بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

شب پنجم: تاب آوری و استقامت و پایداری از لوازم پیروزی در جنگ

یکی از ویژگی های برجسته مومنین که خداوند متعال تمجید نموده و پاداش دنیوی و اخروی ویژه ای برای آن در نظر گرفته استقامت و پایداری در راه خداست.

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ (فصلت 30)

بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.

یکی از تکالیفی که خداوند متعال بر عهده بندگان خود گذاشته است استقامت و پایداری در راه خداست چنان‌که در قرآن دو‌بار به پیامبر اسلام فرمان به استقامت داده شده‌است: «فاستَقِم کَما اُمِرت»[۹۱]و در ادامه یکی از این دو خطاب[۹۲]پیروان پیامبر نیز به استقامت مکلف شده‌اند:

فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا ۚ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (هود 112)

پس همان گونه که فرمان یافته ای ایستادگی کن؛ و نیز آنان که همراهت به سوی خدا روی آورده اند [ایستادگی کنند] و سرکشی مکنید که او به آنچه انجام می دهید، بیناست.

از موسی و هارون(علیهما السلام) نیز استقامت خواسته شده است.[۹۳]

در بزرگی و دشواری استقامت از پیامبر‌اسلام روایت شده است که خطاب «فاستَقِم کَما اُمِرتَ و مَن تابَ مَعَک»[۹۶]آن‌حضرت را پیر کرده است.

استقامت و پایدار

استقامت به معنای پافشاری و پایداری در اصل دین و ارزشهای دینی و عدم انحراف از راه حق به بیراهه‌های کفر و شرک و نفاق است

یکی از ویژگی های مومن واقعی که در قرآن کریم و روایات مورد تاکید قرار گرفته صبر و استقامت در دین می باشد.

شخصیت های برجسته ای از صدر اسلام تا کنون به این ویژگی اخلاقی معروف شده اند و زبان زد می باشند.

----

آل ياسر

در آغاز اسلام, خانواده اي كوچك و مستضعف كه از چهار نفر تشكيل مي شدند به اسلام گرويدند. و به طور عجيبي در برابر شكنجه هاي بيرحمانه مشركان, استقامت نمودند.

اين چهار نفر عبارت بودند از: ياسر و سميه (شوهر و زن) و دو فرزندشان به نام عمار و عبدالله.

ياسر زير رگبار شلاق دشمن, همچنان ايستاد و از اسلام خارج نشد تا جان سپرد.

همسرش (سميه) با اينكه پيرزن بود تا حدي كه او را عجوزه خوانده اند با فريادهاي خود, در برابر شكنجه دشمنان استقامت نمود. سرانجام ابوجهل آخرين ضربت را به ناحيه شكم او زد و او نيز به شهادت رسيد.

ابوجهل علاوه بر آزار بدني, او را آزار روحي نيز مي داد, و به او كه پيرزن قد خميده بود مي گفت: تو به خاطر خدا به محمد ايمان نياورده اي, بلكه شيفته جمال محمد و عاشق رنگ او شده اي.

فرزندش (عبدالله) نيز تحت شكنجه شديد قرار گرفت, ولي استوار ماند. فرزند ديگرش عمار را به بيابان سوزان مي بردند و در برابر تابش آفتاب عريان مي كردند, و زره آهنين بر تن نيم سوخته اش مي نمودند و او را روي ريگهاي سوزان بيابان مكه, كه همچون پاره هاي آهن گداخته كوره آهنگران بود, مي خواباندند و حلقه هاي زره در بدنش فرو مي رفت و به او مي گفتند: به محمد صلي الله عليه و آله كافر شو و دو بت لات و عزي را پرستش كن و او تسليم شكنجه گران نمي شد.

آثار پاره هاي آتش آن چنان در بدن عمار اثر كرده بود كه پيامبر صلي الله عليه و آله او را آن گونه ديد, كه گوئي بيماري برص گرفته و آثار پوستي اين بيماري در صورت و بازوان و بدن وجود دارد.

پيامبر صلي الله عليه و آله به اين خاندان مي فرمود: استقامت كنيد اي خاندان ياسر, صبر نمائيد كه قطعاً وعده گاه شما بهشت است.[6]

---- استقامت ابوذر----

یکی دیگر از شخصیت های اسلامی که در صبرو اسقتامت زبان زد می باشد ابوذر غفاري می باشد

او شنيد كه پيامبري در مكه معظّمه ظهور كرده است, به برادرش گفت برو به مكه درباره اين پيامبر, از نزديك تفحّص كن و براي من خبر بياور.

انيس برادر ابوذر به مكّه آمد. ديد گروه بسياري دور هم جمع شده اند, نزد آنها آمد و گفت: چه خبر است؟ گفتند: شخصي از دين برگشته, مردم را به آئين جديد دعوت مي كند.

انيس به اين سخن اكتفا نكرد, شخصاً به حضور پيامبر رسيد, از ارزيابي گفتار پيامبر صلي الله عليه و آله چنين يافت كه او آنچه مي گويد, علم و حكمت و سعادت است, با شتاب به سوي غِفار آمد و اخبار خود را به برادرش گفت.

ابوذر تصميم گرفت كه به مكه برود و از نزديك اين پيامبر جديد را مشاهده نمايد, به دنبال اين تصميم به مكّه آمد تا خود را به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رساند, و اقوال و رفتار آن حضرت را تحت نظر آورده و درك كند كه آيا اين پيامبر صلي الله عليه و آله واقعاً پيامبر است يا نه؟!

در مكّه به مسجد آمد, ديد گروهي درباره پيامبر صلي الله عليه و آله سخن مي گويند ولي خود پيامبر در ميان آنها نيست, همان جا بود كه شب فرا رسيد, و تاريكي آن سراسر آفاق را فراگرفت, در اين موقع ديد, علي عليه السلام به مسجد آمد و مشغول طواف خانه كعبه شد.

در اين ميان نگاه حضرت علي عليه السلام به ابوذر افتاد و فرمود: گويا تو مرد غريبي هستي. ابوذر عرض كرد: آري.

حضرت, ابوذر را به خانه اش برد, آن شب ابوذر ذر خانه علي عليه السلام خوابيد ولي از علي عليه السلام هيچ گونه سؤالي نكرد, صبح زود از خانه علي عليه السلام بيرون آمد و به مسجد الحرام رفت, آن روز هم كنار كعبه بود تا شب فرا رسيد ولي پيامبر را نيافت, علي عليه السلام به خانه خدا آمد و مشغول طواف آن شد. در اين ميان ابوذر را ديد و او را به منزل خود آورد. در منزل به ابوذر گفت: تو كي هستي؟ براي چه به مكه آمده اي؟

ابوذر: اگر به كسي نگويي قصّه خود را مي گويم.

علي عليه السلام: بگو به كسي نخواهم گفت.

ابوذر: شنيدم پيامبري مبعوث شده و مردم را به خداي يكتا و بي همتا مي خواند مشتاق شدم او را ببينم.

علي عليه السلام ابوذر را راهنمايي كرد و او را به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله آورد. ابوذر تا پيامبر صلي الله عليه و آله را ديد عرض كرد: اسلام را بر من عرضه بدار. پيامبر صلي الله عليه و آله اسلام را بر ابوذر عرضه داشت, ابوذر همان ساعت مسلمان شد. پيامبر صلي الله عليه و آله از روي مهرباني به ابوذر فرمود: دين خود را كتمان بدار تا مورد آزار قريش واقع نشوي برو به سوي روستاي خودت تا امر ما به تو برسد.

ابوذر عرض كرد: سوگند به آن كسي كه تو را به حق مبعوث كرد, در نزديك قريشيان با صداي بلند, اسلام آوردن خود را اعلام مي كنم. ابوذر به دنبال اين سخن به مسجد آمد و فرياد زد: اي گروه قريش! من شهادت به يگانگي خدا و رسالت محمد صلي الله عليه و آله مي دهم.

قريشيان به جان ابوذر افتادند و آنقدر او را كتك زدند كه نزديك بود ابوذر از دنيا برود, تا آنكه عباس عموي پيامبر صلي الله عليه و آله واسطه شد تا از او دست برداشتند, به اين ترتيب كه مبادا بين قريش و طايفه غفار جنگي واقع شود. ابوذر با آن حال نزد آب زمزم آمد و خون هاي بدنش را شست, و از مسجد خارج شد. صبح فردا نيز به مسجد الحرام آمد و با صداي بلند گفت: اي گروه قريش! اي گروه قريش! من گواهي به يگانگي و بي همتايي خداوند مي دهم و شهادت مي دهم كه حضرت محمد صلي الله عليه و آله رسول خداست. قريشيان با شنيدن اين سخنان از ابوذر, به سوي او حمله بردند, آنقدر او را كتك زدند كه بي هوش شد, بعد از مدتي به هوش آمد و خوب شد ولي از اين كه دين خود را اظهار كرد و ابلاغ نمود, خيلي مسرور و خوشحال بود.[5]

***

[1] . ذكر ذاكر: 18, استاد حسن زاده آملي.

[2] . الكافي 4 : 279.

[3] . توحيد: 230, شهيد دستغيب.

[4] . اقتباس از رنگارنگ 1 : 36.

[5] . قصص توجيهيه : 125.

[6] . حكايتهاي شنيدني 5 : 25; تفسير المنار 2 : 367.

--امام خمینی-- آیت الله سعیدی ---

یکی از نمونه های استقامت در مسیر دین داری امام خمینی ره می باشد

آیت الله محمد رضا سعیدی پدر امام جمعه فعلی قم می باشد که قبرش در وادی السلام قم می باشد

آن شهید بزرگوار درباره چنین می گوید: « هنگام نماز مغرب و عشا به منزل امام رفتم، می خواستم با ایشان مذاکره کنم، امام آماده نماز بود، وقتی منظورم را فهمید اندکی نماز را تأخیر انداخت. به عرض رساندم: آقا! طبق برداشتی که من کرده ام، از این به بعد شما در مبارزات خود، یاوران کمتری خواهید داشت. امام فرمود: « سعیدی! چی می گویی؟! به خدا قسم اگر تمام جن و اِنس پشت به پشت هم بدهند و در مقابل من بایستند، چون من این راه را حق یافته ام، از پای نخواهم نشست.»

مرحوم سعیدی پس از این دیدار و استماع سخنان جانبخش امام (ره) می گوید: « با سخنان امام چنان دلگرم شدم که روح تازه ای در وجودم دمیده شد و ایمان بیشتری به قیام و حرکت امام پیدا کردم.» آیت الله سعیدی از تصمیم و ارادة راسخ امام (ره) و قدرت عجیب و عظیم ایمان و توکل آن بزرگوار نیرویی تازه می گیرد و راه سراسر رنج و مبارزه و خطر را با میل اشتیاق انتخاب می کند

این شهید بزرگوار با برگزاری جلسات تفسیر، و پخش اعلامیه با امام همراه بود تا اینکه در جریان مخالفت کاپیتولاسیون دستگیر شد و تحت شدیدترین شکنجه­ها، در روز چهارشنبه 20 خرداد 1349 آن عالم مجاهد را به شهادت رسانید. پیکر آن مرد بزرگ فردای شهادتش تحویل فرزند ارشدش شد. و سرانجام به طور مخفیانه جنازة ایشان در وادی­السلام قم به خاک سپرده شد.

پیام شهید دربارة حضرت امام خمینی (ره):

آیت الله سعیدی علاقه و ارادت خاصی نسبت به حضرت امام خمینی (ره) داشت. دربارة امام (ره) گفته بود:« به خدا سوگند اگر مرا بکشید و خونم را بر زمین بریزید، در هر قطرة خونم نام مقدس خمینی را خواهید یافت.»

صبر و استقامت در نهضت عاشورا

بسم الله الرحمن الرحيم

پيامهاى عاشورا 82 صبر و استقامت ..... ص : 77

امام حسین علیه السلام از آغاز نهضت خود نيروهايى را به همراهى طلبيد كه مقاوم باشند. در يكى از منزلگاه‏هاى ميان راه، فرمود:

«ايُّهَا النَّاسُ! فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ يَصْبِرُ عَلى حَدِّ السَّيْفِ وَ طَعنِ الْأَسِنَّةِ فَلْيَقُمْ مَعَنا وَ الّا فَلْيَنْصَرِفْ عَنَّا». «1»

اى مردم! هر كدام از شما كه تحمّل تيزى شمشير و زخم و ضربت نيزه ها را دارد همراه ما بماند، و الّا باز گردد!

با توجه به اينكه صحنه كارزار، همراه با زخم و ضربه ومرگ و تشنگى‏

و درگيرى و اسارت و صدها خوف وخطر است، امام حسين عليه السلام شرط همراهى را «صبر» دانست، تا ياران صبورش تا نهايت كار، بمانند. شعار ايستادگى در خطبه‏هاى امام و رجزهاى آن حضرت و ديگر شهداء ديده مى شود. از سفارش هاى اكيد امام به همرزمان و خواهر خويش و ديگر زن ها و دختران حاضر در صحنه، به ويژه در مرحله پس از شهادت، موضوع صبر بود.

روز عاشورا، در خطبه‏اى به ياران خويش فرمود:

«صَبْراً بَنىِ الْكِرام! فمَا الْمَوتُ الَّا قَنطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكم عَنِ الْبُؤسِ وَ الضَّرَّاءِ الىَ الجَنانِ الْواسِعَةِ وَ النَّعيمِ الدَّائِمَةِ» «1»

صبر و مقاومت كنيد، اى بزرگ زادگان! چرا كه مرگ، تنها يكى است كه شما را از رنج و سختى عبور مى‏دهد و به سوى بهشت گسترده و نعمت هاى هميشگى مى‏رساند.

در توصيه‏اى كه حضرت خطاب به خانواده خود داشت فرمود:

بنگريد، هرگاه كه من كشته شدم، به خاطر من گريبان خود را چاك ندهيد و صورت مخراشيد. «2»

روز عاشورا پس از نماز با ياران، با زهم دعوت به صبر داشت: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اصْبِرُوا» «3»

ياران نيز در رجزهاى خويش شعار مقاومت و پايدارى سر مى‏دادند. خالد بن عمر، مى گفت: اى بنى قحطان! براى كسب رضاى رحمان و رسيدن به مجد و عزّت صبر كنيد. سعد بن حنظله چنين رجز مى‏خواند:

صَبْراً عَلىَ الأَسْيافِ و الْأَسِنَّه صَبْراً عَلَيْها لِدُخُولِ الْجَنَّه «1»

براى رسيدن به بهشت، بر شمشيرها و نيزه‏ها صبر مى‏كنم.

كسى كه صبر داشته باشد، هم تحمّل درد و مصيبتش بيشتر مى شود و هم به ديگران روحيّه مى دهد. حضرت على عليه السلام فرموده‏است: «الصَّبْرُ يُهَوِّنُ الفَجيعَةَ» «2»

؛ مقاومت، فاجعه و حادثه ناگوار را آسان و قابل تحمّل مى‏كند.

سخت‏ترين ضربه‏هاى روحى و مصيبت شهادت فرزندان و ياران، بر امام‏حسين عليه السلام وارد شد. ولى در همه آنها خود را نباخت و مقاومت و ايستادگى كرد و تن به تسليم و ذلّت نداد. جملات آن حضرت در مورد صبر بر داغ عزيزان و شهادت همراهان بسيار است و از آغاز نيز خود را براى تحمّل اين پيشامدها آماده كرده بود. هنگام خروج از مكّه در خطبه اى كه خواند و اشاره به آينده حوادث و پيشگويى شهادت خويش داشت، فرمود: «نَصْبِرُ عَلى‏ بَلائِهِ وَ يُوَفّينا اجُورَ الصَّابِرينَ» «3»

؛ ما به رضاى خدا رضاييم، بر بلاى او صبر مى‏كنيم، او نيز پاداش صابران را به ما مى‏دهد. در شب عاشورا به خواهرش زينب و ديگر بانوان توصيه فرمود:

اين قوم، جز به كشتن من راضى نمى‏شوند، امّا من شما را به تقواى الهى و صبر بر بلا و تحمّل مصيبت وصيت مى‏كنم. جدّمان همين را وعده داده وتخلّفى در آن نيست. «4»

روز عاشورا، على اكبر را به تحمّل و مقاومت در برابر تشنگى‏ فراخواند «اصْبِرْ يا حَبيبى‏ ...» «1»

و نيز احمد، فرزند امام حسن را نيز كه پس از نبردى، تشنه خدمت امام آمد و آب طلبيد، به صبر دعوت كرد «يا بُنَىَّ اصْبِرْ قَليلًا» «2»

پس از شهادت قاسم، عموزادگان و اهل بيت خود را به صبر دعوت كرد «صَبْراً يا بَنى‏ عُمُومَتى، صَبْراً يا اهْلَ بَيْتى‏» «3»

. در آخرين وداع، دخترش سكينه را نيز به صبر بر تقدير الهى و زبان نگشودن به شِكوه و اعتراض دعوت كرد «فَاصْبِرى‏ عَلى‏ قَضاءِ اللَّهِ وَ لاتَشْتَكى‏». «4»

از زمزمه‏هاى عرفانى خود آن حضرت د رواپسين دم حيات نيز كه بر زمين افتاده بود، همين صبر بر قضاى الهى به گوش مى‏رسيد: «صَبْراً عَلى‏ قَضائِكَ يا رَبِّ، لا الهَ سِواكَ ... صَبْراً عَلى‏ حُكْمِكَ يا غِياثَ مَنْ لا غِياثَ لَهُ». «5»

در بازماندگان يك مصيبت نيز، داشتن صبر و از كف ندادن قرار و اختيار و تسليم تقدير الهى بودن و به حساب خدا گذاشتن، هم پاداش بزرگ دارد، هم تحمّل داغ شهادت و فقدان عزيزان را آسان مى سازد، بخصوص آنجا كه ايمان يك بازمانده بالا باشد و اجر خويش را با بى صبرى و اعتراض، از بين نبرد. عبدالله بن جعفر (همسر حضرت زينب) كه در مدينه مانده بود، دو فرزندش در كربلا در ركاب امام حسين شهيد

شدند. برخى به او زخم زبان مى‏زدند. امّا او با ايمان و صبر والا، داغ دو جوان را تحمّل مى‏كرد و مى گفت: آنچه شهادت اين دو فرزند را بر من آسان و قابل تحمّل مى‏سازد آن است كه آن دو، در كنار برادرم و پسر عمويم حسين بن على عليه السلام كشته شدند، در حالى كه نسبت به او مواسات و از جان گذشتگى نشان دادند و در كنار او صبر و مقاومت كردند.»

صبر و پايدارى شهداى كربلا و بازماندگان آنان به عنوان يك «مقام» و خصلت برجسته و ارزشمند به ثبت رسيد. در زيارتنامه هاى آن شهدا، از آنان به عنوان مجاهدانى كه صابر بودند ياد شده است. در زيارت امام حسين عليه السلام عرض مى‏كنيم: «فَجاهَدُهُم فيكَ صابِراً مُحتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فى طاعتِكَ دَمُهُ» «2».

درباره حضرت عباس عليه السلام درخواست اجر الهى براى او به خاطر صبر و احتساب (تحمّل سختى ها به خاطر خدا و به حساب او و خالصانه) مطرح است. «3» و نيز اين تعبير كه: «فَنِعْمَ الصَّابِرُ الُمجاهِدُ الُمحامِى النَّاصِرُ ...» «4».

----نمونه های امروزی---

ملت ایران نشان داده به تاسی و پیروی از مکتب عاشورا دارای تاب آوری بسیار زیاد و صبر استقامت فراوان است. ملت ایران نشان داد که در برابر مشکلات در بلندای صبر و استقامت ایستاده

نمونه های امروزی آن آزادگان، خانواده های معظم شهدا که با یک یا چند شهید همچنان استوار از مواضع انقلاب اسلامی دفاع می کنند.

بیش از چهل سال تحریم اقتصادی

مقابله و پایداری در جنگ هشت ساله

استقامت در جنگ دوازده روزه

استقامت در جنگ چهل روزه

حضور منسجم و دشمن شکن مردم در خیابان ها

همه و همه نشان از استقامت و تاب آوری مردم دارد.

در انقلاب اسلامى نيز، اگر پايدارى مردم در مبارزه و تحمّل شهادت‏ها و دشوارى ها نبود، اگر امام امّت در راه رسيدن انقلاب به پيروزى مقاومت نمى كرد واگر رزمندگان اسلام در جبهه‏ها، آن همه تلفات و شدايد را تحمّل نمى‏كردند، هرگز انقلاب و جنگ به پيروزى نمى‏رسيد.

حادثه كربلا آموزگار مقاومت بود و قهرمانان عاشورا، الهام دهندگان صبورى و شكيبايى خانواده هاى شهدا نيز از صبر زينب كبرى صبورى‏ آموختند و پدران و مادران و همسران. داغ جوانان خويش را با الهام از كربلا تحمّل كردند.

امام امّت، در ترسيم صبر و مقاومت مردم ايران در برابر حملات دشمن به شهرها، از صبر و پايدارى آنان ستايش كرده، مى‏فرمايد:

مبارك باد بر خانواده‏هاى عزيز شهدا، مفقودين و اسرا وجانبازان بر ملّت ايران كه با استقامت و پايدارى و پايمردى خويش به بنيانى مرصوص مبدّل گشته‏اند كه نه تهديد ابرقدرت ها آنان را به هراس مى‏افكند و نه از محاصره‏ها و كمبودها به فغان مى آيند ... زندگى با عزّت را در خيمه مقاومت و صبر، بر حضور در كاخ هاى ذلّت و نوكرى ابرقدرت ها و سازش و صلح تحميلى ترجيح مى دهند. «1»

آزادگان عزيز نيز، مگر سال هاى سخت و تلخ اسارت در زندانهاى عراق را، جز با همين سرمايه «صبر» سپرى كردند؟

نقشه دشمن برای کاهش تاب آوری مردم

البته دشمن هم همین نقطه قوت را نشانه گرفته است و بعد از اینکه در جنگ شکست خورد تاب آوری اجتماعی مردم را نشانه گرفته است.

رهبر انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه ای در پیامی که به مناسبت سی و هفتمین سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) 14/خرداد/ ۱۴۰۵ مطرح کردند به این موضوع تاکید و فرمودند: دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و بخصوص بخاطر مواجهه با ضربه‌ی قاطع، چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه میکند که در اثر آن واگرایی ملموس کشورها از او را سبب شده، کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تاب‌آوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور.

اقدامات دشمن برای کاهش تاب آوری مردم

هدف نهایی دشمن، تبدیل "تاب‌آوری" مردم به "بی‌تابی" در برابر فشارهاست. ابزارهای اصلی برای رسیدن به این هدف، کاشتن بذرهای "تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف" در جامعه عنوان شده است.

این نقشه در ابعاد مختلفی پیاده‌سازی می‌شود که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

فشار و جنگ اقتصادی: تشدید مشکلات معیشتی و اقتصادی یکی از مهم‌ترین ابزارها برای ایجاد ناامیدی و کاهش آستانه تحمل مردم است. هدف، القای این باور است که هزینه‌های مقاومت از هزینه‌های تسلیم بیشتر است.

بالاخره اینکه می بینید در جنگ قیمت ها به یکباره سر به فلک می گذارد در حالیکه همه کارشناسان اذعان دارند این گرانی ربطی به تهیه مواد اولیه ندارد خبر از جریان نفوذی می دهد که سعی در کاهش تاب آوری مردم دارد با این هدف که استقامت مردم را بشکند.

دوقطبی‌سازی و اختلاف‌افکنی: ایجاد دوگانگی‌های کاذب در جامعه (مانند جنگ یا صلح، دولت یا ملت) برای از بین بردن انسجام ملی و وحدت. هرگونه اقدامی که منجر به بدبینی و اختلاف شود، در راستای این نقشه ارزیابی می‌شود.

جنگ رسانه‌ای و اطلاعاتی: تلاش برای کمرنگ جلوه دادن موفقیت‌های کشور و القای ناامیدی با بزرگنمایی اخبار منفی. همچنین، تلاش برای ایجاد شکاف بین مردم و مسئولان از طریق انتشار اطلاعات نادرست.

🛡️ راهکارهای مقابله با این نقشه

در مقابل این تهدیدات، بر تقویت عوامل زیر به عنوان راهکارهای اصلی تأکید شده است:

حفظ امید و انسجام ملی: امید به آینده و آینده‌نگری مثبت، نقش کلیدی در افزایش تاب‌آوری دارد. مشارکت جمعی و حضور در کنار یکدیگر، روحیه را تقویت می‌کند.

تقویت باورهای دینی و معنوی: ارتباط با خدا و حضور در مراسم مذهبی، به عنوان عاملی برای افزایش تاب‌آوری فردی و جمعی شناخته شده است.

اتحاد حول محور ولایت: اجتماع حول محور ولایت و خودداری از هرگونه اقدام وحدت‌شکن، از مؤلفه‌های کلیدی مقابله با نقشه دشمن است.

شفاف‌سازی و امیدآفرینی توسط مسئولان: تلاش مسئولان برای کاهش مشکلات، تبیین صحیح واقعیت‌ها و تقویت اعتماد عمومی.

افزایش سواد رسانه‌ای: توانایی تشخیص اخبار صحیح از نادرست برای خنثی‌سازی جنگ روانی دشمن.

اینها بخش هایی از اقداماتی است که باعث حفظ تاب آوری مردم می شود که انشاء الله همه ما در این مسیر موفق باشیم.