بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مشکلاتی که جامعه ما گرفتار آن می باشد این است که با وجود اینکه مسلمان هستیم و بیش از 1400 سال هست که به حقانیت دین مبین اسلام پی برده ایم اما همچنان برخی از تفکرات جاهلی در میان ما رایج می باشد.

یکی از این تفکرات که مربوط به جامعه زنان می باشد آن هست که همچنان برخی برای فرزند پسر ارزش بیشتری نسبت به فرزند دختر قائل می باشند و حتی برخی از شنیدن خبر دختر دار شدن ناراحت می شوند و برخی نیز پا را فراتر گذاشته و بعد از اینکه متوجه می شوند فرزند آنان دختر است اقدام به سقط جنین می نمایند . متاسفانه حتی چنین تفکری میان خود زنان وجود دارد.

--- این همان تفکر جاهلی ---

این دقیقا همان تفکر جاهلی می باشد که پیش از اسلام رایج بود چراکه در دوران جاهلیت مردم دختردار شدن را مایه ننگ خود می دانستند آنگونه که قرآن کریم فرموده در دوران جاهلیت نیز وقتی کسی خبر دختر دار شدن را می شنید از ناراحتی صورتش سیاه می شد.

 قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد:

وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ. يَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ (نحل/ 58- 59)

و چون يكى از آنها به زاده شدن دختر مژده داده مى‏شد، صورت او سياه مى‏گرديد و خشم خود را فرو مى‏خورد. از بدى آنچه به او مژده داده شده از مردم پنهان مى‏شد، آيا او را با خوارى نگه دارد و يا او را در خاك نهان سازد؟ آگاه باشيد كه بد است آنچه داورى مى‏كنند.

----

بسیاری نیز پا را فراتر می گذاشتند و اقدام به زنده به گور کردن دختران می کردند آنگونه که در تاریخ آمده گاهى زن‏ها موقع وضع حمل روى گودالى مى‏رفتند و چون بچه به دنيا مى‏آمد نگاه مى‏كردند اگر دختر بود در همان گودال قرار مى‏دادند و خاك روى او مى‏ريختند و زنده زنده دفنش مى‏كردند و اگر پسر بود آن را برمى‏داشتند.

--- بسیار معتقدند بیان گذار این عمل شخصی بود به نام قیس بن عاصم بود----

 در گزارشى كه ابن ابى الحديد دارد چنين آمده است: ميان بنى تميم و نعمان جنگى اتّفاق افتاد و نعمان بن منذر بر آنها غلبه كرد و دخترانشان را به اسيرى گرفت.

بنى تميم از او خواهش كردند كه اسيران را باز پس دهد و او پذيرفت و هر دختر اسيرى به پدرش ملحق شد، جز دختر قيس بن عاصم كه نزد پدر نيامد و كسى را كه او را به اسيرى گرفته بود انتخاب كرد. قيس بن عاصم از شدّت خشم نذر كرد كه هر دخترى از او به دنيا بيايد زنده به گورش كند و بسيارى از بنى تميم از او پيروى كردند.[1]

همین شخص پس از ظهور اسلام در حالى كه مسلمان شده بود و پيرى سالخورده بود، نزد پيامبر اسلام (ص) آمد و عرضه داشت كه من در جاهليّت هر دخترى داشتم زنده به گور كردم و براى هيچ كدام از آنها دلم نسوخت جز يك دختر كه من در سفر بودم و او به دنيا آمده‏ بود و مادرش او را به دايى هايش سپرده بود و نزد آنها بود كه من از سفر آمدم و از جريان وضع حمل پرسيدم، همسرم به من گفت: بچه مرده به دنيا آمد. چند سالى گذشت و آن دختر بزرگ شد. روزى نزد مادرش آمده بود، من او را ديدم در حالى كه موهايش را به هم بافته بود و عطر زده بود و گردن بندى از عقيق بر گردنش بود، پس گفتم: اين دختر كيست كه زيبايى و فراست او مرا به شگفتى وادار كرده است؟

همسرم گريه كرد و گفت: اين دختر توست. به تو گفته بودم كه بچه‏ام مرده به دنيا آمد. اين همان بچه است. من او را به دايى هايش سپرده بودم و اكنون به اين حد رسيده است.

من چيزى نگفتم تا اين كه روزى او را با خود بردم و گودالى كندم. و او را در آن قرار دادم. او مى‏گفت: پدر جان چه كار مى‏كنى؟ و من روى او خاك مى‏ريختم و او مى‏گفت: پدر مى‏خواهى مرا زير خاك پنهان كنى؟ مى‏خواهى مرا اين جا تنها بگذارى و بروى؟ و من كار خود را مى‏كردم و آن قدر روى او خاك ريختم تا اين كه صدايش قطع شد. من براى هيچ يك از دخترانى كه زنده به گور كرده بودم دلم نسوخته بود، ولى براى او دلم سوخت. در اين جا بود كه اشك از چشمان پيامبر جارى شد و فرمود: اين قساوت است بعد فرمودند: مَنْ‏ لَا يَرْحَمْ‏ لَا يُرْحَمْ و هر كس رحم نكند به او رحم نمى‏شود.[2]

------ زنده به گور کردن منحصر در مردان نبود ---

دو پسر زنى به نام مليكه نزد پيامبر (ص) آمدند و گفتند: مادر ما در جاهليّت خودش را براى شوهرش حفظ مى‏كرد و مهمان نواز بود ولى در جاهليّت دختران را زنده به گور مى‏كرد، جاى مادر ما كجاست؟ پيامبر فرمود: مادر شما در آتش است.[3]

کمااینکه برخی از زنان خودشان امروزه اقدام به سقط جنین می نمایند.

---- نکته مهم ---

باید توجه داشت اگر کسی به هر بهانه غیر شرعی مثل دختر بودن جنین، سقط جنین کند علاوه بر عذاب اخروی باید دیه نیز پرداخت نماید

اگر کسی کاری کند که زن، جنین خود را سقط کند، دیه ی آن  بدنی شرح است:

  • جنین از وقتی که در رحم قرار می گیرد، به مدت 40 روز نطفه است. و دیه اسقاط آن در این مدت 20 مثقال شرعی طلای سکه دار است ،
  • پس از 40 روز علقه یعنی خون بسته شده است و دیه آن 40 مثقال است ،
  • بعد 40 روز مضغه، یعنی پاره گوشتی است، که دیه آن 60 مثقال است.
  •  پس از آن به صورت استخوان در می آید که دیه آن 80 مثقال است.
  •  بعد از آن گوشت روییده و صورت بندی می شود و دیه آن 100 مثقال است
  •  همینکه روح در آن دمیده شد دیه کامل است.

---- دیدگاه اسلام ---

اسلام به شدت با این طرز تفکر مخالف می باشد و نه تنها با زنده به گور کردن دختران مخالفت کرد بلکه به ما یاد می دهد که اصلا داستان به عکس می باشد . آن مولودی که با خود برکات را به خانه می آورد و خیر برای پدر و مادرش می باشد دختر است.

* بُشِّرَ النَّبِيُّ ص بِفَاطِمَةَ ع فَنَظَرَ فِي وُجُوهِ أَصْحَابِهِ فَرَأَى الْكَرَاهَةَ فِيهِمْ فَقَالَ مَا لَكُمْ رَيْحَانَةٌ أَشَمُّهَا وَ رِزْقُهَا عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[4]

تولّد حضرت فاطمه سلام اللَّه عليها را به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله مژده دادند. آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله در چهره ياران نگريست و ناخشنودى آنان را دريافت و فرمود:

شما را چه شده است؟! اين دختر گياه خوشبوست كه آن را مى‏بويم و روزى‏اش بر خداى گرامى و بزرگ است.[5]

* قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مِنْ يُمْنِ المَرْأَةِ أَنْ يَكُونَ بِكْرُهَا جَارِيَةً يَعْنِي أَوَّلَ وَلَدِهَا ابْنَة[6]

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: نشانه‏هاى سعادت انسان مسلمان عبارتند از: زن صالح و شايسته، خانه وسيع، مركب راهوار، و فرزند صالح. و شگون و خوش قدمى زن آن است كه، اولين فرزندى را كه مى‏زايد، دختر باشد.[7]

 

17709- جَامِعُ الْأَخْبَارِ، رُوِيَ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَا مِنْ بَيْتٍ‏ فِيهِ‏ الْبَنَاتُ‏ إِلَّا نَزَلَتْ كُلَّ يَوْمٍ عَلَيْهِ اثْنَتَا عَشْرَةَ بَرَكَةً وَ رَحْمَةً مِنَ السَّمَاءِ وَ لَا يَنْقَطِعُ زِيَارَةُ الْمَلَائِكَةِ مِنْ ذَلِكَ الْبَيْتِ يَكْتُبُونَ لِأَبِيهِمْ كُلَّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ عِبَادَةَ سَنَةٍ

هیچ خانه ای نیست که در آن دخترانی باشد مگر آن که هر روز دوازده برکت و رحمت از آسمان بر آن نازل می شود، و دائم مورد زیارت ملائکه قرار دارد ، برای پدرشان هر روز و شب ثواب یک سال عبادت می نویسند.

ِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ فَإِنَّمَا يُثَابُ عَلَى الْحَسَنَاتِ وَ يُسْأَلُ عَنِ النِّعْمَةِ.[8]

فرزندان دختر حسنات اند و پسران از نعمت های الهی محسوب می شوند و به حسنات پاداش دهند و از نعمت ها پرسش خواهد شد.

**** دومین مورد ****[9]

چهارشنبه سوری برخی اعتقاد به چهارشنبه سوری را برگرفته از تفکرات آتش پرستی ایرانیان می دانند و امروزه هم تبدیل شده به ترقه بازی و مردم آزاری

دهخدا اعمالى كه در اين روز انجام مى‏گرفته را چنين برمى‏شمارد:

زيباترين و شايد قديمترين آداب چهارشنبه‏سورى آتش افروختن و جستن از آن و شادى كردن در كنارآتش است.... مردم از روى اين اخگرهاى افروخته يكى پس از ديگرى جستن ميكنند و در هر جستنى ميگويند: «زردى من از تو سرخى تو از من» يعنى زردى بيمارى و ناتوانى را از من بستان و سرخى و شادابى و تندرستى را كه در خود دارى بمن ببخش»  

---- نظر بزرگان دین در خصوص ----

در نظرات بزرگان دين اسلام و آنچه كه از كل دين برمى‏آيد اين آداب خرافه محض بوده و حتى بوى شرك مى‏دهد كه كارى را به غير خداوند مستند مى‏داند از اين رو شهيد مطهرى در باره اين اعمال چنين مى‏گويد:

آتش شب چهارشنبه آخر سال كه نمونه‏اى از آتش‏پرستى‏هاى قديم است كه نه تنها چيز خوبى نيست بلكه خيلى چيز بدى هم هست همين را مى‏گويند فقط براى اينكه به قول اينها فرهنگ را  بايد زنده نگه داشت «آشنايى با قرآن ص 85»  

استاد محمدی (از اساتید حوزه که در رادیو معارف مباحث اعتقادی را مطرح می کند)

اگر واقعا کسی قائل به این باشد که آتش مریضی انسان را می گیرد و به انسان سلامتی می دهد شرک است.

--- چهارشنبه سوری امروز---

بنابراين چهارشنبه سورى از جمله خرافاتى است كه در سالهاى اخير با خطرات جانى براى نوجوانان و كودكان نيز همراه شده و مردم آزاری همراه است

سالانه تعداد زیادی کشته می دهیم

تعداد زیادی کور می شوند

و وووو

 

 

*** سومین مورد سیزده بدر **

یکی از سنت هایی که طی چند سال گذشته مردم خیلی به آن اهمیت می دهند و حتی تعطیل شدن این روز را از روز عاشورا هم مهمتر می دانند. سیزده بدر می باشد.

(برخی مفسرین همچون آیت الله مکارم شیرازی آن را مربوط به اصحاب رس می دانند)

در آیات قرآن کریم از گروهی به نام اصحاب رس در کنار قوم عاد و ثمود یاد شده در کتاب عیون اخبار الرضا روایتی از امام رضا علیه السلام نقل گردیده که ایشان از پدران خود تا برسد به امام حسین علیه السلام نقل می کند سه روز قبل از شهادت حضرت علىّ عليه السّلام مردى از اشراف تميم به نام عمرو، نزد آن حضرت آمده، در باره اصحاب الرّسّ سوال کرد

حضرت علی علیه السلام در پاسخ به سوال آن مرد تمیمی

اصحاب رس مردمى بودند كه درخت صنوبرى را مى‏پرستيدند و نام آن را" شاه درخت" نهاده بودند و آن درختى بود كه" يافث" فرزند نوح آن را بعد از داستان طوفان بر كنار چشمه‏اى به نام" روشن آب" كاشته بود و اين قوم، دوازده شهر آباد پيرامون نهرى به نام رس داشتند و نام آنها: آبان، آذر، دى، بهمن، اسفند، فروردين، ارديبهشت، خرداد، مرداد، تير، مهر و شهريور بود كه مردم فرس اين اسامى را بر ماههاى دوازده‏گانه خود قرار دادند، قوم نامبرده از آن صنوبر دوازده جوانه گرفته در هر يك از شهرهاى خود، يكى را كاشتند و نيز از آن چشمه كه گفتيم صنوبر بزرگ بر كنار آن بود- نهرى به طرف آن جوانه‏ها و قريه‏ها بردند، و نوشيدن از آب آن نهرها را بر خود حرام كردند، به طورى كه اگر كسى از آن نهرها مى‏نوشيد و يا به چهارپاى خود مى‏داد به قتلش مى‏رساندند، چون مى‏گفتند: زنده ماندن اين دوازده خدا بستگى به آب اين نهرها دارد پس سزاوار نيست كسى از آنها بخورد و مايه حيات خدايان را كم كند.

و نيز در هر ماه يك روز را در يكى از آن شهرها عيد مى‏گرفتند و همگى در زير درخت صنوبر آن شهر جمع شده قربانى‏هايى پيشكش و تقديم آن مى‏كردند، و آن قربانيها را در آتشى كه افروخته بودند مى‏سوزاندند، وقتى دود آن بلند مى‏شد براى درخت صنوبر به سجده مى‏افتادند و به گريه و زارى در مى‏آمدند و شيطان هم از باطن درخت، با آنان حرف مى‏زد.

اين عادت آنان در آن دوازده شهر بود تا آنكه روز عيد شهر بزرگ فرا مى‏رسيد، نام اين شهر" اسفندار" بود و پادشاهشان نيز در آنجا سكونت داشت و همه اهل شهرهاى دوازده‏گانه در آنجا جمع شده به جاى يك روز دوازده روز عيد مى‏گرفتند، و تا آنجا كه مى‏توانستند بيشتر از شهرهاى ديگر قربانى مى‏آوردند و عبادت مى‏كردند، ابليس هم وعده‏ها به ايشان مى‏داد، و اميدوارشان مى‏كرد (البته) بيشتر از آن وعده‏هايى كه شيطانهاى ديگر در اعياد ديگر، از ساير درختان به گوششان مى‏رسانيدند سالهاى دراز بر اين منوال گذشت و هم چنان بر كفر و پرستش درختان، ادامه دادند تا آنكه خداوند رسولى از بنى اسرائيل از فرزندان يهودا، به سوى ايشان فرستاد آن رسول مدتى آنها را به پرستش خدا و ترك شرك مى‏خواند، ولى ايشان ايمان نياوردند پيغمبر نامبرده، آن درختان را نفرين كرد تا خشك شدند چون چنين ديدند به يكديگر گفتند: اين مرد خدايان ما را جادو كرد، عده‏اى گفتند: نه، خدايان بر ما غضب كردند، چون ديدند كه اين مرد ما را مى‏خواند تا بر آنها كفر بورزيم و ما هيچ كارى به آن مرد نكرديم و درباره آلهه خود غيرتى به خرج نداديم، آنها هم قهر كردند و خشكيدند.

لذا همگى راى را بر اين نهادند كه نسبت به آلهه خود غيرتى نشان دهند، يعنى آن پيغمبر را بكشند. پس چاهى عميق حفر كرده او را در آن افكندند و سر چاه را محكم بستند و آن قدر ناله او را گوش دادند تا براى هميشه خاموش گشت. دنبال اين جنايت خداى تعالى عذابى بر ايشان مسلط كرد كه همه را هلاك ساخت.[10]

هرچند سیزده بدر مزيت هاى آن بازديد طبيعت وحال وهوا عوض كردن مردم ورهايى از زندگى پرسروصداى شهرى وفرصت توجه وتفكر در زيبايى هاى طبيعت ونيز گردهم آمدن خانواده ها واقوام وآشنايان مى باشد. اما اگر همراه با اعتقاد به نحوست این روز و یا اعتقاد به اینکه گره زدن سبزه خود می تواند حاجتی را روا کند و همچنین رعايت نشدن آداب ودستورات اسلامى ومختلط بودن محرم ونامحرم وبرگزارى آن همراه باموسيقى در بعضى از مكانها واز سوى برخى جوانان وعدم مراعات اخلاق زيست محيطى مانند تخريب چمن ها واشجار ومحيط زيست و ايجاد ترافيك وراه بندان و... مى باشد. روا نیست و علاوه بر گناه بودن ، حق الناس به گردن افراد می آورد

---نکته پایانی---

تذکر که باید مراقب بود که برخی از همین سنت ها بر خلاف تفکرات و اعتقادات به حق شیعی می باشد

و نحوست عدد سیزده که چه بسا به دلیل مخالفت با امیرالمومنین علی علیه السلام باشد که روز میلاد آن حضرت در 13 رجب می باشد

مثل خوش یمنی نعل اسب که برخی بر سر در خانه یا مغازه خود می زنند که به فرموده آیت الله جوادی آملی پس از آنکه حضرت اباعبدالله علیه السلام را به شهادت رساندند

**نتیجه** خلاصه بحث اینکه ***

خلاصه بحث اینکه ما به عنوان یک شیعه واقعی که به حقانیت این مسیر ایمان داریم باید سنت ها و باورهای خود را به دین عرضه کنیم اگر در منابع دینی آن موضوع مورد تایید بود انجام دهیم والا باید مراقب باشیم که کار ما مانند سبزه گره زدن و از روی آتش پریدن سر از شرک در نیاورد.

------ روضه ------

بسم الله الرحمن الرحيم

نامه ها و ملاقات هاي امام حسين / علي نظري منفرد / بنياد معارف اسلامي

روضه  وداع با اجساد در قتلگاه

سید بن طاووس در کتاب لهوف نقل می کند بعد از اینکه امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند و خیمه ها را غارت کردند و زنان و کودکان را از خمیه بیرون آورده و خیمه ها را آتش زدند

زنان را پا برهنه و شيون كنان بيرون آوردند زيـنب (س) و ساير زنها او بچه ها گفتند : « بِحَقِّ اللَّهِ إِلَّا مَا مَرَرْتُمْ‏ بِنَا عَلَى‏ مَصْرَعِ‏ الْحُسَيْنِ ع‏ (ص)» شما را بخدا ما را از قتلگاه حسين ببريد

 چون وارد قتلگاه شدند و نگاهشان به بدنهاي شهدا افتاد، با ناله و افغان به چهره زدند.

زينب (س) در کنار بدن برادر آمد، منتهي چگونه بدن حسين (ع) را در ميان آن اجساد مطهر بخون آغـشـتـه شـناسائي کرده روشن نيست، اما وصال شيرازي در زبان شعر مي گويد، زينب (س) که نتوانست بدن برادر را بشناسد، بلکه حسين (ع) از حلقوم بريده خواهر را صدا زد:

مي گفت و مي گريست چه جانسوز ناله اي 

کامد ز حنجر شه لب تشنگان برون

 

کي عندليب گلشن جان، آمدي بيا 

ره گم نکرده، خوش به نشان آمدي، بيا

 

در کـنـار بـدن بـرادر، نـشـسـت و بـا نـاله اي دردناک و دلي شکسته از داغ برادر و برادرزادگان پيامبر (ص) را صدا زد: «يا محمداه، صلي عليک ملائکة السما، هذا حسين مرمل بالدما».

 

پس با زبان پرگِله، آن بِضعةُ الرسول 

روکرد در مدينه که يا ايها الرسول

اين کشته فتاده به هامون حسين تست 

وين صيد دست و پا زده در خون حسين است

قال الراوي: «فابکت و اللّه کل عدو و صديق» دوست و دشمن بر این صحنه گریستند.

[ملهوف 55 ـ البداية و النهاية 8 /193] .

راوى گفت: سپس عمر بن سعد در ميان سربازانش اعلام كرد:

كيست در باره حسين داوطلب بشود و بر پشت و سينه او اسب بتازد؟

ده نفر داوطلب شدند و در مقابل چشمان زنان و کودکان در حالی که نظاره گر این صحنه بودند

با سم اسبهاى خويش پيكر حسين را پايمال نمودند آنچنان كه استخوانهاى سينه و پشت درهم شكست[11]

 

 


[1] - كوثر، ج‏6، ص: 162- ابن ابى الحديد، ج 13، ص 175.

[2] - ابو الفرج اصفهانى، الاغانى، ج 14، ص 71، دار الكتب العلمية، بيروت 1407. [.....]

[3] - سيوطى، الدر المنثور، ج 3، ص 284.

[4] ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، 1جلد، دار الشريف الرضي للنشر - قم، چاپ: دوم، 1406 ق.

[5] ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه حسن زاده، 1جلد، ارمغان طوبى - تهران، چاپ: اول، 1382ش.

[6] راوندى كاشانى، فضل الله بن على، النوادر(للراوندي)، 1جلد، دار الكتاب - ايران ؛ قم، چاپ: اول، بى تا.

[7] راوندى كاشانى، فضل الله بن على، النوادر( للراوندي ) / ترجمه صادقى اردستانى، 1جلد، بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور - تهران، چاپ: اول، 1376ش.

[8] كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

[9] - نكته مهمى كه در اينجا توجه به آن مهم است، اين است كه بايد متوجه باشيم، برگزارى اين جشن ها مبناى شرعى ندارد، هرچند برخى تلاش كرده اند آن را نوعى رنگ فرهنگى ومذهبى بدهند، بلكه نوعى آداب ورسوم ايرانى محسوب مى شود كه طبق انديشه برخى از بزرگان ريشه در خرافات دارد. شهيد استاد مطهرى در اين زمينه مى فرمايد: «طبيعى است كه هر ملتى كه داراى يك سلسله عقايد و افكار مذهبى يا غير مذهبى هست... مسلما ايرانيان نيز ناخود آگاه برخى عقايد خويش را با صبغه اسلامى حفظ كردند متأسفانه پاره‏اى خرافات هم اكنون در ميان برخى ايرانيان وجود دارد از قبيل پريدن از روى آتش در چهارشنبه آخر سال و سوگند خوردن به سوى (نور) چراغ كه از بقاياى ما قبل اسلام است. و اين وظيفه اسلامى است كه با مقياسهاى اصولى اسلام عقايد پاك و خالص اسلامى را از كدورت انديشه هاى جاهلى هميشه دور نگاه دارند. (خدمات متقابل اسلام و ايران ص 114)

[10] - عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 205

[11] - اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 134