شب دهم: برتری امت مبعوث شده ایران نسبت به مردم کوفه در جنگ چهل روزه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

شب دهم: برتری های امت مبعوث شده ایران نسبت به مردم کوفه در جنگ چهل روزه

به فرموده خداوند متعال یکی از سنت ها ثابت الهی آن است که

«...إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ...» خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتى) را تغيير نمى‏دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند! (رعد ۱۱، انفال ۵۳)

این تغییر هم در جنبه مثبت و هم در جنبه منفی دارای مصداق است اگر امتی از خودشان به سمت فساد بروند خداوند متعال نیز سرنوشت آن قوم را به تباهی منتهی می کند و اگر امتی به سمت صلاح و فلاح تلاش کنند خداوند متعال نیز سرنوشت آن جامعه را به سمت فلاح ختم می کنند.

اقوام و امتی که

وقتی به اقوام که در منابع دینی مراجعه می کنیم با امت هایی مواجه می شویم که نه تنها به حق طلب نیستند و به دنبال تغییر خود به سمت صلاح نیستند بلکه خودشان در جبهه باطل قرار دارند.

در قرآن کریم به تعدادی از این اقوام و امت ها اشاره شده

۳. قوم عاد

یکی از این امت ها همان قوم عاد است

حدود ۷۰۰ سال قبل از میلادِ حضرت مسیح (علیه‌السلام) در سرزمین احقاف (بین یمن و عمّان، در جنوب عربستان) قومی زندگی می‌کردند که به آنها قوم عاد می‌گفتند. زیرا جدّشان شخصی به نام «عاد بن عوص» بود و حضرت هود (علیه‌السلام) نیز از همین قوم بود و عاد بن عوص، جدّ سوم او به شمار می‌آمد. (قبل از آنها نیز قومی به نام «قوم عاد اول» وجود داشته‌اند.

قوم عاد افرادی تنومند، بلند قامت و نیرومند بودند، از این‌رو به عنوان جنگاورانی برگزیده به حساب می‌آمدند. از نظر تمدن نیز نسبت به قبایل دیگر تا حدود زیادی پیشرفته‌تر بودند و شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز و باغ‌های پرطراوت داشتند. چنان‌که این مطلب از آیه ۸ سوره فجر استفاده می‌شود. [۵]

این قوم در ناز و نعمت به سر می‌بردند و هم‌چون شیوه بیشتر سرمایه‌داران و مرفّهین بی‌درد، مست غرور و غفلت بودند. از قدرتشان برای ظلم و ستم و استعمار و استثمار دیگران سوء استفاده می‌کردند و از طاغوت‌ها و مستکبران عنود و سرکش پیروی می‌نمودند و در میان انواع خرافات و بت‌پرستی و گناهان غوطه‌ور بودند.

طغیان، بی‌بندوباری، عیش‌ونوش و شهوت‌پرستی، جهل و گمراهی، لجاجت و یک‌دندگی در سراپای وجودشان دیده می‌شد و هرگز حاضر نبودند که از روش خود دست بکشند و در برابر حق تسلیم گردند. چنان‌که این مطلب از آیه ۵۹ سوره هود استفاده می‌شود. [۶]

۷ - دعوت و مبارزه هود با بت‌پرستی

حضرت هود (علیه‌السلام) در میان قوم، دعوت خود را چنین آغاز کرد: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، چرا که هیچ معبودی برای شما جز خدای یکتا نیست، شما در اعتقادی که به بت‌ها دارید در اشتباهید، و نسبت دروغ به خدا می‌دهید.

۸ – عکس العمل قوم عاد به دعوت هود علیه السلام

قوم هود (علیه‌السلام) در برابر‌ اندرزهای پرمهر حضرت هود (علیه‌السلام) به جای این که پاسخ مثبت بدهند، به لجاجت و سرکشی پرداختند، با صراحت او را تکذیب کردند، قوم هود گفتند: ‌ای هود! تو دلیلی برای ما نیاورده‌ای و ما خدایان خود را به خاطر حرف تو رها نخواهیم کرد، و ما اصلاً به تو ایمان نمی‌آوریم، ما فقط درباره تو می‌گوییم؛ بعضی از خدایان ما به تو زیان رسانده و عقلت را ربوده‌اند.

خداوند در آیه ۱۲۳ و ۱۲۴ سوره هود می‌فرماید: [۸][۹] «قوم عاد، رسولان خدا را تکذیب کردند، هنگامی که برادرشان هود (علیه‌السلام) آنها را به تقوا و دوری از گناه فرا خواند.»

‌و گفتند: «برای ما تفاوت نمی‌کند، ‌چه ما را‌ اندرز بدهی یا ندهی. خود را بیهوده خسته نکن، روش ما همان روش پیشینیان است و از آن دست نمی‌کشیم، و این تهدیدهای تو، دروغ است و ما هرگز مجازات نمی‌شویم. [۱۱] نیز به هود گفتند: آیا آمده‌ای که ما را (با دروغ‌هایت) از معبودهایمان بازگردانی؟ اگر راست می‌گویی عذابی را که به ما وعده داده‌ای بیاور. [۱۲] حضرت هود (علیه‌السلام) آن چه توانست قوم خود را پند و‌ اندرز داد، و شب و روز به دعوت آنها به سوی حق پرداخت، و راه روشن نجات را به آنها نشان داد، و با اصرار و تکرار، آنها را از انحراف و گمراهی بر حذر می‌داشت، ولی تنها‌ اندکی از آن قوم، به هود (علیه‌السلام) ایمان آوردند، و اکثریت قاطع مردم، رو در روی هود (علیه‌السلام) قرار گرفتند و نسبت دروغ‌گویی، جنون و ابلهی به هود (علیه‌السلام) دادند و بر کفر و عناد خود افزودند. [۱۳][۱۴]

۴. قوم ثمود

قوم دیگری که در قرآن کریم به آنها اشاره شده و آنها نیز نه تنها به سمت تغییر خود برای صلاح و رستگاری نرفتند بلکه به سمت فساد و تباهی رفتند قوم ثمود بود.

قوم ثمود، امّتی از عرب بودند که پس از قوم عاد، به وجود آمدند در قرآن حدود محل سکونت قوم ثمود معین نشده، ولی اشاره شده است که آنان خانه‌های خود را در «وادی» از سنگ می‌ساختند. و مسکن قوم ثمود در ساحل دریای سرخ نزدیک وادی‌ القری بود، سرزمین وادی القُری (بین مکه و شام) در ناحیه حِجر، (که هم‌اکنون بعضی از آثار آن شهر در میان تخته سنگ‌های عظیم دیده می‌شود) می‌زیستند، و از قبایل مختلف تشکیل شده بودند و هم‌چون قوم عاد در بت‌پرستی، فساد، ظلم و طغیان غوطه‌ور بودند، و در زندگی‌شان جز انحراف و گمراهی، چیز دیگری دیده نمی‌شد.

استرابون این منطقه را اگره، و پلینیوس [۲۹] آن‌را هگره ضبط کرده است. بطلمیوس حِسْما و حجاز را اقامت‌گاه ثمودیان دانسته است. [۳۲]

۴.۱ - خانه‌سازی ثمودیان

ثمودیان در ظاهر دارای تمدن پیشرفته و شهرها و آبادی‌های محکم بودند، و از قطعه‌های عظیم سنگ‌های کوهی، ساختمان می‌ساختند، و برای حفظ خود پناهگاه‌های استواری ساخته بودند، و در شهر حِجر دارای امکانات وسیع مادی و تشکیلات پر زرق و برق بودند، از این‌رو آنها را «اصحاب حِجر» می‌نامند. بر بنیاد برخی همانندی‌ها که در قرآن آمده است، «اَصحابُ‌ الْحِجْر» مذکور در آیه ۸۰ سوره حِجْر، [۳۳] همان قوم ثمود است. و به تعبیر قرآن، آنها در کار زندگی دنیایشان آن‌قدر سخت‌کوش بودند که برای خود، خانه‌های امن و امانی در دل کوه‌ها می‌تراشیدند‌. [۳۷] در این آیه می‌فرماید: «(وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ)» [۳۸] که در این آیه از ساختمان‌های قوم ثمود و این‌که آنان این ساختمان‌ها را با بریدن صخره‌ها و سنگ‌های کوه‌ها بنا می‌کردند، یاد شده است. همچنین مفاد این آیه می‌رساند که قوم ثمود در سرزمینی کوهستانی و پر از صخره زندگی می‌کردند.

جواد علی بلندی‌های حجاز و بخشی از اردن امروزی را مسکن آنان دانسته است.

این مطلب نشان‌گر آن است که آنها در یک منطقه کوهستانی می‌زیستند، و دارای تمدن پیشرفته مادی بودند که به آنها امکان می‌داد تا در درون کوه‌ها، خانه‌های امن تهیه کنند، تا در برابر طوفان‌ها و سیل و زلزله، در امان باشند. ولی به‌همان‌ اندازه که دل به دنیا بسته بودند، دل از امور معنوی بریده بودند، و در لجن‌زار تباهی‌ها و ستم‌ها و آلودگی‌های معنوی، غوطه می‌خوردند.

حکومت ملوک‌ الطوایفی، قبیلگی، ملی‌گرایی و تبعیضات نژادی، سرنوشت آنها را تعیین می‌کرد. و بر همین اساس به فساد و تباهی‌ها، دامن می‌زدند، چنان‌که قرآن در توصیف آنها می‌گوید: «(وَکانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یفْسِدُونَ فِی الْاَرْضِ وَ لا یصْلِحُونَ)؛[۴۰] آنها (قوم ثمود) در آن شهر (حِجر) نُه گروهک و قبیله بودند که فساد در زمین می‌کردند، و برای اصلاح خویش اقدام نمی‌نمودند.»‌

۴.۳ - بت‌های ثمودیان

قوم ثمود، دارای هفتاد بت بودند، چندین بت‌کده داشتند، بت‌های بزرگ آنها عبارت بودند از: «لات، عُزّی، منوت (منات) هُبَل و قیس.» این بت‌ها به خصوص، مورد احترام شدید قوم ثمود بودند، آنها را شب و روز می‌پرستیدند، بت‌کده‌ها را به نام آنها نام‌گذاری کرده بودند، هیچ کس حق نداشت که آن بت‌کده‌ها را به عنوان مالکیت تصرّف کند، یا مرده خود را در آنها دفن نماید، اگر کسی تخلف می‌کرد، می‌گفتند: متخلفین مورد لعن هُبَل و منوت دو بت بزرگ قرار خواهند گرفت. [۴۱]

حِجْر نام سرزمینی بوده که این قوم در آن‌جا می‌زیستند. این سرزمین در وادی‌ القری میان مدینه و شام قرار داشته است. [۴۵] همچنین در این آیات از چگونگی اقامت و زیست قوم ثمود در سرزمین «الحجر»... که ناحیه‌ای کوهستانی و پرصخره و سنگ بود، سخن رفته است. این سرزمین («الحجر»)، اقامت‌گاه ثمودیان، در شمال غربی حجاز و در میان راه قدیمی که مدینه منوره را به سرزمین تبوک ارتباط می‌دهد، قرار دارد.

۴.۶ - امنیت ثمودیان

قوم ثمود در کمال آسودگی و امنیت خاطر، از کوه‌ها خانه می‌تراشیدند. از این آیات دریافت می‌شود که کوه‌ها و دره‌های این سرزمین، از جنس سنگ‌های سست بود و به راحتی تراشیده می‌شد. همچنین مهارت قوم ثمود در تراشیدن کوه‌ها، پیشرفت آنان و به ویژه توانایی‌شان در هنر معماری و مهندسی و نقشه‌کشی ساختمان، در این آیات مشهود است.

۴.۷ - تنعم ثمودیان

قرآن کریم در آیات به آسوده بودن قوم ثمود در سکونت‌گاه‌هاشان و متنعم بودن آنان از زمین‌ها و محصولات کشاورزی و باغی اشاره کرده است. آنان، کشتزارها و باغ‌های خود را از چشمه‌سارهایی که در اختیار داشتند سیراب می‌کردند و بسیاری از محصولات زراعی را به عمل می‌آوردند و به سبب حاصل‌خیزی باغات، به کاشت انواع مختلف درختان میوه به ویژه خرما می‌پرداختند. قرآن کریم در این آیات، شکوفه -یا میوه- درخت خرما را با وصف «هضیم» ستوده است که به معنای نازک، لطیف و زودهضم می‌باشد.

حضرت صالح (علیه‌السّلام) در دعوت قوم خود، نهایت محبّت و دلسوزی را نمود و با تعبیر مکرّرِ «ای قوم من! » خواست تا حسّ خویشاوندی آنها را به سوی خود جلب کند، ولی آنها در برابر آن همه دلسوزی‌ها، و منطق و راهنمایی‌های مهرانگیز صالح (علیه‌السّلام)، با طغیان و سرکشی لجوجانه، دعوت صالح (علیه‌السّلام) را رد کردند، و بی‌شرمانه و گستاخانه در برابر او و دعوت‌های دلسوزانه او، ایستادند، و به کار شکنی‌ و مخالفت شدید پرداختند.

۱۵ - مخالفت ثمود با حضرت صالح

مخالفت قوم ثمود عمومی بود و جز‌ اندکی به آن حضرت ایمان نیاوردند، مطابق بعضی از روایات این گروه‌ اندک، پس از دیدن معجزه پیدایش ناقه صالح، ‌ایمان آوردند، نخست هفتاد نفر بودند، سپس مرتد شدند و تنها شش نفر از آنها باقی ماند، که یکی از آنها هم در شک و تردید به سر می‌برد و سرانجام به مخالفان پیوست. (موضوع ایمان آوردن گروهی به صالح (علیه‌السّلام) در آیات ۷۵ و ۷۶ سوره اعراف، [۱۱۰][۱۱۱] و ۴۵ سوره نمل، [۱۱۲] و ۶۶ سوره هود، [۱۱۳] آمده است. و در آیه ۷۵ و ۷۶ سوره اعراف، [۱۱۴][۱۱۵] مخالفان حضرت صالح به عنوان مَلَا و مستکبران و مؤمنان به او به عنوان مستضعفان ذکر شده‌اند. و آیه ۶۶ هود، [۱۱۶] حاکی است عذاب سختی که بر قوم ثمود وارد شد، ـ همه جز صالح و مؤمنان به او ـ را به هلاکت رسانید.) [۱۱۷] بعضی تعداد ایمان آورندگان به صالح (علیه‌السّلام) را که از عذاب نجات یافتند، تا چهار هزار نوشته‌اند. [۱۱۸]

حضرت صالح ده‌ها سال، قوم ثمود را به سوی خدا و یکتاپرستی دعوت کرد، ولی قوم ثمود با برخوردهای شدید و لجاجت سخت از پاسخ مثبت به صالح (علیه‌السّلام) امتناع ورزیدند، و با تهمت‌های ناجوانمردانه به آن حضرت، به کارشکنی پرداختند. گفتند: «آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود، آیا در میان ما تنها بر این شخص (صالح) وحی نازل شده است؟ نه، او آدم بسیار دروغگوی هوس‌بازی است»‌.[1]

سایر اقوام همچون قوم حضرت موسی، شعیب و لوط هم دسته کمی از اقوامی که برشمردیم نداشتند و آنها نیز نه تنها گامی برای تغییر وضعیت نابسامان خود انجام ندادند بلکه خود مخالف تغییر رو به اصلاح در جامعه خود بودند. خداوند متعال برای چنین جوامعی انبیاء را مبعوث کرد تا شاید بستری برای هدایت و نجات این جوامع فراهم گردد.

وقتی انسان ها رشد می کنند اقوامی پدیدار می شوند که خداوند متعال آنها را مبعوث می کند.

قرن ها سپری شد و پس از قرن های متمادی اسلام پدیدار شد و امت اسلامی به چنان رشد و بالندگی عقلی و معنوی رسیدند که خودشان بر سایر امت ها مبعوث شدند ﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ «شما بهترین امتی هستید که برای [هدایت] مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از کار ناپسند باز می‌دارید و به خدا ایمان دارید.» (سوره آل‌عمران، آیه ۱۱۰)

بعث مردم ایران در کلام رهبر شهید

جالب اینکه رهبر شهیدمان در آخرین سخنرانی های خود راجع به بعثت مردم ایران صحبت کردند.

رهبر انقلاب با تأکید بر اینکه در فتنه اخیر و حوادث سالهای گذشته، دستگاه‌های انتظامی، بسیج، سپاه و دیگر بخش‌ها کاملاً به مسئولیت خود عمل کردند، افزودند: اما آنچه همچون سال 88، آتش فتنه را خاموش و شعله‌ها را خاکستر کرد، وارد شدن مردم به میدان بود و پس از این هم اگر حادثه‌ای برای کشور به‌وجود بیاید، خدای متعال این مردم را برای مقابله با آن مبعوث خواهد کرد و مردم کار را تمام می‌کنند.

بعثت مردم ایران در کلام رهبر جدید

رهبر انقلاب سید مجتبی خامنه ای نیز در پیام خود به مناسبت چهلمین روز شهادت قائد انقلاب در خصوص بعثت امت آورده اند ایشان با اشاره به قوم بنی اسرائیل که بعد از غیبت موقت حضرت موسی علیه السلام به جای پایداری در دین خود فریب سامری را خورده و از دین خود بازگشتند به تمجید ملت مبعوث شده ایران پرداخته و فرمودند:

چهل شب و روز است که خداوند متعال پیشوای این امت را به میقات خود فراخوانده؛ اما این‌بار برخلاف آنچه در عصر کلیم‌الله رخ داد، اصحاب رهبر شهید و امت او برای اقامه حق و مقابله با باطل مبعوث شدند و چون کوههای استوار در برابر سامری و گوساله‌اش ایستادگی کرده و همچون گدازه‌های آتشین بر سر متجاوزان و فرعونیان فرود آمدند.

بعثت مردم ایران در روایات

وقتی به روایات و کلام اهل بیت علیهم السلام مراجعه می کنیم می بینیم که در روایات نیز به بعثت مردم ایران پرداخته شده است.

در قرآن کریم آیه ای داریم که به صراحت از بعثت امتی سخن به میان آورده و می فرماید: (17) الإسراء : 4 وَ قَضَيْنا إِلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبيرا

ما به بنى اسرائيل در كتاب (تورات) اعلام كرديم كه دو بار در زمين فساد خواهيد كرد، و برترى‏جويى بزرگى خواهيد نمود. (4)

الإسراء : 5 فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولي‏ بَأْسٍ شَديدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولا

هنگامى كه نخستين وعده فرا رسد، گروهى از بندگان پيكارجوى خود را بر ضدّ شما ميانگيزيم (تا شما را سخت در هم كوبند حتى براى به دست آوردن مجرمان)، خانه‏ها را جستجو مى‏كنند و اين وعده‏اى است قطعى! (5)

در روایاتی از امام صادق علیه السلام ذیل همین آیه شریفه : وَ قَضَيْنا إِلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ- لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ‏ قَالَ قَتْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ طَعْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع‏ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً قَتْلُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع‏ فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما قَالَ إِذَا جَاءَ نَصْرُ الْحُسَيْنِ ع‏ بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ قَوْماً يَبْعَثُهُمْ اللَّهُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ ع لَا يَدَعُونَ وَتْراً لِآلِ مُحَمَّدٍ إِلَّا أَحْرَقُوهُ- وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولا[2]

«و ما در (تورات) به بنی‌اسرائیل اعلام کردیم که حتماً دو بار در زمین فساد خواهید کرد.»

راوی (یا امام) در تفسیر این آیه فرمود:

«(فساد اول) کشتن امیرالمؤمنین علی (ع) و زخمی کردن (یا مسموم کردن) حسن بن علی (ع) است،

و (فساد دوم که) به یقین برتری‌جویی بزرگی خواهید کرد، کشتن حسین بن علی (ع) است.»

و اما آنجا که می‌فرماید: «پس چون وعدهٔ اولین (فساد) فرا رسد...»

امام (ع) در تفسیر آن فرمود:

«(منظور) هنگامی است که یاری (و قیام خون‌خواهی) حسین (ع) فرا رسد.

ما بندگانی برای خود برمی‌انگیزیم که سخت‌جنگ و نیرومندند، تا در میان خانه‌ها (به جستجو و هلاکت دشمنان) درآیند.

آنان گروهی هستند که خداوند پیش از قیام قائم (عج) آنان را برمی‌انگیزد؛ هیچ خون‌خواهی (و کینه‌ای) از خاندان محمد (ص) را باقی نمی‌گذارند مگر اینکه آن را (با آتش عذاب و انتقام) بسوزانند. و این وعده‌ای است انجام‌شدنی (و حتمی).»

نکته مهم این است که در روایت دیگری به صراحت می فرماید که این قوم مبعوث شده اهل قم هستند.

40- وَ رَوَى بَعْضُ أَصْحَابِنَا قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جَالِساً إِذْ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولًا فَقُلْنَا جُعِلْنَا فِدَاكَ مَنْ هَؤُلَاءِ فَقَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ هُمْ‏ وَ اللَّهِ أَهْلُ‏ قُمَ‏.[3]

فاصله امت مبعوث شده با مردم کوفه

اگر بخواهیم فاصله امت مبعوث شده را با مردم کوفه را بدانیم باید نگاهی به ویژگی های امت مبعوث شده قم که در روایات ذکر شده بپردازیم و آن را با ویژگی مردم کوفه مقایسه کنیم .

1-اهل قم اهل عبادت، دین شناسی

اولین ویژگی امت مبعوث شده قم این است که اهل عبادت و دین شناسی هستند.

در روایتی از امام صادق علیه السلام در وصف مردم قم می فرماید: هُمْ أَهْلُ رُكُوعٍ وَ سُجُودٍ وَ قِيَامٍ وَ قُعُودٍ هُمُ الْفُقَهَاءُ الْعُلَمَاءُ الْفُهَمَاءُ هُمْ أَهْلُ الدِّرَايَةِ وَ الرِّوَايَةِ وَ حُسْنِ الْعِبَادَةِ.[4]

«آنان اهل رکوع و سجود و قیام و قعودند (یعنی شبانه‌روز در عبادت و نماز به سر می‌برند).

آنان فقیهان، دانشمندان و صاحبان فهم ژرف‌اند. آنان اهل درایت (دانش و بصیرت)، روایت (حدیث و نقل علم) و نیکویی عبادتند.»

2- ولایت مداری اهل قم

دومین ویژگی امت مبعوث شده قم این است این امت ولایت مدار هستند. یعنی سراپای آنها با ولایت آمیخته است در محبت و اطاعت اهل بیت علیهم السلام.

در روایات از امام کاظم علیه السلام می خوانیم

« كُنْتُ يَوْماً عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ ع فَجَرَى ذِكْرُ قُمَّ وَ أَهْلِهِ وَ مَيْلِهِمْ إِلَى الْمَهْدِيِّ ع فَتَرَحَّمَ عَلَيْهِمْ وَ قَالَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ وَ وَاحِدٌ مِنْهَا لِأَهْلِ قُمَّ وَ هُمْ خِيَارُ شِيعَتِنَا مِنْ بَيْنِ سَائِرِ الْبِلَادِ خَمَّرَ اللَّهُ تَعَالَى وَلَايَتَنَا فِي طِينَتِهِمْ.»

روزی نزد امام ابوالحسن (ع) بودم (منظور یکی از امامان معصوم، بنا بر نقل‌ها معمولاً امام کاظم یا امام رضا علیه‌ماالسلام است).

پس سخن از (شهر) قم و اهالی آن و گرایش و محبت آنان به حضرت مهدی (ع) به میان آمد.

پس امام (ع) بر آنان رحمت فرستاد و فرمود: «خداوند از آنان خشنود باد.»

سپس فرمود: «بهشت را هشت در است، و یکی از آن درها، ویژهٔ اهل قم است؛

و آنان برگزیدگان شیعیان ما در میان تمام شهرها و سرزمین‌ها هستند.

خداوند متعال محبت و ولایت ما را در سرشت و گلِ وجودشان آمیخته و نهفته کرده است.»

در روایت دیگری از امام رضا علیه السلام می خوانیم: ْ أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ الرِّضَا ع فَدَخَلَ عَلَيْهِ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْهِمْ وَ قَرَّبَهُمْ ثُمَّ قَالَ لَهُمُ الرِّضَا ع مَرْحَباً بِكُمْ وَ أَهْلًا فَأَنْتُمْ شِيعَتُنَا حَقّا

3- حافظان دین

سومین ویژگی امت مبعوث شده این است که این امت حافظان دین هستند.

از ائمه اهل بیت علیهم السلام روایت شده که:

«لَوْلَا الْقُمیوُنَ لَضاعَ الدّینُ

؛ اگر قمی ها نبودند دین ضایع می شد».[37]

نکته بسیار مهم

نکته بسیار مهمی که باید در نظر داشته باشیم این است که قدر متیقن از شهر قم همین شهر هست که همه می شناسیم اما برخی روایات نشان می دهد ملاک صرفا حضور در همین مرز خاکی نیست بلکه هرکه پیرو مکتب اهل بیت علیهم السلام باشد اهل قم هست.

در روایتی آمده :

وَ رُوِيَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَهْلِ الرَّيِّ أَنَّهُمْ دَخَلُوا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ الرَّيِّ فَقَالَ مَرْحَباً بِإِخْوَانِنَا مِنْ أَهْلِ قُمَّ فَقَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ الرَّيِّ فَأَعَادَ الْكَلَامَ قَالُوا ذَلِكَ مِرَاراً وَ أَجَابَهُمْ بِمِثْلِ مَا أَجَابَ بِهِ أَوَّلًا[5]

«و روایت شده از (دربارهٔ) گروهی از مردم شهر ری،

که آنان بر امام صادق (ع) وارد شدند و گفتند: «ما اهل ری هستیم.»

پس امام (ع) فرمود: «خوش آمدید بر برادران ما از اهل قم.»

آنان (دوباره) گفتند: «ما اهل ری هستیم.»

پس امام (ع) سخن خود را (دربارهٔ اهل قم بودنشان) تکرار فرمود.

آنان این سخن را چندین بار (با امام) ردوبدل کردند،

و امام (ع) نیز هر بار پاسخی همانند پاسخ نخست به آنان داد.»

استاد محمدی از این روایت برداشت کردند که با وجود علم امام علیه السلام به اینکه این افراد از ری هستند اما چند بار تکرار می کند مرحبا به برادران از اهل قم نشان می دهد که هرکه پیرو این مکتب باشد و لو اینکه اهل ری هم باشد اهل قم محسوب می شود .

امام کاظم علیه السلام فرمود:

«رَجُلٌ مِنْ اهْلِ قُمْ یدْعُو النَّاسَ الَی الْحَقّ، یجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کزُبُرِ الْحَدیدِ، لاتَزِلُّهُمُ الرّیاحُ الْعَواصِفِ، لایمُلُّونَ مِنَ الْحَرْبِ وَلایجْبُنُونَ، وَعَلَی اللَّهِ یتَوَکلُونَ وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ

؛ مردی از قم مردم را به حق فرا می خواند، بر گرد او مردمانی جمع می شوند که همچون قطعات آهن استوارند، طوفانها آنها را به لرزه نمی اندازد و از جنگ خسته نمی شوند و ترسی از خود نشان نمی دهند، بر خدا توکل دارند و عاقبت از آنِ پرهیزکاران است».[34]

ویژگی های منفی مردم کوفه

در مقابل امت مبعوث شده و بالنده ایران با آن ویژگی های ناب ما امتی را می بینیم که امام و آرمان های او خیانت کردند.

کوفیان در نامه‌ها از ظلم و ستم حاکمان وقت شکایت کرده بودند و خواستار اصلاح امور توسط حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام شده بودند. امام نیز با خانواده و یاران خود به سمت کوفه رهسپار شدند و دعوت کوفیان را لبیک گفتند. اما همه چیز تغییر کرد و کوفیان دعوت خود را پس گرفته و جنایات هولناکی در حق امام و خانواده‌ و یارانش مرتکب شدند.

مردم کوفه نه تنها ویژگی های امت مبعوث شده ایران را نداشتند بلکه دارای ویژگی های منفی اخلاقی بودند که سرنوشت جامعه خود را به تباهی کشانند . برخی از این ویژگی ها از قرار ذیل است .

1-دنیاطلبی

کوفیان اکثرا از کسانی بودند که در جنگها برای بدست آوردن غنائم شرکت می‌کردند و دنیاطلبی پررنگی داشتند. اینان پس از سکونت در کوفه حاضر به از دست دادن دنیای خود نبودند و به محض احساس خطری نسبت به دنیای خود عقب‌نشینی می‌کردند و هر گاه احساس سود و بهره‌ای داشتند، فوری وارد آن جریان می‌شدند. مانند حضور کوفیان در دو جنگ جمل و صفین. امیرالمومنین از کوفیان برای جنگ جمل در بصره درخواست کمک کرد؛ ولی کوفیان که هنوز حکومت امام علی علیه‌السلام را نوپا می‌دیدند و از سرنوشت جنگ ترس داشتند؛ از زیر بار این دعوت شانه خالی کنند و پس از تبلیغها و تشویق‌های فراوان فقط 12 هزار نفر یعنی حدود 10 درصد جمعیت کوفه در این جنگ شرکت کردند. (تاریخ طبری،ج3، ص513) و پس از اتمام جنگ، یکی از اعتراضهای خواص آنان، تقسیم نکردن غنایم از سوی امام بود. (تاریخ طبری،ج3، ص545) اما در جنگ صفین که حکومت امیرالمومنین علیه‌السلام را سامان یافته می‌دیدند و امید زیادی به پیروزی داشتند، رغبت بیشتری به شرکت در جنگ نشان دادند، به طوری که تعداد سپاهیان حضرت در این جنگ را بین 65 تا 120 هزار نفر ذکر کرده‌اند.(مروج‌الذهب، ج2، ص385) اینجاست که به عمق فرمایش امام حسین علیه‌السلام هنگام رسیدن به کربلا پی می‌بریم که: مردم، بندگان دنیایند و دین مانند امری لیسیدنی بر زبان آنها افتاده است؛ تا هنگامی به دنبال دین می‌روند که معیشت آنها برقرار باشد. اما هنگامی که در امتحان افتند، دینداران اندک خواهند بود.(موسوعة کلمات الامام‌الحسین‌علیه‌السلام، ص373)

یکی از صفات صحرانشینان، آزادی بی حدوحصر در بیابانهاست. بنابراین آنان از همان ابتدا به درگیری با حاکمان خود پرداختند، تا جایی که خلیفه دوم را به ستوه آوردند

2-بی‌وفا بودن

شاید معروف شدن کوفیان به غدر و فریبکاری و بی‌وفایی به گونه‌ای که باعث به وجود آمدن مثلهایی چون: «اغدر من کوفی»؛ فریبکارتر از کوفی، یا «الکوفی لایوفی»؛ کوفی وفا ندارد، شده، ریشه در خصوصیت احساسی بودنشان باشد. آنها بزرگترین بی‌وفایی تاریخ خودا را به امام حسین علیه‌السلام کردند.

3-تعصبی و حساسیت‌های قبیله‌ای

تعصّبات و حسّاسیت‌‏هاى قبیله‏‌اى، موجب می‌‏شد تا کوفیان با مشاهده کوچک‏ترین نفع یا ضرر، تصمیم‌‏گیرى کنند و از قبیله‌‏هاى دیگر عقب نمانند؛ به‏‌عبارت دیگر، تعصّبات قبیله‏‌اى آنان را تبدیل به مردمانى عجول کرده بود که نمی‏توانستند با درایت تصمیم بگیرند و در نتیجه، دچار لغزش‏هاى مهلکی می‌‏شدند.

4-تحت تاثير تبليغات قرار گرفتن

وقتی در جامعه موجى پدید می‌‏آمد، برخى از عوام، خود را هم‏رنگ جماعت کرده با فضاى موجود، همراهى می‌‏کردند، و به سرعت تحت تأثیر تبلیغات قرار می‌‏گرفتند و جوّ جامعه به هر سمت و سویی بود به همان طرف حرکت می‌‏کردند. علاوه بر توده مردم، مصلحت‏اندیشانى، چون اشراف و سران قبایل که در فکر موقعیت خود در آینده بودند نیز گاه به رنگ جماعت در می‌‏آمدند. در میان دعوت‏کنندگان امام، عده‏اى نیز به انگیزه هم‏رنگى با جماعت و تحت تاثیر قرارگرفتن، دعوت‏نامه نوشتند و تا وقتى که فضا به نفع امام بود با مسلم بیعت کردند، اما با تغییر فضا به نفع عبیداللّه‏ تغییر موضع دادند. به غیر از خصوصیات فوق، اخلاق بد و طمع‌کاری، عجب و کینه‌توزی (حیاة الامام الحسین علیه السلام، 2/420 به بعد) را نیز به خصوصیات ناهنجار کوفیان اضافه می‌کنیم. بنابراین این خصوصیات و ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری کوفیان باعث شد که جنایت هولناک کربلا پدید بیاید .[6]

نتیجه گیری:

حضور به موقع ملت ایران پس از شهادت رهبر شهیدمان در میادین و گوش به فرمان ولایت آنهم ولی امری که غریب به اتفاق مردم هنوز چهره آن را ندیده اند آنهم با گذشت حدود چهار ما در خیابان ها نشان داد که ملت مبعوث شده ایران تا امروز امتحان خود را به خوبی پس داده و با حضور خود در خیابان ها و میادین هم ولایت مداری خود را ثابت کرده و با این کار میزان دینداری و دین شناسی خود و همچنین حفاظت از دین مبین اسلام و مکتب تشیع را به نمایش گذاشته است در برابر ملت کوفه که با وجود اینکه در زمان حضور امام معصوم علیه السلام بودند . آن امام همام را خودشان دعوت کردند اما با دنیاطلبی و بی وفایی و فریب دشمن را خوردن با دستان خودشان همان امام را به شهادت رساندند و فاجعه کربلا را رقم زدند.

از خداوند متعال می خواهیم که همه ما را در این راه ثابت قدم بدارد و همچنان جزو امت مبعوث شده باقی بمانیم صلوات ختم بفرمایید.


[1] -https://fa.wikifeqh.ir/%D8%AB%D9%85%D9%88%D8%AF#_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%82%D9%88%D9%85%20%D8%AB%D9%85%D9%88%D8%AF

[2] - كامل الزيارات، النص، ص: 62

[3] - بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏57، ص: 216

[4] - بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏57، ص: 217

[5] - بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏57، ص: 216

[6] -https://www.tebyan.net/news/483256/%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF

شب نهم: وحدت فرماندهی و پیروی از ولایت مهمترین اصل پیروزی در جنگ

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

شب نهم: وحدت فرماندهی و پیروی از ولایت مهمترین اصل پیروزی در جنگ

از مهمترين اصول اسلام ناب محمدی(صل الله علیه و آله)، «ولايت» است. «ولایت» به معناى تن سپردن به رهبرى پيشواى الهى و اعتقاد به اينكه امامان معصوم، پس از پيامبر اسلام، از سوى خداوند بر مردم ولايت دارند. نظام سياسى اسلام و شيوه حكومتى دين بر پايه ولايت است. «ولى خدا» حاكم الهى بر مردم است و اطاعت او به عنوان «اولى الامر» واجب است.

ولايت، هم يك مسأله عاطفى و درونى نسبت به «اهل بيت» است، هم يك مسأله اعتقادى است؛ يعنى پيشوايى ائمه معصوم را از جانب خدا دانستن و به جانشينى آنان براى رسول خدا عقيده داشتن، هم يك موضوع سياسى است، يعنى شيوه و نظام حكومتى در اسلام، كه در عصر حضور، ولايت امر بر عهده امامان است و در عصر غيبت، متعلق به فقهاى عادل شيعه است.

ولايت بر مسلمين را امامان، حق خودشان مى‏دانستند و به غاصب بودن ديگران عقيده داشتند، چرا كه اين منصب الهى از سوى خدا براى ائمه تعيين شده است و پيامبر اكرم (ص) نيز بارها آن را اعلام داشته است. آنان كه به ناروا بر مسند زعامت مسلمين و خلافت و جانشينى پيامبر تكيه زدند، وصيت و فرمان پيامبر را زير پا گذاشتند. ولايت در اسلام بر پايه لياقت و صلاحيت است و صالحترين فرد براى زمامدارى مسلمانان امامان معصوم بودند. از اين رو امام حسين (ع) فرمود:

وَ نَحْنُ أَهْلُ الْبَيْتِ أَوْلى بِوَلايَةِ هذَالْامْرِ عَلَيْكُمْ مِنْ هذَا الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ. «1»

ما خاندان پيامبر بر تصدى اين ارم از اين مدعيان ناحق سزاوارتريم.

عقيده به اين ولايت، انسان موالى را در خط رهبرى «ولى خدا» قرار مى‏دهد، گر عشق مى‏ورزد، به ولى صالح است، اگر اطاعت و تسليم دارد، نسبت به اوست، اگر نصرت و يارى هم دارد، هديه به پيشواى الهى است و اگر مى‏جنگد، در ركاب و به فرمان حجت خداست و اين موهبتى است كه برخى يا اساساً چنين باورى ندارند، يا اگر عقيده به ولايت ائمه هم داشته باشند، گاهى در عمل از انجام تكليف برخاسته از اين ولايت پذيرى سرباز مى‏زنند؛ يا درعمل، ولايت ظالمان را گردن مى‏نهند.

رسالت مردم راجع به ولایت

رسالت و نقش مردم در قبال ولایت در هر دوره، دو چیز مهم است

گام نخست- شناسايى ولی امر و امام زمان خود در هر دوره‏اى از زمان كه در روايات متعددى بيان شده كه «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِف امامَ زِمانِهِ ماتَ ميتَةَ الْجاهِليَةِ» (يعنى هر كس بميرد و پيشوا و رهبر زمانش را نشناسد مرده است، نوع مردن زمان جاهليت.

گام دوم- ولایت پذیری در راستاى وضع يا تبيين و استنباط قوانين الهى و اجراى آن در ابعاد گوناگون‏

- تبعيت و اطاعت از رهبرى در مجموعه بايدها و نبايدها در تمام شئون جامعه. قرآن‏

مى‏گويد: «ما اتيكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد و ارجا كنيد و آنچه را از آن نهى كرده خوددارى نماييد.)

2- ولايت‏پذيرى امام حسين (ع)):

شخص امام حسین علیه السلام نماد ولایت پذیری هست.

امام حسين از سال 40 تا 50 هجرت نبوى به مدّت 10 سال در كنار برادرش امام مجتبى بود. و در تمام اين مدت، مطيع ايشان بود.

امام حسين نسبت به برادرش امام حسن احترام خاصّى قائل بود، و در زمان او، وى را امام خود مى‏خواند و به ديگران معرّفى مى‏كرد، و در مجالس مشورتى نظرات خود را بازگو مى‏نمود، و سرانجام تسليم نظر امام حسن مى‏شد!

در امور اجرايى و حكومتى در زمان امام حسن، برادرش امام حسين كوچكترين دخالتى‏

نكرد! و چون زمام امور به امام حسين رسيد، برادرش محمّد حنفيّه نيز دخالتى ننمود! «1»

در تاريخ و حديث آمده است كه امام حسن با امام حسين در امور مهم مشورت مى‏كرد، و سيّد الشّهداء نظرات خويش را مى‏گفت، و ليكن سرانجام همچون ديگران از وى متابعت مى‏كرد.

در صلح با معاويه امام مجتبى با امام حسين و شوهر خواهرش «عبداللَّه جعفر» مشورت كرد، عبداللَّه نظر صلح‏آميز امام حسن را تأييد كرد، ولى امام حسين با صلح معاويه موافق نبود. «2» و چون برادرش امام حسن خواهان صلح بود، حسين به او گفت:

انْتَ اكْبَرُ وُلْدِ عَلِىٍّ وَ انْتَ خَليفَتُهُ، وَ امْرُنا لِامْرِكَ تَبَعٌ فَافْعَلْ ما بَدالَكَ «3»

تو فرزند بزرگ على و خليفه او هستى و ما وظيفه داريم از تو پيروى نماييم، تصميم با شما است.

در همين رويداد تاريخى آمده است كه امام حسين (ع) با معاويه بيعت نكرد، و چون معاويه اصرار نمود امام حسن گفت: معاويه! حسين را مجبور نكن، او هرگز بيعت نخواهد كرد! «4»

چون نوبت بيعت «قيس بن سعد» فرمانده ارشد سپاه امام حسن رسيد، او متوجّه امام حسين شد، و از او كسب تكليف كرد (زيرا از صلح امام حسن خوشحال نبود) امام حسين با اشاره به امام حسن فرمود:

يا قَيْسُ انَّهُ امامى‏ «5»

اى قيس! برادرم امام حسن امام من است!

امام حسين در دل خود از صلح با معاويه ناخرسند بود، روزى با چشم اشكبار در اين زمينه با امام مجتبى سخن گفت، امام حسن فرمود: برادرم حسين! آنچه پدرت اميرالمؤمنين على (ع) را وادار به مدارا و سازش با خلفا كرد، همان عامل مصلحتى مرا نيز با معاويه به مصالحه كشانيد. چون حسين اين فراز را بشنيد، با خوشحالى حضور برادر را ترك گفت. «6»

ولایت مداری یاران امام حسین علیه السلام

یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام نیز تک تکشان ولایت مدار بودند.

امام حسین(ع) شب عاشورا در سخنرانی‌شان، انگشت مبارک را بر روی یک ویژگی یارانش گذاشته است و فرمودند: «اَمّا بَعدُ فاِنّی لا اَعلَمُ اَصحاباً اَوفی ولاخَیرا مِن اَصحابی ولا اَهلَ بَیتٍ اَبَرَّ وَ أوصَلَ مِن اَهلِ بَیتی» بعد از حمد و ثنای خدا، من یارانی باوفاتر و برتر از یارانم و اهل بیتی نیکوتر و صله رحم کننده‌تر از اهل بیت خودم نیافتم. حضرت نفرمود یارانی شجاع‌تر و ایثارکننده‌تر، بلکه فرمودند: یارانی باوفاتر از یاران خود ندیدم و اینکه چرا حضرت دست بر روی وفاداری گذاشتند؟ زیرا اگر انسانی باوفا باشد، وفا نیاز به صبر، ایثار، بصیرت و یقین دارد یعنی وفا به منزله عدد صد می‌ماند؛ چون که صد آمد نود هم پیش ماست.

مسلم بن عقيل از ياوران حضرت على (ع) بود و در جنگ صفين در كنار آن حضرت حضور داشت و سپس همراه امام حسن در جنگ و صلح بود. آنگاه همراه امام حسين (ع) عازم مكه شد و به امر امام براى گرفتن بيعت از مردم كوفه بدان سو حركت كرد و با وجود مشكلاتى كه بين راه پيش آمد، از امام كسب تكليف كرد و با فرمان امام به راه خود ادامه داد و به مسئوليت خود عمل نمود و پس از آنكه دستگير شد و به كاخ ابن زياد برده شد در پاسخ سخنان ابن زياد فرمود: «به خدا قسم من از رهبر مؤمنان حسين بن على فرزند فاطمه، اطاعت و پيروى كرده‏ام؛ و ما براى خلافت از معاويه و يزيد و آل زياد شايسته‏تريم. پدرت زياد برگزيدگان را كشته و خونشان ريخته و همانند كسرى و قيصر در ميان آنان زندگى كرده است ما آمديم تا آنان را به عدالت فرمان دهيم و به سوى حكم قرآن بخوانيم.» «1»

مسلم بن عوسجه نيز يكى از رجال سياسى ولايتمدار است. وى صحابى رسول خدا (ص) و از ياران نزديك حضرت على است كه در جنگ جمل، صفين و نهروان با مخالفان آن حضرت جنگيد و پس از ورود مسلم بن عقيل به كوفه، به يارى‏اش شتافت و از مردم براى حمايت از ولى خود امام حسين (ع) بيعت گرفت و پس از شهادت مسلم شبانه همراه خانواده خود از كوفه خارج گرديد و در شب هفتم يا هشتم محرم به سپاه امام حسين (ع) در كربلا پيوست و در روز عاشورا در راه ولايت و امامت به شهادت رسيد. «2»

اسلم بن عمرو در رجز خود روز عاشورا رهبر و فرمانده خود را امام حسين (ع) مى‏داند:

اميرى حُسين وَ نِعْمَ الاميرِ سُروُر فُؤادَ البشير النَّذير «1»

فرمانده من حسين است و چه خوب فرماندهى!- همانا او- مايه شادى قلب رسول خدا (ص) است.

زهير بن قين نيز با يك ملاقات امام، تابع ولايت مى‏گردد و فرماندهى جناح راست سپاه امام را بر عهده مى‏گيرد كه نشانه شايستگيهاى نظامى، سياسى و ولايى او است و روز عاشورا با سخنان سپاه عمر سعد را نصيحت مى‏نمايد كه با امام حسين (ع) نجنگند و سپس جان خويش را فداى ولايت مى‏نمايد.

ابوالشعثاء كِندِى نيز با اعتقاد به ولايت و امامت امام حسين (ع) و بطلان ولايت ديگران، به پيك ابن زياد به نام مالك بن نُسير بدى كه از طايفه ابوالشعثاء بود گفت: مادرت به عزايت بنشيند! چه خبر آورده‏اى؟ گفت: چيزى نياورده‏ام جز آنكه از پيشوايم فرمان برده و به بيعتم وفا كرده‏ام!

ابوالشعثاء گفت: عصيان پروردگار كردى و با اطاعت از پيشوايت خود را به هلاكت افكندى و ننگ و عار و افتادن در آتش را به جان خريدى! خداى عزوجل گويد: «وَ جَعَلْنا هُمْ ائمَةً يَدعُؤنَ الَى النّارِ وَ يَوْمَ القيامَةِ لا يُنْصَرُون (قصص: 4) و پيشواى تو چنين است! «2»

3- نشانه های ولایتمداری

باید بدانیم ولایت مداری فقط با اظهار عشق و محبت و حرف و شعار نیست.

صرفا به این نیست که بگوییم: از رهبر آزاده آماده ایم آماده بعد رهبری به ما بگوید که ویژگی های یک رئیس جمهور بدرد بخور برای کشورمان چیست آنموقع ما بریم بر اساس وعده های دروغ و پول پاشی احزاب سیاسی به کس دیگری رأی دهیم و بعد با افتخار بگوییم به این رأی دادیم که فلان انقلابی رای نیاره.

ولایت پذیری حداقل چهار نشانه اصلی دارد:

الف:اطاعت پذیری

اولین نشانه ولایت پذیری اطاعت پذیری است

خداوند متعال به همه دستور داده تا از پیامبر خدا صل الله علیه و آله اطاعت نمایند و هر آنچه دستور به انجام آن داده شده اطاعت کنند و هرآنچه نهی می کند را نیز اطاعت کنند.

الحشر : 7 « ...وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقاب‏»« و شما آنچه رسول حق دستور دهد (و منع یا عطا کند) بگیرید و هر چه نهی کند واگذارید و از خدا بترسید که عقاب خدا بسیار سخت است.»

یکی از اصحاب ائمه، و از حواریین امام باقر و امام صادق علیهماالسلام شخصی است به نام عبدالله بن ابی یعفور . این شخص بسیار محبوب حضرت امام صادق علیه السلام بوده و حضرت از او رضایت داشته، چون در مقام اطاعت و امتثال امر آن جناب و قبول قول آن حضرت خیلى ثابت قدم بوده است. چنان که روایت است که وقتى به آن حضرت عرض کرد به خدا سوگند! اگر شما انارى را دو نصف کنى و بگویى که این نصف حرام است و این نصف حلال، من شهادت مى‌دهم آن چه را که گفتى حلال، حلال است و آنچه را که گفتى حرام، حرام است! حضرت دو مرتبه فرمود: خدا رحمت کند تو را. رجال کشى، ۲/۵۱۸.

و روایت است که آن حضرت فرمود: من نیافتم احدى را که قبول کند وصیت مرا و اطاعت کند امر مرا مگر عبدالله بن ابى یعفور. رجال کشى، ص ۲۴۶.

این شخصیت بر خلاف آن عده ای است که برای هر حکمی از احکام خدا ان قلت می زنند اشکال وارد می کنند تا به نحوی از انجام آن شانه خالی کنند.

ب) التزام عملى‏

دومین نشانه ولایت پذیری التزام عملی به دستورات ولایت است.

بطور طبیعی تا وقتى كه ولى حكم و دستورى را صادر نكرده نه تنها همه مجازند بلكه از باب «النصيحة لأئمة المسلمين» نظريات خود را محضر ولى بيان كنند ولى آن گاه كه ولى به تصميم رسيد همه موظف به اطاعتند حتى آنان كه در مرحله مشورتى با اين تصميم مخالف بودند. آنان نيز بايد اطاعت كنند و حق ندارند با اين بهانه كه ما با اين نظر مخالف بوديم، مخالفت كنند.

قرآن كريم مى‏گويد مؤمنان واقعى آنانند كه عملًا ولايت پيامبر را بپذيرند:

النساء : 65 فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما» «به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود مگر اين كه تو را در اختلافات به داورى طلبند سپس در دل خود از داورى‏ات احساس ناراحتى نكنند و كاملًا تسليم باشند.

در روايتى كه در ذيل آيه آمده است امام صادق عليه السلام فرمود:

لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ حَجُّوا الْبَيْتَ وَ صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ ثُمَّ قَالُوا لِشَيْ‏ءٍ صَنَعَهُ اللَّهُ أَوْ صَنَعَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أَلَّا صَنَعَ خِلَافَ الَّذِي صَنَعَ أَوْ وَجَدُوا ذَلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ لَكَانُوا بِذَلِكَ مُشْرِكِينَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً «3» ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَلَيْكُمْ بِالتَّسْلِيمِ.[1] اگر مردمى خداى يگانه و بى شريك را بپرستند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند و حج خانه خدا را به جا آورند ولى نسبت به كارهايى كه خدا يا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله انجام داده اعتراض كنند و بگويند چرا بر خلاف آن رفتار نشده يا در دل خود چنين اعتراض كنند (اگر چه بر زبان نياورند) به همين اعتراض مشرك مى‏شوند سپس آيه فوق را تلاوت فرمود: آنگاه فرمود: بر شماست كه تسليم باشيد.

از آيه فوق به ضميمه روايت امام صادق عليه السلام استفاده مى‏شود «ولايت پذيرى» در زمان امام معصوم حتى حوزه آن فراتر از التزام عملى است چرا كه «التزام قلبى» نيز لازمه ايمان شمرده شده است.

داستان فرزدق

در دوران امام حسین علیه السلام نیز کم نبودند که محب و عاشق امام حسین علیه السلام بودند اما در ولایت مداری خود التزام عملی نداشتند.

شيخ مفيد از فرزدق شاعر روايت ميكند كه گفت: من در سنه- 60- هجرى با مادرم حج بجاى آوردم. در آن هنگامى كه شتر مادرم را ميراندم تا داخل حرم مكه شوم با امام حسين مواجه شدم كه از مكه خارج ميشد و شمشير و سپرهاى آن حضرت بهمراهش بود. گفتم: اين قطار شتر از كيست؟ گفته شد: از حسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام است.

من نزد آن حضرت رفتم و سلام كردم و گفتم: خدا آرزو و خواسته تو را آن طور كه دوست دارى بر آورده نمايد. پدر و مادرم بفدايت چه باعث شد كه تو حج را ترك كنى!؟

فرمود: اگر اين عمل را انجام نميدادم مرا ميگرفتند. پس از آن بمن‏

فرمود: تو كيستى؟ گفتم: مردى از عرب. بخدا قسم بيشتر از اين از من جستجو نكرد.

سپس بمن فرمود: مرا از اوضاع مردمى كه نهادى و آمدى آگاه كن! گفتم: از شخص با خبرى جويا شدى. «قُلُوبُهُمْ مَعَكَ وَ اسْيافُهُمْ عَلَيْكَ وَ الْقَضاءُ يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَاللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ» قلوب مردم بر له تو ولى شمشيرهاى آنان بر عليه تو ميباشد. قضاء و قدر از آسمان نازل مى‏شود و خدا هم هر عملى بخواهد انجام ميدهد.

سپس مسائلى در باره نذر و مناسك حج از آن حضرت پرسيدم و جواب فرمود. پس از اين جريان شتر خود را حركت داد و فرمود: السّلام عليك و از يك ديگر مفارقت نموديم.[2]

اون خانمی که کشف حجاب کرده و دم از عشق و محبت به مقام معظم رهبری می زنه باید بداند دانسته یا نادانسته هرچند قلبش با ولایت هست اما در عمل بر علیه ولایت حرکت می کند چرا که ولی امر زمان فتوا به حرمت شرعی و سیاسی کشف حجاب دادند. شاید دل و زبان او با ولایت باشد اما عمل او تقویت دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی هست.

داستان مرد خراسانی که از امام درخواست قیام داشت

کم نیستند کسانیکه در زبان ادعای انقلابی گری آنها بلند است اما در مقام عمل کم می آورند

مامون رقّی - که یکی از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام است - حکایت می کند:

در منزل آن حضرت بودم که شخصی به نام سهل بن حسن خراسانی وارد شد و سلام کرد و پس از آن که نشست، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت: یاابن رسول اللّه! شما بیش از حدّ عطوفت و مهربانی دارید، شما اهل بیت امامت و ولایت هستید، چه چیز مانع شده است که قیام نمی کنید و حقّ خود را از غاصبین و ظالمین باز پس نمی گیرید، با این که بیش از یک صد هزار شمشیر زن آماده جهاد و فداکاری در رکاب شما هستند؟!

امام صادق علیه السلام فرمود: آرام باش، خدا حقّ تو را نگه دارد و سپس به یکی از پیش خدمتان خود فرمود: تنور را آتش کن.

همین که آتش تنور روشن شد و شعله های آتش زبانه کشید، امام علیه السلام به آن شخص خراسانی خطاب کرد: برخیز و برو داخل تنور آتش بنشین.

سهل خراسانی گفت: ای سرور و مولایم! مرا در آتش، عذاب مگردان و مرا مورد عفو و بخشش خویش قرار بده، خداوند شما را مورد رحمت واسعه خویش قرار دهد.

در همین لحظات شخص دیگری به نام هارون مکی - در حالی که کفش های خود را به دست گرفته بود - وارد شد و سلام کرد.

حضرت امام صادق سلام اللّه علیه، پس از جواب سلام، به او فرمود: ای هارون! کفش هایت را زمین بگذار و حرکت کن برو درون تنور آتش و بنشین.

هارون مکی کفش های خود را بر زمین نهاد و بدون چون و چرا و بهانه ای، داخل تنور رفت و در میان شعله های آتش نشست.

آن گاه امام علیه السلام با سهل خراسانی مشغول مذاکره و صحبت شد و پیرامون وضعیت فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و دیگر جوانب شهر و مردم خراسان مطالبی را مطرح نمود مثل آن که مدّت ها در خراسان بوده و تازه از آن جا آمده است.

پس از گذشت ساعتی، حضرت فرمود: ای سهل! بلند شو، برو ببین در تنور چه خبر است.

همین که سهل کنار تنور آمد، دید هارون مکی چهار زانو روی آتش ها نشسته است، پس از آن امام علیه السلام به هارون اشاره نمود و فرمود: بلند شو بیا؛ و هارون هم از تنور بیرون آمد.

بعد از آن، حضرت خطاب به سهل خراسانی کرد و اظهار داشت: در خراسان شما چند نفر مخلص مانند این شخص - هارون که مطیع ما می باشد - پیدا می شود؟

سهل پاسخ داد: هیچ، نه به خدا سوگند! حتّی یک نفر هم این چنین وجود ندارد.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: ای سهل! ما خود می دانیم که در چه زمانی خروج و قیام نمائیم؛ و آن زمان موقعی خواهد بود، که حدّاقلّ پنج نفر هم دست، مطیع و مخلص ما یافت شوند، در ضمن بدان که ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستیم.[3]

د) جلو نيفتادن از ولىّ‏

از دیگر نشانه های «ولايت پذيرى» همراهى با ولى است نه جلو افتادن و نه عقب قرار گرفتن.

قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد:

يا ايهاالذين آمنوا لاتُقَدّموا بين يدى‏اللَّه و رسوله واتقوااللَّه ان‏اللَّه سميع عليم؛ (حجرات/ 1)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر خدا و پيامبرش پيشى مگيريد و تقوا پيشه سازيد كه خداوند شنوا و داناست.

«پيشى گرفتن بر خدا و رسول» يعنى در برابر تصميم‏هاى خدا و پيامبر نظر ديگرى دادن و اعمال سليقه كردن.

حضرت امام على عليه السلام فرمود:

«انظُرُوا اهلَ بَيتِ نَبِيِّكُم فَالزَمُوا سَمْتَهُم وَ اتَّبِعُوا اثَرهُم فَلَن يُخرِجُوكُم مِن هُدىَ وَ لَنْ‏

يُعيدُوكُم فى رَدّى فَان لَبَدُوا فَالبُدُوا وِ ان نَهَضُوا فَانَهَضُوا وَ لا تَسبِقُوهُم فَتَضِلّوُا وَ لا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُم فَتَهلِكُوا؛ «1»

به اهل بيت پيامبرتان بنگريد و بدان سو كه مى‏روند برويد و پى آنان بگيريد كه هرگز شما را از هدايت بيرون نبرده و به هلاكتتان باز نخواهند آورد. اگر ايستادند بايستيد و اگر برخاستند (قيام كردند) برخيزيد، بر آنان پيشى مگيريد كه گمراه مى‏شويد از آنان پس نمانيد كه تباه مى‏گرديد.

در اين سخن عميق و زيبا امام على عليه السلام دقيقاً «ولايت پذيرى» را معنا فرموده‏اند: همراهى كامل!

اگر روزى امامى مصلحت را در قعود ديد بايد قعود كرد آنچنان كه امام حسن (ع) چنين مصلحت ديد كه نرمش قهرمانانه داشته باشد تا اساس مكتب اهل بيت بماند.

پیامبر خدا صل الله علیه و آله در وصف امام حسن و امام حسین علیهماالسلام می فرمود: الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا[4]

یک روایت سوزناک از امام صادق علیه السلام داریم که بعد از آتش بس میان امام حسن علیه السلام و معاویه شیعیان نزد امام حسن می آمدند و زبان به طعن و توهین باز می کردند:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ لِيَ الصَّادِقُ ع... اعْلَمْ أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع لَمَّا طُعِنَ وَ اخْتَلَفَ النَّاسُ عَلَيْهِ سَلَّمَ الْأَمْرَ لِمُعَاوِيَةَ فَسَلَّمَتْ عَلَيْهِ الشِّيعَةُ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ ع مَا أَنَا بِمُذِلِّ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَكِنِّي مُعِزُّ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي لَمَّا رَأَيْتُكُمْ لَيْسَ بِكُمْ عَلَيْهِمْ قُوَّةٌ سَلَّمْتُ الْأَمْرَ لِأَبْقَى أَنَا وَ أَنْتُمْ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ كَمَا عَابَ الْعَالِمُ السَّفِينَةَ لِتَبْقَى لِأَصْحَابِهَا وَ كَذَلِكَ نَفْسِي وَ أَنْتُمْ لِنَبْقَى بَيْنَهُمْ يَا ابْنَ النُّعْمَانِ إِنِّي لَأُحَدِّثُ الرَّجُلَ مِنْكُمْ بِحَدِيثٍ فَيَتَحَدَّثُ بِهِ عَنِّي فَأَسْتَحِلُّ بِذَلِكَ لَعَنْتَهُ وَ الْبَرَاءَةَ مِنْه‏

أبو جعفر گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: بدان كه چون حسن بن على عليهما السّلام مجروح شد و مردم با او نساختند، و در نتيجه كار [خلافت‏] را به معاويه واگذار كرد، شيعيان اين گونه بدو سلام مى‏كردند: «سلام بر تو اى خواركننده مؤمنان!»

[و او در جواب ايشان‏] مى‏فرمود: «من خواركننده مؤمنان نيستم بلكه موجب عزّت مؤمنانم، من چون ديدم كه شما تاب مقاومت در برابر ايشان را نداريد كار را بدو (معاويه) واگذاردم تا با اين كار خود و شما را در ميانشان نگه دارم، و اين تصميم من همچون تصميم آن عالم بود «1» كه كشتى را معيوب ساخت تا آن براى صاحبانش باقى بماند، و حكايت من و شما اين گونه است تا در ميانشان زنده بمانيم»

امام حسن علیه السلام آتش بسی را قبول کرده بود و برخی قائل به این هستند که یکی از علت هایی که معاویه ایشان را مسموم کرد این بود که ایشان بعد از نقض مکرر اتش بس توسط معاویه تصمیم به جمع آوری نیرو و شروع مجدد نبرد داشت.

در زمان ما نیز وقتی ولی امر مسلمین نظرشان به توقف جنگ هست دیگر امر ما قرار است ولایت مدار باشیم دیگر نباید چند و چون بکنیم و اظهار نظر اضافی بکنیم چون همان کسی که شرایط را ارزیابی کرد و دستور مقابله با جنگ تحمیلی را داد همان کس هم با ارزیابی دقیق شرایط و به مصلحت اسلام و مسلمین دستور به توقف جنگ می دهد.

هـ) تطبيق خود بر ولى‏

نشانه ديگر ولايت پذيرى آن است كه خودمان را با ولى تطبيق كنيم نه آن كه دوست داشته باشيم ولى خود را با ما تطبيق كند و لازمه اين امر پذيرفتن مجموعه فرامين رهبرى است نه گزينشى عمل كردن! آنان كه برخى از دستورهاى ولى را مى‏پذيرند و به بعض ديگر تن نمى‏دهند در حقيقت «ولايت ناپذيرند» اينان خود پرستند و براى آنها محور آرا و انديشه‏هاى خود است نه ولى! برخى از افراد تا آن جا كه رهنمودهاى ولى بر وفق مراد و نظرشان باشد از آن دم مى‏زنند، اما آن جا كه رهنمودى موافق سليقه نيافتند آن را نپذيرفته مخالفت مى‏كنند. اين يعنى «ولايت ناپذيرى» گاه برخى از اينان رندانه سخنان ولى را به نفع خود توجيه مى‏كنند در حالى كه آن چنان نيست.

امام صادق عليه السلام توجيه گران اين چنينى را مورد لعنت قرار داده است:

قَومٌ يزَعُمُونَ انّى امامُهُم وَ اللَّه ما أَنَالَهمُ بِامامٍ لَعنَهُم اللَّه كُلَّما سَتَرْتَ سَتْراً هَتَكُوهُ اقُولُ كَذا وَ كَذا فَيقُولُونَ انَّما يَعنى كَذا وَ كَذا انّما انَا امامُ مَن أَطاعَنى. «2»

گروهى مى‏پندارند كه من امام آنها هستم به خدا قسم من امامشان نيستم خداى آنها را لعنت كند هر چه كه من مخفى مى‏دارم آنان افشا مى‏كنند. من سخنى مى‏گويم آنها مى‏گويند مقصود امام چنين و چنان است (توجيه مى‏كنند) من فقط امام كسانى هستم كه مطيع من باشند.

عرضه ایمان توسط عبدالعظیم حسنی

یکی از شخصیت های بزرگ جهان اسلام عبدالعظیم حسنی هستند

حضرت عبدالعظیم حسنی با ۴ واسطه به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد. محدث، دانشمند، فقیه، عابد، مولف بودند. از مهم ترین تالیفات ایشان خطب امیرالمومنین علیه السلام می باشد. (بعید نیست که سید رضی از آن در گردآوری نهج البلاغه استفاده کرده باشد) ایشان دوران ۴ یا ۵ امام(امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی و نیز امام حسن عسگری را گفته اند) را درک کرده است. ولی از محضر امام جواد و امام هادی استفاده و روایت نقل کرده است.

یکی از نقطه های روشن و قابل تامل در مورد ایشان، حدیث عرضه ایمان است که از ایشان نقل شده است: عبدالعظیم حسنی فرمود: بر آقا و مولای خود، علی بن محمد (علیه السّلام) وارد شدم، چون نظر آن حضرت بر من افتاد، فرمود: مرحبا ای ابوالقاسم، براستی که تو از دوستان ما هستی. عبدالعظیم گفت: عرض کردم: ای پسر پیغمبر، می خواهم عقاید دینی خود را بر شما عرضه بدارم، اگر پسندیده باشد بر او ثابت باشم تا به لقای خداوند برسم.

امام (علیه السّلام) فرمود: بگو، ای ابوالقاسم.

گفت: عرض کردم: من معتقدم که خدا یکی است و مانند او چیزی نیست، و از دو حد ابطال و تشبیه بیرون است، خداوند جسم و صورت و عرض و جوهر نیست، بلکه پروردگار اجسام را جسمیت داده و صورت ها را تصویر فرموده، و اعراض و جواهر را آفریده است، او خداوند همه چیز و مالک و محدث اشیاء است. معتقدم که محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم) بنده و فرستاده او خاتم پیغمبران است، و پس از وی تا روز قیامت پیغمبری نخواهد بود، شریعت وی آخرین شرایع بوده و پس از او دینی و مذهبی نخواهد آمد. عقیده من درباره امامت این است که امام بعد از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله وسلّم) امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السّلام) است، بعد از او حسن، پس از وی حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و سپس شما.

در این هنگام حضرت هادی (علیه السّلام) فرمود: پس از من فرزندم حسن امام است، لیکن مردم درباره امام بعد از او چه خواهند کرد؟

گوید: عرض کردم: ای مولای من، مگر آن چگونه است؟

فرمود: امام بعد از فرزندم حسن شخصش دیده نمی شود و اسمش در زبان ها جاری نمی گردد تا خروج کند و زمین را از عدل و داد پر کند، همان طور که از ظلم و ستم پر شده باشد.

عبدالعظیم گفت: عرض کردم: به این امام غائب هم معتقد شدم و اکنون می گویم: دوست آنان دوست خدا و دشمن ایشان دشمن خدا است، طاعت آنان طاعت پروردگار و معصیت و نافرمانی از آنها موجب معصیت اوست.

من عقیده دارم که معراج و پرسش در قبر و هم چنین بهشت و دوزخ و صراط و میزان حق اند، و روز قیامت خواهد آمد و در وجود آن شکی نیست، و خداوند همه مردگان را زنده خواهد کرد و نیز عقیده دارم که واجبات بعد از اعتقاد به ولایت و امامت عبارت اند از: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر. در این هنگام حضرت هادی (علیه السّلام) فرمود: ای ابوالقاسم، به خدا سوگند اینها دین خداست که برای بندگانش برگزیده است، بر این عقیده ثابت باش. خداوند تو را به همین طریق در زندگی دنیا و آخرت پایدار بدارد.

بی خود نیست که اهل بیت علیهم السلام ثواب زیارت ایشان را با ثواب زیارت امام حسین علیه السلام یکی شمرده شده اند.

نتیجه گیری

ما در دوران خودمان با افرادی مواجه می شویم که ولایت مداری از سراپای آنها نمایان بود.

سردار سلیمانی از نمونه های شاخص در ولایتمداری بود. وقتی سخنرانی های ایشان را مرور می کنیم به نکات مهمی راجع به ولایتمداری ایشان پی می بریم که به چند نمونه از سخنان ایشان را با هم مرور می کنیم.

شرط دفاع از اسلام

سردار سلیمانی: «ویژگی برجسته امام راحل در برابر سایرین احیای ولایت فقیه به عنوان ضرورت پنهان شده در جهان اسلام است، امام خمینی(ره) ضرورت ایجاد حکومت اسلامی را در ولایت فقیه دانسته است و امروز امکان ندارد کسی بدون دفاع از ولی فقیه بتواند از اسلام دفاع کند. دفاع از اسلام با دفاع از ولایت فقیه امکان پذیر است.» (یادواره شهدای مسجد الرسول(ص) کرمان 1394/12/25)

مهم ترین شئون عاقبت به خیری

سردار سلیمانی: «برادران، رزمندگان، یادگاران جنگ؛ یکی از شئون عاقبت به خیری «نسبت شما با جمهوری اسلامی و انقلاب» است. والله والله والله از مهم ترین شئون عاقبت به خیری همین است. والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت به خیری، رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی است که امروز سکان انقلاب را به دست دارد، در قیامت خواهیم دید، مهمترین محور محاسبه این است. (یادواره شهدای مدافع حرم 1396/10/17)

حجت شرعی

سردار سلیمانی: «حضرت آیت الله العظمی خامنه ای از اولیای الهی است و نزدیک ترین صفات را به ائمه اطهار(ع) دارند و ما تابع تشخیص ایشان هستیم، چون عاقبت به خیری در این است. حرف حضرت آقا بر من حجت شرعی دارد و همین که ایشان از ما راضی اند و سر ما را می بوسند به همه عالم می ارزد. (در جمع فرماندهان 98/04/12)

سید حسن نصرالله از علمای وارسته و مبارز که عمر خود را در مبارزه با اسرائیل کودک کش سپری کرد در مصاحبه ای که از ایشان منتشر شده نقل می کند که بنده به آیت الله مصباح یزید گفتم ما ولایت را اینگونه می فهمیم: اگر ولی امر دستوری داد، واجب است اطاعت کنیم. و پیروی می کنیم. اگر نهی کرد. نباید انجام دهیم و انجام نمی دهیم ..اما بر اساس شناختی که از مبانی اصول و مزاج ایشان داریم که چگونه می اندیشد. چه باعث خوشحالی در این مواقع هنگامی که مسئله ای را بررسی می کنیم وقتی احتمال می دهیم. کافی است فقط احتمال بدهیم که این کار مورد رضایت ایشان است. انجامش می دهیم.فقط لازم است احتمال دهیم که یک کار باعث ناراحتی و رنجش یا غضب ایشان می شود از آن پرهیز می کنیم.

این شخصیت‌ها را قرار دهید در برابر افرادیکه در همین جنگ اخیر وقتیکه نام از رهبر شهیدمان می آمد در برابر دوربین بغض گلویشان را می گرفت اما همین افراد اولین کسانی بودند که در عمل فرمایشان رهبر شهید راجع به مذاکرات را نقض کردند و به مذاکره مستقیم با آمریکا پرداختند.

ما پیام رهبر انقلاب حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای را راجع به تفاهم نامه دیدیم که ایشان به صراحت فرمودند: «بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیس‌جمهور محترم به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه‌ی آن را صادر نمودم‌.»

جالب اینکه این افراد بجای اینکه توبه نامه بنویسند و از اقدام خود اظهار ندامت کنند بیانیه صادر کرده و مطالب حضرت آقا را مصادره به مطلوب کردند و با خیره سری و پررویی تمام راه خود را ادامه دادند.

بعد از این اتفاقات حجه الاسلام راجی مطلبی را بازنشر دادند با این محتوا: « بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیس‌جمهور محترم به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه‌ی آن را صادر نمودم‌.»

این همه باید بدانیم که وحدت فرماندهی و پیروی از رهبری و ولایت پذیری نه تنها از شئون عاقبت بخیری بلکه از شئون پیروزی در جنگ است و آن کسانیکه که بر خلاف نظر ولی امر مسلمین اقدام کردند نباید در این مسیر انتظار پیروزی داشته باشند و به بیان شهید سلیمانی باید به عاقبت خود بیمناک باشند.


[1] - الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 390

[2] - كشف الغمه، ج 2، ص 32؛ المحجة البيضاء، ج 4، ص 228.

[3] - بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏47، ص: 123

[4] - علل الشرائع، ج‏1، ص: 211

شب هشتم: جنگ بدون دشمن شناسی محکوم به شکست است.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

شب هشتم: جنگ بدون دشمن شناسی محکوم به شکست است.

مقدمه

یکی از مهترین تفاوت امام حسین علیه السلام با مردم دوران خودش این بود که امام حسین علیه السلام پیش از همه دشمن و برنامه ها و اهداف او را می شناخت اما مردم در خواب غفلت بودن و نه دشمن واقعی خود و دینشان را می شناختند و نه اهداف و برنامه های او را می دانستند.

به عبارت دیگر تفارت امام علیه السلام با مردم دوران خود در این ویژگی بود که امام دشمن شناس بود و مردم این ویژگی را نداشتند.

امام حسین علیه السلام می دانست معاویه و یزید با تمامی ظاهر سازی ها و فریبکاری هایی که انجام می دهند هم دشمن خدا و اسلام هستند و هم می دانست که چه برنامه ای را در پیش گرفته اند این در حالی بود که مردم آن زمان این دو را نه تنها دشمن خدا و اسلام نمی دانستند بلکه این دو را به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر اسلام صل الله علیه و آله پذیرفته بودند

نقل های تاریخی نمایان کننده ماهیت معاویه و یزید

نقل های تاریخی متعددی وجود دارد که پرده از ماهیت و دسیسه های این دو بر علیه دین بر می دارد اما ویژگی امام این بود که پیش از همه به این موضوع اطلاع داشت

علم امام به سیاست و برنامه های معاویه و یزید

امام حسین علیه السلام کاملا سیاست بنی امیه و اهداف معاویه و یزید را می دانست. آنحضرت به خوبی می دانست که معاویه و یزید نه تنها به دنبال پیاده کردن احکام اسلام نیستند بلکه آنها دشمنان اصلی اسلام هستند که با نام خلیفه مسلمین برای ریشه کنی اسلام برنامه ریزی می کنند و تمام همت و تلاش آنها برای نابودی اسلام است .

مطرف پسر مغيره (همان مغیره معروف که در حمله و به شهادت رسیدن حضرت زهرا سلام الله علیها نقش داشت)گويد: با پدرم نزد معاويه رفتيم، پدرم با معاويه رفت و آمد داشت و از او و عقل او تعريف مي کرد، تا اينکه شبي از نزد معاويه آمد، ديدم بسيار غمگين است و از شدت اندوه غذا نخورد، ساعتي منتظر شدم متوجه شدم ناراحتي او از ما و کار ما نيست، پرسيدم: چرا امشب تو را غمگين مي بينم؟

گفت: «يا بني جئت من عند اكفرالناس و اخبثهم». پسرم من از نزد خبيث ترين مردم آمدم! گفتم: جريان چيست؟ گفت: من و معاويه با هم تنها بوديم به او گفتم: شما به آرزوي خود رسيده اي، اي کاش بساط عدالت پهن مي کردي و به مردم نيکي مي کردي، چرا که سن تو زياد شده است. و اي کاش به حال برادران خود از بني هاشم نظر مي کردي و صله رحم مي کردي، بخدا سوگند که نزد آنها چيزي که از آن بيم داشته باشي نيست،

معاويه به من گفت: هيهات هيهات، هرگز، هرگز، ابوبکر پادشاهي نمود و عدالت کرد و چنين و چنان کرد، بخدا سوگند که نتيجه اي نداد مگر اينکه پس از مرگ او، نامش نيز مرد، فقط مي گويند: ابوبکر، و سپس برادر عدي يعني عمر پادشاهي نمود و تلاش کرد و ده سال دامن فراز کرد، بخدا سوگند که ثمره اي نداد بيش از اينکه پس از مرگ او، نامش نيز از بين رفت، فقط مي گويند: عمر، پس از آن، عثمان به قدرت رسيد، کسي که احدي در نسب مانند او نبود!!

و کرد آنچه کرد و با او شد آنچه شد تا اينکه اين هلاک شد و نامش نيز از بين رفت و کارهائي که با او کردند نيز از بين رفت، ولي اين هاشمي يعني پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله هر روز پنج بار بنام او صدا مي زنند و مي گويند: اشهد ان محمدا رسول الله، پس چه کاري باقي مي ماند با وجود اين اي بي مادر، يعني با وجود باقي ماندن نام پيامبر و نابودي نام ديگران چيزي نمي ماند، و سپس افزود، (راهي نيست) جز آنکه نام محمد صلي الله عليه و آله هم دفن شود، دفن شود. «فاي عمل يبقي، و اي ذكر يدوم بعد هذا، لا ابا لك، لا واللّه الا دفنا دفنا»[1]

اشعار کفر آمیز یزید

بر اساس نقل سید رحمه الله در کتاب «ملهوف» یزید دستورداد چوب خیزرانی برایش آوردند و با آن به دندانهای پیشین امام علیه السلام می زد و این اشعار راکه بصراحت کفر او را آشکار می ساخت ترّنم می کرد:

لیت أشیاخی ببدرٍ شَهِدوا جزعَ الخزرجِ من وَقْع الأسَلْ (۱)

۱- ای کاش بزرگانی از قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، هم اکنون بودند و زاری قبیله خزرج را از زدن شمشیرها و نیزه ها می دیدند!

لأهلّوا و استهلّوا فرحاًثُمّ قالوا یایزیدُ لاتُشَلْ (۲)

۲- در آن هنگام از شدت فرح و خوشحالی فریاد می زدند و می گفتند: ای یزید دستت درد نکند!

قَدْقَتَلْنا القَرْم من ساداتهِمْ و عدَلْناه بِبَدْرٍ فاعتدَلْ (۳)

۳- ما بزرگان اینها را به جای کشتگانمان در بدر کشتیم که سربه سر شد.

لعِبَتْ هاشمُ بالملکِ فلا خبرٌ جاءَ ولاوحی نَزَلْ (۴)

۴- بنی هاشم با سلطنت و حکومت بازی کردند و گرنه خبری نیامده بود و وحیی نازل نشده بود

لستُ من خُنْدُفٌ ان لم انتقمْ من بنی أحمدَ ماکانَ فَعَلْ (۵)

۵- اگر من نتوانم از فرزندان احمد انتقام کارهایشان بگیرم، از دودمان خندف نیستم! دو بیت أول و سوم از ابن زبعری است که در جنگ احد سروده بود سه بیت دیگر از خود آن بی شرم است. توضیح اینکه «خندف» نام زنی است که نسب بنی امیه به او می رسد.

افشاگری امام حسین علیه السلام نسبت به معاویه و یزید

امام حسین علیه السلام که به خوبی از ماهیت و برنامه های معاویه و یزید خبر داشت به بهانه های مختلف دست به افشاگری می زد و مردم را متوجه ماهیت این دشمن و دسیسه های آنها می نمود.

1ـ افشای چهره معاویه و همراهان در جنگ صفین

در یکی از روزهای جنگ صفّین طراحان شام، از جمله معاویه به فکر نفوذ در خاندان عترت افتادند. عبداللّه عمر برای امام حسین(ع) پیغام ملاقات فرستاد، وقتی در گوشه ای از میدان بسوی او رفت، پسر عمر گفت: من برای جنگ با تو نیامدم، می خواهم تو را نصیحت کنم، امام حسین(ع) فرمود: چه نصیحتی داری؟ گفت: قریش از پدرت اطاعت نمی کنند، آیا تو می توانی با علی(ع) مخالفت کنی و او را بر کنار سازی تا ما همه تو را به عنوان رهبر جامعه اسلامی برگزینیم؟!

حضرت، از این سخنان برآشفت و فرمود: «سوگند بخدا! هرگز من به خدا، و پیامبر خدا(ص) و جانشین رسول خدا (ص) کافر نمی گردم...

گم شو، وای بر تو از شیطان متکبّر به تحقیق که شیطان اعمال زشت تو را زینت داده و تو را فریفته است تا آنکه تو را از دین اسلام خارج ساخته که از قاسطین اطاعت کنی و معاویه این مرد خارج شده از دین را یاری دهی.

همواره معاویه و پدرش ابوسفیان با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بودند و از دشمنانشان بحساب می آمدند.

سوگند بخدا! که آن دو مسلمان نشدند بلکه از روی ترس و طمع تسلیم گردیدند، پس امروز تو بی سرزنشی از وجدان، جنگ می کنی، و به میدان جنگ می آیی تا به زنان شامی دسترسی پیدا کنی، پس اندک زمانی لذّت ببر، که من از خداوند عزیز و بزرگ امیدوارم به زودی تو را بکشد»[2]

وقتی عبداللّه بن عمر گزارش سخنان امام حسین(ع) را به معاویه داد معاویه گفت: حسین فرزند همان پدر است فریب تو را نمی خورد.

افشای ماهیت یزید

معاویه با اینکه قرار داد نامه صلح امضاء کرد و پذیرفت که حکومت را پس از خود به شورای مسلمین واگذارد، و آن را بصورت موروثی در نیاورد، در اواخر زندگانی خود خیانت کرد و تصمیم گرفت برای ولایت عهدی یزید از مسلمانان بیعت بگیرد.

روزی امام حسین(ع) را به مجلس عمومی خود طلبید و اظهار کرد با یزید بیعت کند امام بپاخاست و خطابه ای ایراد کرد و فرمود: ... ای معاویه! آنچه درباره کمالات یزید و لیاقت وی برای امّت محمّد(ص) بر شمردی شنیدیم، قصد داری طوری به مردم وانمود کنی که گویا فرد ناشناخته ای را توصیف می کنی، یا فرد غائبی را معرّفی می کنی و یا از کسی سخن می گویی که گویا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصی داری، در حالی که یزید ماهیّت خود را آشکار کرده و موقعیّت (سیاسی و اجتماعی و اخلاقی) خودش را شناسانده است.

از یزید آنگونه که هست سخن بگو! از سگ بازیش بگو، در آن هنگام که سگهای درنده را بجان هم می اندازد، از کبوتر بازیش بگو، که کبوتران را در بلند پروازی به مسابقه وامی دارد. از بوالهوسی و عیاشی او بگو که کنیزکان را به رقص و آواز وا می دارد. از خوشگذرانیش بگو که از ساز و آواز خوشحال و سرمست می شود.[3]

الفـ: نامه اعتراض آمیز

بعد از آنکه معاویه برای یزید از مردم بیعت گرفت، حضرت در نامه اعتراض آمیز و افشاگرانه، نوشت: «ای معاویه پسرت را جانشین خود قرار دادی، او نوجوانی است که شراب می خورد، و با سگ ها بازی می کند، توبه امانت الهی خیانت کردی و مردم را آلوده ساختی، و پندهای پروردگارت را نپذیرفتی، چگونه ممکن است رهبری امّت محمّد(ص) را کسی بر عهده گیرد که شراب می خورد؟ و با فاسق های شرور زمان، مست کننده می نوشد، شرابخوار بر یک درهم پول امین نمی باشد، چگونه رهبر امّت اسلامی خواهد شد؟

معاویه! بزودی با اعمال خود وارد قیامت خواهی شد که دیگر دفتر توبه بسته خواهد بود»[4]

ب: افشاگری علیه یزید

بعد از مرگ معاویه، سران بنی امیّه یزید را بر تخت حکومت نشاندند و فشار سیاسی بر مخالفان مخصوصاً شخص امام حسین(ع) را آغاز کردند.

یزید نامه ای به «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه نوشت و تأکید کرد که از امام حسین(ع) بیعت بگیرد. وی در حالی که مروان بن حکم یهودی زاده در کنارش قرار داشت امام را طلبید و دستور یزید را ابلاغ کرد.

امام فرمود: این مسئله یک موضوع اجتماعی و عمومی است باید در میان عموم مردم طرح شود، مهلتی دهید تا فردا به شما پاسخ بگویم.

مروان به فرماندار مدینه گفت: او را زندانی کن اگر از دست ما برود دیگر بیعت نخواهد کرد یا گردن او را بزن.

امام حسین(ع) فرمود: «ای امیر! مائیم خاندان نبوّت و معدن رسالت، در خاندان ما محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست. خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نمود، و تا آخر نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد.امّا یزید مردی شرابخوار است که دستش به خون افراد بیگناه آلوده است، او شخصی است که دستورات الهی را درهم شکسته و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می گردد، آیا رواست شخصی همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگی با چنین مردی فاسق بیعت کند؟...»[5]

خواب غفلت و عدم دشمن شناسی مردم دوران امام حسین علیه السلام

واقعه عاشورا نشان داد که با تمامی تلاش هایی که امام حسین علیه السلام و برادر و پدر بزرگوار ایشان انجام دادند مردم آن دوران دشمنان خود را نشناختند و نتوانستند بفهمند که دشمن واقعی آنها کیست و چه نقشه های شومی برای جامعه اسلامی و دین مردم دارد و نتیجه آن شده که دیدیم.

البته باید بدانیم وضعیتی که دامن گير جامعه اسلامي شده بود تا حدودي ريشه در اقدامات معاويه داشت

اسنادي نشان مي‏دهند که در زمان معاويه سعي بر اين بود که مردم با اهل خبره تماس و ارتباطي برقرار نکنند، حتي سربازان و نظاميان را در محيطي بسته و محدود نگه مي‏داشتند تا نتوانند دشمن واقعی خود را بشناسند لذا بسیاری از مردم اهل بیت علیهم السلام که پیامبر خدا صل الله علیه و آله راجع به آنها فرموده بود:

ِ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي[6]

به جای اینکه بنی امیه را مورد لعن پیامبر بود را دشمن خود بدانند اهل بیت علیهم السلام را دشمن خود می دانستند و با اهل بیت علیهم السلام دشمنی می کردند.

در وصيت معاويه به يزيد آمده بود:

به اهل شام توجه کن، اينان اصحاب راز تواند. در برابر دشمن از آنها ياري بخواه و پس از اعزام‏شان به سوي دشمن و پيروزي بر آنان، آنها را به شهر خود برگردان، زيرا که اگر در منطقه غير شام بمانند اخلاق‏شان عوض مي‏شود.[7]

یعنی آنقدر معاویه مراقب بود که حتی نیروهایش با افراد دیگری ارتباط نگیرند تا چه بسا پی به حقیقت و ماهیت بنی امیه ببرند.

متاسفانه گذشتگان جامعه اسلامی نیز در انحراف نسل های آینده نقش داشتند دشمن را باید شناخت. امام حسین (ع) به مجرد این‌که به ایشان خبر رسید معاویه به درک واصل شده و یزید حاکم شده است، خطبه‌ای خواندند و فرمودند: إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون فعَلَی الإِسلامِ السَّلامُ إذ بُلِیَتِ الاُمَّةُ بِراعٍ مِثلِ یَزیدَ» (فاتحه‌ی اسلام خوانده شده اگر یزید می‌خواهد روی کار بیاید).

سپس حضرت فرمودند: وَ قَد سَمِعتُ جَدّی رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقولُ: الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلی آلِ أبی سُفیانَ: من خودم از پیغمبر (ص) شنیدم که فرمودند: خلافت بر آل أبی‌سفیان حرام است.

فَإِذا رَأَیتُم مُعاوِیَةَ عَلی مِنبَری فَابقُروا بَطنَهُ: اگر معاویه روی منبر من نشست و خواست برای شما حرف بزند، شکم او را پاره کنید.

این حرف، سخن پیغمبر (ص) است، سخن امام حسین (ع) است. مگر می‌شود هر کسی روی منبر پیغمبر (ص) برود؟ مگر می‌شود هر کسی مردم را ارشاد کند؟! روی منبر رسول خدا، معاویه بنشیند!؟

استکبار روی منبر رسول خدا (ص) تکیه بزند؟!

سپس پیغمبر (ص) فرمودند وَ لَقَد رَآهُ أهلُ المَدینَةِ عَلی مِنبَرِهِ فَلَم یَفعَلوا بِهِ ما اُمِروا، فَابتَلاهُم بِابنِهِ یَزیدَ.

متأسفانه معاویه بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی (ع) به مدینه آمد و روی منبر پیغمبر (ص) نشست و همان‌هایی که حدیث پیغمبر را شنیده بودند که به معاویه فرصت ندهید و او را بکشید، با او هیچ کاری نکردند. خداوند هم آن‌ها را به بدتر از معاویه، یعنی یزید، مبتلا کرد.

نمونه بارز دشمن نشناسی در دوران ما

همه ما می دانیم که امام خمینی ره می فرمود آمریکا شیطان بزرگ است. مقام معظم رهبری شهید ره نیز آمریکا را به دستگاه بنی امیه در عصر حاضر تشبیه می کردند.

جالب اینکه نقطه تلاقی این دو در نامه 44 از نهج البلاغه است که آقا امیرالمومنین علی علیه السلام سیاست ها و دسیسه های معاویه را به شیطان تشبیه می کند.

امام علی علیه السلام در نامه ای به زیاد بن ابیه که معاویه برای سوء استفاده های شخصی او را برادر خود نامیده بود چنین می فرماید :

وَ قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ مُعَاوِيَةَ كَتَبَ إِلَيْكَ يَسْتَزِلُّ لُبَّكَ وَ يَسْتَفِلُّ غَرْبَكَ فَاحْذَرْهُ فَإِنَّمَا هُوَ الشَّيْطَانُ يَأْتِي الْمَرْءَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ لِيَقْتَحِمَ غَفْلَتَهُ وَ يَسْتَلِبَ غِرَّتَهُ وَ قَدْ كَانَ مِنْ أَبِي سُفْيَانَ فِي زَمَنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَلْتَةٌ مِنْ حَدِيثِ النَّفْسِ وَ نَزْغَةٌ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّيْطَانِ لَا يَثْبُتُ بِهَا نَسَبٌ وَ لَا يُسْتَحَقُّ بِهَا إِرْثٌ وَ الْمُتَعَلِّقُ بِهَا كَالْوَاغِلِ الْمُدَفَّعِ وَ النَّوْطِ الْمُذَبْذَبِ .

فَلَمَّا قَرَأَ زِيَادٌ الْكِتَابَ قَالَ : شَهِدَ بِهَا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ ، وَ لَمْ تَزَلْ فِي نَفْسِهِ حَتَّى ادَّعَاهُ مُعَاوِيَةُ .

«اطّلاع یافتم که معاویه نامه اى براى تو نوشته تا عقلت را بفریبد (و گمراه سازد) و عزم و تصمیمت را (در پایمردى بر وظیفه اى که بر عهده گرفته اى) سست کند و در هم بشکند. از او بر حذر باش که او به یقین شیطان است! او از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ انسان مى آید تا او را در حال غفلت تسلیم خود سازد و درک و شعورش را غافل گیرانه بدزدد. (آرى) در زمان عمر بن خطاب ابو سفیان سخنى بدون اندیشه از پیش خود و با تحریکى از تحریکات شیطان گفت (ولى این سخن کاملا بى پایه بود) که نه با آن، نسب ثابت مى شود و نه استحقاق میراث را همراه دارد و کسى که به چنین سخن واهى و بى اساس تمسک جوید همچون بیگانه اى است که در جمع مردم وارد شود و بخواهد از آبشخورگاه آنها آب بنوشد که همه او را کنار مى زنند و همانند ظرفى است که در کنار مرکب مى آویزند که به هنگام راه رفتن پیوسته تکان مى خورد و به این طرف و آن طرف مى رود.»

هنگامى که زیاد این نامه را مطالعه کرد گفت: به پروردگار کعبه سوگند که امام(علیه السلام)با این نامه اش آنچه را من در دل داشتم (که من از نطفه ابوسفیان نیستم) گواهى داد. و این مطلب همچنان در دل او بود (تا زمانى که معاویه بعد از شهادت امیرمۆمنان(علیه السلام)بى اندازه زیاد را وسوسه کرد تا سخن او در وى مۆثّر افتاد و) او را به خود ملحق ساخت.

از این تعبیر و تعبیرات دیگرى که در نامه هاى پیشین گذشت به خوبى استفاده مى شود که مأموران اطّلاعاتى امام(علیه السلام) در تمام جوانب کشور اسلامى حضور داشتند و حتّى نامه اى خصوصى را که براى بعضى از فرمانداران از سوى دشمن مى رسید به امام(علیه السلام) اطّلاع مى دادند تا به موقع جلوى خطر گرفته شود. امام(علیه السلام)در آغاز این نامه به زیاد بن ابیه هشدار مى دهد که معاویه شیطان است مراقب او باش.

سخن امام(علیه السلام) در اینجا برگرفته از آیه شریفه 17 سوره اعراف است که از قول شیطان نقل مى کند: «(ثُمَّ لاَتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمانِهِمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ)؛ سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان مى روم، و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهى یافت ».

رهبر شهید انقلاب اسلامی طی زعامت و رهبری خود بار ها و بارها بر بی نتیجه بودن مذاکرات تاکید داشتند و تصریح می نمودند که این مخالفت از روی احساسات نیست بلکه مبتنی بر تجربه در موضوعات مختلف هست. در دوران آقای روحانی به امریکا اعتماد شد و برای موضوع هسته ای مذاکراتی تحت عنوان برجام انجام شد که نتیجه این مذاکرات برای ایران خسارت محض بود و آنها قرارداد را به نحوی تنظیم کردند که ایران به تمامی تعهدات خود عمل کرد و آنها به هیچ یک از تعهداتشان عمل نکردند و نه تنها تحریمی برداشته نشد که به تحریم ها نیز افزوده شد. این قرارداد به گونه ای بود که حتی ایران امکان اعتراض خروج امریکا از برجام را نداشت چراکه تمامی تحریم ها بصورت خودکار بر می گشت. و این موضوع از قدرت فریب دشمن در مذاکرات و تنظیم قراردادها داشت.

در جنگ اخیر که در نهایت منجر به آتش بس و توافق نامه شد مقام معظم رهبری آیت الله سید مجتبی خامنه ای دام ظله بیانیه ای صادر کردند و فرمودند که علی الاصول با این روند مخالف بوده اند اما رئیس جمهور به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی مسئولیت این مذاکرات و به نتیجه رساندن آن را متعهد شده اند.

متاسفانه آقای قالیباب نیز در مصاحبه خبری خود در شبکه خبر نیز که برای تشریح بندهای تفاهم نامه (اواخر خرداد 1405) به صدا و سیما آمده بودند گفتند که مذاکره نیز شیوه ای از مبارزه هست.

هرچند این جمله بسیار زیباست اما سوال این است که آیا رهبر شهید بعد از دهه ها رهبری و رهبر جدید که از همه نسبت به اسلام و مسلمین دلسوزترند این موضوع را کشف نکرده بودند و این شما بودید که به یکباره متوجه این موضوع شدید.

این جمله دقیقا از دشمن نشناسی نشأت می گیرد. اینکه ما توجه نداشته باشیم که هدف دشمن به تعبیر رهبر شهیدمان بلعیدن و تجزیه ایران است و اینکه این جنگ یک جنگ وجودی است. و دشمن تنها مانعی که برای حمله تمام عیار به ایران دارد همان بمب هسته ای است که می ترسد ما از 400 کیلو اورانیوم های غنی سازی شده خود بمب هسته ای بسازیم و اگر خیالش از این بابت راحت شود با خیال راحت به ایران حمله می کند و چه بسا در سطح هسته ای هم به ایران حمله کند.

حال اگر کسی فکر کند که آمریکا فقط دغدغه مسائل صلح آمیز را دارد و اینکه ما بمبی نداشته باشیم که جامعه جهانی را به خطر بیندازیم و می توانیم با مذاکرات و باج دهی آمریکا را راضی کنیم نه تنها اشتباه محاسباتی بلکه حماقتی جبران ناپذیر است که ایران را به نابودی و جنگ دائمی همچون لبنان سوق می دهد.

جالب اینکه در همین تفاهم نامه ای که امضا شده از سوی کارشناسان ایرادات جدی و اساسی وارد شده که نشان می دهد بر فرض تحقق این تفاهم نامه نتیجه آن چه در موضوعات منطقه ای و چه در هسته ای کاملا به ضرر ملت ایران است.

حداقل آنچه که مسلم است در دو موضوع هسته ای و تنگه هرمز که رهبر انقلاب اسلامی تاکید داشتند موضوع هسته ای اصلا نباید مطرح شود و تنگه هرمز به صورت انحصاری تحت اختیار ایران باشد رعایت نشده و با طرفندهایی تعدادی از بندها به پایان توافق موکول شده و در این تفاهم نامه پایانی برای توافق در نظر گرفته نشده بلکه مثل فیلم های پایان باز طراحی شده که هر 60 روز یکبار قابل تمدید است و سایر مسائل که می توانید به دیدگاه های کارشناسان دلسوزی که طی این مدت اظهار نظر کرده اند مراجعه نمایید.

به عنوان نمونه نقدهای درستی از سوی آقای نبویان مطرح شده مثلا: یکی از جدی‌ترین فرازهای نقد متن پیشنهادی، مربوط به فرآیند زمانی و منوط شدن امتیازات به پدیده‌ای به نام «توافق نهایی» است.

بند سوم: بازه زمانی ۶۰ روزه و تمدیدهای بی‌پایان

بند سوم اشاره دارد که «ایران و آمریکا متعهد می‌شوند حداکثر ظرف ۶۰ روز به یک توافق نهایی دست یابند؛ این مدت با توافق طرفین قابل تمدید است.»

نقد فنی نبویان به این بند، ناظر بر عبارت «قابل تمدید با توافق طرفین» بود. وی استدلال کرد که اگر این بازه ۶۰ روزه با بازیگری طرف آمریکایی بارها و بارها تمدید شود و حصول توافق نهایی سال‌ها به تعویق بیفتد، تکلیف چیست؟ اهمیت این موضوع زمانی روشن می‌شود که بدانیم بر اساس این پیش‌نویس، تمام اقدامات کلیدی و حیاتی نظیر خروج نیروهای آمریکایی، رفع تحریم‌ها و تعیین تکلیف مسائل هسته‌ای، همگی به پس از حصول این «توافق نهایی» مشروط شده‌اند.

بند چهارم: خروج نیروهای آمریکا از حوزه پیرامونی

در بند چهارم آمده است: «آمریکا متعهد می‌شود که ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای خود را از حوزه پیرامونی ایران خارج کند.»

نبویان دو ایراد حقوقی به این بند وارد ساخت:

مبنای زمانی نامعلوم:

خروج نیروها ظرف ۳۰ روز پس از “توافق نهایی” است؛ توافقی که زمان حصول آن (۲ ماه یا سال‌ها بعد) اصلاً مشخص نیست.

ابهام جغرافیایی واژه «پیرامونی»:

کلمه پیرامونی یک مفهوم کیفی است؛ مشخص نیست شامل ۱۰۰ کیلومتر، ۵۰۰ کیلومتر یا ۲۰۰۰ کیلومتر می‌شود. در یک متن حقوقی نباید مفهوم کیفی آورد، بلکه باید فواصل جغرافیایی دقیقاً به کیلومتر معین شود.

5 بند پنجم؛ واگذاری انحصار مدیریت و حاکمیت تنگه هرمز

بخش دیگری از نقد نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی، متعلق به بند پنجم پیش‌نویس بود که به موضوع ناوبری در تنگه هرمز اختصاص داشت.

بازگشایی بلافاصله و بدون شرط مدیریت ایران

*یکی از شگردهایی که دشمن به کار می برد آن است که به مرگ می گیرد که ما به تب راضی شویم. لذا می بینید که در روند همین تفاهم نامه ابتدا آنها شروط چهاردهگانه ای را مطرح کرده اند و ما بر اساس آن شروط نظراتی را در تفاهم نامه آورده ایم و ذوق هم می کنیم که با آنچه دشمن گفته فاصله زیادی دارد و حال آنکه معیار ما باید شروط دهگانه مقام معظم رهبری باشد نه اینکه با اصلاح 14 بند آمریکایی ها تفاهم نامه را تنظیم کنیم.

وعده های پوچ و توخالی وسوسه انگیز از دیگر شگردهای آمریکای شیطانی است که دائم به وعده باز شدن بخشی از اموال بلوکه شدن ایران مسئولان دیپلماسی ما را دور می چرخاند. برای تامین خواسته های خود در حالیکه 12 میلیارد پول بلوکه شده ایران را نمی دهند وعده سرمایه گذاری 300 میلیارد می دهد.

بر فرض هم سرمایه گذاری کند می شود اقدامی استعماری چراکه آمریکا آمده پتروشیمی ما را حمله کرده و خراب کرده و حالا در بازسازی سرمایه گذاری می کند و بعد در سود آن شریک می شود.

این مثل کسی است که خانه ما را خراب کند و بجای اینکه خسارت بدهد می آید آن را می سازد و 3 دانگ آن را به نام خود می کند. و این است دشمن فریبکاری که مسئولین ساده اندیش و دشمن نشناس ما را با خدعه فریب می دهد.

شناخت دشمنان داخلی

مردم هم باید هوشیار باشند که برخی دشمنان ملت از جنس خود همین ملت هستند. اینجا باید به صراحت خدمت ملت شریف عرض کنم که جماعت اصلاح طلبی که سالیان سال به برکت فریب مردم در انتخابات ها سکان این مملکت را به دست گرفته با شعارها و وعده های فریبنده در عمل نقش دشمن این ملت را بازی می کند.

چرا ایران طی سالیان متمادی هنوز نتوانسته اقتصاد خود را سر و سامان دهد؟ یکی از علت ها این است که تفکر لیبرالی که اصلاح طلبان می خواهند در مجموعه های اقتصادی حاکم هست. یادتان هست که وزیر راه آقای روحانی ساخت مسکن مهر را که مرهمی بر بی خانمان ها بود را طرحی مزخرف می نامید.

عملکرد بانک ها در برابر چشم همه قرار دارد که نظام ربوی آن مورد انتقاد آیت الله جوادی آملی از مراجع تقلید است و و خروجی آن تعطیلی کارخانه ها بود (خدا رحمت کند آقای رئیسی را که در برابر این عملکرد ایستاد )

...

خودتان دیدید که روحانی با برجام حداقل هشت سال موضوع هسته ای و معیشت را به هم گره زد

الان هم آقای پزشکیان با لاف زنی و دروغ و نسبت های ناروا به شهید رئیسی و نشان دادن گل و بلبل پست ریاست جمهوری را اشغال کرد و با اجرای ناقص و غلط آزاد سازی قیمت ها می بینید که برخی اقلام تا چهار برابر شد و زمینه اغتشاشات و کودتای 1404 و در ادامه حمله آمریکا به ایران و شهادت رهبر عزیزمان را رقم زد.

این هشدار را هم باید همینجا خدمت ملت شریف ایران عرض کنم که مراقب باشید خدای ناکرده ما را در آستانه یک کودتای نرم قرار ندهند. هنوز رهبر شهیدمان دفن نشده جریان نفاق به سرعت به دنبال دفن آرمان های آن امام شهید هستند. این جریان در تصیمیات خود نشان داد به تدریج به دنبال حذف ولایت فقیه از نظام سیاسی ایران اسلامی هست و در عمل نشان دادند که در موضوع آتش بس و تفاهم نامه به نظرات ولی فقیه توجه نکردند و خودسرانه تصمیم گرفتند.

بر خلاف نظر ولی امر مسلمین که مخالف مذاکرات مستقیم بود پای میز مذاکره مستقیم رفتند.

مجلس را تعطیل کرده اند و نمایندگان مردم هیچ نقش نظارتی و کنترل بر تصمیمات دولت ندارند.

دهان منتقدان را به انحاء مختلف بسته اند و حتی آقای محمد نبویان به عنوان نماینده مجلس در صدا و سیما مستندات خود از سخنان رهبری را مطرح می کند برنامه را قطع و مدیر شبکه را مجبور به استعفا می کنند و بنا به شکایت قضایی از این نماینده می گذارند و این سوال را در ذهن ایجاد می کنند که چرا آقای روحانی و ظریف که طی سالیان سال در صدا و سیما دروغ گفتند و به ملت خسارت تحمیل کردند دادگاهی نشدند اما این فرد باید دادگاهی شود.

هم اکنون طرحی برای جمع آوری تجمعات تهیه شده تا عملا پشتوانه رهبری در میادین را خالی کرده و راه را برای تصمیمات خود باز کنند.

همه اینها را بگذارید در کنار اظهارات ترامپ که یک بار گفت با کشتن مخالفان توافق باید راه را برای موافقان باز کرد (تا اونجایی که یادم می یاد تصویر روحانی و ظریف را منتشر کرد)

از طرف دیگه بعد از توافق رسما گفت که رهبران در دل کوه های گرانیتی هستند و هر موقع بیرون بیایند ما آنها را می زنیم.

این پیوند شوم بین دشمنان خارجی و داخلی نشان از یک کودتای نرم برای نابودی انقلاب اسلامی و آرمان های ناب انقلاب است که هشدار جدی برای دلسوزان نظام خواهد بود.

همه اینها نشان می دهد که اگر ما دشمن را نشناسیم به دلیل اشتباهات محاسباتی که خواهیم داشت در جنگ شکست خواهیم خورد. دشمن از آنجایی که به دنبال نابودی ما هست لذا دائما به فکر جنگ و فرصت برای ضربه زدن هست و از مذاکرات نیز برای نابودی ما استفاده می کند اما چون مسئولین دشمن نشناسی داریم می گوییم که ما به دنبال صلح هستیم و به مذاکرات می چسبیم و آن را رها نمی کنیم تا مانند موارد قبلی در ضمن مذاکرات ضربات کاری دشمن نصیبمان می شود.


[1] - مروج الذهب 3:454 و شرح ابن ابي الحديد ج 5 ص 129.

[2] -( فتوح ابن اعثم کوفی، ج 3، ص 35، و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، محمد دشتی، ص 357 ـ 358.)

[3] -( تاریخ طبری، ج 3، ص 248، الغدیر، ج 10، ص 248 ؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، همان، ص 256 ـ 257.)

[4] -( همان، ص 362 و دعائم الاسلام، ج 2، ص 133، حدیث 468.)

[5] -( فتوح ابن اعثم، کوفی، ج 5، ص 14 ؛ بحارالانوار، پج 44، ص 325.)

[6] - الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏1، ص: 233

[7] - عقد الفريد ج 4 ص 373.