مرجعیت فکری و فرهنگی حضرت زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

بر اساس روایات واصله از اهل بیت پیامبر خدا صل الله علیه و آله بزرگترین نعمتی که به ما عطا شده محبت و پیروی از اهل بیت علیهم السلام است.

روایات متعددی از آثار و برکات محبت و پیروی از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است

امام علی (علیه‌السّلام) فرمود: « مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَه‏[1]؛ هرکه ما را دوست بدارد، در روز قیامت با ما خواهد بود و اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد، خداوند او را با آن محشور خواهد کرد».

از امام صادق (علیه‌السّلام) روایت مفصلی نقل شده که حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به امام علی (علیه‌السّلام) فرمودند: یا علی تو و شیعیان تو از قبرها بیرون خواهید آمد و صورت‌های شما مانند ماه شب چهارده خواهد بود و جمیع شدت‌ها و غم‌ها از شما برطرف خواهد شد

 وَ أَنْتُمُ الْآمِنُونَ يَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ فِي ظِلِّ الْعَرْش‏ و در سایه عرش الهی خواهید بود،

يَفْزَعُ النَّاسُ وَ لَا تَفْزَعُون‏ مردم خواهند ترسید و شما نخواهید ترسید َ وَ يَحْزَنُ النَّاسُ وَ لَا تَحْزَنُون‏ و مردم اندوهناک خواهند بود

 يَا عَلِيُّ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ تُطْلَبُونَ فِي الْمَوْقِفِ وَ أَنْتُمْ فِي الْجِنَانِ تَتَنَعَّمُون‏ و شما مسرور خواهید بود و برای شما خوان نعمت‌های الهی می‌آورند و مردم مشغول به حساب و کتاب خواهند بود.[2]

--- شرطی که خود اهل بیت علیهم السلام قرار داده اند---

اما یک شرط مهم را خود اهل بیت علیهم السلام در کنار این موضوع قرار داده اند و آن الگو گیری از اهل بیت علیهم السلام در عمل و رفتار است.

حضرت علی(ع) در این باره می فرماید: « ْ مَنْ أَحَبَّنَا فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِنَا وَ يَسْتَعِنْ بِالْوَرَع‏»[3] «کسی که ما را دوست دارد، باید به رفتار ما عمل کند و لباس پرهیزکاری را بپوشد».

امام رضا(ع) نیز فرموده است: لَا تَدَعُوا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ الِاجْتِهَادَ فِي الْعِبَادَةِ اتِّكَالًا عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ع وَ لَا تَدَعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّدٍ ع وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِهِمُ اتِّكَالًا عَلَى الْعِبَادَةِ فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَر»[4]

عمل صالح و کوشش در عبادات را به سبب تکیه بر دوستی آل محمد ترک نکنید و محبت آنان و تسلیم بودن به آنان را به علت اعتماد بر عبادت رها نکنید؛ که یکی از آنها بدون دیگری پذیرفته نمی شود.2

---حضرت زهرا سلام الله علیها الگویی برای بشریت-

در میان اهل بیت علیهم السلام ، حضرت زهرا سلام الله علیها به عنوان فرزند معصوم ، همسر معصوم و مادر معصوم از ویژگی برجسته ای برخوردارند و از چنان جایگاهی برخوردارند که می توان آن را به عنوان بهترین الگو برای زندگی خود انتخاب نمود.

البته برخی تصور نکنند چون ایشون خانم هستند دیگر نمی توانند برای مردان الگو باشند. چون حضرت در انسانیت با همه انسانها مشترک است پس می تواند الگوی همگان باشد چه مرد و چه زن.

مقام معظم رهبری در این خصوص فرموده اند:

شخصیت ایشان «در عین جوانى، الگویى است براى همه‌ی مردان و زنان غیور و مومن، مسلمانان و حتى مردم غیرمسلمانى که با مقام آن بزرگوار آشنا باشند؛ و ما باید از زندگى آن بزرگوار درس بگیریم.»[5]

اگر حضرت فاطمه سلام الله علیها تنها الگویی برای زنان بود دیگر چه جای این کلام حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیعی و نامه ای که از سوی امام عصر علیه السلام به واسطه یکی از نواب خاص حضرت در زمان غیبت صغری صادر شد آمده بود فرموده باشند:

عَنِ الشَّیْخِ الْمُوَثَّقِ أَبِی عُمَرَ الْعَامِرِیِّ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ وَ فِی ابْنَهِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِی أُسْوَهٌ حَسَنَه(۱)

دختر رسول خدا برای من الگویی نیکوست.

بنابراین دختر رسول خدا برای همگان الگوست.

--- البته ویژگی های رفتاری ایشان با وجود سن کمی که داشتند قابل احصاء نیست اما در این جلسه به یک ویژگی از ویژگی های این بزرگوا ر اشاره می کنیم:

یکی از ویژگی های حضرت زهرا سلام الله علیها که ما باید به عنوان الگو به رفتار ایشان تاسی کنیم مرجعیت فکری و فرهنگی ایشان است.

در اینکه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در بین جامعهٔ آن روز مورد مراجعهٔ مردم بود شکى نیست، چنانکه «علامه سید جعفر مرتضى عاملى» می نویسد:

«تأکیدهاى مکرر و مداوم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در گفتار و رفتار، به علاوه مقام و موقعیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) سبب شد تا ایشان مورد مراجعهٔ مردم باشند و از درجه و موقعیت خاصى برخوردار گردند. چنانکه منزل ایشان پایگاه و پناهگاهى براى کسان زیادى بود که به آنجا رفت و آمد می کردند. علاوه بر زنان همسایه، دیگر بانوان مدینه نیز به آن حضرت مراجعه کرده و به منزلش رفت و آمد داشتند.»[6]

و نیز می نویسد: «مردم جهت کسب معرفت و مطالب علمى از محضر حضرت، به خدمت ایشان مشرف می شدند.»[7]

--- چند نمونه ---

بنده چند مورد را به عنوان نمونه خدمت شما عرض می کنم :

الف) بیان احکام شرعى بانوان:

زنان مدینه خدمت آن حضرت می رسیدند و پرسشهاى شرعى خود را از محضرش می پرسیدند و ایشان نیز با صبر و حوصله به پاسخ آنها می پرداخت، چنانکه حضرت امام حسن عسکرى(علیه السلام) می فرماید:

«زنى به حضور فاطمه(سلام الله علیها) رسید و عرض کرد: من مادرى ناتوان دارم که نسبت به مسائل و احکام نمازش دچار شبهه و اشتباهى شده است، مرا نزد شما فرستاده تا آن را بپرسم. حضرت به پرسش او پاسخ گفت. وى مسئله اى دیگر پرسید و حضرت پاسخ گفت. پرسش سومى مطرح کرد و همین طور تا ده پرسش و حضرت نیز پاسخ گفتند. آن زن از اینکه پرسشهایش زیاد شد، خجالت کشید و عرض کرد: اى دختر پیامبر! شما را زحمت ندهم. حضرت فرمودند: هر وقت خواستى بیا و هر چه می خواهى بپرس... .»[8]

 

ب) حل اختلاف در مسائل دینى

امام حسن عسکرى(علیه السلام) می فرماید: «دو زن که در یکى از مباحث دینى با هم اختلاف داشتند، خدمت حضرت زهرا(سلام الله علیها) آمدند. بحث آن دو به نزاع و دعوا کشید. یکى از آن دو با ایمان بود و دیگرى معاند و مخالف با اسلام. حضرت به زن مسلمان در گفتن دلایل و ادلهٔ خود کمک کرد تا بتواند مطالب حق خود را ثابت کند. او که توانست حرف خود را اثبات کند، از این جهت خیلى خوشحال شد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: «اِنَّ فَرَحَ الْمَلائِکَةِ بِاسْتِظْهارِکِ عَلَیْها اَشَدُّ مِنْ فَرَحِکِ وَ اِنَّ حُزْنَ الشَّیْطانِ وَ مَرَدَتِهِ بِحُزْنِها اَشَدُّ مِنْ حُزْنِها[9]؛ خشنودى فرشتگان از پیروزى تو بر او بیش از خشنودى تو می باشد، چنانکه غمگین شدن شیطان و پیروانش بیش از ناراحتى و حزن آن زن می باشد.»

 

ج) بیان معارف الهى

از رسالتهایى که آن حضرت در اجتماع آن روز، خود را عهده دار آن می دانست، بیان معارف الهى بود، هر چند حوادث بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و کوتاهى عمر آن حضرت، جامعه را از کسب فیض بیش‌تر محروم ساخت.

«ابن مسعود» از بزرگان اصحاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می گوید: «مردى به نزد حضرت فاطمه(سلام الله علیها) آمد و عرض کرد: آیا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیزى نزد شما گذاشته است که من نیز از آن بهره مند شوم؟ آن حضرت به خدمتکار منزل فرمود که برود آن دستمال ابریشمى را بیاورد. او هر چه به دنبال آن گشت، آن را پیدا نکرد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: حتماً آن را پیدا کن؛ زیرا به اندازه حسن و حسین(علیه السلام) برایم ارزش دارد. خدمتکار پس از جستجو آن را پیدا کرد. در آن صحیفه و نوشته اى بود که بر آن چنین نوشته شده بود:

 

«قال محمد النبى(صلی الله علیه و آله) : لَیْسَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جارُهُ بَوائِقَهُ. مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلایُؤْذى جارَهُ. وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْرا اَوْ یَسْکُتْ. اِنَّ اللّه یُحِبُّ الخَیِّرَ الْحَلیمَ الْمُتَعَفِّفَ وَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ الضَّنینَ السَّئّال المُلْحِف. اِنَّ الْحَیاءَ مِنَ الایمانِ وَ الایمانُ فِى الْجَنَّةِ وَ اِنَّ الْفُحْشَ مِنَ الْبَذاءِ وَ الْبَذاءُ فِى النّارِ؛[10] پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: کسى که همسایه اش از شر او در امان نباشد، از مؤمنان نیست. هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد، همسایه اش را آزار ندهد. کسى که به خدا و روز قیامت ایمان دارد: یا سخن نیکو بگوید، یا سکوت کند. همانا خداوند انسان نیکوکار بردبار و پاکدامن را دوست دارد و انسان زشت‌کار بخیل و بسیار سؤال کننده و بی‌حیا را مبغوض. همانا حیا از ایمان است و با ایمان نیز در بهشت جاى دارد و فحش [و ناسزاگویى] از بى حیایى است و [آدم] بى حیا در آتش.»

-- - نمونه از فرستادن زنان خود برای پرسیدن سوال ---

در مواردى بعضى از مؤمنان همسران خود را خدمت آن بانوى بزرگ می فرستادند تا پرسشهاى خود را از محضر آن بزرگوار بپرسند، چنانکه مردى همسرش را فرستاد تا به نزد حضرت برود و از ایشان بپرسد که: آیا او از شیعیان و پیروان شما می باشد یا خیر؟ او به حضور حضرت آمد و چنین پاسخ شنید که: به شوهرت بگو: «اِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اَمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ فَاَنْتَ مِنْ شیعَتِنا وَاِلاّ فَلا؛ اگر به آنچه که به شما امر کرده ایم عمل می کنى و از آنچه که نهى کرده ایم دورى می کنى، از شیعیان ما هستى؛ وگرنه خیر.»

 

مرد بعد از شنیدن پاسخ آن حضرت مضطرب شد و به خود گفت: «واى بر من! چه کسى پیدا می شود که از گناه و خطا به دور باشد؟ پس من همواره در جهنم خواهم بود؛ زیرا هر کس از شیعیان آنان نباشد، در آتش جهنم جاودان است.»

همسرش به حضور حضرت برگشت و سخنان شوهر را بازگو کرد. حضرت فرمودند: «قُولى لَهُ لَیْسَ هکَذا، شیعَتُنا مِنْ خیارِ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کُلُّ مُحبّینا وَ مُوالى اَوْلیاءِنا وَ مُعادى اَعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا. لَیْسُوا مِنْ شیعَتِنا اِذا خالَفُوا اَوامِرَنا وَ نَواهینا فى سائِرِ الْمُوبِقاتِ وَ هُمْ مَعَ ذلِکَ فِى الْجَنَّةِ وَ لکِنْ بَعْدَما یُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهمْ بِالْبَلایا وَ الرَّزایا اَوْ فى عَرَصاتِ القیامَةِ بِاَنْواعِ شَدائِدِها اَوْ فِى الطَّبَقِ الاَعْلى مِنْ جَهَنَّم بِعَذابِها اِلى اَن نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنا وَ نَنْقُلَهُمْ اِلى حَضْرَتِنا؛[11]

به او بگو: این چنین نیست. شیعیان ما از بهترین اهل بهشتند و تمام دوستان ما و دوستداران دوستان ما و دشمنانِ دشمنان ما و هر کس با قلب و زبان تسلیم ما اهل‌بیت باشد

 اگر با اوامر و نواهى ما یا دیگر گناهان مخالفت کنند، از شیعیان [واقعى] ما نخواهند بود؛ ولى در عین حال آنها نیز در بهشت خواهند بود؛ البته پس از آنکه در این دنیا به بلایا و گرفتاریها و یا در عرصه هاى قیامت به انواع شدائد و سختیها و یا در طبقهٔ بالاى جهنم گرفتار عذاب شدند، تا ما به خاطر محبت [دوستى] که با ما داشته اند، نجاتشان دهیم و آنان را به نزد خود منتقل کنیم.»

نتیجه گیری:

آنچه از این ویژگی حضرت به دست می آید این است که هم خود و فرزندانمان باید چنان با معارف الهی آشنا شویم که در هر جمع و گروهی به عنوان مرجع فکری و فرهنگی دیگران باشیم.

 باید فرزندانمان را به گونه ای تربیت کنیم که نه تنها بتوانند خودشان را حفظ کنند بلکه مرجعی برای پاسخگویی به نیازهای دینی جامعه باشند.

اما اینکه چگونه فرزندانمان را اینگونه تربیت کنیم نیاز به مطالعه در خصوص شیوه تربیتی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله  و سلم در تربیت آن بزرگوار دارد که خود بحث مستقلی می طلبد که انشاء الله اگر توفیق شد در آینده به آن خواهیم پرداخت.

 

---- روضه ---

ِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلَاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ اسْتَشْفَعْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّه‏

اشک بر زهرا حیاتم می دهد

از غم دوزخ نجاتم می دهد

اشک بر زهرا، دهد بوی بهشت

می کند ترسیم خط سرنوشت

اشک بر زهرا بَرَد دِل را بقیع

می کشاند رشته ام را تا بقیع

بریم در خانه ی امیر المؤمنین علیه السلام

امروز چه گذشت بر حضرت علی علیه السلام

 شما خاندان كَرَم هستید ، با یه اُمیدی اُمدیم اینجا یا زهرا

اجازه بدهید من روضه ی خداحافظی امیرالمؤمنین و حضرت زهرا را به نقل از مرحوم مجلسی در بحارالانوار بخوانم، امیرالمؤمنین نماز ظهر رو در مسجد خواند،قصد منزل كرد.

 إِذَا اسْتَقْبَلَتْهُ الْجَوَارِی بَاكِیَاتٍ‏ حَزِینَاتٍ‏. در بین راه كنیزها رو مشاهده كرد، همه دارند گریه میكنند، اینقدر مضطربند،اینقدر پریشانند،

 امیرالمؤمنین تا زنها رو دید فرمود: مَا الْخَبَرُ چه خبر شده؟ نكنه زهرام رو از دست دادم؟

 وَ مَا لِی أَرَاكُنَّ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَالصُّوَرِ چرا مضطربید چرا رنگ هاتون پریده؟

عرضه داشتند یا امیرالمؤمنین: أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ اگه یه بار دیگه میخوای زهرا رو ببینی بشتاب. علی جان زهرا رو دریاب،یه جمله ای هم گفتند: وَ مَا نَظُنُّكَ تُدْرِكُهَا، بعیده به زهرا برسی.

 امیرالمؤمنین وارد منزل شد، فَأَلْقَى الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ، عبا از دوش برداشت وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ، عمامه برداشت، وَ إِذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَى فِرَاشِهَا . زهرای مرضیه داخل بستر،چشم ها رو بسته،آمد سر بی بی رو به دامن گرفت،شروع كرد بی بی رو صدا زدن، وَ نَادَاهَا یَا زَهْرَاءُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ،صدا زد یا زهرا صدایی نشنید، فَنَادَاهَا یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ بار سوم،بار چهارم صدا كرد بی بی جواب نداد، یه جمله ای گفت، صدا زد: یَا فَاطِمَةُ كَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ، من علی مظلومم، دلش به رحم آمد، فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فِی وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ چشم های مبارك رو باز كرد،شروع كرد علی رو نگاه كردن، خیلی این جمله جانسوزه، وَ بَكَتْ وَ بَكَى هر دو شروع كردن های های گریه كردن،زهرای من بانوی خانه ی من چی شده؟ عرضه داشت: یَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّی أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ علی جان مرگ رو در مقابل دیدگانم میبینم، پدرم رو در خواب دیدم،رسول خدا فرمود: یَا بُنَیَّةِ هَلُمِّی إِلَیَّ فَإِنِّی إِلَیْكِ مُشْتَاقٌ پدر من فرمود: دخترم بیا من مشتاق دیدن توأم، بعد شروع كرد آرام آرام وصیت كردن: فَغَسِّلْنِی وَ لَا تَكْشِفْ عَنِّی  علی جونم اگه من رو غسل میدی لباس من رو از تن بیرون نیآر،

ای کوثر علی چِقَدَر زود می روی

بال و پر علی چقدر زود می روی

بعد از نبی دلم به تو خوش بود فاطمه

هم سنگر علی چقدر زود می روی

ای تکیه گاه زندگی حیدر غریب

ای لشکر علی چقدر زود می روی

شرمنده ی تو هستم و پهلوی زخمی ات

ای یاور علی چقدر زود می روی

دردت به سینه بود و به حیدر نگفتیش

غم پرور علی چقدر زود می روی

نه سال از علی تو بدی دیده ای مگر
ای همسر علی چقدر زود می روی

بد جور زندگی علی را به هم زدند
ای دلبر علی چقدر زود می روی

خیری که نیست بعد تو در زندگی من
ای کوثر علی چقدر زود می روی

 همه صدا بزنید یا زهرا.....

 

 

 


[1] - الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 210

[2] -                        بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏39، ص: 306

[3] - تحف العقول، النص، ص: 104

[4] - الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص: 339

[5] -مقام معظم رهبری ۱۳۶۸/۹/۲۲

[6] - ماساة الزهراء(س)، ص53 و شرح نهج البلاغه، ج 9، ص193 و 197.

[7] - همان، ص54.

[8] - بحارالانوار، ج2، ص3.

[9] - همان، ص8؛ الاحتجاج، ج1، ص18، ح 15.

[10] - دلائل الامامه، ج 1؛ مستدرک الوسایل، ج 12، ص81؛ سفینة البحار، «انتشارات اُسوه»، ج 2، ص112.

[11] - بحارالانوار، ج68، ص155؛ نهج الحیاة، ص217، ح 121.

مرجعیت فکری و فرهنگی حضرت زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

بر اساس روایات واصله از اهل بیت پیامبر خدا صل الله علیه و آله بزرگترین نعمتی که به ما عطا شده محبت و پیروی از اهل بیت علیهم السلام است.

روایات متعددی از آثار و برکات محبت و پیروی از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است

امام علی (علیه‌السّلام) فرمود: « مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَه‏[1]؛ هرکه ما را دوست بدارد، در روز قیامت با ما خواهد بود و اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد، خداوند او را با آن محشور خواهد کرد».

از امام صادق (علیه‌السّلام) روایت مفصلی نقل شده که حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به امام علی (علیه‌السّلام) فرمودند: یا علی تو و شیعیان تو از قبرها بیرون خواهید آمد و صورت‌های شما مانند ماه شب چهارده خواهد بود و جمیع شدت‌ها و غم‌ها از شما برطرف خواهد شد

 وَ أَنْتُمُ الْآمِنُونَ يَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ فِي ظِلِّ الْعَرْش‏ و در سایه عرش الهی خواهید بود،

يَفْزَعُ النَّاسُ وَ لَا تَفْزَعُون‏ مردم خواهند ترسید و شما نخواهید ترسید َ وَ يَحْزَنُ النَّاسُ وَ لَا تَحْزَنُون‏ و مردم اندوهناک خواهند بود

 يَا عَلِيُّ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ تُطْلَبُونَ فِي الْمَوْقِفِ وَ أَنْتُمْ فِي الْجِنَانِ تَتَنَعَّمُون‏ و شما مسرور خواهید بود و برای شما خوان نعمت‌های الهی می‌آورند و مردم مشغول به حساب و کتاب خواهند بود.[2]

--- شرطی که خود اهل بیت علیهم السلام قرار داده اند---

اما یک شرط مهم را خود اهل بیت علیهم السلام در کنار این موضوع قرار داده اند و آن الگو گیری از اهل بیت علیهم السلام در عمل و رفتار است.

حضرت علی(ع) در این باره می فرماید: « ْ مَنْ أَحَبَّنَا فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِنَا وَ يَسْتَعِنْ بِالْوَرَع‏»[3] «کسی که ما را دوست دارد، باید به رفتار ما عمل کند و لباس پرهیزکاری را بپوشد».

امام رضا(ع) نیز فرموده است: لَا تَدَعُوا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ الِاجْتِهَادَ فِي الْعِبَادَةِ اتِّكَالًا عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ع وَ لَا تَدَعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّدٍ ع وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِهِمُ اتِّكَالًا عَلَى الْعِبَادَةِ فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَر»[4]

عمل صالح و کوشش در عبادات را به سبب تکیه بر دوستی آل محمد ترک نکنید و محبت آنان و تسلیم بودن به آنان را به علت اعتماد بر عبادت رها نکنید؛ که یکی از آنها بدون دیگری پذیرفته نمی شود.2

---حضرت زهرا سلام الله علیها الگویی برای بشریت-

در میان اهل بیت علیهم السلام ، حضرت زهرا سلام الله علیها به عنوان فرزند معصوم ، همسر معصوم و مادر معصوم از ویژگی برجسته ای برخوردارند و از چنان جایگاهی برخوردارند که می توان آن را به عنوان بهترین الگو برای زندگی خود انتخاب نمود.

البته برخی تصور نکنند چون ایشون خانم هستند دیگر نمی توانند برای مردان الگو باشند. چون حضرت در انسانیت با همه انسانها مشترک است پس می تواند الگوی همگان باشد چه مرد و چه زن.

مقام معظم رهبری در این خصوص فرموده اند:

شخصیت ایشان «در عین جوانى، الگویى است براى همه‌ی مردان و زنان غیور و مومن، مسلمانان و حتى مردم غیرمسلمانى که با مقام آن بزرگوار آشنا باشند؛ و ما باید از زندگى آن بزرگوار درس بگیریم.»[5]

اگر حضرت فاطمه سلام الله علیها تنها الگویی برای زنان بود دیگر چه جای این کلام حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیعی و نامه ای که از سوی امام عصر علیه السلام به واسطه یکی از نواب خاص حضرت در زمان غیبت صغری صادر شد آمده بود فرموده باشند:

عَنِ الشَّیْخِ الْمُوَثَّقِ أَبِی عُمَرَ الْعَامِرِیِّ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ وَ فِی ابْنَهِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِی أُسْوَهٌ حَسَنَه(۱)

دختر رسول خدا برای من الگویی نیکوست.

بنابراین دختر رسول خدا برای همگان الگوست.

--- البته ویژگی های رفتاری ایشان با وجود سن کمی که داشتند قابل احصاء نیست اما در این جلسه به یک ویژگی از ویژگی های این بزرگوا ر اشاره می کنیم:

یکی از ویژگی های حضرت زهرا سلام الله علیها که ما باید به عنوان الگو به رفتار ایشان تاسی کنیم مرجعیت فکری و فرهنگی ایشان است.

در اینکه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در بین جامعهٔ آن روز مورد مراجعهٔ مردم بود شکى نیست، چنانکه «علامه سید جعفر مرتضى عاملى» می نویسد:

«تأکیدهاى مکرر و مداوم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در گفتار و رفتار، به علاوه مقام و موقعیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) سبب شد تا ایشان مورد مراجعهٔ مردم باشند و از درجه و موقعیت خاصى برخوردار گردند. چنانکه منزل ایشان پایگاه و پناهگاهى براى کسان زیادى بود که به آنجا رفت و آمد می کردند. علاوه بر زنان همسایه، دیگر بانوان مدینه نیز به آن حضرت مراجعه کرده و به منزلش رفت و آمد داشتند.»[6]

و نیز می نویسد: «مردم جهت کسب معرفت و مطالب علمى از محضر حضرت، به خدمت ایشان مشرف می شدند.»[7]

--- چند نمونه ---

بنده چند مورد را به عنوان نمونه خدمت شما عرض می کنم :

الف) بیان احکام شرعى بانوان:

زنان مدینه خدمت آن حضرت می رسیدند و پرسشهاى شرعى خود را از محضرش می پرسیدند و ایشان نیز با صبر و حوصله به پاسخ آنها می پرداخت، چنانکه حضرت امام حسن عسکرى(علیه السلام) می فرماید:

«زنى به حضور فاطمه(سلام الله علیها) رسید و عرض کرد: من مادرى ناتوان دارم که نسبت به مسائل و احکام نمازش دچار شبهه و اشتباهى شده است، مرا نزد شما فرستاده تا آن را بپرسم. حضرت به پرسش او پاسخ گفت. وى مسئله اى دیگر پرسید و حضرت پاسخ گفت. پرسش سومى مطرح کرد و همین طور تا ده پرسش و حضرت نیز پاسخ گفتند. آن زن از اینکه پرسشهایش زیاد شد، خجالت کشید و عرض کرد: اى دختر پیامبر! شما را زحمت ندهم. حضرت فرمودند: هر وقت خواستى بیا و هر چه می خواهى بپرس... .»[8]

 

ب) حل اختلاف در مسائل دینى

امام حسن عسکرى(علیه السلام) می فرماید: «دو زن که در یکى از مباحث دینى با هم اختلاف داشتند، خدمت حضرت زهرا(سلام الله علیها) آمدند. بحث آن دو به نزاع و دعوا کشید. یکى از آن دو با ایمان بود و دیگرى معاند و مخالف با اسلام. حضرت به زن مسلمان در گفتن دلایل و ادلهٔ خود کمک کرد تا بتواند مطالب حق خود را ثابت کند. او که توانست حرف خود را اثبات کند، از این جهت خیلى خوشحال شد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: «اِنَّ فَرَحَ الْمَلائِکَةِ بِاسْتِظْهارِکِ عَلَیْها اَشَدُّ مِنْ فَرَحِکِ وَ اِنَّ حُزْنَ الشَّیْطانِ وَ مَرَدَتِهِ بِحُزْنِها اَشَدُّ مِنْ حُزْنِها[9]؛ خشنودى فرشتگان از پیروزى تو بر او بیش از خشنودى تو می باشد، چنانکه غمگین شدن شیطان و پیروانش بیش از ناراحتى و حزن آن زن می باشد.»

 

ج) بیان معارف الهى

از رسالتهایى که آن حضرت در اجتماع آن روز، خود را عهده دار آن می دانست، بیان معارف الهى بود، هر چند حوادث بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و کوتاهى عمر آن حضرت، جامعه را از کسب فیض بیش‌تر محروم ساخت.

«ابن مسعود» از بزرگان اصحاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می گوید: «مردى به نزد حضرت فاطمه(سلام الله علیها) آمد و عرض کرد: آیا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیزى نزد شما گذاشته است که من نیز از آن بهره مند شوم؟ آن حضرت به خدمتکار منزل فرمود که برود آن دستمال ابریشمى را بیاورد. او هر چه به دنبال آن گشت، آن را پیدا نکرد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: حتماً آن را پیدا کن؛ زیرا به اندازه حسن و حسین(علیه السلام) برایم ارزش دارد. خدمتکار پس از جستجو آن را پیدا کرد. در آن صحیفه و نوشته اى بود که بر آن چنین نوشته شده بود:

 

«قال محمد النبى(صلی الله علیه و آله) : لَیْسَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جارُهُ بَوائِقَهُ. مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلایُؤْذى جارَهُ. وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْرا اَوْ یَسْکُتْ. اِنَّ اللّه یُحِبُّ الخَیِّرَ الْحَلیمَ الْمُتَعَفِّفَ وَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ الضَّنینَ السَّئّال المُلْحِف. اِنَّ الْحَیاءَ مِنَ الایمانِ وَ الایمانُ فِى الْجَنَّةِ وَ اِنَّ الْفُحْشَ مِنَ الْبَذاءِ وَ الْبَذاءُ فِى النّارِ؛[10] پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: کسى که همسایه اش از شر او در امان نباشد، از مؤمنان نیست. هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد، همسایه اش را آزار ندهد. کسى که به خدا و روز قیامت ایمان دارد: یا سخن نیکو بگوید، یا سکوت کند. همانا خداوند انسان نیکوکار بردبار و پاکدامن را دوست دارد و انسان زشت‌کار بخیل و بسیار سؤال کننده و بی‌حیا را مبغوض. همانا حیا از ایمان است و با ایمان نیز در بهشت جاى دارد و فحش [و ناسزاگویى] از بى حیایى است و [آدم] بى حیا در آتش.»

-- - نمونه از فرستادن زنان خود برای پرسیدن سوال ---

در مواردى بعضى از مؤمنان همسران خود را خدمت آن بانوى بزرگ می فرستادند تا پرسشهاى خود را از محضر آن بزرگوار بپرسند، چنانکه مردى همسرش را فرستاد تا به نزد حضرت برود و از ایشان بپرسد که: آیا او از شیعیان و پیروان شما می باشد یا خیر؟ او به حضور حضرت آمد و چنین پاسخ شنید که: به شوهرت بگو: «اِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اَمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ فَاَنْتَ مِنْ شیعَتِنا وَاِلاّ فَلا؛ اگر به آنچه که به شما امر کرده ایم عمل می کنى و از آنچه که نهى کرده ایم دورى می کنى، از شیعیان ما هستى؛ وگرنه خیر.»

 

مرد بعد از شنیدن پاسخ آن حضرت مضطرب شد و به خود گفت: «واى بر من! چه کسى پیدا می شود که از گناه و خطا به دور باشد؟ پس من همواره در جهنم خواهم بود؛ زیرا هر کس از شیعیان آنان نباشد، در آتش جهنم جاودان است.»

همسرش به حضور حضرت برگشت و سخنان شوهر را بازگو کرد. حضرت فرمودند: «قُولى لَهُ لَیْسَ هکَذا، شیعَتُنا مِنْ خیارِ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کُلُّ مُحبّینا وَ مُوالى اَوْلیاءِنا وَ مُعادى اَعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا. لَیْسُوا مِنْ شیعَتِنا اِذا خالَفُوا اَوامِرَنا وَ نَواهینا فى سائِرِ الْمُوبِقاتِ وَ هُمْ مَعَ ذلِکَ فِى الْجَنَّةِ وَ لکِنْ بَعْدَما یُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهمْ بِالْبَلایا وَ الرَّزایا اَوْ فى عَرَصاتِ القیامَةِ بِاَنْواعِ شَدائِدِها اَوْ فِى الطَّبَقِ الاَعْلى مِنْ جَهَنَّم بِعَذابِها اِلى اَن نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنا وَ نَنْقُلَهُمْ اِلى حَضْرَتِنا؛[11]

به او بگو: این چنین نیست. شیعیان ما از بهترین اهل بهشتند و تمام دوستان ما و دوستداران دوستان ما و دشمنانِ دشمنان ما و هر کس با قلب و زبان تسلیم ما اهل‌بیت باشد

 اگر با اوامر و نواهى ما یا دیگر گناهان مخالفت کنند، از شیعیان [واقعى] ما نخواهند بود؛ ولى در عین حال آنها نیز در بهشت خواهند بود؛ البته پس از آنکه در این دنیا به بلایا و گرفتاریها و یا در عرصه هاى قیامت به انواع شدائد و سختیها و یا در طبقهٔ بالاى جهنم گرفتار عذاب شدند، تا ما به خاطر محبت [دوستى] که با ما داشته اند، نجاتشان دهیم و آنان را به نزد خود منتقل کنیم.»

نتیجه گیری:

آنچه از این ویژگی حضرت به دست می آید این است که هم خود و فرزندانمان باید چنان با معارف الهی آشنا شویم که در هر جمع و گروهی به عنوان مرجع فکری و فرهنگی دیگران باشیم.

 باید فرزندانمان را به گونه ای تربیت کنیم که نه تنها بتوانند خودشان را حفظ کنند بلکه مرجعی برای پاسخگویی به نیازهای دینی جامعه باشند.

اما اینکه چگونه فرزندانمان را اینگونه تربیت کنیم نیاز به مطالعه در خصوص شیوه تربیتی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله  و سلم در تربیت آن بزرگوار دارد که خود بحث مستقلی می طلبد که انشاء الله اگر توفیق شد در آینده به آن خواهیم پرداخت.

 

---- روضه ---

ِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلَاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ اسْتَشْفَعْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّه‏

اشک بر زهرا حیاتم می دهد

از غم دوزخ نجاتم می دهد

اشک بر زهرا، دهد بوی بهشت

می کند ترسیم خط سرنوشت

اشک بر زهرا بَرَد دِل را بقیع

می کشاند رشته ام را تا بقیع

بریم در خانه ی امیر المؤمنین علیه السلام

امروز چه گذشت بر حضرت علی علیه السلام

 شما خاندان كَرَم هستید ، با یه اُمیدی اُمدیم اینجا یا زهرا

اجازه بدهید من روضه ی خداحافظی امیرالمؤمنین و حضرت زهرا را به نقل از مرحوم مجلسی در بحارالانوار بخوانم، امیرالمؤمنین نماز ظهر رو در مسجد خواند،قصد منزل كرد.

 إِذَا اسْتَقْبَلَتْهُ الْجَوَارِی بَاكِیَاتٍ‏ حَزِینَاتٍ‏. در بین راه كنیزها رو مشاهده كرد، همه دارند گریه میكنند، اینقدر مضطربند،اینقدر پریشانند،

 امیرالمؤمنین تا زنها رو دید فرمود: مَا الْخَبَرُ چه خبر شده؟ نكنه زهرام رو از دست دادم؟

 وَ مَا لِی أَرَاكُنَّ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَالصُّوَرِ چرا مضطربید چرا رنگ هاتون پریده؟

عرضه داشتند یا امیرالمؤمنین: أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ اگه یه بار دیگه میخوای زهرا رو ببینی بشتاب. علی جان زهرا رو دریاب،یه جمله ای هم گفتند: وَ مَا نَظُنُّكَ تُدْرِكُهَا، بعیده به زهرا برسی.

 امیرالمؤمنین وارد منزل شد، فَأَلْقَى الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ، عبا از دوش برداشت وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ، عمامه برداشت، وَ إِذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَى فِرَاشِهَا . زهرای مرضیه داخل بستر،چشم ها رو بسته،آمد سر بی بی رو به دامن گرفت،شروع كرد بی بی رو صدا زدن، وَ نَادَاهَا یَا زَهْرَاءُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ،صدا زد یا زهرا صدایی نشنید، فَنَادَاهَا یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ بار سوم،بار چهارم صدا كرد بی بی جواب نداد، یه جمله ای گفت، صدا زد: یَا فَاطِمَةُ كَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ، من علی مظلومم، دلش به رحم آمد، فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فِی وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ چشم های مبارك رو باز كرد،شروع كرد علی رو نگاه كردن، خیلی این جمله جانسوزه، وَ بَكَتْ وَ بَكَى هر دو شروع كردن های های گریه كردن،زهرای من بانوی خانه ی من چی شده؟ عرضه داشت: یَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّی أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ علی جان مرگ رو در مقابل دیدگانم میبینم، پدرم رو در خواب دیدم،رسول خدا فرمود: یَا بُنَیَّةِ هَلُمِّی إِلَیَّ فَإِنِّی إِلَیْكِ مُشْتَاقٌ پدر من فرمود: دخترم بیا من مشتاق دیدن توأم، بعد شروع كرد آرام آرام وصیت كردن: فَغَسِّلْنِی وَ لَا تَكْشِفْ عَنِّی  علی جونم اگه من رو غسل میدی لباس من رو از تن بیرون نیآر،

ای کوثر علی چِقَدَر زود می روی

بال و پر علی چقدر زود می روی

بعد از نبی دلم به تو خوش بود فاطمه

هم سنگر علی چقدر زود می روی

ای تکیه گاه زندگی حیدر غریب

ای لشکر علی چقدر زود می روی

شرمنده ی تو هستم و پهلوی زخمی ات

ای یاور علی چقدر زود می روی

دردت به سینه بود و به حیدر نگفتیش

غم پرور علی چقدر زود می روی

نه سال از علی تو بدی دیده ای مگر
ای همسر علی چقدر زود می روی

بد جور زندگی علی را به هم زدند
ای دلبر علی چقدر زود می روی

خیری که نیست بعد تو در زندگی من
ای کوثر علی چقدر زود می روی

 همه صدا بزنید یا زهرا.....

 

 

 


[1] - الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 210

[2] -                        بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏39، ص: 306

[3] - تحف العقول، النص، ص: 104

[4] - الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص: 339

[5] -مقام معظم رهبری ۱۳۶۸/۹/۲۲

[6] - ماساة الزهراء(س)، ص53 و شرح نهج البلاغه، ج 9، ص193 و 197.

[7] - همان، ص54.

[8] - بحارالانوار، ج2، ص3.

[9] - همان، ص8؛ الاحتجاج، ج1، ص18، ح 15.

[10] - دلائل الامامه، ج 1؛ مستدرک الوسایل، ج 12، ص81؛ سفینة البحار، «انتشارات اُسوه»، ج 2، ص112.

[11] - بحارالانوار، ج68، ص155؛ نهج الحیاة، ص217، ح 121.

چگونه یک زن می توان مانند حضرت زهرا سلام الله علیها نعم العون فی طاعه الله باشد-جلسه5(عفاف و حجاب)

بسم الله الرحمن الرحيم

يكي ديگر از راههايي كه زنان با الگو گيري از حضرت زهرا سلام الله عليها مي توانند شوهرانشان را در مسير اطاعت الهي ياري نمايند رعايت حيا و عفاف و حجاب مي باشد

وقتي زندگي حضرت فاطمه سلام الله عليها را مورد بررسي قرار مي دهيم مي بينيم تمام وجودشان عفت و حيا بود و در تمامي عرصه هاي  زندگي آنرا لحاظ مي نمودند حتي براي پس از مرگ و حتي براي قيامت هم دغدغه اين مساله را داشتند .  

***** حجاب فاطمه در ديدار با مردم ***

يكي از مواضعي كه آنحضرت به شدت نسبت به حجاب و عفاف پايبند بودند به هنگام ديدار با مردم بود

او ضوابط پوشش را در رابطه با نامحرم کاملاً رعايت مي‏کرد و سعي داشت از غير محارم کناره‏گيري داشته باشد [رياحين الشريعه- ج 1 ص 216]  و داستان ذيل اين سخن را نشان مي‏دهد. روزي پيامبر به عمران بن حصين فرمود با من به ديدن فاطمه عليهاالسلام نمي‏آئي! عمران گفت چرا يا رسول‏اللَّه صلي اللَّه عليه و آله- مايل به ديدار او هستم و با هم به سراغ فاطمه عليهاالسلام رفتيم.

در زديم و پيامبر از فاطمه عليهاالسلام رخصت خواست و فاطمه عليهاالسلام اجازه ورود داد. رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله فرمود کسي همراه من است آيا با او داخل شوم؟ فاطمه عليهاالسلام گفت جز پارچه‏اي پشمين وسيله‏اي براي پوشش و ستر خود ندارم.

رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله دستور پوشش داد که چنين و چنان خود را بپوشان تا وارد شويم فاطمه عليهاالسلام عرض کرد چيزي که سرم را بپوشاند ندارم- پيامبر پارچه‏اي کهنه بهمراه داشت که با اين پارچه سرت را بپوشان، و فاطمه عليهاالسلام خود را پوشاند و آنان وارد شدند. [ص 42 حليه الاولياء ج 2] (در مکتب فاطمه / علي قائمي / اميري/ سال 1377)

*** حجاب در برابر نابينا ***

رعايت حجاب در برابر مردم از منظر فاطمه سلام الله عليها حتي فرقي بين بينا و نابينا نمي كرد چرا كه عدم رعايت حيا و عفاف اثر خود را حتي بر روي فرد نابينا هم مي گذارد لذا مي بينيم كه آنحضرت حتي در برابر نابينا نيز رعايت حيا و عفاف را مي نمود .

اميرالمومنين علي عليه‏السلام مي‏فرمايند: روزي فاطمه عليهاالسلام در محضر رسول‏خدا نشسته بود که مرد نابينايي اجازه‏ي ورود خواست. در اين حال دختر رسول‏گرامي اسلام اتاق پذيرايي را ترک کرده و در اندرون نشست. پس از رفتن

ميهمان، پيامبر خدا صلي اللَّه عليه و آله پرسيدند: چرا از مرد نابينا دور شدي در حالي که او تو را نمي‏ديد؟

فاطمه عليهاالسلام جواب داد: ان لم يکن يراني فاني اراه، و هو يشم الريح. فقال رسول‏اللَّه صلي اللَّه عليه و آله: اشهد انک بضعه مني. [عوالم، ج 11، ص 223، بحارالانوار، ج 43،ص 91، ح 16] .

اگر او مرا نمي‏ديد، من وي را مي‏ديدم. علاوه بر اين؛ اگر او چشم نداشت که مرا ببيند، از طريق بويايي مي‏توانست بو کند. پيامبر خدا چون سخن دختر را شنيد فرمود: من شهادت مي‏دهم که تو پاره‏ي تن من هستي. (تحليل سيره فاطمه‏ الزهراء / علي اکبر بابازاده / انصاريان / سال 1374 )

***** حجاب فاطمه هنگام بكارگيري زينتهايشان  ***

دومين موضعي كه حضرت فاطمه سلام الله عليها نسبت به عفاف و حجاب دقت فراوان داشتند به هنگام بكارگيري زينتهايشان بود

اول : ** نحوه بكارگيري زينت ها از سوي حضرت زهرا سلام الله عليها **

توصيه و دستور اسلامي اين است که زن خود را زينت کند ولي براي شوهر، متجمل باشد ولي در خانواده و براي همسر و اسلام آن را يک وظيفه براي زن مي‏داند و لذات پديد آمده از آن را لذاتي مشروع و حلال. در آنچه که مربوط به بيرون است اسلام اصرار داد که زن متجمّل نباشد، خود را به بوئي خوش نيارايد لباس شهرت نپوشد، در وسط خيابان راه نرود، از کشف و پاي او صدائي برنخيزد و... و فاطمه عليهاالسلام اينچنين بود در تمام مدت عمر چنان عمر مي‏کرد.

49- محمد بن قيس گويد: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله هنگامى كه از سفرى مراجعت مى‏كردند ابتدا نزد فاطمه مى‏رفتند و مدتى آنجا توقف مى‏كردند، در يكى از سفرهاى رسول خدا فاطمه يك خلخال نقره و يك گردن‏بند و دو گوشواره و يك پرده تهيه كردند ( در بعضي از روايات اهل سنت آمده كه عباي خيبري به تن و روسري خود را به زعفران آغشته كردند ) تا در هنگام مراجعت پدر و  شوهرش از آن استفاده كنند.

هنگامى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از سفر مراجعت كردند نزد فاطمه عليها السّلام رفتند، ياران آن جناب كنار در ايستادند تا حضرت مراجعت كند، توقف رسول خدا در خانه‏ فاطمه بطول انجاميد بطورى كه آنها سرگردان شدند و نمى‏دانستند توقف كنند تا رسول خدا بيرون شود و يا از آن جا بروند. (1) در اين هنگام رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بيرون شدند در حالى كه آثار غضب در چهره مبارك آن جناب ظاهر بود، رسول خدا وارد مسجد شدند و در كنار منبر قرار گرفتند، فاطمه دريافت پدرش چرا ناراحت شده و دانست كه رسول خدا از ديدن گردن‏بند و پرده و گوشواره‏ها به غضب آمده است.

فاطمه آنها را از بدنش در آورد و پرده را هم از جلو در برداشت و آنها را خدمت حضرت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرستاد و به قاصد گفت: اين‏ها را مقابل رسول خدا بگذار و بگو دخترت سلام مى‏رساند و عرض مى‏كند اين اشياء را در راه خداوند انفاق كن.

هنگامى كه قاصد آن‏ها را مقابل رسول خدا گذاشت پيامبر فرمود: او اين كار را كرد پدرش فدايش باد و اين سخن را سه بار تكرار كرد و بعد فرمود: دنيا براى محمد و آل محمد نيست اگر دنيا به اندازه بال مگسى ارزش داشت خداوند شربتى آب هم به كافر نمى‏داد، بعد از آن رسول خدا از مسجد به خانه فاطمه رفت. (ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج‏2، ص: 520)

همانگونه كه از اين جريان بر مي آيد حضرت زهرا سلام الله عليها خود را براي همسر خود زينت نمودند اما با وجود اينكه مي توانستند با همين وضع آرايش كرده به بيرون از منزل آمده و از شوهر و پيامبر استقبال نمايند اما با چنين وضعي به ميان مردن نيامده و خود را در معرض ديد عموم نگذاشتند بلكه در خانه ماندند و مردم بيرون از خانه ايستادند تا پيامبر از منزل بيرون بيايند .

قطعا حضرت زهرا سلام الله عليها اين سخن را پدر بزرگوار خود شنيده بودند كه فرموده بود :َ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَيُّ امْرَأَةٍ تَتَطَيَّبُ ثُمَّ خَرَجَتْ مِنْ بَيْتِهَا فَهِيَ تُلْعَنُ حَتَّى تَرْجِعَ إِلَى بَيْتِهَا مَتَى رَجَعَت‏

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: هر زنى كه خود را معطّر كند و از خانه خود بيرون رود، تا زمانى كه به خانه‏اش باز گردد مورد لعنت و نفرين (فرشتگان نگهبان خود) قرار مى‏گيرد. « ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص : 259»( در مکتب فاطمه / علي قائمي / اميري/ سال 1377)

** عفاف و حيا فاطمه به هنگام فعاليتهاي اجتماعي **

سومين موضعي كه آنحضرت رعايت عفاف و حجاب را بطور كامل مي نمودن به هنگام فعاليتهاي اجتماعي بود

قبل از بيان نحوه حضور فاطمه سلام الله عليها در فعاليتهاي اجتماعي ذكر اين مساله ضروري است كه در دين مقدس اسلام کار و تلاش زن براي كسب روزي حلال ، همانند کار و تلاش مرد يک ضرورت اجتماعي است و پيامبر اسلام اين امر را بر همگان اعم از زن و مرد واجب ساخته [طلب الحلال فريضه علي کل مسلم و مسلمه. (بحار، ج 103، ص 9)]  و نقش زن را از اركان پيشرفت امور خانه و اجتماع دانسته است. [المراه احد الکاسبين. (بحار، ج 103، ص 238)] .

اما بايد اين را دانست كه لازمه كسب حلال حضور در جمع نامحرمان نيست بلكه مي توان در عين تلاش و فعاليت و كمك به اقتصاد خانواده از حضور در بين نامحرمان و گرفتار شدن در پيامدهاي جبران ناپذير آن پرهيز نمود .

لذا مي بينيم آنحضرت حضور زنان را در اجتماع به غير از مواقع ضروري لازم نمي دانستند به همين دليل وقتي ما زندگي مشترک دو زوج معصوم (علي و فاطمه عليهماالسلام) را ملاحظه مي‏کنيم که آنان در اين زمينه هر يک به کار و تلاش پرداخته، ولي بر مبناي تناسب زن و مرد و تقسيم کار.

روزي به اين مناسبت به محضر پيامبر خدا صلي اللَّه عليه و آله شتافته و از آن حضرت کسب تکليف نمودند. رسول‏خدا چنين داوري کرد: فقضي علي فاطمه بخدمتها مادون الباب و قضي علي علي بما خلفه. فقالت فاطمه: فلا يعلم ما دخلني من السرور الا اللَّه باکفائي رسول‏اللَّه تحمل ارقاب الرجال. [وسائل‏الشيعه، ج 14، ص 123- ج 1، عوالم، ج 11، ص 217] .

فاطمه عليهاالسلام را مامور به انجام کارهاي داخل خانه نمود و علي را نيز به امور خارج از خانه مامور ساخت. دختر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله از اين تقسيم کار فوق‏العاده خوشحال شد و چنين اظهار داشت:

جز خدا کسي نمي‏داند که من از چنين تقسيم کار چقدر خوشحال شدم، زيرا که پدرم رسول‏خدا مرا از گريبانگير شدن با مردان معاف داشته است. ( تحليل سيره فاطمه‏ الزهراء / علي اکبر بابازاده / انصاريان / سال 1374)

اين در حاليست (كه همانگونه كه در جلسات قبل در بحث قناعت گفته شد ) حضرت فاطمه سلام الله عليها براي كمك به هزينه هاي زندگي كار نموده و بافندگي مي نمودند اما آنحضرت لازمه كار را حضور در كوچه و خيابان و ارتباط با نامحرمان نمي دانستند .

* و بر همين اساس بود كه آنحضرت در جايي ديگر بهترين خير و خوبي را براي زنان عدم برخورد و رابطه با نامحرمان مي داند (چراكه با روح الهي خود از پيامدهاي منفي آن خبر داشتند )

 راويان آن متعدد و از جمله انس بن مالک از اميرالمؤمنين و ديگران است که قبلاً از آن سخن گفتيم و اينک هم مکرر مي‏کنيم. علي عليه‏السلام فرمود نزد پيامبر بوديم و او در منبر بود. پرسيد: - اَخْيِروُني اَيُّ شِيي‏ءِ خَيْرُ لِلنِساء؟ به من خبر دهيد و بگوئيد چه چيز براي زن از همه چيز بهتر است؟ هرکس سخني گفت و به نتيجه‏اي منجر نشد. مردم درمانده و متفرق شدند. من به نزد فاطمه عليهاالسلام آمدم و سؤال پيامبر را تکرار کردم. فاطمه عليهاالسلام فرمود: خير للنساء اَنْ لا يَرَينُ الرِّجالَ وَ لا يَراهَّنِ الرِّجالُ- بهترين چيز براي زن اين است که آنها مردي را نبينند و مردي هم آنها را نبيند. [کشف‏الغمه- منتهي‏الآمال ص 133 ج 1]  خبر را به پيامبر برديم تحسن و تأکيد کرد و فاطمه عليهاالسلام را در کنار گرفت و فرمود ذُرّيةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ [آيه 34- سوره آل‏عمران]( در مکتب فاطمه / علي قائمي / اميري/ سال 1377 )

 

---نكته : علت توصيه به زنان براي درگير نشدن در گرفتاريهاي شغلي ---

آنچرا كه اسلام براي زن مي پسندد آرامش و آسايش روحي و جسمي بدون دغدغه هاي شغلي مي باشد بگونه اي كه بتواند با حفظ سلامت روحي و جسمي خود پشتوانه گرمي براي كانون خانواده باشد لذا حضرت علي عليه السلام در توصيه اي به محمد حنفيه از اينكه زن را درگير گرفتاريها و مشغله هاي كاري نمايد پرهيز داده است و فرموده :

وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع لِمُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ يَا بُنَيَّ إِذَا قَوِيتَ فَاقْوَ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ إِنْ ضَعُفْتَ فَاضْعُفْ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُمَلِّكَ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا فَافْعَلْ فَإِنَّهُ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا وَ أَرْخَى لِبَالِهَا وَ أَحْسَنُ لِحَالِهَا فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ فَدَارِهَا عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنِ الصُّحْبَةَ لَهَا فَيَصْفُوَ عَيْشُكَ‏

و امير مؤمنان (ع): به محمد بن حنفيه فرمود: پسرم اگر نيرومندى، بر طاعت حق نيرومند باش. و اگر ضعيفى بر گناه ضعيف باش، و اگر مى‏توانى كارى كنى كه زن جز به اندازه كار خود، شغلى نداشته باشد چنين كن، كه براى حفظ جمالش بهتر، و براى جانش راحت‏تر، و آسانتر است، كه زن گل است، و قهرمان نيست، و بهر حال باوى مدارا كن، و خوب مصاحبت كن تا عيش تو صافى و خوب و غير مكدر باشد. (مكارم الأخلاق في حق المرأة على الزوج .....  ص : 216 )

گذشته از اينكه عدم حضور زن در بين نامحرمان و مردان اجنبي زمينه سوء استفاده فرصت طلبان در در جهت شهوت راني گرفته كمااينكه از  سوء استفاده هاي اقتصادي از سوي سرمايه داران جلوگيري مي كند ( هم اكنون بسياري از كارخانه ها براي بكار گيري نيروي كار ارزان قيمت زنان را بكار كيري مي كنند يا برخي براي سه شيفت كار زنان فقط ماهي 40 هزار تومان به برخي از آنها مي دهند(سال 1387 )

**** حجاب و عفاف در ميدان مبارزه ***

با وجود اينكه احاديث متعددي همچون احاديث ذكر شده بيانگر آنست كه  دختر عالي قدر رسول‏خدا تا چه ميزاني شرم و حيا داشت؟ و چقدر از مردان بيگانه دوري مي‏جست؟ اما در مواقع حساس و به هنگام بروز ضرورت و دفاع از حق خود و حريم ولايت و بنيانهاي اسلام با حضور در اجتماع و به مبارزه پرداخته و در مجامع عمومي به مناظره و سخنراني نشست، ولي در عين حال هرگز از پرده حجاب کامل و عفاف لازم بيرون نرفت. اينک فرازهايي از اظهارات محدثين و مورخين اسلامي را در اين زمينه تقديم مي‏داريم.

 از طريق عايشه و عبداللَّه بن حسن بن حسن در کتابهاي عامه و خاصه نقل شده:

لَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ ع أَنَّ أَبَا بَكْرٍ قَدْ أَظْهَرَ مَنْعَهَا فَدَكَ لَاثَتْ خِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وَ أَقْبَلَتْ فِي لُمَّةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءٍ مِنْ قَوْمِهَا تَطَأُ ذُيُولَهَا مَا تَخْرِمُ مِشْيَتُهَا مِشْيَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص حَتَّى دَخَلَتْ عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ فِي حَشْدٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فضرب بينها و بينهم ريطه بيضا.... وَ غَيْرِهِمْ فَنِيطَتْ دُونَهَا مُلَاءَةٌ فَجَلَسَتْ ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ الْقَوْم‏ [شرح ابن ابي‏الحديد، ج 16، ص 211 و 249- احتياجات طبرسي، ج 1، ص 131، چاپ نجف] .

هنگامي که به فاطمه عليهاالسلام ثابت شد که ابوبکر فدک را از او بزور گرفته و تحويل نمي‏دهد، آن بانوي عزيز، مقنعه و روسريش را بر سر محکم بست و با عده‏اي از زنان متدين و نزديکان خويش که او را در ميان گرفته بودند به سوي مسجد رسول‏اللَّه حرکت کرد، در حالي که با لباسهاي طولاني راه مي‏رفت- که حتي روي پاهاي او پوشيده بود و بدنش پيدا نمي‏شد و چنان راه مي‏رفت که گويا پيامبر خدا صلي اللَّه عليه و آله در حرکت است- وارد مسجد شد. جمعيت مهاجر و انصار آنجا را پر کرده بودند و براي دختر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله جايگاهي درست کرده بودند، که مردها او را نمي‏ديدند... و در ميان زنان مهاجر و انصار در پشت پرده نشست ناله‏اى جانسوز كشيد و اين ناله همگان را به خروش آورده و صداى شيون از مردم بلند شد به گونه‏اى كه مسجد را به لرزه انداخت‏

اگر اين عبارات را به دقت مورد عنايت قرار دهيم درسهاي زيادي از حجاب و عفاف آن حضرت مي‏گيريم، و در اينجا متوجه مي‏شويم که آن حضرت، حتي در ميدان مبارزه نيز بسيار مقيد به حجاب کامل و حياي اجتماعي و اخلاقي بوده است، زيرا:

1- با پوشيدن مقنعه و احتياط لازم حرکت نموده. (لاثت خمارها).

2- در ميان زنان حرکت نموده. (في لمه...).

3- لباسهاي بلند پوشيده بود که حتي پاهايش پيدا نبود. (تطا ذيولها).

4- در جايگاه مخصوص قرار گرفته و پرده‏اي بين زنان و مردان حايل بود. (فضرب بينها و بينهم...).

آري فاطمه عليهاالسلام با اين برنامه‏ريزي دقيق حتي در ميدان مبارزه، با غاصبين خلافت، (آيه بيست و پنجم سوره‏ي قصص) [فجائته احداهما تمشي علي استحيا]  که شيوه راه رفتن دختران پيامبران و زنان اسلامي را ترسيم مي‏کند، تداعي کرد و به پيروانش درسها داد که در عين اجتماعي بودن، زنان حجاب و عفاف را حفظ کنند. (تحليل سيره فاطمه‏ الزهراء / علي اکبر بابازاده / انصاريان / سال 1374)

--آمار حجاب --

بنابراين اگر زنان ما بنا به ضرورتهاي اقتصادي وسياسي تصميم به حضور در اجتماع و ارتباط با نامحرمان را دارند بايد به نحو كامل رعايت عفاف و پوشش را نموده تا خطرات كمتري دامنگير آنها گردد كما اينكه آمارهاي ارائه شده از مسئولين ذيربط بيانگر همين مساله مي باشد 

سردار رادان فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ : خانم هايي كه بد پوشش مي باشند چهار برابر خانم هايي با پوشش مناسب مورد مزاحمتهاي خياباني قرار مي گيرند (شبكه يك برنامه چراغ خاموش تاريخ 29/2/1387 )

*در جاي ديگر توصيه فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ در ويژه برنامه « در شهر ‌» شبكه تهران كه در خصوص جنايتكار بيست و سه ساله اي كه 8 زن را در اطراف كرج به قتل رسانده بود اين بود كه طي بررسي هاي ميداني آنچه كه به دست آمده اين است كه در خصوص كسانيكه پوشش نامناسب تري دارند آسيب پذيري بيشتري دارند و براي در امان بودن از آسيبهاي ديگران بايد پوشش بهتري داشت   (شبكه پنج ويژه برنامه در شهر تاريخ 11/5/1387 )

*** دغدغه حضرت زهرا سلام الله عليها براي پس مرگ ***

چهارمين موضع از مواضعي كه عفاف و پوشش از دغدغه هاي آنحضرت محسوب مي شد رعايت عفاف براي پس از مرگ بود

اسماء بنت عميس، نقل مي کند: روزهاي آخر زندگاني حضرت زهراء عليها السلام با او بودم، روزي مرا به ياد کيفيت حمل جنازه توسط مردم انداخت، و ابراز نگراني فرمود که: چرا جنازه را روي تخته اي مي گذارند و بالاي دست مردان حمل مي کنند؟! سپس فرمود: من بسيار زشت مي دانم که جنازه زنان را پس از مرگ بر روي تابوت سرباز گذاشته و بر روي آن پارچه اي مي اندازند که حجم بدن را براي بينندگان نمايش مي دهد. مرا به روي تابوت آن چناني نگذار و بدن مرا بپوشان. که خدا تو را از آتش جهنم باز دارد. به علي عليه السلام وصيت کرد: اي پس عمو! براي من تابوتي درست کنيد، همانگونه که ملائکه شکل آن را به من نشان داده اند. اسماء بنت عميس مي گويد: خدمت آن حضرت توضيح دادم: در سرزمين حبشه، تابوتي براي حمل جنازه ها درست مي کنند که بدن ميت را مي پوشاند و سپس به وسيله چوبهاي تر و شاخه هاي نازک درخت، شکل و قيافه آن را ترسيم کردم. حضرت زهراء عليها السلام خوشحال شده و فرمود: براي من تابوتي مثل آن درست کن و مرا با آن بپوشان، خدا تو را از آتش دوزخ حفظ نمايد. [وسائل الشيعه: ج 2، ص 876 / فرهنگ سخنان فاطمه زهراء: ص 70] .

در برخي ديگر از روايات جريان ساخت تابوت چنين نقل شده :

محب طبري [ذخائرالعقبي، ص 53]  به نقل از مادر امام باقر عليه‏السلام روايت مي‏کند که: فاطمه عليهاالسلام به اسماء دختر عميس گفت: من از اينکه (فقط) پارچه‏اي روي جسد زن مي‏اندازند تا او را بپوشانند، بدم مي‏آيد.

اسماء گفت: اي دختر رسول خدا، اجازه دهيد آنچه را در سرزمين حبشه ديده‏ام نشانت دهم.

آنگاه چند چوب نرم آورد و آن را خم کرد و پارچه‏اي رويش انداخت. فاطمه عليهاالسلام فرمود: چقدر خوب و زيباست. با آن، جنازه‏ي زن از مرد تشخيص داده مي‏شود. پس هرگاه از دنيا رفتم، تو و علي عليه‏السلام غسلم دهيد و کس ديگري نباشد.

وقتي از دنيا رفت، عايشه آمد و خواست وارد شود. اسماء گفت: داخل مشو.

عايشه نزد ابي‏بکر گلايه کرد و گفت اين خثعميه (يعني اسماء) نمي‏گذارد من در غسل دادن فاطمه شرکت کنم و هودجي چون هودج عروس براي دختر رسول خدا درست کرده است!

پس ابوبکر آمد و کنار در، ايستاد و گفت: اسماء، چرا همسران رسول خدا از شرکت در غسل دادن دختر رسول خدا مانع مي‏شوي و چرا چيزي مانند هودج عروس براي او ساخته‏اي؟

اسماء گفت: فاطمه خود از من خواست که نگذارم کسي بر او وارد شود. چيزي را هم که ساخته‏ام، نمونه‏اش را برايش ساخته بودم و او خواست چنين چيزي برايش بسازم.

ابوبکر گفت: همان که فاطمه دستور داده، بکن.

آنگاه ابوبکر بازگشت، و فاطمه را علي و اسماء غسل دادند.

محب طبري نوشته است که اين روايت را ابوعمر نقل کرده، دولابي نيز با اختصار آن را آورده و نوشته است: فاطمه چون تابوت را ديد تبسم کرد، او (پس از فوت رسول اکرم صلي اللَّه عليه و آله و سلم) جز در آن روز، تبسم نکرده بود.

بيهقي [سنن بيهقي، ج 4، ص 34]  نيز اين روايت را نقل مي‏کند. (سيماي حضرت فاطمه در احاديث اهل سنت / سيد مرتضي حسيني / علي شيرواني/ وثوق / سال 1379 )

---نخستين تابوت در اسلام ----

حضرت صادق عليه‏السلام فرموده است: نخستين تابوتي که در اسلام ساخته شد تابوت حضرت فاطمه بود، حضرت در بيماري آخريني که به همان علت هم از دنيا رفت و به اسماء بنت عميس فرمود: من بر اثر بيماري گوشت بدنم آب شده و چيزي از من باقي نمانده است آيا مي‏تواني وسيله برايم بسازي که مرا بپوشاند؟ اسماء عرض کرد: زماني که من در سرزمين حبشه بسر مي‏بردم مي‏ديدم که آنان براي حمل جنازه‏ها چيزي درست مي‏کنند و من مي‏توانم چيزي مانند تابوت آنان بسازم که اگر شما از آن خوشتان آمد برايتان آماده سازم، حضرت فرمود: بسيار خوب، وي تختخوابي آورده آن را به پشت خوابانيد بعد چند قطعه چوب آورد و به پايه‏هاي آن بست و پارچه‏اي روي آن انداخت و گفت: ديدم آنها بدينگونه مي‏سازند، حضرت فرمود: براي من هم تابوتي مثل همين بساز تا مرا بپوشاند، خداوند تو را از آتش بپوشاند.  [وسائل‏الشيعه، 2/ 872- 877 باب 52، از ابواب دفن] . (فاطمه زهراء شادماني دل پيامبر / احمد رحماني همداني / سيد حسين افتخارزاده / بدر / سال 1373 )

** دغدغه حضرت فاطمه براي قيامت **

پنچمين موضع از مواضعي كه عفاف به عنوان يكي از نگرانيهاي آنحضرت فكرش را به خود مشغول مي داشت وجود پوشش به هنگام قيامت بود

فاطمه عليهاالسلام پرسشهاي زيادي از پدر داشتند و از جمله آن‏ها نحوه برانگيخته شدن انسانها در روز قيامت بود، چرا که فاطمه عليهاالسلام از روز قيامت هول عظيمي در دل داشت.

گويد: روزي از پيامبر خدا صلي اللَّه عليه و آله و سلم پرسيدم: آيا اهل دنيا روز قيامت برهنه‏اند؟ فرمود: آري اي دخترم.

گفتم: آيا من هم برهنه‏ام؟ فرمود: آري شما هم ولي آن جا کسي به کسي توجه ندارد.

گفتم: واسوأتاه، يومئذ من اللَّه عزوجل: چقدر جاي شرمندگي است، آن روز در مقابل خداي متعال. هنوز از محضر پدر بيرون نرفته بودم، که فرمود: اکنون، جبرئيل آمده به من مي‏گويد: اي محمد به فاطمه سلام برسان، و بگو به جهت حيا و شرمت از خدا پروردگار وعده فرمود: که او را در روز قيامت به دو لباس از نور بپوشاند. [اخلاق حضرت فاطمه، ص 109]( فاطمه الگوي حيات زيبا / محمدجواد طبسيدفتر تبليغات اسلامي / سال 1380 )

* حضرت زينب نمونه كامل تربيت يافته مكتب فاطمي **

    زينب در آغاز جوانى چگونه بوده است؟

مراجع تاريخى از وصف رخساره زينب در اين اوقات خوددارى مى‏كنند; زيراكه او در خانه و روبسته زندگى مى‏كرده و ما نمى‏توانيم مگر از پشت پرده وى رابنگريم. ولى پس از گذشتن ده‏ها سال از اين تاريخ، زينب از خانه بيرون مى‏آيد و مصيبت جانگداز كربلا او را به ما نشان مى‏دهد و كسى‏كه او را به چشم ديده براى ما وصفش‏مى‏كند و چنين مى‏گويد - چنان كه طبرى نقل كرده است: گويا مى‏بينم زنى را كه مانندخورشيد مى‏درخشيد و با شتاب از خيمه‏گاه بيرون مى‏آمد. (19) . 19) تاريخ طبرى، ج 4، ص 340-341. پرسيدم: او كيست؟ گفتند: زينب دختر على‏است. هنگامى كه زينب پس از شهادت امام حسين به مصر مى‏رود، عبدالله بن ايوب‏انصارى در وصفش مى‏گويد: ...به خدا كه من صورتى مانند آن نديدم، گويا پاره‏اى از ماه بود. در صورتى كه اين بانوى بزرگ در آن وقت در پنجاه و پنجمين سال زندگى خودبود، غريب بود، خسته و كوفته بود، مصيبت‏زده و داغ ديده بود، پس جمال زينب درآغاز جوانى پيش از آن كه سالمند بشود، و مصايب جانگداز خوردش كند و جام‏داغ ديدگى را تا پايان بدو بنوشاند، چگونه بوده؟! جاحظ در كتاب البيان والتبيين از خزيمه اسدى نقل مى‏كند: پس از شهادت امام حسين وارد كوفه شدم و سخنان پر مغز و شيواى زينب راشنيدم، من ناطق‏تر و گوينده‏تر از او زنى را نديدم. گويا از زبان اميرالمؤمنين على‏بن‏ابى‏طالب سخن مى‏گفت.  اين شمايل زينب است‏به طورى كه او را در كربلا ديده‏ايم، و چنان كه در زمان‏جوانى‏اش نمونه‏اى از فضايل براى ما نمايان شده، زيرا مى‏شنويم كه او در مهربانى ورقت قلب به مادرش و در دانش و پرهيزگارى به پدر مانند بوده. و چنان كه بعضى از روايات مى‏گويد: زينب داراى مجلس علمى ارجمندى بوده‏كه زنانى كه مى‏خواستند احكام دين را بياموزند، در آن مجلس حاضر مى‏شده و كسب‏دانش مى‏كرده‏اند. صفات برجسته‏اى در زينب جمع بوده كه هيچ يك از زنان عصر او دارا نبوده‏اند،لذاست كه «بانوى خردمند بنى‏هاشم‏» گرديد. ابن‏عباس كه از او روايت مى‏كند،مى‏گويد: «بانوى خردمند ما زينب دختر على چنين گفت‏». زينب، بدين لقب به طورى معروف شده بود كه وقتى «بانوى خردمند» مى‏گفتند،زينب فهيمده مى‏شد. فرزندان او به چنين لقبى افتخار مى‏كردند و به «زادگان بانوى‏خردمند» شناخته شده بودند. ) بانوى كربلا(حضرت زينب عليهاالسلام) نويسنده: دكتر عائشه بنت الشاطى مترجم: آية‏الله سيدرضا صدر - به اهتمام سيدباقر خسروشاهى - ناشر: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم )      

             ----------                            

 حضرت زينب ص 283 « يحيي مازني» كه از علماي بزرگ و راويان حديث است ميگويدمدتها در مدينه در همسايگي علي عليه السّلام در يك محله زندگي مي كردم. منزل من در كنار منزلي بود كه « زينب» دختر علي عيلها السّلام در آنجا سكونت داشت. حتي يك دفعه هم، كسي حضرت زينب را نديد و صداي او را نشنيد. او هرگاه ميخواست به زيارت جدّ بزرگوارش بر ود، در دل شب ميرفت؛ در حالي كه پدرش علي عليه السّلام در پيش و برادرانش حسن و حسين عليهما  السلام در اطراف او بودند. وقتي هم به نزديك قبر شريف رسول الله صلّي الله عليه و اله و سلّم مي رسيدند، اميرالمؤمنين عليه السّلام شمعهاي روشن اطراف قبر را خاموش م يكرد. يك روز امام حسن عليه السّلام علت اين كار را سؤال كرد، حضرت فرمود: اخشي ان ينظر أحد الي شخص اختك زينب؛ از آن مي ترسم كه كسي در روشني خواهرت را ببيند».        

--- نهادينه كردن حجب و حيا ---

خاندان امام حسين‏عليه السلام الگوي حجاب و عفاف هستند. اينان در عين مشاركت در حماسه عظيم و اداي رسالت حسّاس و خطير اجتماعي، متانت و عفاف را هم مراعات كردند و اُسوه همگان شدند.
حسين‏عليه السلام در به خواهرش زينب و ام كلثوم و دختران و همسران خود چنين توصيه نمود: اگر من كشته شوم، گريبان چاك نزنيد، صورت خراشيد و سخنان ناروا و نكوهيده نگوييد.(53)
( 53) موسوعة كلمات الامام الحسين‏عليه السلام، قم، انتشارات دارالمعروف، 1374 ش، ج 1، ص 406. ) كه البته سخن امام حسين‏عليه السل م در چنين لحظه به همه زنان عالم است و تكيه بر حجاب و عفت نشان از اهميّت آن در نظر امام حسين‏عليه السلام دارد.
اين مسئله را خواهران امام هم در نظر داشتند و مراقب بودند تا حريم عفاف و حجاب اهل بيت پيامبر، همواره حفظ و رعايت شود. ام كلثوم به مأمور اسيران گفت: وقتي ما را وارد شهر دمشق مي‏كنيد، از دري وارد كنيد كه تماشا كننده كمتري داشته باشد و نيز از آنان خواست كه سرهاي شهدا را از ميان كجاوه‏هاي اهل‏بيت‏عليهم السلام فاصله بدهند تا نگاه مردم به آن‏ها باشد و حرم رسول‏اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم را تماشا نكنند.( 54) لهوف، سيد بن طاووس، نجف مكتبة الحيدريه، 1385 ق، ص 142.
55) سيماي امام حسين‏عليه السلام، علي اكبر بابازاده، قم، انتشارات دانش و ادب، 1380، ج 1، ص
88) اين‏ها همه براي زنان و دختران جامعه، درس زندگي است كه بايد در مكتب حسين‏عليه السلام بياموزند، چرا كه عفت و حجاب زينت زنان آن جامعه و شرط سلامت آن است و در اجتماعي كه زنانش اهميتي براي حجاب و عفت قايل نمي‏باشند، تحقق آرمان‏هاي اسلامي كاري غير ممكن به شمار مي‏رود.
فصاحت و بلاغت و شجاعت زينب عليها السلام‏ يكى از خصايص برجسته حضرت زينب، قدرت بيان و فصاحت و بلاغت اوست. از خطبه‏هايى كه او در بازار كوفه و مجلس يزيد ايراد كرده و نيز در برخورد با عبيداللَّه بن زياد اين معنى به خوبى درك مى‏شود.
روز دوازدهم محرم، خاندان پيامبر را هم‏چون اسيران به كوفه آوردند. به دستور ابن زياد، كسى حق نداشت آن روز با سلاح جنگى از خانه خارج شود و نگهبانان مسير حركت اهل بيت را تحت مراقبت شديد درآورده بودند. وقتى كاروان به كوفه رسيد، از پنج دسته تشكيل شده بود. دسته اول طبل‏كوبان و شيپور زنان بودند كه پيش روى كاروان حركت مى‏كردند. رديف دوم نيزه دارانى بودند كه سرهاى شهدا را حمل مى‏كردند. دسته سوم بازماندگان شهدا، يعنى زينب و امام زين‏العابدين و ديگر بانوان و كودكان بودند، دسته چهارم عمر سعد و افسران ارشد لشكر كوفه و دسته پنجم سربازان و افراد به ظاهر پيروز كه از صحراى كربلا براى دريافت جوايز و پاداش مراجعت مى‏كردند.
مردها در دهانه كوچه‏هاى فرعى و زن‏ها از بالاى بام خانه‏ها منتظر ورود كاروان بودند و درباره كاروانى كه مى‏خواست به شهر آن‏ها وارد شود اظهار نظر مى‏كردند. ناگهان طليعه كاروان از دوازه شهر كوفه نمايان گشت. زنى كه براى تماشاى اسيران بر بالاى بام خانه‏اش رفته بود، اندكى جلو آمد و از يكى از اسيران پرسيد: شما اسيران كدام شهر و ديار هستيد؟ جواب دادند: «نحن اسارى آل محمد» ما اسيران آل محمديم! زن با شنيدن اين خبر فرياد زد: اى زنان كوفه، اين‏ها، اهل بيت پيامبرند!
كوفه بيش از چهار سال مقر حكومت حضرت على - عليه‏السلام - بود. نوشته‏اند چهارصد هزار نفر از دوستداران آن حضرت - كه عده‏اى از آنان ايرانى بودند - در كوفه مى‏زيستند. لذا جاسوسان مراقب بودند تا مبادا مردم عليه حكومت دست به شورش بزنند.
«بشير بن خزيم اسدى» مى‏گويد:
در محرم سال 61 هجرى وارد كوفه شدم. اتفاقاً ورود من با ورود على بن الحسين و فرزندان فاطمه از كربلا به كوفه مصادف شد. آن روز زنان كوفه سخت اشك مى‏ريختند. على بن الحسين را در حالى كه بيمارى او را ضعيف كرده و زنجير بر گردن و دستش بود، ديدم كه با ناراحتى مى‏فرمود:
«إِنَّ هؤلاءِ النِّسوَةَ يَبكين فَمَن قَتَلَنا»(16)
اين زنان بر كشتگان ما گريه مى‏كنند! پس ما را چه كسى كشته است؟!
بشير مى‏گويد:
زينب دختر على را ديدم و به خدا سوگند، تا آن روز زنى را نديده‏ام در نهايت عفت و حيا، كه بهتر از زينب سخن بگويد. او آن‏چنان خطابه‏اى ايراد كرد كه گويا اين كلمات از دهان على بن ابى‏طالب خارج مى‏شد.(17) 17) و رأيتُ زينب بنتَ علىٍّ ولم اَرَوَاللَّهِ خَفِرةً أنطَقْ مِنها كأنَّها تَفرَغُ عن لسانِ اميرالمؤمنين - عليه‏السلام - و قد أومَأَتَ إلى الناسِ اَن اُسكُتوا فارتدَّتْ الأنفاس و سَكَنَت الأصواتِ»، همان، بحارالانوار، ج 45، ص 108؛ اعلام‏النساءالمؤمنات، ص 338

*** ارتباط حجب و حيا زن با ياري وي در اطاعت الهي ***

علاوه بر اينكه بدترين زنان آنهايي هستند كه عفاف و حجاب را رعايت نمي كنند كما اينكه در روايات ما آمده :

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ يَظْهَرُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ وَ اقْتِرَابِ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ شَرُّ الْأَزْمِنَةِ نِسْوَةٌ مُتَبَرِّجَاتٌ كَاشِفَاتٌ عَارِيَاتٌ مِنَ الدِّينِ دَاخِلَاتٌ فِي الْفِتَنِ مَائِلَاتٌ إِلَى الشَّهَوَاتِ مُسْرِعَاتٌ إِلَى اللَّذَّاتِ مُسْتَحِلَّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِي جَهَنَّمَ خَالِدَاتٌ‏

* از امير مؤمنان (ع): در آخر الزمان و نزديك قيامت كه بدترين زمانهاست زنانى پيدا شوند، خيابان گرد، عريان، از دين بيگانه، دنبال فتنه‏ها و هوسباز و پيرو شهوت‏ها و شتابان به لذتها، حلال داننده گناهان و به دوزخ ابدى گرفتار.( مكارم الأخلاق في أخلاقهن المذمومة .....  ص : 201 )

چنين همسري كه حجب و حيا و عفاف  را رعايت نمي كند و با حركات تحريك كننده و لباسهاي تحريك كننده بيرون مي رود و شوهر خود را بر چنين كاري راضي مي كند نه تنها چنين زني نمي تواند ياور خوبي براي  اطاعت خداوند براي شوهر باشد بلكه او را در بدترين ورطه هاي عصيان و دوري از خداوند متعال مي اندازد چراكه روايت داريم

پيغمبر خدا ( صل الله عليه و آله ) فرمود : أَيُّمَا رَجُلٍ رَضِيَ بِتَزَيُّنِ امْرَأَتِهِ وَ تَخْرُجَ مِنْ بَابِ دَارِهَا فَهُوَ دَيُّوثٌ وَ لَا يَأْثَمُ مَنْ يُسَمِّيهِ دَيُّوثاً وَ الْمَرْأَةُ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ بَابِ دَارِهَا مُتَزَيِّنَةً مُتَعَطِّرَةً وَ الزَّوْجُ بِذَاكَ رَاضٍ بُنِيَ لِزَوْجِهَا بِكُلِّ قَدَمٍ بَيْتٌ فِي النَّارِ فَقَصِّرُوا أَجْنِحَةَ نِسَائِكُمْ وَ لَا تُطَوِّلُوهَا فَإِنَّ فِي تَطْوِيلِ أَجْنِحَتِهَا نَدَامَةً وَ جَزَاؤُهَا النَّارُ وَ فِي قَصْرِ أَجْنِحَتِهَا رِضًا وَ سُرُورٌ وَ دُخُولُ الْجَنَّةِ بِغَيْرِ حِسَابٍ- احْفَظُوا وَصِيَّتِي فِي أَمْرِ نِسَائِكُمْ حَتَّى تَنْجُوا مِنْ شِدَّةِ الْحِسَابِ وَ مَنْ لَمْ يَحْفَظْ وَصِيَّتِي فَمَا أَسْوَأَ حَالَهُ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ تَعَالَى وَ قَالَ النِّسَاءُ حَبَائِلُ الشَّيْطَانِ‏

 (1) فرمود خداى تبارك و تعالى در سوره نساء وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا

 فرمود پيغمبر (ص) هر مرديكه زينت كند زن او و بيرون آيد از در خانه او پس آن مرد ديوث ( به كسي گفته مي شود كه زن خود را براي فاحشگي در اختيار ديگران قرار مي دهد )  است و گناه ندارد هر كه بخواند او را ديوث و زن چون بيرون آيد از در خانه خود زينت كرده و بوى خوش بخود زده و شوهر باين راضى باشد بنا شود از براى شوهر وى بهر قدمى خانه در دوزخ پس كوتاه كنيد دست زنان خود را و دراز مگذاريد كه بدرستى كه دراز گردانيدن دست او پشيمانى است و جزاء آن دوزخست و در كوتاه گردانيدن آن رضا و شاديست و داخل‏شدن بهشت است بى‏حساب حفظ كنيد وصيت مرا در امر زنان خود كه خلاص‏ شويد از سختى عذاب و هر كه حفظ نكند وصيت مرا پس چه باشد حال او پيش خداى تعالى‏ (جامع الأخبار 158 الفصل الثاني و العشرون و المائة في ضمان الوصية . الفصل الحادي و العشرون و المائة في النساء / كاشف الاستار در ترجمه جامع الاخبار، ص: 109 )

چگونه یک زن می توان مانند حضرت زهرا سلام الله علیها نعم العون فی طاعه الله باشد-جلسه4(همسرداری)

بسم الله الرحمن الرحيم

** مقدمه **

يكي از  مسائلي كه شوهران را در مسير اطاعت الهي قرار مي دهد عفت و پاكدامني آنها مي باشد

* اول : داود بن سليمان غازى از حضرت رضا از پدران بزرگوارش عليهم السّلام‏  رَسُولُ اللَّهِ ص... أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ عَبْدٌ مَمْلُوكٌ أَحْسَنَ عِبَادَةَ رَبِّهِ وَ نَصَحَ لِسَيِّدِهِ وَ رَجُلٌ عَفِيفٌ مُتَعَفِّفٌ ذُو عِبَادَةٍ

از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم چنين روايت كند كه فرمود: ... نخستين كسى كه داخل بهشت شود بنده زر خريدى است كه عبادت پروردگارش را به نيكى بانجام رساند و خيرخواه صاحب خود باشد، و مرد پاكدامنى كه عفّت خويش نگه دارد، و عبادت بسيار كند. (أمالي المفيد  ص 99 )

-------------

* دوم : أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ مَا مِنْ عِبَادَةٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ «1»

 ميمون قداح گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم فرمود: عبادتى بهتر از عفت شكم و دامن نيست‏ (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏68 ص : 268 )

--------------

* سوم : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْحَيِيَّ الْمُتَعَفِّفَ وَ يُبْغِضُ الْبَذِيَّ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ «5»

عبد اللَّه بن عمر گويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: خداوند مرد با حيا و عفيف را دوست مى‏دارد و مرد بد خلق و بى‏آبرو را دشمن مى‏دارد. (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏68 ص : 329)

** خطرات عدم رعايت عفت از سوي شوهر**

 اول : چشم چراني : به دنبال جبران كمبودهاي همسر خود در ديگران مي گررد

دوم : روابط نامشروع : در صورت فراهم شدن زمينه ممكن است روابط نامشروع بر قرار كند

سوم : جنايت : براي رسيدن به خواسته خود چه بسا دست به جنايت بزند

جنسي ص  938 الي 39

اگر افراط در مسائل جنسي صورت گيرد و حد اعتدال آن رعايت نشود و انسان جلوي اين بيماري خطرناك را نگيرد، گاهي انسان حاضر مي شود براي رسيدن به آن خواسته شهواني خود دست به هر جنايتي بزند. براي مثال در سال 1377 در روستاي برسمنان بابل واقع در 8 كيلومتري جاده آمل به بابل، مردي 26 ساله بنام احمد، پس از بازجويي مأموران انتظامي از او، متوجه ميشوند او سه فرزند پسر خود بنامهاي رحمت11 ساله - حامد 9 ساله و هادي 7 ساله را در يك چاهي بطور هولناك و وحشيانه مياندازد و هر سه فرزند خود را ميكُشد. پس از بازجويي متهم انگيزه اين قتل را ازدواج مجدد با دختري كه بصورت مخفيانه با هم رفت و آمد داشتند عنوان كرد. او گفت: بعد از چند سالي كه با همسر اولم ازدواج كردم، دل به دختري بستم و قصد ازدواج با او را داشتم، حتي به خواستگاري او هم رفتم، مادرش وقتي فهميد من داراي همسر و فرزند هستم بمن گفت: شما بايد تكليف بچه هايت را روشن كني بعد با دخترم ازدواج نمائي و من تنها راهي كه براي خود ديدم از بين بردن فرزندانم بود و بعد از آن هم قصد كشتن همسر خود را داشتم.

----------

زنان و همسران مي توانند در حفظ عفت كه از بزرگترين عبادات و طاعت الهي محسوب مي شود نقش بسزايي را ايفا كما اينكه از ويژگيهاي همسر خوب براي شوهران در رواياتمان چنين زني مطرح شده است

 وَ عَنْهُ ع قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ لَا يُحَاسَبُ عَلَيْهِنَّ الْمُؤْمِنُ طَعَامٌ يَأْكُلُهُ وَ ثَوْبٌ يَلْبَسُهُ وَ زَوْجَةٌ صَالِحَةٌ تُعَاوِنُهُ وَ يُحْصِنُ بِهَا فَرْجَه‏

 و از آن حضرت (ع): مؤمن بر سه چيز حساب كشيده نشود: غذايى كه مى‏خورد، و لباسى كه بايد بپوشد و همسرى صالح كه مددكار زندگانى او و وسيله حفظ عفت او باشد. (مكارم الأخلاق  ص : 196)

** براي اين كار زنان ما در مرحله اول بايد بتوانند رضايت و محبت شوهرانشان به خود جلب نمايند بگونه اي كه با ديدن همسرشان غمها و غصه از دلشان بيرون رود

زن اگر بتواند كاري بكند كه رضايت شوهرش معطوف كانون گرم خانواده شود ديگر از محبتي كه در كانون خانواده متمركز شده راه نفوذي براي بيرون از خانه و ديگر زنان پيدا نمي كند و مي تواند به راحتي عفت خود را حفظ نمايد

اين ويژگي در زندگي حضرت زهرا سلام الله عليها چنان برجستته بود كه آقا اميرالمؤمنين خودشان بدان تصريح نموده و فرموده اند : فوالله ما أغضبتها و لااکرهتها علي أمر حتي قبضها الله عزوجل و لاأغضبني و لاعصت لي امرا و لقد کنت أنظر اليها فتنکشف عني الهموم و الأحزان.» [بحارالأنوار، ج 43، ص 134، ح 32] .

به خدا سوگند او را ناراحت و خشمگين نکردم و بر هيچ‏کاري مجبورش نساختم تا آن زمان که خداوند وي را به ديار ابد برد و او نيز مرا ناراحت و خشمگين نساخت و در هيچ موضوعي با من مخالفت نکرد وقتي که به او مي‏نگريستم غم‏هايم زدوده شد. حضرت زهرا عليهاالسلام خود به پيامبر صلي الله عليه و آله گفت: تا زنده‏ام مطيع علي عليه‏السلام خواهم بود. «فقالت فاطمه: والذي اصطفاک و هداک و هذا بک الامه لازلت مقره له ما عشت.» [بحارالانوار، ج 43، ص 39، ح 40] .

** يكي از راههايي كه زنان مي توانند در جلب محبت شوهران خود انجام دهند مزاح و شوخي با آنها است البته بايد مراقب باشند كه اين امر موجب رنجش يكديگر را فراهم نياورد

سلمان فارسي حکايت نمايد: روزي حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها بر پدرش، رسول خدا صلي اللّه عليه و آله وارد شد.

وقتي رسول خدا چشمش بر چهره فاطمه افتاد، او را گريان و غمگين ديد، به همين جهت علّت را جويا شد؟

حضرت زهراء سلام اللّه عليها در پاسخ پدر اظهار داشت: اي رسول خدا! روز گذشته بين من و همسرم، عليّ بن ابي طالب عليه السلام جرياني اتّفاق افتاد که با يکديگر ضمن صحبت، شوخي و مزاح مي کرديم و من جمله اي را به عنوان شوخي به شوهرم گفتم، که موجب ناراحتي او شد.

و چون احساس کردم که همسرم ناراحت است، از سخن خويش غمگين و پشيمان گشتم و از او خواهش کردم تا از من راضي و خوشحال گردد.

و او نيز عذر مرا پذيرفت و شادمان شد و با خنده روئي با من مواجه گشت و احساس کردم که از من راضي مي باشد؛ ولي اکنون از خداي خود وحشت دارم که مبادا از من خشمگين و ناراضي باشد.

....[ إحقاق الحقّ: ج 19، ص 112 و 113، داستان مفصّل است، علاقه مندان مراجعه نمايند] .

* در مرحله بعد پرهيز از ايجاد دل سردي

از طرفي بايد از هر کاري که باعث ايجاد دل سردي و سوء تفاهم مي‏شود، جداً پرهيز نمايند. دو همسر بايد از برخوردهاي سرد، و گفتار خارج از کمال و عقل و ادب، که موجب رنجش خاطر يکديگر است دوري کنند.

زن و شوهر بايد از بي‏احترامي به هم و بي‏توجهي به نظرات يکديگر، و از بي‏احترامي به نزديکان و آشنايان، و بي‏توجهي به امور خانوادگي پرهيز نمايند.

--- براي جلسه مردانه----

* جلب محبت از سوي مردان هم لازم است *

دو رکن معنوي خانواده را که حافظ دو رکن فيزيکي آن هستند، محبّت و گذشت تشکيل مي‏دهد، دو رکن محبت و گذشت اساس اصلي خانواده مي‏باشد، به همين جهت خانواده در صورتي اهداف سه‏گانه‏ي ازدواج را تأمين مي‏کند که اين دو رکن استوار باشد. اگر در خانواده محبّت و گذشت باشد آرامش و آسايش هم خواهد بود و در سايه‏ي آن؛ پاکدامني و تربيت فرزند نيز حاصل خواهد شد؛ زيرا آرامش خاطر که قرآن کريم مطرح مي‏کند از محبّت و گذشت سرچشمه مي‏گيرد و به همين دليل پس از بيان هدف و غرض ازدواج که حصول آرامش است: «لتسکنوا اليها» فوراً سخن از محبت و گذشت به ميان

مي‏آيد: «وجعل بينکم مودة و رحمة». لذا خانواده‏اي که از محبت و عفو برخوردار نباشد، از آرامش هم بهره‏اي نخواهد داشت، و هرگز موفق به تأمين عفت و پاکدامني و تربيت فرزند هم نخواهد شد. زيرا در خانواده‏اي که مملو از خشونت و نزاع و اضطراب است؛ تربيت فرزند ممکن نيست.

بدين سبب قرآن و روايات تأکيد فراوان در تعميق و تحکيم محبّت دارند. و سعي و تلاش دارند که رابطه‏ي بين دو همسر هر چه بيشتر صميمي باشد تا پايه‏هاي اُنس و الفت و محبّت مستحکم شود و از هر عاملي که موجب دلسردي و اختلاف است، پرهيز مي‏دهند.

قرآن کريم علاقه و محبت را از دو طرف مي‏داند، يعني همان‏طور که زن بايد نسبت به شوهر خود محبّت بورزد، مرد نيز بايد نسبت به همسرش، محبت و عشق داشته باشد.

قرآن کريم مي‏فرمايد: «وَجَعَل بينکم مودةٌ» محبت بين دو طرف قرار داده شده، و در روايات هم محبّت مرد نسبت به همسر و هم محبت زن به شوهر خود تأکيد شده، و محبّت به همسر نشانه‏ي ايمان و افزايش ايمان به حساب آمده است: «ما اظنّ رجلاً يزداد في الايمان الّا ازداد حبّاً لِلنساء [1] ». امام صادق (ع) مي‏فرمايد: ازدياد ايمان موجب افزايش محبّت به همسر مي‏شود. و در روايات، و محبت زياد به همسر، يکي از اصول اخلاقي انبيا به شمار آمده: «حبّ النساء من اخلاق الانبياء [2] ». و يکي از ويژگيهاي همسر شايسته مودّت و محبّت شديد او به شوهر عنوان گرديده است: «خير نسائکم الولود و الودود و العفيفه [3] » بهترين زنان، زنان بارور و علاقه‏مند به شوهر و پاکدامن هستند. به لحاظ اهميت محبت و رحمت است که محبت و اُنس دو همسر از نشانه‏ها و آيات الهي به شمار آمده که در ذيل آيه‏ي شريفه مي‏فرمايد: «ان في ذلک للآياتٍ لِقومِ يتفکّرون».

اين محبت آنچنان از عمق و ويژگي خاص برخوردار است، که هيچ چيز جايگزين آن نمي‏شود، چنانکه از رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده: «ما يَعْدلُ الزوج عند المرأة شئيٌ [4] ». هيچ چيز جاي محبت شوهر را نمي‏گيرد؛ که البته در طرف مرد هم هيچ چيز جاي اُنس و اُلفت با همسر را نمي‏گيرد.

به دليل همين نقش کليدي و مهمّ محبّت است که در اخلاق خانواده به عواملي که موجب تعميق محبت مي‏شود، مانند: اظهار محبت، احترام متقابل، حسن معاشرت و... ترغيب و از عواملي که باعث ايجاد دلسردي در خانواده است پرهيز داده شده است؛ که رعايت اين دو شيوه، باعث حفظ و حراست مودت است؛ که بايد بين دو همسر تحقق يابد.

**سومين راه جلب محبت اظهار محبت  است

گرچه وجود محبت باعث استحکام شالوده‏ي خانواده است، اما براي تعميق و استمرار محبت و ايجاد اُنس و اُلفت بيشتر، علاوه بر اينکه عملاً بايد نسبت به همسر خود مِهر و محبت ورزيد، اين مهر و محبت خود به همسر را با زبان هم بايد اظهار کرد. چه بسا افرادي هستند که نسبت به همسر خود محبت دارند، ليکن هيچگاه محبت خود را اظهار نمي‏کنند، در صورتي که در روايات؛ به ما دستور داده شده که علاقه‏مندي و محبت را اظهار کنيد تا باعث محبت بيشتر و استحکام و انس و الفت شما شود. از رسول گرامي اسلام (ص) اين حديث نوراني و پربرکت رسيده است:

«قَوْلُ الرَّجل للمرأه إنّي اُحبّک لا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبؤهِ ابداً [وسائل، ج 14، ص 10] ». اينکه شوهر به همسر خود اظهار کند: من تو را دوست دارم، هرگز از خاطره‏ي او زدوده نخواهد شد. که اين زيباترين جمله‏ي شوهر به همسر خودش است. ملاحظه مي‏کنيد که آخرين پيام‏آور وحي چه راهنمايي ارزنده‏اي را در تحکيم مودت و دوستي نموده است. که البته محبت از دو طرف است، زن هم بايد نسبت به همسرش اظهار مودّت نمايد.

* چهارمين راه جلب محبت رعايت حدود حسن خلق است : قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا حَدُّ حُسْنِ الْخُلُقِ امام صادق (سلام الله عليه) سؤال شد حدّ و حدود حسن خلق چيست:

قَالَ تُلِينُ جَانِبَكَ وَ تُطِيبُ كَلَامَكَ وَ تَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ. (معاني الأخبار   ص : 253)

حضرت مي‏فرمايد: حدود خوشرفتاري اين است که با افرادي که با تو در ارتباط هستند نرم‏خو و خوش‏اخلاق باشي و خشن نباشي، و سخنهايت همواره طيّب و پاک باشد يعني از بد حرفي و سخن آميخته با استهزا و تحقير، و نيش‏دار بپرهيزي. و همواره با گشاده‏رويي با ديگران برخورد نمايي.

* مرحله دومي كه زن مي تواند در مسير عفت همسرش قدم بردارد آرايش كردن و بكاربردن زينتها و بوي خوش مي باشد براي همسر مي باشد

دو اصل آماده کردن خود براي همسر، و خود را در معرض ديد بيگانگان قرار ندادن، نقش مهّمي در حفظ عفت شوهر خود و سلامت جامعه ايفا مي‏کند.

از طرفي با آماده کردن خود براي همسرش، با پوشيدن لباسهاي مناسب و نظافت و آرايش اندام، توجه شوهر خود را جلب نموده؛ و خواسته‏هاي نفساني او را از طريق مشروع تأمين مي‏کند و باعث محبّت و علاقه بيشتر شوهر شده و موجب مي‏شود که شوهرش از نامحرمان و بيگانگان چشم بپوشد و تنها به او عشق بورزد. لذا به رعايت اين اصل به عنوان يک مسؤوليت تأکيد شده است. چنانکه طبق حديث رسول‏الله (ص) مي‏فرمايد: لازم است بر زن که خود را با خوشبوترين عطرها خوشبو نمايد و به بهترين وجه آرايش کند و بهترين لباسهاي خود را بپوشد و براي شوهر آماده کند... «وَ عَلَيْها اَنْ تَتَطيبَ بأطَيَب طيبها و تلبس احسن ثيابها و تزيّن باحسنِ زينتها و تعرض نفسها عليه غُدُوةً و عَشيّةً [وسائل، ج 14، ص 112] ...».

از روايات بدست آمده نيز چنين بر مي آيد كه حضرت زهرا سلام الله عليها نيز براي همسرش از زينتهاي خود استفاده مي نموده

محمد بن قيس گويد: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله هنگامى كه از سفرى مراجعت مى‏كردند ابتدا نزد فاطمه مى‏رفتند و مدتى آنجا توقف مى‏كردند، در يكى از سفرهاى رسول خدا فاطمه يك خلخال نقره و يك گردن‏بند و دو گوشواره و يك پرده تهيه كردند تا در هنگام مراجعت پدر و يا شوهرش از آن استفاده كنند. (ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج‏2، ص: 520)

تذکر اين نکته لازم است که: رعايت اين اصل (نظيف و مرتب و مُعطَّر بودن) که از جمله حقوق مرد بر زن عنوان شده، اختصاص به زن ندارد، بلکه وظيفه‏اي مشترک است. مرد هم وظيفه دارد، مرتب و نظيف و معطر باشد، که رعايت اين اصل از دو طرف، نقش مهم در حفظ عفت زن و شوهر دارد، چنانکه در روايت مي‏فرمايد: رعايت نکردن اين وظيفه از طرف شوهر باعث ضربه زدن به عفت همسرش مي‏شود: «ولقَد تَرکَ النساء العِفّة بترک ازواجِهنَّ التهيه [وسائل، ج 14، ص 183] ». و نيز در روايت آمده که: «مِن اخلاق الانبياء التنظيف و التطّيب [وسائل، ج 14، ص 183] ...» تميز و مرتب و معطّر بودن از اخلاق انبيا مي‏باشد.

*نكته مهم و قابل توجه براي زنان رعايت اصل دوم است از طرف ديگر از آرايش کردن و بزَک نمودن زن براي غير شوهر خود، جلوگيري شده است.

زن حق ندارد با آشکار کردن زينتهاي خود، خويش را در معرض تماشاي ديگران قرار دهد. زن حق ندارد با لباسها و سر و وضع غير مناسب که موجب جلب توجه بيگانگان است از منزل خارج شود. اين‏گونه حرکات موجب تحريک احساسات جامعه و باعث رواج فساد مي‏گردد.  خداي سبحان مي‏فرمايد: «ولا يُبدينَ زينتهُنّ الّا ما ظهر مِنْها [نور، 31]  زنان زينت‏هاي خود را جز آن مقدار که آشکار است (قُرص صورت و دستها تا مچ) براي ديگران آشکار نکنند. و خطاب به زنان پيامبر که شامل همگان است مي‏فرمايد: «و لا تَبرجن تبرج الجاهلية الاولي [احزاب، 33] ». زنان همانند زمان جاهليت قبل از اسلام در بين مردم آشکار نشوند.

روايات هم شديداً از اين عمل ناپسند منع نموده است؛ حتي مي‏فرمايد: زني که براي غير همسرش آرايش کند، عبادت و نماز او مورد قبول و پذيرش خداي سبحان نيست؛ تا اينکه خود را از آن آلودگي شستشو دهد: «اَيّما إمرأةٍ تطيّبَ لغير زوجها لَمْ يقبل اللّه منها صلاةٌ حتي تغتَسِل من طيبها [وسائل، ج 14، ص 113] ».

و از رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده، هر زني که خود را خوشبو کند و از منزل خارج شود، تا زمانيکه به خانه برگردد، مشمول لعن و نفرين خواهد بود: «اَيُّ امرأةٍ تطيَّب و خرجت مِن بيتها فَهِي تُلْعَنْ حَتّي تَرْجعَ اِلي بيتِها [8] ».

آيا کم هستند زناني که در محيط خانه با لباسهاي مندرس و با سر و روي ژوليده، نامرتب، در کنار همسر خود قرار مي‏گيرند؛ اما وقتي به کوچه و خيابان يا مجلس جشن و غير جشن قدم مي‏گذارند؛ بهترين لباسها را مي‏پوشند و خود را آراسته و چه بسا ساعت‏ها در کنار ميز آرايش خود قرار گرفته و خود را بَزَک کرده، از منزل خارج مي‏شوند؟!

آيا اين است آيين همسرداري؟!

آيا اين رفتار باعث نمي‏شود که همسرش که بايد تنها به او علاقه‏مند باشد، تنها به او علاقه‏مند نباشد و مبتلا به گناه شود؟!آيا اين‏گونه رفتارها دامن زدن به آلودگي‏ها و تحريک احساسات جامعه نيست؟!

* نكته مهم ديگر : علاوه بر اينكه زنان نبايد در محيط اجتماع با زينتهاي خود بگردند در محيط خانواده نيز بايد بگونه اي رفتار ننمايند كه اگر پسر يا دختر بزرگي در خانه دارند تحريك شوند و آسيبهاي جبران ناپذيري را به خود و خانواده تحميل كنند چرا كه برخي متاسفانه با يك توجيه غلط دست به چنين كارهايي مي زنند به عنوان نمونه كسي مي گفت من در خانه اينگونه مي گردم تا پسرم چشم و دل سير شود و در بيرون خانه به دنبال چنين مسائلي نباشد و حال آنكه اين خطرناكترين توجيه ممكن در خصوص اين مساله است .

دوم : امام صادق عليه السلام : ُ لَا غِنَى بِالزَّوْجِ عَنْ ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ زَوْجَتِهِ وَ هِيَ الْمُوَافَقَةُ لِيَجْتَلِبَ بِهَا مُوَافَقَتَهَا وَ مَحَبَّتَهَا وَ هَوَاهَا وَ حُسْنُ خُلُقِهِ مَعَهَا وَ اسْتِعْمَالُهُ اسْتِمَالَةَ قَلْبِهَا بِالْهَيْئَةِ الْحَسَنَةِ فِي عَيْنِهَا وَ تَوْسِعَتُهُ عَلَيْهَا وَ لَا غِنَى بِالزَّوْجَةِ فِيمَا بَيْنَهَا وَ بَيْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقِ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ وَ هُنَّ صِيَانَةُ نَفْسِهَا عَنْ كُلِّ دَنَسٍ حَتَّى يَطْمَئِنَّ قَلْبُهُ إِلَى الثِّقَةِ بِهَا فِي حَالِ الْمَحْبُوبِ وَ الْمَكْرُوهِ وَ حِيَاطَتُهُ لِيَكُونَ ذَلِكَ عَاطِفاً عَلَيْهَا عِنْدَ زَلَّةٍ تَكُونُ مِنْهَا وَ إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَيْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِي عَيْنِه‏

امام صادق عليه السلام . مرد در زندگى زناشوئى از سه چيز ناگزير است: 1- موافقت با همسر براى جلب توافق و محبت و علاقه او. 2- خوش اخلاقى. 3- جلب توجه او با آراستگى ظاهر و گشاده‏دستى. زن نيز در زندگى با شوهر موافق از سه چيز ناگزير است:

1- مراعات نظافت و پاكيزگى، چنان كه در همه حالات مطلوب يا نامطلوب اعتماد شوهر را جذب كند (يعنى هيچ گاه وضع نفرت‏انگيز به خود نگيرد حتى در حالاتى مثل دوران قاعدگى). 2- رسيدگى به او تا اگر گاهى لغزشى دست داد سر نخورد. 3- اظهار عشق به او با دلربائى و آراستگى. (تحف العقول عن آل الرسول ص : 315 )

** در زندگي حضرت زهرا سلام الله عليها نيز نمونه هاي ذكر گرديده كه بيانگر رعايت اين مساله است كه ايشان بطور مداوم در منزل از بوي خوش استفاده مي كردند

*تهيه عطر براي شب عروسي فاطمه

آرايش و عطر زدن براي زنان آنچنان ارزشمند است که هم عبادت به‏حساب مي‏آيد و هم مايه گرمي و شادابي زندگي زناشويي است.

پيامبر اسلام‏«صلي الله عليه وآله» به اينگونه ظرافتهاي زندگي کاملاً توجه داشت که به عمّار ياسر مأموريت داد براي شب عروسي حضرت زهرا«عليها السلام» عطرهاي خوشبو تهيه نمايد.

عمّار ياسر مي‏گويد: "عطر خوبي تهيه کرده و به منزل فاطمه «عليها السلام» بردم، فرمود:"

قالت: يا اَبَا الْيَقْظانِ ما هذَا الْطِّيْبُ؟[1] .

[اي عمّار ياسر! اين عطر چيست؟]

"گفتم: پدرت رسول خدا «صلي الله عليه وآله» مرا امر کرد تا فراهم نمايم."

* عطر و زينت در نماز

در اسلام، به آرايش و عطر زدن و استفاده از بوهاي خوش و وسايل زيبايي براي شوهر و محارم يا در منزل و يا در حالت عبادت و نيايش سفارش شده و نوعي عبادت است. آنچه نهي شده و سفارش به احتياط کرده‏اند، استفاده از عطر و آرايش براي نامحرمان يا در جامعه است که عامل فساد مي‏شود و حرام است.

در اين باره توجّه به سفارش حضرت زهرا«عليها السلام» در لحظه‏هاي واپسين زندگي ضروري است که پس از وضو گرفتن به اسماء بنت عميس فرمودند:

قالت: هاتي طِيْبي الَّذي اَتَطَيَّبُ بِهِ وَ هاتي ثِيابِيَ الَّتي أُصَلِّي فِيَها، اِجْلِسِي عِنْدَ رَأَسَي فَاِذا جاءَ وَقتُ‏الصَّلوةِ فَاَقِيِميِني فَاِنْ قُمْتُ وَ اِلاّ فَأَرْسِلِي اِلي عَليٍّ «عليه السلام».

[اي اسماء عطر مرا، همان عطري که هميشه مي‏زنم، و پيراهني را که هميشه در آن نماز مي‏گزارم بياور و بر بالينم بنشين، هرگاه وقت نماز شد مرا از خواب بيدار کن، اگر بيدار شدم که نماز مي‏گزارم و اگر بيدار نشدم، کسي را به دنبال علي‏«عليه السلام» بفرست تا بيايد.[ نهج‏الحياة/ ص 169] .]

*استفاده دائمي از بوي خوش

ام‏سلمه مي‏گويد: "از حضرت زهرا«عليها السلام» پرسيدم آيا عطر و بوي خوش ذخيره کرده‏اي؟

فرمود: آري.

رفت و شيشه عطري آورد و مقداري در کف دست من ريخت. بوي خوشي داشت که هرگز نشنيده بودم.

گفتم: اين عطر خوشبو را از کجا تهيه کرده‏اي؟

فرمود:"

قالت: هُوَ عَنْبَرٌ يَسْقُطُ مِنْ أَجْنِحَةِ جِبْرَئيل.[ نهج‏الحياة/ ص 170] .

[اين عطر، مشکي است که از بال و پَر جبرئيل فرو ريخته است.]

* مرحله سومي كه زن مي تواند در مسير عفت همسرش قدم بردارد تمكين شوهر مي باشد

اين مساله نيز بدلي اهميت آن و حفظ عفت شوهر به شدت با تعابير مختلف مورد تاكيد اسلام قرار گرفته است

اول : حق شوهر بر همسرش چيست؟

رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: روزه‏هاي مستحبي را بدون اجازه‏ي او نگيرد، هرگاه خواست از خانه بيرون رود با اجازه‏ي شوهر باشد، با بهترين عطرها خود را براي او خوشبو کند، تميزترين و بهترين لباسش را براي او بپوشد، و خود را بأحسن وجه بخاطر او زينت کند و بالاخره تعرض نفسها عليه غدوه و عشيه» شب و روز خود را در اختيار شوهرش بگذارد. [فروع کافي ج 5، ص 508] .

--سوم ---

وَ قَالَ ص لَا يَحِلُّ لِامْرَأَةٍ أَنْ تَنَامَ حَتَّى تَعْرِضَ نَفْسَهَا عَلَى زَوْجِهَا تَخْلَعَ ثِيَابَهَا وَ تَدْخُلَ مَعَهُ فِي لِحَافِهِ فَتُلْزِقَ جِلْدَهَا بِجِلْدِهِ فَإِذَا فَعَلَتْ ذَلِكَ فَقَدْ عَرَضَتْ نَفْسَهَا

(3) و پيغمبر خدا فرمودند: هيچ زنى نبايد بخوابد تا خود را به شوهر عرضه كند، و مراد از عرضه داشتن اينست كه لباس را در آورد و بزير لحاف شوهر برود، و به او بچسبد. مكارم الأخلاق  ص : 233)

-- چهارم :--

رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الْبَاقِرِ ع قَالَ جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الْمَرْأَةِ فَقَالَ لَهَا أَنْ تُطِيعَهُ وَ لَا تَعْصِيَهُ وَ لَا تَتَصَدَّقَ مِنْ بَيْتِهَا بِشَيْ‏ءٍ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ لَا تَصُومَ تَطَوُّعاً إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ لَا تَمْنَعَهُ نَفْسَهَا وَ إِنْ كَانَتْ عَلَى ظَهْرِ قَتَبٍ وَ لَا تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ

(2) از امام پنجم (ع): زنى بمحضر پيغمبر (ص) آمد و عرضه داشت: حق شوهر بر زن چيست؟ فرمود: آنكه فرمان او برد و مخالفت و عصيان او نكند، و چيزى از خانه او بدون اجازه او صدقه ندهد و روزه مستحب جز با اجازه او نگيرد، و اگر بر پشت مركب (آماده سفر) است و شوهر از او آميزش خواست امتناع نكند. و جز با اجازه او از خانه بيرون نرود، .... (مكارم الأخلاق  ص : 213)

----پنجم--

 عَنْ أَبِيهِ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ فَاطِمَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَوَجَدْتُهُ يَبْكِي بُكَاءً شَدِيداً فَقُلْتُ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الَّذِي أَبْكَاكَ فَقَالَ يَا عَلِيُّ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ رَأَيْتُ نِسَاءً مِنْ أُمَّتِي فِي عَذَابٍ شَدِيدٍ فَأَنْكَرْتُ شَأْنَهُنَّ فَبَكَيْتُ لِمَا رَأَيْتُ مِنْ شِدَّةِ عَذَابِهِنَّ ... رَأَيْتُ امْرَأَةً مُعَلَّقَةً بِثَدْيَيْهَا..... فَقَالَتْ فَاطِمَةُ ع حَبِيبِي وَ قُرَّةُ عَيْنِي أَخْبِرْنِي مَا كَانَ عَمَلُهُنَّ وَ سِيرَتُهُنَّ حَتَّى وَضَعَ اللَّهُ عَلَيْهِنَّ هَذَا الْعَذَابَ فَقَالَ يَا بُنَيَّتِي .... أَمَّا الْمُعَلَّقَةُ بِثَدْيَيْهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ تَمْتَنِعُ مِنْ فِرَاشِ زَوْجِهَا وَ أَمَّا الْمُعَلَّقَةُ بِرِجْلَيْهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ تَخْرُجُ مِنْ بَيْتِهَا بِغَيْرِ إِذْنِ زَوْجِهَا وَ أَمَّا الَّتِي كَانَتْ تَأْكُلُ لَحْمَ جَسَدِهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ تُزَيِّنُ بَدَنَهَا لِلنَّاس‏

 (2) حضرت رضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از على بن ابى طالب روايت كرده است كه آن جناب فرمود من و فاطمه (ع) وارد شديم بر رسول خدا (ص) پس آن جناب را يافتم بشدت گريه ميكرد من عرض كردم پدر و مادرم فداى تو باد يا رسول اللَّه چرا گريه ميكنى.

فرمود يا على آن شبى كه مرا در آسمان سير ميدادند زنانى از امت خود را ديدم كه در عذاب سخت معذب بودند و من از براى آنها بفزع آمدم و از سختى عذاب آنها مرا گريه دست داد.

..... زنى را ديدم كه با دو پستان خود آويخته بود .... فاطمه عرض كرد كه اى حبيب من و روشنى چشم من خبر بده مرا كه عمل و طريقه اين زنان چه بوده كه حقتعالى آنها را باين گونه عذابها مبتلا ساخته.

فرمود اى دخترك من .... آن زنى كه بدو پستانش آويخته بود تمكين شوهرش نميكرد كه با او بخوابد و آن زنى كه بدو پاى خود آويخته بود بدون اذن شوهرش از خانه‏اش بيرون ميرفت و آن زنى كه گوشت بدنش را ميخورد بدنش را از براى مردم زينت ميداد (عيون أخبار الرضا عليه السلام    ج‏2  ص : 2 )

--پنجم --

19-  دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّ رَجُلًا شَكَا إِلَيْهِ أَنَّ امْرَأَتَهُ تُكْثِرُ الصَّوْمَ فَتَمْنَعُهُ نَفْسَهَا فَقَالَ لَا صَوْمَ لَهَا إِلَّا بِإِذْنِكَ إِلَّا فِي وَاجِبٍ عَلَيْهَا أَنْ تَصُومَهُ (بحارالانوار، ج‏93، ص 268 )

** پاداش زنان همسر دار **

حال اين سؤال مطرح مي‏شود که چرا خداوند براي مردان راهي به سوي خويش گشوده است که زنان را از آن محروم ساخته است؟! يکي از بهترين و سريع‏ترين راه‏هاي تقرب به خداوند، جهاد و شهادت در راه او است که زنان از آن محرومند. چرا حکم جهاد و شهادت تنها ويژه‏ي مردان است و زنان از اين حکم معاف گشته‏اند؟!

پاسخ به اين سوال كه پس زنان در اين ميان چه اجري داردند

اول : پيغمبر (ص)فرمود: هر زنى كه شوهرش را بر حج و جهاد و طلب علم يارى كند، خداوند به او پاداش زن ايوب دهد. (مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى، ج‏1، ص: 383)

دوم : اسماء بنت‏يزيد که از زنان انصار بود به محضر پيامبر (ص) که مين‏اصحابش بود، رسيد و عرض کرد:

پدر و مادرم فدايت! من فرستاده زنان به سوي شما هستم. جانم فداي‏شما! بدان که هيچ زني در شرق و غرب نيست که جريان آمدن مرا به‏حضور شما بشنود مگر اينکه هم‏عقيده من است. پرسش من اين است که‏خداوند تو را بحق، به سوي مردان و زنان فرستاد و ما به تو و به‏پروردگارت که تو را فرستاد ايمان آورديم و ما گروه زنان محصور ومحدود، نشسته در خانه و وسيله برآوردن خواسته‏هاي شماهاييم، و بارفرزندانتان را بر دوش مي کشيم و شما جماعت مردان، با شرکت درنمازجمعه و جماعت و عيادت بيماران و حضور در تشييع‏جنازه‏ها و انجام‏دادن مداوم مراسم حج و از همه برتر، با امکان حضور در جهاد در راه‏خدا، بر ما برتري داده شده‏ايد. از طرف ديگر، وقتي کسي از شماها به سفرحج‏يا عمره مي‏رود و يا براي حفظ مرزها خارج مي‏شود، اموالتان رابرايتان نگهداري مي‏کنيم و لباسهايتان را مي‏بافيم و اولادتان را تربيت‏مي‏کنيم. پس اي رسول خدا! از نظر اجر و پاداش چه مشارکتي با شماداريم؟

پيامبر اکرم (ص) چهره خويش را به طرف اصحابش نمود و فرمود:

هل سمعتم مقالة قط احسن من مسالتها من امر دينها من هذه؟

فقالوا: يا رسول‏الله! ما ظننا ان امراة تهتدي الي مثل هذا!

فالتفت النبي (ص) اليها ثم قال لها: انصرفي ايتها المراة و اعلمي‏من خلفک من النساء ان حسن تبعل احدا کن لزوجها و طلبهامرضاته و اتباعها موافقته يعدل ذلک کله. فادبرت المراة وهي تهلل و تکبر استبشارا؛ [الميزان في تفسير القرآن، ج‏4، ص‏350، و نيز: الدر المنثور، ج‏2، ص‏153] .

آيا تاکنون گفتاري بهتر از پرسش اين بانو که در باره امر دينش‏پرسيد، شنيده‏ايد؟

عرض کردند: اي رسول خدا! ما گمان نمي‏کرديم زني به چنين چيزي‏دست‏يابد!

آنگاه پيامبر (ص) رو به طرف آن زن گرداند و به او فرمود:

اي زن! برگرد و به ساير زناني که از سوي آنان آمده‏اي اعلام کن که‏خوش‏رفتاري يکي از شماها با شوهر و جوياي رضايت او شدن ودنبال کردن موافقت او، با همه آن فضايل و اعمال مردان برابري‏مي‏کند.

آن زن برگشت در حالي که از خوشحالي و بشارت يافتن، تهليل وتکبير بر زبان داشت.

مرحوم علامه طباطبايي از اين حديث، نکات چندي را استفاده کرده‏است که به اختصار به آنها اشاره مي‏شود:

1. از امثال اين قضايا روشن مي‏شود که زنان با اينکه بيشتر به امورداخلي منزل مشغولند، اما از نظر مراجعه به ولي امر و کوشش در جهت‏حل پاره‏اي مشکلات خويش منعي نداشته‏اند.

2. آنچه بيشتر در زندگي زن، مورد پسند اسلام است اين است که‏وظيفه مهم خانه‏داري را فراموش نکند، و اين توصيه پيامبر (ص) گرچه‏واجب نبود لکن در يک محيط سالم و مذهبي، همين دستور استحبابي‏حافظ اين خواسته اسلامي بود.

3. زنان با اينکه از فضيلت امثال جهاد، به عللي که روشن است‏محرومند اما اسلام اين محروميتها را با مزايا و ارزشهاي ديگري که بسي‏افتخارآميز است جبران کرده است. [نک: الميزان، ج‏4، ص‏351، ذيل تفسير آيه 32 - 35 سوره نساء] .

-- دوم --

در جريان شوخي حضرت زهرا كه در بالا نقل شد پيامبر اسلام بعد از شنيدن جريان فرمودند

رسول خدا صلي اللّه عليه و آله با شنيدن چنين مطالبي اظهار نمود: اي دخترم! همانا رضايت و خوشنودي شوهر همانند رضايت و خوشنودي خداوند متعال خواهد بود و غضب و ناراحتي شوهر سبب نارضايتي و ناراحتي خدا مي گردد.

و سپس افزود: هر زني که خداوند را همچون حضرت مريم عبادت و ستايش کند؛ وليکن شوهرش از او ناراضي باشد، عبادات و اعمال او مقبول درگاه خدا قرار نمي گيرد.

... اي دخترم! هر زني که زحمات و مشقّات خانه داري را تحمّل کند و خانه داري نمايد و براي رفاه و آسايش اعضاء خانواده اش تلاش ‍ نمايد، همانا او اهل بهشت خواهد بود.[ إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 112 و 113، داستان مفصّل است، علاقه مندان مراجعه نمايند] .

---- سوم --

سوم* مردى بمحضر پيغمبر (ص) آمد و گفت: يا رسول اللَّه! همسرى دارم كه چون بخانه ميروم به پيشبازم مى‏آيد و وقتى بيرون ميروم بدرقه‏ام مى‏نمايد، و اگر مرا غصه‏دار بيند؛ مى‏گويد: غم مخور، كه اگر غم روزى مى‏خورى؛ خداوند آن را بعهده گرفته. و اگر براى آخرت غم دارى و فكر ميكنى خداوند بر فكر و غم تو بيفزايد، پيغمبر (ص)، فرمود: او را بشارت بهشت ده، و به وى بگو كه تو يكى از عاملان خداوندى و در هر

روز پاداش 70 شهيد براى تو خواهد بود. (مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى، ج‏1، ص: 382 )

وَ قَالَ رسول  الله صل الله عليه و مَا مِنِ امْرَأَةٍ تَسْقِي زَوْجَهَا شَرْبَةَ مَاءٍ إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهَا مِنْ سَنَةٍ صِيَامٍ نَهَارُهَا وَ قِيَامٍ لَيْلُهَا وَ بَنَى اللَّهُ لَهَا بِكُلِّ شَرْبَةٍ تَسْقِي زَوْجَهَا مَدِينَةً فِي الْجَنَّةِ وَ غُفِرَتْ لَهَا ستين [سِتُّونَ خَطِيئَة

و فرمود: هر زنى كه به شوهرش آب دهد، ثواب عبادت يك سال را برده است و خداوند براى هر جرعه‏اى كه به شوهرش داده، شهرى در بهشت به او مى‏دهد، و شصت گناه او را مى‏بخشد. (إرشاد القلوب إلى الصواب    ج‏1  ص : 173 )

------------

وَ قَال‏رسول  الله صل الله عليه و ثَلَاثٌ مِنَ النِّسَاءِ يَرْفَعُ اللَّهُ عَنْهُنَّ عَذَابَ الْقَبْرِ وَ يَكُونُ مَحْشَرُهُنَّ مَعَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ ص امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلَى غَيْرَةِ زَوْجِهَا وَ امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا وَ امْرَأَةٌ وَهَبَتْ صَدَاقَهَا لِزَوْجِهَا يُعْطِي اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِيدٍ وَ يَكْتُبُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُنَّ عِبَادَةَ سَنَة

 و فرمود سه طايفه‏ى از زنهايند كه عذاب قبر از آنها برداشته شود و با حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد محشور شوند زنى كه بر غيرت شوهرش صبر كند، زنى كه با شوهر بد اخلاق بسازد و زنى كه مهريه‏اش را به بخشد خداى تعالى بهر يك از اين سه طايفه‏ى زنها ثواب يك هزار شهيد مى‏بخشد و براى هر يك از آنان ثواب عبادت يك سال نوشته مى‏شود. (إرشاد القلوب إلى الصواب    ج‏1   ص : 173)

--------

وَ عَنْهُ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص مَا مِنِ امْرَأَةٍ تَصَدَّقَتْ عَلَى زَوْجِهَا بِمَهْرِهَا قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهَا بِكُلِّ دِينَارٍ عِتْقَ رَقَبَةٍ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَكَيْفَ الْهِمَّةُ بَعْدَ الدُّخُولِ فَقَالَ إِنَّمَا ذَلِكَ مِنَ الْمَوَدَّةِ وَ الْأُلْفَةِ (مكارم الأخلاق ص : 233)

--- چهارم ---

لذا حضرت زهرا سلام الله عليها با رعايت تمامي اين امور بود كه وقتي حضرت علي عليه السلام مي خواست ايشان را صدا بزند مي فرمود : بِأَبِي أَنْتِ وَ أُمِّي (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏43  ص : 146 )

چگونه یک زن می توان مانند حضرت زهرا سلام الله علیها نعم العون فی طاعه الله باشد-جلسه3(همراهی بر خیر)

بسم الله الرحمن الرحيم

دومين ويژگي بارز حضرت زهرا سلام الله عليها كه موجب مي شد تا بتواند بهترين ياور براي اميرالمومنين علي عليه السلام در اطاعت الهي باشد اين بود كه ايشان از بارزترين مصاديق آيه شريفه : تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ  ( المائدة /2 ) و(همواره) در راه نيكى و پرهيزگارى با هم تعاون كنيد! و(هرگز) در راه گناه و تعدّى همكارى ننماييد

حضرت زهرا سلام الله عليها نيز به هنگام فعاليتهاي الهي آقا اميرالمومنين عليه السلام اينگونه نبود كه دست به مانع تراشي بزنند و جلوي برنامه هاي الهي حضرت علي عليه السلام را بگيرند و لو اينكه براي خود و خانواده شان موجبات زحمت نيز فراهم شده باشد بلكه در گامي فراتر آقا اميرالمومنين را در اين مسير همراهي و تشويق مي كردند

يكي از فعاليتهاي الهي و مداوم آقا اميرالمومنين در دوران زندگي مشتركشان با فاطمه زهرا سلام الله عليها بحث جهاد در ميدانهاي نبرد بود

 

--- كمك در امور نظامي --

فاطمه‏ي زهرا عليهاالسلام در خانه‏ي يکي از افراد عادي اجتماع زندگي نمي‏کرد بلکه در خانه‏ي دومين شخص اسلام يعني سپهسالار شجاع و نيرومند اسلام و وزير مشاور مخصوص نبي گرامي زندگي مي‏کرد. موقعيت حساس اسلام و شوهرش را بخوبي درک مي‏کرد و مي‏دانست که اگر شمشير علي (عليه‏السلام) نباشد، اسلام چندان پيشرفتي ندارد. فاطمه (عليهاالسلام) در يکي از مواقع بسيار حساس و بحراني اسلامي در خانه‏ي علي زندگي مي‏کرد. سپاه اسلام هميشه در حال آماده باش بود. در هر سال چندين جنگ واقع مي‏شد و علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام در تمام يا اکثر آن جنگها شرکت داشت كه تعداد آن در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به 94 جنگ  رسيد .

زهراي عزيز از مسئوليت سنگين و حساس خودش خبر داشت و از حدود تأثير و نفوذ زن در روحيه‏ي شوهر کاملا مطلع بود. مي‏دانست که زن داراي چنان نفوذ و قدرتي است که به هر طرف خواست شوهرش را مي‏برد. مي‏دانست که ترقي و عقب ماندگي و سعادت و بدبختي مرد تا حد زيادي، به روحيات و چگونگي رفتار زن بستگي دارد.خبر داشت که خانه بمنزله‏ي سنگر و آسايشگاه مرد است و وقتي از ميدان مبارزات زندگي و برخورد با حوادث و مشکلات دنياي خارج خسته شد به آن جا پناه مي‏برد تا تجديد نيرو کند و خودش را براي کار و انجام وظيفه آماده نمايد و رياست اين آسايشگاه مهم به عهده‏ي زن واگذار شده است.

زهرا عليهاالسلام مي‏دانست که سپهسالار نيرومند و شجاع اسلام در صورتي در ميدان نبرد پيروز مي‏گردد که از جهت اوضاع داخلي خانه، فکرش آزاد و از تشويقات و مهربانيهاي همسرش دلگرم باشد. از اين رهگذر مي‏توان گفت: هنگامي که سپهسالار فداکار اسلام يعني علي بن ابي‏طالب (عليه‏السلام) با تني خسته و کوفته، از ميدان نبرد به خانه بازمي‏گشت از مهرباني‏ها و دلگرمي‏ها و نوازش‏هاي همسر عزيزش کاملا برخوردار مي‏شد. زخم‏هاي تنش را پانسمان مي‏کرد. لباس‏هاي خون‏آلود جنگ را مي‏شست و خبرهاي جنگ را از او مي‏شنيد.

در تاريخ نوشته‏اند: بعد از جنگ احد، وقتي فاطمه صورت خون‏آلود پدر را ديد او را در بغل گرفت، گريه مي‏کرد و خونها را از چهره پدر پاک مي‏کرد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام آب آورد و فاطمه صورت پدر را مي‏شست، ولي خون قطع نمي‏شد، سرانجام فاطمه قطعه حصيري را سوزاند و خاکسترش را روي زخم ريخت تا خون قطع شد. [انساب الاشراف ج 1 ص 324] .

و نوشته‏اند وقتي رسول خدا از جنگ احد برگشت شمشيرش را به فاطمه داد و فرمود: خون‏هايش را بشوي. علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام نيز شمشيرش را به فاطمه داد و فرمود: خون‏هايش را بشوي. [سيره ابن‏هشام ج 3 ص 106] .

فاطمه عليهاالسلام، هميشه شوهرش را تحسين و تشويق مي‏کرد و فداکاري‏ها و شجاعت‏هايش را مي‏ستود و بدينوسيله دلش را گرم و براي جنگ آينده آماده‏اش مي‏نمود. بوسيله‏ي نوازشهاي بي‏شائبه، تن خسته و جراحات بدنش را تسکين مي‏داد.

علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: وقتي به خانه مي‏آمدم و به زهرا (عليهاالسلام) نگاه مي‏کردم تمام غم و غصه‏هايم بر طرف مي‏شد. [مناقب خوازمي ص 256] .

* بالاخره هر جنگي پيامدهايي بدنبال خود دارد اعم از شهادت و جراحت آقا اميرالمومنين عليه السلام در اين جنگها بيشترين جراحات را تحمل مي كرد بگونه اي كه نقل كرده اند : وقتي در روز بيست ويکم ماه رمضان سال چهلم هجري بدن حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام را غسل مي دادند و زخمهاي فراوان بدن آنحضرت را شمردند، ديدند که آثار حدود هزار زخم بر پيکر آن حضرت باقيمانده است که تنها هشتاد موردش مربوط به جنگ اُحُد بود آن هنگام که همه فرار کرده و تنها امام علي عليه السلام و ابودجّانه باقي مانده واز پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم دفاع مي‏کردند. [سفينة البحار ج 1 ص 149] .

و زخم‏هاي پيکر حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام پس از جنگ اُحُد چنان عميق بود که جرّاحان و پرستاران از دوختن زخم‏ها در مانده شدند، زخم اوّل را مي‏دوختند و به هنگام دوختن زخم دوّم، زخم دوخته پاره مي‏شد، که حضرت زهرا عليه السلام با مشاهده آن فراوان گريست. (امام علي و اخلاق اسلامي / محمّد دشتي / اميرالمؤمنين )

---

* مگر احتمال شهادت حضرت علي عليه السلام در جنگها نبود تا موجب بيوه شدن حضرت زهرا سلام الله عليها و يتيم شده حسنين عليهم السلام شود اما مي بينيم كه حضرت زهرا ممانعتي از اين امر نمي نمايد

لذا زنان مسلمان ما با الگو گيري از حضرت زهرا سلام الله عليها در موقعي كه نياز است كه شوهران و فرزندانشان براي دفاع از اسلام بايد جان فشاني كنند نبايد از اين كار ممانعت نمايند چرا كه چه بسا با اين كار مسير اسلام تغيير كند كما اينكه همانگونه كه معروف است در حادثه عاشورا زنان كوفه يكي از عوامل عدم شتافتن شوهرانشان به ياري امام حسين عليه السلام بودند

به خلاف زنان دلاوري همچون زن زهير بن قين که وقتي امام حسين (ع) شخصي را سراغ زهير فرستادند و او را احضار نمودند، او در حالي که با رفقا و همراهانش سر سفره غذا خوردن بود از جواب دادن اجتناب نمود، ولي از تعجب همگي لقمه‌هايي که در دست داشتند به زمين گذاردند! اما همسر زهير با روشي ارشادي به شوهرش گفت‌: سبحان الله! آيا شرم نمي‌داري‌، فرزند پيغمبر تو را مي‌خواند اجابتش نمي‌کني‌؟! مي‌رفتي و به سخنانش گوش مي‌کردي‌.

زهير بي‌آن که از اين امر خوشش بيايد به نزد آن حضرت رفت‌، ديري نپاييد که با شادي و چهره‌اي درخشان بازگشت او به کلي عوض شده بود، گويي امام حسين با نفس مسيحايي خود در او تصرف کرده بودند، زهير دستور داد خيمه او را بِکَنَند و در کنار امام حسين بر پا کنند. ( زنان در نهضت عاشورا مليحه خادري )

همچنين همسر حبيب ابن مظاهر كه بعد از رسيدن نامه امام به دستش با تشويقهاي همسرش جهت ياري امام عليه السلام مواجه شد .

و در ايران خودمان هنگاميكه زنان غيورمان متوجه شدند فدا شدن شوهران و فرزندانشان موجب تقويت اسلام است از اين كار دريغ نكرند و بجاي مانع شدن از حضور در جبهه ها آنها را تشويق براي حضور در جبهه ها نمودن و ما هم اكنون هر چه داريم به بركت ايثار گري اين زنان است و اگر زنان ما  به الگو گيري از حضرت زهرا نمي پرداختندو شوهرانشان را در اين امر خطير تشويق نمي كردند معلوم نبود كه هم اكنون چه بلايي بر سر ايران و ناموس ما مي آمد كما اينكه هم اكنون كشوري همچون عراق و افغانستان بدلي حضور اجنبي ها نه صاحب اختيار مملكت خويشند و نه صاحب اختيار منابع بي كران خويشند ، نه امنيت دارند و نه اختيار ناموسشان را دارند

--- همياري در عبادت علي عليه السلام --

ديگر از فعاليتهاي الهي علي عليه السلام در مسير اطاعت خداوند عبادتهاي ايشان بود كه در اين زمينه هم فاطمه زهرا سلام الله عليها يارو ياور مناسبي براي ايشان بودند :

عروة بن زبير مي‏گويد: «در مسجد رسول خدا نشسته بوديم و درباره اعمال اهل بدر و گذشته‏ها گفتگو مي‏کرديم، ابودرداء از حاضرين بود گفت: مردم!! مي‏خواهيد از کسي به شما خبر دهم که از همگان، ثروتش کمتر و پارسائيش بيشتر، و در عبادت کوشاتر است؟ گفتند: آري. گفت: اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام».

عروه گويد: «به خدا سوگند به خاطر اين گفتار ابودرداء همه اهل مجلس از او رو گرداندند؛ زيرا اينان از دشمنان حضرت بودند و طاقت شنيدن فضايل حضرت را نداشتند. مردي از انصار، رو به او کرد و گفت: سخني گفتي که حاضران هيچ کدام با تو موافقت نکردند. ابودرداء گفت: مردم! چيزي را که خودم ديدم براي شما تعريف کنم: شب هنگام در قسمتي از باغات، علي عليه‏السلام را مشاهده کردم که از غلامان خود کناره گرفته، در لابه لاي درختان خرما پنهان شد، از من دور شد و من او را گم کردم. پيش خود گفتم حتما به منزلش رفته است، چيزي نگذشت که صداي ناله‏اي حزن انگيز و نغمه‏اي دل خراش به گوشم رسيد که صاحب ناله مي‏گفت: «پروردگارا! چه بسيار گناهي که به خاطر حلم و گذشت خود، با عذاب کردن من، در صدد مقابله بر نيامدي، و چه بسيار جرمي که با کرم خود از کشف نمودن آن خودداري فرمودي، خداوندا! اگر عمري طولاني در نافرمانيت گذرانده‏ام و نامه عمل و بار گناهم سنگين شده است، به غير آمرزشت آرزويي ندارم و به جز خشنوديت به چيزي اميد ندارم.»

از شنيدن ناله به جستجوي صاحب آن افتادم، ناگهان ديدم که حضرت علي عليه‏السلام است، در گوشه‏اي بي‏حرکت خود را پنهان ساختم. در آن نيمه شب، نماز بسياري خواند؛ آنگاه به دعا و گريه پرداخت و از حال خود به درگاه الهي،شکوه مي‏برد از جمله مناجاتهاي حضرت، با خداوند اين بود:

«خداوندا! آنگاه که در عفو و بزرگواريت فکر مي‏کنم، گناهانم در نظرم ساده مي‏آيد، پس وقتي که به ياد عقوبتهاي شديدت مي‏افتم بليه‏ام گران مي‏شد. اي واي اگر در نامه‏هاي عمل به گناهي برخورد کنم که من آن را فراموش کرده‏ام ولي تو آن را به حساب آورده اي، آنگاه خواهي گفت: او را بگيريد، واي بر اين گرفتاري که بستگانش نمي‏توانند نجاتش دهند و قبيله‏اش به حالش سودي نخواهند داشت، آنگاه که دستور فراخواندنش رسيد، همگان بر او رحمشان مي‏آيد. واي از آن آتش که جگرها و کليه‏ها را کباب مي‏کند، واي از آن آتشي که اعضاي بدن را از هم جدا مي‏کند، آه از آن بيهوشي که در اثر شعله‏هاي سوزان دست مي‏دهد».

سپس حضرت آنقدر گريه کرد که ديگر حس و حرکت از او بريده شد. پيش خود گفتم:حتما در اثر شب زنده داري خوابش گرفته است و براي نماز صبح بيدارش مي‏کنم.جلو رفتم، ديدم مانند چوبي خشک روي زمين افتاده است، او را تکان دادم ديدم تکان نمي‏خورد، خواستم او را بنشانم نشد، گفتم: «انا لله و انا اليه راجعون» [بقره 156]  حتما مرده است.به منزل حضرت رفتم تا خبر مرگش را به اهلش برسانم. فاطمه زهرا عليهماالسلام فرمود: اي ابودرداء! چه خبر شده است؟ جريان را براي خانم، نقل کردم، حضرت زهرا عليهماالسلام فرمود: ابودرداء به خدا علي عليه‏السلام باز هم مانند هميشه از ترس خدا غش کرده است، سپس مقداري آب آوردند و به صورتش پاشيدند تا به هوش آمد.

همين که به هوش آمد و مرا ديد که گريه مي‏کنم، فرمود: ابودرداء! براي چه گريه مي‏کني؟ گفتم: از اين حالتي که شما براي خودت پيش آورده‏اي. فرمود: «ابودرداء پس آنگاه که مرا براي حساب فراخوانند و اهل گناه به عذاب الهي يقين کردند مرا ببيني، چگونه خواهي بود؟ آن وقت که مأمورين درشت خو و ترش‏رو اطراف مرا بگيرند و در پيشگاه پادشاهي جبار بايستم، در حالي که زندگان مرا تسليم کرده‏اند و مردم دنيا به حال من ترحم کنند؛ آنجا در پيشگاه خداوندي که هيچ سري از او پوشيده نيست، اگر مرا ببيني بيش از اين دلت به حال من خواهد سوخت.»

ابودرداء گفت: به خدا سوگند که اين حالت را در هيچ کدام از ياران رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نديدم. [امالي الطوسي- علي از ولايت تا شهادت، ص_279 نقل از داستانهايي از زندگاني حضرت علي عليه‏السلام، ص 12-9.] . ( داستانهايي از امام علي  / حميد خرمي / خرم)

* حضرت زهرا سلام الله عليها شكايت نمي كرد كه بيشتر وقتت را كه در جهاد به سر مي بري و روزها هم كه به باغداري و كار مشغولي چرا با اين نوع عبادت مي خواهي بچه هاي من را يتيم كني و خودت را به كشتن بدهي

پيغمبر (ص)فرمود: هر زنى كه شوهرش را بر حج و جهاد و طلب علم يارى كند، خداوند به او پاداش زن ايوب دهد. (مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى، ج‏1، ص: 383)

--- كمك به ايثارها و جود و سخاوت هاي علي عليه السلام --

از ديگر برنامه ها و فعاليتهاي حضرت علي عليه السلام در مسير اطاعت الهي ايثارها و انفاقهاي ايشان بود كه با وجود تنگ دستي شديد هر پولي كه بدست مي آوردن در راه خدا انفاق مي كردند و حضرت زهرا سلام الله عليها ممانعت كه نمي كرد هيچ بلكه تشويق نيز مي نمود

نمونه اول : روزي علي عليه السلام وارد خانه شد، ديد حسن و حسين عليه السلام نزد فاطمه عليها السلام گريه مي کنند. فاطمه زهرا عليها السلام گفت: اينها گرسنه اند و يک روز است که چيزي نخورده اند! علي عليه السلام پرسيد: پس اين ديگ بر سر آتش چيست؟ گفت: در ديگ، تنها آب است که براي دل خوشي فرزندانم بر سر آتش ‍ نهاده ام! علي عليه السلام از اين ماجرا دلتنگ شد. عبايش را به بازار برد و به مبلغ شش درهم فروخت و با آن غذايي تهيه کرد. وقتي که به خانه باز مي گشت فقيري به حضرت گفت : آيا کسي در راه خدا وام مي دهد تا چند برابر گردد؟ علي عليه السلام همه آن خوراکي را به او داد، چون به خانه رسيد، فاطمه عليها السلام پرسيد: يا علي! چيزي براي رفع گرسنگي بچه ها بدست آوردي؟ گفت: آري، ولي همه آنها را به بينوايي دادم. فاطمه عليها السلام گفت: چه خوب کردي، تو هميشه توفيق کار خير مي يابي! علي عليه السلام براي اقامه نماز از منزل خارج شد. در راه شخصي را ديد که پولي ندارم. گفت: به تو فروختم هر وقت پولي بافتي به من باز دهي؟ علي عليه السلام آن شتر را به 60 درهم خريد و حرکت کرد. ناگهان شخصي رسيد و عرض کرد: يا علي! اين شتر را به من بفروش. علي عليه السلام فرمود: به چه قيمتي مي خري؟ گفت: 120 درهم. حضرت شتر را داد و پول را گرفت، نيمي از آن پولها را به صاحب شتر داد و نيمي ديگر را براي خود برداشت. در اين وقت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) رسيد و ماجرا را از علي عليه السلام شنيد. حضرت فرمود: يا علي! فروشنده جبرئيل و خريدار ميکائيل بود. اين در عوض آن وامي بود که به فقير داده بودي. [کشف الاسرار، ج 1] .

* نقل مي كنند كسي شنيد كه هر كس مي خواهد مالي را صدقه داده و انفاق كند شيطاني مانع مي شود گفت همين الان به خانه مي روم و يك گوني برنج خانه را صدقه مي دهم ببينم كدام شيطان مي تواند جلوي من را بگيرد وقتي به خانه آمد همسرش با صحبتهاي مختلف مانع از اين كار شد وقتي برگشت از او پرسيدند كه توانستي صدقه بدهي گفت مادر شيطانها نگذاشت .

نمونه دوم : در عصر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مسلمانان براي سرکوبي کفار حرکت کردند، کافران بدون جنگ تسليم شدند و در نتيجه اراضي و اموالي از آنها که در اصطلاح فيي گفته مي‏شد به دست مسلمين افتاد امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آن فيي را بين مسلمانان تقسيم کرد يک قطعه از آن سهم تقسيم شده براي حضرت علي (عليه‏السلام) شد، آن حضرت در آن زمين چاهي حفر کرد تا به آب رسيد به حدي که آب آن چاه به اندازه گردن شتر فوران مي‏کرد. امام علي (عليه‏السلام) آن چشمه را به نام عين ينبع (چشمه جوشان) ناميد. شخصي به حضور علي (عليه‏السلام) آمد و در اين مورد به او بشارت داد و تبريک گفت امام علي (عليه‏السلام) فرمود: و بشر الوارث، بشر الوارث هي صدقه بتافي حجيج بيت الله و عابر سيبله لاتباع و لاتوهب و لاتورث فمن باعها او وهبها فعليه لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعين

يعني: به وراث مژده و خبر بده، اين چشمه فقط وقف گرديده تا در آمد آن در راه تأمين معاش و مخارج زائران خانه کعبه و مسافران در راه خدا به مصرف برسد فروختن و بخشيدن و به ارث بردن آن جايز نيست. کسي که آن را بفروشد يا ببخشد لعنت خدا و

فرشتگان و همه انسانها بر او باد. [وسائل الشيعه، ج 13] . ((هزار و يک داستان از زندگاني امام علي / محمد رضا رمزي اوحدي / سعيد نوين )

حضرت زهرا سلام الله عليها نفرمودند ما خود در خانه ما يحتاج زندگي نداريم و شما غنائم جنگي را مي بخشيد

نمونه تاريخي : انفاق ص 338 الي 9

و امّا راجع به عاقبت بخيري براي مثال حكايتي است كه به يك جوان عابد اسرائيلي در خواب خبر دادند كه خدا در نصف عمر ترا غني و نصف ديگر فقيرت مي نمايد و انتخاب اين كه اول فقر باشد يا غنا به عهده خودت است، در عالم خواب گفت مرا زني است و بايد با او مشورت بكنم ( اين كه گفته اند با زن مشورت نكنيد مشورت با زناني است كه عقلشان ضعيف و اهل شهوتند نه زنان صالحه كه در عقل كم از مردان نيستند) بالجمله وقتي كه بيدار شد با زن صالحه اش مشورت كرد زن صالحه گفت بهتر است كه نصف اول عمرت غني شوي، مرد گفت: آخر عمر ضعيف مي شوم گفت اين طور بهتر است، او هم قبول كرد، از فردا غني شد و مال مي آمد زن گفت خدا از آن طرف مال مي دهد تو از اين طرف انفاق كن در راه خدا- كم كه نمي شود هر چه بدهي باز مي آيد چون وعده داده اند خلاصه نصفه اول عمرش تمام شد تاريخي رسيد كه بايستي از آن تاريخ فقير شود ولي ديد نه همان طور غني است و مال مي آيد عرض كرد خدايا چطور شد كه فقير نشدم- در عالم رؤيا به او گفتند چون در راه ما انفاق كردي ما بقيه ي عمرت را هم غنا، قرار داديم. يعني در مقابل خوبي خوبي و در برابر بدي بدي است        

نتيجه : اگر زني هم مي خواهد همچون حضرت زهرا سلام الله عليها بهترين ياور براي شوهر در مسير اطاعت الهي باشد بايد از مصاديق بارز آيه تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ  ( المائدة /2 )خودش را قرار دهد

 

 

چگونه یک زن می توان مانند حضرت زهرا سلام الله علیها نعم العون فی طاعه الله باشد -جلسه 2(قناعت 2)

بسم الله الرحمن الرحيم

خلاصه  جلسه اول: اولين ويژگي اخلاقي كه حضرت فاطمه سلام الله عليها توانستند بوسيله آن شوهر خود را در اطاعت خداوند ياري نمايند قناعت بود

ما قناعت را به معنايي كه جبرئيل امين به پيامبر اكرم بيان فرمودند يعني :  يَقْنَعُ (راضي بودن ) بِمَا يُصِيبُ مِنَ الدُّنْيَا يَقْنَعُ بِالْقَلِيلِ وَ يَشْكُرُ الْيَسِير در مراحل مختلفي از زندگي مشترك ايشان با حضرت علي عليه السلام مي بينيم

اولين مرحله از زندگي مشترك حضرت زهرا سلام الله عليها كه اين ويژگي حضرت ظهور و بروز نمود در بحث  مهريه

دومين مرحله از زندگي مشترك حضرت زهرا سلام الله عليها كه اين ويژگي حضرت ظهور و بروز نمود در بحث خريد عروسي جهت  اثاث منزل بود كه از پول همان مهريه تهيه  شد

سومين مرحله از زندگي مشترك حضرت زهرا سلام الله عليها مربوط به دوران پس از عروسي و دوران زندگي مشترك آن دو بزرگوار مي باشد كه در اين دوران نيز ويژگي قناعت حضرت در بحث هزينه هاي فردي حضرت زهرا همچون مواريد مثل لباس آنحضرت ظهور و بروز نمود

* در دو مرحله از مراحل زندگي حضرت زهرا سلام الله عليها با آقا امير المومنين عليه السلام مجددا با روحيه قناعت آن بانوي بزرگوار مواجه مي شود

اول در بحث مسكن مي باشد كه حضرت علي عليه السلام براي حضرت زهرا جهت ازدواج يك خانه اجاره اي را تدارك ديده بود كه تا چند سال در آن زندگي كردند

حضرت علي عليه‏السلام در کنار مسجد، خانه‏ي ساده‏اي داشت ... اين خانه براي شب زفاف مناسب نبود، پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به علي عليه‏السلام فرمود: در همين نزديکي، خانه‏اي فراهم کن (اجاره کن) تا همسرت را به تو تحويل دهم»، علي عليه‏السلام عرض کرد: «در اين نزديکي جز منزل «حارثه بن نعمان» منزلي نيست».

پيامبر صلي اللَّه عليه و آله فرمود: «خانه‏هاي حارثه را براي مهاجران بي خانه گرفته‏ايم، و اکنون شرم مي‏کنيم که باز از او تقاضاي منزل کنيم!».

حارثه اين سخن را شنيد و به محضر رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله آمد و متواضعانه عرض کرد: «من و اموالم به خدا و رسولش تعلق دارد»، پيامبر صلي اللَّه عليه و آله براي او دعا کرد، به اين ترتيب خانه‏ي حارثه آماده شد، و فاطمه عليهاالسلام شب عروسي به آنجا رفت. پس از مدتي حضرت علي عليه‏السلام و فاطمه عليهاالسلام به خانه‏ي قبلي علي عليه‏السلام بازگشتند، و فرزندان زهرا عليهاالسلام در همان خانه‏ي ساده چشم به جهان گشودند و بزرگ شدند، اين خانه در کنار مسجد النبي بود که محل آن اکنون به خانه‏ي حضرت زهرا عليهاالسلام معروف است[اقتباس از اعيان الشيعه، ج 1 ص 31- رياحين الشريعه، ج 1، ص 92] (نگاهي بر زندگي حضرت فاطمه / محمد محمدي اشتهاردي / بهار/ سال 1377 )

* دختران و مادران و پدران كنوني با بالا بردن توقعات خود ديگر كمتر راضي مي شوند به پسري شوهر دهند كه منزل ندارد و در اينخصوص براي او سختگيري نكنند اما حضرت زهرا سلام الله عليها بدون كوچكترن اعتراضي با به خانه محقر و كوچك اجاره اي علي عليه السلام مي كذارد 

دوم در معيشت خانواده

سبک و سيره‏ي ريحانه‏ي پيامبر در زندگي، قدرشناسي و حق‏شناسي و سپاس نعمت‏ها بود؛ به همين دليل هم هرگز نه در فراز و نشيب زندگي و تنگناها و کمبودها و مشکلات اقتصادي لب به گلايه و شکايت از زندگي خويش مي‏گشود و نه پرتوقع

؛ بلکه زندگي خانوادگي را با عزت نفس و سعه‏ي صدر و بلندنظري و ويژگي انساني و عزت‏آفرين قناعت آغاز کرد و به همان سبک و سيره وفادار ماند و يار غمخوار همتاي خويش گرديد و به او و ديگر اعضاي خانواده امکان رشد و تکامل و تعالي افزون‏تر در ابعاد معنوي داد.

آن انسان والا در اين راستا به گونه‏اي دقيق و ظريف، هم شرايط اقتصادي و اجتماعي جامعه را مي‏شناخت و هم امکانات مالي همتاي گرانقدرش را، هم موقعيت ممتاز خود و خاندانش را به عنوان سمبل و نمونه و پيشواي راستين مردم نيک مي‏نگريست و هم مي‏دانست که بايد همرنگ و همراه و همدرد توده‏ها باشند و در درد و رنج زودگذر آنان، براي رسيدن به رشد و تعالي و نجات و آزادي، شريک گردند.

به همين جهت در زندگي، سبک و سيره‏اش عزت نفس و قناعت و کم‏توقعي و بزرگمنشي بود.

او آينده‏نگري مي‏کرد، عاقبت‏انديشي مي‏نمود، در هزينه‏ي زندگي صرفه‏جويي و سيستم قناعت داشت و هرگز همتاي گرانقدرش را به کاري فراتر از امکان مادي و مالي‏اش وا نمي‏داشت و براي حفظ کرامت و آزادگي و حريت او، تنگناها و سختي‏ها را در راه خدا به جان مي‏خريد و چيزي نمي‏گفت.

براي نمونه:

 2- و نيز آورده‏اند که در همان شرايط سخت اجتماعي و اقتصادي روزي پيامبر وارد خانه‏ي ريحانه‏اش گرديد و اثر گرسنگي را در سيماي نورافشان آن حضرت و دو فرزند دلبندش نگريست. رو به فاطمه کرد که: به فرزندانم غذا بده، چرا آنان را اين‏گونه مي‏نگرم؟!

آن بانوي والايي‏ها به پدر نزديک‏تر شد و با تبسم و آرامش خاطري شگفت گفت:

«ما في بيتي شيي الا برکه رسول‏الله.» [2] .

«پدر جان! در خانه‏ي ما اينک جز برکت پيامبر خدا چيزي ديگر نيست.»

3- و نيز آورده‏اند که در همان روزگار سخت تنگناي اقتصادي جامعه، روزي مردي وارد مسجد گرديد و از شدت گرسنگي غذا خواست، اما کسي به تقاضاي او پاسخ مثبت نداد.

اميرمومنان او را به خانه‏ي خويش دعوت کرد. هنگامي که با ميهمانش وارد گرديد،گفت: فاطمه جان! چه غذايي در منزل داريم؟ «ما عندک يا بنت رسول‏الله؟» ريحانه‏ي پيامبر با چهره‏اي گشاده رو به همتاي خويش کرد که: علي جان! خداي را سپاس که اندکي غذا به اندازه‏ي خوراک يک کودک موجود است؛ اينک که تو ميهمان آورده‏اي، خود نمي‏خوريم و آن را به ميهمان تو مي‏دهيم.

4- اميرمومنان در اشاره به اين عزت نفس و زندگي قانعانه و بزرگمنشانه‏ي فاطمه- که يکي از رازهاي موفقيت و سرفرازي خود و خاندانش بود- مي‏فرمايد: من با ريحانه‏ي پيامبر در حالي پيمان زندگي مشترک را امضا کردم که زيرانداز و فرشي هم نداشتم، اما اينک بخشش و انفاق خاندان من به نيازمندان به اندازه‏اي است که اگر ميان بني‏هاشم توزيع گردد، همه را بي‏نياز مي‏سازد .(  سيره و سيماي ريحانه‏ي پيامبر / عليرضا کرمي / دليل / سال 1379 )

 

اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا رَسُولَ اللَّهِ وَ اللَّهِ ما أَصْبَحَ يا نَبيَّ اللَّهِ في بَيْتِ عَلِيٍّ طَعامٌ وَ لا دَخَلَ بَيْنَ شَفَتَيَّ مُنْذُ خَمْسٍ وَ لا لَنا ثاغِيَةٌ وَلا داغِيَةٌ وَلا أَصْبَحَ في بَيْتِهِ سَفَةٌ.

[سلام بر تو اي رسول خدا، سوگند به خدا در خانه علي «عليه السلام» پنج روز است که صبح کردم بدون غذا، و هرگز غذايي را دهان نگذاشته‏ايم، نه گوسفندي داريم و نه شتري، و نه غذايي و نه آبي.[ نهج‏الحياة/ ح 181/ ص 295] .]

يا سَلمانُ! وَالَّذي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً أَنَّ لَنا ثَلاثاً ما طَعِمنا وَ أَنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ قَدْ اِضْطَرَبا عَلَيَّ مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ، ثُمَّ رَقَدا کَأَنَّهُما فَرْخانِ مَنْتُوفانِ وَ لکِنْ لا أَرُدُّ الْخَيْرَ إِذا نَزَلَ الْخَيْرُ بِبابي.

[اي سلمان! سوگند به خداوندي که حضرت محمد «صلي الله عليه وآله» را به پيامبري برگزيد، سه روز است که غذا نخورده‏ايم، و فرزندانم حسن و حسين عليهما السلام از شدّت گرسنگي بي‏قراري مي‏کردند و خسته و مانده به خواب رفته‏اند، اما من نيکوکاري را که درب منزل مرا بکوبد ردّ نمي‏کنم.[ نهج‏الحياة/ ح 62/ ص 132] .] (الگوهاي رفتاري حضرت زهرا / حليمه صفري )

-- نحوه برخورد قانعانه حضرت زهرا در برابر چنين وضعيت معيشتي--

ابوسعيد خدري نقل مي‏کند: روزي علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام گرسنه بودند به حضرت زهرا عليهاالسلام گفتند: چيزي در خانه هست که بخورم؟ حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: نه، سوگند به خدايي که پدرم را با پيامبري و تو را با وصايت وي مکرم داشت، امروز هيچ نداريم و دو روز است که هيچ نخوردم تنها چيز مختصري بوده که شما را بدان اختصاص دادم و بر خويش و دو فرزندم مقدم داشتم. علي عليه‏السلام گفت: فاطمه‏جان پس چرا من را خبر نکردي که به دنبال تهيه‏ي غذايي براي شما باشم؟ حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: اي ابوالحسن من از خدايم شرم دارم که از شما چيزي بخواهم که در توان شما نيست. [1] .

و در روايت ديگر آمده ايشان فرموده :

كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص نَهَانِي أَنْ أَسْأَلَكَ شَيْئاً فَقَالَ لَا تَسْأَلِينَ ابْنَ عَمِّكِ شَيْئاً إِنْ جَاءَكِ بِشَيْ‏ءٍ [عَفْوٍ] وَ إِلَّا فَلَا تَسْأَلِيه‏

گفت: پدرم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله مرا نهى كرده كه از تو چيزى بخواهم، ميفرمود: اگر چيزى براى تو آورد بپذير و الا مبادا از او چيزى خواهش نمائى! (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏43 ص : 19

امروزه بسياري از زنها اصلا حرمت شوي خويش را نگاه نمي‏دارند تا چه رسد که او را مقدم بر خويش دارند. اضافه کنيد که در اين روايت، حضرت زهرا عليهاالسلام امام علي عليه‏السلام را بر فرزندان خويش نيز مقدم داشته، کاري که زنان شوهردوست نيز کمتر مي‏کنند و اين اوج شوهرداري زهرا عليهاالسلام است. زخم خورشيد (کاوشي در زندگي حضرت زهرا) / مهدي حسينيان قمي / اميرکبير / سال 1379

----

( فرهنگ فاطميه / مهدي نيلي‏ پور )

نه تنها حضرت فاطمه سلام الله عليها علي عليه السلام با روح قناعت، زهد، عدم اسراف، پرهيز از تفاخر و تکاثر، و عدم تقاضاي فوق طاقت از شوهر است برخورد مي كرد بلكه براي گذران زندگي و آسان نمودن امرار معاش خود علاوه بر كارهاي خانه اقدام به بافندگي مي كند

فاطمه «عليها السلام» حتي در تحصيل معاش اقدام مي‏کند، در خانه براي کمک به زندگي پشم مي‏رسيد تا از محل درآمد آن کمک هزينه‏اي براي زندگي فراهم شود و زهرا «عليها السلام» خرسند از اينکه در خانه کار مي‏کند تا کالايي براي فروش در بازار داشته باشد و گوشه‏اي از اداره زندگي را به عهده گيرد.[1] .

اميرالمومنين عليه‏السلام براي رفع گرسنگي خانواده‏اش، به سراغ خانه‏ي يک مرد يهودي به نام شمعون رفت و مشکل خود را با او در ميان گذاشت و از او مقداري جو خواست، لذا چنين فرمود: هل لک ان تعطيني جزه من الصفوف تغزلها لک ابنه محمد

بثلاثه اصوع من شعير؟ قال: نعم، فاعطاه فجا بالصوف و الشعير و اخبر فاطمه (ص) فقبلت و اطاعت ثم عمدت.... [بحارالانوار، ج 35، ص 237] .

آيا تو مقداري از پشم را در برابر نه کيلو جو در اختيار من قرار مي‏دهي که دختر پيامبر خدا - فاطمه‏ي زهرا - آن را برايت بريسد؟ شمعون گفت: بلي. آنگاه علي عليه‏السلام پشم و جو را گرفت و به خانه آورد و جريان را به آن بانوي بزرگوار گفت، آن حضرت نيز کار استيجاري را پذيرفت، و شروع بکار کرد....

قابل توجه است که فاطمه‏ي زهرا عليهاالسلام با آن همه‏شان و جلالش، با چه مشکلاتي دست و پنجه نرم کرده و علاوه بر کارهاي سخت منزل، براي شخص يهودي نيز کار کرده و هرگز به رخ علي عليه‏السلام نياورده و آبروي خانواده‏اش را حفظ نموده است.

فروش لباسهاي فاطمه «عليها السلام» براي تأمين زندگي

خرج علي بن ابي‏طالب «عليه السلام» يبيع‏ازار فاطمة «عليها السلام» ليأکلوا بثمنه، فباعَه بستة دراهمَ....[ عوالم العلوم/ ص 178] .

[حضرت علي از خانه خارج شد در حاليکه لباسي از لباسهاي حضرت زهرا را در دست داشت و قصد فروش آن را نموده بود تا با پول فروش آن نيازمنديهاي زندگي را فراهم سازد پس آن لباس را به شش درهم فروخت....]

-- ارتباط بين قناعت زن و اطاعت شوهر از خداوند متعال --

ارتباط بين قناعت زن و اطاعت شوهر از خداوند متعال در اين است كه اگر زنان و دختران و همسران نسبت به امورات مختلف زندگي كه نام برده شد اعم از مسائل ازدواج و مخارج فردي و خانوادگي قناعت را سرلوحه زندگي خود قرار ندهند بلكه اهل ولخرجي ، اسراف ، تبذير ، تجمل گرايي ، فخر فروشي باشند ؛ شوهرانشان گرفتار مسائلي مي شوند كه آنها را از مسير اطاعت خداوند خارج كرده و در مسير معصيت الهي قرار مي دهد

به دليل تفاوتها و ويژگيهاي مرد ،اسلام يکي از مسؤوليتهاي بزرگي که به عهده‏ي مرد است، تأمين معاش و هزينه‏ي زندگي خود و همسر و فرزندانش مي‏باشد.

مرد موظف است با انتخاب کسب حلال و کار و تلاش سازنده، زندگي خود را تأمين کند، تا محتاج به ديگران نباشد. تأمين هزينه‏ي زندگي با کار و تلاش سازنده، باعث حفظ کرامت و شخصيت و سربلندي خود و خانواده‏ي او و جامعه مي‏باشد. به همين جهت در اسلام به کار و تلاش سازنده اهميت خاصي داده شده و از بيکاري، تن‏پروري و تنبلي نکوهش شده است.

لذا تلاش و کار شوهر در کنار جهاد در راه خدا قرار مي‏گيرد که: «اَلکّادَّ عَلي عِيالِهِ کَالْمُجاهِدِ في سبيل الله [وسائل، ج 12، ص 43] ». تلاشگر براي تأمين معاش همانند جهاد در راه خداست.

حال اگر زن داراي قناعت نباشد مرد براي تامين هزينه هاي زندگي چند راه پيش رو دارد كه راه حلال و اول آن گرفتار شدن به قرض و دين مي باشد

لذا پيغمبر (ص)فرمود: هر زنى كه شوهر را در نفقه به آنچه قدرت ندارد وادارد، خداوند هيچ عمل او را نپذيرد، مگر آنكه توبه كند، و از اين روش بازگردد، و از شوهر بقدر قدرت او بخواهد. (مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى، ج‏1، ص: 385 )

*** گرفتار دين ***

8214 كَثْرَةُ الدَّيْنِ تُصَيِّرُ الصَّادِقَ كَاذِباً وَ الْمُنْجِزَ مُخْلِفاً (592/ 4).

امام على «ع»: بدهى بسيار، باعث مى‏شود تا انسان راستگو دروغگو شناخته شود، و آدم وامگذار خلف‏كننده محسوب گردد. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم  ص : 362 )

* حال خود دروغگيي يكي از بزرگترين گناهاني است كه انسان بوسيله آن از اطاعت الهي دور مي شود

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمُؤْمِنُ إِذَا كَذَبَ مِنْ غَيْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتَّى يَبْلُغَ الْعَرْشَ وَ يَلْعَنُهُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِ لِتِلْكَ الْكَذِبَةِ سَبْعِينَ زَنْيَةً أَهْوَنُهَا كَمَنْ يَزْنِي مَعَ أُمِّهِ‏

انس گويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: مؤمن هر گاه بدون عذر دروغ بگويد هفتاد هزار فرشته او را لعنت مى‏كنند و از درونش بوئى خارج مى‏گردد كه تا عرش مى‏رسد و حاملان عرش او را لعنت مى‏نمايند، خداوند براى آن گناه هفتاد زنا براى او مى‏نويسد كه پست‏ترين آنها زنا با مادرش مى‏باشد. (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏69  ص : 232 )

* عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ الْكَذِبَةَ فَيُحْرَمُ بِهَا صَلَاةَ اللَّيْلِ فَإِذَا حُرِمَ صَلَاةَ اللَّيْلِ حُرِمَ بِهَا الرِّزْقَ

28- حسين بن حسن كندى از امام صادق عليه السّلام روايت مى‏كند كه فرمود: مردى دروغ مى‏گويد به اندازه‏اى كه از نماز شب محروم مى‏گردد، و هر گاه از نماز شب محروم شد از روزى هم محروم مى‏شود.

 (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏69 ص : 232 )

** آفت ديگر دين و قرض تخلف در پرداخت **

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بَلَغَنَا أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ مَاتَ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيْهِ النَّبِيُّ ص وَ قَالَ لَا تُصَلُّونَ عَلَى صَاحِبِكُمْ حَتَّى يُقْضَى عَنْهُ الدَّيْنُ فَقَالَ ذَلِكَ حَقٌّ قَالَ ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا فَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَلِكَ لِيَتَعَاطَوُا الْحَقَّ وَ يُؤَدِّيَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ وَ لِئَلَّا يَسْتَخِفُّوا بِالدَّيْنِ قَدْ مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ مَاتَ عَلِيٌّ ع وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ مَاتَ الْحَسَنُ ع وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ ع وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ‏

نقل كرده كه وى گفت: محضر حضرت ابى عبد اللَّه عليه السّلام عرض كردم: خبر به ما دادند كه مردى از انصار از دنيا رفت و بر عهده‏اش دين بود، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر او نماز نخوانده و فرمودند: نماز بر رفيق خود نخوانيد تا زمانى كه ديونش اداء شود آيا اين خبر صحيح است؟ حضرت فرمودند: اين خبر صحيح و حقّ مى‏باشد. سپس حضرت فرمودند: اين عمل را رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم انجام دادند تا حق اداء شود و برخى از افراد به بعضى ديگر بدهى خود را بپردازند و مردم به دين و قرض استخفاف نورزند و الّا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و على عليه السّلام و امام حسن سلام اللَّه عليه از دنيا رفتند و در عهده‏اشان دين بود و حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام شهيد شدند در حالى كه بدهكار بودند. حديث (38) (* علل الشرائع  ج‏2  ص : 577 )

--- بدهي بر شهيد هم بخشيده نمي شود --

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ كُلُّ ذَنْبٍ يُكَفِّرُهُ الْقَتْلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الدَّيْنَ فَإِنَّهُ لَا كَفَّارَةَ لَهُ إِلَّا أَدَاؤُهُ أَوْ يَقْضِيَ صَاحِبُهُ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي لَهُ الْحَقُ‏

(2) 42- امام باقر فرمود: كفاره هر گناهى كشته شدن در راه خدا است بجز بدهكارى كه كفاره‏اش منحصر است در اينكه: يا خود بدهكار آن را بپردازد و يا رفيقش از جانب او پرداخت كند و يا طلبكار از حق خود بگذرد. (الخصال    ج‏1   ص : 12 )

---دين موجب كوتاهي در عمر ---

يا عليّ، خمسة تسرع في الشيب: كثرة الدّين، و كثرة الطيب، و كثرة البخور، و كثرة البلغم «1». (تحرير المواعظ العددية    : 387 )

*** گرفتار ربا ****

* خداوند در جاي ديگر رباخواري را اعلان جنگ با خدا و رسولش بيان نموده

بقره : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (278) فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ (279)

هان! اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا كنيد، و آن زيادى مال را كه در اثر ربا به دست آمده رها كنيد، اگر داراى ايمانيد (278).

حال اگر نكنيد بايد بدانيد كه در حقيقت اعلان جنگ با خدا و رسول كرده‏ايد، و اگر توبه كنيد اصل سرمايه‏تان حلال است، نه ظلم كرده‏ايد و نه به شما ظلمى شده است (279).

و اگر بدهكار شما در تنگى و فشار است بايد مهلتش دهيد، تا هر وقت داشت بدهد البته اگر تصدق كنيد برايتان بهتر است اگر اهل عمل باشيد (280).

ربا خواري بدتر از زناي با مادر در كعبه

 عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ فِي وَصِيَّتِهِ لَهُ يَا عَلِيُّ الرِّبَا سَبْعُونَ جُزْءاً فَأَيْسَرُهَا مِثْلُ أَنْ يَنْكِحَ الرَّجُلُ أُمَّهُ فِي بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ يَا عَلِيُّ دِرْهَمُ رِبًا أَعْظَمُ مِنْ سَبْعِينَ زَنْيَةً كُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ فِي بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ‏

 (1) امام يكم (ع) گويد كه پيغمبر (ص) در ضمن سفارشهاى خود باو فرمود اى على ربا هفتاد جزء است آسانترش چنانست كه كسى مادر خود را در كعبه خانه محترم خدا وطى كند يكدرهم ربا از هفتاد بار زناى با محارم در خانه محترم خدا بزرگتر است. (الخصال/ج‏2/حديث العبد الذي مكث في النار سبعين خريفا / ص : 584 )

*** گرفتار رشوه ****

وَ قَالَ ع لَعَنَ اللَّهُ الرَّاشِيَ وَ الْمُرْتَشِيَ وَ الْمَاشِيَ بَيْنَهُمَا وَ قَالَ إِيَّاكُمْ وَ الرِّشْوَةَ فَإِنَّهَا مَحْضُ الْكُفْرِ وَ لَا يَشَمُّ صَاحِبُ الرِّشْوَةِ رِيحَ الْجَنَّةِ وَ إِيَّاكُمْ وَ التَّوَاضُعَ لِغَنِيٍّ فَمَا تَضَعْضَعَ أَحَدٌ لِغَنِيٍّ إِلَّا ذَهَبَ نَصِيبُهُ مِنَ الْجَنَّة

فرمود هر كه رشوه ميدهد يا رشوه ميگيرد يا راه ميرود بميان اين ملعونست و فرمود پيغمبر (ص) كه بپرهيزيد از رشوه كه اين محض كفر است و نمى‏شنود صاحب رشوه بوى بهشت و بپرهيزيد از آنكه تواضع كنيد از براى مالدار كه تواضع نميكند كسى از براى مالدار الّا آنكه ميرود نصيب او از بهشت‏ (جامع الأخبار         156    الفصل السابع عشر و المائة في الرشوة )

*** گرفتار كم فروشي **

آنيكه خداوند فرموده : المطففين :  1

وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفينَ (1)  واى بر كم‏فروشان! (1)

لذا اگر ما بخواهيم شوهرهايمان را در مسير اطاعت خداوند متعال ياري كنيم حتما بايد قناعت را در تمامي شئون زندگي رعايت كنيم

 

 

چگونه یک زن می توان مانند حضرت زهرا سلام الله علیها نعم العون فی طاعه الله باشد - جلسه 1(قناعت 1)

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

مقدمه

خداوند را شكر و سپاس بجا مي آوريم از اينكه اين توفيق را مجددا به ما عنايت فرمود تا در مجالس حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها حاضر شده و از مكتب فاطمي به بضاعت خود درسهايي را فرابگيريم

انسان در ابتدا و در نگاه اوليه شايد چنين تصور نمايد كه  زندگي كوتاه آنحضرت و اخبار وارده شده در خصوص زندگي و رفتار و گفتار ايشان اين اجازه را به ما ندهد تا بتوانيم بهره هاي كافي را از وجود مبارك ايشان ببريم اما هر قدر كه در خصوص شخصيت بارز اين بانوي بزرگوار بيشتر مطالعه مي كنيم به نكات ارزنده تر و بهتري برخورد مي كنيم كه واقعا اين امر گويا زندگي با بركت آنحضرت است كه با وجود عمر كوتاه خود به تمام معنا توانستند يك الگوي كامل از يك زن مسلمان را به ما ارائه و معرفي نمايند .

آنحضرت در زندگي كوتاه خود نقش و جايگاه و نوع رفتار يك زن مسلمان را در ابعاد مختلف براي ما تبيين كردند

 * چه در ابعاد فردي از لحاظ عبادت و تقوي و رعايت بهداشت

* و چه در بعد اجتماعي و نوع تعامل ايشان با ديگران و همسايگان

* و چه در بعد سياسي و حضور ايشان در صحنه هاي نبرد در دفاع از اسلام و همچنين دفاع از حريم ولايت پس از رحلت پيامبر اكرم صل الله عليه و آله

* و چه در ابعاد علمي و فرهنگي و احاطه علمي ايشان نسبت به قرآن و احكام و آموزش آن به ديگر بانوان

* و چه در بعد خانوادگي به عنوان يك دختر نمونه براي پيامبر اكرم صل الله عليه و آله  و يك همسر نمونه براي علي عليه السلام و يك مادر نمونه براي تربيت فرزندان خود

تمامي اين ابعاد شخصيتي آنحضرت بگونه اي كه ما و زنان ما تا قيام قيامت مي توانند به رفتار و گفتار و كردار ايشان تمسك كنند و بدينوسيله سعادت دنيوي و اخروي خود را تضمين نمايند 

اما آنچه كه بنده تصميم گرفتم طي چند روز آينده به آن بپردازم مبتني بر روايتي است مربوط به پس از ازدواج ايشان با آقا امير المومنين علي عليه السلام

بنا بر آنچه كه در احاديث آمده پيامبر اكرم صل الله عليه و آله بعد از ازدواج فاطمه زهرا سلام الله عليها با حضرت علي عليه السلام مرتبا به ايشان سر زده و جوياي احوال ايشان مي شد در يكي از اين ديد و بازديدها كه بعد از ازدواج صورت گرفت رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم سوالي را از حضرت علي عليه السلام پرسيد كه جواب آن سوال هر چند بسيار كوتاه و موجز بود اما به قدري پر مغز و با معنا است كه از كسي به غير از معصوم چنين جمله گوهر باري صادر نمي شود

( چه خوب است پدر زنها و مادر زنها همچون پيامبر اين سوال را پس از ازدواج از دامادهاي خود بپرسند ) سوال از حضرت علي عليه السلام اين بود 

 كَيْفَ وَجَدْتَ أَهْلَكَ (همسرت چگونه زنى است؟ ) قَالَ نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ (على گفت: نيكو ياورى است براى اطاعت از خدا. )

( البته همين سوال را در ادامه از حضرت زهرا سلام الله عليها پرسيدند كه از آنجا كه موضوع بحث ما نيست به آن نمي پردازيم وَ سَأَلَ فَاطِمَةَ فَقَالَتْ خَيْرُ بَعْلٍ ) ( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏43  باب 5 تزويجها صلوات الله عليها ...  ص : 92 )

اين كلام اميرالمومنين عليه السلام براي پدران و مادران و دختران و پسران ما يك پيام دارد و آن پيام اين است كه يكي از ويژگيها و ملاكهاي مهم همسر شايسته اين است كه بتواند شوهرش را در اطاعت خداوند ياري كند

اي زنان و دختران اگر مي خواهيد همسر خوبي براي شوهران خود باشيد اخلاق و رفتار خود را با الگو گيري از حضرت زهرا سلام الله عليها بگونه اي تنظيم نمائيد كه بتوانيد آنها را در اطاعت از خداوند ياري نمائيد .

پيام آن براي پسران نيز اين است كه در بين خصوصيتهاي اخلاقي دختر مورد نظر خود در اين زمينه نيز دقت نمايند كه آيا داراي خصوصيت هاي اخلاقي هست كه بتواند وي را در اطاعت خداوند ياري نمايد و يا اينكه به عكس دختري مي باشد كه وي را بجاي ياري در اطاعت الهي به معصيت خداوند سوق مي دهد .

و پيامي هم براي والدين دارد كه اي مادران و پدران اگر مي خواهيد دخترانتان سعادتمند باشند آنها را چنين بار بياوريد و تربيت كنيد و از طرفي اگر به دنبال زن براي پسران خود هستيد براي انتخاب دختر ملاكهاي اوليه شما صرفا زيبائيهاي ظاهري نباشد بلكه از ويژگيهاي اخلاقي دختر كه بتواند علاوه بر سعادت دنيوي سعادت اخروي پسرانشان را تضمين نمايد جستجو نمايند .

 

ما نيز طي اين جلسات مي خواهيم بررسي كنيم اين ويژگيهاي اخلاقي كه براي همه ما اعم از دختر و پسر و مادر و پدر و همسران دانستن آن لازم است چيست ؛ يك زن بايد داراي چه ويژگيهاي اخلاقي باشد تا مانند حضرت زهرا سلام الله عليها بتواند شوهرش را در اطاعت الهي ياري نمايد

براي رسيدن به پاسخ اين سوال بايد يك نگرش مجددي در شخصيت با عظمت زهراي مرضيه داشته باشيم و ببينيم چه ويژگيهايي در شخصيت ايشان نهفته بود كه مي توانستند حضرت علي را در اطاعت خداوند متعال ياري كنند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اولين ويژگي اخلاقي كه حضرت فاطمه سلام الله عليها توانستند بوسيله آن شوهر خود را در اطاعت خداوند ياري نمايند قناعت بود

قناعت چيست ؟ در روايت مفصلي كه از پيامبر اكرم نقل شده ايشان در فرازي از اين روايت از جبرئيل امين از معنا و تفسير قناعت سوال مي كند كه  مَا تَفْسِيرُ الْقَنَاعَةِ ؟ جبرئيل در پاسخ عرضه مي دارد

 قَالَ يَقْنَعُ بِمَا يُصِيبُ مِنَ الدُّنْيَا يَقْنَعُ بِالْقَلِيلِ وَ يَشْكُرُ الْيَسِير  (گفت: راضى و خرسند باشد به آنچه از دنيا به وى مى‏رسد، راضى باشد به كم، از اندك نعمتى كه به او مى‏رسد (خداى را) سپاس گويد. ) (معاني الأخبار  ص : 260 )

ما قناعت را به اين معنا در مراحل مختلفي از زندگي مشترك ايشان با حضرت علي عليه السلام مي بينيم

اولين مرحله از زندگي مشترك حضرت زهرا سلام الله عليها كه اين ويژگي حضرت ظهور و بروز نمود در بحث  مهريه

بنابر تتحقيق به عمل آمده مي توانيم ادعا کنيم مجموع مهريه از فروش زره و امتعه و خريد هدايا همان 500 درهم است. لذا مرحوم ابن‏شهر آشوب فرموده است: «و روي ان مهرها خمسماه درهم و هواصح» [مناقب ج 3 ص 351

و حتي اين مهريه مورد اعتراض قرشيان قرار گرفت. «جابر بن عبدالله انصاري مي‏گويد: چون پيامبر خدا (ص) فاطمه (س) را به عقد علي (ع) درآورد، عده‏اي از مردم قريش به خدمت وي رسيدند و گفتند: چرا علي (ع) را با مهريه‏اي خسيس و بسيار ناچيز داماد کردي؟ پيامبر (ص) عذر آورد که من علي (ع) را داماد نکردم، اين خداوند بود که در شب معراج وحي نمود که...» [من لا يحضره الفقيه ج 3 ص 253]( فرشته زميني (زندگاني حضرت زهرا) / روح‏الله حسينيان / دارالحديث / سال 1375 )

با اين وجود ما در هيچ جاي تاريخ نداريم كه حضرت زهرا سلام الله عليها نسبت به اين مقدار از مهريه شكايت نمايند و اظهار نارضايتي كرده و يا نسبت به مقدار آن اعتراض نمايند بلكه ايشان بدانچه خدا و رسول براي وي مقرر كرده بودند قانع شدند

* حال بايد نگاه گنيم به فاصله اي كه بين ما و ديدگاههاي ما با حضرت زهرا سلام الله عليها وجود دارد هم اكنون يك نوع مسابقه و رقابت براي تعيين مهريه در بين دختران و زنان و خانواده ها بوجود آمده برخي به هنگام تعيين مهريه سندهاي محضري  فاميل را آورده و مي گويند ما به اين مقدارها دخترانمان را مهر كرده ايم و نبايد اين دخترمان نيز كمتر از فاميل يا خواهر هايش باشد

در برخي موارد وقتي دختر راضي است خانواده راضي نيست و برخي موارد نيز وقتي خانواده راضي مي شود دختر زير بار نمي رود

**********

دومين مرحله از زندگي مشترك حضرت زهرا سلام الله عليها كه اين ويژگي حضرت ظهور و بروز نمود در بحث خريد عروسي جهت  اثاث منزل بود كه از پول همان مهريه تهيه  شد

از مجموع روايات استفاده مي شود كه خريد عروسي حضرت زهرا سلام الله عليها فقط شامل ضروريات اوليه زندگي  مي بود

- از ابويزيد مديني روايت شده که هنگامي که فاطمه عليهاالسلام به خانه حضرت علي عليه‏السلام رفت در خانه آن حضرت چيزي جز ريگ پهن شده، کوزه‏اي سفالين، بالش و تکيه گاهي و ظرفي براي آب، چيزي ديگر نيافت. [احمد بن حنبل، «المناقب» خطي] . ((فاطمه زهراء شادماني دل پيامبر  / احمد رحماني همداني - سيد حسين افتخارزاده / بدر  / سال 1373 )

* در روايت ديگر آمده : علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام نيز اثاث زير را براي حجله‏ي عروسي تهيه کرد:

1- يک چوب براي آن که لباسهايشان را روي آن بيندازند و مشک آب را بر آن آويزان کنند.

2- يک عدد پوست گوسفند.

3- يک عدد متکا.

4- يک عدد مَشک براي آب.

5- يک عدد غربال آرد بيزي. [بحارالانوار ج 43 ص 114] . ( بانوي نمونه‏ي اسلام فاطمه زهرا  / بانوي نمونه‏ي اسلام فاطمه زهرا / ابراهيم اميني / سال 1376 )

* نمي گوئيم كه همه ما مي توانيم مثل حضرت زهرا سلام الله عليها باشيم يا اينكه حتما بايد مثل ايشان زندگي كرد بلكه اين چنين امري محال ممكن است اما آيا مي توانيم در راستاي زندگي ايشان به عنوان شيعه فاطمي مقداري قناعت نموده و جلو هزينه هاي بي ربط را بگيريم

يك نگاهي به خريدهاي عروسي ها بيندازيم خيلي از اجناسي كه در اين خريدها صورت مي پذريد ضرورت زندگي كه نيست هيچ بلكه در سال يك بار هم ممكن است به كار اين خانواده نيايد مثل انواع و اقسام وسايل آشپزخانه . انواع اقسام لوازم برقي و ....

هم اكنون يكي از بزرگترين معضلات جوانان ما در خصوص مهريه ، خريد بازار، سبک تهيه‏ي جهيزيه،

تشريفات مراسم و ميهماني عروسي مي باشد آيا اگر ما واقعا به حضرت زهرا سلام الله عليها اقتدا مي كرديم هم اكنون مشكلي به نام ازدواج داشتيم

سومين مرحله از زندگي مشترك حضرت زهرا سلام الله عليها مربوط به دوران پس از عروسي و دوران زندگي مشترك آن دو بزرگوار مي باشد كه در اين دوران نيز ويژگي قناعت حضرت در بحث هزينه هاي فردي حضرت زهرا همچون مواريد مثل لباس آنحضرت ظهور و بروز نمود

* بعد از حدود پنج سال كه از زندگي مشترك حضرت علي عليه السلام با حضرت زهرا مي گذشت

روزي سلمان فارسي حضرت فاطمه عليهاالسلام را در حالي مشاهده مي كند که چادري وصله‏دار و ساده بر سر داشت.

سلمان مي گويد : در شگفتي ماندم و گفتم عجبا! دختران پادشاهان ايران و قيصر روم بر کرسيهاي طلايي مي‏نشينند و پارچه‏هاي زربفت به تن مي‏کنند، وه که اين دختر رسول خداست! نه چادرهاي گران قيمت بر سر دارد و نه لباسهاي زيبا!!

فاطمه عليهاالسلام پاسخ داد:

يا سَلْمانُ! إِنَّ اللَّهَ ذَخَّرَ لَنا الثِّيابَ وَالْکَراسِيَّ لِيَوْمٍ اخَرٍ.

[اي سلمان! خداوند بزرگ، لباسهاي زينتي و تختهاي طلايي را براي ما در روز قيامت ذخيره کرده است

بحار، ج 8، ص 303؛ تفسير برهان، ج 2، ص 346 ( فرهنگ سخنان فاطمه زهرا / محمد دشتي / مشهور / سال 1380 )

* آيا زنان و دختران ما در زمينه هزينه هاي فردي همچون لباس قانع هستند و يا اينكه به بهانه هاي مختلف مثل « مد روز » شوهران خودشان را وادار به پرداخت پول جهت خريد لباسهاي رنگارنگ مي نمايند  اما اينكه اين ويژگي اخلاقي چه ارتباطي با كمك همسر در اطاعت الهي دارد انشاء الله در جلسه بعد خدمت شما عرض خواهيم كرد

 

 

حضرت زهرا سلام الله علیها شهید راه ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم

«أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»‏ أَمَا لَعَمْرِي لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْ‏ءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ ذُعَافاً مُبِيداً هُنَالِكَ‏ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ‏[1]

 

زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها از ابعاد مختلفی قابل بررسی و درس آموزی هست به گونه ای که می توان از مجموع آن یک سبک زندگی استخراج نمود

الف: در بعد زندگی شخصی، نحوه عبادت، ساده زیستی،

ب: در بعد زندگی خانوادگی ، همسر داری و نحوه اداره خانواده، و تربیت فرزندان (بررسی شود که ایشون بر اساس چه مدلی فرزند تربیت می کردند که از دل این خانواده دو امام معصوم تربیت شد درست است که ما نمی توانیم امام حسن و امام حسین تربیت کنیم اما می توانیم که در مسیر اون حضرت حرکت کنیم همانگونه که آقا امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند شما نمی توانید مثل من باشید اما اعینونی بورع و اجتهاد در این که می شود اجتهاد و تلاش کرد مخصوصا ما که ادعا می کنیم شیعه و پیرو آن حضرات هستیم) 

ج: بعد زندگی اجتماعی: همسایه داری، آداب معاشرتشان با دیگران، نحوه کمک به مستمندان و کیفیت حضورشان در جامعه و حفظ حجاب و عفاف شان

د: در بعد سیاسی: حضور در جنگ ها، دفاع از ولایت آقا امیرالمومنین (علیه السلام)

اینها همه در سیره عملی ایشان بود اما در کنار این سیره عملی آنحضرت مجموعه سخنان و خطبه هایی هم دارند که ما می توانیم درس های بسیاری را از آن بیاموزیم یکی از این سخنان که به یادگار برای ما باقی مانده و بسیار عبرت آموز می باشد خطبه ای هست که ایشون برای زنان مهاجر و انصار ایراد کردند:

بعد از لطمات و مصائبی که به ایشون وارد کردند و اون حضرت در بستر بیماری افتاد، به هنگام شدّت يافتن بيماريش گروهى از زنان مهاجر و انصار به عيادتش جمع شدند و بر آن حضرت سلام كرده گفتند: يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ كَيْفَ أَصْبَحْتِ عَنْ عِلَّتِك‏

 اى دختر رسول خدا! وضع بيماريت چگونه است و با آن چه مى‏كنى؟ آن حضرت ستايش خداوند سبحان كرده بر پدرش درود فرستاد، و سپس گفت: فَقَالَتْ ع أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لَدُنْيَاكُمْ قَالِيَةً لِرِجَالِكُم‏»،«حالم به گونه‏اى است كه از دنياى شما بسى بيزار و از مردانتان متنفر!»

و بعد شروع به ایراد خطبه کردند (که همین خطبه نکات بسیار ظریفی دارد چه از جهت فصاحت و بلاغت و چه از نظر استناداتی که به آیات قرآن داده شده و ... که لازم است هر یک بطور جداگانه مورد عنایت قرار گیرد.)

یکی از مهمترین فرازهای این خطبه پیش بینی و پیش گویی هست که ایشون مطرح می کنند و به زنان مهاجر و انصار هشدار می دند که با عدم پشتیبانی از ولایت قرار است چه بلاها و مصائبی دامنگیر آنها شود

« أَمَا لَعَمْرِي لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْ‏ءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ ذُعَافاً مُبِيداً هُنَالِكَ‏ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ‏ وَ يُعْرَفُ التَّالُونَ غِبَّ مَا أُسِّسَ الْأَوَّلُونَ‏ ثُمَّ طِيبُوا عَنْ دُنْيَاكُمْ أَنْفُساً وَ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً وَ أَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارِمٍ وَ سَطْوَةِ مُعْتَدٍ غَاشِمٍ وَ بِهَرْجٍ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِينَ يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهِيداً وَ جَمْعَكُمْ حَصِيداً فَيَا حَسْرَةً لَكُمْ وَ أَنَّى بِكُمْ وَ قَدْ عَمِيَتْ عَلَيْكُمْ‏ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُون»‏[2]؛«امّا به جان خود سوگند كه نطفه اين بسته شده است. [و شتر اين فتنه آبستن شده به همين زودى خواهد زاييد] انتظار كشيد تا اين فساد در پيكر اجتماع اسلامى منتشر شود. از پستان شتر پس از اين خون و زهرى كه زود هلاك‏كننده است، بدوشيد. «در اينجاست كه پويندگان راه باطل زيان بينند» و مسلمانانى كه در پى خواهند آمد، در مى‏يابند كه احوال مسلمانان صدر اسلام چگونه بوده است. قلبتان با فتنه‏ها آرام خواهد گرفت. بشارتتان باد به شمشيرهاى كشيده و برّا، و حمله جائر و متجاسر ستمكار، و درهم شدن امور همگان و خود رأيى ستمگران! غنايم و حقوق شما را اندك خواهند داد. و جمع شما را با شمشيرهايشان دور خواهند كرد. و شما جز ميوه حسرت برداشت نخواهيد نمود. كارتان به كجا خواهد انجاميد؟[3]

در این بخش از خطبه آن حضرت پنج پیامد برای عدم حمایت مردم از ولایت آقا امیرالمومنین علیه السلام مطرح می فرماید:

  1. خون و خون ریزی در جهان اسلام
  2. اختلافات درونی و فتنه دامنگیر جامعه اسلامی می شود.
  3. حاکمیت جائران و مستکبران بر جامعه اسلامی
  4. ضایع شدن حقوق مسلمانان و از دست دادن حقوق مالی خود
  5. حسرت دائمی

در این جلسه مروری اجمالی به تاریخ خواهیم انداخت تا ببینیم این پیش بینی ها که نتیجه عدم حمایت مسلمانان از ولایت امیرالمومنین علیه السلام بود چگونه به وقوع پیوست.

*جنايات جنگي خالد ابن ‏وليد *

يکي از صفحات سياه تاريخ که در اوايل دوران رحلت پيامبر اکرم انجام گرفت، حادثه تاسف‏بار کشته شدن مالک ابن‏نويره و افراد قبيله او توسط سپاهي که ابوبکر، به فرماندهي خالد ابن‏وليد فرستاده بود، مي‏باشد.

مالک ابن‏نويره، که در جاهليت و اسلام فردي محترم و شاعري بزرگوار و جنگجويي دلاور و از بزرگان و جوانمردان بود که به او مثل مي‏زدند، پس از ابوبکر اعلام نمود تا قطعي و روشن شدن خليفه پيامبر، از دادن زکاة امتناع مي‏کند، اما دشمنان، اين کار او را بعنوان ارتداد او از اسلام تلقي کردند، خالد ابن‏وليد، فرمانده سپاه ابوبکر به طرف او هجوم آورد.

مالک افراد قبيله خود را بخاطر حفظ اسلام پراکنده کرد تا برخورد سوئي رخ ندهد، سپاه ابوبکر وقتي به سرزمين بطاح رسيد از افراد قبيله کسي را نديد، خالد ابن‏وليد، دستور داد تا به تعقيب آنها بپردازند، سربازان خالد، مالک و همراهان او را محاصره کردند، آنها دست به اسلحه بردند، سربازان خالد گفتند: ما مسلمانيم، آنها هم گفتند: ما نيز مسلمانيم، گفتند: پس اين سلاح‏ها چيست که با خود داريد؟ آنها گفتند: شما چرا سلاح برداشته‏ايد؟ سرانجام اسلحه را کنار گذاردند و با سپاه خالد نماز صبح را برگزار کردند.

بعد از نماز اسلحه آنها را جمع کردند و همگي را دستگير و بصورت اسيران در حاليکه ليلي همسر زيباي مالک نيز در ميان آنها بود را به نزد خالد آوردند، زيبايي و جمال بسيار زياد همسر مالک که زبان زد عرب بود، خالد را مفتون ساخت، خالد تصميم به قتل مالک گرفت، هر چه خواستند او را مانع شوند، قبول نکرد، حتي مالک گفت: ما را نزد ابوبکر بفرست تا او حکم کند، اما خالد نپذيرفت، سپس دستور داد تا گردن مالک را بزنند، مالک به همسرش نگاه کرد و گفت: اين است که مرا به کشتن داد، خالد گفت: اين خداست که بخاطر برگشتن تو از اسلام، تو را به کشتن داد، مالک گفت: من مسلمانم، اما خالد فرمان قتل را دوباره صادر کرد و او را کشتند و در همان شب با همسر وي همبستر شد و سپس اسيران را در شب بسيار سردي زنداني و جارچي او فرياد زد - ادفئوا اسراکم - اين لغت در (کنانه) کنايه از کشتن بود و اما در اصل معنايش پوشانيدن اسيران است، با اين حيله تمام آن اسيران را کشتند، جنايات چنان هولناک بود که سيل اعتراضات به ابوبکر وارد شد، يکي از کساني که سرسختانه معترض شد خليفه دوم است، او به خالد گفت: مرد مسلماني را کشتي و با زن او همبستر شدي، بخدا قسم سنگسارت خواهم کرد!

اما ابوبکر، به هيچ وجه ترتيب اثر نداد و گفت: خالد اشتباه کرده است و از جنايات جنگي وي صرفنظر کرد، او حتي حاضر نشد که خالد را از فرماندهي عزل کند و گفت: خالد شمشير خداست و من آن را غلاف نمي‏کنم، فقط بعد از ابوبکر عمر او را عزل کرد، و تنها به همين مقدار اکتفا نمود!!

آري اين حوادث هولناک در کمتر از دو سال از رحلت پيامبر اتفاق افتاد و خون آن همه مسلمانان و نواميس آنها به هدر رفت .[4]

---تضییع حقوق مهاجرین و انصار در دوران عمر[5]---

از کارهایی که در زمان عمر توسط او انجام شد، جلوگیری از خروج اصحاب پیامبر (ص) از مدینه بود.

 

از مهمترین مسائل در مورد انتخاب خلیفه، عدم استفاده از بزرگان اصحاب پیامبر (ص) است .یکبار وقتی از او علت اینکار پرسیده شد گفت: نمی خواهم آنها را به کار و عمل آلوده سازم،[6] چنانچه وقتی پرسیدند که چرا «ابی بن کعب» را بر سر کار نمی نهد گفت نمی خواهد او را بکار آلوده سازد.[7] از او پرسیدند که چرا از اهل بدر در جریان امور بهره نمی گیرد؟ پاسخ او همان عدم آلوده نمودن آنها به کار بوده است.[8] ابن اثیر نیز عدم استفاده از آنها در امور ولایات را اشاره می کند،[9] اما آنچه شعبی یکی از تابعین معروف توضیح می دهد چیزدیگری است، او می گوید: عمر قصد داشت تا از خروج صحابه ئی که خود وزنه های مهمی بودند و امکان داشت اگر خارج از مدینه بروند محور مستقلی شوند، جلوگیری کند.عمر فتنه آنها را می دانست و لذا آنها را در مدینه محصور کرده بدانها گفت بدترین چیزی که من از آن هراس دارم انتشار شما در شهرهاست.[10]

 

هنگامی که «زبیر بن العوام» از او خواست تا برای جنگ بیرون رود عمر بدو گفت: من نمی گذارم اصحاب محمد (ص) در میان مردم متفرق شده و آنها را به ضلالت بکشند.[11] وقتی از او پرسیده شد که چرا امثال یزید بن ابو سفیان، معاویه، سعید بن العاص و فلان و فلان از طلقاء و فرزندان آنها را بر سر کار مینهی، اما عباس، زبیر و طلحه را بر کنار نهاده ئی، عمر گفت اگر اینان در بلاد پراکنده شوند ایجاد فساد می کنند.[12]

 

حسن بصری نیز در علت جلوگیری از خروج مهاجرین از قریش از مدینه جز با اجازه گرفتن و تعیین مدت معین برای بیرون از مدینه بودن، می گوید: این بدان جهت بوده که عمر نسبت به آنان بدگمان بوده که مبادا فسادی بر پا کنند[13] احمد امین مصری می گوید چون مدینه اهمیت داشته عمر از خروج آنها ممانعت کرده،[14] اما این یک نوع تحریف قضایای تاریخی است.[15]

 

* جنايات يزيد *

يكي ديگر از كسانيكه به عنوان حاكم اسلامي بر مردم حكومت كرد يزيد بود كه طي 35 -38 سالي كه عمر كرد يكي از جنايت هاي او كشتن امام حسين و اهل بيت عليهم السلم يود اما چند جنايت ديگر نيز از او در تاريخ به ثبت رسيده

- جنايت اول به شهادت رساندن حسين عليه‏السلام تنها سبط و يادگار پيامبر صلي الله عليه و آله بود که مطالعه تاريخ آن موي را بر بدن انسان راست مي‏گرداند و آدمي را در حيرت فرومي‏برد.

- جنايت دوم -

پس از شهادت امام حسين - عليه‏السلام - همزمان با مناطق ديگر كشور اسلامى، اندك اندك شهر مدينه نيز كه مركز خويشاوندان پيامبر بود، به هيجان آمد. حاكم مدينه به گمان خود تدبيرى انديشيد و گروهى از بزرگان شهر را به«دمشق» فرستاد تا از نزديك خليفه جوان را ببينند و از مراحم وى بر خوردار شوند تا شايد در باز گشت به مدينه مردم را به اطاعت از وى تشويق كنند/ يزيد كه نه تربيت درستى داشت، نه از تدبير و دور انديشى بر خوردار بود، و نه ظاهر اسلام را رعايت مى كرد، پيش روى نمايندگان«مدينه» نيز به شرابخوارى و سگبازى و كارهاى خلاف شرع پرداخت. نمايندگان مدينه همين كه از شام باز گشتند، فغان بر آوردند و گفتند:يزيد مردى شرابخواره و سگباز و فاسق است و چنين كسى نمى‏تواند خليفه و امام مسلمانان باشد. سر انجام شورش سراسر شهر را فرا گرفت و مردم، حاكم شهر و خاندان اموى را از شهر بيرون كردند. چون اين خبر به شام رسيد، يزيد لشگرى را مأمور سر كوبى مردم مدينه كرد و«مسلم بن عقبه» را كه مردى سالخورده بود، امير آن لشگر كرد. مسلم مدينه را محاصره كرد. پس از چندى ساكنان شهر تاب مقاومت از كف دادند و تسليم شدند. يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد سپاهيان شام سه روز مدينه را قتل عام كردند و از هيچ زشتكارى باز نايستادند. چه مردان ديندار و پارسا و شب زنده دار كه كشته شدند، چه حرمتها كه درهم شكست و چه زنان و دختران كه از تجاوز اين قوم وحشى ايمن نماندند (تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسين، 1363 ه'.ش، ص 237-239). از اين فاجعه، در تاريخ به نام جريان«حره» ياد مى‏شود/

وقتي سه روزي که يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد، پايان يافت روز چهارم، مسرف ملعون فرمان داد تا اسيران را در غل کردند، سپس ساير مردم را که از قتل نجات يافته بودند احضار کرده و از آنها براي يزيد و جانشين او بيعت گرفت که جان و مالشان ملک او باشد هر حکمي بخواهد در آن بدهد. در آن روز هرکس از اين بيعت سرباز زد و تصويب نکرد يا عذري آورد، کشته شد.

نخستين کسي که براي بيعت خوانده شد عبدالله بن ربيعه فرزندزاده امّ سلمه همسر پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله سلّم ـ بود وقتي مسرف به او پيشنهاد بيعت داد گفت: بر کتاب خدا و سنت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ بيعت مي کنم.

مسرف گفت: بايد بيعت کنيد بر اينکه مملوک يزيد هستيد که در اموال و فرزندان شما هر چه خواست بکند عبدالله خودداري کرد مسرف فرمان داد گردنش را زدند.

باين وضع مسرف از بزرگاني که از صحابه و تابعين باقي مانده بودند و طبقات ديگر باستثناء حضرت علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ رأي بيعت گرفت که آنها بنده ي قن يزيد هستند (يعني بنده اي که پدر و مادرش نيز مملوک يزيد بوده) و بر گردن همه مانند نشاني که به اسبها مي نهند، نشان و علامت نهادند و همچنين برکف دستهايشان، چنانکه نسبت به غلامان رسم بود، علامت بندگي نقش نمودند.

در حقيقت، اهل مدينه غرامت خدماتي را که به اسلام و توحيد و پيغمبر و مسلمانان در هنگام هجرت پيغمبر نمودند به بني اميّه پرداختند و يزيد انتقام از آنها گرفت و کينه ي خود و دودمانش را نسبت به اسلام و پيامبر اعظم آشکار ساخت.

*جنايت سوم*

چهارمين فاجعه بزرگ و تعرض صريحي که يزيد به اسلام و مسلمين نمود: هتک مسجد الحرام و منجنيق بستن به خانه کعبه معظمه قبله مسلمانان و سوزاندن سقف و پرده هاي کعبه و خراب کردن خانه بود.[16]

-- عبدالملك بن مروان --

يكي ديگر از كساني كه حاكم جامعه اسلامي شد عبدالملك بن مروان بود

بيشترين دوران امامت حضرت سجاد (ع) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملك بن مروان

مولف«الفخرى» مى‏گويد: «عبدلملك فردى خردمند، عاقل، دانشمند، فاضل، اديب، باهوش، جبار، بسيار باهيبت، فوق العاده سياستمدار، و داراى حسن تدبير بود»[17]«هندشاه» مى‏نويسد: «او مردى بود عاقل و فاضل و فصيح و فقيه، و علم اخبار و دقايق اشعار، نيكو دانستى و صاحب رأى و تدبير بود»[18] او پيش از رسيدن به قدرت، يكى از فقهاى مدينه به شمار مى‏رفت .[19] و به زهد و عبادت و ديندارى شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت سپرى مى‏كرد به طورى كه به او «حمامْ المسجد» (كبوتر مسجد) مى‏گفتند![20]

گويند: پس از مرگ پدرش مروان، هنگامى كه خلافت به او رسيد، سرگرم خواندن قرآن بود، اما با شنيدن اين خبر، قرآن را بست و گفت: «اينك بين من و تو جدايى افتاد! و ديگر با تو كارى ندارم»!.[21]

او براستى از قرآن جدا شد و در اثر غرور قدت، چنان دستخوش مسخ شخصيت گرديد كه مورخان از كارنامه سياه حكومت او بتلخى ياد مى‏كنند. «سيوطى» و «ابن اثير» مى‏نويسند: در طى تاريخ اسلام عبدالملك نخستين كسى بود كه غدر و خيانت ورزيد (عمر و بن سعيد بن العاص را پس از امان دادن كشت) و نخستين كسى بود كه مردم را از سخن گفتن در حضور خليفه منع كرد و نخستين كسى بود كه از امر به معروف جلوگيرى كرد.[22]

عبدالملك در مدت حكومت طولانى خود، آنچنان با ظلم و فساد و بيدادگرى خو گرفت كه نور ايمان در دل او بكلى خاموش گشت. وى روزى خود به اين امر اعتراف كرد و به «سعيد بن مسيت» چنين گفت:

«چنان شده‏ام كه اگر كار نيكى انجام دهم خوشحال نمى‏شوم، و اگر كار بدى از من سر زند، ناراحت نمى‏گردم»! سعيد بن مسيب گفت: مرگ دل در تو كامل شده است![23]

عبدلملك غالبا با زنى بنام «ام الدردأ» گفتگو مى‏كرد. روزى «ام الدردأ» به وى گفت: «اى امير المأمنين! شنيده‏ام پس از عبادت و تهجد، شراب نوشيده‏اى»؟! و او پاسخ داد: «نه تنها شراب كه خون مردم را نيز نوشيده‏ام»!![24]

-- حجاج --

همين عبدالملك بن مروان كسي مانند حجاج بن يوسف ثقفي را والي مردم عراق كرد

عبدالملك دانست آن كه مى‏تواند عراقيان را سرجاى خود بنشاند حجاج است، لذا در سال هفتاد و پنجم هجرى حكومت عراق (كوفه و بصره) را به وى سپرد. حجاج چون به «كوفه» در آمد، همچون حاكمى كه از سوى خليفه آمده باشد رفتار نكرد، بلكه سر و صورت خود را پوشاند و به طور ناشناس به مسجد وارد شد، صف مردم را شكافت و بر فراز منبر نشست و مدتى دراز خاموش ماند. زمزمه در گرفت كه اين كيست؟ يكى گفت: او را سنگسار كنيم. گفتند: نه، صبر كن ببينيم چه مى‏گويد؟

همين كه سكوت همه جا را فراگرفت، حجاج روى خود را گشود و چنين آغاز سخن كرد:

«مردم كوفه! سرهايى را مى‏بينم كه چون ميوه رسيده، موقع چيدن آن‏ها فرارسيده است و بايد از تن جداگردد، و اين كار به دست من انجام مى‏گيرد، و خوانهايى را مى‏بينم كه ميان عمامه‏ها و ريشها مى‏درخشد...»

آنگاه سخنان تهديدآميز خود را ادامه داد و چنان مردم را ترساند كه بى اختيار سنگ ريزه از دست مردى كه مى‏خواست او را سنگسار كند، بر زمين ريخت! [25]

ورود حجاج به «بصره» نيز همچون ورود وى به كوفه بود. «ابن قتيبه دينورى» ورود او را به «بصره» چنين توصيف مى‏كند:

حجاج همراه دو هزار نفر از سپاهيان شام و طرفداران آنان و چهارهزار نفر از نيروهاى متفرقه، رهسپار بصره شد. هنگام ورود به بصره، دو هزار نفر از آنان را همراه برد و تصميم گرفت روز جمعه هنگام نماز وارد شهر شود. او به همراهانش دستور داد مسجد را محاصره كنند و در كنار هر يك از درهاى مسجد كه بالغ بر هيجده در بود، صد نفر بايستند و شمشيرهايشان را زير لباس پنهان سازند. آنگاه به آنان گفت: به محض آنكه در داخل مسجد سروصدا بلند شد، هر كس خواست از مسجد بيرون برود، كارى كنيد كه سر بريده‏اش جلوتر از تنش بيرون رود!

ماموران در كنار درها مستقر شدند و به انتظار ايستادند. حجاج همراه دويست نفر مسلح كه صد نفرشان پيشاپيش وى، و صد نفر ديگر پشت سر او حركت مى‏كردند و شمشيرها را زير لباس مخفى ساخته بود/

حجاج به آنان گفت: وقتى وارد مسجد شديم، من براى مرم سخنرانى خواهم كردو آنها مرا سنگباران خواهند ساخت، وقتى كه ديديد من عمامه را از سرم برداشتم و بر زانو هايم گذاشتم، شمشير را از نيام بكشيد و آنها را از دم تيغ بگذرانيد !

با اين نقشه، وقتى كه موقع نماز رسيد، او بر فراز منبر نشست و طى سخنانى گفت: «... امير المومنين (عبدالملك) مرا به حكمرانى شهر شما و تقسيم بيت المال در ميان شما منصوب كرده است، و به من دستور داده است كه به داد مظلومان برسم و ظالمان را كيفر دهم، نيكوكاران را تقدير و بدكاران را مجازات كنم... خليفه وقتى مرا به اين سمت منصوب كرد، دو شمشير به من داد: يكى شمشير رحمت، و ديگرى شمشير عذاب و كيفر. شمشير رحمت در راه از دستم افتاد، امام شمشير عذاب اينك در دست من است!...»

مردم حجاج را از پاى منبر سنگباران كردند. در اين هنگام عمامه را از سرش برداشت و روى زانو گذاشت. ماموران وى بيدرنگ به جان مردم افتادند. مردم كه وضع را چنين ديدند، به بيرون مسجد هجوم بردند، اما هر كس گام از در مسجد بيرون گذاشت، سر از بدنش جدا شد بدين ترتيب فراريها را مجبور به بازگشت به درون مسجد كردند و در آنجا آن‏ها را كشتند به طروى كه جوى خون تا درب مسجد و بازار سرازير گرديد![26]

بدين ترتيب حجاج در سراسر عراق حكومت وحشت برقرار ساخت، و بسيارى از بزرگان و مردمان پارسا و بيگناه را كشت. او چنان ترسى در دلها افكند كه نه تنها عراق، بلكه سراسر خوزستان و شرق را فراگرفت/

موج كشتار و اختناق

«مسعودى»، مورخ مشهور مى‏نويسد: حجاج بيست سال فرمانروايى كرد و تعداد كسانى كه در اين مدت با شمشير دژخيمان وى يا زير شكنجه جان سپرد ند، صد و بيست هزار نفر بود! وتازه غير از كسانى بودند كه ضمن جنگ با حجاج به دست نيروهاى او كشته شدند/

هنگام مرگ حجاج، در زندان مشهور وى (كه از شنيدن نام آن لرزه بر اندامها مى‏افتاد) پنجاه هزار مرد، و سى هزار زن زندانى بودند كه شانزده هزار نفر آنها عريان و بى لباس بودند!

حجاج زنان و مردان را يك جا زندانى مى‏كرد و زندانهاى وى بدون سقف بود از اينرو زندانيان از گرما تابستان و سرما و باران زمستان در امان نبودند.[27]

--روند جنايات تا زمان حاضر--

* اين روند ادامه داشته تا عصر حاضر و كسي همچون رضا شاه كه با قلدري چادرها را به زور از سر زنان باز كرد و مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام را تعطيل كرد

* می بینیم که از دنباله روان همان خالد بن ولید ها کسانی مانند وهابیت و داعش رشد می کند که با تکفیر دیگران خون آنها را مباح و زنان شان را برای خودشان حلال می کنند و آتش فتنه ای به پا کرده اند که تنها جمهوری اسلامی هست که توانسته تا کنون مصون نگه دارد و حال آنکه فتنه آنها کشورهای غربی و حتی آسیای دور را هم در برگرفته.

 

----

گفتیم سیره و کلام حضرت زهرا سلام الله علیها برای ما درس آموز هست آن پیامی که حضرت زهرا سلام الله علیها در این خطبه به ما می دهند این است که در سایه حمایت و پشتیبانی از ولایت : پياده شدن دستورات الهي ، هدايت و  سعادت دنيوي و اخروي بشر مي باشد لذا حمایت از ولایت ارزش آن را دارد که شخصیتی مانند زهرا مرضیه فدای آن شود تمامي مصيبت هايي كه حضرت زهرا سلام الله عليها تحمل كردند اعم از شلاق خوردن و سيلي خوردن و بين در و ديوار ماندن و فرزند در رحم را از دست دادن و در نهايت جان عزيز خود را فدا نمودن ؛ همه و همه نه تنها فقط از اين جهت بود كه علي عليه السلام شوهر ايشان به حساب مي آمدند ، بلكه مساله بسيار مهم تر و فراتر از دفاع از همسر بود بگونه اي كه باعث مي شد تا آن بزرگوار  اين مصيبتها را تحمل نمايد و آن مساله چيزي نبود جز يك ركن اساسي از مسائل اسلام به نام « ولايت ».

ولايتي كه بعد از رحلت پيامبر خدا (صل الله عليه و آله و سلم ) به حضرت علي عليه السلام و پس از آن  نسبت به ديگر ائمه ( عليهم السلام ) امتداد پيدا مي كرد .

-------برادران و خواهران گرامی-------

همانگونه که حضرت زهرا سلام الله علیها در این خطبه فرمودند ما تا ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فی فرجه ) در حسرت خواهیم بود که چرا تحت ولایت مستقیم ائمه قرار نداریم اما یک روزنه ای از ولایت را برای ما شیعیان باز گذاشته اند که همان ولایت فقیه هست تا به برکت آن بتوانیم از این مصائب به دور باشیم

لذا وظيفه ما اين است كه ابتدا امام زمان خودمان را بشناسيم و در دوران غيبت امام زمان عجل الله تعالي في فرجه الشريف به دستور خودشان ــــ كه فرمودند : « مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِيَّ رَحِمَهُ اللَّهُ أَنْ يُوصِلَ لِي كِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِيهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْكَلَتْ عَلَيَّ فَوَرَدَ التَّوْقِيعُ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ ع‏ ... واما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانّهم حجتى عليكم و انا حجة اللّه»، [28] و امّا در حوادث واقعه و امور و قضاياى سانحه پس بايد كه رجوع در آن باب بسوى روات حديث ما و أصحاب نمائيد زيرا كه آن أعيان حجّت ما بر شمااند و من حجّت خداى تبارك و تعالى بر جميع برايايم. ــــــــ بايد ولي فقيه زمان خود را بشناسيم و وقتي شناختيم بايد با جان و دل از او حمايت و تبعيت بكنيم و گوش به زنگ راهنمائي ها و سخنان ايشان باشيم تا فريب نخوريم و دشمن به ما غلبه نكند .

ببینید وقتی مردم از امام خمینی (رحمه الله علیه) حمایت کردند چگونه این مملکت از بدبختی نجات پیدا کرد

نباید ناشکر باشیم چراکه اگر امام و این انقلاب نبود معلوم نبود که همین الان اصلا روضه ای بود و یا کدام از ما پای این مجلس حضرت زهرا (سلام الله علیها) می نشستیم چون فساد بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده در تمام جامعه در مدرسه، دانشگاه و بخش های دیگر جامعه منتشر می شد و معلوم نبود عاقبت کشوری که بهائی ها گرداندگان اصلی آن بودند به کجا ختم می شد

 

--- انتخابات ---

ما در کشور خودمان زمانی بیشترین ضربه را خوردیم که از ولایت فقیه به خوبی تبعیت و پشتیبانی نکردیم و حال آنکه امام خمینی (ره) فرمودند: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبی نرسد.

یک نمونه بارز آن همین موضوعی هست که امروزها بحثش داغ می باشد یعنی «انتخاب هایی» که ما برای مجلس یا ریاست جمهوری و خبرگان انجام می دهیم. که غالبا از طرف ولی فقیه زمان معیارهایی مطرح می شود که موارد متعددی به آنها توجه نمی شود و مردم یا فریب وعده های دروغ کاندیداها را می خورند و یا به خاطر وابستگی حزبی و گروهی افراد را انتخاب می کنند و یا به دلیل عدم شناخت از جریانات و گروه ها عده ای را انتخاب می کنند

به عنوان نمونه مقام معظم رهبری در دیدار مردم آذربایجان شرقی ۲۸ /بهمن/ ۱۳۹۴ برای این انتخابات معیاری را مطرح فرمودند:

اگر مجلس بدنبال رفاه مردم، عدالت اجتماعی، گشایش اقتصادی، پیشرفت علم و فناوری و استقلال و عزت ملی باشد، ریل گذاری آن در جهت این هدفها خواهد بود اما اگر مجلس مرعوب غرب و امریکا، و به دنبال حاکمیت جریان اشرافی گری باشد، ریل گذاری او در این جهت خواهد بود و کشور را به مسیر بدبختی هدایت خواهد کرد.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تمرکز دستگاههای تبلیغاتی جبهه استکبار بر مجلس خبرگان، گفتند: علت تأکید مکرر بر لزوم بصیرت و آگاهی و دانایی مردم در انتخابات، همین موضوع است تا بر خلاف خواسته دشمن عمل شود.

لذا هركسي را ديدم و لو با شعارهاي زيبا و رنگارنگ سخني برخلاف نظر ولي فقيه عادل جامع الشرايط مي دهد بايد او را كنار بزنيم لو اينكه عمامه به سر باشد ولو اينكه انقلابي باشد ولو اينكه سردار جنگ باشد .

این کار را باید بکنیم تا نتیجه همانی شود که بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها در همین خطبه فرمودند: « به خداوند سوگند، اگر مردانتان در خارج نشدن زمام امور، از دستان على پاى مى‏فشردند و تدبير كار را آنچنان كه پيامبر بدو سپرده بود، تحويل او مى‏دادند على آن را به سهولت راه مى‏برد و اين شتر (حكومت ) را به سلامت به مقصد مى‏رساند، آن گونه كه حركت اين شتر رنج آور نمى‏شد. على آنان را به آبشخورى صاف و مملو و وسيع هدايت مى‏كرد كه آب از اطرافش سرازير مى‏شد و هرگز رنگ كدورت به خود نمى‏گرفت. او آنان را از اين آبشخور سيراب به در مى‏آورد.... (در آن هنگام) مرد پارسا، از تشنه حطام دنيا باز شناخته مى‏شد و راستگو از دروغگو متمايز مى‏گشت، در اين صورت ابواب بركات آسمانى و زمين بر آنان گشوده‏ مى‏شد.[29]

* اين تصور را هم نبايد داشته باشيم كه اگر از ولي امر زمان خودمان حمايت نكرديم هيچ اتفاق خاصي نمي افتد بلكه اگر  از ولي امر زمان خودمان كه در شرايط فعلي ولي فقيه باشد حمايت نكرديم و دشمن بتوانند ما را از مقام ولايت جدا كنند همان چهار مصیبتی که حضرت زهرا (سلام الله علیها) برشمردند بر سر ما هم خواهد آمد

آنموقع است كه پاي آمريكا و انگليس به اين كشور باز شود و انتقام اين چند ساله را نيز بگيرند و از آن به بعد ديگر ما روي خوشي را نخواهيم ديد بلكه همان بلايي را سر ما مي آورند كه يزيديان و حجاج بن يوسف ها بر سر مردم آوردند و به جرم مسلماني مردم را خواهند كشت همانطور كه در اندلس اين كار را كردند ؛ در چنين شرايطي ديگر بايد فاتحه مجالس ذكر امام حسين عليه السلام و فاطميه را هم خواند.

 

 


[1] - بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 159

[2] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[3] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، 1جلد، انتشارات مهام - تهران، چاپ: اول، 1379 ش.

[4] - جريان مذکور را عموم مورخين و ترجمه نويسان همانند طبري و ابن‏اثير و زبير ابن‏بکار و سايرين ذکر کرده‏اند واز مسلمات تاريخ است

[5] - وقایع دوران خلافت عمر،  http://www.hawzah.net/fa/Article/View/8555/

[6] - طبقات الکبری ج 3 ص .373

[7] - همان ص .499

[8] - تاریخ الخلفاء از سیوطی ص .106

[9] - الکامل ج 2 ص .361

[10] - تاریخ طبری ج 3 ص 426، 427، شرح نهج البلاغه ج 2 ص 159، .160

[11] - شرح نهج البلاغه ج 20 ص .20

[12] - همان ج 9 ص 29، 30 ر.ک الفتنه الکبری ج 1 ص 80 و .81

[13] - طبری ج 3 ص .426

[14] - فجر الاسلام ص .172

[15] -

[16] - راجع به واقعه حره و ختم اعناق مسلمين و آن بيعت خبيثه و ويران کردن ‏کعبه معظمه به اين کتابها مراجعه فرمائيد: الامامة و السياسة ج 1، ص 220 تا ‏‏232 و ج 2، ص 11. تاريخ الخلفاء، ص 139 و 140. السيرة الحلبيه، ج 1، ص 195 ‏تا 199. الاخبار الطوال، ج 1، ص 220 تا 237. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 223 و 224. ‏مروج الذهب، ج 3، ص 17 تا 19. تذکرة الخواص، ص 298 و 299. شرح نهج ‏البلاغه، ج 3، ص 470. تاريخ طبري، ج 4، ص 370. کامل ابن اثير، ج 3، ص 310. ‏] .( پرتوي از عظمت امام حسين ‏- لطف الله صافي گلپايگاني ‏- حضرت معصومه

[17] - ابن طقطقا،الفخرى، بيروت، دارصادر، 1386 ه'. ص 122و 124

[18] - تجارب السلف، تصحيح: عباس اقبال، چاپ سوم، تهران، كتابخانه طهورى، 1357 ه'.ش، ص 75

[19] - ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دارصادر، 1386 ه'.ق، ص 122-سيوطى، تاريخ الخلفأ، تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، 1383 ه'.ق، ص 216

[20] - هندوشاه، همان كتاب،ص 76

[21] - سيوطى، همان مأخذ، ص 217-ابن طقطقا، همان كتاب، ص 122-ابو العباس المبرد، الكامل فى اللغْ و الادب، تحقيق: نعيم زر زور (و) تغاريد بيضون، بيروت، دارالكتب العلميه، 1985 م، ج 2،ص 192-هندوشاه، همان كتاب، ص 76- جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر كلام، تهران، اميركبير، 1336 ه'.ق، ج 4، ص 100/

[22] - سيوطى، همان كتاب، ص 218- ابن اثير، همان كتاب، ج 4، ص .522 بعضى از اين كارها را معاويه نيز قبلاً كرده بود

[23] - ابن طقطقا، همان كتاب، ص 122- ابن اثير، ج 4، ص 521- هندوشاه، همان كتاب، ص 76

[24] - سيوطى، همان كتاب، ص 216

[25] - مبرد، الكامل فى اللغْ والادب، الطبعه الاولى، بيروت، دارالكتب العلميْ، 1407 ه'.ق، ج 1، ص 311 - ابن اثير، همان كتاب، ج 4، ص 375 -مسعودى، همان كتاب، ج 3، ص 127 و ر.ك به: ابن واضح، همان كتاب، ج 3، ص 19 - دكتر شهيدى، همان كتاب، ص 184 - اعثم كوفى، الفتوح، الطبعه الاولى، بيروت، دارالكتب العلميْ، 1406 ه'.ق، ج 7، ص 6

[26] - الامامْ والسياسْ، الطبيعه الثالثه، قاهره، مطبعْ مصطفى البابى الحلبى، 1382 ه'.ق، ج 2، ص 32

[27] - مروج الذهب، و معادن الجواهر، بيروت، دارالاندلس، ج 3، ص 166 و 167

[28] - وسائل الشيعه، ج 18، ص 101، ح 8 - الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص: 470

[29] - زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى)، ص: 582