بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

در فضای مجازی کلیپی دست به دست می شود که در آن جوانی با استناد به بخشی از یک روایت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین استدلال می نماید که آنحضرت خمس را در زمان غیبت بر شیعیان مباح نموده است و همین حکم واقعی اسلام است و نه آنچه آخوندها می گویند.

در پاسخ به آنچه در این کلیپ آمده مناسب است در قالب نکاتی متن این روایت را با هم مرور نماییم.

اول: متن روایت استناد شده در این کلیپ

کمال الدين و تمام النعمة ج ۲، ص ۴۸۳

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ اَلْكُلَيْنِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ چ‍ اَلْكُلَيْنِيُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ اَلْعَمْرِيَّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ أَنْ يُوصِلَ لِي كِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِيهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْكَلَتْ عَلَيَّ فَوَرَدَتْ فِي اَلتَّوْقِيعِ بِخَطِّ مَوْلاَنَا صَاحِبِ اَلزَّمَانِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ أَرْشَدَكَ اَللَّهُ وَ ثَبَّتَكَ مِنْ أَمْرِ اَلْمُنْكِرِينَ لِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِنَا وَ بَنِي عَمِّنَا فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ وَ مَنْ أَنْكَرَنِي فَلَيْسَ مِنِّي وَ سَبِيلُهُ سَبِيلُ اِبْنِ نُوحٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَمَّا سَبِيلُ عَمِّي جَعْفَرٍ وَ وُلْدِهِ فَسَبِيلُ إِخْوَةِ يُوسُفَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَمَّا اَلْفُقَّاعُ فَشُرْبُهُ حَرَامٌ وَ لاَ بَأْسَ بِالشَّلْمَابِ وَ أَمَّا أَمْوَالُكُمْ فَلاَ نَقْبَلُهَا إِلاَّ لِتَطَهَّرُوا فَمَنْ شَاءَ فَلْيَصِلْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَقْطَعْ فَمٰا آتٰانِيَ اَللّٰهُ خَيْرٌ مِمّٰا آتٰاكُمْ وَ أَمَّا ظُهُورُ اَلْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ وَ كَذَبَ اَلْوَقَّاتُونَ وَ أَمَّا قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَمْ يُقْتَلْ فَكُفْرٌ وَ تَكْذِيبٌ وَ ضَلاَلٌ وَ أَمَّا اَلْحَوَادِثُ اَلْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ - وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ اَلْعَمْرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبِيهِ مِنْ قَبْلُ فَإِنَّهُ ثِقَتِي وَ كِتَابُهُ كِتَابِي وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ اَلْأَهْوَازِيُّ فَسَيُصْلِحُ اَللَّهُ لَهُ قَلْبَهُ وَ يُزِيلُ عَنْهُ شَكَّهُ وَ أَمَّا مَا وَصَلْتَنَا بِهِ فَلاَ قَبُولَ عِنْدَنَا إِلاَّ لِمَا طَابَ وَ طَهُرَ وَ ثَمَنُ اَلْمُغَنِّيَةِ حَرَامٌ وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ شَاذَانَ بْنِ نُعَيْمٍ فَهُوَ رَجُلٌ مِنْ شِيعَتِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ أَمَّا أَبُو اَلْخَطَّابِ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي زَيْنَبَ اَلْأَجْدَعُ فَمَلْعُونٌ وَ أَصْحَابُهُ مَلْعُونُونَ فَلاَ تُجَالِسْ أَهْلَ مَقَالَتِهِمْ فَإِنِّي مِنْهُمْ بَرِيءٌ وَ آبَائِي عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ مِنْهُمْ بِرَاءٌ وَ أَمَّا اَلْمُتَلَبِّسُونَ بِأَمْوَالِنَا فَمَنِ اِسْتَحَلَّ مِنْهَا شَيْئاً فَأَكَلَهُ فَإِنَّمَا يَأْكُلُ اَلنِّيرَانَ وَ أَمَّا اَلْخُمُسُ فَقَدْ أُبِيحَ لِ‍ شِيعَتِنَا وَ جُعِلُوا مِنْهُ فِي حِلٍّ إِلَى وَقْتِ ظُهُورِ أَمْرِنَا لِتَطِيبَ وِلاَدَتُهُمْ وَ لاَ تَخْبُثَ وَ أَمَّا نَدَامَةُ قَوْمٍ قَدْ شَكُّوا فِي دِينِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَا وَصَلُونَا بِهِ فَقَدْ أَقَلْنَا مَنِ اِسْتَقَالَ وَ لاَ حَاجَةَ فِي صِلَةِ اَلشَّاكِّينَ وَ أَمَّا عِلَّةُ مَا وَقَعَ مِنَ اَلْغَيْبَةِ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْيٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ مِنْ آبَائِي عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ إِلاَّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطَاغِيَةِ زَمَانِهِ وَ إِنِّي أَخْرُجُ حِينَ أَخْرُجُ وَ لاَ بَيْعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ اَلطَّوَاغِيتِ فِي عُنُقِي وَ أَمَّا وَجْهُ اَلاِنْتِفَاعِ بِي فِي غَيْبَتِي فَكَالاِنْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَيَّبَتْهَا عَنِ اَلْأَبْصَارِ اَلسَّحَابُ وَ إِنِّي لَأَمَانٌ لِأَهْلِ اَلْأَرْضِ كَمَا أَنَّ اَلنُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ اَلسَّمَاءِ فَأَغْلِقُوا بَابَ اَلسُّؤَالِ عَمَّا لاَ يَعْنِيكُمْ وَ لاَ تَتَكَلَّفُوا عِلْمَ مَا قَدْ كُفِيتُمْ وَ أَكْثِرُوا اَلدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ اَلْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا إِسْحَاقَ بْنَ يَعْقُوبَ وَ عَلىٰ مَنِ اِتَّبَعَ اَلْهُدىٰ .

دوم: ترجمه این روایت

اسحاق بن يعقوب گويد: از محمد بن عثمان عمرى درخواست كردم نامه‏اى را كه مشتمل بر مسائل دشوارم بود برساند و توقيعى به خط مولاى ما صاحب الزمان عليه السلام چنين صادر شد:

خداوند تو را ارشاد كند و پايدار بدارد، اما سؤالى كه در باره منكران از خاندان، و عموزادگان ما كردى، بدان كه بين خداى تعالى و هيچ كس خويشاوندى نيست و كسى كه مرا انكار كند از من نيست و راه او مانند راه پسر نوح است، اما راه عمويم جعفر و فرزندانش راه برادران يوسف است.

اما نوشيدن آبجو حرام است و نوشيدن شلماب كه نوعى شربت است مانعى ندارد و اما اموال شما را نمى‏پذيريم مگر آنكه آن را طاهر سازيد هر كه خواهد بفرستد و هر كه خواهد قطع كند كه آنچه خداى تعالى به من داده است بهتر از آن است كه به شما داده است.

و اما ظهور فرج، آن با خداى تعالى است و تعيين‏كنندگان وقت دروغ مى‏گويند.

و اما اعتقاد كسى كه مى‏گويد حسين عليه السلام كشته نشده است آن كفر و تكذيب‏ و گمراهى است.

و اما حوادث واقعه، در باره آن مسائل به راويان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما هستند من نيز حجت خدا بر آنها هستم.

و اما محمد بن عثمان عمرى- كه درود خدا بر او و پدرش باد- مورد وثوق من است و كتاب او كتاب من است.

و اما محمد بن على بن مهزيار اهوازى، خداى تعالى به زودى قلب او را به صلاح آورد و شكش را برطرف سازد.

و اما آنچه را براى ما فرستادى از آن رو مى‏پذيريم كه پاكيزه و طاهر است، و بهاى كنيز خواننده حرام است.

و اما محمد بن شاذان بن نعيم، او مردى از شيعيان ما اهل البيت است.

و اما ابو الخطاب محمد بن أبى زينب اجدع، او و اصحابش ملعونند و با همفكران او مجالست مكن كه من از آنها بيزارم و پدرانم نيز از آنها بيزار بودند.

و اما كسانى كه اموال ما را با اموال خودشان در مى‏آميزند، هر كس چيزى از اموال ما را حلال شمارد و آن را بخورد همانا آتش خورده است.

و اما خمس، آن بر شيعيان ما مباح است و تا هنگام ظهور امر ما از آن معافند تا ولادتشان پاكيزه شود و نه خبيث.

و اما پشيمانى گروهى كه در دين خداى تعالى به واسطه آنچه به ما دادند شك كردند، ما از هر كسى كه فسخ بيعت كند بيعتمان را برداشتيم و نيازى به عطاى شك‏كنندگان نيست.

و اما علت وقوع غيبت، خداى تعالى مى‏فرمايد: يا أيها الذين آمنوا لا تسئلوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم «1»، بر گردن همه پدرانم بيعت سركشان زمانه بود اما من وقتى خروج نمايم بيعت هيچ سركشى بر گردنم نيست.

و اما وجه انتفاع از من در غيبتم، آن مانند انتفاع از خورشيد است چون ابر آن را از ديدگان نهان سازد و من امان اهل زمينم همچنان كه ستارگان امان اهل آسمانها هستند و از امورى كه سودى برايتان ندارد پرسش نكنيد و خود را در آموختن آنچه از شما نخواسته‏اند به زحمت نيفكنيد و براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه همان فرج شماست و اى اسحاق بن يعقوب! درود بر تو و بر پيروان‏ هدايت باد.

سوم: پاسخ به شبهه مطرح شده

1-این حدیث در پاسخ به سوالات و شبهات راوی هست

همانگونه که از ابتدای حدیث مشخص است، این حدیث نامه‌ای در پاسخ به یکی از شیعیان است که گوینده آن تاکید می کند از مسائل مبهم و مشکل بوده و نه آنچه که معمول شیعیان آن را می دانستند و بر همین اساس سوال های خاصی را از امام علیه السلام پرسیده بودند و این نامه در جواب آن سوال ها داده شده است.

2- سوال های راوی در این روایت نیامده

متن نامه سوال کننده در این حدیث نیامده و امام علیه السلام نیز در متن نامه خود به سوال ها اشاره نکرده اند تا ما دقیقا بدانیم هر یک از پاسخ های داده شده دقیقا برای چه سوالی ارائه شده.

از جمله پاسخی که امام علیه السلام راجع به موضوع خمس داده اند که به دلیل اینکه ما دقیقا نمی دانیم سوال دقیقا چه بوده ناچاریم معنای واقعی پاسخ امام عجل الله تعالی فی فرجه را مبتنی به اصول و قرائنی که راجع به این موضوع در همین حدیق و همچنین سایر آیات و روایات و سیره آمده تحلیل و تفسیر نماییم.

3-وجوب خمس در آیات و روایات دیگر مسلم است

یکی از اصول مسلم که از آیات و روایات به دست می آید وجوب پرداخت خمس است.

4- ذکر علت اباحه خمس قرینه بر معنای خاص دارد

یکی از قرائنی از همین حدیث به دست می آید و نشان می دهد سوال در خصوص مصداق خاصی از مصادیق درآمدهای مالی است که خمس به آنها تعلق می گیرد و مراد امام در این پاسخ مطلق خمس نیست، علتی است که امام علیه السلام در ادامه جمله بخشودگی خمس آورده و فرموده اند: « لِتَطِيبَ وِلاَدَتُهُمْ وَ لاَ تَخْبُثَ»« تا ولادتشان پاكيزه شود و نه خبيث‏ » لذا این بخش از نشان دهنده است که این بخشودگی مربوط به درآمدهای مربوط به ازدواج یعنی مهریه تعلق دارد و نه سایر درآمدها.

5- ذکر اباحه خمس بر شیعه دلیل دیگر بر معنای خاص است

پنجم: قرینه دیگر در جمله که فرموده اند: « فَقَدْ أُبِيحَ لِ‍ شِيعَتِنَا» فقها از جمع بین اینها این نتیجه را می گیرند که اگر یک مالی از دست یک غیرمسلمان و کسی که به خمس اعتقاد دارد به وسیله خرید و فروش یا جهت دیگر به خرید و فروش نیست. یک شیعه منتقل شد تصرف در آن برای شیعه اشکال ندارد و لازم نیست خمس آن را بدهد اما برای غیر شیعه حلال نیست و چنان است که در همین روایت اسحاق بن یعقوب و برخی روایات است. دیگر این باب آمده غیر شیعه اگر از خمس که حق امام (ع) بخورد بخوره یعنی خود راجهنمی کرده

6- وعده جهنم به مصرف کنندگان اموال امام

ششم: دقیقا پیش از جمله مربوط به خمس، جمله دیگری آمده که قرینه ای است بر عدم بخشش مطلق خمس دلالت می کند همانی است که امام علیه السلام فرموده اند: وَ أَمَّا اَلْمُتَلَبِّسُونَ بِأَمْوَالِنَا فَمَنِ اِسْتَحَلَّ مِنْهَا شَيْئاً فَأَكَلَهُ فَإِنَّمَا يَأْكُلُ اَلنِّيرَانَ « و اما كسانى كه اموال ما را با اموال خودشان در مى‏آميزند، هر كس چيزى از اموال ما را حلال شمارد و آن را بخورد همانا آتش خورده است.»

این جمله دقیقا مشخص می کند که مراد صرفا خانه و مرکب و اموال شخصی امام نیست بلکه آن مالی از امام علیه السلام متلبس و درآمیخته با مال مردم هست همان خمس است که باید مسلمانان از مال خود جدا کرده و به امام بپردازند و اگر امام خمس را بطور کامل حلال کرده چرا به کسانیکه اموالشان به اموال امام مخلوط است وعده جهنم می دهد.

7-روایات دیگری که دلالت می کند به امام زمان عجل الله تعالی فر فرجه وجوهات پرداخت می شده

در کتاب کمال الدین و اتمام النعمه بعد از این حدیث بلافاصله دو روایت دیگر آورده که در آن سخن از پرداخت حقوق مالی به امام علیه السلام است و این سوال را به وجود می آورد که اگر امام علیه السلام خمس را برای شیعیان حلال کرده بودند چه دلیلی داشته که شیعیان خود را موظف به پرداخت آن به امام علیه السلام می دانستند.

8- وجود قرائن خارجیه

مصارف خمس در اسلام مشخص است که بخشی سهم امام علیه السلام و بخش دیگر سهم سادات است از جمله مساکین، یتیمان و در راه ماندگان سادات از این بخش استفاده می کنند. حال سوال این است که اگر پرداخت خمس واجب نباشد و از سوی دیگر دریافت صدقات واجب بر سادات فقیر حرام باشد در دوران غیبت چگونه به سادات یتیم و مساکین آنها باید رسیدگی کرد و آیا این کار برخلاف بخشی از فلسفه خمس نیست که بر اساس آن شأن و حرمت سادات و نوادگان پیامبر صل الله علیه و آله حفظ شود.

نکته پایانی

همانگونه که در این حدیث آمده و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرموده اند «وَ أَمَّا اَلْحَوَادِثُ اَلْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ »؛« و اما حوادث واقعه، در باره آن مسائل به راويان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما هستند من نيز حجت خدا بر آنها هستم.» برای کشف حقایق دینی باید به سراغ متخصص دین که فقها هستند مراجعه کرد و نه کسانیکه فهم درستی از دین ندارند و با استناد به بخشی از یک روایت نادیده گرفتن حکم خداوند متعال را تبلیغ می نمایند در حالیکه متخصص دین تمامی ادله آیات و روایات را به دقت مورد بررسی قرار داده و حکم خداوند متعال را به مسلمانان ابلاغ می نماید.