حضرت زهرا سلام الله علیها شهید راه ولایت
بسم الله الرحمن الرحیم
«أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» أَمَا لَعَمْرِي لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ ذُعَافاً مُبِيداً هُنَالِكَ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ[1]
زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها از ابعاد مختلفی قابل بررسی و درس آموزی هست به گونه ای که می توان از مجموع آن یک سبک زندگی استخراج نمود
الف: در بعد زندگی شخصی، نحوه عبادت، ساده زیستی،
ب: در بعد زندگی خانوادگی ، همسر داری و نحوه اداره خانواده، و تربیت فرزندان (بررسی شود که ایشون بر اساس چه مدلی فرزند تربیت می کردند که از دل این خانواده دو امام معصوم تربیت شد درست است که ما نمی توانیم امام حسن و امام حسین تربیت کنیم اما می توانیم که در مسیر اون حضرت حرکت کنیم همانگونه که آقا امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند شما نمی توانید مثل من باشید اما اعینونی بورع و اجتهاد در این که می شود اجتهاد و تلاش کرد مخصوصا ما که ادعا می کنیم شیعه و پیرو آن حضرات هستیم)
ج: بعد زندگی اجتماعی: همسایه داری، آداب معاشرتشان با دیگران، نحوه کمک به مستمندان و کیفیت حضورشان در جامعه و حفظ حجاب و عفاف شان
د: در بعد سیاسی: حضور در جنگ ها، دفاع از ولایت آقا امیرالمومنین (علیه السلام)
اینها همه در سیره عملی ایشان بود اما در کنار این سیره عملی آنحضرت مجموعه سخنان و خطبه هایی هم دارند که ما می توانیم درس های بسیاری را از آن بیاموزیم یکی از این سخنان که به یادگار برای ما باقی مانده و بسیار عبرت آموز می باشد خطبه ای هست که ایشون برای زنان مهاجر و انصار ایراد کردند:
بعد از لطمات و مصائبی که به ایشون وارد کردند و اون حضرت در بستر بیماری افتاد، به هنگام شدّت يافتن بيماريش گروهى از زنان مهاجر و انصار به عيادتش جمع شدند و بر آن حضرت سلام كرده گفتند: يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ كَيْفَ أَصْبَحْتِ عَنْ عِلَّتِك
اى دختر رسول خدا! وضع بيماريت چگونه است و با آن چه مىكنى؟ آن حضرت ستايش خداوند سبحان كرده بر پدرش درود فرستاد، و سپس گفت: فَقَالَتْ ع أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لَدُنْيَاكُمْ قَالِيَةً لِرِجَالِكُم»،«حالم به گونهاى است كه از دنياى شما بسى بيزار و از مردانتان متنفر!»
و بعد شروع به ایراد خطبه کردند (که همین خطبه نکات بسیار ظریفی دارد چه از جهت فصاحت و بلاغت و چه از نظر استناداتی که به آیات قرآن داده شده و ... که لازم است هر یک بطور جداگانه مورد عنایت قرار گیرد.)
یکی از مهمترین فرازهای این خطبه پیش بینی و پیش گویی هست که ایشون مطرح می کنند و به زنان مهاجر و انصار هشدار می دند که با عدم پشتیبانی از ولایت قرار است چه بلاها و مصائبی دامنگیر آنها شود
« أَمَا لَعَمْرِي لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ ذُعَافاً مُبِيداً هُنَالِكَ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ يُعْرَفُ التَّالُونَ غِبَّ مَا أُسِّسَ الْأَوَّلُونَ ثُمَّ طِيبُوا عَنْ دُنْيَاكُمْ أَنْفُساً وَ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً وَ أَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارِمٍ وَ سَطْوَةِ مُعْتَدٍ غَاشِمٍ وَ بِهَرْجٍ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِينَ يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهِيداً وَ جَمْعَكُمْ حَصِيداً فَيَا حَسْرَةً لَكُمْ وَ أَنَّى بِكُمْ وَ قَدْ عَمِيَتْ عَلَيْكُمْ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُون»[2]؛«امّا به جان خود سوگند كه نطفه اين بسته شده است. [و شتر اين فتنه آبستن شده به همين زودى خواهد زاييد] انتظار كشيد تا اين فساد در پيكر اجتماع اسلامى منتشر شود. از پستان شتر پس از اين خون و زهرى كه زود هلاككننده است، بدوشيد. «در اينجاست كه پويندگان راه باطل زيان بينند» و مسلمانانى كه در پى خواهند آمد، در مىيابند كه احوال مسلمانان صدر اسلام چگونه بوده است. قلبتان با فتنهها آرام خواهد گرفت. بشارتتان باد به شمشيرهاى كشيده و برّا، و حمله جائر و متجاسر ستمكار، و درهم شدن امور همگان و خود رأيى ستمگران! غنايم و حقوق شما را اندك خواهند داد. و جمع شما را با شمشيرهايشان دور خواهند كرد. و شما جز ميوه حسرت برداشت نخواهيد نمود. كارتان به كجا خواهد انجاميد؟[3]
در این بخش از خطبه آن حضرت پنج پیامد برای عدم حمایت مردم از ولایت آقا امیرالمومنین علیه السلام مطرح می فرماید:
- خون و خون ریزی در جهان اسلام
- اختلافات درونی و فتنه دامنگیر جامعه اسلامی می شود.
- حاکمیت جائران و مستکبران بر جامعه اسلامی
- ضایع شدن حقوق مسلمانان و از دست دادن حقوق مالی خود
- حسرت دائمی
در این جلسه مروری اجمالی به تاریخ خواهیم انداخت تا ببینیم این پیش بینی ها که نتیجه عدم حمایت مسلمانان از ولایت امیرالمومنین علیه السلام بود چگونه به وقوع پیوست.
*جنايات جنگي خالد ابن وليد *
يکي از صفحات سياه تاريخ که در اوايل دوران رحلت پيامبر اکرم انجام گرفت، حادثه تاسفبار کشته شدن مالک ابننويره و افراد قبيله او توسط سپاهي که ابوبکر، به فرماندهي خالد ابنوليد فرستاده بود، ميباشد.
مالک ابننويره، که در جاهليت و اسلام فردي محترم و شاعري بزرگوار و جنگجويي دلاور و از بزرگان و جوانمردان بود که به او مثل ميزدند، پس از ابوبکر اعلام نمود تا قطعي و روشن شدن خليفه پيامبر، از دادن زکاة امتناع ميکند، اما دشمنان، اين کار او را بعنوان ارتداد او از اسلام تلقي کردند، خالد ابنوليد، فرمانده سپاه ابوبکر به طرف او هجوم آورد.
مالک افراد قبيله خود را بخاطر حفظ اسلام پراکنده کرد تا برخورد سوئي رخ ندهد، سپاه ابوبکر وقتي به سرزمين بطاح رسيد از افراد قبيله کسي را نديد، خالد ابنوليد، دستور داد تا به تعقيب آنها بپردازند، سربازان خالد، مالک و همراهان او را محاصره کردند، آنها دست به اسلحه بردند، سربازان خالد گفتند: ما مسلمانيم، آنها هم گفتند: ما نيز مسلمانيم، گفتند: پس اين سلاحها چيست که با خود داريد؟ آنها گفتند: شما چرا سلاح برداشتهايد؟ سرانجام اسلحه را کنار گذاردند و با سپاه خالد نماز صبح را برگزار کردند.
بعد از نماز اسلحه آنها را جمع کردند و همگي را دستگير و بصورت اسيران در حاليکه ليلي همسر زيباي مالک نيز در ميان آنها بود را به نزد خالد آوردند، زيبايي و جمال بسيار زياد همسر مالک که زبان زد عرب بود، خالد را مفتون ساخت، خالد تصميم به قتل مالک گرفت، هر چه خواستند او را مانع شوند، قبول نکرد، حتي مالک گفت: ما را نزد ابوبکر بفرست تا او حکم کند، اما خالد نپذيرفت، سپس دستور داد تا گردن مالک را بزنند، مالک به همسرش نگاه کرد و گفت: اين است که مرا به کشتن داد، خالد گفت: اين خداست که بخاطر برگشتن تو از اسلام، تو را به کشتن داد، مالک گفت: من مسلمانم، اما خالد فرمان قتل را دوباره صادر کرد و او را کشتند و در همان شب با همسر وي همبستر شد و سپس اسيران را در شب بسيار سردي زنداني و جارچي او فرياد زد - ادفئوا اسراکم - اين لغت در (کنانه) کنايه از کشتن بود و اما در اصل معنايش پوشانيدن اسيران است، با اين حيله تمام آن اسيران را کشتند، جنايات چنان هولناک بود که سيل اعتراضات به ابوبکر وارد شد، يکي از کساني که سرسختانه معترض شد خليفه دوم است، او به خالد گفت: مرد مسلماني را کشتي و با زن او همبستر شدي، بخدا قسم سنگسارت خواهم کرد!
اما ابوبکر، به هيچ وجه ترتيب اثر نداد و گفت: خالد اشتباه کرده است و از جنايات جنگي وي صرفنظر کرد، او حتي حاضر نشد که خالد را از فرماندهي عزل کند و گفت: خالد شمشير خداست و من آن را غلاف نميکنم، فقط بعد از ابوبکر عمر او را عزل کرد، و تنها به همين مقدار اکتفا نمود!!
آري اين حوادث هولناک در کمتر از دو سال از رحلت پيامبر اتفاق افتاد و خون آن همه مسلمانان و نواميس آنها به هدر رفت .[4]
---تضییع حقوق مهاجرین و انصار در دوران عمر[5]---
از کارهایی که در زمان عمر توسط او انجام شد، جلوگیری از خروج اصحاب پیامبر (ص) از مدینه بود.
از مهمترین مسائل در مورد انتخاب خلیفه، عدم استفاده از بزرگان اصحاب پیامبر (ص) است .یکبار وقتی از او علت اینکار پرسیده شد گفت: نمی خواهم آنها را به کار و عمل آلوده سازم،[6] چنانچه وقتی پرسیدند که چرا «ابی بن کعب» را بر سر کار نمی نهد گفت نمی خواهد او را بکار آلوده سازد.[7] از او پرسیدند که چرا از اهل بدر در جریان امور بهره نمی گیرد؟ پاسخ او همان عدم آلوده نمودن آنها به کار بوده است.[8] ابن اثیر نیز عدم استفاده از آنها در امور ولایات را اشاره می کند،[9] اما آنچه شعبی یکی از تابعین معروف توضیح می دهد چیزدیگری است، او می گوید: عمر قصد داشت تا از خروج صحابه ئی که خود وزنه های مهمی بودند و امکان داشت اگر خارج از مدینه بروند محور مستقلی شوند، جلوگیری کند.عمر فتنه آنها را می دانست و لذا آنها را در مدینه محصور کرده بدانها گفت بدترین چیزی که من از آن هراس دارم انتشار شما در شهرهاست.[10]
هنگامی که «زبیر بن العوام» از او خواست تا برای جنگ بیرون رود عمر بدو گفت: من نمی گذارم اصحاب محمد (ص) در میان مردم متفرق شده و آنها را به ضلالت بکشند.[11] وقتی از او پرسیده شد که چرا امثال یزید بن ابو سفیان، معاویه، سعید بن العاص و فلان و فلان از طلقاء و فرزندان آنها را بر سر کار مینهی، اما عباس، زبیر و طلحه را بر کنار نهاده ئی، عمر گفت اگر اینان در بلاد پراکنده شوند ایجاد فساد می کنند.[12]
حسن بصری نیز در علت جلوگیری از خروج مهاجرین از قریش از مدینه جز با اجازه گرفتن و تعیین مدت معین برای بیرون از مدینه بودن، می گوید: این بدان جهت بوده که عمر نسبت به آنان بدگمان بوده که مبادا فسادی بر پا کنند[13] احمد امین مصری می گوید چون مدینه اهمیت داشته عمر از خروج آنها ممانعت کرده،[14] اما این یک نوع تحریف قضایای تاریخی است.[15]
* جنايات يزيد *
يكي ديگر از كسانيكه به عنوان حاكم اسلامي بر مردم حكومت كرد يزيد بود كه طي 35 -38 سالي كه عمر كرد يكي از جنايت هاي او كشتن امام حسين و اهل بيت عليهم السلم يود اما چند جنايت ديگر نيز از او در تاريخ به ثبت رسيده
- جنايت اول به شهادت رساندن حسين عليهالسلام تنها سبط و يادگار پيامبر صلي الله عليه و آله بود که مطالعه تاريخ آن موي را بر بدن انسان راست ميگرداند و آدمي را در حيرت فروميبرد.
- جنايت دوم -
پس از شهادت امام حسين - عليهالسلام - همزمان با مناطق ديگر كشور اسلامى، اندك اندك شهر مدينه نيز كه مركز خويشاوندان پيامبر بود، به هيجان آمد. حاكم مدينه به گمان خود تدبيرى انديشيد و گروهى از بزرگان شهر را به«دمشق» فرستاد تا از نزديك خليفه جوان را ببينند و از مراحم وى بر خوردار شوند تا شايد در باز گشت به مدينه مردم را به اطاعت از وى تشويق كنند/ يزيد كه نه تربيت درستى داشت، نه از تدبير و دور انديشى بر خوردار بود، و نه ظاهر اسلام را رعايت مى كرد، پيش روى نمايندگان«مدينه» نيز به شرابخوارى و سگبازى و كارهاى خلاف شرع پرداخت. نمايندگان مدينه همين كه از شام باز گشتند، فغان بر آوردند و گفتند:يزيد مردى شرابخواره و سگباز و فاسق است و چنين كسى نمىتواند خليفه و امام مسلمانان باشد. سر انجام شورش سراسر شهر را فرا گرفت و مردم، حاكم شهر و خاندان اموى را از شهر بيرون كردند. چون اين خبر به شام رسيد، يزيد لشگرى را مأمور سر كوبى مردم مدينه كرد و«مسلم بن عقبه» را كه مردى سالخورده بود، امير آن لشگر كرد. مسلم مدينه را محاصره كرد. پس از چندى ساكنان شهر تاب مقاومت از كف دادند و تسليم شدند. يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد سپاهيان شام سه روز مدينه را قتل عام كردند و از هيچ زشتكارى باز نايستادند. چه مردان ديندار و پارسا و شب زنده دار كه كشته شدند، چه حرمتها كه درهم شكست و چه زنان و دختران كه از تجاوز اين قوم وحشى ايمن نماندند (تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسين، 1363 ه'.ش، ص 237-239). از اين فاجعه، در تاريخ به نام جريان«حره» ياد مىشود/
وقتي سه روزي که يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد، پايان يافت روز چهارم، مسرف ملعون فرمان داد تا اسيران را در غل کردند، سپس ساير مردم را که از قتل نجات يافته بودند احضار کرده و از آنها براي يزيد و جانشين او بيعت گرفت که جان و مالشان ملک او باشد هر حکمي بخواهد در آن بدهد. در آن روز هرکس از اين بيعت سرباز زد و تصويب نکرد يا عذري آورد، کشته شد.
نخستين کسي که براي بيعت خوانده شد عبدالله بن ربيعه فرزندزاده امّ سلمه همسر پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله سلّم ـ بود وقتي مسرف به او پيشنهاد بيعت داد گفت: بر کتاب خدا و سنت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ بيعت مي کنم.
مسرف گفت: بايد بيعت کنيد بر اينکه مملوک يزيد هستيد که در اموال و فرزندان شما هر چه خواست بکند عبدالله خودداري کرد مسرف فرمان داد گردنش را زدند.
باين وضع مسرف از بزرگاني که از صحابه و تابعين باقي مانده بودند و طبقات ديگر باستثناء حضرت علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ رأي بيعت گرفت که آنها بنده ي قن يزيد هستند (يعني بنده اي که پدر و مادرش نيز مملوک يزيد بوده) و بر گردن همه مانند نشاني که به اسبها مي نهند، نشان و علامت نهادند و همچنين برکف دستهايشان، چنانکه نسبت به غلامان رسم بود، علامت بندگي نقش نمودند.
در حقيقت، اهل مدينه غرامت خدماتي را که به اسلام و توحيد و پيغمبر و مسلمانان در هنگام هجرت پيغمبر نمودند به بني اميّه پرداختند و يزيد انتقام از آنها گرفت و کينه ي خود و دودمانش را نسبت به اسلام و پيامبر اعظم آشکار ساخت.
*جنايت سوم*
چهارمين فاجعه بزرگ و تعرض صريحي که يزيد به اسلام و مسلمين نمود: هتک مسجد الحرام و منجنيق بستن به خانه کعبه معظمه قبله مسلمانان و سوزاندن سقف و پرده هاي کعبه و خراب کردن خانه بود.[16]
-- عبدالملك بن مروان --
يكي ديگر از كساني كه حاكم جامعه اسلامي شد عبدالملك بن مروان بود
بيشترين دوران امامت حضرت سجاد (ع) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملك بن مروان
مولف«الفخرى» مىگويد: «عبدلملك فردى خردمند، عاقل، دانشمند، فاضل، اديب، باهوش، جبار، بسيار باهيبت، فوق العاده سياستمدار، و داراى حسن تدبير بود»[17]«هندشاه» مىنويسد: «او مردى بود عاقل و فاضل و فصيح و فقيه، و علم اخبار و دقايق اشعار، نيكو دانستى و صاحب رأى و تدبير بود»[18] او پيش از رسيدن به قدرت، يكى از فقهاى مدينه به شمار مىرفت .[19] و به زهد و عبادت و ديندارى شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت سپرى مىكرد به طورى كه به او «حمامْ المسجد» (كبوتر مسجد) مىگفتند![20]
گويند: پس از مرگ پدرش مروان، هنگامى كه خلافت به او رسيد، سرگرم خواندن قرآن بود، اما با شنيدن اين خبر، قرآن را بست و گفت: «اينك بين من و تو جدايى افتاد! و ديگر با تو كارى ندارم»!.[21]
او براستى از قرآن جدا شد و در اثر غرور قدت، چنان دستخوش مسخ شخصيت گرديد كه مورخان از كارنامه سياه حكومت او بتلخى ياد مىكنند. «سيوطى» و «ابن اثير» مىنويسند: در طى تاريخ اسلام عبدالملك نخستين كسى بود كه غدر و خيانت ورزيد (عمر و بن سعيد بن العاص را پس از امان دادن كشت) و نخستين كسى بود كه مردم را از سخن گفتن در حضور خليفه منع كرد و نخستين كسى بود كه از امر به معروف جلوگيرى كرد.[22]
عبدالملك در مدت حكومت طولانى خود، آنچنان با ظلم و فساد و بيدادگرى خو گرفت كه نور ايمان در دل او بكلى خاموش گشت. وى روزى خود به اين امر اعتراف كرد و به «سعيد بن مسيت» چنين گفت:
«چنان شدهام كه اگر كار نيكى انجام دهم خوشحال نمىشوم، و اگر كار بدى از من سر زند، ناراحت نمىگردم»! سعيد بن مسيب گفت: مرگ دل در تو كامل شده است![23]
عبدلملك غالبا با زنى بنام «ام الدردأ» گفتگو مىكرد. روزى «ام الدردأ» به وى گفت: «اى امير المأمنين! شنيدهام پس از عبادت و تهجد، شراب نوشيدهاى»؟! و او پاسخ داد: «نه تنها شراب كه خون مردم را نيز نوشيدهام»!![24]
-- حجاج --
همين عبدالملك بن مروان كسي مانند حجاج بن يوسف ثقفي را والي مردم عراق كرد
عبدالملك دانست آن كه مىتواند عراقيان را سرجاى خود بنشاند حجاج است، لذا در سال هفتاد و پنجم هجرى حكومت عراق (كوفه و بصره) را به وى سپرد. حجاج چون به «كوفه» در آمد، همچون حاكمى كه از سوى خليفه آمده باشد رفتار نكرد، بلكه سر و صورت خود را پوشاند و به طور ناشناس به مسجد وارد شد، صف مردم را شكافت و بر فراز منبر نشست و مدتى دراز خاموش ماند. زمزمه در گرفت كه اين كيست؟ يكى گفت: او را سنگسار كنيم. گفتند: نه، صبر كن ببينيم چه مىگويد؟
همين كه سكوت همه جا را فراگرفت، حجاج روى خود را گشود و چنين آغاز سخن كرد:
«مردم كوفه! سرهايى را مىبينم كه چون ميوه رسيده، موقع چيدن آنها فرارسيده است و بايد از تن جداگردد، و اين كار به دست من انجام مىگيرد، و خوانهايى را مىبينم كه ميان عمامهها و ريشها مىدرخشد...»
آنگاه سخنان تهديدآميز خود را ادامه داد و چنان مردم را ترساند كه بى اختيار سنگ ريزه از دست مردى كه مىخواست او را سنگسار كند، بر زمين ريخت! [25]
ورود حجاج به «بصره» نيز همچون ورود وى به كوفه بود. «ابن قتيبه دينورى» ورود او را به «بصره» چنين توصيف مىكند:
حجاج همراه دو هزار نفر از سپاهيان شام و طرفداران آنان و چهارهزار نفر از نيروهاى متفرقه، رهسپار بصره شد. هنگام ورود به بصره، دو هزار نفر از آنان را همراه برد و تصميم گرفت روز جمعه هنگام نماز وارد شهر شود. او به همراهانش دستور داد مسجد را محاصره كنند و در كنار هر يك از درهاى مسجد كه بالغ بر هيجده در بود، صد نفر بايستند و شمشيرهايشان را زير لباس پنهان سازند. آنگاه به آنان گفت: به محض آنكه در داخل مسجد سروصدا بلند شد، هر كس خواست از مسجد بيرون برود، كارى كنيد كه سر بريدهاش جلوتر از تنش بيرون رود!
ماموران در كنار درها مستقر شدند و به انتظار ايستادند. حجاج همراه دويست نفر مسلح كه صد نفرشان پيشاپيش وى، و صد نفر ديگر پشت سر او حركت مىكردند و شمشيرها را زير لباس مخفى ساخته بود/
حجاج به آنان گفت: وقتى وارد مسجد شديم، من براى مرم سخنرانى خواهم كردو آنها مرا سنگباران خواهند ساخت، وقتى كه ديديد من عمامه را از سرم برداشتم و بر زانو هايم گذاشتم، شمشير را از نيام بكشيد و آنها را از دم تيغ بگذرانيد !
با اين نقشه، وقتى كه موقع نماز رسيد، او بر فراز منبر نشست و طى سخنانى گفت: «... امير المومنين (عبدالملك) مرا به حكمرانى شهر شما و تقسيم بيت المال در ميان شما منصوب كرده است، و به من دستور داده است كه به داد مظلومان برسم و ظالمان را كيفر دهم، نيكوكاران را تقدير و بدكاران را مجازات كنم... خليفه وقتى مرا به اين سمت منصوب كرد، دو شمشير به من داد: يكى شمشير رحمت، و ديگرى شمشير عذاب و كيفر. شمشير رحمت در راه از دستم افتاد، امام شمشير عذاب اينك در دست من است!...»
مردم حجاج را از پاى منبر سنگباران كردند. در اين هنگام عمامه را از سرش برداشت و روى زانو گذاشت. ماموران وى بيدرنگ به جان مردم افتادند. مردم كه وضع را چنين ديدند، به بيرون مسجد هجوم بردند، اما هر كس گام از در مسجد بيرون گذاشت، سر از بدنش جدا شد بدين ترتيب فراريها را مجبور به بازگشت به درون مسجد كردند و در آنجا آنها را كشتند به طروى كه جوى خون تا درب مسجد و بازار سرازير گرديد![26]
بدين ترتيب حجاج در سراسر عراق حكومت وحشت برقرار ساخت، و بسيارى از بزرگان و مردمان پارسا و بيگناه را كشت. او چنان ترسى در دلها افكند كه نه تنها عراق، بلكه سراسر خوزستان و شرق را فراگرفت/
موج كشتار و اختناق
«مسعودى»، مورخ مشهور مىنويسد: حجاج بيست سال فرمانروايى كرد و تعداد كسانى كه در اين مدت با شمشير دژخيمان وى يا زير شكنجه جان سپرد ند، صد و بيست هزار نفر بود! وتازه غير از كسانى بودند كه ضمن جنگ با حجاج به دست نيروهاى او كشته شدند/
هنگام مرگ حجاج، در زندان مشهور وى (كه از شنيدن نام آن لرزه بر اندامها مىافتاد) پنجاه هزار مرد، و سى هزار زن زندانى بودند كه شانزده هزار نفر آنها عريان و بى لباس بودند!
حجاج زنان و مردان را يك جا زندانى مىكرد و زندانهاى وى بدون سقف بود از اينرو زندانيان از گرما تابستان و سرما و باران زمستان در امان نبودند.[27]
--روند جنايات تا زمان حاضر--
* اين روند ادامه داشته تا عصر حاضر و كسي همچون رضا شاه كه با قلدري چادرها را به زور از سر زنان باز كرد و مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام را تعطيل كرد
* می بینیم که از دنباله روان همان خالد بن ولید ها کسانی مانند وهابیت و داعش رشد می کند که با تکفیر دیگران خون آنها را مباح و زنان شان را برای خودشان حلال می کنند و آتش فتنه ای به پا کرده اند که تنها جمهوری اسلامی هست که توانسته تا کنون مصون نگه دارد و حال آنکه فتنه آنها کشورهای غربی و حتی آسیای دور را هم در برگرفته.
----
گفتیم سیره و کلام حضرت زهرا سلام الله علیها برای ما درس آموز هست آن پیامی که حضرت زهرا سلام الله علیها در این خطبه به ما می دهند این است که در سایه حمایت و پشتیبانی از ولایت : پياده شدن دستورات الهي ، هدايت و سعادت دنيوي و اخروي بشر مي باشد لذا حمایت از ولایت ارزش آن را دارد که شخصیتی مانند زهرا مرضیه فدای آن شود تمامي مصيبت هايي كه حضرت زهرا سلام الله عليها تحمل كردند اعم از شلاق خوردن و سيلي خوردن و بين در و ديوار ماندن و فرزند در رحم را از دست دادن و در نهايت جان عزيز خود را فدا نمودن ؛ همه و همه نه تنها فقط از اين جهت بود كه علي عليه السلام شوهر ايشان به حساب مي آمدند ، بلكه مساله بسيار مهم تر و فراتر از دفاع از همسر بود بگونه اي كه باعث مي شد تا آن بزرگوار اين مصيبتها را تحمل نمايد و آن مساله چيزي نبود جز يك ركن اساسي از مسائل اسلام به نام « ولايت ».
ولايتي كه بعد از رحلت پيامبر خدا (صل الله عليه و آله و سلم ) به حضرت علي عليه السلام و پس از آن نسبت به ديگر ائمه ( عليهم السلام ) امتداد پيدا مي كرد .
-------برادران و خواهران گرامی-------
همانگونه که حضرت زهرا سلام الله علیها در این خطبه فرمودند ما تا ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فی فرجه ) در حسرت خواهیم بود که چرا تحت ولایت مستقیم ائمه قرار نداریم اما یک روزنه ای از ولایت را برای ما شیعیان باز گذاشته اند که همان ولایت فقیه هست تا به برکت آن بتوانیم از این مصائب به دور باشیم
لذا وظيفه ما اين است كه ابتدا امام زمان خودمان را بشناسيم و در دوران غيبت امام زمان عجل الله تعالي في فرجه الشريف به دستور خودشان ــــ كه فرمودند : « مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِيَّ رَحِمَهُ اللَّهُ أَنْ يُوصِلَ لِي كِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِيهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْكَلَتْ عَلَيَّ فَوَرَدَ التَّوْقِيعُ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ ع ... واما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانّهم حجتى عليكم و انا حجة اللّه»، [28] و امّا در حوادث واقعه و امور و قضاياى سانحه پس بايد كه رجوع در آن باب بسوى روات حديث ما و أصحاب نمائيد زيرا كه آن أعيان حجّت ما بر شمااند و من حجّت خداى تبارك و تعالى بر جميع برايايم. ــــــــ بايد ولي فقيه زمان خود را بشناسيم و وقتي شناختيم بايد با جان و دل از او حمايت و تبعيت بكنيم و گوش به زنگ راهنمائي ها و سخنان ايشان باشيم تا فريب نخوريم و دشمن به ما غلبه نكند .
ببینید وقتی مردم از امام خمینی (رحمه الله علیه) حمایت کردند چگونه این مملکت از بدبختی نجات پیدا کرد
نباید ناشکر باشیم چراکه اگر امام و این انقلاب نبود معلوم نبود که همین الان اصلا روضه ای بود و یا کدام از ما پای این مجلس حضرت زهرا (سلام الله علیها) می نشستیم چون فساد بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده در تمام جامعه در مدرسه، دانشگاه و بخش های دیگر جامعه منتشر می شد و معلوم نبود عاقبت کشوری که بهائی ها گرداندگان اصلی آن بودند به کجا ختم می شد
--- انتخابات ---
ما در کشور خودمان زمانی بیشترین ضربه را خوردیم که از ولایت فقیه به خوبی تبعیت و پشتیبانی نکردیم و حال آنکه امام خمینی (ره) فرمودند: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبی نرسد.
یک نمونه بارز آن همین موضوعی هست که امروزها بحثش داغ می باشد یعنی «انتخاب هایی» که ما برای مجلس یا ریاست جمهوری و خبرگان انجام می دهیم. که غالبا از طرف ولی فقیه زمان معیارهایی مطرح می شود که موارد متعددی به آنها توجه نمی شود و مردم یا فریب وعده های دروغ کاندیداها را می خورند و یا به خاطر وابستگی حزبی و گروهی افراد را انتخاب می کنند و یا به دلیل عدم شناخت از جریانات و گروه ها عده ای را انتخاب می کنند
به عنوان نمونه مقام معظم رهبری در دیدار مردم آذربایجان شرقی ۲۸ /بهمن/ ۱۳۹۴ برای این انتخابات معیاری را مطرح فرمودند:
اگر مجلس بدنبال رفاه مردم، عدالت اجتماعی، گشایش اقتصادی، پیشرفت علم و فناوری و استقلال و عزت ملی باشد، ریل گذاری آن در جهت این هدفها خواهد بود اما اگر مجلس مرعوب غرب و امریکا، و به دنبال حاکمیت جریان اشرافی گری باشد، ریل گذاری او در این جهت خواهد بود و کشور را به مسیر بدبختی هدایت خواهد کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تمرکز دستگاههای تبلیغاتی جبهه استکبار بر مجلس خبرگان، گفتند: علت تأکید مکرر بر لزوم بصیرت و آگاهی و دانایی مردم در انتخابات، همین موضوع است تا بر خلاف خواسته دشمن عمل شود.
لذا هركسي را ديدم و لو با شعارهاي زيبا و رنگارنگ سخني برخلاف نظر ولي فقيه عادل جامع الشرايط مي دهد بايد او را كنار بزنيم لو اينكه عمامه به سر باشد ولو اينكه انقلابي باشد ولو اينكه سردار جنگ باشد .
این کار را باید بکنیم تا نتیجه همانی شود که بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها در همین خطبه فرمودند: « به خداوند سوگند، اگر مردانتان در خارج نشدن زمام امور، از دستان على پاى مىفشردند و تدبير كار را آنچنان كه پيامبر بدو سپرده بود، تحويل او مىدادند على آن را به سهولت راه مىبرد و اين شتر (حكومت ) را به سلامت به مقصد مىرساند، آن گونه كه حركت اين شتر رنج آور نمىشد. على آنان را به آبشخورى صاف و مملو و وسيع هدايت مىكرد كه آب از اطرافش سرازير مىشد و هرگز رنگ كدورت به خود نمىگرفت. او آنان را از اين آبشخور سيراب به در مىآورد.... (در آن هنگام) مرد پارسا، از تشنه حطام دنيا باز شناخته مىشد و راستگو از دروغگو متمايز مىگشت، در اين صورت ابواب بركات آسمانى و زمين بر آنان گشوده مىشد.[29]
* اين تصور را هم نبايد داشته باشيم كه اگر از ولي امر زمان خودمان حمايت نكرديم هيچ اتفاق خاصي نمي افتد بلكه اگر از ولي امر زمان خودمان كه در شرايط فعلي ولي فقيه باشد حمايت نكرديم و دشمن بتوانند ما را از مقام ولايت جدا كنند همان چهار مصیبتی که حضرت زهرا (سلام الله علیها) برشمردند بر سر ما هم خواهد آمد
آنموقع است كه پاي آمريكا و انگليس به اين كشور باز شود و انتقام اين چند ساله را نيز بگيرند و از آن به بعد ديگر ما روي خوشي را نخواهيم ديد بلكه همان بلايي را سر ما مي آورند كه يزيديان و حجاج بن يوسف ها بر سر مردم آوردند و به جرم مسلماني مردم را خواهند كشت همانطور كه در اندلس اين كار را كردند ؛ در چنين شرايطي ديگر بايد فاتحه مجالس ذكر امام حسين عليه السلام و فاطميه را هم خواند.
[1] - بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج43، ص: 159
[2] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
[3] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، 1جلد، انتشارات مهام - تهران، چاپ: اول، 1379 ش.
[4] - جريان مذکور را عموم مورخين و ترجمه نويسان همانند طبري و ابناثير و زبير ابنبکار و سايرين ذکر کردهاند واز مسلمات تاريخ است
[5] - وقایع دوران خلافت عمر، http://www.hawzah.net/fa/Article/View/8555/
[6] - طبقات الکبری ج 3 ص .373
[7] - همان ص .499
[8] - تاریخ الخلفاء از سیوطی ص .106
[9] - الکامل ج 2 ص .361
[10] - تاریخ طبری ج 3 ص 426، 427، شرح نهج البلاغه ج 2 ص 159، .160
[11] - شرح نهج البلاغه ج 20 ص .20
[12] - همان ج 9 ص 29، 30 ر.ک الفتنه الکبری ج 1 ص 80 و .81
[13] - طبری ج 3 ص .426
[14] - فجر الاسلام ص .172
[15] -
[16] - راجع به واقعه حره و ختم اعناق مسلمين و آن بيعت خبيثه و ويران کردن کعبه معظمه به اين کتابها مراجعه فرمائيد: الامامة و السياسة ج 1، ص 220 تا 232 و ج 2، ص 11. تاريخ الخلفاء، ص 139 و 140. السيرة الحلبيه، ج 1، ص 195 تا 199. الاخبار الطوال، ج 1، ص 220 تا 237. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 223 و 224. مروج الذهب، ج 3، ص 17 تا 19. تذکرة الخواص، ص 298 و 299. شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 470. تاريخ طبري، ج 4، ص 370. کامل ابن اثير، ج 3، ص 310. ] .( پرتوي از عظمت امام حسين - لطف الله صافي گلپايگاني - حضرت معصومه
[17] - ابن طقطقا،الفخرى، بيروت، دارصادر، 1386 ه'. ص 122و 124
[18] - تجارب السلف، تصحيح: عباس اقبال، چاپ سوم، تهران، كتابخانه طهورى، 1357 ه'.ش، ص 75
[19] - ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دارصادر، 1386 ه'.ق، ص 122-سيوطى، تاريخ الخلفأ، تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، 1383 ه'.ق، ص 216
[20] - هندوشاه، همان كتاب،ص 76
[21] - سيوطى، همان مأخذ، ص 217-ابن طقطقا، همان كتاب، ص 122-ابو العباس المبرد، الكامل فى اللغْ و الادب، تحقيق: نعيم زر زور (و) تغاريد بيضون، بيروت، دارالكتب العلميه، 1985 م، ج 2،ص 192-هندوشاه، همان كتاب، ص 76- جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر كلام، تهران، اميركبير، 1336 ه'.ق، ج 4، ص 100/
[22] - سيوطى، همان كتاب، ص 218- ابن اثير، همان كتاب، ج 4، ص .522 بعضى از اين كارها را معاويه نيز قبلاً كرده بود
[23] - ابن طقطقا، همان كتاب، ص 122- ابن اثير، ج 4، ص 521- هندوشاه، همان كتاب، ص 76
[24] - سيوطى، همان كتاب، ص 216
[25] - مبرد، الكامل فى اللغْ والادب، الطبعه الاولى، بيروت، دارالكتب العلميْ، 1407 ه'.ق، ج 1، ص 311 - ابن اثير، همان كتاب، ج 4، ص 375 -مسعودى، همان كتاب، ج 3، ص 127 و ر.ك به: ابن واضح، همان كتاب، ج 3، ص 19 - دكتر شهيدى، همان كتاب، ص 184 - اعثم كوفى، الفتوح، الطبعه الاولى، بيروت، دارالكتب العلميْ، 1406 ه'.ق، ج 7، ص 6
[26] - الامامْ والسياسْ، الطبيعه الثالثه، قاهره، مطبعْ مصطفى البابى الحلبى، 1382 ه'.ق، ج 2، ص 32
[27] - مروج الذهب، و معادن الجواهر، بيروت، دارالاندلس، ج 3، ص 166 و 167
[28] - وسائل الشيعه، ج 18، ص 101، ح 8 - الإحتجاج على أهل اللجاج، ج2، ص: 470
[29] - زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى)، ص: 582