صبر و استقامت در برابر وسوسه های شیطان

بسم الله الرحمن الرحیم

---- تاکید بر زکات فطره که فراموش نشود--

---- باعث قبولى روزه ماه مبارك رمضان مى‏گردد.(2)  ---

  1. وَ رَوَى حَمَّادُ بْنُ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ زُرَارَةَ قَالا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الصَّوْمِ إِعْطَاءُ الزَّكَاةِ يَعْنِي الْفِطْرَةَ[1] كَمَا أَنَّ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِيِّ ص مِنْ تَمَامِ الصَّلَاةِ لِأَنَّهُ مَنْ صَامَ وَ لَمْ يُؤَدِّ الزَّكَاةَ فَلَا صَوْمَ لَهُ إِذَا تَرَكَهَا مُتَعَمِّداً وَ لَا صَلَاةَ لَهُ إِذَا تَرَكَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِيِّ ص إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ بَدَأَ بِهَا قَبْلَ الصَّلَاةِ قَالَ‏ قَدْ أَفْلَحَ‏ مَنْ تَزَكَّى. وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ‏[2] فَصَلَّى‏[3][4]

2085- و حمّاد بن عيسى، از حريز، از ابو بصير، و زراره روايت كرده است كه گفتند: امام صادق عليه السّلام فرمود: همانا كه از موجبات كمال روزه زكات يعنى فطره است، همان طور كه صلوات بر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله از موجبات كمال نماز است، زيرا كسى كه روزه بگيرد و زكات نپردازد، در صورتى كه در اين كار متعمّد باشد، روزه‏اى در نامه عملش منظور نمى‏شود، و در صورتى كه صلوات بر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را ترك كند نمازى براى او محسوب نمى‏گردد. و خداى عزّ و جلّ زكات را بر نماز مقدّم داشته، و فرموده است: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى. وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى‏»- يعنى كسى در حقيقت رستگار شد كه زكات بپرداخت و نام خداى را خود ياد كرد، و آنگاه نماز بجا آورد.[5]

 

----- موجب حفظ انسان از مرگ در آن سال مى‏شود.---------

2078- وَ رَوَى إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ عَنْ مُعَتِّبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: اذْهَبْ فَأَعْطِ عَنْ عِيَالِنَا الْفِطْرَةَ وَ عَنِ الرَّقِيقِ وَ اجْمَعْهُمْ وَ لَا تَدَعْ مِنْهُمْ أَحَداً فَإِنَّكَ إِنْ تَرَكْتَ مِنْهُمْ إِنْسَاناً تَخَوَّفْتُ عَلَيْهِ الْفَوْتَ قُلْتُ وَ مَا الْفَوْتُ قَالَ الْمَوْتُ‏[6].[7]

 

2078- و اسحاق بن عمّار، از معتّب از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: برو و زكات فطره را از جانب عائله ما، و از جانب بردگان بپرداز، و هيچ يك از ايشان را بدون پرداختن زكات فطره‏اش وامگذار، و آنها را جمع بندى كن، زيرا اگر يكى از ايشان را از قلم بيفكنى بر او بيم فوت دارم، گفتم: فوت چيست؟

فرمود: فوت موت است.[8]

------سخنران------

استقامت و پایدار

یکی از ویژگی های مومن واقعی که در قرآن کریم و روایات مورد تاکید قرار گرفته صبر و استقامت در دین می باشد.

شخصیت های برجسته ای از صدر اسلام تا کنون به این ویژگی اخلاقی معروف شده اند و زبان زد می باشند.

----

آل ياسر

در آغاز اسلام, خانواده اي كوچك و مستضعف كه از چهار نفر تشكيل مي شدند به اسلام گرويدند. و به طور عجيبي در برابر شكنجه هاي بيرحمانه مشركان, استقامت نمودند.

اين چهار نفر عبارت بودند از: ياسر و سميه (شوهر و زن) و دو فرزندشان به نام عمار و عبدالله.

ياسر زير رگبار شلاق دشمن, همچنان ايستاد و از اسلام خارج نشد تا جان سپرد.

همسرش (سميه) با اينكه پيرزن بود تا حدي كه او را عجوزه خوانده اند با فريادهاي خود, در برابر شكنجه دشمنان استقامت نمود. سرانجام ابوجهل آخرين ضربت را به ناحيه شكم او زد و او نيز به شهادت رسيد.

ابوجهل علاوه بر آزار بدني, او را آزار روحي نيز مي داد, و به او كه پيرزن قد خميده بود مي گفت: تو به خاطر خدا به محمد ايمان نياورده اي, بلكه شيفته جمال محمد و عاشق رنگ او شده اي.

فرزندش (عبدالله) نيز تحت شكنجه شديد قرار گرفت, ولي استوار ماند. فرزند ديگرش عمار را به بيابان سوزان مي بردند و در برابر تابش آفتاب عريان مي كردند, و زره آهنين بر تن نيم سوخته اش مي نمودند و او را روي ريگهاي سوزان بيابان مكه, كه همچون پاره هاي آهن گداخته كوره آهنگران بود, مي خواباندند و حلقه هاي زره در بدنش فرو مي رفت و به او مي گفتند: به محمد صلي الله عليه و آله كافر شو و دو بت لات و عزي را پرستش كن و او تسليم شكنجه گران نمي شد.

آثار پاره هاي آتش آن چنان در بدن عمار اثر كرده بود كه پيامبر صلي الله عليه و آله او را آن گونه ديد, كه گوئي بيماري برص گرفته و آثار پوستي اين بيماري در صورت و بازوان و بدن وجود دارد.

پيامبر صلي الله عليه و آله به اين خاندان مي فرمود: استقامت كنيد اي خاندان ياسر, صبر نمائيد كه قطعاً وعده گاه شما بهشت است.[6]

 

 

 ---- شجاعت و استقامت ابوذر----

یکی دیگر از شخصیت های اسلامی که در صبرو اسقتامت زبان زد می باشد ابوذر غفاري می باشد

او شنيد كه پيامبري در مكه معظّمه ظهور كرده است, به برادرش گفت برو به مكه درباره اين پيامبر, از نزديك تفحّص كن و براي من خبر بياور.

انيس برادر ابوذر به مكّه آمد. ديد گروه بسياري دور هم جمع شده اند, نزد آنها آمد و گفت: چه خبر است؟ گفتند: شخصي از دين برگشته, مردم را به آئين جديد دعوت مي كند.

انيس به اين سخن اكتفا نكرد, شخصاً به حضور پيامبر رسيد, از ارزيابي گفتار پيامبر صلي الله عليه و آله چنين يافت كه او آنچه مي گويد, علم و حكمت و سعادت است, با شتاب به سوي غِفار آمد و اخبار خود را به برادرش گفت.

ابوذر تصميم گرفت كه به مكه برود و از نزديك اين پيامبر جديد را مشاهده نمايد, به دنبال اين تصميم به مكّه آمد تا خود را به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رساند, و اقوال و رفتار آن حضرت را تحت نظر آورده و درك كند كه آيا اين پيامبر صلي الله عليه و آله واقعاً پيامبر است يا نه؟!

در مكّه به مسجد آمد, ديد گروهي درباره پيامبر صلي الله عليه و آله سخن مي گويند ولي خود پيامبر در ميان آنها نيست, همان جا بود كه شب فرا رسيد, و تاريكي آن سراسر آفاق را فراگرفت, در اين موقع ديد, علي عليه السلام به مسجد آمد و مشغول طواف خانه كعبه شد.

در اين ميان نگاه حضرت علي عليه السلام به ابوذر افتاد و فرمود: گويا تو مرد غريبي هستي. ابوذر عرض كرد: آري.

حضرت, ابوذر را به خانه اش برد, آن شب ابوذر ذر خانه علي عليه السلام خوابيد ولي از علي عليه السلام هيچ گونه سؤالي نكرد, صبح زود از خانه علي عليه السلام بيرون آمد و به مسجد الحرام رفت, آن روز هم كنار كعبه بود تا شب فرا رسيد ولي پيامبر را نيافت, علي عليه السلام به خانه خدا آمد و مشغول طواف آن شد. در اين ميان ابوذر را ديد و او را به منزل خود آورد. در منزل به ابوذر گفت: تو كي هستي؟ براي چه به مكه آمده اي؟

ابوذر: اگر به كسي نگويي قصّه خود را مي گويم.

علي عليه السلام: بگو به كسي نخواهم گفت.

ابوذر: شنيدم پيامبري مبعوث شده و مردم را به خداي يكتا و بي همتا مي خواند مشتاق شدم او را ببينم.

علي عليه السلام ابوذر را راهنمايي كرد و او را به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله آورد. ابوذر تا پيامبر صلي الله عليه و آله را ديد عرض كرد: اسلام را بر من عرضه بدار. پيامبر صلي الله عليه و آله اسلام را بر ابوذر عرضه داشت, ابوذر همان ساعت مسلمان شد. پيامبر صلي الله عليه و آله از روي مهرباني به ابوذر فرمود: دين خود را كتمان بدار تا مورد آزار قريش واقع نشوي برو به سوي روستاي خودت تا امر ما به تو برسد.

ابوذر عرض كرد: سوگند به آن كسي كه تو را به حق مبعوث كرد, در نزديك قريشيان با صداي بلند, اسلام آوردن خود را اعلام مي كنم. ابوذر به دنبال اين سخن به مسجد آمد و فرياد زد: اي گروه قريش! من شهادت به يگانگي خدا و رسالت محمد صلي الله عليه و آله مي دهم.

قريشيان به جان ابوذر افتادند و آنقدر او را كتك زدند كه نزديك بود ابوذر از دنيا برود, تا آنكه عباس عموي پيامبر صلي الله عليه و آله واسطه شد تا از او دست برداشتند, به اين ترتيب كه مبادا بين قريش و طايفه غفار جنگي واقع شود. ابوذر با آن حال نزد آب زمزم آمد و خون هاي بدنش را شست, و از مسجد خارج شد. صبح فردا نيز به مسجد الحرام آمد و با صداي بلند گفت: اي گروه قريش! اي گروه قريش! من گواهي به يگانگي و بي همتايي خداوند مي دهم و شهادت مي دهم كه حضرت محمد صلي الله عليه و آله رسول خداست. قريشيان با شنيدن اين سخنان از ابوذر, به سوي او حمله بردند, آنقدر او را كتك زدند كه بي هوش شد, بعد از مدتي به هوش آمد و خوب شد ولي از اين كه دين خود را اظهار كرد و ابلاغ نمود, خيلي مسرور و خوشحال بود.[5]

 

 ***

[1] . ذكر ذاكر: 18, استاد حسن زاده آملي.

[2] . الكافي 4 : 279.

[3] . توحيد: 230, شهيد دستغيب.

[4] . اقتباس از رنگارنگ 1 : 36.

[5] . قصص توجيهيه : 125.

[6] . حكايتهاي شنيدني 5 : 25; تفسير المنار 2 : 367.

--امام خمینی-- آیت الله سعیدی ---

یکی از نمونه های استقامت در مسیر دین داری امام خمینی ره می باشد

آیت الله محمد رضا سعیدی پدر امام جمعه فعلی قم می باشد که قبرش در وادی السلام قم می باشد

آن شهید بزرگوار درباره چنین می گوید: « هنگام نماز مغرب و عشا به منزل امام رفتم، می خواستم با ایشان مذاکره کنم، امام آماده نماز بود، وقتی منظورم را فهمید اندکی نماز را تأخیر انداخت. به عرض رساندم: آقا! طبق برداشتی که من کرده ام، از این  به بعد شما در مبارزات خود، یاوران کمتری خواهید داشت. امام فرمود: « سعیدی! چی می گویی؟! به خدا قسم اگر تمام جن و اِنس پشت به پشت هم بدهند و در مقابل من بایستند، چون من این راه را حق یافته ام، از پای نخواهم نشست.»

 

مرحوم سعیدی پس از این دیدار و استماع سخنان جانبخش امام (ره) می گوید: « با سخنان امام چنان دلگرم شدم که روح تازه ای در وجودم دمیده شد و ایمان بیشتری به قیام و حرکت امام پیدا کردم.» آیت الله سعیدی از تصمیم و ارادة راسخ امام (ره) و قدرت عجیب و عظیم ایمان و توکل آن بزرگوار نیرویی تازه می گیرد و راه سراسر رنج و مبارزه و خطر را با میل اشتیاق انتخاب می کند

این شهید بزرگوار با برگزاری جلسات تفسیر، و پخش اعلامیه با امام همراه بود تا اینکه در جریان مخالفت کاپیتولاسیون دستگیر شد و تحت شدیدترین شکنجه­ها، در روز چهارشنبه 20 خرداد 1349 آن عالم مجاهد را به شهادت رسانید. پیکر آن مرد بزرگ فردای شهادتش تحویل فرزند ارشدش شد. و سرانجام به طور مخفیانه جنازة ایشان در وادی­السلام قم  به خاک سپرده شد.

پیام شهید دربارة حضرت امام خمینی (ره):   

 

آیت الله سعیدی علاقه و ارادت خاصی نسبت به حضرت امام خمینی (ره) داشت. دربارة امام (ره) گفته بود:« به خدا سوگند اگر مرا بکشید و خونم را بر زمین بریزید، در هر قطرة خونم نام مقدس خمینی را خواهید یافت.»

----نمونه های امروزی---

 

نمونه های امروزی آن آزادگان، خانواده های معظم شهدا که با یک یا چند شهید همچنان استوار از مواضع انقلاب اسلامی دفاع می کنند.

 

------آنچه از ما خواسته شده این است که ما در سه چیز صبر و استقامت داشته باشیم-------

15- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ أَخْبَرَنِي يَحْيَى بْنُ سُلَيْمٍ الطَّائِفِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ الْيَمَانِيُّ يَرْفَعُ الْحَدِيثَ إِلَى عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ[9]

رسول خدا (ص) فرمود:

صبر سه است: صبر بر مصيبت و صبر بر طاعت و صبر از گناه كردن.

--- صبر بر مصیبت ---

یکی از واقعیت های که خداوند متعال در قرآن به صراحت بر آن تاکید می نماید این هست که لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَد[10]»«كه ما انسان را در رنج آفريديم (و زندگى او پر از رنجهاست)! »

(2) البقرة :  155 وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏

قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم و بشارت ده به استقامت‏كنندگان! (155)

 

سوّم صبر بر بلا, كه هرگاه مصيبتي از قبيلِ درد و رنج و فقر و مرگ و اهانت و حبس و آزارِ دشمن و سايرِ بليّات و حوادثِ ناگوار بر انسان پيش آيد, با صبرِ جميل يعني صبرِ به شكايت به خلق و بدونِ اعتراض قلبي بر خدا و عدمِ جزع و فزع از درد و غم و اندوه در آن بلا صبر كند و اگر ايمان را به درختي تشبيه كنيم, ثمره و ميوه آن درخت, اين انواع صبر است و مؤمن هميشه دارايِ صبر و شكيبايي در تمامِ مراحل خواهد بود, چون مي داند كه هر حادثه به فرمانِ خداست.[1]

 

زنِ مسلمانِ باديه نشيني بود به نام امّ عقيل . روزي دو ميهمان بر او وارد شدند. فرزندِ امّ عقيل همراهِ شتران در باديه بود, در همان لحظه به او خبر دادند كه شترِ خشمگين فرزندش را در چاهي انداخته و كشته است. زنِ با ايمان به كسي كه خبرِ مرگِ فرزند را برايِ او آورده بود, گفت: از مركب پياده شو و به پذيرايي از ميهمان كمك كن! گوسفندي حاضر داشت, به او داد تا آن را ذبح كند و سرانجام غذا آماده شد. امّ عقيل غذا را به نزدِ ميهمانان گذاشت. آنها مي خوردند و از صبر

و استقامتِ اين زنِ مسلمان در شگفت بودند. يكي از ميهمانان مي گويد: هنگامي كه از غذا خوردن فارغ شديم, زنِ با ايمان نزدِ ما آمد و گفت: آيا در ميانِ شما كسي هست كه از قرآن به خوبي آگاه باشد؟ يكي از حاضران گفت: بلي من آگاهم. زن گفت: آياتي از قرآن را برايم بخوان تا در برابرِ مرگِ فرزندم مايه تسلّيِ خاطرِ من گردد. او مي گويد: من اين آيات را برايِ آن زن خواندم وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنْ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنْ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرْ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا للّه ِِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ * أُوْلَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُهْتَدُونَ ;[1] قطعاً همه شما را با چيزي از ترس, گرسنگي و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها آزمايش مي كنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان آنها كه هرگاه مصيبتي به ايشان مي رسد مي گويند ما از آن خداييم و به سويِ او باز مي گرديم. اين ها همان ها هستند كه الطاف و رحمتِ خدا شاملِ حالِشان شده و آنها هدايت يافتگان هستند.

زن خداحافظي كرد. سپس رو به قبله ايستاد و چند ركعت نماز گزارد. سپس عرض كرد: اللَّهُمَّ اِنّي فَعَلْتُ مَا اَمَرْتَني فَانجِز لي مَا وَعَدْتَني; خداوندا! من آن چه را تو دستور داده بودي انجام دادم و رشته شكيبايي را رها نساختم, تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده داده اي بر من ارزاني دار! سپس اضافه كرد: اگر بنا بود در اين جهان كسي برايِ كسي بماند.... يكي از حاضران مي گويد: من فكر كردم مي خواهد بگويد: فرزندم برايِ من باقي مي ماند. امّا ما ديدم چنين ادامه داد: پيامبر اسلام محمد صلي الله عليه و آله براي امّتش باقي مي ماند. [2]

 

---- صبر بر عبادت ---

دوم صبر بر عبادت

تمام اعمال و عباداتی که خداوند متعال برای انسان قرار داده همراه با سختی هست و تکلیف را از این باب تکلیف می گویند که به همراه خود سختی و مشقت دارد

نماز، روزه، حج و...

و یا اینکه انسان در نماز و طاعت عجول نباشد. به واسطه شتاب در نماز, اركانِ عبادت و حضورِ قلب را خراب نكند, بلكه با صبر و طمأنينه خاطر و حضورِ قلب و توجّهِ كامل به شرايط و مستحبّات, هر چه تواند به جاي آورد.

 

--سوم-- صبر بر گناه ---

يكي صبر در معصيت كه چون نفس, انسان را به معصيتي دعوت كند, به صبر و شكيبايي از لذّتِ آن معصيت بگذرد و دامنِ صبر و حلم را در مقابلِ آن لذّتِ فانيِ موقّت از دست ندهد.

--- هشدار ---

همانگونه که پیامبر خدا صل الله علیه و آله پیش از رمضان این بشارت را دادند که شیطان در این ماه در غُل و زنجیر هست این هشدار نیز وجود دارد که از امشب دست شیطان از غل و زنجیر باز می شود

در این میان خوشا به سعادت کسی که بتواند بیشترین صبر و استقامت را در برابر شیطان و وسوسه هایش داشته باشد

  • مرد می خداهد که بتواند در برابر گناه صبر کند---

خودتان با چشمان خود خواهید دید که برخی در همان ساعت های اولیه امشب با گناهان خود شروع به از دست دادن آنچه در این ماه کسب کرده اند خواهد شد

از دقایقی دیگر صدای موسیقی از برخی خانه ها و خودروها بلند خواهد شد

برخی بیشتر مقاومت می کنند و تا فردا صبر می کنند اما از فردا به سراغ شبکه های ماهواره ای می روند

برخی ممکن هست تا یک ماه مقاومت کنند و به سرا شبکه های و سایت های مبتذل مجازی نروند اما بعد از یک و یا دو ماه دیگر نتوانند صبر کنند و گرفتار گناه شوند

---- پاداش صابران ---

خوشا به سعادت کسی که بتواند تا ماه مبارک سال بعد در برابر گناهان استقامت کنند که در این صورت به پاداش هایی که خداوندن برای صابران قرار داده نائل می شود

خداوند متعال به کسانیکه در مسیر دین اهل استقامتند بشارت بهشت داده و فرموده است:

(41) فصلت : 30 إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُون‏

به يقين كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند كه: «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است! (30)

  • در روایت دیگری به صابران ورود بدون حساب به بهشت وعده داده شده--

«25»، وَ عَنْ زَيْنِ الْعَابِدِينَ ع قَالَ‏ إِذَا جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ يُنَادِي مُنَادٍ أَيْنَ الصَّابِرُونَ لِيَدْخُلُوا الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ الْخَبَر

 

الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص91

15- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ أَخْبَرَنِي يَحْيَى بْنُ سُلَيْمٍ الطَّائِفِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ الْيَمَانِيُّ يَرْفَعُ الْحَدِيثَ إِلَى عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ[11] فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمُصِيبَةِ حَتَّى يَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزَائِهَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَلَاثَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الطَّاعَةِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ سِتَّمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ‏[12] إِلَى الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَنِ الْمَعْصِيَةِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ تِسْعَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَى مُنْتَهَى الْعَرْشِ.[13]

رسول خدا (ص) فرمود:

صبر سه است: صبر بر مصيبت و صبر بر طاعت و صبر از گناه كردن.

هر كه در مصيبت صبر كند تا آن را به تسلى خوبى جواب گويد، خدا برايش سيصد درجه نويسد كه ميان هر درجه تا درجه ديگر به مانند ميان آسمان است تا زمين و هر كه بر طاعت صبر كند خدا برايش ششصد درجه نويسد كه ميان درجه‏اى تا درجه ديگر از عمق زمين است تا عرش و هر كه بر معصيت صبر كند، خدا برايش‏

نهصد درجه نويسد كه ميان هر درجه تا درجه ديگر از عمق زمين تا پايان عرش باشد.[14]

 

*خداوند متعال این توفیق را به ما عنایت نماید که هم در طاعت و هم مصیبت و هم معصیت صبور باشیم و بتوانیم تا سال آینده بر معصیت صبر نماییم صلوات ختم کنیدو

---- روضه ---

روضه

السلام عليك يا فاطمه الزهرا يا بنت محمد يا قره عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا وستشفعنا و توسلنا بك الي الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا يا وجيهه عند الله اشفعي لنا عند الله

بعد از جريان سقيفه و حمله به خانه فاطمه زهرا سلام الله عليها در اثر ضرباتي كه قنفذ بر پيكر نازنين حضرت زهرا سلام الله عليها وارد كرد و سقط محسن شش ماهه آنحضرت ؛ ايشان پيوسته ضعيف و ضعيفتر مي شدند تا اينكه بالاخره در خانه بستري شدند

* به بستر فاطمه افتاده و مولا پرستارش

ببين حال پرستار و مپرس احوال بيمارش

* علي از چشم زهرا چشم خود بر نمي دارد

مجسم مي كند عشق و فداكاري و ابثارش

به نقل تاريح بيماري ايشان حدود 40 روز طول كشيد و در اين ايام حال ايشان روز به روز بدتر مي شد تا اينكه يك روز به آقا امير المومنين عليه السلام عرضه داشتند : پسر عمو خبر مرگ به من رسيده آنگونه كه در مي يابم چيزي نمانده كه به پدرم ملحق شوم مي خواهم وصيت كنم . آنگاه علي عليه السلام اتاق را خلوت كرد و كنار بستر فاطمه نشست صدا زد فاطمه جان به خدا فراق تو بر من سخت است « هذه مصيبه لا عَزاءَ لها و رَزيّهٌ لا خلف لها » اين مصيبتي و داغي است كه بايد تا آخر عمر با آن بسوزم و بسازم

ساعتي با هم گريه كردند زهرا هم خود گريه كرد و هم اجازه داد علي گريه كند

* اي خدا را اولين مظلوم دنيا گريه كن

بر من مظلومه اي محبوب دلها گريه كن

* رنگ رخسارت گواهي مي دهد از درد تو

جان تو بر لب رسيده جان زهرا گريه كن 

بعد از اينكه مقداري گريشان آرام تر شد حضرت زهرا وصايايي را مطرح كردند و فرمودند : يا علي حَنِّطني و غسّلني و كفّنّي بالليل و صل عليّ و ادفنّي بالليل

علي جان مرا شبانه غسل بده و كفن . شبانه نماز بخوان و در شب مرا دفن كن

حضرت به این وصیت عمل کرد شبانه حضرت را غسل داد

اميرالمؤمنين (ع) بعد از تغسيل و تکفين فاطمه (س)، و در موقع بستن بندهاي کفن صدا زد: «يا ام کـلثوم، يا زينب، يا سکينة، يا فضة، يا حسن، ياحسين، هلموا تزودوا من امکم فهذا الفراق، و اللقا في الجنة» اي فرزندانم! بيائيد براي آخرين بار، مادرتان را ببينيد که ملاقات به قيامت موکول مي شود. امـيـرالمؤمنين (ع) ميفرمايد: خدا را شاهد مي گيرم که فاطمه (س) ناله ائي کرد و دستهاي خود را گـشـود و حـسن و حسين (ع) را به آغوش گرفت، که در همين حال صدائي از آسمان به گوشم رسـيـد که «ارفععهما عنها، فلقد ابکيا واللّه ملائکة السماوات» فرزندان را از روي سينه مادرشان بردار، بخدا سوگند که ملائکه آسمانها را به گريه در آوردند [1] 

 

 

 

 

 


[1] ( 4). قيل: من هنا كأنّه من كلام المصنّف، لكن في التهذيب ج 1 ص 181 عن ابن أبي عمير عن زرارة عن أبي عبد اللّه نحوه الى قوله« ربّه فصلى».

[2] ( 5). أي بالتكبير المعهود عند الخروج الى المصلى، أو الأعمّ بعد أربع صلوات كما تقدّم.

[3] ( 6). رواه الشيخ في الاستبصار ج 1 ص 343 باختلاف في اللفظ.

[4] ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، 4جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: دوم، 1413 ق.

[5] ابن بابويه، محمد بن على، ترجمه من لا يحضره الفقيه، 6جلد، نشر صدوق - تهران، چاپ: اول، 1367ش.

[6] ( 3). يدل على أن زكاة الفطرة وقاية للإنسان كما أن زكاة المال وقاية له.( المرآة).

[7] ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، 4جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: دوم، 1413 ق.

[8] ابن بابويه، محمد بن على، ترجمه من لا يحضره الفقيه، 6جلد، نشر صدوق - تهران، چاپ: اول، 1367ش.

[9] ( 4) في بعض النسخ‏[ على المعصية].

[10] - (90) البلد :  4

[11] ( 4) في بعض النسخ‏[ على المعصية].

[12] ( 5) في الصحاح- التخم: منتهى كل قرية أو أرض و الجمع تخوم كفلس و فلوس.

[13] كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

[14] كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى، 6جلد، اسوه - ايران ؛ قم، چاپ: سوم، 1375 ش.

حجاب فرزندان

بسم الله الرحمن الرحیم

خوشبو كردن زن براى محارم خود چه حكمى دارد؟

همه مراجع:

اشكال ندارد ولى با اين حالت از منزل بيرون نرود.(1)

(1) آيت اللّه تبريزى، استفتاءات، س 1616 دفتر همه.

---

آيا براى زن جايز است كه عطر بزند و از منزل بيرون رود؟

همه مراجع: اگر باعث جلب توجه نامحرم شود، جايز نيست.(1)

(1) خامنه‏اى، استفتاء، س 667 مكارم، استفتاءات، ج 1، س 797 تبريزى، استفتاءات، س 1616 نورى، استفتاءات، ج 1، س 1033 دفتر: آيات عظام وحيد، صافى، بهجت، امام و فاضل.

---

گفته شده: اگر زن به صورت معطر و خوشبو از منزل بيرون رود بايد براى اين كار غسل كند آيا اين سخن درست است؟

 

همه مراجع: آرى، زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است، مستحب است براى اين كار غسل انجام دهد. (توضيح‏المسائل مراجع، م 644 و وحيد، توضيح المسائل، م. 651)

 

--- شاید ربطی میان این فتوا و این روایت باشد--

قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله لكلّ عضوٍ من ابن آدم حظّ من الزنا، العين زناها النظر، واللسان زناه الكلام، والاذنان زناهما السمع، واليدان زناهما البطش‏[1]، والرجلان زناهما المشى، والفرج يصدّق ذلك كلّه ويكذّبه.[2]

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «براى هر عضوى از انسان بهره‏اى از زناست. زناى چشم نگاه است، زناى زبان سخن گفتن است و زناى‏ دو گوش‏ شنيدن‏ است و زناى دو دست، گرفتن است و زناى دو پا، راه رفتن است و عورت گاهى اينها را تصديق مى‏كند و گاه تكذيب مى‏كند. (گاه زناى اصلى را به دنبال دارد و گاه ندارد).»

چه بسا زنی که عطر می زند مرتبه ای از زنا را دارد انجام می دهد که خودش هم متوجه نیست.

صلوات

-- شروع سخنران---

در روایتی از پیامبر خدا (صل الله علیه و آله) آمده است

که به بعضی از کودکان نظر افکند و فرمود: وای به فرزندان آخر زمان از روش ناپسند پدرانشان. عرض شد یا رسول اللَّه از پدران مشرک؟ فرمود:

«لَا، مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِینَ لَا یُعَلِّمُونَهُمْ شَیْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ- وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ یَسِیرٍ مِنَ الدُّنْیَا فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِی‏ءٌ وَ هُمْ مِنِّی بِرَاء»[3]؛ «نه، از پدران مؤمن که بفرزندان خود، هیچ یک از فرائض دینی را نمی‏آموزند و اگر فرزندان، خود از پی فراگیری بروند منعشان می‏کنند و تنها از این خشنودند که آنها در آمد مالی داشته باشند هر چند ناچیز باشد. سپس فرمود: من از این پدران بری و بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.»

--- والدین مسئول تربیت فرزندان می‏باشند---

این روایت به ما یادآوری می کند که وظیفه والدین تنها تولید مثل و تامین خوراک، پوشاک و مسکن فرزندانشان نمی‏باشد بلکه مسئولیت های سنگینی دارند که از مهم‏ترین آنها تربیت صحیح فرزندان می‏باشد.

شخصی از امام صادق (علیه السلام) پیرامون این آیه که خداوند متعال که فرموده است: « قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً»؛« خود و خانواده خويش را از آتش نگه داريد» سؤال نمود که چگونه خانواده خود را از این آتش حفظ کنیم؟ امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللَّهُ فَإِنْ أَطَاعُوكَ كُنْتَ قَدْ وَقَيْتَهُمْ وَ إِنْ عَصَوْكَ كُنْتَ قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْك‏»[4]؛« به آنچه خدا فرمان داده امر کند و از آنچه آنها را نهی نموده بر حذر دارد، پس اگر او را پیروی کردند، محققا اهل خود را از آتش حفظ نموده است و اگر سرپیچی کردند، محققا اهل خود را از آتش حفظ نموده است و اگر سرپیچی نمودند، وظیفه ات را انجام داده ای ».

 

اما برخی از والدین نه تنها در مسیر تربیتی فرزندان قدم بر نمی دارند بلکه خودشان با دستانشان مانع از دین دار تربیت شدن فرزندشان می شوند مثلا وقتی ماه مبارک رمضان می شود با وجود اینکه فرزندشان علاقه دارد روزه بگیرد با بهانه های مختلف جلوی او را می گیرند و مجبور به روزه خواری می نمایند

---- یکی از وظایف دینی والدین تربیت دختران محجبه می باشد---

--- برخی تصور می کنند کودکان نیاز به پوشش ندارند--

تصور این‌که دختران خردسال نیاز به پوشش ندارند و باید در انتخاب حجاب آزاد باشند به دلایل متعددی قابل قبول نیست، که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‏نماییم:

1. شمول فلسفه پوشش نسبت به دختران خردسال

فلسفه قرآنی پوشش مبنی بر مورد آزار قرار نگرفتن، برای دختران نابالغ نیز صادق است آنجا که فرموده:

«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْن»[5]؛

«ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها خود را بر خویش فرو افکنند، این کار برای این‌که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است».

همان‌گونه که ملاحظه می‏فرمایید خداوند متعال به پیامبر اسلام دستور می‏دهد تا به همسران و دختران خود و همچنین زنان مؤمن ابلاغ نماید که حجاب را به‏طور کامل رعایت کنند تا به واسطه شناخته شدن مورد آزار قرار نگیرند.

اخبار سرقت زیور آلات دختران خردسال و همچنین آمار و اخبار تکان دهنده آزار جنسی کودکان که هر از چند گاهی از سوی مجامع بین المللی مطرح می‏شود، به خوبی گویای آن است که دختران خردسال نیز نیاز پوشش مناسب دارند، هر چند این پوشش در حد پوشش زنان بالغ نباشد؛ چراکه زیبایی‏هایی یک دختر نابالغ نیز می‏تواند شهوت را تحریک نموده و افراد مریض را بسوی رفتارهای ضد اخلاقی سوق دهد.

3. تکالیف دینی نیاز به آموزش دارد

عموم تکالیف دینی نیاز به آموزش دارد و نمی‏توان بدون هیچ مقدمه‏ای کودکان را یک شبه به انجام وظایف دینی الزام نمود. بر همین اساس، در اسلام بر آموزش تدریجی تکالیف دینی سفارش شده تا کودکان از سال‏های نخست زندگی عباداتی همچون روزه و نماز را فراگیرند:

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که می‌فرماید:

«ما فرزندان خود را در هفت سالگی، به اندازه‌ای که در توان آنان است، به روزه گرفتن دستور می‌دهیم؛ گرچه تا نصف روز یا کمتر یا بیشتر از نصف روز باشد؛ هنگامی که تشنگی بر آنان چیره گردد، افطار می‌نمایند تا بدین گونه با روزه‌داری آشنا شوند و رفته رفته توان روزه‌داری در آنان ایجاد گردد. شما نیز کودکان خود را در نُه سالگی به روزه‌داری، در حد توانشان، وادار نمایید و هرگاه زیاد تشنه شدند، افطار نمایند.»[6]

در مورد نماز نیز در روایات اسلامی روند تدریجی آموزش نماز را چنین بیان نموده:

• در سن سه سالگی تلقین «لا إِلهَ إِلَّا اللَّه»،

• در سن سه سال و هفت ماه و ده روز تلقین «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»،

• در چهار سالگی تلقین «صلوات»،

• در سن پنج سالگی در صورت درک جهت‏ها به سوی قبله‏اش وا دارند و به او بگویند سجده کند،

• چون شش سالش تمام شود به نمازش وادارند و رکوع و سجود به او بیاموزند،

• پیش از اتمام هفت سالگی شستن دست و صورت را آموزش دهند،

• پس از اتمام نه سالگی وضو را به او بیاموزند و دستور به نمازش دهند.[7]

در خصوص حجاب نیز اگر دختران از سنین خردسالی درس حیا نیاموزد و بر نشان دادن اندام برهنه خود عادت کرده باشد، در بزرگسالی به حجاب رغبت نمی‌یابد و برهنگی را شیوه‏ای برخلاف پاکدامنی نمی‏شناسد. لذا باید آنها را براساس مقدماتی به حجاب عادت داد.

--- نکته ---

روایاتی که می گوید فرزند تا هفت سالگی پادشاه است مربوط به تربیت اجتماعی و آداب معاشرت فرزندان می باشد نه تربیت دینی آنها

---- ب. تشویق کودکان به حجاب ----

اما درخصوص چگونه تشویق نمودن کودکان باید گفت  

دانشمندان و پژوهشگران امر تربیت، بهترین و مؤثرترین راهکار وصول به هدف‏های مطلوب تربیتی، به خصوص در امر حجاب دختران خردسال را دو چیز می‏دانند:

1. روش الگویی

روش الگویی بهترین، مؤثرترین و طبیعی‏‏ترین وسیله برای انتقال ارزش‏های اخلاقی و فرهنگی در خانواده است.

در این میان مادران در هر خانواده‏ای معمولاً بیشترین نقش ممکن را در تربیت و تأدیب دختران خود دارند و اولین و مهم‏ترین الگو مطرح می‏باشند و بعد از آن الگوهای مناسب دیگری از زنان مانند حضرت زهرا سلام الله علیها و دیگر زنان موفق محجبه

--- نکته مهم ---

اگر الگوسازی به خوبی صورت نگیرد نتیجه عکس می دهد،

مثلا عدم هماهنگی بین مادر و پدر

عدم هماهنگی الگو با فامیل ها مثلا مادر چادری بداخلاق در مقابل عمه ها یا خاله های بد حجاب خوش اخلاق

* عدم هماهنگی میان الگو و آنچه در اطراف بچه هست مثلا مادر چادری هست اما

 اسباب بازی های باربی خریداری می شود و یا در خانه و اتاق کودک

 تصاویر دختران و زنان زیبای سرلخت

و یا  دفتر با تصاویر دختران سر لخت

بازی های رایانه ای که بطور زمنی الگو سازی می کند مثل بازی آرایشگری و دختران با پوشش های نامناسب

مثلا نوع لباسی که برای آنها تهیه می کنیم خود به خود فرزندانمان را به بدپوششی سوق دهد مثلا برای او به جای مانتو فقط پیراهن و شلوار تهیه کنیم و یا شلوار کوتاه بخریم و یا مقنعه و روسری هایی تهیه کنیم که دائما موها از زیر آن بیرون می زند.

--- مراقب دوستان دخترانتان باشید --

• با افرادی که دارای تقیدات دینی هستند ارتباط بر قرار کنید تا از طریق کودک شما از آنان الگوگیری کند. چرا که بر اساس بررسی‏های به عمل آمده 70% دختران که صمیمی‏ترین دوستانشان چادری هستند، آنان هم چادری هستند و 73% از دخترانی که نزدیک‏ترین دوستانشان از حجاب کامل و چادر فراری بوده و از مانتو و روسری استفاده می‏کنند پوشش این گونه را برای خود انتخاب کرده‏اند.[8]

 

 ---  تشویق ---

جهت خوشایندسازی دین و مفاهیم و رفتارهای دینی باید از ابزارهای مختلف تشویق کلامی و غیرکلامی به خصوص در نظار دیگران بهره جست. برای دست یافتن به نتیجه بهتر قطعاً خواست و اراده کودک مهم است پس باید کاری کرد که حجاب مناسب و یا چادر برای او کاری جاذب و رغبت انگیز باشد. نه این‌که فرزندان را در مواقع نامناسب مجبور به این کار نماییم.

برخی از اقداماتی که می‏توان در این روش انجام داد از قرار ذیل می‏باشد:

• برای او چادر بسیار زیبایی بخرید. قبل از آن، از مدت‏ها قبل وعده این کار را به او بدهید و توضیح دهید که در صورتی که مثلاً در درس نمره خوبی بگیرد، یا به بزرگترها احترام بگذارد، یا...،

• هنگامی که از چادر استفاده می‏کند، از او و زیباییش تعریف کنید و بگویید که حالا چقدر زیبا و با وقار و خانم شده است.

• از دوره‏های مختلف (مانند جشن تولد) حداقل یک عکس با حجاب تهیه نمایید.

• عکس او با پوشش مناسب را در آلبوم گذاشته و یا قاب کرده و نصب نمایید.

4. تذکر و یاد آوری

ممکن است کودکان اوقات چادر و مقنعه را فراموش کنند وجود تذکرات سازنده با لحنی ملایم امری مفید است و می‏تواند نقش بسیار سازنده‏ای را در هدایت کودک بسوی عبادت داشته باشد.

بنابراین توصیه‏ها و تذکرها به دختران را در حد امکان باید به صورت غیر مستقیم انجام داد. و برای پیشبرد خواسته‏های خود هیچ گاه از اجبار یا تنبیه استفاده ننمود.

• با کودک خود به‏گونه‏ای برخورد کنید که به این نتیجه برسد؛ چادری بودن به هیچ عنوان مانع شادی و بازی کردن او نیست و انسان می‏تواند علاوه بر داشتن حجاب به بازی و شادی مشغول شود.[9]

*

 

 


[1] ( 4). البطش: التناول بشدّة عند الصولة.

[2] بروجردى، آقا حسين، جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، 31جلد، انتشارات فرهنگ سبز - تهران، چاپ: اول، 1386 ش.

[3]. جامع الأخبار، ص 106

 

[4] - الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 62

[5]. (33) الأحزاب، آیه 59.

 

[6]. وسائل الشیعة، ج7، ص167و168، ح3 و ص169، ح11؛ فروع کافی، ج 4، کتاب الصیام، باب صوم صبیان، ص 124، ح 1.

 

[7]. أمالی الصدوق، ص 391.

 

[8]. صفی یاری، مسعود، راز حجاب،قم، نور السجاد، 1389 ش، دوم، ص 152 به نقل از تاثیر، عوامل اجتماعی بر نحوه پوشش اجتماعی دختران دبیرستانی در تهران (پایان نامه)، فاطمه شمس عفیف آبادی.

 

[9]. ر.ک: لقمانی، احمد، چگونه فرزندان ما با حجاب می‏شوند؟، قم، انتشارات بهشت بینش، 1389ش، اول، 138- 151

 

موسیقی و پیامدهای آن

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی اوقات ما انسان ها ناخواسته و یا از روی فضاسازی های که صورت می گیرد گرفتار گناهانی می شویم که این گناهان پیامدهای بسیار مخربی در زندگی دنیوی و اخروی ما دارد.

یکی از این گناهان که جزو گناهان کبیره محسوب می شود غنا و موسیقی می باشد که امروزه به خاطر فضا سازی هایی که صورت گرفته در بسیاری از خانواده ها حتی خانواده ها مذهبی نفوذ کرده است.

امروزه بر اساس تبلیغاتی که حتی در قالب علمی صورت می پذیرد موسیقی را مایه آرامش روح معرفی می کنند و حتی در راستای آن فرهنگ سازی می شود مثلا در مدتی بود در صدا و سیما مجریان تقریبا از هر مهمانی سوال می کردند موسیقی مورد علاقه شما چیست؟ یعنی اینکه باید شما اهل موسیقی باشید یک اصل مسلم است حالا سوال این است که چه نوع موسیقی گوش می دهید؟

---- واقعیت دینی ---

اما آنچه که آموزه های دینی ما از واقعیت موسیقی و غنا پرده برداری می نماید آن است که موسیقی و غنا نه تنها مایه آرامش ما می شود بلکه آرامش را از زندگی می گیرد و پیامدهای منفی بسیاری دارد.

--- آثار و پیامدهای موسیقی --

خروج از تعادل و جديت

موسيقي باعث كاهش عقل و دوري از واقع بيني مي‌شود؛

شايد بتوان از آيه 64 سوره اسراء اين اثر سوء را استفاده كرد. در اين آيه به شيطان خطاب شده است: «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ»[1]؛ «با آوازت ـ که يک مصداق آن موسيقي است ـ هر قدر مي‌تواني از ذريه آدم گمراه كن».

تعبير «استفزاز» که در آيه آمده به اين معني است كه براي سست کردن يك شيء محكم و استوار، در آغاز اطراف و جوانب آن را سست نموده و سپس از جا بكنند. عقل انسان مانند ميخ پولادين در ساختمان وجود انسان قرار گرفته است و موسيقي به منزله عامل مخرّب و سست كننده قوام و استواري عقل آدمي است. از اين رو از آن به استفزاز با صوت شيطان تعبير شده است.[2]

--- داستان ---

مسعودي در مروّج الذهب مي نويسد كه در زمان عبدالملك يا يكي از خلفاي بني اميه كه لهو و موسيقي خيلي رايج شد, خبر به خليفه دادند كه فلان كس خواننده است و كنيز زيبايي هم دارد كه او هم خواننده است و تمام جوانهاي مدينه را فاسد كرده است. اگر چاره اي نينديشي اين زن جوانهاي مدينه را فاسد خواهد كرد. خليفه دستور داد كه غل به گردن آن مرد و كنيزش بيندازند و آنها را به شام بياورند.

 وقتي آن دو در حضور خليفه نشستند, مرد گفت كه معلوم نيست كه اينكه كنيز من مي خواند غنا باشد, و از خليفه خواست كه خودش امتحان كند. خليفه دستور داد كه كنيز بخواند او شروع به خواندن كرد, كمي كه خواند شروع به سر تكان دادن كرد, كم كم كار بجايي رسيد كه خود خليفه (با آن همه ابهت و جلالش در میان جمع ) شروع كرد به چهار دست و پا راه رفتن و مي گفت: بيا جانم به اين مركوب خودت سوار شو! واقعاً موسيقي قدرت عظيم و فوق العاده اي مخصوصاً از جهت پاره كردن پرده تقوي و عفّت دارد.[3]

--- نمونه امروزی ---

همانند راننده جواني كه با تندتر شدن موسيقي، از تعادل خارج شده و به سرعت ماشين مي‏افزايد.و بسیاری از آنها نیز گرفتار تصادف می شوند و خودشان و خانواده هایشان را بدبخت می کنند

---- عامل فقر---

حضرت علي(عليه‏السلام) در اين باره فرموده‏اند: «كَثْرَةُ الِاسْتِمَاعِ إِلَي الْغِنَاءِ يُورِثُ‏ الْفَقْرَ»[4]؛ «گوش دادن زياد به غنا موجب فقر و تنگدستي مي‏شود» البته بايد دانست اين گونه آثار چه بسا نسبي باشد به اين معنا که کسي که موسيقي گوش مي‏دهد اگرچه الان پولدار است اما اگر گوش نمي‏داد و عقل و تدبير او بيشتر مي‏شد از امکانات و توانمندي‏هاي بيشتري بهره مي‏برد و يا اينکه اگر غرق موسيقي شود رفته رفته آلودگي او را فرامي‏گيرد و گرفتار فقر و بيچارگي مي‏شود.

-- مستجاب نشدن دعا ---

امام صادق(عليه‏السلام) فرمود: «بَيْتُ الْغِنَاءِ بَيْتٌ ... لَا تُجَابُ‏ فِيهِ‏ الدَّعْوَةُ وَ لَا تُدْخِلُهُ‏ الْمَلَائِكَةُ»[5]؛ «خانه‏اي که در آن غنا و ساز و آواز نواخته شود، ... دعا در آن خانه مستجاب نمي‏گردد و فرشتگان به آن خانه وارد نمي‏شوند».

--- زوال برکت از زندگي---

رسول خدا(صلي‏الله‏عليه‏وآله) فرمود: «لَا تَدْخُلُ‏ الْمَلَائِكَةُ بَيْتاً فِيهِ‏ خَمْرٌ أَوْ دَفٌ‏ أَوْ طُنْبُورٌ أَوْ نَرْدٌ وَ لَا يُسْتَجَابُ دُعَاؤُهُمْ وَ تُرْفَعُ عَنْهُمُ الْبَرَكَة»[6]؛ «فرشتگان وارد خانه‏اي که در آن شراب يا دايره يا طنبور (نوعي از آلات موسيقي) و يا نَرد (نوعي وسيله قمار) باشد، نمي‏شوند و دعاي اهل آن خانه مستجاب نمي‏گردد و برکت از آنان برداشته مي‏شود».

** وقتی بنده عروسی های اینجا را می بینم که صدای موسیقی آن تا چند محله آنطرف تر می رود به عنوان یک طلبه بین این مساله و خبری که امام جمعه در روز قدس گفت مبنی بر اینکه روند شهر فامنین به گونه ای است که آب شرب هم ممکن است با تانکر به خانه ها برده شود.

---ايمن نبودن از بلاي ناگهاني--

امام صادق(عليه‏السلام) مي‌فرمايند: «بَيْتُ الْغِنَاءِ لَا تُؤْمَنُ‏ فِيهِ‏ الْفَجِيعَة»[7]؛ «خانه‏اي که در آن غناء و ساز و آواز نواخته شود، از مصيبت‏ها و بلاهاي سخت و دردناك‏ در امان نيست»

ارائه مستندات عيني

يکي از بهترين روش‏هاي تأثيرگذار در امر به معروف و نهي از منکر علاقه‏مندان به موسيقي ارائه مستندات عيني از آثار و پيامدهاي زيانبار موسيقي‏ها در افراد مي‏باشد که در اين قسمت به اسامي استادان معروف موسيقي و بيماري‏هاي روحي و جسمي آنان اشاره مي‏نماييم:

  1. بتهون: پريشان‏فكري - بدبيني – اختلال شنوايي – ديوانگي؛
  2. مندلسن: اختلالات روحي و عصبي - تند خويي - سكته و جوانمرگي؛
  3. موريس راول: اغتشاشات فكري - عصبانيت - بالاخره كوري؛
  4. ماليبران: سكته در سن 27 سالگي در حال خواندن آواز؛
  5. متروپولوس: اختلالات عصبي، فشار خون، سكته در حال اجراي موسيقي؛
  6. بولدن (رهبر جاز): اختلالات عصبي - ناراحتي‌هاي روحي – ديوانگي؛

آرمسترانك (سلطان جاز): ضعف عمومي - فرسودگي - سكته قلبي.[8]

--- نکته ---

باید به عنوان یک مسلمان که به گفته های معصومین علیهم السلام ایمان دارد یک درصدی برای این موضوع احتمال باز کند که نکند برخی از این تصادفات، مریضی های ناگهانی، گرفتاری ها مربوط به موسیقی باشد.

توصیه بنده به کسانیکه به مسافرت می روند این است که توصیه ایمنی بنده این است که در مسافرت از موسیقی استفاده نکنید

عذاب دردناک

رسول خدا(صلي‏الله‏عليه‏وآله) فرمود: «مَنِ‏ اسْتَمَعَ‏ إِلَي‏ اللَّهْوِ يُذَابُ فِي أُذُنِهِ الْآنُك‏»[9]؛ «کسي که به چيزهاي لهو و بيهوده گوش فرادهد (روز قيامت) در گوشش سرب گداخته (و ذوب شده) ريخته مي‏شود».

--- کفران نعمت الهی ---

ما دو روایت داریم

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِنِعْمَةٍ فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ جَهَرَ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَيْهَا فَفَرَغَ مِنْهَا حَتَّى يُؤْمَرَ لَهُ بِالْمَزِيد[10]

كه امام صادق عليه السّلام به من فرمود:

اى ابا اسحاق! هر گاه خداوند نعمتى را بر بنده خود ارزانى داشته، و او قدر آن نعمت را با قلب درك كرده و آشكارا خداى را شكرگزار باشد، هنوز از سپاس فارغ نشده است كه دستور افزونى نعمتها (از جانب حق) براى او صادر مى‏گردد.

----روایت دوم----

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِنِعْمَةٍ فَجَاءَ عِنْدَ تِلْكَ النِّعْمَةِ بِمِزْمَارٍ فَقَدْ كَفَرَهَا وَ مَنْ أُصِيبَ بِمُصِيبَةٍ فَجَاءَ عِنْدَ تِلْكَ الْمُصِيبَةِ بِنَائِحَةٍ فَقَدْ فَجَعَهَا[11]

4. حضرت صادق عليه السّلام فرمود: هر كس از طرف خداوند نعمتى به او برسد و او از مال و ثروت خود سوء استفاده كند و به لهويات مشغول شود كفران نعمت كرده و هر كس گرفتار مصيبتى شود و در هنگام مصيبت نوحه‏سرائى و بى‏تابى كند بر حزنش افزوده خواهد شد.

-- نکته ---

واقعا اینکه در عروسی ها از موسیقی ها استفاده می شود کفران این نعمت الهی نیست. و باعث نمی شود این نعمت با خطراتی مانند طلاق مواجه شود

 

--- از بین رفتن غیرت ---

من ضرب في بيته بربط اربعين يوما سلط الله عليه شيطانا يقال به القفندر فلايبقي عضو من اعضائه الاقعد عليه فاذا  كان كذلك نزع منه الحياء و ام يبال ما قال و لا ما قيل فيه [12]

------

ان شيطانا يقال له القفندر اذا ضرب في منزل الرجل اربعين صباحا بالبرط و دخل الرجال وضع ذلك الشيطان كل عضو منه علي مثله من صاحب البيت ثم نفخ فيه نفخة فلا يغار بعدها حتي توتي نساؤه فلايغار[13]

-- نکته --

اگر می خواهید مردانتان به عنوان یک پشتوانه محکم برای شما باشند تا بتوانند امنیت شما را تامین کنند یکی از بهترین راه ها این است که آنها را موسیقی دور کنید

--- موسیقی بهترین ابزار جذب جوانان به گروه های منحرف اخلاقی --

در بعضی از نقل های روایی ما آمده است بعد از رانده شدن شیطان از درگاه الهی و فرستادنش از بهشت به سوی زمین عرض کرد: پروردگارا! مرا به سوی زمین فرستادی و از درگاه خود راندی و از نعمتهای بهشت محرومم کردی. من در دنیا احتیاجاتی دارم که بتوانم با آنها در زمین زندگی کنم. آنها را برایم مهیا کن که در مضیقه نباشم.

 

خطاب شد که حاجات تو چیست؟ آنها را بگو تا برآورده سازم.

 شیطان عرض کرد: خدایا! من محتاج خانه و منزلم و به من در دنیا خانهای عنایت فرما.

 خطاب شد: خانه تو را حمام قرار دادم. (یکی از احکام داخل شدن به حمام گفتن «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» است تا شیاطین به انسان نگاه نکنند)

  عرض کرد من محتاج نشستن هستم، جایی و مکانی را برای نشستن میخواهم.

 خطاب شد: جای نشستن تو بازارها، کوچهها، خیابانها و مغازههاست. آنجا مینشینی تا مردم را به گناه کم فروشی، رشوه، ربا، غش در معامله، نگاه کردن به ناموس مردم، دروغ گفتن، خیانت کردن و ... بکشانی

  عرض کرد: خدایا! من غذا میخواهم، غذای من از کجا تأمین شود؟

 خطاب شد: غذای تو را در سفرهای قرار دادم که بر سر آن «بسم الله الرحمن الرحیم» گفته نشود.

  عرض کرد: خدایا! من احتیاج به آب و چیزهای آشامیدنی دارم، آنها را از کجا بدست آورم؟

 خطاب شد: نوشیدنیهای تو شراب و هر چیز مستکننده است.

 عرض کرد: من اذان و مؤذن میخواهم.برای من اذان و اذانگو قرار بده.

 خطاب شد: اذان تو وسائل موسیقی و مؤذن تو از کسانی است هستند که با این آلات مینوازند و آنها را به کار می‌گیرند.

 عرض کرد: من احتیاج به قرآن دارم، برای من قرآنی قرار بده که در آن نگاه کنم و سرگرم باشم.

 خطاب شد: قرآن تو شعر است (منظور شعرهای عبث و بیهوده است)

 عرض کرد: من احتیاج به کتاب دارم، برای من کتابی قرار بده که در آن نگاه کنم و آن را مطالعه کنم.

 خطاب شد: کتاب تو «وَشم» است (یعنی خالکوبی که بعضی روی بدن و بازوی خود می‌زنند)

 عرض کرد: من احتیاج به حدیث دارم، برای من حدیثی قرار بده.

 خطاب شد: حدیث تو دروغ است. کسانی که دروغ میگویند حدیث تو را می‌گویند.

 عرض کرد: من برای ادامه زندگی دام و شکار میخواهم. برای من دام و وسیله شکار قرار بده.

 خطاب شد: زنان سستایمان و بیتقوا را وسیله صید کردن و به دام انداختن مردم برای تو قرار دادم.[14]

 

 

--- شیطان پرستان ---

تمامی گروه های منحرف اخلاقی دارای موسیقی خاص خود هستند و از این طریق جوانان را به گروه های خود دعوت می کنند

جریان شیطان پرستی در غرب با ابزار موسیقی اعلام موجودیت کرد. روابط نامشروع، موسیقی متال، رفتارهای ساحرانه و اعمال و مناسک خاص ماورایی و جادوگری از ویژگی‌های این جریان است.

بنا به اظهار مدیر امور اجتماعی ناجا در برنامه تحلیلی « مستند شوک » که در خصوص گروههای شیطان پرست بود اظهار داشت این گروهها برای جذابیت دادن و القاء تفکرات خود از سه چاشنی استفاده می نمایند و حال آنکه هدف اصلی آنها این مسائل نیست اول : موسیقی دوم : سکس سوم : مشروبات الکلی ( و نتیجه پذیرش تفکراتی همچون شیطان پرستی این است که نهایت آن پوچی و اینکه قبل از مرگ هر گناهی که ممکن است باید انجام داده باشد و فحاشی و کلمات رکیک ریختن خون دیگران و مکیدن آن از اصول این تفکر می باشد که در نهایت بهترین این افراد و نهایت درجه آن خودکشی است )

نکته خودم : می توان نتیجه گرفت این سه که اسلام آنرا تحریم نموده در واقع مهمترین ابزارهای شیطان برای انحرافات اعتقادی می باشد تا انسانها را از مسیر اصلی منحرف نموده و از خدا پرستی دور نماید و نه تنها در تفکر شیطان پرستی بلکه در بسیاری از تفکرات انحرافی دیگر نیز به تناسب روزگاه و تفکر انحرافی این سه ابزار برای جذابیت دادن چاشنی آنها شده است .

( 25/7/1387 شبکه 3 )

--- سوق داده شدن به زنا ---

بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج‏76 / 247 / باب 99 الغناء ..... ص : 239

26- جع، جامع الأخبار قَالَ النَّبِيُّ ص‏ الْغِنَاءُ رُقْيَةُ الزِّنَا. غنا سر انجام به زنا کشیده می شود.

 

 

 

 ---- نکته پایانی ---

* همانگونه  که دیدید در این روایات بین موسیقی حرام و حلال تفاوتی قائل نشده و انسان مومن حداقل این است که باید احتیاط کند

* اینکه وظیفه ما در مجالسی مثل مجالس عروسی چیست؟

اولا باید بدانید امام صادق(عليه‏السلام) فرمودند: «الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا يَنْظُرُ اللَّهُ‏ إِلَي‏ أَهْلِهِ‏ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ‏»[15]؛ «مجلس غنا و خوانندگي مجلسي است كه خدا به اهل آن نمي‏نگرد و آنها را مشمول لطفش قرار نمي‏دهد. و اين مصداق همان چيزي است كه خداوند عزّوجل فرموده: بعضي از مردم هستند كه سخنان بيهوده را خريداري مي‏كنند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند».[16]

---

* باید حواسمان باشد که بسیاری از اوقات موسیقی ناخواسته به خانه های ما نفوذ می کند امروزه موسیقی در متن فیلم های صدا و سیما، در متن فیلم های کارتونی، در متن بازی های گوشی وجود دارد

---

پخش موسیقی در اماکن عمومی هرچند از نوع حلال آن، شاید به خودی خود، بی اشکال باشد اما به دلیل اینکه موجب آزار و اذیت دیگران می شود از لحاظ شرعی اشکال داشته و پیامدهای منفی دنیوی و اخروی فراوانی به دنبال خواهد داشت

---- موارد استفاده نشده ---

آسيب افکار و احساسات

موسيقي‏گرايي نوعي تحريف و تغيير در حسّ زيبايي‏خواهي و ايجاد دگرگوني در ذائقه روحي و فکری است. به گونه ای که به وسيله موسيقي، معيارهاي شنوندگان تغيير داده مي‏شود و آنها را با تربيت والدينشان بيگانه مي‏كند.

نمونه كاملاً مستندِ اين گفتار همان چيزي است كه در برخي موسيقي‏هاي امروزي نيز القاء مي‏شود. در اين موسيقي‏ها كه عمدتاً توسط گروه‏هايي شيطان‏پرست تهيه و توزيع مي‏گردد!! اين مفاهيم تكرار مي‏شود: «به جهنّم خوش آمديد، سرودي از جهنّم، شهروند جهنّم، به مِن شيطان گوش بده، شيطان خداوندِ ماست، ما با تمامِ ارواح شرير تسخير شده‏ايم».[17]

پروفسور «ولف آدلر» استاد دانشگاه كلمبيا ثابت كرده كه: بهترين و دل‏كش‏ترين نوارهاي موسيقي شوم‏ترين آثار را روي دستگاه اعصاب انسان باقي مي‏گذارد، مخصوصاً اگر هوا گرم باشد اين تأثير مخرّب، شديدتر مي‏شود. «توجه دقيق به بيوگرافي مشاهير موسيقي جهان نشان مي‏دهد كه در دوران کهولت عمر به تدريج دچار ناراحتي‏هاي روحي گرديده‏اند و عده‏اي نيز مبتلا به بيماري‏ شده‏اند. چنان كه هنگام نواختن موسيقي درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سكته ناگهاني شده‏اند».[18]

--- توبه ---

مسعدة بن زیاد گوید: در محضر حضرت صادق علیه السلام بودم، مردی عرض کرد: پدر و مادرم فدایت! صدای آواز کنیزان رامشگر همسایه، به دستشویی ما می‌رسد و هنگامی که آنجا می‌روم، گاهی بیشتر می‌نشینم تا خوانندگی و نوازندگی آنها را بشنوم. حضرت فرمود: «چنین مکن.‌» آن مرد عرض کرد: به خدا قسم نزدشان نرفتم، تنها صدایی است که می‌شنوم. آن گاه حضرت فرمودند: «لله انت! اما سمعت الله (عزوجل) یقول: «ان السمع والبصر والفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا»؛ (36) خدا به دادت برسد، آیا سخن خدای عزوجل را نشنیده‌ای که می‌فرماید: «براستی از [تمامی] شنیدن و دیدن و دل بازخواست خواهد شد.‌» آن مرد عرض کرد: این چنین است، ولی گویا تا کنون این آیه قرآن کریم را از هیچ عرب و عجمی نشنیده بودم؛ بنابراین - به خواست خدا - دیگر تکرار نمی‌کنم و جدا از خدا آمرزش می‌طلبم. آن گاه امام علیه السلام فرمودند: «بلند شو و غسل کن و هر چه می‌توانی نماز بخوان، براستی که تو برنامه بسیار بدی داشتی. چقدر حالت بد بود اگر بر همین حال و وضعیت مرده بودی. حمد و سپاس الهی را به جا آور و توبه کن. آمرزش بخواه از هرچه ناپسند بوده است؛ زیرا خدا جز کارهای قبیح و زشت را بد نمی‌شمارد و کار قبیح را برای اهلش واگذار؛ زیرا هر کاری اهلی دارد. (37) ‌»

36) اسراء/36.

37) الکافی، ج 6، ص 432؛ الفقیه، ج 1، صص 45 - 46، ح 177؛ تهذیب الاحکام، ج 1، ص 116، ح 304؛ الوافی، ج 17، صص 211 - 212.

 

 


[1]. سوره اسراء(17)؛ 64.

[2]. رجب نژاد، محمدرضا، نگرشي به مباني فقهي موسيقي، تهران، عابد، چاپ اوّل، 1379، ص92.

[3] - تعلیم و تربیت در اسلام ص 45

[4]. الخصال، ج‏2، ص504.

[5]. نعمان بن محمد مغربى‏ ابن حيون، دعائم الإسلام‏، قم‏، مؤسسة آل البيت(عليهم‏السلام)‏، 1385 ق‏، دوم، ج‏2، ص208.

[6]. محمدبن زين الدين‏ ابن أبي جمهور، عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، قم‏، دار سيدالشهداء للنشر، 1405 ق، اول، ج‏1، ص261.

[7]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏6، ص433.

[8]. حسين عبداللهي‌خوروش، تأثير موسيقي بر اعصاب و روان، اصفهان، بادران، ۱۳۸۶، ششم، ص74.

[9]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏13، ص222.

[10] - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال         188    ثواب من أنعم الله عليه بنعمة فعرفها بقلبه و جهر بحمد الله عليها .....  ص : 188

[11] - مشكاة الأنوار في غرر الأخبار         333    في الاستدراج و كفر النعم .....  ص : 333

[12] - ( وسائل كتاب تجارت باب 100 ج 12 ص 232 ) (كناهان كبيره شهيد دستغيب ج1 ص 260 باب اشتغال بملاهي )

[13] - ( كتاب تجارت وسائل باب 100 ج 12 حديث 1 ص 232 )  (كناهان كبيره شهيد دستغيب ج1 ص 260 باب اشتغال بملاهي )

[14] - کتاب «نصایح شیطان» به نقل از جلد 5، صفحه 62 کتاب «المحجة البیضاء»

[15]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏6، ص433.

[16]. تفسير نمونه، ج‏17، ص24.

[17]. ر.ك: صفى‏زاده، فاروق، موسيقى شيطانى در غرب.

[18]. ر.ك: تأثير موسيقى بر روان و اعصاب، صص 3، 6، 26 و 92 به بعد.

عاقبت اندیشی و روز قدس

بسم الله الرحمن الرحیم

عاقبت اندیشی در اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است

عاقبت اندیشی در تعالیم اسلام از جایگاه والایی برخوردار است. قرآن مجید به پیروان خود توصیه می کند که عاقبت اندیش باشند و فریفته منافع زود گذر دنیا نشوند

انسان در هر مرحله ای اززندگی ، باید خود را بیابد و برای آینده برنامه ای داشته باشد. انسان دوراندیش چه موحد و چه غیر موحد باید برای آینده خود فکری بکند ، اگر فردی به خدا و روز قیامت ایمان دارد ، برای آینده دورترش نیز که به نظر ما دور و البته نزدیک است: «انهم یرونه بعیداً و نریه قریباً » باید درفکر باشد. در آیه شریفه می فرماید: «ولتنظر نفس ما قدمت لغد» هر کسی بایدبیاندیشد که برای فردایش چه فرستاده است، خداوند نمی فرماید که شما بیاندیشید ، بلکه می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ».

حضرت علی (ع) نیز در نهج البلاغه در موارد بسیاری از جمله در خطبه 113 به موضوع عاقبت اندیشی اشاره کرده است. آن حضرت آینده نگری را از ویژگی های افراد با ایمان معرفی کرده و می فرمایند: «المؤمنون هم الذین عرفوا ما أمامهم » مؤمنان کسانی هستند که آینده خویش را می شناسند.» وضعیت آینده هر انسانی وابسته به کارهایی است که امروز انجام می دهد. از این رو لازم است در آغاز هر کاری نتیجه آن را بسنجد و میزان تأثیر آن را در سرنوشت خویش باز شناسد و اگر فایده ای به حالش ندارد ، انجام ندهد و هرگز بدون تأمل و دقت دست به کاری نزند. حضرت علی (ع) فرمود: « من تورط فی الأمور بغیر نظر فی العواقب فقد تعرض للنوائب » کسی که بدون تدّبر و پایان اندیشی در کارها وارد شود، خود را در معرض بلاها و مصیبت ها افکنده است. »

--- داستان قوم ثمود---

       تفسير نمونه، ج‏27، ص: 60

قوم" ثمود" چنان كه گفتيم در سرزمينى ميان مدينه و شام (بنام وادى القرى) زندگى مى‏كردند (منطقه کوهستانی بین حجاز و شام)، آئينشان بت‏پرستى و در انواع گناهان غوطه‏ور بودند، صالح پيغمبر بزرگ الهى از ميان آنان برخاست، و براى هدايت و نجاتشان همت گماشت، ولى آنها نه دست از بت‏پرستى برداشتند، و نه در طغيان و گناه تجديد نظر كردند.

هنگامى كه تقاضاى معجزه‏اى كردند خداوند ناقه (شتر ماده‏اى) را به طريق اعجازآميز و خارق العاده از دل كوه برآورد، ولى براى اينكه آنها را در اين مورد بيازمايد دستور داد يك روز تمام آب قريه را در اختيار اين ناقه بگذارند، و روز ديگر در اختيار خودشان باشد، حتى در بعضى از روايات آمده كه در آن روز كه از آب محروم بودند از شير ناقه بهره مى‏گرفتند، ولى اين معجزه بزرگ نيز از لجاجت و عناد آنها نكاست، هم طرح نابودى ناقه ريختند، و هم كشتن صالح ع را چرا كه او را مزاحم اميال و هوسهاى خود مى‏ديدند.

نقشه نابودى ناقه چنان كه گفتيم به وسيله مرد بسيار بيرحم و شقاوتمندى بنام" قدار بن سالف" عملى شد و او با ضرباتى ناقه را از پاى در آورد.

اين در حقيقت اعلان جنگ با خدا بود، چرا كه مى‏خواستند با از ميان بردن ناقه كه معجزه صالح بود نور هدايت را خاموش كنند، اينجا بود كه حضرت صالح به آنها اخطار كرد كه سه روز در خانه‏هاى خود از هر نعمتى مى‏خواهند متمتع شوند ولى بدانند بعد از سه روز عذاب الهى همه را فرا مى‏گيرد (سوره هود آيه 65).

اين سه روز مهلتى بود براى تجديد نظر نهايى، و آخرين فرصتى بود براى توبه و بازگشت، ولى آنها نه تنها تجديد نظر نكردند بلكه بر طغيانشان افزودند، در اينجا بود كه عذاب الهى بر آنها فرو باريد، صيحه آسمانى «1» سرزمينشان را در هم كوبيد، و همگى در خانه‏هايشان بر زمين افتادند و مردند" وَ أَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ" (هود- 67).

آن چنان نابود گشتند و سرزمينشان خاموش شد كه گويى هرگز كسى ساكن آن ديار نبود، ولى خداوند صالح و ياران مؤمنش را از اين مهلكه نجات داد (هود- 66).

خداوند متعال بعد از ذکر داستان قوم ثمود آنها را به دلیل عدم عاقبت اندیشی در کارشان مذمت می کند

در سوره ی شمس که از نظر اخلاقی یکی از بهترین سوره های قرآن است ، خداوند متعال ، پس از آن که قضیه ی قوم ثمود و سرنوشت شوم آنان را بیان می کند ، در آخر کار می فرماید: « ولایخاف عقباها » یعنی همه ی بدبختیهایی که این قوم بدان دچار گشتند ، به خاطر آن بود که عاقبت اندیش نبودند و از سرانجام عمل خویش بیمناک نگشتند.

-----

از این رو پیامبر اکرم(ص) تأکید فراوان داشت که پیروانش در آغاز هر کاری عاقبت و فرجام آن را بررسی کنند.

 

شخصی به رسول اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا رسول الله مرا پند دهید، آن حضرت فرمود: اگر سفارشی به تو کنم آیا عمل خواهی کرد؟ عرض کرد: بلی، یا رسول الله، آن حضرت سه بار این سوال را تکرار نمود و او هر سه بار می گفت بلی، یا رسول الله، عمل خواهم کرد. آن حضرت فرمود:

 

«اوصیک: اذا هممت بامر فتدّبر عاقبته فان یک رشداً فامضه و ان یک غیّاً فانته عنه»

 

من به تو سفارش می کنم که هرگاه تصمیم به انجام کاری گرفتی، پایان آن را بیندیش. پس اگر دیدی درست و صلاح است انجام بده و اگر دیدی پایان خوبی ندارد انجام مده و از آن دوری کن.

 

هر چه دقت درکارها و تامل درتصمیم ها بیش تر باشد ، انسان کمتر دچار اشتباه و پشیمانی می شود. بنابراین لازم است ، انسان درتمام امور عاقبت اندیشی را جدی بگیرد و با توجه به عواقب امور ، اقدام نماید.

 

حضرت آدم علیه السلام به فرزندش شیث وصیت کرد:

 

«اذا عزمتم علی امر فانظروا عاقبته فانّی لو نظرت فی عاقبه امری لم یصبنی ما اصابنی»

 

هرگاه تصمیم به کاری گرفتید ، عاقبت آن را نیز ببینید ، زیرا اگر من عاقبت کار خود را دیده بودم ، هرگز گرفتار این مصیبت (خروج از بهشت) نمی شدم.

 

 حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

 

«من تورّط فی الامور بغیر نظر فی العواقب فقد تعرّض للنّوائب»

 

هر که بدون عاقبت اندیشی دست به کارهایی بزند و وارد ماجراها شود ، خود را در معرض مصیبت ها و گرفتاری ها قرار داده است.

 

و نیز می فرمایند:

 

«من نظر فی العواقب سلم من النّوائب و من فکّر فی العواقب امن المعاطب»

 

کسی که آینده نگر باشد ، از مصائب در امان می ماند و کسی که عاقبت اندیش باشد ، گرفتار لغزش نگردد.

 

در مورد عاقبت اندیشی نقل است ، که می گویند ،روزی شاه عباس از جلوی مغازه ای عبور می کرد که داخل مغازه چیزی نبود و پیر مردی داخل آن نشسته بود . شاه عباس از او پرسید : در این مغازه خالی چه می کنی ؟ پیرمرد گفت : حــــــــــرف می فروشم . شاه عباس گفت : چه طور ؟! از قضا پسری از آن جـــــا می گذشت . مبلغ کمی به پیرمرد داد و گفت : یک حرف به من یاد بده. پیرمرد با نگاه به پیراهن ماستی پسر بچه گفت : موقعی که ماست را با نان می خوری ، نان ماستی را بالا بگیر . شاه عباس که شاهد این صحنه بود گفت : هزاربرابر بیشتر از مبلغ این کودک را به تو می دهم و یک کلمه به من یاد بده.پیرمرد گفت : هر کاری که می کنی به فکر عاقبتش باش . شاه عباس که به خاطر این کلمه پول زیادی داده بود ، دستور داد که این جمله را برروی تمام ظروف از جمله ظروف مسی حک کنند . عده ای از اطرافیان شاه عباس قصد جان او را کرده بودند وبه آرایش گر مخصوص شاه عباس گفته بودند هنگام آرایش صورت با قطع رگ گردن شاه عباس به زندگی او خاتمه دهد .روز موعد فرا رسید و آرایش گر شاه عباس قصد چنین کاری داشت . با نگاه به مطلب روی ظرف آب آرایشگاه دست و پایش شروع به لرزیدن کرد . شاه عباس علت را جویا شد . آرایش گر از شاه عباس امان خواست و شرح واقعه را چنین گفت : چون چشمم به نوشته ی ظرف – هرکار می کنی به فکر عاقبت آن باش – افتاد بدنم را ترس فرا گرفت و شما متوجه موضوع شدید . شاه عباس او را ببخشید ، عاملین طراحی سوء قصد را مجازات کرد . شاه عباس گفت : چه پول با برکتی که باعث شد جانم را نجات دهد.

--- عاقبت اندیشی نیاز امروز جامعه ----

یک انسان عاقل ، قبل از اینکه کاری انجام دهد ، ابتدا به همه جوانب کار خود می اندیشد ، بعد تصمیم به انجام آن می گیرد ، ولی  یک انسان نادان اوّل انجام می دهد ، و سپس فکر می کند . یکی از مشکلاتی که جامعه امروز ما و جوانان این مرز و بوم گرفتار آن هستند ، همین مسئله است . از تحصیل گرفته تا ازدواج و انتخاب شغل و غیره ، که اگر یک لحظه فکر می کردند ، دچار این همه مشکلات در اداره جامعه و زندگی خود نبودند . اول حرف می زنیم بعد فکر می کنیم ، اول عاشق می شویم بعد تدببِّر می کنیم ، و صدها اول دیگر که امروز باعث بدبختی در زندگیمان شده است .

 

--- مساله روز قدس ---

از نمونه های روشن عاقبت اندیشی این است که، انسان وقتی می خواهد کاری را انجام دهد یا انجام ندهد ، اول فکر کند ، عاقبت آن را بسنجد ، هدف و نتیجه و تبعات آن را در نظر بگیرد، اگر خوب است ، انجام دهد و الّا از انجامش دست بردارد، تا به راه سعادت رهنمون گردد.

*ما امروز به عنوان یک مسلمان وظیفه داریم نسبت به امور خود عاقبت اندیش باشیم تا هم به دستور دینی خود عمل کرده باشیم و هم مورد مذمت قرار نگیریم

*یکی از مسائل روز ما حمایت از مردم مظلوم فلسطین هست

*می خواهیم بررسی کنیم عاقبت عدم حمایت ما از مردم فلسطین چیست؟

---عاقبت بی توجهی به مردم فلسطین---

* بطور خلاصه اگر ما به عنوان یک مسلمان از مردم مظلوم فلسطین حمایت نکنیم عاقبت آنچه نسیب ما می شود آن است که

اولا: از لحاظ اعتقادی جزو کسانی می شویم که بر اساس اسلام بویی از اسلام نبرده اند

ثانیا: گرفتار دو گناه کبیره خواهیم شد

ثالثا: از لحاظ دنیوی نیز امنیت خود را از دست خواهیم داد

  • --تفصیل---

اولا: از لحاظ اعتقادی جزو کسانی می شویم که بر اساس اسلام بویی از اسلام نبرده اند

پيامبر گرامى اسلام (ص) نيز مى‏فرمايد: «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم» [[4

و «من سمع رجلاً ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم هر كس فرياد استغاثه هر مظلومى (اعم از مسلمان يا غير مسلمان) را بشنود كه مسلمين را به يارى مى طلبد، اما فرياد او را اجابت نكند مسلمان نيست.» [[5

در مسند احمد بن حنبل نيز از آن حضرت روايت شده است كه: «كه هر كس نزد او مؤمنى خوار شود ولى او را يارى نكند، در حالى كه قادر بر نصرت او باشد، خداوند عزو جل، روز قيامت نزد تمام خلايق او را خوار خواهد نمود». [[7

[[4- كلينى، اصول كافى، ج 2، ص

163 [[5- كلينى، اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب الاهتمام بامور المسلمين، ح

5 [[6- فتح البارى، ج 12، ص 323 به نقل از محمد حسنين هيكل، الجهاد و القتال فى السياسه الشرعيه، ج 1، بيروت: دارالبيارق، الطبعه الثانيه، 1417 ه. ق، ص 83.

[[7- مسند احمدبن حنبل، ج 3، ص 487 به نقل از: هيكل، همان، ص 84.

 

-----

ثانیا: گرفتار دو گناه کبیره خواهیم شد

--- اولین گناه کبیره ای---

 اولین گناه کبیره ای که با سکوت و عدم حمایت خود انجام می دهیم

شهید دستغیب وقتی فهرست گناهان کبیره را می شنود می فرماید:

بیست و نهم از گناهانی که به کبیره بودنش تصریح شده، یاری کردن به ستمکاران است چنانچه در روایت فضل بن شاذان از حضرت رضا علیه السّلام ضمن شماره کبائر می فرماید: «و معونة الظالمین و الرکون الیهم» از گناهان کبیره کمک کردن به ستمکاران و میل کردن به آنها است.

نیز از گناهانی است که خداوند در قرآن مجید به آن وعدۀ عذاب داده است. می فرماید وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ (سوره هود آیه ١١۵) .

«و میل نکنید به سوی آنان که ستم نمودند پس به شما آتش دوزخ برسد و شما را به جز خداوند دوستانی نیست که بتوانند عذاب را از شما دور سازند پس یاری کرده نشوید» ١.

 

در تفسیر منهج می نویسد: رکون که در این آیه شریفه نهی شده، به معنای میل یسیر است یعنی و میل اندکی مکنید به سوی آنان که ستم کردند بر خود و بر غیر چون تعظیم ذکر ایشان و اختلاط با ایشان و اظهار محبت با ایشان و طمع در هدایای ایشان و مداهنه کردن و فرمانبرداری از ایشان، که تمام اینها رکون به ظالم و مورد نهی است. چه جای میل بسیار به ایشان مانند یاری کردن ایشان در ظلم و بیدادگری ایشان و راضی شدن به آن و شریک شدن در ظلم ایشان. در خبر است که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود «هر که ظالمی را دعاء به بقای عمر کند، دوست داشته است نافرمانی خداوند را در زمین» ٢

---- مثلا ---

کسی بگوید خدا خیرشان بدهد که اهل سنت را از روز زمین کم می کنند

(پایان نقل از منهج) .

٢) -من دعا ظالما بالبقاء فقد احب ان یعصی اللّه فی ارضه (منهج الصادقین ج ۴ ص ۴۵٩) .

----- دومین گناه کبیره آن است که----

یاری نکردن ستمدیدگان

 

سی ام از گناهانی که به کبیره بودنش تصریح شده، یاری نکردن مظلومین و جلوگیری نکردن از ستم به ایشان است، چنانچه در روایت اعمش از حضرت صادق علیه السّلام ضمن شمارۀ کبائر می فرماید «و ترک معونة المظلومین» یعنی از جمله گناهان کبیره، یاری نکردن ستمدیدگان است.

حضرت صادق علیه السّلام می فرماید: «هیچ مؤمنی نیست که کمک به مؤمن را ترک کند، درحالی که می تواند، مگر آنکه خدای تعالی او را در دنیا و آخرت ذلیل

 

اعانت منحصر باستنصارکننده نیست

 

: باید دانست که وجوب کمک مظلوم، منحصر به آن مظلومی نیست که از شخص طلب یاری می کند. بلکه هرکس خبردار شود و بتواند رفع ستم از مؤمن بکند، بر او واجب می شود. بلی اگر آن مظلوم استنصار کرد (طلب کمک نمود) وجوب کمک مؤکد و شدید می شود.

 

پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله می فرماید: «کسی که بشنود نالۀ شخصی را که می گوید ای مسلمانان به فریاد من برسید پس او را اجابت نکند (و او را فریادرسی ننماید) مسلمان نیست» ٢.

 

ثالثا: از لحاظ دنیوی نیز امنیت خود را از دست خواهیم داد

در جنگ غزه همه تحلیل گران می گفتند این جنگ بین اسرائیل و ایران است و اگر فلسطینی ها  شکست بخورد نشانه شکست ایران است

مقام معظم رهبری به صراحت برای تامین امنیت ایران از این ابزار استفاده می نمایند

 

 

 

&&&&&&&&&

 

 

 

 

 

عاقبت اندیشی از منظر عقل

 

 منابع :

1-     سوره ی شمس، آیه ی 15 - اسراء (17) آیه18؛ قیامت(75) آیه 20؛

انسان(76) آیه27.

2-  غررالحکم، ج 68

3- اصول کافی، ج1، ص11.

4- میزان الحکمه، ج ۶، ص ۴۰۶/

5- میزان الحکمه.

6- همان.

7-  غررالحکم ، ص ۴۷۵/

8-  همان ، ص ۴۷۶/

9-  کافی، ج ۸، ص ۲۲/

10- غررالحکم، ص ۴۷۴/

11-  مثنوی معنوی – حکایت 11

12- بحار الانوار، ج 78، ص25.

13- مستدرک الوسائل، ج2، ص380.

14- سفینه البحار، ج1، ص439.

15- وسائل الشیعه، ج11، ص223.

16- شرح غررالحکم و دررالکلم، ج3، ص387.

--- روضه—

یکی از عواملی که باعث به شهادت رسیدن امام و یارانش شد این بود که مردم حاضر نشدند امام مظلوم ما را در برابر یزید ظالم یاری کنند.

عمرو بن قیس می گوید: با پسر عمویم در قصر بنی مقاتل، بر حضرت ابی عبد اللّه الحسین علیه السّلام وارد شدیم بر آن حضرت سلام کردیم، به ما فرمود (پس از گفتگوی مختصری) آمده اید که یاری من کنید؟ من گفتم: مردی عیالوارم و نزد من اموال مردم است و نمی دانم عاقبت کار چه می شود و دوست ندارم امانت کسی را ضایع کنم و پسر عمویم هم مثل همین را در پاسخ امام علیه السّلام گفت. پس حضرت فرمود: «اینک که یاری من نمی کنید پس، از این بیابان دور شوید که مبادا نالۀ مرا بشنوید و مرا نبینید جز این نیست هرکس ناله بی کسی ما را بشنود یا ما را ببیند و یاریمان نکند حق است بر خدا که او را به روی در آتش اندازد» ٣.

(سفینة البحار ج ٢ ص ۵٩٠) .

--- می دانید چه موقع ناله امام بلند شد ---

وقتی که تمام اصحاب و خاندانش به شهادت رسیدند و امام نگاه کرد دید نه عباسی و نه علی اکبری مانده  و نه برری

«ولما راي الحسين (ع) مصارع فتيانه و احبته عزم علي لقا القوم بمهجته و نادي: هل من ذاب يذب عـن حـرم رسول اللّه؟ (ص)، هل من موحد يخاف اللّه فينا؟

هل من مغيث يرجواللّه باغاثتنا؟

هل من معين يرجو ما عند اللّه في اغاثتنا؟

فارتفعت اصوات النسا بالعويل» [1]  «چون حسين (ع) کشته شدن جوانان و عزيزانش را ديد، آماده گذشتن از خود و جانبازي شد، لذا با صداي بلند فرمود: آيا کسي هست که از حرم پيامبر (ص) دفاع کند؟

آيا خدا پرستي هست که از خدا بـتـرسـد به خاطر ما؟

آيا کسي هست که به خاطر خداوند به ما فرياد رسي کند و ما را کمک نمايد؟

اينجا بود که صداي گريه و ناله زنها بلند شد» اما ديگر براي حسين (ع) کسي باقي نمانده: لـذا مـتوجه ابدان شهدا شد و فرمود: «يا ابطال الصفا، و يا فرسان الهيجا، مالي اناديکم فلا تجيبوني و ادعـوکـم فـلا تـسـمـعـونـي فـقـومـوا عـن نومتکم ايها الکرام، و ادفعواعن حرم الرسول الطغاة اللثام» [2]  شاعر عرب هم چنين مي گويد:

«ابـدان مطهر شهدا را صدا زد که زود برخيزيد چرا برهنه در اين خاک افتاده ايد در حالي که اينجا جاي خوابيدن نيست در پاسخ، بدنهاي شهدا روي خاک حرکتي کردند که اگر خداوند اجازه بدهد و زنـده شـويـم، بـرمـي خـيـزيم (يعني حسين (ع) تو از حضرت مسيح کمتر نيستي، ما را با آن دم مسيحائي زنده کن تا برخيزيم و از تو دفاع کنيم»).

 

کجا رفتند آن رعنا جوانان 

کجا رفتند آن پاکيزه جانان

 

همه بار سفر بستند و رفتند 

همه دست از جهان شستند و رفتند

 

روز قدس و جایگاه آن در مبانی دینی

بسم الله الرحمن الرحیم

لطفا جاى مسح سر و مقدار مسح را مشخص كنيد؟

همه مراجع: جاى مسح سر جلوى سر (بالاى پيشانى) است و كشيدن مسح از پشت سر يا دو طرف آن جايز نيست. (توضيح‏المسائل مراجع، م 250 نورى، توضيح المسائل، م 251 وحيد، توضيح المسائل، م 256 و دفتر: خامنه‏اى.)

تبصره. به هر اندازه جلوى سر را مسح كند، كافى است ولى احتياط مستحب است كه از درازا به اندازه يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت، مسح كند.

----

خانم‏ها و يا كسى كه موهاى جلوى سرش بلند است و آن را بالاى سر جمع مى‏كند چگونه در هنگام وضو مسح كند؟

 

همه مراجع: يا بايد بيخ موها را مسح كند و يا فرق سر را باز كرده، پوست سر را مسح نمايد. (توضيح‏المسائل مراجع، م 251 وحيد، توضيح‏المسائل، م 257 نورى، توضيح‏المسائل، م 252 و دفتر: خامنه‏اى.)

 

---- مسح پا --

آيا بانوان مى‏توانند همه انگشتان پاى خود را لاك بزنند و در هنگام وضو تنها يك انگشت كوچك پا را براى مسح بدون لاك نزده نگه دارند؟

همه مراجع: آرى، مقدار واجب مسح، تنها از سر يكى از انگشتان پا (هرچند انگشت كوچك پا) است. (توضيح‏المسائل مراجع، م 252 وحيد، توضيح المسائل، م 258 نورى، توضيح المسائل، م 253 و خامنه‏اى، س. 111)

 

--- چرا از فلسطینیان حمایت کنیم--

 

-----------

مبانی اعتقادی حمایت از فلسطین

 بر اساس آيات، روايات و ادله عقلى متعدد جامعه اسلامى پيكره واحدى است و مسلمين نمى‏توانند در قبال تهاجم بيگانگان به ساير مسلمانان بى‏تفاوت باشند.

چنانكه خداوند متعال در قرآن كريم با صراحت به حمايت و دفاع از ستمديدگانى كه مورد ظلم قرار گرفته و از وطن و كاشانه خويش اخراج و آواره شده اند، فرمان مى دهد: حج 39- 40

و «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ

به كسانى كه به جنگ بر سرشان تاخت آورده‏اند و مورد ستم قرار گرفته‏اند، رخصت داده شد و خدا بر پيروز گردانيدنشان تواناست‏

الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌ» [[2

آنهايى كه به ناحق از ديارشان رانده شده‏اند جز آن بود كه مى‏گفتند: پروردگار ما خداى يكتاست؟ و اگر خدا بعضى را به وسيله بعضى ديگر دفع نكرده بود، ديرها و كليساها و كنشتها و مسجدهايى كه نام خدا به فراوانى در آن برده مى‏شود ويران مى‏گرديد. و خدا هر كس را كه ياريش كند، يارى مى‏كند و خدا توانا و پيروزمند است. (40)

-----حضرت علی و دفاع از مظلوم--------

حضرت علی علیه السلام فلسفه پذیرش خلافت خود را دفاع از مظلومین مطرح می کند

«لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا یقَارُّوا عَلَى کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا؛ (1) اگر حضور حاضرین نبود و با وجود یاری دهنده حجّت تمام نمی‏شد، و اگر نبود عهدی که خدای عزّوجل از علما گرفته تا راضی نشوند بر سیری ظالم از ظلم و گرسنه ماندن مظلوم از ستم او، هر آینه ریسمان و مهار شتر خلافت را برکوهان آن می‏انداختم.»

------

پيامبر گرامى اسلام (ص) نيز مى‏فرمايد: «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم» [[4

و «من سمع رجلاً ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم هر كس فرياد استغاثه هر مظلومى (اعم از مسلمان يا غير مسلمان) را بشنود كه مسلمين را به يارى مى طلبد، اما فرياد او را اجابت نكند مسلمان نيست.» [[5

در صحيح بخارى نيز از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند: «همه مسلمانان برادر يكديگرند، به همديگر ظلم نمى كنند و در مقابل دشمنان يكديگر را رها نمى كنند و به خود وا نمى گذارند». [[6

در مسند احمد بن حنبل نيز از آن حضرت روايت شده است كه: «كه هر كس نزد او مؤمنى خوار شود ولى او را يارى نكند، در حالى كه قادر بر نصرت او باشد، خداوند عزو جل، روز قيامت نزد تمام خلايق او را خوار خواهد نمود». [[7

دستور نورانى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (عليه السلام) مبنى بر اين كه ««كونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً همواره خصم ظالم و يار و ياور مظلوم باشيد» [[8 نيز بر اين نكته مهم دلالت دارد كه در اسلام، مسؤوليت مقابله با تهديد و ارعاب وظيفه‏اى همگانى است‏همه بايد يكپارچه، در برابر عوامل تهديد و ارعاب بايستند و از مظلوم دفاع كنند و خصم ظالم باشند.

بر اين اساس دفاع تنها بر كسانى واجب نيست كه از سوى دشمن مورد هجوم قرار گرفته‏اند، بلكه همه مسلمانان وظيفه دارند در مقام دفاع از مسلمانانى كه در بخشى از سرزمين‏هاى اسلامى مورد تجاوز قرار گرفته‏اند، دفاع كنند و با جان و مال خود در راه خدا جهاد نموده و در زمينه‏هاى مختلف سياسى، اقتصادى و نظامى

 

[[1- سوره بقره، آيات 190

191 [[2- سوره حج، آيه 40 و همچنين ر. ك: سوره شورى، آيات 41 و 42.

[[3- سوره نساء، آيه 75.

[[4- كلينى، اصول كافى، ج 2، ص

163 [[5- كلينى، اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب الاهتمام بامور المسلمين، ح

5 [[6- فتح البارى، ج 12، ص 323 به نقل از محمد حسنين هيكل، الجهاد و القتال فى السياسه الشرعيه، ج 1، بيروت: دارالبيارق، الطبعه الثانيه، 1417 ه. ق، ص 83.

[[7- مسند احمدبن حنبل، ج 3، ص 487 به نقل از: هيكل، همان، ص 84.

[[8- نهج البلاغه، تنظيم صبحى الصالح، قم: دارالهجره الخامسه، 1412 ه. ق، نامه 47، ص

421 [[9- الكافى فى الفقه به نقل از الينابيع الفقهيه، ج 9، ص

31 [[10- مسالك الافهام، ج 3، ص

8 [[11- كشف الغطاء، ج 4، ص

291 [[12- مبانى فقهى دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى، سيد جواد ورعى، فصلنامه حكومت اسلامى، سال 8، تابستان 1382، شماره

28 [[13- شمس الدين، جهادالامّه بقلم: حسن مكّى بيروت دارالعلم للملايين، 1997 م، ص 336.

[[14- صبحى محمصانى، القانون و العلاقات الدوليه فى الاسلام، بيروت، دارالعلم للملايين، 1392 ه. ق، ص 194193.

[[15- به نقل از: هيكل، پيشين، ص 591.

[[16- العقيده الطحاويه، ص 49، به نقل از: هيكل، همان، ص 594.

[[[17- مرتضى مطهرى، جهاد، قم: انتشارات اسلامى، ص 29 30.

[[18- نهضت امام خمينى، ج 2، ص

348 [[19- صحيفه امام، ج 20، ص

---------شبهه---------

شبهه مطرح می کنند که اینها اهل سنت هستند و دشمن علی و اهل بیت علیهم السلام لذا نباید ما از اینها حمایت کنیم.

--- اولا: اینها شافعی هستند و محب علی و اهل بیت او--

بيشتر مردم فلسطين، پيرو مذهب شافعى هستند و اتفاقاً، ابوعبدالله محمدابن ادريس شافعى، رهبر اين فرقه، متولد غزه بوده است.

 جالب اينجاست كه در ميان فرقه هاى چهارگانه اهل سنت، نزديك ترين فرقه به تشيع از نظر علاقه و احترام به اهل بيت و احكام فقهى، همين فرقه شافعى است.

علاقه امام شافعى به خاندان رسالت باعث نزديكى هر چه بيشتر پيروان اين مذهب با شيعيان على ابن ابى‏طالب عليه‏السلام شده است. شافعى همچنان كه درباره على عليه‏السلام اشعار نغز و پرمغزى سروده درباره واقعه عاشورا نيز اشعارى زيبا و جانسوز دارد. امام شافعى كه در دوستى اهل بيت زبانزد مى‏باشد، اشعار بسيارى در فضائل اهل بيت سروده است. او همچون ساير ائمه اهل سنت در ابراز ارادت خود نسبت به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله از هيچ كوششى دريغ نكرد و حتى از اينكه او را به خاطر اين ارادتمندى رافضى خوانند ابا نكرد. او معتقد است كه محبت خاندان رسالت حكم واجبى است كه خداوند در قرآن دستور داده و براى نشان بزرگى و فضيلت ايشان همين كافى است كه اگر كسى بر آنها در نماز و سلام و صلوات نفرستد نمازش ادا نخواهد شد.

ارادت و علاقه امام شافعى به اهل بيت پيامبر چنان بود كه بر خى از اهل سنت او را شيعه پنداشتند و حتى جهت محاكمه به بغداد برده شد. او معتقد بود كه ارادت به خاندان على عليه‏السلام را بايد علنى و آشكار ساخت و اين پندار باطل را از اذهان دور كرد كه رفض را در دوستى على و فاطمه و فرزندان آن دو مى‏داند و يا ناصبى‏گرى را در دوستى ابوبكر و عمر عليه‏السلام. به اعتقاد او جريان رافضى‏گرى و ناصبى‏گرى كه دوستى و دشمنى افراطى را در حق على عليه‏السلام دنبال مى‏كردند نادرست است. يعنى انسان مومن به خدا و رسولش كسى است كه محبت اهل بيت را آشكار كند. تقسيم بندى مسلمانان به رافضى و ناصبى تقسيم بندى مطرودى است و افرادى كه مسلمانان را به اين دو دسته تقسيم مى‏كنند قطعاً مجرم و گناهكارند زيرا محبت على و خاندانش از اصول دين اسلام است و اگر كسى چنين امرى را آشكار كند به اصل اسلام عمل كرده و به ايمان خويش استحكام بخشيده است. (ر. ك: سيماى على از منظر اهل سنت، 176)

 

-- ثانیا: در تمام روایات تاکید بر مسلمان بودن شده ---

در تمام روایات تاکید بر مسلمان بودن شده نه شیعیه بودن

-----ثالثا: اگر مسلمان هم نبودند وظیفه داشتیم از مظلوم-----

سیره پیامبر اکرم صل الله علیه و آله به ما نشان می دهد اگر مردم فلسطین مسلمان هم نبودند وظیفه داشتیم از مظلوم دفاع کنیم

حلف الفضول يعنى «پيمان جوانمردان»، اين پيمان از يكى شريف ترين پيمان هايى است كه پيش از اسلام بسته شد. علت اين پيمان اين است كه: مردى زبيدى از اهل يمن كالائى به عاص بن وائل سهمى فروخت، عاص در پرداخت بها مماطله نمود و به فروشنده ستم كرد تا مأيوس شد. آن مرد اشعارى گفت و از قريش دادخواهى كرد. دادخواهى آن مرد ستم ديده غريب، در دل بنى هاشم اثر كرد. زبير بن عبدالمطلب كه شجاع، آزادمنش، آقا، بخشنده، شاعر و خطيب بود وقتى اشعار آن مرد را شنيد، سوگند ياد كرد، پيمانى با قبايل قريش ببندد كه اقويا را از ظلم به ضعيف منع كنند و اهل مكه را از ستم به غريب باز دارند و در اين موضوع اشعارى گفت و آن حلف را حلف الفضول ناميد.

آنگاه پنج قبيله از قبايل قريش از جمله بنى هاشم و بنى زهره در دارالندوه اجتماع كردند و اتفاق نمودند كه داد مظلوم را از ظالم بگيرند و هر ستمديده اى را خواه از اهل مكه باشد و يا از كسانى كه به مكه مى آيند، يارى كنند و با ستمگر مبارزه كنند تا حق مظلوم را از او بستانند و به منزل عبدالله بن جدعان رفتند و در آنجا سوگند ياد كردند و بهاى كالاى مرد زبيدى را از عاص گرفتند و به او دادند. لازم به تذكر است كه بنى اميّه از شركت در اين پيمان خوددارى كردند. پرتوى از عظمت امام حسين (ع) صفحه 220، آيه‏الله لطف الله صافى گلپايگانى به نقل از سايت تبيان

رسول خدا از اين پيمان با عظمت ياد مى كردند و مى فرمود: «... اگر حالا نيز مرا به آن پيمان بخواهند اجابت مى كنم....» (فروغ ابديت ج اول ص 184 چاپ 16 دفتر تبليغات اسلامى)

اين پيمان حق طلبى وظلم ستيزى پيامبر (ص) را از آغاز نشان مى دهد.

 

--- رابعا: بسیاری از فلسطینی ها شیعه هستند ---

 همين ليلا خالد (چريك فلسطينى كه در چند عمليات هواپيما ربايى شركت داشت) معروف، شيعه است. در چندين نطق و سخنرانى خودش در مصر گفته من شيعه‏ام. (شهيد مطهرى، آشنايى باقرآن، جلد 4، پاورقى صفحه 32)

از سوى ديگر بسيارى از مردم مسلمان فلسطين شيعه مى باشند كه همواره ارتباط خود با لبنان به عنوان يكى از مراكز مهم شيعى را حفظ كردند و بعد از پيروزى انقلاب اسلامى نيز اين ارتباط تنگ تر شد. جهاد اسلامى به عنوان شيعى ترين جنبش فلسطينى پيوند مستحكمى را با حزب الله و ايران برقرار كرد و به همين واسطه نقش مهمى را در گسترش شيعه در اين كشور داشت. شهيد فتحى شقاقى دبير كل پيشين اين جنبش و حامى جدى انقلاب اسلامى بارها اعلام كرد كه از دهه هفتاد بود كه با اسلام انقلابى از طريق آثار امام خمينى و آيت الله سيد محمد باقر صدر آشنا شديم. علاوه بر جهاد اسلامى، جنبش هاى ملى و دينى ديگرى با صبغه شيعى در فلسطين شكل گرفت كه بيشتر كاركرد فرهنگى و اجتماعى دارند. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، تشكلى تحت عنوان اتحاد الشباب الاسلامى (اتحاديه جوانان اسلام) در بيت الحم پا گرفت كه جمعيتى خيريه با رويكردى تبليغى بود.

اين گروه اقدام به تاسيس درمانگاه خيريه الاحسان، درمانگاه السبيل، مركز جراجى نقاءالدوحه، مدرسه النقاء و مركز زنان كردند و مضاف بر آن دوره هاى آموزشى قرآن را در مساجد و موسسات براه انداختند كه نقش مهمى در گسترش تشيع داشت. گروه فعال ديگر در اين زمنيه الحركه الاسلاميه الوطنى (جنبش اسلامى ملى) است كه مدتى پيش با شيعه شدن محمد ابوسمره رئيس و ديگر اعضا خود به حركت جهاد اسلامى پيوستند. جنببش مذكور موسسه اى را تحت عنوان مركز مطالعات و تحقيقات قدس براى فعاليت تبليغى خود راه اندازى كرده است. مركز شيعى ديگر در بيت الحم توسط محمد الشحاده يك از ياران جنبش جهاد اسلامى اداره مى شود كه به سهم خود در گسترش شيعه نقش داشته است. يكى ديگر از موسسات پركار در اين زمينه جمعيت الجعفريه است كه در حوالى دبوريق تاسيس شده و زير نظر استاد اشرف امونه اداره مى شود. هيات هاى متعددى زير نطر اين موسسه مشغول فعاليت هستند كه حسينيه الرسول الاعظم، مكتب الزهرا و مجله السبيل از آن جمله هستند. (مجله الثقافى، گفتگو با صلاح نورى عبود پژوهشگر دانشگاه كربلا، (به تازگى موسسه اى با عنوان شورا يا مجلس عالى شيعيان فلسطين تاسيس شده كه سرپرستى آن را محمد غوانمه به عهده دارد. وى از اعضاى سابق جنبش جهاد اسلامى بود. (منبع: تشيع در فلسطين، پايگاه اطلاع رسانى جهان تشيع)

 

 (1) حج (22)، آيه 40 و. 39
000 (2) نساء (4)، آيه،. 75
000 (3) بحار، ج 97، ص. 90
000 (4) كافى، ج 2، ص. 164
000 (5) تحف العقول، ص. 414
000 (6) كافى، ج 2، ص. 163
000 (7) كافى، ج 2، ص. 167
000 (8) الامالى، شيخ صدوق، ص. 574
000 (9) نهج‏الفصاحه، ش. 2712
000 (10) قانون اساسى، اصول 6، 11، 56،. 153
000 (11) براى آگاهى بيشتر ر. ك:

روز قدس و جایگاه آن در مبانی دینی

بسم الله الرحمن الرحیم

لطفا جاى مسح سر و مقدار مسح را مشخص كنيد؟

همه مراجع: جاى مسح سر جلوى سر (بالاى پيشانى) است و كشيدن مسح از پشت سر يا دو طرف آن جايز نيست. (توضيح‏المسائل مراجع، م 250 نورى، توضيح المسائل، م 251 وحيد، توضيح المسائل، م 256 و دفتر: خامنه‏اى.)

تبصره. به هر اندازه جلوى سر را مسح كند، كافى است ولى احتياط مستحب است كه از درازا به اندازه يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت، مسح كند.

----

خانم‏ها و يا كسى كه موهاى جلوى سرش بلند است و آن را بالاى سر جمع مى‏كند چگونه در هنگام وضو مسح كند؟

 

همه مراجع: يا بايد بيخ موها را مسح كند و يا فرق سر را باز كرده، پوست سر را مسح نمايد. (توضيح‏المسائل مراجع، م 251 وحيد، توضيح‏المسائل، م 257 نورى، توضيح‏المسائل، م 252 و دفتر: خامنه‏اى.)

 

---- مسح پا --

آيا بانوان مى‏توانند همه انگشتان پاى خود را لاك بزنند و در هنگام وضو تنها يك انگشت كوچك پا را براى مسح بدون لاك نزده نگه دارند؟

همه مراجع: آرى، مقدار واجب مسح، تنها از سر يكى از انگشتان پا (هرچند انگشت كوچك پا) است. (توضيح‏المسائل مراجع، م 252 وحيد، توضيح المسائل، م 258 نورى، توضيح المسائل، م 253 و خامنه‏اى، س. 111)

 

--- چرا از فلسطینیان حمایت کنیم--

 

-----------

مبانی اعتقادی حمایت از فلسطین

 بر اساس آيات، روايات و ادله عقلى متعدد جامعه اسلامى پيكره واحدى است و مسلمين نمى‏توانند در قبال تهاجم بيگانگان به ساير مسلمانان بى‏تفاوت باشند.

چنانكه خداوند متعال در قرآن كريم با صراحت به حمايت و دفاع از ستمديدگانى كه مورد ظلم قرار گرفته و از وطن و كاشانه خويش اخراج و آواره شده اند، فرمان مى دهد: حج 39- 40

و «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ

به كسانى كه به جنگ بر سرشان تاخت آورده‏اند و مورد ستم قرار گرفته‏اند، رخصت داده شد و خدا بر پيروز گردانيدنشان تواناست‏

الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌ» [[2

آنهايى كه به ناحق از ديارشان رانده شده‏اند جز آن بود كه مى‏گفتند: پروردگار ما خداى يكتاست؟ و اگر خدا بعضى را به وسيله بعضى ديگر دفع نكرده بود، ديرها و كليساها و كنشتها و مسجدهايى كه نام خدا به فراوانى در آن برده مى‏شود ويران مى‏گرديد. و خدا هر كس را كه ياريش كند، يارى مى‏كند و خدا توانا و پيروزمند است. (40)

-----حضرت علی و دفاع از مظلوم--------

حضرت علی علیه السلام فلسفه پذیرش خلافت خود را دفاع از مظلومین مطرح می کند

«لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا یقَارُّوا عَلَى کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا؛ (1) اگر حضور حاضرین نبود و با وجود یاری دهنده حجّت تمام نمی‏شد، و اگر نبود عهدی که خدای عزّوجل از علما گرفته تا راضی نشوند بر سیری ظالم از ظلم و گرسنه ماندن مظلوم از ستم او، هر آینه ریسمان و مهار شتر خلافت را برکوهان آن می‏انداختم.»

------

پيامبر گرامى اسلام (ص) نيز مى‏فرمايد: «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم» [[4

و «من سمع رجلاً ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم هر كس فرياد استغاثه هر مظلومى (اعم از مسلمان يا غير مسلمان) را بشنود كه مسلمين را به يارى مى طلبد، اما فرياد او را اجابت نكند مسلمان نيست.» [[5

در صحيح بخارى نيز از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند: «همه مسلمانان برادر يكديگرند، به همديگر ظلم نمى كنند و در مقابل دشمنان يكديگر را رها نمى كنند و به خود وا نمى گذارند». [[6

در مسند احمد بن حنبل نيز از آن حضرت روايت شده است كه: «كه هر كس نزد او مؤمنى خوار شود ولى او را يارى نكند، در حالى كه قادر بر نصرت او باشد، خداوند عزو جل، روز قيامت نزد تمام خلايق او را خوار خواهد نمود». [[7

دستور نورانى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (عليه السلام) مبنى بر اين كه ««كونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً همواره خصم ظالم و يار و ياور مظلوم باشيد» [[8 نيز بر اين نكته مهم دلالت دارد كه در اسلام، مسؤوليت مقابله با تهديد و ارعاب وظيفه‏اى همگانى است‏همه بايد يكپارچه، در برابر عوامل تهديد و ارعاب بايستند و از مظلوم دفاع كنند و خصم ظالم باشند.

بر اين اساس دفاع تنها بر كسانى واجب نيست كه از سوى دشمن مورد هجوم قرار گرفته‏اند، بلكه همه مسلمانان وظيفه دارند در مقام دفاع از مسلمانانى كه در بخشى از سرزمين‏هاى اسلامى مورد تجاوز قرار گرفته‏اند، دفاع كنند و با جان و مال خود در راه خدا جهاد نموده و در زمينه‏هاى مختلف سياسى، اقتصادى و نظامى

 

[[1- سوره بقره، آيات 190

191 [[2- سوره حج، آيه 40 و همچنين ر. ك: سوره شورى، آيات 41 و 42.

[[3- سوره نساء، آيه 75.

[[4- كلينى، اصول كافى، ج 2، ص

163 [[5- كلينى، اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب الاهتمام بامور المسلمين، ح

5 [[6- فتح البارى، ج 12، ص 323 به نقل از محمد حسنين هيكل، الجهاد و القتال فى السياسه الشرعيه، ج 1، بيروت: دارالبيارق، الطبعه الثانيه، 1417 ه. ق، ص 83.

[[7- مسند احمدبن حنبل، ج 3، ص 487 به نقل از: هيكل، همان، ص 84.

[[8- نهج البلاغه، تنظيم صبحى الصالح، قم: دارالهجره الخامسه، 1412 ه. ق، نامه 47، ص

421 [[9- الكافى فى الفقه به نقل از الينابيع الفقهيه، ج 9، ص

31 [[10- مسالك الافهام، ج 3، ص

8 [[11- كشف الغطاء، ج 4، ص

291 [[12- مبانى فقهى دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى، سيد جواد ورعى، فصلنامه حكومت اسلامى، سال 8، تابستان 1382، شماره

28 [[13- شمس الدين، جهادالامّه بقلم: حسن مكّى بيروت دارالعلم للملايين، 1997 م، ص 336.

[[14- صبحى محمصانى، القانون و العلاقات الدوليه فى الاسلام، بيروت، دارالعلم للملايين، 1392 ه. ق، ص 194193.

[[15- به نقل از: هيكل، پيشين، ص 591.

[[16- العقيده الطحاويه، ص 49، به نقل از: هيكل، همان، ص 594.

[[[17- مرتضى مطهرى، جهاد، قم: انتشارات اسلامى، ص 29 30.

[[18- نهضت امام خمينى، ج 2، ص

348 [[19- صحيفه امام، ج 20، ص

---------شبهه---------

شبهه مطرح می کنند که اینها اهل سنت هستند و دشمن علی و اهل بیت علیهم السلام لذا نباید ما از اینها حمایت کنیم.

--- اولا: اینها شافعی هستند و محب علی و اهل بیت او--

بيشتر مردم فلسطين، پيرو مذهب شافعى هستند و اتفاقاً، ابوعبدالله محمدابن ادريس شافعى، رهبر اين فرقه، متولد غزه بوده است.

 جالب اينجاست كه در ميان فرقه هاى چهارگانه اهل سنت، نزديك ترين فرقه به تشيع از نظر علاقه و احترام به اهل بيت و احكام فقهى، همين فرقه شافعى است.

علاقه امام شافعى به خاندان رسالت باعث نزديكى هر چه بيشتر پيروان اين مذهب با شيعيان على ابن ابى‏طالب عليه‏السلام شده است. شافعى همچنان كه درباره على عليه‏السلام اشعار نغز و پرمغزى سروده درباره واقعه عاشورا نيز اشعارى زيبا و جانسوز دارد. امام شافعى كه در دوستى اهل بيت زبانزد مى‏باشد، اشعار بسيارى در فضائل اهل بيت سروده است. او همچون ساير ائمه اهل سنت در ابراز ارادت خود نسبت به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله از هيچ كوششى دريغ نكرد و حتى از اينكه او را به خاطر اين ارادتمندى رافضى خوانند ابا نكرد. او معتقد است كه محبت خاندان رسالت حكم واجبى است كه خداوند در قرآن دستور داده و براى نشان بزرگى و فضيلت ايشان همين كافى است كه اگر كسى بر آنها در نماز و سلام و صلوات نفرستد نمازش ادا نخواهد شد.

ارادت و علاقه امام شافعى به اهل بيت پيامبر چنان بود كه بر خى از اهل سنت او را شيعه پنداشتند و حتى جهت محاكمه به بغداد برده شد. او معتقد بود كه ارادت به خاندان على عليه‏السلام را بايد علنى و آشكار ساخت و اين پندار باطل را از اذهان دور كرد كه رفض را در دوستى على و فاطمه و فرزندان آن دو مى‏داند و يا ناصبى‏گرى را در دوستى ابوبكر و عمر عليه‏السلام. به اعتقاد او جريان رافضى‏گرى و ناصبى‏گرى كه دوستى و دشمنى افراطى را در حق على عليه‏السلام دنبال مى‏كردند نادرست است. يعنى انسان مومن به خدا و رسولش كسى است كه محبت اهل بيت را آشكار كند. تقسيم بندى مسلمانان به رافضى و ناصبى تقسيم بندى مطرودى است و افرادى كه مسلمانان را به اين دو دسته تقسيم مى‏كنند قطعاً مجرم و گناهكارند زيرا محبت على و خاندانش از اصول دين اسلام است و اگر كسى چنين امرى را آشكار كند به اصل اسلام عمل كرده و به ايمان خويش استحكام بخشيده است. (ر. ك: سيماى على از منظر اهل سنت، 176)

 

-- ثانیا: در تمام روایات تاکید بر مسلمان بودن شده ---

در تمام روایات تاکید بر مسلمان بودن شده نه شیعیه بودن

-----ثالثا: اگر مسلمان هم نبودند وظیفه داشتیم از مظلوم-----

سیره پیامبر اکرم صل الله علیه و آله به ما نشان می دهد اگر مردم فلسطین مسلمان هم نبودند وظیفه داشتیم از مظلوم دفاع کنیم

حلف الفضول يعنى «پيمان جوانمردان»، اين پيمان از يكى شريف ترين پيمان هايى است كه پيش از اسلام بسته شد. علت اين پيمان اين است كه: مردى زبيدى از اهل يمن كالائى به عاص بن وائل سهمى فروخت، عاص در پرداخت بها مماطله نمود و به فروشنده ستم كرد تا مأيوس شد. آن مرد اشعارى گفت و از قريش دادخواهى كرد. دادخواهى آن مرد ستم ديده غريب، در دل بنى هاشم اثر كرد. زبير بن عبدالمطلب كه شجاع، آزادمنش، آقا، بخشنده، شاعر و خطيب بود وقتى اشعار آن مرد را شنيد، سوگند ياد كرد، پيمانى با قبايل قريش ببندد كه اقويا را از ظلم به ضعيف منع كنند و اهل مكه را از ستم به غريب باز دارند و در اين موضوع اشعارى گفت و آن حلف را حلف الفضول ناميد.

آنگاه پنج قبيله از قبايل قريش از جمله بنى هاشم و بنى زهره در دارالندوه اجتماع كردند و اتفاق نمودند كه داد مظلوم را از ظالم بگيرند و هر ستمديده اى را خواه از اهل مكه باشد و يا از كسانى كه به مكه مى آيند، يارى كنند و با ستمگر مبارزه كنند تا حق مظلوم را از او بستانند و به منزل عبدالله بن جدعان رفتند و در آنجا سوگند ياد كردند و بهاى كالاى مرد زبيدى را از عاص گرفتند و به او دادند. لازم به تذكر است كه بنى اميّه از شركت در اين پيمان خوددارى كردند. پرتوى از عظمت امام حسين (ع) صفحه 220، آيه‏الله لطف الله صافى گلپايگانى به نقل از سايت تبيان

رسول خدا از اين پيمان با عظمت ياد مى كردند و مى فرمود: «... اگر حالا نيز مرا به آن پيمان بخواهند اجابت مى كنم....» (فروغ ابديت ج اول ص 184 چاپ 16 دفتر تبليغات اسلامى)

اين پيمان حق طلبى وظلم ستيزى پيامبر (ص) را از آغاز نشان مى دهد.

 

--- رابعا: بسیاری از فلسطینی ها شیعه هستند ---

 همين ليلا خالد (چريك فلسطينى كه در چند عمليات هواپيما ربايى شركت داشت) معروف، شيعه است. در چندين نطق و سخنرانى خودش در مصر گفته من شيعه‏ام. (شهيد مطهرى، آشنايى باقرآن، جلد 4، پاورقى صفحه 32)

از سوى ديگر بسيارى از مردم مسلمان فلسطين شيعه مى باشند كه همواره ارتباط خود با لبنان به عنوان يكى از مراكز مهم شيعى را حفظ كردند و بعد از پيروزى انقلاب اسلامى نيز اين ارتباط تنگ تر شد. جهاد اسلامى به عنوان شيعى ترين جنبش فلسطينى پيوند مستحكمى را با حزب الله و ايران برقرار كرد و به همين واسطه نقش مهمى را در گسترش شيعه در اين كشور داشت. شهيد فتحى شقاقى دبير كل پيشين اين جنبش و حامى جدى انقلاب اسلامى بارها اعلام كرد كه از دهه هفتاد بود كه با اسلام انقلابى از طريق آثار امام خمينى و آيت الله سيد محمد باقر صدر آشنا شديم. علاوه بر جهاد اسلامى، جنبش هاى ملى و دينى ديگرى با صبغه شيعى در فلسطين شكل گرفت كه بيشتر كاركرد فرهنگى و اجتماعى دارند. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، تشكلى تحت عنوان اتحاد الشباب الاسلامى (اتحاديه جوانان اسلام) در بيت الحم پا گرفت كه جمعيتى خيريه با رويكردى تبليغى بود.

اين گروه اقدام به تاسيس درمانگاه خيريه الاحسان، درمانگاه السبيل، مركز جراجى نقاءالدوحه، مدرسه النقاء و مركز زنان كردند و مضاف بر آن دوره هاى آموزشى قرآن را در مساجد و موسسات براه انداختند كه نقش مهمى در گسترش تشيع داشت. گروه فعال ديگر در اين زمنيه الحركه الاسلاميه الوطنى (جنبش اسلامى ملى) است كه مدتى پيش با شيعه شدن محمد ابوسمره رئيس و ديگر اعضا خود به حركت جهاد اسلامى پيوستند. جنببش مذكور موسسه اى را تحت عنوان مركز مطالعات و تحقيقات قدس براى فعاليت تبليغى خود راه اندازى كرده است. مركز شيعى ديگر در بيت الحم توسط محمد الشحاده يك از ياران جنبش جهاد اسلامى اداره مى شود كه به سهم خود در گسترش شيعه نقش داشته است. يكى ديگر از موسسات پركار در اين زمينه جمعيت الجعفريه است كه در حوالى دبوريق تاسيس شده و زير نظر استاد اشرف امونه اداره مى شود. هيات هاى متعددى زير نطر اين موسسه مشغول فعاليت هستند كه حسينيه الرسول الاعظم، مكتب الزهرا و مجله السبيل از آن جمله هستند. (مجله الثقافى، گفتگو با صلاح نورى عبود پژوهشگر دانشگاه كربلا، (به تازگى موسسه اى با عنوان شورا يا مجلس عالى شيعيان فلسطين تاسيس شده كه سرپرستى آن را محمد غوانمه به عهده دارد. وى از اعضاى سابق جنبش جهاد اسلامى بود. (منبع: تشيع در فلسطين، پايگاه اطلاع رسانى جهان تشيع)

 

 (1) حج (22)، آيه 40 و. 39
000 (2) نساء (4)، آيه،. 75
000 (3) بحار، ج 97، ص. 90
000 (4) كافى، ج 2، ص. 164
000 (5) تحف العقول، ص. 414
000 (6) كافى، ج 2، ص. 163
000 (7) كافى، ج 2، ص. 167
000 (8) الامالى، شيخ صدوق، ص. 574
000 (9) نهج‏الفصاحه، ش. 2712
000 (10) قانون اساسى، اصول 6، 11، 56،. 153
000 (11) براى آگاهى بيشتر ر. ك:

نامگذاری مناسب از دیدگاه اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

از آرزوهای هر پدر و مادری این هست که فرزندان پر خیر و برکت و خوش روزی داشته باشند.

پدر و مادر دلسوز می خواهد فرزندش در جامعه با شخصیت باشد.

آنها می خواهند فرزندانشان در نهایت رستگار و بهشتی شوند.

اگر پدر و مادری متوجه شوند که خود باعث کم روزی شدن فرزندانشان شده اند بطور قطع از کردار خود پشیمان خواهند شد یا اگر هر پدر و مادر دلسوزی متوجه شود با یک اقدام مناسب و به جا که در ظاهر کار کوچکی می باشد اما در واقع یک عمر در زندگی فرزندشان تاثیر می گذارد و می تواند در تکامل شخصیت فرزندشان نقش آفرین باشد سعی می کنند آن اقدام را انجام دهند

یکی از پیشنهادهای دین مبین اسلام که در ظاهر ساده اما بسیار تاثیر گذار و ماندگار انتخاب نام مناسب برای فرزندان می باشد.

--- حق فرزند بر والدین ---

حقّ فرزند در نام نيكو

 قال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: من حقّ الولد علي والده ثلاثة يحسن اسمه و يعلّمه الكتابة و يزوّجه إذا بلغ;[12] پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: حقّ فرزند بر پدر سه چيز است: نام نيكو بر او بگذارد, و نوشتن به او بياموزد, و هر گاه بالغ شد براي او همسر بگيرد.

 منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة) ؛ ج‏26 ؛ ص709

1125- 39407- (7) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «نام‏هاى‏تان را نيكو سازيد چون با همان نام‏ها در روز قيامت خوانده مى‏شويد (مى‏گويند) اى فلان پسر فلان! برخيز و برو به سوى نورت و اى فلان پسر فلان! برخيز نورى ندارى.»[1]

--- نکاتی در خصوص نامگذاری –

--- مشورت و عدم پیشی از بزرگتر ها--

از روایات فرا می گیریم که در نامگذاری مشورت کنیم و تا آنجا که امکان دارد از بزرگ تر ها پیشی نگیریم

در نامگذاری فرزندان حضرت علی و حضرت زهرا سلام این دو بر پیامبر خدا پیشی نمی گرفتند

در روایات متعددی داریم که افراد به سراغ ائمه می آمدند و در خصوص نامگذاری فرزندشان با آنها مشورت می کردند

---- اسمی که برخواسته از اعتقادات اسلامی باشد-

سفارش به اسم پيامبر صلي الله عليه و آله

 عن ابي عبد اللَّه عليه السلام انّ النّبيّ صلي الله عليه و آله قال: من ولد له اربعة اولاد لم يسمّ احدهم باسمي فقد جفاني;[6] رسول اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمود: كسي كه چهار فرزند بياورد و هيچ يك را به اسم من نامگذاري نكند, به من جفا كرده است.

 

 منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة) ؛ ج‏26 ؛ ص713

امام باقر عليه السلام فرمود: «راست‏ترين نام‏ها نام‏هايى است كه بندگى در آن است (مانند عبداللَّه) و برترين نام‏ها، نام‏هاى پيامبران است.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس كه چهار فرزند به او داده شود و يكى از آنان را به نام من ننامد به من ستم كرده است.»[2]

 

منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة) ؛ ج‏26 ؛ ص715

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «عبداللَّه و عبدالرحمن نام‏هاى خوبى است. نام‏هايى كه بندگى براى خدا را مى‏رساند و بدترين‏[3] نام‏ها همام و حارث است و نام‏هاى مبارك، نافع، بشير و ميمون را خوش ندارم تا گفته شود آنجا مبارك هست. آنجا بشير هست. آنجا ميمون هست؟ بعد در جواب گفته شود نه و نام شهاب را نگذاريد چون شهاب نامى از نام‏هاى آتش است و حضرت نام حاكم و ملك (يا مالك) را خوش نداشت.»[4]

 

ثواب معنوي نام نيكو

 قيل لأبي عبد اللَّه عليه السلام: انّا نسمّي باسمائكم و اسماء آبائكم فينفعنا ذلك؟ فقال اي و اللَّه;[7] حضور امام صادق عليه السلام عرض شد كه ما فرزندان خود را به اسماء شما و پدرانتان نامگذاري مي كنيم, آيا اين عمل براي ما در پيشگاه الهي اجر و فايده اي دارد؟ حضرت فرمود: بلي بخدا قسم اين عمل نفع معنوي دارد.

 

--- نامی که آخرت فرزند را تضمین کند--

منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة) ؛ ج‏26 ؛ ص719

1141- 39423- (12) امام باقر عليه السلام خواست تا سوار شود و به عيادت بعضى از شيعيان خويش برود. فرمود: «اى جابر! دنبال من بيا. من در پى ايشان حركت كردم. چون حضرت به لب در رسيد پسر خردسال آن شيعه بيرون آمد. امام باقر عليه السلام به او فرمود: نامت چيست؟ گفت: محمّد. حضرت فرمود: كنيه‏ات چيست؟ گفت: (ابو) على. امام باقر عليه السلام به او فرمود: از شيطان به شدّت محفوظ مانده‏اى. شيطان زمانى كه بشنود منادى ندا مى‏دهد اى محمّد اى على چون سرب آب مى‏شود و زمانى كه بشنود منادى به اسم دشمنى از دشمنان ما صدا مى‏زند به خود مى‏بالد و بزرگى مى‏كند.»

1142- 39424- (13) در روايت است مردى را در قيامت مى‏آورند كه نامش محمّد است، خداوند به او مى‏گويد: تو حيا نكردى كه معصيت من كردى با اينكه هم نام حبيبم هستى ولى من حيا مى‏كنم كه تو را عذاب كنم با اينكه تو همنام حبيب من هستى.

1143- 39425- (14) ابن عباس گويد: «زمانى كه روز قيامت شود منادى ندا دهد آگاه باشيد برخيزد كسى كه نامش محمّد است پس وارد بهشت شود به خاطر كرامت همنامش حضرت محمّد صلى الله عليه و آله.»[5]

--- اسمی که به فرزند شخصیت بدهد –

محمّد بن يحيي بن ابي عباد گويد: عمويم روايت نموده كه: روزي حضرت رضا عليه السلام -با آن كه عادتاً به نظم اشعار و روايت آنها نمي پرداخت _ اين اشعار را خواند:

كُلّنا نَأْمَلُ في الاَجَلِ

و المُنايا هازِئاتٌ بِالاَمَلْ

لا يَغُرَّنَّكْ اَباطيلُ المُني

و الْزِمِ القصدَ وَدَعْ عنكَ العِلَلْ

اِنَّما الدُّنيا كَضِلٍّ زائِلٍ

حَلَّ فيها راكبٌ ثُمَّ ارْتَحَلْ[1]

عموي محمد بن يحيي گويد من از حضرت پرسيدم: اين اشعار از كيست؟ حضرت فرمود: از يكي از عراقي هاي شما. عرض كردم: اشعار مزبور را ابوالعَتاهِيَه به نام خود انشاد مي كرد. حضرت رضا عليه السلام فرمود: نام او را بگو و اين لقب را كه حاكي از حماقت است و شايسته مقام او نيست[2], بر زبان نياور. زيرا خداي تعالي فرمود: و لا تَنابَزوا بِالْاَلقابِ[3]; و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد.

ممكن است خود او اين لقب را بشنود و از شنيدن آن ناراحت شود.[4]

[6]و عَينُ الرّضا عن كُلِّ عَيبٍ كَليلَةٌ

ولكنَّ عينَ السُّخْطِ تُبدي المَساوِيا

 

[2] . نام شاعر ابو اسحاق اسماعيل بن قاسم بن مؤيد بن كيسان عنزي ولائي عيني است ملقّب به ابوالعتاهيه و اين عنوان لقب وي بوده نه اين كه كنيه اش باشد, عتاهيه به معني انسان بي خود, بي عقل و سرگشته است.

 

--- انتخاب اسامی که باعث روزی می شود—

منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة) ؛ ج‏26 ؛ ص721

1146- 39428- (17) سليمان جعفرى گويد: «از امام موسى كاظم عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود: فقر داخل خانه‏اى نمى‏شود كه در آن نام محمّد يا احمد يا على يا حسن يا حسين يا جعفر يا طالب يا عبداللَّه يا فاطمه از زنان باشد.»[7]

 

 

--- انتخاب اسم با توجه به معنا ---

ناراحتي امام سجاد عليه السلام از ابومرّه

 عن زرارة قال سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول: انّ رجلا كان يغشي عليّ بن الحسين عليه السلامو كان يكنّي ابا مرّة. فكان اذا استأذن عليه يقول ابو مرّة بالباب. فقال له عليّ بن الحسين عليه السلام: باللَّه اذا جئت الي بابنا فلا تقولنّ ابا مرّة;[4] زراره از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: مردي به ملاقات حضرت سجاد عليه السلام مي آمد و كنيه اش ابومرّه بود. موقع استجازه مي گفت به حضرت سجاد عليه السلام عرض كنيد: ابومرّه بر در خانه است و درخواست شرفيابي دارد. روزي حضرت سجاد عليه السلام به او فرمود: تو را بخدا بر در خانه من كه مي آئي خود را ابومرّه معرفي نكن. (ابو مرّه كنيه شيطان است, كسي كه اين كنيه را براي خود انتخاب مي كند, خويشتن را شيطان صفت و آلوده نيّت معرّفي مينمايد, و با اين سوء انتخاب, خود را در معرض تحقير و اهانت ديگران قرار ميدهد).

-- پرهیز از اسامی که شخصیت فرزند را خرد می کند-

عن جعفر بن محمّد عن ابيه عليهماالسلام: انّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله كان يغيّر الاسماء القبيحة في الرّجال و البلدان;[1] امام صادق عليه السلام فرمود كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله اسماء قبيح مردم و بلاد را تغيير مي داد.

 

انتخاب نام زيبا

 عن ابن عمر انّ ابنة لعمر كانت يقال لها عاصية فسمّاها رسول اللَّه صلي الله عليه و آله جميلة;[2] عمر دختري داشت كه نامش عاصيه بود, يعني گناهكار. رسول اكرم صلي الله عليه و آله آن اسم را تغيير داد و او را جميله يعني زيبا, نامگذاري كرد.

 

--- پرهیز از اسامی که غرور بی جا برای فرزند می آورد—

توجه به معاني اسامي

 عن ابي رافع انّ زينب بنت امّ سلمة كان اسمها برّة فقيل تزكّي نفسها فسمّاها رسول اللَّه صلي الله عليه و آله زينب;[3] زينب دختر امّ سلمه اسمش (برّه) بود, يعني نيكوكار. از اين كلمه استشمام خودستائي و خودپسندي مي شد و كساني درباره آن زن مي گفتند با اين اسم مي خواهد ادّعاي پاكي نمايد. براي اينكه مورد تحقير و بي احترامي مردم واقع نشود, رسول اكرم صلي الله عليه و آله اسم او را به زينب تغيير داد.

 

--- پرهیز از اسامی بی معنا ---

 

 

 

--- نکته پایانی ---

حال با این ویژگی ها که دین برای نامگذاری بیان می کند خوب است قضاوتی بین خود و دستورات دینی داشته باشیم

آیا واقعا اسامی که امروزه برای فرزندانمان انتخاب می کنیم باعث ازدیاد روزی آنها می شود و یا به آنها شخصیت می دهد و یا در مسیر کمال هدایت می کند و یا برعکس فقط به خاطر اینکه اسم فرزندمان تک باشد و یا با کلاس باشد بدون در نظر گرفتن آینده فرزندمان برای آن نام انتخاب می کنیم.

آیلار به معنی ماه ها

سارینا

هستی

هر ساله ثبت احوال کشورهای مختلف آماری از پرطرفدار ترین نام ها که بر روی فرزندگان گذاشته شده است را ارائه می نمایند که در برخی کشورها مانند انگلیس از رکوردارترین نام ها نام پیامبر خدا حضرت محمد صل الله علیه و آله می باشد.

هرچند در کشور شیعی ما نیز اسامی چهارده معصوم در صدر اسامی نامگذاری شده می باشد اما نباید روندی به وجود بیاید که آمار این اسامی با داشتند خیرات دنیوی و اخروی فراوانی که دارد به خاطر یکسری حوس بازی ها و یا نادانی ها سیر نزولی به خود بگیرد.

[1] . قرب الاسناد : 45.

[2] . صحيح مسلم 6 : 173.

[3] . صحيح مسلم 6 : 173.

[4] . الكافي 6 : 21.

[5] . مستدرك الوسائل 2 : 618.

[6] . الكافي 6 : 19.

[7] . بحارالانوار 23 : 122.

[8] . مجمع البحرين نبز.

[9] . وسائل الشيعه 5 : 115.

[10] . وسائل الشيعه 5 : 116.

[11] . الكافي 6 : 19; بحارالانوار 104 : 131; وسائل الشيعه 15 : 123.

[12] . مكارم الاخلاق : 220; مستدرك الوسائل 2 : 25; بحارالانوار 74 : 80.

 

 


[1] بروجردى، آقا حسين، منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة)، 31جلد، انتشارات فرهنگ سبز - تهران، چاپ: اول، 1386 ق.

[2] بروجردى، آقا حسين، منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة)، 31جلد، انتشارات فرهنگ سبز - تهران، چاپ: اول، 1386 ق.

[3] ( 1). ظاهراً واژه« و شرّها» حذف شده است و عبارت ناتمام است و همين روايت را راوندى چنين نقل كرده است:« و شرّها همام و الحارث.»

[4] بروجردى، آقا حسين، منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة)، 31جلد، انتشارات فرهنگ سبز - تهران، چاپ: اول، 1386 ق.

[5] بروجردى، آقا حسين، منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة)، 31جلد، انتشارات فرهنگ سبز - تهران، چاپ: اول، 1386 ق.

[6] - ر.ك : ترجمه روضات الجنات 2 : 152 - 151 به نقل از عيون اخبار الرضا عليه السلام.

[7] بروجردى، آقا حسين، منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة)، 31جلد، انتشارات فرهنگ سبز - تهران، چاپ: اول، 1386 ق.

کارکردهای حجاب

بسم الله الرحمن الرحیم

کارکرد حجاب

آیا کارکرد حجاب فقط برای پاکی دل و شناخته شدن زنان عفیف می‏باشد و یا اینکه کارکردهای دیگری هم دارد لطفاً توضیح دهید؟

 

 

 

 

حجاب کارکردهای مختلفی از لحاظ فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دارد که بررسی تفصیلی و ارائه مستندات آن نیاز به نگارش کتاب مستقلی دارد و ما در اینجا به‏طور کاملاً خلاصه به مهمترین آنها اشاره می‏نماییم:

الف. کارکرد فردی

برخی از کارکردهای فردی حجاب و عفاف از قرار ذیل می‏باشد:

1. دستیابی به عفت درونی

میل به خودنمایی و جلوهگری به مصالحی در سرشت زن، نهفته است اگر این گرایش، مرزی نداشته باشد و زیبایی‏های زن همواره و در همه جا نمود داشته باشد، قطعاً در این مسیر عفت زن لکه‏دار خواهد شد از همینرو پوشش را میتوان مهمترین عامل دستیابی به عفت درونی دانست. اشاره لطیفی به این مطلب در کلام علی(علیه السلام) است:

«زَکَاةُ الْجَمَالِ الْعَفَاف»[1]؛ «زکات زیبائی عفاف است.»

2. تسریع در ازدواج

از دیگر کارکردهای حجاب تسریع در ازدواج دختران می‏باشد چرا که در صورت رعایت حجاب و پوشیده بودن زیبایی‏های زنان سطح توقعات مردان پایین آمده و در انتخاب همسر دچار مشکل نخواهند شد اما اگر زنان و دختران حجاب را رعایت ننمایند مردان با دیدن انواع زیبایی‏هایی که در زنان و دختران محیط اطرافشان وجود دارد انتظار دارند تمامی ویژگی‏های مثبت موجود در زنان دیگر در همسر آینده وی نیز وجود داشته باشد و این امر قدرت انتخاب مرد را کاهش داده و فرصت ازدواج را از دختران سلب می‏نماید به خصوص اینکه برخی از زنان از لحاظ ظاهری بهره کمتری از زیبایی دارند.

--- اگر حجاب نباشد --

جلوه نمایی دختران و زنانی که هر یک دارای محاسن خاص خود می‏باشند، موجب تردید پسران در برگزیدن همسر شایسته زندگیشان می‏شود و در آرزوی رسیدن به دختری که جامع تمام زیبایی‏ها باشد ازدواج را به تأخیر می‏اندازند.

این موضوع در حالی است که برخی دختران تصور می‏نمایند چنانچه با چهره‏ای آرایش کرده در اجتماع حاضر شوند زمینه ازدواج آنها بیشتر فراهم می‏گردد اما واقعیت آمارها خلاف آن را اثبات نموده است.[2]

 

3. افزایش مطلوبیت در برابر مردان

دسترسی بدون دردسر و راحت به زن باعث بی‏ارزشی او می‏شود و برعکس هر چهقدر وصال برای مرد سخت‏تر باشد ارزشش بیشتر خواهد بود. یکی از کارکردهای حجاب همین است. قرار دادن حائلی بین زن و مرد باعث سخت‏تر شدن دسترسی مرد به زن و در نتیجه خواستنی‏تر شدن زن می‏شود. مفهوم عشق به معنای واقعی نیز در سایه همین منطق شکل می‏گیرد. اساساً مردان بیشتر به زنی عشق می‏ورزند که عفت و وقار بیشتری داشته باشد و خود را بهراحتی در اختیار او قرار ندهد. یکی از دلایل کم رنگ شدن و در حاشیه رفتن عشق در غرب همین است.[3]

راسل در این باره می‏گوید: تصور من بر این است که اگر مردی به سهولت به زنی دست یابد، احساس آن مرد به آن زن یک نوع احساس عاشقانه عمیق نمی‏تواند باشد.[4]

شهید مطهری نیز حجاب را مایه افزایش محبوبیت زن در برابر مرد دانسته و می‏گوید:

«حیا و عفاف و ستر و پوشش تدبیری است که خود زن‏ با یک نوع الهام‏ برای گرانبهاکردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است. زن، با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از لحاظ جسمی نمی‏تواند با مرد برابری کند و اگر بخواهد در میدان زندگی با مرد پنجه نرم کند از عهده زور بازوی مرد برنمی‏آید، و از طرف دیگر نقطه ضعف مرد را در همان نیازی یافته است که خلقت در وجود مرد نهاده است که او را مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشوقیّت و مطلوبیّت قرار داده است. در طبیعت، جنس نر گیرنده و دنبالکننده آفریده‏شده است‏ وقتی که زن مقام و موقع خود را در برابر مرد یافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همان‏طور که متوسل به زیور و خودآرایی و تجمل شد که از آن راه قلب مرد را تصاحب کند، متوسل‏ به‏ دور نگه‏ داشتن‏ خود از دسترس مرد نیز شد. دانست که نباید خود را رایگان کند بلکه بایست آتش عشق و طلب او را تیزتر کند و درنتیجه مقام و موقع خود را بالا برد».[5]

---- اگر حجاب نباشد ----

بر اساس پژوهش‏های به عمل آمده از سوی پژوهشگران جهاد دانشگاهی؛ در اثر رعایت نکردن حجاب و افراط در جلوه گری زنان، آستانه ادراکی مردان تغییر کرده و درک آنها از زیبایی زنان کمتر می‏شود؛ در نتیجه، اثرات زیان بخشی در روابط خانوادگی آنان گذاشته و به ایجاد تنش، جدایی و طلاق می‏انجامد[6].

 

4. تضمین کننده سلامت جسمانی

حجاب زمینه فساد را که عامل اصلی بیماری‏های مقاربتی است را از بین می‏برد و از این طریق نقش خود را در سلامت جسمانی افراد جامعه ایفا می‏نماید[7] علاوه بر این از آنجا که یکی از ویژگی‏های مو، جذب میکروب است، وجود حجاب موجب می‏شود که زنان - که معمولاً موهای بلندی جهت زیبایی دارند - از این امر در مصونیت باشند مخصوصاً برای زنان شاغل که در بیرون از خانه فعالیت بیشتری دارند.[8]

ب. کارکرد اجتماعی

از کارکردهای اجتماعی حجاب به موارد ذیل می‏توان اشاره نمود:

1. جواز حضور در اجتماع

بدون هیچ تردیدی، اندام زن به ویژه اگر به آرایهها و پیرایههایی، آراسته گردد هوسآفرین است. از سوی دیگر زن، بخش عظیمی از نیروی انسانی یک جامعه را تشکیل میدهد و در ابعاد مختلف فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی میتواند نقشآفرینی عظیمی داشته باشد.

اسلام با طرح پوشش زن در حقیقت جواز حضور در اجتماع او را رقم زده است و با دستورات حکیمانه و راهگشایی که در چگونگی منش و روش او ارائه داده از یک سوی این نیروی عظیم را از تباه شدن و در گوشهای بیهدف و اثر ماندن نجات داده و از سوی دیگر جلو فساد گستری و ناهنجاری‏های ناشی از اختلاط مرد و زن را گرفته است. چرا که اگر قرار بود زنان به خانه نشینی و پرده نشینی موظف باشند و به جز با محارم خویش ارتباط نداشته باشند دیگر نیازی به تشریع حکم حجاب نبود.

2. حفظ و استحکام نظام خانواده:

مهمترین کارکرد حجاب در بعد اجتماعی، نقشی است که در پایبندی همسران به پیمان مقدّس ازدواج دارد. زیرا حجاب و پوشش باعث می‏شود زن از نگاه‏های آلوده مردان هوس باز و گرفتار شدن به دام عشق‏های آزاد محفوظ بماند و به زندگی و خانواده خود وفادار باشد. از طرف دیگر شیوع بی‏حجابی و بی‏بندوباری، باعث می‏شود شوهران به جای توجّه و محبت به همسران شان، به دنبال لذّت جویی از زنان آرایش کرده کوچه و بازار باشند و زنان نیز از جلوهگری و طنّازی برای به دام انداختن مردان بیگانه، ابایی نداشته باشند و در نتیجه عشق و علاقه بین همسران از بین رفته و باعث فروپاشی خانواده شود.

---- پیشگریری از روند افزایشی طلاق--

در محیطی که فرهنگ حجاب و عفاف، مطرح است، دو همسر، متعلق به یکدیگرند و احساسات و عواطفشان مخصوص یکدیگر است. پیوندهای قلبی، عمیق و محکم و عشق در خانواده حاکم است. اما اگر مردان به راحتی و به آسانی در تمام صحنه‏های اجتماعی به زنان آرایش کرده و متنوع دسترسی داشته باشند، ضمانتی برای ثبات محبت و دلبستگی آنان به همسرانشان نخواهد بود؛ چرا که به قول بابا طاهر «هر آنچه دیده بیند دل کند یاد» و هر آنچه دل از آن یاد کند به هر قیمتی که باشد در پی آن خواهد رفت بدین‏ترتیب هر روز دل به دلبری می‏بندد و از دیگری دل می‏برد.[9]

از سوی دیگر، وقتی زن با آرایش و بدحجابی در جامعه ظاهر می‏شود، چه بسا با پیشنهاد‏های وسوسه انگیزی از سوی دیگر مردان مواجه شود، در نتیجه نسبت به زندگی فعلی خود دلسرد شده و یکی از دو راه خیانت یا جدایی را برگزیند.

نگاهی به آمار وحشت ناک طلاق در آمریکا به عنوان بزرگترین نماد برهنگی و آزادی‏های جنسی گواه بر این ادعا می‏باشد. گزارشی که از سوی موسسه کنیسی منتشر شده است، نشان میدهد که 37 درصد از مردان آمریکایی در دوران ازدواج خویش از لحاظ جنسی به همسر خود وفادار نمیمانند و 29 درصد از زنان آمریکایی نیز در دوران ازدواج خود به همسرشان خیانت میکنند.

ویلیام کریک پاتریک به عنوان یک منتقد اجتماعی معتقد است که «در طول قرن بیستم آمار طلاق 700 درصد رشد داشته است که بیشتر آن در دهههای نهایی این قرن رخ داده است». او همچنین معتقد است که «اثر مخربی که طلاق و جدایی والدین بر فرزند دارد از مرگ یکی از والدین بیشتر است». حیرتآور این است که از هر 5 کودک آمریکایی که در سال 1986 به دنیا آمدهاند سه نفر تا قبل از 18 سالگی شاهد طلاق و جدایی والدین خود خواهند بود.[10]

 

 

3. حجاب زن مایه آرامش روحی مرد

وقتی زنی بدون رعایت حجاب در مقابل دیدگان مردی ظاهر می‏شود باعث تحریک او شده و به لحاظ روانی او را تحت فشار قرار می‏دهد به خصوص جوانانی که نیاز درونیشان به اوج رسیده اما امکان ازدواج ندارند به لحاظ ذهنی و روحی تحت فشار زیادی قرار می‏گیرند. حجاب زن و پوشش او در مقابل نامحرم باعث می‏شود که مردان بدون دغدغه ذهنی آزار دهنده به امور اجتماعی بپردازند.

ج. کارکرد اقتصادی در افزایش کارآمدی

لازمه افزایش کارآمدی، ایجاد فضایی مناسب در محیط کار جهت تمرکز بر فعالیت‏های کاری می‏باشد و به هر مقدار این فضا آماده‏تر باشد کارایی نیز افزایش خواهد یافت. اسلام با التفات ویژه به مسئله حجاب و پوشش زنان در محیط کار می‏خواهد که محیط اجتماع از لذت‏های ناهنجار جنسی، پاک شده و زمینه برای فعالیت کارکنان در محیطی سالم و بدون حاشیه فراهم گردد. به یقین اگر کشورهای پیشرفته غربی نیز به این مسئله توجه می‏نمودند کارآمدی بیشتری را در محیط‏های کاری کسب می‏نمودند.

2. حجاب پایان بهره کشی با ابزار مدگرایی

امروزه رابطه عدم رعایت حجاب و برهنگی زنان با مدگرایی یک نسبت مستقیم بر قرار کرده که این امر بیش از هر موضوعی بر وضعیت اقتصادی و معیشتی افراد تأثیر گذار خواهد بود.

استفاده از حجاب و پوشش به ویژه در شکل چادر مشکی به دلیل سادگی و ایجاد یکدستی در پوشش بانوان در بیرون منزل، می‏تواند در بعد اقتصادی نیز تأثیر مثبت در کاهش تقاضای مدپرستی بانوان داشته باشد چرا که پوشش ساده چادر که می‏تواند جایگاه اجتماعی زن را بدون هیچ دغدغه اقتصادی تا مدت‏ها حفظ نماید اما اگر همین پوشش ساده و کم هزینه کنار گذاشته شود هزینه‏های زیادی: همچون خرید لوازم آرایش و مانتوهایی که هر از چندگاهی تغییر مد می‏یابد زن را به ناچار در چرخه افزایش هزینه‏های زندگی می‏کشاند.

د. کارکرد سیاسی

از کارکردهای سیاسی حجاب می‏توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1. سلاحی برای دفع سیاست سلطه

از دیگر کارکردهای حجاب منعی است که حجاب در مقابل نفوذ فرهنگ‏های بیگانه و پیشروی استعمارگران دارد و دقیقاً به همین دلیل است که سرمایه‏گذاری وسیعی از سوی جهان‏خواران برای کوبیدن حجاب اسلامی انجام شده است. چراکه اولین معیار داوری برای هر کس راجع به اینکه کشوری، اسلامی است یا نه حجاب زنان آن کشور است.

استعمار به این باور رسیده است که یکی از مهمترین عوامل حفظ جامعه اسلامی و انگیزه‏مندی جوانان به هنگام دفاع از میهن و بارداشت‏ها، پاکدامنی زنان و طهارت نفس مردان مسلمان است که خاستگاه و ریشه آن، شرم و حیای زنان و پوشش مناسب آنان می‏باشد. ازاینرو در کشورهای اسلامی هدف خود را متمرکز بر کشف حجاب کرده و این عمل را در مرحله ابتدایی با تضعیف باورهای دینی و تساهل آغاز نموده‏اند.

تاریخ اندلس، الجزایر، ایران و افغانستان و دیگر کشورهای اسلامی بهترین گواه بر این مطلب است.

2. حجاب پرچم اسلام

امروزه حجاب نمایانگر هویت اسلامی بوده و به عنوان پرچم اسلام شناخته می‏شود که مسئولیت به دوش کشیدن آن را زنان مسلمان به عهده دارند.

به کار بردن حجاب از سوی زنان در کشورهای مختلف به ویژه در کشورهای غربی که به‏طور آشکار بر علیه مسلمانان مبارزه می‏نمایند و افزایش روز افزون زنان محجبه نشاندهنده قدرت معنوی، شکستناپذیری و گسترش دین اسلام علیرغم تلاش‏های شبانه روزی دشمنان بوده و یأس و نا امیدی آنها را به دنبال خواهد داشت.

3. مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب

از آنجا که تمرکز چندین ساله دشمنان ایران اسلامیمان طی سال‏های گذشته در راستای پایمال نمودن عفت زنان و دختران ایرانی می‏باشد، رعایت حجاب می‏تواند بهترین ابزار بر علیه این تهاجم فرهنگی قلمداد گردد.

-------------

هـ . ترویج فرهنگ مصرف و زیان‏های اقتصادی ناشی از آن

اشتغال زنان به آراسته خویش و عرضه زیبایی‏های جسمی، فرهنگ غلط مصرف را ترویج می‏نماید.

افزایش مصرف همانطور که سود بیشتری را به جیب کارخانهداران تولید لوازم آرایش سرازیر خواهد ساخت، توان بازسازی و سرمایهگذاری و رشد و تعادل اقتصادی را در جهان سوم کاهش می‏دهد و زیان‏های ناشی از آن را غیرقابل جبران خواهد ساخت.

لیست واردات کالاهای تزئینی و لوازم آرایش و سهم عمده آن در هزینه‏های ارزی جهان سوم، عمق فاجعه اقتصادی‏ای است که این کشورها را تهدید می‏کند و زنگ خطری برای جوامع و کشورهای مختلف است[11].

آخرین بررسی‏های انجام شده در کشور نشان می‏دهد که ایران، سومین کشور مصرف کننده و هفتمین کشور وارد کننده لوازم آرایشی در جهان است در حالی که تنها یک سوم مواد آرایشی زنان ایرانی، تولید داخل و بیش از دو سوم آن به صورت واردات، پشت ویترین‏های وسوسه انگیز خرید می‏نشیند؛ وارداتی که بنا به آمارهای غیر رسمی 25 تا 30درصد کل آن طریق قاچاق و تجارت چمدانی وارد کشور می‏شود و به دلیل تقلبی و غیراستاندارد بودن نه تنها زیبایی را به پوستهای ایرانی هدیه نمی‏کند، بلکه زمینه‏ساز شیوع انواع بیماری‏های پوستی همچون پیری زودرس پوست، حساسیت‏های پوستی، عفونت‏های پوستی و... می‏باشد.[12]

 

 

 

 

 

 

 


[1]. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص256

 

[2]. جام جم آنلاین، شنبه 03 مهر 1389، شماره خبر: 100886714252

 

[3]. اقبالی، ابوالفضل، به دخترم، کرج، انتشارات تلاوت آرامش، 1390 ش، اول، ص 26

 

[4]. برتراند راسل، زناشویی و اخلاق

 

[5]. مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهری ج‏19 421

 

[6]. رجبی، عباس، حجاب و نقش آن در سلامت روان، قم، مرکز انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش، اول، ص 167به نقل از: منطقی، مرتضی، بررسی تأثیر جاذبه‏های زنان در آستانه ادراکی دیگران، طرح پژوهشی، جهاد دانشگاهی مرکز، 1373 ش

 

[7]. محمدی، علی، فلسفه حجاب و زیانهای فساد، ص 45

 

[8]. اظهارات برخی از زنان اندیشمند مسلمان که حجاب را انتخاب کردند و با تحقیق علمی آن را پذیرفته‏اند،گفتوگوی ویژه خبری اخبار 30/22 شبکه دو با عنوان : عفاف خانواده از نگاه زنان اندیشمند مسلمان 1/12/1386

 

[9]. اکبری، محمود، مروارید عفاف، قم، انتشارات ظفر، 1380 ش، اول، 71

 

[10]. حسینیان، حامد، صدفی برای مروارید، قم، موسسه بوستان کتاب، 1390ش، اول، ص 69 به نقل از نشریه حورا، غرب و گرداب بحران اخلاقی، ش 3 و شماره ویژهی مجلهی ThegoodNews، 2000

 

[11]. محمدی آشتیانی، علی، حجاب در ادیان الهی، قم، انتشارات اشراق، 1373 ش، اول، ص 195

 

[12]. وقتی صورت‏ها شبیه یک ماسک نقاشی می‏شوند، بیتا مهدوی، روزنامه جام جم، 24/5/1385

 

محبت شب قدر

بسم الله الرحمن الرحیم

--- احکام اذکار نماز ---

نکته اول: برای حل مشکل مساله روز گذشته (در حال سکون بودن اذکار نماز حتی اذکار مستحب) بهترین راه برای افرادی مانند ما این است که نییت مطلق ذکر نماییم که در این صورت هرچند صواب کمتری نصیبمان می شود اما نمازمان دیگر باطل نخواهد شد.

---- احکام قرائت قرآن در ایام عادت---

صافى، سيستانى، تبريزى و مكارم: خواندن آياتى كه سجده واجب دارند براى زن در ايام عادت حرام است اين آيات در سوره‏هاى «الم تنزيل، حم سجده، النجم و علق» قرار دارند و خواندن آيات و سوره‏هاى ديگر قرآن تا هفت آيه اشكال ندارد ولى بيشتر از آن كراهت دارد يعنى از ثواب كمترى برخوردار است نه اينكه ترك تلاوت قرآن بهتر باشد.(1)

امام، بهجت، فاضل، نورى: افزون بر آيات سجده دار، بايد از خواندن كل اين چهار سوره نيز اجتناب شود.(2)

وحيد: افزون بر آيات سجده‏دار، بنا بر احتياط واجب بايد از خواندن كل اين چهار سوره نيز اجتناب شود.(3)

(1) همان، م 355 و. 450
000 (2) همان، م 355 و. 450
000 (3) وحيد، همان، م 361 و. 456

بنابراین خواندن آن اشکال دارد و شنیدن آن اشکال ندارد و اگر شنید واجب است سجده برود

--- نکته سوم: اعمال شب بیست و سوم ---

شب بیست و سوم در نزد معصومین علیهم السلام جایگاه ویژه ای دارد و احتمال بسیار قوی این شب شب قدر باشد.

---داستان جهنی--

در روایات ما از امام صادق علیه السلام نقل شده که یکی از انصار معروف به جهنی نزد پیامبر خدا صل الله علیه و آله آمد:

إِنّ الجهني أتى إِلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقال له: يا رسول اللّه إِنّ لي إِبلا و غنما و غلمة، فاحبّ أن تأمرني ليلة أدخل فيها فأشهد الصلاة و ذلك في شهر رمضان، فدعاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فسارّه«» في إذنه.

قال: فكان الجهنيّ إِذا كانت ليلة ثلاث و عشرين دخل بإبله و غنمه و أَهله و ولده و غلمته، فكان تلك اللّيلة ليلة ثلاث و عشرين بالمدينة، فإذا أَصبح خرج بأهله و غنمه و إِبله إِلى مكانه«».[1]

و اسم الجهنيّ عبد الرحمن بن أَنيس الأنصاري.

--- حضرت زهرا سلام الله علیها ---

 «وَ كانَتْ فاطِمَةُ علیهاالسلام لا تَدَعُ اَحَدا مِنْ اَهْلِها ینامُ تِلْكَ اللَّیلَةَ وَ تُداویهِمْ بِقِلَّةِ الطَّعامِ وَ تَتَأَهَّبُ لَها مِنَ النَّهارِ وَ تَقُولُ مَحْرُومٌ مَنْ حُرِمَ خَیرَها؛ (9) روش فاطمه علیهاالسلام این بود كه هیچ فردی از خانواده خویش را نمی‌گذاشت در آن شب (بیست و سوم) بخوابد و [مشكل خواب] آنها را با كمی غذا و آمادگی در روز درمان می‌نمود و می‌فرمود: محروم است كسی كه از خیر [و بركت] آن شب محروم شود.»

امام حسن عسكری علیه السلام و به شیعیان خود نیز این اعمال را اكیدا سفارش می‌كرد.

از جمله، می‌فرمود:«فَلا یفُوتُكَ إِحْیاءُ لَیلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ؛ (15) پس بیداری در شب بیست و سوم را از دست نده!»

و روايت شده كه: حضرت صادق عليه السلام سخت مريض شده بود چون شب بيست و سوم ماه رمضان شد موالى خود را امر فرمود كه حركتش دادند به مسجد بردند و آن شب را در مسجد بود تا به صبح[2]

--- اعمال شب بیست و سوم که توصیه شده---

اول خواندن سوره عنكبوت‏ و روم كه حضرت صادق عليه السلام قسم ياد فرموده كه خواننده اين دو سوره در اين شب از اهل بهشت است

                         مفاتيح‏الجنان ص :  235

دوم خواندن حم دخان‏

سوم خواندن سوره قدر هزار مرتبه‏

چهارم آنكه تكرار كند در اين شب بلكه در تمام اوقات اين دعا را اللهم كن لوليك إلخ‏

پنجم: روايت كرده از ابو بصير از حضرت صادق عليه السلام كه فرمود: در شبى كه اميد مى‏رود شب قدر باشد صد ركعت نماز كن بخوان در هر ركعت قل هو الله أحد را ده مرتبه گفت گفتم فدايت شوم اگر قوت نداشته باشم ايستاده بجا آورم فرمود نشسته بجا آور گفتم اگر قوت نداشته باشم نشسته بجا آورم فرمود بجا آور به همان حالى كه به قفا خفته‏اى در فراش خود) (و از دعائم الاسلام روايت است كه: حضرت

---- سنت ناپسند فامنین -تنقلات ----

در خصوص نکته ای سوالی دارم

آیا یکی از شما حاضر هست در مجلس ختم عزیزانش تنقلاتی مثل پفک و چیپس پخش کند

این سنت را باید جایگزین کرد مثلا با حلوا

 

--- عوامل سلب محبت ---

سوالی شده

آنها که به دنبال جلب محبت همسرانشان هستند ابتدا باید عواملی که باعث سلب محبت شده را شناسایی و برطرف کنند.

اول: عدم رعایت اخلاق در خانه

 

دوم : برآورده نکردن انتظارات مرد

مردی فلان کار را نمی پسندد و یا انتظار دارد رفتار شما با کودکان به نحو خاص باشد

سوم: مردتان را عصبانی نکنید و اعتماد او را سلب نکنید

حضرت علی علیه السلام در پایان عمر شریفش به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود که مرا عصبانی نکردی(مضمون)

چهارم: ماهواره و شبکه های اجتماعی و دیدن فیلم و عکس های مستهجن

دیدن فیلم های ماهواره ای، رقاصه های زن و عکس و فیلم های مستهجن در کوتاه مدت شاید تحریک کننده مرد باشد اما در بلند مدت محبت و علاقه مرد را نسبت به همسرش کم می کند چراکه بدون اغراق قریب به اتفاق آنها عمل زیبایی انجام داده اند و این عمل ها از فرق سر تا نوک پای این زنان می باشد که به برخی نمونه ها اشاره می کنم

الف: تزریق بوتاکس

برای حجم دار کردن گونه ها حجم دار کردن لب ها رفع چین و چروک صورت

اینکه می بینید صورت این زن ها مانند بادکنک پر شده صاف و شفاف می باشد به خاطر همین عمل ها هست.

 

ب: ایمپلنت سینه

یکی از عمل هایی که این زنان انجام داده اند ایمپلنت (کاشت) سینه می باشد که با استفاده از پاکت های سیلیکون که از ژل های سیلیکون پر شده است، باعث دو یا سه برابر نشان داده شدن حجم سینه می شوند

این عمل با وجود اینکه هزینه بسیار بالایی دارد و طی یک عمل جراحی صورت می پذیرد که همراه با درد و مشکلات جراحی می باشد علاوه بر اینکه 7 تا 12 سال این بسته های سلیکونی بیشتر دوام نمی آورند وطی عمل مجددی باید خارج شده و تعویض گردند البته به شرط اینکه تا آن زمان نشکنند اما برخی زنان مخصوصا رقاصه ها و زنان هنرپیشه و به ویژه زنانی که در فیلم های مستهجن بازی می کنند تن به این عمل می دهند

ج: عمل پروتز باسن که از طریق تزریق چربی به اطراف باسن جهت بزرگ و زیبا نشان دادن باسن و یا با همان سلیکون های محکم تر از سینه صورت می پذیرد لذا بسیاری از زنان رقاصه و هنر پیشه ها که کمرهای باریک و باسن های خوش اندامی دارند این عمل را انجام داده اند

--- نکته ---

تا آنجا که ممکن هست همسرانتان را از این مسائل دور کنید با مهمانی و خانواده و سفر و بیان مضرات

---

سوم: رعایت حجاب از سوی جامعه زنان و عدم رعایت نکات مربوط به آمیزش در خانه

وقتی جامعه زنان حجاب را آنگونه که باید و شاید رعایت نکنند و زیبایی های خود را در بیرون خانه جلوه گر کنند مرد با مجموعه ای از لطافت ها و زیبایی ها مواجه می شود در حالی که در خانه تنها یک مصداق آن را دارد لذا نسبت به همسر خود کم محبت می شود از همین رو ما می گوییم رعایت حجاب در واقع نه تنها به نفع فردی زنان بلکه به طور کلی به نفع جامعه زنان می -باشد.

----

از سوی دیگر زنان در منزل نسبت به مسائل زناشویی کوتاهی می کنند و به تعبیر آقایی که می گفت بنده آنگونه که در بیرون از خانه تحریک می شوم از سوی همسرم در داخل خانه تحریک نمی شوم.

در این زمینه فقط چند نکته سر بسته عرض می کنم

اولا: خودتان را دست کم نگیرید

هر زنی قابلیت هایی دارد که می تواند نواقص خود را نسبت به زنان دیگر جبران نماید یک بار حضرت علی و جمعی نشسته بودند زنی با کمال و جمال رد شد و مردان تحریک شدند که فرمود (مضمون) به سراغ زنانتان بروید همان چیزی که این زن دارد زنان خودتان نیز دارند

دوم:

بر اساس تحقیقات روانشناسی مردها از طریق زبان و چشم بیشتر تحریک می شوند و زنان از طریق لمس لذا بیان جملات محبت آمیز و تحریک کننده در مردان بسیار موثر می باشد

فردی را به جرم زنا دستگیر کرده بودند و بازجو وقتی علت این امر را سوال نموده بود و پرسیده بود با وجود اینکه زن زیبایی داری چرا با فلان زن که زشت هم بود زنا کرده ای در پاسخ گفته بود این زن آنقدر برای من زبان می ریخت که دل من را به خود برده بود.

و همچنین پوشش مناسب در خانه

 

 

---- خاصیت سوره های قرآنی جهت جلب محبت ---

نکته اول: کسانیکه از این راه ها به دنبال حل مشکلاتشان هستند باید بدانند که نگاه قرآن یک نگاه تربیتی می باشد و ارجاع به خواندن قرآن یکی از راه ها می باشد نه تمام راه (همانگونه که از روایات متعدد گذشته مشخص گردید)

نکته دوم: باید مراقب بود اینگونه مسائل ما را به دامن فال بین ها و رمال ها و دعا نویس های قلابی که افراد را سرکیسه می کنند نیندازد.که در برخی موارد علاوه بر از دست دادن مال ،حیثیت انسان نیز از دست می رود.

------ خواندن سوره نجم---------

بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ صَنْدَلٍ عَنْ يَزِيدَ بْنِ خَلِيفَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ كَانَ يُدْمِنُ قِرَاءَةَ وَ النَّجْمِ فِي كُلِّ يَوْمٍ أَوْ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ عَاشَ مَحْمُوداً بَيْنَ النَّاسِ وَ كَانَ مَوْفُوراً لَهُ وَ كَانَ مَحْبُوباً بَيْنَ النَّاسِ.[3]

 (1) 1- يزيد بن خليفه روايت كرده كه امام صادق عليه السّلام فرمود: هر كس در هر روز يا هر شب بر تلاوت سوره «و النجم» مداومت كند، در ميان مردم با ستايش آنها زندگى كرده، و گناهانش آمرزيده خواهد شد، و مورد محبت مردم قرار خواهد گرفت.[4]

--- سوره زخرف ---

الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان ؛ ؛ ص89

فِي سُورَةِ الزُّخْرُفِ عَنِ الصَّادِقِ ع مَنْ كَتَبَهَا وَ حَمَلَهَا أَمِنَ مِنْ شَرِّ كُلِّ مَلِكٍ وَ كَانَ مَحْبُوباً عِنْدَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ وَ مَاؤُهَا يَنْفَعُ شَارِبَهُ مِنِ انْفِصَامِ الْبَطْنِ‏[5] وَ يُسَهِّلُ الْمَخْرَج‏[6]

«هر كه آن را بنويسد و با خود بردارد، از گزند هر حكم ران ايمن گردد و نزد تمامى مردم محبوب شود و اگر كسى آب آن را بياشامد، يبوست معده را برطرف و قضاى حاجت را آسان گرداند.»[7]

 


[1] - الإقبال‏بالأعمال‏الحسنةفيمايعمل‏مرةفي‏السنة ج : 1  ص :  373

[2] - مفاتيح‏الجنان ص :  236

[3] ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، 1جلد، دار الشريف الرضي للنشر - قم، چاپ: دوم، 1406 ق.

[4] ابن بابويه، محمد بن على، پاداش نيكيها و كيفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال، 1جلد، انتشارات سرور - قم، چاپ: اول، 1381ش.

[5] ( 1) انفصام البطن: الإمساك. انظر« الصحاح- فصم- 5: 2002».

[6] ابن طاووس، على بن موسى، الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان، 1جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - قم، چاپ: اول، 1409ق.

[7] ابن طاووس، على بن موسى، آداب سفر در فرهنگ نيايش (ترجمه الأمان)، 1جلد، نشر آفاق - تهران، چاپ: اول، 1381 ش.

فلسفه حجاب 2

بسم الله الرحمن الرحيم
در اين جلسه مي خواهيم بررسي كنيم كه ما به عنوان
يك مسلمان بر چه اساسي بايد حجاب داشته باشيم؟ و
فلسفه اينكه يك زن بايد حجاب داشته باشد چيست؟
پيش از پرداختن به اين سوال دو نكته را بايد يادآور شد
-- - چرايي حجاب--
حجاب و پوشش به عنوان يك حكم الهي كه از سوي
شارع حكيم، عليم و خبير تشريع شده نيز داراي فلسفه
ميباشد
در آيات و روايات به نكاتي اشاره گرديده كه از آنها
مي توان به چرايي تشريع حكم حجاب از سوي خداوند
متعال پي برد؛ كه در اينجا به برخي از آنها اشاره
مي نماييم:
-- - پيشگيري از طمع ورزي افراد بيمار دل- -
در آيه 32 از سوره احزاب، خطاب به زنان پيامبر(صلي
الله عليه و آله و سلم) - كه در واقع خطاب به همه ز نها
است - يكي از فلسفه هاي حجاب چنين آمده است:
يا نساء النَّبِي لَستُنَّ كَأَحد منَ النِّساء إِنِ اتَّقَيتُنَّ فَلا »
تَخْضَعنَ بِالْقَولِ فَيطْمع الَّذي في قَلْبِه مرَض و قُلْنَ قَولاً
؛« معرُوفاً
اي همسران پيامبر! شما همچون يكي از آنان معمولي »
نيستيد اگر تقوا پيشه كنيد؛ پس به گونه اي هوس انگيز
سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند، و سخن
«! شايسته بگوييد
روشن است زني كه حجاب خود را رعايت نمي كند يا
با ناز و كرشمه با مردان نامحرم سخن م يگويد، باعث
مي شود افراد بيمار دل در او طمع كنند ولو اينكه
خودشان چنين هدفي نداشته باشند،
-- - شناخته شدن زنان عفيف و ايجاد مصونيت- -
2. شناخته شدن زنان عفيف و ايجاد مصونيت براي زنان
از ديگر عللي كه در آيات حجاب به چشم مي خورد
شناخته شدن زنان عفيف و ايجاد مصونيت براي آنان
است تا به واسطه رعايت حجاب مورد آزار قرار نگيرند
آنجا كه خداوند متعال در تعليل حكم حجاب فرموده
است:
يا أَيها النَّبِي قُلْ لأَزواجِك و بناتك و نساء الْمؤْمنينَ »
يدنينَ علَيهِنَّ منْ جلاَبِيبِهِنَّ ذلك أَدنى أَنْ يعرَفْنَ فَلا
؛1«... يؤْذَينَ
اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: »
جلبابها [كه شبيه چادر امروزي بوده] خود را بر خويش »
فروافكنند، اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار
.« قرار نگيرند بهتر است
تفسير قمي ذيل اين آيه آورده است: در صدر اسلام زنان
مسلمان به مسجد مي رفتند و پشت سر پيامبر نماز
1 33 ) الأحزاب : 59 ) .
مي گذاردند، هنگام شب موقعي كه براي نماز مغرب و
عشا مي رفتند، بعضي از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه
آنها مي نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار
مي دادند و مزاحم آنان مي شدند، آيه فوق نازل شد و به
آنها دستور داد حجاب خود را بهطور كامل رعايت كنند
تا به خوبي شناخته شوند، و كسي بهانه مزاحمت پيدا
نكند. 2
-- - پيام زن بي حجاب و بدحجاب—
يكي از آثار سو بدحجابي اذيت و آزار جنسي زنن
بدحجاب به وسيله مردان و جوانان ولگرد و لاابالي است.
گويا اين قبيل مردان پوشش ناقص و نامناسب برخي
2 . علي بن ابراهيم قمي، تفسير القمي، مكتبه الهدي، نجف، 1387 ق، ج 2، ص 199
دختران و زنان را به منزله چراغ سبزي مي دانند كه نشان
دهنده تمايل زنان بدحجاب به كارهاي خلاف و گناه آلود
است و لو اينكه خود زن عفيف بوده و قصدي نداشته
باشد. همين نكته از نظر ذهني و رواني از ديدگاه آنان
مجوز اذيت و آزار جنسي زنان بدحجاب است. 3
- ---
به عبارت ديگر زنان محجبه با رعايت حجاب خود پيام
حيا و عفاف را به مخاطب خود ارسال مي كنند.
-- - آمار ---
زماني اين فلسفه الهي براي ما نمود بهتري پيدا مي كند كه
مي بينيم كشورهاي غربي به دليل عدم رعايت پوشش
3 . بخش فرهنگي دفتر آيت الله فاضل لنكراني، پرسمان حجابشناسي، قم، انتشارات اميرالعلم، بي تا، اول، ص 41
مناسب هم اكنون از معضل آزار و اذيت جنسي زنان رنج
مي برند، در يك پژوهش تصادفي در ايالات متحده
به دليل وجود عرياني، برهنگي و » آمريكا معلوم شد
بي مبالاتي در ظاهر و رفتار زنان 42 درصد از ده هزار
پرسش شونده زن گفته اند كه در محل كار خود مورد
.4«. مزاحمت جنسي قرار مي گيرند
پس اگر زنان حجاب خود را رعايت نكنند، زمينه را براي
اذيت و آزار خويش فراهم م يآورند؛ از همينرو خداوند
متعال براي مصونيت بخشيدن به دختران و زنان دستور به
رعايت حجاب داده است.
4 « بهداشت رواني » . سويزي، مهري، چرايي حجاب و عفاف، تهران، مركز امور زنان و خانواده نهاد رياست جمهوري، 1387 ش، اول، ص 92 به نقل از
گارن جي گارسون، ترجمه خديجه ابوالمعالي و هايده صابري، انتشارات ساوالان، ج اول، 1379 ، ص 130
سردار رادان فرمانده وقت نيروي انتظامي تهران بزرگ نيز
در اين باره چنين مي گويد: خانم هايي كه بد پوشش
مي باشند چهار برابر خان مهايي با پوشش مناسب مورد
مزاحمت هاي خياباني قرار مي گيرند. 5
مدير كل مبارزه با مفاسد نيروي انتظامي در اين باره
با بررسي و رجوع اجمالي به آمار مزاحمت » : مي گويد
براي نواميس در سال 85 ، مي بينيم بيشتر مزاحمت ها براي
خانم هايي اتفاق مي افتد كه نوع پوشش آنها خارج از حد
متعارف بوده است و درصدي از آدم ربايي و تجاوز به
عنف نيز اختصاص به همين افراد داشته است. 6
5 1387/2/ تاريخ 29 « چراغ خاموش » . سردار رادان فرمانده وقت نيروي انتظامي تهران بزرگ شبكه يك سيماي جمهوري اسلامي،برنامه
6 86/1/ . كيهان، مورخ 27
5. حفظ زيبايي و طراوت زن
از ديگر فلسفه هاي وجوب حجاب كه م يتوان از روايات
استنباط نمود حفظ زيبايي و طراوت جسمي زنان
مي باشد ، ازاينرو حضرت علي(عليه السلام) فرموده اند:
نگهداري و » ؛7« صيانَةُ المرْأَةِ أَنْعم لحالها و أَدوم لجمالها »
پوشيدگي زن (با توجه به موقعيت روحي و جسمياش)
.« براي او بهتر است و زيبايياش را پايدارتر مي سازد
و يا در بيان ديگري فرموده اند:
حجاب بيشتر زنان، » ؛8« فَإِنَّ شدةَ الْحجابِ أَبقَي علَيهِن »
.« آنها را بهتر نگاه دارد
7 . تصنيف غرر الحكم و درر الكلم،ص : 405
&&&&&&&&
6. صيانت از مقام و منزلت زن
يكي از ويژگي هاي زن جذابيت جنس زن است. جسم
زن همواره براي مرد جذابيت داشته و مرد هميشه دنبال
تصاحب آن بوده اما زن تنها زيبايي و جذابيت جنسي
نيست بلكه يك شخصيت و هويت انساني با همان
كرامت انساني مي باشد. حجاب با پوشاندن جذابيت ها و
زيبايي هاي ظاهري زن باعث مي شود كه توج هها به سمت
شخصيت انساني زن جلب شود و تمركز نگاه ها را از
ظاهر به باطن و اصل هدايت مي كند. 9
8 . نهج البلاغة، ص : 405
9 . اقبالي، ابوالفضل، به دخترم، كرج، انتشارات تلاوت آرامش، 1390 ش، اول، ص 25
بر همين اساس حفظ پوشش به نوعي احترام گذاردن به
زن و محفوظ نگهداشتن وي از نگاههاي شهواني و
حيواني مي باشد. دقيقاً مثل صاحب باغي كه با كشيدن
ديوار به دور باغ خود، به همه ميفهماند كه باغش
ارزشمند است و هيچ كسي اجازه ورود به اين زمين را
ندارد و اين زمين، رها شده و مخروبه نيست كه ارزش
پاسداري نداشته باشد.
اما زماني كه ويژگيهاي ظاهري و رواني زنانه او به دليل
عدم رعايت حجاب و عفاف در برابر ديگران جلوه كند
تعريف كساني كه او را ميبينند چيزي نخواهد بود جز
اينكه اين زن ملعبه و موجودي است براي لذت بردن
مرد، كه در اين صورت خصوصيات انساني زن مانند
استعدادها و قابليتهاي علمي، اجرايي و هنري در زير
آواري از خودنماييها و جلوهگري ها مدفون ميشود و
مردان او را بهعنوان موجودي كه استقلال هويت نداشته و
براي منفعت جنسي و اقتصادي و رواني خلق شده مي
نگرند 10 و اين موضوع نتيجه اي جز هلاكت و نابودي زن
در جامعه را به دنبال نخواهد داشت. 11 همانگونه كه از
حضرت علي(عليه السلام) نقل گرديده:
أَنَّه نَهي عنِ الْقَنَازِعِ و الْقُصصِ و نَقْشِ الْخضَابِ- قَالَ و »
إِنَّما هلَكَت نساء بني إِسرَائيلَ منْ قبلِ الْقُصصِ- و نَقْشِ
10 160 - . طيبي، ناهيد، عطر عفاف، قم، انتشارات جامعة الزهرا(سلام الله عليه)، 1386 ش، اول، ص 149
11 . در مهد برهنگي و آزادي جنسي غرب، نشانه هاي هلاكت و نابودي جايگاه زنان از آمار هاي عجيب افزايش طلاق، سقط جنين، كاهش زاد و ولد،
بالا رفتن سن ازدواج به خوبي نمايان است.
آن حضرت نهي كردند از اينكه كسي تمام » ؛12« الْخضَاب
موي سر كودكش را بتراشد در حالي كه قسمتي از آن را
باقي بگذارد. و اينكه زن موهايش را به شكل برجسته
(كاكل) درست كند. و نيز زن خود را به گونه اي رنگ و
حنا كند كه حالت نقش و نگار داشته باشد و جلب نظر
.« كند
همچنين ايشان فرمود:
به درستي كه زنان بني اسرائيل به همين خاطر نابود »
.« شدند
12 . بحار الأنوار، ج 73 ، ص 86
بنابراين يكي از علتهاي اصلي تشريع حكم حجاب و
پوشش براي زنان را مي توان، حفظ جايگاه انساني و
ارتقاء سطح منزلت آنان دانست.
7. پيشگيري از فساد و فحشا
يكي ديگر از مواردي كه در روايات بدان اشاره گرديده و
پيشگيري از » به عنوان فلسفه حجاب مي توان ياد نمود
مي باشد. « فساد و فحشا
امام رضا(عليه السلام) در اين باره فرموده اند:
حرِّم النَّظَرُ إِلَي شُعورِ النِّساء الْمحجوبات بِالْأَزواجِ و »
غَيرِهنَّ منَ النِّساء لما فيه منْ تَهيِيجِ الرِّجالِ و ما يدعو
نگاه كردن » ؛13« التَّهيِيج إِلَي الْفَساد و الدخُولِ فيما لَا يح ل
13 . علل الشرائع، ج 2، ص 565
به موهاي زنان مستور و بانوان شوهردار و غير ايشان
حرام است زيرا اين نگاه مرد را تهييج و تحريك نموده و
تهييج شخص را به فساد و چيزي كه حلال و پسنديده
«. نيست مي كشاند
ج. گسترش فساد اجتماعي
حضور تحريك آميز زنان و نگاه آلوده مردان به آنها زمينه
تحريك قواي جنسي را فراهم مي نمايد و اين امر
مخصوصاً نسبت به دختران و پسراني كه در مراحل بلوغ
قرار دارند شدت بيشتري يافته به گونه اي كه اغلب
مفسده هاي اجتماعي در همين سنين توليد و رشد
مي كنند.
دقت در آمار و اخبار منتشره از وضعيت اجتماعي تمدن
غرب به عنوان مهد برهنگي و آزادي پوشش زنان صحت
چنين بينشي را مورد تأييد قرار م يدهد كه در اينجا به
برخي از آنها اشاره مي نماييم:
سطح روابط جنسي پيش از ازدواج و حاملگي در ميان
جوانان پيشرفتهاي مخربي را درميان كشورهاي غربي
شاهد بوده است. در پاسخ به اين سؤال كه چه تعداد از
جوانان آمريكايي زير 20 سال در روابط جنسي نامشروع
شركت دارند، اكثر متخصصان اين زمينه به عددي بالاتر
از 60 درصد اشاره ميكنند. در انگلستان براساس گزارش
ها بيش از يك پنجم جوانان تا پيش از 16 سالگي سابقه
ي روابط جنسي نامشروع را پيدا ميكنند. در آمارگيرياي
31 درصد از پاسخگويان مونث ابراز ، در سال 1996
داشتهاند كه پيش از آن كه به بلوغ برسند و از لحاظ
جنسي آماده باشند، براي روابط جنسي تحت فشار قرار
گرفتهاند. 14
بهطور قطع چنين آماري اثر فراواني بر ميزان حاملگي
پيش از ازدواج دارد. در ايالات متحده، مطابق برآوردها
هر ساله يازده درصد از دختران زير 20 سال ازدواج »
در هر 64 ثانيه » به عبارت ديگر .« نكرده حامله ميشوند
.« يك مادر جوان ازدواج نكرده يك فرزند به دنيا ميآورد
ويليام جي. بنت، وزير پيشين آموزش ايالات متحده بيان
تولدهاي نامشروع در ايالات متحده از سال » : ميدارد
«. 400 درصد افزايش يافته است ، 1960 تا 1990
14 . اينديپندنت، 16 سپتامبر 1996
نيوز اند ورد (اخبار و جهان) ايالات » مركز گزارش
برآورد ميكند كه مطابق روندهاي موجود در « متحده
ابتداي دههي اول قرن 21 از هر دو كودك آمريكايي يكي
بهطور نامشروع به دنيا ميآيد.
هر ساله بيش از يك ميليون دختر جوان آمريكايي حامله »
ميشوند كه 75 درصد آنها خارج از ازدواج صورت مي
.« گيرد
شيوع اين روابط جنسي نامشروع به ديگر ملتهاي غربي
نيز سرايت كرده است.
نيوزويك در شمارهي اروپايي خود در 20 ژانويه 1997
در سوئد بيش از نيمي از كودكان متولد شده، به » : نوشت
پدر و مادراني تعلق دارند كه ازدواج نكردهاند. در فرانسه
15.« و انگليس اين آمار در حد يك سوم است
جالب آن است كه در گزارشي كه از سوي فعالين
خويشتن داري جنسي در سال 2006 منتشر شده، درصد
تحميلي يا اختياري بودن روابط جنسي دانشآموزان زير
هجده سال به تفكيك جنسي مورد بررسي قرارگرفت.
براساس اين گزارش 81 درصد از دختراني كه رابطه
جنسي را تجربه كرده بودند، جامعه را در اطلاعرساني
ناصحيح و فرهنگ غلط را در الزام به ناپوشيدگي و بي
عفتي مقصر دانسته و بيان كردند كه به انتخاب و اختيار
خود در روابط شركت نكردهاند. اين دختران در بيان
15 71 به نقل از نشريه حورا، غرب و گرداب بحران - . حسينيان، حامد، صدفي براي مرواريد، قم، موسسه بوستان كتاب، 1390 ش، اول، ص 70
2000 ،ThegoodNews اخلاقي، ش 3 - شماره ويژهي مجلهي
عوامل، تأثيرهاي محيط و همسالان و نگراني از
قضاوت هاي دوستانشان را از مهمترين عوامل رفتارهاي
جنسي خود برشمرده اند. 16
3. پاكي دل از وسوسه هاي شيطاني
از ديگر فلسفه هاي حجاب كه در آيات قرآن بدان اشاره
شده طهارت و پاكي دل از وسوسه هاي شيطاني است
قرآن كريم در آيه 53 سوره احزاب درباره روبه رو شدن و
صحبت كردن با زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)
16 . فضيلت انگاري عفاف و حجاب با تكيه بر ديدگاه فارابي، زينب برخورداري، فصلنامه اخلاق، شماره 16 ، به نقل از كتاب
2002 ، ص 10 و 14 ، نوشته جاش مكداول از فعالين خويشتنداري جنسي در آمريكا است. ،"?Whytruelovewaits"
پس از بيان كيفيت رفتار با همسران پيامبر(صلي الله عليه
و آله و سلم) ميفرمايد:
اين كار براي پاكي دل » ؛« ذلكُم أَطْهرُ لقُلُوبِكُم و قُلُوبِهِنَّ »
«! هاي شما و آنها بهتر است
مسلم است نوع پوشش، حركات و سكنات افراد به
مخاطب پيام هايي را ارسال مي نمايد و به تعبير شهيد
حركات و سكنات انسان گاهي زبان دار است. » : مطهري
گاهي وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنا دار است
و به زبانِ بي زباني مي گويد: دلت را به من بده، در آرزوي
من باش، مرا تعقيب كن؛ گاهي بر عكس، با زبان ب يزباني
.17« مي گويد: دست تعرّض از اين حريم كوتاه است
17 . . مطهري، مرتضي، مسئله حجاب، ص 163
از همينرو هرگاه پوشش و ديگر رفتار زنان به صورت
صحيح باشد، زمينه هاي تحريك جنسي از ميان برداشته
شود ديگر راهي براي نفوذ شيطان باقي نمي ماند و دل
زنان و مردان از وسوسه هاي شيطاني پاك خواهد بود. 18
4. تضمين سلامت رواني جامعه
در شأن نزول آيات حجاب از امام باقر(عليه السلام)
چنين نقل شده است كه جواني از انصار در مسير خود با
زني روبهرو شد. چهره آن زن نظر آن جوان را به خود
جلب كرد تا اينكه وارد كوچه تنگي شد باز همچنان به
پشت سر خود نگاه مي كرد ناگهان صورتش به ديوار
خورد و تيزي استخوان يا قطعه شيشه اي كه در ديوار بود
18 160 - . طيبي، ناهيد، عطر عفاف، قم، انتشارات جامعة الزهرا(سلام الله عليه)، 1386 ش، اول، ص 149
صورتش را شكافت! با خود گفت به خدا سوگند من
خدمت پيامبر مي روم و اين ماجرا را باز گو مي كنم،
هنگامي كه چشم رسول خدا به او افتاد فرمود: چه شده
است؟ و جوان ماجرا را نقل كرد، در اين هنگام جبرئيل،
و لا يبدي نَ زِينَتَهنَّ إِلَّا ما » پيك وحي خدا نازل شد و آيه
19 نازل نمود. 20 « ظَهرَ منْها
آنچه كه ازاينروايت به دست م يآيد آن است كه يكي از
فلسفه هاي تشريع پوشش و حجاب در تمام ابعاد
ارتباطات، تضمين سلامت رواني جامعه مي باشد، زيرا
پاك نمودن جامعه از جاذبه هاي كاذب و محرك هاي
19 24 ) النور : 31 ) « و زينت خود را-جز آن مقدار كه نمايان است- آشكار ننمايند » .
20 . تفسير الصافي، ج 3، ص: 430
جنسي و رواني مانع از غرق شدن جامعه در مسائل
شهواني و ضد اخلاقي خواهد شد. از هم گسيختگي نظام
خانواده و وجود بيماري هاي رواني ناشي از تحريك
مستمر در جوانان، سير نزولي اخلاق اجتماعي و معنويت
در سطح اجتماع از آسيب هاي جدي است كه منشأ اصلي
آنها عدم توجه به احكام و حدود الهي همچون حجاب و
پوشش است و همين بي توجهي بهداشت رواني جامعه را
به خطر مي اندازد. بنابراين براي ايجاد آرامش رواني فرد
و جامعه حجاب واجب گرديده است. 21
21 160 - . طيبي، ناهيد، عطر عفاف، قم، انتشارات جامعة الزهرا(سلام الله عليه)، 1386 ش، اول، ص 149

فلسفه حجاب

بسم الله الرحمن الرحیم

در این جلسه می خواهیم بررسی کنیم که ما به عنوان یک مسلمان بر چه اساسی باید حجاب داشته باشیم؟ و فلسفه اینکه یک زن باید حجاب داشته باشد چیست؟

پیش از پرداختن به این سوال دو نکته را باید یادآور شد

 

--- چرایی حجاب--

حجاب و پوشش به عنوان یک حکم الهی که از سوی شارع حکیم، علیم و خبیر تشریع شده نیز دارای فلسفه میباشد

در آیات و روایات به نکاتی اشاره گردیده که از آنها می‏توان به چرایی تشریع حکم حجاب از سوی خداوند متعال پی برد؛ که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‏نماییم:

--- پیشگیری از طمع‏ورزی افراد بیمار دل--

 در آیه 32 از سوره احزاب، خطاب به زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) - که در واقع خطاب به همه زن‏ها است - یکی از فلسفه‏های حجاب چنین آمده است:

«یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»؛

«ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از آنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛ پس به‏گونه‏ای هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید!»

روشن است زنی که حجاب خود را رعایت نمی‏کند یا با ناز و کرشمه با مردان نامحرم سخن می‏گوید، باعث می‏شود افراد بیمار دل در او طمع کنند ولو اینکه خودشان چنین هدفی نداشته باشند،

--- شناخته شدن زنان عفیف و ایجاد مصونیت--

2. شناخته شدن زنان عفیف و ایجاد مصونیت برای زنان

از دیگر عللی که در آیات حجاب به چشم می‏خورد شناخته شدن زنان عفیف و ایجاد مصونیت برای آنان است تا به واسطه رعایت حجاب مورد آزار قرار نگیرند آنجا که خداوند متعال در تعلیل حکم حجاب فرموده است:

« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ ...»[1]؛

« اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [که شبیه چادر امروزی بوده] خود را بر خويش فروافكنند، اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است‏ ‏».

تفسیر قمی ذیل این آیه آورده است: در صدر اسلام زنان مسلمان به مسجد می‏رفتند و پشت سر پیامبر نماز می‏گذاردند، هنگام شب موقعی که برای نماز مغرب و عشا می‏رفتند، بعضی از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها می‏نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار می‏دادند و مزاحم آنان می‏شدند، آیه فوق نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را بهطور کامل رعایت کنند تا به خوبی شناخته شوند، و کسی بهانه مزاحمت پیدا نکند.[2]

--- پیام زن بی حجاب و بدحجاب

یکی از آثار سو بدحجابی اذیت و آزار جنسی زنن بدحجاب به وسیله مردان و جوانان ولگرد و لاابالی است. گویا این قبیل مردان پوشش ناقص و نامناسب برخی دختران و زنان را به منزله چراغ سبزی می‏دانند که نشان دهنده تمایل زنان بدحجاب به کارهای خلاف و گناه آلود است و لو اینکه خود زن عفیف بوده و قصدی نداشته باشد. همین نکته از نظر ذهنی و روانی از دیدگاه آنان مجوز اذیت و آزار جنسی زنان بدحجاب است.[3]

----

به عبارت دیگر زنان محجبه با رعایت حجاب خود پیام حیا و عفاف را به مخاطب خود ارسال می‏کنند.

--- آمار ---

زمانی این فلسفه الهی برای ما نمود بهتری پیدا می‏کند که می‏بینیم کشورهای غربی به دلیل عدم رعایت پوشش مناسب هم اکنون از معضل آزار و اذیت جنسی زنان رنج می‏برند، در یک پژوهش تصادفی در ایالات متحده آمریکا معلوم شد «به دلیل وجود عریانی، برهنگی و بی‏مبالاتی در ظاهر و رفتار زنان 42 درصد از ده هزار پرسش شونده زن گفته‏اند که در محل کار خود مورد مزاحمت جنسی قرار می‏گیرند.»[4].

پس اگر زنان حجاب خود را رعایت نکنند، زمینه را برای اذیت و آزار خویش فراهم می‏آورند؛ از همینرو خداوند متعال برای مصونیت بخشیدن به دختران و زنان دستور به رعایت حجاب داده است.

سردار رادان فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ نیز در این باره چنین می‏گوید: خانم‏هایی که بد پوشش می‏باشند چهار برابر خانم‏هایی با پوشش مناسب مورد مزاحمت‏های خیابانی قرار می‏گیرند.[5]

مدیر کل مبارزه با مفاسد نیروی انتظامی در این باره می‏گوید: «با بررسی و رجوع اجمالی به آمار مزاحمت برای نوامیس در سال 85، می‏بینیم بیشتر مزاحمت‏ها برای خانم‏هایی اتفاق می‏افتد که نوع پوشش آنها خارج از حد متعارف بوده است و درصدی از آدم ربایی و تجاوز به عنف نیز اختصاص به همین افراد داشته است.[6]

 

5. حفظ زیبایی و طراوت زن

از دیگر فلسفه‏های وجوب حجاب که می‏توان از روایات استنباط نمود حفظ زیبایی و طراوت جسمی زنان می‏باشد ، ازاینرو حضرت علی(علیه السلام) فرموده‏اند:

«صِیَانَةُ المَرْأَةِ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا»[7]؛ «نگهداری و پوشیدگی زن (با توجه به موقعیت روحی و جسمیاش) برای او بهتر است و زیباییاش را پایدارتر می‏سازد».

و یا در بیان دیگری فرموده‏اند:

«فَإِنَّ شِدَّةَ الْحِجَابِ أَبْقَی عَلَیْهِن‏»[8]؛ «حجاب بیشتر زنان، آنها را بهتر نگاه دارد».

 

&&&&&&&&

6. صیانت از مقام و منزلت زن

یکی از ویژگی‏های زن جذابیت جنس زن است. جسم زن همواره برای مرد جذابیت داشته و مرد همیشه دنبال تصاحب آن بوده اما زن تنها زیبایی و جذابیت جنسی نیست بلکه یک شخصیت و هویت انسانی با همان کرامت انسانی می‏باشد. حجاب با پوشاندن جذابیت‏ها و زیبایی‏های ظاهری زن باعث می‏شود که توجه‏ها به سمت شخصیت انسانی زن جلب شود و تمرکز نگاه‏ها را از ظاهر به باطن و اصل هدایت می‏کند.[9]

بر همین اساس حفظ پوشش به نوعی احترام گذاردن به زن و محفوظ نگهداشتن وی از نگاههای شهوانی و حیوانی می‏باشد. دقیقاً مثل صاحب باغی که با کشیدن دیوار به دور باغ خود، به همه میفهماند که باغش ارزشمند است و هیچ کسی اجازه ورود به این زمین را ندارد و این زمین، رها شده و مخروبه نیست که ارزش پاسداری نداشته باشد.

اما زمانی که ویژگیهای ظاهری و روانی زنانه او به دلیل عدم رعایت حجاب و عفاف در برابر دیگران جلوه کند تعریف کسانی که او را میبینند چیزی نخواهد بود جز اینکه این زن ملعبه و موجودی است برای لذت بردن مرد، که در این صورت خصوصیات انسانی زن مانند استعدادها و قابلیتهای علمی، اجرایی و هنری در زیر آواری از خودنماییها و جلوهگری‏ها مدفون میشود و مردان او را بهعنوان موجودی که استقلال هویت نداشته و برای منفعت جنسی و اقتصادی و روانی خلق شده مینگرند[10] و این موضوع نتیجه‏ای جز هلاکت و نابودی زن در جامعه را به دنبال نخواهد داشت.[11] همانگونه که از حضرت علی(علیه السلام) نقل گردیده:

«أَنَّهُ نَهَی عَنِ الْقَنَازِعِ وَ الْقُصَصِ وَ نَقْشِ الْخِضَابِ- قَالَ وَ إِنَّمَا هَلَکَتْ نِسَاءُ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ قِبَلِ الْقُصَصِ- وَ نَقْشِ الْخِضَاب‏»[12]؛ «آن حضرت نهی کردند از اینکه کسی تمام موی سر کودکش را بتراشد در حالی که قسمتی از آن را باقی بگذارد. و اینکه زن موهایش را به شکل برجسته (کاکل) درست کند. و نیز زن خود را به‏گونه‏ای رنگ و حنا کند که حالت نقش و نگار داشته باشد و جلب نظر کند».

همچنین ایشان فرمود:

«به درستی که زنان بنی اسرائیل به همین خاطر نابود شدند».

بنابراین یکی از علتهای اصلی تشریع حکم حجاب و پوشش برای زنان را می‏توان، حفظ جایگاه انسانی و ارتقاء سطح منزلت آنان دانست.

7. پیشگیری از فساد و فحشا

یکی دیگر از مواردی که در روایات بدان اشاره گردیده و به عنوان فلسفه حجاب می‏توان یاد نمود «پیشگیری از فساد و فحشا» می‏باشد.

امام رضا(علیه السلام) در این باره فرموده‏اند:

«حُرِّمَ النَّظَرُ إِلَی شُعُورِ النِّسَاءِ الْمَحْجُوبَاتِ بِالْأَزْوَاجِ وَ غَیْرِهِنَّ مِنَ النِّسَاءِ لِمَا فِیهِ مِنْ تَهْیِیجِ الرِّجَالِ وَ مَا یَدْعُو التَّهْیِیجُ إِلَی الْفَسَادِ وَ الدُّخُولِ فِیمَا لَا یَحِل‏»[13]؛ «نگاه کردن به موهای زنان مستور و بانوان شوهردار و غیر ایشان حرام است زیرا این نگاه مرد را تهییج و تحریک نموده و تهییج شخص را به فساد و چیزی که حلال و پسندیده نیست می‏کشاند.»

ج. گسترش فساد اجتماعی

حضور تحریک آمیز زنان و نگاه آلوده مردان به آنها زمینه تحریک قوای جنسی را فراهم می‏نماید و این امر مخصوصاً نسبت به دختران و پسرانی که در مراحل بلوغ قرار دارند شدت بیشتری یافته به‏گونه‏ای که اغلب مفسده‏های اجتماعی در همین سنین تولید و رشد می‏کنند.

دقت در آمار و اخبار منتشره از وضعیت اجتماعی تمدن غرب به عنوان مهد برهنگی و آزادی پوشش زنان صحت چنین بینشی را مورد تأیید قرار می‏دهد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‏نماییم:

سطح روابط جنسی پیش از ازدواج و حاملگی در میان جوانان پیشرفتهای مخربی را درمیان کشورهای غربی شاهد بوده است. در پاسخ به این سؤال که چه تعداد از جوانان آمریکایی زیر 20 سال در روابط جنسی نامشروع شرکت دارند، اکثر متخصصان این زمینه به عددی بالاتر از 60 درصد اشاره میکنند. در انگلستان براساس گزارشها بیش از یک پنجم جوانان تا پیش از 16 سالگی سابقهی روابط جنسی نامشروع را پیدا میکنند. در آمارگیریای در سال 1996، 31 درصد از پاسخگویان مونث ابراز داشتهاند که پیش از آن که به بلوغ برسند و از لحاظ جنسی آماده باشند، برای روابط جنسی تحت فشار قرار گرفتهاند.[14]

بهطور قطع چنین آماری اثر فراوانی بر میزان حاملگی پیش از ازدواج دارد. در ایالات متحده، مطابق برآوردها «هر ساله یازده درصد از دختران زیر 20 سال ازدواج نکرده حامله میشوند». به عبارت دیگر «در هر 64 ثانیه یک مادر جوان ازدواج نکرده یک فرزند به دنیا میآورد».

ویلیام جی. بنت، وزیر پیشین آموزش ایالات متحده بیان میدارد: «تولدهای نامشروع در ایالات متحده از سال 1960تا 1990، 400 درصد افزایش یافته است.»

مرکز گزارش «نیوز‏اند وُرد (اخبار و جهان) ایالات متحده» برآورد میکند که مطابق رَوَندهای موجود در ابتدای دههی اول قرن 21 از هر دو کودک آمریکایی یکی بهطور نامشروع به دنیا میآید.

«هر ساله بیش از یک میلیون دختر جوان آمریکایی حامله میشوند که 75 درصد آنها خارج از ازدواج صورت میگیرد».

شیوع این روابط جنسی نامشروع به دیگر ملتهای غربی نیز سرایت کرده است.

نیوزویک در شمارهی اروپایی خود در 20 ژانویه 1997 نوشت: «در سوئد بیش از نیمی از کودکان متولد شده، به پدر و مادرانی تعلق دارند که ازدواج نکردهاند. در فرانسه و انگلیس این آمار در حد یک سوم است».[15]

جالب آن است که در گزارشی که از سوی فعالین خویشتن‏داری جنسی در سال 2006 منتشر شده، درصد تحمیلی یا اختیاری بودن روابط جنسی دانشآموزان زیر هجده سال به تفکیک جنسی مورد بررسی قرارگرفت. براساس این گزارش 81درصد از دخترانی که رابطه جنسی را تجربه کرده بودند، جامعه را در اطلاعرسانی ناصحیح و فرهنگ غلط را در الزام به ناپوشیدگی و بیعفتی مقصر دانسته و بیان کردند که به انتخاب و اختیار خود در روابط شرکت نکردهاند. این دختران در بیان عوامل، تأثیرهای محیط و همسالان و نگرانی از قضاوت‏های دوستانشان را از مهمترین عوامل رفتارهای جنسی خود برشمرده‏اند.[16]

 

3. پاکی دل از وسوسه‏های شیطانی

از دیگر فلسفه‏های حجاب که در آیات قرآن بدان اشاره شده طهارت و پاکی دل از وسوسه‏های شیطانی است قرآن کریم در آیه 53 سوره احزاب درباره روبه‏رو شدن و صحبت کردن با زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بیان کیفیت رفتار با همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:

«ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ»؛ «این کار برای پاکی دلهای شما و آنها بهتر است!»

مسلم است نوع پوشش، حرکات و سکنات افراد به مخاطب پیام هایی را ارسال می‏نماید و به تعبیر شهید مطهری: «حرکات و سکنات انسان گاهی زبان‏دار است. گاهی وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنا‏دار است و به زبانِ بی‏زبانی می‏گوید: دلت را به من بده، در آرزوی من باش، مرا تعقیب کن؛ گاهی بر عکس، با زبان بی‏زبانی می‏گوید: دست تعرّض از این حریم کوتاه است»[17].

از همینرو هرگاه پوشش و دیگر رفتار زنان به صورت صحیح باشد، زمینه‏های تحریک جنسی از میان برداشته شود دیگر راهی برای نفوذ شیطان باقی نمی‏ماند و دل زنان و مردان از وسوسه‏های شیطانی پاک خواهد بود. [18]

4. تضمین سلامت روانی جامعه

در شأن نزول آیات حجاب از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده است که جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبهرو شد. چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد تا اینکه وارد کوچه تنگی شد باز همچنان به پشت سر خود نگاه می‏کرد ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزی استخوان یا قطعه شیشه‏ای که در دیوار بود صورتش را شکافت! با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبر می‏روم و این ماجرا را باز گو می‏کنم، هنگامی که چشم رسول خدا به او افتاد فرمود: چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل کرد، در این هنگام جبرئیل، پیک وحی خدا نازل شد و آیه «وَ لا یُبْدِینَ‏ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»[19] نازل نمود.[20]

آنچه که ازاینروایت به دست می‏آید آن است که یکی از فلسفه‏های تشریع پوشش و حجاب در تمام ابعاد ارتباطات، تضمین سلامت روانی جامعه می‏باشد، زیرا پاک نمودن جامعه از جاذبه‏های کاذب و محرک‏های جنسی و روانی مانع از غرق شدن جامعه در مسائل شهوانی و ضد اخلاقی خواهد شد. از هم گسیختگی نظام خانواده و وجود بیماری‏های روانی ناشی از تحریک مستمر در جوانان، سیر نزولی اخلاق اجتماعی و معنویت در سطح اجتماع از آسیب‏های جدی است که منشأ اصلی آنها عدم توجه به احکام و حدود الهی همچون حجاب و پوشش است و همین بی‏توجهی بهداشت روانی جامعه را به خطر می‏اندازد. بنابراین برای ایجاد آرامش روانی فرد و جامعه حجاب واجب گردیده است.[21]

 

 


[1]. (33) الأحزاب : 59

 

[2]. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، مکتبه الهدی، نجف، 1387 ق، ج 2، ص 199

 

[3]. بخش فرهنگی دفتر آیت الله فاضل لنکرانی، پرسمان حجابشناسی، قم، انتشارات امیرالعلم، بی‏تا، اول، ص 41

 

[4]. سویزی، مهری، چرایی حجاب و عفاف، تهران، مرکز امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری، 1387ش، اول، ص 92 به نقل از «بهداشت روانی» گارن جی گارسون، ترجمه خدیجه ابوالمعالی و ‏هایده صابری، انتشارات ساوالان، ج اول، 1379، ص 130

 

[5]. سردار رادان فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی،برنامه «چراغ خاموش» تاریخ 29/2/1387

 

[6]. کیهان، مورخ 27/1/86

 

[7]. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم،ص : 405

 

[8]. نهج البلاغة، ص : 405

 

[9]. اقبالی، ابوالفضل، به دخترم، کرج، انتشارات تلاوت آرامش، 1390 ش، اول، ص 25

 

[10]. طیبی، ناهید، عطر عفاف، قم، انتشارات جامعة الزهرا(سلام الله علیه)، 1386 ش، اول، ص 149 - 160

 

[11]. در مهد برهنگی و آزادی جنسی غرب، نشانه‏های هلاکت و نابودی جایگاه زنان از آمار‏های عجیب افزایش طلاق، سقط جنین، کاهش زاد و ولد، بالا رفتن سن ازدواج به خوبی نمایان است.

 

[12]. بحار الأنوار، ج‏73، ص 86

 

[13]. علل الشرائع، ج‏2، ص 565

 

[14]. ایندیپندنت، 16 سپتامبر 1996

 

[15]. حسینیان، حامد، صدفی برای مروارید، قم، موسسه بوستان کتاب، 1390ش، اول، ص 70 - 71 به نقل از نشریه حورا، غرب و گرداب بحران اخلاقی، ش 3 - شماره ویژهی مجلهی ThegoodNews، 2000

 

[16]. فضیلت انگاری عفاف و حجاب با تکیه بر دیدگاه فارابی، زینب برخورداری، فصلنامه اخلاق، شماره 16، به نقل از کتاب "Whytruelovewaits?"، 2002، ص10و14، نوشته جاش مکداول از فعالین خویشتنداری جنسی در آمریکا است.

 

[17]. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، ص 163.

 

[18]. طیبی، ناهید، عطر عفاف، قم، انتشارات جامعة الزهرا(سلام الله علیه)، 1386 ش، اول، ص 149 - 160

 

[19]. «و زینت خود را-جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند» (24) النور : 31

 

[20]. تفسیر الصافی، ج‏3، ص: 430

 

[21]. طیبی، ناهید، عطر عفاف، قم، انتشارات جامعة الزهرا(سلام الله علیه)، 1386 ش، اول، ص 149 - 160

 

فلسفه حجاب

بسم الله الرحمن الرحیم

در این جلسه می خواهیم بررسی کنیم که ما به عنوان یک مسلمان بر چه اساسی باید حجاب داشته باشیم؟ و فلسفه اینکه یک زن باید حجاب داشته باشد چیست؟

پیش از پرداختن به این سوال دو نکته را باید یادآور شد

 

--- چرایی حجاب--

حجاب و پوشش به عنوان یک حکم الهی که از سوی شارع حکیم، علیم و خبیر تشریع شده نیز دارای فلسفه میباشد

در آیات و روایات به نکاتی اشاره گردیده که از آنها می‏توان به چرایی تشریع حکم حجاب از سوی خداوند متعال پی برد؛ که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‏نماییم:

--- پیشگیری از طمع‏ورزی افراد بیمار دل--

 در آیه 32 از سوره احزاب، خطاب به زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) - که در واقع خطاب به همه زن‏ها است - یکی از فلسفه‏های حجاب چنین آمده است:

«یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»؛

«ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از آنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛ پس به‏گونه‏ای هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید!»

روشن است زنی که حجاب خود را رعایت نمی‏کند یا با ناز و کرشمه با مردان نامحرم سخن می‏گوید، باعث می‏شود افراد بیمار دل در او طمع کنند ولو اینکه خودشان چنین هدفی نداشته باشند،

--- شناخته شدن زنان عفیف و ایجاد مصونیت--

2. شناخته شدن زنان عفیف و ایجاد مصونیت برای زنان

از دیگر عللی که در آیات حجاب به چشم می‏خورد شناخته شدن زنان عفیف و ایجاد مصونیت برای آنان است تا به واسطه رعایت حجاب مورد آزار قرار نگیرند آنجا که خداوند متعال در تعلیل حکم حجاب فرموده است:

« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ ...»[1]؛

« اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [که شبیه چادر امروزی بوده] خود را بر خويش فروافكنند، اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است‏ ‏».

تفسیر قمی ذیل این آیه آورده است: در صدر اسلام زنان مسلمان به مسجد می‏رفتند و پشت سر پیامبر نماز می‏گذاردند، هنگام شب موقعی که برای نماز مغرب و عشا می‏رفتند، بعضی از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها می‏نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار می‏دادند و مزاحم آنان می‏شدند، آیه فوق نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را بهطور کامل رعایت کنند تا به خوبی شناخته شوند، و کسی بهانه مزاحمت پیدا نکند.[2]

--- پیام زن بی حجاب و بدحجاب

یکی از آثار سو بدحجابی اذیت و آزار جنسی زنن بدحجاب به وسیله مردان و جوانان ولگرد و لاابالی است. گویا این قبیل مردان پوشش ناقص و نامناسب برخی دختران و زنان را به منزله چراغ سبزی می‏دانند که نشان دهنده تمایل زنان بدحجاب به کارهای خلاف و گناه آلود است و لو اینکه خود زن عفیف بوده و قصدی نداشته باشد. همین نکته از نظر ذهنی و روانی از دیدگاه آنان مجوز اذیت و آزار جنسی زنان بدحجاب است.[3]

----

به عبارت دیگر زنان محجبه با رعایت حجاب خود پیام حیا و عفاف را به مخاطب خود ارسال می‏کنند.

--- آمار ---

زمانی این فلسفه الهی برای ما نمود بهتری پیدا می‏کند که می‏بینیم کشورهای غربی به دلیل عدم رعایت پوشش مناسب هم اکنون از معضل آزار و اذیت جنسی زنان رنج می‏برند، در یک پژوهش تصادفی در ایالات متحده آمریکا معلوم شد «به دلیل وجود عریانی، برهنگی و بی‏مبالاتی در ظاهر و رفتار زنان 42 درصد از ده هزار پرسش شونده زن گفته‏اند که در محل کار خود مورد مزاحمت جنسی قرار می‏گیرند.»[4].

پس اگر زنان حجاب خود را رعایت نکنند، زمینه را برای اذیت و آزار خویش فراهم می‏آورند؛ از همینرو خداوند متعال برای مصونیت بخشیدن به دختران و زنان دستور به رعایت حجاب داده است.

سردار رادان فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ نیز در این باره چنین می‏گوید: خانم‏هایی که بد پوشش می‏باشند چهار برابر خانم‏هایی با پوشش مناسب مورد مزاحمت‏های خیابانی قرار می‏گیرند.[5]

مدیر کل مبارزه با مفاسد نیروی انتظامی در این باره می‏گوید: «با بررسی و رجوع اجمالی به آمار مزاحمت برای نوامیس در سال 85، می‏بینیم بیشتر مزاحمت‏ها برای خانم‏هایی اتفاق می‏افتد که نوع پوشش آنها خارج از حد متعارف بوده است و درصدی از آدم ربایی و تجاوز به عنف نیز اختصاص به همین افراد داشته است.[6]

 

5. حفظ زیبایی و طراوت زن

از دیگر فلسفه‏های وجوب حجاب که می‏توان از روایات استنباط نمود حفظ زیبایی و طراوت جسمی زنان می‏باشد ، ازاینرو حضرت علی(علیه السلام) فرموده‏اند:

«صِیَانَةُ المَرْأَةِ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا»[7]؛ «نگهداری و پوشیدگی زن (با توجه به موقعیت روحی و جسمیاش) برای او بهتر است و زیباییاش را پایدارتر می‏سازد».

و یا در بیان دیگری فرموده‏اند:

«فَإِنَّ شِدَّةَ الْحِجَابِ أَبْقَی عَلَیْهِن‏»[8]؛ «حجاب بیشتر زنان، آنها را بهتر نگاه دارد».

 

&&&&&&&&

6. صیانت از مقام و منزلت زن

یکی از ویژگی‏های زن جذابیت جنس زن است. جسم زن همواره برای مرد جذابیت داشته و مرد همیشه دنبال تصاحب آن بوده اما زن تنها زیبایی و جذابیت جنسی نیست بلکه یک شخصیت و هویت انسانی با همان کرامت انسانی می‏باشد. حجاب با پوشاندن جذابیت‏ها و زیبایی‏های ظاهری زن باعث می‏شود که توجه‏ها به سمت شخصیت انسانی زن جلب شود و تمرکز نگاه‏ها را از ظاهر به باطن و اصل هدایت می‏کند.[9]

بر همین اساس حفظ پوشش به نوعی احترام گذاردن به زن و محفوظ نگهداشتن وی از نگاههای شهوانی و حیوانی می‏باشد. دقیقاً مثل صاحب باغی که با کشیدن دیوار به دور باغ خود، به همه میفهماند که باغش ارزشمند است و هیچ کسی اجازه ورود به این زمین را ندارد و این زمین، رها شده و مخروبه نیست که ارزش پاسداری نداشته باشد.

اما زمانی که ویژگیهای ظاهری و روانی زنانه او به دلیل عدم رعایت حجاب و عفاف در برابر دیگران جلوه کند تعریف کسانی که او را میبینند چیزی نخواهد بود جز اینکه این زن ملعبه و موجودی است برای لذت بردن مرد، که در این صورت خصوصیات انسانی زن مانند استعدادها و قابلیتهای علمی، اجرایی و هنری در زیر آواری از خودنماییها و جلوهگری‏ها مدفون میشود و مردان او را بهعنوان موجودی که استقلال هویت نداشته و برای منفعت جنسی و اقتصادی و روانی خلق شده مینگرند[10] و این موضوع نتیجه‏ای جز هلاکت و نابودی زن در جامعه را به دنبال نخواهد داشت.[11] همانگونه که از حضرت علی(علیه السلام) نقل گردیده:

«أَنَّهُ نَهَی عَنِ الْقَنَازِعِ وَ الْقُصَصِ وَ نَقْشِ الْخِضَابِ- قَالَ وَ إِنَّمَا هَلَکَتْ نِسَاءُ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ قِبَلِ الْقُصَصِ- وَ نَقْشِ الْخِضَاب‏»[12]؛ «آن حضرت نهی کردند از اینکه کسی تمام موی سر کودکش را بتراشد در حالی که قسمتی از آن را باقی بگذارد. و اینکه زن موهایش را به شکل برجسته (کاکل) درست کند. و نیز زن خود را به‏گونه‏ای رنگ و حنا کند که حالت نقش و نگار داشته باشد و جلب نظر کند».

همچنین ایشان فرمود:

«به درستی که زنان بنی اسرائیل به همین خاطر نابود شدند».

بنابراین یکی از علتهای اصلی تشریع حکم حجاب و پوشش برای زنان را می‏توان، حفظ جایگاه انسانی و ارتقاء سطح منزلت آنان دانست.

7. پیشگیری از فساد و فحشا

یکی دیگر از مواردی که در روایات بدان اشاره گردیده و به عنوان فلسفه حجاب می‏توان یاد نمود «پیشگیری از فساد و فحشا» می‏باشد.

امام رضا(علیه السلام) در این باره فرموده‏اند:

«حُرِّمَ النَّظَرُ إِلَی شُعُورِ النِّسَاءِ الْمَحْجُوبَاتِ بِالْأَزْوَاجِ وَ غَیْرِهِنَّ مِنَ النِّسَاءِ لِمَا فِیهِ مِنْ تَهْیِیجِ الرِّجَالِ وَ مَا یَدْعُو التَّهْیِیجُ إِلَی الْفَسَادِ وَ الدُّخُولِ فِیمَا لَا یَحِل‏»[13]؛ «نگاه کردن به موهای زنان مستور و بانوان شوهردار و غیر ایشان حرام است زیرا این نگاه مرد را تهییج و تحریک نموده و تهییج شخص را به فساد و چیزی که حلال و پسندیده نیست می‏کشاند.»

ج. گسترش فساد اجتماعی

حضور تحریک آمیز زنان و نگاه آلوده مردان به آنها زمینه تحریک قوای جنسی را فراهم می‏نماید و این امر مخصوصاً نسبت به دختران و پسرانی که در مراحل بلوغ قرار دارند شدت بیشتری یافته به‏گونه‏ای که اغلب مفسده‏های اجتماعی در همین سنین تولید و رشد می‏کنند.

دقت در آمار و اخبار منتشره از وضعیت اجتماعی تمدن غرب به عنوان مهد برهنگی و آزادی پوشش زنان صحت چنین بینشی را مورد تأیید قرار می‏دهد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‏نماییم:

سطح روابط جنسی پیش از ازدواج و حاملگی در میان جوانان پیشرفتهای مخربی را درمیان کشورهای غربی شاهد بوده است. در پاسخ به این سؤال که چه تعداد از جوانان آمریکایی زیر 20 سال در روابط جنسی نامشروع شرکت دارند، اکثر متخصصان این زمینه به عددی بالاتر از 60 درصد اشاره میکنند. در انگلستان براساس گزارشها بیش از یک پنجم جوانان تا پیش از 16 سالگی سابقهی روابط جنسی نامشروع را پیدا میکنند. در آمارگیریای در سال 1996، 31 درصد از پاسخگویان مونث ابراز داشتهاند که پیش از آن که به بلوغ برسند و از لحاظ جنسی آماده باشند، برای روابط جنسی تحت فشار قرار گرفتهاند.[14]

بهطور قطع چنین آماری اثر فراوانی بر میزان حاملگی پیش از ازدواج دارد. در ایالات متحده، مطابق برآوردها «هر ساله یازده درصد از دختران زیر 20 سال ازدواج نکرده حامله میشوند». به عبارت دیگر «در هر 64 ثانیه یک مادر جوان ازدواج نکرده یک فرزند به دنیا میآورد».

ویلیام جی. بنت، وزیر پیشین آموزش ایالات متحده بیان میدارد: «تولدهای نامشروع در ایالات متحده از سال 1960تا 1990، 400 درصد افزایش یافته است.»

مرکز گزارش «نیوز‏اند وُرد (اخبار و جهان) ایالات متحده» برآورد میکند که مطابق رَوَندهای موجود در ابتدای دههی اول قرن 21 از هر دو کودک آمریکایی یکی بهطور نامشروع به دنیا میآید.

«هر ساله بیش از یک میلیون دختر جوان آمریکایی حامله میشوند که 75 درصد آنها خارج از ازدواج صورت میگیرد».

شیوع این روابط جنسی نامشروع به دیگر ملتهای غربی نیز سرایت کرده است.

نیوزویک در شمارهی اروپایی خود در 20 ژانویه 1997 نوشت: «در سوئد بیش از نیمی از کودکان متولد شده، به پدر و مادرانی تعلق دارند که ازدواج نکردهاند. در فرانسه و انگلیس این آمار در حد یک سوم است».[15]

جالب آن است که در گزارشی که از سوی فعالین خویشتن‏داری جنسی در سال 2006 منتشر شده، درصد تحمیلی یا اختیاری بودن روابط جنسی دانشآموزان زیر هجده سال به تفکیک جنسی مورد بررسی قرارگرفت. براساس این گزارش 81درصد از دخترانی که رابطه جنسی را تجربه کرده بودند، جامعه را در اطلاعرسانی ناصحیح و فرهنگ غلط را در الزام به ناپوشیدگی و بیعفتی مقصر دانسته و بیان کردند که به انتخاب و اختیار خود در روابط شرکت نکردهاند. این دختران در بیان عوامل، تأثیرهای محیط و همسالان و نگرانی از قضاوت‏های دوستانشان را از مهمترین عوامل رفتارهای جنسی خود برشمرده‏اند.[16]

 

3. پاکی دل از وسوسه‏های شیطانی

از دیگر فلسفه‏های حجاب که در آیات قرآن بدان اشاره شده طهارت و پاکی دل از وسوسه‏های شیطانی است قرآن کریم در آیه 53 سوره احزاب درباره روبه‏رو شدن و صحبت کردن با زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بیان کیفیت رفتار با همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:

«ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ»؛ «این کار برای پاکی دلهای شما و آنها بهتر است!»

مسلم است نوع پوشش، حرکات و سکنات افراد به مخاطب پیام هایی را ارسال می‏نماید و به تعبیر شهید مطهری: «حرکات و سکنات انسان گاهی زبان‏دار است. گاهی وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنا‏دار است و به زبانِ بی‏زبانی می‏گوید: دلت را به من بده، در آرزوی من باش، مرا تعقیب کن؛ گاهی بر عکس، با زبان بی‏زبانی می‏گوید: دست تعرّض از این حریم کوتاه است»[17].

از همینرو هرگاه پوشش و دیگر رفتار زنان به صورت صحیح باشد، زمینه‏های تحریک جنسی از میان برداشته شود دیگر راهی برای نفوذ شیطان باقی نمی‏ماند و دل زنان و مردان از وسوسه‏های شیطانی پاک خواهد بود. [18]

4. تضمین سلامت روانی جامعه

در شأن نزول آیات حجاب از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده است که جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبهرو شد. چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد تا اینکه وارد کوچه تنگی شد باز همچنان به پشت سر خود نگاه می‏کرد ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزی استخوان یا قطعه شیشه‏ای که در دیوار بود صورتش را شکافت! با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبر می‏روم و این ماجرا را باز گو می‏کنم، هنگامی که چشم رسول خدا به او افتاد فرمود: چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل کرد، در این هنگام جبرئیل، پیک وحی خدا نازل شد و آیه «وَ لا یُبْدِینَ‏ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها»[19] نازل نمود.[20]

آنچه که ازاینروایت به دست می‏آید آن است که یکی از فلسفه‏های تشریع پوشش و حجاب در تمام ابعاد ارتباطات، تضمین سلامت روانی جامعه می‏باشد، زیرا پاک نمودن جامعه از جاذبه‏های کاذب و محرک‏های جنسی و روانی مانع از غرق شدن جامعه در مسائل شهوانی و ضد اخلاقی خواهد شد. از هم گسیختگی نظام خانواده و وجود بیماری‏های روانی ناشی از تحریک مستمر در جوانان، سیر نزولی اخلاق اجتماعی و معنویت در سطح اجتماع از آسیب‏های جدی است که منشأ اصلی آنها عدم توجه به احکام و حدود الهی همچون حجاب و پوشش است و همین بی‏توجهی بهداشت روانی جامعه را به خطر می‏اندازد. بنابراین برای ایجاد آرامش روانی فرد و جامعه حجاب واجب گردیده است.[21]

 

 


[1]. (33) الأحزاب : 59

 

[2]. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، مکتبه الهدی، نجف، 1387 ق، ج 2، ص 199

 

[3]. بخش فرهنگی دفتر آیت الله فاضل لنکرانی، پرسمان حجابشناسی، قم، انتشارات امیرالعلم، بی‏تا، اول، ص 41

 

[4]. سویزی، مهری، چرایی حجاب و عفاف، تهران، مرکز امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری، 1387ش، اول، ص 92 به نقل از «بهداشت روانی» گارن جی گارسون، ترجمه خدیجه ابوالمعالی و ‏هایده صابری، انتشارات ساوالان، ج اول، 1379، ص 130

 

[5]. سردار رادان فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی،برنامه «چراغ خاموش» تاریخ 29/2/1387

 

[6]. کیهان، مورخ 27/1/86

 

[7]. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم،ص : 405

 

[8]. نهج البلاغة، ص : 405

 

[9]. اقبالی، ابوالفضل، به دخترم، کرج، انتشارات تلاوت آرامش، 1390 ش، اول، ص 25

 

[10]. طیبی، ناهید، عطر عفاف، قم، انتشارات جامعة الزهرا(سلام الله علیه)، 1386 ش، اول، ص 149 - 160

 

[11]. در مهد برهنگی و آزادی جنسی غرب، نشانه‏های هلاکت و نابودی جایگاه زنان از آمار‏های عجیب افزایش طلاق، سقط جنین، کاهش زاد و ولد، بالا رفتن سن ازدواج به خوبی نمایان است.

 

[12]. بحار الأنوار، ج‏73، ص 86

 

[13]. علل الشرائع، ج‏2، ص 565

 

[14]. ایندیپندنت، 16 سپتامبر 1996

 

[15]. حسینیان، حامد، صدفی برای مروارید، قم، موسسه بوستان کتاب، 1390ش، اول، ص 70 - 71 به نقل از نشریه حورا، غرب و گرداب بحران اخلاقی، ش 3 - شماره ویژهی مجلهی ThegoodNews، 2000

 

[16]. فضیلت انگاری عفاف و حجاب با تکیه بر دیدگاه فارابی، زینب برخورداری، فصلنامه اخلاق، شماره 16، به نقل از کتاب "Whytruelovewaits?"، 2002، ص10و14، نوشته جاش مکداول از فعالین خویشتنداری جنسی در آمریکا است.

 

[17]. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، ص 163.

 

[18]. طیبی، ناهید، عطر عفاف، قم، انتشارات جامعة الزهرا(سلام الله علیه)، 1386 ش، اول، ص 149 - 160

 

[19]. «و زینت خود را-جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند» (24) النور : 31

 

[20]. تفسیر الصافی، ج‏3، ص: 430

 

[21]. طیبی، ناهید، عطر عفاف، قم، انتشارات جامعة الزهرا(سلام الله علیه)، 1386 ش، اول، ص 149 - 160

 

فرصت شبهای احیا

بسم الله الرحمن الرحیم

همانگونه که در جلسه اول گفته شد. یکی از موضوعاتی که در دین اسلام بر روی آن تاکید شده توجه داشتن به فرصت ها و مغتنم شمردن فرصت ها می باشد.

آقا امیرالمومنین علی علیه السلام به تعابیر گوناگونی به این مهم تاکید نموده است

إِنَّ الْفُرَصَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب‏[1]

بدرستى كه فرصتها مى‏گذرند مانند گذشتن ابر[2]

--- فرصت ماه مبارک رمضان---

گفتیم که ماه مبارک رمضان فرصت های طلایی را در اختیار انسان قرار می دهد.

یکی از ناب ترین فرصت هایی که این ماه در اخیتار ما قرار داده است شب قدر می باشد.

--- قلب ماه مبارک رمضان --

قلب به عنوان عضو اصلی بدن که زندگی بدون آن امکان ندارد همواره مورد توجه بوده و هرگاه بخواهند مثال از اهمیت چیزی بزنند به قلب مثال می زنند

در روایات ما شب قدر به قلب ماه مبارک رمضان تعبیر شده که نشان دهنده اهمیت این شب می باشد

از امام صادق‏علیه‏السلام نقل شده است که فرمود: «إنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتَابِ اللهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْاَرْضِ، فَغُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ اللهِ عَزَّ ذِکْرُهُ وَهُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ وَقَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةُ‌ الْقَدْرِ وَ...؛ (2) همانا تعداد ماه‌ها نزد خداوند در کتاب خدا روزی که آسمانها و زمین را خلق کرد،‌ دوازده ماه است و اول آن ماه خدا كه ذكرش عزیز است می‌باشد و آن ماه رمضان است و قلب این ماه شب قدر است.»

--- ویژگی های این شب

این شب از ویژگی های بسیار برجسته ای برخوردار است

--- اول: این شب بهتر از هزار ماه

خداوند متعال در سوره قدر می‌فرماید: «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ»؛ (3) «شب قدر، بهتر از هزار ماه است.»

یعنی چیزی حدود 82 سال که یک عمر است

ارزش عبادت در آن شب از ارزش عبادت در طول هزار ماهی که شب قدر در ‌آن نباشد، بیش‌تر است.

و زنده‌داری آن شب با عبادت، بهتر از عبادت هزار ماه است.  

از حمران نقل شده است که گفت: از امام باقر‏علیه‏السلام در مورد قول خداوند متعال که فرموده است: «شب قدر از هزار ماه برتر است»‌ پرسیدم که منظور از آن چیست؟ حضرت در جواب فرمود: «الْعَمَلُ الصَّالِحُ فِیهَا مَنِ الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ اَنْوَاعِ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنَ الْعَمَلِ فِی اَلْفِ شَهْرٍ لَیْسَ فِیهَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ وَلَوْ لَا مَا یُضَاعِفُ اللهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لِلْمُؤْمِنِینَ، مَا بَلَغُوا وَلَکِنَّ اللهَ یُضَاعِفُ لَهُمُ الْحَسَنَاتِ بِحُبِّنَا؛[3] (6) عمل نیک اعم از نماز و زکات و انواع خوبی در آن شب، از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد، برتر است. و اگر خداوند متعال برای مؤمنان این اعمال را چندین برابر نمی‌کرد، آنها به آن نمی‌رسیدند؛ ولی خداوند تعالی به واسطه محبت ما حسنات را برای آنها چندین برابر می‌کند.»

---- شب تقدیر امور---

اتفاق بسیار مهم دیگری که در این ماه می افتد آن است که در شب قدر امور سال بعد،‌ اعم از تولد، مرگ،‌ ارزاق و غیره مقدر می‌شوند:

حمران از امام باقر‏علیه‏السلام در مورد این آیه كه می‌فرماید: «فيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكيم‏»[4]

 «در آن شب هر امر محكمی تقسیم می‌شود، پرسش كرد» و امام در جوابش فرمود: «یقَدِّرُ فِی لَیْلَةِ‌ الْقَدْرِ کُلُّ شَیْءٍ یَکُونُ فِی تِلْکَ السَّنَةِ اِلَی مِثْلِهَا مِنْ قَابِلٍ خَیْرٍ وَشَرٍّ وَطَاعَةٍ وَمَعْصِیَةٍ وَمَوْلُودٍ وَاَجَلٍ اَوْ رِزْقٍ فَمَا قُدِّرَ فِی تِلْکَ السَّنَةِ وَقُضِیَ فَهُوَ الْمَحْتُومُ وَلِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِیهِ الْمَشِیئَةُ؛ (14) در شب قدر هر چه در سال آینده تا شب قدر دیگر از خوبی و بدی و اطاعت و عصیان و زایش و مرگ و رزق اتفاق می‌افتد، مقدر می‌شود و هر آنچه در آن سال مقدر و حکم شود،‌ حتمی است و خدای عزّ و جلّ در آن اختیار دارد.»

--- باید توجه داشت ---

عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ التَّقْدِيرُ فِي لَيْلَةِ تِسْعَ عَشْرَةَ وَ الْإِبْرَامُ فِي لَيْلَةِ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ وَ الْإِمْضَاءُ فِي لَيْلَةِ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ.[5]

  ابو عبد اللَّه صادق (ع) گفت: برآورد و آمار، در شب نوزدهم صورت مى‏گيرد، و در شب بيست و يكم به ثبت مى‏رسد و در شب بيست و سوم إمضاء مى‏شود.[6]

 

--- چگونه از این فرصت استفاده کنیم ---

حال که خداوند به ما عمر داده ما چگونه از این فرصت استفاده کنیم

-- - اول: توبه‏ ---

از بهترين كارها در اين شب، توبه است اگرچه توبه هميشه پسنديده است. خداوند متعال با صراحت مى‏فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ»(1) «همانا خداوند توبه كاران را دوست دارد».

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: «آدميان خطا مى‏كنند و بهترين خطاكاران توبه كنندگان‏اند»(2).

  * عبادت بدون توبه قبول نيست، اول بايد توبه كرد. گفت: شست و شويى كن و آن گه به خرابات خرام».

توبه مراحلى و منازلى دارد و اولين قدم آن، «پشيمانى از كارهاى نادرست گذشته» است به طورى كه نخواهد به آن راه برگردد و از اينكه رفتارهاى گذشته را تكرار كند، تنفر داشته باشد.

حضرت حق مى‏فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً»(3). توبه نصوح يعنى، توبه‏اى بدون بازگشت به گذشته.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَرَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ ع بِرَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ فَانْصَرَفَ مِنْ حَاجَتِهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ عَلَى حَالِهِ فَقَالَ لَهُ مُوسَى ع لَوْ كَانَتْ حَاجَتُكَ بِيَدِي لَقَضَيْتُهَا لَكَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا مُوسَى لَوْ سَجَدَ حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلْتُهُ حَتَّى يَتَحَوَّلَ عَمَّا أَكْرَهُ إِلَى مَا أُحِبُّ.[7]

--- دوم: دعا ---

«دعا» ارتباط با خداوند است و ذكرها و تسبيحات و مناجات‏ها شرح حال نيازمندِ درگاه خدا و شيفته گفت و گو با پروردگار است. دعا اگر بيان حال نباشد، دعا نيست.(4)

زندگى به گونه‏اى است كه خواه ناخواه، توجّه انسان را به امور مادى جلب مى‏كند امّا انسان براى تقرّب به خدا آفريده شده است و بايد از تمام جوانب زندگى، براى نيل به اين مقصود بهره گيرد. يكى از بهترين راه‏ها براى اين منظور، آن است كه هر روز، لحظاتى از عمر خود را صرف توجّه خالص به بارگاه الهى كند.

«حقيقت دعا و روح دعا، توجّه قلبى انسان به خداوند توانا و مهربان است و كارآيى اين توجه، به ميزان معرفت و محبت انسان به خداوند بستگى دارد.

دعا بهتر است با اشك از ديدگان ، نهايت شكستگى و عجز خود را نشان مى‏دهد و در واقع، اعتراف به بندگى و اعلام تسليم در برابر اراده و فرمان خداوند است.

-- سوم: شب زنده‏دارى‏ و حضور در مساجد --

تمام اين بركات و فيض‏های شب قدر، در پرتو شب زنده‏دارى و احياى شب قدر، قابل دستيابى است به ويژه اگر در مسجد به ميزبانى خدا و در ميان ديگر بندگان پاك خداوند انجام گيرد.

امام باقرعليه السلام فرمود: «هر كه در شب قدر احيا كند، گناهانش آمرزيده مى‏شود اگر چه به عدد ستارگان آسمان باشد»(8)(9)

 

--- چهارم: مراجعه به مفاتیح الجنان ---

مرحوم شیخ عباس قمی به زیبایی اعمال این شب ها را بر اساس روایات دسته بندنی کرده . اعم از غسل، نماز ها، اذکار، ادعیه

(1) بقره (2)، آيه. 222
000 (2) ميزان الحكمه، ج 2، ص 637، ح. 2120
000 (3) تحريم (66)، آيه. 8
000 (4) براى آگاهى بيشتر ر. ك: محمدتقى، مصباح يزدى، بر درگاه دوست، صص 18-. 22
000 (5) محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 93، باب 14، ص 300، روايت. 37
000 (6) مستدرك الوسائل، ج 7، ص. 474
000 (7) مزمل (73)، آيه. 20
000 (8) وسائل الشيعه، ج 7، ص. 464
000 (9) در رابطه با اعمال شب‏هاى قدر به كتاب شريف مفاتيح الجنان مراجعه كنيد.
---- نکاتی که باید حواسمان باشد --

اول: بنا به نظر علما اگر گفته شده که در شب قدر که مقدرات انسان رقم می خورد افراد به شب زنده دارى و عبادت و دعا بپردازيد، تا اين عمل در آن شب خاص- كه از هزار شب برتر است شرايط نزول فيض الهى را فراهم گردد و انشاء الله بهترین مقدرات برای انسان رقم بخورد چه بسا با یک دعای خالصانه و با توجه و دلی شکسته تقدیر انسان مبنی به مرض یا مرگ تبدیل به صحت و سلامت شود و یا بزرگترین گره های زندگی انسان را بگشاید.

--- برخی فکر می کنند معیار فقط بیدار بودن است--

آنچه از ما خواسته شده احیا این شب ها هست و آنهم احیاو زنده نگه داشتن این شب ها با دعا و قرآن و مناجات می باشد.

مراقب باشیم این شب به لغو گذرانده نشود

این شب شب تفریح و خوش گذرانی و دور هم نشینی نیست بلکه شب دعا هست.

 

 

 


[1] تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، 1جلد، دفتر تبليغات - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1366ش.

[2] آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسين، شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، 7جلد، دانشگاه تهران - تهران، چاپ: چهارم، 1366ش.

[3] - الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 157

[4] - (44) الدخان : 4

[5] كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

[6] كلينى، محمد بن يعقوب، گزيده كافى، 3جلد، مركز انتشارات علمى و فرهنگى - تهران، چاپ: اول، 1363 ش.

[7] - الكافي (ط - الإسلامية) / ج‏8 / 129 / حديث نادر ..... ص : 126

جهاد زن خوب شوهرداری کردن است

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از موضوعات مهمی که در اسلام مورد تاکید قرار گرفته جهاد در راه خدا می باشد خداوند متعال در آیات متعددی بر این موضوع تاکید نموده است و برای ان ثواب های فراوانی قرار داده است

-- درجات عالی بهشت--

خداوند متعال در سوره توبه آيه 20 می فرماید

الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ (20)

آنان كه ايمان آوردند و مهاجرت كردند و در راه خدا به مال و جان خويش جهاد كردند، در نزد خدا درجتى عظيم‏تر دارند و كاميافتگانند. (20)

 

--- خدا جهادگران را دوست دارد---

سوره صف آيه 4

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ (4)

خدا دوست دارد كسانى را كه در راه او در صفى، همانند ديوارى كه اجزايش را با سُرب به هم پيوند داده باشند، مى‏جنگند. (4)

--- تجارت پر سود-غفران الهی-فوز عظیم-

سوره صف

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ (10)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، آيا شما را به تجارتى كه از عذاب دردآور رهاييتان دهد راه بنمايم؟ (10)

تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (11)

به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد، و در راه خدا با مال و جان خويش جهاد كنيد. و اين براى شما بهتر است، اگر دانا باشيد. (11)

يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (12)

گناهان شما را مى‏آمرزد و به بهشتهايى كه درونش نهرها جارى است و نيز خانه هايى خوش و پاكيزه در بهشتهاى جاويد داخل مى‏كند، و اين پيروزى بزرگى است. (12)

 

-- -جهاد وسيله رستگارى‏---

مائده 35

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (35)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا بترسيد و به او تقرب جوييد و در راهش جهاد كنيد. باشد كه رستگار گرديد. (35)

--- سوال مهم ---

سوال این است که وقتی جهاد بر زنان واجب نیست زنان چگونه می توانند به این فضیلت ها دست یابند

در حدیث دیگرى که در کتاب در المنثورِ «سیوطى» آمده است مى خوانیم که «اسماء» از طائفه انصار نزد پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمد در حالى که پیامبر در میان اصحابش نشسته بود. عرض کرد: پدر و مادرم به قربانت باد من به عنوان نماینده زنان خدمت شما آمده ام. جانم به فدایت باد بدان هیچ زنى در شرق و غرب نیست که آمدن مرا نزد تو شنیده باشد مگر این که او هم همین رأى و نظر مرا دارد. خداوند تو را به حق به سوى مردان و زنان مبعوث کرده ما به تو و خدایى که تو را فرستاده ایمان آورده ایم؛ ولى ما زنان در حقیقت در محاصره و گرفتار محرومیت هایى هستیم: باید در خانه بنشینیم و خواسته هاى مردان را به جاى آوریم، فرزندان شما را متولد مى سازیم و شما گروه مردان بر ما برترى پیدا کرده اید در جمعه و جماعات و عیادت بیماران و تشییع جنازه و حج بعد از حج و از همه اینها بالاتر جهاد در راه خداست.

 هنگامى که یکى از شما به عنوان حج یا عمره یا شرکت در جهاد خارج مى شود ما اموالتان را حفظ مى کنیم، براى شما لباس مى بافیم و اولاد شما را پرورش مى دهیم. اى رسول خدا! در چه پاداشى با شما شریک هستیم؟

پیغمبر(صلى الله علیه وآله) با تمام صورت به سوى اصحابش برگشت سپس فرمود: سخن این زن را شنیدید؟ هرگز بهتر از این سؤال در امر دین از کسى شنیده اید؟ همگى عرض کردند: اى رسول خدا! ما باور نمى کردیم زنى به چنین مطالبى برسد (و چنین سخن بگوید) آن گاه پیغمبر(صلى الله علیه وآله) رو به او کرد و فرمود: «اِنْصَرِفی أیَّتُهَا الْمَرْاَةَ وَأعْلَمِی مَنْ خَلْفَکَ مِنَ النِّساءِ أنَّ حُسْنَ تَبَعُّلِ إحداکُنَّ لِزَوْجِها وَطَلَبَها مَرْضاتَهُ وَاتِّباعَها مُوافَقَتَهُ یَعْدِلُ ذلِکَ کُلِّهِ؛ بانو برگرد و به زنانى که پشت سر تو هستند (و از طرف آنها آمده اى) اعلام کن که شوهردارى یکى از شما به صورت شایسته و به دست آوردن خشنودى او و پیروى از موافقتش معادل تمام این اعمال خیر است».

«فَأدْبَرَتِ الْمَرْأَةُ وَهِىَ تُهَلِّلُ وَتُکَبِّرُ اسْتِبْشاراً؛ آن زن باز گشت و از روى شادى تکبیر و لا اله الا الله مى گفت.[1]

-- بر این مضمون روایات متعدد فراوانی نقل شده است ---

در روایتی از اقا امیرالمونین نیز نقل شده است که فرموده اند:

- وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ‏ التَّبَعُّلِ‏.« جهاد زن نیکو شوهرداری کردن است[2]

-----

در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام آمده است

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ كَتَبَ عَلَى الرِّجَالِ الْجِهَادَ وَ عَلَى النِّسَاءِ الْجِهَادَ فَجِهَادُ الرَّجُلِ أَنْ يَبْذُلَ مَالَهُ وَ دَمَهُ حَتَّى يُقْتَلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ أَذَى زَوْجِهَا وَ غَيْرَتِهِ‏ .[3]

خداوند عزّ و جلّ جهاد را هم بر مردان و هم بر زنان واجب ساخته، امّا جهاد مرد بذل مال و جانش تا حدّ كشته شدن در راه خداست، ولى جهاد زن شكيبائى در برابر ناملايماتى است كه از همسر خويش ميكشد و بردبارى در اين قسمت و نيز توجّه كامل به انحصارطلبى شوهر نسبت به او.

--- سوال دیگر ---

سوال دیگری که مطرح می باشد این است که چرا چنین پاداش عظیمی برای خوب شوهرداری کردن برای زنان در نظر گرفته شده است

امام خامنه ای در توضیح این روایت گفته اند: «هر تلاشی که یک مرد در میدان های مختلف انجام میدهد، به میزان زیادی مرهون همکاری، همراهی، صبر و سازگاری همسر اوست؛ همیشه همین طور بوده است.

. وقتی مرد خسته می شود، اثر خستگی او در خانه ظاهر می شود. وقتی به خانه می آید، خسته، کوفته و گاهی بد اخلاق است و این بداخلاقی و خستگی و بی حوصلگی ناشی از محیط کار، به داخل خانه منعکس می شود. حالا این خانم اگر بخواهد جهاد بکند، جهاد او این است که با این زحمت ها بسازد و آن ها را برای خدا تحمل کند؛ این می شود حسن التبعل.»2

««جهاد المرأة حسن التّبعّل»؛ یعنی ثواب مجاهدت آن جوانی را که رفته توی میدان جنگ و جان خودش را کف دستش گرفته، به خاطر این کار، به این زن میدهند؛ چون این کار هم زحمتش کمتر از آن نیست. البته شوهرداری خیلی سخت است. با توقعاتشان، با انتظاراتشان، با بداخلاقیهاشان، با صدای کلفتشان، با قد بلندترشان؛ خب، زنی بتواند با این شرائط، محیط خانه را گرم و گیرا و صمیمی و دارای سکینه و آرامش - سَکَن - قرار بدهد، خیلی هنر بزرگی است؛ این واقعاً جهاد است؛ این شعبهای از همان جهاد اکبری است که فرمودهاند؛ جهاد با نفس است.»3

-----

به خاطر تحمل همین سختی ها هست که وَ قَالَ رسول الله ع ثَلَاثٌ مِنَ النِّسَاءِ يَرْفَعُ اللَّهُ عَنْهُنَّ عَذَابَ الْقَبْرِ وَ يَكُونُ مَحْشَرُهُنَّ مَعَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ ص امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلَى غَيْرَةِ زَوْجِهَا وَ امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا وَ امْرَأَةٌ وَهَبَتْ صَدَاقَهَا لِزَوْجِهَا يُعْطِي اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِيدٍ وَ يَكْتُبُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُنَّ عِبَادَةَ سَنَةٍ.[4]

 (7) و فرمود سه طايفه‏ى از زنهايند كه عذاب قبر از آنها برداشته شود و با حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد محشور شوند زنى كه بر غيرت شوهرش صبر كند، زنى كه با شوهر بد اخلاق بسازد و زنى كه مهريه‏اش را به بخشد خداى تعالى بهر يك از اين سه طايفه‏ى زنها ثواب يك هزار شهيد مى‏بخشد و براى هر يك از آنان ثواب عبادت يك سال نوشته مى‏شود.

شكرِ خداوند

 اصمعي , وزير هارون الرّشيد كه برايِ صيد رفته بود و در تعقيبِ صيد از قافله عقب مانده و گم شده بود, مي گويد: در اين حال, خيمه اي در وسطِ بيابان ديدم, تشنه بودم, هوا خيلي گرم بود, گفتم به اين خيمه بروم تا استراحت كنم, بعدا به قافله برسم. وي كه وزيرِ تقريباً نصفِ جهانِ آن روز بود, مي گويد: وقتي به طرفِ خيمه رفتم, زن جوانِ با جمالي را ديدم كه درونِ خيمه است. تنها هم مي باشد. عربها هم اصولاً مهمان را خيلي دوست دارند. تا چشمِ آن زن به من افتاد, سلام كرد و گفت: بفرماييد داخل! به داخلِ خيمه رفتم. آن زن جايي را تعيين كرد و خودش بالا نشسته بود.

به او گفتم: به من مقداري آب بده تا بخورم. رنگش تغيير كرد و گفت: چه كنم كه از شوهرم اجازه ندارم تا به تو آب بدهم, امّا مقداري شير دارم كه اين شير برايِ ناهارِ من است. من ناهار نمي خورم, تو شير را بخور! اصمعي مي گويد: شير را خوردم, آن زن با من حرف نمي زد, يك وقت ديدم كه حالَش منقلب شد, نگاه كردم ديدم يك سياهي از دور مي آيد. زن گفت: شوهرم آمد. آبي را كه به من نداده بود تا بنوشم با خود برداشت و از خيمه بيرون رفت, من هم تماشا مي كردم. پيرِمردِ سياهِ بد تركيبي آمد و آن مرد را از شتر پياده كرد. پاها و دست و رويَش را شست و با احترام او را به داخلِ خيمه آورد. ديدم پيرمرد خيلي بد اخلاق هم هست. به من چندان اعتنايي نكرد, بلكه به آن زن خيلي تندي كرد. اصمعي مي گويد: از بس كه از اخلاقِ آن مرد بدم آمد, از جا بلند شدم و ترجيح دادم كه وسطِ آفتاب باشم, امّا درونِ خيمه نباشم. بنابراين از آن خيمه بيرون آمدم, آن مرد به من اعتنايي نكرد, امّا خانم مرا مشايعت كرد. به او گفتم: اي خانم حيف است كه تو با اين جواني و جمالت به اين پيرمرد دل بسته اي به چه دل بسته اي؟ به پولَش؟ كه اين وضعِ نكبت بارِ او در وسطِ بيابان است. به اخلاقش؟ اين هم اخلاقِ عجيبش! به جمالش؟ پيرمردِ بد تركيبي بيش نيست! به چه؟ مي گويد كه يك مرتبه ديدم رنگِ خانم پريد و گفت: اي اصمعي! حيف از تو, من خيال نمي كردم تو كه وزيرِ هارون الرّشيد هستي, بخواهي نمّامي و سخن چيني كني و محبّتِ شوهرم را از دلم بيرون ببري. اصمعي! مي داني چرا اين چنين مي كنم؟ برايِ خاطرِ اين كه شنيدم پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: الايمَانُ نِصْفهُ الصَّبْر وَ نَصْفهُ الشُّكْر; ايمان دو بال دارد: يكي صفت صبر و ديگري صفتِ شكر است و من بايد خدا را به واسطه اين كه به من جمال داد, جواني داد, اخلاقِ خوب داد شكر كنم و شكرش اين است كه با اين شوهرم مي سازم, برايِ اين كه ايمانم تمام و كامل بشود. بر بداخلاقيِ او هم صبر مي كنم. دنيا مي گذرد و من مي خواهم ايمانَم كامل شود و با ايمانِ كامل از اين دنيا بروم.[4]

 

 

----- نکته مهم پایانی ---

خواهران بزرگوار بیایید مقداری در معیارهای زندگیمان تجدید نظر کنیم و راه ایمان و تدین را اشتباه نرویم.

زن شایسته از دیدگاه اسلام زنی نیست که صرفا اهل نماز و روزه باشد تا به او زن خوب بگویند بلکه زنی هست که معیارهای واقعی که مهمترین آن رضایت شوهر هست را داشته باشد مثلا اگر زنی اهل نماز جماعت و روزه و ... باشد اما به خاطر همین «اتوماق ها» و جلسات خانگی شوهر به خانه بیاید و ناراضی باشد فایده ای ندارد مثل آقایی که می گفت زنان ما بعد از ظهرها خودشان به خانه همدیگر می روند و خودشان را سیر می کنند اما شب که می شود چون خودشان سیرند برای ما چیزی تهیه نمی کنند.

من لا يحضره الفقيه ؛ ج‏3 ؛ ص439

 

4519 وَ- رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ الْفُضَيْلِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عُمَرَ الْجَلَّابِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَيُّمَا امْرَأَةٍ بَاتَتْ وَ زَوْجُهَا عَلَيْهَا سَاخِطٌ فِي حَقٍّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهَا صَلَاةٌ حَتَّى يَرْضَى عَنْهَا[5]

سعد بن عمر جلّاب گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: هر زنى كه بخسبد در حالى كه شويش از وى در موردى بحقّ ناراضى است نماز و عبادتش مقبول درگاه الهى نيست مگر اينكه رضاى شوهر حاصل شود.

---

البته این به معنای این نیست که زنان حتی در معصیت الهی تابع شوهرانشان باشند به بهانه اینکه می خواهند رضایت شوهر را به دست بیاورند بگویند شوهرمان از ما می خواهد موهایمان بیرون باشد، آرایش کرده باشیم و یا چادر را کنار بگذاریم

--- مباحث مربوط به مردان را در جلسه مردان می گوییم لذا به ما خورده نگیرید.

 

 

 

 

 

 

 

 


[1] - در المنثور، ج 2، ص 153 ذیل آیه 34 سوره نساء.

[2] - الكافي (ط - الإسلامية) / ج‏5 / 9 / باب جهاد الرجل و المرأة .....  ص : 9

[3] - «2».ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، 4جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: دوم، 1413 ق.

[4] إرشاد القلوب إلى الصواب    ج‏1    175

[5] - «5».ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، 4جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: دوم، 1413 ق.

ریشه یابی علل صلح امام حسن علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مباحث بسیار مهمی که در دوران امام حسن علیه السلام به وقوع پیوست صلح امام حسن علیه السلام می باشد که لازم هست همه ما به عنوان یک شیعه به ریشه یابی این مساله بپردازیم که چرا جنگی که می توانست منجر به فتح و پیروزی لشکر اسلام شود منجر به تحمیل صلح با معاویه شد.

شناخت و ريشه يابي اين مسائل است كه مرز بين مسلمان ظاهري را با يك شيعه واقعی مشخص مي كند چراكه اگر اسلام به فقط صرف ادعاي مسلماني و به مسجد آمدن و روضه گوش دادن نیست همه می دانیم تمام كسانيكه ائمه را به شهادت رساندند داعيه اسلام را داشتند و از همه بالاتر خو را خليفه مسلمين مي دانستند . ( ما نشنيديم در صحنه كربلا كه 30 هزار نفر جمع شده براي شهيد كردن امام حسين عليه السلام از يهود و نصارا باشند بلكه همه مسلمان بودند . ابن ملجم مسلمان بود و ....) حال چه رسد به ما كه شايد عبادت ما يك هزارم عبادت آنها نباشد ولي همين بصيرت شيعه و فهم درست و تشخيص صحيح از مسائل جايگاه شيعه را تا آنجا بالا مي برد 

 در این جلسه قصد داریم به یکی از عوامل مهمی که منجر به صلح امام شد اشاره کنیم.

--- این عامل مهم خیانت فرماندهان و نزدیکان امام بود--

*يكي از اين فرماندهان فردي بود به نان عبيد الله بن عباس كه با امام حسن عليه السلام نيز خويشاوندي نزديك داشت.

 چرا كه او عبيد الله بن عباس بن عبد المطلب پسر عموى امير المؤمنين عليه السّلام بود، در واقع پسر عموي امام حسن ( عليه السلام) نيز محسوب مي شد .

* وقتي امام تصميم گرفته بود دوازده هزار نيرو به ( مسكن) اعزام دارد

(مسكن , نقطه ى حساس و استراتژيك بود و در آنجا دو سپاه معاويه و امام در برابر يكديگر قرار گرفتند .
اراضى ( مسكن) نواحى سرسبز و آباد و پرجمعيت و روستاهاى معروف فراوان وجود داشت كه در نزديكى ( سامراء) فراتر نبوده است .در يكى از آباديهاى ( مسكن) است كه مرقد حضرت ( سيد محمد) فرزند امام على الهادى عليه السلام در نزديكى آن واقع شده ( فايل هشتم * بسيج و فرماندهى )

--- دلایل انتخاب عبید الله بن عباس---

براى انتخاب فرماندهى ارشد سپاه -  امام سه نفر را در نظر داشتند اين سه نفر كه بيش از همه در يارى او بيتابى كرده و از خود اخلاص نشان ميدادند , عبارت بودند از : عبيدالله بن عباس ( 9 ) , .
قيس بن سعد بن عباده و سعيد بن قيس همدانى رئيس يمنى هاى ساكن كوفه ,

امام عليه السلام به دليل ويژه گيها و سوابق درخشاني كه عبيد الله داشت فرماندهي ارشد را به ايشان واگذار كرد و رده هاي بعدي فرماندهي را به ترتيب به قيس بن سعد و سعيد بن قيس واگذار كرد تا در صورت بروز مشكل اين افراد فرماندهي را بدست بگيرند .

--- سوابق عبیدالله بن عباس---

* عبيدالله بن عباس خود يكى از سران خاندان بنى هاشم بود و از لحاظ سوابق افتخار آميز كارنامه درخشاني داشت كه در اينجا به برخي از اين سوابق اشاره مي كنيم :

اولين سابقه درخشان عبيد الله اين بود كه در سال 36 ( به روايت اصابه ) يا سال 39 ( به روايت طبرى ) و يا در هر دو سال اميرالحاج بود (وظيفهء اميرالحج رهبرى حجاج مكه و عودت و محافظت آنان و امنيت در اثناى سفر بود. مسئول بعثه رهبری در امر حج)اين جايگاه در ميان مسلمانان جايگاه كمي نبود در آن دوران كسيكه  رياست كاروان حاجيان را بعهده مى‌گرفت از جايگاه ويژه اي  برخوردار بود . چراكه اين مسؤليت را فقط خلفا به عهده داشتند كما اينكه نخستين بار در سال نهم هجرى ابوبكر باين لقب ملقب گرديد. و در صورتى كه خود خليفه شخصاً آنرا عهده‌دار نمي شد اين وظيفه بيكى از امراى خاندان خلافت سپرده ميشد  (لغت نامه دهخدا)

اين منصب با چنين جايگاهي يك يا دو بار بر عهده عبيد الله بن عباس گذاشته شده بود .

همین مساله در فرمانبرداری نیروها خیلی تاثیر داشت

دومين سابقه درخشان عبيد الله اين بود كه در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام يكبار استاندار بحرين شد و يكبار كارگزار يمن و توابعش (فايل هشتم * بسيج و فرماندهى)

خوب است بدانید در آن دوران گستره حکومت اسلامی کل خاورمیانه بود و کشورهایی که امروزه به عنوان کشور شناخته می شوند در آن دوران به عنوان استان مطرح بودند مثل مصر، یمن، ایران، کشورهای حاشیه خلیج فارس لذا تعبیر به استانداری در واقع نصب آن افراد به رهبری یک کشور بود

سومين سابقه درخشان عبيد الله اين بود كه پدر شهيد : او از طرف على عليه السّلام حاكم يمن بود و در صنعاء اقامت داشت، بعد از جريان‏ حكمين، بسر بن ارطاة به دستور معاويه به يمن و حجاز حمله آورد و گروه زيادى را به خاك و خون كشيد عبيد الله يمن را ترك گفت و به طرف كوفه رفت.

و از منطقه خود عقب نشيني كرد، بسر بن ارطاة در بين راه دو كودك او را پيدا كرد و دستور داد هر دو را گردن زدند،( الغارات/ترجمه،ص:478 )

این مساله خود نشانه پایبندی عبیدالله به حکومت علوی و البته خود اين امر مي توانست انگيزه قوي براي مباره با معاويه محسوب گردد


*بر اساس همین ویژگی ها  وى شايسته ترین و لايقترین کسی بود كه پسر عمويش امام حسن عليه السلام به او اين اطمينان را داشته و منصب فرماندهى مقدمه را بدو بسپارد .(فايل هشتم * بسيج و فرماندهى)

ببينيد چنين شخصيتي و با چنين ويژگيهايي چگونه فريب دسيسه و وعده هاي مادي معاويه را خود و چه بلايي بر سر لشگريان امام آورد و چگونه امامش را تنها گذاشت .

--- نباید فراموش کرد معاویه شیطان ممثل بود

از نامه‏هاى آن حضرت است به زياد بن ابيه، وقتى به حضرت خبر رسيد معاويه به زياد نامه نوشته مى‏خواهد او را با ملحق كردن به نسب خود بفريبدشريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة / ترجمه

وَ قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ مُعَاوِيَةَ كَتَبَ إِلَيْكَ يَسْتَزِلُّ لُبَّكَ وَ يَسْتَفِلُّ غَرْبَكَ فَاحْذَرْهُ فَإِنَّمَا هُوَ الشَّيْطَانُ يَأْتِي الْمَرْءَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ لِيَقْتَحِمَ غَفْلَتَهُ وَ يَسْتَلِبَ غِرَّتَه‏[1]

آگاه شدم كه معاويه براى لغزاندن خردت و سست كردن عزمت نامه‏اى برايت فرستاده، از او حذر كن، كه بى‏ترديد او شيطان است، كه از مقابل و پشت سر و از راست و چپ به جانب انسان مى‏آيد، تا به وقت غفلتش بر او هجوم آرد، و عقل ساده‏اش را بدزدد.

*دسيسه معاويه

بعد از دستور امام ، عبيد الله بن عباس با دوازده هزار نيروي خود از كوفه به مسكن آمد و در برابر معاويه و خيمه زد .

--- پیام معاویه به عبیدالله ---

معاوية بن ابى سفيان شب هنگام به عبيد الله بن عباس پيامي داد كه شامل چند بخش بود :

در مرحله اول يك ادعاي دروغين نمود تا عبيد الله را از پشتوانه معنوي خالي نمايد لذا در اين پيغام گفته بود : حسن بن على با من مكاتبه مى‏كند و ميان ما سخن از صلح ميرود و آشكار است كه اوامر خلافت را بمن باز خواهد گذاشت.

(همان کاری که الان آمریکا و انگلیس می کنند و می گویند در زمانیکه امام مردم را به مبارزه با آمریکا دعوت می کرد مخفیانه با روسای جمهور آمریکا نامه نگاری می کرد)

در مرحله دوم شروع به تهديد كردند كه : تو اكنون اى عبيد الله اگر سر باطاعت من فرود آورى در دربار من شخصيتى مطاع خواهى بود ولى اگر امروز فرصت را غنيمت نشمارى فردا جبرا تسليم خواهى شد و مسلم است كه حرمت امروز را نخواهى داشت ...

در مرحله سوم اقدام به تطميع كردند: اگر بسوى من عزيمت كنى يك ميليون درهم از خزانه‏ى من حق خواهى داشت باين ترتيب كه نيمى از آن را هنگام ديدار و نيم ديگرش را وقتى كوفه را تسخير كرده‏ام بتو تحويل خواهم داد.»

عبيد الله بن عباس همان شب وقتى اردو آرامش يافت از خرگاه خود به خرگاه معاويه گريخت. و معاويه هم در همان نيمه شب پانصد هزار درهم به او پرداخت.

وقت سحر كه جنگجويان از خواب بيدار شدند تا نماز صبح بگذارند هر چه از فرمانده خود انتظار كشيدند تا بيايد بر صفوف جماعت امامت كند نشانى از او پيدا نشد.

به جستجويش پرداختند و دريافتند كه بسوى معاويه فرار كرده است.

قيس بن سعد كه امير دوم سپاه بود بجاى عبيد الله بر مردم امامت كرد تا نماز صبح بپايان رسيد.(فرزندان‏آل‏ابى‏طالب/ترجمه،ج‏1،ص:94)

--- نتيجه خيانت عبيد الله بن عباس--

اتفاقي كه بعد از فريب خوردن عبيد الله و فرار وي اتفاق افتاد اين بود كه , اصحاب امام حسن كه بزرگترهاشان همراه عبدالله بودند , بدنبال اشراف و فاميلدارها مخفيانه بسوى معاويه روانه شدند( 4 ) در فاصله ى كوتاهى , عدد فراريان ميدان جنگ و خيانتكاران به خدا و پيغمبر و فرزند پيغمبر , به هشت هزار نفر بالغ شد (صلح امام حسن *فايل دوازدهم * آغاز سرنوشت )

--- دومین فرمانده خائن ---

از ديگر فرمانده هاني كه فريب وعده  و وعيد دنيوي و ضد ارزشي معاويه را خوردند يكي از سرداران لشگر امام از قبيله ( كنده) بود

 امام حسن (عليه السلام , اين سردار را با چهار هزار سپاهى بسوى معاويه فرستاد اين سردار از آنحضرت دستور داشت كه در ( انبار) اردو بزند و تا فرمانى از مركز دريافت نكرده , دست بكارى نزند

- - نکته: علت نامگذاری انبار--

(شهرى بر ساحل فرات ( در مغرب بغداد ) و بفاصله 10 فرسنگى آن بوده است نامگذارى اين شهر به ( انبار) بدينجهت بود كه در زمان تسلط ايرانيان , همه ى انبارهاى گندم و جو در آن قرار داشت)

--- دسیسه معاویه ---

چون به ( انبار) روى آورد و در آنجا فرود آمد و معاويه از آمدن او خبر يافت , قاصدهائى بسوى او گسيل داشت و براى او نوشت : كه اگر به من بپيوندى , بيدرنگ تو را به حكومت چند آبادى از آباديهاى شام و جزيره ( عراق ) منصوب خواهم كرد پانصد هزار درهم نيز براى او فرستاد مرد كندى آن نقد را گرفت و كارها را بر امام حسن دگرگون ساخت و با دويست مرد از ياران و خويشانش به معاويه پيوست

--- عکس العمل امام به این خیانت --

چون اين خبر به امام حسن رسيد به خطبه برخاست و گفت : اين مرد كندى بسوى معاويه رفته و به من و شما خيانت ورزيده است , بارها گفته ام كه در شما وفائى نيست و شما بندگان دنيائيد اينك مرد ديگرى را بجاى او مى فرستم و ميدانم كه او نيز با من و شما همانگونه عمل خواهد كرد و خدا را در امر من و شما نظر نخواهد داشت

--- اعزام فرمانده مرادی و خیانت او --

 آنگاه مردى از قبيله ى ( مراد) را با چهار هزار نفر اعزام كرد و در برابر جمع به او توصيه و تأكيد نمود و خبر داد كه او نيز همچون ( كندى) خيانت خواهد كرد مرادى با سوگندهائى كه كوه تاب آن را ندارد تأكيد كرد كه چنين نخواهد كرد ولى امام حسن گفت : بزودى دست به خيانت خواهد زد

--- دسیسه های معاویه ---

چون به انبار رسيد باز معاويه قاصدهائى گسيل داشت و نامه هائى همانند نامه هاى پيشين نوشت و پنج هزار درهم ( گويا منظور پانصد هزار درهم است ) براى او فرستاد و آرزوى حكومت بر آباديهاى شام و جزيره را در دل او ريخت مرادى تاب نياورد كارها را دگرگون ساخت و راه اردوى معاويه پيش گرفت و آنهمه پيمان و ميثاق را فراموش كرد) . (فايل نهم : عدد سپاه )

 

 

 

 

--- نتیجه دسیسه های معاویه ---

معاويه با همين ابزار توانست با فريب دادن فرماندهان لشگر امام حسن (عليه السلام) 16 هزار نيرو از حدود 20 هزار نيرو را از اطراف امام پراكنده و به خود جذب كند و تعداد لشگريان خود را از 60 هزار نفر به 76 هزار نفر ارتقاء بخشد .(اينگونه هم نبود كه به دنبال كار خود بروند بلكه جذب لشگر معاويه شدند )

--- برخورد مردم پس از صلح ---

از مظلومیت امام حسن علیه السلام اینکه همین مردمی که امام خود را در جنگ حمایت نکردند و فرماندهانش به ایشان خیانت کردند وقتی خدمت امام علیه السلام

لذا وقتی می آمدند خدمت امام حسن علیه السلام و می گفتند :

 (السلام عليك يا مذل‏ المؤمنين‏) سلام بر خوار کننده مومنین

امام در پاسخ می فرمود: من مؤمنان را خوار نكردم ولى عزيزكننده مؤمنانم، چون من ديدم شماها نيروى مقاومت (با هواداران معاويه) نداريد كار را واگذار كردم تا من و شماها در ميان آنها بمانيم، چنانچه آن عالم(حضرت خضر) كشتى را معيوب كرد تا براى صاحبانش بماند و چنين است كار شخص من با شماها تا بمانيم در ميان آنها.[2]

(یعنی اگر با این وضعیت امام صلح نمی کرد سپاه امام شکست خورده و با کشته شدن امام و یارانش ریشه اسلام کنده شده بود چون معاویه تصمیم داشت دیگر نامی از پیامبر در ماذنه ها برده نشود.

------نکته مهم--------

تنها مظلومیت امام حسن علیه السلام تنها به این نسیت که در آن دوران مردم از ایشان حمایت نکردند و فرمانده هان به او خیانت کردند . و امروز مرقد شریفشان گنبد و بارگاه ندارد و یا اینکه صلح به ایشان تحمیل شد بلکه اوج مظلومیت امام حسن علیه السلام این است که بعد از 1400 سال برخی با نام اسلام و با لباس روحانیت از صلح ایشان نیز سوء استفاده می کنند و بدون اینکه بگویند که صلح ایشان به دلیل خیانت فرماندهان و اطرافیان و عدم حمایت مردم بود می گویند چون امام حسن علیه السلام با طاغوت زمان صلح کرد ما هم باید با طاغوت زمان صلح کنیم

-- معاویه امروز آمریکاست---

عزیزان توجه داشته باشید همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرمود معاویه شیطان هست امام خمینی ره نیز فرمود آمریکا شیطان بزرگ هست

نکند با وعده های دروغین مثل رفع تحریم ها کاری کند ما دست از ارزش های اسلام و ولی فقیهمان برداریم و یا به کسانی رای دهیم که طرفدار صلح با آمریکا هستند.

--- نتیجه مذاکره با آمریکا--

تا الان نتیجه مذاکره با آمریکا این شده که تحریم ها ادامه یافت و به اذعان تمامی مسئولین ارشد آمریکا امنیت اسرائیل بیشتر شد و قلب راکتور اراک با بتون پر شد و تعداد زیادی از سانترفیوژها جمع آوری شد و ماحصل تلاش های هشت ساله از کشور خارج شد. تا 10 سال دیگر همین روند ادامه خواهد داشت که آنها با دو هدف مدت ده سال را تعیین کردند اول اینکه تا ده سال دیگر رهبر مقتدری مانند مقام معظم رهبری در راس این نظام نباشد و طی این ده سال خودشان چنان در این زمینه پیشرفت کنند که ما به گردشان نرسیم.

-- فیش های حقوقی

بنده قصد دارم به یک مساله مهمی که امروزه خیلی مطرح می شود اشاره ای کنم و آن هم فیش های حقوقی برخی مدیران دولتی که امروزه فاش می شود که برخی ماهیانه 55 میلیون و برخی 75 میلیون تا 500 میلیون و حتی حقوق ماهیانه یک میلیارد تومان نیز دریافت می کنند.[3]

این در حالی هست که وقتی می خواهند یارانه بدهند می گویند خزانه خالی هست و عزا می گیرند و یا در فامنین افتخار می کنند که 500 میلیون تومان برای کل این شهر داده اند

پاسخ: نظام ما مبتنی بر دو رکن است جمهوری و اسلامی یعنی نظر مردم مبتنی بر احکام شرع

همانگونه که مردم در صدر اسلام از آقا امیرالمومنین حمایت نکردند و ایشان خانه نشین شد و مردم از امام حسن علیه السلام حمایت نکردند و منجر به تحمیل صلح امام حسن علیه السلام شد اما در جریان انقلاب اسلامی مردم از اسلام حمایت کردند و حکومت اسلامی شکل گرفت در ادامه نیز مردم تمام مسئولین را با انتخاب خود به مجلس و دولت فرستادند لذا اگر خود مردم به یک خط فکری رای دادند همان خط فکری سکان دار اداره مملکت شد

در هر شرایطی مدیران وقتی عملکردشان زیر سوال می رفت در پاسخ می گفتند که مردم به شعارهای ما رای داده اند

 اگر یک جریان سیاسی منش فکریش این است که باید مدیران دستشان باز باشد نتیجه اش این می شود

اما

نکته مهم این است که ما در انتخابات ها تا حد زیادی باید سابقه فکری افراد را بشناسیم چه بسا انسان های شریفی باشند اما وابسته به خطوط فکری باشند که آن خط فکری وابستگی می آورد

--- انشاء الله همه ما بتوانیم با روشن بینی و بصیرت از مدافعان واقعی اهل بیت علیهم السلام باشیم و نگذاریم تاریخ صلح امام حسن علیه السلام تکرار شود صلوات

 


[1] - شريف الرضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، 1جلد، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق.

[2] - تحف العقول / ترجمه كمره‏اى / متن / 320 / ص : 320

[3] - روزنامه فارسی کیهان روزنامه فارسی کیهان سال هفتاد و چهارم شماره ۲۱۳۷۳- کد خبر: ۷۸۱۹۷تاریخ انتشار:۳۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۲:۱۸

اخبار ویژه

فلسفه ابتلا و گرفتاری ها

بسم الله الرحمن الرحیم

تبریک به مناسبت میلاد امام حسن علیه السلام که امیدواریم خداوند متعال ما را از پیروان حقیقی ایشان قرار دهد.

همانگونه که روز گذشته عرض شد نوع انسان در سختی و بلا خلق شده است اما سوال مهمی که مطرح هست این است که چرا انسان ها دچار بلا و مصیبت می شوند چرا باید انسان به یک باره همسر و فرزند خود را از دست بدهد یا از لحاظ مالی گرفتار فقر و نداری باشد و یا از بیماری های سخت رنج ببرد.

------«فلسفه بلاها از منظر قرآن كريم»---------

با نگاهى گذرا به قرآن كريم و روايات معصومين عليهم السلام، براى بلاها و مصيبت هايى كه به انسانها مى رسد، حكمت و فلسفه هايى ذكر شده كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى شود:

-- ايجاد حالت تضرع و خشوع و فروتنى در انسانها---

براساس برخى آيات قرآن، بلاهايى بر يك سرى از امت ها نازل مى شد تا دست از طغيان و سركشى بردارند و دلهاى آنها نرم و خاشع شود.

الف. «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ و به يقين ما به سوى امتهايى كه پيش از تو بودند [پيامبرانى‏] فرستاديم و آنان را به تنگى معيشت و بيمارى دچار ساختيم تا به زارى و خاكسارى درآيند (انعام/ 42)

ب. همچنين در سوره اعراف آيه 49 مى فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْنا فى قَرْيَهٍ مِنْ نَبِىٍّ إِلاّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ» (اعراف/ 94)

بنابراين يكى از فلسفه هاى بلا و مصيبت، فلسفه تربيتى و انسان سازى آن است. بلاها باعث مى شود انسان دست از سركشى و فرعون صفتى و انانيت خويش برداشته و پى به عظمت و قدرت بى نهايت خداوند برده و از سوى ديگر به عجز و ضعف خود اگاه شود در جاى ديگر قرآن كريم مى فرمايد: «وَ لَوْ بَسَطَ اللّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِى اْلأَرْضِ» (شورى/ 27) اگر خداوند روزى را بر بندگانش گسترده مى ساخت، حتما در روزى زمين ستم مى كردند.

 

--- نکته ---

برخی تا به پول یا مقامی می رسند خودشان را گم می کنند و طغیان می کنند َّ إِنَ‏ الْإِنْسانَ‏ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏

در سفر تبلیغی که به بیرجند در خراسان جنوبی داشتم شخصی نقل می کرد آقایی به یکباره به مال و منال زیادی رسید و برای خود خانه و زندگی مجللی تشکیل داد اما دچار غرور طغیان شد تا جایی که یک بار هنگام سوار کردن پدرش به ماشین چون پدرش در ماشین را محکم بسته بود در میان جمع به او توهین کرد

یک نفر که در آنجا بود به او تذکر داد که این نحو برخورد با پدر مناسب نیست و همان خدایی که این همه دارایی را به او داده می تواند از او بگیرد

این فرد مغرور در پاسخ می گویید خدا آنقدر به من پول داده که اگر بخواهد بگیرد یک عمر طول می کشد.

جالب اینجاست که همین آقا برای معامله ای سنگین تمام دارایی خود را از بانک گرفته بود و در خانه گذاشته بود تا فردا معامله ای نقد و شیرین داشته باشد در همین موقع بچه اش آمد و گفت که بابا زود بیا که خانه آتش گرفته و وقتی این فرد به خانه می رسد می بیند تمام خانه خاکستر شده و در این میان تنها مقدار کمی پول که برای خانمش بود و او در داخل قوری گذاشته سالم مانده است.

 

-------- امتحان و آزمايش بندگان----

2 از ديگر فلسفه هاى بلاها و سختى ها زندگى، فراهم نمودن بستر آزمايش براى بندگان است. تا مومن واقعی از کسانیکه فقط در ظاهر ایمان دارند معلوم شود.

الف. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اْلأَمْوالِ وَ اْلأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرينَ و قطعا شما را به چيزى از [قبيل‏] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‏آزماييم و مژده ده شكيبايان را (بقره/ 155)

ب. «وَ أَمّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبّى أَهانَنِ كَلاّو اما چون وى را مى‏آزمايد و روزى‏اش را بر او تنگ مى‏گرداند مى‏گويد پروردگارم مرا خوار كرده است هرگز چنين نيست (فجر/ 16 و 17)

 همانگونه که روز گذشته گفتیم برخی به هنگام مصیبت از نماز خدا روگردان می شوند

---- بلاها بازتاب و پيامدن گناهان انسان است: -----

برخى از بلاهايى كه به سر انسان مى آيد نتيجه و مكافات عملكرد نادرست او و گناهانى است كه انجام داده است.

الف. «فَكُلاًّ أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِبًا وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ اْلأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَ ما كانَ اللّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ و هر يك [از ايشان‏] را به گناهش گرفتار [عذاب‏] كرديم از آنان كسانى بودند كه بر [سر] ايشان بادى همراه با شن فرو فرستاديم و از آنان كسانى بودند كه فرياد [مرگبار] آنها را فرو گرفت و برخى از آنان را در زمين فرو برديم و بعضى را غرق كرديم و [اين‏] خدا نبود كه بر ايشان ستم كرد بلكه خودشان بر خود ستم مى‏كردند (عنكبوت/ 40)

ب. «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَهٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ و هر [گونه‏] مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسيارى درمى‏گذرد. (شورى/ 30)

----داستان امام حسن علیه السلام----

روزی شخصی از كارگزاران معاویه، به امام مجتبی‌علیه‌السلام عرض كرد: «من مردی ثروتمند و مرفه هستم، و بعد از ازدواج، صاحب فرزندی نشده‌ام. برای من روشی تعلیم نمایید؛ شاید كه در اثر آن خداوند فرزندی به من عطا كند.»

حضرت امام حسن‌علیه‌السلام به او فرمود: «از گناهان خود استغفار كن و پیوسته در آن تلاش نما و از خداوند متعال بخواه با آمرزش گناهانت حاجت تو را بر آورد.» آن شخص همواره در حال استغفار بود، و بعضی روزها 700 مرتبه از خداوند متعال طلب آمرزش می‌نمود، تا اینكه در اثر همین رفتار، خداوند به او فرزندی عطا نمود. هنگامی كه معاویه خبردار شد، از آن مرد خواست، تا علت تأثیر این ذكر را در طلب فرزند، از امام‌علیه‌السلام جویا شود. هنگامی كه وی از امام مجتبی‌علیه‌السلام این پرسش را نمود، آن حضرت در پاسخ، به دو آیه در سوره هود و نوح اشاره نمود كه خداوند متعال در مقابل استغفار و توبه حقیقی، وعده مال و فرزند می‌دهد.[1]

----

لذا در روايتى از امام صادق (ع) وارد شده كه حضرت (ع) فرمودند:

«هر گاه خداوند خير بنده اى را بخواهد و او گناهى ورزد در پى آن گناه به بلا و مصيبتى گرفتارش مى سازد تا او را به ياد استغفار را ندارد و هر گاه خداوند براى بنده اى شر و بدى خواهد و او گناهى مرتكب گناه را ادامه دهد، به او نعمتى بخشد تا آمرزش خواهى و استغفار را از يادش ببرد و آن گناه را ادامه دهد، اين است فرموده خداوند عزوجل كه: «از راهى كه خود نمى دانند به تدريج آنان را فرو مى گيريم يعنى به وسيله دادن نعمت در هنگامى كه گناه مى ورزند». (همان، ص 577)

در جاى ديگر خداوند در قرآن مى فرمايد: «أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فى كُلّ عامٍ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَ لا هُمْ يَذَّكَّرُونَ آيا نمى‏بينند كه آنان در هر سال يك يا دو بار آزموده مى‏شوند باز هم توبه نمى‏كنند و عبرت نمى‏گيرند» (توبه/ 126)

----  ارتقاء درجه و رتبه: ----

مومن گرفتار بايد توجه داشته باشد كه بلاها غالباً از الطاف خاص الهى است و خداوند براى اين كه عنايت و توجه خاصى به او داشته كه او را مبتلا فرموده است. اين مطلب قطع نظر از اين كه در قرآن و روايات ثابت است از مطالعه حالات مردم گرفتار به خوبى استفاده مى‏شود، زيرا بيشتر مردم خوب و صالح مبتلا به گرفتارى و بلاها هستند و بعداز پيغمبران هر كس ايمانش زيادتر باشد بلا و مصيبتش نيز زيادتر است.

بلا و مصيبت براى انسان هاى صالح در حقيقت عاملى براى ارتقاء درجه و صعود به قله هاى تكامل و تعالى است.

بسيارى از بلاهايى كه بر انبياء الهى و انسان هاى صالحى وارد مى شود، نه به خاطر گناهان آنها كه آنها پيراسته از پليدى گناهان هستند، بلكه براى ارتقاء درجه كمال آنهاست: «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَهٌ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئًا يَغيظُ الْكُفّارَ وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلاً إِلاّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ اللّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ اين به خاطر آن است كه آنان هيچ تشنگى، رنج و گرسنگى در راه خدا به آنان نمى رسد مگر اينكه به خاطر آن، كار شايسته اى براى آنان نوشته مى شود، چرا كه خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى كند.»

در روايتى از امام على (ع) فرمودند: «ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للأنبياء درجه براى انسان ستمگر تأديب است و براى مؤمن امتحان و براى پيامبران مقام و درجه».

لذا در روايات آمده: امام صادق: پيامبران بيش از همه سختى بلا را مى چشند، پس از آنها جانشينان و پيروان ايشان و سپس به ترتيب كسانى كه نزد خدا مقامى ارجمند تر دارند. (ترجمه ميزان الحكمه، ج 2، ص 169) يا در جاى ديگر داريم اما باقر (ع): «ان الله اذا احب عبدا غته بالبلاء غتا» (همان، ص 579) خداوند وقتى كه بنده اى را دوست بدارد، او را در شدايد غرق مى كند» لذا بلا و مصيبت براى مؤمن و بنده خدا، نشانه لطف و محبت خدا به اوست زيرا اين بلا مايه رشد و شكوفايى و تكامل شخصيت و روح او مى شود

هر كه در اين بزم مقرب تر است*** جام بلا بيشترش مى دهند

بنابراين شدايد و بلاها را نبايد قهر الهى قلمداد كرد، بلكه آنها لطف و رحمت الهى اس، بستگى دارد كه به كيفيت استفاده از آنها. اگر انسان در برابر سختى ها بردبارى و صبر از خود نشان دهد، مورد بشارت خداوند قرار خواهد گرفت «و بشر الصابرين».

عبدالرحمن بن حجاج مى‏گويد: ما نزد امام صادق (ع) بوديم صحبت بلا به ميان آمد و اين كه بلاها از الطاف خاص خدا است كه به مؤمنين عطا مى‏فرمايد. آن‏گاه امام صادق (ع) فرمود: از رسول خدا (ص) سؤال شد كه سخت‏ترين بلاها در دنيا براى كيست؟ حضرت فرمود: اَلنَّبِيُّونَ ثُمَّ اْلأَمْثَلَ فَاْلأَمْثَلَ وَيَبْتَلَى الْمُؤمِنُ بَعْدَ ذلِكَ عَلى قَدْرِ اِيمانِهِ وَ حُسْنِ اَعْمالِهِ فَمَنْ صَحَّ اِيمانُهُ وَ حَسُنَ عَمَله اشْتَدَّ بَلائُهُ وَمَنْ سَخِفَ اِيمانَهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلائُهُ سخت‏ترين و شديدترين بلاها در دنيا براى پيغمبران است بعد از آنها هر كس ايمانش بيشتر باشد بلايش نيز بيشتر است. مؤمن به قدر ايمان و حسن عملش به بلا مبتلا مى‏شود. پس كسى كه ايمانش صحيح و عملش نيكو باشد بلايش نيز شديدتر است. و كسى كه ايمانش ناقص و سست و عملش ضعيف باشد بلايش نيز كمتر است،[2]. رسول خدا (ص) فرمود: بلاى بزرگ به اجر بزرگ پاداش داده مى‏شود، و هر گاه خدا بنده‏اى را دوست بدارد، او را به بلاى بزرگ گرفتار مى‏سازد، پس هركه به بلا راضى شود خدا از او راضى است. و هر كه به بلا راضى نشود خدا از او راضى نمى‏شود.

عَنْ عَبْدُاللَّهِ بْنِ اَبى يَعْفُورٍ قالَ: شَكَوْتُ اِلى اَبى عَبْدِ اللَّهِ (ع) ما اَلْقى مِنَ اْلأَوْجاعِ وَكانَ مِسْقاماً فَقالَ لى: يا عَبْدَ اللَّهِ لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤمِنُ مالَهُ مِنَ اْلأَجْرِ فِى الْمَصائِبِ لَتَمَنّى اَنَّهُ اَنْ يُقْرَضَ بِالْمَقَاريضَ طُولَ عُمْرِهِ عبداللَّه بن ابى يعفور كه هميشه مبتلا به بيمارى بود مى‏گفت: از دردهايى كه به من مى‏رسد به امام صادق (ع) شكايت كردم، حضرت به من فرمود:

اى عبداللَّه اگر مؤمن بداند كه چه پاداشى در برابر مصيبت ها دارد آرزو مى‏كند كه او را در طول عمرش با مقراض‏ها تكه تكه كنند،[3].

 

---- بلاناشی از سوء تدبیر انسان -----

مثلا اگر زنی شوهر خود را از دست داد بعد به بهانه های مختلف مثل اینکه مردم برای انسان حرف در می آورند و یا اینکه من باید فرزندانم را بزرگ کنم، یا باید به شوهرم وفادار بمانم و. ... شوهر نکرد و در آینده به دلیل از دست دادن پشتوانه مالی خود را از دست داد و فقیر شد خودش مشکل دارد و یا اگر به دلیل از دست دادن پشتوانه روحی خود نتوانست در برابر مشکلات و سختی های زندگی گرفتار افسردگی شد خودش تقصیر کار است و یا اگر به دلیل تامین نشدن نیازهای جنسی گرفتار گناه شد خودش تقصیر کار است.

کسی که بدون تحقیق با همسر ناشایست ازدواج کند و یا معتاد

 

*************

 

ازدواج دو فردى كه ناسازگارى خونى دارند يا يكى از آنها به بيمارى مسرى مبتلا است باعث مشكلاتى براى آنها و فرزندانشان مى شود وممكن است نقصى در خلقت آنها ايجاد شود كه سبب رنج طولانى براى پدرومادروفرزند مى گردد، تاثير اصل عليت وسنخيت بين علت ومعلول اين اقتضا را دارد ونمى توان مانع آن شد حال بايد ديد مسئول اين رنج وسختى كيست؟

بديهى است اگر والدين دقت مى كردند اين مشكل پيش نمى آمد.

فردى كه در كنكور شركت مى كند وبدليل كمى تلاش، يا محدوديت ظرفيت پذيرش موفق به راهيابى به دانشگاه نمى شود ودچار رنج وسختى مى شود ومى گويد چرا دعاى من مستجاب نشد و... اين فرد بايد درست بررسى كند كه علت نا كامى اوچه چيزى بوده است اگر خوب درس خوانده وبا آمادگى در آزمون شركت كرده بايد بداندتزاحم منافع ومحدوديت سبب اين مشكل شده ومردم كنار درختى قرار گرفتند كه ميوه محدودى دارد وخواه ناخواه عده اى دست خالى بر ميگردند وكسى مقصر نيست ومى توانست طورى برنامه ريزى كند كه زودتر برسد ميوه خود را بچيند.

 

 

منابع

- قرآن كريم

- يادداشت هاى استاد مطهرى، ج 2، انتشارات صدرا، چ دوم، بهمن 1382، قم

- بيست گفتار، استاد مطهرى، انتشارات صدرا، چ 24، ارديبهشت 1385، قم

- ترجمه الميزان الحكمه، محمدمحمدى رى شهرى، ج 2، انتشارات دارالحديث، چ اول، 1377، قم

 

 

 


[1] - مكارم الاخلاق، رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، ص 226

[2] - الكافى، ج 2، ص 252

[3] - الكافى، ج 2، ص 255

فلسفه ابتلا و مصیبت های و صبر در برابر مصیبت ها

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از واقعیت های که خداوند متعال در قرآن به صراحت بر آن تاکید می نماید این هست که لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَد[1]»«كه ما انسان را در رنج آفريديم (و زندگى او پر از رنجهاست)! »

(2) البقرة :  155 وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏

قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم و بشارت ده به استقامت‏كنندگان! (155)

ترس مثل جنگ

گرسنگی مثل فقر و تحریم های اقتصادی

کاهش در اموال مثل سرقت از اموال

نقص در جان مثل تصادفات

کاهش در میوه ها مثل و یا آفت های کشاورزی

---

صبر و استقامَت

زنِ مسلمانِ باديه نشيني بود به نام امّ عقيل . روزي دو ميهمان بر او وارد شدند. فرزندِ امّ عقيل همراهِ شتران در باديه بود, در همان لحظه به او خبر دادند كه شترِ خشمگين فرزندش را در چاهي انداخته و كشته است. زنِ با ايمان به كسي كه خبرِ مرگِ فرزند را برايِ او آورده بود, گفت: از مركب پياده شو و به پذيرايي از ميهمان كمك كن! گوسفندي حاضر داشت, به او داد تا آن را ذبح كند و سرانجام غذا آماده شد. امّ عقيل غذا را به نزدِ ميهمانان گذاشت. آنها مي خوردند و از صبر

و استقامتِ اين زنِ مسلمان در شگفت بودند. يكي از ميهمانان مي گويد: هنگامي كه از غذا خوردن فارغ شديم, زنِ با ايمان نزدِ ما آمد و گفت: آيا در ميانِ شما كسي هست كه از قرآن به خوبي آگاه باشد؟ يكي از حاضران گفت: بلي من آگاهم. زن گفت: آياتي از قرآن را برايم بخوان تا در برابرِ مرگِ فرزندم مايه تسلّيِ خاطرِ من گردد. او مي گويد: من اين آيات را برايِ آن زن خواندم وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنْ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنْ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرْ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا للّه ِِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ * أُوْلَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُهْتَدُونَ ;[1] قطعاً همه شما را با چيزي از ترس, گرسنگي و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها آزمايش مي كنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان آنها كه هرگاه مصيبتي به ايشان مي رسد مي گويند ما از آن خداييم و به سويِ او باز مي گرديم. اين ها همان ها هستند كه الطاف و رحمتِ خدا شاملِ حالِشان شده و آنها هدايت يافتگان هستند.

زن خداحافظي كرد. سپس رو به قبله ايستاد و چند ركعت نماز گزارد. سپس عرض كرد: اللَّهُمَّ اِنّي فَعَلْتُ مَا اَمَرْتَني فَانجِز لي مَا وَعَدْتَني; خداوندا! من آن چه را تو دستور داده بودي انجام دادم و رشته شكيبايي را رها نساختم, تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده داده اي بر من ارزاني دار! سپس اضافه كرد: اگر بنا بود در اين جهان كسي برايِ كسي بماند.... يكي از حاضران مي گويد: من فكر كردم مي خواهد بگويد: فرزندم برايِ من باقي مي ماند. امّا ما ديدم چنين ادامه داد: پيامبر اسلام محمد صلي الله عليه و آله براي امّتش باقي مي ماند. [2]

 

 

----اگر کسی در دنیا بدون ابتلا و گرفتار باشد معلوم از که از نظر الهی بدورند----

نظرِ خدا بر اهلِ بلا

مرحوم كليني رحمه الله كه يكي از برجسته ترين علمايِ شيعه است در كتابِ ارزشمندِ كافي كه يكي از كتبِ اربعه شيعه است نقل كرده است كه: در صدرِ اسلام مسلمانان افتخار مي كردند كه وعده غذايي را در خدمت رسول گرامي اسلام باشند، به همين علّت حضرت را دعوت مي كردند تا با حضورِ حضرت در منزلِشان مايه بركت و نورانيّتِ خود و خانواده خود را فراهم آوردند. روزي مردي كه مدّتها بود منتظر فرصت مي گشت، فرصتي به دست آورد و پس از نماز حضرت را به

منزل خود دعوت نمود، رسول خدا پذيرفت و همراه با هم به منزل حركت كردند. وارد منزل شدند و پس از لحظاتي سفره گسترده شد. رسول خدا صلي الله عليه و آله ناگهان ديدند مرغي بر سر ديواري تخم گذاشت، تخم مرغ از بالايِ ديوار سُر خورد و به پايين افتاد. ميانِ ديوار ميخ بزرگي كوبيده شده بود، تخم مرغ رويِ آن ميخ قرار گرفت، ولي نشكست، رسول خدا صلي الله عليه و آله تعجّب كردند. ميزبان جلو آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه ! آيا تعجّب مي كنيد؟ شما بر سرِ سفره اي نشسته ايد كه تا به حال بلايي بر آن وارد نشده است، رسول خدا صلي الله عليه و آله به محضِ شنيدنِ اين سخن برخاسته و از منزلِ آن مرد خارج شدند. صاحبِ منزل جلو آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه ! چه شده است؟ چرا برخاستيد؟ رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: من هرگز بر سر سفره اي كه بلا نازل نشده باشد و صاحبش در سختي و رنج نبوده باشد نمي نشينم. چرا كه خانه اي كه صاحبانِ آن دچارِ سختي و بلا نشده باشند، كسى كه مصيبتى به او نرسيده، خدا را در او حاجتى نيست» (يعنى از نظر عنايت خدا افتاده و هيچ مصرف ندارد).معلوم مي شود كه خداوند نظري بر آن ندارد.[2]

-----

مثلا یکی از ابتلاء ها همسر بداخلاق یا ناشایسته است

حضرت آسیه که یک از برترین چهار زن اهل بهشت می باشد گرفتار همسری چون فرعون که بدترین دشمن خدا و پیامبرش روی زمین می شود و با او زندگی می کند

پیامبر خدا (صل الله علیه و آله ) همسرانی همچون عایشه و حفصه دارد که به شدت او را اذیت می کنند

نکته که ذائقه شرع این است که هیچ زن و مردی مجرد نباشد اگر مردی همسرش را از دست داد بلافاصله ازدواج کند همانگونه که خود حضرت زهرا سلام الله علیها در وصیت خود به حضرت علی علیه السلام سفارش کرد که بعد از شهادتش با خواهر زاده اش (امامه بنت ابی العاص ) ازدواج کند و آنحضرت چند روز بعد از شهادت ازدواج کرد و همین امامه به سفارش حضرت علی علیه السلام ازدواج کرد.[3]

در داستان حفصه نیز وقتی شوهرش در یکی از جنگ ها شهید شد به دلیل زشتی کسی حاضر به ازدواج با او نبود و عمر به هر کسی پیشنهاد می داد قبول نمی کرد و چند وقت یک بار گله و شکایت به خدمت رسول الله صل الله علیه و آله می آورد و ایشان نیز دلداری می دادند و در نهایت پیامبر با وی ازدواج کرد.(این بحث مفصل هست که ازدواج با چه شرایطی باشد و اگر همسر دوم شد چه رفتاری داشته باشد که زندگی خود و دیگران را به هم نریزد و پیامدهای منفی عمل نکردن به این سیره اسلامی چیست و...)

گرفتار شدن  در دامن همسر ناشایست را با مدیرت و صبر

---- راه حل ----

3- رمز پيروزى در امتحان-

حال كه همه انسانها در يك امتحان گسترده الهى شركت دارند، راه موفقيت در اين آزمايشها چيست؟ در پاسخ بايد بگوييم:

اول: صبر:

نخستين و مهمترين گام براى پيروزى همان است كه در جمله كوتاه و پر معنى وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ در آيه فوق آمده است، اين جمله با صراحت مى‏گويد: رمز پيروزى در اين راه، صبر و پايدارى است و به همين دليل بشارت پيروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى‏دهد.

 اگر انسان در مشكلات و مصائب، خويشتن دارى را از دست ندهد، يعنى سخنى و حركتى برخلاف رضاى خدا نگويد و نكند و پيمانه صبرش لبريز نگردد و سفره مشكلات و سختى‏ها را پيش اين و آن باز نكند، صبر نيكو دارد.

فاصبر صبرا جميلاً. در اين آيه پيامبر اكرم (ص) را مخاطب ساخته مى‏فرمايد: صبر جميل پيشه كن و در برابر استهزاء و تكذيب و ازار آنها شكيبا باش.

صبر جميل در روايات:

امام باقر (ع) در پاسخ از سؤال از صبر نيكو فرمود: صبر جميل، صبرى است كه در آن نزد مردم گله و شكايت نمى‏شود و امام صادق (ع) در معناى آيه 18 سوره يوسف كه در آن آمده است «فصبر جميل» فرمود يعنى صبرى كه همراه با شكوه نباشد.

اگر انسان در تمامى اقسام صبر خويشتن را نبازد و جزع نكند، يعنى سخنى و حركتى برخلاف رضاى خدا نگويد و نكند و پيمانه صبرش لبريز نگردد و سفره مشكلات و سختى‏ها را پيش اين و آن باز نكند، صبر نيكو دارد. جزع به معناى شكايت از خداوند در مقابل گرفتارى ها است و با گريه منافاتى ندارد. گريه كردن و تخليه روانى باعث آرامش و مقاومت بيشتر انسان مى شود و در بالابردن آستانه تحمل اثر مثبت دارد. حتى پيامبر خدا كه الگوى راستين انسانيت و كمال است در هنگام مرگ فرزند خويش گريه كرد و در اين باره خرده اى بر او نيست، بلكه اگر گريه نمى كرد، به او در مورد ضعف عاطفه اشكال مى شد.

حضرت يعقوب عليه السلام كه الگوى صبر جميل است نيز در فراق يوسف عليه السلام آن قدر گريه كرد كه چشمش نابينا شد. آيا مى توان گفت كه آن حضرت صبور نبود و خداى ناكرده جزع كرده است؟

5. تسلیم در مقابل قضاء الهی

از مرحوم آیة الله العظمی اراکی نقل شده است که مرحوم میرزا جواد آقای ملکی جوانی داشت هیجده ساله که طلبه معمم و فاضلی بود. در روز عید غدیر مرحوم ملکی مجلسی داشت و عده‌ای را بنا داشت برای نهار نگه دارد. جوان ایشان می‌روند به آب‌انبار. گویا آجری از آجرهای اطراف آب‌انبار از زیر پایش در می‌آید و ایشان با سر می‌رود توی آب و خفه می‌شود.

بر اثر اطلاع یکی از اعضاء خانواده، صدای گریه از اندرون منزل بلند می‌شود و صدا به قسمت بیرونی که مهمانان بودند، می‌رسد. آقای ملکی به اندرون می‌روند و با تصرفی که می‌کنند، صدای گریه کاملاً ساکت می‌شود؛ در حالی که مادر فرزند از دست داده را نمی‌شود به راحتی ساکت کرد. آن روز ما دیدیم که مرحوم ملکی از روزهای دیگر خیلی خوشحال‌تر بودند و مزاح می‌کردند. ظهر شد، بعد از نماز سفره را انداختند. بعد از این که نهار تمام شد، فرمودند: «امروز حضرت امیر علیه السلام یک عیدی به ما داده است. هر کس مایل است در این عید شرکت کند، تشریف داشته باشد.‌» بعد فرمودند: امروز برای جوان ما چنین اتفاقی افتاده است. این را ایشان هدیه امیرالمؤمنین علیه السلام به حساب آوردند. [5][4]

چه بسا اگر همان جوان زنده می ماند مایه ننگ برای این عالم بزرگ می شد و یا از کسانی می شد که به اسلام خیانت می کنند.

5. پاسخ پیامبر صلی الله علیه و آله به هفت سؤال

شخصی به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و سؤالات خود را این گونه مطرح کرد.

1. چه چیزی سنگین‌تر از آسمان است؟

2. چه چیزی پهناورتر از زمین است؟

3. چه چیزی غنی‌تر و پرمایه‌تر از دریاست؟

4. چه چیزی سوزان‌تر از آتش است؟

5. چه چیزی سردتر از زمهریر (هوای بسیار سرد) است؟

6. چه چیزی سخت‌تر از سنگ است؟

7. چه چیزی تلخ‌تر از زهر است؟

پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب فرمود؟

1. سنگین‌تر از آسمان، تهمت زدن به انسان پاک است؛

2. وسیع‌تر از زمین، حق است؛

3. غنی‌تر و بی نیازتر از دریا، دل قانع است؛

4. سوزان‌تر از آتش، شاه ستمگر است؛

5. سردتر از زمهریر، نیاز پیدا کردن و محتاج شدن به آدم پست است؛

6. سخت‌تر از سنگ، دل منافق است؛

7. تلخ‌تر از زهر، استقامت در برابر دشواریهای روزگار است. (5)

---- پاداش صابران ---

خداوند فرمود و بشر الصابرون

«25»، وَ عَنْ زَيْنِ الْعَابِدِينَ ع قَالَ‏ إِذَا جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ يُنَادِي مُنَادٍ أَيْنَ الصَّابِرُونَ لِيَدْخُلُوا الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ الْخَبَر

نورى، حسين بن محمد تقى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 28جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - قم، چاپ: اول، 1408ق.

 

دوم: نماز

(2) البقرة : 45 وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعين‏

به وسيله نماز، رابطه خود را با خداوند برقرار كنيد، چرا كه اگر كسى دل به آن منبع قدرت بى‏نهايت ببندد و به او متصل گردد، از هيچ ناملايمت و اتفاق هولناكى نخواهد هراسيد. در اين امر هرگاه مشكلى براى امام صادق (ع) پيش مى‏آمد، آن حضرت بر مى‏خاست و وضو مى‏گرفت سپس دو ركعت نماز مى‏خواند.

در اين آيه به دو ركن اساسى براى پيشرفت و پيروزى بر مشكلات اشاره شده است: يكى پايگاه نيرومند درونى (صبر) و ديگرى تكيه‏گاه محكم برونى (خداوند). سپس خداوند مى‏فرمايد: « وَ إِنَّها لَكَبِيرَهٌ إِلاَّ عَلَى اَلْخاشِعِينَ»

سوم: توجه به گذرا بودن مشکلات

ديگر اين كه توجه به گذرا بودن حوادث اين جهان و سختيها و مشكلاتش و اين كه اين جهان گذرگاهى بيش نيست عامل ديگرى براى پيروزى محسوب مى‏شود كه خداوند در ادامه همان آیه که موارد ابتلا را می گوید به ویژگی صابران اشاره کرده و  می فرماید: الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (156)

 (ما از آن خدا هستيم و به سوى خدا باز مى‏گرديم) آمده است.

 

 


[1] - (90) البلد :  4

[2] - الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 256

[3] - الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏5 ؛ ص555

 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَوْصَتْ فَاطِمَةُ ع إِلَى عَلِيٍّ ع أَنْ‏ يَتَزَوَّجَ‏ ابْنَةَ أُخْتِهَا مِنْ‏ بَعْدِهَا فَفَعَلَ‏ «4».كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

 

  1. ناگفته‌های عارفان، محمد جواد نورمحمدی، مهربان خوبان، سوم، 1382، صص 54 ـ 55، با تلخیص.

 

سبقت گرفتن در خیرات فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از توصیه های قرآن کریم سبقت بر انجام کارهای خیر می باشد.

1. «‌فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ» (128) ؛ «‌در کارهای خیر‍ از [یکدیگر] پیشی بگیرید.» ‌

2. «إنَهُمْ کانُوا یسارِعُونَ فِی الْخَیراتِ»؛ (129) «‌آنها (مؤمنان) درکار خیر از هم سبقت میگیرند.» ‌

--- در روایات نیز نسبت به تاخیر در خیرات هشدار داده شده --

  1. بیم از شیطان: عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌مَنْ هَمَّ بِشَیءٍ مِنَ الخَیرِ فَلْیعَجِّلْهُ فَإنَّ کُلَّ شَیءٍ فیهِ تَأخیرٌ لِلشَّیطانِ فیهِ نَظْرَةٌ (130) ؛ هر کس قصد انجام کار خیری را دارد پس باید در آن بشتابد. ، زیرا هر کار خیری که پس افتد به راستی شیطان را در آن نظری است.» ‌

----

عن ابی عبدالله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌إذا هَمَّ أحَدُکُم بِخَیرٍ أوْ صِلَةٍ فَإنَّ عَنْ یمینِهِ وَشِمالِهِ شَیطانَینِ فَلْیبادِر لایکُفّاهُ عَنْ ذلِکَ (131) ؛ هرگاه یکی از شما تصمیم انجام کار خیر یا رساندن نفعی [به کسی] بگیرد، دو شیطان در راست و چپ او قرار میگیرند [تا منصرفش سازند] ، پس باید شتاب کند تا مبادا او را از آن باز دارند.» ‌

2. امکان عدم موفقیت: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌کانَ أبی یقُولُ: إِذا هَمَمْتَ بِخَیرٍ فَبادِرْ فَإنَّکَ لاتَدْری ما یحْدُثُ (132) ؛ پدرم همیشه میفرمود: چون آهنگ کار نیکی کردی شتاب کن. زیرا تو نمیدانی چه اتفاقی خواهد افتاد.» ‌

3. امکان عنایت خاص خدا: 

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ‏ إِذَا هَمَمْتَ بِخَيْرٍ فَلَا تُؤَخِّرْهُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رُبَّمَا اطَّلَعَ‏ «4» عَلَى عَبْدِهِ وَ هُوَ عَلَى الشَّيْ‏ءِ مِنْ طَاعَتِهِ- «5» فَيَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا أُعَذِّبُكَ بَعْدَهَا أَبَداً وَ إِذَا هَمَمْتَ بِمَعْصِيَةٍ فَلَا تَفْعَلْهَا «6» فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رُبَّمَا اطَّلَعَ عَلَى الْعَبْدِ وَ هُوَ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْ مَعَاصِيهِ فَيَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا أَغْفِرُ لَكَ أَبَدا[1]

36- هشام بن سالم گويد: امام صادق (ع) فرمود: هر گاه به كار خيرى تصميم گرفتى انجام آن را به تأخير مينداز، چه بسا خدا- تبارك و تعالى- بر بنده‏اش نظر ميكند و او را در حال انجام طاعتى مى‏بيند پس مى‏فرمايد: به عزّت و جلالم سوگند كه هرگز تو را عذاب نكنم. و هر گاه به گناهى مصمّم شدى انجامش مده(برای انجام گناه عجله نکن)، چه بسا خدا- تبارك و تعالى- بر بنده نظر ميكند و او را مشغول معاصى خودش مى‏بيند پس مى‏فرمايد: به عزت و جلالم سوگند كه هرگز تو را نيامرزم.

---- داستان ----

ارزش شتاب در خیرات

«صدقه حلوانی» میگوید: «‌در مسجد الحرام یکی از دوستانم دو درهم از من قرض خواست و من به او گفتم: پس از طواف به او خواهم داد. در حین طواف امام صادق علیه السلام را مشغول طواف دیدم. امام دستش را به جهت کمک خواستن روی شانه من گذاشت و هر دو به طواف پرداختیم. طواف من به پایان رسید. اما به جهت رعایت وضعیت جسمی امام، ترجیح دادم به ایشان کمک کنم. دوستم که از من قرض خواسته بود در کناری نشسته و به خیال اینکه من در قرض دادن به او مسامحه میکنم، هر دور که از جلوی او رد میشدم با دست به من اشاره میکرد که دو درهم به من قرض بده. امام متوجه شد و پرسید: این مرد چه میخواهد؟ عرض کردم: او منتظر من است که طوافم تمام شود و به او دو درهم قرض بدهم. امام سریع دست از شانهام برداشت و فرمود: مرا رها کن و برو حاجت او را برآور! وقتی بازگشتم، امام که طوافش تمام شده بود و با دوستانش صحبت میکرد به من فرمود: من اگر برای برآوردن حاجت کسی شتاب کنم بهتر است که هزار بنده را در راه خدا آزاد و هزار نفر را برای جهاد در راه خدا بسیج کنم!»[2] (134)

--- نکته ---

اما برخی خواسته یا ناخواسته مسابقه خود را بر خلاف توصیه قرآن در مسیر غیر الهی مصروف می کنند

*مثلا برخی مسابقه را بر روی بی حیایی گذاشته اند اگر می بییند یک نفر در آرایش دیگران رژ لب می زنند او تمام صورتش را آرایش می کند و بیرون می آید

*اگر دیگران روسری سر می کند او شال می اندازد

*اگر دیگران مانتوی کوتاه و رنگی به تن می کنند او پیراهن و شلوار می پوشد

*اگر دیگران چند تار موی خود را بیرون می گذارند او یک دسته موی خود را بیرون می گذارد

*اگر برخی اجازه می دهند دخترشان با مقنعه و مانتو بیرون بیاید او اجازه می دهد دخترش با شال و پیراهن لباس بیرون بیاید.

*برخی دیگر مسابقه خود را در زندگی بر این قرار داده اند که حتما در عروسی ها سرویس طلای خود را عوض کرده و یا لباس نو و گرانقیمت تهیه نمایند

*برخی دیگر مسابقه خود را در زندگی بر این قرار داده اند که هر سال سرویس خانه را تغییر دهند

همه این موارد مصادیقی از تفاخر ، چشم و هم چشمی، اسراف است که در دین اسلام به شدت مورد مذمت واقع شده است

*اگر روز قیامت جلو زنی را بگیرند و بگویند با این ولخرجی هایی که کرده اید می توانستید زمینه ازدواج چند جوان کمیته امدادی را فراهم کنید و چون این کار را نکردید به گناه افتادند آن موقع چگونه جواب خواهد داد.

*اگر روز قیامت جلوی زنانی را گرفتند و گفتند با کاری که شما کردید باعث شدید افراد ضعیف و ناتوان نتوانند مثل شما عروسی بگیرند و ازدواجشان به تاخیر افتاد و دچار روابط نامشروع شدند آن موقع چه جوابی خواهند داشت.

*اگر جلوی زنی را گرفتند و گفتند با نشان دادن زیبایی های خود باعث شدید مردی نسبت به همسرش بی میل شود آن موقع چه جوابی خواهیم داشت.

*اگر روز قیامت جلوی زنی را گرفتند و گفتند که با همین سبقت گیری در گناه شما کاری کردید که فرهنگ حجاب کامل در فامنین از بین رفت و بی حجابی در فامنین  حاکم شد چه جوابی خواهد داشت.

*** نکته پایانی**

خواهران بیایید به دستور قرانی که فرمود فاستقم کما امرت ولو یک نفر هم که شده از این جمع جلوی این مسابقه های نابجا و غیر قرآنی را بگیرد در مقابل زخم زبان ها و نگاه های نامناسب بایستد نگران این هم نباشید که به شما بگویند نادار اگر شما به خاطر خدا کاری کردید خدا به شما عزت می دهد.

 

 


[1] - مفيد، محمد بن محمد، الأمالي (للمفيد)، 1جلد، كنگره شيخ مفيد - قم، چاپ: اول، 1413ق.

[2] - محمد باقر یعقوب الکلینی، روضه کافی، تهران، بنیاد فرهنگ اسلامی، 1396 ق، ج2، ص322.

ویژگی های حضرت خدیجه سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

اشاره:[1]

دهم رمضان (سال ده بعثت) نقطه پایان بر 25 سال همراهی خدیجه، بانوی آسمانی با رسول خدا صلی الله علیه و آله بود؛ بانویی مباركه، (1) طاهره، راضیه، مرضیه، زكیه، صدیقه، كبری، (2) شامخه، (3) فاضله، كامله (4) و عفیفه (5) كه 55 سال قبل از بعثت چشم به جهان گشوده و از سال 15 قبل از بعثت (دهم ربیع الاول) در كنار برگزیده الهی قرار گرفته بود و سرانجام بعد از قریب 25 سال همراهی و همگامی، در 65 سالگی چشم از جهان فرو بست و رسول الهی را در فراقی جانسوز تنها گذاشت.

این واقعه دردناك كه به فاصله اندكی از وفات ابوطالب علیه السلام روی داد، چنان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را متاثر كرد كه آن سال را «عام الحزن.» نامید.

مروری بر نحوه خاكسپاری خدیجه علیها السلام و یادكرد دایمی پیامبر از وی، میزان این حزن و اندوه را به خوبی نشان می‌دهد: وقتی خدیجه وفات یافت، پیامبر به شدت گریه كرد و زمانی كه قبر آن بانوی بزرگوار حاضر شد، پیامبر همان گونه كه اشك از چشمانش ریزان بود، وارد قبر شد و خوابید و افزون‌تر از قبل گریست، (7) او را دعا كرد و برخاست و با دست خویش همسرش را در قبر گذاشت. (8) پیامبر در سالگرد وفاتش نیز گریه كرد (9) و به زنانش فرمود: گمان نكنید مقامتان از او بالاتر است. زمانی كه كافر بودید، ایمان آورد و مادر فرزندانم است.» (10)

حتی سال‌ها بعد كه می‌خواستند خبر خواستگاری علی علیه السلام از فاطمه علیها السلام را به پیامبر بدهند و یادی از خدیجه شد، چشمانش پر از اشك شد و زمانی كه‌ام سلمه از علت گریه‌اش پرسید، فرمود: «خدیجه و این مثل خدیجة صدقتنی حین یكذبنی الناس و ایدتنی علی دین الله و اعانتنی علیه بمالها ان الله عز و جل امرنی ان ابشر خدیجة ببیت فی الجنة من قصر الزمرد لا صعب فیه و لا نصب؛ (11)

خدیجه و كجاست مثل خدیجه؟ زمانی كه مردم تكذیبم كردند، مرا تصدیق كرد. بر دین خدا یاری‌ام كرد و با مالش به كمكم شتافت. خدا به من فرمان داد تا او را به قصری زمردین در بهشت كه سختی و محنتی در آن نیست، بشارت دهم.»

در روایت دیگری در عزمت شخصیت آن بزرگوار پیامبر خدا فرمودند: فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَفْضَلُ‏ نِسَاءِ أَهْلِ‏ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِيَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ.[2]

بهترین زنان اهل بهشت عبارتند از: خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم [یعنی] زن فرعون.»

 

سوالی که مطرح می باشد این هست که شاخصه‌ها و ویژگی هایی كه خدیجه علیها السلام را به چنین مقام و مرتبه‌ای رسانده است چه بوده که ایشان را به چنین مقامی رسانده تا ما نیز رفتارهای ایشان به عنوان یکی از بهترین زنان بهشت پیروی نماییم: 

1 - نگرش ارزشی

در شرایطی که ما امروزه زندگی می کنیم بسیاری از معیارهای انتخاب همسر جنبه مادی به خود پیدا کرده وقتی پسران می خواهند ازدواج کنند مهمترین چیزی که در نظر می گیرند زیبایی ها دختر می باشد و هنگامی که دختران می خواهند ازدواج کنند مهمترین ملاکی در نظر دارند دارایی های پسر و خوش تیپی او می باشد.

اما نگاه حضرت خدیجه سلام الله علیها یک نگاه ارزشی بود و ایشان به دنبال ارزش های واقعی

در برابر فریبندگی‌های ظاهری و دنیوی بود.

 او معنای كمالات انسانی را به خوبی شناخت و چون توانست آن را تنها در وجود پیامبر اكرم بیابد، حاضر شد تمام شخصیت و دارایی خود را برای درك آن فدا كند. او در این راه هم از مال خود گذشت، هم از موقعیت اجتماعی اش. خدیجه برای درك این كمال واقعی، قالب‌های جاهلی را شكست و بهایی سنگین از جمله قطع رابطه زنان، حتی تا زمان تولد حضرت فاطمه علیها السلام را به جان خرید. خدیجه علیها السلام این نوع نگرش خود را هنگام ابراز تمایل به ازدواج، این گونه با پیامبر مطرح كرد:

«یابن عم انی رغبت فیك لقرابتك و سعلتك فی قومك و امانتك و حسن خلقك و صدق حدیثك؛ (12) ‌ای پسر عمو، من به خاطر خویشاوندی، شرافت تو در بین مردم، امانت داری، خوش خلقی و راستگویی ات به تو تمایل پیدا كردم.»

در همان زمان هم چنین نگرشی وجود داشت و رفتار ارزشی حضرت خدیجه سلام الله علیها با ، در جامعه‌ كه عموم جاهلی که مردم براساس ظواهر و زرق و برق‌های دنیوی روابط خود را پایه ریزی می‌كنند، نمی‌توانست بدون پی آمدهای تلخ و ناگوار باشد، لذا به فاصله‌ای اندك از پخش خبر ازدواج وی با امین قریش، گروهی از زنان به عیب جویی از وی روی آوردند و در محافل خود او را سرزنش كردند. آنان می‌گفتند: «او با این همه حشمت و شوكت با یتیم ابوطالب كه جوانی فقیر است ازدواج كرد. چه ننگ بزرگی!» خدیجه علیها السلام در مقابل این جهالت‌ها ساكت ننشست و آن‌ها را به صرف نهار دعوت كرد و بعد از پایان مراسم گفت: «ای زنان! شنیده‌ام شوهران شما (و خودتان) در مورد ازدواج من با محمد صلی الله علیه و آله خرده گرفته اید و عیب جویی می‌كنید، من از خود شما می‌پرسم آیا در میان شما، شخصیتی مثل محمد وجود دارد؟ آیا در گستره مكه و اطراف آن شخصیتی در فضائل و اخلاق نیك، مانند او سراغ دارید؟ من به خاطر این ویژگی‌ها با او ازدواج كردم و چیزهایی از او دیده‌ام كه بسیار عالی است. پس شایسته نیست شما این گونه سخن بگویید و نسبت‌های ناروا به دیگران دهید.»

زنان قریش بعد از این سخنان خدیجه، همگی سكوت اختیار كردند و به تدریج پراكنده شدند. (13)

این شیوه استدلال خدیجه هر چند عمق ارزش گرایی در انتخاب‌ها را نشان می‌داد، برای جامعه جاهل و متعصب آن روز قابل درك نمی‌نمود، لذا زنان لجوج قریش به حالت قهر با او رفتار می‌كردند. آن‌ها دیگر به خدیجه سلام نمی‌كردند و نزد او نمی‌رفتند حتی تا سال پنجم بعثت كه حضرت زهرا علیها السلام متولد شد، نیز این شیوه رفتاری همچنان پا برجا بود. لذا حتی هنگام وضع حمل، او را تنها گذاشته و پیام فرستادند كه: «تو با ما مخالفت و با یتیم ابوطالب ازدواج كردی، ما هرگز نزد تو نمی‌آییم و در هیچ كاری كمك نمی‌كنیم!!» این حجم از كینه ورزی‌ها

دل خدیجه را آزرد تا آن جا كه خداوند چهار بانوی پاكیزه (ساره، آسیه، مریم، صفورا دختر شعیب پیامبر) را به یاری او فرستاد و به این سان خدیجه پاداش عشق و علاقه به كمالات انسانی را دریافت كرد و فرزندش فاطمه زهرا علیها السلام را نیز به دنیا آورد. (14)

2 - احترام به شخصیت همسر

برخی از زنان حرمت شخصیت و جایگاه همسر خود را حفظ نمی کنند بالاخر الرجال قوامون علی النساء است و فطرتا اقتدار گرا می باشد

خدیجه به رغم اموال فراوان و موقعیت اجتماعی ویژه‌ای كه داشت، در برخورد با رسول اكرم همواره حرمت او را پاس می‌داشت و كوچك‌ترین رفتاری كه نشانی از اظهار برتری دهد از خود بروز نمی‌داد. جلوه‌ای عالی از این رفتار را می‌توان در ماجرای عروسی آن دو سراغ گرفت. آن گاه كه مراسم عقد و جشن پایان یافته بود و پیامبر می‌خواست به خانه عمویش ابوطالب برگردد، ملكه بطحا و بانوی قریش كه اینك همسر او شده بود، این گونه او را مخاطب قرار می‌دهد: «الی بیتك فبیتی بیتك و انا جاریتك؛ (15) به خانه خودتان وارد شوید، خانه من خانه شماست و من كنیز شما هستم.» و البته این همه احترام و پاسداشت به خاطر عقیده و ایمان او به توحید بود و بس. (16)

6 - تحمل پذیری و صبر

خدیجه صبر و تحمل را در زندگی با رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشه خود ساخت و در برابر فشارهای مختلف همسایه‌های مشرك، زنان متعصب، محاصره اقتصادی و... بردباری و تحمل پذیری ویژه‌ای از خود نشان می‌داد. از جمله این وقایع می‌توان به واقعه شعب اشاره كرد كه نقش مهمی نیز در تحلیل قوای جسمانی خدیجه علیها السلام داشت، به اندازه‌ای كه به فاصله اندكی از پایان محاصره، آن بانوی بزرگوار وفات یافت. در این محاصره یاران پیامبر (چهل نفر) جز چهار ماه حرام سال را در گرمای داغ تابستان و بیابان خشك و... تحمل می‌كردند و در این زمان بانوی محمد كه 63 تا 65 ساله بود، علاوه بر صرف اموال، خود نیز در شمار محاصره شدگان بود.

میزان فشاری را كه بر محاصره شدگان وارد می‌شد می‌توان از گزارش سعد وقاص فهمید. او می‌گفت: شبی از دره بیرون آمدم، از شدت گرسنگی تمام توانم را از دست داده بودم، چشمم به پوست خشكیده شتری افتاد، آن را برداشتم و بعد از شستن و پختن و كوبیدن، با آب خمیر مخلوط كردم و سه روزی با آن به سر بردم.» (28)

بنت الشاطی از نویسندگان عرب در مورد میزان تحمل خدیجه علیها السلام در این دوران می‌نویسد: خدیجه در سنی نبود كه تحمل آن همه رنج برایش آسان باشد، و از كسانی نبود كه در جریان زندگی با تنگی معیشت خو گرفته باشد. اما در عین حال و با وجود كهولت سن، سختی‌هایی را كه در اثر محاصره در شعب وارد می‌شد تا سر حد مرگ تحمل كرد. (29)

در این دوره حتی برخی بستگان پیامبر نیز با بی رحمی تمام بر این فشارها می‌افزودند كه از جمله آن‌ها می‌توان از ابوجهل نام برد كه مانع می‌شد تا حكیم بن حزام برای عمه‌اش خدیجه علیها السلام كه در شعب بود، حتی از اموال خود خدیجه آذوقه برساند. (30)

--- نکته ---

آیا زنان ما در برابر مشکلات زندگی صبر می کنند و یا دخترانشان را به گونه ای تربیت کرده اند که در برابر مشکلات زندگی  صبر کنند و همراه شوهرانشان باشند یا اینکه با دیدن کمترن مشکلات سر ناسزگاری می گذارند و دخترانشان را به جای دعوت به صبر در برابر مشکلات خود آتش بیار معرکه می شوند.

7 - انیس و غم زدای پیامبر

با این همه سختی و فشار، خدیجه خم به ابرو نمی‌آورد و در تمام دوران زندگی قبل و بعد از بعثت به سان بانویی شفیق، بر گرد وجود پیامبر می‌گشت و با سیمای خندان خود غم‌ها را از رخ پیامبر می‌زدود و در این بین به سان یاور، وزیر و كمك رسانی توانمند او را یاری می‌كرد.

ابن هشام می‌نویسد: خدیجه به پیامبر ایمان آورد، گفتارش را تصدیق كرد و او را یاری داد و...

خداوند به وسیله او به پیامبرش آرامش داد به نحوی كه هیچ خبر ناراحت كننده‌ای از قبیل رد و تكذیب را نمی‌شنید مگر این كه خداوند به وسیله خدیجه گشایش برایش ایجاد می‌كرد. وقتی خدا پیامبرش را به خدیجه برمی گرداند، دشواری‌ها را بر او آسان می‌كرد و تصدیقش كرده، اعمال مردم را (كه موجب آزار شده بود) بی اهمیت جلوه می‌داد. رحمت خدا بر او باد. (31)

 

 

  • پاورقــــــــــــــــــــی

 

1) بحارالانوار، ج 21، ص 352.

2) همان، ج 102، ص 272.

3) همان، ج 16، ص 69.

4) همان، ج 75، ص 56.

5) همان، ج 16، ص 69.

6) همان، ج 19، ص 21.

7) سیره اعلام النبلاء، ج 2، ص 11؛ كشف الغمه، ج 1، ص 511.

8) تاریخ طبری، ج 4، ص 593.

9) سفینة البحار، ج 1، ص 380.

10) سیره نبوی، ابن هشام، ج 1، ص 199.

11) سفینة البحار، ج 1، ص 381.

12) سیره نبوی، ابن هشام، ج 1، ص 201؛ تاریخ طبری، ج 1، ص 521.

13) بحارالانوار، ج 16، ص 81؛ ج 103، ص 374.

14) همان، ص 80.

15) بحارالانوار، ج 1، ص 4.

16) سفینة البحار، ج 2، ص 570؛ وفات الزهرا، مقرم، ص 7. 

28) سیره ابن هشام، ج 1، ص 379؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 79.

29) خدیجه كبری، نمونه زن مجاهد مسلمان.

30) سیره ابن هشام، ج 1، ص 335؛ بحارالانوار، ج 19، ص 18.

31) سیره نبوی، ابن هشام، ج 1، ص 249؛ استیعاب، ج 4، ص 1820؛ با اختلاف اندك.

 

 

 

 


[1] - این بحث از مقاله نگاهی به ویژگی‌های رفتاری اولین بانوی مسلمان نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله  در نرم افزار همراه مبلغان می باشد.

[2] ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، 2جلد، جامعه مدرسين - قم، چاپ: اول، 1362ش.

سنت های خرافی دامنگیر جامعه اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مشکلاتی که جامعه ما گرفتار آن می باشد این است که با وجود اینکه مسلمان هستیم و بیش از 1400 سال هست که به حقانیت دین مبین اسلام پی برده ایم اما همچنان برخی از تفکرات جاهلی در میان ما رایج می باشد.

یکی از این تفکرات که مربوط به جامعه زنان می باشد آن هست که همچنان برخی برای فرزند پسر ارزش بیشتری نسبت به فرزند دختر قائل می باشند و حتی برخی از شنیدن خبر دختر دار شدن ناراحت می شوند و برخی نیز پا را فراتر گذاشته و بعد از اینکه متوجه می شوند فرزند آنان دختر است اقدام به سقط جنین می نمایند . متاسفانه حتی چنین تفکری میان خود زنان وجود دارد.

--- این همان تفکر جاهلی ---

این دقیقا همان تفکر جاهلی می باشد که پیش از اسلام رایج بود چراکه در دوران جاهلیت مردم دختردار شدن را مایه ننگ خود می دانستند آنگونه که قرآن کریم فرموده در دوران جاهلیت نیز وقتی کسی خبر دختر دار شدن را می شنید از ناراحتی صورتش سیاه می شد.

 قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد:

وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ. يَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ (نحل/ 58- 59)

و چون يكى از آنها به زاده شدن دختر مژده داده مى‏شد، صورت او سياه مى‏گرديد و خشم خود را فرو مى‏خورد. از بدى آنچه به او مژده داده شده از مردم پنهان مى‏شد، آيا او را با خوارى نگه دارد و يا او را در خاك نهان سازد؟ آگاه باشيد كه بد است آنچه داورى مى‏كنند.

----

بسیاری نیز پا را فراتر می گذاشتند و اقدام به زنده به گور کردن دختران می کردند آنگونه که در تاریخ آمده گاهى زن‏ها موقع وضع حمل روى گودالى مى‏رفتند و چون بچه به دنيا مى‏آمد نگاه مى‏كردند اگر دختر بود در همان گودال قرار مى‏دادند و خاك روى او مى‏ريختند و زنده زنده دفنش مى‏كردند و اگر پسر بود آن را برمى‏داشتند.

--- بسیار معتقدند بیان گذار این عمل شخصی بود به نام قیس بن عاصم بود----

 در گزارشى كه ابن ابى الحديد دارد چنين آمده است: ميان بنى تميم و نعمان جنگى اتّفاق افتاد و نعمان بن منذر بر آنها غلبه كرد و دخترانشان را به اسيرى گرفت.

بنى تميم از او خواهش كردند كه اسيران را باز پس دهد و او پذيرفت و هر دختر اسيرى به پدرش ملحق شد، جز دختر قيس بن عاصم كه نزد پدر نيامد و كسى را كه او را به اسيرى گرفته بود انتخاب كرد. قيس بن عاصم از شدّت خشم نذر كرد كه هر دخترى از او به دنيا بيايد زنده به گورش كند و بسيارى از بنى تميم از او پيروى كردند.[1]

همین شخص پس از ظهور اسلام در حالى كه مسلمان شده بود و پيرى سالخورده بود، نزد پيامبر اسلام (ص) آمد و عرضه داشت كه من در جاهليّت هر دخترى داشتم زنده به گور كردم و براى هيچ كدام از آنها دلم نسوخت جز يك دختر كه من در سفر بودم و او به دنيا آمده‏ بود و مادرش او را به دايى هايش سپرده بود و نزد آنها بود كه من از سفر آمدم و از جريان وضع حمل پرسيدم، همسرم به من گفت: بچه مرده به دنيا آمد. چند سالى گذشت و آن دختر بزرگ شد. روزى نزد مادرش آمده بود، من او را ديدم در حالى كه موهايش را به هم بافته بود و عطر زده بود و گردن بندى از عقيق بر گردنش بود، پس گفتم: اين دختر كيست كه زيبايى و فراست او مرا به شگفتى وادار كرده است؟

همسرم گريه كرد و گفت: اين دختر توست. به تو گفته بودم كه بچه‏ام مرده به دنيا آمد. اين همان بچه است. من او را به دايى هايش سپرده بودم و اكنون به اين حد رسيده است.

من چيزى نگفتم تا اين كه روزى او را با خود بردم و گودالى كندم. و او را در آن قرار دادم. او مى‏گفت: پدر جان چه كار مى‏كنى؟ و من روى او خاك مى‏ريختم و او مى‏گفت: پدر مى‏خواهى مرا زير خاك پنهان كنى؟ مى‏خواهى مرا اين جا تنها بگذارى و بروى؟ و من كار خود را مى‏كردم و آن قدر روى او خاك ريختم تا اين كه صدايش قطع شد. من براى هيچ يك از دخترانى كه زنده به گور كرده بودم دلم نسوخته بود، ولى براى او دلم سوخت. در اين جا بود كه اشك از چشمان پيامبر جارى شد و فرمود: اين قساوت است بعد فرمودند: مَنْ‏ لَا يَرْحَمْ‏ لَا يُرْحَمْ و هر كس رحم نكند به او رحم نمى‏شود.[2]

------ زنده به گور کردن منحصر در مردان نبود ---

دو پسر زنى به نام مليكه نزد پيامبر (ص) آمدند و گفتند: مادر ما در جاهليّت خودش را براى شوهرش حفظ مى‏كرد و مهمان نواز بود ولى در جاهليّت دختران را زنده به گور مى‏كرد، جاى مادر ما كجاست؟ پيامبر فرمود: مادر شما در آتش است.[3]

کمااینکه برخی از زنان خودشان امروزه اقدام به سقط جنین می نمایند.

---- نکته مهم ---

باید توجه داشت اگر کسی به هر بهانه غیر شرعی مثل دختر بودن جنین، سقط جنین کند علاوه بر عذاب اخروی باید دیه نیز پرداخت نماید

اگر کسی کاری کند که زن، جنین خود را سقط کند، دیه ی آن  بدنی شرح است:

  • جنین از وقتی که در رحم قرار می گیرد، به مدت 40 روز نطفه است. و دیه اسقاط آن در این مدت 20 مثقال شرعی طلای سکه دار است ،
  • پس از 40 روز علقه یعنی خون بسته شده است و دیه آن 40 مثقال است ،
  • بعد 40 روز مضغه، یعنی پاره گوشتی است، که دیه آن 60 مثقال است.
  •  پس از آن به صورت استخوان در می آید که دیه آن 80 مثقال است.
  •  بعد از آن گوشت روییده و صورت بندی می شود و دیه آن 100 مثقال است
  •  همینکه روح در آن دمیده شد دیه کامل است.

---- دیدگاه اسلام ---

اسلام به شدت با این طرز تفکر مخالف می باشد و نه تنها با زنده به گور کردن دختران مخالفت کرد بلکه به ما یاد می دهد که اصلا داستان به عکس می باشد . آن مولودی که با خود برکات را به خانه می آورد و خیر برای پدر و مادرش می باشد دختر است.

* بُشِّرَ النَّبِيُّ ص بِفَاطِمَةَ ع فَنَظَرَ فِي وُجُوهِ أَصْحَابِهِ فَرَأَى الْكَرَاهَةَ فِيهِمْ فَقَالَ مَا لَكُمْ رَيْحَانَةٌ أَشَمُّهَا وَ رِزْقُهَا عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[4]

تولّد حضرت فاطمه سلام اللَّه عليها را به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله مژده دادند. آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله در چهره ياران نگريست و ناخشنودى آنان را دريافت و فرمود:

شما را چه شده است؟! اين دختر گياه خوشبوست كه آن را مى‏بويم و روزى‏اش بر خداى گرامى و بزرگ است.[5]

* قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مِنْ يُمْنِ المَرْأَةِ أَنْ يَكُونَ بِكْرُهَا جَارِيَةً يَعْنِي أَوَّلَ وَلَدِهَا ابْنَة[6]

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: نشانه‏هاى سعادت انسان مسلمان عبارتند از: زن صالح و شايسته، خانه وسيع، مركب راهوار، و فرزند صالح. و شگون و خوش قدمى زن آن است كه، اولين فرزندى را كه مى‏زايد، دختر باشد.[7]

 

17709- جَامِعُ الْأَخْبَارِ، رُوِيَ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَا مِنْ بَيْتٍ‏ فِيهِ‏ الْبَنَاتُ‏ إِلَّا نَزَلَتْ كُلَّ يَوْمٍ عَلَيْهِ اثْنَتَا عَشْرَةَ بَرَكَةً وَ رَحْمَةً مِنَ السَّمَاءِ وَ لَا يَنْقَطِعُ زِيَارَةُ الْمَلَائِكَةِ مِنْ ذَلِكَ الْبَيْتِ يَكْتُبُونَ لِأَبِيهِمْ كُلَّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ عِبَادَةَ سَنَةٍ

هیچ خانه ای نیست که در آن دخترانی باشد مگر آن که هر روز دوازده برکت و رحمت از آسمان بر آن نازل می شود، و دائم مورد زیارت ملائکه قرار دارد ، برای پدرشان هر روز و شب ثواب یک سال عبادت می نویسند.

ِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ فَإِنَّمَا يُثَابُ عَلَى الْحَسَنَاتِ وَ يُسْأَلُ عَنِ النِّعْمَةِ.[8]

فرزندان دختر حسنات اند و پسران از نعمت های الهی محسوب می شوند و به حسنات پاداش دهند و از نعمت ها پرسش خواهد شد.

**** دومین مورد ****[9]

چهارشنبه سوری برخی اعتقاد به چهارشنبه سوری را برگرفته از تفکرات آتش پرستی ایرانیان می دانند و امروزه هم تبدیل شده به ترقه بازی و مردم آزاری

دهخدا اعمالى كه در اين روز انجام مى‏گرفته را چنين برمى‏شمارد:

زيباترين و شايد قديمترين آداب چهارشنبه‏سورى آتش افروختن و جستن از آن و شادى كردن در كنارآتش است.... مردم از روى اين اخگرهاى افروخته يكى پس از ديگرى جستن ميكنند و در هر جستنى ميگويند: «زردى من از تو سرخى تو از من» يعنى زردى بيمارى و ناتوانى را از من بستان و سرخى و شادابى و تندرستى را كه در خود دارى بمن ببخش»  

---- نظر بزرگان دین در خصوص ----

در نظرات بزرگان دين اسلام و آنچه كه از كل دين برمى‏آيد اين آداب خرافه محض بوده و حتى بوى شرك مى‏دهد كه كارى را به غير خداوند مستند مى‏داند از اين رو شهيد مطهرى در باره اين اعمال چنين مى‏گويد:

آتش شب چهارشنبه آخر سال كه نمونه‏اى از آتش‏پرستى‏هاى قديم است كه نه تنها چيز خوبى نيست بلكه خيلى چيز بدى هم هست همين را مى‏گويند فقط براى اينكه به قول اينها فرهنگ را  بايد زنده نگه داشت «آشنايى با قرآن ص 85»  

استاد محمدی (از اساتید حوزه که در رادیو معارف مباحث اعتقادی را مطرح می کند)

اگر واقعا کسی قائل به این باشد که آتش مریضی انسان را می گیرد و به انسان سلامتی می دهد شرک است.

--- چهارشنبه سوری امروز---

بنابراين چهارشنبه سورى از جمله خرافاتى است كه در سالهاى اخير با خطرات جانى براى نوجوانان و كودكان نيز همراه شده و مردم آزاری همراه است

سالانه تعداد زیادی کشته می دهیم

تعداد زیادی کور می شوند

و وووو

 

 

*** سومین مورد سیزده بدر **

یکی از سنت هایی که طی چند سال گذشته مردم خیلی به آن اهمیت می دهند و حتی تعطیل شدن این روز را از روز عاشورا هم مهمتر می دانند. سیزده بدر می باشد.

(برخی مفسرین همچون آیت الله مکارم شیرازی آن را مربوط به اصحاب رس می دانند)

در آیات قرآن کریم از گروهی به نام اصحاب رس در کنار قوم عاد و ثمود یاد شده در کتاب عیون اخبار الرضا روایتی از امام رضا علیه السلام نقل گردیده که ایشان از پدران خود تا برسد به امام حسین علیه السلام نقل می کند سه روز قبل از شهادت حضرت علىّ عليه السّلام مردى از اشراف تميم به نام عمرو، نزد آن حضرت آمده، در باره اصحاب الرّسّ سوال کرد

حضرت علی علیه السلام در پاسخ به سوال آن مرد تمیمی

اصحاب رس مردمى بودند كه درخت صنوبرى را مى‏پرستيدند و نام آن را" شاه درخت" نهاده بودند و آن درختى بود كه" يافث" فرزند نوح آن را بعد از داستان طوفان بر كنار چشمه‏اى به نام" روشن آب" كاشته بود و اين قوم، دوازده شهر آباد پيرامون نهرى به نام رس داشتند و نام آنها: آبان، آذر، دى، بهمن، اسفند، فروردين، ارديبهشت، خرداد، مرداد، تير، مهر و شهريور بود كه مردم فرس اين اسامى را بر ماههاى دوازده‏گانه خود قرار دادند، قوم نامبرده از آن صنوبر دوازده جوانه گرفته در هر يك از شهرهاى خود، يكى را كاشتند و نيز از آن چشمه كه گفتيم صنوبر بزرگ بر كنار آن بود- نهرى به طرف آن جوانه‏ها و قريه‏ها بردند، و نوشيدن از آب آن نهرها را بر خود حرام كردند، به طورى كه اگر كسى از آن نهرها مى‏نوشيد و يا به چهارپاى خود مى‏داد به قتلش مى‏رساندند، چون مى‏گفتند: زنده ماندن اين دوازده خدا بستگى به آب اين نهرها دارد پس سزاوار نيست كسى از آنها بخورد و مايه حيات خدايان را كم كند.

و نيز در هر ماه يك روز را در يكى از آن شهرها عيد مى‏گرفتند و همگى در زير درخت صنوبر آن شهر جمع شده قربانى‏هايى پيشكش و تقديم آن مى‏كردند، و آن قربانيها را در آتشى كه افروخته بودند مى‏سوزاندند، وقتى دود آن بلند مى‏شد براى درخت صنوبر به سجده مى‏افتادند و به گريه و زارى در مى‏آمدند و شيطان هم از باطن درخت، با آنان حرف مى‏زد.

اين عادت آنان در آن دوازده شهر بود تا آنكه روز عيد شهر بزرگ فرا مى‏رسيد، نام اين شهر" اسفندار" بود و پادشاهشان نيز در آنجا سكونت داشت و همه اهل شهرهاى دوازده‏گانه در آنجا جمع شده به جاى يك روز دوازده روز عيد مى‏گرفتند، و تا آنجا كه مى‏توانستند بيشتر از شهرهاى ديگر قربانى مى‏آوردند و عبادت مى‏كردند، ابليس هم وعده‏ها به ايشان مى‏داد، و اميدوارشان مى‏كرد (البته) بيشتر از آن وعده‏هايى كه شيطانهاى ديگر در اعياد ديگر، از ساير درختان به گوششان مى‏رسانيدند سالهاى دراز بر اين منوال گذشت و هم چنان بر كفر و پرستش درختان، ادامه دادند تا آنكه خداوند رسولى از بنى اسرائيل از فرزندان يهودا، به سوى ايشان فرستاد آن رسول مدتى آنها را به پرستش خدا و ترك شرك مى‏خواند، ولى ايشان ايمان نياوردند پيغمبر نامبرده، آن درختان را نفرين كرد تا خشك شدند چون چنين ديدند به يكديگر گفتند: اين مرد خدايان ما را جادو كرد، عده‏اى گفتند: نه، خدايان بر ما غضب كردند، چون ديدند كه اين مرد ما را مى‏خواند تا بر آنها كفر بورزيم و ما هيچ كارى به آن مرد نكرديم و درباره آلهه خود غيرتى به خرج نداديم، آنها هم قهر كردند و خشكيدند.

لذا همگى راى را بر اين نهادند كه نسبت به آلهه خود غيرتى نشان دهند، يعنى آن پيغمبر را بكشند. پس چاهى عميق حفر كرده او را در آن افكندند و سر چاه را محكم بستند و آن قدر ناله او را گوش دادند تا براى هميشه خاموش گشت. دنبال اين جنايت خداى تعالى عذابى بر ايشان مسلط كرد كه همه را هلاك ساخت.[10]

هرچند سیزده بدر مزيت هاى آن بازديد طبيعت وحال وهوا عوض كردن مردم ورهايى از زندگى پرسروصداى شهرى وفرصت توجه وتفكر در زيبايى هاى طبيعت ونيز گردهم آمدن خانواده ها واقوام وآشنايان مى باشد. اما اگر همراه با اعتقاد به نحوست این روز و یا اعتقاد به اینکه گره زدن سبزه خود می تواند حاجتی را روا کند و همچنین رعايت نشدن آداب ودستورات اسلامى ومختلط بودن محرم ونامحرم وبرگزارى آن همراه باموسيقى در بعضى از مكانها واز سوى برخى جوانان وعدم مراعات اخلاق زيست محيطى مانند تخريب چمن ها واشجار ومحيط زيست و ايجاد ترافيك وراه بندان و... مى باشد. روا نیست و علاوه بر گناه بودن ، حق الناس به گردن افراد می آورد

---نکته پایانی---

تذکر که باید مراقب بود که برخی از همین سنت ها بر خلاف تفکرات و اعتقادات به حق شیعی می باشد

و نحوست عدد سیزده که چه بسا به دلیل مخالفت با امیرالمومنین علی علیه السلام باشد که روز میلاد آن حضرت در 13 رجب می باشد

مثل خوش یمنی نعل اسب که برخی بر سر در خانه یا مغازه خود می زنند که به فرموده آیت الله جوادی آملی پس از آنکه حضرت اباعبدالله علیه السلام را به شهادت رساندند

**نتیجه** خلاصه بحث اینکه ***

خلاصه بحث اینکه ما به عنوان یک شیعه واقعی که به حقانیت این مسیر ایمان داریم باید سنت ها و باورهای خود را به دین عرضه کنیم اگر در منابع دینی آن موضوع مورد تایید بود انجام دهیم والا باید مراقب باشیم که کار ما مانند سبزه گره زدن و از روی آتش پریدن سر از شرک در نیاورد.

------ روضه ------

بسم الله الرحمن الرحيم

نامه ها و ملاقات هاي امام حسين / علي نظري منفرد / بنياد معارف اسلامي

روضه  وداع با اجساد در قتلگاه

سید بن طاووس در کتاب لهوف نقل می کند بعد از اینکه امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند و خیمه ها را غارت کردند و زنان و کودکان را از خمیه بیرون آورده و خیمه ها را آتش زدند

زنان را پا برهنه و شيون كنان بيرون آوردند زيـنب (س) و ساير زنها او بچه ها گفتند : « بِحَقِّ اللَّهِ إِلَّا مَا مَرَرْتُمْ‏ بِنَا عَلَى‏ مَصْرَعِ‏ الْحُسَيْنِ ع‏ (ص)» شما را بخدا ما را از قتلگاه حسين ببريد

 چون وارد قتلگاه شدند و نگاهشان به بدنهاي شهدا افتاد، با ناله و افغان به چهره زدند.

زينب (س) در کنار بدن برادر آمد، منتهي چگونه بدن حسين (ع) را در ميان آن اجساد مطهر بخون آغـشـتـه شـناسائي کرده روشن نيست، اما وصال شيرازي در زبان شعر مي گويد، زينب (س) که نتوانست بدن برادر را بشناسد، بلکه حسين (ع) از حلقوم بريده خواهر را صدا زد:

مي گفت و مي گريست چه جانسوز ناله اي 

کامد ز حنجر شه لب تشنگان برون

 

کي عندليب گلشن جان، آمدي بيا 

ره گم نکرده، خوش به نشان آمدي، بيا

 

در کـنـار بـدن بـرادر، نـشـسـت و بـا نـاله اي دردناک و دلي شکسته از داغ برادر و برادرزادگان پيامبر (ص) را صدا زد: «يا محمداه، صلي عليک ملائکة السما، هذا حسين مرمل بالدما».

 

پس با زبان پرگِله، آن بِضعةُ الرسول 

روکرد در مدينه که يا ايها الرسول

اين کشته فتاده به هامون حسين تست 

وين صيد دست و پا زده در خون حسين است

قال الراوي: «فابکت و اللّه کل عدو و صديق» دوست و دشمن بر این صحنه گریستند.

[ملهوف 55 ـ البداية و النهاية 8 /193] .

راوى گفت: سپس عمر بن سعد در ميان سربازانش اعلام كرد:

كيست در باره حسين داوطلب بشود و بر پشت و سينه او اسب بتازد؟

ده نفر داوطلب شدند و در مقابل چشمان زنان و کودکان در حالی که نظاره گر این صحنه بودند

با سم اسبهاى خويش پيكر حسين را پايمال نمودند آنچنان كه استخوانهاى سينه و پشت درهم شكست[11]

 

 


[1] - كوثر، ج‏6، ص: 162- ابن ابى الحديد، ج 13، ص 175.

[2] - ابو الفرج اصفهانى، الاغانى، ج 14، ص 71، دار الكتب العلمية، بيروت 1407. [.....]

[3] - سيوطى، الدر المنثور، ج 3، ص 284.

[4] ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، 1جلد، دار الشريف الرضي للنشر - قم، چاپ: دوم، 1406 ق.

[5] ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه حسن زاده، 1جلد، ارمغان طوبى - تهران، چاپ: اول، 1382ش.

[6] راوندى كاشانى، فضل الله بن على، النوادر(للراوندي)، 1جلد، دار الكتاب - ايران ؛ قم، چاپ: اول، بى تا.

[7] راوندى كاشانى، فضل الله بن على، النوادر( للراوندي ) / ترجمه صادقى اردستانى، 1جلد، بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور - تهران، چاپ: اول، 1376ش.

[8] كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

[9] - نكته مهمى كه در اينجا توجه به آن مهم است، اين است كه بايد متوجه باشيم، برگزارى اين جشن ها مبناى شرعى ندارد، هرچند برخى تلاش كرده اند آن را نوعى رنگ فرهنگى ومذهبى بدهند، بلكه نوعى آداب ورسوم ايرانى محسوب مى شود كه طبق انديشه برخى از بزرگان ريشه در خرافات دارد. شهيد استاد مطهرى در اين زمينه مى فرمايد: «طبيعى است كه هر ملتى كه داراى يك سلسله عقايد و افكار مذهبى يا غير مذهبى هست... مسلما ايرانيان نيز ناخود آگاه برخى عقايد خويش را با صبغه اسلامى حفظ كردند متأسفانه پاره‏اى خرافات هم اكنون در ميان برخى ايرانيان وجود دارد از قبيل پريدن از روى آتش در چهارشنبه آخر سال و سوگند خوردن به سوى (نور) چراغ كه از بقاياى ما قبل اسلام است. و اين وظيفه اسلامى است كه با مقياسهاى اصولى اسلام عقايد پاك و خالص اسلامى را از كدورت انديشه هاى جاهلى هميشه دور نگاه دارند. (خدمات متقابل اسلام و ايران ص 114)

[10] - عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 205

[11] - اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 134

عزت زنان در پرتو عمل به دستورات اسلام                             

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از ویژگی های دین مبین اسلام آن است که عزت واقعی زنان در پرتو ایمان راسخ و عمل به دستورات آن تامین می شود. چراکه ادیان و تفکرات دیگر به دلیل تحریف از مسیر اصلی خارج شده اند و یا اصلا ریشه وحیانی و الهی ندارند و با عقل ناقص خود به دنبال تامین عزت زنان می باشند.

نگاهی که تفکرات و ادیان دیگر به زنان دارد نه تنها عزت زنان را تامین نمی کند بلکه در عمل او را تحقیر می کند و پیروی از آنها نتیجه ای جز حقارت و پستی زنان نیست

---- نگاه تحقیر آمیز مسیحیت به زنان ---

يك فكر بسيار غلط را مسيحيان در تاريخ مذهبى جهان وارد كردند كه واقعاً خيانت بود. در مسأله زن نداشتن عيسى و ترك ازدواج و مجرّد زيستن كشيشها و كاردينالها كم كم اين فكر پيدا شد كه ، يعنى شيطان‏ كوچك است؛ مرد به خودى خود گناه نمى‏كند و اين زن است، شيطان كوچك است كه هميشه وسوسه مى‏كند و مرد را به گناه وا مى‏دارد. گفتند اساساً قصه آدم و شيطان و حوّا اين‏طور شروع شد كه شيطان نمى‏توانست در آدم نفوذ كند، لذا آمد حوّا را فريب داد و حوّا آدم را فريب داد، و در تمام تاريخ هميشه به اين شكل است كه شيطان بزرگ زن را و زن مرد را وسوسه مى‏كند. اصلًا داستان آدم و حوّا و شيطان در ميان مسيحيان به اين شكل درآمد.

--- خط بطلان اسلام به تفکر غلط مسیحیت ----

 ولى قرآن درست خلاف اين را مى‏گويد و تصريح مى‏كند، و اين عجيب است.

قرآن وقتى داستان آدم و شيطان را ذكر مى‏كند، براى آدم اصالت و براى حوّا تبعيت قائل نمى‏شود. اول كه مى‏فرمايد ما گفتيم؛ مى‏گويد: ما به اين دو نفر گفتيم كه ساكن بهشت شويد (نه فقط به آدم)، «لا تَقْرَبا هذِهِ الشَجَرَةَ» «1» به اين درخت نزديك نشويد (حالا آن درخت هرچه هست). بعد مى‏فرمايد: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ» «2» شيطان ايندو را وسوسه كرد. نمى‏گويد كه يكى را وسوسه كرد و او ديگرى را وسوسه كرد.

«فَدَليَّهُما بِغُرور» «3». باز «هما» ضمير تثنيه است. «وَ قاسَمَهُما انّى لَكُما لَمِنَ النّاصِحينَ» «4» آنجا كه خواست فريب بدهد، جلوى هر دوى آنها قسم دروغ خورد. آدم همان مقدار لغزش كرد كه حوّا، و حوّا همان مقدار لغزش كرد كه آدم. اسلام اين فكر را، اين دروغى را كه به تاريخ مذهبها بسته بودند زدود و بيان داشت كه جريان عصيان انسان چنين نيست كه شيطان زن را وسوسه مى‏كند و زن مرد را و بنابراين زن يعنى عنصر گناه. و شايد براى همين است كه قرآن گويى عنايت دارد كه در كنار قدّيسين از قدّيسات بزرگ ياد كند كه تمامشان در مواردى بر آن قدّيسين علوّ و برترى داشته‏اند.[1]

---- نگاه تحقیر آمیز غیر مسلمانان به مسائل مادی زنان---

محجوريت زن فرنگى تا نيمه دوم قرن نوزدهم‏

در شرح قانون مدنى ايران تأليف دكتر شايگان، صفحه 362 چنين نوشته شده:

«استقلالى كه زن در دارايى خود دارد و فقه شيعه از ابتدا آن را شناخته است، در حقوق يونان و رم و ژاپن و تا چندى پيش هم در حقوق غالب كشورها وجود نداشته؛ يعنى زن مثل صغير و مجنون، محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع بوده است. در انگلستان كه سابقاً شخصيت زن كاملًا در شخصيت شوهر محو بود دو قانون، يكى در سال 1870 و ديگرى در سال 1882 ميلادى به اسم قانون مالكيت زن شوهردار، از زن رفع حجر نمود. در ايتاليا قانون 1919 ميلادى زن را از شمار محجورين خارج كرد. در قانون مدنى آلمان (1900 ميلادى) و در قانون مدنى سويس (1907 ميلادى) زن مثل شوهر خود اهليت دارد.

ولى زن شوهردار در حقوق پرتغال و فرانسه هنوز در عداد محجورين است، گو كه قانون 18 فوريه 1938 در فرانسه در حدودى حجر زن شوهردار را تعديل كرده است.».

چنانكه ملاحظه مى‏فرماييد هنوز يك قرن نمى‏گذرد از وقتى كه اولين قانون استقلال مالى زن در مقابل شوهر (1882 در انگلستان) در اروپا تصويب شد و به‏ اصطلاح از زن شوهردار رفع محجوريت شد.[2]

---------

زنان در غرب زمانی از کانون خانواده جدا شدند که برای زنان در غرب مالیات وضع شد لذا مردان آنها را مجبور کردند که از خانه بیرون رفته و کار کنند تا بتوانند مالیات خود را تامین کنند اما بر اساس دین مبین اسلام نفقه و مخارج زن مطابق با شئونان زن بر عهده مرد واجب می باشد و مرد باید هزینه های خوراک و پوشاک و لوازم زندگی و بقیه نیازهای مادی او را تامین کند.

 

قرآن و استقلال اقتصادى زن‏

اسلام در هزاروچهارصد سال پيش اين قانون را گذراند و گفت: «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ‏» «1» مردان را از آنچه كسب مى‏كنند و به دست مى‏آورند بهره‏اى است و زنان را از آنچه كسب مى‏كنند و به دست مى‏آورند بهره‏اى است.

قرآن مجيد در آيه كريمه همان طورى كه مردان را در نتايج كار و فعاليتشان ذى حق دانست، زنان را نيز در نتيجه كار و فعاليتشان ذى حق شمرد.

در آيه ديگر فرمود: «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْاقْرَبونَ وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْاقْرَبونَ‏» «2» يعنى مردان را از مالى كه پدر و مادر و يا خويشاوندان بعد از مردن خود باقى مى‏گذارند بهره‏اى است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود باقى مى‏گذارند بهره‏اى است.

اين آيه حق ارث بردن زن را تثبيت كرد. ارث بردن يا نبردن زن تاريخچه مفصلى دارد كه به خواست خدا بعداً ذكر خواهيم كرد. عرب جاهليت حاضر نبود به زن ارث بدهد، اما قرآن كريم اين حق را براى زن تثبيت كرد.[3]

 

--- 3- زن ابزار شهوت پرستی مردان در غرب ----

همین الان که در اینجا صحبت می کنیم در کشورهای اروپایی زنانی وجود دارند در ویترین مغازه ها گذاشته می شوند تا مردان برای برقرار روابط نامشروع به آن مغازه ها مراجعه نمایند و برخی از این زن ها در هر روز با 50 مرد روابط نامشروع برقرار می کنند.

همین الان صحبت می کنیم در برخی فروشگاه های اسرائل زنانی در ویترین مغازه ها برای فروش گذاشته شده اند

سالانه میلیون ها دختر و زن در دنیا به سرقت می روند تا در مراکز فحشا به کار گرفته شوند و در این ایام که آوارگان سوریه به اروپا هجوم برده اند یکی از معضلاتی که وجود دارد سرقت دختران می باشد.

- در آمریکا در هر 90 ثانیه یک نفر مورد تجاوز قرار می گیرد.[4]

- در سال 2005 بیش از 200 هزار دختر بچه کودک و نوجوان در آمریکا مورد آزار جنسی قرا گرفته اند که 44 درصد آنها نوجوانان بین 12 تا 18 سال هستند.[5]

- سال 1993، بیش از 4200 نفر به مجله «سون تین» گزارش دادند که پسرها آنها را مورد حرکات تحریک آمیز قرار داده اند. پژوهشگران دانشکده «ولسی» پس از انتشار این مطلب دریافتند حدود چهل درصد دختران هر روز و بیست و نه درصد به طور هفتگی مورد آزار جنسی قرار می گیرند. بیش از دو سوم این مزاحمت ها در انظار عمومی صورت می گیرد و نود درصد آنان مورد رفتار و گفتار و تحریک آمیز جنسی قرار می گیرند.[6]

- با توجه به تفاوت های سنتی، اجتماعی، مذهبی و اقتصادی بیست و پنج کشوره قاره اروپا، میزان تولدهای خارج از چهارچوب ازدواج در نقاط گوناگون این قاره متفاوت است. در سوئد این آمار، حدود پنجاه و شش درصد، در یونان، چهاردرصد و بر پایه آمار رسمی مقامات اتحادیه اروپا، این میزان در فرانسه چهل و هشت درصد، در انگلستان، چهل و دو درصد و در آلمان بیست و هشت درصد است.[7]

- اکثریت دانش آموزان دبیرستان فارغ التحصیل می شوند، در حالی که باکره نیستند. هشتاد درصد آمریکایی ها از زمان نوجوانی، از نظر جنسی فعال هستند و این تعداد در حال افزایش است.[8]

--- اما دیدگاه اسلام درباره مسائل جنسی زنان ----

در اسلام هرگونه بهره گیری جنسی از زنان باید بر اساس ضوابط خاصی باشد

اولا: باید حقوق مادی زن در قالب مهریه و نفقه رعایت شود ( چه در ازدواج موقت و چه ازدواج دائم)

ثانیا: حقوق فرزندان احتمالی رعایت شود ( اینگونه نباشد که یک رابطه جنسی برقرار شود و فرزندی به دنیا بیاید و کسی مسئولیت او را بر عهده نگیرد)

لذا دستور به نگه داشتن عده طلاق شده تا اگر فرزندی به دنیا آمد پدر آن مشخص باشد.

ثالثا: سلامتی زن حفظ شود ( عدم رعایت مسائل اسلامی باعث حفظ سلامتی زنان مردان می باشد لذا می بینیم کسانیکه به این دستورات عمل نمی کنند. گرفتار مریضی هایی همچون ایدز سفلس و ...

----- نتیجه نهایی پیروی از دستورات اسلام ----

آنچه در پرتو عمل به دستورات اسلام به دست می آید عزت واقعی زنان از لحاظ معنوی ، مادی و خانوادگی می باشد به گونه ای که در خانواده مانند ملکه ای زندگی می کند و در اجتماع با احترام به فعالیت می پردازد.

------ نتیجه نهایی پیروی از دستورات غیر اسلامی -----

نتیجه نهایی پیروی از دستورات غیر اسلامی بی عزتی زن، و گرفتار شدن زن در دام مردان هوس باز و صاحبان سرمایه برای بیگاری کشیدن از زنان می باشد.

------نتیجه بحث و نکته نهایی-----

نکته مهمی که باید زنان به آن دقت داشته باشند این است که باید مراقب شعارهای فریبنده دشمنان اسلام از طریق برنامه های ماهواره ای، اینترنت و شبکه های اجتماعی دم از حفظ حقوق زنان و آزادی زنان، نحوه پوشش و آرایش، صحبت از کار زنان در بیرون خانه می مطرح می کنند دلسوز زنان می باشند بلکه اینها با نوع نگاهی که دارند یا به دنبال به بردگی کشیدن جنسی زنان دارند و یا می خواهند جیب صاحبان سرمایه را پرکنند لذا نتیجه پیروی از این شعارها، دستورالعمل هایی چیزی جز بی عزت شدن و بی حیثیت شدن زنان نیست. اما اگر اسلام دستوراتی و قوانینی برای نحوه حضور زنان در اجتماع، نوع رفتار خانوادگی و ... دارد همه و همه به خاطر این است که عزت واقعی زن حفظ شود.

 

 


[1] - مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏17    401     فكر غلط مسيحى درباره زن ..... ص : 401

[2] - مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏19    214     محجوريت زن فرنگى تا نيمه دوم قرن نوزدهم ..... ص : 214

[3] - مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏19    216     قرآن و استقلال اقتصادى زن ..... ص : 216

[4] - اقبالی، ابوالفضل، به دخترم، کرج، انتشارات تلاوت آرامش، 1390 ش، اول، ص 36 به نقل از سازمان عفو بین الملل، 1382

[5] - اقبالی، ابوالفضل، به دخترم، کرج، انتشارات تلاوت آرامش، 1390 ش، اول، ص 36 به نقل از سازمان بهداشت جهانی 2006

[6] - کشوری، امین، حجاب من، تهران، موسسه جام جم، 1390 ش، اول، ص 107 به نقل از وندی شلیت، فمینیسم در آمریکا تا سال 2003، ص 26

[7] - کشوری، امین، حجاب من، تهران، موسسه جام جم، 1390 ش، اول، ص 108 به نقل از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، تبلیغ ویژه ماه رمضان 1427، ص 115

[8] - کشوری، امین، حجاب من، تهران، موسسه جام جم، 1390 ش، اول، ص 108 به نقل از آریل لوی و تیم کسر، تأثیر فمینیسم بر دختران در غرب، جمعی از مترجمان، ص 186

غنیمت شمردن فرصت ماه مبارک رمضان برای تمرین اقامه نماز شب                                           

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از موضوعاتی که در دین اسلام بر روی آن تاکید شده توجه داشتن به فرصت ها و مغتنم شمردن فرصت ها می باشد.

آقا امیرالمومنین علی علیه السلام به تعابیر گوناگونی به این مهم تاکید نموده است

بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَكُونَ غُصَّة[1]

پيشى بگير بسوى فرصت پيش از اين كه فرصت غصه شود [2]

إِنَّ الْفُرَصَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب‏[3]

بدرستى كه فرصتها مى‏گذرند مانند گذشتن ابر[4]

الْفُرْصَةُ سَرِيعَةُ الْفَوْتِ وَ بَطِيئَةُ الْعَوْد[5]

فرصت زود فوت شود و دير برگردد، پس كسى را كه فرصت كار خيرى باشد بايد غنيمت شمارد آن را و شتاب كند در آن كه مبادا فرصت از دست رود و ديگر بر نگردد.[6]

------- فرصت ها مثل ایستگاه قطار برای مسافران-------

فرصتها همانند قطاری هستند که وارد ایستگاه می‌شود. مسافرین چند دقیقه مهلت دارند تا به کارهایشان برسند. برخی فرصت را غنیمت می‌شمارند، برای تهیة خوراک، نظافت، نماز و غیره می‌شتابند و پس از انجام کارها با آرامش دل بر جایگاه خود باز می‌گردند؛ ولی برخی دیگر از این فرصت استفاده نکرده و زمان را به غفلت می‌گذرانند. آنان یا به کارها نمی‌رسند یا از قطار عقب می‌مانند و پس از حرکت قطار پشیمان می‌شوند، در حالی که پشیمانی سودی نخواهد داشت.

-------- عمر انسان مجموعه‌ای از فرصتها است ------

عمر انسان مجموعه‌ای از فرصتها است که در مهلتی کوتاه در اختیارش قرار گرفته است. لذا در سخنان اهل بیت علیهم السلام فرصت های بی شماری به ما گوشزد شده است به عنوان نمونه

در سفارشی پیامبر خدا (صل الله علیه و آله) به آقا امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:

بَادِرْ بِأَرْبَعٍ قَبْلَ أَرْبَعٍ

رسول خدا (ص) فرمود: هر چه زودتر از چهار چيز بهره‏مند شو پيش از چهار چيز

بِشَبَابِكَ قَبْلَ هَرَمِكَ ----  از جوانيت پيش از پيريت

 وَ صِحَّتِكَ قَبْلَ سُقْمِكَ----  و از تندرستى‏ات پيش از بيماريت

 وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ ----  و از بى‏نيازيت پيش از نيازمنديت

وَ حَيَاتِكَ قَبْلَ مَمَاتِكَ ----  و از زندگانيت پيش از مرگت.[7]

----

فخر رازى يكى از علماى معروف اهل تسنن مى گويد: يكى از بزرگان و وارستگان را ديدم ، مى گفت : ((شخصى را ديدم يخ مى فروخت ، و مكرر فرياد مى زد: ارحموا من يذوب رأسُ ماله : ((به كسى كه سرمايه اش ذوب مى شود رحم كنيد)) پيش خود كه انسان اين است معنى سخن خداوند در سوره عصر كه :

والعصر ان الانسان لفى خسر: ((سوگند به عصر كه انسان در كاست و زيان است )).

آيا انسانى كه از فرصت عمرش که روز به روز مى كاهد و در برابر آن ، كسب فضايل نمى نمايد، مانند يخى است كه آب مى شود و هيچ مى گردد.

لذا پیامبر خدا می فرماید وَ حَيَاتِكَ قَبْلَ مَمَاتِكَ ----  و از زندگانيت پيش از مرگت

و مقصود اين است كه قدر اين نعمت‏ها را بدان و از این فرصت ها پيش از آنكه از دستت برود براى دنيا و آخرت خود از آنها استفاده كن.[8]

 

--- گاهی اوقات از دست دادن یک فرصت با تمامی عمر انسان برابری می نماید---

داستان حجه الوداع  یکی از مصادیق بارز همین موضوع می باشد.

با وجود اینکه پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم از همان ابتدای بعثت به بهانه های مختلف جانشینی آقا امیرالمومنین علی علیه السلام را مطرح می نمودند اما در حجه الوداع یک فرصت طلایی برای پیامبر اکرم به وجود آمد

در آخرين سال حيات پيامبر اکرم صلی الله عليه و آله از جانب خداوند متعال خطاب به پيامبر اکرم صلی الله عليه و آله دستور آمد که به مسلمانان اعلام کند، هر که می‌تواند به حج بيايد.

این اعلان عام و فراگیر به مردم مدینه، اطراف مدینه، مکه، یمن و اطراف آن گوشزد شد؛

علاوه بر این بعد از فتح مکه،‌ در اواخر سال نهم و آغاز سال دهم هجری، مردم جزیرة العرب؛ از طوائف و قبایل، فوج فوج به اسلام روی آوردند: «وَ رَأَیتَ النَّاسَ یدْخُلُونَ فی‏ دینِ اللَّهِ أَفْواجاً»؛ (8) «و مردم را می‌بینی که گروه گروه وارد دین خدا می‌شوند». (9)

هجوم این طوائف و قبایل به سوی اسلام، نقش زیادی در حضور جمعیت بیش‏تر و حداکثری در حجة الوداع و ایجاد موج در جریان غدیر داشت؛ وگرنه در سال نهم کلّ جمعیتی که در فتح مکّه حضور داشتند فقط ده هزار نفر بود با این که اعلام عمومی برای شرکت در جنگ و فتح مکّه داده شده بود؛ ولی پس از گرایش قبایل به اسلام، یک مرتبه این جمعیت در سال بعد به ده برابر افزایش می‌یابد و برجستگی خاصی ایجاد می‌کند.

لذا جمعیت زیادی به سوی مکه سرازیر شدند.[9] جمعیتی بین نود هزار تا یکصد و بیست و چهار هزار نفر همراه پیامبر شدند.

پيامبر صلی الله عليه و آله و اصحاب او به جحفه رسيدند، ایشان مأموریت یافت از فرصت حضور انبوه مسلمانان در غدیر خم ـ چهار راهی است که مردم سرزمین يمن، شام و مدينه از هم جدا می‌شد ـ استفاده نموده و جانشین خود را به مردم معرفی کند.

خداوند متعال وحی نمود: « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه‏»«‌ای پيامبر! آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ کن و اگر انجام ندهي، رسالت او را ابلاغ نکرده اي.» پیامبر خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله پس از مراسم حجة الوداع،

همانگونه که خداوند متعال فرموده اند اگر پیامبر اکرم ولایت آقا امیرالمومنین را ابلاغ نمی کرد گو اینکه رسالت خود را ابلاغ نکرده و تمامی زحمات 25 ساله او نادیده گردفته می شد

خود آقا رسول الله در اهمیت استفاده از این فرصت به حضرت علی‌علیه‌السلام می‌فرماید: «لَوْ لَمْ اُبَلِّغْ مَا اُمِرْتُ بِهِ مِنْ وَلَایتِکَ لَحَبِطَ عَمَلِی[10]؛  اگر [از فرصت امروز استفاده نکنم و] آنچه درباره ولایت تو است به مردم نرسانم، تمام اعمال من محو می‌‌شود.»

 

---- در داستان حر نیز همینگونه بود ------------

حر نیز در یک تصمیم از فرصتی کوتاه استفاده کرد که با آن بهشت را کسب کرد.

حربن يزيد رياحي مردي شجاع و نيرومند است . اولين با كه عبيد الله بن زياد حاكم كوفه مي خواهد هزار سوار براي مقابله با حسين بن علي عليه السلام بفرستد او را به فرماندهي اين گروه انتخاب مي كند . اينك حر آماده شده است با حسين عليه السلام بجنگد صحنه اي تماشايي است گوشها منتظر اين خبرند كه بشنوند حر با آن شجاعت و نيرومندي و دليري با حسين عليه السلام چه مي كند ؟

حر با اينكه ابتدا جلو زاه امام ( عليه السلام ) را گرفت و او را رنجانيد بگونه اي كه امام نفرينش كرد و وقتي كه با سربازان تحت امرش سر راه بر حضرت ابي عبد الله گرفت حضرت به او فرمود : (ثكلتك امك)، ( مادرت به عزايت بنشيند ) ولي بر خلاف تصور و انتظار راوي مي گويد : در آن هنگام حربن يزيد رياحي را در لشگر عمر سعد ديدم در حالي كه مثل بيد مي لرزيد من تعجب كردم جلو رفتم گفتم حر من تو را مرد بسيار شجاعي مي دانستم بطوري كه اگر از من مي پرسيدند شجاع ترين مردم كوفه كيست از تو نمي توانستم بگدرم اينك چطور ترسيده اي كه اين گونه لرزه بر اندامت افتاده است حر جواب داد : اشتباده كرده اي من از جنگ نمي ترسم . پس از چه ترسيده اي ؟ حر گفت من خودم را بر دو راهي بهشت و جهنم مي بينم نمي دانم چه كنم ؟ و كدام راه را انتخاب كنم . عاقبت تصميمش را گرفت آرام آرام اسب خودش را كنار زد بطوري كه كسي نفهمد چه مقصود و هدي دارد همين كه رسيد به نقطه اي كه نمي توانستند جلويش را بگيرند ناگهان تازيانه اي به اسبش زد و خود را نزديك خيمه حسين ( عليه السلام ) رسانيد ... بعد از صحبتهايي كه با امام نمود اجازه ميدان گرفت و شهيد شد .در آخرين لحظات عمر كه امام (عليه السلام ) بر بالينش رسيد حر گفت اي پسر رسول خدا آيا از من راضي شدي ؟ فرمود بله اي حر من از تو راضي هستم و خدا هم راضي است ( انت حر كما سمتك امك ) ( تو آزاده اي همانطوري كه مادرت تو را چنين نام نهاد ) و او با كمال دلخوشي به شهادت رسيد  گفتارهاي معنوي ص127

 

-------فرصت های ماه مبارک رمضان-----

ماه مبارک رمضان نه تنها خود یک فرصت طلایی می باشد بلکه فرصت های زیادی را نیز در اختیار انسان قرار می دهد.

ماه مبارک رمضان چندین فرصت استثنایی و فرصت طلایی در اختیار ما قرار می دهد که بنده قصد دارم در این جلسه تنها به یک مورد آن اشاره نمایم

برادران و خواهران گرامی یکی از مستحباتی که خداوند متعال برای آن آثار و برکات فراوان مادی و معنوی قرار داده است نماز شب می باشد.

از آيات قرآن و روايات استفاده مي شود كه نماز شب از مستحباتي است كه فضایل بیشماری داشته و آثار عميق و گسترده اي در روح و روان و همچنین اعمال و دنيا و آخرت انسان دارد که در اینجا به چند مورد اشاره می کنم:

- بخشش گناهان روز انسان

«تعبیر مناسب منبر:» کسانیکه به دنبال راهی برای بخشش گناهان خود می باشند یکی از بهترین راه هایی که اسلام معرفی نموده خواندن نماز شب می باشد.

در حديثي حضرت صادق(ع) در تفسير آيه مباركه« إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئات »[11] ؛ «بي شك كارهاي نيك، كارهاي بد را پاكسازي مي كند» فرمود: « صَلَاةُ اللَّيْلِ تَذْهَبُ بِذُنُوبِ النَّهَارِ »[12] ؛ «نماز شب گناهان روز را پاك مي كند»

-  نجات از وحشت قبر

«تعبیر مناسب منبر:» کسانیکه به دنبال راهی برای نجات از وحشت قبر می باشند یکی از بهترین راه هایی که اسلام معرفی نموده خواندن نماز شب می باشد.

امام باقر - عليه السلام می فرماید : « صَلِّ رَكْعَتَيْنِ فِي سَوَادِ اللَّيْلِ لِوَحْشَةِ الْقُبُور »[13] ؛ « براي نجات از وحشت قبر، دو ركعت نماز در دل شب بخوان »

- طولانی شدن عمر

«تعبیر مناسب منبر:» کسانیکه آرزو دارند خداوند عمری طولانی به آنها عنایت کند یکی از بهترین راه هایی که اسلام معرفی نموده خواندن نماز شب می باشد.

ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا - عليه السلام فرموده اند : « عَلَيْكُمْ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ فَمَا مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ يَقُومُ آخِرَ اللَّيْلِ فَيُصَلِّي ثَمَانِيَ رَكَعَاتٍ وَ رَكْعَتَيِ الشَّفْعِ وَ رَكْعَةَ الْوَتْرِ وَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ فِي قُنُوتِهِ سَبْعِينَ مَرَّةً إِلَّا أُجِيرَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ عَذَابِ النَّارِ وَ مُدَّ لَهُ فِي عُمُرِهِ وَ وُسِّعَ عَلَيْهِ فِي مَعِيشَتِهِ »[14] ؛ « بر شما باد به نماز شب ، زيرا هر بنده اي كه در آخر شب بيدار شود و هشت ركعت نماز شب ، و دو ركعت نماز شفع ، و يك ركعت نماز وتر بخواند و در قنوت آن ، هفتاد بار استغفار كند خداوند اورا از عذاب قبر و آتش در امان دارد وعمر او را طولاني كرده و به زندگي اوگشايش خواهد داد.»

- رفع غم اندوه و افزایش روزی

«تعبیر مناسب منبر:» کسانیکه می خواهند غم و اندوه آنها برطرف شده و روزیشان افزایش پیدا کند یکی از بهترین راه هایی که اسلام معرفی نموده خواندن نماز شب می باشد.

 

عن الصادق - عليه السلام - : « َ صَلَاةُ اللَّيْلِ تُحَسِّنُ الْوَجْهَ وَ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُطَيِّبُ الرِّيحَ وَ تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِي الدَّيْنَ وَ تَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ تَجْلُو الْبَصَر »[15] ؛ « نمازشب باعث زيبايي سيما ونيكويي اخلاق و خوشبويي بدن و فراواني رزق و مايه اداي قرض ها و از بين رفتن اندوه و تقويت نور چشم است .»

- نماز شب بهترین ابزار رفع مشکلات زندگی

«تعبیر مناسب منبر:» کسانیکه مشکلات زندگی آنها را به سطوح آورده یکی از بهترین راه هایی که اسلام معرفی نموده خواندن نماز شب می باشد.

رسول خدا -صلي الله عليه وآله می فرماید : « أَيُّهَا النَّاسُ مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ هُوَ يُضْرَبُ عَلَيْهِ بِحَزَائِمَ مَعْقُودَةٍ فَإِذَا

ذَهَبَ ثُلُثَا اللَّيْلِ وَ بَقِيَ ثُلُثُهُ أَتَاهُ مَلَكٌ فَقَالَ لَهُ قُمْ فَاذْكُرِ اللَّهَ فَقَدْ دَنَا الصُّبْحُ- قَالَ فَإِنْ هُوَ تَحَرَّكَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ انْحَلَّتْ عَنْهُ عُقْدَةٌ وَ إِنْ هُوَ قَامَ فَتَوَضَّأَ وَ دَخَلَ فِي الصَّلَاةِ انْحَلَّتْ عَنْهُ الْعُقَدُ كُلُّهُنَّ فَيُصْبِحُ حِينَ يُصْبِحُ قَرِيرَ الْعَيْن‏ »[16] ؛ « اي مردم !هيچ كس از شما نيست مگر اين كه مشكلات همچون كمربندي او را محاصره كرده است . پس زماني كه دو سوم از شب گذشت (و يك سوم آن باقي ماند) ملكي بر او وارد مي شود و به او مي گويد: برخيز و ذكر خداوند بگوي كه صبح نزديك است اگر او حركت كرد و ذكر خداوند گفت ، يك گره از گرفتاري هايش گشوده خواهد شد و اگر او برخاست و وضو گرفت و به نماز ايستاد، تمامي گره هاي گرفتاري از او گشوده مي شود و صبحگاهان شادمان و با روشني چشم از خواب برمي خيزد.»

- کسب جایگاه مخصوص در بهشت

«تعبیر مناسب منبر:» کسانیکه به دنبال جایگاه مخصوصی در بهشت می باشد، یکی از بهترین راه هایی که اسلام معرفی نموده خواندن نماز شب می باشد.

پیامبر اعظم -صلي الله عليه وآله فرمود : « إِنَّ فِي الْجَنَّةِ غُرَفاً يُرَى ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا يَسْكُنُهَا مِنْ أُمَّتِي مَنْ أَطَابَ الْكَلَامَ وَ أَطْعَمَ الطَّعَامَ وَ أَفْشَى السَّلَامَ وَ صَلَّى بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَام‏ »[17] ؛ « در بهشت غرفه هايي است كه داخل آن از بيرون وبيرون آن از درون نمايان است و در آن افرادي از امت من اسكان مي يابند كه سخن شايسته بر زبان مي آورند و به اطعام طعام مي پردازند و سلام را در ميان مردم گسترش مي دهند و هميشه روزه دارند و شب هنگام كه همگان در خوابند، به نماز برمي خيزند.» (نورالثقلين ، ج  3  ص ‍ ‍ 263).

- گریان نبودن در قیامت

«تعبیر مناسب منبر:» آنهایی که می خواهند در روز قیامت -که همه گریانند- گریان نباشند ، یکی از بهترین راه هایی که اسلام معرفی نموده خواندن نماز شب می باشد.

امام صادق - عليه السلام می فرماید : « كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا ثَلَاثَةً عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ سَهِرَتْ فِي طَاعَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ بَكَتْ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ مِنْ خَشْيَةِ اللَّه‏ »[18] ؛ « در قيامت همه چشم ها گريان است مگر سه چشم  :

 - چشمي كه از (دين و نظر به ) آنچه خداوند حرام كره بر هم نهاده شود؛

 - چشمي كه در شب جهت عبادت بيدار بماند.

 - چشمي كه در دل شب از خوف خدا بگريد.»

***** موارد دلخواه *****

- سلامتی بدن و زیاد شدن روزی

در روايتى آمده است: «نماز شب باعث شرف و آبروى مؤمن، سلامت بدن، كفاره گناهان، برطرف كننده وحشت قبر، سفيد شدن صورت و نورانى شدن آن و زياد شدن رزق مى‏شود».

-  كسب هيبت و ابهت با نماز شب

امیرالمومنین علی - عليه السلام می فراید : « ان الله سبحانه وضع خمسة في خمسة : العز في الطاعة ، والذل في المعصية و الحكمة في جوف البطن و الهيبة في صلاة الليل و الغنا في القناعة »[19] ؛ «  خداوند متعال پنج چيز را در پنج چيز ديگر قرار داده است : عزت را در بندگي ، ذلت را در معصيت ، حكمت را در كم خوردن و خالي بودن شكم ، هيبت و ابهت را در روي آوردن به نماز شب و ثروتمندي و بي نيازي را در قناعت .

- زیبایی چهره

در حديثي از امام زين العابدين(ع) پرسيدند: « مَا بَالُ الْمُتَهَجِّدِينَ بِاللَّيْلِ مِنْ أَحْسَنِ النَّاسِ وَجْهاً قَالَ لِأَنَّهُمْ خَلُّوا بِرَبِّهِمْ فَكَسَاهُمُ اللَّهُ مِنْ نُورِه»[20] ؛ «چرا چهره و صورت شب زنده ترين اين چنين زيبا است؟ فرمود: چون آنان با پروردگار خويش خلوت كرده اند و خداوند به آنها جامه اي از نور خويش پوشانده است»

- به دنبال داشتن دوستی خداوند متعال

جابرن بن عبدالله انصاري مي گويد: شنيدم رسول خدا(ص) مي فرمود: « مَا اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا إِلَّا لِإِطْعَامِهِ الطَّعَامَ- وَ صَلَاتِهِ بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَام‏ »[21] ؛ «خداوند ابراهيم را دوست خود قرار نداد مگر به اين خاطر كه سفره اش باز بود و هنگامي كه مردم در خواب بودند به نماز مي ايستاد»

-------- آن فرصت طلایی که ماه مبارک رمضان در اختیار ما می گذارد -----

 

یکی از فرصت هایی که ماه مبارک رمضان برای ما قرار می دهد زمینه تمرین و عادت کردن برای تهجد و نماز شب خوان شدن را برای ما فراهم می کند.

اگر کسی بخواهد بطور معمول در غیر از ماه مبارک رمضان برای نماز شب بلند شود باید جهات مختلفی را در نظر بگیرد مثلا به موقع بخوابد تا بتواند سحر بیدار شود اما در ماه مبارک رمضان به بهانه سحری خوردن به هر نحو باشد عموما از خواب بیدار می شویم 

برخی علمای اخلاق برای نماز شب خوان کردن شاگردان خود توصیه می کردند که در مراحل اولیه به وقت سحر بلند شوند و برای خود چای دم کنند و بعد از مدتی نماز شب بخوانند حالا که در ماه مبارک رمضان هستیم این زمینه کاملا فراهم هست چون ناچاریم برای خوردن سحری بیدار شویم و تمام خانواده بیدار می شوند.

---- اگر کسی اهل نماز شب نیست لازم نیست همه مستحبات نماز را به جا بیاورد ----

 

نماز شب مجموعا يازده ركعت است كه ده ركعت آن به صورت پنج نماز دو رکعتي ( مانند نماز صبح) خوانده مي شود. هشت ركعت اول را به نيت نافله شب مي خوانند و دو ركعت بعد را به نيت نماز (شفع ) و يك ركعت آن را به نيت نماز (وتر).

از آنجا كه خواندن نماز مستحبي بطور نشسته صحيح مي باشد مي توانيد در مراحل اوليه نماز شب خود را نشسته بخوانيد و به مرور زمان آنرا ايستاده ادا نمائيد .

يك ركعت نماز وتر را بدون سوره و ديگر مستحبات بخوانيد .

 بعد از مدتي نماز شفع را نيز بدون انجام اعمال مستحبي بجا بياوريد .

درمراحل بعدي ، بقيه ركعات نماز شب را اضافه نمائيد و بعد از اينکه به سحر خيزي عادت کرديد مي توانيد مستحبات ديگر نماز شب را نيز اضافه نمائيد .

خداوند انشاء الله توفیق دهد از این فرصت به نحو احسن استفاده نماییم صلوات ختم کنید.

--------- روضه --------

شب جمعه شب زیارتی امام حسین علیه السلام

جان به عشق تو مبتلاست حسين (عليه السلام )

دل به ياد تو كربلاست حسين (عليه السلام )

درد مندان هر دو عالم را گَرد زوار تو دواست حسين (عليه السلام )

قبر شش گوشه ات ز چهار طرف كعبه عشق انبياست حسين (عليه السلام )

بعد ظهر روز عاشورا بعد به شهادت رسيدن اصحاب و بني هاشم   امام نگاهي به اطراف بيندازد و ببند ديگر هيچ يار و ياوري ندارد

نه برير هست كه امامش را ياري كند ، نه مسلم بن اوسجه ، نه حبيب بن مظاهر نه علي اكبري مانده ، نه قاسمي و نه عباسي

وقتي جنگ به اينجا رسيد امام يكه و تنها حسين عليه السّلام، دشمن را به مبارزه فرا خواند، و هماره هر كس كه به مبارزت با حضرتش قدم پيش مى‏نهاد به دست او راهى جهنّم مى‏گرديد

دشمن مي گه  : به خدا سوگند نديدم كسي را كه فرزندان و اهل بيت و

يارانش كشته شده باشند اما با اين همه درد و مصيبت اينچنين به دشمن حمله ور شود

كار به جايي رسيد كه دشمن به صورت گروهى به جنابش يورش برده حضرت با شمشيرش به آنان حمله‏ور شده دشمنان را پراكنده كرد، بعد از هر حمله  امام به مكانش بازگشته مى‏فرمود:

 «و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم». ( اين كار شايد به خاطر اين بود كه اهل حرم بدانند كه هنوز مولايشان زنده است و آنها را از نگراني بيرون بياورد )

اين جنگ ادامه داشت تا اونوقتي كه امام از شدت عطش و جراحات زيادي كه برداشته بود ، لحظه‏اى براى استراحت توقّف فرمود ، فَبَيْنَا هُوَ وَاقِفٌ إِذْ أَتَاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِه در همان حال سنگى از دشمن آمد و به پيشانى حضرت اصابت نمود، فَأَخَذَ الثَّوْبَ لِيَمْسَحَ الدَّمَ عَنْ جَبْهَتِهِ امام عليه السّلام پيراهن را بالا زد تا خون پيشانى را باز دارد فَأَتَاهُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ عَلَى قَلْبِه كه تيرى سه شاخه و زهر آلود بيامد و بر سینه مقدس امام نشست، امام عليه السّلام فرمود:

 « بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص»

(1) و آنگاه سر به آسمان برداشت و گفت: «خداوندا تو مى‏دانى كه اينان مردى را مى‏كشند كه بر گستره زمين جز او فرزند دختر پيامبر نيست». «1» ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ فَأَخْرَجَهُ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِهِ سپس تير را از پشت سر بر آورده فَانْبَعَثَ الدَّمُ كَأَنَّهُ مِيزَاب و خون چون ناودان فوران كرد، و توان جنگ از امام مى‏رفت .

چيزي نگزشت كه ظالمي چنان با نيزه بر پهلوي امام ضربه وارد كرد فَسَقَطَ الْحُسَيْنُ ع عَنْ فَرَسِهِ إِلَى الْأَرْضِ عَلَى خَدِّهِ الْأَيْمَنِ  امام با صورت به زمين افتاد  (غم نامه كربلا 149  )

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سيد الشهداء بر جدال طاقت داشت

هوا ز جور مخالف چو نيلگون گرديد

عزيز فاطمه از اسب واژگون گرديد

 


[1] تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، 1جلد، دفتر تبليغات - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1366ش.

[2] آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسين، شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، 7جلد، دانشگاه تهران - تهران، چاپ: چهارم، 1366ش.

[3] تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، 1جلد، دفتر تبليغات - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1366ش.

[4] آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسين، شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، 7جلد، دانشگاه تهران - تهران، چاپ: چهارم، 1366ش.

[5] تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، 1جلد، دفتر تبليغات - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1366ش.

[6] آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسين، شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، 7جلد، دانشگاه تهران - تهران، چاپ: چهارم، 1366ش.

[7] ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، 2جلد، جامعه مدرسين - قم، چاپ: اول، 1362ش.

[8] - داستان دوستان ج1

[9] - الغدیر، علاّمه امینی، تهران،‌ دار الکتب الاسلامیة، ج 1، ص 9، به نقل از: الطبقات الکبری لابن سعد،‌ ج 3، ص 225، امتاع المقریزی، ص 510؛ ارشاد الساری، ج 6، ص429.

[10] - الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 495

[11] - (11) هود :  114

[12] - بحارالأنوار ج : 84 ص : 143

[13] - بحار الأنوار ، ج‏75، ص: 448

[14] - مستدرك‏الوسائل ج : 6 ص : 331

[15] - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص: 42

[16] - أمالي المفيد، ص: 189

[17] - بحار الأنوار ، ج‏66، ص: 369

[18] - الكافي، ج‏2، ص: 482

[19] - إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص: 119

[20] - بحارالأنوار ج : 84 ص : 159

[21] - بحار الأنوار ، ج‏71، ص: 384

جایگاه ویژه دختر در اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مشکلاتی که جامعه ما گرفتار آن می باشد این است که با وجود اینکه مسلمان هستیم و بیش از 1400 سال هست که به حقانیت دین مبین اسلام پی برده ایم اما همچنان برخی از تفکرات جاهلی در میان ما رایج می باشد.

یکی از این تفکرات که مربوط به جامعه زنان می باشد آن هست که همچنان برخی برای فرزند پسر ارزش بیشتری نسبت به فرزند دختر قائل می باشند و حتی برخی از شنیدن خبر دختر دار شدن ناراحت می شوند و برخی نیز پا را فراتر گذاشته و بعد از اینکه متوجه می شوند فرزند آنان دختر است اقدام به سقط جنین می نمایند . متاسفانه حتی چنین تفکری میان خود زنان وجود دارد.

-- - این همان تفکر جاهلی است ---

این دقیقا همان تفکر جاهلی می باشد که پیش از اسلام رایج بود چراکه در دوران جاهلیت مردم دختردار شدن را مایه ننگ خود می دانستند آنگونه که قرآن کریم فرموده در دوران جاهلیت نیز وقتی کسی خبر دختر دار شدن را می شنید از ناراحتی صورتش سیاه می شد.

 قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد:

وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ. يَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ (نحل/ 58- 59) و چون يكى از آنها به زاده شدن دختر مژده داده مى‏شد، صورت او سياه مى‏گرديد و خشم خود را فرو مى‏خورد. از بدى آنچه به او مژده داده شده از مردم پنهان مى‏شد، آيا او را با خوارى نگه دارد و يا او را در خاك نهان سازد؟ آگاه باشيد كه بد است آنچه داورى مى‏كنند.

----

بسیاری نیز پا را فراتر می گذاشتند و اقدام به زنده به گور کردن دختران می کردند آنگونه که در تاریخ آمده گاهى زن‏ها موقع وضع حمل روى گودالى مى‏رفتند و چون بچه به دنيا مى‏آمد نگاه مى‏كردند اگر دختر بود در همان گودال قرار مى‏دادند و خاك روى او مى‏ريختند و زنده زنده دفنش مى‏كردند و اگر پسر بود آن را برمى‏داشتند.

--- بسیار معتقدند بیان گذار این عمل شخصی بود به نام قیس بن عاصم بود در گزارشى كه ابن ابى الحديد دارد چنين آمده است: ميان بنى تميم و نعمان جنگى اتّفاق افتاد و نعمان بن منذر بر آنها غلبه كرد و دخترانشان را به اسيرى گرفت.

بنى تميم از او خواهش كردند كه اسيران را باز پس دهد و او پذيرفت و هر دختر اسيرى به پدرش ملحق شد، جز دختر قيس بن عاصم كه نزد پدر نيامد و كسى را كه او را به اسيرى گرفته بود انتخاب كرد. قيس بن عاصم از شدّت خشم نذر كرد كه هر دخترى از او به دنيا بيايد زنده به گورش كند و بسيارى از بنى تميم از او پيروى كردند.[1]

همین شخص پس از ظهور اسلام در حالى كه مسلمان شده بود و پيرى سالخورده بود، نزد پيامبر اسلام (ص) آمد و عرضه داشت كه من در جاهليّت هر دخترى داشتم زنده به گور كردم و براى هيچ كدام از آنها دلم نسوخت جز يك دختر كه من در سفر بودم و او به دنيا آمده‏ بود و مادرش او را به دايى هايش سپرده بود و نزد آنها بود كه من از سفر آمدم و از جريان وضع حمل پرسيدم، همسرم به من گفت: بچه مرده به دنيا آمد. چند سالى گذشت و آن دختر بزرگ شد. روزى نزد مادرش آمده بود، من او را ديدم در حالى كه موهايش را به هم بافته بود و عطر زده بود و گردن بندى از عقيق بر گردنش بود، پس گفتم: اين دختر كيست كه زيبايى و فراست او مرا به شگفتى وادار كرده است؟

همسرم گريه كرد و گفت: اين دختر توست. به تو گفته بودم كه بچه‏ام مرده به دنيا آمد. اين همان بچه است. من او را به دايى هايش سپرده بودم و اكنون به اين حد رسيده است.

من چيزى نگفتم تا اين كه روزى او را با خود بردم و گودالى كندم. و او را در آن قرار دادم. او مى‏گفت: پدر جان چه كار مى‏كنى؟ و من روى او خاك مى‏ريختم و او مى‏گفت: پدر مى‏خواهى مرا زير خاك پنهان كنى؟ مى‏خواهى مرا اين جا تنها بگذارى و بروى؟ و من كار خود را مى‏كردم و آن قدر روى او خاك ريختم تا اين كه صدايش قطع شد. من براى هيچ يك از دخترانى كه زنده به گور كرده بودم دلم نسوخته بود، ولى براى او دلم سوخت. در اين جا بود كه اشك از چشمان پيامبر جارى شد و فرمود: اين قساوت است بعد فرمودند: مَنْ‏ لَا يَرْحَمْ‏ لَا يُرْحَمْ و هر كس رحم نكند به او رحم نمى‏شود.[2]

------ زنده به گور کردن منحصر در مردان نبود ---

دو پسر زنى به نام مليكه نزد پيامبر (ص) آمدند و گفتند: مادر ما در جاهليّت خودش را براى شوهرش حفظ مى‏كرد و مهمان نواز بود ولى در جاهليّت دختران را زنده به گور مى‏كرد، جاى مادر ما كجاست؟ پيامبر فرمود: مادر شما در آتش است.[3]

کمااینکه برخی از زنان خودشان امروزه اقدام به سقط جنین می نمایند.

---- نکته مهم ---

باید توجه داشت اگر کسی به هر بهانه غیر شرعی مثل دختر بودن جنین، سقط جنین کند علاوه بر عذاب اخروی باید دیه نیز پرداخت نماید

اگر کسی کاری کند که زن، جنین خود را سقط کند، دیه ی آن  بدنی شرح است: جنین از وقتی که در رحم قرار می گیرد، به مدت 40 روز نطفه است. و دیه اسقاط آن در این مدت 20 مثقال شرعی طلای سکه دار است ، پس از 40 روز علقه یعنی خون بسته شده است و دیه آن 40 مثقال است ، بعد 40 روز مضغه، یعنی پاره گوشتی است، که دیه آن 60 مثقال است.

پس از آن به صورت استخوان در می آید که دیه آن 80 مثقال است.

بعد از آن گوشت روییده و صورت بندی می شود و دیه آن 100 مثقال است

همینکه روح در آن دمیده شد دیه کامل است.

---- دیدگاه اسلام ---

اسلام به شدت با این طرز تفکر مخالف می باشد و نه تنها با زنده به گور کردن دختران مخالفت کرد بلکه به ما یاد می دهد که اصلا داستان به عکس می باشد . آن مولودی که با خود برکات را به خانه می آورد و خیر برای پدر و مادرش می باشد دختر است.

 

بُشِّرَ النَّبِيُّ ص بِفَاطِمَةَ ع فَنَظَرَ فِي وُجُوهِ أَصْحَابِهِ فَرَأَى الْكَرَاهَةَ فِيهِمْ فَقَالَ مَا لَكُمْ رَيْحَانَةٌ أَشَمُّهَا وَ رِزْقُهَا عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[4]

 

تولّد حضرت فاطمه سلام اللَّه عليها را به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله مژده دادند. آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله در چهره ياران نگريست و ناخشنودى آنان را دريافت و فرمود:

شما را چه شده است؟! اين دختر گياه خوشبوست كه آن را مى‏بويم و روزى‏اش بر خداى گرامى و بزرگ است.[5]

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ وَ مِنْ يُمْنِ المَرْأَةِ أَنْ يَكُونَ بِكْرُهَا جَارِيَةً يَعْنِي أَوَّلَ وَلَدِهَا ابْنَة[6]

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: و شگون و خوش قدمى زن آن است كه، اولين فرزندى را كه مى‏زايد، دختر باشد.[7]

 

17709- جَامِعُ الْأَخْبَارِ، رُوِيَ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَا مِنْ بَيْتٍ‏ فِيهِ‏ الْبَنَاتُ‏ إِلَّا نَزَلَتْ كُلَّ يَوْمٍ عَلَيْهِ اثْنَتَا عَشْرَةَ بَرَكَةً وَ رَحْمَةً مِنَ السَّمَاءِ وَ لَا يَنْقَطِعُ زِيَارَةُ الْمَلَائِكَةِ مِنْ ذَلِكَ الْبَيْتِ يَكْتُبُونَ لِأَبِيهِمْ كُلَّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ عِبَادَةَ سَنَةٍ

هیچ خانه ای نیست که در آن دخترانی باشد مگر آن که هر روز دوازده برکت و رحمت از آسمان بر آن نازل می شود، و دائم مورد زیارت ملائکه قرار دارد ، برای پدرشان هر روز و شب ثواب یک سال عبادت می نویسند.

----

ِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ فَإِنَّمَا يُثَابُ عَلَى الْحَسَنَاتِ وَ يُسْأَلُ عَنِ النِّعْمَةِ.[8]

فرزندان دختر حسنات اند و پسران از نعمت های الهی محسوب می شوند و به حسنات پاداش دهند و از نعمت ها پرسش خواهد شد.

**نتیجه** خلاصه بحث اینکه ***

خلاصه بحث اینکه ما به عنوان یک شیعه واقعی که به حقانیت این مسیر ایمان داریم باید سنت ها و باورهای خود را به دین عرضه کنیم اگر در منابع دینی آن موضوع مورد تایید بود انجام دهیم والا باید مراقب باشیم که کار ما مانند سبزه گره زدن و از روی آتش پریدن سر از شرک در نیاورد.

 

 


[1] - كوثر، ج‏6، ص: 162- ابن ابى الحديد، ج 13، ص 175.

[2] - ابو الفرج اصفهانى، الاغانى، ج 14، ص 71، دار الكتب العلمية، بيروت 1407. [.....]

[3] - سيوطى، الدر المنثور، ج 3، ص 284.

[4] ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، 1جلد، دار الشريف الرضي للنشر - قم، چاپ: دوم، 1406 ق.

[5] ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه حسن زاده، 1جلد، ارمغان طوبى - تهران، چاپ: اول، 1382ش.

[6] راوندى كاشانى، فضل الله بن على، النوادر(للراوندي)، 1جلد، دار الكتاب - ايران ؛ قم، چاپ: اول، بى تا.

[7] راوندى كاشانى، فضل الله بن على، النوادر( للراوندي ) / ترجمه صادقى اردستانى، 1جلد، بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور - تهران، چاپ: اول، 1376ش.

[8] كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.