شاخص بودن حضرت زهرا سلام الله علیها
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صل الله علیه و آله الطاهرین
ایام فاطمیه امسال در کشور ما معطر شده به عطر شهدای سرافراز اسلام حاج قاسم سلمیانی و ابو مهدی المهندس و همراهانشان که امیدواریم خداوند متعال این توفیق را به ما عنایت تا ما هم در مسیر آنها حرکت و تلاش نماییم صلوات بلند ختم نمایید.
با وجود اینکه در منابع تاریخی سن بسیار کمی را برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گفته اند که 18 سال و برخی از نقل ها نیز 29 سال را گفته اند اما شخصیت گوهر بار ایشان چنان پرفروغ است که وقتی انسان شخصیت این بزرگوار را مورد مطالعه قرار می دهد گو اینکه در برابر اقیانوسی بی کران قرار گرفته است که نمی توان به عمق آن پی برد همانگونه که در روایات ما از شخصیت ایشان به شب قدر تشبیه شده که قابل درک نخواهد بود
از معجزات این بانوی الهی آن است که هرچقدر زمان می گذرد و زندگی ایشان مورد مطالعه قرار می گیرد جلوه های جدیدی از شخصیت ایشان برای ما جلوه گرد می شود
علما و بزرگان دینی بر اساس آیات و روایات خصوصیات فراوانی برای این شخصیت برشمرده اند که مجال پرداختن به آنها در یک شب و چند شب نیست
بنده به اقتضا مجلس در شب شهادت آنحضرت قصد دارم تنها به یکی از جلوه های شخصیتی ایشان اشاره نمایم.
یکی از مهمترین ویژگی های شخصیتی صدیقه طاهره که نشان دهنده عظمت شخصیت این بانوی بزرگوار است آن است که ما می توانیم ایشان را به عنوان شاخص و معیار خود در تمامی ابعاد زندگی قرار دهیم
یعنی همانگونه که که در گذشته ها در کنار ساحل برج هایی با چراق های بسیار بزرگ بنا می کردند که به آن فانوس دریایی می گفتند برای اینکه کشتی ها در تاریکی و طوفان ها راه را گم نکنند ما نیز می توانیم ایشان را به عنوان شاخصی در تمامی محورهای زندگی خودمان قرار بدهیم که راه را گم نکنیم
-ما می توانیم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای ما در مسائل اعتقادی شاخص قرار دهیم تا راه را گم نکنیم،
-ما می توانیم ایشان در مسائل سیاسی برای شاخص قرار دهیم تا راه را گم نکنیم،
- در حوزه همسر داری ایشان را شاخص خود قرار دهیم
-در حوزه تربیت فرزند صدیقه طاهره را شاخص خود قرار دهیم
-می توانیم در تعاملات اجتماعی زنان و نحوه حضور زنان در جامعه ایشان را شاخص قرار دهیم
*دلایل شاخص قرار دادن صدیقه طاهره در زندگی*
اگر از ما سوال شود که شما بر چه مبنا و دلایلی ادعا می کنید که می توان ایشون رو به عنوان شاخص در زندگی خود قرار داد و می خواهید تمامی ابعاد زندگی خود را بر اساس ایشان تنظیم نمایید؟
در پاسخ می گوییم که دلایل متعددی در این زمینه وجود دارد
1-عصمت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
اولین دلیل ما این است که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) معصوم هستند و وجود مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها بر اساس فرموده خداوند متعال از هرگونه رجس و پلیدی دور است
۱. در آیه ی ۳۳ سوره احزاب كه به آیه ی تطهیر شهرت یافته خداوند متعال می فرماید: « إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا» ،« خدا چنین میخواهد که هر رجس و پلیدی را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند»
زیرا بر اساس این آیه اراده ی تخلّف ناپذیر خداوند بر این تعلّق گرفته است كه هرگونه پلیدی را از اهل بیت بزداید و آنان را به طور كامل پاك و پاكیزه گرداند.
*بيشتر از هفتاد حديث از طرق شيعه و اهل سنّت نقل شده كه اين آيه در باره پنج تن آل عبا عليهم السّلام است، براى نمونه بكتاب الدرّ المنثور، تفسير طبرى، تفسير ابن كثير، صواعق محرقه ابن حجر آيه اوّل از آيات نازله در شأن اهل بيت، صحيح ترمذى تفسير سوره احزاب و در ابواب مناقب باب مناقب اهل البيت، صحيح مسلم كتاب فضائل الصحابه باب فضائل اهل بيت النبى (ص) و كتابهاى ديگر رجوع كنيد
بی تردید، فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ جزء اهل بیت پیامبر است و اگر در بیان فضیلت او دلیل دیگری نمی داشتیم، همین آیه كافی بود كه او را معصوم بدانیم
در روایتی از ابن عباس در این باره آمده است:
رسول خدا تا نُه ماه، روزی پنج مرتبه، هنگام فرارسیدن وقت نماز به در خانه ی علی بن ابی طالب می آمدند (نه اینکه در خانه همسرانش برود) و می فرمودند: درود و رحمت و بركات خدا بر شما اهل بیت باد. (بعد این آیه را تلاوت می کردند) خداوند اراده نموده تا هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت دور گرداند و به طور كامل و شایسته پاكتان سازد. وقت نماز است، آماده شوید. رحمت خدا بر شما باد.[1]
۲. حضرت صدیقه طاهره از ارکان هدایت:
دومین دلیلی که بر اساس آن ما می توانیم حضرت صدیقه طاهره را به عنوان شاخص خود قرار دهیم این است که پیامبر ختمی مرتبط آن حضرت را به عنوان یکی از ارکان هدایت معرفی نموده اند.
روایاتی كه شیعه و سنی از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم در حدیث معروف ثقلین آمده است(۴):
انّی تارِك فیكُم الثِقلَین كِتابُ اللّه وَ عِترَتی، ما ان تَمَسّكتُم بِهِما لَن تَضلّوا ابَداً، و انهما لَن یفتَرِقا حَتّی یرِدا عَلی الحَوض[2] من در میان شما دو چیز گران بها باقی می گذارم: كتاب خدا و عترتم. تا وقتی كه به آن دو تمسك كنید، گم راه نخواهید شد. و هیچ گاه این دو از یك دیگر جدا نمی شوند، تا آن گاه كه بر سر حوض (كوثر) بر من وارد گردند.
معنی روایت آن است که حضرت زهرا سلام الله علیها به عنوان یکی از عترت و خاندان اهل بیت از ارکان هدایت بشریت محسوب می شوند و اگر کسی به دنبال هدایت و نجات از گمراهی است باید به ایشان تمسک جسته و دست به دامن ایشان شود.
۳. منوط شدن رضایت و غضب خداوند به رضایت و غضب حضرت زهرا سلام الله علیها
سومین دلیلی که باعث می شود تا ما حضرت زهرا سلام الله علیها را به عنوان شاخص در تمامی ابعاد زندگی خود قرار دهیم آن است که بر اساس روایات محدّثین شیعه و سنّی رضایت فاطمه زهرا سلام الله علیها رضایت خداوند متعال را به دنبال دارد و غضب آنحضرت باعث غضب خداوند می شود.
ان اللّه تَبارَكَ وَ تَعالی یغضِبُ لِغَضَب فاطِمَة وَ یرضی لِرِضاها[3]
همانا خداوند بلند مرتبه با غضب فاطمه غضب ناك و با رضایت او خشنود می شود.
*نتیجه مقدمه:
وقتی این دلایل را می بینیم می توانیم به جرات بگوییم کسیکه دارای مقام عصمت هست؛ خداوند متعال هدایت مسلمانان را در گرو تمسک به ایشان قرار داده ، خداوند متعال رضایت خود را در رضایت او و غضب خود را در غضب او قرار داده می تواند بهترین شاخص و معیار در تمام ابعاد زندگی ما باشد
*مراد از شاخص بودن
وقتی هم که می گویم ایشان شاخص در تمامی ابعاد زندگی ما هستند به این معنا است که
-ما در زندگی خود نگاه می کنیم ببینیم آنحضرت مسائل اعتقادی کجا ایستاده اند و چه مواضعی دارند ما هم بدانیم که ساحل امن در مسائل اعقتادی همانجاست که ایشان ایستاده اند
-در روابط اجتماعی و نحوه تعامل زنان در اجتماع ببینیم سیره، گفتار و رفتار ایشان به ما چه مسیری را نشان می دهد ما همان مسیر را برای خود انتخاب می کنیم.
-همینطور در مسائل همسر داری و اقتصادی و تربیتی
*بنده با وجود فرصتی که دارم می خواهم تنها به یک مورد اشاره کنم تا بدانید چگونه شاخص بودن حضرت زهرا سلام الله علیها می تواند ما را از کوران شبهات حفظ نموده و ساحل امن را به ما نشان دهد
*معرفی علامه امینی
-یکی از شخصیت های جهان تشیع و بلکه جهان اسلام علامه امینی است
علامه امینی هرچند در عمر نسبتاً کوتاه خود (نزدیک به هفتاد سال)، خدمات بسیاری به علوم اسلامی ارائه کرده و آثار بسیاری به نگارش درآورده است، اما او را بیش از همه با کتاب مشهور و بیمانند «الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب» میشناسیم؛ کتابی دائرة المعارفی درباره واقعه غدیر و اثبات امامت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) که مرحوم علامه امینی حدود چهل سال از عمر بابرکت خود را برای نوشتن این کتاب صرف کرد، هرچند که نگارش این کتاب به اتمام نرسید.
که بیست جلد شد و از نظر ساختاری، یک جلد آن به بحث سندی حدیث غدیر و مبحث روایی آن میپردازد و بقیه جلدها واقعه غدیر را در شعر و ادب اسلامی از قرون مختلف بررسی میکند.
در جلد نخست، علامه امینی پس از نقل حدیث غدیر، ۱۱۰ تن از بزرگان صحابه را نام می برد که این حدیث را نقل کرده اند و نام هریک از آنان را بر پایه منابع اهل سنت ذکر می کند. پس از صحابه، نام هشتاد و چهار تن از تابعانی که این حدیث را روایت کردهاند، به میان میآورد و پس از تابعان، ۳۶۰ تن از علمای راوی این حدیث از قرن دوم تا قرن چهارم هجری را ذکر میکند.
*زحمات علامه امینی برای تالیف الغدیر
مرحوم دکتر «سیدجعفر شهیدی» مستقیماً از مرحوم علامه امینی (رحمهما الله) نقل کرده است که او برای تألیف الغدیر، ۱۰ هزار جلد کتاب را از ابتدا تا انتها خوانده و به صد هزار جلد کتاب نیز مکرر مراجعه کرده است (نقل قول دکتر شهید از علامه امینی در: شهداء الفضیله، مقدمه شیخ محمد خلیل الدین عاملی، ص۴). بنابر این نقل، علامه امینی در تألیف این اثر، از یکصد هزار جلد کتاب به طور مستقیم و غیرمستقیم بهره برده است. با عنایت به این امر، باید توجه داشت که از سویی، ظاهراً کتاب الغدیر، یک کار جمعی نبوده و مرحوم علامه امینی دست تنها به کار تألیف الغدیر پرداخته است.
از سویی دیگر، در عصری که علامه امینی مشغول تدوین الغدیر بوده است، یعنی حدود پنجاه تا نود سال قبل، دسترسی به آثار به آسانی روزگار ما نبوده است. هنوز امکان دستیابی به نسخههای دیجیتال وجود نداشته و امکان جستجوی اینترنتی و رایانهای فراهم نبوده است و حتی بسیاری از آثار اسلامی، هنوز نسخه چاپی هم نشده بود و علامه امینی ناگزیر بود از نسخههای خطی بهره گیرد.
اکنون باید دید که علامه امینی در نگارش این اثر حجیم و عظیم، چگونه از این تعداد فراوان آثار بهره برده و منابع و مصادر وی در نگارش این اثر، چگونه در دسترس او قرار میگرفته است.
علامه امینی در تهیه منابع این اثر، که بخش عمده آن از منابع غیرشیعی است، زحمتهای بسیاری متحمل شد؛ به سرزمینها و شهرهای بسیاری سفر کرد؛ به افراد بسیاری رو انداخت و التماس کرد؛ نسخههای بسیاری را تهیه و نسخههای بسیاری را از روی نسخههای کهن استنساخ کرد و سرانجام، از این منابع، کتابخانهای عظیم گردآورد که به اختصار، به آنها اشاره میکنیم.
*سفرهای علامه امینی برای دستیابی به منابع
علامه امینی، برای دست یافتن به منابع جهت نگارش «الغدیر»، سفرهایی بسیار هم در داخل کشور عراق و کتابخانههای آن کشور انجام داد و هم به ایران، هند، سوریه، ترکیه و مصر سفر کرد.
وی در این سفرها در پی کتابخانهها و کتابها و نسخههای چاپی و خطی بود. علامه امینی در این کتابخانهها به مطالعه، نکتهبرداری و از همه مهمتر، استنساخ کتابها میپرداخت و در ضمنِ آن با شخصیتها و دانشمندان نیز ملاقات و با آنان به بحث و تبادل افکار میپرداخت.
*کتابخانه های عراق
مرحوم علامه امینی علاوه بر استفاده از کتابخانههای شهر نجف اشرف، در عراق به صورت مکرر به شهرهای کربلا، کاظمیه، بغداد، سامرا، حله و بصره سفر کرد و به مطالعه و استنساخ و نکتهبرداری از کتابهای موجود در كتابخانههای این شهرها مبادرت ورزید.
*کتابخانه های ایران
مرحوم علامه امینی، برای دستیابی به منابع فزونتر به شهرهای ایران نیز سفر کرد. او در ایران، به شهرهای قم، تهران، مشهد، بروجرد و کرمانشاه مسافرت کرد و به مطالعه كتب خطی و چاپی كتابخانههای شهر قم، آستان قدس رضوی، مجلس شورای ملی، مدرسه سپهسالار، ملك و كتابخانه ملی در تهران، كتابخانه آیتالله بروجردی در بروجرد و كتابخانه سردار كابلی در كرمانشاه پرداخت.
*مقصدهای دیگر سفرهای علمی علامه امینی برای تألیف «الغدیر»
کتابخانههای عراق و ایران، پاسخگوی نیاز علامه امینی در تدوین «الغدیر» نبود. از این رو، وی در سال ۱۳۸۰(ه.ق) رنج سفر به هند را بر خود هموار کرد و در هند، به شهرهای حیدرآباد دکن، علیگره، لکهنو، کانپور، جلالی و رامپور قدم نهاد و به مطالعه و استنساخ كتب خطی و چاپی در كتابخانههای آن دیار پرداخت.
علامه امینی برای تکمیل منابع خود، در سال ۱۳۸۴(ه.ق) به سوریه رفت و به مطالعه آثار موجود در كتابخانههای دمشق، حلب و فوعه پرداخت و در کتابخانههای مختلف و غنی سوریه، از جمله در کتابخانه ظاهریه دمشق، به تکمیل منابع خود پرداخت.
علامه در سال ۱۳۸۷(ه.ق) راهی تركیه شد تا به مطالعه كتابهای آن دیار در شهرهای استانبول و آنکارا بپردازد. علامه در این سیر پژوهش و مطالعه از نسخههای خطی نفیس و منحصر به فرد این كتابخانهها نسخهبرداری كرده است.
همچنین علامه امینی در راستای تکمیل منابع الغدیر، به مصر سفر کرد و از کتابخانههای قاهره نیز بهره برد. همین سفرها باعث شده بود که علامه امینی به اهمیت سفرهای علمی برای اهل علم پی ببرد و از او منقول است که پس از سفر به هند، گفته بود: «اگر من مرجع بودم و وجوهات شرعی به دست من میرسید، همه را به طلاب میدادم تا سفر کنند، حرکت کنند، میگفتم: این هزینه! بروید و جهان را و انسان را بشناسید!».
* استنساخ کتابها و منابع؛
یکی از کارها و خدمات مهم علامه امینی به علوم اسلامی و اهل علم، استنساخ کتابها بود. باید توجه داشت که علامه امینی در آن عصر نه چندان دور، از هیچ یک از امکانات زیراکس و کپی و عکسبرداری و دیگر امکانات نسخهبرداری برخوردار نبود.
بدین سان، او در تهیه منابع الغدیر، از آن رو که ناگزیر بود به یک اثر مراجعات مکرر داشته باشد، کل کتاب را نسخه برداری و رونویسی میکرد و به این ترتیب، او کتابهای بسیاری را به خط خودش کتابت کرده است که این امر یکی از شاهکارهای علامه امینی در جمعآوری منابع است.
علامه امینی در کار استنساخ و رونویسی کتابها، بسیار چیرهدست و پرسرعت عمل میکرده است، به گونهای که نقل کردهاند که وی در مدت ۱۰ روز بیش از ۱۵۰۰ صفحه را با خط خود نوشته بود. او در سفری به هند که مدتی حدود چهار ماه به طول انجامیده بود، در حدود ۲۵۰۰ صفحه به دست خود استنساخ و رونویسی کرده بود که البته این استنساخ، در کنار ملاقاتها، سخنرانیها و دیگر کارهای ایشان صورت پذیرفته است.
عنایت خاص حضرت علی علیه السلام در نگارش این کتاب
(به نقل ازحجت الاسلام و المسلمين حسين شهرستاني، نماينده حضرت آيت الله العظمي سيستاني در ايران که در ديدار با رييس و اعضاي پژوهشکده مهدويت و برگزار کنندگان دومين همايش دکترين مهدويت بيان شده است)
مرحوم علامه اميني در ايامي که کتاب الغدير را تاليف مي کردند، مي فرمودند، که من دنبال کتاب ربيع الابرار زمخشري بودم. علامه زمخشري نسخه اي دارد که پيش شيخ محمد سماوي بود. شيخ محمد سماوي از نسخه شناسان معروف کتابهاي خطي بود. مرحوم علامه اميني مي فرمايد: من پيش ايشان رفتم و گفتم اين نسخه از کتاب را براي تحقيق و تاليف نياز دارم ايشان قبول نکرد که کتاب را به من بدهد هر چه اصرار کردم، ايشان قبول نکرد من رفتم خدمت آقاي سيد حسن که مرجع عصر بودند، خدمت ايشان عرض کردم که شما واسطه شويد و کتاب را از ايشان بگيريد. آقا سيد حسن، شيخ محمد سماوي را خواست و از ايشان پرسيد که مرجع تقليد شما کيست؟ ايشان گفت: شما.
آسيد حسن فرمودند: من امر مي کنم که شما کتاب را به آقاي اميني بدهيد. آقاي سماوي گفت: امر شما در هر حال مطيع است الا در اين زمينه، من معذورم هستم و اين کتاب را نمي توانم بدهم. هر چه آسيد حسن اصرار کرد، ايشان امتناع کرد. مدتي گذشت، شيخ محمد حسين که از علماي معروف و بسيار عصبي بود هم واسطه شد تا کتاب را بگيرد، نشد که نشد. بعد از آن هم مرحوم کاشف الغطاء را واسطه کرد که آن هم جواب نداد. مرحوم علامه اميني مي فرمود که يک روز که در حرم حضرت علي (ع) نشسته بودم، ديدم که يکي از اين دهاتي ها آمد و بچه اش را که مريض بود، دخيل بست و از حضرت شفاي بچه را خواست و رفت. مرحوم اميني مي گويد: من هم نشستم تا جريان را ببينم.حدود نيم ساعتي گذشت تا سرو صداي بچه بلند شد و معلوم شد که شفا پيدا کرد ده دقيقه گذشت و پدر آمد و از حضرت علي تشکر کرد و رفت.
من خيلي ناراحت شدم و رو به حضرت کردم و گفتم: من دارم براي شما کار مي کنم، شما به جاي اينکه از آقاي سماوي بخواهيد کتاب را به من بدهد، اين طوري با من رفتار مي کنيد، خيلي متاثر شدم. مي فرمود: با ناراحتي به منزل رفتم همان شب در عالم رويا ديدم که حضرت امير آمدند و گفتند: شما با آنها فرق مي کنيد من عذر خواهي کردم ايشان به من فرمودند که تو برو حاجتت را از پسرم در کربلا بگير. علامه مي فرمايد: براي من خيلي مهم بود که حضرت فرموند، تو با ايشان خيلي فرق داري. وضو گرفتم و رفتم حرم حضرت امام حسين و زيارت کردم بعدش رفتم خدمت حضرت عباس زيارت کردم و دوباره برگشتم حرم امام حسين. خيلي ناراحت و متاثر شدم که از هيچ کدام جوابي نگرفتم. رو به حضرت کردم و گفتم، با آن دهاتي آن طور بر خورد مي کنيد و با من اين طور برخورد مي کنيد که با ناراحتي آمدم بيرون محسن ابوالفتح که از منبري هاي معروف کربلا بود، روضه هايش را تمام کرده بود و مي خواست به خانه برود مرا که ديد دعوت کرد تا به خانه اش بروم و با او صبحانه بخورم. من هم که به شدت ناراحت بودم، قبول نمي کردم به هر حال به زور مرحوم علامه را به منزل مي برد. محسن ابوالفتح مي رود براي ايشان چاي بياورد شيخ ابوالفتح مي گويد: صدايي شنيدم فکر کردم ک شايد ماري، عقربي ايشان را گزيده است فورا بلند شدم و نزد علامه رفتم.
ديدم يک کتاب دستش گرفته و زار زار گريه مي کند. پرسيدم: چه شده؟ گفت: تو را به خدا بگذار گريه هايم را بکنم بعدا مي گويم. بعد از چند دقيقه که آرام شد،کل ماجرا رابراي شيخ نقل مي کند و مي گويد: الان که آمدم اينجا اولين کتابي که بيرون کشيدم همين کتاب علامه زمخشري بود. شيخ ابوالفتح مي گويد: پس تو بشين تا من داستانم را نقل کنم. اين کتاب را آسيد رجب که يکي از کتاب فروش هاي اهل سنت بغداد بود مدتي دنبالش بود و مي گفت: من اين کتاب را هزار دينار از تو مي خرم با هزار دينار مي شد آن وقت دو تا خانه خريد. من ندادم من ترسيدم که اين نسخه منحصر به فرد دست يک سني بيفتد و از بين برود يا بخش هايي از آن را حذف بکنند الان اين افتخار نصيبم شد که امام حواله دادند، اين را هديه مي دهم به تو. علامه مي گويد: نه من هديه نمي خواهم، نقدا مي خواهم مطالعه و تحقيق کنم و بياورم ايشان قبول نکرد و آن را به من هديه داد و گفت،اين افتخار نصيب من شد که امام آن را به من حواله داده است.
توصیه به داشتن الغدیر
گریز به اینکه قدر کتاب الغدیر را بدانید . برهمه لازم است کتاب الغدیر را داشته باشیم به خصوص اینکه به صورت خلاصه و تک جلدی نیز منتشر شده است.
داستان علامه امینی و علمای اهل سنت
زمانی علمای اهل تسنن (مکه یا مدینه) مرحوم علامه امینی (صاحب کتاب الغدیر) را برای صرف شام دعوت می کنند. اما علامه امینی امتناع می ورزد و قبول نمی کند . آنها اصرار می کنند که علامه امینی را به مجلس خود ببرند.(تا بلکه به بهانه ای دق دلی خود را سر علامه خالی کنند)
به علت اصرار زیاد علامه امینی دعوت را می پذیرد و شرط می گذارد که فقط صرف شام باشد وهیچ گونه بحثی صورت نگیرد آنها نیز می پذیرند. پس از صرف شام یکی از علمای اهل سنت که در آن جمع زیادی از علما نشسته بود (حدود ۷۰ الی ۸۰ نفر) می خواست بحث را شروع کند که علامه امینی گفت : قرار ما این بود که بحثی صورت نگیرد
اما باز آنها گفتند : پس برای متبرک شدن جلسه از همین جا هر نفر یک حدیث نقل کند تا مجلس نورانی گردد تا به این بهانه بحث شروع شود. ضمناً تمام حضار درجلسه حافظ حدیث بودند و حافظ حدیث به کسی گفته می شود که 10هزار تا صد هزار حدیث حفظ باشد. آنان شروع کردند یکی یکی حدیث نقل کردند تا اینکه نوبت به علامه امینی رسید . علامه به آنها گفت شرطم بر گفتن حدیث این است که ابتدا همگی بر معتبر بودن یا نبودن سند حدیث اقرار کنید . همه قبول کردند . سپس علامه امینی فرمود : قال رسول الله (صلوات الله علیه ) : مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیة[4] : هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است .سپس از تک تک حضار در جلسه در رابطه با معتبر بودن حدیث اقرار گرفت و همه حدیث را تایید کردند .
سپس گفت حال که همه حدیث را تایید کردید یک سوال از شما دارم ، بعد از کل جمع پرسید :
آیا فاطمه الزهرا ( سلام الله علیها ) امام زمان خود را می شناخت یا نمی شناخت … ؟
اگر می شناخت ، امام زمان فاطمه ( سلام الله علیها ) چه کسی بود ؟
تمام حضار مجلس به مدت ربع ساعت ، بیست دقیقه ساکت شدند و سرشان را به زیر انداختند و چون جوابی برای گفتن نداشتند یکی یکی جلسه را ترک کردند
یکی از فضلای حوزه علمیه نقل می کرد من همین مطلب را در مکه به هنگام مناظره با یکی از علمای اهل سنت مطرح کردم بعد از مدتی سکوت کرد و شروع به خنده کرد من ناراحت شدم گفتم من از شما سوال می کنم و شما می خندید به کی می خندی گفت به خودم .گفت چه بگویم اگر بگوییم نمی شناخت ، پس باید بگوییم که فاطمه ( سلام الله علیها ) کافر از دنیا رفته است و حاشا که سیده نساء العالمین کافر از دنیا رفته باشد و اگر بگوییم می شناخت چگونه بگوییم امام زمانش ابوبکر بوده ؟ در حالی در منابع مختلف اهل سنت آمده که فاطمه ( سلام الله علیها ) در حالی از دنیا رفت که از خلیفه اعراض کرده بود و بر همین اساس حتی اجازه نداد بر جنازه اش نماز بخوانند[5]
و چون مجبور می شدند بر حقانیت و امامت علی بن ابیطالب (علیه السلام ) اقرار بورزند سکوت کرده و جلسه را با خجالت ترک کردند.[6]
نتیجه گیری
حال در نظر بگیرید اگر کسی این شخصیت بزرگوار را به عنوان شاخص و معیار در مسائل اعتقادی خود قرار دهد دیگر در میان امواج شبهات راه را گم نخواهد.
اگر در همان صدر اسلام مردم دوران این شاخص را گم نمی کردند در کوران فتنه وقتی نگاه می کردند حضرت زهرا کجا ایستاده آنها هم همان سو می رفتند
نه تنها در آن دوران بلکه در دوران خود ما نیز اگر شخصی صدیقه طاهره را به عنوان شاخص اعتقادی خود قرار دهد دیگر در تلاطم شبهات دیگر راه را گم نمی کند. اگر در شبکه های ماهواره ای وهابیت و شبکه های مجازی درباره حوادث پس از رحلت پیامبر شبهه مطرح کنند که مثلا حضرت زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت یا نرفت؟ آیا در خانه را آتش زدند یا نزدند؟ شما همین را مطرح کن که گیرم که حرف شما درست اما به من جواب بده که بر اساس آنچه میان ما و شما مسلم است امام حضرت زهرا سلام الله علیها چه کسی بود تا به فرموده پیامبر به مرگ جاهلیت از دنیا نرفته باشد. در اینجا قطعا حق و باطل خود را نشان خواهد داد.
بررسی شاخص بودن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در سایر ابعاد اجتماعی، خانوادگی، تربیتی و اقتصادی دامنه بسیار وسیعی دارد که اگر توفیق بود در فرصت های آتی عرض خواهد شد.
&&روضه&&&
السلام عليك يا فاطمه الزهرا يا بنت محمد يا قره عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا وستشفعنا و توسلنا بك الي الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا يا وجيهه عند الله اشفعي لنا عند الله
اشک بر زهرا حیاتم می دهد
از غم دوزخ نجاتم می دهد
اشک بر زهرا، دهد بوی بهشت
می کند ترسیم خط سرنوشت
اشک بر زهرا بَرَد دِل را بقیع
می کشاند رشته ام را تا بقیع
بریم در خانه ی امیر المؤمنین علیه السلام،شب اول روضه است،شما خاندان كَرَم هستید ، هر چه می خواهید شب آخر به ما بدهید، همین شب اول به ما عطا كنید، با یه اُمیدی اُمدیم اینجا یا زهرا
اجازه بدهید من روضه ی خداحافظی امیرالمؤمنین و حضرت زهرا را بخوانم،امیرالمؤمنین نماز ظهر رو در مسجد خواند،قصد منزل كرد. إِذَا اسْتَقْبَلَتْهُ الْجَوَارِی بَاكِیَاتٍ حَزِینَاتٍ. در بین راه كنیزها رو مشاهده كرد، همه دارند گریه میكنند، اینقدر مضطربند،اینقدر پریشانند، امیرالمؤمنین تا زنها رو دید فرمود: مَا الْخَبَرُ چه خبر شده؟ نكنه زهرام رو از دست دادم؟ وَ مَا لِی أَرَاكُنَّ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَالصُّوَرِ چرا مضطربید چرا رنگ هاتون پریده؟ عرضه داشتند یا امیرالمؤمنین: أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ اگه یه بار دیگه میخوای زهرا رو ببینی بشتاب. علی جان زهرا رو دریاب،یه جمله ای هم گفتند: وَ مَا نَظُنُّكَ تُدْرِكُهَا، بعیده به زهرا برسی. امیرالمؤمنین وارد منزل شد، فَأَلْقَى الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ، عبا از دوش برداشت وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ، عمامه برداشت، وَ إِذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَى فِرَاشِهَا . زهرای مرضیه داخل بستر،چشم ها رو بسته،آمد سر بی بی رو به دامن گرفت،شروع كرد بی بی رو صدا زدن، وَ نَادَاهَا یَا زَهْرَاءُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ،صدا زد یا زهرا صدایی نشنید، فَنَادَاهَا یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ بار سوم،بار چهارم صدا كرد بی بی جواب نداد، یه جمله ای گفت، صدا زد: یَا فَاطِمَةُ كَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ، من علی مظلومم، دلش به رحم آمد، فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فِی وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ چشم های مبارك رو باز كرد،شروع كرد علی رو نگاه كردن، خیلی این جمله جانسوزه، وَ بَكَتْ وَ بَكَى هر دو شروع كردن های های گریه كردن،زهرای من بانوی خانه ی من چی شده؟ عرضه داشت: یَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّی أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ علی جان مرگ رو در مقابل دیدگانم میبینم، پدرم رو در خواب دیدم،رسول خدا فرمود: یَا بُنَیَّةِ هَلُمِّی إِلَیَّ فَإِنِّی إِلَیْكِ مُشْتَاقٌ پدر من فرمود: دخترم بیا من مشتاق دیدن توأم، بعد شروع كرد آرام آرام وصیت كردن: فَغَسِّلْنِی وَ لَا تَكْشِفْ عَنِّی علی جونم اگه من رو غسل میدی لباس من رو از تن بیرون نیآر،
ای کوثر علی چِقَدَر زود می روی
بال و پر علی چقدر زود می روی
بعد از نبی دلم به تو خوش بود فاطمه
هم سنگر علی چقدر زود می روی
ای تکیه گاه زندگی حیدر غریب
ای لشکر علی چقدر زود می روی
شرمنده ی تو هستم و پهلوی زخمی ات
ای یاور علی چقدر زود می روی
دردت به سینه بود و به حیدر نگفتیش
غم پرور علی چقدر زود می روی
نه سال از علی تو بدی دیده ای مگر
ای همسر علی چقدر زود می روی
بد جور زندگی علی را به هم زدند
ای دلبر علی چقدر زود می روی
خیری که نیست بعد تو در زندگی من
ای کوثر علی چقدر زود می روی
همه صدا بزنید یا زهرا.....
[1] - الدر المنثور، ج ۵، ص ۱۹۹.
[2] - برخی از منابع اهل سنت كه با عبارت كم و بیش متفاوت این حدیث را نقل نموده اند، عبارت اند از: مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۳۶۶, سنن بیهقی، ج ۲، ص ۱۴۸, كنز العمال، ج ۱، ص ۱۸۹ـ۱۸۵, المستدرك علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۱۸, خصائص امیرالمؤمنین، ص ۲۱, تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۴۴۲, صحیح مسلم، ج ۵، ص ۲۶، (كتاب فضائل الصحابة), الدر المنثور، ج ۶، ص ۷، (ذیل آیه ی مودّت), و سنن ترمذی، ج ۵، ص ۶۶۲، (كتاب المناقب).
[3] - كنزالعمال، ج ۱۲، ص ۱۱۱, هم چنین، ر.ك: المستدرك، ج ۳، ص ۱۶۷, الصواعق المحرقه، ص ۱۷۵, مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۰۳, ذخایر العقبی، ص ۳۹, الاصابة، ج ۴، ص ۳۷۸, اسد الغابة، ج ۶، ص ۲۲۴, و میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۲۰۶.
[4] - تفتازاني ، شرح مقاصد في علم الکلام ، ج 2 ، ص 275- ملحقات احقاق الحق . ج 14 . ص 2- اسكافي ، ابو جعفر ، کتاب خلاصه نقض کتاب العثماني للجاهز ، ص 29-
صحيح مسلم . ج 6 ، ص 22 ، ح 4686تعبیر مشابهی دارد «من مَاتَ وَلَيْسَ في عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مَيْتَةً جَاهِلِيَّةً»
-در مسند احمد هم در جلد 4 ، صفحه 96 بيان شده - من مات بغير امام ، مات ميتة جاهلية .
[5] - ۱- محمدبن اسماعیل بخاری در «صحیح بخاری»(۱)، جلد پنجم، صفحه۱۷۷،چاپ بیروت.با نقل سلسله سندی از عایشه می گوید:«فوجدت فاطمه علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت و عاشت بعد النبی سته اشهر، فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یوذن بها ابوبکر؛ حضرت زهرا(ع)ابوبکر را به خاطر (ماجرای فدک) ترک کرد و با او صحبت نکرد تا به شهادت رسید، همسرش علی(ع)او را شبانه دفن کرد و به ابوبکر اجازه نداد تا در تشعیع و تدفین او شرکت کند.»
۲- بیهقی در«سنن الکبری»، جلد ششم، صفحه۳۰۰، چاپ بیروت.
«فغضبت فاطمه(ع)علی ابی بکر و هجرته، فلم تکلمه حتی ماتت فدفنها علی(ع)لیلاً: حضرت فاطمه(ع)بر ابوبکر غضب کرد و خشمناک شد، و از او اعراض نمود و با او صحبت نکرد تا این که شهید شد؛ پس علی(ع)او را شبانه دفن کرد».(۲)
۳-مسلم بن حجاج در «صحیح مسلم»، جلد سوم، صفحه۱۳۸۰،چاپ مصر.
«هنگامی که فاطمه(ع)وفات یافت شوهرش علی(ع)شبانه بر او نماز خواند و او را دفن نمود، و به ابوبکر خبر نداد که بر جنازه اش حاضر شود و بر او نماز بخواند».
۴-ابن اثیر،»الکامل فی التاریخ»، جلد دوم، صفحه۱۲۶.
معمر از «زهری» و او از عایشه در مورد آن چه بین فاطمه(ع)و ابوبکر درباره میراث پیامبر(ص)گذشت روایت می کند که: حضرت زهرا از ابوبکر اعراض کرد و با او صحبت نکرد تا این که به شهادت رسید و بعد از پیامبر(ص)شش ماه زندگی کرد و وقتی به شهادت رسید، او را همسرش(علی(ع»دفن کرد و به ابوبکر اجازه نداد که بر جنازه او حاضر شود و نماز بخواند».(۲)
۵- ابن ابی الحدید معتزلی،«شرح نهج البلاغه»، جلد ششم، صفحه۵۰.«صحیح در نزد من این است که حضرت زهرا(ع)در حالی که از ابوبکر و عمر خشمگین بود به شهادت رسید و به درستی که او وصیت کرده بود که آن دو بر (پیکر) او نماز نخوانند».
[6] -*البته در منابع شیعی به صراحت به این مطلب پرداخته شده است
وَ مِنْ ذَلِكَ مَا رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ رَفَعَهُ إِلَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَّ رَجُلاً مِنْ أَوْلاَدِ اَلْبَرَامِكَةِ عَرَضَ لِعَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ مَا تَقُولُ فِي أَبِي بَكْرٍ قَالَ لَهُ سُبْحَانَ اَللَّهِ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ اَللَّهُ أَكْبَرُ فَأَلَحَّ اَلسَّائِلُ عَلَيْهِ فِي كَشْفِ اَلْجَوَابِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَتْ لَنَا أُمٌّ صَالِحَةٌ مَاتَتْ وَ هِيَ عَلَيْهِمَا سَاخِطَةٌ وَ لَمْ يَأْتِنَا بَعْدَ مَوْتِهَا خَبَرٌ أَنَّهَا رَضِيَتْ عَنْهُمَا .