شب دهم محرم 1400 ویژگی های امام حسین علیه السلام (اقامه کننده امر به معروف و نهی از منکر)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

همانگونه که گفته شد طی این چند شب به دنبال شناخت ویژگی های امام حسین علیه السلام از سیره و گفتار آن حضرت به عنوان یک الگوی کامل و جامع بودیم تا بتوانیم به عنوان شیعه و محب امام حسین علیه السلام رفتار خود را با ویژگی های ایشان به عنوان یک معیار و ملاک محک بزنیم.

امشب نیز می خواهیم به فضل الهی در سیره و کلمات امام حسین علیه السلام سیری بکنیم و به یکی دیگر از ویژگی ها آن حضرت بپردازیم.

امر به معروف و نهي از منکر در سیره و کلام امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام پیش از خروج از مدینه دوبار به زیارت قبر جدشان جهت توسل و وداع رفتند در شب دوم که هنگام وداع مرقد مطهر رسول خدا (ص) چنین عرضه داشتند: «اَللّهُمَّ! إِنَّ هذا قَبْرُ نَبِیِّکَ مُحَمَّد وَ أَنَا ابْنُ بِنْتِ مُحَمَّد وَ قَدْ حَضَرَنِی مِنَ الاَْمْرِ ما قَدْ عَلِمْتَ، اَللّهُمَّ! وَ إِنِّی اُحِبُّ الْمَعْروُفَ وَ أَکْرَهُ الْمُنْکَرَ، وَ اَنَا أَسْأَلُکَ یا ذَالْجَلالِ وَ الاِکْرامِ بِحَقِّ هذَا الْقَبْرِ وَ مَنْ فیهِ مَا اخْتَرْتَ(3) مِنْ أَمْری هذا ما هُوَ لَکَ رِضىً»؛ (بار الها! این قبر پیامبر تو محمّد(صلى الله علیه وآله) است و من فرزند دخت محمّدم. از آنچه براى من پیش آمده است آگاهى. خدایا! من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم. من از تو اى خداوند صاحب جلال و بزرگوارى مى خواهم به حقّ این قبر و کسى که در آن است راهى را که خشنودى تو در آن است برایم مقرّر دارى).[1]

2- محمد بن حنفیه برادر امام حسین(ع) پس از اطلاع از سفر امام، برای خداحافظی نزد ایشان آمد. حسین(ع) وصیتنامه‌ای برای او نوشت که در آن آمده است:

 

إنّی لَم اَخْرج أشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً وَ إنّما خَرجْتُ لِطلبِ الإصلاح فی اُمّةِ جَدّی اُریدُ أنْ آمُرَ بالمَعْروفِ و أنْهی عن المُنکَرِ و أسیرَ بِسیرةِ جدّی و سیرةِ أبی علی بن أبی طالب

من از روی ناسپاسی و زیاده خواهی و برای فساد و ستمگری، خروج نکردم؛ بلکه اصلاح امّت جدّم را می‌جویم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدّم و پدرم علی بن ابی طالب(ع) رفتار کنم....[۲۳]

3- پس از حرکت از منزل ذوحسم، قافله امام حسین (علیه‌السّلام) و سپاه حر، در کنار همدیگر حرکت می‌کردند، تا اینکه در منزل بیضه فرود آمدند و فرصتی دیگر پیش آمد تا امام طی خطبه‌ای علت قیام و انگیزه مبارزه خویش را برای اصحاب خود و سپاه حر تشریح کند.: «يا ايها الناس‌! ان‌ّ رسول الله: من رأي سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله، ناکثاً عهده‌، مخالفاً لسنّة رسول‌الله، يعمل في عبادالله بالاءثم و العدوان‌،فلم‌يغيّر عليه بفعل و لا قول‌، کان حقّاً علي الله يدخله مدخله‌... و انا أحق‌ّ ممّن غيّر».

ای مردم، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: هر مسلمانی با سلطان ستمگری مواجه شود که حرام خدا را حلال میکند و پیمان الهی را در هم می‌شکند و با سنت (و قانون) پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به مخالفت برخاسته و در میان بندگان خدا، راه گناه و دشمنی در پیش گرفته است، ولی او در مقابل چنین حاکمی، با عمل یا با گفتار، اظهار مخالفت نکند، بر خداوند است که این فرد (ساکت) را به جایگاه همان طغیانگر، (در آتش جهنم) داخل کند. (ای مردم) آگاه باشید! اینان (بنی امیه) پیروی از شیطان را بر خود لازم شمرده‌اند، و اطاعت خدا را ترک کرده‌اند؛ فساد را علنی و حدود الهی را تعطیل نموده، فیء (بخشی از بیت المال) را به خود اختصاص داده‌اند، و حرام خدا را حلال، و حلال خدا را حرام کرده‌اند و من برای تغییر این وضعیت شایسته ترم.

 

3- روايت شده: هنگامي که نامه عبيدالله بن زياد، که در آن عملکرد حر را در مورد امام حسين عليه السلام سرزنش نموده و دستور داده بود که امام را تحت فشار قرار دهد، بدست حر رسيد، او نامه را به امام نشان داد و ايشان را از رفتن به کوفه بازداشت، امام برخاست و پس از حمد و ثناي الهي اين خطبه را خواندند: ، اين خطبه معروف را خواند: اِنَّهُ قَدْ نَزَلَ مِنَ الْاَمْرِ ما تَرَوْنَ، وَ اِنَّ الدُّنْيا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَکَّرَتْ، وَ اَدْبَرَ مَعْرُوفُها، وَ لَمْ تَبْقَ مِنْها اِلَّا صَبابَةٌ کَصَبابَةِ الْاِناءِ، وَ خَسيسُ عَيْشٍ کَالْمَرْعَي الْوَبيلِ.

 

اَلا تَرَوْنَ اِلَي الْحَقِّ لا يُعْمَلُ بِهِ، وَ اِلَي الْباطِلِ لا يُتَناهي عَنْهُ، بدرستي که رويدادهاي روزگار ما همينهاست که مي نگريد، اوضاع روزگار دگرگوني منفي يافته، زشتيها و ضد ارزشها آشکار و ارزشهاي انساني و اخلاقي و فضيلتها از محيط زندگي جامعه رخت بربسته است، از فضيلتهاي انساني جز اندکي بسان قطراتي که ته مانده ظرف آب مي باشد، باقي نمانده، و جامعه در زندگي و شرائط ذلّت بار و ننگيني بسر مي برد.

 

هان، آيا نمي نگريد که به حق عمل نمي شود و از باطل و بيداد روي نمي گردانند،

4- سلیم بن قیس می گوید، یک سال قبل از مرگ معاویه، حسین بن علی(ع) با عبدالله ابن عبّاس و عبدالله بن جعفر به حج رفتند، امام حسین(ع) مردان و زنان و یاران بنی هاشم و آن عده از انصار را که او و خاندانش را می شناختند جمع کرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود:

 

همة کسانی را که امسال از اصحاب پیامبر(ص) معروف به صلاح و عبادت اند به حج آمده اند، نزد من جمع کنید.

 

در پی این دعوت بیش از هفتصد نفر ـ که بیشتر آنان از تابعین و حدود دویسـت نفـر از اصحـاب پیامبر(ص) بودند ـ در «منا» در خیمة آن حضرت گرد آمدند. امام در میان آنان برای ایراد خطبه برخاست

اعتبروا ايها الناس! بما وعظ الله به اوليآءه من سوء ثنائه علي الاحبار اذ يقول: (لولا ينهاهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم) و قال: (لعن الذين کفروا من بني‏اسرائيل - الي قوله - لبئس ما کانوا يفعلون) و انما عاب الله ذلک عليهم، لانهم کانوا يرون من الظلمة الذين بين اظهرهم المنکر الفساد، فلا ينهونهم عن ذلک رغبة فيما کانوا ينالون منهم و رهبة مما يحذرون، و الله يقول: (فلا تخشوا الناس واخشون) و قال: (و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اوليآء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر) فبدأ الله بالامر بالمعروف و النهي عن المنکر فريضة منه لعلمه بانها اذا اديت و اقيمت، استقامت الفرائض کلها هينها و صعبها.

و ذلک ان الامر بالمعروف و النهي عن المنکر دعآء الي الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفي‏ء و الغنائم، و اخذ الصدقات من مواضعها، و وضعها في حقها[2]

اي مردم! از موعظه‏ي الهي نسبت به اوليايش در نکوهش علماي يهود در قرآن عبرت بگيريد که فرمود: «چرا ربانيون و احبار (علماي يهود) مردم را از گفتار گناه آميز نهي نمي‏کنند!؟» و «کافران از بني‏اسرائيل لعنت کرده شدند... چه کار بدي مي‏کردند».

خداوند آنان را نکوهش نمود، زيرا گناه و فساد ستمگران را مي‏ديدند، ولي به سبب دو چيز، آنان را باز نمي‏داشتند: اول. ميل و رغبت به مال آنان؛ دوم. ترس و خوف از آنها.

و حال آن که خداوند مي‏فرمايد: «از مردم نهراسيد و فقط از من خوف داشته باشيد». و فرمود: «مرد و زن مؤمن، بعض آنان، پشتيبان بعض ديگر هستند، امر به معروف مي‏کنند، و نهي از منکر مي‏نمايند».

خداوند امر به معروف و نهي از منکر را به عنوان وحي از ناحيه خود آغاز کرد، زيرا خدا مي‏داند اگر اين دو امر انجام گيرد، تمام واجبات بپا مي‏شود، چه آسان و چه مشکلش.

و امر به معروف و نهي از منکر دعوتي است به اسلام، همراه با بازگرداندن حقوق ديگران، و مخالفت با ستمگر و تقسيم بيت المال و غنيمتها و گرفتن زکات از مکان‏هاي خود و پرداخت آن به مستحقان آن است.

نتیجه گیری:

آنچه از سیره و گفتار امام علیه السلام به دست می آید آن است که ایشان متصف به ویژگی امر به معروف و نهی از منکر بودند تا جایی که هدف از قیام خود را این امر مهم قرار دادند.

به خاطر همین ویژگی هست که در زیارت نامه آن حضرت می خوانیم

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبا عَبْدِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ، وَآتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ،

سلام بر تو ای اباعبدالله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، گواهی می‌دهم که تو نماز بپا داشتی و زکات پرداختی و به خوبی امر کردی و از بدی نهی نمودی

درس مهمی که از این ویژگی مهم می آموزیم

یکی از مباحث مهم و دغدغه ای که برای آنهایی که به دنبال انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر هستند آن است که یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر که در رساله ها آمده این است که زمانی امر به معروف و نهی از منکر واجب می شود که انسان احتمال تاثیر بدهد این در حالی است که برخی می گویند آنقدر فساد زیاد شده و یا طبیعی شده که دیگه امر به معروف تاثیر ندارد.

اما پیش از بیان درسی که می توانیم از مکتب امام بیاموزیم بنده ذکر چند نکته لازم می دانم.

اول اینکه فریضه امر به معروف مانند سایر واجبات بر همه مسلمانان مثل نماز، روزه ، خمس و زکات واجب است اما باید احکام و روش های آن را آموخت و به تعبیر مقام معظم رهبری مسأله‏ى امر به معروف و نهى از منكر، مثل مسأله‏ى نماز است. ياد گرفتنى است. بايد برويد ياد بگيريد. مسئله دارد كه كجا و چگونه بايد امر به معروف و نهى از منكر كرد؟[3]

دوم: امر به معروف و نهي از منكر از تكاليفي است كه براي واجب شدن آن احتمال تأثير كافي است و لازم نيست مكلّف علم قطعي به تأثير داشتن پيدا كند. اين تكليف تنها زماني ساقط مي‏شود كه ما يقين به بي‏فايده بودن امر و نهي داشته باشيم و چنين فرضي واقعا نادر مي‏باشد. بنابراين بر هر مسلمان واجب است هر جا كه احتمال تأثيري مي‏دهد به نحو مقتضي عكس‏العمل نشان دهد و وسوسه شيطان، بهانه راحت‏طلبي و شانه خالي كردن از زير بار نشود.

سوم: امام خميني (ره) مي‏فرمايد: «وجوب امر به معروف و نهي از منكر با ظن به عدم تأثير ساقط نمي‏شود هرچند اين ظن و گمان قوي باشد. بنابراين با احتمال تأثير - احتمالي كه از نظر عقلا مورد اعتنا و توجه است - امر به معروف واجب مي‏شود». . تحرير الوسيله، ج1، ص467، مسئله 1.

چهارم: مقام معظم رهبری نیز در این باره فرموده‏اند: «بعضي گفته‏اند که بايد احتمال تأثير وجود داشته باشد، من مي‏گويم احتمال تأثير همه جا قطعي است مگر در نزد حکومت‏هاي قلدر، قدرتمند و سلاطين. آنهايند که البته حرف حساب به گوششان فرو نمي‏رود و اثر نمي‏کند. اما براي مردم، حرف اثر دارد».

پنجم: به کارگیری روش‏هاي مختلف جهت تأثيرگذاری

امام خميني با تصريح به اينکه براي تأثير بايد از راه‏هاي مختلف استفاده كرد، به ذکر نمونه‏هاي ذيل پرداخته‏اند:

1. اگر مي‏داند كه تنها با موعظه و تقاضا مي‏تواند به اين هدف برسد بايد از اين روش استفاده كند.

2. اگر احتمال مي‏دهد يا مي‏داند كه با تكرار امر و نهي تأثير خواهد داشت بايد امر و نهي را تكرار كند.

3. اگر بداند امر و نهي هر چند در حال حاضر اثري ندارد ولي براي آينده اثر خواهد داشت بايد انجام دهد.

4. اگر امر و نهي را تنها موجب كم شدن معصيت و نه ريشه كن شدن آن بداند بايد انجام دهد.

* ممکن است که اگر کاري به تنهايي انجام پذيرد، تأثيري از خود بر جاي نگذارد، اما اگر به صورت جمعي و تشکيلاتي صورت پذيرد، تأثير خود را خواهد داشت. در اين صورت نمي‏توان شانه از بار مسئوليت خالي کرد و کنار نشست

 

اما درسی که مکتب امام حسین علیه السلام به ما می دهد این است که ما می بینیم امام در آن شرایط پر از فساد و با حداقل نیرو هدف خود را امر به معروف و نهی از منکر اعلام می کند و حال آنکه قیام ایشان در همان روز و همان ایام تاثیر نگذاشت اما می بینیم تاثیر امر به معروف و نهی از منکر امام به مرور زمان متجلی شد و بعد از عاشورا مردم از خواب غفلت بیدار شدند و قیام توابین و سایر قیام ها به وقوع پیوست که منجر به سقوط حکومت بنی امیه شد البته تاثیر امر به معروف امام به این ختم نشد بلکه تاثیر امر به معروف امام در طول تاریخ همواره خود را نشان داده و تا انقلاب ما امتداد پیدا کرد و تا زمان ظهور امر به معروف امام تاثیر خواهد گذاشت.

تمامی این موارد به ما می آموزد ممکن است امر به معروف ما در همان لحظه اثر نداشته باشد اما اگر بدانیم بعدا تاثیر خواهد گذاشت این فریضه از گردن ما ساقط نمی شود و ما وظیفه داریم امر به معروف و نهی از منکر خود را انجام دهیم همانگونه که امام حسین علیه السلام این کار را نمود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


[1] - فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 27؛ مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 186 و بحارالانوار، ج 44، ص 328.

[2] - تحف العقول: ص 237.

[3] - مقام معظم رهبری ؛22/ 04/ 1371/ فرماندهان نيروهاى مقاومت بسيج سراسر كشور، در روز شهادت امام سجاد(ع)

شب نهم محرم 1400 ویژگی های امام حسین علیه السلام (شهادت طلبی حسینی)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

واقعیت انکار ناپذیر جهان هستی آن است که بالاخره مرگ انسان فرا می رسد و از این دنیا می رود خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: « كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ» هر نفسی (طعم ناگوار) مرگ را خواهد چشید، و پس از مرگ شما را به سوی ما باز گردانند. (عنکبوت 57)

اما نکته مهم نحوه و چگونگی این مرگ است در قانون خداوند همیشه بهترین وجود دارد و بهترین نوع مردن، شهادت در راه خداوند است. ارزشى كه اسلام به شهادت داده در هیچ مكتبى مشاهده نمی شود.در قرآن در عظمت شهادت و شهدا آیات فراوانى آمده تا جایى كه خطاب به مردم مى‏فرماید: «ولا تَحسبنَّ الّذینَ قُتِلوا فى سَبیلِ اللّهِ امواتاً بَل احیاءٌ عندَ ربّهِم یُرزَقون» (10)

 

 

    در دیدگاه اسلام، بالاتر از شهادت كار نیكى نیست، چنانكه پیامبر صلى الله علیه و آله‏فرمود: «فوقَ كلّ ذِى بِرّ بِرٌّ حتّى یُقتَل فى سبیل‏اللّه فاذا قُتِلَ فى سبیل اللّه فلیس فوقَه بِرّ» (12)برتر از هر خوبى، خوب دیگرى هست تابرسد به شهادت كه هر گاه انسانى در راه خدا كشته شد، دیگر بالاتر از آن خیرى وجود ندارد.

ایشان در بیان دیگری فرموده اند : أشرَفُ المَوتِ قَتلُ الشهادَةِ . (3)شرافتمندانه ترين مرگ ، شهادت است .

پیامبر خدا چنان شهادت در راه خدا را دوست می داشت که می فرمود: «لَوَدِدتُ أ نّي أغزُو في سَبيلِ اللّه ِ فَأُقتَلُ ،ثُمّ أغزُو فَأُقتَلُ ، ثُمّ أغزُو فَأُقتَلُ . (4)

هر آينه دوست دارم كه در راه خدا بجنگم و كشته شوم و باز بجنگم و كشته شوم و باز هم بجنگم و كشته شوم .

یکی از مهمترین ویژگی امام حسین علیه السلام و یارانشان «شهادت طلبی» آنها بود.

امام حسین علیه السلام برای شهادت در راه خدا سر از پا نمی شناختند در خصوص خود امام حسین آمده هرچه روزعاشورا شهادت به امام حسین علیه السلام نزدیک ترمی شد حضرت افروخته تر می‌شد. جوانانِ اومسابقه می دادند برسر این که شهیـد شونـد، همه می‌دانستنـد که بعداز چندساعت دیگر شهیدند.

البته اینکه امام حسین علیه السلام و یارانش شهادت طلب بودند به این معنا نیست که آنها به دنبال این بودند که به هر شکل ممکن خود را به کشتن بدهند سیدالشهداء علیه السلام هرگز نیامده است که به عشق شهادت خود و یارانش را هدف تیغ و تیر دشمن قرار دهد تا بهشت نصیب شود. او از مدینه به مکه و از مکه به سوی کوفه در حرکت است برای انجام وظیفه امامت خود و اکنون رسیده است به کوفه ای که مردم فراوانی از او خواسته اند به آنجا برود. سپاهی از کوفه راه را بر او می بندد. حضرت، هدف از سفر خود را بازگو می کند که به دعوت این مردم آمده است و این را هم می فرماید که اگر دعوت کنندگان از دعوت خود منصرف شده اند ما هم بر می گردیم: انصَرِفوا بِنا. فَلَمّا ذَهَبوا لِیَنصَرِفوا حالَ القَوم بَینَهم و بَینَ الانصِرافِ.[1]

شهادت طلبی به این معناست که انسان اگر برای نجات اسلام و پیشبرد احکام اسلام لازم باشد تا جان خود را فدا کند از این موضوع دریغ نکند و به خاطر عافیت طلبی و علاقه به ذخارف دنیوی در این مسیر کوتاهی نکند.شهادت طلبی آن است که انسان به خاطر خدا از مرگ نهراسد و جان خود را در راه خدا فدا نماید.

انسان شهادت طلب منزلت شهدا را نزد خداوند متعال درک کرده اند و در آرزوی دست یابی به آن منزلت والای الهی همواره دنبال فرصتی برای نائل شدن به آن فوز عظمی هستند و در عین انجام وظیفه مراقب از خود از خداوند متعال می خواهند تا آنها را به این مقام و منزلت برساند.

این، همان شهادت طلبی و از جان گذشتگى در راه خداست که وى را در زمرة شهدا قرار مى‏دهد، در قرآن آمده است:

وَ مِنَ النّاس مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤُفُ الرّحیم(؛ بعضى از مردم‏اند که در راه خدا و براى خشنودى او، جان خود را مى‏فروشند و خدا به بندگانش رؤف و مهربان است.»

در تفسیر این آیه در منهج الصادقین و مجمع البیان آمده است:

مقصود، مردمانى هستند که جان خود را در راه جهاد و امر به معروف و نهى از منکر براى خشنودى پروردگار، بذل مى‏نمایند.

حاج قاسم سلیمانی نمونه کاملی از یک مجاهد شهادت طلب بود که به تعبیر خودش کوه ها را به دنبال شهادت پیموده بود و پس از عمری مجاهدت به شهادت رسید.

 

در مقابل «فرهنگ شهادت طلبی»، دنیاگرایى، رفاه‏طلبى، خود محورى و بى‏توجّهى به احکام الهى قرار دارد که اگر این فرهنگ غالب باشد، نتیجه‏اى جز شکست و نابودى در عرصه‏هاى مختلف ندارد. مقابلة این دو فرهنگ در آیات زیادى از قرآن، مورد بحث قرار گرفته که یک نمونه آن در اینجا بیان مى‏شود:

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا هنگامى که به شما گفته مى‏شود به سوى جهاد در راه خدا حرکت کنید، به زمین می‌چسبید (و سستى به خرج مى‏دهید)؟ آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شده‏اید، با اینکه متاع زندگى دنیا در برابر آخرت چیز کمى بیش نیست؟!»9

تفاوت های شهادت با مرگ طبیعی

شهادت به نسبت مرگ عادی از چنان مزایایی برخوردار است که هر انسان کمال طلبی را به این سمت می کشاند  برای پایان عمر خود به دنبال شهادت فی سبیل الله باشد.

  1. یکی از خوبی های شهادت آن است که انسان با پای خودش تا دم گور می رود. برخی مردن ها خیلی درد سر دارد گرفتاری پیری و وزر و وبال دیگران شدن و بیماری و بیمارستان و ... برخی در تنهایی می میرند بدون کس و کار
  2. شهادت بر خلاف ظاهر خشن آن مانند بو کردن سیب است اما سکرات مرگ بسیار سخن است

یکی از جلوه‌های شگفت‌انگیز ماجرای عاشوراییان، عدم احساس درد آهن شمشیر و نیزه بر تنشان بود. امام محمد باقر(ع) در روایتی فرمود «حسین‌بن علی(ع) قبل از اینکه کشته شود به اصحابش فرمود: همانا رسول خدا به من فرمود: اى فرزندم، همانا تو به‌زودى به‌سوى عراق سوق داده خواهى شد. و همانا تو و جماعتی از اصحاب تو در آن سرزمین شهید خواهید شد که (آنان) درد آهن (نیزه و شمشیر) را حس نمى‏‌کنند؛ وَإِنَّكَ تُسْتَشْهَدُ بِهَا وَ یُسْتَشْهَدُ مَعَكَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِكَ لَا یَجِدُونَ‏ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِیدِ. و بعد حضرت استناد به آیه 69 سورۀ انبیاء کرد و فرمود « قُلْنا یا نارُكُونی ‏بَرْداً وَ سَلاماً عَلى ‏إِبْراهیمَ»گفتیم: ای آتش سرد و سلامت باش بر ابراهیم»، جنگ براى تو و بر اینان (همراهانت) سرد و سلامت خواهد شد؛ تَكُونُ الْحَرْبُ عَلَیْكَ وَ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً» (مختصرالبصائر، ص139)

داستان شهید اسماعیلی

یکی از شهدای مدافع حرم رضا اسماعیلی است که زنده زنده سر او را بریدن

خواهرش می‌گفت رضا از شهادت نمی‌ترسی؟ رضا هم می‌گفت:نهفقط نگران یک چیز هستم، در اینترنت دیده ام که این داعشی‌ها سر مسلمان‌ها را از تن‌شان جدا می‌کنند،‌ فکر می‌کنم چقدر سخت است، چقدر دردناک است اینها یک ذره انسانیت ندارند که اینطورمی‌کنند؟! همیشه می‌گفت: دعا کنید من اسیر نشوم

رضا شب قبل از شهادتش یک خوابی دیده‌بود و همه را بیدار کرده بود. گفته بود بیدار شوید، بیدارشوید من می‌خواهم شهید بشوم دوستانش گفته بودند که حالا نصف شبی چه وقت این کارهاست؟! کو شهادت؟ گفته بود من خواب دیدم امام حسین(ع) به خوابم آمد و گفت رضا تو شهید می‌شوی، اگر سرت را بریدند، نترس ، درد ندارد

رضا در شهرک زمانیه شهید شده، این شهرک یکی از منطقه‌های شیعه نشین سوریه است. در این منطقه شب‌ها تکفیری ها پیشروی می‌کردند ،به همین دلیل شیعه‌ها تمام چراغ‌ها را خاموش می‌کردند تا هیچ نوری نباشد . بعد در یکی از همین شب‌ها که تاریکی مطلق بوده، شهید مجتبی واعظی یکی از نیروهای جوانی که تازه به سوریه اعزام شده بوده و حالا هم جاویدالاثر است، برای رساندن یک پیام از خیبر ۸ به خیبر ۹ اعزام می‌شود، اما چون فاصله شان ازمنطقه دشمن خیلی کم بوده، به خاطر تاریکی هوا از خیبر ۹ رد می‌شود، رضا این صحنه را می‌بیند و خودش دنبالش می‌رود تا او را برگرداند. هرچقدر هم که دوستانش می‌گویند نرو خطرناک است، تو هم اسیر می‌شوی گوش نمی کند. بعد انگار هر دو وارد منطقه داعشی ها می‌شوند. رضا تا جایی که مهمات داشته از خودش دفاع‌ می‌کند، بعد که مهماتش تمام می‌شوند اسیر می‌شود. انگار داعشی ها از روی عمد بیسیم رضا را روشن می‌گذارند که دوستانش صدایش را بشنوند و بترسند، بعد اول مجتبی واعظی را شکنجه و شهید می‌کنند و بعد می‌آیند سراغ رضا. فقط چون فهمیده بودند که رضا فرمانده اطلاعات عملیات فاطمیون است، چند بار از او می‌پرسند که برای چه اینجا آمدی؟ رضا هم می‌گوید: به‌خاطر حضرت زینب (س).. آنها هم می‌گویند، اگر به مقدساتی که به آنها معتقدی پشت بکنی ، ما تو را آزاد می‌کنیم‌. اما رضا می‌گوید من به‌خاطر حضرت زینب(س) آمده‌ام سرم را هم بدهم؛ محال است به اعتقاداتم پشت کنم. بعد هم داعشی ها، درحالی که رضا مدام یا علی، یا زینب می‌گفته او را شهید می‌کنند ذبح می‌کنند. همرزمان رضا که صدای او را می‌شنوند ،‌طاقت نمی‌آورند، یک گروه تشکیل می‌دهند و می‌روند شهرک زمانیه را پس می‌گیرند، پیکر رضا را هم پیدا می‌کنند اما انگار داعشی ها که فهمیده بودند او فرمانده است، سرش را بعنوان جایزه موقع عقب نشینی با خودشان برده بودندبعدها عکس سر رضا را منتشر کردند.

 

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید:" إنّ اكرم الموت القتل و الّذی نفسی‏ بیده لألف ضربة بالسّیف أهون‏ من میتة على الفراش‏"(11) سوگند به آن قدرتى كه جان من در دست اوست، هزار ضربه شمشیر در جبهه جنگ، از مردن در بستر براى من آسانتر و گواراتر است.

این در حالیست که مرگ طبیعی به دنبال خودش سَكَرات موت را به دنبال دارد همان حالت‌های حیرت‌زا و سختی‌های فراوانی است که هنگام مرگ بر انسان وارد می‌شود. متون روایی از شدت و دشواری سکرات موت حکایت دارند،

در یکی از خطبه های نهج البلاغه، «سکرات مرگ»، این گونه توصیف شده است: «در سکرات مرگ، سستی و ضعف سراپای انسان را می گیرد و رنگ رخسار او تغییر می کند. در ابتدا زبانش از گفتار باز می ماند، ولی چشم و گوش و اندیشه او هنوز از کار نیفتاده اند. او درباره دنیا و اموالش با حسرت می اندیشد و پشیمان می شود. سپس مرگ بر او چیره تر می شود و گوش او نیز از کار می افتد؛ نه سخن می گوید و نه صدایی می شنود، چشمانش در حدقه چرخ می زند و چهره اطرافیان و حرکت لب های آنان را می بیند ولی صدایشان را نمی شنود. پس از مدتی، سایه مرگ چشمان او را نیز فرا می گیرد و جان از بدنش خارج می گردد.»

  1. شهید با اولین قطره خونش تمامی گناهانش بخشیده می شود اما کسیکه می میرد اینگونه نیست

رسولُ اللّهِ(ص): أوَّلُ ما یهَراقُ مِن دمِ الشَّهیدِ یغفَرُ لَهُ ذَنبُهُ کلُّهُ إلّا الدَّینَ.[۲]

پیامبر خدا(ص): [با] نخستین قطره خونى که از شهید ریخته مى شود، همه گناهان او بخشوده مى شود، مگر قرض.

عنه صلى الله عليه و آله : مَن لَقِيَ العَدُوَّ فَصَبَرَ حتّى يُقتَلَ أو يَغلِبَ لَم يُفتَنْ في قَبرِهِ . (6)

 

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : كسى كه با دشمن رو به رو شودو پايدارى ورزد تا كشته شود يا پيروز گردد ، در قبر خود معذّب نشود .

  1. شهدا بعد از شهادت نزد خدا روزی می خورند و مهمان ویژه خداوند متعال می شوند اما اموات تازه اول حساب پس دادن آنها در عالم برزخ است

(وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّه ِ أمْواتا بَلْ أحْياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرْزَقُونَ). (1)

«و كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند البته مرده مپندار ، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند» .

برخی به  دنبال به انحراف کشاندن مفهوم شهادت هستند

خواهران و برادران شیعه امام حسین علیه السلام باید مراقب باشید که کسانی نمی خواهند فرهنگ شهادت طلبی در پیروان امام حسین علیه السلام نهادینه شود لذا می بینیم به اسم خشونت زدایی در قالب سند 2030موضوع جهاد و شهادت در کتاب ها به چشم نمی خورد.

متاسفانه برخی نیز به دنبال تغییر مفهوم شهید و شهادت هستند در حالیکه شهادت یک موضوع دینی هست و در دین اسلام هم مشخص شده به چه کسی شهید گفته می شود و یا در حکم شهید است . اینکه برخی بر طلب وطن پرستی می کوبند و نام آن را شهید راه وطن می گذارند

این در حالی است که  در مکتب متعالی اسلام هرگونه مبارزه، جنگ و حتی جان دادن باید با در راه خدا و با نیت کاملا الهی صورت پذیرد و در غیر این صورت در نزد خداوند متعال هیچ اجر و مزدی نخواهد داشت لذا در قرآن اجر و پاداش الهی را برای کسانی قرار داده است که در راه خدا جهاد می کنند 

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآن‏»[2]؛«در حقيقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به‏[بهاى‏] اينكه بهشت براى آنان باشد، خريده است؛ همان كسانى كه در راه خدا مى‏جنگند و مى‏كُشند و كشته مى‏شوند. [اين‏] به عنوان وعده حقّى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست.»

 علاوه بر آیات قرآن کریم، روایات واصله از پیامبر (صل الله علیه و آله) و خاندان مطهرش (علیهم السلام) بر این نکته تاکید شده کسانیکه با نیت های غیر الهی همچون جنگ نمودن با قصد سربلندی کشور و قوم و قبیله و یا حتی خاک و ... - وارد عرصه جنگ می شوند نزد خداوند متعال پاداشی نخواهند داشت.

یکی از اصحاب رسول الله «صل الله علیه و آله» نقل می کند: «با برخی از صحابه نزد پیامبر نشسته بودیم. به ناگاه، ایشان شخصی را نشانمان داد و فرمود: او اهل آتش است. بعدها در جنگ احد، او را دیدم که در صحنه کارزار، عجیب می جنگید و شمشیر می زد. به خدمت رسول الله«صل الله علیه و آله» رفتم و او را به حضرت نشان دادم و گفتم: یا رسول الله! این همان کسی است که شما می فرمودید اهل آتش است! پیامبر فرمودند: «باز هم اهل آتش است». خیلی تعجب کردم؛ چرا که می دانستم حضرت رسول سخن به گزاف نمی گوید، اما می دیدم که عمل این فرد، عمل اهل آتش نیست. سعی کردم در معرکه جنگ، خودم را به او نزدیک کنم. وقتی نزدیکش رسیدم، به او گفتم: دست مریزاد! خسته نباشید برادر! خوب در راه خدا شمشیر می زنی! گفت: آری! آن مَرْکبِ زیر پای آن مشرک را ببین چه مرکب خوبی است! می خواهم صاحبش را بکشم و آن مرکب را به غنیمت بگیرم

جالب این است که آن شخص در همان جنگ، کشته شد و به «قتیل الحمار» یعنی «کشتة راه الاغ» شهرت یافت! چرا که پس از جنگ، وقتی بازماندگان، تک تک شهدا را احترام می گذاشتند، به او رسیدند و خواستند او را نیز احترام کنند، اما پیامبر فرمود: «اوشهید نیست. او کشته الاغ است. او برای تصاحب الاغ با صاحب الاغ جنگیده و می خواسته آن را به غنیمت ببرد؛ پس کشته راه الاغ است نه شهید راه خدا.»[3]

در روایت دیگری چنین می خوانیم: یاران پیامبر(ص) نزد ایشان از مردی به نام قزمان ستایش نموده و این که او چقدر به دوستان خود در جنگ کمک نموده و چه اندازه در گرم نگاه داشتن تنور جنگ مؤثر بوده است. پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند: او از اهل جهنم است! مدتی بعد به پیامبر(ص) خبر دادند که قزمان شهید شده! ایشان فرمودند: خداوند توان انجام هر کاری را دارد! طولی نگذشت که خبر آوردند که او شهید نشده، بلکه خودکشی کرده بود! پیامبر(ص) فرمودند: اکنون گواهی دهید که من فرستاده خدا هستم! و موضوع قزمان از این قرار بود که او جنگ شدیدی با دشمن نموده و شش یا هفت نفر از آنان را کشته و خودش به شدت زخمی شد و او را برای درمان به محله بنی ظفر مدینه بردند، مسلمانان با دیدنش به او گفتند: تو را به بهشت بشارت باد! امروز خوب جنگیدی!

او در پاسخ گفت: به چه چیزی مرا بشارت می دهید، به خدا قسم تنها برای سربلند شدن قوم و قبیله ام جنگیدم و اگر این مسئله نبود، پا به صحنه درگیری نمی گذاشتم!(یعنی هیچ انگیزه دینی نداشتم). بعد از این که درد جراحت به او فشار آورد، تیری از جعبه تیرهای خود برداشته و با آن خود را به قتل رسانید!

امام علي عليه‏السلام فرمود:

«فاذا حضرت بلية فاجعلوا أموالکم دون أنفسکم، و اذا نزلت نازلة فاجعلوا أنفسکم دون دينکم. فاعلموا أن الهالک من هلک دينه و الحريب من حرب دينه؛ [3] .

آنگاه که حادثه‏اي پيش آمد اموالتان را سپر جانتان قرار دهيد و در حفظ جانتان بکوشيد، اما اگر حادثه‏اي پيش آمد که دينتان در معرض خطر قرار گرفت جانتان را فداي دينتان سازيد که آن کس که دينش از بين برود نابود است و غارت زده آن کس است که دينش به غارت برود».

بنابراین باید مراقب باشیم و بدانیم تمام آنچه در روایات ما اجر و مزد برای شهدا قرار داده شده است برای هر کشته ای نیست بلکه برای کسی است که در راه خدا و با نیت الهی جان خود را نثار کرده باشد.

شهادت طلبی در نهضت حسینی

در نهضت امام حسین علیه السلام و عاشوراى حسینى، « شهادت طلبی» به طور کامل ظهور یافت و اباعبداللّه الحسین‏علیه السلام لقب «سیّدالشّهدا» و اصحابش لقب «بهترین اصحاب» را گرفتند.

در روز عاشورا، اصحاب براى مبارزه و کشتن و کشته شدن از یکدیگر سبقت مى‏گرفتند؛ زیرا شهادت و جان‏فشانى در این راه را، سعادت همیشگى خود مى‏دانستند و سخنان رهبرشان امام حسین‏علیه السلام را به جان و دل باور کرده بودند:

فَمَا الْمَوتُ الاّ قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِکُمْ عَنِ الْبُؤسِ وَالضَّرَّاءِ اِلَى‏ الْجِنانِ الْواسِعَةِ وَالنِّعَمِ الدَّائِمَةِ16؛ مرگ، چیزى جز یک پل نیست که شما را از سختى و رنج عبور داده، به بهشت پهناور و نعمت‏هاى همیشگى آن مى‏رساند!

نیز حضرت در اشعارى فرمود:

وَ اِنْ یَکُنِ الأَبدانُ لِلْمَوتِ اُنْشِأَتْ‏

فَقَتْلُ امْرِءٍ بِالسَّیْفِ فِى‏اللّهِ أَفْضَلُ‏17

اگر بدن‏ها براى مردن خلق شده است، پس کشته شدن در راه خدا برترین مردن است!

امام حسین‏علیه السلام و اصحابش با نهضت خونین خود، «فرهنگ شهادت» را جاودانه ساختند و برترى مرگ سرخ بر پذیرش عار و ذلّت را به منصّة ظهور رساندند. چه اینکه امام حسین‏علیه السلام این گونه رجز مى‏خواند: الموت اولى من رکوب العار...18

در طول تاریخ هرگاه در جامعة اسلامى این فرهنگ رنگ بیشترى داشت، پیروزى‏هاى بزرگ نصیب مسلمانان شد. و امروز انقلاب شکوهمند اسلامى ایران به رهبرى امام خمینى‏ (ره) یکى از بارزترین نمونه‏هاى این فرهنگ است. بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران با جارى ساختن فرهنگ شهادت‏طلبى و مبارزه با ظلم و ستم، و دین‏خواهى تا مرز شهادت در ملّت ایران، توانست نهضتى را پایه ریزى کند که در سال 1357ش. به اوج خود رسید. مردم با این باور که «مرگ سرخ» به مراتب از «زندگى ذلّت بار» برتر است، یک پارچه به صحنه آمدند و از کشته شدن، به زندان رفتن، و ... در این راه نه تنها هراسی به خود راه ندادند که به استقبال گلوله‏هاى آتشین طاغوت شتافتند. آنان با توکّل به خدا و اهداى خون خود، دشمن را به زانو درآوردند و بر وى پیروز گشتند.

همین فرهنگ در هشت سال دفاع مقدّس، با همه کمبودها و تحریم اقتصادى و نظامى از سوى ابرقدرت‏ها، موجب پیروزى ایران در مقابل دشمن متجاوز و تا دندان مسلّح (صدّام) گردید.

قابل توجه و دقّت این است که: امروز نیز دشمنانِ سیلى خوردة اسلام، دست از توطئه و دشمنى برنداشته و با روشى دیگر به نام «جنگ سرد و تهاجم فرهنگى»؛ بلکه به فرمودة رهبر معظّم انقلاب «شبیخون فرهنگى» با تمام امکانات رسانه‏اى و ماهواره‏اى، فریفتن بعضى از عوامل داخلى و خارجى و صرف بودجه‏هاى کلان براى از بین بردن اسلام و مسلمانان؛ به ویژه انقلاب اسلامى ایران، به پا خاسته‌اند. و در پى براندازى نظام اسلامى ما و نابود ساختن مسلمانان جهان هستند. تنها راه پیروزى بر این دشمنان، فداکارى و جان فشانى و پایدارى و استقامت و تقویت «فرهنگ شهادت» در جامعه است.

با روشن شدن این مطلب که فرهنگ شهادت غیر از شهید شدن است، به خوبى معلوم مى‏شود که ترغیب و تشویق معصومان: به شهادت، نوعى زمینه‏سازى براى به وجود آوردن این فرهنگ است، نه صرف شهید شدن. لذا نوع سخنان آنان به صراحت یا کنایه، این مطلب را مى‏رساند. پیامبر گرامى( َص ) مى‏فرماید:

کَمْ مِمَّنْ أَصابَهُ السِّلاح لَیْسَ بِشَهیدٍ وَ لا حَمیدٍ، وَ کَمْ مِمَّنْ قَدْ ماتَ عَلى‏ فِراشِهِ حَتْفَ أَنْفِهِ عِنْدَ اللهِ صدّیقٌ شَهیدٌ19؛ چه بسا افرادى که در جبهة نبرد، با اسلحه کشته مى‏شوند؛ اما شهید محسوب نمى‏گردند و مورد ستایش نیستند و چه بسا افرادى که به مرگ طبیعى در بستر بمیرند؛ امّا نزد خداوند، صدّیق و شهید محسوب گردند!

 

 

 

 

 

 

 

 


[1] - تاریخ الطبری: ج 5 ص 400، أنساب الأشراف: ج 3 ص 380، تجارب الامم: ج 2 ص 61، الكامل فی التاریخ: ج 2 ص 551، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 1 ص 229؛ الإرشاد: ج 2 ص 77

[2] - توبه آیه 111

[3] - ملا محمد مهدی نراقی، جامع السعادت، ج3، ص113.

شب هشتم محرم 1400 - ویژگی های امام حسین علیه السلام (عزت حسینی)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

در ماجرای قیام امام حسین (ع)، عبید الله بن زیاد سران قبایل را با پول فریب داد و مردم عادی را با پول گمراه کرد، عمر سعد در برابر حکومت ری در مقابل سید الشهدا(ع) ایستاد، در حالی که ابا عبدالله (ع) می فرمایند:« یزید من را بین شمشیر(مرگ) و ذلت مخیر کرد، هیهات که من جانب ذلت را بگیرم.» امام حسین(ع) جان و مالش را فدای دین کرد.

سوال اینجاست که کدام ویژگی اخلاقی بر روی این رفتار تاثیر دارد به گونه ای که افرادی مثل عمر سعد حاضر می شوند خود را و دینشان را با سکه و مقام بفروشد اما یکی هم مانند امام حسین علیه السلام حاضر به قبولی ذلت نمی شود و تا آخرین قطره خود در مسیر الهی خود ثابت قدم می ماند؟

این ویژگی اخلاقی بسیار مهم و تاثیرگذار در زندگی انسان ها «عزت نفس» است.

تعریف عزت نفس

عزت در برابر ذلت قرار دارد؛ عزت از ماده «عزز» به معنای سر سخت بودن و نفوذ ناپذیری است. واژه عزت در حوزه انسانی به کسی اطلاق می شود که سرسخت و نفوذ ناپذیر است.

بین انسانی که مغرور و خودخواه است و فردی که بر عقیده خود ایستادگی می کند، تفاوت وجود دارد؛ انسان عزتمند، چیره ناپذیر است و کسی نمی تواند بر او غلبه کند. او کسی است که تسلیم نمی شود اما انسان ذلیل به گونه ای است که همه برروی آن تاثیر می گذارند و به هر ایده اثر گذار که برآن ها وارد شود تاثیر می گیرند.

کسیکه عزت دارد زیر بار ذلت نمی رود و از حق خود کوتاه نمی آید.

بسیاری از تصمیمات فردی، اجتماعی و سیاسی به این خصیصه مهم باز می گردد

یکی از مهم‌ترین و کلیدی‌ترین عناصر موفقیت و پیروزی در هر جامعه، وجود و تقویت عنصر «عزت نفس» در آن جامعه است. عزت‌نفس اِکسیری طلایی است که وجود آن، جامعه را به‌ سرعت به‌سوی قله‌های کمال و موفقیت سوق می‌دهد و از هرگونه پستی و حقارت باز می‌دارد.

 

عزت حسینی

ويژگي ممتاز ديگري که شخصيت امام‏حسين (ع) را از ديگران امتياز مي‏بخشيد، «حريت، آزادگي، عظمت روح و عزت نفس» آن حضرت بود. روح بزرگ و بزرگوار او مانع مي‏شد که در برابر ظلم و ستم به بندگان خدا تنها نظاره‏گر باشد، بدعتها را در دين خدا مشاهده کند، حاکميت اشرار را بر سرنوشت جامعه ببيند و تحمّل نمايد. روح آزاده و توأم با شجاعت، از آن حضرت شخصيتي ساخته بود که در برابر ظلم و بي‏عدالتي قيام کند، شجاعتي که سرسخت‏ترين دشمنان امام نيز بدان معترف بودند.

عزت امام سبب مي‏شد که اجازه ندهد هيچ زورگو و ستمگري حق او يا ديگري را تضعيف کند. وليد بن عقبة بن ابي‏سفيان والي مدينه در خصوص مالي در «ذي‏مروة» با امام درگيري و قصد پايمال کردن حق امام را داشت، امام به او فرمود: «به خدا سوگند! يا حقّم را عادلانه مي‏پردازي يا شمشيرم را گرفته و در مسجد رسول خدا مي‏ايستم و مردم را به حلف الفضول فرا مي‏خوانم». با شنيدن سخنان امام عده‏اي به کمک امام شتافتند و حاکم مجبور شد حق آن حضرت رابپردازد.[ موسوعه ، ص‏213.] .

روز عاشورا خطاب به نیروهای ابن سعد فرمود: «أَلا إِنَّ الدَّعِیَّ بْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ»(۴) این ابن زیاد مرا میان دو گزینه‌ی شمشیر و ذلت قرار داده و دور است از ما ذلت. حضرت این ذلت را برنمی‌گزیند و شمشیر را به مرگ ترجیح می‌دهد.

 

 

 

 

 

بنابراین امام حسین علیه‌السلام نمونۀ کاملی از درس عزت نفس و کرامت نفس است. از مهم‌ترین درس‌های اخلاقی حماسه کربلا، همین عزت نفس بود. امام به بشریت آموخت برای رهایی از اسارت نفس و ذلتِ جان، از جان خود مایه بگذاری. روح به قدری تقدس دارد که ارزش دارد آن را فدای عزت و کرامت نفس کنی؛ لذا امام حسین علیه‌السلام به مثابۀ برترین معلم‌های عالم، در قالب ماجرای قیام خویش، حیات ذلت‌بار در سایه حکومت فاسقان را با کرامت خاندان نبی اکرم صلی الله علیه و آله و شرافت مؤمنان در تضاد قرار داد. چنین نگرشی به زندگی، انسان را در دو راهی شهادت یا ذلت، به سوی عزت شهادت راهنمایی می‌کند. در همین راستا، امام حسین علیه السلام فرمود «اَلْمَوْتُ اَوْلی مِنْ رُکوبِ الْعارِ؛ مرگ از متحمل شدن یک ننگ بالاتر است و نیز فریاد زد یا فرمود «هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ».

اگر می بینید که ملت ما پس از انقلاب اسلامی دست رد به سینه استکبار غرب و شرق می زند و با وجود تمامی سختی های جنگ و تحریم های اقتصادی زیر بار ذلت و کرنش در برابر آمریکا و اروپا نمی رود به این دلیل است که در مکتب امام حسین علیه السلام پاسداری از عزت نفس را آموخته است.

در مقابل اگر می بینید کسی حاضر می شود در ازای دریافت پول و جاه مقام خیانت کند به اسلام و ملت خودش معلوم می شود عزت نفس ندارد.

نقش والدین در تربیت عزت مندانه فرزندان

باید همه والدین به این نکته مهم توجه داشته باشند زندگی آینده بچه‌ها وقتی می‌تواند موفقیت‌آمیز باشد که عزت نفس در وجود آنها نهادینه شده باشد. چراکه ثبات شاکله وجودی و شخصیتی هر فرد به میزان عزت نفس او ارتباط دارد و هرچه میزان عزت نفس در فرد افزایش یابد، از نظر شخصیتی هم، ثبات و آرامش بیشتری پیدا می‌کند. آن‌چه افراد را در خروج از چالش‌ها و مشکلات کمک می‌کند، چیزی نیست مگر همان عزت نفسی که فرد در خود احساس می‌کند.

از طرفی هر انسانی که ارزش و جایگاهی برای خود قائل نباشد و قدمی در مسیر تقویت عزت ‌نفس خود برنداشته باشد و خود را پست بشمارد، نه ‌تنها برای خود، بلکه برای دیگران نیز می‌تواند آسیب‌زا و خطرآفرین باشد، همچنان که در منابع روایی از امام هادی علیه‌السلام نیز این‌چنین نقل شده است «مَنْ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّهُ؛یعنی کسی که برای خودش شخصیت قائل نیست و نفس خود را پست می‌شمارد، از شر او ایمن نباش.»

 آینده جامعه ما درگرو تربیت نسلی است که اندیشه‌های بلندی داشته باشند و با گام‌های استوار در راستای اهداف والای‌شان قدم بردارند و همه این‌ها میسر نمی‌شود مگر به کمک تربیتی عزتمندانه؛ تربیتی که سبب افزایش کرامت و بزرگی فرزندان می‌شود و مانع از پذیرش هر ذلتی از جانب آنها می‌شود

 

کودکی که بیاموزد رمز موفقیتش در حفظ عزت نفس و تقویت کرامت نفس است، هیچ‌گاه به خود اجازۀ انجام کارهایی بر خلاف شخصیت فطری خود نمی‌دهد؛ از این رو هم برای خود و هم برای خانوادۀ خویش کسب احترام  می‌کند.

یکی از بهترین تعابیری که ارتباط نزدیکی با این برداشت از عزت‌نفس دارد، در بیان امیرالمؤمنین علیه‌السلام است که فرمود «أَلَا حُرٌّ یَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ آیا آزادمردى نیست که این نیم‌خورده دنیا را به اهل دنیا واگذارد؟ براى وجود شما قیمتى جز بهشت نیست، آن را جز به بهشت نفروشید.»

برای عزتمندشدن همیشه فرصت هست اما هیچ دوره‌ای در ایجاد صفت عزت به اندازه دوران کودکی مهم نیست.

نقش تربیت والدین در عزت حسینی

سوالی که پیش می آید که ریشه‌ عزت نفس حسینی در کجاست؟

اینکه قدرت عزت‌نفس امام حسین(ع) از کجا آمده را خودشان در بیانی، ناشی از دامنی می‌دانند که در آن رشد کرده‌اند که مانع از عمل نادرست می‌شود. این یعنی ریشه عزت نفس را باید در خانواده‌ها پیدا کرد. قطعا خاندان اهل‌بیت با عزت‌ترین افرادی هستند که سبک زندگی‌شان به‌عنوان الگو به‌دست ما رسیده است. حضرت زهرا(س) هم مادر فرزندان معصوم و هم فرزندان غیرمعصوم بودند اما نحوه تربیت ایشان، هرکدام از آنها را در نقش خود بهترین کرد.

در خصوص خود حضرت زهرا(س) می‌بینیم که احساس عزت‌نفس و خودارزشمندی ایشان به آنجا رسیده که در برابر یک فرد نابینا حجاب می‌گیرند و وقتی پدرشان دلیل آن را می‌پرسند می‌گویند: «او مرا نمی‌بیند، من که او را می‌بینم»؛ یعنی ملاک رفتار ایشان جایگاه و احترامی است که برای خود و باورهایشان قائل هستند. با این شیوه تربیت، دیگر بچه‌ها نیازی به تذکر دائمی و توبیخ و تشویق ندارند.

  1. تربیت توحیدی

تربیت توحیدی فرزندان رکن اصلی در عزت افراد است. وقتی فرزندان بر مبنای توحید تربیت شده باشند می بینند که خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:«مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً.هر که خواهان عزت است بداند که عزت همگی از آن خداست» (فاطر، 10). داشتن عزت امری است که از فطرت خداجوی بشر برخواسته است و به عنوان یک نیاز حقیقی، همه به دنبال آن هستند و با داشتنش احساس آرامش می‌کنند. خداوند هم مومنان را توصیه کرده که طالب عزت باشند؛در این‌باره حدیث نورانی از امام صادق علیه‌السلام تقدیم می‌شود که ایشان می‌فرمایند:«إنّ اللَّه فوّض الى المؤمن أمره كلّه، و لم يفوّض اليه أن يكون ذليلا. اَما تَسمَعُ اللَّه يقول عزوجل:وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ؟فالمؤمن يكون عزيزا و لا يكون ذليلا. ثم قال: إنّ المؤمن أعزّ من الجبل، إنّ الجبل يستقلّ منه بالمعاول، و المؤمن لا يستقلّ من دينه شي‏ء. خدا همه امور مؤمن را به خودش تفويض كرده است، ليكن اجازه نداده است كه خوار و ذليل باشد. آيا نشنيدى كه خدا مى‏گويد:عزت مخصوص خدا است و پيامبر و مؤمنان؟؛ اين است كه مؤمن عزيز است و ذليل نخواهد بود. آنگاه فرمودند:مؤمن عزيزتر و نيرومندتر از كوه است؛از كوه با كلنگ مى‏توان چيزى كند، ولى از دين مؤمن هيچ چيز نمى‏توان كاست.»[1]

امام حسین علیه السلام که بر مبنای اعتقاد توحیدی تربیت شده بود در همه حالات ملاک رفتار خود را رضایت خداوند متعال قرار می داد و هرآنچه بر خلاف رضایت او بود را با قاطعیت کنار می زد و اینگونه بود که مزین به عزت الهی شد. و ما نیز در تمامی شئونات خود و تربیت فرزندانمان باید همین موضوع را به آنها بیاموزیم که در هر تصمیمی ملاک را رضایت الهی قرار دهند و هرآنچه بر خلاف آن باشد را دست رد بزنند.

 

  1. محبت فاطمی (سلام الله علیها)

بچه‌هایی که از محبت دیدن سیراب شده‌اند، کمتر برای جلب رضایت دیگران از ارزش‌های خود دست می‌کشند. ابراز محبت کلامی و غیرکلامی در تربیت حضرت زهرا(س) به وفور پیدا می‌شد. حدیث کسا را بخوانید؛ حضرت زهرا کلمات محبت‌آمیزی چون نور دیده‌ام، میوه دلم و... را برای بچه‌های خود به‌کار می‌بردند؛ آن هم به‌صورت یکسان. نوع رفتار و محبت و احترامی که در خانواده برای بچه‌ها وجود دارد به آنها می‌گوید که چه‌کسی هستند و چه نوع رفتاری در‌ شأن آنهاست.

بچه‌ای که با محبت‌های منطقی و رفتار احترام‌آمیز خانواده خود را بشناسد، خود را قابل افتخار کردن می‌داند، بنابراین آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد که اغلب دامن افراد شکست‌خورده و آدم‌های بدون اعتمادبه‌نفس را می‌گیرد از این بچه‌ها دور می‌شود.دقت موشکافانه حضرت زهرا(س) در برنامه‌ریزی برای عزت‌نفس بچه‌هایشان را حتی در نوع لالایی‌های محبت‌آمیز ایشان هم می‌توان پیدا کرد. لالایی یا نغمه‌های مادرانه برای بچه‌های کوچک می‌تواند در قالب جملات با بیانی زیبا و محبت‌آمیز به آنها بگوید که شبیه چه‌کسی باش، بندگی کن و.... این نوع استفاده از محبت، نشان‌دهنده اثرپذیری روح بچه‌ها حتی در نوزادی است.

3-اعتماد به فرزندان و شخصیت دادن به آنها

بچه‌های عزیز و با عزت نیاز به احساس واقعی مفید بودن دارند. یعنی نیاز دارند؛ کارایی داشته باشند. حضرت زهرا(س) برای بچه‌ها شخصیت قائل بودند و اگر قرار بود کار مهم و باارزشی را مثل سرکشی به خانواده شهدا و رسیدگی به آنها انجام دهند، بچه‌ها را به کسی نمی‌سپردند و آنها را هم همراه خود می‌بردند. بچه‌ها دیر یا زود متوجه کارهای با ارزش و مهم پدر و مادر می‌شوند. این کارها به آنها هم احساس خود ارزشمندی می‌دهد. اگر بچه‌ها را دائم در حد بازی‌ها و دوران کودکی نگه دارید، مسیر پخته شدن آنها کند می‌شود.

 

4-الگوی مناسب بودن برای فرزند

اگر شما عزت‌نفس نداشته باشید، رفتارهای شتابزده، مضطرب و کم‌رویی داشته باشید نمی‌توانید الگوی خوبی برای عزت‌نفس بهتر فرزندتان باشید. بچه‌های حضرت زهرا(س) مادری را می‌دیدند که اگر منافع شخصی‌اش لطمه می‌خورد و شاید کنار هم می‌آمد اما از ظلم به دین و مردم مظلوم نمی‌گذشت. تکیه‌گاه عزت نفس این مادر، دارایی‌ها و زیبایی ظاهری نبود. حضرت به رسم قرآن، عزت را مخصوص خدا، رسول و مومنان می‌دانستند پس همه تلاش‌شان برای رشد عزت‌نفس خود و بچه‌هایشان با تلاش برای رشد ایمان همراه بود. ایمان، آدم‌ها را قوی و به آنها برای رسیدن به اهداف خوبشان کمک می‌کند.

واقعیت تلخی که در جامعه مشاهده می شود

با کمال تاسف باید اذعان نمود سبک تربیت فرزندان در دوره جدید سبکی نیست که انسان های قدرتمند و عزتمند تربیت شوند.

اشتباهات تربیتی متعددی از برخی والدین دیده می شود که باعث می شود فرزندان و نسل آینده شیعه نسلی عزتمند تربیت نشوند به عنوان نمونه

*اگر والدین تمامی خواسته های فرزندان را بدون کم و کاست تأمین کنند، انسان هایی ضعیف می شوند و در زندگی عزتمندانه باز می‌مانند.

*یکی دیگر از اشتباهات تربیتی که به‌ طور جدی می‌تواند هویت و خودباوری و عزت‌نفس کودکان را نابود کند، ایجاد وابستگی افراطی به والدین و مربیان است.این امر سبب می‌شود که هیچ گاه توانایی‌های کودکان شکوفا نشده و مهارت‌ها و توانایی‌های روحی، فکری و عملی، رخ خود را به کودکان نشان ندهد. چه بسیار افرادی که به‌ دلیل تضعیف شخصیتشان در دوران کودکی تا پایان عمر برای مواجه شدن با کارهای سخت و تصمیم‌های بزرگ و کارساز روحیه «نمی‌توانم» را در خود پرورش می‌دهند.

 

* گاهی هم متأسفانه شاهد برچسب‌های نادرست به کودکان هستیم؛ کلماتی مثل «بی‌عرضه»، «بیکار»، «خیلی تنبلی»، «بی‌مصرف»، «بی‌سواد»، و ... این‌گونه برچسب‌های منفی که از دوران کودکی به خورد فرزندان و دانش‌آموزدان زده می‌شود، به‌ مرور زمان شخصیت و هویت آنها را لگدمال می‌کند به ‌طوری‌ که این احساس منفی، سوءظن به خود و عدم باورمندی به توانایی‌ها را در وجود آنها روزبه‌روز تقویت می‌کند به‌ طوری‌ که گویی این برچسب‌های غیرمنصفانه جزء ذاتی آنها بوده است.

* باید به کودک حق داد و با او سرسختانه و مانند بزرگسالان رفتار نکرد. اما عده‌ای از خانواده‌ها مانند یک فرد بزرگسال با کودک رفتار می‌کنند؟

باید در نظر داشت سن کودکی باتوجه‌ به اقتضائات روحی، فکری و تجربی، دوران خطا و اشتباه است. در واقع یک کودک در ابتدای طفولیت دائماً به‌واسطه کنجکاوی‌های خود در حال آزمون ‌و خطا است. در این ‌بین، این هنر و مهارت والدین و مربیان است که با سعۀ ‌صدر و مدیریت هوشمندانه می‌بایست مسیر کودکان را برای رسیدن به پیروزی و موفقیت بگشایند. هرگونه برخورد‌های افراطی و سرسختانه و گاهاً تنبیهی می‌تواند مانع بروز خلاقیت و ریسک‌پذیری در آنها شود.

 

* یکی از خطاهای دیگری که والدین یا متربیان مرتکب می‌شوند، مقایسۀ کودک یا نوجوان با سایر همسالان است.

کم نیستند والدینی که دائماً به دنبال مقایسه‌های مذموم و غیرمتعارف فرزندان خود با سایر کودکان هستند. این‌چنین والدینی بدون درنظرگرفتن اقتضائات روحی و فکری فرزند خود، با سرکوفت‌های ناعادلانه و با فراموش‌کردن توانایی و مهارت فرزند خود، دائماً توانایی‌های دیگران را به رخ فرزند خود می‌کشند. این‌چنین رویکرد منفی و نامناسبی، احساس انزجار و عدم تحرک را در فرزندان تقویت می‌کند.

نتیجه نهایی

در یک جمع بندی می توان گفت اگر می خواهیم مزین به ویژگی عزت نفس باشیم باید از شخصیت امام حسین علیه السلام و شیوه تربیتی اهل بیت علیهم السلام الگو بگیریم و از رفتارهایی که از همان ابتدا عزت نفس را در فرزندانمان پایمال می کند پرهیز نماییم.

شب هفتم محرم 1400 دشمن شناسی حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

یکی از مهترین تفاوت امام حسین علیه السلام با مردم دوران خودش این بود که امام حسین علیه السلام پیش از همه دشمن و برنامه ها و اهداف او را می شناخت اما مردم در خواب غفلت بودن و نه دشمن واقعی خود و دینشان را می شناختند و نه اهداف و برنامه های او را می دانستند.

به عبارت دیگر تفارت امام علیه السلام با مردم دوران خود در این ویژگی بود که امام دشمن شناس بود و مردم این ویژگی را نداشتند.

امام حسین علیه السلام می دانست معاویه و یزید با تمامی ظاهر سازی ها و فریبکاری هایی که انجام می دهند هم دشمن خدا و اسلام هستند و هم می دانست که چه برنامه ای را در پیش گرفته اند این در حالی بود که مردم آن زمان این دو را نه تنها دشمن خدا و اسلام نمی دانستند بلکه این دو را به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر اسلام صل الله علیه و آله پذیرفته بودند

نقل های تاریخی نمایان کننده ماهیت معاویه و یزید

نقل های تاریخی متعددی وجود دارد که پرده از ماهیت و دسیسه های این دو بر علیه دین بر می دارد اما ویژگی امام این بود که پیش از همه به این موضوع اطلاع داشت

علم امام به سیاست و برنامه های معاویه و یزید

امام حسین علیه السلام به خوبی می دانست که معاویه  و یزید نه تنها به دنبال پیاده کردن احکام اسلام نیستند بلکه آنها دشمنان اصلی اسلام هستند که با نام خلیفه مسلمین برای ریشه کنی اسلام برنامه ریزی می کنند و تمام همت و تلاش آنها برای نابودی اسلام است .

مطرف پسر مغيره (همان مغیره معروف که در حمله و به شهادت رسیدن حضرت زهرا سلام الله علیها نقش داشت)گويد: با پدرم نزد معاويه رفتيم، پدرم با معاويه رفت و آمد داشت و از او و عقل او تعريف مي کرد، تا اينکه شبي از نزد معاويه آمد، ديدم بسيار غمگين است و از شدت اندوه غذا نخورد، ساعتي منتظر شدم متوجه شدم ناراحتي او از ما و کار ما نيست، پرسيدم: چرا امشب تو را غمگين مي بينم؟

گفت: «يا بني جئت من عند اكفرالناس و اخبثهم». پسرم من از نزد خبيث ترين مردم آمدم! گفتم: جريان چيست؟ گفت: من و معاويه با هم تنها بوديم به او گفتم: شما به آرزوي خود رسيده اي، اي کاش بساط عدالت پهن مي کردي و به مردم نيکي مي کردي، چرا که سن تو زياد شده است. و اي کاش به حال برادران خود از بني هاشم نظر مي کردي و صله رحم مي کردي، بخدا سوگند که نزد آنها چيزي که از آن بيم داشته باشي نيست،

معاويه به من گفت: هيهات هيهات، هرگز، هرگز، ابوبکر پادشاهي نمود و عدالت کرد و چنين و چنان کرد، بخدا سوگند که نتيجه اي نداد مگر اينکه پس از مرگ او، نامش نيز مرد، فقط مي گويند: ابوبکر، و سپس برادر عدي يعني عمر پادشاهي نمود و تلاش کرد و ده سال دامن فراز کرد، بخدا سوگند که ثمره اي نداد بيش از اينکه پس از مرگ او، نامش نيز از بين رفت، فقط مي گويند: عمر، پس از آن، عثمان به قدرت رسيد، کسي که احدي در نسب مانند او نبود!!

و کرد آنچه کرد و با او شد آنچه شد تا اينکه اين هلاک شد و نامش نيز از بين رفت و کارهائي که با او کردند نيز از بين رفت، ولي اين هاشمي يعني پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله هر روز پنج بار بنام او صدا مي زنند و مي گويند: اشهد ان محمدا رسول الله، پس چه کاري باقي مي ماند با وجود اين اي بي مادر، يعني با وجود باقي ماندن نام پيامبر و نابودي نام ديگران چيزي نمي ماند، و سپس افزود، (راهي نيست) جز آنکه نام محمد صلي الله عليه و آله هم دفن شود، دفن شود. «فاي عمل يبقي، و اي ذكر يدوم بعد هذا، لا ابا لك، لا واللّه الا دفنا دفنا»

[1] مروج الذهب 3:454 و شرح ابن ابي الحديد ج 5 ص 129.

اشعار کفر آمیز یزید

بر اساس نقل سید رحمه الله در کتاب «ملهوف» یزید دستورداد چوب خیزرانی برایش آوردند و با آن به دندانهای پیشین امام علیه السلام می زد و این اشعار راکه بصراحت کفر او را آشکار می ساخت ترّنم می کرد:

لیت أشیاخی ببدرٍ شَهِدوا جزعَ الخزرجِ من وَقْع الأسَلْ (۱)

۱- ای کاش بزرگانی از قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، هم اکنون بودند و زاری قبیله خزرج را از زدن شمشیرها و نیزه ها می دیدند!

لأهلّوا و استهلّوا فرحاًثُمّ قالوا یایزیدُ لاتُشَلْ (۲)

۲- در آن هنگام از شدت فرح و خوشحالی فریاد می زدند و می گفتند: ای یزید دستت درد نکند!

قَدْقَتَلْنا القَرْم من ساداتهِمْ و عدَلْناه بِبَدْرٍ فاعتدَلْ (۳)

۳- ما بزرگان اینها را به جای کشتگانمان در بدر کشتیم که سربه سر شد.

لعِبَتْ هاشمُ بالملکِ فلا خبرٌ جاءَ ولاوحی نَزَلْ (۴)

۴- بنی هاشم با سلطنت و حکومت بازی کردند و گرنه خبری نیامده بود و وحیی نازل نشده بود

لستُ من خُنْدُفٌ ان لم انتقمْ من بنی أحمدَ ماکانَ فَعَلْ (۵)

۵- اگر من نتوانم از فرزندان احمد انتقام کارهایشان بگیرم، از دودمان خندف نیستم! دو بیت أول و سوم از ابن زبعری است که در جنگ احد سروده بود سه بیت دیگر از خود آن بی شرم است. توضیح اینکه «خندف» نام زنی است که نسب بنی امیه به او می رسد.

افشاگری امام حسین علیه السلام نسبت به معاویه و یزید

امام حسین علیه السلام که به خوبی از ماهیت و برنامه های معاویه و یزید خبر داشت به بهانه های مختلف دست به افشاگری می زد و مردم را متوجه ماهیت این دشمن و دسیسه های آنها می نمود.

1ـ افشای چهره معاویه و همراهان در جنگ صفین

 

در یکی از روزهای جنگ صفّین طراحان شام، از جمله معاویه به فکر نفوذ در خاندان عترت افتادند. عبداللّه عمر برای امام حسین(ع) پیغام ملاقات فرستاد، وقتی در گوشه ای از میدان بسوی او رفت، پسر عمر گفت: من برای جنگ با تو نیامدم، می خواهم تو را نصیحت کنم، امام حسین(ع) فرمود: چه نصیحتی داری؟ گفت: قریش از پدرت اطاعت نمی کنند، آیا تو می توانی با علی(ع) مخالفت کنی و او را بر کنار سازی تا ما همه تو را به عنوان رهبر جامعه اسلامی برگزینیم؟!

 

حضرت، از این سخنان برآشفت و فرمود: «سوگند بخدا! هرگز من به خدا، و پیامبر خدا(ص) و جانشین رسول خدا (ص) کافر نمی گردم...

 

گم شو، وای بر تو از شیطان متکبّر به تحقیق که شیطان اعمال زشت تو را زینت داده و تو را فریفته است تا آنکه تو را از دین اسلام خارج ساخته که از قاسطین اطاعت کنی و معاویه این مرد خارج شده از دین را یاری دهی.

 

همواره معاویه و پدرش ابوسفیان با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بودند و از دشمنانشان بحساب می آمدند.

 

سوگند بخدا! که آن دو مسلمان نشدند بلکه از روی ترس و طمع تسلیم گردیدند، پس امروز تو بی سرزنشی از وجدان، جنگ می کنی، و به میدان جنگ می آیی تا به زنان شامی دسترسی پیدا کنی، پس اندک زمانی لذّت ببر، که من از خداوند عزیز و بزرگ امیدوارم به زودی تو را بکشد»( فتوح ابن اعثم کوفی، ج 3، ص 35، و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، محمد دشتی، ص 357 ـ 358.)

 

وقتی عبداللّه بن عمر گزارش سخنان امام حسین(ع) را به معاویه داد معاویه گفت: حسین فرزند همان پدر است فریب تو را نمی خورد.

افشای ماهیت یزید

معاویه با اینکه قرار داد نامه صلح امضاء کرد و پذیرفت که حکومت را پس از خود به شورای مسلمین واگذارد، و آن را بصورت موروثی در نیاورد، در اواخر زندگانی خود خیانت کرد و تصمیم گرفت برای ولایت عهدی یزید از مسلمانان بیعت بگیرد.

 

روزی امام حسین(ع) را به مجلس عمومی خود طلبید و اظهار کرد با یزید بیعت کند امام بپاخاست و خطابه ای ایراد کرد و فرمود: ... ای معاویه! آنچه درباره کمالات یزید و لیاقت وی برای امّت محمّد(ص) بر شمردی شنیدیم، قصد داری طوری به مردم وانمود کنی که گویا فرد ناشناخته ای را توصیف می کنی، یا فرد غائبی را معرّفی می کنی و یا از کسی سخن می گویی که گویا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصی داری، در حالی که یزید ماهیّت خود را آشکار کرده و موقعیّت (سیاسی و اجتماعی و اخلاقی) خودش را شناسانده است.

 

از یزید آنگونه که هست سخن بگو! از سگ بازیش بگو، در آن هنگام که سگهای درنده را بجان هم می اندازد، از کبوتر بازیش بگو، که کبوتران را در بلند پروازی به مسابقه وامی دارد. از بوالهوسی و عیاشی او بگو که کنیزکان را به رقص و آواز وا می دارد. از خوشگذرانیش بگو که از ساز و آواز خوشحال و سرمست می شود.( تاریخ طبری، ج 3، ص 248، الغدیر، ج 10، ص 248 ؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، همان، ص 256 ـ 257.)

7ـ نامه اعتراض آمیز

 

بعد از آنکه معاویه برای یزید از مردم بیعت گرفت، حضرت در نامه اعتراض آمیز و افشاگرانه، نوشت: «ای معاویه پسرت را جانشین خود قرار دادی، او نوجوانی است که شراب می خورد، و با سگ ها بازی می کند، توبه امانت الهی خیانت کردی و مردم را آلوده ساختی، و پندهای پروردگارت را نپذیرفتی، چگونه ممکن است رهبری امّت محمّد(ص) را کسی بر عهده گیرد که شراب می خورد؟ و با فاسق های شرور زمان، مست کننده می نوشد، شرابخوار بر یک درهم پول امین نمی باشد، چگونه رهبر امّت اسلامی خواهد شد؟

 

معاویه! بزودی با اعمال خود وارد قیامت خواهی شد که دیگر دفتر توبه بسته خواهد بود»( همان، ص 362 و دعائم الاسلام، ج 2، ص 133، حدیث 468.)

ب: افشاگری علیه یزید

 

بعد از مرگ معاویه، سران بنی امیّه یزید را بر تخت حکومت نشاندند و فشار سیاسی بر مخالفان مخصوصاً شخص امام حسین(ع) را آغاز کردند.

 

یزید نامه ای به «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه نوشت و تأکید کرد که از امام حسین(ع) بیعت بگیرد. وی در حالی که مروان بن حکم یهودی زاده در کنارش قرار داشت امام را طلبید و دستور یزید را ابلاغ کرد.

 

امام فرمود: این مسئله یک موضوع اجتماعی و عمومی است باید در میان عموم مردم طرح شود، مهلتی دهید تا فردا به شما پاسخ بگویم.

 

مروان به فرماندار مدینه گفت: او را زندانی کن اگر از دست ما برود دیگر بیعت نخواهد کرد یا گردن او را بزن.

 

امام حسین(ع) فرمود: «ای امیر! مائیم خاندان نبوّت و معدن رسالت، در خاندان ما محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست. خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نمود، و تا آخر نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد.امّا یزید مردی شرابخوار است که دستش به خون افراد بیگناه آلوده است، او شخصی است که دستورات الهی را درهم شکسته و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می گردد، آیا رواست شخصی همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگی با چنین مردی فاسق بیعت کند؟...»( فتوح ابن اعثم، کوفی، ج 5، ص 14 ؛ بحارالانوار، پج 44، ص 325.)

 

 

خواب غفلت و عدم دشمن شناسی مردم دوران امام حسین علیه السلام

یک واقعه تاریخی که در اواخر ذی الحجه سال 63 (حدود دو سال بعد از واقعه عاشورا) به وقوع نشان می دهد که مردم همچنان با گذشت این همه افشاگری امام حسین علیه السلام و جنایاتی یزید در کربلا انجام داد همچنان عموم مردم در بی خبری به سر می بردند و از ماهیت یزید اطلاعی نداشتند.

پس از شهادت امام حسين - عليه‏السلام - همزمان با مناطق ديگر كشور اسلامى، اندك اندك شهر مدينه نيز كه مركز خويشاوندان پيامبر بود، به هيجان آمد. حاكم مدينه به گمان خود تدبيرى انديشيد و گروهى از بزرگان شهر را به«دمشق» فرستاد تا از نزديك خليفه جوان را ببينند و از مراحم وى بر خوردار شوند تا شايد در باز گشت به مدينه مردم را به اطاعت از وى تشويق كنند/

 يزيد هرچند پول های کلانی به نمایندگان مدینه داد اما از آنجا كه نه دین درستى داشت، نه از تدبير و دور انديشى بر خوردار بود، و نه ظاهر اسلام را رعايت مى كرد، پيش روى نمايندگان«مدينه» نيز به شرابخوارى و سگبازى و كارهاى خلاف شرع پرداخت. نمايندگان مدينه همين كه از شام باز گشتند، فغان بر آوردند و گفتند:يزيد مردى شرابخواره و سگباز و فاسق است و چنين كسى نمى‏تواند خليفه و امام مسلمانان باشد. (یعنی خواص جامعه بعد از دو سال تازه متوجه ماهیت یزید شدند و مردم مدینه را مطلع کردند که یزیدی که به عنوان خلیفه مسلمین حکومت می کند چنین فرد فاسقی است)

 سر انجام شورش سراسر شهر را فرا گرفت و مردم، حاكم شهر و خاندان اموى را از شهر بيرون كردند. چون اين خبر به شام رسيد، يزيد لشگرى را مأمور سر كوبى مردم مدينه كرد و«مسلم بن عقبه» را كه مردى سالخورده بود، امير آن لشگر كرد. مسلم مدينه را محاصره كرد. پس از چندى ساكنان شهر تاب مقاومت از كف دادند و تسليم شدند. يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد سپاهيان شام سه روز مدينه را قتل عام كردند و از هيچ زشتكارى باز نايستادند. چه مردان ديندار و پارسا و شب زنده دار كه كشته شدند، چه حرمتها كه درهم شكست و چه زنان و دختران كه از تجاوز اين قوم وحشى ايمن نماندند (تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسين، 1363 ه'.ش، ص 237-239). از اين فاجعه، در تاريخ به نام جريان«حره» ياد مى‏شود/

در تاریخ آمده که آن سال هزار دختر باکره فرزند زنا به دنیا آوردند

وقتي سه روزي که يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد، پايان يافت روز چهارم، مسرف ملعون فرمان داد تا اسيران را در غل کردند، سپس ساير مردم را که از قتل نجات يافته بودند احضار کرده و از آنها براي يزيد و جانشين او بيعت گرفت که جان و مالشان ملک او باشد هر حکمي بخواهد در آن بدهد. در آن روز هرکس از اين بيعت سرباز زد و تصويب نکرد يا عذري آورد، کشته شد.

نخستين کسي که براي بيعت خوانده شد عبدالله بن ربيعه فرزندزاده امّ سلمه همسر پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله سلّم ـ بود وقتي مسرف به او پيشنهاد بيعت داد گفت: بر کتاب خدا و سنت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ بيعت مي کنم.

مسرف گفت: بايد بيعت کنيد بر اينکه مملوک يزيد هستيد که در اموال و فرزندان شما هر چه خواست بکند عبدالله خودداري کرد مسرف فرمان داد گردنش را زدند.

باين وضع مسرف از بزرگاني که از صحابه و تابعين باقي مانده بودند و طبقات ديگر باستثناء حضرت علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ رأي بيعت گرفت که آنها بنده ي قن يزيد هستند (يعني بنده اي که پدر و مادرش نيز مملوک يزيد بوده) و بر گردن همه مانند نشاني که به اسبها مي نهند، نشان و علامت نهادند و همچنين برکف دستهايشان، چنانکه نسبت به غلامان رسم بود، علامت بندگي نقش نمودند.

در حقيقت، اهل مدينه غرامت خدماتي را که به اسلام و توحيد و پيغمبر و مسلمانان در هنگام هجرت پيغمبر نمودند به بني اميّه پرداختند و يزيد انتقام از آنها گرفت و کينه ي خود و دودمانش را نسبت به اسلام و پيامبر اعظم آشکار ساخت.

دشمن شناسی در دوران ما

بنده وقتی داشتم نسبت به این موضوع مطالعه می کردم یاد جریان برجام افتادم که مقام معظم رهبری چقدر نسبت به آمریکا و اروپا هشدار می دادند و می فرمودند که اینها قابل اعتماد نیستند و حتی یک بار به صراحت فرمودند اینها وقتی خرشان از پل گذشت بر می گردند و به ریش ما می خندند اما کو گوش شنوا

متاسفانه در دوران ما کسانی هستند که بسیار تلاش می کنند تا دشمن را به جای دوست جا بزنند بر خلاف گفته امام ره که دوستی ما با آمریکا را دوستی گرگ و گوسفند مثال زدند که نشدنی است و ما هشت سال خسارت این اشتباه را دیدیم تا جایی که مقام معظم رهبری در آخرین دیدار خود با دولت روحانی فرمودند: تجربه چند ساله ثابت کرد که آمریکا و جهان غرب قابل اعتماد  نیستند.

برخی از جوان ها هنوز از علت دشمنی آمریکا و غرب با ایران خبر ندارند و فکر می کنند یک اختلافی هست و با مذاکره قابل حل است.

بنده فقط به یک اشاره می کنم

قرارداد کنسرسیوم نفتی ایران و 8 کمپانی نفتی امریکایی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی در سال 1333 منعقد شد. در این فرآیند زمینه برای تغییر الگوی قراردادهای نفتی ایران به وجود آمد. قرارداد کنسرسیوم به عنوان شکلی از همکاری اقتصادی رژیم پهلوی با کشورهای غربی بعد از کودتای 28 مرداد 1332 محسوب می­‌شد. براساس پیمان کنسرسیوم، شکل جدیدی از غارت نفت ایران در دستور کار قرار گرفت. در این ارتباط 40 درصد از سهام نفت ایران به 5 کمپانی امریکایی،‌40درصد دیگر به شرکت نفت ایران و انگلیس، 14 درصد مربوط به شرکت نفتی هلند و 6 درصد الباقی را کمپانی فرانسوی به دست آوردند.

 

روند جدیدی که در سال 1333 به بعد در دستور کار کمپانی­‌های اقتصادی بین­‌المللی قرار گرفت، نشانه­‌هایی از مشارکت شرکت­‌های چند ملیتی نفتی را منعکس می­‌سازد که از قابلیت لازم برای کنترل منابع اقتصادی ایران بویژه منابع نفتی را به وجود آوردند. به موجب قرارداد کنسرسیوم، کمپانی­‌های امریکایی،‌انگلیسی، هلندی و فرانسوی اجازه پیدا کردند که روند اکتشاف و استخراج نفت را با هزینه­ دولت ایران انجام دهند. روند یاد شده نشانه­‌هایی از سلطه جدید اقتصادی شرکت­‌های چند ملیتی و ارتقاء نقش امریکا در اقتصاد و سیاست ایران را منعکس می­‌ساخت.

 

به موجب قرارداد کنسرسیوم، مقرر شد کمپانی­‌های غربی اختیارات وسیعی در حوزه سرویس­‌های زیربنایی ایران در صنایع راه­‌آهن، تلفن، تلگراف و هواپیمایی را بدست آورد.

با پیروزی انقلاب اسلامی با شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی دست استکبار از تمامی منابع سرشار ایران کوتاه شده و مصیبت جهان غرب شروع شد.

خوی استکباری جهان غرب آن است که تمامیت خواه است لذا تمام تلاش خود را می کند تا مجددا سلطه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی خود را بر این مملکت بگستراند.

از همه این مصیبت ها بدتر برای آمریکا و اروپا این بود که انقلاب اسلامی ایران الگویی برای سایر کشورهای استعمار شده بود و دیگر کشورها نیز در این مسیر قرار گرفتند لذا این دشمنی در چنین شرایطی پایان نخواهد داشت و اگر غفلت کنیم قطعا از این دشمن به ظاهر دوست ضربه خواهیم خورد.

 

 

شب ششم محرم 1400 ویژگی های امام حسین علیه السلام (رعایت حقوق دیگران)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

ما وقتی وارد جامعه می شویم با برخی رفتارها مواجه می شویم که نشان دهنده فراموشی و نادیده گرفتن برخی ویژگی های اخلاقی است که باعث خسارت های جبران ناپذیری به خود و جامعه می شود.

اینکه از خانه بیرون می روی می بینی شیشه آینه ماشین شکسته و کسی که این خسارت را زده بدون اینکه اهمیت بدهد راه خود را گرفته و رفته و یا اینکه می شنویم یه نفر اختلاس کردده و رفته خارج از کشور و به ریش ملت می خندد همه نشان از کم توجهی یا بی توجهی مردم نسبت به حق الناس است.

یه آقایی در میدان میوه و تره بار کار می کرد می گفت یک بار کارگران یک مغازه از میوه های همسایه خورده بودند وقتی به آنها اعتراض کرده بود که چرا مال حرام می خورند و حق الناس را رعایت نمی کنند گفته بود هرچیزی که نشود خود آن حرام است و الا چیز خوردنی حرام نیست . آهن که قابل خوردن نیست حرامه و الا بقیه چیزها حلاله

این نوع نگاه یعنی دوری کامل از این ویژگی اخلاقی که رعایت حق الناس است.

در باب حق الناس سخن بسیار است اما آنچه با موضوع سخنرانی ما در این ایام ارتباط دارد ویژگی رفتاری امام حسین علیه السلام و نحوه برخورد آنحضرت با رعایت حقوق دیگران است .

این را باید بدانیم که یکی از مواقف قیامت، موقف حقّ‌النّاس  است که در آن، خداوند سبحان از حقّ مردم سؤال می‌کند. امام صادق«سلام‌الله‌علیه» دربارۀ آیۀ «إِنَ‏ رَبَّکَ‏ لَبِالْمِرْصادِ»[۵]می‌فرمایند: آن کمین‌گاه پلی است بر روی صراط که هر کس حقّی از مردم بر عهده دارد، نمی‏تواند از آن عبور کند: «قَنْطَرَةٌ عَلَی الصِّرَاطِ لَا یَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَةٍ»[۶]

مصداق های مثالی حق الناس

 

حق الناس در امور مالی

مصادیق حق‌الناس

 

دامنه حق‌الناس بسیار گسترده است و از درون خانه شروع می‌شود و تا کوچه و خیابان، محل کار، جامعه و ... ادامه پیدا می‌کند.

 

برخی از مصادیق حق الناس عبارت‌اند از:

 

1. تضیع بیت المال

 

بدترین نوع خیانت، خیانت به چیزی است که متعلق به همه مردم می‌باشد. امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرمایند: «إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیانَةِ خِیانَةُ الْأُمَّة[10]؛ بدترین نوع خیانت، خیانت به مردم است»

 

متأسفانه برخی به بهانه‌های واهی در اموال عمومی تصرف غیرمجاز می‌کند، مثل استفاده شخصی از وسایل نقلیه ادارات، خراب کردن وسایل عمومی و خط کشیدن روی آن‌ها، نوشته یادگاری بر روی دیوارها و درختان پارک‌ها، میز مدرسه و دانشگاه و ...

 

 امام علی (ع) در نامه‌ای کارگزاران را بر حفظ بیت‌المال تأکید کرده است: «أدِقُّوا أقْلامَکمْ وَ قارِبُوا بَینَ سُطُرِکمْ، وَ احْذِفُوا مِنْ فُضُولِکمْ، وَ اقْصِدو اقَصْدَ الْمَعانی وَ إِیاکمْ و الأْکثارَ فأِنَّ أمْوالَ الْمُسْلِمینَ لا تَحْتَمِلُ الإْضْرارَ[بحارالانوار، ج 41، ص 105.]؛ نوک قلم‌های خویش را تیز کنید، میان سطرهای نوشته زیاد فاصله نیندازید، حرف‌های زیادی را حذف کنید و روی کاغذ نیاورید، به بیان اصل معنا بپردازید، از زیاده‌روی در مصرف پرهیز کنید، زیرا بیت‌المال تحمل این‌گونه ضررها را ندارد.»

 

خادمه حضرت علی (ع) در یکی از شب‌های سرد قطیفه و پوششی برای آن حضرت آورد، امّا حضرت از گرم کردن خود با آن خودداری نمود و فرمود: این چیست؟

 

خادمه گفت: این از قطیفه‌های بیت المال است.

 

حضرت فرمود: «امشب باید تا صبح سرما بکشم، من نمی‌توانم از قطیفه‌های بیت‌المال برای گرم کردن خود استفاده کنم.»[ درس‌های از تاریخ، ج 1، ص 296.]

 

باید دانست در حق‌الناس تفاوتی بین حق کودک و پیر نیست. اگر حق کودکی هم سلب شود، حق‌الناس است. بچه‌ای که در مسجد نشسته اگر دیگری جای او را غصب کند و در آنجا نماز بخواند، بنابر احتیاط واجب باید دوباره نمازش را در مکان دیگری بخواند.

 

2. تصرف غیرشرعی در اموال یتیمان

 

قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یأْکلُونَ أَمْوالَ الْیتامی ظُلْماً إِنَّما یأْکلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعِیراً[نساء/ 10.]؛ کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم می‌خورند، (در حقیقت)، تنها آتش می‌خورند و به‌زودی در شعله‌های آتش (دوزخ) می‌سوزند.»

 

در جای دیگر می‌فرماید: «وَ آتُوا الْیَتامی أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لا تَأْکلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی أَمْوالِکمْ إِنَّهُ کانَ حُوباً کبیراً[نساء/ 2.]؛ و اموال یتیمان را (هنگامی که به حد رشد رسیدند) به آن‌ها بدهید! و اموال بد (خود) را، با اموال خوب (آن‌ها) عوض نکنید! و اموال آنان را همراه اموال خودتان (با مخلوط کردن یا تبدیل نمودن) نخورید، زیرا این گناه بزرگی است»

 

3. نپرداختن قرض

 

یکی از سنت‌های زیبا در سبک زندگی اسلامی، سنت قرض دادن است. «مَنْ ذَا الَّذِی یقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاًکثِیرَةً وَ اللَّهُ یقْبِضُ وَ یبْصُطُ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ»[ بقره/ 245.]

 

اما ما اگر از کسی قرض گرفتیم، نسبت به آن شخص، تکالیف و وظایفی داریم: «مّا حَقُّ غریمِک الْذی یطالِبُک فَإِنْ کنْتَ موُاسِرا اعَطَیتَهُ وَ إنْ کنْتَ مُعْسِرا ارْضَیتَهُ بِحُسْنِ الْقُوْلِ[وسائل الشیعه، ج 15، ص 177.]؛ حق کسی که از تو طلب دارد، این است که اگر وضعت خوب است، مال او را بپردازی و اگر در فقر و تنگدستی هستی با گفتار نیکوی خویش او را راضی نمایی»

 

متاسفانه مشاهده می‌شود در جامعه دینی ما این‌گونه نیست. بارها شده افرادی مطرح می‌کنند که پولی را به کسی قرض دادند و از زمان برگشت آن‌هم مدت‌هاست می‌گذرد.

 

امام صادق (ع) می‌فرمایند: «مَنِ اسْتَدانَ دَینا فَلَمْ ینوِقَضاءَهُ کانَ بِمَنْزِلَةِ السّارِقِ[الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج 3، ص 154.]؛ هر که وامی بگیرد و قصد پرداختن آن را نداشته باشد، به منزله دزد است.»

 

ابوثمامه، از یاران امام جواد (ع) از امام پرسید: می‌خواهم به زیارت مکه و مدینه بروم ولی بدهکارم، حضرت پاسخ دادند: اول بدهکاری خویش را بپرداز، سپس به زیارت برو، تلاش کن تا در زیارتگاه وقتی خداوند متعال به تو می‌نگرد، بدهکار مردم نباشی. سپس امام (ع) علت آن را برایش فرمود: که اگر بتوانی بدهی خویش را بپردازی ولی این کار را انجام ندهی و به زیارت بروی، خیانت کرده‌ای و انسان باایمان خیانت نمی‌کند.[ کافی، ج 5، ص 94،]

 

راوی می‌گوید: در سرزمین کربلا، امام حسین (ع) به من فرمود: «نادِ فِی النّاس أنْ لا یقاتِلْنَّ مَعی رَجُلٌ عَلَیه دَینٌ، فَأِنَّه لَیسَ مِنْ رَجُلٍ یمُوتُ و عَلَیهِ دَینٌ لا یدَعُ لَهُ وَفاءً إِلا دَخَلَ النَّارَ[موسوعة کلمات الامام الحسین (ع)، ص 505.]؛ به مردمی که به یاری من آمده‌اند بگو: کسانی که مقروض هستند در رکاب من نباشند، زیرا کسی که بدهکار باشد و راه پرداخت برای آن در نظر نگیرد، وارد آتش جهنم خواهد شد.»

 

یکی از علمای تهران نقل می‌کند که من در نجف اشرف طلبه بودم، خبر آوردند که پدرم فوت کرده است. جنازه او را به نجف آرودیم و او را دفن کردیم، چند روزی از دفن او گذشته بود که در عالم خواب، به حضور پدرم رسیدم و دیدم ناراحت است.

 

تعجّب کردم که چرا کسی که هفتاد سال راه دین رفته، باید ناراحت باشد و لذا پرسیدم: «چرا شما را بی‌نشاط می‌بینم؟»

 

گفت: «من هیجده تومان به مشهدی تقی نعلبند بدهکارم و مرا گرفته‌اند و نمی‌گذارند سر جایم بروم.»

 

از خواب بیدار شدم، نامه‌ای به برادرم نوشتم که ببینم این مشهدی تقی نعلبند کیست؟ و آیا پدرمان به او بدهکار بوده یا نه؟

 

مدّتی بعد جواب نامه آمد که ما نزد مشهدی تقی نعلبند رفتیم و گفتیم: «چیزی از پدر ما طلب داشتی؟»

 

گفت: «آری، هیجده تومان طلبکار بودم» گفتیم: «چرا نیامدی طلب خود را بگیری؟»

 

گفت: «پدرتان باید در دفترش می‌نوشت.»

 

بالاخره برای اینکه روح پدرم شاد شود، ما آن بدهی را پرداخت کردیم.[ گناهان کبیره، ج 2، ص 582.]

 

4. عدم پرداخت خمس

 

یکی دیگر از مصادیق حق الناس، نپرداختن خمس است. گاهی شخص مال حرام کسب نمی‌کند و کسب او مشروع است؛ اما پس از کسب ثروت، حق امام زمانش را فراموش می‌کند و باعث می‌شود تصرفاتش در اموال حرام باشد.

 

خداوند می‌فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَی‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ[انفال/41.]؛ و بدانید هر گونه غنیمتی به شما رسد خمس آن برای خدا و برای پیامبر و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است»

 

امام زمان (عج) می‌فرمایند: «مَنْ فَعَلَ شَیئاً مِنْ ذَلِک مِنْ غَیرِ أَمْرِنَا فَقَدِ اسْتَحَلَ مِنَّا مَا حُرِّمَ عَلَیهِ وَ مَنْ أَکلَ مِنْ أَمْوَالِنَا شَیئاً فَإِنَّمَا یأْکلُ فِی بَطْنِهِ نَاراً وَ سَیصْلَی سَعِیرا[کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 521.]؛ هر کسی بدون اجازه ما در اموال ما تصرف کند مرتکب گناه شده و هر کسی ذره‌ای از مال ما را بخورد پس گویا شکم او را آتش فرا گرفته است.»

 

از نظر شرعی، تصرف در ملک میتی که خمس یا زکات بدهکار است، حرام و نماز در آن باطل است، مگر آنکه بدهکاری او را بدهند یا بنا داشته باشند، بدون مسامحه بپردازند.[ توضیح المسایل امام خمینی (ره)، مسئله 875.]

 

کسی که اعتقاد به خمس ندارد، یکی از مسلمات شیعه را انکار کرده است، امام زمان (عج) فرمودند: «لَهْنةُ اللّهِ وَ المَلائِکةِ وَ النّاسِ أجْمَعینَ عَلی مَنْ اسْتَحَلَّ مِنْ مالِنا دِرْهَما[وسائل الشیعه، ج 9، ص 541.]؛ لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر کسی که یک درهم مال ما را حلال شمارد»

 

حق الناس فقط شامل امور مالی نمی شود

همانگونه که گفته شد حقّ‌النّاس، فقط دزدیدن و اتلاف مال مردم نیست، بلکه بردن آبروی مردم نیز حقّ‌النّاس است؛ بلکه حقّ‌النّاس آبرویی، شدیدتر و زیان‌بارتر از حقّ‌النّاس مالی است. چراکه مردم مال و جاه را برای آبرو می‌خواهند و اگر آبرو نباشد، مال و ثروت چه فایده‌ای دارد؟ پس مواظبت نسبت به حق‌ّالنّاس آبرویی لازم و ضروری است.

صرفنظر از اینکه اهانت به دیگران، ظلم و حق‌ّالنّاس است، طبق روایت قرب نوافل: «مَنْ‏ أَهَانَ‏ لِی‏ وَلِیّاً فَقَدْ بَارَزَنِی بِالْمُحَارَبَة»، جنگ با خداست. منظور از کلمۀ «ولی» در این حدیث، شیعه است. یعنی هرکس به یک شیعه، اهانت کند، به جنگ با خدا رفته است.

اساساً حرمت مؤمن، طبق روایات، از حرمت کعبه و از حرمت ملک مقرّب بالاتر است:

«الْمُؤْمِنُ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ‏ الْکَعْبَةِ»[۱۰]

 «وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أَکْرَمُ عَلَیْهِ مِنْ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ»[۱۱]

همه باید مواظب گفتار و کردارشان باشند که در آن جسارت و توهین به دیگران نباشد، کسی را خوار و ذلیل نکنند، آبروریزی نکنند، شخصیت دیگران را نکوبند، زخم زبان نزنند، سرزنش نکنند، از غیبت، تهمت و شایعه خودداری کنند که همۀ این گناهان، مصادیق اهانت و ذلیل کردن است و مثل جنگ با خداست.

جمع بندی مصادیق حق الناس

در یک جمع بندی می توان گفت بر اساس آیات و روایات اسلامی و دینی ، مردم و مومنان دارای سه نوع حق و احترام می باشند :

 

1)     احترام به مال مردم : از دیدگاه اسلام مال و دارایی مومن مورد احترام دیگران است و مصونیت دارد و اتلاف آن مجاز نیست . اگر کسی از راه ربا ، رشوه ، فریبکاری ، سرقت ، مالی را از کسی خورده باشد باید به تحصیل و رضایت صاحب مال و باز پس دادن آن مال اقدام کند .

 

2)     احترام به جان مردم : از دیدگاه اسلام جان مردم احترام خاصی دارد و هیچ کس نمی تواند لطمه ای به جان مردم بزند و کسانی که با غذای ناسالم و نیز فروش مواد مخدر و ... به سلامت مردم ضرر می رساند ، این کار نوعی حق الناس است .

 

3)     حفظ آبروی دیگران و احترام به آن : از نگاه اسلام آبروی مومنین اهمیت خاصی دارد و از موارد حق الناس است ، بنابراین نمی توان با تهمت ، غیبت ، افشاگری علیه مومنین به حیثیت و آبروی آنها لطمه ای وارد کرد . امام صادق (ع) فرمود : (( من کسر مومنا فعلیه جبره )) هرکسی آبروی مومن را بشکند ، بر او واجب است که آن را جبران کند .(2)

 

آثار و تبعات رعایت نکردن حق الناس

 

1)     مانع استجاب دعا : امام صادق (ع) فرمود : هرگاه یکی از شما می خواهد دعایش مستجاب شود کسب خود را پاک کند و حق مردم را به آنان بازگرداند چون دعای بنده ای که در شکمش مال حرام باشد و یا در نزد او حقی از حقوق مردم ضایع شده باشد نزد خدا به اجابت نمی رسد .(1)

 

2)     حق حضور در خانه خدا را ندارند : افرادی که به دیگران ظلم می کنند نمی توانند به مسجد وارد شوند و اگر وارد شوند مورد لعن خدا قرار می گیرند . وجود مبارک رسول اکرم (ص) فرمود : خداوند به من وحی فرستاد به قوم خود بگویم به خانه ای از خانه های من ( مسجد ) وارد نشوند در حالی که به کسی ظلمی کرده باشند آنها را لعنت می کنم در حالی که در برابر من به نماز ایستاده باشند و ... (2)

 

3)     سختی در قیامت : در حدیث قدسی است خداوند می فرماید : قسم به عزت و جلالم سام هیچ ظالمی از من بدون حساب نخواهد گذشت . (3) خداوند حق افراد را می گیرد و به صاحبش می دهد تا جایی که هیچ کسی طلبکار نباشد ، آنگاه همه مردم آماده حساب در روز قیامت می شوند .

روزی پیامبر اسلام (ص) به اصحاب و یارانش فرمودند: آیا می‌دانید فقیر و بینوا و مفلس کیست؟

اصحاب گفتند: یا رسول اللَّه! در نظر ما آدم مفلس به کسی می‌گویند که دستش از مال دنیا خالی باشد. حضرت فرمودند، مفلس آن کسی است که در صحرای محشر قدم بگذارد در حالی که نماز و روزه و... با خودش آورده باشد؛ اما چون در دنیا حقّ النّاس را اداء نکرده، به این صورت که یک نفر را زده یا به کسی ناسزا گفته یا نسبت ناروا زده و یا مال کسی را خورده، یاحق کسی را ضایع کرده یا تجاوزی به مال و شخصیّت کسی کرده، یا با آبروی کسی بازی کرده یا صدای مظلومی را شنیده و به فریادش نرفته ... خدای متعال از حسنات و کارهای خوب او بر می‌دارد و به صاحبان حقوق می‌دهد. چنانچه حسناتش به‌اندازه کافی نبود، از گناهان آن کسانی که حقی گردن او دارند برمی دارند و بار او می‌کنند؛ و او را وارد جهنّم می‌کنند. به چنین افرادی مفلس و فقیر و بینوا و بیچاره می گویند.[ وسائل الشیعه، ج 13، ص 78.]

 

 

چنان با تو رفتار دارد خدا                   که در حق مردم بیاری به جا

 

4)     عامل بدبختی می شود : هیچ چیز مانند ظلم ، به سرعت نعمت ها را سلب و عذاب و هلاکت را نزدیک نمی کند چون خداوند دعای مظلومان را به اجابت می رساند و در کمین ستمگران است . علی (ع) فرمود : کسی که ظلم می کند شیشه عمر خود را می شکند و کسی که بر اسب ظلم سوار شود زمین گیر و بدبخت می شود و ظلم عمر را کوتاه می کند و نعمت ها را به باد می دهد .(4)

۱- عبادت با مال حرام بی پایه و اساس و سست است و خراب میشود.

 

قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) العبادة مع اکل الحرام کاالبناء علی الرمل و قیل علی الماء.

 

عبادت با لقمه حرام مثل ساخت و ساز بر روی شن است در برخی روایات آمده مثل ساخت و ساز بر روی آب است.(میزان الحکمه ج۳)

 

۲- بهشت بر حرام خوار حرام است.

 

قال رسول الله: (صلی الله علیه وآله وسلم): إن الله عزوجل حرم الجنة جسدا غذی بحرام (میزان الحکمة ج ۳)

 

۳- لقمه حرام برکت از روزی را میبرد.

 

۴- لقمه حرام وضعیت اقتصادی انسان را تنگ میکند.

 

۵- حرام خوار را به خودش واگذار میکند.

 

قال رسول الله: (صلی الله علیه وآله وسلم) من غش أخاه المسلم نزع الله برکة رزقه ، و افسد علیه معیشته و وکله الی نفسه     (وسائل الشیعة ج ۱۲ ، ص ۲۱۰ )

 

۶- قیامت انسان حرام خوار بصورت خنزیر محشور میشود.

سیره امام حسین علیه السلام در مواجهه با حق الناس

امام حسین علیه السلام چه در حقوق مالی و چه معنوی بسیار مراقب بودند تا جاییکه دیگران را به شدت از پایمال کردن حقوق دیگران منع می کردند

در روایتی از امام حسین(ع) نقل شده است:حضرت به مردی که در حضور ایشان از دیگران غیبت می کرد فرمود: ای فلان! از غیبت کردن دست بردار که غیبت خورش سگهای جهنم است

موسى بن عمير از پدرش نقل مى كند كه امام(عليه السلام) (در روز عاشورا) به من فرمود:

«نادِ أَنْ لا يُقْتَلَ مَعي رَجُلٌ عَلَيْهِ دَيْنٌ وَ نَادِ بِها فِي الْمَوالي فَإِنّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله) يَقُولُ: مَنْ ماتَ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ أُخِذَ مِنْ حَسَناتِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»؛ (ميان همه يارانم اعلام كن هر كس دَيْنى بر عهده دارد با من كشته نشود ؛ زيرا كه من از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم فرمود: «هر كس از دنيا برود و دَيْنى بر ذمّه داشته باشد، از حسنات وى در فرداى قيامت برداشته مى شود»).

در نقل ديگرى آمده است كه عمير انصارى گفت: امام(عليه السلام) به من فرمود:

«نادِ فِى النّاسِ أَنْ لا يُقاتِلَنَّ مَعي رَجُلٌ عَلَيْهِ دَيْنٌ، فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ رَجُل يَمُوتُ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ لا يَدَعُ لَهُ وَفاءً إِلاّ دَخَلَ النّارَ»؛ (ميان مردم اعلام كن هر كس بدهكار است در ركاب من پيكار نكند، زيرا هر كس از دنيا برود در حالى كه دينى بر عهده اش باشد كه چاره اى براى آن نكرده باشد گرفتار دوزخ مى شود).

مردى برخاست و گفت: همسرم پذيرفت كه از طرف من بپردازد. امام(عليه السلام) پاسخ داد:

«وَ ما كِفالَةُ امْرَأَة، وَ هَلْ تَقْضي إِمْرَأَةٌ»؛ (كفالت آن زن چه فايده اى دارد؟ آيا او قدرت دارد چنين كند؟!).(1)

راستى عجيب است كه انسانى در بحرانى ترين شرايط، حتّى به بدهكارى هاى اصحاب و ياران خود به مردم توجّه داشته باشد و راضى نشود بدهكاران همراه او پيكار كنند و شهيد شوند ؛ مبادا حقوق مردم از دست برود.

اين برنامه را با كار كسانى مقايسه كنيد كه سراسر زندگى آنها انباشته از حرام و حقوق مردم بوده و كمترين اهمّيّتى براى آن قائل نبودند، اصلا چيزى را به نام «حقّ الناس» باور نداشتند!!(2)

پی نوشت: (1). احقاق الحق، ج 19، ص 429.

(2). گردآوري از کتاب: «عاشورا ريشه‏ ها، انگيزه‏ ها، رويدادها، پيامدها»، سعید داودی و مهدی رستم نژاد، (زیر نظر آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى)، انتشارات امام على بن ابى طالب(عليه السلام)، قم، 1388 هـ.ش‏، ص 413.

حق الناس با توبه، گریه بر امام حسین و شهادت هم از بین نمی رود

3) پیرمردی از نخع می گوید : عن شیخ من النخع قال: قلت لأبی جعفر علیه السلام: إنی لم أزل والیا منذ زمن الحجاج إلی یومی هذا ، فهل لی من توبه؟  قال: فسکت ، ثم أعدت علیه. فقال علیه السلام: لا حتی تؤدی إلی کل ذی حق حقه. به امام باقر (ع) عرض کردم من از زمان حجاج تا به امروز در بلاد اسلامی والی بوده ام آیا اگر توبه کنم ، توبه من پذیرفته است ؟ حضرت (ع) سکوت کردند و به من پاسخی ندادند. دوباره سوال را تکرار کردم ، حضرت در جواب فرمود : توبه به تنهایی موجب نجات تو نمی شود مگر آنکه حساب مردم را تسویه کنی و حق هر صاحب حقی را اداء نمایی . (1)

1 ) امام صادق (ع) : (اول قطره من دم الشهید کفاره لذنوبه الا الدین فان کفارته قضائه) . حضرت فرمود : اولین قطره خون شهید ، کفاره گناهان اوست ، مگر بدهکاری که کفاره آن ادای آن است . (5)              2)  امام محمد باقر (ع) فرمود : کشته شدن در راه خداوند ، کفاره هر گناهی است جز بدهی مال ، زیرا دین کفاره ندارد ، باید مدیون ، خود آن را اداء کند یا از مالش اداء شود یا آنکه صاحب حق از حق خود بگذرد و مدیون را ببخشد . (6) 

در روایات آمده است که امام صادق (ع) فرمود: گریه‌کننده جدم از جای خود بر نمی‌خیزد، مگر اینکه مانند روزی که از مادر متولد شده از گناهان پاک است. همچنین فرمود: خدا حیا می‌کند گریه‌کننده بر حسین ابن علی (ع) را عذاب کند.

حضرت رضا (ع) برایش وعده بخشش الهی را داده و می‌فرماید: «اگر گریه کنی بر حسین (ع) تا آب دیده بر روی تو جاری شود حق تعالی جمیع گناهان صغیره و کبیره تو را بیامرزد، خواه اندک باشد، خواه بسیار».(۵)

خداوند حقی را که مستقیم به او بازگشت نمی‌کند را نخواهد بخشید که حق‌الناس از همین باب است؛ منتها در اینجا نیز از طریق‌های مختلف می‌توان امید داشت شرایط بخشیده شدن از حق‌الناس نیز به واسطه گریه بر سیدالشهدا که از بهترین اعمال پسندیده است فراهم شود.

 

یک نکته امیدبخش

هرچند خود گریه بر امام حسین علیه السلام باعث برطرف شدن حق الناس نمی شود اما این امکان وجود دارد که خداوند متعال به واسطه عزاداری انسان خطاکار برای امام حسین (ع) که یکی از بهترین اولیا او محسوب می‌شود، خود از باب لطف، اسباب راضی شدن فرد طلبکار را از طریق آمرزش خطاها و یا دادن اجر و درجه عنایت فرماید و با این طریق رضایت را برای فرد گریه کن، از خطاکار بگیرد؛ چیزی که نظیر آن را در دعای روز دوشنبه نیز از خداوند درخواست می‌کنیم.(۶)

انسان خطاکار به واسطه گریه بر سیدالشهدا (ع) طهارت باطنی‌ای برایش ایجاد می‌شود که به وسیله آن طهارت ایجاد شده که از آثار مستقیم گریه است، خود به دنبال فراهم آوردن اسباب بخشش و گرفتن حلالیت از کسانی که به گردنش حق دارند بر آید. چیزی که تا قبل از گریه بر سیدالشهداء (ع) و طهارت ایجاد شده با آن، برایش به وجود نیامده بود.

کما اینکه مواردی را می‌شناسیم که افرادی به واسطه حضور در جلسات عزاداری و گریه بر سیدالشهدا (ع) مسیر زندگی‌شان تغییر کرده و از تمامی کسانی که در حق آن‌ها ظلم کرده بودند ملتمسانه رضایت گرفتند و این نیست مگر از آثار جلسات و گریه بر امام حسین (ع) و تحولات معنوی‌ای که در آن نهفته است.

حق الناس در شرایط فعلی

یکی از مهمترین حق الناس ها در شرایط فعلی کرونا مطرح است و به مجالس امام حسین علیه السلام هم مربوط می شود موضوع رعایت موازین بهداشتی و فاصله های اجتماعی در مجالس امام حسین علیه السلام است.

همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند کرونا طغیان کرده و تمامی کارشناسان بطور اتفاقی عامل اصلی در کنترل این بیماری را که روزانه هزاران نفر را مبتلا می کند و صدها نفر را به کام مرگ می کشاند رعایت دستورالعمل های بهداشتی است. لذا اگر می خواهیم رضایت خداوند متعال و امام حسین علیه السلام را داشته باشیم حتما و حتما باید نسبت به این موضوع دقت بیش از بیش داشته باشیم تا خدای نکرده به خاطر یک امر مستحبی مثل عزاداری امام حسین علیه السلام خون کسی به گردن ما نیفتد.

 

 

 

 

شب پنجم محرم 1400 عشق به عبادت و مناجات

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

بنای ما در این جلسات بر این بود که به بررسی برخی از ویژگی های آقا امام حسین علیه السلام بپردازیم و یک ارزیابی نسبت به خودمان داشته باشیم که به عنوان شیعه و محب امام حسین علیه السلام آیا در مسیری که امام برای ما ترسیم کرده اند قرار داریم یا خیر؟

یکی دیگر از ویژگی های امام حسین (ع ) عشق به مناجات و عبادت است، که از نشانه های بارز بندگان الهی است.

واقعیت این است که ما نمی توانیم تمامی جلوه های عبادی آن حضرت را به تصویر بکشیم ، از چه چيز او مي‏توان سخن گفت؟ از نمازش؟ از روزه‏هايش، از حجش؟ از دعاهايش؟ از ذکرهاي نيمه شبش؟ از قرائت قرآنش؟... و او در همه امور سرآمد بود.

او عاشق عبادت بود. او بيست و پنج بار حج رفت [ص استيعاب ج 1.]  و همه‏ي اين سفرها را پياده انجام داد. [20 اسدالغابه ج 2.]  تا هم تواضعي در پيشگاه خدا باشد و هم در مسير راه بتواند به هدايت و ارشاد مردم بپردازد و مردم را در طريق صلاح آورد.

در ایام حج و روز عرفه چنان مناجات عاشقانه ای با خداوند می کند که در تاریخ ماندگار می شود.

 امام در شب عاشورا هنگامیکه در محاصره کامل قرار گرفت، و دشمن آماده حمله بود، در اين هنگام، برادر آن حضرت، يعني حضرت عباس عليه‏السلام پيش آمد و عرض کرد:

«يا أخي! أتاک القوم»؛

اي برادر! لشکر رسيدند.

حضرت فرمودند:

[يا عباس! برادرم! جانم به قربانت!] سوار شو و بپرس که چه مي‏خواهند؟ و به چه جهت رو به ما کرده‏اند؟

حضرت عباس عليه‏السلام با بيست نفر پيش رفته، فرمود: چه مي‏خواهيد؟ و چه در نظر داريد؟

گفتند: ما مأموريم به شما عرض کنيم که در حکم امير وارد شويد، يا آن که با شما مقاتله مي‏کنيم.

فرمود: صبر کنيد تا برادرم را مطلع نمايم.

حضرت عباس عليه‏السلام برگشت و اشخاصي که با او بودند ايستادند و آن قوم را نصيحت و موعظه مي‏کردند، چون حضرت عباس عليه‏السلام کلام آن اشرار را به عرض سيد ابرار رسانيد، حضرت فرمود:

«ان استطعت أن تؤخرهم الي غد و تدفعهم عنا العشية، لعلنا نصلي لربنا الليلة و ندعوه و نستغفره، فهو يعلم أني قد احب الصلاة له، و تلاوة کتابه، و کثرة الدعاء و الاستغفار»؛

اي برادر! اگر مي‏تواني آنها را راضي کن که محاربه را تا فردا به تأخير اندازند که امشب را مشغول دعا و استغفار باشيم و خداوند جليل مي‏داند که من نماز، تلاوت قرآن، دعا و استغفار را دوست مي‏دارم.

حضرت عباس عليه‏السلام به نزد آن قوم روسياه رفت و گفت: اي قوم! جگر گوشه‏ي

پيغمبر يک امشب را از شما مهلت مي‏خواهد و چنين مي‏داند که اين شب، آخرين شب عمر اوست، مي‏خواهد عبادت و بندگي خدا را وداع نمايد. [الاارشاد: 90/2 و 91، با اندکي تفاوت، بحارالانوار: 391/440 و 392.] .

در بعضي از کتب علما مذکور است:

ابن‏سعد ملعون در مهلت مضايقه مي‏نمود، که ناگاه لشکر شقاوت اثرش بخروش درآمدند که: اگر کافري از شما مهلت مي‏خواست او را مهلت مي‏داديد، آخر اين فرزند پيغمبر شماست، يک شب از شما، به خاطر بندگي خدا مهلت خواسته به او مضايقه مي‏کنيد؟ [اللهوف: 150.] .

چون ابن‏سعد اين حالت را مشاهده نمود، امر کرد که ندا کنند: امشب حسين و اصحاب او را مهلت داديم، اگر اطاعت کردند ايشان را به نزد پسر زياد مي‏بريم و الا دست از ايشان بر نخواهيم داشت.

پس لشکر مخالف در همانجا فرود آمدند. [الارشاد: 91/2.]  (انا لله و انا اليه راجعون). [سوره‏ي بقره: آيه‏ي 156.] .

نماز ظهر عاشورا؛ معنی واقعی عبودیّت

از دیگر جلوه های عشق امام حسین علیه السلام به عبادت و مناجات با خدا در ظهر روز عاشورا و بحبوحه و گرماگرم جنگ بود هنگامی که در ظهر عاشورا ابوثمامه صیداوی به حضور آن حضرت آمده و در اوج جنگ با دشمن عرضه داشت: یااباعبدالله! فدایت شوم، گرچه این مردم با حملات و هجومهای پی درپی خود به تو نزدیک شده و می خواهند تو را به شهادت برسانند، اما به خدا سوگند! تا مرا نکشته اند نمی توانند به تو آسیبی برسانند . دوست دارم در حالی به ملاقات پروردگارم بشتابم که این آخرین نمازم را هم به مامت شما خوانده باشم . با شنیدن سخنان ابوثمامه، امام به آسمان نگاه کرده فرمود:«ذَكَّرْتَ الصَّلاةَ، جَعَلَكَ اللَّهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذَّاكِرينَ! نَعَمْ، هذا أَوَّلُ وَقْتِها؛ نماز را به يادآوردى، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد. آرى، اكنون وقت فضيلت نماز است».[8]

سپس امام فرمود: لحظاتی از دشمن آتش بس بخواهید! ولی هنگامی که دشمن آتش بس موقتی را نپذیرفت سالار شهیدان در مقابل باران تیر دشمن به نماز ایستاد . دو نفر از یاران امام حسین علیه السلام به نامهای زهیربن قین و سعیدبن عبدالله حنفی برای محافظت امام علیه السلام پیشاپیش ایستاده و سینه هایشان را در مقابل تیرهای دشمن سپر قرار دادند و حضرت به همراه یاران باقی مانده خود، نماز ظهر عاشورا را به پا داشت .

سعید که در مرکز خطر ایستاده بود، تیرهای دشمن را با دست و صورت و سینه اش دفع می کرد . هنگامی که نماز به پایان رسید، او با بدنی خونین به زمین افتاد . (24) و در حالی که نفسهای آخر را می کشید چشمانش را گشوده و با تبسمی ملیح به سیمای امام حسین علیه السلام نگریست و در همان لحظه به امام عرض کرد: «اوفیت یابن رسول الله! ای پسر رسول خدا! آیا من [به عهد خود] وفا کردم .»

سرور آزادگان از جان نثاری و فداکاری سعید تقدیر نموده و با لحنی رضایت آمیز فرمود: «نعم انت امامی فی الجنة; (25) بلی تو در بهشت پیشاپیش من خواهی بود .»

سید بن طاووس نوشته است: هنگامی که تیرهای بدنش را شمردند، به غیر از جراحات نیزه و شمشیر، 13 تیر به دست و صورت و سینه سعید بن عبدالله حنفی اصابت کرده بود . (26)

آخرين مناجات

عشق امام در اهتمام بی حد و حصر  امام حسین(علیه السلام) به تداوم عبودیت و بندگی در همۀ احوالات حتی  در واپسین لحظات عمر شریفشان آنجا دیده می شود که امام عليه السلام در آخرين لحظات عمر گران­بهايش با خداى خود چنين مناجات مى‏كرد آخرین مناجات امام حسین علیه السلام در گودال قتلگاه بود که آن حضرت با پروردگار خود عاشقانه نجوا می کرد: «اللهم متعالی المکان ... صبرا علی قضائک یا رب لا اله سواک یا غیاث المستغیثین مالی رب سواک ولا معبود غیرک صبرا علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له ... ; ای خدایی که مقامت بس بلند است ... در مقابل قضای تو شکیبا هستم . ای پروردگاری که بجز تو خدایی نیست! ای فریادرس دادخواهان! مرا جز تو پروردگاری و معبودی نیست . بر حکم تو صابر و شکیبا هستم . ای فریادرس آنکه فریاد رسی ندارد .»

و آنگاه که صورت خونین به خاک گذاشت و آخرین سجده اش را بجا آورد، فرمود: «بسم الله وبالله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله .» (27)

و در فراز دیگری عرضه می دارد«خدايا! اى بلند جايگاه! بزرگ جبروت! سخت توانمند (در كيفر و انتقام)! بى نياز از مخلوقات! صاحب كبريايى گسترده! بر هر چه خواهى قادرى! رحمتت نزديك! پيمانت درست! داراى نعمت سرشار! بلايت نيكو!هر گاه تو را بخوانند نزديكى! بر آفريده‏ ها احاطه دارى! توبه‏ پذير توبه كنندگانى! بر هر چه اراده كنى توانايى! و به هر چه بخوانى مى‏رسى!.... حاجتمندانه تو را مى ‏خوانم و نيازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه مى‏برم و با حال حزن به درگاه تو مى‏ گريم و ناتوانمندانه از تو يارى مى‏ طلبم تنها بر تو توكّل مى‏ كنم...  .[12]

به راستى كه چه زيبا و پر محتوا، و چقدر آموزنده است اين مناجات‏ كه در واپسين ساعات عمر امام عليه السلام با بدنى خونين و مجروح و در ميان اندوه عميق از دست دادن ياران و عزيزان، و آينده نگران كننده همسر و دختران و بازماندگان، بر زبان مبارك آن حضرت جارى شد!

معارف الهيه و بالاترين درجه رضا و تسليم در كلمات آن موج مى‏ زند؛ نه شكوه‏اى، نه بى‏تابى، نه اظهار عجز وناتوانى، و نه ابراز يأس و ناخشنودى ابداً در آن ديده نمى‏ شود. همه جا سخن از صبر و شكيبايى و رضا و تسليم در برابر قادر متعال و خداوند لايزال است. آفرين و هزاران آفرين از سوى خدا بر تو باد اى پيشواى آزادگان![13]

علت سهل انگاری و کوتاهی در عبادات

اینها جلوه های کوچکی از سیره امام حسین علیه السلام در عشق به عبادت و مناجات با خداوند متعال بود اما واقعیت این است که با وجود اینکه بسیاری از ما سنگ امام حسین علیه السلام را به سینه می زنیم اما نه تنها عاشق عبادت و مناجات با خدا نیستیم بلکه حال و حوصله عبادت رو هم نداریم و به هر شکلی به دنبال فرار از عبادت و مناجات با خدا هستیم و حتی زیر بار واجبات هم نمی خواهیم برویم.

البته این موضوع علت های مختلفی دارد

بهانه شفاعت

خیلی از افراد خودشان را فریب می دهند که ما چون حب علی و آل علی علیهم السلام را داریم خودشان دستمان را می گیرند و بالاخره شفاعتمان می کنند

امام صادق علیه السلام خط بطلان به این خیال باطل کشیده است.

 ابوبصیر یکی از اصحاب امام صادق(ع) میگوید: به حضور حُمیده رسیدم تا رحلت امام صادق(ع) را به او تسلیت بگویم. حُمیده گریه کرد، سپس گفت: اى ابا محمّد! کاش هنگام فوت آن حضرت بودی. امام(ع) یکى از چشمان خود را بست و سپس به من فرمود: خویشان و نزدیکانم را نزد من بیاورید. وقتى همه دور آن بزرگوار جمع شدند، فرمود: « شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ؛ هرگز شفاعت ما به کسى که نماز را سبک بشمارد، نمى‌رسد» (بحار الأنوار (ط ـ بیروت)؛ ج‏47؛ ص2) توجه امامان شیعه به جایگاه نماز در جای جای زندگی این بزرگواران نمایان است، طوری که در حساسترین مقاطع زندگیشان نسبت به این فریضه غفلت در خود راه نمیدادند؛ به عنوان نمونه امام حسین(ع) آن قدر شوق فریضه نماز را داشتند که شب تاسوعا ابواالفضل(ع) را به سمت دشمن فرستادند تا فرصت عبادت بگیرد و خود فرمودند «أَنِّی کُنْتُ قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ؛ من به نماز عشق میورزم» و در تاریخ کربلا میخوانیم که امام حسین(ع) روز عاشورا و در بین تیر و نیزههای دشمن به نماز ایستادند و نیز از سوی دیگر امیرالمؤمنین(ع) در محراب نماز ضربت شمشیر خوردند.

بهانه کار و نیاز به کسب روزی

برخی هم این بهانه را می آورند که ما وقت نداریم و با ترک محل کار خود یا مشتری را از دست می دهیم و یا کارمان عقب می افتد یا اگر روزه بگیریم دیگر نمی شود کار کرد و ....

این بهانه به این دلیل است که ما قوه محرکه خود را فراموش کرده ایم و از منظر خودمان به دنیا نگاه می کنیم و یادمان رفته است که چه کی به ما قدرت و توان کار و تلاش را داده و اگر زمانی اراده کند تا یکی از توانایی های ما را بگیرد ما دیگر توان هیچ کار و تلاشی را نخواهیم داشت در واقع این بهانه به این دلیل است که ما فراموش کردیم روزی رسان خداوند متعال است و فکر می کنیم همه کاره خودمان هستیم و باید به شکرانه این نعمت ها حداقل باید به دستورات او عمل کنیم.

کوته بینی و غفلت از آخرت

متاسفانه بسیاری از مردم چنان شیفته جلوه های دنیوی شده اند که تصور می کنند تمام آنچه هست فقط در همین 60- 70 ساله عمرشان هست لذا تمام هم و غم خودشان را روی این دنیا گذاشته اند و اصلا اندیشه نمی کنند که هزاران سال پیش از ما میلیون ها میلیون انسان زندگی کرده و با دارایی های بسیار بیشتر از ما مرده اند و معلوم نیست پس از ما هم چندین هزار سال این دنیا باقی باشد و میلیاردها میلیارد انسان بر روی این کره خاکی زندگی کنند و بمیرند.

 

جمع بندی نهایی

انشاءالله همه ما در مسیر امام حسین علیه السلام باشیم و مانند ایشان عاشق عبادت و گوش سپاری به دستورات خداوند متعال باشیم اما آنچه از برخی اجتماعات دیده می شود و کاری که ما با امام می کنیم مانند این است که در تشییع جنازه پزشکی که در طول زندگی تمامی اصول بهداشتی را رعایت می کرد و دیگران را هم به رعایت آن دعوت می نمود کسانی شرکت کنند که ادعای مریدی آن پزشک را داشته باشند اما همه از کسانی باشند که هیچگونه اصول بهداشتی را رعایت نمی کنند و به صورت پلشت و ژولیده در آن محفل جمع شوند.

قطعا کسانیکه که این صحنه را نظاره می کنند بر مریدان آن پزشک خورده می گیرند که این چه ارادتی است که کاملا بر خلاف مشی و سیره آن پزشک عمل می شود.

انشاءالله روزی برسد که همه ارادتمندان امام حسین علیه السلام به این مقام و جایگاه فکری برسند که میان محبت امام حسین علیه السلام و پیروی از سیره آن حضرت تفکیک قائل نباشند و اینگونه نباشد که تنها نقطه مشترک ما این باشد که امام حسین علیه السلام را دوست داشته باشیم اما در رفتار و عمل امام حسین علیه السلام از یک سمت و سو برود و ما به عنوان محبین آن حضرت از سمت و سوی دیگری بخواهیم برویم که در این صورت قطعا به یک مقصد نخواهیم رسید.

 

شب چهارم محرم شکرگزاری حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

شکرگزاری حسینی

یکی از ویژگی هایی که هرکسی توفیق و لیاقت داشتن آن ویژگی را ندارد ویژگی شکر و تشکر از نعمت های الهی است

شكر در لغت عرب به معناى اظهار نعمت و نشر و پخش آن، در برابر كفر كه فراموش كردن و پنهان نمودن آنست.

و در اصطلاح شكر عبارت است از شناخت نعمت ، نعمت دهنده ، و شاد بودن به آن، و عمل كردن به مقتضاى آن شادى به وسيله ستودن او و بكار بردن نعمت در طاعت او.( علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 4  ص :  297 )

واژه شکر، ۷۵ مرتبه در قرآن کریم و به شکل‌های مختلف آمده است؛ چنانکه خطاب به خاندان داوود(علیه السلام) فرموده است: «اعْمَلُوا آلَ دَاوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ؛[ سبأ: ۱۳.] اى آل‌داود شکرگزارى کنید، اما عدۀ کمى از بندگان من شکرگزارند». واژه شکور در این آیه، صیغه مبالغه است و فزونى شکرگزارى و تکرار و تداوم آن با قلب، زبان و اعضا را مى‌رساند. تعبیر «افراد کمى از بندگان من شکرگزارند»، ممکن است براى بیان عظمت مقام گروه شکرگزاران باشد که افراد نمونه‌اى هستند و یا به این منظور باشد که کوشش کنید تا در زمره آنان در آیید تا بر جمع شاکران افزوده شود.[ ناصر مکارم شیرازی؛ تفسير نمونه؛ ج ‏۱۸، ص ۴۲.] براى شکرگزاری سه مرحله بیان شده‏ است: شکر قلبی که همان تصور نعمت و رضایت و خشنودى نسبت به آن است؛ شکر زبانی که ثنا گفتن نعمت‌دهنده است و شکر ارکانی که هماهنگ ساختن اعمال با اعضا و جوارح در برابر آن نعمت است. انبیا و اولیای الهی و به‌ویژه اباعبداللّه الحسین(علیه السلام)، از جمله شکرگزاران درگاه باری تعالی هستند. که در این سخنرانی قصد داریم به گوشه ای از این ویژگی در سیره و کلام آن حضرت بپردازیم.

 

شکرگزاری زمینه‌ساز نعمت آینده

از منظر امام حسین(علیه السلام) شکرگزاری از نعمت‌ها زمینه‌ساز نعمت آینده است: «شُكرُكَ لِنِعمَةٍ سَالِفَةٍ يَقتَضِى نِعمَةً آنِفَةً؛[ حسین بن محمد حلوانى؛ نزهة الناظر و تنبیه الخاطر؛ ص۸۰؛ محمود شریفی؛ موسوعة کلمات الامام الحسین۷؛ ص ۷۶۷.] شکر تو بر نعمت گذشته، زمینه‌ساز نعمت آینده است». این سخن برخاسته از کلام وحی است که می‌فرماید: «لَئِن شَکَرتُم لَأَزِیدَنَّکُم...؛[ ابراهیم: ۷.] اگر سپاسگزارى کنید، قطعاً [نعمتِ‏] خود را بر شما مى‌افزایم...».

 

شکر نعمت، نعمتت افزون کند   کفر، نعمت از کَفَت بیرون کند

 

عرفه، عرفان شکرگزاری حسینی

 

در منظومه سخنان گوهربار اباعبداللّه الحسین(علیه السلام)، چندین دعا به جای مانده است که معروف‌ترین و بلندآوازه‌ترین آن‌ها، دعای آن حضرت در روز عرفه و در صحرای عرفات است. حضرت در بخشی از این دعا فرموده است: «وَ اِنْ سَئَلْتُکَ اَعْطَیْتَنى وَ اِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنى؛[ على بن موسى ابن‌طاووس‏؛ الإقبال بالأعمال الحسنة؛ ج ‏۲، ص ۷۶.]و اگر بخواهم از تو، به من عطا کنی و اگر اطاعتت کنم، شکرگزاری کنى و اگر سپاسگزاری‌ات کنم، بر من بیفزایى».

 

یکی از صفاتی که حضرت در این دعا برای خداوند ذکر کرده‌ است، صفت شکر است: «وَ اِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى». امام(علیه السلام) در این بخش از دعای عرفه به شکرگزاری خداوند از بنده اشاره کرده است. در واقع تشکر، امری دوسویه است و خداوند به اندازه‌ای که بندگان در مسیر طاعت او گام بر می‌دارند، آن‌ها را مشمول مواهب و الطاف خویش می‌سازد، از آن‌ها تشکر و سپاسگزارى می‌کند و از فضل خود بیش از آنچه استحقاق دارند، بر آن‌ها می‌افزاید: «فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِه؛[ نساء: ۱۷۳.] اما کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، پاداش‌شان را به طور کامل مى‌دهد و از فضل و احسان‌اش بر آنان مى‌افزاید».

 

ابن‌منظور در معنای شکر می‌گوید: «شکر، شناخت احسان و نشر آن است که در وصف خدا و بنده هر دو آمده است».[ محمد بن مکرم ابن‌منظور؛ لسان العرب؛ ج ‏۴، ص ۴۲۳.] قرآن نیز در وصف خداوند می‌فرماید: «إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ؛[ فاطر: ۳۴.] پروردگارمان بسیار آمرزنده و عطاکننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است». همچنین در وصف بنده خود، حضرت نوح(علیه السلام) می‌فرماید: «إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً؛[ اسراء: ۳.] مسلماً او بنده‌اى بسیار سپاسگزار بود». البته شکرگزاری انسان هیچ‌گاه نمی‌تواند معنای واقعی به خود بگیرد؛ زیرا در برابر نعمت‌هایی که خداوند به انسان داده است، ستایش و سپاس او را نمی‌توان به جای آورد؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) فرموده است:

 

به موسی(علیه السلام) وحی شد: «ای موسی! شکری که سزاوار من است، به ‌جای آور». موسی(علیه السلام) عرض کرد: «پروردگارا! چگونه شکر کنم تا شایسته مقام احدیت تو باشد؛ در صورتی که همان شکر کردن به تو هم نعمت است و باید شکر آن را هم به جا بیاورم؟». خطاب آمد: «ای موسی! همین حالا که گفتی این شکر هم نعمتی از جانب من است؛ شکر مرا ادا کردی».[ محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۲، ص ۹۸.]

 

امام حسین(علیه السلام) با عالی‌ترین مضامین به سپاسگزاری از معبود خود پرداخته و فرموده است: «كُلُّ ذلِكَ إِكْمالًا لَاَنْعُمِكَ عَلَيَّ وَ إِحْساناً الَيَّ‏؛ همه این لطف‌ها را فرمودى تا نعمت و احسانت را بر من به حد کمال رسانى». سپس در ادامه فرمود:

 

فَسُبْحانَكَ سُبْحانَكَ مِنْ مُبْدِئ مُعِيدٍ حَمِيدٍ مَجِيدٍ، وَ تَقَدَّسَتْ أَسْماؤُكَ، وَ عَظُمَتْ آلاؤُكَ، فَأَيَّ أَنْعُمِكَ، يا إِلهِي احْصِي عَدَداً أَوْ ذِكْراً، أَمْ أَيَّ عَطاياكَ أَقُومُ بِها شُكْراً، وَ هِيَ يا رَبِّ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ يُحْصِيهَا الْعادُّونَ، أَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِها الْحافِظُونَ؛[ على بن موسى ابن‌طاووس‏؛ الإقبال بالأعمال الحسنة؛ ج ‏۲، ص ۷۶.]پس منزهی تو، منزهی تو که آفریننده‌ای و باز گرداننده‌ای و ستوده‌ای و بزرگواری، نام‌هایت مقدس است و نعمت‌هایت بزرگ. خدایا! کدام یک از نعمت‌هایت را به شماره آورم و یاد کنم، یا برای کدام‌ یک از عطاهایت به سپاسگزاری برخیزم؛ در حالی که پروردگارا، عطاهایت بیش ازآن است که شماره‌گران برشمارند، یا اینکه یاددارندگان در دانش به آن‌ها برسند.

 

امام حسین(علیه السلام) در بخش دیگری از این دعا، جهت سپاسگزاری از خداوند به نعمت‌هایی اشاره می‌‌‌کند که خدا از ابتدای خلقت بدون هیچ منتی در اختیار انسان قرار داده و او را به‌گونه‌ای خلق کرده است که بتواند از تمام نعمت‌های الهی در عالم بهره ببرد:

 

فَابْتَدَعْتَ خَلْقِي مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏، ثُمَّ أَسْكَنْتَنِي فِي ظُلُماتٍ ثَلاثٍ، بَيْنَ لَحْمٍ وَ جِلْدٍ وَ دَمٍ، لَمْ تُشْهِدْنِي بِخَلْقِي، وَ لَمْ تَجْعَلْ إِلَيَّ شَيْئاً مِنْ أَمْرِي. ثُمَّ أَخْرَجْتَنِي إِلَى الدُّنْيا تامّاً سَوِيّاً، وَ حَفِظْتَنِي فِي الْمَهْدِ طِفْلًا صَبِيّاً، وَ رَزَقْتَنِي مِنَ الْغَذاءِ لَبَناً مَرِيّاً، وَ عَطَفْتَ عَلَيَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ، وَ كَفَّلْتَنِي الأُمَّهاتِ الرَّحائِمَ، وَ كَلَأْتَنِي مِنْ طَوارِقِ الْجانِّ؛[ همان، ج ‏۲، ص ۷۵.]پس وجودم را پدید آوردى از نطفه ریخته‌ شده و در تاریکی‌‌هاى سه‌گانه[1]میان گوشت و خون و پوست جایم دادى، و مرا در آفرینش وجودم گواه نگرفتى و چیزى از کار خلقتم را به من واگذار ننمودى؛ سپس براى آنچه در علمت از هدایتم گذشته بود، مرا کامل به دنیا آوردى و در کودکى و خردسالى در میان گهواره محافظت نمودى، و از بین غذاها شیر گوارا نصیبم کردى و دل دایه‌ها را بر من مهربان نمودى، و مادران پر مهر را به پرستارى‌ام گماشتى، و از آسیب‌هاى پریان نگهدارى فرمودى... .

 

حضرت با بیان این مطالب، درصدد است تا انسان‌ها را به اندیشه در خلقت خود دعوت کند تا با مشاهده آن نعمت‌ها، به خالق خود توجه پیدا کنند و بدانند که چه نعمت‌هایی در اختیار آنان است و فقط به کمبودها و عیب‌هایی که محصول خود انسان است، نیندیشند و از زیبایی‌های عالم لذت ببرند. بنابراین اگر دعاى عرفه با این زاویه ‌دید بررسی شود، سراسر شکر و سپاسگزاری از نعمت‌های الهی است. نمونه آن سوره «الرحمن» در قرآن کریم است که با برشمردن نعمت‌های الهی، انسان‌ها را به تدبر در آن نعم فرا خوانده و به مبدأ آن نعمت سوق می‌دهد؛ چنانکه بعد از شمردن هر نعمت این‌گونه می‌فرماید: «فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ؛[ الرحمن: ۱۳.] پس کدام ‌یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید». حضرت با این سخن، به دنبال آن است تا شوق بندگی را در بندگان ایجاد کند و حق سپاسگزاری بر هر نعمت را یادآورد شود.

آنچه از نعمت‌هاى الهى را که می‌شناسیم، در برابر آ‌نچه که نمى‌شناسیم؛ قطره‏اى در برابر دریاست. نعمت‌هاى مادى و معنوى پروردگار آن‌چنان سر تا پاى وجود و محیط زندگى ما را فرا گرفته است که قابل شمارش نیستند: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَاتُحْصُوهَا؛[ ابراهیم: ۳۴.] و اگر نعمت‌هاى خدا را شماره کنید، هرگز نمى‌توانید آن‌ها را به شماره آورید».

 

کنکاشی در کتاب‌هاى علوم ‌طبیعى، انسان‌شناسى، روان‌شناسى، گیاه‌شناسى و ...، گویای آن است که دامنه نعمت‌های الهی بسیار گسترده است.[ ناصر مکارم شیرازی؛ تفسير نمونه؛ ج‏۱۰، ص۳۵۹.] به تعبیر سعدی، ادیب بزرگ ایران زمین:

 

هر نفسی که فرو می‌رود، ممدّ حیات است و چون بر می‌آید، مفرّح ذات؛ پس در هر نفسی، دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب

 

از دست و زبان که برآید    کز عهده شکرش به در آید[مصلح بن عبداللّه سعدی شیرازی؛ گلستان؛ ص۴.]

 

بر اساس تحقیقات دانشمندان در بدن انسان، ۳۷ تریلیون سلول وجود دارد که رقم شگفت‌انگیزی است.[2] این عدد به‌اندازه‌ای بزرگ است که فقط شمارش آن شاید صدها سال به ‌طول انجامد. این، تنها بخشی از نعمت‌هاى خداوند نسبت به بشر است. خداوند در درون خون انسان دو دسته گلبول آفریده است؛ میلیون‌ها گلبول قرمز که وظیفه آن‌ها رساندن اکسیژن هوا براى سوخت و ساز سلول‌هاى بدن، و میلیون‌ها گلبول سفید که وظیفه آن‌ها پاسدارى از سلامت ما در مقابل هجوم میکروب‌ها به بدن است. عجیب‌تر اینکه آن‌ها بدون استراحت و خواب دائماً در حال خدمت به انسان‌ هستند. آیا با این حال هرگز مى‌توان نعمت‌هاى بى‌پایان خداوند را شمارش کرد و شکر یک از هزار آن را به‌جا آورد؟

 

عاشورا، جلوه سپاسگزاری حسینی

یکی از بالاترین مراتب شکرگزاری آن است که انسان به هنگام گرفتاری ها نه تنها صبور باشد بلکه شکرگزار هم باشد و ما این مرتبه بالا را در سیره امام حسین علیه السلام می بینیم آن هم در موقعیت بسیار خطیر واقعه کربلا

؛ تا آنجا که حضرت، فرزندان و یاران باوفایش در سخت‌ترین شرایط، لحظه‌ای زبان به شکایت نگشودند و در همه ‌حال شکرگزار خداوند متعال بودند. در این بخش به برخی از صحنه‌های شکرگزاری امام(علیه السلام) در حوادث کربلا اشاره می‌شود.

 

۱. سپاسگزاری از نعمت نبوت

 

امام زین‌العابدین(علیه السلام) مى‌فرماید: [شب عاشورا بود] من با آنکه بیمار بودم، نزدیک رفتم تا سخنان پدرم با اصحاب را بشنوم. امام حسین(علیه السلام) یاران خویش را جمع کرد و به ایشان فرمود: «أُثْنِي‏ عَلَى‏ اللَّهِ‏ أَحْسَنَ‏ الثَّنَاءِ وَ أَحْمَدُهُ‏ عَلَى‏ السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَحْمَدُكَ عَلَى أَنْ أَكْرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّةِ؛ بهترین ستایش‌ها را به پیشگاه خداوند عرضه مى‌دارم و در سختى و راحتى او را مى‌ستایم. پروردگارا! من تو را سپاس مى‌گویم که ما را با پیامبرى گرامى داشتى»؛ پیامبری که به تعبیر قرآن، الگوی زندگی بشریت است: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَه؛[ احزاب: ۲۱.] یقیناً براى شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوى نیکویى است».

 

۲. سپاسگزاری در آموختن قرآن

 

حضرت در ادامه سپاسگزاری خود فرمود: «وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرْآنَ؛ و [سپاسگزارم که] قرآن به ما آموختى»؛ قرآنی که راه هدایت را به ما می‌آموزد و ما را به صراط مستقیم هدایت می‌کند: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي‏ هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً؛[ اسراء: ۹.] بى‌تردید این قرآن به استوارترین آیین هدایت مى‌کند، و به مؤمنانى که کارهاى شایسته انجام مى‌دهند، مژده مى‌دهد که براى آنان پاداشى بزرگ است».

 

۳. سپاسگزاری در دین‌شناسی

 

امام حسین(علیه السلام) در ادامه سپاسگزاری از درگاه خداوند می‌فرماید: «وَ فَقَّهْتَنَا فِي الدِّينِ وَ جَعَلْتَ لَنَا أَسْمَاعاً وَ أَبْصَاراً وَ أَفْئِدَةً فَاجْعَلْنَا مِنَ الشَّاكِرِينَ؛[ محمد بن احمد فتال نیشابورى؛ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين؛ ج ‏۱، ص ۱۸۳.] و ما را در دین فقیه قرار دادى و براى ما چشم و گوش (بینش و شنوایى) و دل قرار دادى. پس ما را در زمره سپاسگزاران قرار بده». از آنجایی که دین، نسخه تکامل انسان است و می‌تواند در صورت حضور هم فرد و هم جامعه را به رشد و تعالی برساند و هم دنیا و آخرت او را اصلاح کند، امام۷ به این مهم اشاره کرده و در مقام سپاسگزاری از درگاه خداوند بر آمده و به انسان‌ها آموخته است که ارزش دین تا به کجاست.

 

۴. سپاسگزاری در لحظه جان دادن

 

اباعبداللّه الحسین(علیه السلام) از سپاسگزاری در درگاه خداوند، لحظه‌ای غافل نشد و در آخرین لحظات عمر گرانبهایش با خداى خود این‌گونه مناجات ‌‏کرد:

 

اللَّهُمَّ! مُتَعالِىَ الْمَکانِ، عَظیمَ الْجَبَرُوتِ...، قَریبٌ إِذا دُعیتَ، مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ، قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ إِلَیْکَ، قادِرٌ عَلى‏ ما أَرَدْتَ، وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَکُورٌ إِذا شُکِرْتَ... فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ؛[ محمد باقر، مجلسی؛ بحار الأنوار؛ ج‏۹۸، ص ۳۴۸.] خدایا! اى بلند جایگاه! بزرگ جبروت!... هر گاه تو را بخوانند، نزدیکى؛ بر آفریده‌‌ها احاطه دارى؛ توبه‌‌پذیر توبه‌کنندگانى؛ بر هر چه اراده کنى، توانایى؛ و به هر چه بخوانى، مى‌‌رسى؛ چون سپاست گویند، سپاسگزارى ...پس در کار ما گشایش و برون‌رفتى قرار ده به مهربانیت، اى مهربان‌ترین مهربانان.

 

آن‌گاه افزود: «صَبْراً عَلى‏ قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواکَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ... احْکُمْ بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحاکِمینَ؛ پروردگارا! بر قضا و قدرت شکیبایى مى‏‌ورزم، معبودى جز تو نیست، اى فریادرس دادخواهان!...میان ما و اینان داورى کن که تو بهترین داورانى» و در حالی این جهان فانی را وداع کرد که زبان شکور داشت و خداوند را بر نعمات مادی و معنوی سپاس‌گوی بود.

چگونه از شکرگزاران  باشیم

اما سوالی که ممکن است به ذهن خطور کند آن است که ما چگونه می توانیم در مسیر سرور و سالار شهیدان قرار بگیریم و در پیروی از ایشان شکرگزار نعمت های الهی باشیم.

پیش از هر چیز باید بدانیم اداء شكر الهي - كما هو حقه كار هر كسي نيست اینکه مانند امام حسین علیه السلام در خوشی و سختی به جا آوردن آنهم برای نعمت های بی پایان الهی علاوه بر بلاهایی خداوند متعال از انسان دور می کند که خود نعمت بزرگی است و به تعبیر امام حسین علیه السلام این بلاها که از انسان دفع می شود بیشتر از نعمت هایی از که خداوند به انسان عنایت می کند ؟

حال در چنین شرایطی واقعا چه كسي توانايي آن را دارد كه شكر نعمت حق را - كما هو حقه - به جا آورد؟

از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود: خداوند به موسى وحى كرد اى موسى حق شكر مرا اداء كنيد، گفت: بار خدايا چگونه حق شكر شما را اداء كنم، در صورتى كه خود شكر هم از نعمت‏هاى شما مى‏باشد، فرمود اى موسى حالا كه دانستى آن هم از من است پس بنا بر اين شكرگزارى كردى. (ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج‏2، ص: 104 )

با این حال در روایات و توصیه های علمای ااخلاق ما برای شکر نعمت های الهی موارد متعددی را توصیه نموده اند.

 

اول: درک نعمت ها، اولین شرط شکرگزاری

شکر نعمت دو شرط دارد: اولا باید انسان بفهمد که یک نعمتی در اختیارش قرار گرفته است؛ یعنی اگر کسی نتواند بفهمد و درک کند، شعور کافی برای درک نعمتی که در اختیارش قرار گرفته باشد را ندارد، انتظار شکر هم از او نداشته باشید.

ما بسیاری از نعمت ها داریم که نمی شناسیم و نمی دانیم نعمت است! گفت: “چو ماهیان که در آبند، پرس پرسان ز هم که آب کجاست” مثل ماهی که در آب هستند، از همدیگر می پرسیم آب کجاست! وگرنه، غرق در نعمت های الهی هستیم. به تعبیر سعدی (ره) در هر نفسی دو نعمت است .

 

* امنیت و سلامتی دو نعمتی که درک نمی شوند

 

روایتی است از نبی مکرم اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) که خیلی زیباست. زیباتر از آن این است که آدم در جمعی بگوید، قال امیرالمونین (علیه السلام) قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم). امیرالمومنین (علیه السلام) شاگرد شایسته ی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) روایت نقل می کند: (نعمتان مکفورتان) دو نعمت هستند که انسان ها کفرانشون می کنند، قدرشان را نمیدانند. (الامن و العافیه) ۳ یکی امنیت است و دیگری سلامتی.

فکرش را بکنید اگر ما در سوریه بودیم و جزو مردم جنگ زده سوری که ناموسشان در تسلط داعش بود و یا در عراق و یا حتی افغانستان که حدود 40 سال است در جنگ و نا امنی به سر می برند اما ما به برکت اسلام و فداکاری شهدای انقلاب اسلامی در امنیت کامل به سر می بریم

کنارش هم سلامتی. (خدا به همه سلامتی عنایت کند، خداوند به همه بستگان و هم وطنان ما سلامتی عنایت کند) سلامتی از آن نعمت هایی است که کافی است آدم یک کسالت کوچک برایش پیش بیاید، یک سر درد یک دندان درد، آن وقت است که تازه می فهمد چه بلای سرش آمده است، آن وقت است که قدر سلامتی را می داند. الان که به هزار و یک سبب، مریضی ها متاسفانه فراوان شده است. نعمت سلامتی از آن نعمت هایی است که شناخته نمی شود. پس شرط اول شکرگزاری این است که طرف فهم و شعور درک نعمت را داشته باشد و بداند این نعمت است هان!

اجازه بدهید یک چیزی را نقل کنم خدمت شما. گفت یک نفر از بیابانی از کنار چشمه ای رد می شد. دید یک نفر آنجا دستانش را زده است کنار چشمه، چانه خود را در آب برده است و (جسارت است) مانند حیوانات آب می خورد! آمد بر شانه ی او زد و گفت من شنیده ام کسی این طوری آب بخورد، عقلش کم می شود. گفت عقل چیه؟ گفت هیچی، بخور!

گاهی اوقات انسان، نمی داند که این نعمت است که در اختیارش قرار گرفته، غرق نعمت است! خانواده های ما نعمتند، اطرافیان ما نعمتند، این مجالس نعمتند. باور بفرمایید لااقل ما در روایات شنیده ایم رفتگان ما افسوس بسیار می خورند برای لحظه ای از این مجالس، به خاطر اینکه ذکر الله است، به خاطر اینکه می تواند برای انسان ها یادآوری دینداریشان باشد.

نباید فراموش کنیم که بسیاری از نعمت های الهی که ما امروز داریم غیر اختیاری و به لطف الهی است . اینکه ما در کشور ایران شیعی به دنیا آمدیم و والدین ما شیعه بودند و چه بسا اگر در کشورهای دیگر بودیم تا آخر عمر توفیق حضور در جلسات امام حسین علیه السلام را پیدا نمی کردیم. اینکه خداوند متعال سلامتی کامل به ما عنایت کرده در حالیکه بسیاری معلول به دنیا می آیند و ...

 

دوم: شناخت نعمت دهنده

انسان بفهمد كه اين نعمت از جانب خدا به او داده شده است . از امام صادق(ع) روايت شده كه : خداوند در پاسخ

امام صادق (ع) مى‏فرمايد: «وَادْنىَ الشُّكْرِ رُؤْيَةُ النِّعْمَةِ مِنَ اللهِ(سفينة البحار 710/ 1 ماده» شكر) كمترين مراتب سپاسگزارى اين است كه انسان بداند نعمتى كه در اختيار دارد از جانب خداوند است». و اين همان سپاسگزارى قلبى است كه نخستين درجه «شكر» شمرده مى‏شود.

روايت است كه: « موسى (ع) عرضه داشت: پروردگارا! آدم (ع) چگونه توانسته است حق نعمت تو را سپاسگزارى كند كه خود به دست خويش او را آفريدى و فرشتگان خود را به سجده كردن بر او واداشتى و در بهشت خويش او را مسكن دادى؟ خداوند به موسى (ع) وحى فرمود كه آدم (ع) مى‏دانست اين همه از من و به اراده من است و همين شكر او بود.». (جامع الأخبار ص 127 )

حضرت موسي(ع) كه سؤال مي كند خدايا چگونه حق شكر تو را به جا آورم مي گويد: يا موسي شكرتني حق شكري حين علمت ان ذلك مني ; اي موسي تو آنگاه كه دانستي نعمتي كه در دست توست از من به تو اعطا شده حق شكر مرا به جا آوردي )), (بحارالانوار, ج 13, ص 351). و نيز امام صادق(ع) مي فرمايد: ((من انعم الله عليه بنعمه فعرفها بقلبه فقد ادي شكرها; هر كس كه خداوند به او نعمتي عطا كرد و او با قلب خود فهميد كه از جانب خداست شكر آن نعمت را بجا آورده است )), (اصول كافي , ج 2, ص 96)

 

سوم: شکر زبانی

بازگو کردن نعمات خداوند یکی از روش های تشکر از خداوند متعال است همانگونه که خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

«وَ أمَّا بِنِعمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّث» (سوره ضحی، آیه 11) (از نعمت پروردگار خویش [با مردم] سخن بگو.)

همچنین «شكر زباني»  و تقدير به وسيله زبان با ذكر «شكرا لله» تحقق پيدا مي‏كند و انسان با سپاسگزارى زباني نسبت به خداوند متعال در واقع لياقت و شايستگى خود را نسبت به نعمتي كه نسيبش شده اثبات مى‏كند .

شکر رفتاری

سجده شکر

حضرت امام محمد باقر عليه السلام مي فرمود: پدرم امام زين العابدين (عليه السلام ) هيچ نعمتي از خدا ياد نكرد مگر آنكه بشكر آن سجده كرد و هيچ آيه نخواند كه در آن سجده باشد مگر آنكه سجده مي كرد و دفع نكرد خدا از او بدي را كه از او مي ترسيد مگر آنكه سجده كرد و از هر نماز واجب كه فارغ ميشد بعد از آن سجده مي كرد و هر وقت كه توفيق مي يافت كه ميان دو كس اصلاح كند براي شكر آن سجده مي كرد و در جميع مواضع سجود آنحضرت اثر سجود بود به اين سبب آنحضرت را سجاد مي ناميدند.( مفاتيح الجنان حاشيه (باقيات الصالحات )-در سجده شكر- ص 171)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سوار بر شتر بود. از شتر پیاده شد و پنج بار سجده کرد، سپس سوار شده و به راه خود ادامه داد.

 

حاضران پرسیدند: ای رسول خدا! این کار بی‌سابقه بود، چرا پنج سجده انجام دادی؟

 

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «جبرئیل با من ملاقات کرد و پنج مژده به من داد، من پیاده شدم و برای هر یک از آن مژده‌ها یک سجدۀ شکر به جا آوردم.[ محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی، ج ۲، ص ۹۸.]

هشام بن اَحمر می‌گوید: همراه امام کاظم(علیه السلام) در اطراف مدینه، سوار بر مرکب بودیم. ناگاه امام کاظم(علیه السلام) به سجده افتاد و مدتی طول داد و سپس سربلند کرد و سوار بر مرکب خود شد.

 

عرض کردم: قربانت گردم! چرا سجدۀ طولانی انجام دادی؟ فرمود: «إِنَّنِي ذَكَرْتُ نِعْمَةً أَنْعَمَ‏ اللَّهُ‏ بِهَا عَلَيَ‏ فَأَحْبَبْتُ‏ أَنْ أَشْكُرَ رَبِّي؛[ محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی، ج ۲، ص ۹۸.] من هنگام حرکت به یاد نعمتی افتادم که خداوند به من عطا فرموده است، دوست داشتم پروردگارم را به سبب آن نعمت شکر کنم.»

در روایات ما نیز برای سجده شکر پس از هر نماز توصيه فراواني شده است .

در روايتي چنين آمده كه : هرگاه بنده نماز كند و بعد از آن سجده شكر كند پروردگار عالميان حجاب را از ميان بنده و ملائكه بگشايد پس گويد اي ملائكه من نظر كنيد بسوي بنده من كه ادا  كرد فرض مرا و تمام كرد عهد مرا پس سجده كرد نزد من براي شكر آنچه من بر او انعام كرده ام ؛ اي ملائكه من او را چه بايد داد ؟ گويند : پروردگارا رحمت تو . پس فرمايد كه ديگر چه بايد داد ؟ گويند : پروردگارا بهشت تو . باز فرمايد كه : ديگر چه بايد داد ؟ گويند : كفايت مهمات او و برآوردن حاجات او . پس حقتعالي مكرر سؤال نمايد و ملائكه جواب گويند : پروردگارا ديگر چيزي نمي دانيم . آنگاه خداوند كريم فرمايد : كه من او را شكر كنم چنانچه او مرا شكر كرد و اقبال كنم بسوي او بفضل خود و رحمت عظيم خود را در قيامت به او بنمايم. (مفاتيح الجنان حاشيه (باقيات الصالحات)-در سجده شكر- حديث صحيح ديگر-173)

عبادت و بندگی

و در روایت ديگري از امام سجاد علیه السلام نقل شده که فرموده اند : آنقدر پيامبر در نماز ايستاد تا قدمهايش ورم كرد چنان در روزه دارى تشنه ميشد آب دهانش خشك مي گرديد، گفتند يا رسول الله مگر خداوند وعده مغفرت بتو نداده؟ ميفرمود آیا بنده شكرگزار خدا نباشم؟

 

شایستگی انسان برای تنعّم با بهره مندی صحیح از نعمات

مرحله ديگر شكر گزارى آن است كه انسان نعمت را در جاى خود مصرف كند

تشكر از خداوند اين است كه در مرحله عمل از خدا تشكر كند به اين گونه كه از محارم و گناهان اجتناب كند و اوامر و دستورات الهي را به جاي آورد و نعمتي را كه خداوند به او عطا كرده (همچون نعمت امنيت و فراغ بال و توان و استعداد و...) در راه طاعت از اوامر و نواهي خداوند بكار گيرد. در مقابل به كار گرفتن نعمت در معصيت خدا, كفران آن است . امام علي(ع) مي فرمايد: ((شكر المؤمن يظهر في عمله و شكر المنافق لايتجاوز لسانه ; تشكر و قدرداني مؤمن , در عمل او آشكار مي شود اما قدرداني منافق از زبانش تجاوز نمي كند و به مرحله عمل نمي رسد)), (ميزان الحكمه , ج 5, ص 146 به نقل از غرر الحكم ).

دانشمندان گفته‏اند: «الشُّكر صرف العبد ما انعمه الله عليه فيما خلق له» (يعنى يكى از درجات سپاسگزارى اين است كه هر نعمتى را در جايى بكار ببريد كه براى خاطر آن آفريده شده است.(آية الله جعفر سبحانى، مربى نمونه / به نقل از سايت تبيان) و اين امر با بهره‏گيري هر كدام از اعضاء بدن و توانمندي خود در جهت رضايت خداوند و انجام دستورات او تحقق پيدا مي‏كند. از آن جمله «شكر دست و پا» تلاش براي خدمت رساني به مردم و كوشش براي رشد و پيشرفت خويشتن است و «شكر چشم» نگاه مهربانانه به پدر و مادر و استاد و... و بهره‏گيري از چشم براي مطالعات مفيد و تلاوت قرآن و... است و همين‏طور شكر ديگر اعضاء و توانمنديهاي انسان.

 

 


[1] - تعبیر به «ظُلُماتٍ ثَلاثٍ؛ ظلمت‌هاى سه‏گانه» اشاره به ظلمت شکم مادر، ظلمت رحم و مشیمه (کیسه مخصوصى که جنین در آن قرار دارد) است که در حقیقت سه پرده ضخیم است که بر روى جنین کشیده شده است. همین معنا را امام باقر۷ خطاب به مفضل بیان کرده است: «اى مفضل! سخن خود را با بیان آفرینش انسان آغاز می‌کنیم... تدبیر چنان شد که جنین، در رحم در پس سه ظلمت، پوشیده ماند: شکم، رحم و بچه‌‌دان». ناصر مکارم شیرازی؛ تفسير نمونه؛ ج ‏۱۹، ص ۳۸۴؛ مفضل بن عمر؛ توحید المفضل؛ تحقیق: مظفر کاظم‏، ص ۴۹.

[2] - خبرگزاری ایسنا؛ «بدن انسان چه تعداد سلول دارد؟»؛ ۲۵/۰۸/۱۳۹۴، کد خبر: ۹۴۰۸۲۵۱۴۹۰۸.

 

https://www.isna.ir/news/94082514908

شب سوم محرم 1400 غیرت حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

بنای ما معرفی برخی از ویژگی های برجسته آقا امام حسین علیه السلام است که متاسفانه برخی از این ویژه گی ها در میان شیعیان و محبین امام حسین علیه السلام بسیار کمرنگ شده است.

امشب به لطف الهی می خواهیم یکی دیگر از ویژگی های برجسته امام حسین علیه السلام را خدمت شما معرف کنیم که این ویژگی را می توان در فصل های مختلف زندگی امام حسین علیه السلام و به خصوص در واقعه عاشورا مشاهده نمود.

این ویژگی مهم و شریف که از محبوبترین ویژگی در نزد خداوند متعال است و حتی اگر این ویژگی در حیوان و حتی کافر هم باشد خداوند آن را دوست دارد «غیرت» نام دارد.

تا نام «غیرت» به میان می آید افراد سریع ذهنشان متوجه غیرت ناموسی می شود اما غیرت یک معنای عامی دارد اگر بخواهیم یک تعریف ساده از غیرت داشته باشیم باید عرض کنیم که غیرت به این معنا است که انسان دوست نداشته باشد تا کسی نسبت به آنچه دوست دارد و محبوبش است دست اندازی بکند.

حال این محبوب انسان می تواند اعتقادات دینی انسان باشد که می شود غیرت دینی و می تواند همسر و فرزندان باشد که می شود غیرت ناموسی و یا هر چیز دیگر مثل غیرت ملی و ...

خداي سبحان از همه غيورتر است‌؛ ابي حمزه مي‌گويد: از امام صادق شنيدم که حضرت مي‌فرمود: «مامِن‌ْ اَحَدٍ اَغْير مِن‌َ اللهِ تبارک وتعالي و مَن‌ْ اَغْيَرُ مِمَّن‌ْ حَرَّم الفواحش‌َ ما ظَهَرَ منها و ما بَطَن‌».

هيچ کس غيورتر از خداوند تبارک و تعالي نيست‌. کيست غيورتر از کسي که فواحش ظاهري و باطني را حرام کرده است‌.

 إنَّ اللّه َ تعالي يَغارُ وإنّ المؤمنَ يَغارُ, وغَيرَةُ اللّه ِ أن يَأتِيَ المؤمنَ ما حَرَّمَ اللّه ُ عَليهِ;(3) پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : به راستي كه خداوند غيرت مي ورزد و مؤمن نيز غيرت مي ورزد. غيرت ورزيدنِ خداوند در جايي است كه مؤمن آنچه را خدا بر او حرام كرده, انجام دهد.

و پيامبر فرمود:

«پدرم ابراهيم (ع) غيرتمند بود و من از او غيورتر هستم و خداوند مؤمني را که غيرت نورزد بيني‌اش را به خاک مي‌مالد.»

این ویژگی اخلاقی از چنان اهمیتی برخوردار است در صدر اسلام پیامبر خدا صل الله علیه و آله کسانیکه دارای این ویژگی اخلاقی بودند را با وجود اینکه کافر بودند آزاد می کرد.

3- دریکى از جنگ‏ها چند نفر اسیر را به حضور پیامبر(ص) آوردند که مستحق اعدام بودند، پیامبر(ص) فرمان اعدام آنها را صادر کرد، ولى در میان آنها یکى از آنها را آزاد نمود، او پرسید: چرا مرا آزاد کردى؟ پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل به من خبر داد که تو داراى پنج خصلت هستى که خدا و رسولش آنها را دوست دارد: 1- نسبت به ناموست، غیرت شدید دارى 2- داراى سخاوت 3- حسن خلق 4- راست گویى 5 - و شجاعت مى‏باشى. آن شخص با شنیدن این سخن، مجذوب پیامبر اسلام شد و مسلمان گردید، و در راه اسلام استوار بود تا این که در یکى از جنگ‏ها در رکاب پیامبر(ص) به شهادت رسید.(17)

نماد غیرت در انبیاء الهی

 

در میان انبیاء الهی نیز برخی از آنها از نمادهای غیرت دینی و غیرت ناموسی شناخته می شوند

حضرت موسی علیه السلام نماد غیرت دینی

 

در داستان حضرت موسی می بینیم هنگامیکه به کوه طور برای دریافت وحی الهی می رود و زمان تعیین شده ده روز اضافه می شود و سامری از این فرصت سوء استفاده نموده و قوم خود را گمراه می کند حضرت موسی وقتی متوجه این موضوع می شود چنان غیرتی می شود که الواح را به کناری پرتاب کرده و ریش و موی جانشین خود را می گیرد و به زمین می کشد که چرا گذاشته چنین اتفاقی بیفتد . خداوند متعال این واقعه را در قرآن اینگونه مطرح نموده:

« وَ لَمّا رَجَعَ مُوسي إِلي قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَ أَلْقَي الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِينَ»;(1) و همين كه موسي (از كوه طور) به سوي قوم خود برگشت (و گوساله پرستي آنان را ديد), به حال خشم و تأسّف گفت: پس از من بد جانشيناني برايم بوديد, آيا بر فرمان پروردگارتان (كه ده شب ماندن مرا تمديد كرد), پيشي گرفتيد؟ (و صبر نكرديد تا از كوه طور برگردم.) آن گاه الواح (تورات) را (به كناري) افكند و (از شدّت غضب, موي) سر برادرش را گرفت و به سوي خود كشيد. (هارون) گفت: اي فرزند مادرم! حقيقت اين است كه اين گروه مرا در ضعف قرار داده (به حرفم گوش ندادند) و نزديك بود مرا بكشند. پس (من بي گناهم و) كاري نكن كه دشمنان را به شماتتم برخيزاند (و شاد شوند) و مرا با ستمگران قرار مده.

حضرت ابراهیم علیه السلام نماد غیرت ناموسی

حضرت ابراهیم(ع) به داشتن خصلت غیرت - به ویژه غیرت ناموسى - معروف بود، در مورد حفظ عفت همسرش بسیار حسّاس بود، امام باقر(ع) فرمود: روزى عزرائیل (یکى از فرشتگان مقرّب حق) به صورت جوانى وارد خانه ابراهیم (ع) شد، ابراهیم وقتى که او را دید او را نشناخت، نزد او آمد و باتندى به او گفت: «با چه اجازه‏اى وارد خانه من شده‏اى؟» او گفت: با اجازه خداى خانه. آنگاه خود را معرفى کرد، و گفت من از سوى خداوند مأمور شده‏ام تا مقام خلیل (دوست خالص خدا) را به تو بدهم. ابراهیم خوشحال شد. در روایت دیگرى آمده که این فرشته جبرئیل بود.( . 14. اقتباس از بحار، ج 12، ص 5 و 13.)

و نیز روایت شده: ابراهیم در یکى از سفرها، بر اثر آلودگى محیط، همسرش را در میان صندوقى سرپوشیده نهاده بود،

ابراهیم در مسیر هجرت همراه ساره و لوط (علیه‌السّلام) عبور می‌کردند، ابراهیم (علیه‌السّلام) برای حفظ ناموس خود ساره از نگاه چشم‌های گنه‌کار، صندوقی ساخته بود و ساره را در میان آن نهاده بود، هنگامی که به مرز ایالت مصر رسیدند، حاکم مصر به نام «عزاره» در مرز ایالت مصر، ماموران گمرگ گماشته بود، تا عوارض گمرک را از کاروان‌هایی که وارد سرزمین مصر می‌شوند بگیرند، مامور به بررسی اموال ابراهیم (علیه‌السّلام) پرداخت، تا این که چشمش به صندوق افتاد، به ابراهیم گفت: «در صندوق را بگشا، تا محتوی آن را قیمت کرده و یک دهم قیمت آن را برای وصول، مشخص کنم.» ابراهیم: خیال کن این صندوق پر از طلا و نقره است، یک دهم آن را حساب کن تا بپردازم، ولی آن را باز نمی‌کنم. مامور که عصبانی شده بود، ابراهیم (علیه‌السّلام) را مجبور کرد تا درِ صندوق را باز کند. سرانجام ابراهیم (علیه‌السّلام) به اجبار دژخیمان، ‌درِ صندوق را گشود، مامور وصول، ناگهان زن باجمالی را در میان صندوق دید و به ابراهیم گفت: «این زن با تو چه نسبتی دارد؟» ابراهیم: این زن دخترخاله و همسر من است. مامور: چرا او را در میان صندوق نهاده‌ای؟ ابراهیم: غیرتم نسبت به ناموسم چنین اقتضا کرد، تا چشم ناپاکی به او نیفتد. مامور: من اجازه حرکت به تو نمی‌دهم تا به حاکم مصر خبر بدهم، تا او از ماجرای تو و این زن آگاه شود. مامور برای حاکم مصر پیام فرستاد و ماجرا را به او گزارش داد، حاکم مصر دستور داد تا صندوق را نزد او ببرند.

می‌خواستند تنها صندوق را ببرند، ابراهیم گفت: «من هرگز از صندوق جدا نمی‌شوم مگر این که کشته شوم.» ماجرا را به حاکم گزارش دادند، حاکم دستور داد که: «صندوق را همراه ابراهیم نزد من بیاورید.» ماموران، ابراهیم را همراه صندوق و سایر اموالش نزد حاکم مصر بردند، حاکم مصر به ابراهیم گفت: «درِ صندوق را باز کن.» ابراهیم: همسر و دختر خاله‌ام در میان صندوق است، حاضرم همه اموالم را بدهم، ولی درِ صندوق را باز نکنم. حاکم از این سخن ابراهیم، سخت ناراحت شد و ابراهیم را مجبور کرد که در صندوق را بگشاید، ابراهیم آن را گشود.

 

حاکم با نگاه به ساره، دست به طرف او دراز کرد. ابراهیم (علیه‌السّلام) از شدت غیرت به خدا متوجه شد و عرض کرد: «خدایا دست حاکم را از دست درازی به سوی همسرم کوتاه کن.» بی‌درنگ دست حاکم در وسط راه خشک شد، ‌حاکم به دست و پا افتاده و به ابراهیم گفت: «آیا خدای تو چنین کرد؟» ابراهیم: آری، خدای من غیرت را دوست دارد، و گناه را بد می‌داند، او تو را از گناه باز داشت. حاکم: از خدایت بخواه دستم خوب شود، در این صورت دیگر دست درازی نمی‌کنم. ابراهیم، از خدا خواست، دست او خوب شد، ولی بار دیگر به سوی ساره دست‌درازی کرد، باز با دعای ابراهیم (علیه‌السّلام) دستش در وسط راه خشک گردید، و این موضوع سه بار تکرار شد، سرانجام حاکم با التماس از ابراهیم خواست که از خدا بخواهد تا دست او خوب شود. ابراهیم: اگر قصد تکرار نداری، دعا می‌کنم. حاکم: با همین شرط دعا کن. ابراهیم دعا کرد و دست حاکم خوب شد.

 

احترام حاکم به حضرت ابراهیم

 

وقتی که حاکم این معجزه و غیرت را از ابراهیم دید، احترام شایانی به او کرد و گفت: «تو در این سرزمین آزاد هستی، هر جا می‌خواهی برو، ولی یک تقاضا از شما دارم و آن این که: کنیزی را به همسرت ببخشم تا او را خدمت‌گزاری کند.» ابراهیم تقاضای حاکم را پذیرفت. حاکم آن کنیز را که نامش «هاجر» بود به ساره بخشید و احترام و عذرخواهی شایانی از ابراهیم کرد و به آیین ابراهیم گروید، و دستور داد عوارض گمرک را از او نگیرند. به این ترتیب غیرت و معجزه و اخلاق ابراهیم موجب گرایش حاکم مصر به آیین ابراهیم گردید، و او ابراهیم را با احترام بسیار، بدرقه کرد. [۱][۲]

ابراهیم در هجرت‌گاه

ابراهیم (علیه‌السّلام) به فلسطین رسید، قسمت بالای آن را برای سکونت برگزید، و لوط (علیه‌السّلام) را به قسمت پایین با فاصله هشت فرسخ فرستاد، و پس از مدتی در روستای «حبرون» که اکنون به شهر «قدس، خلیل» معروف است ساکن شد. ابراهیم و لوط، در آن سرزمین، مردم را به توحید و آیین الهی، دعوت می‌کردند و از بت‌پرستی و هر گونه فساد بر حذر می‌داشتند، سال‌ها از این ماجرا گذشت، ابراهیم (علیه‌السّلام) به سن و سال پیری رسید، ولی فرزندی نداشت زیرا همسرش «ساره» نازا بود، ابراهیم دوست داشت، پسری داشته باشد تا پس از او راهش را ادامه دهد.

غیرت دینی و ناموسی امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام مظهر غیرت الهی برر روی زمین بودند

غیرت دینی امام حسین علیه السلام

غيرت ديني، يعني دين را به عنوان محبوب‏ترين ديدن و مدافع حريم آن بودن.

غيرت ديني، يعني اجازه‏ي تجاوز به حريم دين به هيچ کس ندادن، داشتن خشم مقدس در برابر متجاوزان به حريم دين، تلاش گسترده در راه نشر دين، امر به معروف و نهي از منکر و تولي و تبري، داشتن روحيه‏ي دفاع از دين و آماده‏ي فداکردن همه‏ي هستي در راه آن.

امام علي عليه‏السلام فرمود:

«فاذا حضرت بلية فاجعلوا أموالکم دون أنفسکم، و اذا نزلت نازلة فاجعلوا أنفسکم دون دينکم. فاعلموا أن الهالک من هلک دينه و الحريب من حرب دينه؛ [3] .

آنگاه که حادثه‏اي پيش آمد اموالتان را سپر جانتان قرار دهيد و در حفظ جانتان بکوشيد، اما اگر حادثه‏اي پيش آمد که دينتان در معرض خطر قرار گرفت جانتان را فداي دينتان سازيد که آن کس که دينش از بين برود نابود است و غارت زده آن کس است که دينش به غارت برود».

امام حسین علیه السلام که شاگرد مکتب آقا امیرالمومنین علی علیه السلام بود به همین شیوه عمل می نمود و نسبت به دین خود غیرت دینی داشت.

در دوران خود معاویه وقتی معاویه نامه ای به امام حسین علیه السلام می نویسد امام پاسخی به ایشان می دهد که در بخشی از این پاسخ غیرت دینی امام به خوبی نشان داده می شود

َ إِنِّي لَا أَعْلَمُ فِتْنَةً أَعْظَمَ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ وَلَايَتِكَ عَلَيْهَا وَ لَا أَعْلَمُ نَظَراً لِنَفْسِي وَ لِدِينِي وَ لِأُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص عَلَيْنَا أَفْضَلَ مِنْ أَنْ أُجَاهِدَكَ»[1]

با روی کار آمدن یزید هم که امام وضعیت جامعه را می بیند اگر بخواهیم یکی از مهمترین علت های قیام امام حسین را شماره کنیم باید بگویم که این علت همان غیرت دینی امام حسین علیه السلام بود

که باعث به حرکت در آمدن امام حسین علیه السلام شد چرا که امام حسین علیه السلام می دید اگر بخواهد دست روی دست بگذارد با بدعت و تحریفاتی که در دین ایجاد می شود دیگر از دین خبری نخواهد بود و به تعبیر خود امام حسین علیه السلام «و علی الاسلام و السلام» یعنی باید با اسلام خداحافظی می کردیم و فاتحه اسلام خوانده می شد.

غیرت ناموسی امام حسین علیه السلام

در اين جا به دو نمونه از غيرت امام به حرم و ناموسش اشاره مي‌کنيم‌:

1ـ امام در ميدان جنگ‌، نقطه‌اي را قرار داده بود که هنگام حمله به دشمن صفوف دشمن گسسته مي‌شد و به جاي اول برمي‌گشت به جاي اول که به حرم نزديک بود و صدايش را به تکبير بلند مي‌کرد. حمله را ادامه نمي‌داد تا دشمن بين او و خيمگاه فاصله ايجاد نمايند. در يک لحظه دشمن بين امام و خيمگاه فاصله انداختند وقصد حمله به خيام را کردند، حضرت فرمود:

«و يحکم يا شيعة آل سفيان ان لم يکن لکم دين و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً في دنياکم و ارجعوا الي احسابکم ان کنتم اعوانم (اعراباً) واي برشمااي پيروان آل‌سفيان‌! اگر دين نداريد و از قيامت نمي‌ترسيد، در دنياي آزاد مرد باشيد؛ به حسب تان برگرديد، اگر اعراب هستيد. شمر گفت‌: چه مي‌گويي‌؟

فرمود: مي‌گويم من با شما جنگ دارم و شما با من و اين امر بر زن‌ها ارتباطي ندارد. جاهل و طاغيان و سرپيچان شما را از حمله و تعرض به حرم من تا زنده‌ام باز داريد.شمر گفت‌: باشد اي پسر فاطمه هرچه تو بخواهي‌. پس فرمان داد به يارانش که از حريم اين مرد دست بردايد، به خودش حمله‌تان را متوجه کنيد. او همآوردي کريم و کُفوّي کريم‌است‌.

2 ـ در گرماگرم جنگ تشنگي بر امام فشار آورد، رفت به شريعه تا آب بنوشد.صفوف لشکر را دريد خود را به شريعه رسانيد: «و لمّا مداالحسين يده ليشرب ناداه رجل اتلذّذ بالماء؟ و قد هتکت حرمک فَرَي‌َ الماء و لم يشرب و قصد الخيمه‌»

خواست آب بنوشد، مردي داد زد: آيا تو آب مي‌نوشي و حال آن که حرمت هتک شد. حسين آب روي آب ريخت و آب ننوشيد به حرم برگشت‌.

چه زيبا گفته ابن ابي الحديد معتزلي‌: «سيّد اهل الاباء الّذي علّم الناس الحميّة‌ُ والموت تحت ظلال السيوف اختياراً له عَلَي الدّنيّة‌ِ» او سرور و آقاي کساني است که داراي همت عالي‌اند و از پستي به دور هستند و به مردم حميّت و شهادت در زير سايه شمشيرها را آموخت و شهادت را بر زندگي پست برگزيد.

* نتیجه گیری:

برادران و خواهران گرامی ما به عنوان شیعیان امام حسین علیه السلام باید حواسمان باشد و بدانیم که دشمنان اسلام و اهل بیت علیهم السلام به دنبال آن هستند که هم غیرت دینی را از ما بگیرند و هم غیرت ناموسی را

آنقدر در قالب طنز و جوک بر علیه مبانی اعتقادی ما مطلب می گویند که نه تنها ناراحت نمی شویم و غیرت به خرج نمی دهیم بلکه خودمان هم می خندیم و در فضای مجازی منتشر می کنیم .

اگر زمانی بود که تصویر ناموس یک نفر منتشر می شد آن خانواده دیگر همه چیز خود را از دست می دادند اما امروز با شبکه های مجازی مثل اینستاگرام و به بهانه جمع آوری دنبال کنندگان بیشتر و دریافت لایک بیشتر کاری کردند که مردم با افتخار ناموس خود را در این صفحات به نمایش می گذارند .

چطور می شود که مردان ما نه تنها نسبت به نحوه پوشش دختر و همسرشان بی تفاوت می شوند بلکه آنها را تشویق به پوشش های نامناسب می کنند.

مگر این روایت را نشنیده اید که پیامبر خدا صل الله علیه و آله فرمود:

و المراه اذا خرجت من باب دارها متزینه متعطره و الزوج راض، بنی لزوجها بکل قدم بیت فی النار

 

«جامع الاخبار، صفحه 158»

هر گاه زنی در حالی که آرایش کرده و معطر است از خانه‌اش خارج شود و همسرش از این عمل او خشنود باشد برای آن همسر برابر هر قدمی که آن زن برمی‌دارد خانه ای از آتش ساخته می‌شود.

البته فلسفه پوشش اسلامی و نحوه حضور زنان در اجتماع مباحث دامنه داری هست که اگر فرصت شد بعدها بدان خواهیم پرداخت.

 

 

 

 

6- عصر خلافت امیر مؤمنان على(ع) بود، به آن حضرت گزارش رسید که در مسیر راه‏ها بعضى از مردان و زنان رعایت حریم عفت را نمى‏کنند، بسیار ناراحت شد. مردم کوفه را جمع کرد، در ضمن سخنرانى به آنها فرمود: «نبّئت انّ نسائکم یدافعن الرّجال فى الطّریق، اما تستحیون؟ لعن اللّه من لایغار؛ به من خبر رسیده که زنان شما در مسیر راه‏ها به مردان تنه مى‏زنند، آیا حیاء نمى‏کنید، خداوند لعنت کند کسى را که غیرت نمى‏ورزد.»(20)

نیز روایت شده: به مردم کوفه فرمود: «آیا خجالت نمى‏کشید، و زنان شما غیرت نمى ورزند؟ به طورى که در بازارها رفت و آمد مى‏کنند، و با مردان بیگانه رخ به رخ شده و به همدیگر تنه مى‏زنند؟»(21)

برخی مفهوم غیرت را به اشتباه فهمیده اند

جوانی که ناموس خود را به کوچه و خیابان می آورد و ده ها چشم پشت سر ناموس او است اما وقتی به او نسبت به پوشش ناموسش تذکر می دهی تازه یادش می آید غیرتی شود

در موردی یکی از گروه های مطالبه گر نسبت به نحوه پوشش کارمندان زن مجموعه ای اعتراض داشت و برای اطلاع رسانی تصویر شطرنجی یکی از کارمندان زن را در کانال شان گذاشته بودند . جالب اینکه پدر این دختر از این مجموعه شکایت کرده بود. یعنی برایش اهمیت نداشت که ناموسش در مقابل صدها چشم نامحرم باشد اما اگر عکس مشجر دخترش باشد می رود شکایت می کند.

 

 


[1] -                        بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 213

شب دوم محرم 1400 جمعیت حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

ما در زندگی امام حسین علیه السلام با برخی ویژگی ها مواجه می شویم که این ویژگی ها نه تنها در ما وجود ندارد بلکه به راحتی بر علیه آن نیز استدلال می آوریم

شاید این سوال در ذهن ایجاد شود که مگر ممکن است در امام حسین علیه السلام ویژگی وجود داشته باشد و ما به عنوان شیعیان اهل بیت علیهم السلام مانند آنها نباشیم.

با قاطعیت باید عرض کنم که امام حسین علیه السلام یک ویژگی دارند که در نسل امروز کشور شیعی ما قطعا وجود ندارد و آن ویژگی کثیرالاولاد بودن و تعداد فراوان فرزندان امام حسین علیه السلام است.

همه معصومین علیهم السلام کثیر الاولاد بودند و برای امام حسین علیه السلام از 9 تا 11 فرزند در تاریخ نام برده شده است.

«حضرت علی علیه السلام 34الی 41 فرزند دختر و پسر برای ایشان نام برده شده است.

امام حسن علیه السلام 24 دختر و پسر

امام حسین علیه السلام 9 تا 11 دختر و پسر

امام سجاد علیه السلام  18 دختر و پسر

امام باقر علیه السلام 7 دختر و پسر

امام صادق علیه السلام 12 دختر و پسر

امام کاظم علیه السلام 47 الی 54 دختر و پسر

امام رضا علیه السلام از 1 (امام جواد علیه السلام) الی 8

امام جواد علیه السلام 7 الی 15 دختر و پسر

امام هادی علیه السام 7 الی 10 دختر و پسر

امام حسن عسگری علیه السلام 4 الی 7 دختر و پسر [1]»

کدام یک از ما جرأت داریم در اداره ای با صدای بلند بگوییم که مثلا دارای 3 یا 4 فرزند هستیم. اگر یک جا بخواهیم این را مطرح کنیم اولین کسی که احساس شرم می کند خود ما هستیم و اگر خودمان احساس شرم نکنیم دیگران صدایشان در می آید که چه خبره این همه بچه؟ گو اینکه تعداد فرزندان ما باعث پایمال شدن حقوق آنها شده و یا بچه های ما روزی آنها را می خورند.

اما سوال اینجاست که چه شد جامعه ما به مسیری کشیده شد که از سخن رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم که فرمود

وَ قَالَ ص‏ تَنَاكَحُوا تَنَاسَلُوا تَكْثُرُوا فَإِنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الْأُمَمَ يَوْمَ الْقِيَامَة

به خجالت و شرمساری، توهین و تحقیر نسبت به فرزند دار شدن رسید

یک زمانی در کشور ما به کسانیکه فرزند زیاد داشتند مثلا دارای 17 فرزند می شدند جایزه می دادند

اما چطور شد که به ناگهان ورق برگشت و شعار ما شد فرزند کمتر زندگی بهتر . اصلا چطور شد که کاهش جمعیت به مساله و یک موضوع در جهان تبدیل شد و حال آنکه تا 50 سال چنین موضوع در جهان مطرح نبود؟

برخی تصور می کنند که این موضوع ناشی از تصمیم مسئولین خود کشور ما که به این نتیجه رسیدند که باید جمعیت  در کشور کنترل شود و حال آنکه خودشان می گویند کشور ما به راحتی ظرفیت جمعیت 180 میلیون نفری را دارد اما واقعیت چیز دیگری است

 

*پشت صحنه کاهش جمعیت

همه‌چیز به حدود 45 سال پیش برمی‌گردد، وقتی که مسئولین آمریکا متوجه شدند به دلیل گسترش فساد اخلاقی در آمریکا جمعیت آمریکا رو به کاهش است و طی 18 سال جمعیت امریکا نصف شده . بحران جمعیت، اقتدار اقتصادی و سیاسی غرب را به خطر انداخت، چنانکه در سال 1974 حاصل پروژه مطالعاتی NSSM200 که توسط کیسینجر -مشاور امنیت ملی نیکسون- انجام شده بود، منتشر شد و نشان داد که افزایش رشد جمعیت جهان، امنیت ملی آمریکا را به خطر می‌اندازد.(1)

 

روزی که هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی ایالات‌متحده، سند NSSM200 را در کاخ سفید روی میز رئیس‌جمهور ریچارد نیکسون گذاشت و در جلسه‌ای با حضور وزیر جنگ، رئیس‌سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) و دبیر آژانس توسعه بین‌المللی (USAID) به شرح گزارش محرمانه «بررسی امنیت ملی آمریکا»، با موضوع «پیامدهای رشد جمعیت در جهان برای امنیت ملی و منافع خارج از کشور ایالات‌متحده» پرداخت.

موضوع این سند درواقع «توسعه نیروی انسانی در کشورهای رقیب ایالات‌متحده» و «قدرت‌گرفتن این کشورها از طریق افزایش شمار جمعیت»، «افزایش بهره‌برداری از منابع خام» و نتیجتاً «رشد اقتصادی متناظر با آن» از سال 1974 تا 2000 میلادی به‌عنوان مهم‌ترین تهدید امنیت ملی و فرامرزی آمریکا بود. هنری کیسینجر و تیمش در این گزارش محرمانه به ابعاد مختلف رشد و توسعه کشورهای رقیب و تهدیدات آن برای ایالات‌متحده و همچنین راهبردهای مستقیم و غیرمستقیم مواجهه این کشور برای ممانعت از تداوم این رشد پرداخته‌اند.

یکی از موضوعات مورد تاکید در این سند، چالش افزایش جمعیت جهان اسلام برای امنیت اسرائیل است؛

بزک سیاست‌های کنترل رشد جمعیت در غالب‌های مختلف، راهبرد پیشنهادی کیسینجر

این سند در ادامه سه راهبرد اساسی را برای بیشترین اثرگذاری و کمترین حساسیت و مقاومت پیشنهاد می‌دهد که هدف کاهش فرزندآوری را محقق کند:

 1) تنظیم خانواده برای رهایی از فقر و کنترل جمعیت برای پیشرفت اقتصادی؛ به‌منظور جایگزینی این انگاره ذهنی برای دولتمردان که نیروی انسانی بیشتر به معنی نیروی بیکار بیشتر خواهد بود و برای پیشرفت لازم است از رشد نیروی انسانی کاست.

 2)‌اشتغال خارج از منزل زنان؛ به‌منظور کاهش فرصت باروری با طرح شعارهایی نظیر ارتقای حقوق زنان، برابری جنسیتی و امکان حضور اجتماعی و پیشرفت زنان.

 3) افزایش قانونی حداقل سن ازدواج؛ به‌منظور کاهش فرصت فرزندآوری زنان با طرح اهدافی مانند ایجاد فرصت تحصیل برای دختران و ایجاد شرایط لازم برای حضور زنان در بازار کار. به‌علاوه راهبردهای دیگری نیز متناسب با شرایط هر کشور پیشنهاد شده است که موضوع این مقال نیست.[2]

* لذا بی جهت ندانید که یکسری در ایران به دنبال قانونی کردن ممنوعیت ازدواج در سن پایین هستند

حدود دو سال است که یک تیم هماهنگ، متشکل از چند نماینده مجلس شورای اسلامی (عضو فراکسیون زنان مجلس)، چند فعال اجتماعی در جمعیت امام علی(ع) به همراه فردی که در کشور انگلیس برای سیاست‌گذاری اجتماعی آموزش دیده است با حمایت نهادهای بین‌المللی مثل یونیسف و صرف هزینه‌های سرسام‌آور برای برگزاری همایش، نشست، ساخت فیلم سینمائی و تولیدات انبوه رسانه‌ای حول محور «ممنوعیت قانونی ازدواج در سنین پایین» فعالیت می‌کنند. در ابتدای این فعالیت هدف ممنوعیت ازدواج دختران در سنین زیر 18 سال بود اما پس از مخالفت مرکز پژوهش‌های مجلس، یک فوریت طرحی با عنوان «اصلاح ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی» و با موضوع ممنوعیت ازدواج دختران زیر 16 سال و پسران زیر 18 سال در صحن علنی تصویب شده و برای بررسی به کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس ارجاع شده است. به موجب این طرح حدود 20 درصد از ازدواج‌های هر سال در کشور با چالش محدودیت یا ممنوعیت مواجه خواهد شد.

*بهترین راهی هم که آمریکا برای رسیدن به هدفش به دست گرفت موضوع وام و تسهیلات بود که به هر حال بانک جهانی با دو بهانه اصلی «سلامت مادر و فرزند» و «کاهش فقر» و در ذیل عنوان کلی‌تری به نام «توسعه پایدار»، تحدید نسل را برای کشورهای در حال توسعه تجویز کرد و بدین منظور در سال 1979 «دپارتمان جمعیت، سلامت و تغذیه» در بانک جهانی ایجاد شد. طی این سال‌ها اعطای وام در بخش سلامت، تغذیه و جمعیت (HNP) رشد بسیار زیادی داشته تا آنجا که بانک جهانی سالانه در این حوزه بیش از یک میلیارد دلار در کشورهای در حال توسعه هزینه می‌کند! (8)

 

*چگونه  ایران وارد چرخه کاهش جمعیت افتاد

*کشورهای استعماری در دوران گذشته برای تسلط بر کشورها از اشغال آنها استفاده می کردند اما در دوران کنونی اگر بتوانند اشغال می کنند مانند افغانستان و عراق و اگر نتوانند و یا بخواهند ظاهر سازی کنند بر اساس تصویب قوانین بین المللی کاری می کنند که در ازای برخی از امتیازات خواسته های خودشان را در آن کشور اعمال کنند و سیاست های خود را در آن کشورها پیاده کنند

یکی از بهترین ابزارهایی که در این راستا از آن استفاده می کنند وام های بین المللی است

وام‌های بانک جهانی اگرچه در نگاه نخست، نوعی مشوق تلقی می‌شدند، ولی در ذات خود حامل تهدید بزرگی هم بودند.

یک اقتصاددان ارشد بانک جهانی هم در این زمینه دست به افشاگری زده و گفته: وام دهی مبتنی بر سیاست، دقیقا همان جایی است که بانک جهانی قدرت و نیرویی بی رحم دارد. وقتی که کشورها واقعا در شرایط سخت گیر می‌کنند، می توان مجبورشان کرد که سیاست‌های کلانی که در حالت عادی و در زمینه پروژه‌ها تغییر نمی‌دهند را اصلاح کنند.(4)(روزنامه کیهان 11 اردیبهشت 1396)

نمونه اول: یکی از نقاط عطف انقلاب که بر اساس آن امام ره قیام کرد و باعث تبعید ایشان شد موضوع کاپیتولاسیون بود این قانون ننگین برای این تصویب شد چون ایران قرار بود وام بگیرد (بگذریم که آمریکا با این وام سه امتیاز بزرگ از ایران می گرفت اولا که این وام برای خرید اسلحه از آمریکا دریافت می شد ثانیا: در عرض ده ما باید 50 درصد سود به آمریکا بر می گرداند ثالثا: باید قانون کاپیتولاسیون در ایران اجرایی می شد)

امام (ره) در ادامه بيانات خود به نتايج سياسي ـ اجتماعي كاپيتولاسيون پرداخت و آن را با ذكر مثال‌هايي براي مردم بازگو نمود: «اگر يك خادم امريكايي،‌ با يك آشپز امريكايي مرجع تقليد شما را در واسط بازار ترور كند، زير پاي خود منكوب كند، پليس ايران حق ندارد جلو او را بگيرد دادگاههاي ايران حق محاكمه او را ندارد! بايد پرونده به آمريكا برود و در آنجا اربابها تكليف را معين كنند! ملت ايران را از سگهاي امريكايي پست‌ تر كردند! اگر كسي يك سگ آمريكايي را با اتومبيل زير بگيرد او را بازخواست مي‌كنند. حتي اگر شاه ايران يك سگ آمريكايي را زير بگيرد مورد بازخواست قرار مي‌گيرد، ‌ولي چنانچه يك آشپز آمريكايي شاه ايران را زير بگيرد، بزرگترين مقام را زير بگيرد، ‌كسي حق تعرض ندارد. چرا؟براي اينكه مي‌خواستند وام بگيرند. آمريكا خواست كه اين كار انجام شود. بعد از چند روز يك وام دويست ميليون دلاري از آمريكا تقاضا كردند، در ظرف پنج سال به منظور هزينه‌هاي نظامي به دولت ايران وام بدهند ودر ظرف ده ماه سال 300 ميليون دلار پس بگيرند يعني صد ميليون دلار از ايران در ازاء اين وام سود بگيرند[3]، مع‌ذلك ايران براي اين دلارها خودش را فروخت، استقلال را فروخت، ما را جزء دول مستعمره حساب كرد، ملت مسلم ايران را در دنيا از وحشي‌ها عقب مانده‌تر معرفي نمود!»

نمونه دوم: قوانین فیفا

می گویند که ورزش از سیاست و مذهب جداست لذا برگزاری هرگونه مراسم مذهبی در ورزشگاه ها ممنوع است و اگر در ورزشگاه شما بخواهی اسم امام حسین علیه السلام را بیاوری باید جریمه بدهی

یعنی با پذیرش این قانون اگر ما بخواهیم در مملکت خودمان و در ورزشگاه مملکت خودمان برای امام حسین علیه السلام عزاداری کنیم باید به فیفا جریمه پرداخت کنیم

جالب اینکه این شعار را می دهند اما وقتی نوبت به خودشان می رسد هم مذهب را در ورزش دخالت می دهند و هم سیاست را مثلا در ورزش های آسیایی یکی از شرکت های معروف لباس های ورزشی (ظاهرا نایک) به خاطر تحریم حاضر نشد به ورزشکاران ایرانی کفش ورزشی بدهد و یا شرکت سامسونگ در یک دوره به همه ورزشکاران گوشی هدیه داد اما به ورزشکاران ایرانی نداد چون ما تحریم شده ایم (سوال این است که اگر قرار است سیاست دخالت داده نشود چرا اینجا دخالت داده می شود و کسی چیزی نمی گوید)

نمونه سوم: اف ای تی اف و سی اف تی

می گویند قانون مبارزه با پولشویی و تامین مالی تروریسم که در ظاهر حرف خوبی است اما وقتی تصویب شد می گویند سپاه هم جزو تروریست هست و هیچ بانکی حق مبادله مالی با آن را ندارد.

نمونه چهارم: در خصوص کنترل جمعیت هم همین اتفاق افتاد

برای اینکه دولت بتواند از وام های بانک جهانی (و سایر بانک های کشورهای دنیا) استفاده کند تن به موضوع کنترل جمعیت داد

 

*راه هایی که برای کاهش جمعیت در پیش گرفتند

نخستین دلیل برای این موضوع، شور و شوق زایدالوصف دولت‌‌های پنجم و ششم برای کنترل جمعیت است؛ چنان که در آن برهه تقریبا هیچ نهادی را نمی‌شد یافت که دولت وظیفه‌ای در راستای کنترل جمعیت به آن محول نکرده باشد یا در این مسیر، از آنها تقاضایی نداشته باشد. شبکه بهداشت و سلامت کشور، وزارت‌ها، استانداري‌ها، فرمانداري‌ها، حوزه‌هاي علميه، ائمه جمعه و جماعات، صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، نيروي انتظامي، کميته امداد امام خمينی (ره)، بسيج، شهرداري‌ها، بهزيستي، نهضت سوادآموزي، سازمان زندان‌ها، کارخانجات، جهاد‌کشاورزی و حتی مدارس نیز در آن برهه، برای تحدید نسل برنامه داشتند.

علاوه بر درگیری نهادهای مختلف کشور در کنترل جمعیت، بودجه‌ای هم که از طرف دولت به این امر اختصاص می‌یافت، «دو دلیل عمده برای موفقیت برنامه تنظیم خانواده وجود دارد، نخست حمایت دولت؛ طوری که رئیس جمهور - هاشمی رفسنجانی- امسال با دو برابر کردن بودجه به 150 میلیون دلار، آن را تقویت کرده؛ دلیل دیگر هم فشارهای اقتصادی است.» (10) [4]

*تمسخر:در شهرهای آذری زبان تمسخر کردن –)، تحقیر،

 ترویج سزارین (با سزارین نهایت زن سه یا چهار بچه می تواند بیاورد)-

ارائه خدمات رایگان پیشگیری از فرزند آوری حتی تا مرز عقیم کردن و عمل جراحی که رسما تبلیغ می کردند که به صورت رایگان عمل جراحی برای عقیق سازی صورت می پذیرفت

*ترویج نگهداری سگ به جای فرزند چند سالی است در دستور شبکه های ماهواره ای و سلبریتی ها قرار گرفته .

طرف عکس سونوگرافی سگش رو می ذاره و می نویسته دارم بابا بزرگ می شم

این در حالیه که در کشورهای غربی فیلم انیمیشن بچه رئیس رو می سازن تا فرزند را در برابر نگهداری سگ ترویج کنند.

 

*بهانه های عوامانه برای عدم فرزند آوری (روزی بچه ها که به این قرآن جواب داده، تربیت بهتر مقام معظم رهبری تربیت خانواده است که اگر در خانواده تربیت صحیح حاکم باشد همه درست تربیت می شوند و لازم نیست تک تک بچه وقت گذاشت)

لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُم‏

خیانت در مسیر کنترل جمعیت

* و جالب اینکه با وجود اینکه ایران 19 سال زودتر از موعد به تعهدش عمل کرد و توانست جمعیت را به آنچه غربی ها می خواهند برساند اما این روند ادامه پیدا کرد چراکه در شهریورماه سال 1373، هیئتی بلندپایه از ایران عازم قاهره شده و با حضور در کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه (ICPD) از جانب دولت، متعهد شده بود که نرخ رشد جمعیت ایران را به صفر برساند! 

جاسوسانی در بدنه نظام بودند که با ارائه آمارهای غلط رشد جمعیت را خوب جلوه می دادند.

 

نتیجه فرهنگ سازی صورت گرفته :

*خاطره دکتری که می گفت ضربه پشت کمر بچه را نمی زدم

*کمی فرزند یک فرهنگ و ادبیات رایج شد یعنی همانطور که در مسائل سیاسی از زمان شاه در دهان مردم می انداختند که سیاسی حرف نزن، دیگه سیاسیش نکنیم تا می گفتند طرف سه تا بچه داره همه می گفتن مگه چه خبره

* در سال 1395 نرخ رشد جمعیت در ایران نسبت به سه دهه قبل حدود سه برابر کمتر شده است. اتفاقی که نه بعد محرمانه دارد و نه امری پیچیده است که تصمیم گیران در دولت از درک آن عاجز باشند. این پدیده در عین آشکار بودن در آمارهای رسمی کشوری، از جانب تحلیل گران برجسته داخلی و خارجی نیز مورد بررسی قرار گرفته است. «فيليپ لانگمن» جمعيت شناس آمريکايي در کتاب گهواره هاي خالي مي نويسد: «در ايران پس از انقلاب، تقريبا دو سوم از نرخ باروري کاهش يافته است و بدين ترتيب تا سال 2030، تعداد سالخوردگان از کودکان بيشتر خواهد شد».

 «نيکولاس ابرشتات» از محققان انستيتو انترپرايز آمريکا در مقاله اي با عنوان کاهش باروري در جهان اسلام: تغييري فاحش که در کمال تعجب کسي متوجه آن نشده است؛ مي نويسد: «کاهش نرخ باروري در ايران طي 30 سال گذشته حيرت انگيز و معادل 70 درصد بوده است. اين ميزان يکي از سريع ترين و چشمگيرترين آمارهاي کاهش باروري در تاريخ بشر بوده است! با توجه به آمار اداره سرشماري آمريکا، تا سال 2040، درصد افراد سالمند بالاي 65 سال در 10 کشوري که بيشترين جمعيت مسلمان را دارند، از جمله اندونزي، ايران، الجزاير و مراکش، از درصد سالمندان حال حاضر آمريکا بيشتر خواهد بود.»

 

استان همدان یکی از سه استانی هست که کم ترین نرخ رشد جمعیت ترین را دارد و رشد جمعتی آن منفی است بر خلاف استان های سنی نشین مانند سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی و هرمزگان که بیشترین نرخ رشد جمعیت را دارد که مثبت 

 

*آثار و پیامدهای کاهش جمعیت در ایران (*پیامدهای تربیتی

سوال این است که حالا بر فرض جمعیت ما کم بشود مگر چه اتفاقی می افتد.

*پیامدهای سیاسی (نامه مولوی عبدالحمید درخواست جایگاه وزارت خانه

 

*نویسنده یهودی مژده مرگ تمدن اسلامی را می دهد و دلیل آن را آمار کاهش جمعیت در ایران و سایر کشورهای اسلامی مطرح می کند

دیوید گلدمن نویسنده یهودی اخیرا به سرزمین‌های اشغالی سفر کرده است تا از انتشار ویرایش عبری یکی از کتاب‌های خود با عنوان «تمدن‌ها چگونه می‌میرند: (و چرا اسلام رو به مرگ است؟)» رونمایی کند. وی در مصاحبه‌ای با یک روزنامه اسرائیلی نوید از بین رفتن اسلام و تمدن اسلامی را داده است!

به اعتقاد وی، تغییرات مثبت جمعیتی به جوامعی مربوط می‌شود که نگاه‌شان به آینده است و اعتماد به نفس دارند. نبود علاقه به بچه‌دار شدن از نشانه‌های افول تمدن‌ها است و دنیای اسلام در حال حاضر شاهد چنین پدیده‌ای است.

پیامدهای تربیتی

کنترل جمعیت منجر به هسته ای شدن و تک فرزندی شدن خانواده شده، و این خود تابعی از اولویت یافتن رفاه و لذت مادی است. این امر تغییراتی را در رفتارهای جنسی مردان و زنان موجب می شود.

والدین در چنین خانواده هایی، از نعمت فرزندان، بی بهره خواهند بود. بنابراین، اگر در نگرش دینی قناعت، ایثار، گذشت، همیاری، کمک به همنوعان، کار و تلاش برای رشد و راحتی دیگران و سایر ارزش های اخلاقی، فی نفسه ارزش است و رفاه و لذت مادی در درجه دوم اعتبار و اهمیت قرار دارد، سیاست های کاهش جمعیت

معضلات روحی و روانی نسل آینده به دلیل بهره‌مند نبودن از موهبت‌های اجتماعی خویشاوندی (شامل برادران، خواهران، عمه‌ها، خاله‌ها، عموها، دایی‌ها و...)

 

نکته دیگری که به نحو غیرمستقیمی به موضوع جمعیت و زادوولد در کشور بستگی پیدا می‌کند، موضوع «تشکیل خانواده» و «روابط خویشاوندی» است که در اسلام به هر دوی آن‌ها تأکید شده است. براساس اصل دهم قانون

هزینه‌ی نگه‌داری سالمندان

 

در جوامعی که خانواده‌ها به سمت تک فرزندی می‌روند، خانه‌ی سالمندان یک ضرورت می‌شود. وقتی پدر و مادر به سنی می‌رسند که دیگر توانایی اداره‌ی خودشان را ندارند، نیازمند به شخص دیگری می‌شوند. اگر این پدر و مادر فرزندان زیادی داشته باشند، به صورت طبیعی آنان از والدین خود به نوبت مراقبت می‌کنند؛ اما اگر آن‌ها یک فرزند داشته باشند،  مسئولیت نگه‌داری والدین به دوش همین یک فرزند می‌افتد. این فرزند اگر بخواهد بار نگه‌داری از والدین را بر دوش بکشد، باید از کار و فعالیت اقتصادی چشم پوشیده و بسیاری از کارهای دیگر خود را تعطیل کند. به صورت طبیعی بسیاری از فرزندان این کار را نمی‌کنند و یا بهتر است بگوییم که نمی‌توانند این کار را انجام دهند.

ضعیف شدن نیروی دفاعی کشور

جمعیت جوان و زیاد یک کشور از مولفه های قدرت آن کشور است یعین هر چه قدر جمعیت جوان یک کشور زیاد باشد ترس دشمنان برای حمله به آن کشور بیشتر است لذا اسرائیل با این که مدرن‌ترین تسلیحات نظامی را در اختیار دارد؛ اما به شدت با کنترل جمعیت مخالف بوده و در این رژیم هر عائله‌ی یهودی، حداقل باید چهار فرزند داشته باشد.  جالب است بدانید که در میان بیست و شش کشور منطقه‌ی چشم انداز،  از نظر نرخ باروری کل، رژیم اشغالگر قدس با نرخ 2.91 رتبه‌ی هفتم و ایران با نرخ 1.59 رتبه‌ی بیست و پنجم را دارد!!

------------

کاهش جمعیت جوان، به معنای کم شدن تعداد نیروهای توانمند برای دفاع از اقتدار، امنیت و تمامیت ارضی کشور است و این موضوع برای کشوری با ویژگی‌ های نظام جمهوری اسلامی ایران که همواره در معرض تهدیدهای فزاینده نظام سلطه و جهان استکبار است، بسیار خطرساز است.  (ابراهیم شفیعی سروستانی، همایش ملی « تغییرات جمعیتی و نقش آنها در تحولات مختلف جامعه»)

 

نتیجه گیری:

 در پایان باید عرض کنم که هر موقع در خصوص فرزند آوری خواستید فکر کنید این سوال را مطرح کنید که چرا کشورهای غربی برای فرزند آوری مشوق های مختلف می گذارند اما برای کشوری مثل ما برنامه کنترل جمعیت را پیگیری می کنند

مثلا در روسیه که هر دانه شیرینی دانمارکی حدود 20 هزار تومان است و برای استفاده از دستشویی عمومی باید کارت اعتباری مخصوص داشته باشی و ... برای یک فرزند تمام خدمات پزشکی را رایگان می کنند و برای فرزند سوم یا چهارم زمین رایگان می دهند

فرزند آوری دختر و عروس ترامپ (برای ما شعار فرزند کمتر زندگی بهتر و بالاترین افتخار کارمند و شاغل بودن زنان اما برای خودشان بالاترین افتخار مادر پنج فرزند بودن

امیدواریم شیعیان امام حسین علیه السلام در این رویه غلط تجدید نظر کنند و با تقویت بنیه های ایمانی این انحرافی که در جهان تشیع آمده را اصلاح نمایند.

 


[1] -http://wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86#foot-main79

[2]۰۵ آذر ۱۳۹۷  کیهان کد خبر:  ۱۴۸۰۲۷

[3] - به نرخ دلار 15 هزار تومان امروز می شود یک تلریارد و پانصد میلیارد تومان

[4] - مقاله « عبرت های پروژه تحدید نسل ایرانیان» که در تاریخ ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ در روزنامه کیهان

شب اول محرم 1400 مهرورزی امام حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

خداوند متعال را شاکریم که به ما توفیق داد تا دوباره سر سفره سرور و سالار شهیدان آقا امام حسین علیه السلام بنشینیم و به عنوان شیعه و محب و ارادتمند آن حضرت از مکتب امام حسین علیه السلام بهره بگیریم.

پیش از هر چیز یادآو ری می کنم که دهه اول محرم اعمال بسیار پر فضیلتی دارد که در عین سادگی ثواب های بیشماری برای آن ذکر شده که علاقه مندان می توانند به مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی مراجعه نمایند. (صلواتی ختم بفرمایید)

شخصیت امام حسین علیه السلام به عنوان یک معصوم از پنج تن آل عبا شخصیتی جامع و کامل و بی عیب و نقص است که هر فردی از جهان بشریت و به خصوص شیعیان و پیروان این مکتب می تواند ایشان را به عنوان یک الگوی نمونه در زندگی خود انتخاب نموده و سبک زندگی خود را بر اساس زندگی ایشان تنظیم نماید تا هم از برکات دنیوی این سبک زندگی بهره مند شوند و هم از نعمات اخروی آن در آخرت.

به توفیق الهی تصمیم داریم در این دهه که خدمت شما هستیم به برخی از ویژگی های آقا امام حسین علیه السلام اشاره نماییم

یکی از ویژگی های برجسته امام حسین علیه السلام لطف و مهربانی آن حضرت است.

مهرباني، عطوفت و رأفت  از صفات خداوند متعال و انسانهاي خدايي است. انبيا و امامان معصوم عليهم‏السلام رتبه‏اي برتر از ديگران داشته و فرهيختگان پاک سرشت که خود را رهرو آنان مي‏دانند، توشه‏هاي بسياري از رأفت و مهرورزي دارند. دلسوزان مردم و طبيبان مهربان هستند

پيامبر (ص) در اجراي شفقت و رحمت به بندگان خدا چندان مبالغه مي‏فرمود که باري ‏تعالي او را بدين صفت بارها در قرآن ستود.

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»[1]؛«اى پیامبر، به سبب لطف و رحمت خدا بود که با آنان نرمخویى و مهربانى کردى، و اگر درشتخوى و سختدل بودى، قطعاً از گرد تو پراکنده شده بودند.

لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ.»[2]« قطعا براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است‏ شما در رنج بيفتيد به [هدايت] شما حريص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است»

امام حسین علیه السلام هم که تربیت یافته دامان نبوی بود دقیقا همان سیره را دنبال می نمود.

جلوه های مهربانی در سیره امام حسین علیه السلام

مهرباني در برابر ناسزاگويي

524. تاريخ دمشق - به نقل از عصام بن مُصطَلَق -: به کوفه درآمدم و به مسجد رفتم. ديدم که امام حسين‏ عليه السلام در آن جا نشسته است. از شکل و شمايلِ او خوشم آمد. گفتم: تو پسر ابو طالبي؟

فرمود: «آري».

حسدي که در درون به او و پدرش داشتم، مرا برانگيخت و به او و پدرش، به تندي ناسزا گفتم.

با عطوفت و مهرباني به من نگريست و فرمود: «آيا تو اهل شامي؟».

گفتم: آري. اين، خويِ بد ماست.

چون پشيماني‏ام از اين افراطکاري آشکار شد، به من فرمود: ««امروز، سرزنشي بر شما نيست. خدا، شما را مي‏آمرزد». [1]  براي برآوردن نيازهايت بر ما درآي، که ما را آن گونه خواهي يافت که دوست داري».

چيزي نگذشت که کسي روي زمين، محبوب‏تراز او و پدرش نزد من نبود و گفتم: «خدا، داناتر است که رسالتش را در کجا قرار دهد».

----

مهرباني و بزرگواري شهيد کربلا

مروان حکم که در خباثت و ملعنت مشهور و زبانزد خاص و عام است و کسيست که در دشمني با علي (ع) کوتاهي نمي‏کرد، و مورد نفرين رسول خدا بود و طريد آن بزگوار گرديد و بنا بنقلي سبب شهادت محمد بن ابي بکر او بود يک همچه فرد ملعوني در جنگ جمل از همراهان عايشه بود بعد از فتح اسير شد با تمام اين سوابق زشت و اين همه کينه توزي سيد الشهدا ء باتفاق برادرش سبط اکبر شفاعت او را نزد پدر بزرگوارشان نمودند و مورد عفو قرار گرفت، عرض کردند از او بيعت بگير حضرت فرمود ما را به بيعت او نيازي نيست دست او دست يهودي است چه آنکه يهود به غدر معروفند، اگر بدست بيعت نمايد بسينه‏ي غدر ميکند مگر بعد از قتل عثمان با من بيعت نکرد؟ و او را امارتي است محقر و پدر چهار کبش است و امت از او و چهار فرزندش روز خونيني در جلو دارند.

[1] .

از مظاهر بزرگواري و مهربانيش که بطور وضوح نشان دهنده‏ي آن نفس بزرگ و بزرگواري و علو رتبه‏اش مي‏باشد اين است: در طريق مسافرتش به عراق با حر مواجه ميشود، حر با هزار نفر مأمور بودند از طرف پسر مرجانه که هر کجا امام حسين را ديدند دستگيرش نمايند وقتيکه با آن لشکر بي حياء مواجه شد ديد تشنگي بر آنان و حيوانات سواريشان غلبه کرده، که مشرف بر هلاکت هستند از آن آب زياديکه همراه خود برداشته بودند، امر فرمود آن لشکر را با اسپانشان سيراب نمايند اين عنايت و بزرگواري نسبت به دشمن و به آن مردميکه بجاي پذيرايي از مهمان حجاز در مقام دست گيريش هستند بقدري شعاعش زياد بود که يکي از لشکريان ميگويند: عطش بر من غلبه نموده بود و نمي‏توانستم آب بنوشم خود حضرت تشريف آورد و کمک کرد تا خود من و اسپم از مشک آب سيراب شديم سپس خطبه‏اي خواند و فرمود: من بدعوت شما آمدم اگر نمي‏خواهيد برميگردم، آن مردم جوابي نداشتند زيرا خودشان امام را دعوت کرده بودند سپس نماز خواند بعد از نماز عصر دوباره خطبه خواند و جريان نوشتن نامه‏ها را بيادشان آورد، حر که بي اطلاع بود عرض کرد: موضوع نامه‏ها چيست؟ حضرت امر فرمود نامه را آوردند در اين هنگام حر عرض کرد: من از نويسندگان نامه‏ها نيستم، در اين جا بين حضرت و حر مشاجره‏اي رخ داد حر عرضکرد: من مأمورم هر کجا شما را ببينم از شما دست برندارم تا شما را بکوفه برم. حضرت باو پرخاش کرد که تو کوچکتري که اين کار را انجام دهي سپس به يارانش دستور داد به طرف مدينه برگرديد ولي حر مانع گرديد حضرت فرياد زد: مادرت به عزايت به نشيند. حر بعد از تامل عرض

کرد: اگر هر کس نام مادرم را مي‏آورد نام مادرش را ميبردم ولي چکنم که به خدا سوگند نميتوانم نام مادر تو را ببرم، آخرالامر توافق کردند که امام حسين از راهي برود که نه بکوفه باشد و نه بمدينه حضرت راه کربلا را پيش گرفت، و حر مراقب حضرت بود [2] .

از امام سجاد نقل شده است که فرمود: اگر کسي در گوش راستم به من دشنام دهد و در گوش چپم عذر خواهي کند او را مي‏بخشم، زيرا از پدرم شنيدم از رسول خدا نقل نمود: که کسيکه عذر را نپذيرد از آب کوثر نخواهد آشاميد. [3] .

از موسي بن جعفر (ع) نقل شده که فرمود: مردي خشن و بي رحم در زمان طفوليت حسن و حسين براي آنان ايجاد مزاحمت نمود امام حسين (ع) غلظت و تندي نمود آن مرد دست راستش را بلند نمود که بصورت حسين (ع) سيلي بزند بقدرت خداوندي دستش خشک گرديد دست چپ را بلند نمود که سيلي بزند آن هم خشک شد سپس آن مرد بي رحم گفت: من از شما خواهش ميکنم بحق پدرتان و جدتان از خدا بخواهيد دستهايم را شفا دهد. امام حسين (ع) عرض کرد: «اللهم اطلقه و اجعل له في هذا عبرة و اجعل ذلک حجة عليه» خدايا دستش را برگردان و اين حادثه را سبب تنبه او قرار ده و اين پيش آمد را حجت و برهان بر او قرار ده، خداوند دستهايش را شفا داد. [4] .

 [1] تتمه المنتهي ص 54 -53.

[2] حياة الحسين ج 3 ص 77 - 73.

[3] پرتوي از عظمت حسين: ص 171.

[4] اثبات الهداة ج 2 ص 583.

----

هنگامي که مي‌خواستند جسد مطهرشان را به خاک بسپارند متوجه آثار زخم بردوش ايشان شدند و علت آن را از امام زين‌العابدين (ع) سؤال کردند. ايشان در جواب فرمودند: پدرم پيوسته براي مستمندان و يتيمان غذا تهيه مي‌کردند و خود ايشان آن را بردوش مي‌کشيد.

سوال مهم: سهم ما از مهربانی به دیگران چیست؟

برادان و خواهران محترمی که در مجلس امام حسین علیه السلام جمع شده اید سوال مهمی که مطرح است اینه که ما به عنوان شیعیان امام حسین علیه السلام سهممان از مهربانی به دیگران چیست؟

هزاران یتیم در این مملکت زندگی می کنند؟ واقعا ما نسبت به یتیمان تا چه مقدار مهربانی می کنیم؟

همان یتیمی که در نگاه رسول خدا(ص)، برترین خانه‌ها خانه‌ای است که در آن به یتیمی نیکی شود و بدترین آن خانه‌ای است که بر یتیم بدی شود. [جوادی آملی، مفاتیح الحیاة، ۱۳۹۱ش، ص۳۹۸ (به نقل از: مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۷۴).]

از ایشان نقل شده است که کسی عهده‌دار هزینه زندگی یتیمی شود، او در بهشت با وی مانند دو انگشت سبابه و وسطی، قرین و همراه است.[ حمیرى، قرب الاسناد، ۱۴۱۳ق، ص۹۴، ح۳۱۵.]

 از امام صادق(ع) نقل است که هنگام گریه یتیم عرش خدا می‌لزرد و خدا قسم یاد می‌کند که اگر بنده مؤمنی او را ساکت سازد بهشت را برایش واجب می‌کنم.[ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۸۸، ح۵۷۳.]

اگر واقعا همه همچون امام حسین علیه السلام مهربانی را پیشه خود می کردند یتیم و مستمندی سر گرسنه بر زمین می گذاشت.

همین الان که در حال صحبت هستم هزاران کودک یمنی شیعی به خاطر سوء هاضمه در حال مرگ هستند . سهم ما به عنوان شیعیان حسین بن علی علیه السلام چیست؟ آیا به دنبال راهکاری برای کمک به آنها بوده ایم. آیا می دانستید در سایت مقام معظم رهبری بخشی برای کمک به مردم یمن در نظر گرفته شده (بخش وجوهات -> گزینه کمک ها)

4-مهربانی با حیوانات

 جالبه بدانید مهربانی امام حسین علیه السلام منحصر در انسان ها نبوده ایشان حتی نسبت به حیوان ها هم دلی رئوف داشتند

شگفت‏تر از رويداد ياد شده، مهرورزي آن حضرت است با حرّ، آن هم در هنگامي که به عنوان فرمانده سپاه دشمن در برابر وي به صف‏آرايي پرداخته است، زماني نگذشت که حر بن يزيد رياحي تميمي با هزار سوار رسيدند و مقابل امام

 

[ صفحه 142]

 

ايستادند، امام حسين و يارانش هم شمشيرها را حمايل نموده و برابر آنها صف کشيدند، امام آثار تشنگي را در آنها مشاهده فرمود و به جوانان خود دستور داد تا آن‏ها را سيراب کنند و اسبهايشان را هم آب دهند ياران امام (ع) سربازان حر را سيراب کردند و سپس ظرف‏ها و طشت‏ها را پر از آب نمودند و اسبهاي آنان را هم سه بار و چهار بار و پنج بار آب دادند.

علي بن طعان محاربي مي‏گويد: من آخرين فرد سپاهيان حر بودم که به آنجا رسيدم و تشنگي مرا و اسبم را از پاي درآورده بود امام حسين وقتي حالت مرا مشاهده کرد فرمود: انخ الراوية. يعني شتري که آب بار دارد بخوابان، من سخن حضرت را درک نکردم چون ما راويه را به مشک آب مي‏گوئيم و در لسان اهل حجاز راويه به شتر نر حامل آب گفته مي‏شود، سپس امام فرمود: انخ الجمل پسربرادر شتر را بخوابان، من شتر را خواباندم، فرمود: آب بياشام، خواستم آب بخورم از اطراف مشک مي‏ريخت، فرمود: دهانه مشک را برگردان، ندانستم چه کنم، حضرت خود آمد و سر مشک را برگردانيد و آب آشاميدم و اسبم را هم آب دادم آنگاه امام (ع) از حر پرسيد که با مائي يا عليه ما؟

حر گفت: بلکه عليه شمائيم اي اباعبدالله.

امام فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله [1] .

 [1] ابصار العين ص 7 الحسين في طريقه ص 98 - بلاغة الحسين ص 31 - اعيان الشيعه ج 1/ ص 596 - بحار ج 44/ص 376 - ارشاد مفيد ص 224 - کامل ج 3/ ص 375.

مهربانی امام حسین علیه السلام حتی نسبت به کسیکه به حیوانات ترحم می کند

وسعت رافت و مهربانی امام علیه السلام چنان گسترده است که نه تنها خود نسبت به حیوانات مهربان است بلکه الطاف خود را شامل  کسانیکه به حیوانات مهربانی می کردند  نثار می کردند.

روزي حسين بن علي عليه‏السلام حديث شريفي را از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم چنين نقل کرد: «اي مردم اينکه جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرموده بهترين اعمال بعد از نماز، خوشحال کردن مؤمن است، صحيح است». آن حضرت سپس داستان زير را بيان داشت:

من با چشم خود، غلامي را ديدم که نان خود را به سگي مي‏داد. از او علت اين کار را پرسيدم، گفت: يابن رسول الله! من در آتش غم و اندوه مي‏سوزم؛ زيرا برده‏ي يک مرد يهودي هستم و دوست ندارم با او باشم. به اين سگ گرسنه نان مي‏دهم، تا او را خوشحال کنم و در عوض انتظار دارم که از بردگي اين مرد نجات يافته و خوشحال شوم. آن حضرت مي‏فرمايند: مبلغ 200 درهم برداشته و به سراغ مالک غلام آمدم و درب خانه‏اش را زدم و گفتم: «اين غلام را به 200 درهم به من بفروش». يهودي گفت: اي حسين! قربان قدمهايت. اين غلام را به شما بخشيدم و باغ را نيز به غلام. سالار شهيدان فرمود: «اي برادر! من اين 200 درهم را به شما مي‏بخشم». يهودي پولها را از امام گرفت و سپس آنها را نيز به غلام بخشيد. زن يهودي در اين اثنا جلو آمد و هنگامي که از رفتار و گفتار حسين بن علي عليه‏السلام آگاه شد، گفت: من به برکت قدوم حسين بن علي مسلمان شدم و اينک مهريه‏ام را به شوهرم مي‏بخشم. يهودي نيز بعد از اين گفتار چنين گفت: من نيز مسلمان شده و اين خانه را به همسرم مي‏بخشم! [بحارالأنوار، ج 44، ص 194.] .

خداوند متعال هرگونه مهربانی و ترحم را حتی به حیوانات بی اجر و مزد نمی گذارد

موضوع مهربانی نسبت به حیوانات فقط مخصوص به امام حسین علیه السلام نیست و در آداب اسلامی نسبت حقوق حیوانات دستورات متعددی آمده که در اینجا فرصت پرداختن به آن نیست اما این را باید بدانیم که خداوند متعال هرگونه ترحم و مهربانی حتی به حیوانات را بی اجر و مزد نمی گذارد

--- داستان مرحوم سید شفتی ----

سید محمدباقر شَفتی بیدآبادی (۱۱۸۱-۱۲۶۰ق)، فقیه شیعی در دوره قاجاریه. شفتی از صاحبان فتوا و مفتی قضات قرن سیزدهم قمری و از نخستین فقیهانی بود که به لقب حجت الاسلام مشهور شد. مسجد سید اصفهان با حمایت وی ساخته شده است.

سید محمد باقر زندگی بسیار فقیرانه‌ای داشت، تا اینکه با تحولی، تبدیل به انسان ثروتمندی گشت. او خود داستان را چنین نقل می‌کند که زمانی در اصفهان نماز وحشت خواند و با پولش، تصمیم گرفت کمی گوشت بخرد. در نهایت جگر گوسفند که ارزان‌ترین کالای قصابی بود را خرید. در زمان برگشت سگی را در کنار خرابه دید که از گرسنگی حال حرکت ندارد و بچه‌های او به زیر سینه او چسبیده‌اند. او آن جگر را قطعه قطعه نمود و به سوی سگ انداخت تا تمام شد. او خود نقل می‌کند آن سگ سر خود را به طرف آسمان بلند کرد و چند مرتبه صدا زد. یقین کردم در حق من دعا کرد.[نیازمند منبع]

 

مدتی بعد یکی از ثروتمندان شفت وجه زیادی برای وی فرستاد، اما شرط کرد که باید آن را در نظر شخص امینی بگذاری تا اینکه سرمایه کسب خود قرار دهد و از منافع آن استفاده کنی. پس از عمل به دستور او، خداوند ثروت فوق‌العاده‌ای به سید عنایت کرد که بعدها چهار صد کاروانسرا و دو هزار دکان خرید و یک ده خریداری نمود که مال‌التجاره آن در هر سال نه صد خروار برنج می‌شد.[۱۴]

گفته شده است که روزی به یکی از راهبران مذهبی اهل‌سنت کردستان دوهزار تومان هدیه داد. در روز عید غدیری، نیز بر منبر رفت و تعدادی کیسه‌ طلا و نقره را در برابرش قرار داد و به تهیدستان گفت کنار یکی از درهای مسجد گرد آیند و یک یک وارد شده، بهره خویش برگیرند و از در دیگر بیرون روند. حدود یک ساعت هیجده هزار تومان زر و سیم تقسیم شد.[۲۱]

 

او در وبای اصفهان، یزد، شیراز و نیز گیلان کمک‌های مالی کرد. گفته شده است که شفتی یک مغازه نانوایی و یک قصابی داشت و حدود 1000 نفر از بینوایان اصفهان را حواله داده بود تا روزانه از سهمیه‌های رایگان نان و گوشت استفاده کنند.[۲۲][3]

----

حكايت امير خرسان

حكايت شده كه امير خراسان را در خواب ديدند كه مى‏گفت بفرستيد براى من آنچه را كه مى‏اندازيد براى سگان خود كه من محتاجم به آن

مفا-تاكيد در فرستادن هديه براي مردگان-حكايت شده-1108 

نکته مهم و پایانی

اما نکته مهمی که در پایان عرائضم می خواهم بر آن تاکید کنم این است که همین امام حسینی که اینقدر مهربان هست و به خاطر اینکه کسی به یک سگ مهربانی می کند حاضر می شود آن غلام را از دست صاحبش نجات دهد اما همین امام حسین علیه السلام وقتی می خواهد عدم صلاحیت یزید را ثابت کند می فرماید یزدی سگ باز است

این فرمایش امام حسین علیه السلام برای ما شیعیان درس دارد.

امام حسین علیه السلام به ما می آموزد مهربانی به جنبندگان و و لو سگ نجس آری اما نگهداری بیهوده از حیوانات که جنبه عقلایی نداشته باشد و صرفا جنبه تفریحی و بیهوده داشته و یا لهو و لعب با حیوانات خیر

نگهداری سگ در خانه

آنچه امروز توسط برخی افراد جامعه مسلمان به دلیل تبلیغات ماهواره ای و سلبریتی ها دارد اتفاق می افتد که در خانه سگ نگهداری می کنند (یعنی صرفا جهت بازی و مد بودن و غرض عقلایی مانند جنبه نگهبانی و یا شکار ندارد) و یا با خود به محل بازی کودکان می برند هم امری است که به دلیل نجاست سگ افراد مسلمان را دچار مشکل می کند و غیر بهداشتی است و با سیره و سنت امام حسین علیه السلام و سایر اهل بیت علیهم السلام ناسازگار است.

 

* حال در این میان یکی می خواهد راهش را از امام حسین علیه السلام جدا کند و راه یزید را از لحاظ سیره و رفتار انتخاب کند یک بحث دیگری است و یا اینکه مثل برخی به خیال خام خود به دنبال خدا و خرما هستند و همی می خواهند به اسم شیعه امام حسین علیه السلام زندگی کنند اما سبک زندگی یزیدی را پیشه راه خود کنند آن هم بحث دیگری است اما اگر کسی می خواهد پیرو ناب امام حسین علیه السلام باشد باید بداند در سیره امام حسین علیه السلام مهربانی گسترده دارد که هم شامل انسان ها و هم حیوانات می شود اما این به معنای عدم رعایت موازین شرعی و اصول بهداشتی نخواهد بود.

علت اینکه چرا طی چند سال اخیر بر موضوع نگهداری حیوانات خانگی همچون سگ در شبکه های ماهواره ای و فضای مجازی از سوی دشمنان اسلام و فرهنگ ناب ایرانی اسلامی و بر خلاف سبک زندگی اسلامی تبلیغ می شود ؟ در ضمن مباحث روز خدمت شما عرض خواهم کرد.

مهربانی امام حسین علیه السلام هنوز هم که هنوز است بعد از 1400سال ادامه دارد و تا قیامت هم ادامه خواهد داشت

خواهران و برادران امشب شب اول ماه محرم هست . مهربانی امام حسین علیه السلام تمامی ندارد. بیاییم در این شب متوسل به آن بزرگوار بشیم تا دست ما را هم بگیرد

آقایی که نسبت به حیوانات هم مهربانی دارد می تواند دست ما را هم بگیرد

آقایی که نسبت مستمندانی که در زمان زندگی ایشان غالبا اهل سنت بودند می تواند دست ما را هم بگیرد

آقایی که نسبت به دشمنان خود مهربانی می کند می تواند دست ما را هم بگیرد

خطاب کنیم به آقا و مولایمان

دوستان را کجا کنی محروم. تو که با دشمن این نظر داری

آقا جان ما جمعی از ارادتمندان و محبین تو هستیم که گرفتاریم هم گرفتار گناه و معصیت و هم گرفتار مصائب دنیوی

آقاجان ما به عشق شما در این محفل و مجلس جمع شدیم . دست ما را هم بگیر و بگذار پاک وارد محرم شویم.

روضه ورود به محرم

 


[1] ـ آل عمران 159

[2] -توبه 128

[3] -https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%B4%D9%81%D8%AA%DB%8C