نتیجه و آثار انتخاب غلط در صدر اسلام


بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علیه و آله الطاهرین
*از حضرت زهرا سلام الله علیها یادگارهای متعددی بر جای مانده که بخشی به سیره رفتاری و عملی ایشان است و بخشی نیز به سخنان ایشان مربوط می شود.
*آنحضرت مجموعه سخنان و خطبه هایی هم دارند که ما می توانیم درس های بسیاری را از آن بیاموزیم
*یکی از این سخنان که به یادگار برای ما باقی مانده و بسیار عبرت آموز می باشد خطبه ای هست که ایشون برای زنان مهاجر و انصار ایراد کردند:
بعد از لطمات و مصائبی که به ایشون وارد کردند و اون حضرت در بستر بیماری افتاد، به هنگام شدّت يافتن بيماريش گروهى از زنان مهاجر و انصار به عيادتش جمع شدند و بر آن حضرت سلام كرده گفتند: يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ كَيْفَ أَصْبَحْتِ عَنْ عِلَّتِك‏
 اى دختر رسول خدا! وضع بيماريت چگونه است و با آن چه مى‏كنى؟ آن حضرت ستايش خداوند سبحان كرده بر پدرش درود فرستاد، و سپس گفت: فَقَالَتْ ع أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لَدُنْيَاكُمْ قَالِيَةً لِرِجَالِكُم‏»،«حالم به گونه‏اى است كه از دنياى شما بسى بيزار و از مردانتان متنفر!»
و بعد شروع به ایراد خطبه کردند (که همین خطبه نکات بسیار ظریفی دارد چه از جهت فصاحت و بلاغت و چه از نظر استناداتی که به آیات قرآن داده شده و ... که لازم است هر یک بطور جداگانه مورد عنایت قرار گیرد.)
*یکی از مهمترین فرازهای این خطبه پیش بینی و پیش گویی هست که ایشون مطرح می کنند و به زنان مهاجر و انصار هشدار می دند که با عدم انتخاب علی علیه السلام به عنوان امام جامعه چه انحرافی را در تاریخ به وجود آوردند و چه پیامدهای جبران ناپذیری را بر جهان اسلام تحمیل کردند. و جه بلا و مصیبت هایی به واسطه این انحراف در انتظار جامعه اسلامی خواهد بود.
« أَمَا لَعَمْرِي لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْ‏ءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ ذُعَافاً مُبِيداً هُنَالِكَ‏ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ‏ وَ يُعْرَفُ التَّالُونَ غِبَّ مَا أُسِّسَ الْأَوَّلُونَ‏ ثُمَّ طِيبُوا عَنْ دُنْيَاكُمْ أَنْفُساً وَ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً وَ أَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارِمٍ وَ سَطْوَةِ مُعْتَدٍ غَاشِمٍ وَ بِهَرْجٍ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِينَ يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهِيداً وَ جَمْعَكُمْ حَصِيداً فَيَا حَسْرَةً لَكُمْ وَ أَنَّى بِكُمْ وَ قَدْ عَمِيَتْ عَلَيْكُمْ‏ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُون»‏[1]؛«امّا به جان خود سوگند كه نطفه اين بسته شده است. [و شتر اين فتنه آبستن شده به همين زودى خواهد زاييد] انتظار كشيد تا اين فساد در پيكر اجتماع اسلامى منتشر شود. از پستان شتر پس از اين خون و زهرى كه زود هلاك‏كننده است، بدوشيد. «در اينجاست كه پويندگان راه باطل زيان بينند» و مسلمانانى كه در پى خواهند آمد، در مى‏يابند كه احوال مسلمانان صدر اسلام چگونه بوده است. قلبتان با فتنه‏ها آرام خواهد گرفت. بشارتتان باد به شمشيرهاى كشيده و برّا، و حمله جائر و متجاسر ستمكار، و درهم شدن امور همگان و خود رأيى ستمگران! غنايم و حقوق شما را اندك خواهند داد. و جمع شما را با شمشيرهايشان دور خواهند كرد. و شما جز ميوه حسرت برداشت نخواهيد نمود. كارتان به كجا خواهد انجاميد؟[2]
*در این بخش از خطبه آن حضرت پنج پیامد ناخوشایند را برای عدم حمایت مردم از ولایت آقا امیرالمومنین علیه السلام پیش بینی می کنند:خون و خون ریزی در جهان اسلاماختلافات درونی و فتنه دامنگیر جامعه اسلامی می شود. حاکمیت جائران و مستکبران بر جامعه اسلامیضایع شدن حقوق مسلمانان و از دست دادن حقوق مالی خودحسرت دائمی
در این جلسه قصد دارم شما را به دل تاریخ ببرم تا ببینید این پیش بینی ها که نتیجه عدم انتخاب صحیح از سوی مسلمانان صدر اسلام بود چگونه به وقوع پیوست.
و با اعراض مردم از آقا امیرالمومنین چه خسارت هایی دامنگیر جهان اسلام شد و چگونه این حسرت دائمی نسیب دنیای اسلام شد.
*جنايات جنگي خالد ابن ‏وليد *
يکي از صفحات سياه تاريخ که در اوايل دوران رحلت پيامبر اکرم انجام گرفت، حادثه تاسف‏بار کشته شدن مالک ابن‏نويره و افراد قبيله او توسط سپاهي که ابوبکر، به فرماندهي خالد ابن‏وليد فرستاده بود، مي‏باشد که در کمتر از دو سال بعد از رحلت پیامبر به وقوع پیوست.
*مالک ابن‏نويره، که در جاهليت و اسلام فردي محترم و شاعري بزرگوار و جنگجويي دلاور و از بزرگان و جوانمردان بود که به او مثل مي‏زدند،
 پس از خلافت ابوبکر اعلام نمود تا قطعي و روشن شدن خليفه پيامبر، از دادن زکاة امتناع مي‏کند، اما دشمنان، اين کار او را بعنوان ارتداد او از اسلام تلقي کردند، خالد ابن‏وليد، فرمانده سپاه ابوبکر به طرف او هجوم آورد.
مالک افراد قبيله خود را بخاطر حفظ اسلام پراکنده کرد تا برخورد سوئي رخ ندهد، سپاه ابوبکر وقتي به سرزمين بطاح رسيد از افراد قبيله کسي را نديد، خالد ابن‏وليد، دستور داد تا به تعقيب آنها بپردازند، سربازان خالد، مالک و همراهان او را محاصره کردند،
 آنها دست به اسلحه بردند، سربازان خالد گفتند: ما مسلمانيم، آنها هم گفتند: ما نيز مسلمانيم، گفتند: پس اين سلاح‏ها چيست که با خود داريد؟ آنها گفتند: شما چرا سلاح برداشته‏ايد؟ سرانجام اسلحه را کنار گذاردند و با سپاه خالد نماز صبح را برگزار کردند.
بعد از نماز اسلحه آنها را جمع کردند و همگي را دستگير و بصورت اسيران در حاليکه ليلي همسر زيباي مالک نيز در ميان آنها بود را به نزد خالد آوردند، زيبايي و جمال بسيار زياد همسر مالک که زبان زد عرب بود، خالد را مفتون ساخت، خالد تصميم به قتل مالک گرفت، هر چه خواستند او را مانع شوند، قبول نکرد،
حتي مالک گفت: ما را نزد ابوبکر بفرست تا او حکم کند، اما خالد نپذيرفت، سپس دستور داد تا گردن مالک را بزنند، مالک به همسرش نگاه کرد و گفت: اين است که مرا به کشتن داد، خالد گفت: اين خداست که بخاطر برگشتن تو از اسلام، تو را به کشتن داد، مالک گفت: من مسلمانم، اما خالد فرمان قتل را دوباره صادر کرد و او را کشتند و در همان شب با همسر وي همبستر شد
*و سپس اسيران را در شب بسيار سردي زنداني و جارچي او فرياد زد - ادفئوا اسراکم - اين لغت در (کنانه) کنايه از کشتن بود و اما در اصل معنايش پوشانيدن اسيران است، با اين حيله تمام آن اسيران را کشتند،
* جنايات چنان هولناک بود که سيل اعتراضات به ابوبکر وارد شد، يکي از کساني که سرسختانه معترض شد خليفه دوم است، او به خالد گفت: مرد مسلماني را کشتي و با زن او همبستر شدي، بخدا قسم سنگسارت خواهم کرد!
اما ابوبکر، به هيچ وجه ترتيب اثر نداد و گفت: خالد اشتباه کرده است و از جنايات جنگي وي صرفنظر کرد، او حتي حاضر نشد که خالد را از فرماندهي عزل کند و گفت: خالد شمشير خداست و من آن را غلاف نمي‏کنم، فقط بعد از ابوبکر عمر او را عزل کرد، و تنها به همين مقدار اکتفا نمود!!
آري اين حوادث هولناک در کمتر از دو سال از رحلت پيامبر اتفاق افتاد و خون آن همه مسلمانان و نواميس آنها به هدر رفت .[3]
 
* جنايات يزيد *
يكي ديگر از كسانيكه به عنوان حاكم اسلامي بر مردم حكومت كرد يزيد بود كه طي 35 -38 سالي كه عمر كرد يكي از جنايت هاي او كشتن امام حسين و اهل بيت عليهم السلم يود اما چند جنايت ديگر نيز از او در تاريخ به ثبت رسيده
- جنايت اول به شهادت رساندن حسين عليه‏السلام تنها سبط و يادگار پيامبر صلي الله عليه و آله بود که مطالعه تاريخ آن موي را بر بدن انسان راست مي‏گرداند و آدمي را در حيرت فرومي‏برد.
- جنايت دوم -
پس از شهادت امام حسين - عليه‏السلام - همزمان با مناطق ديگر كشور اسلامى، اندك اندك شهر مدينه نيز كه مركز خويشاوندان پيامبر بود، به هيجان آمد. حاكم مدينه به گمان خود تدبيرى انديشيد و گروهى از بزرگان شهر را به«دمشق» فرستاد تا از نزديك خليفه جوان را ببينند و از مراحم وى بر خوردار شوند تا شايد در باز گشت به مدينه مردم را به اطاعت از وى تشويق كنند/ يزيد كه نه تربيت درستى داشت، نه از تدبير و دور انديشى بر خوردار بود، و نه ظاهر اسلام را رعايت مى كرد، پيش روى نمايندگان«مدينه» نيز به شرابخوارى و سگبازى و كارهاى خلاف شرع پرداخت. نمايندگان مدينه همين كه از شام باز گشتند، فغان بر آوردند و گفتند:يزيد مردى شرابخواره و سگباز و فاسق است و چنين كسى نمى‏تواند خليفه و امام مسلمانان باشد.
* سر انجام شورش سراسر شهر را فرا گرفت و مردم، حاكم شهر و خاندان اموى را از شهر بيرون كردند. چون اين خبر به شام رسيد، يزيد لشگرى را مأمور سر كوبى مردم مدينه كرد و«ِ مُسْلِمَ بْنَ عُقْبَة» را كه مردى سالخورده بود، امير آن لشگر كرد. مسلم مدينه را محاصره كرد. پس از چندى ساكنان شهر تاب مقاومت از كف دادند و تسليم شدند.
يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد سپاهيان شام سه روز مدينه را قتل عام كردند و از هيچ زشتكارى باز نايستادند. چه مردان ديندار و پارسا و شب زنده دار كه كشته شدند، چه حرمتها كه درهم شكست و چه زنان و دختران كه از تجاوز اين قوم وحشى ايمن نماندند (تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسين، 1363 ه'.ش، ص 237-239). از اين فاجعه، در تاريخ به نام جريان«حره» ياد مى‏شود/
وقتي سه روزي که يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد، پايان يافت روز چهارم، مسرف ملعون فرمان داد تا اسيران را در غل کردند، سپس ساير مردم را که از قتل نجات يافته بودند احضار کرده و از آنها براي يزيد و جانشين او بيعت گرفت که جان و مالشان ملک او باشد هر حکمي بخواهد در آن بدهد. در آن روز هرکس از اين بيعت سرباز زد و تصويب نکرد يا عذري آورد، کشته شد.
نخستين کسي که براي بيعت خوانده شد عبدالله بن ربيعه فرزندزاده امّ سلمه همسر پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله سلّم ـ بود وقتي مسرف به او پيشنهاد بيعت داد گفت: بر کتاب خدا و سنت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ بيعت مي کنم.
مسرف گفت: بايد بيعت کنيد بر اينکه مملوک يزيد هستيد که در اموال و فرزندان شما هر چه خواست بکند عبدالله خودداري کرد مسرف فرمان داد گردنش را زدند.
باين وضع مسرف از بزرگاني که از صحابه و تابعين باقي مانده بودند و طبقات ديگر باستثناء حضرت علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ رأي بيعت گرفت که آنها بنده ي قن يزيد هستند (يعني بنده اي که پدر و مادرش نيز مملوک يزيد بوده) و بر گردن همه مانند نشاني که به اسبها مي نهند، نشان و علامت نهادند و همچنين برکف دستهايشان، چنانکه نسبت به غلامان رسم بود، علامت بندگي نقش نمودند.
*جنايت سوم*
چهارمين فاجعه بزرگ و تعرض صريحي که يزيد به اسلام و مسلمين نمود: هتک مسجد الحرام و منجنيق بستن به خانه کعبه معظمه قبله مسلمانان و سوزاندن سقف و پرده هاي کعبه و خراب کردن خانه بود.[4]
-- عبدالملك بن مروان --
يكي ديگر از كساني كه حاكم جامعه اسلامي شد عبدالملك بن مروان بود
بيشترين دوران امامت حضرت سجاد (ع) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملك بن مروان
مولف«الفخرى» مى‏گويد: «عبدلملك فردى خردمند، عاقل، دانشمند، فاضل، اديب، باهوش، جبار، بسيار باهيبت، فوق العاده سياستمدار، و داراى حسن تدبير بود»[5]«هندشاه» مى‏نويسد: «او مردى بود عاقل و فاضل و فصيح و فقيه، و علم اخبار و دقايق اشعار، نيكو دانستى و صاحب رأى و تدبير بود»[6]
او پيش از رسيدن به قدرت، يكى از فقهاى مدينه به شمار مى‏رفت .[7] و به زهد و عبادت و ديندارى شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت سپرى مى‏كرد به طورى كه به او «حمامْ المسجد» (كبوتر مسجد) مى‏گفتند![8]
گويند: پس از مرگ پدرش مروان، هنگامى كه خلافت به او رسيد، سرگرم خواندن قرآن بود، اما با شنيدن اين خبر، قرآن را بست و گفت: «اينك بين من و تو جدايى افتاد! و ديگر با تو كارى ندارم»!.[9]
عبدلملك غالبا با زنى بنام «ام الدردأ» گفتگو مى‏كرد. روزى «ام الدردأ» به وى گفت: «اى امير المأمنين! شنيده‏ام پس از عبادت و تهجد، شراب نوشيده‏اى»؟! و او پاسخ داد: «نه تنها شراب كه خون مردم را نيز نوشيده‏ام»!![10]
-- حجاج --
همين عبدالملك بن مروان كسي مانند حجاج بن يوسف ثقفي را والي مردم عراق كرد
عبدالملك دانست آن كه مى‏تواند عراقيان را سرجاى خود بنشاند حجاج است، لذا در سال هفتاد و پنجم هجرى حكومت عراق (كوفه و بصره) را به وى سپرد.
حجاج چون به «كوفه» در آمد، همچون حاكمى كه از سوى خليفه آمده باشد رفتار نكرد، بلكه سر و صورت خود را پوشاند و به طور ناشناس به مسجد وارد شد، صف مردم را شكافت و بر فراز منبر نشست و مدتى دراز خاموش ماند.
 زمزمه در گرفت كه اين كيست؟ يكى گفت: او را سنگسار كنيم. گفتند: نه، صبر كن ببينيم چه مى‏گويد؟
همين كه سكوت همه جا را فراگرفت، حجاج روى خود را گشود و چنين آغاز سخن كرد:
«مردم كوفه! سرهايى را مى‏بينم كه چون ميوه رسيده، موقع چيدن آن‏ها فرارسيده است و بايد از تن جداگردد، و اين كار به دست من انجام مى‏گيرد، و خوانهايى را مى‏بينم كه ميان عمامه‏ها و ريشها مى‏درخشد...»
آنگاه سخنان تهديدآميز خود را ادامه داد و چنان مردم را ترساند كه بى اختيار سنگ ريزه از دست مردى كه مى‏خواست او را سنگسار كند، بر زمين ريخت! [11]
*ورود حجاج به «بصره» نيز همچون ورود وى به كوفه بود. «ابن قتيبه دينورى» ورود او را به «بصره» چنين توصيف مى‏كند:
حجاج همراه2000 دو هزار نفر از سپاهيان شام و طرفداران آنان و 4000چهارهزار نفر از نيروهاى متفرقه، رهسپار بصره شد. هنگام ورود به بصره، 2000 دو هزار نفر از آنان را همراه برد و تصميم گرفت روز جمعه هنگام نماز وارد شهر شود. او به همراهانش دستور داد مسجد را محاصره كنند و در كنار هر يك از درهاى مسجد كه بالغ بر 18 هيجده در بود، 100صد نفر بايستند و شمشيرهايشان را زير لباس پنهان سازند. آنگاه به آنان گفت: به محض آنكه در داخل مسجد سروصدا بلند شد، هر كس خواست از مسجد بيرون برود، كارى كنيد كه سر بريده‏اش جلوتر از تنش بيرون رود!
ماموران در كنار درها مستقر شدند و به انتظار ايستادند. حجاج همراه دويست نفر مسلح كه صد نفرشان پيشاپيش وى، و صد نفر ديگر پشت سر او حركت مى‏كردند و شمشيرها را زير لباس مخفى ساخته بود/
حجاج به آنان گفت: وقتى وارد مسجد شديم، من براى مرم سخنرانى خواهم كردو آنها مرا سنگباران خواهند ساخت، وقتى كه ديديد من عمامه را از سرم برداشتم و بر زانو هايم گذاشتم، شمشير را از نيام بكشيد و آنها را از دم تيغ بگذرانيد !
با اين نقشه، وقتى كه موقع نماز رسيد، او بر فراز منبر نشست و طى سخنانى گفت: «... امير المومنين (عبدالملك) مرا به حكمرانى شهر شما و تقسيم بيت المال در ميان شما منصوب كرده است، و به من دستور داده است كه به داد مظلومان برسم و ظالمان را كيفر دهم، نيكوكاران را تقدير و بدكاران را مجازات كنم... خليفه وقتى مرا به اين سمت منصوب كرد، دو شمشير به من داد: يكى شمشير رحمت، و ديگرى شمشير عذاب و كيفر. شمشير رحمت در راه از دستم افتاد، امام شمشير عذاب اينك در دست من است!...»
*مردم حجاج را از پاى منبر سنگباران كردند. در اين هنگام عمامه را از سرش برداشت و روى زانو گذاشت. ماموران وى بيدرنگ به جان مردم افتادند. مردم كه وضع را چنين ديدند، به بيرون مسجد هجوم بردند، اما هر كس گام از در مسجد بيرون گذاشت، سر از بدنش جدا شد بدين ترتيب فراريها را مجبور به بازگشت به درون مسجد كردند و در آنجا آن‏ها را كشتند به طروى كه جوى خون تا درب مسجد و بازار سرازير گرديد![12]
بدين ترتيب حجاج در سراسر عراق حكومت وحشت برقرار ساخت، و بسيارى از بزرگان و مردمان پارسا و بيگناه را كشت. او چنان ترسى در دلها افكند كه نه تنها عراق، بلكه سراسر خوزستان و شرق را فراگرفت/
موج كشتار و اختناق
«مسعودى»، مورخ مشهور مى‏نويسد: حجاج 20 بيست سال فرمانروايى كرد و تعداد كسانى كه در اين مدت با شمشير دژخيمان وى يا زير شكنجه جان سپرد ند، 120 صد و بيست هزار نفر بود! وتازه غير از كسانى بودند كه ضمن جنگ با حجاج به دست نيروهاى او كشته شدند/
هنگام مرگ حجاج، در زندان مشهور وى (كه از شنيدن نام آن لرزه بر اندامها مى‏افتاد) 50پنجاه هزار مرد، و 30سى هزار زن زندانى بودند كه شانزده هزار نفر آنها عريان و بى لباس بودند!
حجاج زنان و مردان را يك جا زندانى مى‏كرد و زندانهاى وى بدون سقف بود از اينرو زندانيان از گرما تابستان و سرما و باران زمستان در امان نبودند.[13]
--روند جنايات تا زمان حاضر--
* اين روند ادامه داشته تا عصر حاضر
* سرمنشاء اختلاف داعش با سایر مسلمانان جهان از کجا نشات گرفته . غیر از همان انحرافی است که از همانجا به وجود آمده
*این همان پیش بینی بود که حضرت زهرا انجام داد و تحقق پیدا
-------برادران و خواهران گرامی
 
 
درسی که ما از کلام حضرت زهرا سلام الله علیها می گیریم آن است که انتخاب یک ملت در مقاطع حساس می تواند سرنوشت تاریخ را تغییر دهد
اگر مردم دوران آقا امیرالمومنین علیه السلام در همان زمان در انتخاب خود اشتباه نمی کردند سرنوشت تاریخ تغییر می کرد.
بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها در همین خطبه فرمودند: « به خداوند سوگند، اگر مردانتان در خارج نشدن زمام امور، از دستان على پاى مى‏فشردند و تدبير كار را آنچنان كه پيامبر بدو سپرده بود، تحويل او مى‏دادند على آن را به سهولت راه مى‏برد و اين شتر (حكومت ) را به سلامت به مقصد مى‏رساند، آن گونه كه حركت اين شتر رنج آور نمى‏شد. على آنان را به آبشخورى صاف و مملو و وسيع هدايت مى‏كرد كه آب از اطرافش سرازير مى‏شد و هرگز رنگ كدورت به خود نمى‏گرفت. او آنان را از اين آبشخور سيراب به در مى‏آورد.... (در آن هنگام) مرد پارسا، از تشنه حطام دنيا باز شناخته مى‏شد و راستگو از دروغگو متمايز مى‏گشت، در اين صورت ابواب بركات آسمانى و زمين بر آنان گشوده‏ مى‏شد.[14]
 
 
ما در کشور خودمان هم به کررات این موضوع را دیده ایم که در مقاطعی مردم یا فریب وعده های دروغ کاندیداها را می خورند و یا به خاطر وابستگی حزبی و گروهی افراد را انتخاب می کنند و یا به دلیل عدم شناخت از جریانات و گروه ها عده ای را انتخاب می کنند
---انتخابات----
از آنجا که در آستانه انتخابات هستیم باید عرض کنم متاسفانه یکی از مشکلات ما در انتخابات ها این هست که مردم و به خصوص جوان ها از عقبه های فکری و اعتقادی برخی از جریانات و احزاب اطلاعی ندارند و نمی دانند کشور را به چه گروه و حزبی دارند می سپارند
*
به عنوان نمونه ما الان یک حزبی در کشور داریم که بعد از انقلاب بیشتر وقت ها دولت و مجلس در اختیار آنها بوده
از سر شناس های این گروه کسی مانند اکبر گنجی هست که رسما در ماهواره ها امام زمان عجل الله تعالی را انکار کرد
کسی مانند سروش است که قرآن را کلام خداوند متعال نمی داند و حال آنکه خود خدا در قرآن فرموده:« (2) البقرة :  23 «وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه‏» اگر قبول ندارید یک سوره مثل قرآن بیاورید
*کسی مانند مسیح علینژاد است که برای بی ناموس کردن شیعه کمپین چهارشنبه های سفید را راه اندازی کرد
*کسی مانند زیبایی کلام است که وقتی او را به دانشگاهی دعوت کردند و جلوی ورودی دانشگاه پرچم اسرائیل بود جان خودش را به خطر انداخت و روی نرده رفت اما پای خود را روی پرچم کودک کش اسرائیل نگذاشت
*کسی مانند تاج زاده است رسما می گوید من از سال 88 موضوع آزادی حجاب را مطرح کردم
یا می گوید ما اشتباه کردیم ولایت فقیه را در قانون اساسی آوردیم و مسلمان ها در حد یک حزب باید عمل می کردند بنده به یکی از طرفداران این گروه گفتم معنای حقیقی این حرف آن است که اگر امام زمان عجل الله که همه منتظر تشکیل حکومت جهانی او هستیم وقتی ظهور می کند باید برود یک گوشه و حزبی در حد اظهار نظر تشکیل دهد نه اینکه حکومت عدالت گستری تشکیل دهد
*و یا بیش از 70 نفر از همین حزب بیانیه صادر کردند و امضا کردند که پس از ترور سردار سلیمانی انتقام گرفته نشود
و یا کسی مانند نماینده تبریز (آقای بیمقدار) در زمانی که آمریکا سردار امنیت ملی کشور را شهید می کند و ترامپ رسما می گوید شخصا دستور این کار را داده ام و ملت ایران یکپارچه به خونخواهی سردار سلمانی قیام کرده اند؛ می گوید: ما بهتر است با آمریکا مذاکره کنیم
همه اینها فیلم ها و مستنداتش در فضای مجازی موجود است
*بیشترین پرونده های مفاسد اقتصادی مربوط به این گروه و حزب است.
*-خانم فائزه هاشمی از این گروه است که با جسارت می گوید: از کارهای مسیح علینژاد خوشم می آید اما در مقابل می گوید نظرم نسبت به قاسم سلیمانی مثبت نیست
*نگویید که در میان چنین حزبی آدم خوب هم پیدا می شود چراکه مثل این هست که کسی بگوید در زیارت عاشورا بنی امیه را لعن نکنید چون در بنی امیه هم آدم های خوبی پیدا می شد
باید بدانیم این گروه ها و احزاب یک جریان فکری هستند که افراد را ملزم می کنند بر اساس قواعد آنها عمل کند و اگر در مجلس است بر اساس خواسته آنها نظر دهد
نتیجه نهایی:
حرف آخر اینکه : این را باید یاد بگیریم اشتباه یک پزشک ممکن است یک نفر را به قبرستان بفرستد. اشتباه یک فرد در انتخاب همسر ممکن است یک خانواده را از هم بپاشاند .
اشتباه یک مهندس ممکن است ساختمان چند طبقه را ویران کند و زندگی چند خانواده را با خاک یکسان کند ولی اشتباه یک ملت، چه بسا نسلی را به خاک سیاه بکشاند و یا یک کشور را به نابودی بکشاند و این همان چیزی هست که ما در انتخاب غلط مسلمانان در صدر اسلام دیدیم و امروزه انتخابات های خودمان می بینیم 
*نکته: برخی توجیه می کنند که فرقی نمی کند این بیاید یا آن یکی بیاید. چرا اینقدر ساده لوحانه فکر می کنند یک نفر ما مدیریت غلط و یا با خیانت یک ملت را به ذلت دنیا و آخرت می کشاند و مدیر دیگری عزت دنیا و آخرت را برای ملتی به ارمغان می آورد.
اگر درست انتخاب کنیم خیر و برکت آن به خودمان بر می گردد و اگر اشتباه انتخاب کنیم خسارت آن را باید خودمان و نسل آینده مان متحمل شویم
باید در انتخاب های خود این را بدانیم اگر بر اساس نگرش های قومی و قبیلگی و یا بی دقتی به کسی رای بدهیم ما در تمامی تصمیمات غلط او شریک خواهیم شد و خود را مدیون نسلی بکنیم
لذا نباید انتخاب های خود را ساده بگیریم. شاید مردم پس از پیامبر خاتم (صل الله علیه و آله) هم تصور نمی کرند که انتخاب اشتباه آنها چه بلایی بر سر جهان اسلام می آورد 
*پیشنهاد برای انتخابات
در خواستی که بنده از جوانان متخصص دارم این هست که هر کسی که کاندیدای مجلس می شود از او دعوت کنید تا در برنامه خود را برای تحقق وعده هایش ارائه کند و جوانان کارشناس آن برنامه ها را مورد نقد و بررسی قرار دهند تا مردم با چشمان خود ببینند که شعارهایی که کاندیداها می دهند تا چه مقدار قابل دفاع و اجرا هست
و ما هم باید انتخاب های خود که جدی بگیریم و کاملا آگاهانه انتخاب نماییم و بدانیم با انتخاب خود سرنوشت جهان اسلام را می خواهیم به چه کسانی بسپاریم تا انشاء این پرچم را هرچه سریعتر به دست صاحبش بسپاریم.
&&روضه&&
سخنان سردار سلیمانی با رزمندگان رو از صدا و سیما شنیدید که به رزمندگان توصیه می کرد هرجا گیر کردید خدا رو به پهلوهای شکسته حضرت زهرا قسم بدید.
بریم دست به دامن حضرت زهرا سلام الله علیها بشیم به یاد امام و شهدا به خصوص سید شهیدان مقاومت سردار سلیمانی و شهید ابو مهدی و همراهانش
السلام عليك يا فاطمه الزهرا يا بنت محمد يا قره عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا وستشفعنا و توسلنا بك الي الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا يا وجيهه عند الله اشفعي لنا عند الله
یکی از وصیت های حضرت زهرا سلام الله علیها این بود که مراسم غسل و تکفین و تدفین در شبانه انجام شود.
نیمه شب، اشک، عزا، آه چه غوغا شده بود
مجلس ختم علی بود که برپا شده بود
 
هق هق گریه و مولای صبوری، ای وای
راز جانسوز ترین حادثه اِفشا شده بود
 
بازویی را که نود روز ز مولا پوشاند
در شب پر زدنش، قاتل مولا شده بود
 
آه تا صبح دگر دیده ی او باز نشد
درد پهلو دگر انگار مداوا شده بود
 
دست می شست ز جان، لحظه به لحظه مولا
گرچه زهرا خودش از قبل مهیّا شده بود
بالاخره مراسم غسل و کفن پایان یافت اما بچه ها که کناری بودند دل در دل نداشتند در این هنگام بود که
اميرالمؤمنين (ع) بعد از تغسيل و تکفين فاطمه (س)، و در موقع بستن بندهاي کفن صدا زد: «يا ام کـلثوم، يا زينب، يا سکينة، يا فضة، يا حسن، ياحسين، هلموا تزودوا من امکم فهذا الفراق، و اللقا في الجنة» اي فرزندانم! بيائيد براي آخرين بار، مادرتان را ببينيد که ملاقات به قيامت موکول مي شود.
بچه ها دور مادر را گرفتند و با مادر نجوا می کنند
رو بگردانی زِ ما دنیا جهنم می شود
روزیِ ما روز و شب اندوه و ماتم می شود
 
پلكهایت باز كن درهای رحمت را نبند
بی نگاه تو دل ما خانة غم می شود
 امـيـرالمؤمنين (ع) ميفرمايد: خدا را شاهد مي گيرم که فاطمه (س) ناله ائي کرد و دستهاي خود را گـشـود و حـسن و حسين (ع) را به آغوش گرفت، که در همين حال صدائي از آسمان به گوشم رسـيـد که «ارفعهما عنها، فلقد ابکيا واللّه ملائکة السماوات» فرزندان را از روي سينه مادرشان بردار، بخدا سوگند که ملائکه آسمانها را به گريه در آوردند [1] 
 
باید عرض کنیم کربلایی ها اینجا صدای ملائکه درآمد و حضرت علی (علیه السلام) بچه ها را با ملاطفت از روی مادر جدا کرد اما زهرا جان نبودی کربلا ببینی وقتی فرزندان برای وداع با اجساد شهدا خود را روی جنازه ها انداخته بودند در اینجا دیگر کسی نبود با ملاطفت بچه را از روی اجساد جدا کند بلکه با کعب نی و شلاق بچه رو از شهدا جدا کردند
همه صدا بزنید یا زهرا
 
 
[1] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
[2] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، 1جلد، انتشارات مهام - تهران، چاپ: اول، 1379 ش.
[3] - جريان مذکور را عموم مورخين و ترجمه نويسان همانند طبري و ابن‏اثير و زبير ابن‏بکار و سايرين ذکر کرده‏اند واز مسلمات تاريخ است
[4] - راجع به واقعه حره و ختم اعناق مسلمين و آن بيعت خبيثه و ويران کردن ‏کعبه معظمه به اين کتابها مراجعه فرمائيد: الامامة و السياسة ج 1، ص 220 تا ‏‏232 و ج 2، ص 11. تاريخ الخلفاء، ص 139 و 140. السيرة الحلبيه، ج 1، ص 195 ‏تا 199. الاخبار الطوال، ج 1، ص 220 تا 237. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 223 و 224. ‏مروج الذهب، ج 3، ص 17 تا 19. تذکرة الخواص، ص 298 و 299. شرح نهج ‏البلاغه، ج 3، ص 470. تاريخ طبري، ج 4، ص 370. کامل ابن اثير، ج 3، ص 310. ‏] .( پرتوي از عظمت امام حسين ‏- لطف الله صافي گلپايگاني ‏- حضرت معصومه
[5] - ابن طقطقا،الفخرى، بيروت، دارصادر، 1386 ه'. ص 122و 124
[6] - تجارب السلف، تصحيح: عباس اقبال، چاپ سوم، تهران، كتابخانه طهورى، 1357 ه'.ش، ص 75
[7] - ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دارصادر، 1386 ه'.ق، ص 122-سيوطى، تاريخ الخلفأ، تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، 1383 ه'.ق، ص 216
[8] - هندوشاه، همان كتاب،ص 76
[9] - سيوطى، همان مأخذ، ص 217-ابن طقطقا، همان كتاب، ص 122-ابو العباس المبرد، الكامل فى اللغْ و الادب، تحقيق: نعيم زر زور (و) تغاريد بيضون، بيروت، دارالكتب العلميه، 1985 م، ج 2،ص 192-هندوشاه، همان كتاب، ص 76- جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر كلام، تهران، اميركبير، 1336 ه'.ق، ج 4، ص 100/
[10] - سيوطى، همان كتاب، ص 216
[11] - مبرد، الكامل فى اللغْ والادب، الطبعه الاولى، بيروت، دارالكتب العلميْ، 1407 ه'.ق، ج 1، ص 311 - ابن اثير، همان كتاب، ج 4، ص 375 -مسعودى، همان كتاب، ج 3، ص 127 و ر.ك به: ابن واضح، همان كتاب، ج 3، ص 19 - دكتر شهيدى، همان كتاب، ص 184 - اعثم كوفى، الفتوح، الطبعه الاولى، بيروت، دارالكتب العلميْ، 1406 ه'.ق، ج 7، ص 6
[12] - الامامْ والسياسْ، الطبيعه الثالثه، قاهره، مطبعْ مصطفى البابى الحلبى، 1382 ه'.ق، ج 2، ص 32
[13] - مروج الذهب، و معادن الجواهر، بيروت، دارالاندلس، ج 3، ص 166 و 167
[14] - زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى)، ص: 582

استقامت و پایداری در سیره حضرت زهرا سلام الله علیها

  1. بسم الله الرحمن الرحیم
  2. الحمدلله رب العالمین و صل الله علیه و آله الطاهرین
  3. ایام فاطمیه امسال در کشور ما معطر شده به عطر شهدای سرافراز اسلام حاج قاسم سلمیانی و ابو مهدی المهندس و همراهانشان که امیدواریم خداوند متعال این توفیق را به ما عنایت تا ما هم در مسیر آنها حرکت و تلاش نماییم صلوات بلند ختم نمایید.
  4. --مقدمه--
  5. با وجود اینکه در منابع تاریخی سن بسیار کمی را برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گفته اند که 18 سال و برخی از نقل ها نیز 29 سال را گفته اند اما شخصیت گوهر بار ایشان چنان پرفروغ است که وقتی انسان شخصیت این بزرگوار را مورد مطالعه قرار می دهد گو اینکه در برابر اقیانوسی بی کران قرار گرفته است که نمی توان به عمق آن پی برد همانگونه که در روایات ما از شخصیت ایشان به شب قدر تشبیه شده که قابل درک نخواهد بود
  6. از معجزات این بانوی الهی آن است که هرچقدر زمان می گذرد و زندگی ایشان مورد مطالعه قرار می گیرد جلوه های جدیدی از شخصیت ایشان برای ما جلوه گرد می شود
  7. علما و بزرگان دینی بر اساس آیات و روایات خصوصیات فراوانی برای این شخصیت برشمرده اند که مجال پرداختن به آنها در یک شب و چند شب نیست 
  8. بنده به اقتضا مجلس در شب شهادت آنحضرت قصد دارم تنها به یکی از جلوه های شخصیتی ایشان اشاره نمایم.
  9. یکی از مهمترین جلوه های شخصیتی حضرت زهرا سلام الله علیها که از نیازهای فعلی کشور انقلاب ما نیز هست استقامت و پایداری بر روی حق است.  
  10. ---
  11. ببینید خواهران و برادران عزیز!
  12. مقاومت در مسیر حق، یکی از ویژگی‌های انسان مؤمن و متّقی است، همان‌گونه که در قرآن کریم به آن اشاره شده است.
  13.  
  14. «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»[۲]
  15.  
  16. در حقیقت، کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‏آیند (و مى‏گویند) «هان، بیم مدارید و غمین مباشید، و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید.»
  17. ------
  18. وقتی ما به تاریخ نگاه می اندازیم با نمونه های متعددی از کسانیکه برای حق استقامت کردند مواجه می شویم.
  19.  
  20. -استقامت نوح
  21. به عنوان نمونه ما در تاریخ کسی همچون حضرت نوع را داریم .
  22. با توجه به عمر طولانی حضرت نوح”علیه السلام” و زندگی در میان مردمی که علاقۀ زیادی به بت‌پرستی داشتند، می‌توان گفت که او چه اندازه اذیت و آزار دید و در مقابل آنها استقامت ورزید. گاهی مردم آنقدر او را کتک می‌زدند که سه روز تمام به حال بی‌هوشی و اغماء می‌افتاد و از گوش وی خون می‌آمد. ایشان را بر می‌داشتند و در خانه‌ای می‌انداختند و وقتی به هوش می‌آمد، می‌فرمود: خدایا قوم مرا هدایت کن که در جهلند و نمی‌دانند.
  23.  
  24. قریب نهصد و پنجاه سال مردم را به خدا دعوت کرد، ولی آن مردم جز بر طغیان و سرکشی خود نیافزودند تا جایی که مردم دست کودکان خود را می‌گرفتند و آنها را بالای سر نوح می‌آوردند و می‌گفتند: ای فرزندان اگر پس از ما زنده ماندید، مبادا از این دیوانه [العیاذ بالله] پیروی کنید و می‌گفتند: ای نوح! اگر دست از گفتارت برنداری سنگسار خواهی شد و اینان که از تو پیروی می‌کنند جز فرومایگانی نیستند که بدون تأمل سخنانت را گوش داده و دعوتت را پذیرفته‌اند.  
  25.  کار را به جایی رساندند که نوح نبی”علیه السلام” به خدا استغاثه کرد و فرمود: (54) القمر :  10 فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِر»«خدایا من مغلوبم یاریم ده و میان من و ایشان گشایشی فرما.[1]
  26. -استقامت حضرت یوسف
  27. یکی دیگر از کسانیکه در مسیر حق استقامت نمود و به عنوان الگوی اخلاقی در قرآن کریم به جهانیان معرفی شده حضرت یوسف علیه السلام
  28. این شخصیت بزرگوار با وجود اینکه همه شرایط برای گناه با زلیخا برایش فراهم بود استقامت کرده و دامن خود را به گناه آلوده نکرد و بعد از اینکه خبر میان زنان پخش شد و خواسته زنان برای برقراری رابطه زیاد شده
  29. با استقامت در برابر خواسته آنها رنج زندان را برای خود خرید اما حاضر به گناه نشد و به خداوند متعال عرضه داشت
  30. (12) يوسف :  33 قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني‏ إِلَيْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلين‏
  31. یوسف گفت: ای خدا، مرا رنج زندان خوشتر از این کار زشتی است که اینان از من تقاضا دارند و اگر تو حیله این زنان را از من دفع نفرمایی به آنها میل کرده و از اهل جهل (و شقاوت) گردم.
  32. استقامت یاسر و عمار


  1.  
  2. با آمدن اسلام نیز ما نمونه های بسیاری از استقامت کنندگان دین را می بینیم
  3. خانواده یاسر و همسرش سمیه از بارزترین این افراد هستند ، خانواده اى كوچك و مستضعف از چهار نفر تشكیل مى شوند به اسلام گرویدند. و به طور عجیبى در برابر شكنجه هاى بیرحمانه مشركان ، استقامت نمودند.
  4. این چهار نفر عبارت بودند از: (یاسر و سمیه (شوهر و زن ) و دو فرزندشان به نام عمار و عبدالله .)
  5. یاسر زیر رگبار شلاق دشمن ، همچنان ایستاد و از اسلام خارج نشد تا جان سپرد.
  6. همسرش (سمیه ) با اینكه پیرزن بود تا حدى كه او را عجوزه خوانده اند با فریادهاى خود در برابر شكنجه دشمنان استقامت نمود. سرانجام ابوجهل آخرین ضربت را به ناحیه شكم او زد و او نیز به شهادت رسید.
  7. فرزندش (عبدالله ) نیز تحت شكنجه شدید قرار گرفت ، ولى استوار ماند فرزند دیگرش عمار را به بیابان سوزان مى بردند، و در برابر تابش ‍ آفتاب عریان مى كردند، و زره آهنین بر تن نیم سوخته اش مى نمودند و او را روى ریگهاى سوزان بیابان مكه ، كه همچون پاره هاى آهن گداخته كوره آهنگران بود، مى خواباندند و حلقه هاى زره در بدنش فرو مى رفت و به او مى گفتند: به محمد صلى الله علیه و آله كافر شود و دو بت لات و عزى را پرستش كن و او تسلیم شكنجه گران نمى شد.
  8. -استقامت اباذر غفاری
  9. از دیگر نمونه های استقامت پس از اسلام اباذر غفاری است.
  10. وی در زمان خلیفه دوم از کسانی بود که به دستور عمر درباره منع نگارش حدیث بی‌اعتنا بود و می‌گفت: والله اگر شمشیری را بر دهانم نهند تا از پیامبر خدا(ص) نقل روایت نکنم، تحمل بُرندگی شمشیر را بر ترک سخن رسول خدا(ص) ترجیح خواهم داد.[۳۶] به دلیل نقل حدیث بود که ابوذر با چند نفر دیگر در زمان عُمَر زندانی شدند.[۳۷]
  11. بعد ایشان را به شام تبعید کردند
  12. بنابر نقل ابن ابی الحدید، علت تبعید ابوذر به شام در پی بخشش مبالغ بیت المال به مروان بن حکم، زید بن ثابت و دیگران توسط عثمان بود. وی می‌گوید: ابوذر در کوچه و خیابان فریاد می‌زد و اعتراض می‌کرد تا اینکه عثمان، او را از مدینه اخراج و به شام تبعید کرد.[۳۸]
  13.  
  14. وی در شام به کارهای معاویه اعتراض می‌کرد. روزی معاویه، ۳۰۰ دینار را برایش فرستاد. ابوذر به آورنده پول گفت: اگر این سهم امسال من از بیت المال است که تاکنون نداده‌اید، می‌پذیرم ولی اگر پاداش است نیازی بدان ندارم، و آن را پس فرستاد. هنگامی که معاویه کاخ خضراء [سبز] را در دمشق بنانهاد ابوذر گفت:‌ای معاویه! اگر این کاخ از پول خداست خیانت است و اگر از پول خودت است اسراف است.
  15.  
  16. بدین طریق در شام دائماً به معاویه می‌گفت: بخدا سوگند! کارهایی را کرده‌ای که من آنها را نمی‌شناسم؛ بخدا سوگند! این کارها نه در کتاب خدایند و نه در سنت
  17. *همچنین گفته‌اند وی در شام، مردم را به فضایل پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) او توصیه می‌کرد. معاویه، مردم را از مجالست با وی نهی کرد، و به عثمان نامه نوشت و وی را از اعمال و سخنان ابوذر آگاه ساخت. معاویه پس از پاسخ عثمان، ابوذر را به مدینه روانه کرد.[۴۰]
  18. در نهایت عثمان نیز او را تاب نیاورد و وی را با بدترین حالت به ربذه تبعید کرد. و گفت هیچکس حق مشایعت ندارد اما حضرت علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام به مشایعت رفتند
  19. --استقامت حضرت زهرا سلام الله علیها
  20. اما باید اعتراف کنیم با وجود نمونه های متعدد از استقامت کنندگان در راه حق، حضرت زهرا سلام الله علیها جلوه ویژه ای دارند که خود الگویی برای تمام کسانیکه در مسیر حق حرکت می کنند قرار دارند.
  21.  
  22. ایشان برای اثبات حقانیت حضرت علی علیه السلام استقامت نمودند و در این راه از هیچ کوششی چشم پوشی نکردند و حتی برای احقاق این حق، از مال خودشان یعنی فدک و فرزندشان حضرت محسن و حتی جان خود نیز فدا نمودند.
  23. *حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مدت کوتاه عمر خویش نشان دادند که در عمل باید به این مسئولیت الهی پاسخ گفت و به همین دلیل اقدامات ابتکاری متعددی برای رسوا نمودن جریان نفاق انجام دادند تا علاوه بر  انجام تکلیف الهی خویش به مؤمنین نیز چگونگی بدست گرفتن ابتکار عمل و انواع اقداماتی که در این جهت می‌توان انجام داد را نشان بدهند.
  24. -گریه های تاریخی
  25.  یکی از این اقدامات که حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای بیداری جامعه اسلامی انجام داده و بر آن استقامت بسیار کردند گریه بر مصیبت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مظلومیت حضرت علی (علیه السلام) بود. این اقدام در زمینه نشان دادن مظلومیت حق و یادآوری بیعتی بود که خداوند و پیامبر از مردم گرفته بودند. روی دیگر این فریاد مظلومیت، نشان دادن ظلم بزرگی بود که منافقین بر دین حق و ولیّ خدا روا داشته بودند. این حرکت باعث افشا شدن ماهیت منافقین می گردید و ظالم بودن آن‌ها را نشان می‌داد و در نتیجه این کار، امکان ایجاد یک جریان برای مقابله با ظلم ظالمین بر پایه فطرت ظلم ناپذیر انسان فراهم آمد.
  26. *حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا حدی در این کار مؤثر، استقامت ورزیدند که سران خودفروخته و سستِ قبایل و منافقین احساس خطر نموده و تلاش خود را در مقابله با این حرکت به کار بستند و در ابتدا با بهانه‌های واهی سعی در خاموش کردن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نمودند و زمانی که با مقاومت آن حضرت مواجه شدند حتی درختی را که آن حضرت در زیر آن گریه می‌کرد بریدند، ولی باز هم آن بانوی مظلومه به گریه خویش ادامه داد، تا آنکه حضرت علی (علیه السلام) اتاقکی را برای آن حضرت در خارج بقیع بنا کرد.[۶]که به بیت الاحزان معروف است
  27.  
  28. گرچه آنها تلاش کردند تا اثر این اقدام را کم کنند و باعث شدند که حضرت زهرا(سلام الله علیها) به ناچار برای گریه به خارج شهر برود ولی تأثیر این اقدام نه تنها کم نشد بلکه در پهنه تاریخ نیز تأثیر این حرکت حضرت باقی ماند و تاریخ این سوال را مطرح نمود که چرا نام حضرت زهرا (سلام الله علیها)  در کنار آدم أبوالبشر که صد سال گریه کرد[۷] و یعقوب نبی که قرآن در مورد گریه او می‌فرماید: «وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ»[۸] و نیز در کنار امام سجاد (علیه السلام) که چهل سال بر مصیبت پدر بزرگوارش گریه کرد،[۹] جزء بکّائین ثبت شده است؟
  29. -ایراد خطابه
  30. حضرت زهرا (سلام الله علیها)  اقدامات متعدد دیگری نیز انجام دادند از جمله اینکه با خطبه ها و سخنان خویش درباره غصب خلافت[۱۰] به صورت مستقیم و با محکوم کردن دشمن به خاطر غصب فدک[۱۱] به صورت  غیر مستقیم سعی در رسوا نمودن منافقین داشتند. آن حضرت در خطبه‌ای که به خطبه فدکیه معروف شده است با غاصب نشان دادن خلیفه و اثبات عدم کفایت او به همگان اثبات می کنند که او لیاقت خلافت بر مسلمین را ندارد. آن حضرت می فرمایند:
  31. یَا أَبَا بَکْرٍ ادَّعَیْتَ أَنَّکَ خَلِیفَةُ أَبِی وَ جَلَسْتَ مَجْلِسَهُ وَ أَنَّکَ بَعَثْتَ إِلَى وَکِیلِی فَأَخْرَجْتَهُ مِنْ فَدَکَ وَ قَدْ تَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) صَدَّقَ بِهَا عَلَیَّ
  32. ای ابابکر ادعا می کنی که جانشین پدر من هستی و در جای او نشسته ای در حالی که کسی را به سوی وکیل من فرستادی و وکیل مرا را از فدک اخراج کردی در حالی که تو می‌دانی که رسول خدا فدک را به من بخشیده است.
  33.  
  34. این گوشه ای از اقدامات آن مدافع حریم ولایت است که در تاریخ ثبت گردیده است.
  35. -سخنرانی در بستر بیماری
  36. ایشان حتی به این هم اکتفا نکردند و حتی در بستر بیماری در ملاقات زنان مدینه با ایشان ایراد خطبه کردند و هشدار دادند که هزینه استقامت برای حق بسیار کمتر از هزینه هایی است انسان به واسطه بی توجهی به حق متحمل می شود.
  37. -نتیجه:
  38. و این‌گونه نتیجه مقاومت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و موفقیت آن حضرت در تاریخ ثبت گردید و ما به عنوان شیعیان آن بانوی یگانه اسلام درس استقامت تا پای جان در برابر باطل و انحراف را آموختیم و انقلابی از جنس انقلاب فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را برپا نمودیم. آری! ما از فاطمه(سلام الله علیها)  استقام برای حق و مقاومت در برابر قدرت‌های ظالم عالم و منافقین و منحرفین را به عنوان وظیفه دینی یاد گرفتیم و ادامه این مسیر پر نور را با الهام گرفتن از زندگانی دختر پیامبرمان با تمام توان و با به کار گرفتن تمام ظرفیت‌ها ادامه خواهیم داد.
  39. -نکته دشمن به دنبال آن است که ما را از راه استقامت به راه ذلت بکشاند
  40. محصول این مکتب است که افرادی همچون سردار سرافراز سلیمانی و ابومهدی را تربیت می کند که با وجود تمام سختی ها برای حق استقامت می کنند و خم به ابرو نمی آورند
  41. اما این هشدار را باید بدهم که جریان هایی وجود دارد که می خواهد روحیه استقامت و پایداری را در این ملت از بین ببرد
  42.  به افراد غرب گرا
  43. نماینده تبریز بیمقدار بعد از به شهادت رساند سردار سلیمانی و ابو مهدی و همراهانشان می گوید وقت مذاکره است
  44. بیش از 70 نفر از یک جریان خاص سیاسی بیانیه صادر می کنند و امضا می کنند و از مسئولین می خواهند در برابر جنایت آمریکا ذلت نشان دهد.
  45. به کسانیکه غربگرا هستند و دم از مذاکره و ذلت می زنند رای ندید
  46. &&روضه&&&
  47. السلام عليكِ يا فاطمهُ الزهرا يا بنت محمد يا قره عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا وستشفعنا و توسلنا بكِ الي الله و قدمناكِ بين يدي حاجاتنا يا وجيههً عند الله اِشفعي لنا عند الله
  48.  
  49. این صفای سینه هامان از صفای فاطمه است
  50. هر چه داریم و نداریم از عطای فاطمه است
  51. چادر خاکی او بر قلب ما هم نور داد
  52. باز هم در جان ما حال و هوای فاطمه است
  53. باز هم این سفره های هئیتی رونق گرفت
  54. رونق این روضه ها از اعتنای فاطمه است
  55. باز هم مهدی ما شال عزا انداخته
  56. باز دلخون از غم و سوزِ عزای فاطمه است
  57.  
  58. خبر شهادت حضرت فاطمه(س) در مدینه انتشار یافت و مردم در اطراف منزل علی(ع) جمع شدند تا در تشییع جنازه و نماز شرکت کنند، اما ابوذر از خانه بیرون آمد و با بیان اینکه کار دفن دختر پیامبر(ص) به تأخیر افتاده است، مردم را متفرق کرد، به دلیل جایگاه و محبوبیت دختر پیامبر(ص) نزد عموم مسلمانان، شخصیت‌های مهم و صاحب قدرت آن زمان قصد شرکت در مراسم ایشان را داشتند، لیکن فاطمه(س) وصیت کرده بود وقتی از دنیا رفت، به غیر از افراد خاصی کسی با خبر نشود، سپس از علی(ع) خواست که او را غسل دهد و شبانه به خاک بسپارد و کسی را از محل دفنش آگاه نکند،
  59. *هنگام شب که همه چشم ها به خواب رفت حضرت علی علیه السلام مشغول به انجام وصیت شد بعد از اینکه حضرت علی علیه السلام در شبانه بدن مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها را غسل و کفن نمود بدن را به مان تابوتی که حضرت سفارش ساخت آن را داده بود منتقل کرد
  60. امیرالمؤمنین علی علیه السلام بعد از آنکه بر بدن مطهر فاطمه علیهاسلام نماز خواند، آن را به طرف قبر برد و وقتی سرازیر قبر کرد، دستی آمد و آن را بر خاک گذاشت. علی علیه السلام با یک دنیا حسرت و اندوه از حضرت زهرا خداحافظی کرد و بر آن جسم شریف خاک ریخت و جای قبر را محو کرد.
  61. *در تاریخ یک تعبیر سنگینی دارد
  62. فَلَمَّا نَفَضَ يَدَهُ مِنْ تُرَابِ الْقَبْرِ هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ،
  63. وقتی از دفن فاطمه علیهاسلام فارغ شد و خاک‌های دست خود را از تکاند، ناگهان اندوه سنگینی بر دلش نشست
  64. گویا حضرت علی علیه السلام به خاطر انجام دقیق وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها و عجله در این امر فراموش کرده بود که همسرش و تنها یار و یاور خود را با دستان خودش زیر خاک نموده
  65. در این هنگام بود که سیل اشک بر چهره مبارکش جاری شد.
  66. در این هنگام، امام علی ایستاد و رو به سوی قبر رسول الله کرد و عرضه داشت:« السلام علیک یا رسول الله. سلام بر تو ای رسول خدا از جانب خودم و از جانب دختر نازنینت که هم اکنون به زیارتت شتافته و در بقعه شریفت آرمیده است. او که خدای تعالی چنین مقدر فرمود که هر چه زودتر به تو ملحق شود. ای رسول خدا، صبر من در مصیبت دختر تو کم شد و قوه و قدرتم محو و نابود گشت.
  67. ای رسول خدا! امشب امانتی که به دست من سپردی و فرمودی:« این امانت من است.» نزد تو برگشت و زهرا از دستم رفت
  68. ای رسول گرامی، زود است که زهرا برای شما بگوید که از دست این امت چه کشید؛
  69. *ای آسمان ببار فقط بی امان ببار
  70. بر باغبان باغ گرفته خزان ببار
  71. *اصلا بیا و بر سر حیدر خراب شو
  72. یا نه، به قبر خاکی این بی نشان ببار
  73. *در بین شعله ها که به یاری نیامدی
  74. حالا به آتش دل غربت فشان ببار
  75.  
  76.  
  77.  
  78.  
  79. [1] - تاریخ الانبیاء، محلاتی: ص 49.

شاخص بودن حضرت زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علیه و آله الطاهرین

ایام فاطمیه امسال در کشور ما معطر شده به عطر شهدای سرافراز اسلام حاج قاسم سلمیانی و ابو مهدی المهندس و همراهانشان که امیدواریم خداوند متعال این توفیق را به ما عنایت تا ما هم در مسیر آنها حرکت و تلاش نماییم صلوات بلند ختم نمایید.

با وجود اینکه در منابع تاریخی سن بسیار کمی را برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گفته اند که 18 سال و برخی از نقل ها نیز 29 سال را گفته اند اما شخصیت گوهر بار ایشان چنان پرفروغ است که وقتی انسان شخصیت این بزرگوار را مورد مطالعه قرار می دهد گو اینکه در برابر اقیانوسی بی کران قرار گرفته است که نمی توان به عمق آن پی برد همانگونه که در روایات ما از شخصیت ایشان به شب قدر تشبیه شده که قابل درک نخواهد بود

از معجزات این بانوی الهی آن است که هرچقدر زمان می گذرد و زندگی ایشان مورد مطالعه قرار می گیرد جلوه های جدیدی از شخصیت ایشان برای ما جلوه گرد می شود

علما و بزرگان دینی بر اساس آیات و روایات خصوصیات فراوانی برای این شخصیت برشمرده اند که مجال پرداختن به آنها در یک شب و چند شب نیست 

بنده به اقتضا مجلس در شب شهادت آنحضرت قصد دارم تنها به یکی از جلوه های شخصیتی ایشان اشاره نمایم.

یکی از مهمترین ویژگی های شخصیتی صدیقه طاهره که نشان دهنده عظمت شخصیت این بانوی بزرگوار است آن است که ما می توانیم ایشان را به عنوان شاخص و معیار خود در تمامی ابعاد زندگی قرار دهیم

یعنی همانگونه که که در گذشته ها در کنار ساحل برج هایی با چراق های بسیار بزرگ بنا می کردند که به آن فانوس دریایی می گفتند برای اینکه کشتی ها در تاریکی و طوفان ها راه را گم نکنند ما نیز می توانیم ایشان را به عنوان شاخصی در تمامی محورهای زندگی خودمان قرار بدهیم که راه را گم نکنیم

-ما می توانیم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای ما در مسائل اعتقادی شاخص قرار دهیم تا راه را گم نکنیم،

-ما می توانیم ایشان در مسائل سیاسی برای شاخص قرار دهیم تا راه را گم نکنیم،

- در حوزه همسر داری ایشان را شاخص خود قرار دهیم

-در حوزه تربیت فرزند صدیقه طاهره را شاخص خود قرار دهیم

-می توانیم در تعاملات اجتماعی زنان و نحوه حضور زنان در جامعه ایشان را شاخص قرار دهیم

*دلایل شاخص قرار دادن صدیقه طاهره در زندگی*

اگر از ما سوال شود که شما بر چه مبنا و دلایلی ادعا می کنید که می توان ایشون رو به عنوان شاخص در زندگی خود قرار داد و می خواهید تمامی ابعاد زندگی خود را بر اساس ایشان تنظیم نمایید؟

در پاسخ می گوییم که دلایل متعددی در این زمینه وجود دارد

1-عصمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) 

اولین دلیل ما این است که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) معصوم هستند و وجود مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها بر اساس فرموده خداوند متعال از هرگونه رجس و پلیدی دور است

۱. در آیه ی ۳۳ سوره احزاب كه به آیه ی تطهیر شهرت یافته خداوند متعال می فرماید: « إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا» ،« خدا چنین می‌خواهد که هر رجس و پلیدی را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند»

 

زیرا بر اساس این آیه اراده ی تخلّف ناپذیر خداوند بر این تعلّق گرفته است كه هرگونه پلیدی را از اهل بیت بزداید و آنان را به طور كامل پاك و پاكیزه گرداند.

*بيشتر از هفتاد حديث از طرق شيعه و اهل سنّت نقل شده كه اين آيه در باره پنج تن آل عبا عليهم السّلام است، براى نمونه بكتاب الدرّ المنثور، تفسير طبرى، تفسير ابن كثير، صواعق محرقه ابن حجر آيه اوّل از آيات نازله در شأن اهل بيت، صحيح ترمذى تفسير سوره احزاب و در ابواب مناقب باب مناقب اهل البيت، صحيح مسلم كتاب فضائل الصحابه باب فضائل اهل بيت النبى (ص) و كتابهاى ديگر رجوع كنيد

بی تردید، فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ جزء اهل بیت پیامبر است و اگر در بیان فضیلت او دلیل دیگری نمی داشتیم، همین آیه كافی بود كه او را معصوم بدانیم

در روایتی از ابن عباس در این باره آمده است:

رسول خدا تا نُه ماه، روزی پنج مرتبه، هنگام فرارسیدن وقت نماز به در خانه ی علی بن ابی طالب می آمدند (نه اینکه در خانه همسرانش برود) و می فرمودند: درود و رحمت و بركات خدا بر شما اهل بیت باد. (بعد این آیه را تلاوت می کردند) خداوند اراده نموده تا هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت دور گرداند و به طور كامل و شایسته پاكتان سازد. وقت نماز است، آماده شوید. رحمت خدا بر شما باد.[1]

۲. حضرت صدیقه طاهره از ارکان هدایت:

دومین دلیلی که بر اساس آن ما می توانیم حضرت صدیقه طاهره را به عنوان  شاخص خود قرار دهیم این است که پیامبر ختمی مرتبط آن حضرت را به عنوان یکی از ارکان هدایت معرفی نموده اند.

روایاتی كه شیعه و سنی از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم در حدیث معروف ثقلین آمده است(۴):

انّی تارِك فیكُم الثِقلَین كِتابُ اللّه وَ عِترَتی، ما ان تَمَسّكتُم بِهِما لَن تَضلّوا ابَداً، و انهما لَن یفتَرِقا حَتّی یرِدا عَلی الحَوض[2] من در میان شما دو چیز گران بها باقی می گذارم: كتاب خدا و عترتم. تا وقتی كه به آن دو تمسك كنید، گم راه نخواهید شد. و هیچ گاه این دو از یك دیگر جدا نمی شوند، تا آن گاه كه بر سر حوض (كوثر) بر من وارد گردند.

معنی روایت آن است که حضرت زهرا سلام الله علیها به عنوان یکی از عترت و خاندان اهل بیت از ارکان هدایت بشریت محسوب می شوند و اگر کسی به دنبال هدایت و نجات از گمراهی است باید به ایشان تمسک جسته و دست به دامن ایشان شود.

۳. منوط شدن رضایت و غضب خداوند به رضایت و غضب حضرت زهرا سلام الله علیها

سومین دلیلی که باعث می شود تا ما حضرت زهرا سلام الله علیها را به عنوان شاخص در تمامی ابعاد زندگی خود قرار دهیم آن است که بر اساس روایات محدّثین شیعه و سنّی رضایت فاطمه زهرا سلام الله علیها رضایت خداوند متعال را به دنبال دارد و غضب آنحضرت باعث غضب خداوند می شود.

ان اللّه تَبارَكَ وَ تَعالی یغضِبُ لِغَضَب فاطِمَة وَ یرضی لِرِضاها[3]

همانا خداوند بلند مرتبه با غضب فاطمه غضب ناك و با رضایت او خشنود می شود.

*نتیجه مقدمه:

وقتی این دلایل را می بینیم می توانیم به جرات بگوییم کسیکه دارای مقام عصمت هست؛ خداوند متعال هدایت مسلمانان را در گرو تمسک به ایشان قرار داده ، خداوند متعال رضایت خود را در رضایت او و غضب خود را در  غضب او قرار داده می تواند بهترین شاخص و معیار در تمام ابعاد زندگی ما باشد

*مراد از شاخص بودن

وقتی هم که می گویم ایشان شاخص در تمامی ابعاد زندگی ما هستند به این معنا است که

-ما در زندگی خود نگاه می کنیم ببینیم آنحضرت مسائل اعتقادی کجا ایستاده اند و چه مواضعی دارند ما هم بدانیم که ساحل امن در مسائل اعقتادی همانجاست که ایشان ایستاده اند

-در روابط اجتماعی و نحوه تعامل زنان در اجتماع ببینیم سیره، گفتار و رفتار ایشان به ما چه مسیری را نشان می دهد ما همان مسیر را برای خود انتخاب می کنیم.

-همینطور در مسائل همسر داری و اقتصادی و تربیتی

 *بنده با وجود فرصتی که دارم می خواهم تنها به یک مورد اشاره کنم تا بدانید چگونه شاخص بودن حضرت زهرا سلام الله علیها می تواند ما را از کوران شبهات حفظ نموده و ساحل امن را به ما نشان دهد

*معرفی علامه امینی

-یکی از شخصیت های جهان تشیع و بلکه جهان اسلام علامه امینی است

علامه امینی هرچند در عمر نسبتاً کوتاه خود (نزدیک به هفتاد سال)، خدمات بسیاری به علوم اسلامی ارائه کرده و آثار بسیاری به نگارش درآورده است، اما او را بیش از همه با کتاب مشهور و بی‌مانند «الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب» می‌شناسیم؛ کتابی دائرة المعارفی درباره واقعه غدیر و اثبات امامت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که مرحوم علامه امینی حدود چهل سال از عمر بابرکت خود را برای نوشتن این کتاب صرف کرد، هرچند که نگارش این کتاب به اتمام نرسید.

که بیست جلد شد و از نظر ساختاری، یک جلد آن به بحث سندی حدیث غدیر و مبحث روایی آن می‌پردازد و بقیه جلدها واقعه غدیر را در شعر و ادب اسلامی از قرون مختلف بررسی می‌کند.

 در جلد نخست، علامه امینی پس از نقل حدیث غدیر، ۱۱۰ تن از بزرگان صحابه را نام می برد که این حدیث را نقل کرده اند و نام هریک از آنان را بر پایه منابع اهل سنت ذکر می کند. پس از صحابه، نام هشتاد و چهار تن از تابعانی که این حدیث را روایت کرده‌اند، به میان می‌آورد و پس از تابعان، ۳۶۰ تن از علمای راوی این حدیث از قرن دوم تا قرن چهارم هجری را ذکر می‌کند.

*زحمات علامه امینی برای تالیف الغدیر

مرحوم دکتر «سیدجعفر شهیدی» مستقیماً از مرحوم علامه امینی (رحمهما الله) نقل کرده است که او برای تألیف الغدیر، ۱۰ هزار جلد کتاب را از ابتدا تا انتها خوانده و به صد هزار جلد کتاب نیز مکرر مراجعه کرده است (نقل قول دکتر شهید از علامه امینی در: شهداء الفضیله، مقدمه شیخ محمد خلیل الدین عاملی، ص۴). بنابر این نقل، علامه امینی در تألیف این اثر، از یکصد هزار جلد کتاب به طور مستقیم و غیرمستقیم بهره برده است. با عنایت به این امر، باید توجه داشت که از سویی، ظاهراً کتاب الغدیر، یک کار جمعی نبوده و مرحوم علامه امینی دست تنها به کار تألیف الغدیر پرداخته است.

 

 از سویی دیگر، در عصری که علامه امینی مشغول تدوین الغدیر بوده است، یعنی حدود پنجاه تا نود سال قبل، دسترسی به آثار به آسانی روزگار ما نبوده است. هنوز امکان دستیابی به نسخه‌های دیجیتال وجود نداشته و امکان جستجوی اینترنتی و رایانه‌ای فراهم نبوده است و حتی بسیاری از آثار اسلامی، هنوز نسخه چاپی هم نشده بود و علامه امینی ناگزیر بود از نسخه‌های خطی بهره گیرد.

اکنون باید دید که علامه امینی در نگارش این اثر حجیم و عظیم، چگونه از این تعداد فراوان آثار بهره برده و منابع و مصادر وی در نگارش این اثر، چگونه در دسترس او قرار می‌گرفته است.

 

علامه امینی در تهیه منابع این اثر، که بخش عمده آن از منابع غیرشیعی است، زحمت‌های بسیاری متحمل شد؛ به سرزمین‌ها و شهرهای بسیاری سفر کرد؛ به افراد بسیاری رو انداخت و التماس کرد؛ نسخه‌های بسیاری را تهیه و نسخه‌های بسیاری را از روی نسخه‌های کهن استنساخ کرد و سرانجام، از این منابع، کتابخانه‌ای عظیم گردآورد که به اختصار، به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

*سفرهای علامه امینی برای دستیابی به منابع

علامه امینی، برای دست یافتن به منابع جهت نگارش «الغدیر»، سفرهایی بسیار هم در داخل کشور عراق و کتابخانه‌های آن کشور انجام داد و هم به ایران، هند، سوریه، ترکیه و مصر سفر کرد.

 

وی در این سفرها در پی کتابخانه‌ها و کتاب‌ها و نسخه‌های چاپی و خطی بود. علامه امینی در این کتابخانه‌ها به مطالعه، نکته‌برداری و از همه مهم‌تر، استنساخ کتابها می‌پرداخت و در ضمنِ آن با شخصیت‌ها و دانشمندان نیز ملاقات و با آنان به بحث و تبادل افکار می‌پرداخت.

*کتابخانه های عراق

مرحوم علامه امینی علاوه بر استفاده از کتابخانه‌های شهر نجف اشرف، در عراق به صورت مکرر به شهرهای کربلا، کاظمیه، بغداد، سامرا، حله و بصره سفر کرد و به مطالعه و استنساخ و نکته‌برداری از کتاب‌های موجود در كتابخانه‌های این شهرها مبادرت ورزید.

*کتابخانه های ایران

مرحوم علامه امینی، برای دستیابی به منابع فزون‌تر به شهرهای ایران نیز سفر کرد. او در ایران، به شهرهای قم، تهران، مشهد، بروجرد و کرمانشاه مسافرت کرد و به مطالعه كتب خطی و چاپی كتابخانه‌های شهر قم، آستان قدس رضوی، مجلس شورای ملی، مدرسه سپهسالار، ملك و كتابخانه ملی در تهران، كتابخانه آیت‌‌الله بروجردی در بروجرد و كتابخانه سردار كابلی در كرمانشاه پرداخت.

*مقصدهای دیگر سفرهای علمی علامه امینی برای تألیف «الغدیر»

 

کتابخانه‌های عراق و ایران، پاسخگوی نیاز علامه امینی در تدوین «الغدیر» نبود. از این رو، وی در سال ۱۳۸۰(ه.ق) رنج سفر به هند را بر خود هموار کرد و در هند، به شهرهای حیدرآباد دکن، علیگره، لکهنو، کانپور، جلالی و رامپور قدم نهاد و به مطالعه و استنساخ كتب خطی و چاپی در كتابخانه‌های آن دیار پرداخت.

علامه امینی برای تکمیل منابع خود، در سال ۱۳۸۴(ه.ق) به سوریه رفت و به مطالعه آثار موجود در كتابخانه‌های دمشق، حلب و فوعه پرداخت و در کتابخانه‌های مختلف و غنی سوریه، از جمله در کتابخانه ظاهریه دمشق، به تکمیل منابع خود پرداخت.

 

علامه در سال ۱۳۸۷(ه.ق) راهی تركیه شد تا به مطالعه كتاب‌های آن دیار در شهرهای استانبول و آنکارا بپردازد. علامه در این سیر پژوهش و مطالعه از نسخه‌های خطی نفیس و منحصر به فرد این كتابخانه‌ها نسخه‌برداری كرده است.

همچنین علامه امینی در راستای تکمیل منابع الغدیر، به مصر سفر کرد و از کتابخانه‌های قاهره نیز بهره برد. همین سفرها باعث شده بود که علامه امینی به اهمیت سفرهای علمی برای اهل علم پی ببرد و از او منقول است که پس از سفر به هند، گفته بود: «اگر من مرجع بودم و وجوهات شرعی به دست من می‌رسید، همه را به طلاب می‌دادم تا سفر کنند، حرکت کنند، می‌گفتم: این هزینه! بروید و جهان را و انسان را بشناسید!».

 

* استنساخ کتاب‌ها و منابع؛ 

یکی از کارها و خدمات مهم علامه امینی به علوم اسلامی و اهل علم، استنساخ کتاب‌ها بود. باید توجه داشت که علامه امینی در آن عصر نه چندان دور، از هیچ یک از امکانات زیراکس و کپی و عکس‌برداری و دیگر امکانات نسخه‌برداری برخوردار نبود.

بدین سان، او در تهیه منابع الغدیر، از آن رو که ناگزیر بود به یک اثر مراجعات مکرر داشته باشد، کل کتاب را نسخه برداری و رونویسی می‌کرد و به این ترتیب، او کتاب‌های بسیاری را به خط خودش کتابت کرده است که این امر یکی از شاهکارهای علامه امینی در جمع‌آوری منابع است.

علامه امینی در کار استنساخ و رونویسی کتاب‌ها، بسیار چیره‌دست و پرسرعت عمل می‌کرده است، به گونه‌ای که نقل کرده‌اند که وی در مدت ۱۰ روز بیش از ۱۵۰۰ صفحه را با خط خود نوشته بود. او در سفری به هند که مدتی حدود چهار ماه به طول انجامیده بود، در حدود ۲۵۰۰ صفحه به دست خود استنساخ و رونویسی کرده بود که البته این استنساخ، در کنار ملاقات‌ها، سخنرانی‌ها و دیگر کارهای ایشان صورت پذیرفته است.

عنایت خاص حضرت علی علیه السلام در نگارش این کتاب

 (به نقل ازحجت الاسلام و المسلمين حسين شهرستاني، نماينده حضرت آيت الله العظمي سيستاني در ايران که در ديدار با رييس و اعضاي پژوهشکده مهدويت و برگزار کنندگان دومين همايش دکترين مهدويت بيان شده است)

مرحوم علامه اميني در ايامي که کتاب الغدير را تاليف مي کردند، مي فرمودند، که من دنبال کتاب ربيع الابرار زمخشري بودم. علامه زمخشري نسخه اي دارد که پيش شيخ محمد سماوي بود. شيخ محمد سماوي از نسخه شناسان معروف کتابهاي خطي بود. مرحوم علامه اميني مي فرمايد: من پيش ايشان رفتم و گفتم اين نسخه از کتاب را براي تحقيق و تاليف نياز دارم ايشان قبول نکرد که کتاب را به من بدهد هر چه اصرار کردم، ايشان قبول نکرد من رفتم خدمت آقاي سيد حسن که مرجع عصر بودند، خدمت ايشان عرض کردم که شما واسطه شويد و کتاب را از ايشان بگيريد. آقا سيد حسن، شيخ محمد سماوي را خواست و از ايشان پرسيد که مرجع تقليد شما کيست؟ ايشان گفت: شما.

آسيد حسن فرمودند: من امر مي کنم که شما کتاب را به آقاي اميني بدهيد. آقاي سماوي گفت: امر شما در هر حال مطيع است الا در اين زمينه، من معذورم هستم و اين کتاب را نمي توانم بدهم. هر چه آسيد حسن اصرار کرد، ايشان امتناع کرد. مدتي گذشت، شيخ محمد حسين که از علماي معروف و بسيار عصبي بود هم واسطه شد تا کتاب را بگيرد، نشد که نشد. بعد از آن هم مرحوم کاشف الغطاء را واسطه کرد که آن هم جواب نداد. مرحوم علامه اميني مي فرمود که يک روز که در حرم حضرت علي (ع) نشسته بودم، ديدم که يکي از اين دهاتي ها آمد و بچه اش را که مريض بود، دخيل بست و از حضرت شفاي بچه را خواست و رفت. مرحوم اميني مي گويد: من هم نشستم تا جريان را ببينم.حدود نيم ساعتي گذشت تا سرو صداي بچه بلند شد و معلوم شد که شفا پيدا کرد ده دقيقه گذشت و پدر آمد و از حضرت علي تشکر کرد و رفت.

من خيلي ناراحت شدم و رو به حضرت کردم و گفتم: من دارم براي شما کار مي کنم، شما به جاي اينکه از آقاي سماوي بخواهيد کتاب را به من بدهد، اين طوري با من رفتار مي کنيد، خيلي متاثر شدم. مي فرمود: با ناراحتي به منزل رفتم همان شب در عالم رويا ديدم که حضرت امير آمدند و گفتند: شما با آنها فرق مي کنيد من عذر خواهي کردم ايشان به من فرمودند که تو برو حاجتت را از پسرم در کربلا بگير. علامه مي فرمايد: براي من خيلي مهم بود که حضرت فرموند، تو با ايشان خيلي فرق داري. وضو گرفتم و رفتم حرم حضرت امام حسين و زيارت کردم بعدش رفتم خدمت حضرت عباس زيارت کردم و دوباره برگشتم حرم امام حسين. خيلي ناراحت و متاثر شدم که از هيچ کدام جوابي نگرفتم. رو به حضرت کردم و گفتم، با آن دهاتي آن طور بر خورد مي کنيد و با من اين طور برخورد مي کنيد که با ناراحتي آمدم بيرون محسن ابوالفتح که از منبري هاي معروف کربلا بود، روضه هايش را تمام کرده بود و مي خواست به خانه برود مرا که ديد دعوت کرد تا به خانه اش بروم و با او صبحانه بخورم. من هم که به شدت ناراحت بودم، قبول نمي کردم به هر حال به زور مرحوم علامه را به منزل مي برد. محسن ابوالفتح مي رود براي ايشان چاي بياورد شيخ ابوالفتح مي گويد: صدايي شنيدم فکر کردم ک شايد ماري، عقربي ايشان را گزيده است فورا بلند شدم و نزد علامه رفتم.

ديدم يک کتاب دستش گرفته و زار زار گريه مي کند. پرسيدم: چه شده؟ گفت: تو را به خدا بگذار گريه هايم را بکنم بعدا مي گويم. بعد از چند دقيقه که آرام شد،کل ماجرا رابراي شيخ نقل مي کند و مي گويد: الان که آمدم اينجا اولين کتابي که بيرون کشيدم همين کتاب علامه زمخشري بود. شيخ ابوالفتح مي گويد: پس تو بشين تا من داستانم را نقل کنم. اين کتاب را آسيد رجب که يکي از کتاب فروش هاي اهل سنت بغداد بود مدتي دنبالش بود و مي گفت: من اين کتاب را هزار دينار از تو مي خرم با هزار دينار مي شد آن وقت دو تا خانه خريد. من ندادم من ترسيدم که اين نسخه منحصر به فرد دست يک سني بيفتد و از بين برود يا بخش هايي از آن را حذف بکنند الان اين افتخار نصيبم شد که امام حواله دادند، اين را هديه مي دهم به تو. علامه مي گويد: نه من هديه نمي خواهم، نقدا مي خواهم مطالعه و تحقيق کنم و بياورم ايشان قبول نکرد و آن را به من هديه داد و گفت،اين افتخار نصيب من شد که امام آن را به من حواله داده است.

توصیه به داشتن الغدیر

گریز به اینکه قدر کتاب الغدیر را بدانید . برهمه لازم است کتاب الغدیر را داشته باشیم به خصوص اینکه به صورت خلاصه و تک جلدی نیز منتشر شده است.

داستان علامه امینی و علمای اهل سنت

زمانی علمای اهل تسنن (مکه یا مدینه) مرحوم علامه امینی (صاحب کتاب الغدیر) را برای صرف شام دعوت می کنند. اما علامه امینی امتناع می ورزد و قبول نمی کند . آنها اصرار می کنند که علامه امینی را به مجلس خود ببرند.(تا بلکه به بهانه ای دق دلی خود را سر علامه خالی کنند)

 

به علت اصرار زیاد علامه امینی دعوت را می پذیرد و شرط می گذارد که فقط صرف شام باشد وهیچ گونه بحثی صورت نگیرد آنها نیز می پذیرند. پس از صرف شام یکی از علمای اهل سنت که در آن جمع زیادی از علما نشسته بود (حدود ۷۰ الی ۸۰ نفر) می خواست بحث را شروع کند که علامه امینی گفت : قرار ما این بود که بحثی صورت نگیرد

اما باز آنها گفتند : پس برای متبرک شدن جلسه از همین جا هر نفر یک حدیث نقل کند تا مجلس نورانی گردد تا به این بهانه بحث شروع شود. ضمناً تمام حضار درجلسه حافظ حدیث بودند و حافظ حدیث به کسی گفته می شود که 10هزار تا صد هزار حدیث حفظ باشد. آنان شروع کردند یکی یکی حدیث نقل کردند تا اینکه نوبت به علامه امینی رسید . علامه به آنها گفت شرطم بر گفتن حدیث این است که ابتدا همگی بر معتبر بودن یا نبودن سند حدیث اقرار کنید . همه قبول کردند . سپس علامه امینی فرمود : قال رسول الله (صلوات الله علیه ) : مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیة[4] : هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است .سپس از تک تک حضار در جلسه در رابطه با معتبر بودن حدیث اقرار گرفت و همه حدیث را تایید کردند .

سپس گفت حال که همه حدیث را تایید کردید یک سوال از شما دارم ، بعد از کل جمع پرسید :

آیا فاطمه الزهرا ( سلام الله علیها ) امام زمان خود را می شناخت یا نمی شناخت … ؟

اگر می شناخت ، امام زمان فاطمه ( سلام الله علیها ) چه کسی بود ؟

تمام حضار مجلس به مدت ربع ساعت ، بیست دقیقه ساکت شدند و سرشان را به زیر انداختند و چون جوابی برای گفتن نداشتند یکی یکی جلسه را ترک کردند

یکی از فضلای حوزه علمیه نقل می کرد من همین مطلب را در مکه به هنگام مناظره با یکی از علمای اهل سنت مطرح کردم بعد از مدتی سکوت کرد و شروع به خنده کرد من ناراحت شدم گفتم من از شما سوال می کنم و شما می خندید به کی می خندی گفت به خودم .گفت چه بگویم اگر بگوییم نمی شناخت ، پس باید بگوییم که فاطمه ( سلام الله علیها ) کافر از دنیا رفته است و حاشا که سیده نساء العالمین کافر از دنیا رفته باشد و اگر بگوییم می شناخت چگونه بگوییم امام زمانش ابوبکر بوده ؟ در حالی در منابع مختلف اهل سنت آمده که فاطمه ( سلام الله علیها ) در حالی از دنیا رفت که از خلیفه اعراض کرده بود و بر همین اساس حتی اجازه نداد بر جنازه اش نماز بخوانند[5]

و چون مجبور می شدند بر حقانیت و امامت علی بن ابیطالب (علیه السلام ) اقرار بورزند سکوت کرده و جلسه را با خجالت ترک کردند.[6]

نتیجه گیری

حال در نظر بگیرید اگر کسی این شخصیت بزرگوار را به عنوان شاخص و معیار در مسائل اعتقادی خود قرار دهد دیگر در میان امواج شبهات راه را گم نخواهد.

اگر در همان صدر اسلام مردم دوران این شاخص را گم نمی کردند در کوران فتنه وقتی نگاه می کردند حضرت زهرا کجا ایستاده آنها هم همان سو می رفتند

نه تنها در آن دوران بلکه در دوران خود ما نیز اگر شخصی صدیقه طاهره را به عنوان شاخص اعتقادی خود قرار دهد دیگر در تلاطم شبهات دیگر راه را گم نمی کند. اگر در شبکه های ماهواره ای وهابیت و شبکه های مجازی درباره حوادث پس از رحلت پیامبر شبهه مطرح کنند که مثلا حضرت زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت یا نرفت؟ آیا در خانه را آتش زدند یا نزدند؟ شما همین را مطرح کن که گیرم که حرف شما درست اما به من جواب بده که بر اساس آنچه میان ما و شما مسلم است امام حضرت زهرا سلام الله علیها چه کسی بود تا به فرموده پیامبر به مرگ جاهلیت از دنیا نرفته باشد. در اینجا قطعا حق و باطل خود را نشان خواهد داد. 

بررسی شاخص بودن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در سایر ابعاد اجتماعی، خانوادگی، تربیتی و اقتصادی دامنه بسیار وسیعی دارد که اگر توفیق بود در فرصت های آتی عرض خواهد شد.

&&روضه&&&

السلام عليك يا فاطمه الزهرا يا بنت محمد يا قره عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا وستشفعنا و توسلنا بك الي الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا يا وجيهه عند الله اشفعي لنا عند الله

اشک بر زهرا حیاتم می دهد

از غم دوزخ نجاتم می دهد

اشک بر زهرا، دهد بوی بهشت

می کند ترسیم خط سرنوشت

اشک بر زهرا بَرَد دِل را بقیع

می کشاند رشته ام را تا بقیع

بریم در خانه ی امیر المؤمنین علیه السلام،شب اول روضه است،شما خاندان كَرَم هستید ، هر چه می خواهید شب آخر به ما بدهید، همین شب اول به ما عطا كنید، با یه اُمیدی اُمدیم اینجا یا زهرا

اجازه بدهید من روضه ی خداحافظی امیرالمؤمنین و حضرت زهرا را بخوانم،امیرالمؤمنین نماز ظهر رو در مسجد خواند،قصد منزل كرد. إِذَا اسْتَقْبَلَتْهُ الْجَوَارِی بَاكِیَاتٍ‏ حَزِینَاتٍ‏. در بین راه كنیزها رو مشاهده كرد، همه دارند گریه میكنند، اینقدر مضطربند،اینقدر پریشانند، امیرالمؤمنین تا زنها رو دید فرمود: مَا الْخَبَرُ چه خبر شده؟ نكنه زهرام رو از دست دادم؟ وَ مَا لِی أَرَاكُنَّ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَالصُّوَرِ چرا مضطربید چرا رنگ هاتون پریده؟ عرضه داشتند یا امیرالمؤمنین: أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ اگه یه بار دیگه میخوای زهرا رو ببینی بشتاب. علی جان زهرا رو دریاب،یه جمله ای هم گفتند: وَ مَا نَظُنُّكَ تُدْرِكُهَا، بعیده به زهرا برسی. امیرالمؤمنین وارد منزل شد، فَأَلْقَى الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ، عبا از دوش برداشت وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ، عمامه برداشت، وَ إِذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَى فِرَاشِهَا . زهرای مرضیه داخل بستر،چشم ها رو بسته،آمد سر بی بی رو به دامن گرفت،شروع كرد بی بی رو صدا زدن، وَ نَادَاهَا یَا زَهْرَاءُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ،صدا زد یا زهرا صدایی نشنید، فَنَادَاهَا یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ بار سوم،بار چهارم صدا كرد بی بی جواب نداد، یه جمله ای گفت، صدا زد: یَا فَاطِمَةُ كَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ، من علی مظلومم، دلش به رحم آمد، فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فِی وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ چشم های مبارك رو باز كرد،شروع كرد علی رو نگاه كردن، خیلی این جمله جانسوزه، وَ بَكَتْ وَ بَكَى هر دو شروع كردن های های گریه كردن،زهرای من بانوی خانه ی من چی شده؟ عرضه داشت: یَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّی أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ علی جان مرگ رو در مقابل دیدگانم میبینم، پدرم رو در خواب دیدم،رسول خدا فرمود: یَا بُنَیَّةِ هَلُمِّی إِلَیَّ فَإِنِّی إِلَیْكِ مُشْتَاقٌ پدر من فرمود: دخترم بیا من مشتاق دیدن توأم، بعد شروع كرد آرام آرام وصیت كردن: فَغَسِّلْنِی وَ لَا تَكْشِفْ عَنِّی  علی جونم اگه من رو غسل میدی لباس من رو از تن بیرون نیآر،

ای کوثر علی چِقَدَر زود می روی

بال و پر علی چقدر زود می روی

بعد از نبی دلم به تو خوش بود فاطمه

هم سنگر علی چقدر زود می روی

ای تکیه گاه زندگی حیدر غریب

ای لشکر علی چقدر زود می روی

شرمنده ی تو هستم و پهلوی زخمی ات

ای یاور علی چقدر زود می روی

دردت به سینه بود و به حیدر نگفتیش

غم پرور علی چقدر زود می روی

نه سال از علی تو بدی دیده ای مگر
ای همسر علی چقدر زود می روی

بد جور زندگی علی را به هم زدند
ای دلبر علی چقدر زود می روی

خیری که نیست بعد تو در زندگی من
ای کوثر علی چقدر زود می روی

 همه صدا بزنید یا زهرا.....

 

 

 


[1] - الدر المنثور، ج ۵، ص ۱۹۹.

[2] - برخی از منابع اهل سنت كه با عبارت كم و بیش متفاوت این حدیث را نقل نموده اند، عبارت اند از: مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۳۶۶, سنن بیهقی، ج ۲، ص ۱۴۸, كنز العمال، ج ۱، ص ۱۸۹ـ۱۸۵, المستدرك علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۱۸, خصائص امیرالمؤمنین، ص ۲۱, تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۴۴۲, صحیح مسلم، ج ۵، ص ۲۶، (كتاب فضائل الصحابة), الدر المنثور، ج ۶، ص ۷، (ذیل آیه ی مودّت), و سنن ترمذی، ج ۵، ص ۶۶۲، (كتاب المناقب).

[3] - كنزالعمال، ج ۱۲، ص ۱۱۱, هم چنین، ر.ك: المستدرك، ج ۳، ص ۱۶۷, الصواعق المحرقه، ص ۱۷۵, مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۰۳, ذخایر العقبی، ص ۳۹, الاصابة، ج ۴، ص ۳۷۸, اسد الغابة، ج ۶، ص ۲۲۴, و میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۲۰۶.

[4] - تفتازاني ، شرح مقاصد في علم الکلام ، ج 2 ، ص  275- ملحقات احقاق الحق . ج 14 . ص 2- اسكافي ، ابو جعفر ، کتاب خلاصه نقض کتاب العثماني للجاهز ، ص 29-

صحيح مسلم . ج 6 ، ص 22 ، ح 4686تعبیر مشابهی دارد «من مَاتَ وَلَيْسَ في عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مَيْتَةً جَاهِلِيَّةً»

-در مسند احمد هم در جلد 4 ، صفحه 96 بيان شده - من مات بغير امام ، مات ميتة جاهلية .

[5] - ۱- محمدبن اسماعیل بخاری در «صحیح بخاری»(۱)، جلد پنجم، صفحه۱۷۷،‌چاپ بیروت.با نقل سلسله سندی از عایشه می گوید:«فوجدت فاطمه علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت و عاشت بعد النبی سته اشهر، فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یوذن بها ابوبکر؛ حضرت زهرا(ع)ابوبکر را به خاطر (ماجرای فدک) ترک کرد و با او صحبت نکرد تا به شهادت رسید، همسرش علی(ع)او را شبانه دفن کرد و به ابوبکر اجازه نداد تا در تشعیع و تدفین او شرکت کند.»

۲- بیهقی در«سنن الکبری»، جلد ششم، صفحه۳۰۰، چاپ بیروت.

«فغضبت فاطمه(ع)علی ابی بکر و هجرته، فلم تکلمه حتی ماتت فدفنها علی(ع)لیلاً: حضرت فاطمه(ع)بر ابوبکر غضب کرد و خشمناک شد، و از او اعراض نمود و با او صحبت نکرد تا این که شهید شد؛ پس علی(ع)او را شبانه دفن کرد».(۲)

۳-مسلم بن حجاج در «صحیح مسلم»، جلد سوم، صفحه۱۳۸۰،‌چاپ مصر.

«هنگامی که فاطمه(ع)وفات یافت شوهرش علی(ع)شبانه بر او نماز خواند و او را دفن نمود، و به ابوبکر خبر نداد که بر جنازه اش حاضر شود و بر او نماز بخواند».

۴-ابن اثیر،‌»الکامل فی التاریخ»، جلد دوم، صفحه۱۲۶.

معمر از «زهری» و او از عایشه در مورد آن چه بین فاطمه(ع)و ابوبکر درباره میراث پیامبر(ص)گذشت روایت می کند که: حضرت زهرا از ابوبکر اعراض کرد و با او صحبت نکرد تا این که به شهادت رسید و بعد از پیامبر(ص)شش ماه زندگی کرد و وقتی به شهادت رسید، او را همسرش(علی(ع»دفن کرد و به ابوبکر اجازه نداد که بر جنازه او حاضر شود و نماز بخواند».(۲)

۵- ابن ابی الحدید معتزلی،«شرح نهج البلاغه»، جلد ششم، صفحه۵۰.«صحیح در نزد من این است که حضرت زهرا(ع)در حالی که از ابوبکر و عمر خشمگین بود به شهادت رسید و به درستی که او وصیت کرده بود که آن دو بر (پیکر) او نماز نخوانند».

[6] -*البته در منابع شیعی به صراحت به این مطلب پرداخته شده است

وَ مِنْ ذَلِكَ مَا رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ‌ رَفَعَهُ إِلَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَّ رَجُلاً مِنْ أَوْلاَدِ اَلْبَرَامِكَةِ عَرَضَ لِعَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ مَا تَقُولُ فِي أَبِي بَكْرٍ قَالَ لَهُ سُبْحَانَ اَللَّهِ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ اَللَّهُ أَكْبَرُ فَأَلَحَّ اَلسَّائِلُ عَلَيْهِ فِي كَشْفِ اَلْجَوَابِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَتْ لَنَا أُمٌّ صَالِحَةٌ مَاتَتْ وَ هِيَ عَلَيْهِمَا سَاخِطَةٌ وَ لَمْ يَأْتِنَا بَعْدَ مَوْتِهَا خَبَرٌ أَنَّهَا رَضِيَتْ عَنْهُمَا .