارها و آزارها را نسبت به رسول خدا(ص) روا داشتند. در این میان بنى امیّه به ویژه بزرگ آنان ابوسفیان ـ نیز از هیچ گونه مخالفتى با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دریغ نورزیدند.

پس از هجرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز آزار آنان بر ضدّ رسول خدا ادامه داشت، تا آن که در سال دوم هجرى، شکست سختى را از مسلمانان در جنگ معروف بدرمتحمّل شدند. در این نبرد، هفتاد تن از قریش به هلاکت رسیدند.(1) در میان کشته شدگان چند تن از خویشان معاویه نیز دیده مى شدند که از جمله آنان «عتبه» جدّ مادرى معاویه(پدر هند) و «ولید بن عتبه»، دایى معاویه و «حنظله» برادر معاویه بودند.(2)

در بخشى از نامه 64 فرمود: «وَ عِنْدِىَ السَّیْفُ الَّذِی اَعْضَضْتُهُ بِجَدِّکَ وَ خالِکَ وَ اَخِیکَ فِی مَقام واحِد»; (نزد من همان شمشیرى است که بر پیکر جد و دایى و برادرت کوبیدم).

هر چند در سال سوم هجرى در جریان جنگ «اُحد» حمزه و جمعى دیگر از مسلمانان به شهادت رسیدند و رهبرى مشرکان در این نبرد به عهده ابوسفیان بود، ولى بنى امیّه همچنان کینه «بدر» را در دل داشته و در پى انتقام از اسلام بودند.

بى تردید نقش على(علیه السلام) در شکست مشرکان قریش، نقشى اساسى و انکارناپذیر بود و در جنگ هاى دیگر سهم بسزایى در شکست جبهه کفر داشت و همین سبب شد که مشرکان قریش کینه اى عظیم از آن حضرت در دل بگیرند. در این میان بنى امیّه که تلاش هاى گسترده آنان بر ضدّ اسلام، با پایمردى پیامبر اکرم(صلى اللهعلیه وآله) و شجاعت على(علیه السلام) و سایر مسلمانان نافرجام ماند و جمعى از خویشان آنان در جنگ هاى گوناگون به دست آن حضرت به هلاکت رسیدند، منتظر فرصتى جهت انتقام گیرى از بنى هاشم بودند.

با پیروزى اسلام و در زمان رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) جرات درگیرى و انتقام گرفتن را نداشتند، امّا هنگامى که بر امور مسلّط شدند، کینه هاى خویش را آشکار ساختند.(3)

همچنین در نامه 16 مى فرماید: «فَوَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ، وَ بَرَاَ النَّسَمَهَ، مَا اَسْلَمُوا وَ لکِنِ اسْتَسْلَمُوا، وَ اَسَرُّواالْکُفْرَ، فَلَمّا وَجَدُوا اَعْوانَاً عَلَیْهِ اَظْهَرُوهُ»; (سوگند به آن کسى که دانه را شکافت و انسان را آفرید، آنان (معاویه و عمرو عاص و هم دستان آنان) اسلامرا نپذیرفتند، بلکه در ظاهر تسلیم شده بودند و کفر را در سینه پنهان داشتند; امّا هنگامى که یاورانى بر ضدّ اسلام یافتند، آنچه را پنهان کرده بودند، آشکار ساختند).

در جنگ بدرسه تن از فرزندان ابوسفیان شرکت داشتند، حنظله که کشته شد. عمرو که اسیر گشت و معاویه که از مهلکه گریخت. وى چنان فرار کرد که وقتى به مکه رسید، پاهایش ورم کرده بود و تا دو ماه خود را معالجه مى کرد. (سیره ابن هشام، ج 2، ص 294).

امیر مؤمنان علیه السلام در نامه 64 نهج البلاغه که به معاویه نوشته است، به برخی از افتخارات خود در جنگ بدر اشاره کرده، می‌فرماید: « وَ عِنْدِي السَّيْفُ‏ الَّذِي‏ أَعْضَضْتُهُ بِجَدِّكَ وَ خَالِكَ وَ أَخِيكَ فِي‏مَقَامٍ وَاحِد؛ [ای معاویه!] همان شمشیری که در یک مقام (جنگ بدر) به پیکر جد تو (عُتْبَةَ بْنِ‏ رَبِيعَة) و دایی تو (ولید بن عتبه) و برادر تو (حنظلة بن ابی سفیان) فرود آوردم [و آنان را به هلاکت رساندم، باز هم] نزد من است.»

ابوسفیان از ترس ایمان آورد تا بتواند از راه نفاق راه خود را ادامه دهد

--- بنی امیه به دلیل اعمال رذیلانه خود در جامعه اسلامی تحقیر شده بودند—

مادر معاویه و همسر ابوسفیان که همان هند جگر خوار باشد از زنان فاسد روزگار بود

فساد اخلاقی او زبان زد بود به گونه ای که چهار نفر بر سر معاویه ادعای پدری داشتند

مادر معاويه در تاريخ به هند جگر خوار معروف است[1] ؛ زيرا جگر حمزه ي سيد الشهدا عموي رسول خدا صلي الله عليه و آله را به خاطر دشمني با آن حضرت به دندان جويد و قطعات جگر را به رشته کشيد و به گردن آويخت.

--- تا آخرین لحظه اسلام نیاوردند

زينب کبري بعد از اين جمله‏ها يزيد را به ياد قضيه‏اي آورد که روز فتح مکه در سال هشتم هجرت در مکه روي داد و رسول خدا بر همه‏ي مردان و زنان مکه منت گذاشت و آزادشان ساخت و يزيد خود فرزند همان آزاد شدگان بود. هم پدرش معاويه و هم جدش ابوسفيان و هم مادر معاويه از آزاد شدگان روز فتح مکه بودند که رسول خدا از همه‏ي گذشته‏ها صرف نظر فرمود و با بزرگواري و گذشت عمومي همگي را آزاد و آسوده ساخت و فرمود: «اذهبوا فأنتم الطلقاء» برويد که همه‏ي شما آزاد هستيد.

--هشدار --

 که برخی می خواهند علت فاجعه کربلا را به انحراف بکشانند و علت این کینه توزی ها را از مسائل اصلی به مسائل حاشیه ای مربوط کنند البته این امر نیز با دسیسه طرفداران بنی امیه می باشد

در برخی از کتاب های تاریخی داستانی نقل شده که به تازگی نیز در شبکه های اجتماعی و رسانه ها مستمسکی برای این شده تا بگویند که علت اینکه یزید امام حسین علیه السلام را کشت به خاطر یک مساله عشقی بود.

زينب، يا به روايت ديگر ارينب دختر اسحاق، از زيباترين زنان عصر خود بود. همسرش عبدالله بن سلام از طرف معاويه، حاکم کوفه بود. يزيد بن معاويه که جواني بوالهوس و بي‏عفت بود، به عشق اين زن شوهردار گرفتار شد و خبر اين هوس را يکي از خواجه سرايان پدرش، موسوم به رقيق، به معاويه رساند. خليفه‏ي مسلمين به جاي اينکه فرزند را که براي ولايتعهدي خود نامزد مي‏کرد، نصيحت کند که چشم از ناموس مردم بپوشد و گرد اين هرزگيها نگردد، او را دلداري داد و دستور داد اين راز را مخفي دارد تا در صدد چاره جويي برآيد. سپس عبدالله بن سلام را به دمشق خواند و از او دلجويي و او را نوازش کرد.

از طرفي هم به دو نفر از صحابه‏ي پيغمبر، ابودرداء و ابوهريره، گفت: دخترم صفيه موقع شوهر دادنش است و چون ابن‏سلام از هر نظر پسنديده‏ام، مايل هستم او را داماد خود کنم، ولي به دخترم نيز در انتخاب شوهر حق مي‏دهم. دو نفر صحابي اين خبر را براي عبدالله ابلاغ کردند و شمه‏اي از مزاياي داماد خليفه شدن را به او يادآوري کردند. عبدالله از اين مژده بي‏اندازه خرسند شد و از آنان خواست که از طرف او دختر را برايش خواستگاري کنند.

ابوهريره و ابودرداء پيش معاويه آمده و دخترش را براي عبدالله بن سلام خواستگاري کردند. معاويه گفت: همان طور که گفتم بايد نظر دختر را نيز جلب کرد. پيش دخترم برويد تا رأيش را جويا شويد. معاويه پيشتر با دخترش در اين مورد سخن گفته و او را آماده کرده بود؛ به همين علت وقتي خواستگاران به ملاقاتش رفتند، دختر گفت:

ابن‏سلام مرد شايسته‏اي است ولي بر ما دختران خليفه گران است در خانه‏اي باشيم که زن ديگري در آن به سر مي‏برد. اگر عبدالله بن سلام براستي مرا مي‏خواهد بايد زنش را طلاق بدهد.

وقتي عبدالله رضاي معاويه و اظهارات دختر را شنيد، گول خورد و با اينکه کمال علاقه را به زنش داشت، در حضور ابوهريره و ابودرداء او را طلاق داد و آن دو را به اين مطلب گواه گرفت.

اما معاويه و دخترش در دادن جواب مثبت تعلل کردند و عبدالله را در دمشق آن قدر سرگرم کردند تا بالاخره عده‏ي طلاق زنش تمام شد. از آن به بعد اندک اندک بناي بي‏اعتنايي به عبدالله را گذاشت و در آخر هم در فرصت مناسبي به او جواب رد داد و او را مأيوس و محروم کرد. و از طرفي هم ابودرداء را به سوي ارينب گسيل داشت تا او را براي پسرش يزيد خواستگاري کند. ابودرداء پيش از آن که به نزد ارينب رفته و پيشنهاد معاويه و يزيد را به او ابلاغ کند، به زيارت امام حسين عليه‏السلام شتافت و امام عليه‏السلام آنگاه که علت مسافرت وي را جويا شد تمام ماجرا و مأموريت خود را به امام عليه‏السلام بازگفت. امام فرمود: حال که به پيش ارينب مي‏روي، از طرف من نيز از او خواستگاري کن. ابودرداء پيش ارينب رفت و او را هم از طرف يزيد و هم از طرف امام عليه‏السلام و نيز از طرف خود خواستگاي کرد. زن پرسيد من از تو مي‏پرسم و تو را به خدا قسم مي‏دهم که درست قضاوت کني و بگويي که صلاح من در انتخاب کدام يک است.

ابودرداء کمي‏انديشيد و سپس جواب داد: اگر زن يزيد شوي پيش از حد انتظارت از نعمتهاي دنيا بهره‏مند خواهي شد، اما بايد بگويم که ديگر از دين و آخرت خبري نخواهد بود و اگر مرا بپذيري احتمال دارد از دين و دنيا، محروم شده باشي، اما اگر حسين بن علي عليه‏السلام را بپذيري فرزند رسول خدا صلي الله عليه و اله را پذيرفته‏اي و در هر دو جهان سربلند و عزيز خواهي بود.

به اين ترتيب ارينب بنت اسحاق به عقد امام حسين عليه‏السلام درآمد وهمه‏ي نفشه‏هاي معاويه نقش بر آب شد. ابودرداء نيز به شام برگشت و داستان را براي معاويه تعريف کرد. ولي ديگر کار از کار گذشته بود و معاويه هيچ کاري نمي‏توانست بکند. از آن طرف هم عبدالله بن سلام به نيرنگ معاويه پي برده و ناچار و سرافکنده به کوفه برگشته بود. ماجرا را که شنيد پيش امام حسين عليه‏السلام رفت و گفت: هنگامي‏که به شام مي‏رفتم امانتي پيش زنم گذاشتم که اگر ممکن است بگوييد آن را پس دهد. امام عليه‏السلام فرمود: بهتر است خودت پيش زنت بروي تا امانت خود را بگيري و بعد دست عبدالله را گرفت و به اندرون برد و خود برگشت و آن دو را در خانه تنها گذاشت. آن دو به ياد روزهايي که با هم بودند گريستند. امام عليه‏السلام که گريه‏ي آنها را شنيد وارد اتاق شد و فرمود: من خدا را شاهد مي‏گيرم که ارينب را سه طلاقه مي‏کنم. خدا مي‏داند که من او را براي زيبايي يا دارييش نخواستم. بلکه از ظلمي که بر تو رفته بود، آگاه شدم و تصميم گرفتم که او را به تو برگردانم.

به اين ترتيت همه چيز به جاي خود برگشت و در اين ميان آن که تير دلش به سنگ خورد و در عشق خود شکست خورد، يزيد جوان بود که تا عمر داشت اين قضيه را که براي او بسيار تلخ و گران بود، فراموش نکرد و کينه‏ي حسين بن علي را براي هميشه در دل گرفت. *** نکات این داستان ***

اين قصه‏ي بسيار جذاب و عاشقانه از شهرت بسياري برخوردار است و امروزه نيز بسياري از نويسندگان و گويندگان مذهبي بدون تحقيق و تنها با توجه به شهرت و معروف بودنش آن را نقل مي‏کنند. در حالي که بجرئت مي‏توان گفت که اين داستان ساختگي و مجعول است. استاد سيد جعفر مرتضي عاملي، پژوهشگر معاصر و متخصص در تاريخ، دلايل محکم و شايان توجهي بر ساختگي بودن اين داستان آورده است که ما در اينجا با تلخيص ترجمه‏ي آن را مي‏آوريم:

  1. يکي از شخصيتهاي معروفي که در اين روايت از او نام برده شده، ابودرداء است. اما تاريخ وفات ابودرداء با اين روايت جور درنمي‏آيد. چرا که نقل کنندگان اين روايت خود مي‏نويسند:          * سن یزید خیلی باشه 12 سالش بوده
  2. در اين روايت گفته شده است که عبدالله بن سلام شوهر ارينب، از طرف معاويه سمت کارگزاري عراق يا کوفه را داشت و ما با مراجعه به کتابهاي تاريخ کسي را در ميان عمال معاويه به اين نام نيافتيم؛ در حالي که مورخان عنايت خاصي داشته‏اند بر اينکه کارگزاران و عمال هر خليفه را سال به سال در شهرها و ولايات مختلف، چه آنان که پس از مدتي عزل مي‏شدند و چه آنان که تا آخر عمر در اين سمت باقي مي‏ماندند، نام ببرند و بشناسانند.
  3. در متن داستان، سخن از سه طلاقه کردن ارينب خيالي به ميان آمده است و سازنده‏ي داستان اين نوع طلاق را (سه طلاقه کردن در يک مجلس) به امام حسين عليه‏السلام نسبت داده است. غافل از اينکه در مکتب اهل بيت عليهم‏السلام چنين طلاقي مشروع و مرسوم نيست و اين خود نشان مي‏دهد که
  4. در تاریخ سه عبد الله سلام وجود دارد که دو نفر در این دوران نبودند و یکی دیگر یهودی می باشد
  5.  
  6.  
  7. ابودرداء دو سال پيش از کشته شدن عثمان، وفات يافت. او در يکي از سالهاي 31 تا 34 هجري در دمشق درگذشت

-- حقیقت همان است که امام صادق علیه السلام فرمود---

معاني الأخبار ؛ النص ؛ ص346

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّا وَ آلُ أَبِي سُفْيَانَ أَهْلُ بَيْتَيْنِ تَعَادَيْنَا فِي اللَّهِ قُلْنَا صَدَقَ اللَّهُ وَ قَالُوا كَذَبَ اللَّهُ قَاتَلَ أَبُو سُفْيَانَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ قَاتَلَ مُعَاوِيَةُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع وَ قَاتَلَ يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع وَ السُّفْيَانِيُّ يُقَاتِلُ الْقَائِمَ ع.[1]

 

معاني الأخبار / ترجمه محمدى ؛ ج‏2 ؛ ص310

حكم بن سالم از قول شخصى، از امام صادق عليه السّلام روايت نموده: كه فرمود: ما و فرزندان أبو سفيان أفراد دو خانواده هستيم، دشمنى ما با هم در راه خداست، ما مى‏گوئيم: خدا راست گفته، ولى آنان مى‏گويند: خدا دروغ گفته است، ابو سفيان با پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله جنگيد و معاويه با علىّ بن ابى طالب پيكار نمود، و يزيد پسر معاويه با حسين بن علىّ عليهما السّلام جنگيد و او را بشهادت رسانيد و سفيانى با قائم آل محمّد عليه السّلام خواهد جنگيد.[2]

در جلسه آینده روش هایی که دستگاه اموی جهت نهادینه کردن بغض اهل بیت در جامعه انجام می دادند را خدمت شما عرض خواهم کرد.

*** روضه ***

السلام عليك يا اباالفضل العباس يا بن امير المؤمنين

اي كه نور دل مايي بابي انت و امي

بر همه درد دوايي بابي انت و امي

خوش بُوَد بر تو دل زينب مظلومه كه داند.

ياور آل هُدايي بابي انت و امي

عباسم؛ دلها بسوزد از آنحالت برادرت كه وقتي اجازه ميدان خواستي خدا مي داند با دل او چه كرد

 مقاتل نوشته اند يكي از جاهايي كه ابي عبد الله گريه شديدي كرد اينجا بوده است.

آقا اجازه داد. اما صدا زد عباسم حال كه عزم رفتن كرده اي كمي آب براي بچه ها تهيه كن

 آقا سوار بر مركب مَشكي به دست گرفت و به قلب لشگر حمله كرد صفوف لشگر را شكافت ، وارد شريعه فرات شد مَشك رو آب كرد دستش را زير آب برد بالا آورد فَذَكرَ عَطَشَ الحسين ياد از لبها تشنه حسين و بچه ها نمود آب روي آب ريخت

آقا تشنه لب رو به خيمه کرد، اما نانجيبها در نخلستان كمين كردند و دستهاي آقا را قطع كردند .

باز در اين ميان آقا ابالفضل يك دلخوشي داشتند و آن اين بود كه هنوز درون مَشك آب وجود دارد . مي تواند آن را به خيمه ها برساند و عطش امام حسين (عليه السلام ) و فرزندانش را برطرف نمايد.

 اما دلها بسوزد بر آنموقعي كه تيرها شروع به باريدن كرد و تيري به مشك اصابت نموده در اينجا بود كه ديگر آقا تنها دلخوشي اش را از دست داد

*اي مشك تو لا اقل وفاداري كن

من دست ندارم تو مرا ياري كن

اي مشك تو نگه كن به بالاي سرم

زهراست نشسته ، آبرو داري كن

 

 

 

 

 


[1] ابن بابويه، محمد بن على، معاني الأخبار، 1جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: اول، 1403 ق.

[2] ابن بابويه، محمد بن على، معاني الأخبار / ترجمه محمدى، 2جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: دوم، 1377ش.

عوامل انحطاط جامعه صدر اسلام - جلسه سوم: عناد

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

 

نکته اول: قرار شد احکام بیماران گفته می شود.

نکته دوم: مراد ما از همه مراجع :نظر حضرت امام خمینى، آیت الله بهجت، میرزا جواد تبریزى ،‌خامنه‌ای، سیستانى، صافى گلپایگانى،فاضل لنکرانى، مکارم شیرازى، نورى همدانى، وحید خراسانى

نکته سوم: هر کسی مراقب نظر مرجع خود باشد

------

حکم خون مردگی زیر پوست یا ناخن چیست؟ تکلیف وضو و غسل چه می شود؟

آیات عظام امام، خامنه ای و فاضل: اگر در اثر (استحاله و مانند آن) به آن خون گفته نشود، پاک است و اگر به آن خون گفته شود، تا هنگامی که زیر پوست و ناخن است، برای وضو و غسل و نماز اشکال ندارد؛ ولی چنانچه ناخن یا پوست سوراخ شود، اگر بیرون آوردن خون و تطهیر محل برای وضو و غسل زحمت دارد، باید وضو یا غسل جبیره ای انجام دهد.[26]

آیت‌الله بهجت: اگر در اثر (استحاله و مانند آن) به آن خون گفته نشود، پاک است و اگر به آن خون گفته شود، نجس است ولی تا هنگامی که پوست و ناخن است سوراخ نشده و آب به آن نمی رسد، برای وضو و غسل و نماز اشکال ندارد؛ ولی چنانچه ناخن یا پوست سوراخ شود، اگر بیرون آوردن خون و تطهیر محل برای وضو و غسل زحمت دارد، باید وضو یا غسل جبیره ای انجام دهد.[27]

آیت‌الله سیستانی: اگر در اثر (استحاله و مانند آن) به آن خون گفته نشود، پاک است و اگر به آن خون گفته شود، تا هنگامی که زیر پوست و ناخن است، برای وضو و غسل و نماز اشکال ندارد؛ ولی چنانچه ناخن یا پوست سوراخ شود به گونه ای که جزء ظاهر بدن محسوب می شود، اگر بیرون آوردن خون و تطهیر محل برای وضو و غسل، زحمت بسیار دارد، باید تیمم کند.[28]

آیات عظام صافی و مکارم: اگر در اثر (استحاله و مانند آن) به آن خون گفته نشود، پاک است و اگر به آن خون گفته شود، تا هنگامی که زیر پوست و ناخن است، برای وضو و غسل و نماز اشکال ندارد؛ ولی چنانچه ناخن یا پوست سوراخ شود، اگر بیرون آوردن خون و تطهیر محل برای وضو و غسل زحمت بسیار دارد، باید وضو یا غسل جبیره ای انجام دهد و بنابر احتیاط تیمم هم به جای آورد.[29]

آیت‌الله وحید: اگر در اثر (استحاله و مانند آن) به آن خون گفته نشود، پاک است و اگر به آن خون گفته شود، نجس است ولی تا هنگامی‌که پوست و ناخن است و سوراخ نشده و آب به آن نمی رسد، برای وضو و غسل و نماز اشکال ندارد؛ ولی چنانچه ناخن یا پوست سوراخ شود، اگر بیرون آوردن خون و تطهیر محل برای وضو و غسل، زحمت بسیار دارد، باید تیمم کند.[30]

آیت‌الله نوری: اگر در اثر (استحاله و مانند آن) به آن خون گفته نشود، پاک است و اگر به آن خون گفته شود، تا هنگامی که زیر پوست و ناخن است، برای وضو و غسل و نماز اشکال ندارد؛ ولی چنانچه ناخن یا پوست سوراخ شود، اگر بیرون آوردن خون و تطهیر محل برای وضو و غسل زحمت دارد،باید وضو یا غسل جبیره ای انجام دهد و تیمم هم به جای آورند.[31]

تبصره 1. کیفیت وضو و غسل جبیره ای به این ترتیب است که باید اطراف پوست و یا ناخن سوراخ شده را به طوری که نجاست زیاد نشود، بشوید و چیزی شبیه پارچه، بر آن بگذارد و روی پارچه دست تر بکشد.

تبصره 2. اگر شک شود که خون، زیر پوست یا ناخن مرده یا اینکه گوشت به این حالت در آمده، پاک است.

وضو و سینوزیت

شخصى که سینوزیت دارد و استعمال آب سرد برایش ضرر دارد، آیا باید تیمم کند یا وضو بگیرد؟

همه مراجع: اگر وضو با آب گرم ضررى ندارد و تهیّه آن ممکن است باید وضو بگیرد، و در غیر این صورت تیمّم کند.[35]

----متن سخنرانی----

پیامبر اسلام انقلابی را بنیان نهادند و راه اداره آن را نیز آموزش دادند و حتی جانشین بعد از خود را تعیین کردند اما چه شد که بعد از پنجاه سال فرزند پیامبر خدا را به شهادت رساندند

سه ویژگی اصلی در میان مردم کوفه و شام وجود داشت که باعث شد مردم در مقابل امام حسین علیه السلام بایستند

1-  جهل

2-  غفلت

3-  عناد

جهل برای زمانی است که واقعا فرد فرق میان حق و باطل را نمی داند

غفلت برای زمانی است که فرد موضوعی را می داند اما از کنار آن سرسری می گذرد

عناد زمانی است که فرد علم دارد و به موضوع هم توجه دارد اما از روی لج بازی و کینه و دشمنی که دارد در مقابل حق می ایستد

* یکی از عواملی که باعث انحطاط جامعه شد به گونه ای که حادثه کربلا را رقم زدند. عناد و کینه ای بود که مردم از اهل بیت علیهم السلام داشتند.

سرمنشأ این کینه و عناد هم به دستگاه بین امیه بازگشت می کرد.

عناد و کینه ای که هم پیامبر خدا صل الله علیه و آله نسبت به آن هشدار داده بود و هم در کلمات و اشعار و گفته های خودشان هم پنهان نمی کردند.

*هشدار و نگرانی از کینه امویان نسبت به بنی هاشم

عالم بزرگ اهل سنّت «طبرانى» در «معجم الکبیر» نقل مى کند که: روزى رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) به على(علیه السلام) نظر افکند و اشک ریخت. وقتى از او پرسیده شد چرا گریه مى کنى؟ آن حضرت خطاب به على(علیه السلام) فرمود:

«ضَغایِنُ فِی صُدُورِ قَوْم لاَ یُبْدُونَها لَکَ حَتّى یَفْقِدُونِی»؛ (گریه من براى کینه هایى است که در درون گروهى (نسبت به تو) وجود دارد، که آن را پس از من آشکار خواهند ساخت).(1)

 (1) . معجم الکبیر، طبرانى، ج 11، ص 61

---- معاویه نسبت به شخص پیامبر کینه داشت --

جريان مغيره و معاويه

« مُطَرِّفُ فرزند مغيرة بن شعبه ثقفي گفت من با پدرم در شام بر معاويه وارد شديم و پدرم نزد او مي رفت و با وي سخن مي گفت و سپس به نزد ما مي آمد و از معاويه و عقل و تدبيرش ياد مي كرد و از آنچه كه از او ديده بود بسيار تعجب مي نمود (و با نظر عظمت و احترام به آن مي نگريست) اما يكشب به خانه بازگشت ولي از خوردن غذا خودداري كرد و من او را غمناك ديدم، ساعتي در انتظار نشستم و با خود فكر كردم كه تأثر پدرم شايد به علت كاري باشد كه ما انجام داديم و يا حادثه اي در بين ما واقع گرديد در اين هنگام به پدرم گفتم چرا شما را امشب غمگين مي بينم؟! گفت فرزندم من از نزد ناپاك ترين مردم (معاويه) مي آيم گفتم به چه علت او را اينگونه ياد مي كني؟ در پاسخم گفت امشب تنها با معاويه نشسته بودم به او گفتم اي اميرالمؤمنين! تو به كمال قدرت رسيدي اكنون چه مي شود اگر عدل را پيشه سازي و نيكي هاي خود را به مسلمانان توسعه دهي؟. شما اكنون پير شديد و چه مي شود اگر به برادرانت از بني هاشم نگاه مهري افكني و بدين وسيله صله ي رحم نمائي؟ و بخدا قسم اكنون ديگر نزد بني هاشم نيرو و قدرتي نيست تا تو از آن هراسان باشي. معاويه در پاسخ گفت هيهات هيهات! برادر تميم [1] (ابوبكر) به حكومت رسيد و عدل را پيشه ساخت و انجام داد آنچه كه انجام

 

 

داد اما بخدا قسم يك روز از مرگ او بيشتر نگذشت كه نام او هم از ميان رفت تنها همين مقدار از او نامي مانده كه كسي بگويد ابوبكر، پس از وي برادر عدي [2] (عمر) زمام حكومت را در دست گرفت و كوشش كرد و ده سال شدت عمل نشان داد، ولي بخدا قسم فرداي آن روزي كه مرگ دامنش را گرفت نام او هم مرد و ياد او فراموش گرديد تنها همين قدر از او باقي است كه بگويند. سپس برادر ما (از قبيله ي بني اميه) عثمان زمامدار گرديد، مردي كه كسي از نظر خانوادگي و نسب مانند او نبود (!!!) پس انجام داد آنچه كه بايد انجام دهد و به نسبت به او هم انجام شد (او را كشتند، ولي بخدا سوگند فرداي آن روز كه او بهلاكت رسيد ياد او هم در بين مردم مرد و فراموش گرديد.

 

اما برادر هاشم (حضرت محمد ص) هر روز پنج بار بنام او فرياد مي زنند: أشهد أن محمداً رسول اللَّه. (اي مغيرة) بی مادر. لَا أُمَّ لَكَ لَا وَ اللَّهِ إِلَّا دَفْناً دَفْنا

 با زنده بودن نام اين مرد (حضرت محمد ص) كدام عمل باقي مي ماند؟! بخدا قسم (چاره نيست) مگر اينكه (نام پيامبر اسلام) دفن شود. دفن» [3] .

[1] الحديد، 5، ص 129 ـ بحار الانوار، ج33، ص 169.

---------

یزیدبن معاویه که در فساد و بى دینى شهره آفاق بود و جنایت عظیم کربلا به دستور او صورت گرفت و ننگ کشتن فرزند رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) و پاره تن فاطمه زهرا(علیها السلام) را براى خود خرید و صفحه جنایت بار حکومت اموى را با این ماجرا سیاهتر و تاریک تر ساخت، بارها از انتقام از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و کشته هاى بدرسخن به میان آورده است، که چند نمونه از آن را ذیلا ملاحظه مى کنید:

1 ـ مورد نخست، مربوط به آنجایى است که یزیددر قصر خود در محلّى مُشرف بر «جیرون»(1) نشسته بود و از آنجا ورود سرهاى مقدّس و کاروان اسیران اهل بیت(علیهم السلام)را مشاهده مى کرد. در همان حال شنیدند که این اشعار را زمزمه مى کند:

«لَمّا بَدَتْ تِلْکَ الْحُمُولُ وَ اَشْرَقَتْ *** تِلْکَ الشُّمُوسُ عَلى رُبى جِیروُنِ

نَعِبَ الْغُرابُ فَقُلْتُ صِحْ اَوْ لاَ تَصِحْ *** فَلَقَدْ قَضَیْتُ مِنَ الْغَرِیمِ دُیُونِی»

(هنگامى که آن قافله پدیدار شد، و آن خورشیدها (سرهاى شهدا) بر بلندیهاى جیرون تابید، در آن زمان کلاغى فریاد کشید. من گفتم: فریاد بزنى یا نزنى، من که طلب خود را از بدهکارانم گرفتم!).(2)

در این اشعار به صورت کنایه روشن تر از تصریح از انتقام خونهاى اجداد و اقوام خود در جنگ هاى اسلامى سخن مى گوید ; مقصودش این است که طلبِ خود یعنى خون هاى جاهلیّت را از رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) گرفتم!

2 ـ مورد دیگر آنجاست که سرهاى مقدّس شهیدان کربلا را وارد مجلس یزیدساختند، یزیددر حالى که با چوب دستى خود بر لب و دندان امام حسین(علیه السلام) مى زد، این اشعار را مى خواند:

«لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلاَ *** خَبَرٌ جاءَ وَ لاَ وَحْىٌ نَزَلْ

لَیْتَ اَشْیاخِی بِبَدْر شَهِدُوا *** جَزَعَ الْخَزْرَجُ مِنْ وَقْعِ الاَسَلْ

لاََهَلُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً *** وَ لَقالُوا یا یَزِیدُ لاَ تَشَلْ

فَجَزَیْناهُ بِبَدْر مَثَلا *** وَ اَقَمْنا مِثْلَ بَدْر فَاعْتَدَلْ

لَسْتُ مِنْ خِنْدِف اِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ *** مِنْ بَنِی اَحْمَدَ ما کانَ فَعَلْ»(3)

(فرزندان هاشم (رسول خدا) با سلطنت بازى کردند، و در واقع نه خبرى (از سوى خدا) آمده بود و نه وحیى نازل شده!

کاش بزرگان من که در جنگ بدرکشته شده بودند، امروز مى دیدند که قبیله خزرج چگونه از ضربات نیزه به زارى آمده است!

در آن حال، از شادى فریاد مى زدند و مى گفتند: اى یزیددستت درد نکند!

امروز کیفر ماجراى بدررا به آنان دادیم و همانند بدربا آنان معامله کردیم و در نتیجه برابر شدیم!

من از فرزندانِ «خِنْدِفْ»(4) نیستم اگر از فرزندان احمد(رسول اکرم) انتقام نگیرم).(5)

همچنین نقل شده است که یزیددر همان جلسه در حالى که بر لب و دندان ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام) مى نواخت، مى گفت: «یَوْمٌ بِیَوْمِ بَدْر»; (امروز روزى است در برابر روز بدر).(6)

از این عبارات به خوبى کفر و کینه یزید نسبت به پیامبر و اهل بیتش مشخص است.

ماجراى انتقام از رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) و امیرمومنان(علیه السلام) به عنوان اهداف نبرد خونین عاشوراعلاوه بر آن که توسّط یزیدبیان شد، از سوى افراد دیگر از بنى امیّه نیز بر زبان جارى شد.

1 ـ وقتى که امام حسین(علیه السلام)، روز عاشورادر برابر سپاه یزیدقرار گرفت و فرمود: براى چه مرا مى کشید؟ آیا حقّى را ترک کرده ام؟ یا سنّتى را تغییر داده ام؟ جمعى پاسخ دادند: جنگ ما با تو به علّت بغض و کینه اى است که از پدرت على داریم; چرا که او در جنگ بدرو حنین اجداد ما را کشته است.(7)

2 ـ همچنین پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) سعید بن عاص اموى که آن روز حاکم مدینه بود، بر منبر رفت و با اشاره به قبر پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) گفت: «یَوْمٌ بِیَوْمِ بَدْر»; (امروز در برابر روز بدر!). انصاراز این سخن ناراحت شدند و به وى اعتراض کردند.(8)

در یک جمع بندى به روشنى مى توان دریافت که یکى از ریشه هاى ماجراى خونین کربلا، کینه هاى متراکم شده در دل امویان و انتقام آنان از شکست هاى خویش در زمان رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) بود. در واقع، آنان مى خواستند از اسلام و رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) انتقام بگیرند و آن شکست ها را جبران کنند.

--نتیجه گیری--

در دوران کنونی که ما در آن زندگی می کنیم بسیاری از گرفتاری ها که از لحاظ فردی و اجتماعی به ما وارد می شود به خاطر کینه و عداوت هایی هست که افراد نسبت به یکدیگر دارند

-------

اسلام نمی خواهد در میان شیعیان و مسلمانان کمترین حقد و کینه ای وجود داشته باشد

5- امام حسين عليه السلام: إنَّ شيعَتَنا مَن سَلِمَت قُلوبُهُم مِن كُلِّ غِشٍّ وَغِلٍّ وَدَغَلٍ؛
بى گمان شيعيان ما دل هايشان از هر خيانت، كينه و فريبكارى پاك است.
 (بحارالانوار، ج68، ص156، ح11)

 


6- پيامبر صلى الله عليه و آله: تَهادَوا فَإِنَّها تَذهَبُ بِالضَّغائِنِ؛
به يكديگر هديه بدهيد، زيرا كينه ها را از بين مى برد.
(كافى، ج5، ص 144، ح14)

 

8- امام على عليه السلام: اِحتَمِل أَخاكَ عَلى ما فيهِ وَلاتُكثِرِ العِتابَ، فَإِنَّهُ يورِثُ الضَّغينَةَ؛
برادرت را با همان وضعى كه دارد تحمل كن و زياد سرزنش نكن، زيرا اين كار كينه مى آورد.
(تحف العقول، ص84)

11-پيامبر صلى الله عليه و آله: تَعافَوا تَسقُطِ الضَّغائِنُ بَينَكُم؛
از يكديگر گذشت كنيد، تا كينه هاى ميان شما از بين برود.
(كنزالعمال، ج3، ص373، ح7004)

14- پيامبر صلى الله عليه و آله: الهَدِيَّةُ تُذهِبُ الضَّغائنَ مِن الصُّدورِ؛
هديه دادن، كينه‏ ها را از سينه ‏ها مى‏برد.
(ميزان الحكمة، ح 21200)

در روایات ما نسبت به این رذیله اخلاقی بسیار هشدار داده شده

11-پيامبر صلى الله عليه و آله: تَعافَوا تَسقُطِ الضَّغائِنُ بَينَكُم؛

از يكديگر گذشت كنيد، تا كينه هاى ميان شما از بين برود.

(كنزالعمال، ج3، ص373، ح7004)

3- امام على عليه السلام:  مَنِ اطَّرَحَ الحِقدَ استَراحَ قَلبُهُ وَلُبُّهُ؛
 هر كس كينه را از خود دور كند، قلب و عقلش آسوده گردند.
(غررالحكم، ج5، ص 326، ح8584)

کینه توزی بیشتر خود انسان را اذیت میکند

 

روزی لقمان به فرزندش گفت:

از فردا یک کیسه با خودت بیاور و در آن

به تعداد آدم‌هایی که دوست نداری و از آنان بدت می‌آید پیاز قرار بده!»

روز بعد فرزند همین کار را انجام داد و لقمان گفت: هرجا که می‌روی این کیسه را با خود حمل کن!

فرزندش بعد از چند روز خسته شد و به او شکایت برد که پیازها گندیده و بوی تعفن گرفته است و این بوی تعفن مرا را اذیت می‌کند…

لقمان پاسخ داد :

این شبیه وضعیتی است که تو کینه دیگران را در دل نگه داری. این کینه، قلب و دلت را فاسد می‌کند و بیشتر از همه خودت را اذیت خواهد کرد..!

نمونه اول: فردی

 4- امام على عليه السلام:سَبَبُ الفِتَنِ الحِقدُ؛
علت فتنه ها و آشوب ها كينه توزى است.
(غررالحكم، ج4، ص 121، ح5522)

نمونه دوم: اجتماعی: انقلاب ما تجربه سنگینی به نام فتنه 88 را تجربه کرد طبق برآوردی خسارت چندین هراز میلیاردی بر این مملکت تحمیل کرد، خون ها ریخته شد و ناموس مردم لخت مادر زاد شدند

خوب است بدانید یکی از علت های به وجود آمدن این فتنه، کینه ای بود که یکی از شخصیت های نظام(هاشمی رفسنجانی) از رئیس جمهور وقت(احمدی نژاد) به دل گرفت و بنا را بر این گذاشتند تا به هر نحو شده در دوره بعد این فرد (احمدی نژاد)رئیس جمهور نشود و در نهایت انتخابات را بهانه قرار دادند و این همه خسارت به این مملکت تحمیل شد.

* حتی در خصوص تحریم ها : ما از اول انقلاب تا قبل از سال 88 هم در تحریم بودیم اما گزارش گر بی بی سی به تالار بورس می آمد و می گفت در بحران اقتصادی دنیا ایران مانند یک جزیره امن است

و یا می گفتند این مردم یا تحریم نمی فهمند چیست که اینقدر راحت زندگی می کنند و یا تحریم ها اثر ندارد اما بعد از 88 بر اساس اعترافات خودشان یکی از فرزندان همین آقا به غرب پیام فرستاد و راه های تحریم ایران که تاثیر گذار باشد را یاد داد که تعبیر به تحریم های فلج کننده شد و از آن به بعد شرایط اقتصادی به هم پیچیده شد.

* اما اینکه ریشه این کینه توزی ها در بنی امیه از کجا نشات می گرفت

----روضه ----

بسم الله الرحمن الرحیم

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو

بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو

روز جمعه متعلق است به امام زمان عج الله تعالی فی فرجه. نجوایی داشته باشیم با امام و مولایمان

.--------------

بسکه هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد

دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو

------

آقاجان شرمنده ام تا به حال شیعه خوبی برای شما نبودم و نتونستم برای شما خدمتی بکنم

تا به اینجا که به درد تو نخوردم آقا

هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو

---------

آقاجان التماست می کنیم امام حَیّ ما هستید، به زندگی های ما گره افتاده و گرفتاریم

 

چاره ای کن، گره افتاده به کار دل من

راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو

سالها می شود از خویش سؤالی دارم

من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو

با حساب دل خود هرچه نوشتم دیدم

من از این زندگیم سود نبردم بی تو

-----------------

آقا جان شاید عمر ما دیگر کفاف دیدن جمال دل آرای شما را ندهد اما یک درخواست داریم

گذری کن به مزارم به خدا محتاجم

من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو

 

ای خواهران؛ امام زمان علیه السلام بیش از هزار سال است که بر مصیبت امام حسین علیه السلام گریه می کنه اما نه گریه معمولی خودش در زیارت ناحیه مقدسه فرموده

فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأَبْكِيَنَ‏ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما

 

(درعوض) صبح وشام برتومویِه میکنم، و به جاى اشک براى توخون گریه میکنم، 

من نمی دانم امام هر صبح و شب کدام یک از مصیبت های عاشورا را مرور می کنند اما بطور حتم یکی از مصائبی که حضرت برای آن زیاد گریه می کند مصیبت طفل شیر خواره امام حسین علیه السلام است . اون لحظه ای که در مقابل دیدگان لشگر علی اصغر را روی دست داشت اما به ناگهان دید دستانش به خون علی گرم شد. نگاه بیندازد ببیند تیر سه شعبه گوش تا گوش علی را بریده است.

 

 

 

 

عوامل انحطاط جامعه صدر اسلام - جلسه دوم: غفلت

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

نکته اول: قرار شد احکام بیماران گفته می شود.

نکته دوم: مراد ما از همه مراجع :نظر حضرت امام خمینى، آیت الله بهجت، میرزا جواد تبریزى ،‌خامنه‌ای، سیستانى، صافى گلپایگانى،فاضل لنکرانى، مکارم شیرازى، نورى همدانى، وحید خراسانى

نکته سوم: هر کسی مراقب نظر مرجع خود باشد

------

وضو با سرم

بیماری که سرم به دست او وصل شده، چگونه وضو بگیرد؟

همه مراجع: چنانچه بازکردن آن ممکن است و زحمت و مشقت هم ندارد و آب هم براى آن ضرر ندارد، باید آن را باز کند و وضو بگیرد.[21]

تبصره. غالب سرم‌ها کمتر از یک ساعت طول می‌کشد و افرادی که سرم به آنها وصل می‌شود، باید صبر کنند و بعد از قطع سرم وضو بگیرند.

 2- وضو با میکروست

بیماری که چسب و میکروست (سوزن و چسبی که به دست می‌چسبانند و سرم از طریق آن به بدن وارد می‌شود) سرم به دست او وصل است، و نمی‌تواند آن را بردارد، چگونه وضو بگیرد؟

آیات عظام امام، بهجت، فاضل، وحید، نوری و صافی: باید اطراف زخم را بشوید و اگر جبیره (چسب روی سوزن) پاک است  روى آن را مسح کند، و اگر جبیره نجس است  یا نمى شود روى آن را دست تر کشید، پارچه پاکى را به طورى که جزء جبیره حساب شود، روى آن بگذارد و دست تر روى آن بکشد و اگر این هم ممکن نیست احتیاط واجب آن است که وضو بگیرد و تیمم هم بنماید.[22]

آیت‌الله مکارم: و در هر صورت بنابر احتیاط مستحب، تیمم هم بنماید.[23]

آیت‌الله تبریزی: باید مقدارى را که متمکن است از اطراف شسته و روى جبیره را مسح نماید و تیمم هم نماید.[24]

آیت‌الله سیستانی: باید مقداری را که ممکن است از اطراف شسته - و بنا بر احتیاط واجب - روی جبیره را مسح نماید و لازم است تیمم هم بنماید.[25]

تبصره. منظور از جبیره در اینجا باند یا چسبی است که با آن سوزن سرم را به دست وصل کرده‌اند.

**** سخنرانی ****

پیامبر اسلام انقلابی را بنیان نهادند و راه اداره آن را نیز آموزش دادند و حتی جانشین بعد از خود را تعیین کردند اما چه شد که بعد از پنجاه سال فرزند پیامبر خدا را به شهادت رساندند . چه عواملی باعث انحطاط جامعه اسلامی شد به گونه ای که دست به چنین جنایتی زدند.

سه ویژگی اصلی در میان مردم کوفه و شام وجود داشت که باعث شد مردم در مقابل امام حسین علیه السلام بایستند

1-  جهل

2-  غفلت

3-  عناد

یکی از مشکلات تاریخی بشر، غفلت است.

البته جهل با غفلت با هم فرق دارند؛ جهل نادانستن است؛ اما غفلت این است که انسان به مسائل اساسی زندگی‌اش بی‌توجه ‌باشد و به آنچه که باید توجه کند، توجه نکرده و به آنچه که باید اهمیت بدهد، اهمیت ندهد و مسئله‌ای را که اولویت دارد، کنار گذاشته، و آن را که اولویت ندارد، با اهمیت تلقی کند. بازیها را به جدی و جدیها را به بازی گرفته باشد؛ این غفلت است.

* غفلت از جهل حساس‌تر است؛ چرا که جهل با علم زدوده می‌شود؛ ولی غفلت با آموزشگاهها و دانشگاهها، رفع نمی‌گردد. اگر کسی در مقطعی عالم شود، دیگر جاهل نیست؛ اما قلمرو غفلت، بیماری فراگیر و خطرناکی می‌تواند باشد که حتی دامنگیر عالمان نیز بشود. تفاوت در این است که برای برطرف شدن جهل به علم نیاز است؛ ولی برطرف شدن غفلت، نیاز به ذکر دارد.

غفلت و بی توجهی از امور خطرناكى كه ممكن است دامنگیر هر كسى شود و او را از سعادت دنیا و آخرت ساقط سازد،

بارها از طریق رسانه‏هاى عمومى شنیده‏ایم كه شخصى بر اثر یك لحظه غفلت، تمام سرمایه خود را بر اثر آتش سوزى از دست داده است و یا راننده‏اى بر اثر یك لحظه غفلت، جان خود و دهها انسان را به مخاطره انداخته است.

 در مسیر سعادت اخروى نیز این امكان وجود دارد؛ یعنى ممكن است بر اثر یك لحظه غفلت، فرد تمام اندوخته‏هاى معنوى خویش را از دست بدهد.

********************

در روایات فرد غافل به شدت مذمت شده

1. در شب معراج، از سوى خداوند به پیامبر اكرم‏صلى‏الله‏علیه‏وآله خطاب شد كه «یا اَحْمَدُ اَنْتَ لا تَغْفَلْ اَبَداً مَنْ غَفَلَ عَنِّى لا اُبالِى بِأَىِّ وادٍ هَلَكَ؛ (12) اى احمد! هرگز غافل مشو! هر كس از من غافل شود، نسبت به اینكه در كدام راه هلاك مى‏شود اعتنا نمى‏كنم.‌»

2. على‏علیه‏السلام فرمود: «اَلْغَفْلَةُ ضَلالَةٌ؛ (13) غفلت سبب گمراهى است.‌»

3. ایشان در جاى دیگر مى‏فرماید: «اَلْغَفْلَةُ اَضَرُّ الْاَعْداءِ؛ (14) غفلت زیان رساننده‏ترین دشمنان است.‌»

***********

آنچه باعث جریان عاشورا به وقوع بپیوندد غفلت و بی توجهی نسبت به آموزه های اسلام و نادیده گرفتن انحرافات جامعه اسلامی بود.

*نمونه اول: پیامبر خدا در غدیر خم حضرت علی علیه السلام را به امامت نصب کرد اما در سقیفه بر خلاف دستور خدا جمع شدند و ابوبکر را به جانشینی پیامبر انتخاب کردند.

مردم به چشم خود غدیر خم را دیده بودند اما نسبت به این دستور الهی بی توجهی کردند  اگر صدها صحابي که بعدها در سال 36 ق در مسجد کوفه برخاستند و شهادت دادند که خود، شاهد عيني غدير خم بوده‏اند [1] ، در روز رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به ولايت وصي بر حق او گردن مي‏نهادند، تاريخ به گونه‏ي ديگري ورق مي‏خورد؟

[1] ر. ک: الغدير، علامه اميني، ج 2، ترجمه محمد تقي واحدي، ص 60 - 14.

نمونه دوم: اگر مردم نسبت به انحراف ارزش های اسلامی توسط خلفا و معاویه بی توجهی و غفلت نشان نمی دادند نسبت به بدعت ها، حزب گرایی ها، قبیله گرایی ها، چپاول اموال بیت المال و ... قطعا مسیر به عاشورا منتهی نمی شد

نمونه سوم: اگر مردم نسبت به نقض پیمان معاویه غفلت نمی کردند که تعهد کرده بود پس از خودش امام حسین به عنوان خلیفه معرفی شود اما معاویه برای یزید از خواص و مردم بیعت گرفت و کسی هم اعتراض نکرد قطعا جریان کربلا واقع نمی شد.

*********

البته غفلت ابعاد مختلفی داردکه جامعه کنونی ما هم گرفتار آن است.

 

ب: غفلت در امور اجتماعی

غفلت از حق همسایگان و هم نوعان- امروز هزاران هزار مسلمان میانماری گرفتارند اما شده ما کمکی کرده باشیم.

ج: غفلت در امور سیاسی

اگر یک جامعه ای انحرافات را با چشم خود ببینند و نسبت به آن عکس العمل نشان ندهند مثلا انحرافات یک دولت را با چشم خود ببینند اما دوباره به آن رای دهند مسیر ممکن است به سرنگونی انقلاب اسلامی منجر شود و جامعه به همان مسیر اختناق برگردد.

 

**** الف: غفلت در امور اعتقادی و دینی

در دنیای امروز شرایط به گونه ای طراحی شده که دائما انسان را به سوی غفلت از یاد خدا سوق می دهد

دنیامداران زندگی ما را به گونه ای تعریف کرده اند که ما از خدا و دستورات خدا غافل شویم

 

نمونه اول: شب های جمعه و روز جمعه

شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان پیش از اینکه اعمال شب و روز جمعه را بنویسد برای فضیلت شب های جمعه روایات متعددی نقل کرده

 رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده كه: شب جمعه و روز جمعه بيست و چهار ساعت است و در هر ساعت حق تعالى ششصد هزار كس را از جهنم آزاد كند

*و از حضرت صادق عليه السلام وارد شده كه: جمعه را حقى و حرمتى عظيم هست پس زنهار كه ضايع نگردانى حرمت آن را و تقصير مكن در چيزى از عبادت حق تعالى در آن روز و تقرب جو بسوى خدا به عملهاى شايسته و ترك نما جميع محرمات خدا را زيرا كه خدا ثواب طاعات را مضاعف مى‏گرداند و عقوبت گناهان را محو مى‏نمايد و درجات مؤمنان را در دنيا و عقبى بلند مى‏گرداند و شبش در فضيلت مانند روز است اگر توانى كه شب جمعه را زنده دارى به نماز و دعا تا صبح بكن بدرستيكه خداوند عالم در شب جمعه ملائكه را براى مزيد كرامت مؤمنان به آسمان اول مى‏فرستد كه حسنات ايشان را زياده گردانند و گناهان ايشان را محو كنند و حق تعالى واسع العطا و كريم است

 و نيز در حديث معتبر از آن حضرت مروى است كه: گاه هست كه مؤمن دعا مى‏كند براى حاجتى و حق تعالى قضاى حاجت او را تاخير مى‏كند تا اين كه در روز جمعه حاجت او را بر آورد و براى فضيلت جمعه مضاعف گرداند و فرمود كه چون برادران يوسف عليه السلام از حضرت يعقوب عليه السلام استدعاى طلب آمرزش گناهان خود كردند گفت سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي يعنى بعد از اين استغفار خواهم كرد براى شما از پروردگار خود حضرت فرمود كه تاخير كرد كه در سحر شب جمعه دعا كند تا مستجاب گردد

                         مفاتيح‏الجنان ص :  29

از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه حق سبحانه و تعالى امر مى‏نمايد ملكى را كه در هر شب جمعه از بالاى عرش ندا مى‏كند از اول شب تا آخر شب از جانب رب اعلى كه

 آيا بنده مؤمنى هست كه پيش از طلوع صبح براى آخرت و دنياى خود مرا بخواند تا من دعاى او را مستجاب كنم

 آيا بنده مؤمنى هست كه پيش از طلوع صبح از گناه خود توبه كند پس من توبه او را قبول كنم

 آيا بنده مؤمنى هست كه من روزى او را تنگ كرده باشم و از من سؤال كند كه روزى او را زياد گردانم پيش از طلوع صبح پس روزى او را گشاده گردانم

 آيا بنده مؤمن بيمارى هست كه از من سؤال كند پيش از طلوع صبح كه او را شفا دهم تا او را عافيت كرامت كنم آيا بنده مؤمن غمگين محبوسى هست كه پيش از طلوع صبح از من سؤال كند كه او را از زندان رها كنم و غمش را فرج دهم پس دعايش را مستجاب گردانم آيا بنده مؤمن مظلومى هست كه از من سؤال كند پيش از صبح براى دفع ستم ظالم تا من از براى او انتقام بكشم و حقش را به او برگردانم پيوسته اين ندا را مى‏كند تا طلوع صبح)

و از حضرت امير المؤمنين عليه السلام منقول است كه: حق تعالى جمعه را از همه روزها برگزيده و روزش را عيد گردانيده و شبش را مثل روزش گردانيده و از جمله فضيلت روز جمعه آن است كه هر حاجت كه در آن روز از خدا سؤال كنند برآورده مى‏شود و اگر جماعتى مستحق عذاب شوند چون شب جمعه و روز جمعه را دريابند و دعا كنند خدا آن عذاب را از ايشان بر مى‏گرداند و امور مقدره را حق تعالى در شب جمعه مبرم و محكم مى‏گرداند پس شب جمعه بهترين شبها و روزش بهترين روزها است

و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه: بپرهيزيد از گناه در شب جمعه كه عقوبت گناهان در آن شب مضاعف است چنانچه ثواب حسنات مضاعف است و هر كه معصيت خدا را در شب جمعه ترك كند حق تعالى گناهان گذشته او را بيامرزد و هر كه در شب جمعه معصيتى را علانيه بكند حق تعالى او را بگناهان جميع عمرش عذاب كند و عذاب آن گناه را بر او مضاعف كند 

 از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه: هر كه روز جمعه را دريابد بايد كه به كارى بغير از عبادت مشغول نگردد زيرا كه در آن روز خدا گناه بندگان را مى‏آمرزد و رحمت خود را بر ايشان نازل مى‏گرداند

&&& واقعیت اینکه ما غافل هستیم از اعمال شب و روز جمعه &&

 اما بینی و بین الله با اینکه همه می دانیم شب جمع شب رحمت است اما ما غافل هستیم از اعمال شب و روز جمعه یکی از مهمترین دلایل آن این است که دنیای امروز ما را به سوی غفلت سوق داده و بر خلاف روایات چنین برای ما جا انداخته اند که شب و روز جمعه شب تفریح و بی خیالی هست

اونهایی که اهل خدا و پیغمبر (صل الله علیه و آله) نیستند برنامه های گناه و فساد خودشون رو برای شب و روز جمعه طراحی می کنند

آدم های خوب ما هم زندگی خودشون رو به صدا و سیما گره زدن شب و روز جمعه خودشون رو با فیلم های سینمایی و سریال ها و شبکه نسیم سپری می کنند

اهل دین و تقوا باید بدانند تفریح و سرگرمی خوب هست اما این تفریح و سرگرمی نیست که غم و غصه آنها را برطرف کند و یا بتواند حاجاتشان را برآورده به خیر کند

حداقل هفته ای نه همه اعمالی که شیخ عباس قمی بر اساس روایات برای شب جمعه و روز جمعه آمده را انجام دهیم بلکه در هر جمعه یکی از آن اعمال را انجام دهیم.

نمونه دوم: غفلت از مرگ:

ما همه این واقعیت را می دانیم که سرانجام دیر یا زود گرفتار مرگ می شویم اما از این مساله غافل هستیم و دنبال راه چاره برای آخرتمان نیستیم.

على‏علیه‏السلام فرمود: «وَیلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ عَلَیهِ الْغَفْلَةُ فَنَسِىَ الرِّحْلَةَ وَلَمْ یسْتَعِدَّ؛ (15) واى بر كسى كه غفلت بر او غلبه كند و در نتیجه كوچ كردن [از دنیا] را فراموش كند و [خود را] آماده [آخرت‏] نسازد.‌»

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ كَمْ مِنْ غَافِلٍ يَنْسِجُ ثَوْباً لِيَلْبَسَهُ وَ إِنَّمَا هُوَ كَفَنُهُ وَ يَبْنِي بِنَاءً لِيَسْكُنَهُ وَ إِنَّمَا هُوَ مَوْضِعُ قَبْرِهِ وَ قِيلَ لَهُ مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَالَ ع أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ ثُمَّ لَا يُبَالِي أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَوْ وَقَعَ عَلَيْهِ الْمَوْت‏[1]

و امير المؤمنين (ع) همچنين فرموده است: چه بسيار افراد غافلی كه جامه‏يى‏ مى‏بافد تا بپوشد و همان كفنش مى‏شود و خانه‏يى مى‏سازد كه در آن سكونت كند و همان خانه گور او مى‏شود.

 به همان حضرت گفته شد: آماده شدن براى مرگ چيست؟

فرمود: انجام دادن امور واجب و پرهيز كردن از امور ناروا و سرگرم بودن به خوى‏هاى پسنديده و در آن صورت است كه شخص اهميت نمى‏دهد مرگ بر او درآيد، يا او خود را به كام مرگ دراندازد.[2]

نشانه غفلت از مرگ آن است که

  • خانم رعایت حق شوهر واجب است اما حق شوهرش را رعایت نمی کند
  • خانم می داند که اطاعت از همسر واجب است اما بی توجه به رضایت همسر کارهایی انجام می دهد و برای خودش توجیه هم می کند
  • خانم می داند درباره اخلاق بد خود نسبت به همسر باید آن دنیا پاسخ گو باشد اما بی توجه به این مساله همان اخلاق گذشته را ادامه می دهد.

- خانم می داند شوخی با نامحرم عواقب دنیوی و اخروی دارد اما برای گرفتن تخفیف از مغازه دار ناز و کرشمه می رود و با او شوخی می کند.

- خانم بارهای این روایت نبوی را شنیده که زنانیکه نسبت به حجاب خود کوتاهی کنند و موهایشان بیرون باشد در جهنم از موهایشان آویزان می شوند اما باز غافلند

- بارها در اخبار حوادث می بینیم که امثال دخترانی مثل... ربوده می شوند و به آنها تجاوز می شود و در نهایت به قتل رسانده می شوند اما باز دخترانمان را مانند عروسک آرایش می کنیم و راهی کوچه و خیابان می کنیم.

 ** این هشدار را نیز باید در نظر داشته باشیم **

جهنّم جایگاه غافلان‏

«إِنَّ الَّذِینَ لَا یرْجُونَ لِقَآءَنَا وَ رَضُواْ بِالْحَیوةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِهَا وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ ءَایتِنَا غَفِلُونَ * أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُون‏»؛ (9) «آنها كه ایمان به ملاقات ما [و روز رستاخیز] ندارند و به زندگى دنیا خشنود شدند و بر آن تكیه كردند و آنها كه از آیات ما غافل‏اند، [همه‏] آنها جایگاهشان آتش است، به خاطر كارهایى كه انجام مى‏دادند.‌»

*** روضه ***

شب جمعه شب زیارتی امام حسین علیه السلام

السَّلَامُ‏ عَلَيْكَ‏ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‏ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ    عَلَيْكُمْ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِكُمْ                       السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى اولاد الْحُسَيْنِ و عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ

چون عمر سعد سرهاي شهداء را به کوفه فرستاد، خود با لشکريانش تا ظهر روز يازدهم در کربلا اقامت کرد و بر کشتگان سپاه خويش نماز گذاشت و همه را به خاک سپرد، ولي امام حسین علیه السلام و همه‏ي کساني را که با وي شهيد شده بودند بدون غسل و کفن و بدون دفن در برابر وزش بادهاي خروشان و در برابر آفتاب داغ گذاشت که وحوش بيابان به زيارتشان مي‏آمدند.

* و چون روز از نيمه بگذشت دستور داد دختران پيغمبر و زنان و کودکان و همه‏ي بازماندگان امام عليه‏السلام را که يادگار پيغمبر (ص) و بالغ بر بيست نفر زن و کودک بودند روانه کوفه کنند.

* آن گاه که اهل بيت را از قتلگاه عبور دادند، چشم آنان به شهيدان افتاد، تاب نياورده از مرکبها خود را به زمين انداختند و شيون و ناله کنان به صورت خود زدند و هر کدام کنار شهيدي رفتند. زينب ام‏کلثوم، سکينه و فاطمه در کنار بدن پاره پاره‏ي امام حسين عليه‏السلام جمع شدند و ناله‏ها کردند... سکينه پيکر

خونين پدر را در آغوش گرفته بود و گريه مي‏کرد. تا عده‏اي از عربها جمع شدند و او را از بدن مطهر پدرش جدا کردند [مجلسي، بحارالأنوار، ج 45، ص 59)

شاعر این صحنه را به زبان حال در آورده

--------------

زينب چو ديد پيکر آن شه بروي خاک 

از دل کشيد ناله به صد آه سوزناک

 

کاي خفته خوش به بستر خون! ديده باز کن 

احوال ما ببين و سپس خواب ناز کن

----

(برادر) ای وارث سرير امامت! ز جاي خيز 

بر کشتگان بي‏کفن خود نماز کن

برادر مگر نمی بینی که این اشقیا  بر کشتگان خو د نماز خواندند اما شهدای ما را در این بیابان راه کردند.

----

(برادر) طفلان خود، به ورطه‏ي بحر بلا نگر 

دستي به دستيگري ايشان، دراز کن

----

زینب کبری آرام نشد، نشست و پیکر بی سر برادر را به آغوش کشید و لبها را بر حلقوم بریده امام قرار داد و می‌بوسید و می‌گفت: «اَخی لَوْ خُیّرْتُ بَینَ الرَّحیلِ وَ الْمُقامِ عِنْدَکَ لَاخْتَرْتُ الْمُقامَ عِنْدَکَ وَ لَوْ اَنَّ السُّباعَ تَأکُلُ مِنْ لَحْمی»« برادر اگر اختیار رفتن و ماندن نزد تو را داشتم، پیش تو می‌ماندم؛ گر چه درندگان صحرا از گوشت تنم می‌خوردند.» معالی السبطین، ص 476.

(برادر)سيرم ز زندگاني دنيا، يکي مرا 

لب بر گلو رسان و زجان بي‏نياز کن

----

 

برخيز! صبح شام شد اي مير کاروان 

ما را سوار بر شتر بي ‏جهاز کن

 

يا دست ما بگير و ازين دشت پرهراس 

بار دگر روانه بسوي حجاز کن

 

 

 

 

 

 

 


[1] فتال نيشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة)، 2جلد، انتشارات رضى - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1375 ش.

[2] فتال نيشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظين / ترجمه مهدوى دامغانى، 1جلد، نشر نى - تهران، چاپ: اول، 1366 ش.

عوامل انحطاط جامعه صدر اسلام - جلسه اول: جهل

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

قبل از هر سخنی چند حکم از احکام شرعی را خدمت شما ارائه می نماییم:

احکام بیماران:

نظر حضرت امام خمینى، آیت الله بهجت، میرزا جواد تبریزى ،‌خامنه‌ای، سیستانى، صافى گلپایگانى،فاضل لنکرانى، مکارم شیرازى، نورى همدانى، وحید خراسانى

*******

وضو و نجاست اعضا(بریدگی با چاقو، جای آمپول در آزمایشگاه، جای سرم، خراش و بریدگی)

1- اگر غیر اعضاء وضو، زخم و نجس باشد ولی اعضاء وضو نجس نباشد، آیا وضو صحیح است؟

همه مراجع: آری، وضو صحیح است.

تبصره. ولی برای نماز خواندن تمام بدن باید پاک باشد و تنها به مقدار زخم اگر امکان شستن نباشد مجاز است ولی اطراف زخم باید شسته شود.

 2- اگر اعضای وضو بعد از شستن و انجام وضو نجس شود، تکلیف چیست؟

همه مراجع: در فرض یاد شده، وضو صحیح است؛ ولی تطهیر آن به جهت نماز واجب است.

 3- وضو بر عضو نجس

یکی از اعضای وضو خونی و نجس بود، تطهیر آن را فراموش کردم و وضو گرفتم، تکلیف چیست؟ آیا وضو صحیح است؟

همه مراجع (به جز بهجت و صافی): وضو باطل است و باید برای نماز و مانند آن، عضوی را که نجس بوده، آب بکشید.

آیت‌الله بهجت: وضو باطل است بنا بر احوط در صورتی که با وضو گرفتن و یا غیر آن به طور اتفاقی پاک نشده باشد.

آیت‌الله صافی: وضو باطل است و باید برای نماز و مانند آن، عضوی را که نجس بوده، آب بکشید؛ مگر آن که بدانید با وضو گرفتن، پاک شده است.

4- وضو و باند پیچی

اگر باندی که بر روی زخم دست یا صورت بسته شده، بیشتر از معمول اطراف آن را گرفته باشد، تکلیف وضو یا غسل او چیست؟

آیات عظام امام، خامنه‌ای، بهجت، صافی، فاضل و نوری: اگر برداشتن باند اضافی ممکن است، باید آن را بردارد و اطراف زخم را (هنگام وضو و غسل) بشوید و برای جای زخم به دستور جبیره عمل کند و اگر ممکن نیست، باید وضو یا غسل جبیره ای بگیرد و بنابر احتیاط واجب تیمم هم بکند.[6]

آیت‌الله مکارم:همان نظر بالا اما می فرماید بنابر احتیاط مستحب تیمم هم بکند.[7]

آیت‌الله تبریزی: اگر برداشتن باند اضافی ممکن است، باید آن را بردارد و اطراف زخم را (هنگام وضو و غسل) بشوید و برای جای زخم به دستور جبیره عمل کند و اگر ممکن نیست، باید تیمم نماید؛ مگر اینکه باند در مواضع تیمم باشد که در این صورت، باید وضو یا غسل جبیره ای نماید.[8]

آیت‌الله سیستانی: اگر برداشتن باند اضافی بدون مشقّت ممکن است، باید آن را بردارد و اطراف زخم را (هنگام وضو یا غسل) بشوید و برای جای زخم به دستور جبیره عمل کند و اگر بدون مشقت ممکن نیست، باید تیمم کند، مگر اینکه جبیره در مواضع تیمم باشد که در این صورت باید هم [وضو یا غسل] کند و هم تیمم نماید.[9]

آیت‌الله وحید: اگر برداشتن باند اضافی بدون مشقّت ممکن است، باید آن را بردارد و اطراف زخم را (هنگام وضو یا غسل) بشوید و برای جای زخم به دستور جبیره عمل کند و اگر بدون مشقّت ممکن نیست، بنابر احتیاط واجب [وضو یا غسل] جبیره بگیرد و تیمم هم بکند.[10]

 5- وضوی جبیره ای

کسی که یک دستش شکسته و داخل گچ است؛ چگونه وضو بگیرد؟

آیات عظام امام، خامنه ای، سیستانی، صافی، فاضل و نوری: باید وضوی جبیره ای بگیرد.[11]

آیت‌اللّه  بهجت: باید وضوی جبیره ای بگیرد و بنا بر احتیاط واجب تیمم هم بکند.[12]

آیات عظام تبریزی، مکارم و وحید: بنا بر احتیاط واجب، باید هم وضوی جبیره ای بگیرد و هم تیمم کند.[13]

 تبصره. جبیره؛ یعنی، پارچه و پمادی که روی محل زخم یا شکستگی گذاشته می شود، می توان وضوی جبیره ای را به این شکل انجام داد: که اعضای سالم با گرفتن زیر شیر و یا فرو بردن در آب وضو داده شود و روی جبیره با دست مرطوب بکشد، آن گاه با رطوبت دست، سر و روی پاها را مسح کند.

 6- مسح پا و باند

آیا مسح بر روی باند صحیح است؟

همه مراجع: مسح بر روی جوراب و باند باطل است (هر چند نازک باشد). مگر اینکه امکان برداشتن آن نباشد که حکم جبیره دارد.[14]

 

شست پایم به علت ضرب دیدگی باند پیچی شده، چگونه وضو بگیرم؟

همه مراجع (به جز مکارم): مسح بر روی شست لزومی ندارد و می توانید مسح را از سر یکی از انگشتان دیگر بکشید.[15]

آیت‌الله مکارم : مسح بر روی شست لزومی ندارد و می‌توانید مسح را از سر یکی از انگشتان دیگر (غیر از انگشت کوچک که به تنهایی اشکال دارد) بکشید.[16]

 7- وضوی آتل بسته

هرگاه یک انگشت شکسته و تمام دست تا مچ را بسته باشند و باز کردن آن ممکن نباشد وظیفه برای وضو چیست؟

همه مراجع (به جز سیستانی و تبریزی): باید وضوی قسمتی از دست را که بسته است به صورت جبیره ای انجام دهید و بنابراحتیاط واجب تیمم هم بنماید.[17]

آیت‌الله مکارم: و بنابر احتیاط مستحب، تیمم هم بنماید.[18]

آیت‌الله فاضل: و بنابر احتیاط تیمم هم بنماید.[20]

آیات عظام سیستانی و تبریزی: باید تیمم نماید و وضو هم بگیرد.[19]

 

******متن سخنرانی*********

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر اسلام انقلابی را بنیان نهادند و راه اداره آن را نیز آموزش دادند و حتی جانشین بعد از خود را تعیین کردند اما چه شد که بعد از پنجاه سال فرزند پیامبر خدا را به شهادت رساندند

سه ویژگی اصلی در میان مردم کوفه و شام وجود داشت که باعث شد مردم در مقابل امام حسین علیه السلام بایستند

1-  جهل

2-  غفلت

3-  عناد

جهل برای زمانی است که واقعا فرد فرق میان حق و باطل را نمی داند

غفلت برای زمانی است که فرد موضوعی را می داند اما از کنار آن سرسری می گذرد

عناد زمانی است که فرد علم دارد و به موضوع هم توجه دارد اما از روی لج بازی و کینه و دشمنی که دارد در مقابل حق می ایستد

از ديگر عواملي كه منجر شد در واقعه عاشورا عده اي عاقبت بخير و عده ديگر عاقبت به شر شوند اين بود كه اصحاب امام عليه السلام اهل فكر و تعقل بودند و در مقابل لشگريان يزيد اهل جهل بودند

*برخي افراد به علت کمبود اطلاعات از اوضاع سياسي و اجتماعي، به چيزي روي مي‏آورند که صلاح دين و دنياي آنان در آن نيست. آري برخي از کوفيان اينگونه بودند و امام عليه‏السلام نيز در کلام خويش، يکي از علل نقض بيعت کوفيان را همين نابخردي و ناداني کوفيان معرفي مي‏کند. (ثم نقضتموها سفها) [موسوعه ، ص 498. ] لذا در زيارت اربعين امام حسين عليه‏السلام مي‏بينيم که هدف قيام حضرت را نجات مردم از جهل و گمراهي معرفي مي‏کند و مي‏فرمايد: وَ بَذَلَ‏ مُهْجَتَهُ‏ فِيكَ‏ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة» « جانش را در راه تو بذل و ايثار كرد تا بندگانت را از گمراهى و نادانى و تاريكى و شك و شبهه نجات داده‏

. (آموزه هاي تربيتي عاشورا درس ها و عبرت ها / محمد علي رضايي / سي دي سفينه النجاه )

-----ريشه تاريخي جهل مردم-----

البته جهلي كه دامن گيز جامعه اسلامي شده بود تا حدودي ريشه در اقدامات معاويه داشت

اسنادي نشان مي‏دهند که در زمان معاويه سعي بر اين بود که مردم با اهل خبره تماس و ارتباطي برقرار نکنند، حتي سربازان و نظاميان را در محيطي بسته و محدود نگه مي‏داشتند. در وصيت معاويه به يزيد آمده بود:

به اهل شام توجه کن، اينان اصحاب راز تواند. در برابر دشمن از آنها ياري بخواه و پس از اعزام‏شان به سوي دشمن و پيروزي بر آنان، آنها را به شهر خود برگردان، زيرا که اگر در منطقه غير شام بمانند اخلاق‏شان عوض مي‏شود. [1] .

بي‏خبري مردم از اسلام و خاندان پيامبر بحدي بود که در جريان شهادت علي (ع)، به هنگامي که شنيدند علي در مسجد ترور شد، بهمديگر مي‏گفتند علي عليه‏السلام را با مسجد چه

 

[ صفحه 262]

 

کار؟ مگر او نماز هم مي‏خواند؟ و يا در ميدان جنگ صفين از آن جوان که رجز خواند و علي عليه‏السلام را سب و لعن مي‏کرد پرسيدند اين ابوتراب که تو او را لعنت مي‏فرستي کيست؟ گفت راهزني است در سر گردنه‏ها!! و آن سومي در شام با اينکه پيري بود، بهنگام ديدن اسراي اهلبيت در دروازه دمشق، گفت خداي را شکر مي‏کنيم که شما را مخذول داشت و پس از توضيحات امام سجاد عليه‏السلام تازه فهميد اينان که‏اند؟

آري، جو زمان جو جهل و بيخبري بود، جو ارعاب و تهديد بود، حق و باطل را در هم ادغام کرده، و کفر و اسلام را درهم آميخته و تحويل مردم دادند. وضع آنان بگونه‏اي بود که با اين سخن علي عليه‏السلام تطبيق مي‏کرد، او در خطبه‏اي چنين فرموده بود.

و الناس ضلال في حيره... مردم در حيرت و گمراهي و در فتنه‏اي عظيم قرار گرفته بودند هوسها و هواهاي نفساني بود که آنان را به سوي خود مي‏خواند و بزرگ فروشي‏ها بود که آنان را مي‏لغزاند. و جاهليتهاي جاهلان بود که مردم را به خفت و بدبختي مي‏کشاند. مردم جامعه حيران و سرگردان در امر دين خود بودند و گرفتار بلاي ناداني خويش. [2] .

[1] عقد الفريد ج 4 ص 373.

[2] نهج‏البلاغه خطبه 95.

 

 

 

 

آسيب مهم ديگر که بطور گسترده مردم دچار آن بودند و کاملا هم رواج داشت و به گونه‏هاي متفاوت بين مردم شايع بود، جهل بيش از حدي بود که بر مردم حاکم بود که معاويه در اين آسيب (جهل) نقش زيادي داشت. مسعودي درباره‏ي جهل مردم زمان امام (ع) مي‏گويد: «از پير مردي سئوال شده بود: علي کيست؟ وي گفت: پدر فاطمه پرسيدند: فاطمه کيست؟ گفت: زوجه پيغمبر (ص) دختر عايشه خواهر معاويه و علي همان کسي بود که در جنگ حنين با رسول الله جنگ کرده است». [مروج الذهب ج 33:3] .

اين بخوبي نمايانگر آن است که واقعا چقدر ناداني حاکم بوده که حتي مردي مسن علي را نمي‏شناسد که چه کسي بوده است.

از احاديث جالب اينكه امام صادق عليه السلام فرمود:

«ان بنى امية اطلقوا للناس تعليم الايمان ولم يطلقوا تعليم الشرك لكى اذا حملوهم عليه لم يعرفوه» « كافى، ج 2 ص 415- 416»

«بنى اميه تعليم ايمان را براى مردم آزاد گزاردند ولى تعليم شرك را آزاد نگذاردند تا اگر مردم را بر شرك وادار كردند آن را نشناسند. (ودر نتيجه از روى جهل قبول شرك نمايند).»

اين حديث بيانگر آن است كه: بنى‏اميه از شناخت شرك و انواع آن جلوگيرى مى‏كردند زيرا اگر مردم معنى شرك و انواع آن را مى‏فهميدند از بنى‏اميه كه غوطه‏ور در شرك بودند، روى برمى‏گرداندند و به امامان اهل‏البيت عليهم السلام كه از شرك به دور بودند متوجه مى‏شدند، آرى رهبران طاغوتى حساسيت داشتند كه مردم از دستورات سازنده و بيدار بخش اسلام، آگاه نشوند تا جهل آنها باعث توقف و ركود آنها شود، و زمينه انحراف آنها را فراهم سازد.

امروز هم معاویه صفت ها همان راه مردم را ادامه می دهند

امروز (10/8/96) در بازدید از پژوهشگاه صدا و سیما در بخش رصد رسانه در شبکه رسانه زیر نویس کرده بود که امروز روز شهادت عمر است که در محراب به شهادت رسید و وی اولین شهید محراب بود و عمر کسی بود که علی علیه السلام در نهج البلاغه از وی تمجید کرده »

مسلما اگر کسی به منابع اصلی دسترسی نداشته باشد با این تبلیغات دروغ عمر را شهید محراب می داند نه حضرت علی علیه السلام را

----- پیامدهای جهل ----

اگر جامعه ای گرفتار جهل شود گرفتار پیامدهایی می شود

عدم تشخیص دوست از دشمن

مردم کسی مثل معاویه و یزید را به عنوان خلیفه الهی و امیرالمومنین می شناختند اما در برابر امام به حق شمشیر می کشیدند

در جریان های امروز هم همینگونه هست

در سال 94 یک نظر سنجی در خصوص برجام صورت گرفت براساس این نظرسنجی 76 درصد شرکت‌کنندگان از توافق ایران و 5+1 حمایت کرده‌اند.

براساس نظرسنجی دانشگاه مریلند؛ «61 درصد پاسخ دهندگان فکر می‌کرده‌اند که بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تحت هیچ شرایطی اجازه دسترسی به پایگاه‌های نظامی ایران را نخواهند داشت، و تنها 24 درصد پاسخ‌دهندگان می‌دانسته‌اند که ایران پذیرفته که تحت شرایطی بازرسان آژانس به پایگاه‌های نظامی دسترسی داشته باشند.»

همان موقع دلسوزانی بودند که نسبت به این مساله هشدار می دادند اما برخی فکر می کردند که اینها حزبی عمل می کنند و با دولت دشمنی دارند

*حمایت های کورکورانه و عدم تصمیم گیری بجا

 

وقتی مردم جامعه ای گرفتار جهل شدند نتیجه آن این می شود که اقدام به حمایت های کورکورانه می کنند.

مردم شام به دلیل جهلی که داشتند به شدت از دستگاه بنی امیه حمایت می کردند اما خاندان اهل بیت علیهم السلام را خارجی می گفتند و به سوی آنها سنگ پرت می کردند

امسال (1396)محرم در مشهد بودم یکی از راننده های تاکسی می گفت شب قبل خبری را خواندم که شب خوابم نبرد . گفتم مگر چی بود. گفت: خواندم که قرار است در مدارس مسائل جنسی را یاد بدهند. گفتم بحث 2030 را شنیدی ؟ این همانی است که در ایام انتخابات دلسوزان هی فریاد زدند و کمتر گوش کردند؟ اما شما بعد از سه که از انتخابات گذشته یادتان آمده؟

ما اگر نسبت به مسائل جهل داشته باشیم در زمانیکه باید تصمیم بگیریم دچار تصمیم غلط می شویم کما اینکه بعد از اینکه امام حسین علیه السلام را شهید کردند مردم به ماهیت یزید پی بردند و قیامی مثل توابین و قیام مردم مدینه اتفاق افتاد اما چه سود که دیگر امام حسین (علیه السلام ) شهید شده بود.

بسیاری از کسانی که عضو داعش هستند افرادی جاهل و بی خبر هستند که دست به حمایت از این گروه گرفته اند

*نمونه دوم: «جهاد النکاح» که برای داعش درست کرده اند از کجا آمده بر اساس کدام مکتب و مذهب ساخته شده آنچه ما می دانیم آن است که در مذهب شیعه یک ازدواج موقت می باشد که برای حفظ کرامت زن و جلوگیری از فساد از سوی رسول خدا سنت گردید که بر اساس آن حق و حقوق زن مشخص می شود و بعد از رابطه زناشویی باید به مدت معلومی عده نگه دارد و آنگاه اجازه دارد با مرد دیگری  ازدواج کند اما اهل سنت که همین را هم قبول ندارند چون خلیفه دوم بنا به نقل شیعه و سنی این سنت رسول خدا ( صل الله علیه و آله) را تعطیل کرد و گفت: متعتان‏ محلّلتان‏ كانتا على عهد رسول اللَّه، انا احرّمهما و اعاقب من يفعلهما: متعة الحجّ و متعة»  النّساء. يعنى: دو متعه در زمان پيغمبر حلال بود، ولى من آنها را حرام ميكنم! و مرتكب آن را مجازات مينمايم: و آن دو، حج تمتّع، و متعه زنان است! بخارى و مسلم دو تن از بزرگترين محدثين اهل سنت در «صحيح» و احمد حنبل در «مسند» خود نقل كرده‏اند كه عمر «متعه» را حرام كرد. احمد حنبل از ابن عباس روايت ميكند كه گفت: متعه ترحمى از جانب خدا بر امت محمد (ص) بود، اگر عمر آن را منع نميكرد، جز افراد شقى، كسى محتاج به زنا نميشد».

ترمذى از بزرگان علماى سنى در «صحيح» نقل ميكند كه: يكنفر شامى از عبد اللَّه بن عمر راجع به «متعه» سؤال كرد عبد اللَّه گفت: حلال است. شامى پرسيد: مگر پدرت آن را منع نكرده؟ گفت: مگر نميدانى پيغمبر (ص) آن را حلال؛ و پدرم حرام كرد؟ آيا سنت پيغمبر را ترك ميكنى و از پدرم پيروى مينمائى»؟!!.

 حجه الاسلام حسینی مسئول بعثه رهبری در سوری نقل می کرد که بنده جدول زمان بندی آنها را دیده ام که به صورت شیفتی تقسیم بندی شده بود که از ساعت فلان تا فلان با آقای کی و از ساعت فلان تا فلان با کس دیگر و ...

* نمونه سوم: یکی از خطبای قم نقل می کرد که در جایی سخنرانی می کردم که برخی از مسئولین امنیتی نیز در آنجا بودند یکی از آنها گفت که فردی را گرفتیم که تصمیم داشت حرم حضرت عبدالعظیم حسنی را در ری منفجر نماید وقتی او را برای بازجویی منتقل کردند بنده برای بازجویی به دیدن او رفتم که دیدم دارد گریه می کند سوال کردم که چرا گریه می کنی گفت شما با دستگیر کردن من مانع از این شدید که امروز نهار را در جوار پیامبر ( صل الله علیه و آله ) در بهشت تناول کنم. چون به من گفته بودند اگر این کار را بکنم فردای آن روز نهار را در بهشت با پیامبر( صل الله علیه و آله ) خواهم بود

سوال این است که در کدام روایت آمده که پیامبر خدا فرموده باشد هرکس مقبره نوادگان من را تخریب نماید در بهشت هم جوار من خواهد بود.

سرمنشا بسیاری از گناهان جهل است

*قوم لوط اهل لواط بودند. حضرت لوط به آنها مى‏گفت: «أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَهً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (نمل/ 55) شما به جاى اينكه ازدواج كنيد، مردها به مردها اكتفا مى‏كنيد. شما براى شهوتتان به سراغ مردها مى‏رويد. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» نمى‏فهميد. حضرت لوط به قوم خود فرمود: شماها آدمهاى جاهلى هستيد. لواط گناهى است كه اين پيامبر بزرگوار مى‏فرمايد دليل اين گناه نفهمى قوم است. والا شهوت حق است بايد شهوت نيز از طريق حق دفع شود.

* بسیاری از زنان و دختران که گرفتار گناه بدحجابی و بی حجابی هستند به این دلیل است که از پیامدهای بی حجابی و آثار سوء آن اطلاعی ندارند

دختر و زن بی حجاب به خودش ظلم می کند چون گناه می کند و باید در آن دنیا پاسخگو باشد

به جوانان ظلم می کند چون آنها را به گناه می اندازند

به فرزندان خود ظلم می کنند چون الگوی نامناسبی به فرزندان خود می دهند

به زنان شوهر دار ظلم می کنند چون باعث می شوند آنها به همسران خود بی رغبت شوند

به جوانان دم بخت ظلم می کند چون باعث می شود که در انتخاب همسر آینده با مشکل دچار مشکل شوند

 

--- فايده تفكر ---

همين تفكر است كه مي تواند انسان را عاقبت به خير نموده و به خوبي سوق دهد كما اينكه آقا امير المومنين علي عليه السلام مي فرمايد : عَنْ رِبْعِيٍّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع التَّفَكُّرُ يَدْعُو إِلَى الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِهِ «3»

 ربعى گويد: حضرت صادق عليه السّلام فرمود: على عليه السّلام فرمودند: تفكر آدمى را به نيكوكارى و عمل به آن دعوت مى‏كند (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار /ج‏68 /    باب 80 التفكر و الاعتبار و الاتعاظ بالعبر / ص : 314 )

**** نمونه ای از نتیجه تفکر ***

** ربيعة بن كعب ) گويد: روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله به من فرمود: يا ربيعه هفت سال مرا خدمت مى نمائى آيا حاجتى از من نمى خواهى تا برآورده كنم ؟

عرض كردم : يا رسول الله صلى الله عليه و آله مرا مهلت بده تا فكرى در اين باره كنم . گويد: چون روز ديگر، بر حضرت وارد شدم فرمود: اى ربيعه حاجت خود را بيان كن ! گفتم : از خدا مساءلت فرما كه مرا با تو داخل بهشت نمايد!

چون پيامبر صلى الله عليه و آله اين خواهش مرا شنيد فرمود: اين سؤ ال را چه كسى به تو تعليم نموده است ؟ عرض كردم : كسى مرا تعليم ننموده است ، لكن با خود فكر نمودم كه اگر تقاضاى مال بسيار كنم ، آخر آن زوال پذيرد. اگر عمر طولانى و اولاد زياد سؤ ال كنم عاقبت مرگ است ، پس با اين تفكر و انديشه از شما اين تقاضا را كردم . پيامبر صلى الله عليه و آله ساعتى سر مبارك را به زير انداخته و متفكر بودند، پس سر برداشته و فرمود: اين مطلب را از خداوند مساءلت مى نمايم ، لكن تو هم مرا به زياده سجده كردن اعانت نكن (خزينة الجواهر ص 345 - دعوت راوندى )

----توصيه اسلام-----

لذا به خاطر خطراتي كه بواسته جهل متوجه انسان مي شود چه در شئونات اعتقادی، فردي ، اجتماعي و سياسي و ديني اسلام در تمامي زمينه ها توصيه به تفكر و تعقل نموده است خداوند متعال مي فرمايد : أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ (الروم / 8)

آيا آنان با خود نينديشيدند كه خداوند، آسمانها و زمين و آنچه را ميان آن دو است جز بحق و براى زمان معيّنى نيافريده است؟! ولى بسيارى از مردم(رستاخيز و) لقاى پروردگارشان را منكرند! (8)

*اسلام حتي در امور معيشتي نيز دستور به تفكر داده است

يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله به آن حضرت عرض كرد: من هميشه در معامله و داد و ستد دچار ضرر و زيان مى شوم ، مكر و حيله خريدار يا فروشنده مانند جادو مرا مغبون مى كند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

(در آن معامله اى كه از گول خوردن در آن مى ترسى ، با كسى كه معامله مى كنى تا سه روز حق بر هم زدن معامله را شرط كن كه اگر ضرر كردى بتوانى مال خود را پس بگيرى ؛ و هنگام معامله صابر و بردبار باش .

بدان كه تاءمل و بردبارى از خداست و عجله و شتابزدگى از شيطان است . تو مى توانى از سگ اين پند را بياموزى ، هر كارى كه براى تو پيش آمد، آن را استشمام كن (يعنى در جوانب خوب و بد آن انديشه و تفكر كن و بدون مقدمه وارد نشو) همان طور كه اگر لقمه نانى جلوى سگ بيندازى فورا آن را نمى خورد بلكه اول بو مى كند، وقتى تشخيص داد كه مناسب است مى خورد. تو با اين عقل و خرد، از سگ كمتر نيستى ، پس قبل از كار فكر و تاءمل كن (روايتها و حكايتها ص 195 - داستانهاى مثنوى 2 – 12 )

 

******* روضه *****

يحياي مازني مي گويد: من سال ها در مدينه, همسايه اميرالمؤمنين عليه السلام بودم. خانه من نزديك خانه زينب عليهاالسلام بود. به خدا سوگند, در آن مدت من نه صداي او را شنيدم و نه شخص او را ديدم.(125)

آري, بايد هم اين چنين باشد. دختر فاطمه زهرا عليهاالسلام است. تربيت شده كسي است كه از نابينا هم رو مي گرفت و مي فرمود: براي زنان نيكوست كه (بدون ضرورت) مردان نامحرم را نبينند و نامحرمان نيز او را ننگرند. (126) اما مردم! در جريان كربلا كار به جايي رسيد كه امام باقر عليه السلام فرمودند: هنگامي كه فرزندان و خواهران و خويشان امام حسين عليه السلام را نزد يزيد پليد مي بردند, آن ها را بر شتران بي عماري و محمل سوار كرده بودند. يكي از اشقياي اهل شام گفت: اسيراني نيكوتر از ايشان هرگز نديده بودم! سكينه خاتون عليهاالسلام فرمود: اي اشقيا! ماييم سبايا و اسيران آل محمد صلي الله عليه و آله .(127)

اي اهل كوفه ما هم آل پيمبريم

از نسل پاك فاطمه و ز صلب حيدريم

سهل بن سعد ساعدي مي گويد: وارد شهر شام شدم. ديدم همه جاي شهر را آذين بسته اند. مراسم جشن و سرور و هلهله است. هر چه فكر كردم, يادم نيامد امروز چه روزي است؟ خدايا! امروز چه عيدي است كه مردم اين قدر خوشحالند؟! از شخصي كه در مسجد بود سؤال كردم. گفت: مگر نمي داني؟ امروز سر امام حسين عليه السلام و اهل بيت او را به شهر آوردند. سهل مي گويد: به طرف دروازه شام رفتم. ديدم از كثرت خلايق و شيهه اسبان و بوق و طبل و دف, رستخيزي بپاست. سرها را به نيزه كرده اند و مي آورند. سر امام حسين عليه السلام را ديدم كه با شكوهي تمام نورافشاني مي كرد.(124

امروز خرّميد و ندانيد كز شما

ما دادخواه خويش به فرداي محشريم

با اینکه از دروازه شام تا کاخ یزید مسیر کمی بود اما ساعت ها اهل بیت پیامبر را در کوچه و بازار گرداندند و آنها را خارجی معرفی می کردند.

ما آل عصمتيم كه از كينه شما

بر ناقه ها سوار به بازار و معبريم

ما خود مروّجيم به احكام و اي عجب

كه اهل خطا به زعم شما قوم كافريم

بالاترین از این مصیبت آن بود که این قوم برای کشتن اهل بیت پیامبر جشن گرفته بودند اما از آن طرف ادعای  مسلمان داشتند.

آل نبي ز اصغر و اكبر كشتيد باز

گوييد امت نبي اللّه اكبريم