شب هفتم: مدل تصمیم گیری عاشورایی بهترین مدل تصمیم گیری در شرایط جنگی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

شب هفتم: مدل تصمیم گیری عاشورایی بهترین مدل تصمیم گیری در شرایط جنگی

همه انسان ها فراخور موقعیت فردی، خانوادگی یا اجتماعی دارند در شرایط مخاطره آمیزی قرار می گیرند که نیاز به تصمیم گیری دارد. و با توجه به تصمیمی که می گیرند سرنوشت آنها تغییر می کند. چراکه نتایج تصمیم گیری بطور مستقیم به خود افراد بازگشت می کند و به تعبیر حضرت علی علیه السلام درمورد اهمیت گرفتن تصمیم خوب به افراد فرموده‌اند:« مَن ساءَ عَزمُهُ رَجَعَ عَلَیهِ سَهمُهُ»«هر که تصمیمش بد باشد، تیرش به خود او بر گردد.»

مثلا در حوزه فردی شخصی می خواهد انتخاب رشته تحصیلی نماید قطعا تصمیمی که برای انتخاب رشته تحصیلی می گیرد بر سرنوشت او تاثیر مستقیم می گذارد اگر یک رشته تحصیلی متناسب با استعدادها و شرایط و امکانات خود انتخاب کند آینده ای با آرامش خواهد داشت و اگر در تصمیم گیری خود اشتباه کند خود و دیگران را به دردسر می اندازد.

همین فرد هنگامیکه در آستانه ازدواج است و باید تصمیم بگیرد و تصمیم او نه تنها در سرنوشت خودش بلکه در سرنوشت یک نسل تاثیر می گذارد.

این فرد می خواهد انتخاب شغل نماید و باید تصمیم بگیرد که چه شغلی را باید انتخاب کند که همین موضوع بر دنیا و آخرت او تاثیر می گذارد.

این تصمیم گیری ها منحصر در حوزه فردی و خانوادگی نیست بلکه برخی اوقات افراد در جایگاه سیاسی و مدیریتی قرار می گیرند که تصمیماتی که اتخاذ می کند بر سرنوشت یک سازمان و در بخش کلانتر بر سرنوشت یک جامعه تاثیر می گذارد.

نمونه های اینگونه تصمیم گیری ها امروزه زیاد شنیده می شود مثلا تصمیم برای بستن تنگه هرمز؛ تصمیم شورای عالی امنیت ملی مبنی بر قبول آتش بس و یا تصمیم گیری برای توافق نامه، تصمیم برای باز کردن تنگه هرمز بعد از توافق و ...

هر یک از این تصمیم ها نه تنها بر کشور ما بلکه بر منطقه و دنیا تاثیر می گذارد وقتی جنگ بود قیمت نفت بالای صد دلار بود و وقتی اتش بس شد به زیر صد دلار رسید و وقتی توافق نامه شد به حدود هفتاد دلار رسید.

تا جنگ می کردیم گوشه تصویر صدا و سیما همیشه صحنه های برخورد اصابت موشک های ایران به اسرائیل بود اما از فردای آتش بس این تصویر جای خود را به حملات اسرائیل به لبنان داد و تا امروز که حدود دو ماه می گذرد ادامه دارد.

موضوع تصمیم گیری امروزه یکی از مهمترین چالش های مدیران و سیاستمداران هست. اینکه انسان بتوان

از ميان دو يا چند راه با توجه به ملاحظات هدف، آينده‏نگري، توانايي،.... راه درست را انتخاب کند. این موضوع در حوزه علم مدیریت آنقدر اهمیت دارد که یکی از دانشمندان علم مدیریت به نام هربرت سايمون «تصميم‏گيري» را جوهر و اساس مديريت تلقي مي‏کند. به زعم وي مديريت چيزي جز تصميم‏گيري نيست.

از مهمترین و حساس ترین موقعیت های تصمیم گیری؛ تصمیم گیری در شرایط جنگ است و اینکه انسان در چنین شرایط باید بر چه مبانی تصمیم بگیرد که تصمیم او منجر به خسران و پشیمانی نشود.

انواع سبک‌های تصمیم گیری در قرآن کریم

وقتی به آیات قرآن کریم و داستان های متعددی که در آن باید انسان ها در برابر باطل ایستادگی می کردند مراجعه می کنیم با انواع اقسام سبک های تصمیم گیری مواجه می شویم

1-تصمیم گیری ذلیلانه مردم مصر

یکی از انواع تصمیماتی که در آیات قرآن کریم دیده می شود تصمیمی بود که قوم بنی اسرائیل در برابر فرعون گرفته بودند.

این قوم که از نسل و قوم حضرت یعقوب علیه السلام بودند بعد از حضور حضرت یوسف در مصر به این کشور مهاجرت کردند. فرعون که ادعای خدایی داشت او برای تقویت پایه‌های استکبار خود به چند جنایت بزرگ دست زد.

نخست: «اهل آن [سر زمین] را به گروههای مختلفی تقسیم نمود» (وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً).

آری! فرعون مخصوصا مردم مصر را به دو گروه مشخص تقسیم کرد و تبعیض نژادی را برای آنها حاکم کرده بود:

«قبطیان» که بومیان آن سر زمین بودند، و تمام وسائل رفاهی و کاخها و ثروتها و پستهای حکومت در اختیار آنان بود.

و «سبطیان» یعنی مهاجران بنی اسرائیل که به صورت بردگان و غلامان و کنیزان در چنگال آنها گرفتار بودند.

دومین جنایت او استضعاف گروهی از مردم آن سر زمین بود قرآن می‌گوید:

«آن چنان این گروه را به ضعف و ناتوانی کشانید که پسران آنها را سر می‌برید و زنان آنها را (برای خدمت) زنده نگه می‌داشت» (یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ).

فرعونیان برای تضعیف بنی اسرائیل این نقشه را طرح کرده بودند که نسل ذکور آنها را که می‌توانست قیام کند و با فرعونیان بجنگد بر اندازند، و تنها دختران و زنان را که به تنهایی قدرت بر قیام و مبارزه نداشتند برای خدمتکاری زنده بگذارند.( گزیده تفسیر نمونه،ج3، ص446)

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ ۚ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ

همانا فرعون [در سرزمین مصر] برتری جویی و سرکشی کرد و مردمش را گروه گروه ساخت، در حالی که گروهی از آنان را ناتوان و زبون گرفت، پسرانشان را سر می برید، و زنانشان را [برای بیگاری گرفتن] زنده می گذاشت؛ بی تردید او از مفسدان بود.

اما با وجود اینهمه جنایت این قوم بجای اینکه راه مبارزه با ظلم فساد را در دستور کار خود دهد تصمیم به اطاعات از حکومت جور زمانه گرفت.

آنها به جای اتخاذ تصمیم عزت مندانه و شرافتمندانه یک مدل تصمیم گیری ذلیلانه را پیش گرفتند که یک مستکبری برای خودش فرعونی کند و بقیه تصمیم بگیرند در برابر او خضوع و خشوع کنند.

تصمیم بر پذیرش استخفاف فرعون و اطاعت از او

فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقين‏ (الزخرف : 54)

خداوند متعال در این آیه تاکید می کند که فرعون تحقیر می کرد و آنها ذلیلانه اطاعت می کردند.

جالب این که آیه فوق را با این جمله تکمیل و پایان می‌دهد «آنها قومی فاسق بودند» (إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقِینَ).

اشاره به این که این قوم گمراه اگر فاسق و خارج از اطاعت فرمان خدا و حکم عقل نبودند تسلیم چنین تبلیغات و ترهاتی نمی‌شدند. آری! آنها فاسقانی بودند که از فاسقی تبعیت می‌کردند.

2- تصمیم گیری دنیاپرستانه

یکی دیگر از آیاتی که به ما نمونه دیگری از سبک تصمیم گیری را نشان می دهد آیه 38 سوره توبه هست که خداوند متعال می فرماید:

(9) التوبة : 38 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَليل‏

در جوامع نقل نموده كه اين آيه در غزوه تبوك نازل شد كه در سال دهم از هجرت بعد از مراجعت مسلمانان از جنگ با اهل طائف روى داد اين آيه اشاره به جنگ تبوك دارد كه برخى از شركت در آن سستى نشان مى‌دادند. عوامل و بهانه‌هاى سستى، فاصله‌ى زياد مدينه تا تبوك (حدود 600 كيلومتر)، گرمى هوا، فصل برداشتِ محصول و تبليغات منافقان نسبت به عظمت و قدرت سپاه روم بود.

در روایات اسلامی آمده است که پیامبر معمولا مقاصد جنگی و هدفهای نهایی خود را قبل از شروع جنگ برای مسلمانان روشن نمی‌ساخت تا اسرار نظامی اسلام به دست دشمنان نیفتد، ولی در مورد «تبوک» چون مسأله شکل دیگری داشت قبلا با صراحت اعلام نمود که ما به مبارزه با «رومیان» می‌رویم زیرا مبارزه با امپراتوری روم شرقی کار ساده‌ای نبود، و می‌بایست مسلمانان برای این درگیری بزرگ کاملا آماده شوند و خودسازی کنند.

به علاوه فاصله میان مدینه و سرزمین رومیان بسیار زیاد بود، و از همه گذشته فصل تابستان و گرما و برداشت محصول غلات و میوه‌ها بود.

همه این امور دست به دست هم داده و رفتن به سوی میدان جنگ را فوق العاده بر مسلمانان مشکل می‌ساخت، تا آنجا که بعضی در اجابت دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تردید و دو دلی نشان می‌دادند! این دو آیه نازل شد و با لحنی قاطع و کوبنده به مسلمانان هشدار داد و اعلام خطر کرد و آنها را آماده این نبرد بزرگ ساخت.

تفسیر:

همان گونه که در شأن نزول گفتیم، آیه فوق ناظر به جریان جنگ «تبوک» است.

«تبوک» منطقه‌ای است میان «مدینه» و «شام» که اینک مرز کشور «عربستان سعودی» محسوب می‌شود، و در آن روز نزدیک سرزمین امپراتوری روم شرقی که بر شامات تسلط داشت محسوب می‌شد. این واقعه در سال نهم هجری یعنی حدود یک سال بعد از جریان فتح مکّه روی داد.

قرآن با شدت هر چه تمامتر مردم را به جهاد دعوت می‌کند، گاهی به زبان تشویق، و گاهی به زبان ملامت و سرزنش، و گاهی به زبان تهدید، با آنها سخن می‌گوید و از هر دری برای آماده ساختن آنها وارد می‌شود.

نخست می‌گوید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود در راه خدا و به سوی میدان جهاد حرکت کنید سستی و سنگینی به خرج می‌دهید»؟ (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ).

سپس با سخن ملامت آمیزی می‌گوید: «آیا به این زندگی دنیا، این زندگی پست و زود گذر و ناپایدار، به جای زندگی وسیع و جاویدان آخرت راضی شدید»؟

(أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ). «با این که فوائد و متاع زندگی دنیا در برابر زندگی آخرت یک امر ناچیز بیش نیست» (فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ).

چگونه یک انسان عاقل تن به چنین مبادله زیانباری ممکن است بدهد؟

و چگونه متاع فوق العاده گرانبها را به خاطر دستیابی به یک متاع ناچیز و کم ارزش از دست می‌دهد؟( ج2، ص204)

دومین مدل تصمیم گیری که در قرآن کریم دیده می شود تصمیم گیری بر اساس محاسبات مادی و دنیوی هست.

3- تصمیم گیری بزدلانه

در قرآن کریم نمونه‌های بارزی از تصمیم‌گیری منفعلانه ناشی از ترس ذکر شده یکی از مهم‌ترین مصداق آن در داستان بنی‌اسرائیل و امتناع آنان از ورود به «سرزمین مقدس» (ارض مقدس؛ فلسطین) در زمان حضرت موسی علیه‌السلام است. این گروه به‌خاطر ترس از دشمنان و نبود اعتماد به خداوند، از دستور الهی سرباز زدند و تصمیم منفعلانه گرفتند.

سوره مائده، آیات 21 تا 26 به وضوح این ماجرا را بیان می‌کند:

بنی‌اسرائیل پس از مواجهه با قوم جباران حاضر به ورود به سرزمین مقدس نشدند و از حضرت موسی خواستند که خود برود و بجنگد، در حالی که آن‌ها حاضر به همراهی نبودند:

يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُوا فِيهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ (مائده: 24)

این ماجرا نمونه‌ای از ترس، بی‌اعتمادی و فرار از مسئولیت و تصمیم‌گیری منفعلانه است که قرآن با سرزنش شدید بیان می‌کند.

دومین نمونه این نوع تصمیم گیری در ترس اصحاب رسول (ص) در جنگ احزاب دیده می شود که خداوند متعال درباره آن می فرماید:

سوره احزاب (۳۳)، آیه 13: وَ إِذْ قَالَت طَّائفَةٌ مِّنهُْمْ يَأَهْلَ يَثرِْبَ لَا مُقَامَ لَكمُ‏ْ فَارْجِعُواْ وَ يَسْتَْذِنُ فَرِيقٌ مِّنهُْمُ النَّبىِ‏َّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِىَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا(13)

ترجمه: «و چون گروهی از مؤمنان گفتند: شهری که به ما فرمان جنگ در آن داده شده، گمان می‌کنیم به‌دام افتاده‌ایم... و گروهی از آن‌ها به اهل مدینه گفتند: اینجا جای ماندن نیست، برگردید، و گروهی از پیامبر اجازه خواستند و گفتند: خانه‌هایمان بی‌دفاع است، در حالی که [بهانه بود و] هدفشان جز فرار نبود.»

برخی اصحاب از ترس دشمن، منفعلانه فرار رو پیشنهاد دادن یا بهانه آوردن، که نشون‌دهنده ضعف ایمان و ترس از شکست بود. (تفسیر: تفسیر نمونه (ج۱۶، ص۴۵۶)

این نوع تصمیم گیری بزدلانه است.

تصمیم گیری تکلیف محور مدل تصمیم گیری امام حسین علیه السلام

وقتی به نهضت عاشورا نگاه می کنیم با مدلی از تصمیم گیری امام حسین علیه السلام مواجه می شویم که مقتدرانه، عاقلانه، عزتمندانه و هم شرافتمندانه هست.

بارزترین ویژگی در تصمیم گیری های امام حسین علیه السلام که می توان آن را به عنوان مدل تصمیم گیری امام حسین علیه السلام معرفی نمود «تصمیم گیری تکلیف محور» ایشان است.

ایشان خطبه ای در منا برای خواص و بزرگان دوران خود دارند در خطبه منا به تکالیف خواص جامعه تاکید می نماید و خود نیز بارها به تکالیفی که برعهده دارد تصریح می نماید.

در بخشی از این خطبه آنحضرت می فرمایند:

خدا از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان تکلیف واجبی از خود، آغاز کرده است، زیرا می دانسته که اگر این فرضیه ادا شود و برپا گردد، همة فرایض ـ از آسان و دشوارـ برپا شوند، چه امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسیم بیت المال و غنایم، و گرفتن زکات از جای خود و صرف آن در مورد بسزای خود.سپس شما ای گروه نیرومند! دسته ای هستید که به دانش و نیکی و خیرخواهی معروفید، و به وسیلة خدا در دل مردم مهابتی دارید که شرافتمند از حساب می برد و ناتوان شما را گرامی می دارد و آنان که هم درجه شمایند و بر آنها حق نعمتی ندارید، شما را بر خود پیش می دارند، شما واسطة حوایجی هستید که از خواستارانشان دریغ می دارند و به هیبت پادشاهان و ارجمندی بزرگان در میان راه، گام برمی دارید. آیا همه اینها از آن رو نیست که به شما امیدوارند که به حقّ خدا قیام کنید؟ اگر چه از بیشتر حقوق خداوندی کوتاهی کرده اید از این رو حق امامان را سبک شمرده، حقوق ضعیفان را تباه ساخته اید و به پندار خود حقّ خود را گرفته اید. شما در این راه نه مالی خرج کردید و نه جانی را برای خدا که آن را آفریده به مخاطره انداختید و نه برای رضای خدا با عشیره ای درافتادید، آیا شما به درگاه خدا بهشت و همنشینی پیامبران و امان از عذاب او را آرزو دارید؟

علاوه بر این آنحضرت در خصوص علت تصمیم گیری به قیام علیه یزید به تکالیفی همچون امر به معروف و نهی از منکر و یا اصلاح امت جدشان تصریح می نمایند.

ایشان در وصیت نامه خود به محمد حنفیه به صراحت از تکالیف الهی نام برده و می فرمایند: وَ اِنّی لَمْ اَخْرُجْ اَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْاِصْلاحِ فِی اُمَّهِ جَدّی صلی الله علیه و آله اُریْدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ» خروج و قيـام من از روى سركشى و خوشگذرانى و فساد و ظلم نيست، تنها براى اصلاح در امت جدم(ص) قيام کردم و مي خواهم به معروف امر کنم و از منكر بازدارم

در جای دیگر آنحضرت در پاسخ به کسانیکه ناصحانه از ایشان می خواستند تا از تصمیمی که برای مبارزه انتخاب نموده صرف نظر نماید این تصمیم را مبتنی بر دستور الهی و خواسته پیامبر خدا صل الله علیه و آله معرفی می نمودند. ایشان در پاسخ محمد حنفیه بیان داشتند: أَتَانِي رَسُولُ‏ اللَّهِ ص بَعْدَ مَا فَارَقْتُكَ فَقَالَ يَا حُسَيْنُ ع اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ‏ يَرَاكَ‏ قَتِيلًا فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ فَمَا مَعْنَى حَمْلِكَ هَؤُلَاءِ النِّسَاءَ مَعَكَ وَ أَنْتَ تَخْرُجُ عَلَى مِثْلِ هَذِهِ الْحَالِ قَالَ فَقَالَ لَهُ قَدْ قَالَ لِي إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ وَ مَضَى‏[1]

وقتی خداوند متعال می خواهد مرا کشته ببیند یعنی تکلیف من این است که در این مسیر قدم بردارم حتی اگر جان خود را از دست بدهم.

امام خمینی ره جلوه تمام نمای عمل به تکلیف بود

در عرصه سیاسی امام خمینی ره جلوه تمام نمای تصمیم گیری مبتنی بر تکلیف الهی بود که باید به عنوان الگو برای تمام مسئولین سیاسی کشور به خصوص در شرایط جنگی که به سر می بریم سرلوحه آنها باشد.

ایشان تعابیر متعددی دارند که در آن بر موضوع تکلیف محوری تاکید دارند که نشان می دهد منشأ اصلی تصمیمات ایشان در حکمرانی ایشان مبتنی بر تکلیف الهی بوده.

ایشان در جایی فرموده اند: «ما بنا داريم به تكليف عمل كنيم ما مكلّفيم با ظلم مقابله كنيم ... ما مكلّفيم از طرف خداي تبارك و تعالي كه با ظلم مقابله كنيم با اين خونخوارها مقابله كنيم.»همان ؛ج12؛ ص 322

ایشان در سخنان دیگری از باب اینکه نکند ترس از شکست مانع از تصمیم درست در انجام تکلیف باشد فرموده اند:

«نبايد نگران باشيم كه مبادا شكست بخوريم بايد نگران باشيم كه مبادا به تكليف عمل نكنيم. نگراني ما از خود ماست. اگر ما به تكاليفي كه خداي تبارك و تعالي براي ما تعيين كرده است عمل كنيم باكي از اين نداريم كه شكست بخوريم چه از شرق و چه از غرب چه داخلي و خارجي و اگر به تكليف خودمان عمل نكنيم شكست خورده هستيم خودمان را شكست داده ايم.»همان ؛ ج15؛ ص 70

این نکته دقیقا همان چیزی هست که برخی مسئولان ما امروز با وجود امکانات نظامی کافی و نیروهای متعهد و مردم انقلابی مبعوث شده در صحنه گرفتار آن هستند و دشمن با ترساند آنها که من تمدن ایران را نابود می کنم و یا تمام زیرساخت های ایران را نابود می کنم و ... آنها را در مسیر تصمیمات غلط می اندازند.

امام در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری شهیدمحمد علی رجایی : ما نباید نگران این باشیم که آیا در کارهایی که انجام می دهیم چه کارهای شخصی و در بین خودمان و خدای خودمان و چه کارهای اجتماعی که به عهده کسانی هست نباید نگران باشیم مبادا شکست بخوریم باید نگران باشیم که مبادا به تکلیف عمل نکنیم ، نگرانی از خود ماست همان ؛ ج 12؛ ص 184

نمونه هایی از تصمیمات تکلیف محور امام ره

بررسی زندگی سیاسی امام خمینی ره نشان می دهد ایشان نه در بیان و گفتار بلکه در عمل تمامی تصمیمات خودشان با محوریت عمل به تکلیف انجام می شده

در جریان شروع انقلاب امام وقتی احساس کردند که نقشه های عمیقی برای اسلام کشیده شده و قرآن و اسلام در ایران در معرض خطر قرار دارد حرکت خود را آغاز کردند تنها به این منظور که دین الهی باقی بماند وقتی به ایشان گفته می شد کمی آرام باشید و آرامتر صحبت کنید . امام می فرمودند : والله تکلیف است می دانم به شما سخت می گذرد، اما این تکلیف الهی است که باید انجام بدهم

می فرمودند: خدایا تو را شاهد می گیرم که من برای ادای وظیفه این مسائل را می گویم . و در جای دیگر فرمودند: اگر خمینی یکه و تنها بماند به راه خود که مبارزه با شرک و کفر و بت پرستی است ادامه می دهد.

هنگامی كه امریكا ناو های جنگی خود را برای حمایت از رژیم عراق به سوی منطقه خلیج‌فارس گسیل می‌داشت، مسئولان مملكتی در این باره با حضرت امام گفتگو كردند و نظر ایشان را جویا شدند. امام با شجاعت تمام فرمود: «اگر من بودم، با ورود اولین ناو امریكایی به خلیج فارس، آن را هدف قرار می‌دادم! لیکن شما سران کشور بحث بیشتری کنید و پس از مشورت با کارشناسان نظامی تصمیم گیری آخری را که مصلحت نظام و مسلمانان در آن باشد اتخاذ کنید.» برداشت هایی از سیره امام خمینی(قدس سره) ؛ ج2؛ ص 306

در جریان تصرف لانه جاسوسی ، اکثر مسئولین مخالف بودند و هر روز مسئله تازه ای مطرح می کردند . یکی می گفت : با آمریکا نمی شود جنگید . دیگری می گفت : آمریکا در منطقه نیرو پیاده کرده . یکی می گفت : ناوگان آمریکا آمده است . ولی امام می فرمود: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. لذا وقتی یکی از شخصیت های انقلابی از توطئه ها پیش امام گله کرد . امام با آرامی دست به سینه ایشان زد و فرمود:« تو چرا می ترسی؟ هیچ طوری نمی شود!»

وقتی حضرت امام از مضمون کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی مطلع شدند، از خشم، بر خود لرزیدند و فرمودند:

«والله اگر جوان بودم و قدرت حرکت داشتم، شخصا می‏رفتم و او را می‏کشتم .» سبحانی نیا و عسگری ؛مهر و قهر(گلچینی از لطافت ها و صلابت ها در زندگی امام خمینی (س) ؛ ص 270

ایشان به مناسبت سالگرد کشتار خونین در مکه و قبول قطعنامه 598 پیامی را صادر فرمودند که در بخشی از آن چنین مرقوم فرمودند:

« ما مظلومین همیشه تاریخ ، محرومان و پابرهنگانیم ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم ، دست از مبارزه با ظالم برنمی داریم.صحیفه امام؛ج21؛ ص 83

امام با شجاعت و صلابت تمام فرمودند: «من به تمام دنيا با قاطعيت اعلام مي كنم كه اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دين ما باشند ما در مقابل همه دنياي آنان خواهيم ايستاد تا نابودي تمام آنان از پاي نخواهيم نشست

امام خمینی: «طبیعت اینها - شاه و ایادی او - مثل سگ درنده است، اگر در مقابل سگ درنده بایستید و دست‏به روی آن بلند کنید، جا می‏خورد و اگر تهاجم کردید، پا به فرار می‏گذارد . ولی اگر از مقابل آن، جاخالی کردید، ترسیدید و خودتان را باختید و حالت عقب نشینی به خود گرفتید، به طرف شما هجوم می‏آورد و تا پای شما را نگیرد و شما را از پا در نیاورد، رهایتان نمی‏کند..

نمونه های امروزی

زندگی امام حسین علیه السلام و سیاستمدارانی الهی همچون امام خمینی ره و امام شهیدمان به ما می آموزد که همه مسئولین به خصوص سیاستمداران و نظامیان این کشور باید با الگو گیری از امام حسین علیه السلام و امامین انقلاب تمامی تصمیماتشان با محوریت انجام وظیفه و تکلیف الهی باشد.

اگر جریان غزه اتفاق می افتد که مسلمانان غزه به خاک و خون کشیده می شود تکلیف شرعی ما این است که به فریاد آنها برسیم چراکه قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) : «مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادِی یا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم»

کسى که صداى انسانى را بشنود که فریاد مى زند: اى مسلمانان به دادم برسید و کمکم کنید، کسى که این فریاد را بشنود و پاسخ نگوید، مسلمان نیست.

یکی از نمونه های امروزی تصمیم گیری تکلیف محور می توان به تصمیم مردم یمن در حمایت از مردم غزه و لبنان اشاره کرد. در حالیکه مسئولین ما در گیر و دار محاسبات بودند مردم یمن در حمایت مردم غزه شروع به نابود کردن و مصادره کشتی های اسرائیلی در باب المندب کردند.

مقام معظم رهبری فرمودند حمایت از لبنان فرض است.

سوالی که برخی مسئولین ما باید در آن دنیا پاسخگوی آن باشند این است که در حالیکه مردم غزه زیربمباران بودند و امکانات و تجهیزات نظامی شما هزاران هزار برابر بیشتر از یمنی ها بود چرا شما بجای اینکه بمب های خود را بر سر اسرائیل بریزید در مانور نظامی خود در زمین خالی منفجر کردید.

مقام معظم رهبری شهید در خصوص لبنان فرمودند بر همه‌ی مسلمانان فرض است که با امکانات خود در کنار مردم لبنان و حزب‌الله سرافراز بایستند و در رویارویی با رژیم غاصب و ظالم و خبیث آن را یاری کنند.(سیّدعلی خامنه‌ای -۷ مهر ۱۴۰۳ )

حال اگر ما به خاطر مسائلی همچون توافق نامه با آمریکا درگیری محاسبات دنیاپرستانه شویم و تکلیف خود را فراموش کنیم قطعا باید منتظر باشیم همان بلایی که هم اکنون بر سر مردم لبنان می آید بر ما نیز بیاید و امیدواریم که خداوند متعال مسئولین سیاسی و نظامی ما را یاری کند تا با در نظر داشتن تکلیف الهی خود تصمیماتی مبتنی بر وظایف الهی خویش اتخاذ نمایند.


[1] - اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 65

شب ششم: وحدت در نهضت عاشورا؛ اصول و چارچوب ها

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

شب ششم: وحدت در نهضت عاشورا؛ اصول و چارچوب ها

بعد از واقعه عاشورا دو تحلیل متفاوت درباره این واقعه ارائه می‌شد. تحلیل اول تحلیلی بود که به بیانات خود امام حسین(ع) مستند بود. تحلیل دوم تحلیلی بود که به آنچه دستگاه خلافت و حکومت به مردم ارائه می‌کرد مستند بود.

بین این دو از روز واقعه و حتی قبل از آن کاملا تفاوت بود. آنچه خود امام حسین(ع) به صراحت می‌فرمود و در کلمات مختلف حضرت انعکاس پیدا کرده است این بود که قیام او نه از روی گردنکشی و طغیان بلکه به خاطر امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت بود:

امام حسين(عليه السلام) در وصيت نامه اى كه هنگام خروج از مدينه و در زمان وداع با برادرش محمد بن حنفيه براى وى نوشت، هدف از اين حركت خود را چنين بیان كرد: «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي(صلی الله علیه وآله) أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي‏ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام)»(۶)؛ (من از روى سرمستى و گستاخى و تبه كارى و ستم گرى از مدينه خارج نشدم، بلكه براى طلب اصلاح در امت جدم خارج شده ام. مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره جدم و پدرم على بن ابى طالب عمل كنم.) و در جاى ديگر مى فرمايد: «اَلّلهُمَّ اِنِّى اُحِبُّ الْمَعْرُوفَ و اَكْرَهُ (اُنْكِرُ) الْمُنْكَرَ»(۷)؛ (خدايا من به معروف اشتياق و از منكر تنفر دارم).

به ازای این تحلیل که پیام‌ها را از متن واقعه می‌گیرد، یک حرکت دیگر برای تحریف این پیام‌ها به وجود آمد. این حرکت دوم از طرف دستگاه حکومت است که برابر امام حسین(ع) قرار گرفته و او هرگز نمی‌خواهد این پیام واقعی به گوش مردم برسد. چه باید کرد؟ اینجا تحریف‌ها، دروغ‌ها و فریب‌ها درباره این واقعه ارائه می‌شود و به خورد مردم داده می‌شود. محور اصلی در آنچه دستگاه حکومت ارائه می‌کند این است که امام حسین(ع) علیه حکومت قیام کرد و قیام علیه حکومت به معنای به هم زدن امنیت جامعه و ایجاد هرج و مرج و ناامنی است و این کار، جرم بزرگی است و هر کس دست به چنین اقدامی بزند به عنوان اینکه وحدت جامعه اسلامی را به هم زده و در جامعه اسلامی اختلاف به وجود آورده باید مورد برخورد قرار گیرد.

قاضی محمد بن عبد الله أبوبكر بن العربی المعافری(م ۵۴۳ هـ ق) که از ارادتمندان بنی امیّه و توجیه گران اعمال و جنایتهای آن سلسه است، در توجیه قتل امام حسین(علیه السلام) به دست عمّال یزید می گوید: «وما خرج إليه أحد إلا بتأويل، ولا قاتلوه إلا بما سمعوا من جده المهيمن على الرسل، المخبر بفساد الحال، المحذر من الدخول في الفتن. وأقواله في ذلك كثيرة: منها قوله صلى الله عليه وسلم «إنه ستكون هنات وهنات، فمن أراد أن يفرق أمر هذه الأمة وهي جميع فاضربوه بالسيف كائنًا من كان». فما خرج الناس إلا بهذا وأمثاله»[1]؛ (کسی برای جنگ با حسین خارج نشد مگر با اجتهاد و با وی قتال نکرد مگر به سبب سخنی که از جد بزرگوارش شنیده بودند؛ کسی که خبر دهنده از فساد حال و بازدارنده از دخول در فتنه ها بود. و سخنان ایشان در این زمینه بسیار است؛ از آن جمله این سخن ایشان(ص): «درآینده فتنه ها و حوادثی روی خواهد داد؛ پس هرکس اراده کند که امور این امّت را دچار تفرقه کند، در حالی که امّت متحد است، پس او را با شمشیر بزنید؛ هر کس که می خواهد باشد». پس مردم بر حسین خروج نکردند مگر به سبب این سخن و امثال آن).

این نویسنده بی شرم معتقد است امام حسين(علیه السلام) با قيام خود وحدت امت اسلامى را بر هم زد و مردم به حكم فرمايش پيامبر(صلى الله عليه وآله) او را كشتند، هرچند او فرزند پيامبر(ص) بود! به عبارت دقیقتر، حسين(ع) موافق شريعت جدش كشته شد!

همانگونه که می بینید این رویکرد همانی است که نشان می دهد امام حسین علیه السلام وحدت جامعه را به هم زد.

البته در اینجا لازم است در پرانتز ادعای این قاضی حق ستیز و یاوه گو را پاسخ دهیم که اصلا امام حسین علیه السلام شروع کننده این ماجرا نبود تا بگوییم ایشان اقدامی بر علیه وحدت مسلمانان انجام دادند چراکه طبق مفاد صلح نامه ای که میان امام حسن(علیه السلام) و معاویه بسته شد، معاویه متعهد گردید که بعد از مرگش خلافت از آن حسن بن على(علیهما السلام) باشد و اگر براى او حادثه‏ اى پیش آید حسین بن على(علیهما السلام) زمام امور مسلمانان را در دست ‏بگیرد. نیز معاویه حق ندارد کسى را به جانشینى خود انتخاب کند.(۱۰)اما این یزید بود که به گفته یعقوبی در تاریخ خود می نویسد: «یزید به ولید بن عتبه فرماندار مدینه نامه نوشت و چنین دستور داد: هنگامی که نامه ی من به دستت رسید، حسین(علیه السّلام) و ابن زبیر را احضار کرده و از آن دو برای من بیعت بگیر و اگر نپذیرفتند گردن آن دو را زده و سرهایشان را نزد من بفرست».[2]

و همین امر مهمترین عامل خروج امام حسین(علیه السلام) از مدینه و سپس از مکه و حرکت به سمت عراق دستور یزید به کشتن حضرت بود. ابن عربی در حقیقت نخواسته تشخيص دهد كه عامل اصلى اين حرکت و این فاجعه، خود يزيد بوده است، نه امام حسین(عليه السلام)؛

این خط از چه زمانی شروع شد؟ حتی پیش از روز عاشورا. نامه‌ای است که هم در منابع ما ثبت شده و هم در منابع دیگران مثل انساب الاشراف نقل شده است. مضمون نامه این است، مروان حکم در مدینه زندگی می‌کرد، از مدینه به معاویه در شام گزارش می‌کند؛ من اطلاع دارم افرادی از مناطق مختلف و از جمله از کوفه با حسین بن علی ارتباط پیدا کردند و این ارتباط می‌تواند زمینه‌هایی از مخالفت را آرام آرام به وجود بیاورد. بر اساس این گزارش، معاویه نامه‌ای برای امام حسین(ع) می‌نویسد و می‌گوید حسین بن علی بپرهیز از اینکه وحدت جامعه اسلامی را به هم بزنی. حسین بن علی بپرهیز از اینکه مبادا به دست تو در جامعه اسلامی فتنه‌ای اتفاق بیفتد.

این حکومت‌های فاسد و دیکتاتور بیش از همه نسبت به سرنوشت خودشان نگرانی دارند. از هر حرکتی، از هر نشست و برخاستی می‌ترسند. کلمه‌ای که معاویه اینجا درباره این ارتباطات که می‌تواند زمینه مخالفت را به وجود بیاورد به کار می‌برد این است که می‌گوید از فتنه بپرهیز. این نامه از ناحیه امام حسین(ع) یک جواب دارد که مفصل است. حضرت در بخشی از پاسخ او فرمودند: من فتنه‌ای در این امت بزرگتر از حکومت تو سراغ ندارم. این تعبیر خیلی سنگین است. یعنی قدرت و حکومت تو بزرگترین فتنه‌ای است که در عالم اسلام وجود دارد.

بعد از واقعه، آنهایی که تحت تاثیر این تفکر اموی بودند تحلیلی که به جامعه ارائه می‌کردند همین بود که حسین بن علی(ع) نظم عمومی را مختل کرده و وحدت جامعه را به هم زده است. می‌گفتند ما نمی‌گوییم یزید آدم خوبی است ولی نباید نظام اجتماعی را به هرج و مرج مبتلا کرد.

درس عاشورا راجع به موضوع وحدت

یکی از مهمترین پیام های نهضت عاشورا این است که وحدت با کسیکه به اصول پایبند نیست معنایی ندارد هرچند نام مسلمان و اسلام را یدک بکشد و در یک جامعه اسلامی باشد.

حرکت امام حسین علیه السلام نشان داد که وحدت و همبستگی رافع تکلیف و ظایف شرعی همچون امر به معروف و نهی از منکر و قیام در برابر منکرات و فساد نیست و نمی توان به این بهانه ها از وظایف شرعی خود صرف نظر کرد.

وقتی قرار باشد در جامعه اسلامی حاکمیت فرد فاسدی همچون یزید باشد اینجا دیگر نمی توان به بهانه حفظ وحدت و همبستگی سکوت اختیار کرد.

ضمن اینکه یزید ویژگی های یک رهبر اسلامی را نداشت؛ مردم و به ویژه خردمندان جامعه یزید را می شناختند و او را فاسق و فاقد مدیریت می دانستند. امام حسین(علیه السلام) در این رابطه به والى مدینه می فرماید: «إِنَّا أَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّهِ، وَ مَعْدِنُ الرِّسالَهِ، وَ مُخْتَلِفُ الْمَلائِکَهِ وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الْخَمْرِ، قاتِلُ النَّفْسِ المُحَرَّمَهِ، مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، وَ مِثْلِی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ»(۱۱)؛ (ما از خاندان نبوّت و معدن رسالت و جایگاه رفیع رفت و آمد فرشتگانیم در حالى که یزید مردى است، فاسق، می گسار، قاتل بى گناهان؛ او کسى است که آشکارا مرتکب فسق و فجور مى‌شود؛ بنابراین، هرگز شخصى همانند من، با مردى همانند وى بیعت نخواهد کرد).

حفظ وحدت یکی از مطالبات اصلی رهبری ره

رهبر شهید انقلاب طی حدود چهل سال رهبری داهیانه خویش بارها و بارها بر موضوع وحدت تاکید داشتند ایشان در یکی از سخنان خود فرمودند:

عزیزان من! برادران! خواهران! در سرتاسر کشور، امروز ما احتیاج داریم به اتحاد و یکپارچگی. بهانه‌های اختلاف زیاد است. گاهی در یک قضیه‌ای سلیقه‌ی یک نفر، دو نفر با هم یکسان نیست؛ این نباید بهانه‌ی اختلاف بشود. گاهی در کسی یک گرایشی هست، در دیگری نیست؛ این نباید مایه‌ی اختلاف بشود. آراء، نظرات، همه محترمند. اختلاف در درون، منازعه‌ی در درون، موجب فشل میشود. قرآن به ما تعلیم میدهد: «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم».(۱) اگر منازعه کنیم، سر مسائل گوناگون - مسائل سیاسی، مسائل اقتصادی، مسائل شخصیتی - دست‌به‌یقه شویم، دشمن ما جری میشود. یک مقدار از جرأتی که دشمن در سالهای گذشته پیدا کرد، به خاطر اختلافات بود. امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) به ما درس میدهد؛ میفرماید: «لیس من طلب الحقّ فاخطأه کمن طلب الباطل فأصابه».(۲) مخالفین دو جورند. یک مخالفی است که دنبال حق است، او هم دنبال جمهوری اسلامی است، او هم دنبال انقلاب است، او هم دنبال دین و خداست، منتها راه را اشتباه کرده؛ با این نباید دشمنی کرد؛ این فرق دارد با کسی که در جهت غیر نظام اسلامی، با هدف معاندانه‌ی علیه نظام اسلامی حرکت میکند. دلها را به هم نرم کنید، برخوردها را نسبت به یکدیگر مهربانانه‌تر کنید.۱۳۹۱/۰۱/۰۱

بیانات در حرم رضوی در آغاز سال ۹۱

مراد از وحدت در کلام رهبر شهید ره:

بررسی سخنان رهبر شهید انقلاب اسلامی با وجود توصیه ها و تاکیدهایی فراوانی که نسبت به حفظ وحدت داشتند نشان می دهد که از نگاه ایشان هرگونه پیوند و وفاقی به معنای آن وحدت مقدس شناخته نمی شود بلکه وحدت معنا و چهارچوب هایی دارد و بر اساس اصولی بنا نهاده شده که اگر آنها رعایت نشود دیگر وحدت معنایی ندارد.

رهبر انقلاب در این خصوص فرموده اند: وحدت هم که ما گفتیم - که بعد سؤالات دیگری هم در این زمینه شده - منظور من اتحاد بر مبنای اصول است. بنابراین وحدت با کیست؟ با آن کسی که این اصول را قبول دارد. به همان اندازه‌ای که اصول را قبول دارند، به همان اندازه ما با هم مرتبط و متصلیم؛ این میشود ولایت بین مؤمنین.(۱) آن کسی که اصول را قبول ندارد، نشان میدهد که اصول را قبول ندارد یا تصریح میکند که اصول را قبول ندارد، او قهراً از این دائره خارج است.(۱۳۸۹/۰۵/۳۱-بیانات در دیدار دانشجویان در یازدهمین روز ماه رمضان)

ایشان در سخنان دیگری حفظ وحدت را به معنای دست برداشتن از اصول نداسته و می فرمودند: ما در عالم وحدت امت اسلامی هیچ اصراری نداریم که یک فرقه عقائد یک فرقه‌ی دیگر را حتماً قبول کنند؛ نه، وحدت به معنای این نیست. وحدت به معنای این است که با عقائد مختلف، شعب مختلف، مشترکات را بگیرند، موارد محل اختلاف را وسیله‌ی برادرکشی و جنگ و دشمنی قرار ندهند؛ مسئله‌ی وحدت این است.۱۳۸۸/۰۹/۱۵

بیانات در دیدار مردم به مناسبت عید غدیر

عوامل وحدت در جامعه از دیدگاه رهبر شهید

رهبر شهیدمان موضوعات گوناگونی را به عنوان عوامل و نشانه های وحدت می دانستند

1-قرآن کریم

رهبر شهیدمان در این خصوص می فرمودند:

قرآن مایه‌ی جمع است، مایه‌ی وحدت است. ما مسلمانها عوامل اتحاد زیادی داریم، یکیاش و شاید اهمش قرآن است. همه‌ی مسلمین، همه‌ی ملتهای مسلمان در مقابل قرآن خاضعند؛ از قرآن میخواهند درس بگیرند؛ میخواهند خود را به قرآن نزدیک کنند. این خیلی فرصت مهمی است. دشمنان اسلام و دشمنان قرآن سعی کرده‌اند بین ملتهای مسلمان فاصله بیندازند، آنها را از هم جدا کنند، گاهی حتّی آنها را روبه‌روی هم قرار بدهند و دشمنِ هم وانمود کنند. این ناشی است از غفلت از قرآن. وقتی ملتهای مسلمان، همه این کتاب آسمانی، این پیام آسمانی، این هدیه‌ی عظیم الهی را قبول دارند، چه چیزی بهتر از این وسیله‌ی اجتماع و اتحاد؟ همه بنشینیم سر این سفره‌ی معنوی؛ همه استفاده کنیم از این مایه‌ی عزت و قدرت اسلامی و الهی.[3]

2-مشترکات اسلامی

میان ما و مسلمانان مشترکات بیشماری وجود دارد مباحث توحیدی، نبوت و حج، و ... بسیاری دیگر از مسلمات اسلامی از نقاط مشترک میان ما و سایر مسلمانان هست که با تکیه بر آنها می توان به وحدت اسلامی دست یافت لذا ایشان می فرمودند:

وحدت به معنای تكیه‌ی بر مشتركات است. ما مشتركات زیادی داریم؛ میان مسلمانان، مشتركات بیش از موارد اختلافی است؛ روی مشتركات باید تكیه كنند.[4]

4-حضرت علی علیه السلام

همانگونه که می دانیم در مکتب شیعه حضرت علی علیه السلام به عنوان امام بلافصل بعد از پیامبر خدا صل الله علیه و آله می باشند و در عقاید برادران اهل سنت به عنوان خلیفه چهارم. اما جالب آن است که دشمنان نقطه مشترک بین شیعه و سنی را به عنوان نقطه افتراق قرار داده اند. لذا مقام معظم رهبری ره تاکید داشتند که حضرت علی علیه السلام باید به عنوان عامل وحدت دنیای اسلام باشد

« امیرالمؤمنین باید مایه‌‌ی وحدت دنیای اسلام باشد.»[5]

3-وحدت حول محور آرمانها

مقام معظم رهبری حضور در مراسم های انقلابی را که از آرمان های انقلاب اسلامی محسوب می شود را یکی از عوامل و نشانه های وحدت در کشور می دانستند و در این خصوص می فرمودند:

یکی از تجربه‌های ملّت ایران ایجاد اتّحاد است. خب، مگر در کشور ما اختلاف سلیقه کم است؛ در مسائل سیاسی، در مسائل فکری، در مسائل عقیدتی اختلاف زیاد است امّا مردم با وجود این اختلافات، وحدت خودشان را حفظ کردند. بعضی از بخشهای کشور ما قومیّتهای مشخّصی زندگی میکنند؛ آن قومیّتها هم در مراسم بیست‌ودوّم بهمن، در مراسم روز قدس، در مراسم گوناگونی که مظهر انقلاب است، همان‌جوری شرکت میکنند که بقیّه‌ی آحاد کشور شرکت میکنند. منطقه‌ی کُرد[زبان] داریم، منطقه‌ی بلوچ‌[زبان‌] داریم، منطقه‌ی عرب‌[زبان‌] داریم، منطقه‌ی ترک‌[زبان‌] داریم؛ گاهی اوقات حرکات اینها به نفع انقلاب و به نفع نظام جمهوری اسلامی، برجسته‌تر از جاهای دیگر است؛ این را هم دیده‌ایم. این آن وحدت اسلامی است و ملّت ایران این را تجربه کرده است.[6]

ایشان در سخنان دیگری حمایت از فلسطیل را یکی از عوامل وحدت می دانستند و در این خصوص می فرمودند:

ما در کنار فلسطینیها ایستادیم، در کنار مردم مؤمن کشورهای منطقه ایستادیم، چون میدانستیم مسئلهی وحدت، امروز در رأس مسائل اسلامی است.[7]

سوء استفاده از موضوع وحدت

متاسفانه در شرایطی که ما در آن قرار داریم بدفهمی ها و سوء استفاده های متعددی از موضوع وحدت و همبستگی از سوی برخی احزاب و گروه ها و حتی مسئولین انجام می شود. که به برخی از آنها اشاره می کنم.

1-مصادره به مطلوب کردن از وحدت

برخی گروه ها و احزاب سیاسی از موضوع وحدت به نفع خودشان سوء استفاده می کنند و به تعبییری آن را مصادره به مطلوب می کنند.

این گروه ها و احزاب به جای وحدت بر سر اصول و آرمان ها خود را ملاک وحدت می دانند و هر موقع صحبت از وحدت می کنند منظورشان این است که حرف من را قبول کنید و با من یکی باشید و اگر حرف من را قبول نکید شما وحدت را به هم زده اید و وحدت شکن هستید و دارید در جامعه تفرقه افکنی می کنید

2-وحدت به معنای وفاق با هر کس و ناکس

برخی بدون لحاظ نمودن معیاری برای وحدت فقط صحبت از وفاق می کنند. بدون اینکه حد و حدودی خط قرمزی برای آن قائل باشند

امام على عليه السلام : كَثرَةُ الوِفاقِ نِفاقٌ ، موافقتِ زياد [نشانه] نفاق است؛

3-وحدت چماق سر دلسوزان انقلابی

برخی وقت ها هم موضوع وحدت شده چماق سر نیروهای دلسوز انقلابی

بعد از جنگ دوازده روزه یک وحدت اجتماعی بسیار عجیبی در جامعه حاکم شد. ترامپ یک توئیت زد که مسئولینی که در ایران مزدبگیر آمریکا هستند اگر کاری نکنند اسم آنها افشا و فرزندانشان از آمریکا رانده می شوند.

چیزی نگذشت که مارهای خوش خط و خال اصلاح طلب از لانه بیرون خزیدند و با طرح مسائلی شروع به تفرقه افکنی کردند و در این میان بجای اینکه صدا و سیمای ما دست به افشاگری بزند و افراد تفرقه افکن را معرفی کنند سکوت را انتخاب کرد و هرکس هم که قصد داشت این جماعت را رسوا کند با چماق وحدت سرکوب کردند.

بعد از جنگ چهل روزه هم دیدیم که وقتی ملت یکپارچه در خیابان ها بودند کسانی همچون عباس عبدی (اصلاح طلب) این ملت را اقلیت رانتی نامید و یا آقای ابطحی (اصلاح طلب و مدیر دفتر محمد خاتمی) نیز مردم را اقلیت نامید اما اگر شما تحرکی از قوه قضائیه برای این سخنان وحدت شکن دیدید ما هم دیدیم.

4-وحدت سد جهاد تبیین

چهار روز بعد از به شهادت رساندن رهبر عزیزمان، وزیر خارجه صحبت از مذاکره نمود و از آن پس هرکس از روی غیرت دینی پیگیر عدم وقوع مذاکره بود با چماق وحدت سرکوب می شد. و آخر هم دیدیم که از «مذاکره نمی کنیم، مذاکره نمی کنیم» به یکباره صبح از خواب پا شدیم و سر از آتش بس در آورد و در نهایت به توافق ختم شد.

کسانیکه مخالف مذاکره بودند با استناد به سخنان رهبر شهیدمان راجع به مذاکره اظهار نظر می کردند.

✅ جملات رهبر شهید در مورد مذاکره با آمریکا

مذاکره با آمریکا ممنوع است

عاقلانه نیست

هیچ سودی ندارد

خطای واضح است

هوشمندانه نیست

شرافتمندانه نیست

عاقلانه نیست

بن بست محض است

باز کردن راه نفوذ است

فشار را بیشتر خواهد کرد

به راه حل عادلانه نمی‌رسد

هیچ ضرری را دفع نمی‌کند

سم است

ابلهانه

ابزار تحمیل است

تنزل بی‌پایان است

گره تحریم‌ها را کورتر خواهد کرد

هیچ کمکی به منافع ملی نمی‌کند و ...

گفته میشود ایشان بالغ بر ۱۶۵ بار به طرق مختلف از مذاکره نهی فرمودند.

بعد از اینکه در این ایام مفاد تفاهم نامه آتش بس با آمریکا بیرون آمد برخی دلسوزان همچون معاون کمیسیون امنیت ملی مجلس در اقدامی تبیینی خلاءهای این تفاهم نامه را مطرح کرد که متاسفانه در این موضوع نیز با چماق وحدت مورد حمله وفاقیون و طرفداران توافق نامه و مذاکره قرار گرفت.

در امروز که این صحبت ها را برای شما می کنم (28/خرداد/1405) یک روز از امضای توافق توسط پزشکیان و ترامپ می گذرد و بعد از امضای این تفاهم نامه ترامپ علاوه بر تهدیدهای مجدد خود در برخی سخنرانی ها در مصاحبه ای رسما اعتراف نمود که اگر چهار هفته دیگر جنگ ادامه پیدا می کرد ذخایر نفتی آمریکا و دنیا پایان می یافت و در دنیا آشوب می شد.

معنی این جمله این است که اگر ما بجای دوماه دوندگی برای تعیین چارچوب مذاکرات که چگونه بعد از این دو ماه برویم و مذاکره کنیم فقط چهار هفته جانانه می جنگیدیم آن موقع با تهدید به ادامه جنگ و بستن تنگه هرمز فقط لازم بود بگوییم چه می خواهیم و دنیا ذلیلانه و بدون چک و چونه خواسته ما را تامین کند.

از همه مهمتر و جالب تر اینکه پیام رهبر انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه ای به مناسبت امضای تفاهم نامه نشان داد که همان رهبری که در پیام قبلی خود اصرار بر وحدت و یکپارچگی جامعه داشتند به صراحت بیان داشتند که اصولا با این تفاهم نامه موافق نبودند اما به دلیل تعهدی که پزشکیان به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی دادن آن را پذیرفته اند.

5- وحدت ابزار پایمال کردن احکام الهی

وقتی وحدت به درستی فهم نشود به بهانه وحدت احکام الهی نادیده گرفته می شود. همه ما به چشم خودمان دیدیم وقتی جنگ رخ داد تعدادی از بانوان بی حجاب با انگیزه های ملی و وطن دوستی به میدان آمدند اما بجای اینکه از این فرصت عالی جهت اصلاح رفتار و تبیین مسیر غلطی که دارند استفاده شود با چماق وحدت به دهان اقشار مذهبی کوبانده شد. خودتان دیدید که چطور یک مداح (میثم مطیعی) با تقطیع و تحریف سخنان رهبر شهیدمان از خودش فتوا صادر کرد.

ایشان در یکی از تجمعات در پاسخ به یکی از پرسش کنندگان به بخش هایی از سخنان مقام معظمی رهبری شهید استناد کرده و گفتند: بیانات در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالی - 1391/07/19

بعضی از همینهائی که در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقای مهمان‌نواز، هم بقیه‌ی آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائی بودند که در عرف معمولی به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ی به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصی دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهای این حقیر باطن است؛ نمی‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئی هستم / آیا تو چنان که مینمائی هستی؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد.

جالب اینجاست که ایشان نتیجه گیری سخنان رهبر شهیدمان را حذف کردند. این آقای مداح نگفتند که حضرت آقا تمامی این صحبت ها را گفتند تا یک نتیجه ای را مطرح کنند و آن نتیجه آن است که باید نسبت به اینگونه بانوان امر به معروف و نهی از منکر کنید اما به نحوی باشد که ایجاد تنفر نکند.

حضرت آقا در ادامه همان جملات که توسط این مداح حذف شد فرمودند: «با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهی از منکر هم میکند؛ نهی از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت.»

برخی دیگر از مداحان برای حضور حداقلی این قشر مداحی کردند.

متاسفانه این مداحان خیلی زود فتوای رهبر شهید را فراموش کردند که فرمود کشف حجاب حرام شرعی و سیاسی است.

یکی از دوستان در خصوص حرمت سیاسی کشف حجاب می گفت که چه بسا علت حرمت سیاسی کشف حجاب آن بود که دشمن را دچار اشتباه محاسباتی کرد که این قشر از جامعه با نظام اسلامی نیستند و بستر برای حمله نظامی به ایران اسلامی فراهم است.

اما هیچ کس نپرسید مگر چند درصد از حاضران کف خیابان را این قشر تشکیل می دهند. چنان فضا سازی می کردند گو اینکه همه بی حجاب ها برای حمایت از ایران در کف خیابان ها هستند و بانوان با عفت و غیرتی ما در اقلیت هستند.

کمتر کسی دنبال تدبیر بود تا از این فرصت استفاده کند و حکم بر زمین مانده خدا را در این عرصه احیا کند.

یکی از دوستان مبلغ ما که در ایام جنگ به تهران رفته بود برای بنده تعریف می کرد که به چه زیبایی از این فرصت استفاده کرده و دختران بی حجاب را با حجاب می نمود.

خلاصه سخنانش این بود که وقتی این افراد در جمع حاضر می شدند با شور اشتیاق از آنها استقبال می کردیم و با انگیزه دادن کاری می کردیم تا شب ها بعد نیز در تجمعات شرکت کند.

با کمک بانوان مبلغه روابط خود با آنها را تقویت می کردیم و بعد از چند شب با هدیه چپیه زیبا یک چپیه بر سر آنها می کردیم و آنها را از حالت بی حجابی در می آوردیم.

در ادامه یک گروه در شبکه اجتماعی ایتا زیر نظر بانوان مبلغه تشکیل دادیم و این بانوان را عضو کردیم و ضمن همفکری در خصوص نحوه برگزاری تجمعات در شب های آینده نسبت به مباحث دینی هم گریزی می زدیم.

این کار زیبا کجا و پایمال کردن حکم خدا توسط برخی مداحان کجا

ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر آذربایجان غربی در ابتکار عملی بنری را آماده در تجمعات نصب کرده بود به این مضمون

ضمن تشکر از حضور شما

اگر به خاطر اسلام آمدید

حجاب حکم شرعی است.

اگر به خاطر ایران آمدید

حجاب فرهنگ ملی است.

اگر به خاطر انقلاب آمدید

حجاب جزء مبانی انقلاب است

اگر به خاطر رهبری آمدید

حجاب توصیه همیشگی ایشان است

اگر به خاطر شهدا آمدید

حجاب پای ثابت وصیت نامه های آنهاست

اگر از لج دشمن آمدید

حجاب خار چشم آنهاست

بنابراین نباید به بهانه وحدت و همبستگی از احکام الهی کوتاه آمد بلکه باید بطور داهیانه به دنبال عملیاتی کردن و پیاده نمودن احکام خدا بود در عین اینکه وحدت و همبستگی اجتماعی نیز حفظ می شود.


[1] - العواصم من القواصم، أبو بكر بن العربي، القاضی محمد بن عبد الله أبو بكر بن العربی المعافری الاشبيلي المالكی، تحقیق(قدم له وعلق عليه): محب الدين الخطيب، وزارة الشؤون الإسلامية والأوقاف والدعوة والإرشاد، المملكة العربية السعودية، ۴۱۹هـ ق، الطبعة الأولى، ص ۲۳۲.

[2] - تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، دار صادر، بیروت، بی تا، ج ۲، ص ۲۴۱.

[3] -.۱۳۹۰/۰۴/۱۴ - بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در مسابقات قرآن‌

[4] -۱۳۹۲/۱۰/۲۹ - بیانات در دیدار مسئولان نظام و میهمانان کنفرانس وحدت اسلامی

[5] -۱۳۸۸/۰۴/۱۵- بیانات در دیدار جمعی از مردم در سالروز ولادت حضرت امیرالمؤمنین (ع)

[6] -۱۳۹۴/۰۵/۳۱- بیانات در دیدار مسئولان و دست‌اندرکاران حج‌

[7] -۱۳۹۳/۱۰/۱۹ -بیانات در دیدار مسئولان نظام و میهمانان بیست و هشتمین کنفرانس بین‌المللى وحدت اسلامى‌+

شب پنجم: استقامت و تاب آوری از لوازم موفقیت در جنگ

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

شب پنجم: تاب آوری و استقامت و پایداری از لوازم پیروزی در جنگ

یکی از ویژگی های برجسته مومنین که خداوند متعال تمجید نموده و پاداش دنیوی و اخروی ویژه ای برای آن در نظر گرفته استقامت و پایداری در راه خداست.

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ (فصلت 30)

بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.

یکی از تکالیفی که خداوند متعال بر عهده بندگان خود گذاشته است استقامت و پایداری در راه خداست چنان‌که در قرآن دو‌بار به پیامبر اسلام فرمان به استقامت داده شده‌است: «فاستَقِم کَما اُمِرت»[۹۱]و در ادامه یکی از این دو خطاب[۹۲]پیروان پیامبر نیز به استقامت مکلف شده‌اند:

فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا ۚ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (هود 112)

پس همان گونه که فرمان یافته ای ایستادگی کن؛ و نیز آنان که همراهت به سوی خدا روی آورده اند [ایستادگی کنند] و سرکشی مکنید که او به آنچه انجام می دهید، بیناست.

از موسی و هارون(علیهما السلام) نیز استقامت خواسته شده است.[۹۳]

در بزرگی و دشواری استقامت از پیامبر‌اسلام روایت شده است که خطاب «فاستَقِم کَما اُمِرتَ و مَن تابَ مَعَک»[۹۶]آن‌حضرت را پیر کرده است.

استقامت و پایدار

استقامت به معنای پافشاری و پایداری در اصل دین و ارزشهای دینی و عدم انحراف از راه حق به بیراهه‌های کفر و شرک و نفاق است

یکی از ویژگی های مومن واقعی که در قرآن کریم و روایات مورد تاکید قرار گرفته صبر و استقامت در دین می باشد.

شخصیت های برجسته ای از صدر اسلام تا کنون به این ویژگی اخلاقی معروف شده اند و زبان زد می باشند.

----

آل ياسر

در آغاز اسلام, خانواده اي كوچك و مستضعف كه از چهار نفر تشكيل مي شدند به اسلام گرويدند. و به طور عجيبي در برابر شكنجه هاي بيرحمانه مشركان, استقامت نمودند.

اين چهار نفر عبارت بودند از: ياسر و سميه (شوهر و زن) و دو فرزندشان به نام عمار و عبدالله.

ياسر زير رگبار شلاق دشمن, همچنان ايستاد و از اسلام خارج نشد تا جان سپرد.

همسرش (سميه) با اينكه پيرزن بود تا حدي كه او را عجوزه خوانده اند با فريادهاي خود, در برابر شكنجه دشمنان استقامت نمود. سرانجام ابوجهل آخرين ضربت را به ناحيه شكم او زد و او نيز به شهادت رسيد.

ابوجهل علاوه بر آزار بدني, او را آزار روحي نيز مي داد, و به او كه پيرزن قد خميده بود مي گفت: تو به خاطر خدا به محمد ايمان نياورده اي, بلكه شيفته جمال محمد و عاشق رنگ او شده اي.

فرزندش (عبدالله) نيز تحت شكنجه شديد قرار گرفت, ولي استوار ماند. فرزند ديگرش عمار را به بيابان سوزان مي بردند و در برابر تابش آفتاب عريان مي كردند, و زره آهنين بر تن نيم سوخته اش مي نمودند و او را روي ريگهاي سوزان بيابان مكه, كه همچون پاره هاي آهن گداخته كوره آهنگران بود, مي خواباندند و حلقه هاي زره در بدنش فرو مي رفت و به او مي گفتند: به محمد صلي الله عليه و آله كافر شو و دو بت لات و عزي را پرستش كن و او تسليم شكنجه گران نمي شد.

آثار پاره هاي آتش آن چنان در بدن عمار اثر كرده بود كه پيامبر صلي الله عليه و آله او را آن گونه ديد, كه گوئي بيماري برص گرفته و آثار پوستي اين بيماري در صورت و بازوان و بدن وجود دارد.

پيامبر صلي الله عليه و آله به اين خاندان مي فرمود: استقامت كنيد اي خاندان ياسر, صبر نمائيد كه قطعاً وعده گاه شما بهشت است.[6]

---- استقامت ابوذر----

یکی دیگر از شخصیت های اسلامی که در صبرو اسقتامت زبان زد می باشد ابوذر غفاري می باشد

او شنيد كه پيامبري در مكه معظّمه ظهور كرده است, به برادرش گفت برو به مكه درباره اين پيامبر, از نزديك تفحّص كن و براي من خبر بياور.

انيس برادر ابوذر به مكّه آمد. ديد گروه بسياري دور هم جمع شده اند, نزد آنها آمد و گفت: چه خبر است؟ گفتند: شخصي از دين برگشته, مردم را به آئين جديد دعوت مي كند.

انيس به اين سخن اكتفا نكرد, شخصاً به حضور پيامبر رسيد, از ارزيابي گفتار پيامبر صلي الله عليه و آله چنين يافت كه او آنچه مي گويد, علم و حكمت و سعادت است, با شتاب به سوي غِفار آمد و اخبار خود را به برادرش گفت.

ابوذر تصميم گرفت كه به مكه برود و از نزديك اين پيامبر جديد را مشاهده نمايد, به دنبال اين تصميم به مكّه آمد تا خود را به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رساند, و اقوال و رفتار آن حضرت را تحت نظر آورده و درك كند كه آيا اين پيامبر صلي الله عليه و آله واقعاً پيامبر است يا نه؟!

در مكّه به مسجد آمد, ديد گروهي درباره پيامبر صلي الله عليه و آله سخن مي گويند ولي خود پيامبر در ميان آنها نيست, همان جا بود كه شب فرا رسيد, و تاريكي آن سراسر آفاق را فراگرفت, در اين موقع ديد, علي عليه السلام به مسجد آمد و مشغول طواف خانه كعبه شد.

در اين ميان نگاه حضرت علي عليه السلام به ابوذر افتاد و فرمود: گويا تو مرد غريبي هستي. ابوذر عرض كرد: آري.

حضرت, ابوذر را به خانه اش برد, آن شب ابوذر ذر خانه علي عليه السلام خوابيد ولي از علي عليه السلام هيچ گونه سؤالي نكرد, صبح زود از خانه علي عليه السلام بيرون آمد و به مسجد الحرام رفت, آن روز هم كنار كعبه بود تا شب فرا رسيد ولي پيامبر را نيافت, علي عليه السلام به خانه خدا آمد و مشغول طواف آن شد. در اين ميان ابوذر را ديد و او را به منزل خود آورد. در منزل به ابوذر گفت: تو كي هستي؟ براي چه به مكه آمده اي؟

ابوذر: اگر به كسي نگويي قصّه خود را مي گويم.

علي عليه السلام: بگو به كسي نخواهم گفت.

ابوذر: شنيدم پيامبري مبعوث شده و مردم را به خداي يكتا و بي همتا مي خواند مشتاق شدم او را ببينم.

علي عليه السلام ابوذر را راهنمايي كرد و او را به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله آورد. ابوذر تا پيامبر صلي الله عليه و آله را ديد عرض كرد: اسلام را بر من عرضه بدار. پيامبر صلي الله عليه و آله اسلام را بر ابوذر عرضه داشت, ابوذر همان ساعت مسلمان شد. پيامبر صلي الله عليه و آله از روي مهرباني به ابوذر فرمود: دين خود را كتمان بدار تا مورد آزار قريش واقع نشوي برو به سوي روستاي خودت تا امر ما به تو برسد.

ابوذر عرض كرد: سوگند به آن كسي كه تو را به حق مبعوث كرد, در نزديك قريشيان با صداي بلند, اسلام آوردن خود را اعلام مي كنم. ابوذر به دنبال اين سخن به مسجد آمد و فرياد زد: اي گروه قريش! من شهادت به يگانگي خدا و رسالت محمد صلي الله عليه و آله مي دهم.

قريشيان به جان ابوذر افتادند و آنقدر او را كتك زدند كه نزديك بود ابوذر از دنيا برود, تا آنكه عباس عموي پيامبر صلي الله عليه و آله واسطه شد تا از او دست برداشتند, به اين ترتيب كه مبادا بين قريش و طايفه غفار جنگي واقع شود. ابوذر با آن حال نزد آب زمزم آمد و خون هاي بدنش را شست, و از مسجد خارج شد. صبح فردا نيز به مسجد الحرام آمد و با صداي بلند گفت: اي گروه قريش! اي گروه قريش! من گواهي به يگانگي و بي همتايي خداوند مي دهم و شهادت مي دهم كه حضرت محمد صلي الله عليه و آله رسول خداست. قريشيان با شنيدن اين سخنان از ابوذر, به سوي او حمله بردند, آنقدر او را كتك زدند كه بي هوش شد, بعد از مدتي به هوش آمد و خوب شد ولي از اين كه دين خود را اظهار كرد و ابلاغ نمود, خيلي مسرور و خوشحال بود.[5]

***

[1] . ذكر ذاكر: 18, استاد حسن زاده آملي.

[2] . الكافي 4 : 279.

[3] . توحيد: 230, شهيد دستغيب.

[4] . اقتباس از رنگارنگ 1 : 36.

[5] . قصص توجيهيه : 125.

[6] . حكايتهاي شنيدني 5 : 25; تفسير المنار 2 : 367.

--امام خمینی-- آیت الله سعیدی ---

یکی از نمونه های استقامت در مسیر دین داری امام خمینی ره می باشد

آیت الله محمد رضا سعیدی پدر امام جمعه فعلی قم می باشد که قبرش در وادی السلام قم می باشد

آن شهید بزرگوار درباره چنین می گوید: « هنگام نماز مغرب و عشا به منزل امام رفتم، می خواستم با ایشان مذاکره کنم، امام آماده نماز بود، وقتی منظورم را فهمید اندکی نماز را تأخیر انداخت. به عرض رساندم: آقا! طبق برداشتی که من کرده ام، از این به بعد شما در مبارزات خود، یاوران کمتری خواهید داشت. امام فرمود: « سعیدی! چی می گویی؟! به خدا قسم اگر تمام جن و اِنس پشت به پشت هم بدهند و در مقابل من بایستند، چون من این راه را حق یافته ام، از پای نخواهم نشست.»

مرحوم سعیدی پس از این دیدار و استماع سخنان جانبخش امام (ره) می گوید: « با سخنان امام چنان دلگرم شدم که روح تازه ای در وجودم دمیده شد و ایمان بیشتری به قیام و حرکت امام پیدا کردم.» آیت الله سعیدی از تصمیم و ارادة راسخ امام (ره) و قدرت عجیب و عظیم ایمان و توکل آن بزرگوار نیرویی تازه می گیرد و راه سراسر رنج و مبارزه و خطر را با میل اشتیاق انتخاب می کند

این شهید بزرگوار با برگزاری جلسات تفسیر، و پخش اعلامیه با امام همراه بود تا اینکه در جریان مخالفت کاپیتولاسیون دستگیر شد و تحت شدیدترین شکنجه­ها، در روز چهارشنبه 20 خرداد 1349 آن عالم مجاهد را به شهادت رسانید. پیکر آن مرد بزرگ فردای شهادتش تحویل فرزند ارشدش شد. و سرانجام به طور مخفیانه جنازة ایشان در وادی­السلام قم به خاک سپرده شد.

پیام شهید دربارة حضرت امام خمینی (ره):

آیت الله سعیدی علاقه و ارادت خاصی نسبت به حضرت امام خمینی (ره) داشت. دربارة امام (ره) گفته بود:« به خدا سوگند اگر مرا بکشید و خونم را بر زمین بریزید، در هر قطرة خونم نام مقدس خمینی را خواهید یافت.»

صبر و استقامت در نهضت عاشورا

بسم الله الرحمن الرحيم

پيامهاى عاشورا 82 صبر و استقامت ..... ص : 77

امام حسین علیه السلام از آغاز نهضت خود نيروهايى را به همراهى طلبيد كه مقاوم باشند. در يكى از منزلگاه‏هاى ميان راه، فرمود:

«ايُّهَا النَّاسُ! فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ يَصْبِرُ عَلى حَدِّ السَّيْفِ وَ طَعنِ الْأَسِنَّةِ فَلْيَقُمْ مَعَنا وَ الّا فَلْيَنْصَرِفْ عَنَّا». «1»

اى مردم! هر كدام از شما كه تحمّل تيزى شمشير و زخم و ضربت نيزه ها را دارد همراه ما بماند، و الّا باز گردد!

با توجه به اينكه صحنه كارزار، همراه با زخم و ضربه ومرگ و تشنگى‏

و درگيرى و اسارت و صدها خوف وخطر است، امام حسين عليه السلام شرط همراهى را «صبر» دانست، تا ياران صبورش تا نهايت كار، بمانند. شعار ايستادگى در خطبه‏هاى امام و رجزهاى آن حضرت و ديگر شهداء ديده مى شود. از سفارش هاى اكيد امام به همرزمان و خواهر خويش و ديگر زن ها و دختران حاضر در صحنه، به ويژه در مرحله پس از شهادت، موضوع صبر بود.

روز عاشورا، در خطبه‏اى به ياران خويش فرمود:

«صَبْراً بَنىِ الْكِرام! فمَا الْمَوتُ الَّا قَنطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكم عَنِ الْبُؤسِ وَ الضَّرَّاءِ الىَ الجَنانِ الْواسِعَةِ وَ النَّعيمِ الدَّائِمَةِ» «1»

صبر و مقاومت كنيد، اى بزرگ زادگان! چرا كه مرگ، تنها يكى است كه شما را از رنج و سختى عبور مى‏دهد و به سوى بهشت گسترده و نعمت هاى هميشگى مى‏رساند.

در توصيه‏اى كه حضرت خطاب به خانواده خود داشت فرمود:

بنگريد، هرگاه كه من كشته شدم، به خاطر من گريبان خود را چاك ندهيد و صورت مخراشيد. «2»

روز عاشورا پس از نماز با ياران، با زهم دعوت به صبر داشت: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اصْبِرُوا» «3»

ياران نيز در رجزهاى خويش شعار مقاومت و پايدارى سر مى‏دادند. خالد بن عمر، مى گفت: اى بنى قحطان! براى كسب رضاى رحمان و رسيدن به مجد و عزّت صبر كنيد. سعد بن حنظله چنين رجز مى‏خواند:

صَبْراً عَلىَ الأَسْيافِ و الْأَسِنَّه صَبْراً عَلَيْها لِدُخُولِ الْجَنَّه «1»

براى رسيدن به بهشت، بر شمشيرها و نيزه‏ها صبر مى‏كنم.

كسى كه صبر داشته باشد، هم تحمّل درد و مصيبتش بيشتر مى شود و هم به ديگران روحيّه مى دهد. حضرت على عليه السلام فرموده‏است: «الصَّبْرُ يُهَوِّنُ الفَجيعَةَ» «2»

؛ مقاومت، فاجعه و حادثه ناگوار را آسان و قابل تحمّل مى‏كند.

سخت‏ترين ضربه‏هاى روحى و مصيبت شهادت فرزندان و ياران، بر امام‏حسين عليه السلام وارد شد. ولى در همه آنها خود را نباخت و مقاومت و ايستادگى كرد و تن به تسليم و ذلّت نداد. جملات آن حضرت در مورد صبر بر داغ عزيزان و شهادت همراهان بسيار است و از آغاز نيز خود را براى تحمّل اين پيشامدها آماده كرده بود. هنگام خروج از مكّه در خطبه اى كه خواند و اشاره به آينده حوادث و پيشگويى شهادت خويش داشت، فرمود: «نَصْبِرُ عَلى‏ بَلائِهِ وَ يُوَفّينا اجُورَ الصَّابِرينَ» «3»

؛ ما به رضاى خدا رضاييم، بر بلاى او صبر مى‏كنيم، او نيز پاداش صابران را به ما مى‏دهد. در شب عاشورا به خواهرش زينب و ديگر بانوان توصيه فرمود:

اين قوم، جز به كشتن من راضى نمى‏شوند، امّا من شما را به تقواى الهى و صبر بر بلا و تحمّل مصيبت وصيت مى‏كنم. جدّمان همين را وعده داده وتخلّفى در آن نيست. «4»

روز عاشورا، على اكبر را به تحمّل و مقاومت در برابر تشنگى‏ فراخواند «اصْبِرْ يا حَبيبى‏ ...» «1»

و نيز احمد، فرزند امام حسن را نيز كه پس از نبردى، تشنه خدمت امام آمد و آب طلبيد، به صبر دعوت كرد «يا بُنَىَّ اصْبِرْ قَليلًا» «2»

پس از شهادت قاسم، عموزادگان و اهل بيت خود را به صبر دعوت كرد «صَبْراً يا بَنى‏ عُمُومَتى، صَبْراً يا اهْلَ بَيْتى‏» «3»

. در آخرين وداع، دخترش سكينه را نيز به صبر بر تقدير الهى و زبان نگشودن به شِكوه و اعتراض دعوت كرد «فَاصْبِرى‏ عَلى‏ قَضاءِ اللَّهِ وَ لاتَشْتَكى‏». «4»

از زمزمه‏هاى عرفانى خود آن حضرت د رواپسين دم حيات نيز كه بر زمين افتاده بود، همين صبر بر قضاى الهى به گوش مى‏رسيد: «صَبْراً عَلى‏ قَضائِكَ يا رَبِّ، لا الهَ سِواكَ ... صَبْراً عَلى‏ حُكْمِكَ يا غِياثَ مَنْ لا غِياثَ لَهُ». «5»

در بازماندگان يك مصيبت نيز، داشتن صبر و از كف ندادن قرار و اختيار و تسليم تقدير الهى بودن و به حساب خدا گذاشتن، هم پاداش بزرگ دارد، هم تحمّل داغ شهادت و فقدان عزيزان را آسان مى سازد، بخصوص آنجا كه ايمان يك بازمانده بالا باشد و اجر خويش را با بى صبرى و اعتراض، از بين نبرد. عبدالله بن جعفر (همسر حضرت زينب) كه در مدينه مانده بود، دو فرزندش در كربلا در ركاب امام حسين شهيد

شدند. برخى به او زخم زبان مى‏زدند. امّا او با ايمان و صبر والا، داغ دو جوان را تحمّل مى‏كرد و مى گفت: آنچه شهادت اين دو فرزند را بر من آسان و قابل تحمّل مى‏سازد آن است كه آن دو، در كنار برادرم و پسر عمويم حسين بن على عليه السلام كشته شدند، در حالى كه نسبت به او مواسات و از جان گذشتگى نشان دادند و در كنار او صبر و مقاومت كردند.»

صبر و پايدارى شهداى كربلا و بازماندگان آنان به عنوان يك «مقام» و خصلت برجسته و ارزشمند به ثبت رسيد. در زيارتنامه هاى آن شهدا، از آنان به عنوان مجاهدانى كه صابر بودند ياد شده است. در زيارت امام حسين عليه السلام عرض مى‏كنيم: «فَجاهَدُهُم فيكَ صابِراً مُحتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فى طاعتِكَ دَمُهُ» «2».

درباره حضرت عباس عليه السلام درخواست اجر الهى براى او به خاطر صبر و احتساب (تحمّل سختى ها به خاطر خدا و به حساب او و خالصانه) مطرح است. «3» و نيز اين تعبير كه: «فَنِعْمَ الصَّابِرُ الُمجاهِدُ الُمحامِى النَّاصِرُ ...» «4».

----نمونه های امروزی---

ملت ایران نشان داده به تاسی و پیروی از مکتب عاشورا دارای تاب آوری بسیار زیاد و صبر استقامت فراوان است. ملت ایران نشان داد که در برابر مشکلات در بلندای صبر و استقامت ایستاده

نمونه های امروزی آن آزادگان، خانواده های معظم شهدا که با یک یا چند شهید همچنان استوار از مواضع انقلاب اسلامی دفاع می کنند.

بیش از چهل سال تحریم اقتصادی

مقابله و پایداری در جنگ هشت ساله

استقامت در جنگ دوازده روزه

استقامت در جنگ چهل روزه

حضور منسجم و دشمن شکن مردم در خیابان ها

همه و همه نشان از استقامت و تاب آوری مردم دارد.

در انقلاب اسلامى نيز، اگر پايدارى مردم در مبارزه و تحمّل شهادت‏ها و دشوارى ها نبود، اگر امام امّت در راه رسيدن انقلاب به پيروزى مقاومت نمى كرد واگر رزمندگان اسلام در جبهه‏ها، آن همه تلفات و شدايد را تحمّل نمى‏كردند، هرگز انقلاب و جنگ به پيروزى نمى‏رسيد.

حادثه كربلا آموزگار مقاومت بود و قهرمانان عاشورا، الهام دهندگان صبورى و شكيبايى خانواده هاى شهدا نيز از صبر زينب كبرى صبورى‏ آموختند و پدران و مادران و همسران. داغ جوانان خويش را با الهام از كربلا تحمّل كردند.

امام امّت، در ترسيم صبر و مقاومت مردم ايران در برابر حملات دشمن به شهرها، از صبر و پايدارى آنان ستايش كرده، مى‏فرمايد:

مبارك باد بر خانواده‏هاى عزيز شهدا، مفقودين و اسرا وجانبازان بر ملّت ايران كه با استقامت و پايدارى و پايمردى خويش به بنيانى مرصوص مبدّل گشته‏اند كه نه تهديد ابرقدرت ها آنان را به هراس مى‏افكند و نه از محاصره‏ها و كمبودها به فغان مى آيند ... زندگى با عزّت را در خيمه مقاومت و صبر، بر حضور در كاخ هاى ذلّت و نوكرى ابرقدرت ها و سازش و صلح تحميلى ترجيح مى دهند. «1»

آزادگان عزيز نيز، مگر سال هاى سخت و تلخ اسارت در زندانهاى عراق را، جز با همين سرمايه «صبر» سپرى كردند؟

نقشه دشمن برای کاهش تاب آوری مردم

البته دشمن هم همین نقطه قوت را نشانه گرفته است و بعد از اینکه در جنگ شکست خورد تاب آوری اجتماعی مردم را نشانه گرفته است.

رهبر انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه ای در پیامی که به مناسبت سی و هفتمین سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) 14/خرداد/ ۱۴۰۵ مطرح کردند به این موضوع تاکید و فرمودند: دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و بخصوص بخاطر مواجهه با ضربه‌ی قاطع، چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه میکند که در اثر آن واگرایی ملموس کشورها از او را سبب شده، کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تاب‌آوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور.

اقدامات دشمن برای کاهش تاب آوری مردم

هدف نهایی دشمن، تبدیل "تاب‌آوری" مردم به "بی‌تابی" در برابر فشارهاست. ابزارهای اصلی برای رسیدن به این هدف، کاشتن بذرهای "تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف" در جامعه عنوان شده است.

این نقشه در ابعاد مختلفی پیاده‌سازی می‌شود که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

فشار و جنگ اقتصادی: تشدید مشکلات معیشتی و اقتصادی یکی از مهم‌ترین ابزارها برای ایجاد ناامیدی و کاهش آستانه تحمل مردم است. هدف، القای این باور است که هزینه‌های مقاومت از هزینه‌های تسلیم بیشتر است.

بالاخره اینکه می بینید در جنگ قیمت ها به یکباره سر به فلک می گذارد در حالیکه همه کارشناسان اذعان دارند این گرانی ربطی به تهیه مواد اولیه ندارد خبر از جریان نفوذی می دهد که سعی در کاهش تاب آوری مردم دارد با این هدف که استقامت مردم را بشکند.

دوقطبی‌سازی و اختلاف‌افکنی: ایجاد دوگانگی‌های کاذب در جامعه (مانند جنگ یا صلح، دولت یا ملت) برای از بین بردن انسجام ملی و وحدت. هرگونه اقدامی که منجر به بدبینی و اختلاف شود، در راستای این نقشه ارزیابی می‌شود.

جنگ رسانه‌ای و اطلاعاتی: تلاش برای کمرنگ جلوه دادن موفقیت‌های کشور و القای ناامیدی با بزرگنمایی اخبار منفی. همچنین، تلاش برای ایجاد شکاف بین مردم و مسئولان از طریق انتشار اطلاعات نادرست.

🛡️ راهکارهای مقابله با این نقشه

در مقابل این تهدیدات، بر تقویت عوامل زیر به عنوان راهکارهای اصلی تأکید شده است:

حفظ امید و انسجام ملی: امید به آینده و آینده‌نگری مثبت، نقش کلیدی در افزایش تاب‌آوری دارد. مشارکت جمعی و حضور در کنار یکدیگر، روحیه را تقویت می‌کند.

تقویت باورهای دینی و معنوی: ارتباط با خدا و حضور در مراسم مذهبی، به عنوان عاملی برای افزایش تاب‌آوری فردی و جمعی شناخته شده است.

اتحاد حول محور ولایت: اجتماع حول محور ولایت و خودداری از هرگونه اقدام وحدت‌شکن، از مؤلفه‌های کلیدی مقابله با نقشه دشمن است.

شفاف‌سازی و امیدآفرینی توسط مسئولان: تلاش مسئولان برای کاهش مشکلات، تبیین صحیح واقعیت‌ها و تقویت اعتماد عمومی.

افزایش سواد رسانه‌ای: توانایی تشخیص اخبار صحیح از نادرست برای خنثی‌سازی جنگ روانی دشمن.

اینها بخش هایی از اقداماتی است که باعث حفظ تاب آوری مردم می شود که انشاء الله همه ما در این مسیر موفق باشیم.

شب سوم و شب چهارم: مذاکره در منطق اسلام و مکتب امام حسین علیه السلام


بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
این سخنرانی به دلیل طولانی بودن ظرفیت تبدیل به دو جلسه را دارد
شب سوم و شب چهارم: مذاکره در منطق اسلام و مکتب امام حسین علیه السلام
یکی از مباحث داغی که در ایام جنگ مطرح می شود موضوع مذاکره است که برای بسیاری از افراد پیرامون این موضوع سوال ها و ابهام های متعددی وجود دارد.

در تاریخ اسلام با مقاطعی مواجه می شویم که در آن یا با مذاکره واقعی مواجه هستیم و یا از آن بوی مذاکره استشمام می شود.

تحلیل این وقایع پاسخ بسیاری از ابهامات را می دهد که به یاری خداوند متعال در این جلسه با بررسی گذرا نسبت به مهمترین این وقایع تاریخی دیدگاه واقعی اسلام را راجع به موضوع مذاکره با دشمن را خدمت شما عرض خواهیم کرد.

1-صلح حدیبیه
پس از وقوع سه جنگ بزرگ بدر، احد و خندق، یکی از وقایع تاریخ اسلام در سال ششم هجرت رقم خورد زمانیکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم تصمیم به حمله به مکه را داشت ایشان در زیر سایه درختی نشسته و به بررسی وضعیت مسلمانان مشغول بود که یکی از اصحاب فریاد برآورد، هر کس حاضر است از جان خود بگذرد، آماده بیعت با رسول اللّه شود.

ابو سنان اسدی نزد حضرت آمد و عرضه داشت: یا محمد دست خود را باز کن تا با شما بیعت کنم.

حضرت فرمود: بر چه چیز با من بیعت می کنی؟

ابو سنان گفت: برای حفظ اهداف و آنچه منظور شما باشد، حاضرم تا سرحد جان تحمل مشقت و شکنجه کنم، سپس بقیه مسلمانان در پی او، یک به یک با رسول اللّه بیعت کردند و مراتب اطاعت خود را اعلام داشتند و خدای تعالی از آنان خشنود گشت و بخاطر این فداکاری، آرامش را بر دلهاشان نشاند و آنان را به فتحی قریب بشارت داد.

مسلمانان پس از بیعت مجدد با رسول اللّه، آماده جنگ شدند و شمشیرهای خود را از نیام خارج ساختند، اما ناگهان متوجه سواری شدند که از سوی مکه می آمد، همه نگاهها به او دوخته شد، به دقت نگریستند تا او را شناسایی کنند، سپس یکی فریاد زد:

من او را می شناسم، او سهیل بن عمرو است که به سوی ما می آید.

رسول اللّه فرمود: اگر او واقعا سهیل باشد، قریش به فکر صلح افتاده اند، زیرا من او را می شناسم، او مردی زیرک و هوشیار، و خردمند است و همواره ترجیح می دهد مشکلات را از طریق صلح، حل و فصل نماید.

حدس دیده بان و پیش بینی رسول اللّه صحیح بود و آن مرد سهیل بود که به قصد ایجاد صلح و آشتی بین قریش و محمد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم به اردوگاه مسلمانان آمده بود. سهیل آمد و نزد رسول خدا نشست و پس از رفع خستگی گفت: یا محمد، خبر بیعت یارانت به ما رسیده و ما از جزئیات کار شما آگاه شده ایم، و قریش نیز از فرجام کار خود سخت در هراسند و از خشونت و رفتار ناپسند رؤسای خود نادم و پشیمان هستند، به علاوه برخلاف تصور شما، عثمان کشته نشده، بلکه در حبس سران قریش است و اهالی مکه نیز از این موضوع ناراحتند.



اینک من به نمایندگی از جانب قریش جهت برقراری صلح و آرامش نزد شما آمده ام و امیدوارم بتوانم زمینه ای برای ترک خصومت و ایجاد آشتی بین قریش و مسلمین فراهم کنم، تا بدین وسیله آتش خشم و کینه را در دلها فروبنشانم، در ضمن شما را بشارت می دهم که عثمان بزودی آزاد می شود.



حضرت از پیشنهاد سهیل استقبال کرد. محمد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم رو به سهیل کرد و فرمود: من حاضر به گفتگو و حل اختلاف هستم، سپس با او به بحث و تبادل نظر پرداخت و پس از ساعتی سهیل نتیجه بحث را برای مسلمانان چنین اعلام کرد:



امسال مسلمانان بدون انجام عمره به مدینه بازمی گردند، اما سال بعد مسلمانان به همراه پیغمبرشان می توانند وارد مکه شوند و قریش شهر را برای زیارت مسلمانان به مدت سه روز تخلیه می کنند. مشروط بر اینکه در این سه روز مسلمانان از اسلحه تنها باید شمشیری غلاف کرده به همراه داشته باشند و مقرر شد طرفین ده سال جنگ را کنار بگذارند، چنانچه کسی از قریش به مسلمانها پناه آورد، باید بازگردانده شود، ولی اگر از مسلمانان به قریش پناه بردند، قریش ملزم نباشند او را بازگردانند و مردم و قبایل آزادند، هرکس مایل است می تواند با قریش معاهده ای منعقد کند و یا با محمد وارد پیمان شود و در این امر محدودیتی وجود ندارد.



نکات مهمی که از این مذاکرات به دست می آید
1-مذاکره تاکتیکی و برای دستیابی به اهداف
چیزی به عنوان مذاکره به عنوان یک اصل اولی در تقابل بین حق و باطل وجود ندارد. در تقابل حق و باطل از طرف مقابل و دشمن درخواست تمکین و قبول حق می شود کمااینکه تمامی انبیاء الهی همچون حضرت ابراهیم و موسی علیهماالسلام در تقابل با نمرود و فرعون در جلساتی که با آنها داشتن آنها را دعوت به توحید می کردند نه اینکه با آنها مذاکره امروزه و بده بستان و معامله بکنند.

و اقدام پیامبر خدا صل الله علیه و آله در قرارداد صلح حدیبیه اقدامی تاکتیکی و همانگونه که در تاریخ تصریح شده مقدمه ای برای فتح مقتدرانه شهر مکه گردید.

2-وقتی دشمن نقض عهد کرد بازگشت به مذاکره معنا ندارد
یکی از مشکلاتی که ما در مذاکرات داریم و طی سال های گذشته بارها و بارها به چشم خود دیده ایم این هست که وقتی با بدعهدی طرف مقابل مواجه می شویم خود را ملزم به عهد و پیمان قبلی می دانیم و حتی اگر دوباره و سه باره این اتفاق بیفتد مجدد به استناد همان مالک اشتر را والی مصر منصوب کردند، فرمودند: «وَ لَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَیْهِ عَدُوُّکَ وَ لِلَّهِ فِیهِ رِضًى، فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ، وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَ أَمْناً لِبِلَادِکَ؛(8) اگر دشمنت تو را به صلح دعوت کرد و در آن رضایت خداوند باشد، آن را رد مکن؛ زیرا در صلح، آرامش برای سپاهیانت، آسودگی از مشکلات، و امنیت برای سرزمینت وجود دارد.»

و همان را غلط را تکرار می کنیم. و مردم ساده ما هم بی خبر از همه جا این استدلال را قبول می کنند.

اما در روایات و سیره پیامبر صل الله علیه و آله ما اصلا چنین رویه غلطی را نمی بینیم.

حضرت علی علیه السلام

وَ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: اَلْوَفَاءُ لِأَهْلِ اَلْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْدَ اَللَّهِ وَ اَلْغَدْرُ بِأَهْلِ اَلْغَدْرِ وَفَاءٌ عِنْدَ اَللَّهِ.

امام على عليه السلام : وفادارى با پيمان شكنان، نزد خدا پيمان شكنى به شمار است و پيمان شكنى با پيمان شكنان وفادارى است در نزد خدا. (نهج البلاغة , جلد۱ , صفحه۵۱۳)

در همان صلح حدیبیه که طرفین متعهد شده بودند تا ده سال نسبت به یکدیگر جنگی نداشته باشند

اما دو سال بعد، قریش این صلح‌نامه را نقض کرد. قبیله بنی‌خزاعه با مسلمانان و قبیله بنی‌بکر با قریش هم‌پیمان بودند. در نبردی که در سال هشتم میان این دو قبیله رخ‌داد، مردانی از قریش به نفع بنی‌بکر، افرادی از بنی‌خزاعه را کشتند. این به معنای نقض صلح حدیبیه بود و با اینکه ابوسفیان شخصاً برای عذرخواهی به مدینه رفت، عذرش پذیرفته نشد و در اندک مدتی، پیامبر با سپاهی انبوه، که در زمان صلح و گسترش اسلام گردآمده بود، عازم فتح مکه شد.[2]

رسول خدا(ص) به اعراب مسلمان بادیه‌نشین پیام دادند که اگر کسی به خدا و روز قیامت ایمان دارد ماه رمضان در مدینه باشد. پیامبر، نمایندگانی به قبایل مختلف فرستاد تا آنان را بسیج کنند. شمار سپاهیان اسلامی را ده‌هزار و از قبائل مختلف بدین ترتیب نوشته‌اند:

مهاجران: 700 مرد و 300 اسب

أنصار: 4000 مرد و 500 اسب

مزینه: 1000 مرد و 100 اسب و 100 زره

أسلم 400 مرد و 300 اسب

جهینه: 800 مرد و 50 اسب

بنی‌کعب بن عمرو: 500 مرد

بنی‌سلیم: 700 مرد

بنی‌غفار: 400 مرد

از دیگر قبائل در حدود 1500 مرد[3]

آغاز حرکت

پیامبر با سپاه به سوی مکه حرکت کرد. یکی از مسلمانان مهاجر، به نام حاطب بن ابی بلتعه پیش از حرکت سپاه اسلام، خبر حرکت آنان را به واسطه زنی به نام "ساره" برای قریش ارسال کرد،[4] ولی پیامبر(ص) از جاسوسی آن دو با خبر گردید و حضرت علی(ع)، زبیر و مقداد را مأموریت داد که به هر صورت ممکن، آن زن جاسوس را بیابند و دستگیر کنند.[5]

آنان، زن جاسوس را در میان راه مدینه و مکه، در مکانی به نام "روضه خاخ" و به قولی در "خلیقه" یافتند و به نزد پیامبر(ص) آوردند.[6] و نتیجه آن فتح مکه شد.

مقایسه عملکرد تیم دیپلماسی ایران با عملکرد پیامبر خدا صل الله علیه و آله
متاسفانه آنچه ما از ابتدای انقلاب اسلامی تا کنون از مذاکره با آمریکا دیده ایم بدعهدی و کلاس گذاشتن بر سر سیاستمداران ما بوده است.

مذاکرات الجزایر و کلاه گشادی که سر ایران رفت
پس از تصرف سفارت آمریکا در ایران، دولت آمریکا که موقعیت و منافع خود در ایران را از دست داده بود و نفوذ منطقه‌ای خود را در خطر می‌دید، به منظور حل مسأله گروگان‌ها، تمام گزینه‌ها را آزمود و به انواع فریب‌ها دست زد. چرا که به قول "جیمز بیل" : «کشوری ضعیف، در برابر یک ابرقدرت قد برافراشته و دست به چنان اقدامی زده بود. ابرقدرتی که هر روز با فریاد و فغان، خفت و ناتوانی سیاسی خود را بروز می‌داد.»[1]



در سوی مقابل، مجلس شورای ملی نیز در 11 آبان 1359، شروط چهارگانه‌ای تعیین کرد که به دولت امکان و اجازه حل اختلافات مربوط به گروگان‌ها با آمریکا را می‌داد و"بهزاد نبوی" وزیر مشاور در امور اجرایی، مأموریت یافت که از طریق انجام مذاکرات با دولت الجزایر، این مسئله را در چارچوب مصوبه مجلس شورای اسلامی حل و فصل نماید. از این رو، مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا، با واسطه مقامات الجزایری جریان پیدا کرد و نتیجه آن رسیدن به چند متن مشترک بود که به عنوان "بیانیه های الجزایر" شناخته می‌شود.



هیأت وزیران در جلسه 25 دی 1359، متن بیانیه‌های دولت جمهوری‌ دموکراتیک مردم الجزایر را تصویب کرد. همچنین به آقای بهزاد نبوی اجازه و اختیار داده شد که بیانه‌های فوق‌الذکر و ‌اسناد و مدارک مربوطه را از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران امضاء و مبادله نماید و نیز مکاتبات لازم را انجام دهد و مفاد توافق‌های حاصله را به‌مورد اجراء بگذارد.[2]



سرانجام در 19 ژانویه 1981/ 29 دی ماه 1359، "بیانیه های الجزایر"[3] درباره آزادی 52 گروگان آمریکایی، صادر شد.[4] و چند ساعت بعد از آن‌که بهزاد نبوی، سرپرست هیئت ایرانی طرف مذاکره، متن موافقت‌نامه را در تهران امضاء نمود، "وارن کریستوفر"، معاون وزارت امورخارجه امریکا نیز در الجزایر آن ‌را امضاء کرد.[5]

به موجب بیانیه‌های الجزایر طرفین متعهد گردیدند که:



ایران گروگان‌های آمریکایی را آزاد کند.

آمریکا در امور داخلی ایران (چه از لحاظ سیاسی و چه نظامی) مداخله نکند.

آمریکا فرمان اجرایی ۱۲۱۷۰ و تحریم‌های تجاری و اقتصادی را لغو و دارایی‌های مسدود شدهٔ ایران را آزاد کند.

هر دو کشور متعهد شوند که طرح دعاوی قضایی اتباع آن‌ها و دولت‌ها علیه یک‌دیگر، در دادگاه‌ها و نهادهای قضایی بین‌المللی را پایان داده و دعاوی خود را به نهادی موسوم به دیوان داوری دعاوی ایران و آمریکا ارجاع دهند.

آمریکا می‌بایست اطمینان دهد که هر گونه تصمیمات دادگاه‌های آمریکا در رابطه با انتقال دارایی‌های محمدرضا شاه و حکومت پیشین ایران را، مستقل از «اصل مصونیت شاه» اجرا خواهد کرد.

بدهی‌های ایران به نهادهای آمریکایی پرداخت شود.[۲]

اما آمریکا به هیچ یک از تعهدات خود بطور کامل عمل نکرد و نه تنها بدهی های ایران را نداد بطور مستقیم از حمله عراق به ایران حمایت کرد و ...

*ولت مرحوم‌ هاشمی رفسنجانی بود. دولت او در جریان آزاد‌سازی گروگان‌های غربی در لبنان تلاش بسیاری کرد، به گمان اینکه بتوانند با این همکاری نظر مقامات غربی و آمریکایی‌ها را جلب و قفل رابطه را بشکنند. این همکاری با درخواست جرج بوش پدر رئیس‌جمهور آمریکا با ارسال پیام «حسن‌نیت، حسن نیت به دنبال دارد» آغاز شد. مرحوم‌ هاشمی رفسنجانی بر این باور بود «حسن‌نیت در برابر حسن‌نیت» نقطه شروع مناسبی برای پل زدن روی همه مشکلات گذشته بین ایران و آمریکا و بنیان نهادن اقدامات اعتمادآفرین است که به صلحی دائم با ایالات متحده منجر خواهد شد. انتظار رفسنجانی این بود که در مقابل اقدام ایران در آزادی گروگان‌های آمریکا در لبنان دارایی‌های بلوکه‌شده ایران آزاد شود؛ وی پیشنهاد کرد در صورتی که آمریکایی‌ها فقط ۱۰ درصد دارایی‌های ایران را آزاد کنند و غرامت‌، هواپیمای مسافری را که توسط آمریکایی‌ها سرنگون شد به قربانیان بپردازند، فرآیند آزاد‌سازی گروگان‌ها شروع خواهد شد. بالاخره با تعهد آمریکا و همکاری ایران، گروگان‌های آمریکایی اردیبهشت ۱۳۶۹ آزاد شدند و نقش ایران در آزاد‌سازی آنها در رسانه‌های بین‌المللی پررنگ شد.

امـا بدقولی آمریکا همچون آب یخی بود که در دیدار معاون مدیرکل سازمان ملل در امور سیاسی «جیان دومینیکوپیکو» بر سر ‌هاشمی رفسنجانی ریخته شد. آمریکایی‌ها این پیام را برای ایران توسط جیان دومینیکو فرستادند که «هیچ اقدام متقابلی در هیچ فرصت نزدیکی برای ایران انجام نخواهد شد».

کلاه سوم: همکاری با آمریکایی‌ها توسط دولت محمد خاتمی در قضیه حمله آمریکا به افغانستان و شکست طالبان رقم خورد. دولت اصلاحات این مذاکرات را به‌صورت محرمانه انجام داد.

رایان کراکر معاون دستیار وزیر خارجه وقت آمریکا در کتاب خاطراتش می‌نویسد: ۲ نفر از ۳ مذاکره‌کننده ایرانی درباره افغانستان در آمریکا تحصیل کرده بودند. آنچه برایم جالب‌تر از همه بود اشتیاق آنان نسبت به اعزام نیروهای آمریکا، همان شیطان بزرگ به حیاط خلوت ایران یعنی افغانستان بود.

حـرف ایرانی‌ها این بود که شما چه اطلاعاتی لازم دارید که سر آنها را به سنگ بکوبید؟ شما آرایش جنگی آنها را می‌خواهید؟ نقشه‌اش اینجاست. می‌خواهید بدانید از نظر ما نقاط ضعف آنها کجاست؟ اینجا، اینجا و اینجا. اگر می‌خواهید بدانید آنها به حملات هوایی چگونه واکنش نشان می‌دهند از ما بپرسید، ما جوابش را داریم.

حسین موسویان در این رابطه می‌گوید: «مذاکرات بین ایران و آمریکا حتی بعد از کنفرانس بن نیز ادامه پیدا کرد اما ناگهان، به معنای واقعی کلمه، بمبی منفجر شد. پرزیدنت بوش تنها چند هفته بعد از کنفرانس بن، همه ما را با قرار دادن ایران در «محور شرارت»، طی سخنان سالانه‌اش در ژانویه ۲۰۰۲، غرق حیرت کرد.»

در پی سخنان بوش، خاتمی به من گفت: «مطمئنم بوش میخ آخر را به تابوت رابطه ایران و آمریکا زد. من فکر می‌کنم بهبود روابط را، حداقل در دوران ریاست جمهوری من، باید از سر به در کرد».

کلاه سوم بحث مذاکرات 82 و 83 بود که منجر به توافق سعدآباد شد که صنعت هسته ای ما متوقف شد و اینجا هم آمریکایی ها به حداقل وعده های شان عمل نکردند.



,





,

وی در خصوص سابقه بدعهدی آمریکا در 3 مذاکره گذشته خاطرنشان کرد: قرار بود در مذاکرات آخر اوباما و اتحادیه اروپا برای لغو تحریم ها اقدامات اساسی را انجام دهند اما آن چیزی که تا به حال مشخص است و احتمال داده می شود دوباره شاهد بدعهدی آمریکا باشیم،این بار طرف غربی و آمریکا کلاه گشادی آماده کرده که اگر مراقب نباشیم این کلاه گشاد تا ساق پای ما خواهد آمد.

کلاه چهارم: سر برجام بود که مقام معظم رهبری شهید از آن تعبیر به خسارت محض کردند

کلاه پنجم: در مذاکرات پیش از جنگ دوازده روزه بود که حضرت آقای شهیدمان به صراحت فرمودند عاقلانه و شرافتمندانه نیست اما سمه منتخب مردم و دیپلماسی قوی هست و رفتند و مذاکره کردند و نتیجه این شد که در میان مذاکره به ایران حمله کردند

بعد از جنگ دوازده روزه مجدد پای میز مذاکره رفتند و آن موقع که دیپلمات های ما خبر از نزدیکی توافق می دادند حمله کردند و رهبرمان را شهید کردند.

کلام رهبر شهید
به خاطر همین تجربیات بسیار تلخ بود که رهبر شهیدمان می فرمود:

«مذاکره با آمریکا عاقلانه، هوشمندانه و شرافتمندانه نیست. دلیل؟ تجربه!»؛

متاسفانه دیپلماسی برای ملت ایران استاد مغالطه و بازی با الفاظ است.

آن موقع که حضرت آقا می فرمود مذاکره شرافتمندانه نیست عراقچی مصاحبه کرد و گفت می رویم مذاکره شرافتمندانه داشته باشیم.

و جدیدا هم در اظهارات خود در مصاحبه صدا و سیما گفته که جنگ محصول مقاومت ما در مذاکرات بود و نه محصول مذاکره به خیال اینکه مردم متوجه نمی شوند که حضرت آقا اصل مذاکره را عامل خسارت می دانستند نه اینکه به خیال خام خود بروید مذاکره و در آنجا مقاومت کنید.





2-حکمیت در دوران امام علی علیه السلام


جنگ صفین در سال ۳۷ق بین امام علی(ع) و معاویه اتفاق افتاد. پس از چندین روز نبرد سنگین بین دو گروه، شکست سپاهیان معاویه بسیار نزدیک شد. معاویه برای راه چاره، دست به دامن عمرو بن عاص شد.[۱] به پیشنهاد عمرو و دستور معاویه، شامیان قرآن‌‏ها را بر نیزه کردند و شعار دادند ای اهل عراق! حاکم بین ما کتاب خدا باشد. همچنین سپاهیان شام فریاد می‌زدند: ای گروه عرب! به زنان و دختران خود بیندیشید، اگر شما نابود شوید، فردا چه کسی در برابر رومیان و ترکان و پارسیان بجنگد؟![۲]



شورش سپاه امام علی(ع)

با حیله‌ای که عمرو عاص ترتیب داد و قرآن‌ها به سر نیزه‌ها رفت، در میان سپاه امام علی(ع) دودستگی پدید آمد که دشمن، حکمیت قرآن را پذیرفته است و ما حق جنگ با آنان را نداریم. امام (ع) به‌شدت در برابر این سخن ایستاد و اعلام کرد این کار، جز فریب چیزی نیست؛ ولی با اجبار سپاهیان امام (ع) از جمله اشعث بن قیس کندی و قبیله وی، امیرالمؤمنین (ع) ضمن نامه‏‌ای به معاویه با قید اینکه ما می‌دانیم تو اهل قرآن نیستی، حکمیت قرآن را پذیرفت.[۳]

قندوزی نویسنده قرن سیزدهم قمری در کتاب ینابیع الموده نقل کرده است؛ زمانی که سپاه معاویه در جنگ صفین قرآن بر روی نیزه بردند به این بهانه که به حکمیت قرآن راضی هستند؛ امام علی(ع) فرمود: أنا القرآن الناطق؛ من قرآن ناطق هستم.[۴] هم‌چنین امام در سخن دیگری قرآن برنیزه کردن شامیان را حيله، مكر، خدعه و فريب برشمرده است. [۵]



تعیین نمایندگان حکمیت

اهل شام، عمرو بن عاص را به عنوان نماینده خویش در حکمیت برگزیدند. برای نمایندگی سپاهیان عراق بین سپاهیان امام علی(ع) اختلاف شد. اشعث و تعدادی دیگر از کسانی که بعدا در گروه مارقین در آمدند، ابو موسی اشعری را پیشنهاد کردند. اما امام علی(ع)، ابن عباس و یا مالک اشتر را پیشنهاد کرد؛ اشعث و یارانش قبول نکردند، به این بهانه که اشتر عقیده به جنگ دارد و ابن عباس نیز نباید باشد؛ زیرا عمرو بن عاص از قبیله مُضَری‏‌ها است، پس طرف دیگر باید یمنی باشد.[۶]



چارچوب حکمیت

پس از تعیین شدن نمایندگان دو سپاه در حکمیت، معاویه، عمرو بن عاص و ابوالاعور سلمی و برخی دیگر را برای مذاکرات و تعیین شرایط حکمیت نزد امام علی(ع) فرستاد و این افراد با امام علی(ع) و یارانش درباره این شرایط مذاکره نمودند. به روایت یعقوبی، وقتی بر سر لقب «امیرالمؤمنین» برای امام علی(ع) هنگام نوشتن صلحنامه میان نمایندگان دو سپاه اختلاف افتاد، اشعث از کسانی بود که خواستار محو این لقب در آن نامه شد و مالک اشتر سخت به او اعتراض کرد.[۷]



تاریخ حکمیت نیز ‏به پایان ماه رمضان (یعنی هشت ماه بعد) موکول[۸] و شهر دومة الجندل به عنوان مکان آن تعیین شد.[۹]



نتیجه حکمیت

ابوموسی اشعری نتیجه حکمیت را به اینجا رسانید که هر دو فرمانروا یعنی معاویه و علی(ع) از خلافت برکنار شوند و هیچ‌کدام فرمانروا نباشد. عمرو عاص نیز ـ به ظاهر ـ این امر را پذیرفت اما برای اجرایی‌کردن نقشه‌ای که در سر داشت، ابوموسی را فریفت و او را برای اعلام نتیجه بر خودش مقدم کرد. ابن عباس تلاش زیادی کرد تا ابتدا عمرو عاص نتیجه را اعلام کند؛ اما ابوموسی به هشدارهای ابن عباس توجهی نکرد و به او گفت: من و عمرو عاص توافق کرده‏‌ایم.[۱۶]



ابوموسی بر بالای منبر رفت و گفت:‌ای مردم! برای این که مسلمانان روی آسایش ببینند و بینشان دودستگی نباشد، من و عمرو عاص توافق کردیم که علی و معاویه را از خلافت برکنار کنیم تا خود مسلمانان شورایی تشکیل دهند و کسی را که استحقاق و شایستگی خلافت دارد انتخاب کنند؛ پس من ـ به نمایندگی از مردم حجاز و عراق ـ چنان‌که انگشتری‌ام را از دست خود خارج می‌کنم، علی را از خلافت برکنار می‌نمایم.[۱۷]



سپس از منبر پایین آمد و عمرو عاص به بالای منبر رفته، اعلام کرد: آنچه ابوموسی گفت شنیدید. او، تنها حق برکناری علی را داشت و من هم او را در این مورد تأیید می‌کنم؛ اما من چنان‌که انگشتری‌ام را به دست می‌کنم خلافت را به معاویه واگذار می‌نمایم؛ زیرا او علاوه بر اینکه شایستگی این مقام را دارد، ولیِّ دم و خونخواه عثمان نیز است. در اینجا مجلس آشفته شد. ابوموسی از حیله عمرو عاص برآشفت و خطاب به او گفت: ای حیله‏‌گر فاسق! تو چون سگی هستی كه چه آن را چوب بزنند یا رهایش سازند، واق واق می‌کند.[یادداشت ۱] عمرو عاص هم در پاسخ گفت: تو همچون خری هستی که مشتی کتاب بارش کرده‏ باشند.[یادداشت ۲][۱۸]

https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA



نکته:
1-نقش نفوذی ها و منافقین در مذاکرات را نباید دست کم گرفت
وقتی این واقعه تاریخی را با کمی تامل مورد بررسی قرار می دهیم به وضوح نقش نفوذی ها و کسانیکه در راستای دشمنان گام بر می دارند را می توان به چشم دید کمااینکه اشعث بن غیث به عنوان عامل نفاق عملا نقش یک نفوذی را در لشگر امام علی علیه السلام ایفا می کرد و به عنوان حافظ منافع معاویه و دستگاه بنی امیه عمل می کرد و بستر را برای خواسته های معاویه فراهم می کرد.

در ایران هم برخی خواسته یا ناخواسته نقش حافظ منافع آمریکا و اسرائیل در کشور را بازی می کنند. در روزی که شرکت بیل گیتس در بورس عرضه می شود یک توئیت می زند و او را به یک میلیارد بورسی تبدیل می کند.

دقیقا زمانیکه همه کارشناسان از پایان ذخایر نفتی دنیا صحبت می کردند و به پشت خیمه های معاویه رسیده بودیم خبر آتش بس پخش شد و ...

2-تیم مذاکره کننده بسیار تعیین کننده است
نکته دومی که از این واقعه تاریخی به دست می آید نقش تیم مذاکرات در سرنوشت مذاکرات است.ممکن است کسی ظاهرالصلاح و سابقه انقلابی بسیار خوبی هم داشته باشد اما ذیرکی و فراصت لازم برای مذاکره را نداشته باشد و همین امر به ضرر اسلام و نظام اسلامی منجر شود. کمااینکه ابوموسی اشعری فردی کاملا ظاهرالصلاح بود.

امام علی(ع) برای حکمیت، چهار صد نفر را به فرماندهی شریح بن هانی همراه ابوموسی اشعری اعزام کرده و عبدالله بن عباس را به عنوان امام جماعت آنان همراهشان کرد. به علاوه ابوموسی را نیز از ماهیت معاویه آگاه کرده و نصایح فراوانی به او نمود.[۱۲]



شریح قاضی از کسانی بود که به ابوموسی، نسبت به عدم زیرکی هشدار داد. وی به ابوموسی گوشزد کرد که اگر نتیجه مذاکره شما خلافت علی(ع) باشد، شامیان در امانند؛ ولی اگر نتیجه مذاکره تسلط معاویه بر عراق باشد مردم عراق از ظلم او در امان نخواهند بود.[۱۳] شریح گفت: ای ابو موسی تو را با بدترین حریف مقابل کرد‌ه‌اند. عراق را خوار و تباه مکن. مبادا حق را به شام دهی و جانب آنها را بگیری. مبادا عمرو تو را بفریبد. او را نیرنگ‌های گوناگون است که عقل در آن حیران ماند و آن همه را زراندود کرده است و به صورت‌نگاری آراسته نماید. پس معاویة بن (ابوسفیان بن) حرب را در این ماجرا چون شیخ و پیشوایی بی‌رقیب و بی‌عیب قرار مده.[۱۴] احنف بن قیس نیز دست ابوموسی را گرفت به او گفت: «ای ابو موسی، اهمّیت این کار را دریاب و بدان که آن را پیامدها است، و اگر تو عراق را تباه كنی، دیگر عراقی نخواهد بود. او به ابوموسی پیشنهاد داد که در هیچ کاری حتی سلام دادن و مصافحه کردن پیش قدم نشود. احنف گفت: مبادا بگذاری او تو را بر بالا دست مسند نشاند، زیرا این نیرنگ است، او را به تنهايی دیدار مکن.[۱۵]

3- اجازه امام به مذاکره به معنای رضایت امام علیه السلام نیست
برخی افراد حتی نیروهای انقلابی تصورشان این است که اجازه بر مذاکره به معنای رضایت بر مذاکره است. ما خودمان با چشمانمان طی سالیان اخیر دیدیم که رهبر شهیدمان از دهه های پس از جنگ با مذاکره مخالف بود و می فرمود کسانیکه دم از مذاکره با آمریکا می زنند یا الف بای سیاست را نمی دانند و یا الف یای غیرت را ندارند و تا اخرین روزهای عمرشان از مذاکره نهی و آن را بی ثمر می دانستند اما به دلیل اینکه دولتمردان و مجموعه دیپلماسی بر آن تاکید داشتند اجازه این کار را در چارچوب هایی می دادند.

کمااینکه حضرت علی علیه السلام نیز از ابتدا با مذاکره مخالف بود اما وقتی دیدند که مسئولین و اطرافیان فضای لشگر را ملتهب نموده و راه را برای ادامه جنگ مسدود کردن به مذاکره اجازه دادند با اینکه واقعا به چنین چیزی راضی نبودند با این حال باز برای اینکه روند مذاکرات خوب پیش برود پیشنهادهای خود را مطرح و نمایندگان مورد نظر خود را معرفی می کردند و باز وقتی با نظر ایشان مخالفت شد به همین امر هم کفایت نکردند و در ادامه این فرایند افرادی را همراه ابوموسی اشعری فرستادند و توصیه های لازم را برای مذاکره گوشزد کردند.



4-اگر کسی نقدی داشت سریع برچسب تندرو و ضد ولایت فقیه نزنیم
یکی از نکات دیگری که در این واقعه به دست می آید آن است که وقتی صریح بیانات امام جامعه وجود دارد اگر کسی نقدی را مطرح کرد سریع او را تیدیل به ضد ولایت فقیه نکنید.

پس از تعیین شدن نمایندگان دو سپاه در حکمیت، معاویه، عمرو بن عاص و ابوالاعور سلمی و برخی دیگر را برای مذاکرات و تعیین شرایط حکمیت نزد امام علی(ع) فرستاد و این افراد با امام علی(ع) و یارانش درباره این شرایط مذاکره نمودند. به روایت یعقوبی، وقتی بر سر لقب «امیرالمؤمنین» برای امام علی(ع) هنگام نوشتن صلحنامه میان نمایندگان دو سپاه اختلاف افتاد، اشعث از کسانی بود که خواستار محو این لقب در آن نامه شد و مالک اشتر سخت به او اعتراض کرد.

حالا اگر در دوران ما بود به مالک حمله می کردن که آقا همه چیز با رهبری هماهنگ هست و تو ضد مذاکره ای هستی که رهبر اجازه داده و داری در مسیر مذاکرات اخلال ایجاد می کنی و ...



3-صلح امام حسن علیه السلام
یکی دیگر از وقایع تاریخی که از آن رگه هایی از مذاکره دیده می شود واقعه ای است که منجر به صلح امام حسن علیه السلام با معاویه گردید.

زمینه پذیرش صلح

طبق گزارش ابن اعثم کوفی تاریخ‌نگار قرن چهارم هجری، پس از شهادت امام علی(ع)، مردم عراق به امام حسن(ع) پیشنهاد بیعت دادند؛ اما امام(ع) حاضر به پذیرش بیعت نشد، مگر به شرط آنکه با هر کسی که جنگید، آنها نیز بجنگند و اگر صلح کرد آنها نیز صلح کنند.[۲۵] پس از قبول این شرط، امام(ع) با آنها بیعت کرد.[۲۶]



نامه‌نگاری‌های قبل از آغاز درگیری

امام در ابتدا نامه‌هایی به معاویه نوشت و سعی کرد او را به تسلیم و اطاعت از خود وادار کند،[۲۸] اما این نامه‌نگاری‌ها نتیجه‌ای نداشت و معاویه پس از دسیسه‌هایی که انجام داد، با سپاهی برای جنگ با امام(ع) حرکت کرد.[۲۹] پس از حرکت سپاه معاویه، امام (ع) سپاهی متشکل از دوازده هزار نفر به فرماندهی عبیدالله بن عباس برای مقابله با معاویه فرستاد.[۳۱]

امام(ع) پس از ساباط به‌ سوی مدائن رفت که در راه مردی از خوارج با خنجری پای او(ع) را زخمی کرد و امام حسن(ع) با جراحت سنگین وارد مدائن شد.[۳۸]

https://fa.wikishia.net/view/%D8%B5%D9%84%D8%AD_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86(%D8%B9)



پذیرش صلح

به گزارش شیخ مفید در ارشاد پس از زخمی‌شدن امام حسن(ع) در مدائن، سران کوفه به‌طور پنهانی به معاویه نامه نوشتند و وعده دادند که یا ایشان را تسلیم کنند یا ترور نمایند.[۴۵] در همین زمان، امام(ع) از پیوستن فرمانده سپاهش عبیدالله بن عباس به معاویه با دریافت رشوه مطلع شد.[۴۶] پس از این وقایع، معاویه نامه‌ای برای امام(ع) فرستاد و پیشنهاد صلح داد و همراه نامه، نوشته‌های برخی از یاران امام(ع) را که برای بیعت با معاویه و تسلیم کردن امام(ع) توافق کرده بودند برای امام حسن(ع) ارسال کرد.[۴۷] امام(ع) گفت معاویه پیشنهادی داده که برخلاف عزت و هدف ماست. اگر آماده شهادت در راه خدا هستید، با شمشیر پاسخ دهیم و اگر زندگی و آسایش می‌خواهید، پیشنهاد او را بپذیریم. مردم فریاد زدند: «ما زندگی می‌خواهیم»[۴۸]

ابن‌جوزی از علمای اهل‌سنت (درگذشت: ۶۵۴ق) معتقد است امام حسن(ع) وقتی دید مردم از او دور شده‌اند و اهل عراق با او اختلاف دارند و اهل کوفه به او خیانت کرده‌اند، به صلح تمایل پیدا کرد.[۴۹] چراکه با وجود عدم همراهی یاران صلح بهانه‌‏اى بود براى حفظ عراق از چپاول و غارت.[۵۰] سیدعلی خامنه‌ای نویسنده کتاب انسان ۲۵۰ ساله معتقد است کشته‌شدن با شرایطی، شهادت نام دارد و آن شرایط در زمان امام حسن(ع) نبود و اگر در آن روز کشته می‌شد شهید به شمار نمی‌رفت.[۵۱] به گفته وی، در صورت جنگ، امام حسن(ع) احتمالاً به دست یاران خود کشته می‌شد و معاویه می‌توانست ادعا کند که او توسط یاران خودش کشته شده و همه شیعیان و اصحاب امام علی (ع) را از بین ببرد.[۵۲]



قرارداد صلح و مفاد آن

بر اساس گزارش ابن اعثم (درگذشته ۳۲۰ق)، معاویه کاغذ سفیدی را امضا کرد و به عبدالله بن نوفل، فرستاده امام(ع)، تحویل داد تا امام(ع) هر شرطی که می‌خواهد در آن بنویسد.[۵۴] از جمله شروط امام(ع) که در منابع مختلف ذکر شده‌اند، می‌توان به تأمین امنیت مردم و خاندان اهل بیت پیامبر(ع) و عدم تعیین جانشین پس از مرگ معاویه[۵۵] پایبندی به کتاب خدا و سنت رسول الله(ص)[۵۶] و ترک دشنام و نفرین به امیرالمؤمنین(ع) در نمازها و غیر نمازها اشاره کرد.[۵۷]

برخی منابع گزارش کرده‌اند که امام(ع) همچنین درخواست بیت‌المال کوفه به مبلغ پنج میلیون، مالیات داربگرد فارس[۵۹] و مالیات اهواز[۶۰] را نیز از جمله شروط مفاد صلحنامه درخواست کرده است. به گفته دینوری در اخبار الطِوال، امام(ع) درخواست کرده بود که هر سال دو میلیون درهم به برادرش امام حسین(ع) نیز پرداخت شود و بنی‌هاشم در دریافت عطایا و کمک‌ها بر بنی‌عبد شمس (بنی‌امیه) اولویت داشته باشند.[۶۱]

نکات
1-مظلوم مقتدر
در مذاکرات باید تمامی مصالح اسلام و مسلمین لحاظ شود و با اقتدار خواسته های خود را به دشمن دیکته نمود کما اینکه امام حسن علیه السلام با وجود اینکه رسما مردم او را رها کرده بودند با این حال مفاد قرارداد را به گونه ای تنظیم نمود که به نفع اسلام و جامعه اسلامی بود.

1-نقش مردم در مذاکرات تعیین کنند است
اگر در مقطعی امام جامعه به دلایلی اجازه مذاکره داد مردم نقش تعیین کننده در روند مذاکرات خواهند داشت.

مثل شرایط جنگ کنونی که امام جامعه اجازه مذاکره داده اند اما میدان داری مردم را کمک در روند مذاکرات مطرح کرده اند.





4-امام حسین علیه السلام و مذاکره
در جریان نهضت عاشورا نیز با مقاطع تاریخی مواجه می شویم که بوی مذاکره از آن به مشام می رسد.

1-جلسه مذاکره با والی مدینه

بعد از اینکه یزید به والی مدینه نامه برای گرفتن بیعت نوشت و او تصمیم به احضار امام حسین علیه السلام نمود، امام برای خنثی سازی ترور 30 نفر از یاران خود را به همراه برد.

نامه یزید به والی مدینه متن بيان يعقوبي چنين است:

هـنـگـامـي کـه ايـن نـامـه بـه تو رسيد، حسين بن علي و عبدالله بن زبير را احضار کن و از آنان برايم بيعت بگير. اگر خودداري کردند گردنشان را بزن و سرهاشان را براي من بفرست؛ و از مـردم بيعت بگير و هر کس نپذيرفت حکم را درباره او و حسين بن علي و عبدالله بن زبير اجرا کن. والسلام.[4] . [4] تاريخ يعقوبي، ج 3، ص 241.



آن گاه وليد بن عتبه، عبدالله بن عمرو بن عثمانِ نوجوان را فرستاد تا آنان را فرا بخواند. عبدالله آن دو را در مـسـجـد نـشسته ديد و در ساعتي که وليد با مردم به مجلس نمي نشست نزد آنان رفت و گـفـت: دعـوت امـيـر را اجـابت کنيد. گفتند: تو برو ما مي آييم. در اين هنگام ابن زبير به حسين گفت: فکر مي کني در اين ساعت که با مردم به مجلس نمي نشيند چرا در پي ما فرستاده است؟ حـسـيـن گـفـت: گـمـان مـي کـنـم کـه طـاغـوتـشـان مـرده بـاشـد و دنبال ما فرستاده تا پيش از افشاي خبر در ميان مردم از ما بيعت بگيرد. گفت: من نيز گماني جز ايـن نـدارم، شما مي خواهي چه بکني؟ حسين عليه السلام گفت: هم اينک مردانم را گرد مي آورم و نزد او مـي روم. آنـان را بـر در مـي نـشـانم و خود بر او وارد مي شوم. گفت: از رفتن نزد او بر تو بيمناکم: فرمود: اگر توان دفاع نداشته باشم بر او وارد نمي شوم.[5] .

[5] الکـامل في التاريخ، ج 4، ص 14ـ15؛ تاريخ الطبري، ج 4، ص 250ـ251، با تفاوت.

ابـن زبـير گفت: فدايت شوم اي پسر دختر رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم من بر تو ترسانم که تو را نزد خود حبس کنند و هرگز از تو دست برندارند تا آن که بيعت کني يا کشته شوي.

حـسـيـن عليه السلام گـفـت: مـن بـه تـنـهـايـي بـر او وارد نمي شوم؛ و اصحاب و خدمتکاران و يارانم و اهـل حـق از شـيعيانم را جمع مي کنم و به آنان فرمان مي دهم که همگي شمشيرهايشان را

بکشند و زيـر جـامـه بـگـيـرنـد و هـمـراهم بيايند؛ و هرگاه اشاره کردم و گفتم: «اي خاندان پيامبر وارد شـويـد»، وارد شـونـد و هـر چـه فـرمان دهم اجرا کنند. من هرگز نمي پذيرم و تن به خواري و ذلت نـمـي دهـم. بـه خـدا سوگند مي دانم، چيزي سراغ ما آمد که گريزي از آن نيست و قضاي الهي درباره ي من رقم خورده است، و او کسي است که درباره خاندان پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم هر چه بخواهد و خشنود باشد، انجام مي دهد.[10] .

[10] الفتوح، ج 5، ص 10ـ13.

ابن اعثم روايتش را ادامه مي دهد و مي گويد:

آن گاه حسين بن علي عليه السلام به منزل خويش رفت و آب خواست. جامه پوشيد و با آب وضو ساخت و بـرخـاست و دو رکعت نماز گزارد و در نماز هر چه دوست داشت از خداوند خواست. چون از اين کار فراغت يافت، دنبال مردان قبيله و دوستان و خاندانش فرستاد و آنان را از کار خويش آگاه ساخت. آن گاه فرمود:

بـر در خـانـه اين مرد باشيد من مي روم و با او سخن مي گويم، چنانچه شنيديد، صدايم بلند شـد و سـخنم را شنيديد که شما را صدا زدم: «اي خاندان پيامبر»، بدون اجازه به درون خانه بريزيد، آن گاه شمشيرها را بکشيد ولي شتاب مورزيد. اگر چيز ناخوشايندي ديديد، شمشير بکشيد و هر کس را که آهنگ کشتن مرا داشت بکشيد.

آن گـاه حـسـين عليه السلام از خانه بيرون آمد، در حالي که عصاي پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم را به دست داشت و سي تـن از خـاندان، موالي و شيعيانش وي را همراهي مي کردند؛ تا آن که آنان را بر در خانه وليد بـن عـتـبـه مـتوقف کرد و فرمود: ببينيد که چه سفارشي به شما کرده ام و از آن تجاوز مکنيد، من اميدوارم که سالم نزد شما باز گردم.[1] .

[1 الفتوح، ج 5، ص 13.

«دَخَلَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) عَلَی الوَلیدِ بنِ عُتبَةَ، فَسَلَّمَ عَلَیهِ، ... فَقالَ مَروانُ بنُ الحَکَمِ: ایُّهَا الاَمیرُ، انَّهُ اذا فارَقَکَ فی هذِهِ السّاعَةِ لَم یُبایِع؛ فَاِنَّکَ لَن تَقدِرَ مِنهُ ولا تَقدِرُ عَلی مِثلِها، فَاحبِسهُ عِندَکَ ولا تَدَعهُ یَخرُج او یُبایِعَ، والّا فَاضرِب عُنُقَهُ. قالَ: فَالتَفَتَ الَیهِ الحُسَینُ علیه السلام، وقالَ: وَیلی عَلَیکَ یَابنَ الزَّرقاءِ! اتَامُرُ بِضَربِ عُنُقی؟! کَذَبتَ وَاللّه ِ! وَاللّه ِ لَو رامَ ذلِکَ احَدٌ مِنَ النّاسِ لَسَقَیتُ الاَرضَ مِن دَمِهِ قَبلَ ذلِکَ، وان شِئتَ ذلِکَ فَرُم ضَربَ عُنُقی ان کنُتَ صادِقا. قالَ: ثُمَّ اقبَلَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) عَلَی الوَلیدِ بنِ عُتبَةَ، وقالَ: ایُّهَا الاَمیرُ، انّا اهلُ بَیتِ النُّبُوَّةِ ومَعدِنُ الرِّسالَةِ ومُختَلَفُ المَلائِکَةِ ومَحَلُّ الرَّحمَةِ، وبِنا فَتَحَ اللّه ُ وبِنا خَتَمَ، ویَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ، شارِبُ خَمرٍ، قاتِلُ النَّفسِ المُحَرَّمَةِ، مُعلِنٌ بِالفِسقِ، مِثلی لا یُبایِعُ لِمِثلِهِ، ولکِن نُصبِحُ وتُصبِحونَ وَننتَظِرُ وتَنتَظِرونَ ایُّنا احَقُّ بِالخِلافَةِ وَالبَیعَةِ. قالَ: وسَمِعَ مَن بِالبابِ الحُسَینَ (علیه‌السّلام) فَهَمّوا بِفَتحِ البابِ واشهارِ السُّیوفِ، فَخَرَجَ الَیهِم الحُسَینُ (علیه‌السّلام) سَریعا فَاَمَرَهُم بِالاِنصِرافِ الی مَنازِلِهِم، واقبَلَ الحُسَینُ (علیه‌السّلام) الی مَنزِلِهِ.»[۲۶][۲۷][۲۸]

در کتاب الفتوح آمده است: حسین (علیه‌السّلام) بر ولید بن عُتبه وارد شد و بر او سلام کرد. ولید، جوابی نیکو داد و ایشان را نزد خود نشاند. ... مروان بن حکم گفت: ‌ای امیر! اگر او اینک از تو جدا شود، دیگر بیعت نمی‌کند و تو هرگز بر او دست نخواهی یافت و نمی‌توانی بیعت بگیری. پس اینک، او را حبس کن و مگذار بیرون رود، مگر آن که بیعت کند، وگرنه گردنش را بزن. راوی می‌گوید: حسین (علیه‌السّلام) به مروان رو کرد و فرمود: «وای بر تو، ‌ای پسر زن کبودْچشم! تو فرمان به قتل من می‌دهی؟ به خدا سوگند، دروغ می‌گویی! به خدا سوگند، اگر یکی از مردم، چنین قصدی با من کند، زمین را از خونش سیراب می‌کنم، قبل از آن که اقدامی کند و اگر تو چنین می‌خواهی، قصد کشتن من کن، اگر راست می‌گویی!». راوی می‌گوید: آن گاه حسین (علیه‌السّلام) به ولید بن عُتبه رو کرد و فرمود: «ای امیر! ما، خاندان پیامبر و معدن رسالت و محلّ رفت و آمدِ فرشتگان و جایگاه رحمتیم. خداوند، امور را با ما آغاز کرد و به ما ختم فرمود. یزید، مردی فاسق، می‌گسار، آدمکُش و دارای فسق آشکار است. کسی مانند من با مانند یزید، بیعت نمی‌کند. باید فردا شود و ببینیم کدام یک از ما برای خلافت و بیعت، سزاوارتر است». راوی می‌گوید: کسانی که بر درِ خانه بودند، صدای حسین (علیه‌السّلام) را شنیدند. خواستند در را بگشایند و شمشیر، برهنه سازند که حسین (علیه‌السّلام) به سرعت، نزد آنان رفت و به آنان دستور داد به منزل خود برگردند و خود نیز به خانه باز گشت.[۲۹]

همانگونه که ملاحظه می کنید در این جلسه امام علیه السلام کاملا مقتدرانه بر مواضع خود تاکید نموده و زیربار هیچگونه تعهدی نرفتند.

جلسه دیگر در کربلا
نامه ای از عمر سعد وجود دارد که نشان می دهد امام حسین علیه السلام در کربلا با عمر سعد مراودات و صحبت هایی داشته .

همانگونه که در تاریخ آمده عمر سعد نامه ای به عبیدالله زیاد نوشت. در این نامه نوشته بود: «من همین که به کربلا رسیدم، رسولی را فرستادم تا با حسین مذاکره کند و از او بپرسد برای چه آمده است؟ پاسخ او این بود که مردم کوفه نامه نگاشته و از من درخواست آمدن کرده اند و من به درخواست آنان پاسخ گفته ام. اگر اکنون تغییر نظر داده اند بازمی گردم.»



حسان بن فائد بن بکیر العبسی گوید: در هنگام دریافت نامه عمرسعد من نزد عبیدالله بن زیاد بودم، همین که نامه را خواند این شعر را زمزمه کرد:



الان اذعلقت مَخالبُنا به یرجوا النجّاةَ ولاتَ حین مناص

اکنون که پنجه های ما در گلوگاه اوست به رهایی می اندیشد اما دیگر گریزگاهی نیست.



این نامه در روز چهارم محرم یک روز پس از ورود عمرسعد به کربلا به دست عبیدالله زیاد رسید.



پاسخ عبیدالله زیاد: باری، نامه ات رسید و محتوای آن را دریافتم. همین که جواب را دریافت کردی، از حسین و یارانش برای یزید بن معاویه امیرالمومنین بیعت بگیر تا بیندیشیم چه کنیم.(در برخی مقاتل آمده است: وگرنه سر او و اصحابش را جداکن و بفرست.



عمرسعد با دریافت نامه گفت: می دانستم که عبیدالله سلامت و عافیت را نمی پذیرد. احتمالا نامه عبیدالله در روز پنجم محرم به کربلا رسیده است.

همانگونه که در این مطلب هم به وضوح دیده می شود در این مراودات هیچ گونه تعامل و زد و بندی و یا بده بستانی دیده نمی شود.



ملاقات امام حسین علیه السلام با عمر سعد در کربلا
در تاریخ به ملاقاتی میان امام حسین علیه السلام و عمر سعد اشاره شده که متاسفانه برخی خواسته اند از آن به نفع خواسته های سیاسی خود بهره برداری نمایند

به گزارش طبری،‌ هانی بن ثبیت خضرمی که از شاهدان واقعه کربلا بوده، می‌گوید: حسین بن علی (علیه‌السّلام) یکی از یاران خود به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمر بن سعد فرستاد و به او پیغام داد که شبانه میان دو لشکر با هم دیدار کنند. سبط ابن جوزی پیشنهاد این ملاقات را از سوی پسر سعد دانسته است. [۴]

عمر سعد به همراه حدود ۲۰ سوار و امام نیز با همین تعداد راه افتادند، وقتی به هم رسیدند، امام به اصحابش فرمود که به کناری روند و عمر نیز چنین کرد، آنگاه با یکدیگر گفت‌وگو کردند و این دیدار به درازا کشید، به گونه‌ای که پاسی از شب گذشت. سپس هر کدام با همراهان خود به لشکرگاه برگشتند. مردم از روی حدس و گمان، در مورد آنچه بین آن دو گذشته بود گفتند: حسین (علیه‌السّلام) به عمر بن سعد گفته است: بیا دو لشکر را رها کنیم و با هم نزد یزید برویم. عمر سعد در پاسخ گفته است: در این صورت خانه‌ام را خراب می‌کنند. حسین گفته است: من خانه‌ای برای تو تهیه می‌کنم. پسر سعد گفته است: املاکم را می‌گیرند. حسین گفته است: من بهتر از آن را از املاکم در حجاز به تو می‌دهم. عمر بن سعد آن‌را نیز نپذیرفته است. هانی، راوی این گزارش، می‌افزاید: مردم این صحبت‌ها را مطرح کردند و این امر بین آنها شایع شد، بدون آنکه چیزی در این‌باره شنیده باشند و علم و آگاهی به آن داشته باشند. طبری سپس از گروهی از محدثان نقل کرده که گفته‌اند: حسین گفت: یکی از سه پیشنهاد را از من بپذیرید: یا به همان جایی که از آن آمده‌ام برگردم، یا دست بیعت در دست یزید بگذارم تا هرگونه که خواست با من عمل کند، و یا مرا به یکی از مرزهای مسلمانان بفرستید تا همچون یکی از مردم آنجا باشم و حقوق و تکالیفی همانند آنان داشته باشم.[۵]

بلاذری نیز همین گزارش را آورده و در پایان اضافه کرده است: گفته می‌شود که حسین بن علی (علیه‌السّلام) فقط درخواست کرد که آزاد گذاشته شود تا به مدینه برگردد. [۶] ابوالفرج اصفهانی هم پیشنهادهای سه‌گانه را تقریباً به همین مضمون آورده است. [۷] [۸]

گویا طبری به صحت این دو گزارش اطمینان نداشته است، لذا بلافاصله می‌نویسد: اما عقبة بن سمعان می‌گوید: از آن هنگام که امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه به سوی مکه و از مکه به عراق آمد، همه جا همراه وی بودم و از او جدا نشدم، تا وقتی که کشته شد. تمام سخنان او را با مردم در مدینه، مکه و در بین راه و در عراق و در اردوگاه، تا روز کشته شدنش شنیدم و یک کلمه هم نبود که نشنیده باشم. به خدا سوگند آنچه مردم می‌گویند و پنداشته‌اند، نبود و هرگز نگفت: دست در دست یزید بن معاویه می‌گذارم، و همچنین نگفت: مرا به یکی از مرزها روانه کنید، ولی گفت: بگذارید در این سرزمین فراخ بروم تا ببینم کار مردم به کجا خواهد رسید. عقبة بن سمعان یکی از شاهدان عینی حادثه کربلاست. وی غلام رباب، همسر امام حسین (علیه‌السّلام) بود رباب، دختر امری‌ء القیس و همسر پاكدامن امام حسين (علیه‌السلام) است. [۹] اين بانوى نامدار و بافضيلت، سرآمدِ زنان عصر خود بود،[۱۰] [۱۱] [۱۲] که همراه کاروان حسینی از مدینه به مکه و از آنجا به عراق رفت، در واقعه عاشورا سالم ماند و ابن‌ سعد او را بازداشت کرد و چون برده بود، رهایش نمود. [۱۳]

https://fa.wikifeqh.ir/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%B3%D8%B9%D8%AF_%D8%A8%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86



نکات:
1-تشخیص مذاکره یا جنگ با امام و رهبر جامعه است
نکته مهمی که از نهضت عاشورا و رفتار امام حسین علیه السلام به دست می آید این است که یک وقت راه نجات اسلام و مسلمین در مذاکره و برقراری صلح است و یک بار راه نجات امت اسلامی در جنگ و نفی هرگونه مذاکره با دشمن است و تشخیص این موضوع بر عهده امام علیه السلام و یا نائب ایشان است.

2-نهضت عاشورا بر پایه تقابل نظامی بود و نه مذاکره

نکته مهمی که از تاریخ نهضت عاشورا به دست می آید این است که مبنای نهضت عاشورا بر پایه جنگ و عدم پذیرش هرگونه مذاکره و تعهد بود چراکه بنی امیه سابقه شوم خود را در صلح امام حسن علیه السلام نشان داده بودند و نشان دادند که به هیچ عهد و پیمانی پایبند نخواهند ماند.

و اینکه روحانی رئیس جمهور اسبق با اهداف سیاسی در 30 مهر 93 حسن روحانی تاکید کرد امام حسن در کربلا با عمر بن سعد مذاکره کرده است.: درس کربلا تعامل سازنده و مذاکره است» این حرف کلامی کاملا غیر واقعی و خیانت به مکتب عاشورا

در پانزده مهر 1394 مقام معظم رهبری پاسخ اراجیف روحانی را داد: حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به طرح برخی مسائل از جانب افراد سهل اندیش و سهل انگار درخصوص مذاکره با آمریکا، گفتند: این افراد می گویند چگونه است که حضرت علی علیه السلام و حضرت امام حسین علیه السلام با دشمنان خود مذاکره کردند اما اکنون با مذاکره با آمریکا مخالفت می شود؟



ایشان در پاسخ به این شبهه افزودند: چنین تحلیلی درخصوص مسائل تاریخ اسلام و مسائل کشور، نهایت ساده اندیشی است زیرا حضرت علی علیه السلام با زبیر و حضرت امام حسین علیه السلام با عمر بن سعد، مذاکره به معنای امروز یعنی معامله نکردند بلکه هر دوی این بزرگواران به طرف مقابل خود نهیب زدند و آنها را نصیحت به خداترسی کردند.

رهبر انقلاب اسلامی گفتند: متأسفانه عده ای برای توجیه مذاکره جمهوری اسلامی ایران با شیطان بزرگ، با نگاهی عوامانه، اینگونه مسائل را در روزنامه ها، سخنرانی ها و فضای مجازی مطرح می کنند، که کاملاً اشتباه است.

از مجموع آنچه تا در این جلسه گفته شد به دست می آید که

اولا اصل اولی در تقابل حق و باطل دعوت به سوی حق است و چیزی به عنوان مذاکره و معامله اصل اولی نیست

ثانیا: برخی اوقات رفتن به سوی مذاکره ضروری است که باید کاملا زیرکانه باشد به گونه ای که خروجی آن به نفع اسلام و امت اسلامی ختم شود

ثالثا: باید در زمان تعیین تیم مذاکره کننده بسیار مراقب بود تا کار را به نفع دشمن به پایان نرسانند.

رابعا: اگر دشمن در مذاکرات نقض عهد کرد دیگر رفتن به پای میز مذاکره حماقت محض است.

خامسا: اجازه امام به مذاکرات را نباید به معنای رضایت امام تلقی کرد و در این زمینه مردم نقش اساسی را ایفا می نمایند.

خداوند متعال همه ما را با معارف اهل بیت علیهم السلام بیش از پیش آشنا نماید صلوات ختم بفرمایید.

شب دوم محرم: اشتباه محاسباتی و نقش آن در سرنوشت ملت ها

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

شب دوم محرم: اشتباه محاسباتی و نقش آن در سرنوشت ملت ها

یکی از موضوعاتی که در ایام جنگ زیاد به گوش ما خورده اصطلاح «اشتباه محاسباتی» هست.

رهبر انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه ای در پیامی که به مناسبت سی و هفتمین سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) 14/خرداد/ ۱۴۰۵ مطرح کردند به این موضوع تاکید و فرمودند: دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و بخصوص بخاطر مواجهه با ضربه‌ی قاطع، چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه میکند که در اثر آن واگرایی ملموس کشورها از او را سبب شده، کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تاب‌آوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور.

این اشتباه محاسباتی چی هست؟ چه کسانی دچار اشتباهات محاسباتی می شن؟ چطور می شه جلوی اشتباهات محاسباتی رو گرفت؟ در واقعه عاشورا چه کسانی دچار اشتباهات محاسباتی شدند؟

اشتباه محاسباتی در مسائل ریاضی

ما یک اشتباه محاسباتی در مسائل ریاضی داریم. و این اصطلاح زمانی به کار می ره که ما راه حل مساله و فرمول مسئله رو درست انتخاب کرده ایم اما در محاسبات انجام عملیات ریاضی مثل ضرب و تقسیم اشتباه می کنیم مثلا

مثلاً فرمول مساحت مستطیل (طول × عرض) را درست نوشته‌اید، اما موقع ضرب ۷ در ۸، به خاطر عجله یا بی دقتی و یا حتی ندانستن جدول ضرب جای اینکه جواب درست 56 را بنویسید نوشته اید 48 و همین اشتباه اگر در یک معادله ریاضی باشد کل محاسبات ریاضی شما را به هم می ریزد و در نهایت به جواب غلط می رسید

اشتباه محاسباتی در مسائل سیاسی

در حوزه سیاست، «اشتباه محاسباتی» دیگر فقط یک اشتباه ساده ریاضی روی کاغذ نیست، بلکه به خطا در برآوردها، پیش‌بینی‌ها، سنجش قدرت، منابع، زمان، هزینه یا واکنش دیگران گفته می‌شود. به بیانی، وقتی یک تصمیم‌گیرنده سیاسی همه متغیرها را درست نمی‌سنجد و حاصل جمع‌وجور آنها را اشتباه به دست می‌آورد، دچار اشتباه محاسباتی شده است.

مثلا دولت برای اینکه بودجه سال آینده خود را برنامه ریزی کند یک برآوردی از قیمت نفت در سال بعد انجام می دهد و می گویند مثلا هر بشکه نفت 100 می شود اما قیمت نفت نصف می‌شود. این اشتباه محاسباتی در پیش‌بینی منبع درآمد است.

یا برخی در توان نظامی خود و دیگران دچار اشتباه محاسباتی می شود و فکر می کند مثلا آمریکا با یک دکمه یا یک بمب می تواند تمام توان نظامی ایران را نابود کند.

در اهمیت اشتباه محاسباتی همین بس که یک اشتباه محاسباتی می تواند سرنوشت جنگ ها و ملت ها را تغییر دهد.

نمونه هایی از اشتباهات محاسباتی از زبان رهبر شهید

رهبر شهید انقلاب ما در طول سال های رهبری شان به موارد متعددی از اشتباهات محاسباتی دشمن اشاره نموده اند

ایشان اقدام دشمن در به شهادت رساندن سردار سلیمانی را ناشی از اشتباه محاسباتی می دانستند.

ایشان موضع گیری غلط آمریکا در نسل کشی غزه را یک اشتباه محاسباتی می دانستند که باعث منفور شدن آمریکا شده

در قضایای اغتشاشات 1401 که به فتنه زن زندگی آزادی یا همان فتنه مهسا امینی معروف شد ایشان اقدام دشمن را ناشی از اشتباه محاسباتی می دانستند.

در این قضایای اخیر[اغتشاشات ۱۴۰۱]، نقشه‌ی دشمن نقشه‌ی جامعی بود، [امّا] محاسبه‌ی دشمن محاسبه‌ی غلطی بود؛ این مهم است. نقشه‌ی دشمن نقص نداشت، منتها محاسبه‌ی دشمن برای پیاده کردن این نقشه محاسبه‌ی غلطی بود. اینکه میگوییم «نقشه‌ی دشمن نقشه‌ی جامعی بود»، یعنی همه‌ی عوامل مسلّطی را که یک قدرت میتواند برای اخلال و تخریب در یک کشوری به کار ببرد به کار انداخت، همه‌ی این عوامل را ردیف کرد. عامل اقتصادی وجود داشت که البتّه وضعیّت اقتصادی کشور هم خوب نبود، خوب نیست و مشکل معیشت مردم زمینه‌ای بود که آنها بتوانند از این عامل استفاده کنند. عامل امنیّتی، نفوذ، تیم‌های جاسوسی از همه طرف. غوغای ایران‌هراسی در دنیا؛ از چند ماه قبل، تبلیغات ایران‌هراسی به شکلهای مختلف به وسیله‌ی دستگاه‌های تبلیغاتی دشمن، آمریکا و صهیونیسم و کلّاً استکبار جهانی شروع شد؛ این هم یک عامل تخریب است. همراه کردن بعضی عناصر داخلی با خودشان؛ این هم از مدّتی پیش شروع شد که این هم یک عامل مهمّی است. یک کسی را در کشور با انگیزه‌های مختلف، انگیزه‌ی قومی، انگیزه‌ی مذهبی، انگیزه‌ی سیاسی، انگیزه‌های شخصی [که مثلاً] چرا به سلام من درست جواب ندادید، چرا من را فلان جا نگذاشتید [فریب بدهند]، از اینها استفاده کنند، اینها را آماده کنند برای همراهی. عامل تبلیغات فراگیر؛ تلویزیون‌ها، ماهواره‌ها، فضای مجازی، اینترنت. اینها عواملی است که دشمن همه‌ی اینها را ردیف کرد. بنده به عنوان یک آدمی که این مسائل را نگاه میکنم و زیر نظر دارم و میفهمم، در دلم به مهندسی خوب دشمن آفرین گفتم! خوب مهندسی کرده بود؛ همه چیز را در جای خود، به اندازه‌ی خود، آماده کرده بود. چرا موفّق نشد؟ چون یک پایه‌ی دیگر، یعنی محاسبه‌اش، غلط بود. بله، این کارها همه کارهای مهمّی است،‌ کارهای مؤثّری است، در یک کشورهایی هم اثر میگذارد، [امّا] اینجا نتوانست؛ چون محاسبه‌ای که روی ایران اسلامی کرده بود محاسبه‌ی درستی نبود. من دو سه مورد از غلط بودن محاسبه‌ی دشمن را میگویم، قبلاً هم در صحبتها اجمالاً به بعضی از آنها اشاره کرده‌ام.

خیال میکرد ملّت ایران به ‌خاطر مشکلات اقتصادی ــ که وجود دارد ــ با نقشه‌ی براندازی و تجزیه‌طلبی دشمن همراهی خواهد کرد؛ این یک محاسبه است که غلط بود. خیال میکرد با فحش و بددهنی و اهانتهای گوناگون میتواند مسئولین کشور را از میدان خارج کند، منفعل کند. وقتی یک خرده بدگویی شد، هتّاکی شد، بعضی‌ها منفعل میشوند دیگر. محاسبه‌ی غلطی بود. خیال کردند با وسوسه‌ها و هیاهوها میتوانند مسئولان سطح بالای کشور را دچار اختلاف نظر کنند؛ یکی بگوید این کار را بکنیم، یکی بگوید نکنیم، بینشان اختلاف بیفتد؛ این مشکلی که الان در خود آمریکا هست، در رژیم صهیونیستی هست، در بعضی از کشورهای دیگر هست که این اختلافات نمیگذارد کارهای بزرگ را انجام بدهند؛ خیال میکردند میتوانند این اختلاف را ایجاد کنند. محاسبه کرده بودند‌، [امّا] محاسبه‌ی غلطی بود. خیال میکردند میتوانند با دلارهای نفتی فلان کشور مزدور آمریکا اراده‌ی جمهوری اسلامی را تحت تأثیر قرار بدهند. اشتباه کردند؛ اراده‌ی قوی جمهوری اسلامی از همه‌ی این عواملِ قدرتِ آنها قوی‌تر بود، عزمشان راسخ‌تر بود؛ محاسبه‌ی آنها محاسبه‌ی غلطی بود. خیال میکردند با اینکه چند عنصر خودفروخته را تشویق کنند که بروند پناهنده بشوند به این کشور یا به آن کشور و علیه کشور خودشان لجن‌پراکنی کنند، این موجب میشود جوانهای ما ناامید بشوند؛ اشتباه کردند؛ رفتند پناهنده شدند،‌ لجن‌پراکنی هم کردند، کسی به آنها اعتنائی نکرد. این محاسباتِ دشمن بود، محاسباتِ غلطی بود. چهل سال است که دشمن، با انواع طرق، علیه نظام جمهوری اسلامی تلاش میکند و چون محاسباتش غلط بوده و غلط است، تا حالا شکست خورده، در این قضیّه هم شکست خورد، در آینده هم هر وقت اقدام کند شکست خواهد خورد.۱۴۰۱/۱۰/۲۲

بیانات در دیدار مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام

اشتباه محاسباتی دستگاه بنی امیه در جریان عاشورا

نهضت عاشورا، اوج تقابل حق و باطل بود؛ جایی که دستگاه خلافت بنی‌امیه با تکیه بر ظاهر قدرت نظامی و تبلیغاتی خود، در برابر امام حسین علیه السلام مرتکب اشتباهات محاسباتی عمیق و راهبردی شد. این اشتباهات نه تنها به تثبیت حکومتشان منجر نشد، بلکه پایه‌های مشروعیت آنان را برای همیشه فرو ریخت و عاشورا را به منشوری برای بیداری و قیام علیه ظلم تبدیل کرد.

در ادامه به بررسی مهم‌ترین این اشتباهات محاسباتی می‌پردازیم:

۱. اشتباه در برآورد جوهره قیام حسینی: خیال خام خاموش کردن «نور خدا»

بزرگ‌ترین خطای محاسباتی دستگاه اموی، سنجش قیام امام حسین (ع) با معیارهای مادی و صرفاً سیاسی بود. سران بنی‌امیه بنا داشتند امام حسین علیه السلام و تمام اهل بیت او را در کربلا به شهادت برسانند و فکر می‌کردند اگر امام حسین (ع) را به همراه خانواده و یارانش را در صحرای کربلا به قتل برسانند، این جنایت در بیابان مدفون شده و مسیرشان برای همیشه هموار می‌شود. غافل از اینکه مسیر امامت مسیر الهی و نور خداست و اراده الهی بر این تعلق گرفته تا مسیر امامت ادامه داشته باشد.

لذا می بینید بنا به مصلحت الهی امام سجاد علیه السلام در حوادث صحرا کربلا به بیماری مبتلا می شود و تا پایان غائله عاشورا ادامه پیدا می کنداما پس از این واقعه خداوند متعال صحت و سلامت را به ایشان بر می گرداند و سلسله امامت با وجود ایشان ادامه پیدا می کند.

یکی از علت هایی که عبیدالله بن زیاد در جمع اسرا جوانی را دید از زنده بودن او تعجب نمود. همه شنیده اید که

زمانی که ابن زیاد اسرای اهل بیت را وارد کاخ خود نمود، ابن زیاد (بعد از احتجاج با حضرت زینب) رو به امام زین‌العابدین (علیه‌السّلام) کرد و پرسید: نامت چیست؟ گفت: علی بن حسین. گفت: مگر خدا علی بن حسین را نکشت؟ امام سجاد (علیه‌السّلام) سکوت کرد. ابن زیاد گفت: چه شده است؟ چرا سخن نمی‌گویی؟ حضرت فرمود: برادری بزرگتر از خود به نام علی داشتم که مردم او را کشتند، [و او روز قیامت از شما دادخواهی می‌کند.]

این اشتباه محاسباتی، تکرار همان خطای پیشینیانی بود که با اقدامات و جنایات خودشان می خواستند نور الهی را خاموش کنند و حال آنکه يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

همواره می خواهند نور خدا را با سخنان باطل [و تبلیغاتِ بی پایه] خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز اینکه نور خود را کامل کند، نمی خواهد، هر چند کافران خوش نداشته باشند. سوره توبه 32

📣 ۲. اشتباه در ارزیابی افکار عمومی و واکنش جامعه

دستگاه خلافت، قدرت معنوی و نفوذ اجتماعی خاندان پیامبر (ص) را بسیار ناچیز پنداشت. آن‌ها گمان می‌کردند با کشتن امام و اسارت خانواده‌اش، مردمِ به ظاهر سرخورده و ترسیده، ساکت خواهند نشست.

اما موج نفرتی که پس از کربلا از مردم برخاست، چنان بود که یزید را مجبور کرد برای حفظ ظاهر، عبیدالله بن‌زیاد را مسئول جنایت معرفی کند. این واکنش گسترده، نشان داد که جامعه اسلامی، شهادت فرزند رسول خدا (ص) را به راحتی نمی‌پذیرد و این امر به یکی از عوامل اصلی سقوط تدریجی امویان تبدیل شد.

به همین خاطر می بینیم بعد از شهادت مظلومان امام حسین علیه السلام و یاران این شهادت موجب بروز نهضتها و قیام‌های متعددی در اقصی نقاط مرزهای اسلامی شد و در نهایت به سقوط حکومت اموی منجر گردید. قیام مردم سیستان، قیام توابین، قیام مختار، قیام زید بن علی و انقلاب عباسیان مهمترین قیام‌هایی هستند که به خون خواهی فرزند رسول خدا صل الله علیه و آله و ظلم هایی که به این خاندان شده بود انجام شد و در نهایت به سقوط حکومت بنی امیه منجر شد.

🛡️ ۳. اشتباه در تهدید و وعده: از سرکوب تا شهادت‌طلبی

سازه بنی‌امیه بر پایه ترس، تطمیع و سخت‌گیری بنا شده بود. آن‌ها می‌پنداشتند با محاصره و بستن آب بر امام و یارانش و سپس ارسال لشکری سی هزار نفره، روحیه آن حضرت را درهم می‌شکنند. اما محاسبه آن‌ها از یک حقیقت غافل بود: منطق امام حسین (ع) منطق شهادت‌طلبی در راه هدف بود، نه صرفاً “پیروزی یا شکست نظامی”. این «تغییر محاسبه» دشمن، مهم‌ترین نقطه کور تحلیل امویان بود؛ آن‌ها نمی‌توانستند درک کنند که چطور جمعی اندک، در برابر سپاهی عظیم نه تنها عقب‌نشینی نمی‌کند، بلکه آن را به چالش می‌کشد.

🏛️ ۴. اشتباه در سنجش پیامدهای اسارت: تبدیل تراژدی به حماسه

بزرگ‌ترین اشتباه محاسباتی پس از عاشورا، جابجایی اسرا به کوفه و شام بود. یزید و عبیدالله بن زیاد گمان کردند نمایش اسرای خاندان پیامبر (ص) در شهرها، نماد پیروزی نهایی آنان خواهد بود. اما خطبه‌های آتشین حضرت زینب (س) در کوفه و شام و سخنان افشاگرانه امام سجاد (ع)، تمام نقشه‌های تبلیغاتی چندین ساله امویان را نابود و چهره واقعی و وحشیانه آنان را به جهانیان نشان داد و کاخ یزید را رسوا ساخت.

اشتباه محاسباتی مردم کوفه در واقعه عاشور

علاوه بر دستگاه بنی امیه و مردم دوران امام حسین علیه السلام هم در مواردی دچار اشتباه محاسباتی شدند بسیاری از مردم آن دوران به ویژه کوفیان دچار اشتباه محاسباتی بزرگ و فاجعه‌باری شدند. این اشتباه، در کنار خیانت خواص و جو اختناق، عامل اصلی تنهایی امام حسین (ع) در کربلا بود.

یکی از اشتباهات محاسباتی مردم این بود که وعده های دروغ بنی امیه را جدی گرفتند.

در ادامه، ابعاد و علل این اشتباه محاسباتی مردمی را بررسی می‌کنیم:

📜 مصداق بارز: دعوت از امام و سپس رهاییشان

مردم کوفه ابتدا نامه‌ها فرستادند و با اصرار از امام حسین (ع) خواستند بیاید تا آنان را از ظلم نجات دهد. اما وقتی مسلم بن عقیل (فرستاده امام) در کوفه قیام کرد و کار به جنگ کشید، مردم نه تنها حمایت نکردند، بلکه او را تنها گذاشتند.

یکی از مهمترین علت این اشتباه محاسباتی بود که آنان با وجود تهدیدها عبید الله بن زیاد فکر می‌کردند «اگر دست به اسلحه نبرند، جان و مال شان در امان خواهد بود و در آینده هیچ مشکلی برای آنها پیش نخواهد آمد

اما نمی‌دانستند تسلیم در برابر ظلم، امنیت نمی‌آورد، بلکه زمینه ذلت دائمی را فراهم می‌کند. چیزی نگذشت که حکامی همچون عبدالملک بن مروان و حجاج بن یوسف ثفی ها بر جامعه اسلامی حاکم شدن و خون مردم مسلمان را به شیشه کردن

حَجّاج بن یوسف ثقفی (م ۹۵ق) حاکم عراق و حجاز در دوران امویان و از دشمنان شیعیان بود. وی در استقرار و تحکیم حکومت اموی جایگاه مهمی داشت. وفاداری حجاج به خاندان اموی و خدمات و کوشش‌های وی برای حفظ خلافت امویان، باعث شد جایگاه والایی نزد آنان بیابد. عبدالملک بن مروان هنگام مرگ، سفارش او را به فرزندش، ولید کرد و یکی از فرزندانش را نیز حجاج نامید.

او در سال هفتاد و پنج که سی و سه سال سن داشت[۵۳] از طرف عبدالملک مروان به جای بشر بن مروان بر مسند ولایت عراق گمارده شد. عبدالملک در نامه‌ای به دست‌خط خود به حجاج این‌طور نوشت: ‌ای حجاج تو را بر دو عراق (بصره و کوفه) والی و مسلط ساختم پس هرگاه وارد کوفه شدی چنان لگد کوبش کن که اهل بصره بدان زبون گردند و از مدارای با مردم حجاز بپرهیز چرا که گوینده در آن‌جا هزار کلمه می‌گوید و یک حرفی را به کار نمی‌برد. تو را بر دورترین نشان زدم پس خود را بر آن هدف بینداز و آن چه را از تو انتظار دارم در نظر بگیر.[۵۴]

وی در روز جمعه هنگام نماز وارد کوفه شد. مردم جمع شدند و حجاج بالای منبر رفت. جماعت طبق عادت سنگ‌ریزه جمع کردند که این خطیب تازه وارد را که گویا والی جدید است با سنگ آزار دهند و از ابتدا او را مجبور به بازگشت کنند. حجاج مدتی را با سکوت همراه با خشم بر بالای منبر گذراند و سپس با لحنی تند داد زد: «ای اهل عراق، ‌ای اهل نفاق و‌ای اهل شقاق! به خدا قسم؛ همواره از خدا می‌خواستم مرا به شما و شما را به من بیازماید و خدا درخواستم را اجابت نمود. بدانید که دیشب در بین راه که به این‌جا می‌آمدم در تاریکی شب تازیانه از دستم افتاد و آن را گم کردم پس این را (اشاره به شمشیرش کرد) به دست گرفتم و آمدم». مردم آهسته سنگ‌ها را فرو ریختند و گروه گروه برای بیعت پیش رفتند.[۵۵]

او در جمع مردم گفت: به خدا سوگند شما را چون چوب پوست می‌کنم و چون درخت قطع می‌کنم و چون شتران بیگانه می‌زنم، به خدا به وعده خود وفا می‌کنم پس از این دسته بندی‌ها دست بردارید.[۵۶] وی با این بیان باعث شد که عراقیان از همان ابتدای کار حسابشان دستشان بیاید و دست به فتنه نزنند. با این کار حجاج مردم در حمایت مهلب سستی نکردند و هیچ کس را جرات مخالفت با حجاج نبود. وی بسیار سعی داشت که در شیوه حکومت چون زیاد عمل نماید.[۵۷]

او در حکومت خود بر عراق بیش از صد و بیست هزار نفر را کشت[۵۸] که بیش از پنجاه هزار مرد و سی هزار زن که نیمی‌از آنان مجرد بودند در زندان‌های مختلط به سر می‌بردند که به آن‌ها آب آمیخته با نمک و آهک می‌دادند.[۵۹] او نخستین کسی است که مردان و زنان را در یک بند زندانی کرد.[۶۰] خود حجاج اعتراف کرده بود که صد هزار کس را (بی‌گناه) کشته که فقط گناه آن‌ها این بود که گواهی می‌دادند یزید میگسار بوده است.[۶۱]

روایتی نیز از امام علی (علیه‌السّلام) بیان گشته که وجود حجاج را در عراق پیش گویی می‌کند. امام علی (علیه‌السّلام) مردم عراق را مورد نفرین قرار داد و فرمود که خداوندا، جوان ثقیف را بر آن‌ها مسلط کن که در خون و مال آن‌ها تحکم کند و مانند زمان جاهلیت رفتار نماید.[۶۲] حجاج نخستین کسی بود که برای کسانی که از شرکت در جنگ و لشکر تخلف کرده‌اند مجازات اعدام به کار برد.[۶۳]

برخی مصادیق اشتباهات محاسباتی در عصر حاضر

اشتباه محاسباتی منحصر در واقعه عاشورا و صدر اسلام نیست در هر دوره ای به اشکال مختلف ممکن است که حاکمان و مردم دچار اشتباه محاسباتی شوند

مثلا در دوران ما یکی از چیزهایی که باعث اشتباه محاسباتی مسئولان می شود برآورد غلط آنها از تاب آوری جامعه و میزان استقامت مردم در برابر جنگ با آمریکا و اسرائیل هست.

در حالیکه که آمار (افکار سنجی دانشگاه قم از سراسر کشور) نشان می دهد حدود هفتاد و شش و هشت دهم درصد مردم انتقام رهبری را در حمله به پایگاه ها و منافع آمریکا و اسرائیل می دانند جامعه خواهان حمله به آمریکا و اسرائیل هستند و روی هم رفته حدود 65 درصد مردم خواستار تداوم جنگ هستند و یا می بینیم در اقدامی بی سابقه ملت ایران تا کنون بیش از صد روز هست که هر شب به خیابان ها می آیند و در حمایت از ولایت فقیه و نیروهای مسلح تجمع می کنند این نشان دهنده تاب آوری جامعه هست.

اما اگر مسئولان تصور کنند که مردم خسته شده اند و یا تاب آوری در برابر مشکلات را ندارند دچار خطای محاسباتی می شوند و به جای برنامه ریزی برای نبرد با آمریکا و اسرائیل به سمت برقراری صلح با آمریکا بروند.

در حالیکه برنامه آمریکا یک برنامه راهبردی و بلند مدت برای بلعیدن جمهوری اسلامی و ایران عزیز است.

مردم هم ممکن است که در مواردی دچار خطای محاسباتی شوند یکی از بزرگ ترین اشتباهات محاسباتی که در جامعه ما رخ می دهد در موضوع انتخابات هست.

هر عاقلی می داند عدم حضور در انتخابات ها نشانه کاهش حمایت مردم از نظام اسلامی و مقدمه برای جسارت و حتی به خطا افتادن دشمن در حمله به ایران هست. و یا تجربه ثابت کرده که انتخاب های غلط چه بلایی سر این مملکت آورده چه در تصمیمات راهبردی و کلان نظام مانند بحث هسته ای و چه در مباحث روز مره مردم مانند مسائل اقتصادی و معیشتی

برخی با تصور غلط اینکه از قبل کاندیدای مورد نظر انتخاب شده در انتخابات شرکت نمی کنند که واقعیت نظام اسلامی نشان داده که چنین امری واقعیت ندارد

برخی به جای حضور در انتخابات و انتخاب افراد اصلح اعتراض خود را با عدم حضور در انتخابات می خواهند نشان دهند

اما انتخاب غلط مردم در انتخابات، یکی از رایج‌ترین و پرهزینه‌ترین مصادیق «اشتباه محاسباتی جمعی» در سیاست مدرن است. در واقع، هر بار که رأی‌دهندگان به فرد یا جریانی رأی می‌دهند که بعداً پشیمان می‌شوند، مرتکب همان خطایی شده‌اند که کوفیان در قبال امام حسین (ع) مرتکب شدند؛ فقط ابزار آن به جای نامه و بیعت، «صندوق رأی» است.

📊 مهم‌ترین اشتباهات محاسباتی مردم در انتخابات

| ۱ | اعتماد به وعده‌های غیرقابل تحقق (محاسبه غلط از «نسبت حرف به عمل») |

نامزدی وعده «تورم صفر» یا «شغل برای همه» می‌دهد در حالی که ابزار و امکان آن را ندارد. مردم هزینه تحقق وعده را محاسبه نمی‌کنند. |

| ۳ | غلبه «احساسات لحظه‌ای» بر «منافع بلندمدت» |

رأی دادن به نامزدی که با شعارهای هیجانی (ملی‌گرایی، ترس از جنگ، بهبود وضعیت اقتصادی) رأی می‌آورد، بدون آنکه برنامه مدون او بررسی شود. |

| ۴ | تقلید از اکثریت ناآگاه (خطای «قطار سوار شدن» - Bandwagon effect) |

مردم می‌گویند «اکثریت به او رأی دادند، حتماً درست است» و یا گرفتار آمارسازی های دروغین که کاندیداها ارائه می دهند که نشان می دهد بیشتر مردم به کاندیدای مورد نظر آنها رای می دهند بدون اینکه خودشان تحلیل کنند. این همان اشتباه کوفیان بود که از بزرگان قبایل تقلید کردند. |

| ۵ | تخمین غلط از «هزینه رأی ندادن» یا «رأی سفید» |

مردم فکر می‌کنند «اگر رأی ندهیم یا رأی سفید بدهیم، اوضاع بهتر می‌شود» یا «هیچ فرقی نمی‌کند». در حالی که در نظام‌های انتخاباتی واقعی، رأی ندادن به معنای واگذاری میدان به بدترین گزینه است. |

🧠 چرا مسئولین و مردم دچار اشتباه محاسباتی می شوند

اما مسئولین دچار اشتباه محاسباتی می شوند به خاطر اینکه گرفتار شدن به اخبار اشتباه و غلطی که در اختیار آنها قرار می گیرند و یا به خاطر حب جاه و مقام می شوند و یا به خاطر اینکه مشاورانی دارند که به آنها تحلیل غلط از مباحث مختلف ارائه می نمایند .

اما مردم چرا دچار اشتباه می شوند به خصوص در انتخابات ها دلایل متعددی دارد.

1. جهل و عدم دسترسی به اطلاعات شفاف و قابل اعتماد

آن موقع که امام حسین علیه السلام فساد اخلاقی یزید را در مشروب خواری و سگ بازی فریاد می زد بسیاری از مردم از حال و روز یزید اطلاعی ندشتند تا زمانیکه بعد از عاشورا و گذشت زمان تعدادی از بزرگان مدینه به شام رفتند و با چشم خود اوضاع و احوال یزید را دیدند و قیام حره به وقوع پیوست.

2. تأثیر تبلیغات و شعارهای ساده‌شده

خود شما دیدید در همین انتخابات اخیر تبلیغات یکی از کاندیداها حتی در فیلتر شکن و ها و بازی های آنلاین به وفور دیده می شد و تمامی اقشار جامعه را به سمت یک کاندیدا سوق داد

4. حافظه کوتاه تاریخی

- «مردم فراموشکارند» تجربه تلخ گذشته با یک جریان یا نامزد، تا انتخابات بعدی فراموش می‌شود. مثلاً رأی مجدد به کسی که قبلاً هم حزبی او بد عمل کرده، اشتباه محاسباتی آشکاری است که بر اثر فراموشی یا امیدواری بی‌جا رخ می‌دهد.

5. رقیب هراسی

شما یادتان هست که در انتخابات دور اول آقای رئیسی می گفتند اگر او رای بیاورد قیمت دلار فلان قدر می شود اما وقتی خودشان رای آوردند قیمت دلار چند برابر آن چیزی شد که به مرحوم رئیسی می گفتند. و یا می گفتند اگر او بیاید بین پیاده رو دیوار می کشد و ...

یا اگر فلانی بیاید جنگ می شود.

جالب اینکه وقتی خودشان می آیند هم گرانی چند برابر می شود و هم جنگ می شود اما مردم باز دچار همان اشتباه محاسباتی می شوند

6- اسیر منافع کوتاه مدت:

چقدر افرادی که در انتخابات ها به خاطر مبالغی پول به کاندیدای خاصی رای می دهند. نمونه آن پول هایی هست که سلبریتی ها دریافت می کنند تا در حمایت از کاندیدای خاصی وارد عمل شوند و یا و ...

- تقلید کورکورانه از دیگران: وقتی می‌دیدند بزرگان قبایل دست از مسلم کشیده‌اند، آنان نیز عقب کشیدند بدون اینکه استقلال فکری داشته باشند.

نکته بسیار مهم: این را بدانید در ایران ما هرآنچه اتفاق می افتد ارتباط مستقیم با انتخابات دارد اگر امروز شکایت دارید که چرا بی موقع آتش بس شد؟ چرا در تفاهم نامه تنگه هرمز قرار است از تحت حاکمیت مستقیم ایران خارج شود؟ چرا در مذاکرات موضوع هسته ای مطرح شد؟ چرا ایران در حمایت از لبنان با تمام قوا وارد نشد؟ چرا آزادسازی قیمت ها بدون تدابیر عاقلانه انجام شد که نتیجه آن اغتشاشات دی ماه 1404 و بعد از آن حمله امریکا به ایران شد؟ چرا قیمت ها صد در صد و یا بیشتر افزایش پیدا می کند و صدها چرا دیگر

پاسخ آن در این است که مردم به کسانی رای داده اند که آنها تصمیم گیران این نظام هستند

بیشتر اعضای شورای عالی امنیت ملی را اعضای دولت و با ریاست رئیس جمهور منتخب مردم تشکیل می دهند.

رئیس دیپلماسی ایران وزیر خارجه دولتی هست که ما به آن رای داده ایم

مسئول قانونگذاری مجلس است.

و اقتصاد و سیاست ما در گروه تیمی هست که رئیس جمهور منتخب مردم تشکیل می دهد.

در پایان باید این نکته مهم را خاطر نشان کرد راه مصونیت یافتن از خطای محاسباتی شناخت عوامل اشتباهات محاسباتی است که اگر کسی این عوامل را به خوبی بشناسد و درک کند و آنها را خنثی کند قطعا جلوی بسیاری از اشتباهات محاسباتی را بگیرد و ما از خداوند متعال می خواهیم که همه ما را از اشتباهات محاسباتی چه در مقام مسئول و چه در مقام مردم عادی مصون و محفوظ بدارد.

شب اول محرم- شهادت طلبی و سلحشوری رمز ماندگاری اسلام و انقلاب اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

شب اول- شهادت طلبی و سلحشوری رمز ماندگاری اسلام و انقلاب اسلامی

یکی از رمزهای ماندگاری اسلام و مکتب تشیع روحیه شهادت طلبی و سلحشوری است.

مسلمان ها به خاطر مبانی اعتقادی که دارند مبنی بر اینکه این زندگی به همین دنیای مادی محدود ختم نمی شود و پس از این دنیا زندگی حقیقی و نامتناهی رقم خواهد خورد و اینکه خداوند متعال برای کسانیکه در راه او مجاهدت می کرده و جان خود را فدای اقامه توحید می کنند اجر و مزد بی حد و حصری را به دست می آورند.

آل عمران (۳): ۱۶۹

«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» ترجمه: «و هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده مپندار؛ بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.»

توضیح: این آیه، علاوه بر تأکید بر حیات شهیدان، از نعمت‌ و رزق ویژه آنان در جوار رحمت الهی خبر می‌دهد. طبق برخی روایات، این روزی همان شادی و نعمت‌های بهشتی است که از آن بهره‌مند می‌شوند.

امام سجاد (ع) در روایتی از رسول گرامی اسلام (ص) می فرماید: برای شهید هفت خصوصیت و خصلت از جانب خداوند است. یعنی خدا آن را به شهید وعده می دهد. نکته قابل توجه این است که امام می فرماید "من الله" یعنی خدای متعال از جانب خودش به صورت مستقیم آن را به شهید هدیه می کند.

۱. أَوَّلُ قَطْرَهٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ كُلُّ ذَنْبٍ

اولین قطره از خون شهید که بر زمین می ریزد همه گناهان او بخشیده می شود. این پاداشی بسیار عظیم است. تمامی گناهان او آمرزیده می شود. البته در روایات دیگر می فرماید مگر حق الناس که بخشش این گناه فقط به ادای حق صاحب آن است. شاید علت اینکه گناهان شهید با ریختن اولین قطره خون او بخشید می شود این باشد که بنده با ارتکاب معاصی به خدای متعال بدهکار می شود. وقتی بنده جان خود را برای معبودش و در راه او می دهد، این بدهی تمام می شود و خدا کلیه گناهانش را می آمرزد.

۲. وَ الثَّانِيَةُ رَفَعَ رَأْسَهُ فِي حَجْرِ زَوْجَتَيْهِ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ وَ تَمْسَحَانِ الْغُبَارَ عَنْ وَجْهِهِ يَقُولَانِ مَرْحَباً بِكَ وَ يَقُولُ هُوَ مِثْلَ ذَلِكَ لَهُم

دومین پاداش این است که سر شهید در دامن زنان پاکدامن بهشتی قرار می گیرد که غبار جنگ را از چهره ی او می زدایند و به او تبریک می گویند. عمل شهید خالصانه و پاک بود، خدای متعال هم پاک ترین نعمت بهشتی را برای او هدیه می دهد.

۳. وَ الثَّالِثَةُ يُكْسَى مِنْ كِسْوَةِ الْجَنَّة

سومین پاداش نیک لباس بهشتی است. او با پوشیدن لباس شهادت، از جامه دنیایی فارغ می گردد و آماده پوشیدن لباس های بهشتی می گردد. لباس بهشتی بر تن انسانی جلوه گر خواهد شد که اعمال پاک و شایسته داشته باشد. بدن او باید مطهر باشد. این خصوصیت شهید است که بدنش آن قدر پاک می گردد که سزاوار پوشیدن جامه بهشتی می گردد.

۴. وَ الرَّابِعَةُ يَبْتَدِرُ خَزَنَةُ الْجَنَّةِ بِكُلِّ رِيحٍ طَيِّبَةٍ لَهُ يَأْخُذُ مِنْه‏

کسی که معطر به عطر شهادت شد؛ عطرهای بهشتی نیز او را معطر می کنند. هر بوی خوشی که بخواهد برایش آماده می شود. او باید معطر وارد بهشت شود. در احوالات غلام امام حسین(ع) نیز در روز عاشورا داریم که بوی بدی می داد ولی امام او را دعا کرد که "اللهم طیب ریحه" خدایا بوی او را پاک و خوش گردان. وقتی بدن مطهر او را پس از چندی پیدا کردند بوی بسیار خوبی از آن ساطع می شد. این همان بوی خوش شهید است که خدای متعال آن را به بندگانش نشان می دهد. شهید سید احمد پلارک که در گلزار شهدای تهران مدفون است؛ نیز نمونه ای از هزاران شهید خوش بوی دفاع مقدس است که از قبر مطهر آن شهید بزرگوار بوی خوش گلاب استشمام می شود. نیز شهید شانزده ساله عبدالنبی یحیایی را هم داریم که بدن مطهرش را در تعمیر مزار مطهرش بیرون می آورند و بوی خوش بدن تازه و سالم او همه را مست می کند.

۵. وَ الْخَامِسَةُ أَنْ يُرَى مَنْزِلَتَه (مَنزِلَه)

امام سجاد(ع) در برشماری پنجمین پاداش شهید می فرماید: او در لحظه شهادت جایگاه خویش را می بیند. جایگاه شهدا در بهشت مورد حسرت همگان است. هر کسی آرزو می کرد ای کاش برای من نیز مقامی مشابه شهدا بود. او در لحظه شهادت این مقام ارزشمند را به نظاره می نشیند. جایگاهی که در همسایگی اولیا و صالحان و صدیقان و اوصیا و انبیا قرار دارد.

۶. وَ السَّادِسَةُ يُقَالُ لِرُوحِهِ أَسْرِعِي فِي الْجَنَّةِ حَيْثُ شِئْت‏

پاداش ششم اینکه امام می فرماید: به روح شهید خطاب می شود هر کجای بهشت که می خواهی استراحت کن. نکته جالب اینکه محدودیتی در این حدیث برای جایگاه شهید ذکر نمی فرماید. یعنی شهید اختیار دارد در هر کجای بهشت که بخواهد برود و در آنجا استراحت کند و از نعمت هایش بهره مند شود.

۷.وَ السَّابِعَةُ أَنْ يَنْظُرَ فِي وَجْهِ اللَّهِ وَ إِنَّهَا لَوَاجِبَةٌ لِكُلِّ نَبِيٍّ وَ شَهِيدٍ. (1)

آخرین مزد با ارزش که از همه پاداش های قبلی برتر و بالاتر است و آرزوی هر انسان آزاده ای است؛ نظر کردن در وجه خداست. امام فرمود: این آخری مایه راحتی هر نبی و شهیدی است. شهید آن لحظه که به خدا می رسد در آرامش قرار می گیرد. او به حق شایسته چنین مقامی شده است. جان خویش را برای وصال به معبود داده و به آن هم می رسد. شهید وقتی در وجه خدا به نظاره نشست؛ دیگر هیچ چیزی برایش ارزش نخواهد داشت. البته او همین حظ و بهره ها را می برد که وقتی از امام باقر می پرسند آیا شهدای کربلا درد را حس می کردند؟ فرمود: خیر آن ها آن­قدر غرق در محبوب خویش بودند که درد را احساس نمی کردند.

بله. این پاداش هایی که برشمردیم بخشی از هدایای ارزشمندی است که خدای متعال ارزانی شهید کرده و جایگاه او را گرامی داشته است. ان شاءالله که با رهروی در مسیر شهادت، ما نیز بهره ای از این حظ عظیم بدست آوریم(وسائل الشيعة، ج‏15، ص: 16)

از همین رو می بینیم از همان صدر اسلام کسانیکه ایمان راسخ داشتند همواره به دنبال کسب این مقام بودند:

در صدر اسلام ما نمونه های متعددی از شخصیت های با ایمان را می بینیم که آرزوی شهادت را داشتند با وجود اینکه حتی برخی از آنها شرایط مناسب جسمی را هم نداشتند.

یکی از این شخصیت ها فردی بود به نام عمرو بن الجموح این فرد قبل از رفتن به جبهه دعایی کرد و گفت : خدايا مرا به خاندانم برنگردان!.

اين جمله‏اى بود كه هند، زن عمرو بن الجموح، پس از آنكه شوهرش مسلح شد و براى شركت در جنگ احد راه افتاد، از زبان شوهرش شنيد. اين اولين بار بود كه عمرو بن الجموح با مسلمانان در جهاد شركت مى‏كرد. تا آن وقت شركت نكرده بود، زيرا پايش لنگ بود و اتفاقا به شدت مى‏لنگيد، و مطابق حكم صريح قرآن مجيد، بر آدم كور و آدم لنگ و آدم بيمار جهاد واجب نيست ««ليس على الاعمى حرج، و لا على الاعرج حرج، و لا على المريض»: سوره فتح، آيه 18.». او هرچند خود شخصا در جهاد شركت نمى‏كرد، اما چهار شير پسر داشت كه همواره در ركاب رسول اكرم حاضر بودند و هيچ كس گمان نمى‏كرد و انتظار نداشت كه عمرو با عذر شرعى كه دارد، خصوصا با فرستادن چهار پسر برومند، سلاح برگيرد و به سربازان ملحق شود.

خويشاوندان عمرو، همينكه از تصميم وى آگاه شدند آمدند مانع شوند، گفتند:

«اولا تو شرعا معذورى، ثانيا چهار فرزند سرباز دلاور دارى كه با پيغمبر حركت كرده‏اند، لزومى ندارد خودت نيز به سربازى بروى!» گفت:

«به همان دليل كه فرزندانم آرزوى سعادت ابدى و بهشت جاويدان دارند من هم‏

دارم. عجب! آنها بروند و به فيض شهادت نائل شوند و من در خانه پيش شماها بمانم؟! ابدا ممكن نيست.».

خويشاوندان عمرو از او دست برنداشتند و دائما يكى پس از ديگرى مى‏آمدند كه او را منصرف كنند. عمرو براى خلاصى از دست آنها به خود رسول اكرم ملتجى شد:

- يا رسول اللَّه! فاميل من مى‏خواهند مرا در خانه حبس كنند و نگذارند در جهاد در راه خدا شركت كنم. به خدا قسم آرزو دارم با اين پاى لنگ به بهشت بروم.».

- يا عمرو! آخر تو عذر شرعى دارى، خدا تو را معذور داشته است، بر تو جهاد واجب نيست.».

- يا رسول اللَّه! مى‏دانم، در عين حال كه بر من واجب نيست باز هم ...».

رسول اكرم فرمود: «مانعش نشويد، بگذاريد برود، آرزوى شهادت دارد، شايد خدا نصيبش كند.».

از تماشايى‏ترين صحنه‏هاى احد صحنه مبارزه عمرو بن الجموح بود كه با پاى لنگ، خود را به قلب سپاه دشمن مى‏زد و فرياد مى‏كشيد: «آرزوى بهشت دارم.»

يكى از پسران وى نيز پشت سر پدر حركت مى‏كرد. آنقدر اين دو نفر مشتاقانه جنگيدند تا كشته شدند.

پس از خاتمه جنگ بسيارى از زنان مدينه از شهر بيرون آمدند تا از نزديك از قضايا آگاه گردند، خصوصا كه خبرهاى وحشتناكى به مدينه رسيده بود. عايشه همسر پيغمبر يكى از آن زنان بود. عايشه اندكى كه از شهر بيرون رفت، چشمش به هند زن عمرو بن الجموح افتاد درحالى كه سه جنازه بر روى شترى گذاشته بود و مهار شتر را به طرف مدينه مى‏كشيد. عايشه پرسيد:

- چه خبر؟.

- الحمد للَّه پيغمبر سلامت است. ايشان كه سالم هستند ديگر غمى نداريم. خبر ديگر اينكه: «ردّ اللَّه الذين كفروا بغيظهم» خداوند كفار را درحالى كه پر از خشم بودند برگردانيد.

- اين جنازه‏ها از كيست؟.

- اينها جنازه برادرم و پسرم و شوهرم است.

- كجا مى‏برى؟

- مى‏برم به مدينه دفن كنم.

هند اين را گفت و مهار شتر را به طرف مدينه كشيد، اما شتر به زحمت پشت سر هند راه مى‏رفت و عاقبت خوابيد. عايشه گفت:

- بار حيوان سنگين است، نمى‏تواند بكشد.

- اين‏طور نيست. اين شتر ما بسيار نيرومند است، معمولا بار دو شتر را به خوبى حمل مى‏كند. بايد علت ديگرى داشته باشد. اين را گفت و شتر را حركت داد. تا خواست حيوان را به طرف مدينه دومرتبه زانو زد و همينكه روى حيوان را به طرف احد كرد ديد به تندى راه افتاد.

هند ديد وضع عجيبى است. حيوان حاضر نيست به طرف مدينه برود، اما به طرف احد به آسانى و سرعت راه مى‏رود. با خود گفت شايد رمزى در كار باشد. هند در حالى كه مهار شتر را مى‏كشيد و جنازه‏ها بر روى حيوان بودند، يكسره به احد برگشت و به حضور پيغمبر رسيد:

- يا رسول اللَّه! ماجراى عجيبى است؛ من اين جنازه‏ها را روى حيوان گذاشته‏ام كه به مدينه ببرم و دفن كنم، وقتى كه اين حيوان را به طرف مدينه مى‏خواهم ببرم از من اطاعت نمى‏كند، اما به طرف احد خوب مى‏آيد، چرا؟.

- آيا شوهرت وقتى كه به احد مى‏آمد چيزى گفت؟.

- يا رسول اللَّه! پس از آنكه راه افتاد اين جمله را از او شنيدم: «خدايا مرا به خاندانم برنگردان.».

- پس همين است، دعاى خالصانه اين مرد شهيد مستجاب شده است، خداوند نمى‏خواهد اين جنازه برگردد. در ميان شما انصار كسانى يافت مى‏شوند كه اگر خدا را به چيزى بخوانند و قسم بدهند، خداوند دعاى آنها را مستجاب مى‏كند. شوهر تو عمرو بن المجموح يكى از آن كسان است.

با نظر رسول اكرم هر سه نفر را در همان احد دفن كردند. آنگاه رسول اكرم رو كرد به هند:

- اين سه نفر در آن جهان پيش هم خواهند بود.

- يا رسول اللَّه! از خداوند بخواه من هم پيش آنها بروم. « مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏18، ص: 420

(داستان و راستان) به نقل از شرح ابن ابى الحديد، ج 3، چاپ بيروت، ص 566.»

وجود همین روحیه سلحشوری و شهادت طلبی و ایمان به وعده های الهی در میان مسلمانان بود که با وجود تابن دندان مسلح بودن کفار و تعداد چند برابری در برابر تعداد کم مسلمانان در جنگ های صدر اسلام شکست می خوردند شما نگاه کنید در جنگ مسلمانان با سپاهی متشکل از ۳۱۳ نفر. کفار قریش با سپاهی متشکل از ۹۰۰ تن روبرو شد و پیروز شد.

و یا می بینید در جنگ خندق بعضی از مورخان نفرات سپاه «کفر»را در این جنگ بیش از ده هزار نفر نوشته اند، در حالی که تعداد مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمی کرد.

و این موضوع تقریبا در تمامی جنگ های میان مسلمانان و کفار ساری و جاری بود.

سلحشوری و شهادت طلبی در انقلاب اسلامی

ما در امتداد تاریخ همین روحیه را در پیروان مکتب امام حسین علیه السلام می بینیم که در طول تاریخ وجود داشته و باعث ماندگاری دین اسلام و مکتب تشیع تا امروز گردیده.

اما با انقلاب اسلامی این موضوع ظهور و بروز بسیار زیادی داشت خداوند متعال سلحشوری و عشق به شهادت را در وجود ملت ایران و به خصوص جوانان شعله ور نمود.

آقای رحیم پور ازغدی (الزامی به ذکر نام نیست) در خاطراتی از برادر شهید خود نقل می کرد که برادر من که برای دستشویی رفتن در حیاط حتما باید یکی به دنبال او می رفت در جبهه حضور یافته و از خود رشادت نشان می داد.

در جنگ رمضان سلحشوری این ملت به اوج رسید. در دنیا متحیرند از این ملت که چگونه وقتی در دنیا به کشوری حمله می شود مردم آن کشور شروع به فرار می کنند. در همین جنگ کشور ترکیه در مرزهای خود تدابیری را برای مردم جنگ زده و فراری از ایران در نظر گرفته بود و حتی خبرنگارانی در آنجا منتظر هجوم آوارگان به آنجا بودند اما با کمال تعجب دیدند که نه تنها ملت ایران کشور را ترک نکردند بلکه کسانیکه در خارج از کشور بودند به سمت ایران روانه شدند.

وقتی آمریکا تهدید کرد که راهپیمایی را بمباران می کنند بدون توجه به تهدیدها به میدان آمدند و خیابان ها را پر کردند و هنگامیکه در برابر چشمشان و نزدیک به محل تجمع را بمباران کردند مانند کوه ایستادند و جای خود تکان نخورند.

جوانان رشید این انقلاب در پای لانچرها جانانه مبارزه کردند در حالیکه می دانستند ماهواره ها و پهپادها آنها را رصد می کنند و بلافاصله بعد از شلیک مورد هدف قرار می گیرند اما ایستادند و ماموریت خود را به سرانجام رساندند.

به همین دلیل هم بود که رهبر شهیدمان می فرمود: «عزت امروز اسلام و مسلمين ثمره خون شهدا است.»

«عظمت ما به خاطر شهادت جوانان و فرزندان اين ملت است.» و به همین دلیل ایشان تاکید داشتند که « ياد شهدا بايد هميشه در فضاى جامعه زنده باشد.»

آفت شهادت طلبی مقدس

البته باید به این نکته مهم توجه داشت که هر امر خوب و مقدسی ممکن است آفتی داشته باشد و موضوع شهادت نیز امر مقدسی است که ممکن است گرفتار آفت شود و مهم ترین آفت شهادت این است که این جانفشانی مقدس به جای اینکه با اهداف الهی انجام شود با اهداف دیگری مخلوط می شود و آن اجر و مزدی که خداوند متعال برای شهادت در نظر گرفته است را از دست می دهند.

بر اساس دیدگاه اسلام حفظ و حراست از دین و اعتقادات بالاترین اولویت را دارا می باشد. امام علي عليه‏السلام در وصیتی به یاران خود فرموده‌اند:

« فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِيَّةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَكُمْ دُونَ أَنْفُسِكُمْ وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَكُمْ دُونَ دِينِكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْهَالِكَ مَنْ هَلَكَ دِينُهُ وَ الْحَرِيبَ مَنْ حُرِبَ دِينُه‏» ؛«آنگاه که حادثه‏اي پيش آمد اموالتان را سپر جانتان قرار دهيد و در حفظ جانتان بکوشيد، اما اگر حادثه‏اي پيش آمد که دينتان در معرض خطر قرار گرفت جانتان را فداي دينتان سازيد که آن کس که دينش از بين برود نابود است و غارت زده آن کس است که دينش به غارت برود».(کلینی، 1363ش، ج‏2، ص: 216)

از سویی دیگر بر اساس مبانی مکتب متعالی اسلام هرگونه جنگ و جانفشانی باید با نیت الهی و در راه خدا باشد و در غیر این صورت اگر کسی جان خود را فدای میهن نماید هرچند ممکن است باعث بلند آوازه شدن نام وی گردد اما آخرت خود را از دست داده و در نزد خداوند متعال هیچ اجر و مزدی نخواهد داشت.

این موضوع به وضوح در آیات متعدد قرآن کریم منعکس گردیده تا همه بدانند انگیزه ای به غیر از انگیزه های الهی سودی برای انسان ها ندارد هرگونه اجر و مزدی برای جنگ و جانفشانی در راه خدا خواهد بود که در ادامه به تعدادی از این آیات اشاره می نماییم؛

- «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآن‏» ؛«در حقيقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به‏[بهاى‏] اينكه بهشت براى آنان باشد، خريده است؛ همان كسانى كه در راه خدا مى‏جنگند و مى‏كُشند و كشته مى‏شوند. [اين‏] به عنوان وعده حقّى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست.» (قرآن کریم، توبه آیه 111)

- «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ» ؛«كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‏اند نزد خدا مقامى هر چه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند.» (قرآن کریم، توبه آیه 20)

- «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ» ؛«و كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا به جهاد پرداخته، و كسانى كه‏[مهاجران را] پناه داده و يارى كرده‏اند، آنان همان مؤمنان واقعى‏اند، براى آنان بخشايش و روزى شايسته‏اى خواهد بود.» (قرآن کریم، انفال، آیه 74)

- «فَلْيُقاتِلْ في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ الَّذينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً» ؛«پس، بايد كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت سودا مى‏كنند در راه خدا بجنگند؛ و هر كس در راه خدا بجنگد و كشته يا پيروز شود، به زودى پاداشى بزرگ به او خواهيم داد.» (قرآن کریم، نساء، آیه 74)

همانگونه که در این آیات به وضوح مشخص است هر جا سخن پاداش و اجر االهی برای قتال و جهاد آمده مشروط به عنوان «في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏» گردیده که نشان می دهد همه پاداش های الهی در ازای نیت الهی بوده و هر گونه نیتی به غیر از نیت الهی در این راه بدون اجر و پاداش خواهد بود.

علاوه بر آیات قرآن کریم در روایات واصله از پیامبر خدا (صل الله علیه و آله) و خاندان مطهرش (علیهم السلام) نیز بر این نکته تاکید شده که هر انگیزه و نیت غیر الهی اعم از جنگ نمودن با قصد خودنمایی، سربلندی کشور و قوم و قبیله و یا حتی خاک و ... - نزد خداوند متعال، پاداشی به دنبال نخواهد داشت.

یکی از اصحاب رسول الله «صل الله علیه و آله» نقل می کند: «با برخی از صحابه نزد پیامبر نشسته بودیم. به ناگاه، ایشان شخصی را نشانمان داد و فرمود: او اهل آتش است. بعدها در جنگ احد، او را دیدم که در صحنه کارزار، عجیب می جنگید و شمشیر می زد. به خدمت رسول الله«صل الله علیه و آله» رفتم و او را به حضرت نشان دادم و گفتم: یا رسول الله! این همان کسی است که شما می فرمودید اهل آتش است! پیامبر فرمودند: «باز هم اهل آتش است». خیلی تعجب کردم؛ چرا که می دانستم حضرت رسول سخن به گزاف نمی گوید، اما می دیدم که عمل این فرد، عمل اهل آتش نیست. سعی کردم در معرکه جنگ، خودم را به او نزدیک کنم. وقتی نزدیکش رسیدم، به او گفتم: دست مریزاد! خسته نباشید برادر! خوب در راه خدا شمشیر می زنی! گفت: آری! آن مَرْکبِ زیر پای آن مشرک را ببین چه مرکب خوبی است! می خواهم صاحبش را بکشم و آن مرکب را به غنیمت بگیرم.

جالب این است که آن شخص در همان جنگ، کشته شد و به «قتیل الحمار» یعنی «کشتة راه الاغ» شهرت یافت! چرا که پس از جنگ، وقتی بازماندگان، تک تک شهدا را احترام می گذاشتند، به او رسیدند و خواستند او را نیز احترام کنند، اما پیامبر فرمود: «اوشهید نیست. او کشته الاغ است. او برای تصاحب الاغ با صاحب الاغ جنگیده و می خواسته آن را به غنیمت ببرد؛ پس کشته راه الاغ است نه شهید راه خدا.» ( نراقی، بی تا، ج3، ص113)

در روایت دیگری چنین می خوانیم: یاران پیامبر(صل الله علیه و آله) نزد ایشان از مردی به نام قزمان ستایش نموده و این که او چقدر به دوستان خود در جنگ کمک نموده و چه اندازه در گرم نگاه داشتن تنور جنگ مؤثر بوده است. پیامبر(صل الله علیه و آله) در پاسخ فرمودند: او از اهل جهنم است! مدتی بعد به پیامبر(صل الله علیه و آله) خبر دادند که قزمان شهید شده! ایشان فرمودند: خداوند توان انجام هر کاری را دارد! طولی نگذشت که خبر آوردند که او شهید نشده، بلکه خودکشی کرده بود! پیامبر(صل الله علیه و آله) فرمودند: اکنون گواهی دهید که من فرستاده خدا هستم! و موضوع قزمان از این قرار بود که او جنگ شدیدی با دشمن نموده و شش یا هفت نفر از آنان را کشته و خودش به شدت زخمی شد و او را برای درمان به محله بنی ظفر مدینه بردند، مسلمانان با دیدنش به او گفتند: تو را به بهشت بشارت باد! امروز خوب جنگیدی! او در پاسخ گفت: به چه چیزی مرا بشارت می دهید، به خدا قسم تنها برای سربلند شدن قوم و قبیله ام جنگیدم و اگر این مسئله نبود، پا به صحنه درگیری نمی گذاشتم!(یعنی هیچ انگیزه دینی نداشتم). بعد از این که درد جراحت به او فشار آورد، تیری از جعبه تیرهای خود برداشته و با آن خود را به قتل رسانید!»

بنابراین نکته بسیار مهم و ظریفی در این میان وجود دارد که همه باید به آن توجه ویژه داشته باشند. اگر موضوع دفاع از کیان اسلامی باشد اجر شهید داده می شود اما اگر نگاه صرفا دفاع از خاک و موضوع ملی گرایی باشد نباید از خداوند متعال انتظار اجر و مزد داشته باشید چون خداوند متعال انما یتقبل الله من المتقین

ما باید حتی در تعابیری که بکار می گیریم نیز دقت داشته باشیم و بدانیم ترویج فرهنگ و تفکر ملی گرایی با این موضوع تعارض دارد و نمی تواند ما را به آن مقصد نهایی الهی برساند.

و این را بدانیم وظیفه همه ما این است چه به هنگام حضور در صحنه نبرد و چه به هنگام حضور در میادین و اجتماعات نیت های خود را درست کنیم تا به اجر و مزد بی حد و حصری که خداوند متعال برای خلصین خود در نظر گرفته نائل شویم.

البته موضوع ترویج تفکر ملی گرایی در کشورمان ابعاد دیگری دارد (اینکه نگاه اسلام به ملی گرایی چیست؟ ملی گرایی با نگاه تمدنی و امت واحده اسلامی چه نسبتی دارد؟ آیا ترویج ملی گرایی به نفع جمهوری اسلامی است یا خیر و...) که در این جلسه فرصت بررسی آن نیست و انشاء الله اگر موقعیت مناسبی پیش آمد به آنها خواهیم پرداخت.

سلحشوری و شهادت طلبی در مکتب عاشور

ایام محرم است و ما در شب اول محرم قرار داریم . واقعه عاشورا تجلی اوج سلحشوری و شهادت طلبی بود.

حضرت عباس علیه السلام علمدار کربلا در رجزخوانی خود سلحشوری و شهادت طلبی خود را به تاریخ نشان داده و می فرماید:

لا ارْهَبُ الْمَوْتَ اِذَا الْمَوْتُ زَقا حتّی اُوارَی فی الْمَصالیتِ لَقا

نفْسی لنفْس المُصطفی الطُّهْرِ وِقا إنّی أنا العبّاسُ اَغْدُو بِالسِّـقا

ولا اَخاف الشرَّ یومَ المُلْتَقی

«آن گاه که پرندۀ مرگ صدا کند، هراسی از مرگ ندارم تا آن که در دریایی از مردان چابک و شتابنده فرو روم و ناپدید شوم.

جان من فدای [حسین] برگزیدۀ پاک باد. منم عبّاس و هر بامداد کارم سقایی است. آن روز که با شر رو به رو گردم، از آن نمی هراسم.»

واللَّهِ إن قَطَعْتُمُوا یَمِینی إنّی اُحامِی اَبَداً عَن دینی

وَ عَن امامٍ صادق الیقین نَجْل النَّبیّ الطّاهِرِ الأمین

«به خدا سوگند، اگر دست راست مرا قطع کردید، من پیوسته از دین خود و از امام راست گوی دارای یقین که نوۀ پیامبر پاک و امین است دفاع می کنم.»

*در شب عاشورا وقتی امام حسین علیه السلام بیعت خود را از یارانش برداشت و از آنها خواست که صحنه عاشورا را ترک کنند.و اجازه بازگشت به شهر و دیارشان را داد، هر کدام از یاران امام علیه السلام به نوعی وفاداری و پایداری خود را اعلام داشتند؛ و زهیر بن قین گفت: به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم، سپس زنده شوم و دوباره کشته شوم، تا هزار مرتبه این‌گونه کشته شوم و خداوند بدین وسیله جان شما و این جوانان خاندان شما را سلامت دارد.

*در روز عاشورا نافع بن هلال جملی است که با تیرهایی که نام خود را بر آن ها نوشته بود سپاه ابن سعد را هدف قرار داد و 12 نفر را هلاک کرد. وی چنین می سرود:

أرمی بها معلمه أفواقها مسومه تجری بها اخفاقها/ لیملانّ أرضها رشاقها والنفس لا ینفعها اشفاقها

«تیرهایی که سوفارشان نشانه دار است، پرتاب می کنم و زمین را از آن ها پر می کنم. ترس از مرگ برای آدمی نفعی ندارد و او را از مرگ باز نمی دارد.» آن گاه به میدان آمد و این رجز را خواند:

أنا ابن هلال الجملی أنا عَلی دین علیّ /و دینه دین النّبیّ«من پسر هلال جملی هستم و بر دین علی(ع) می باشم و دین علی(ع) همان دین پیامبر(ص) است.» و نیز این رجز را می خواند:

أنا الغلام الیمنی الجملی دینی علی دین حسینٍ وعلیّ/ إن أقتل الیوم فهذا أملی و ذاک رأیی و أُلاقی عملی

«منم جوان یمنی جملی؛ دینم همان دین حسین و علی است. اگر امروز کشته شوم این آرزوی من است و اعتقادم این است که با عمل خویش (شهادت) ملاقات خواهم کرد.»

*خداوند متعال فرهنگ شهادت را که میراث خون اهل بیت علیهم السلام و به خصوص مکتب امام حسین علیه السلام و یارانش است را در وجود همه ما زنده بدارد صلواتی ختم بفرمایید.سلام