سه رسالت مهم شیعیان در عصر غیبت امام زمان عجل الله تعالی فی فرجه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

سه رسالت مهم شیعیان در عصر غیبت امام زمان عجل الله تعالی فی فرجه

وقتی ماه شعبان و روز نیمه شعبان می رسد، شیعیان به یمن قدوم با برکت حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فی فرجه الشریف اقدام به برگزاری جشن و سرور می نمایند. هر کسی در توان خودش سعی می کند در این راستا قدم بردارد.

هرچند برگزاری جشن و سرور برای میلاد مبارک امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف کار کوچکی نیست اما تکالیف و وظایف شیعیان در عصر غیبت بسیار مهم تر و سنگین تر از برگزاری مجالس جشن است. که در این جلسه به تعدادی از این وظایف اشاره می نماییم.

1-شناخت صحیح امام زمان عجل الله فی فرجه

یکی از وظایف همه مسلمانان این است که در هر عصر و زمانی امام زمان خود را بشناسند.

از مسلمات روایی میان شیعه و سنی روایت معروف پیامبر اکرم صل الله علیه و آله است که می فرمایند:

«مَن مَاتَ و لَم يعرِف إمامَ زمَانِه ماتَ ميتةً جاهلية»؛4

«هر کس بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.»

علامه مجلسي اين حديث را با چهل سند از طرق اختصاصي شيعه در بحارالانوار آورده است.5 و علماي اهل سنت اين حديث را در بيش از هفتاد کتاب از منابع حديثي خود آورده‌اند.

این روایت نشان می دهد که وظیفه هرکس در هر عصر و زمانی شناخت امام زمان خود است.

لذا یکی از وظایف ما در عصر غیبت شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که خود مراتبی دارد.

اولین مرتبه و مهمترین مرتبه آن شناخت امام واقعی از میان مدعیان امامت و خلافت است. خوشبختانه شیعیان به برکت تبعیت از پیامبر اکرم در واقعه غدیر و روایات متعددی که نام و مشخصات امامان پس از خود را به صراحت و نام مشخصات نام برده اند و همچنین هدایت های اهل بیت علیهم السلام که جانشینان واقعی خود را معرفی نموده و دلایل و براهین آن را نیز دیده اند در دام مدعیان دروغین امامت و خلافت نیفتاده اند.

همانگونه که می دانیم در طول تاریخ برای گروهی از افرادی که در پی منافع شخصی و گروهی بوده‌اند، استفاده از مقدسات، امری رایج بوده است. این افراد با سوء نیت و گروهی نیز با نیت اصلاح وضعیت نابسامان موجود در دوره خود، از عنوان قیام و انقلاب امام مهدی (ع) سوء استفاده کرده و به ناحق، ادعای مهدویت خویش را مطرح کرده‌اند. بیان علائم ظهور یکی از راه‌هایی است که امکان شناسایی مهدی واقعی را از مدعیان دروغین و غیر اصیل، فراهم می‌کند.

نگاهی به تاریخ نشان می دهد که افراد متعددی ادعای مهدویت نموده اند بسیاری از مردم جاهل را به دنبال خود کشانده اند

-عبیدالله المهدی: در سال ۲۹۷ق به عنوان مهدی از افریقا قیام کرد و دولت فاطمیان را تشکیل داد که پس از ۲۷۰ سال منقرض گردید.[۳] او برای رسیدن به خلافت خود را مهدی خواند.[۴]

-غلام‌احمد قادیانی در سال ۱۸۲۶م از پنجاب هندوستان قیام کرد و ضمن ادعای مهدویت و سپس نبوت با سیک‌های آنجا جنگید و فرقه قادیانی را تشکیل داد.[۵]

-سید علی‌محمد باب، مؤسس آیین بابیت، سید علی‌محمد شیرازی (۱۲۳۵ق-۱۲۶۶ق) مؤسس آیین بابی که در میان پیروانش مشهور به باب و نقطه اُولی است. او از شاگردان سید کاظم رشتی در کربلا بود و پس از فوت او در سال ۱۲۵۹ق، مدعی شد که رُکنِ رابع و باب (نماینده خاص) امام زمان(عج) است. پس از آن، هجده نفر از پیروان فرقه شیخیه (معروف به حروف حی) به وی ایمان آوردند. به دلیل اقدامات یارانش، به دستور حاکم فارس دستگیر و از بوشهر به شیراز برده شد و پس از آن به اصفهان و سپس به دستور میرزا آقاسی، صدراعظم محمدشاه قاجار، به تبریز و زندان چهریق منتقل شد.

علی‌محمد باب در مدت هفت سال از شروع ماجرای بابیّت، ادعاهایی از قبیل مهدویت، نبوت و ربوبیت را مطرح کرد، ولی گفته شده در مناظره با علمای شیراز، اصفهان و تبریز، از پاسخگویی به آنها درماند. پس از آخرین مناظره‌اش با علمای تبریز در حضور ناصرالدین میرزا، ولیعهد قاجار، با نوشتن توبه‌نامه‌ای دوباره به زندان چِهریق برده شد تا اینکه ناصرالدین شاه بر تخت نشست و امیرکبیر صدراعظم شد و علی‌محمد در شعبان ۱۲۶۶ق با نظر ناصرالدین شاه و امیرکبیر، و به فتوای علمای تبریز، اعدام و به چاه انداخته شد. به ادعای بهائیان، جسد باب پس از چند بار دفن شدن در جاهای مختلف، در سال ۱۳۱۷ق از ایران به فلسطین برده شد و در کوه کَرمِل در حیفا دفن شد.

علی‌محمد باب، خود را از همه پیامبران حتی پیامبراسلام(ص) برتر و مظهر نفس خدا می‌دانست. او معتقد بود با ظهور دینش، اسلام نسخ شد و خود را مُبشّر ظهور بعدی یعنی مَنْ یُظْهِرُهُ الله ذکر می‌کرد. وی تدریس کتابی جز کتاب «بیان» را جائز نمی‌دانست و به فرمانروای آینده بابی توصیه کرد که هیچ کس غیر از بابیان را روی زمین باقی نگذارد. کتاب بیان به زبان فارسی و عربی، و همچنین تفسیر سوره یوسف از جمله آثار او است.

-مهدی سودانی: او از رهبران ضد استعمار در سودان (۱۳۰۷-۱۲۶۴ق) بود. او پس از تصرف خارطوم پایتخت سودان، ادعای مهدویت کرد.[۸] او در سال ۱۸۸۵م (۴ رمضان ۱۳۰۲ق) بر اثر بیماری از دنیا رفت و جسدش را در منزلش دفن کردند که بعدها به قبة‌‌المهدی مشهور شد.[۹]

-مهدی هرغی: محمد بن عبدالله بن تومرت علوی حسنی (۴۸۵-۵۸۰ق) بود که در جبال مراکش سکونت داشت، در سال ۴۹۷ق با نام مهدی قیام کرد و بر اسپانیا تسلط یافت و سلسله موحدین را بنا نهاد.

قطعا اگر پیروان این افراد به همان مشخصاتی که از پیامبر اسلام نقل شده که از نسل امام حسین علیه السلام است و فرزند امام حسن عسگری بوده و ...بقیه مشخصات را به خوبی می دانستند و بدون تعصب عمل می کردند دنیا و آخرت خود را فدای چنین مدعیانی نمی کردند.

دومین مرتبه شناخت امام در عصر ما که دوران غیبت قرار دارد این است که بدانیم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امام حی و حاضر ما هستند هرچند در پشت پرده غیبت قرار دارند. بر خلاف اهل سنت که تصور می کنند امام زمان هنوز به دنیا نیامده و بطلان این تفکر از همان حدیث «مَن مَاتَ و لَم يعرِف إمامَ زمَانِه ماتَ ميتةً جاهلية»؛4 که خود اهل سنت بدان پایبند است به دست می آید چراکه توصیه به شناخت امام زمانی که وجود ندارد معنا ندارد. چگونه امکان دارد به ما توصیه کنند امام زمان خود را بشناسیم در حالیکه امامی وجود ندارد و هنوز به دنیا نیامده لذا صدور چنین دستوری از سوی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله با عقل و حکمت سازگار نخواهد بود.

سومین مرتبه از شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شناخت جایگاه و مرتبه حقیقی امام است که در جامعه کبیره به تفصیل به جایگاه و نقش امام معصوم پرداخته شده است. و همچنین در دعای ندبه در خصوص جایگاه امام زمان عج الله تعالی فی فرجه الشریف می خوانیم

أَيْنَ الأَْنْجُمُ الزَّاهِرَهُ أَيْنَ أَعْلاَمُ الدِّينِ وَ قَوَاعِدُ الْعِلْمِ أَيْنَ بَقِيَّهُ اللَّهِ الَّتِي لاَ تَخْلُو مِنَ الْعِتْرَهِ الْهَادِيَهِ

كجايند ستارگان فروزان، كجايند پرچمهاي دين، و پايه هاي دانش، كجاست آن باقيمانده خدا كه از عترت هدايتگر خالي نشود،

أَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَهِ أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لإِِقَامَهِ الأَْمْتِ وَ الْعِوَجِ

كجاست آن مهيّا گشته براي ريشه كن كردن ستمكاران، كجاست آن كه براي راست نمودن انحراف و كجي به انتظار اويند،

أَيْنَ الْمُرْتَجَي لإِِزَالَهِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ أَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِيدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ

كجاست آن اميد شده براي از بين بردن ستم و دشمني، كجاست آن ذخيره براي تجديد فريضه ها و سنّتها،

أَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لإِِعَادَهِ الْمِلَّهِ وَ الشَّرِيعَهِ أَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لإِِحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِهِ

كجاست آن برگزيده براي بازگرداندن دين و شريعت، كجاست آن آرزو شده براي زنده كردن قرآن و حدود آن،

أَيْنَ مُحْيِي مَعَالِمِ الدِّينِ وَ أَهْلِهِ أَيْنَ قَاصِمُ شَوْكَهِ الْمُعْتَدِينَ أَيْنَ هَادِمُ أَبْنِيَهِ الشِّرْكِ وَ النِّفَاقِ

كجاست احياگر نشانه هاي دين و اهل دين، كجاست درهم شكننده شوكت متجاوزان، كجاست ويران كننده بناهاي شرك و دورويي،

أَيْنَ مُبِيدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْيَانِ وَ الطُّغْيَانِ أَيْنَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَيِّ وَ الشِّقَاقِ (اَلنِّفَاقِ)

كجاست نابودكننده اهل فسق و عصيان و طغيان، كجاست دروكننده شاخه هاي گمراهي و شكاف اندازي،

أَيْنَ طَامِسُ آثَارِ الزَّيْغِ وَ الأَْهْوَاءِ أَيْنَ قَاطِعُ حَبَائِلِ الْكِذْبِ وَ الاِفْتِرَاءِ

كجاست محوكننده آثار انحراف و هواهاي نفساني، كجاست قطع كننده دامهاي دروغ و بهتان،

أَيْنَ مُبِيدُ الْعُتَاهِ وَ الْمَرَدَهِ أَيْنَ مُسْتَأْصِلُ أَهْلِ الْعِنَادِ وَ التَّضْلِيلِ وَ الإِْلْحَادِ أَيْنَ مُعِزُّ الأَْوْلِيَاءِ وَ مُذِلُّ الأَْعْدَاءِ

كجاست نابودكننده سركشان و سرپيچي كنندگان، كجاست ريشه كن كننده اهل لجاجت و گمراهي و بي ديني كجاست عزّت بخش دوستان، و خواركننده دشمنان،

أَيْنَ جَامِعُ الْكَلِمَهِ عَلَي التَّقْوَي أَيْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِي مِنْهُ يُؤْتَي

كجاست گردآورنده سخن بر پايه تقوا، كجاست در راه خدا كه از آن آمده شود،

أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي إلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الأَْوْلِيَاءُ أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الأَْرْضِ وَ السَّمَاءِ

كجاست جلوه خدا، كه دوستان به سويش روي آورند، كجاست آن وسيله پيوند بين زمين و آسمان،

أَيْنَ صَاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وَ نَاشِرُ رَايَهِ الْهُدَي أَيْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاَحِ وَ الرِّضَا

كجاست صاحب روز پيروزي، و گسترنده پرچم هدايت، كجاست گردآورنده پراكندگي صلاح و رضا،

أَيْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الأَْنْبِيَاءِ وَ أَبْنَاءِ الأَْنْبِيَاءِ أَيْنَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاَءَ

كجاست خواهنده خون پيامبران و فرزندان پيامبران، كجاست خواهنده خون كشته در كربلا،

أَيْنَ الْمَنْصُورُ عَلَي مَنِ اعْتَدَي عَلَيْهِ وَ افْتَرَي

كجاست آن پيروز شده بر هر كه به او ستم كرد و بهتان زد،

أَيْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذِي يُجَابُ إِذَا دَعَا أَيْنَ صَدْرُ الْخَلاَئِقِ (اَلْخَلاَئِفِ) ذُو اَلْبِرِّ وَ التَّقْوَي

كجاست آن مضطّري كه اجابت شود هنگامي كه دعا كند، كجاست سرسلسله مخلوقات، داراي نيكي و تقوا،

أَيْنَ ابْنُ النَّبِيِّ الْمُصْطَفَي وَ ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَي وَ ابْنُ خَدِيجَهَ الْغَرَّاءِ وَ ابْنُ فَاطِمَهَ الْكُبْرَي

كجاست فرزند پيامبر برگزيده، و فرزند علي مرتضي، و فرزند خديجه روشن جبين، و فرزند فاطمه كبري؟،

چهارمین مرتبه مطالعه تاریخ زندگانى امام؛ مطالعه سرگذشت و سیره آن حضرت؛ خصوصاً در باب فضایل، مناقب و خصوصیاتی که انسان را متوجه مقام والاى آن بزرگواران مى‌کند و جذبه و کشش خاصى نسبت به آن فرزانگان در روح انسان، حاکم مى‌شود.

پنجمین مرتبه از شناخت، الگو قرار دادن و واجب الاطاعه دانستن امام و عمل نمودن به دستورات امام زمان به عنوان امام به حق است.

3-شناخت و معرفی علائم ظهور

یکی دیگر از وظایف شیعیان در عصر غیبت شناخت و معرفی علائم ظهور است و این اقدام به هر مقدار که به زمان ظهور نزدیکتر می شویم از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد.

دانستن و معرفی علائم ظهور و انتقال سینه به سینه آن علاوه بر اینکه ایجاد امید در دل مومنان می کند باعث می شود تا مومنین در فتنه های گوناگون دچار اشتباه و انحراف نشوند.

علاوه بر اینکه ذکر نشانه‌ها و شناخت علائم ظوهر، مؤمنان را از گمراهی در زمان آکنده از فتنۀ های آخرالزمان که در آستانه ظهور اتفاق می افتد مصون می‌دارد؛ به ویژه شناخت فتنه‌هایی که از نشانه‌های ظهور به شمار می‌آیند، سبب می‌شود مؤمنان هنگام رویارویی با آن‌ها بصیرت فزون‌تر داشته، خود را از لغزش و انحراف محافظت کنند.[1]

نشانه های ظهور

نشانه های حتمی ظهورنشانه هایی که در آستانه ظهور حضرت مهدی(ع) تحقق خواهد یافت ، پنج نشانه است که به آنها علایم حتمی می گویند . این علائم پنج گانه حتمی در روایات واخبار از زبان حضرت ائمه معصومین (ع) مطرح شده است .امام صادق (ع) فرمود : پنج نشانه از قبل از ظهور قائم می باشد : 1. صیحه اسمانی 2.خروج یمانی 3. خسف در زمین بداء 4. خروج سفیانی 5. قتل نفس زکیه.توضیح این علایم :

1ـ خروج سفیانی: سفیانی نام مردی جنایت کار است که از شام قیام می کند و لشکرهایی برای کشتن شیعیان به مدینه و کوفه می فرستد و خودش هم به سمت بیت المقدس حرکت می کند؛ امام صادق‌(ع) فرمود: «اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین مردم را دیده ای»؛ (همان، ج 2، ص 557)

2 ـ خسف بیداء: خسف یعنی فرو رفتن در زمین و بیداء نام بیابانی میان مکه و مدینه و به معنای نابودی است. وقتی لشکر سفیانی پس از فتح مدینه از آن جا خارج می شوند و به سوی مکه حرکت می کنند، همه در بیابان بیداء به زمین فرو رفته، به طور معجزه آسا دفن می شوند؛

3 ـ ندای آسمانی: منظور صدایی است که در شب و روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان از آسمان شنیده می شود و همه دنیا و هر کس به زبان خود آن را می شنود. امام صادق (ع) فرمود:«ندا دهنده ای از آسمان به قائم (عج) و نام پدرش آواز می دهد».(همان، ص 187)

4 ـ قتل نفس زکیه: نفس زکیه یعنی انسان پاک و بی گناه؛ یکی از نشانه های حتمی، کشته شدن فردی بی گناه از سادات در مسجد الحرام (بین رکن و مقام) است. امام صادق (ع) فرمود: «بین قیام قائم آل محمد(عج) و کشته شدن نفس زکیه، تنها پانزده شب فاصله دارد». (کمال الدین، ج 2 ، ص 554)

5 ـ قیام یمانی: یمانی سرداری نیک نهاد و درست کار و طرف دار امام مهدی است و از «صنعای» سرزمین یمن که پیش از ظهور قیام می کند. او با تباهی ها می ستیزد. امام باقر(ع) فرمود:«در میان بیرق هایی که پیش از قیام مهدی (عج) بلند می شود، پرچمی هدایت کننده تر از پرچم یمانی وجود ندارد که آن پرچم ,هدایت است، چون شما را به سوی صاحب تان دعوت می کند.» یمانی، هم زمان با سفیانی قیام می کند.

به عنوان نمونه وقتی در پیشگویی های روایی ما تصریح شده که در آستانه ظهور دو ندای آسمانی شنیده می شود که یکی صدای جبرئیل امین است و دیگری صدایی از زمین که صدای شیطان لعین است با تحقق این پیشگویی و اینکه اهل بیت علیهم السلام راهنمایی کرده اند که باید باید به کدام ندا لبیک گفت دیگر برای افرادی که این علائم را می دانند و شنیده اند در شناخت حق هیچ جای تحیر و شک و شبهه ای باقی نمی ماند.

در برخی نقل های آمده وقتی امام زمان عجل الله تعالی دومی را از قبر بیرون می کشد و جسد او را به درخت آویزان می کند باز عرصه امتحان جدیدی ایجاد می شود و آن درخت سبز می شود و برخی از اهل سنت همین را دلیل بر حقانیت او می گیرند و به راه خود راسخ تر می شوند.

عَنْ مُدِيحِ بْنِ هَارُونَ بْنِ سَعْدٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الطُّفَيْلِ عَامِرَ بْنَ وَاثِلَةَ يَقُولُ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) يَقُولُ لِعُمَرَ: «مَنْ عَلَّمَكَ الْجَهَالَةَ يَا مَغْرُورُ؟ وَ إِيْمُ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتَ بَصِيرًا، وَ كُنْتَ فِي دُنْيَاكَ تَاجِرًا نَحْرِيرًا، وَ كُنْتَ فِيمَا أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَرْكَبْتَ [رَكِبْتَ] الْغَضَبَ وَ فَرَشْتَهُ، وَ لَمَّا أَحْبَبْتَ أَنْ يَتَمَثَّلَ لَكَ الرِّجَالُ قِيَامًا، وَ لَمَّا ظَلَمْتَ عِتْرَةَ النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بِقَبِيحِ الْفِعَالِ. غَيْرَ أَنِّي أَرَاكَ فِي الدُّنْيَا قَتِيلًا بِجِرَاحَةِ ابْنِ عَبْدِ أُمِّ مُعَمَّرٍ، تَحْكُمُ عَلَيْهِ جَوْرًا فَيَقْتُلُكَ تَوْفِيقًا، يَدْخُلُ وَ اللَّهِ الْجِنَانَ عَلَى رَغْمٍ مِنْكَ. وَ اللَّهِ لَوْ كُنْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سَامِعًا مُطِيعًا لَمَا وَضَعْتَ سَيْفَكَ فِي عُنُقِكَ، وَ لَمَا خَطَبْتَ عَلَى الْمِنْبَرِ. وَ لَكَأَنِّي بِكَ قَدْ دُعِيتَ فَأَجَبْتَ، وَ نُودِيَ بِاسْمِكَ فَأَحْجَمْتَ. وَ إِنَّ لَكَ هَتْكَ سِتْرٍ [سِتْرٍ] وَ صَلْبًا، وَ لِصَاحِبِكَ الَّذِي اخْتَارَكَ وَ قُمْتَ مَقَامَهُ مِنْ بَعْدِهِ.»

فَقَالَ عُمَرُ: «يَا أَبَا الْحَسَنِ، أَمَا تَسْتَحِي لِنَفْسِكَ مِنْ هَذَا الْإِفْكَ؟»

فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): «مَا قُلْتُ لَكَ إِلَّا مَا سَمِعْتُ، وَ مَا نَطَقْتُ إِلَّا مَا عَلِمْتُ.»

قَالَ: «فَمَتَى هَذَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟»

قَالَ: «إِذَا أُخْرِجَتْ جِيفَتَاكُمَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مِنْ قَبْرَيْكُمَا اللَّذَيْنِ لَمْ تُدْفَنَا فِيهِمَا إِلَّا لِئَلَّا يَشُكَّ أَحَدٌ فِيكُمَا إِذَا نُبِشْتُمَا. وَ لَوْ دُفِنْتُمَا بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ لَشَكَّ شَاكٌّ، وَ ارْتَابَ مُرْتَابٌ. وَ سَتُصْلَبَانِ عَلَى أَغْصَانِ دَوْحَةٍ يَابِسَةٍ، فَتُورِقُ تِلْكَ الدَّوْحَةُ بِكُمَا وَ تَفْرَعُ وَ تُخْضِرُ بِكُمَا، فَتَكُونَا لِمَنْ أَحَبَّكُمَا وَ رَضِيَ بِفِعْلِكُمَا آيَةً، لِيُمَيِّزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ. وَ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْكُمَا وَ النَّاسُ يَسْأَلُونَ رَبَّهُمُ الْعَافِيَةَ مِمَّا بُلِيتُمَا بِهِ.»

قَالَ: «فَمَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ؟»

قَالَ: «عِصَابَةٌ قَدْ فَرَّقَتْ بَيْنَ السُّيُوفِ وَ أَغْمَادِهَا، وَ ارْتَضَاهُمُ اللَّهُ لِنُصْرَةِ دِينِهِ، فَمَا تَأْخُذُهُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ. وَ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْكُمَا وَ قَدْ أُخْرِجْتُمَا مِنْ قَبْرَيْكُمَا طَرِيَّيْنِ بِصُورَتَيْكُمَا، حَتَّى تُصْلَبَا عَلَى الدَّوْحَاتِ، فَتَكُونُ ذَلِكَ فِتْنَةً لِمَنْ أَحَبَّكُمَا. ثُمَّ يُؤْتَى بِالنَّارِ الَّتِي أُضْرِمَتْ لِإِبْرَاهِيمَ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ) وَ لِجُرْجِيسَ وَ دَانِيَالَ وَ كُلِّ نَبِيٍّ وَ صِدِّيقٍ وَ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ، وَ هِيَ النَّارُ الَّتِي أَضْرَمْتُمُوهَا عَلَى بَابِ دَارِي لِتُحْرِقُونِي وَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ ابْنِيَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ ابْنَتَيَّ زَيْنَبَ وَ أُمَّ كُلْثُومٍ، حَتَّى تُحْرَقَا بِهَا. وَ يُرْسِلُ اللَّهُ إِلَيْكُمَا رِيحًا مُدَبِّرَةً فَتَنْسِفُكُمَا فِي الْيَمِّ نَسْفًا، وَ يَأْخُذُ السَّيْفَ مَنْ كَانَ مِنْكُمَا، وَ يَصِيرُ مَصِيرُكُمَا إِلَى النَّارِ جَمِيعًا. وَ تَخْرُجَانِ إِلَى الْبَيْدَاءِ إِلَى مَوْضِعِ الْخَسْفِ الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: وَ لَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ، يَعْنِي مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِكُمَا.»[2]

از مدیح بن هارون بن سعد نقل شده است که گفت: شنیدم ابوالطفیل عامر بن واثله می‌گفت: شنیدم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به عمر می‌فرمود: «چه کسی به تو جهالت آموخت، ای فریب‌خورده؟ به خدا سوگند، تو بینا بودی و در دنیایت تاجری ماهر بودی، و در آنچه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به تو دستور داد، سوار بر خشم شدی و آن را گسترش دادی، و دوست داشتی که مردان در برابرت به پا خیزند، و به عترت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با اعمال زشت ستم کردی. اما من تو را در دنیا می‌بینم که به دست پسر عبد ام معمر با ضربه‌ای کشته می‌شوی، در حالی که به او ستم کرده‌ای و او تو را به توفیق الهی می‌کشد و به خدا سوگند، وارد بهشت می‌شود، در حالی که تو ناخشنود هستی. به خدا سوگند، اگر تو از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) اطاعت می‌کردی، هرگز شمشیرت را بر گردن خود نمی‌گذاشتی و بر منبر خطبه نمی‌خواندی. گویا تو را می‌بینم که دعوت می‌شوی و پاسخ می‌دهی، و نامت را می‌خوانند و تو تردید می‌کنی. و برای تو رسوایی و صلیب خواهد بود، و برای همکارت که تو را انتخاب کرد و تو جای او را گرفتی.»

عمر گفت: «ای اباالحسن، آیا از این دروغ شرم نمی‌کنی؟»

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به او فرمود: «من به تو چیزی نگفتم مگر آنچه شنیده‌ام، و سخنی نگفتم مگر آنچه می‌دانم.»

عمر پرسید: «پس این کی اتفاق می‌افتد، ای امیرالمؤمنین؟»

فرمود: «وقتی جسدهای شما دو نفر از کنار رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از قبرهایتان خارج شود، قبرهایی که در آن دفن نشده‌اید مگر برای اینکه کسی در مورد شما شک نکند اگر نبش قبر شوید. و اگر در میان مسلمانان دفن می‌شدید، شک‌کننده‌ای شک می‌کرد و تردیدکننده‌ای تردید می‌نمود. و شما دو نفر بر شاخه‌های درخت خشکی مصلوب خواهید شد، و آن درخت به خاطر شما سبز و پربرگ می‌شود و شاخه‌هایش گسترش می‌یابد، و این برای کسانی که شما را دوست دارند و به کارهایتان رضایت داده‌اند، نشانه‌ای خواهد بود تا خداوند ناپاک را از پاک جدا کند. و گویا شما را می‌بینم که مردم از خداوند عافیت می‌خواهند از آنچه به آن مبتلا شده‌اید.»

عمر پرسید: «پس چه کسی این کار را انجام می‌دهد، ای اباالحسن؟»

فرمود: «گروهی که شمشیرها را از غلاف‌هایشان جدا کرده‌اند، و خداوند آن‌ها را برای یاری دینش پسندیده است، و سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای در راه خدا بر آن‌ها تأثیر نمی‌گذارد. و گویا شما را می‌بینم که از قبرهایتان با بدن‌های تازه و صورتی که دارید خارج می‌شوید، تا بر درختان مصلوب شوید، و این برای کسانی که شما را دوست دارند، فتنه‌ای خواهد بود. سپس آتشی که برای ابراهیم (درود خدا بر او باد) و جرجیس و دانیال و هر پیامبر و صدیق و مرد و زن مؤمنی افروخته شد، آورده می‌شود، و آن آتشی است که شما بر در خانه‌ام افروختید تا من و فاطمه دختر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و پسرم حسن و حسین و دخترانم زینب و ام‌کلثوم را بسوزانید، تا خودتان در آن بسوزید. و خداوند بادی را می‌فرستد که شما را در دریا پرتاب می‌کند، و شمشیر از دست شما گرفته می‌شود، و سرانجام شما به جهنم می‌روید. و شما به بیابانی منتقل می‌شوید، به محل خسفی که خداوند فرمود: "و اگر ببینی هنگامی که وحشت‌زده می‌شوند و راه فراری نیست و از جای نزدیکی گرفته می‌شوند"، یعنی از زیر پای شما.»

---

روایت مفصل دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرموده اند

قال المفضل: يا سيدي إلى أين يسير المهدي قال إلى مدينة جده رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) فإذا وردها كان له فيها مقام عجيب يظهر سرور المؤمنين و حزن الكافرين.

الهداية الكبرى، ص: 401

قال المفضل: يا سيدي ما هو ذلك قال يرد قبر جده رسول الله (صلى الله عليه و آله) و يقول يا معاشر الخلائق هذا قبر جدي رسول الله (صلى الله عليه و آله) فيقولون نعم يا مهدي آل محمد فيقول من معه في القبر فيقولون ضجيعاه و صاحباه أبو بكر و عمر فيقول و هو أعلم بهم من الخلق جميعا و من أبو بكر و عمر و كيف دفنا من دون كل الخلق مع جدي رسول الله فعسى المدفون غيرهما فيقولون يا مهدي آل محمد ما هاهنا غيرهما و إنما دفنا لأنهما خليفتاه و أبوا زوجتيه فيقول للخلق بعد ثلاثة أيام أخرجوهما فيخرجا غضين طريين لم تتغير خلقتهما و لم تشحب ألوانهما فيقول هل فيكم رجل يعرفهما فيقولون نعرفهما بالصفة و نشبههم لأن ليس هنا غيرهم فيقول هل فيكم أحد يقول غير هذا و يشك فيهما فيقولون لا فيؤخر إخراجهما ثلاثة أيام ثم ينتشر الخبر في الناس فيفتتن من والاهما بذلك الحديث و يجتمع الناس و يحضر المهدي و يكشف الجدار عن القبرين و يقول للنقباء ابحثوا عنهما و انبشوهما فيبحثون بأيديهم إلى أن يصلوا إليهما فيخرجاهما قال كهيئتهما في الدنيا فتكشف عنهما أكفانهما و يأمر برفعهما على دوحة يابسة ناخرة و يصلبان عليها فتحيى الشجرة و تنبع و تورق و يطول فرعها فيقول المرتابون من أهل شيعتهما هذا و الله الشرف العظيم الباذخ حقا و لقد فزنا بمحبتهما و يخسر من أخفى في نفسه مقياس حبة من محبتهما فيحضرونهما و يرونهما و يفتتنون بهما و ينادي منادي المهدي كل من أحب صاحبي رسول الله (صلى الله عليه و آله) و ضجيعيه فلينفرد فيجتاز الخلق حزبين موال لهما و متبرئ منهما فيعرض المهدي عليهم البراءة منهما فيقولون يا مهدي آل محمد نحن لا نتبرأ منهما و لم نعلم أن لهما عند الله و عندك هذه المنزلة و هذا الذي قد بدا لنا من فضلهما نتبرأ الساعة منهما و قد رأينا منهما ما رأينا في هذا الوقت من طراوتهما و غضاضتهما و حياة هذه الشجرة بهما بلى و الله نتبرأ منك لنبشك لهما و صلبك إياهما فيأمر ريحا سوداء فتهب عليهم فتجعلهم كأعجاز نخل خاوية ثم يأمر بإنزالهما فينزلان إليه فيحييان و يأمر الخلائق بالاجتماع ثم يقص عليهم قصص أفعالهما في كل كور و دور حتى يقص‏

الهداية الكبرى، ص: 402

عليهم قتل هابيل بن آدم و جمع النار لإبراهيم و طرح يوسف في الجب و حبس يونس ببطن الحوت و قتل يحيى و صلب عيسى و حرق جرجيس و دانيال و ضرب سلمان الفارسي و إشعال النار على باب أمير المؤمنين و سم الحسن و ضرب الصديقة فاطمة بسوط قنفذ و رفسه في بطنها و إسقاطها محسنا و قتل الحسين و ذبح أطفاله و بني عمه و أنصاره و سبي ذراري رسول الله (صلى الله عليه و آله) و إهراق دماء آل الرسول و دم كل مؤمن و مؤمنة و نكاح كل فرج حرام و أكل كل سحت و فاحشة و إثم و ظلم و جور من عهد آدم إلى وقت قائمنا، كله يعده عليهم و يلزمهم إياه فيعترفان به ثم يأمر بهما فيقتص منهما في ذلك الوقت بمظالم من حضر ثم يصلبهما على الشجرة و يأمر نارا تخرج من الأرض تحرقهما ثم يأمر ريحا تنسفهما في اليم نسفا

امام صادق فرمودند: حضرت مهدی پس از ورود به مدینه ابتدا از مردم میپرسد آیا کسی از شما هست که این دو را بشناسد؟! مردم پاسخ میدهند که : ما ان دو را از اوصافشان میشناسیم و کسی جز آن دو در کنار پیامبر دفن نشده اند. باز حضرت همین پرسش را تکرار کرده و میگوید : ایا کسی در بین شما هست که شک و شبهه ای در دفن ان دو در اینجا داشته باشد؟! همه با هم پاسخ میدهند : خیر!!!

سپس امام زمان 3 روز صبر میفرمایند تا این خبر در بین تمام مردم پخش شود. سپس دیوار کنار قبر را میشکافد ، هنگامی که میخواهد دیوار خود قبر را خراب کند و نبش کند، به دستور خداوند بادهای شدید و صاعقه های وحشت زا و رعد و برق تمام فضا را پر میکند. وانقدر ادامه پیدا میکند که مردم میگویند : این حوادث به جهت بی احترامی به شیخین است!!!!

امام صادق ادامه دادند: در اینوقت یاران حضرت مهدی پراکنده میشوند تا جایی که حضرت تنها میمانند!! در این لحظه خود امام عصر کلنگ در دست گرفته و قبر آن دو را نبش میفرمایند. سپس عده ای از خواص یاران حضرت برگشته و شروع به کمک کردن حضرت مهدی در تخریب قبور این دو میکنند. حضرت به نقبا و یاران خاص میفرمایند: شروع کنید به نبش و جستجوی آنها! آنها هم با دست خاکها را کنار زده تا به جنازه ی آن دو میرسند، و بدن آن دو را تر و تازه میابند. سپس آنان را بیرون آورده و کفن را کنار میزنند.

امام زمان به اذن پروردگار آن دو را زنده میفرماید. آنان را لعن و نفرین کرده و از آنان بیزاری میجوید و با آنان صحبت کرده و آن دو پاسخ میدهند. سپس به دستور حضرت آن دو را به درخت بزرگی که خشکیده و پوسیده آویزان میکنند. ناگهان آن درخت سر سبز شده و شاخه هایش رشد نموده و برگ تازه بر آن میروید!

امام صادق ادامه دادند که: در این هنگام اهل شک و ریب و پیروان شیخین خوشحال شده میگویند: به خدا سوگند این شرافت حقیقیست!! یقینا ما به واسطه ی محبت و ولایت این دو رستگار شدیم!

هرکس به اندازه ی دانه ای از دوستی و ولایت آنها به دل داشته باشد آنجا عقیده ی خود را اظهار خواهد کرد. و همگی آنان برای تماشا کنار جنازه ی به دار آویخته ی ابوبکر و عمر حاضر شده و شیفته و مفتون آن دو میگردند!!

در این هنگام منادیی از طرف امام زمان صدا میزند که: هرکس این دو صحابی پیامبر را که در کنار او دفن شده اند دوست دارد یک طرف و جدای از دیگران بایستد. مردم دو دسته میشوند، گروهی طرفدار و گروهی دشمن. حضرت به طرفداران آن دو میفرماید: از آن دو اعلام برایت و بی زاری کنید. ولی آنان از این کار امتناع میکنند و میگویند: به خدا سوگند از تو بیزاریم و از کسی که به تو ایمان آورد و آن دو را قبول نداشته باشد، و کسی که به آنها بی احترامی کرده و جنازه ی آنان را بیرون آورده و به دار آویزان کرده است!!

حضرت صادق فرمودند: ای مفضل، در این لحظه مردم به فتنه ای دچار میشوند که شدیدتر از فتنه ی گوساله و سامری است!! به امر مبارک امام عصر باد سیاهی می وزد و همه ی آنها را مانند ریشه ی درخت خرمای پوسیده نابود میسازد! سپس دستو میدهد که جنازه ی آن دو را از درخت پایین بیاورند و همه ی مردم تجمع کنند تا شاهد محاکمه ی آنان باشند . سپس تمام رفتارهای ناپسند آنان را میشمارد و آنان اعتراف میکنند.

سپس به فرمان حضرت مهدی ابتدا حاضران آنان را قصاص میکنند ، بعد به دستور حضرت آتشی از زمین بیرون می اید، همان آتشی که بر در خانه ی حضرت زهرا آورده بودند، با همان هیزمی که برای آتش زدن اهل بیت پیامبر جمع کرده بودند که آن هیزم در نزد ما اهل بیت باقیست و به صورت ارث از اجداد طاهرینش به امام زمان رسیده است آن دو را آتش زده و سپس دستور می دهد که بادی وزیده و خاکسترشان را به دریا بریزد و پراکنده نماید!

مفضل میگوید : وقتی سخن امام صادق به اینجا رسید از حضرت پرسیدم: آیا این آخر عذاب آن دو میباشد؟! حضرت صادق فرمودند: هرگز ! ای مفضل، به خدا سوگند رسول خدا و امیرمومنان و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین و بقیه ی امامان و تمام آنهایی که ایمان خالص داشته باشند و همه ی کسانی که کافر محض بوده اند - مخالفین- بر میگردند و آنجا حاضر شده و قصاص میکنند، تا جایی که در یک شبانه روز هزار بار کشته میشوند ولی باز به صورت اول برمیگردند!!!

منابع: احتجاج 449؛ اعلام الوری 435 الی 436؛ دلایل الامامه 242 و 257 و 297 ؛ عیون اخبار الرضا ، ج 1، ص 58؛ کمال الدین 253 و 377 و 378؛ الهدایه الکبری 163 و 401 و 402؛ مثالب النواصب 113؛ ارشاد القلوب ، ج 2 ، ص285 الی 287؛ بحار الانوار ، ج 30، ص 276 الی 277 و ج 36 ، ص 245.

وقتی ما این روایت را بدانیم و این پیشگویی را که قرار است چنین اتفاقی بیفتد وقتی با چنین صحنه ای مواجه شدیم دیگر جایی برای تحیر برای ما باقی نمی ماند.

بر همین اساس است که برخی از فقهاء، یادگیری نشانه های ظهور را از باب جلوگیری از سقوط در وادی هلاکت و ضلالت عصر غیبت و دفع ضرر محتمل، واجب دانسته اند. آیۀ الله صافی گلپایگانی در کتاب منتخب الاثر، چنین می فرمایند:

هَلْ یَجِبُ مَعْرِفَةُ عَلَامَاتِ الظُّهُورِ، لِیُعْلَمَ بِهَ عِنْدَ وُقُوعِهِ، وَ یُعْرَفَ الْمُحِقُّ مِنَ الْمُبْطِلِ، وَ یُمَیَّزَ بَیْنَ الْخَبِیثِ وَ الطَّیِّبِ؟ الظَّاهِرُ هُوَ وُجُوبُهَا؛ حَذَرًا عَنِ الْوُقُوعِ فِی الضَّلَالَةِ، وَ دَفْعًا لِلضَّرَرِ الْمُحْتَمَلِ»«آیا باید نشانه‌های ظهور را شناخت، تا هنگام وقوع آن، شناخته شود و حق از باطل تشخیص داده شود، و بین ناپاک و پاک تمایز گذاشته شود؟ به نظر می‌رسد که شناخت آن‌ها واجب است؛ برای جلوگیری از افتادن در گمراهی و دفع ضرر احتمالی.».[3]

3- نشر جهانی معارف اهل بیت علیهم السلام با هدف زمینه سازی ظهور

از دیگر وظایف شیعیان در عصر غیبت نشر جهانی معارف اهل بیت علیهم السلام است تا زمینه پذیرش جهانی ظهور فراهم گردد.

این موضوع را می توان از کلام امام صادق علیه السلام فهمید که فرموده اند:

أَنَّهُ ذُکِرَ کُوفَةُ وَ قَالَ: سَتَخْلُو کُوفَةُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یَأْرِزُ عَنْهَا الْعِلْمُ کَمَا تَأْرِزُ الْحَیَّةُ فِی جُحْرِهَا، ثُمَّ یَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَةٍ یُقَالُ لَهَا قُمُّ وَ تَصِیرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتَّى لَا یَبْقَى فِی الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدِّینِ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِی الْحِجَالِ. وَ ذَلِکَ عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قَائِمِنَا. فَیَجْعَلُ اللَّهُ قُمَّ وَ أَهْلَهُ قَائِمِینَ مَقَامَ الْحُجَّةِ، وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا وَ لَمْ یَبْقَ فِی الْأَرْضِ حُجَّةٌ، فَیُفِیضُ الْعِلْمُ مِنْهُ إِلَى سَائِرِ الْبِلَادِ فِی الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَیَتِمُّ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ حَتَّى لَا یَبْقَى أَحَدٌ عَلَى الْأَرْضِ لَمْ یَبْلُغْ إِلَیْهِ الدِّینُ وَ الْعِلْمُ، ثُمَّ یَظْهَرُ الْقَائِمُ وَ یَسِیرُ سَبَباً لِنَقِمَةِ اللَّهِ وَ سَخَطِهِ عَلَى الْعِبَادِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ لَا یَنْتَقِمُ مِنَ الْعِبَادِ إِلَّا بَعْدَ إِنْکَارِهِمْ حُجَّةً».

این روایت از امام صادق(ع) نقل شده و بیان می‌کند که در آینده، کوفه از مؤمنان خالی می‌شود و علم از آنجا جمع می‌گردد، همان‌گونه که مار به لانه‌اش پناه می‌برد. سپس علم در شهری به نام قم ظاهر می‌شود و این شهر به معدن علم و فضیلت تبدیل می‌گردد. در این زمان، حتی زنان پرده‌نشین نیز از مسائل دینی آگاهی خواهند داشت. این اتفاق نزدیک به ظهور قائم(عج) رخ می‌دهد. خداوند قم و اهل آن را به عنوان حجت بر مردم قرار می‌دهد و علم از قم به سراسر جهان منتشر می‌شود، به‌گونه‌ای که هیچ‌کس در زمین باقی نمی‌ماند که دین و علم به او نرسیده باشد. پس از آن، قائم(عج) ظهور می‌کند و سبب انتقام و خشم الهی بر بندگان می‌گردد؛ زیرا خداوند از بندگان انتقام نمی‌گیرد مگر پس از آنکه حجت را انکار کنند.

از این روایت نکات بسیاری استخراج می شود

اولین نکته این است که در آخرالزمان شهر قم به عنوان مرکز علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام عالم تاب خواهد شد.

دومین نکته ای که از این روایت به دست می آید این است که دین به گوش تمامی مردم از مغرب تا مشرق عالم حتی زنان پرده نشین خواهد رسید.

سومین نکته این است که حجت برای همه مردم عالم تمام خواهد شد.

چهارمین نکته ای که این است که انتقام خداوند برای بندگانی هست که حجت برای آنها تمام شده اما با وجود اتمام حجت از پذیرش حق سرباز می زنند.

پنجمین نکته این است که رسالت واقعی شیعیان به خصوص مردم قم و بالاخص حاکمیت برخواسته از قم این است که به دنبال زمینه سازی ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از طریق برنامه ریزی برای نشر معارف اهل بیت علیهم السلام در سراسر دنیا باشند.

امام خمینی ره: "مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت - ارواحنافداه - است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه‌ای مسئولین را از وظیفه‌ای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند." صحیفه امام خمینی » جلد 21 » صفحه 327

البته تحقق چنین آرمانی نیاز به مقدماتی دارد حضور همه جانبه متدینین جهت کسب معارف دین، آشنایی با روش های تبلیغاتی و .... همه از کارهایی هست که باید برای تحقق آن انجام دهیم.

بنده در اینجا به همین مناسبت دعوت می کنم تا کسانیکه احساس می کنند خودشان یا فرزندانشان توان دارند وارد حوزه های علمیه شوند این کار را بکنند تا به عنوان زمینه سازان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معارف اهل بیت علیهم السلام را فراگرفته و به جهان صادر نمایند.


[1] -( ر.ک. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامهٔ امام مهدی ص ۴۱۴ ـ ۴۱۷؛ آیتی، نصرت الله، تأملی در نشانه‌های حتمی ظهور، ص ۱۹ ـ ۲۲؛ شرایط و علائم حتمی ظهور، ص ۲۹ ـ ۳۰؛ زمانی، سید حسن، نشانه‌های قیام حضرت مهدی، ص ۱۳ ـ ۱۵؛ علی‌پور، مهدی، ظهور، ص ۲۴۰ ـ ۲۴۲؛ شفیعی سروستانی، ابراهیم، پرسش از موعود، ص ۸۵؛ رضایی اصفهانی، محمد علی، مهدویت، ص ۱۰۱ـ ۱۰۹)

[2] - الهداية الكبرى، ص: 162

[3] - صافی گلپایگانی، منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، ج 3، ص 303

نقش امیدآفرینی امام حسین علیه السلام در انقلاب اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

نقش امیدآفرینی امام حسین علیه السلام در انقلاب اسلامی

تقارن میلاد مبارک امام حسین علیه السلام با دهه مبارکه فجر از اتفاقات مبارکی هست که برای ما تداعی کننده نقش امام حسین علیه السلام در انقلاب اسلامی است.

دوران سیاه پهلوی از دوران هایی بود که توده مردم آن دوران با گوشت و پوست و استخوان خود ظلمت و سیاهی آن را درک کرده بودند.

نادیده گرفتن احکام اسلام و گستردگی فساد و فحشا و گناه ، فساد گسترده ساختاری از دربار گرفته تا بخش های مختلف اداری تا جایی که در دوراه محمدرضا شاه نیز همانند تمامی دوره‌ها فساد در سطوح مختلف در جریان بود. ارتشبد حسین فردوست با توجه به مسئولیت خود می‌گوید:

حسین فردوست، رئیس دفتر ویژه اطلاعات و بازرسی در دوران رژیم پهلوی، در اظهارات خود به این نکته اشاره کرده است که فساد مالی به قدری گسترده بود که بررسی همه پرونده‌ها ممکن نبود. به همین دلیل، فقط پرونده‌هایی که مبالغ بسیار کلان (مانند صد میلیون تومان به بالا) در آن‌ها مطرح بود، مورد توجه قرار می‌گرفت. (که این مبلغ در آن دوران ارزش بسیار زیادی داشت) با این وجود تعداد پرونده ها به ۳۷۵۰ عدد رسید که همه با دستور نخست وزیر از دستور کار خارج می شد.

و یا وابستگی به آمریکا و غرب آنقدر بود که ما هیچ اراده ای برای سرمایه های ملی خود نداشتیم و نه تنها سرمایه های ملی بلکه اختیار ناموس خود را هم نداشتیم. عموم مردم در وضعیت بسیار بد اقتصادی بودن اگر از بزرگ ترهای خود، آنهایی که 40 سال پیش را درک کرده اند بپرسید خواهید شنید که عموم مردم در بهترین وضعیت هفته ای یک بار برنج می خوردند.

در روستاهای ما کمترین امکانات آب، برق، گاز، تلفن، جاده نبود و امکانات رفاهی در بخش های خاصی متمرکز بود و عموم مردم از امکانات عمومی بهره ای نداشتند.

بگذریم از اینکه در شرایط کنونی امپراطوری رسانه ای غرب کاری با نسل جوان ما کرده که آنها خیال می کنند کشور ما همیشه همینگونه بوده و جالب است بدانید بنده روستایی را می شناسم که چهل سال قبل آن را دیده بودم که هیچ نداشت اما در شرایط فعلی اکثر خانواده ها یک یا دو ماشین دارند و همه خانه های کاه گلی تبدیل به خانه های مبلمان امروزی شده اما بیشتر مردم ناشکری می کنند و سرعت این تغییرات به گونه ای بوده که دو نسل قبل از وضعیت چهل سال قبل خبر ندارند و این سرعت به گونه ای بوده که حتی مردمی که امروزه در دستان خود و فرزندانشان یک گوشی هوشمند است حتی یک دوربین نداشتند تا از وضعیت خانه های چهل سال قبل خود یک عکس داشته باشند.

اما آنچه که این ورق را برگرداند انقلاب شکوهمند اسلامی بود که با الگوگیری از قیام امام حسین علیه السلام با رهبری یک مرجع دینی و حضور توده مردم به ثمر نشست.

یکی از اموریکه باعث می شد مردم در این مسیر دشوار انگیزه خود را از دست ندهند امیدی بود که به پیروزی این انقلاب داشتند در حالیکه می دانستند نظام شاهنشاهی تا بن دندان مسلح است، مجموعه ای همچون ساواک دارد که آموزش دیده و بسیار قوی و هوشمندانه عمل می کند و می دانستند که سلطنت شاهنشاهی از سوی آمریکای جنایت کار بطور کامل حمایت می شود.

امید نیروهای انقلابی از یک منبع بسیار قوی اسلامی نشأت می گرفت و آن هم قیام امام حسین علیه السلام بود.

امام خمینی ره با الهام از قیام امام حسین علیه السلام همواره مردم انقلابی را امیدوار کرده و در صحنه نگه می داشتند که در این فرصت قصد داریم به نمونه هایی اشاره نماییم.

1-مبارزه با ناامیدی

یکی از ویژگی های امام حسین علیه السلام این بود که در مسیر قیام خود به هیچ عنوان ناامید نشد و با وجود عوامل پیچیده و طاقت فرسای قیام عاشورا می فرمود:

«اَللّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتي في كُلِّ كَرْب، وَ أَنْتَ رَجائي في كُلِّ شِدَّة، وَ أَنْتَ لي في كُلِّ أَمْر نَزَلَ بِي ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ، كَمْ مِنْ هَمٍّ يَضْعُفُ فيهِ الْفُؤادُ وَ تَقِلُّ فيهِ الْحيلَةُ، وَ يُخْذَلُ فيهِ الصَّديقُ وَ يُشْمِتُ فيهِ الْعَدُوُّ، أَنْزَلْتُهُ بِكَ وَ شَكَوْتُهُ إِلَيْكَ، رَغْبَةً مِنِّي إِلَيْكَ عَمَّنْ سِواكَ، فَفَرَّجْتَهُ عَنّي وَ كَشَفْتَهُ، فَأَنْتَ وَلِىُّ كُلِّ نِعْمَة، وَ صاحِبُ كُلِّ حَسَنَة وَ مُنْتَهى كُلِّ رَغْبَة»؛ (خداوندا! تو تكيه گاه من در هر اندوه، و اميد من در هر شدت و ناراحتى هستى، و تو در هر مشكلى كه براى من پيش آيد، پشت و پناه منى، چه بسا اندوهى كه قلب، در آن ناتوان و چاره در آن اندك و دوست در آن خوار مى شد و دشمن شماتت مى كرد و من همه آنها را به پيشگاه تو آوردم و شِكوه نمودم، تا از همگان بريده و تنها به تو رو آورده باشم و تو مرا از آن گرفتاري ها نجات بخشيدى، تو ولىّ هر نعمت، و صاحب هر كار نيك و خير و منتهاى هر مقصودى) (١)

امام خمینی ره نیز به عنوان رهبر این انقلاب ناامیدی را از جنود ابلیس دانسته و فرموده بودند: یکی از جنود ابلیس «یاس» است. در اموری که انسان باید با امید و طمأنینه (1) و تصمیم عمل بکند شیاطین ایجاد یأس میکنند و با این ایجاد یاس جوان‌های ما را در آن مسائلی که باید با تصمیم جدی پیش ببرند گاهی سست می‌کنند. من آن قدری که یاد دارم، از اول نهضت تا حالا که اینجا نشستم، چه آن وقت که در حبس بودم، و چه آن وقت که در تبعید به ترکیه بودم، و چه آن وقت که در عراق بودم، و چه آن وقت که به پاریس آمدم، و چه آن وقت که شاه با آن طمطراقها (2) و قدرت‌ها بود، و چه آن وقت که او (3) رفت و بختیار شروع کرد، من هیچ وقت مأیوس از مسائل نبودم. و اعتقادم این بوده است که این ملت وقتی که چیزی را بخواهد، میشود. (صحیفه امام، ج 9، ص 181.)

3-امید به پیروزی نهایی حق و نابودی باطل

قیام امام حسین علیه السلام نماد کامل پیروزی خون بر شمشیر بود. قیامی که با جمعیت حدود 72 نفر در برابر لشگریان چند هزار نفری یزیدیان ایستادگی کرد و حقانیت خود را در تاریخ به ثبت رسانید.

امام خمینی ره نیز با ملاک قرار دادن قیام حسینی در پیامی که به مناسبت ماه محرم صادر نموده و به بیانیه «خون بر شمشیر پیروز است» معروف شد به مردم این امید را دادند که با وجود دستان خالی می توان در برابر حکومت سفاک و تا بن دندان مسلح شاه مقاومت کرد و پیروز شد.

ایشان در ابتدای بیانیه خود چنین نوشتند:

«با حلول ماه محرّم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد؛ ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد، ماهی که به نسلها در طول تاریخ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت، ماهی که شکست ابرقدرتها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند، ماهی که امام مسلمین، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت، راهی که باید مشت گره کرده آزادیخواهان و استقلال طلبان و حق گویان بر تانکها و مسلسلها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نماید.»[1]

4- امید به تغییر شرایط و آینده بهتر

امام حسین علیه السلام در بدترین شرایط امید به تغییر داشتند جمله های امام حسین به ابوذر عقاد در ص 64 در مقام بیان فصاحت امام حسین جمله هایی را که به ابوذر فرموده نقل می کند:

یا عماه ان الله قادر ان یغیر ما قد تری، و الله کل یوم فی شان،

[عمو جان! خداوند قادر است که وضع کنونی را دگرگون سازد، و خداوند هر روزی ست به کار چیزی است،

همین روحیه نیز پس از پیروزی انقلاب در امام خمینی ره بود و به ملت ایران این امید را به ملت ایران می دادند که با وجود اینکه در شرایط بسیار سختی هستیم اما از تغییر نباید ناامید شد. ایشان در یکی از سخنرانی های خود خطاب به ملت ایران فرمودند:

« شما متوقع نباشید که همین امروز بتوانید طیاره درست کنید. میگ درست کنید. البته الآن نمیشود، اما مأیوس نباشید از اینکه میتوانیم درست کنیم. باید بیدار بشوید، بروید دنبال اینکه آن صنایع پیشرفته را خودتان درست بکنید. وقتی این فکر در یک ملتی پیدا شد و این اراده در یک ملتی پیدا شد، کوشش میکند و دنبال کوشش این مطلب حاصل میشود. یأس از جنود ابلیس است، یعنی شیطان‌ها انسان را به یأس وا میدارند. همین ابلیسهایی که میبینید در طول تاریخ ملت‌های ضعیف را مأیوس کرده‌اند. همین‌هایی که به ملت‌های ضعیف تزریق کردند که ما هیچ نمیدانیم و هیچ نمیتوانیم. همین‌هایی که به ملت‌های ضعیف به واسطه وابستگیشان به خارج گفتند که ما باید غربی باشیم. ما ارتشمان هم باید از غرب برایش یک کسی بیاید. کارخانههایمان هم باید از غرب بیاید راهش بیندازد. ما باید این جنود ابلیس را کنار بزنیم. و امید، که از جنودالله است در خودمان زنده بکنیم. به خودمان امیدوار باشیم. تکیه به اراده خودمان بکنیم. تبع اراده دیگران نباشیم. لکن همه با هم مجتمعاً این اراده را بکنیم تا کار انجام بگیرد. آن‌هایی که در ارتش هستند، در قوای مسلح هستند، با هم هماهنگ باشند، و با هم بخواهند که ارتششان قوی باشد، و ارتششان قوای مسلحه‌شان را خودشان اداره کنند. و میتوانند و میبینید که توانستند و میتوانند. و آن‌هایی که در کارخانهها هستند و در کارگاه‌ها هستند و در امور صنعتی هستند، خودشان بگویند ما خودمان میکنیم و میتوانیم. (7)

نکته پایانی و مهمی که باید در شرایط کنونی بدان توجه داشته باشیم این است که دشمنان ما به خوبی دانسته اند که ملت ایران با امید زنده است و با امید از تمامی موانع اقتصادی، سیاسی، علمی و فرهنگی عبور می کند لذا سرمایه خود را برای نابود کردن امید در وجود ملت ایران قرار داده اند.

آنها با راه اندازی شبکه های مختلف ماهواره ای و فعالیت های گسترده در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی به دنبال مأیوس کردن مردم هستند تا جاییکه با وجود همه موفقیت هایی که پس از انقلاب به دست آورده اند احساس شکست و ناامیدی نمایند لذا یکی از موضوع‌هایی که بارها از سوی مقام معظم رهبری (دام ظله) مورد تاکید قرار گرفته امیدآفرینی در برابر یأس آفرینی دشمنان اسلامی ما است. ایشان در دیدار مردمی 19 دی 1403 مجددا بر این موضوع تاکید نموده و فرمودند:

«مسئله‌ی بعد، مسئله‌ی «امید» است؛ امید. ما بایستی به هدایت الهی امیدوار باشیم، به کمک الهی امیدوار باشیم، به نیرویی که خدا به ملّتها داده امیدوار باشیم. درست نقطه‌ی مقابل آن کاری که دشمن میخواهد بکند که امید را از دل جوانهای ما خارج کند، آنها را مأیوس کند، همه‌ی کسانی که در زمینه‌های تبلیغاتی مخاطبی دارند، میتوانند حرف بزنند، زبان گویایی دارند، یکی از بزرگ‌ترین و اوّلی‌ترین اهدافشان بایستی این باشد که امید را در دلها زنده کنند و حرف ناامیدکننده بر زبان جاری نکنند»

ایشان تأکید کردند: بنابراین ما در همه زمینه ها باید امیدوار باشیم؛ منتها امیدواری بدون تلاش معنا ندارد، امیدوار باشیم و تلاش کنیم، امیدوار باشیم و به لوازم پیشرفت عمل کنیم. امیدوار باشیم و بدانیم چه می‌خواهیم ودنبال چه هستیم و چگونه باید به دنبال آن حرکت کنیم.

ما بایستی هرگز نگذاریم چراغ امید خاموش بشود. امروز، در همین مسئله‌ی اقتصادی هم که حالا ما مشکلات اقتصادی داریم، در همین مسئله‌ی اقتصادی هم، آن کسانی که واردند، مطلعند، کارشناسند، این‌ها افق را امیدوار می‌بینند.


[1] - امام خمینی (ره)؛ 01 آذر 1357

موهبت های الهی که خداوند متعال به پیروان مکتب اسلام عنایت نموده

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

موضوع سخنرانی موهبت های الهی به پیروان مکتب اسلام

امروز 27 ماه رجب و روز مبعث است. روزی که خداوند متعال پیامبر گرامی اسلام را به نبوت مبعوث نمود و دین مبین اسلام را به بشریت هدیه داد.

یکی از افتخارات ما این است که خداوند متعال ما را در زمره مسلمانان قرار داده و این داشتن این نعمت از افتخارات بسیار بزرگی هست که باید سپاسگزار آن باشیم.

اسلام به عنوان یک دین جامع و کامل، هدایا و موهبت‌های بسیار مادی و معنوی به پیروان خود عرضه کرده است. این هدایا شامل دستورات، آموزه‌ها و اصولی است که زندگی فردی، اجتماعی، معنوی و مادی انسان را سامان می‌دهد.

در اینجا به برخی از مهم‌ترین هدایای اسلام به پیروان خود اشاره می‌شود:

۱. توحید ناب و خالص (تأکید بر عبادت خدای یکتا):

بزرگ ترین هدیه ای که اسلام در سایه تعالیم خود به مسلمانان عطا نموده توحید ناب و خالص است.

در حالیکه خداوند متعال یکی از اهداف خود را از خلقت عبادت خود بر شمرده و فرموده استالذاريات : 56 وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون‏ بسیاری از جوامع بشری در شناخت خالق هستی گرفتار انحراف شده اند و به جای خداوند یکتا و بی همتا گرفتار پرستش ماه و خورشید و بت و پرستش برخی حیوانات شده اند و حتی برخی ادیان الهی همچون مسیحیت نیز با گذشت زمان گرفتار انحراف از مسیر توحید شده و قائل به تثلیث هستند که بر اساس آن خدای واحـد در سه اقنومِ پـدر، پسر و روح القدس پرستیده می‌شود.

اما این دین مبین اسلام است که پیروان خود را به عبادت خالق واقعی جهان هستی رهنمون می کند و در همین دین است که خداوند متعال آنگونه که هست معرفی می شود. لذا این اسلام است که پیروان خود را در مسیر درست الهی و رسیدن به هدف اصلی خلقت رهنمون می سازد.

۲. قرآن کریم (کتاب هدایت):

دومین موهبتی که خداوند متعال به برکت دین مبین اسلام به پیروان خود هدیه نموده قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت و راهنمای بشر به سوی سعادت دنیا و آخرت است.

قرآن به عنوان معجزه‌ی جاویدان پیامبر اسلام (ص)، هدیه‌ای الهی است که راهنمای زندگی بشر در تمام ابعاد است. چراکه معارف بلند اعتقادی، دستورات اخلاقی، احکام عملی، داستان‌های عبرت‌آموز و معارف عمیق الهی است.

این در حالیست که سایر مکاتب و ادیان الهی یا از داشتن کتاب آسمانی محرومند و یا اینکه مانند تورات و انجیل دستخوش تحریف گردیده اند و نمی توانند بشریت را به سعادت واقعی نائل نمایند.

انحرافات برخی کتب آسمانی آنچنان واضح و روشن است که هیچ فطرت پاک و عقل سلیمی نمی تواند آن را بپذیرد به عنوان نمونه

یکی از تحریفات یا داستان‌های عجیبی که در کتاب‌های مقدس یهودیان و مسیحیان (تورات و انجیل) وجود دارد، داستان **"حضرت لوط (ع) و دخترانش"** است که در کتاب **پیدایش (Genesis)** در فصل ۱۹ آمده است.

در این داستان، پس از نابودی قوم لوط به دلیل گناهانشان، حضرت لوط (ع) و دو دخترش به غاری پناه می‌برند. دختران لوط تصمیم می‌گیرند تا پدرشان را مست کنند و با او همبستر شوند تا نسل او را ادامه دهند! این داستان در فصل ۱۹، آیات ۳۰ تا ۳۸ کتاب پیدایش این‌گونه نقل شده است:

> **آیه ۳۰:** لوط و دو دخترش از صوغر بیرون آمدند و در کوه ساکن شدند، زیرا لوط از ماندن در صوغر ترسید. آن‌ها در غاری ساکن شدند.

> **آیه ۳۱:** دختر بزرگ به کوچک‌تر گفت: «پدر ما پیر شده و مردی در این سرزمین نیست که با ما ازدواج کند، همان‌طور که در همه‌ی جهان مرسوم است.

> **آیه ۳۲:** بیا تا پدرمان را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسل پدرمان را حفظ کنیم.»

> **آیه ۳۳:** پس آن شب پدرشان را شراب نوشاندند و دختر بزرگ آمد و با پدرش همبستر شد، اما لوط متوجه نشد که چه زمانی خوابید و چه زمانی بیدار شد.

> **آیه ۳۴:** روز بعد، دختر بزرگ به کوچک‌تر گفت: «دیشب با پدرم همبستر شدم، امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو با او همبستر شو تا نسل پدرمان را حفظ کنیم.»

> **آیه ۳۵:** پس آن شب نیز پدرشان را شراب نوشاندند و دختر کوچک‌تر آمد و با او همبستر شد، اما لوط متوجه نشد که چه زمانی خوابید و چه زمانی بیدار شد.

> **آیه ۳۶:** پس هر دو دختر لوط از او باردار شدند.

> **آیه ۳۷:** دختر بزرگ پسری به دنیا آورد و نام او را موآب (Moab) گذاشت. او پدر موآبیان امروزی است.

> **آیه ۳۸:** دختر کوچک‌تر نیز پسری به دنیا آورد و نام او را بن‌عمی (Ben-Ammi) گذاشت. او پدر عمونیان امروزی است.

همانگونه که ملاحظه می شود در این داستان به پیامبر الهی نسبت شرابخواری و زنای با محارم داده شده است. آیا عقل سلیم می پذیرد که پیامبر الهی و دخترانش قوم خود را به خاطر گناه ترک کنند اما دامن خود را به گناه شرابخواری و زنای با محارم آلوده نمایند؟ و این اوصاف زشت در حالی در تورات مطرح گردیده که قرآن کریم حضرت نوح را از بندگان صالحی[1] خود بر می شمارد که بر عالمیان برتری داده است.[2]

3. شفاعت

یک دیگر از هدایای الهی به پیروان مکتب اسلام شفاعت محمد و آل محمد علیه السلام است

پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید:

> **«أُعْطِيتُ خَمْسًا لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ قَبْلِي: نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ، وَجُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا، فَأَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي أَدْرَكَتْهُ الصَّلَاةُ فَلْيُصَلِّ، وَأُحِلَّتْ لِيَ الْمَغَانِمُ وَلَمْ تُحَلَّ لِأَحَدٍ قَبْلِي، وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ، وَكَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً وَبُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً.»**

**ترجمه:**

«پنج چیز به من عطا شده است که به هیچ‌کس قبل از من داده نشده است:

۱. به وسیله‌ی ترس (در دل دشمنان) یاری شده‌ام، به اندازه‌ی یک ماه راه.

۲. زمین برای من مسجد و پاک قرار داده شده است، پس هر کس از امت من که وقت نماز فرا رسد، هر کجا که باشد می‌تواند نماز بخواند.

۳. غنایم جنگی برای من حلال شده‌اند، در حالی که برای هیچ‌کس قبل از من حلال نبوده‌اند.

۴. شفاعت به من عطا شده است.

۵. پیامبران پیشین تنها به سوی قوم خود فرستاده می‌شدند، اما من به سوی همه‌ی مردم فرستاده شده‌ام.»

(منابع: صحیح بخاری، ج ۱، ص ۹۳؛ صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۷۰؛ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۱۹۴)

این روایت پنج امتیاز ویژه‌ای را که خداوند به پیامبر اسلام (ص) و امت اسلامی داده است، بیان می‌کند. یکی از مهم‌ترین این امتیازات، **"شفاعت"** است. شفاعت به این معناست که پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) در روز قیامت می‌توانند برای بخشایش گناهان مؤمنان نزد خداوند وساطت کنند. این امتیاز به عنوان یکی از بزرگ‌ترین موهبت‌های الهی به امت اسلامی محسوب می‌شود.

در روایات شیعه، شفاعت به عنوان یکی از امتیازات ویژه‌ی امت اسلامی و به ویژه شیعیان مطرح شده است. امامان معصوم (ع) به عنوان شفیعان امت معرفی شده‌اند و مؤمنان می‌توانند با توسل به آن‌ها، از شفاعت اهل بیت (ع) در روز قیامت بهره‌مند شوند.

امام صادق (ع) می‌فرماید:

**«نَحْنُ شُفَعَاءُ أُمَّتِنَا، وَمَنْ أَحَبَّنَا شُفِعْنَا لَهُ.»**

«ما شفیعان امت خود هستیم و هر کس ما را دوست داشته باشد، برای او شفاعت می‌کنیم.»

(کافی، ج ۱، ص ۲۱۹)

4. امید و آرامش روانی

اسلام با تأکید بر رحمت الهی، قضا و قدر و زندگی پس از مرگ، به پیروان خود امید و آرامش روانی می‌بخشد. و یا اینکه خانواده را کانون آرامش زن و مرد و فرزندان قرار داده لذا دستور به ازدواج به موقع مردان و رعایت حجاب از سوی زنان می نماید.

5. پاکیزگی و طهارت:

اسلام با دستوراتی مانند احکام طهارت و نجاست، وضو، غسل، نظافت بدن و محیط زندگی، هدیه‌ای بهداشتی به پیروان خود داده است که به سلامت جسمی و روانی آن‌ها کمک می‌کند.

همین احکام به ظاهر ساده باعث می شود تا مسلمانان علاوه بر اینکه در نظافت فردی کوشا هستند از آلوده نمودن محیط اجتماعی نیز پرهیز می نمایند.

اهمیت این موضوع زمانی خود را نشان می دهد که در کشورهای غیرمسلمان با صحنه هایی از فضولات انسانی و حیوانی در پیاده روها و یا صحنه هایی از قضای حاجت در معابر عمومی می نمایند و بوی تعفن فضای اجتماعی را پر می نماید.

6. سلامت جسمانی

دین اسلام برنامه مفصلی برای پیروان خود از لحاظ خواب و خوراک، پوشاک دارد که مدل خاصی از سبک زندگی را ارائه می نماید. بر اساس این سبک زندگی یک مسلمان برای نماز شب از خواب بر می خیزد و بین الطلوعین برای عبادت خدا بیدار می مانند. برای انجام اعمال عبادی همچون نماز بدن و لباس خود را تطهیر می کنند. از هم زیستی با حیوانات نجس همچون سگ پرهیز می نماید و از خوردن مشروبات الکلی پرهیز می نماید؛ او در انتخاب غذای خود تنها از مواد غذایی حلال استفاده می نمایند.

رعایت این دستورات به همراه صدها دستور دیگر باعث می شود تا سلامتی مسلمانان تضمین شده و زندگی خود را با صحت و سلامت سپری نمایند.

7-تلفیق اعمال عبادی با نیازهای اجتماعی

از دیگر هدایای اسلام ناب محمدی صل الله علیه و آله به پیروانش این است که اعمال عبادی خود را با نیازهای اجتماعی تلفیق و جمع نموده است.

اسلام با ارائه‌ی یک سیستم کامل از احکام عملی (فقه)، زندگی انسان را در تمام جنبه‌ها (عبادی، اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی و ...) سامان می‌دهد. این احکام به عنوان راهنمایی برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی هستند و در عین حال نیازهای فردی و اجتماعی را برطرف می نمایند.

به عنوان نمونه یکی از احکام اسلام روزه است که در عین تقویت خودسازی کمک به کنترل نفس، تقویت اراده و باعث همدردی با نیازمندان می شود.

در منابع اسلامی، روایاتی وجود دارد که به فلسفه و حکمت روزه اشاره می‌کند و یکی از اهداف مهم روزه را **یادآوری حال نیازمندان و فقرا** بیان می‌کند. این روایات نشان می‌دهند که روزه نه تنها یک عبادت فردی برای تقرب به خداوند است، بلکه دارای ابعاد اجتماعی و اخلاقی نیز هست. یکی از مشهورترین روایات در این زمینه، حدیثی از امام صادق (ع) است که به طور واضح به این موضوع اشاره می‌کند.

امام صادق (ع) در تفسیر فلسفه‌ی روزه می‌فرماید:

> **«فَرَضَ اللَّهُ الصِّيَامَ لِيَسْتَوِيَ بِهِ الْغَنِيُّ وَ الْفَقِيرُ، وَ ذَلِكَ أَنَّ الْغَنِيَّ لَمْ يَكُنْ لِيَجِدَ مَسَّ الْجُوعِ فَيَرْحَمَ الْفَقِيرَ، فَإِنَّ الْغَنِيَّ كُلَّمَا أَرَادَ شَيْئاً قَدَرَ عَلَيْهِ، فَأَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُسَوِّيَ بَيْنَ خَلْقِهِ، وَ أَنْ يُذِيقَ الْغَنِيَّ مَسَّ الْجُوعِ وَ الْأَلَمِ، لِيَرِقَّ عَلَى الضَّعِيفِ وَ يَرْحَمَ الْجَائِعَ.»**

«خداوند روزه را واجب کرد تا بین ثروتمند و فقیر تساوی برقرار شود؛ زیرا ثروتمند معمولاً گرسنگی را احساس نمی‌کند تا به فقیر ترحم کند. ثروتمند هر چه بخواهد، می‌تواند به دست آورد. پس خداوند خواست که بین بندگان خود تساوی برقرار کند و ثروتمند را طعم گرسنگی و درد بچشاند، تا بر ضعیفان ترحم کند و به گرسنگان رحم آورد.» (منبع: **علل الشرایع**، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۳۷۶؛ **وسائل الشیعه**، ج ۱۰، ص ۹)

این روایت به یکی از ابعاد مهم فلسفه‌ی روزه اشاره می‌کند، که همان **ایجاد همدلی و احساس مسئولیت اجتماعی** است. روزه باعث می‌شود که افراد ثروتمند و مرفه، طعم گرسنگی و تشنگی را بچشند و به این ترتیب، حال نیازمندان و فقرا را بهتر درک کنند. این تجربه‌ی عملی، انسان را به سوی کمک به دیگران و رفع مشکلات اجتماعی سوق می‌دهد.

یکی دیگر از دستورات اسلام پرداخت های واجب و مستحب مالی همچون خمس، زکات و صدقه است که در جهت کاهش فقر و ایجاد عدالت اجتماعی تشریع شده است.

اگر خاطرتان باشد در ایام شیوع بیماری کرونا مقام معظم رهبری بر روی کمک های مومنانه تاکید نمودند و با اشاره ایشان سیلی از کمک های مردمی در قالب بسته های معیشتی روانه منازل کسانی شد که به جهت بی کاری در ایام کرونا دچار مشکل شده بودند و همین اقدام خداپسندانه جلوی بسیاری از آسیب های اجتماعی همچون دزدی و مفاسد اخلاقی را گرفت. این در حالیست که بر اساس برخی اخبار در کشورهای غربی زنانی که شغل خود را از دست داده بودند برای تامین نیازهای اولیه خود گرفتار مفاسد اخلاقی شدند.

از دیگر نمونه های عبادات می توان به نماز جمعه و جماعت و حج اشاره کرد که با گرد آمدن مسلمانان در یک مکان مقدس زمینه ای را فراهم می کند تا وحدت، برابری و برادری را تجربه کنند.

8. مدینه فاضله و حیات طیبه

دین مبین اسلام بر ارزش‌هایی مانند صداقت، امانت‌داری، عدالت، احسان، بخشش و مهربانی، احترام به پدر و مادر و ... تاکید می نماید که عمل به این ارزش ها مدینه فاضله و حیات طیبه را برای پیروان خود به ارمغان می آورد.

9.امنیت اجتماعی

از دیگر هدایای مهم اسلام به پیروان خود امنیت اجتماعی است تا مسلمانان اعم از زن و مرد با خیالی آسوده در فضای امن، منظم و پایدار زندگی نمایند.

به عنوان نمونه اسلام به عدالت به عنوان یکی از اصول بنیادین جامعه تأکید می‌کند. عدالت در تمامی جنبه‌های زندگی، از جمله قضاوت، تقسیم ثروت و روابط اجتماعی، مورد توجه قرار گرفته است.

- قرآن کریم می‌فرماید:

**«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ»** (سوره نحل، آیه ۹۰)

«خداوند به عدل و احسان فرمان می‌دهد.»

- اجرای عدالت باعث کاهش نابرابری‌ها، جلوگیری از ظلم و ایجاد اعتماد عمومی می‌شود که همه‌ی این‌ها به امنیت اجتماعی کمک می‌کنند.

از سوی دیگر در این دین بر مبارزه با مفاسد اجتماعی اعم از دزدی، قتل، فساد و تجاوز تاکید فراوان شده و جرایم سنگینی برای متخلفین در نظر گرفته است. این قوانین به صورت احکام حدود و دیات مطرح گردیده است تا کسی جرأت تجاوز به حقوق دیگران را در سر خود نپروراند.

به عنوان نمونه خداوند متعال برای جلوگیری از تجاوز به اموال دیگران و مانع شدن از گسترش سرقت و دزدی در جامعه فرموده است: المائدة : 38 وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما »«و مرد دزد و زن دزد، دست‌های آن‌ها را قطع کنید.»

و یا در خصوص قتل و سایر خسارت های جانی عمدی دستور به قصاص داده و فرموده:

**«وَ لَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ»** (سوره بقره، آیه ۱۷۹) «و برای شما در قصاص، زندگی است ای خردمندان.»

اجرای چنین احکامی با شرایطی که دارد و به صورت عادلانه بطور طبیعی باعث جلوگیری از جرم، حفظ امنیت اجتماعی و تأمین حقوق مردم خواهد شد.

10. برادری و وحدت امت اسلامی:

اسلام دین نژادپرستی نیست و خود را محدود در ملت ها و مرزهای اعتباری کشورها نمی کند بلکه اسلام به پیروان خود می‌آموزد که همه‌ی مسلمانان برادرند و باید در جهت وحدت و همدلی گام بردارند. این هدیه به ایجاد امتی قوی و متحد کمک می‌کند.

در دوران کنونی ثمره این هدیه الهی خود را در جنگ اخیر اسرائیل با کشورهای اسلامی غزه به خوبی نشان داد. هرچند تمام آزادگان دنیا برای حمایت از مردم مظلوم غزه اقداماتی انجام دادند اما این حزب الله لبنان بود که در حمایت از مسلمانان غزه وارد جنگ با اسرائیل شد و رهبر عزیز خود را در این راه تقدیم کرد و یا کشور یمن تا آخرین ساعات آتش بس میان غزه و اسرائیل در حمایت مسلمانان غزه به اسرائیل حمله نمود و کشور اسلامی ایران با اجرای وعده صادق به اسرائیل غاصب حمله نموده و زنان مسلمان ایران در حمایت از مسلمانان زیورآلات خود را تقدیم جبهه مقاومت کردند و اگر این وحدت و همدلی امت اسلامی نبود قطعا امروز روی نقشه جهان جایی به نام غزه وجود نداشت.

نتیجه گیری

آنچه گفته شد گوشه هایی از هدیه های اسلام به پیروان این مکتب است که اگر به آنچه اسلام ناب محمدی دستور داده به طور کامل عمل شود قطعا شامل همه مسلمانان خواهد شد و اگر غیر مسلمانان نیز از این حقایق مطلع شوند بطور حتم جذب این دین دوست داشتنی خواهند شد.

در پایان از خداوند متعال می خواهیم همه ما را از پیروان واقعی اسلام و قدردان این نعمت بزرگ الهی قرار دهد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.


[1] - التحريم : 10

[2] - الأنعام : 86

پاسخ شبهه عدم وجوب پرداخت خمس در عصر غیبت

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

در فضای مجازی کلیپی دست به دست می شود که در آن جوانی با استناد به بخشی از یک روایت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین استدلال می نماید که آنحضرت خمس را در زمان غیبت بر شیعیان مباح نموده است و همین حکم واقعی اسلام است و نه آنچه آخوندها می گویند.

در پاسخ به آنچه در این کلیپ آمده مناسب است در قالب نکاتی متن این روایت را با هم مرور نماییم.

اول: متن روایت استناد شده در این کلیپ

کمال الدين و تمام النعمة ج ۲، ص ۴۸۳

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ اَلْكُلَيْنِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ چ‍ اَلْكُلَيْنِيُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ اَلْعَمْرِيَّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ أَنْ يُوصِلَ لِي كِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِيهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْكَلَتْ عَلَيَّ فَوَرَدَتْ فِي اَلتَّوْقِيعِ بِخَطِّ مَوْلاَنَا صَاحِبِ اَلزَّمَانِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ أَرْشَدَكَ اَللَّهُ وَ ثَبَّتَكَ مِنْ أَمْرِ اَلْمُنْكِرِينَ لِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِنَا وَ بَنِي عَمِّنَا فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ وَ مَنْ أَنْكَرَنِي فَلَيْسَ مِنِّي وَ سَبِيلُهُ سَبِيلُ اِبْنِ نُوحٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَمَّا سَبِيلُ عَمِّي جَعْفَرٍ وَ وُلْدِهِ فَسَبِيلُ إِخْوَةِ يُوسُفَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَمَّا اَلْفُقَّاعُ فَشُرْبُهُ حَرَامٌ وَ لاَ بَأْسَ بِالشَّلْمَابِ وَ أَمَّا أَمْوَالُكُمْ فَلاَ نَقْبَلُهَا إِلاَّ لِتَطَهَّرُوا فَمَنْ شَاءَ فَلْيَصِلْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَقْطَعْ فَمٰا آتٰانِيَ اَللّٰهُ خَيْرٌ مِمّٰا آتٰاكُمْ وَ أَمَّا ظُهُورُ اَلْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ وَ كَذَبَ اَلْوَقَّاتُونَ وَ أَمَّا قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَمْ يُقْتَلْ فَكُفْرٌ وَ تَكْذِيبٌ وَ ضَلاَلٌ وَ أَمَّا اَلْحَوَادِثُ اَلْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ - وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ اَلْعَمْرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبِيهِ مِنْ قَبْلُ فَإِنَّهُ ثِقَتِي وَ كِتَابُهُ كِتَابِي وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ اَلْأَهْوَازِيُّ فَسَيُصْلِحُ اَللَّهُ لَهُ قَلْبَهُ وَ يُزِيلُ عَنْهُ شَكَّهُ وَ أَمَّا مَا وَصَلْتَنَا بِهِ فَلاَ قَبُولَ عِنْدَنَا إِلاَّ لِمَا طَابَ وَ طَهُرَ وَ ثَمَنُ اَلْمُغَنِّيَةِ حَرَامٌ وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ شَاذَانَ بْنِ نُعَيْمٍ فَهُوَ رَجُلٌ مِنْ شِيعَتِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ أَمَّا أَبُو اَلْخَطَّابِ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي زَيْنَبَ اَلْأَجْدَعُ فَمَلْعُونٌ وَ أَصْحَابُهُ مَلْعُونُونَ فَلاَ تُجَالِسْ أَهْلَ مَقَالَتِهِمْ فَإِنِّي مِنْهُمْ بَرِيءٌ وَ آبَائِي عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ مِنْهُمْ بِرَاءٌ وَ أَمَّا اَلْمُتَلَبِّسُونَ بِأَمْوَالِنَا فَمَنِ اِسْتَحَلَّ مِنْهَا شَيْئاً فَأَكَلَهُ فَإِنَّمَا يَأْكُلُ اَلنِّيرَانَ وَ أَمَّا اَلْخُمُسُ فَقَدْ أُبِيحَ لِ‍ شِيعَتِنَا وَ جُعِلُوا مِنْهُ فِي حِلٍّ إِلَى وَقْتِ ظُهُورِ أَمْرِنَا لِتَطِيبَ وِلاَدَتُهُمْ وَ لاَ تَخْبُثَ وَ أَمَّا نَدَامَةُ قَوْمٍ قَدْ شَكُّوا فِي دِينِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَا وَصَلُونَا بِهِ فَقَدْ أَقَلْنَا مَنِ اِسْتَقَالَ وَ لاَ حَاجَةَ فِي صِلَةِ اَلشَّاكِّينَ وَ أَمَّا عِلَّةُ مَا وَقَعَ مِنَ اَلْغَيْبَةِ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْيٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ مِنْ آبَائِي عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ إِلاَّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطَاغِيَةِ زَمَانِهِ وَ إِنِّي أَخْرُجُ حِينَ أَخْرُجُ وَ لاَ بَيْعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ اَلطَّوَاغِيتِ فِي عُنُقِي وَ أَمَّا وَجْهُ اَلاِنْتِفَاعِ بِي فِي غَيْبَتِي فَكَالاِنْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَيَّبَتْهَا عَنِ اَلْأَبْصَارِ اَلسَّحَابُ وَ إِنِّي لَأَمَانٌ لِأَهْلِ اَلْأَرْضِ كَمَا أَنَّ اَلنُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ اَلسَّمَاءِ فَأَغْلِقُوا بَابَ اَلسُّؤَالِ عَمَّا لاَ يَعْنِيكُمْ وَ لاَ تَتَكَلَّفُوا عِلْمَ مَا قَدْ كُفِيتُمْ وَ أَكْثِرُوا اَلدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ اَلْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا إِسْحَاقَ بْنَ يَعْقُوبَ وَ عَلىٰ مَنِ اِتَّبَعَ اَلْهُدىٰ .

دوم: ترجمه این روایت

اسحاق بن يعقوب گويد: از محمد بن عثمان عمرى درخواست كردم نامه‏اى را كه مشتمل بر مسائل دشوارم بود برساند و توقيعى به خط مولاى ما صاحب الزمان عليه السلام چنين صادر شد:

خداوند تو را ارشاد كند و پايدار بدارد، اما سؤالى كه در باره منكران از خاندان، و عموزادگان ما كردى، بدان كه بين خداى تعالى و هيچ كس خويشاوندى نيست و كسى كه مرا انكار كند از من نيست و راه او مانند راه پسر نوح است، اما راه عمويم جعفر و فرزندانش راه برادران يوسف است.

اما نوشيدن آبجو حرام است و نوشيدن شلماب كه نوعى شربت است مانعى ندارد و اما اموال شما را نمى‏پذيريم مگر آنكه آن را طاهر سازيد هر كه خواهد بفرستد و هر كه خواهد قطع كند كه آنچه خداى تعالى به من داده است بهتر از آن است كه به شما داده است.

و اما ظهور فرج، آن با خداى تعالى است و تعيين‏كنندگان وقت دروغ مى‏گويند.

و اما اعتقاد كسى كه مى‏گويد حسين عليه السلام كشته نشده است آن كفر و تكذيب‏ و گمراهى است.

و اما حوادث واقعه، در باره آن مسائل به راويان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما هستند من نيز حجت خدا بر آنها هستم.

و اما محمد بن عثمان عمرى- كه درود خدا بر او و پدرش باد- مورد وثوق من است و كتاب او كتاب من است.

و اما محمد بن على بن مهزيار اهوازى، خداى تعالى به زودى قلب او را به صلاح آورد و شكش را برطرف سازد.

و اما آنچه را براى ما فرستادى از آن رو مى‏پذيريم كه پاكيزه و طاهر است، و بهاى كنيز خواننده حرام است.

و اما محمد بن شاذان بن نعيم، او مردى از شيعيان ما اهل البيت است.

و اما ابو الخطاب محمد بن أبى زينب اجدع، او و اصحابش ملعونند و با همفكران او مجالست مكن كه من از آنها بيزارم و پدرانم نيز از آنها بيزار بودند.

و اما كسانى كه اموال ما را با اموال خودشان در مى‏آميزند، هر كس چيزى از اموال ما را حلال شمارد و آن را بخورد همانا آتش خورده است.

و اما خمس، آن بر شيعيان ما مباح است و تا هنگام ظهور امر ما از آن معافند تا ولادتشان پاكيزه شود و نه خبيث.

و اما پشيمانى گروهى كه در دين خداى تعالى به واسطه آنچه به ما دادند شك كردند، ما از هر كسى كه فسخ بيعت كند بيعتمان را برداشتيم و نيازى به عطاى شك‏كنندگان نيست.

و اما علت وقوع غيبت، خداى تعالى مى‏فرمايد: يا أيها الذين آمنوا لا تسئلوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم «1»، بر گردن همه پدرانم بيعت سركشان زمانه بود اما من وقتى خروج نمايم بيعت هيچ سركشى بر گردنم نيست.

و اما وجه انتفاع از من در غيبتم، آن مانند انتفاع از خورشيد است چون ابر آن را از ديدگان نهان سازد و من امان اهل زمينم همچنان كه ستارگان امان اهل آسمانها هستند و از امورى كه سودى برايتان ندارد پرسش نكنيد و خود را در آموختن آنچه از شما نخواسته‏اند به زحمت نيفكنيد و براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه همان فرج شماست و اى اسحاق بن يعقوب! درود بر تو و بر پيروان‏ هدايت باد.

سوم: پاسخ به شبهه مطرح شده

1-این حدیث در پاسخ به سوالات و شبهات راوی هست

همانگونه که از ابتدای حدیث مشخص است، این حدیث نامه‌ای در پاسخ به یکی از شیعیان است که گوینده آن تاکید می کند از مسائل مبهم و مشکل بوده و نه آنچه که معمول شیعیان آن را می دانستند و بر همین اساس سوال های خاصی را از امام علیه السلام پرسیده بودند و این نامه در جواب آن سوال ها داده شده است.

2- سوال های راوی در این روایت نیامده

متن نامه سوال کننده در این حدیث نیامده و امام علیه السلام نیز در متن نامه خود به سوال ها اشاره نکرده اند تا ما دقیقا بدانیم هر یک از پاسخ های داده شده دقیقا برای چه سوالی ارائه شده.

از جمله پاسخی که امام علیه السلام راجع به موضوع خمس داده اند که به دلیل اینکه ما دقیقا نمی دانیم سوال دقیقا چه بوده ناچاریم معنای واقعی پاسخ امام عجل الله تعالی فی فرجه را مبتنی به اصول و قرائنی که راجع به این موضوع در همین حدیق و همچنین سایر آیات و روایات و سیره آمده تحلیل و تفسیر نماییم.

3-وجوب خمس در آیات و روایات دیگر مسلم است

یکی از اصول مسلم که از آیات و روایات به دست می آید وجوب پرداخت خمس است.

4- ذکر علت اباحه خمس قرینه بر معنای خاص دارد

یکی از قرائنی از همین حدیث به دست می آید و نشان می دهد سوال در خصوص مصداق خاصی از مصادیق درآمدهای مالی است که خمس به آنها تعلق می گیرد و مراد امام در این پاسخ مطلق خمس نیست، علتی است که امام علیه السلام در ادامه جمله بخشودگی خمس آورده و فرموده اند: « لِتَطِيبَ وِلاَدَتُهُمْ وَ لاَ تَخْبُثَ»« تا ولادتشان پاكيزه شود و نه خبيث‏ » لذا این بخش از نشان دهنده است که این بخشودگی مربوط به درآمدهای مربوط به ازدواج یعنی مهریه تعلق دارد و نه سایر درآمدها.

5- ذکر اباحه خمس بر شیعه دلیل دیگر بر معنای خاص است

پنجم: قرینه دیگر در جمله که فرموده اند: « فَقَدْ أُبِيحَ لِ‍ شِيعَتِنَا» فقها از جمع بین اینها این نتیجه را می گیرند که اگر یک مالی از دست یک غیرمسلمان و کسی که به خمس اعتقاد دارد به وسیله خرید و فروش یا جهت دیگر به خرید و فروش نیست. یک شیعه منتقل شد تصرف در آن برای شیعه اشکال ندارد و لازم نیست خمس آن را بدهد اما برای غیر شیعه حلال نیست و چنان است که در همین روایت اسحاق بن یعقوب و برخی روایات است. دیگر این باب آمده غیر شیعه اگر از خمس که حق امام (ع) بخورد بخوره یعنی خود راجهنمی کرده

6- وعده جهنم به مصرف کنندگان اموال امام

ششم: دقیقا پیش از جمله مربوط به خمس، جمله دیگری آمده که قرینه ای است بر عدم بخشش مطلق خمس دلالت می کند همانی است که امام علیه السلام فرموده اند: وَ أَمَّا اَلْمُتَلَبِّسُونَ بِأَمْوَالِنَا فَمَنِ اِسْتَحَلَّ مِنْهَا شَيْئاً فَأَكَلَهُ فَإِنَّمَا يَأْكُلُ اَلنِّيرَانَ « و اما كسانى كه اموال ما را با اموال خودشان در مى‏آميزند، هر كس چيزى از اموال ما را حلال شمارد و آن را بخورد همانا آتش خورده است.»

این جمله دقیقا مشخص می کند که مراد صرفا خانه و مرکب و اموال شخصی امام نیست بلکه آن مالی از امام علیه السلام متلبس و درآمیخته با مال مردم هست همان خمس است که باید مسلمانان از مال خود جدا کرده و به امام بپردازند و اگر امام خمس را بطور کامل حلال کرده چرا به کسانیکه اموالشان به اموال امام مخلوط است وعده جهنم می دهد.

7-روایات دیگری که دلالت می کند به امام زمان عجل الله تعالی فر فرجه وجوهات پرداخت می شده

در کتاب کمال الدین و اتمام النعمه بعد از این حدیث بلافاصله دو روایت دیگر آورده که در آن سخن از پرداخت حقوق مالی به امام علیه السلام است و این سوال را به وجود می آورد که اگر امام علیه السلام خمس را برای شیعیان حلال کرده بودند چه دلیلی داشته که شیعیان خود را موظف به پرداخت آن به امام علیه السلام می دانستند.

8- وجود قرائن خارجیه

مصارف خمس در اسلام مشخص است که بخشی سهم امام علیه السلام و بخش دیگر سهم سادات است از جمله مساکین، یتیمان و در راه ماندگان سادات از این بخش استفاده می کنند. حال سوال این است که اگر پرداخت خمس واجب نباشد و از سوی دیگر دریافت صدقات واجب بر سادات فقیر حرام باشد در دوران غیبت چگونه به سادات یتیم و مساکین آنها باید رسیدگی کرد و آیا این کار برخلاف بخشی از فلسفه خمس نیست که بر اساس آن شأن و حرمت سادات و نوادگان پیامبر صل الله علیه و آله حفظ شود.

نکته پایانی

همانگونه که در این حدیث آمده و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرموده اند «وَ أَمَّا اَلْحَوَادِثُ اَلْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ »؛« و اما حوادث واقعه، در باره آن مسائل به راويان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما هستند من نيز حجت خدا بر آنها هستم.» برای کشف حقایق دینی باید به سراغ متخصص دین که فقها هستند مراجعه کرد و نه کسانیکه فهم درستی از دین ندارند و با استناد به بخشی از یک روایت نادیده گرفتن حکم خداوند متعال را تبلیغ می نمایند در حالیکه متخصص دین تمامی ادله آیات و روایات را به دقت مورد بررسی قرار داده و حکم خداوند متعال را به مسلمانان ابلاغ می نماید.