بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

شب هشتم: جنگ بدون دشمن شناسی محکوم به شکست است.

مقدمه

یکی از مهترین تفاوت امام حسین علیه السلام با مردم دوران خودش این بود که امام حسین علیه السلام پیش از همه دشمن و برنامه ها و اهداف او را می شناخت اما مردم در خواب غفلت بودن و نه دشمن واقعی خود و دینشان را می شناختند و نه اهداف و برنامه های او را می دانستند.

به عبارت دیگر تفارت امام علیه السلام با مردم دوران خود در این ویژگی بود که امام دشمن شناس بود و مردم این ویژگی را نداشتند.

امام حسین علیه السلام می دانست معاویه و یزید با تمامی ظاهر سازی ها و فریبکاری هایی که انجام می دهند هم دشمن خدا و اسلام هستند و هم می دانست که چه برنامه ای را در پیش گرفته اند این در حالی بود که مردم آن زمان این دو را نه تنها دشمن خدا و اسلام نمی دانستند بلکه این دو را به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر اسلام صل الله علیه و آله پذیرفته بودند

نقل های تاریخی نمایان کننده ماهیت معاویه و یزید

نقل های تاریخی متعددی وجود دارد که پرده از ماهیت و دسیسه های این دو بر علیه دین بر می دارد اما ویژگی امام این بود که پیش از همه به این موضوع اطلاع داشت

علم امام به سیاست و برنامه های معاویه و یزید

امام حسین علیه السلام کاملا سیاست بنی امیه و اهداف معاویه و یزید را می دانست. آنحضرت به خوبی می دانست که معاویه و یزید نه تنها به دنبال پیاده کردن احکام اسلام نیستند بلکه آنها دشمنان اصلی اسلام هستند که با نام خلیفه مسلمین برای ریشه کنی اسلام برنامه ریزی می کنند و تمام همت و تلاش آنها برای نابودی اسلام است .

مطرف پسر مغيره (همان مغیره معروف که در حمله و به شهادت رسیدن حضرت زهرا سلام الله علیها نقش داشت)گويد: با پدرم نزد معاويه رفتيم، پدرم با معاويه رفت و آمد داشت و از او و عقل او تعريف مي کرد، تا اينکه شبي از نزد معاويه آمد، ديدم بسيار غمگين است و از شدت اندوه غذا نخورد، ساعتي منتظر شدم متوجه شدم ناراحتي او از ما و کار ما نيست، پرسيدم: چرا امشب تو را غمگين مي بينم؟

گفت: «يا بني جئت من عند اكفرالناس و اخبثهم». پسرم من از نزد خبيث ترين مردم آمدم! گفتم: جريان چيست؟ گفت: من و معاويه با هم تنها بوديم به او گفتم: شما به آرزوي خود رسيده اي، اي کاش بساط عدالت پهن مي کردي و به مردم نيکي مي کردي، چرا که سن تو زياد شده است. و اي کاش به حال برادران خود از بني هاشم نظر مي کردي و صله رحم مي کردي، بخدا سوگند که نزد آنها چيزي که از آن بيم داشته باشي نيست،

معاويه به من گفت: هيهات هيهات، هرگز، هرگز، ابوبکر پادشاهي نمود و عدالت کرد و چنين و چنان کرد، بخدا سوگند که نتيجه اي نداد مگر اينکه پس از مرگ او، نامش نيز مرد، فقط مي گويند: ابوبکر، و سپس برادر عدي يعني عمر پادشاهي نمود و تلاش کرد و ده سال دامن فراز کرد، بخدا سوگند که ثمره اي نداد بيش از اينکه پس از مرگ او، نامش نيز از بين رفت، فقط مي گويند: عمر، پس از آن، عثمان به قدرت رسيد، کسي که احدي در نسب مانند او نبود!!

و کرد آنچه کرد و با او شد آنچه شد تا اينکه اين هلاک شد و نامش نيز از بين رفت و کارهائي که با او کردند نيز از بين رفت، ولي اين هاشمي يعني پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله هر روز پنج بار بنام او صدا مي زنند و مي گويند: اشهد ان محمدا رسول الله، پس چه کاري باقي مي ماند با وجود اين اي بي مادر، يعني با وجود باقي ماندن نام پيامبر و نابودي نام ديگران چيزي نمي ماند، و سپس افزود، (راهي نيست) جز آنکه نام محمد صلي الله عليه و آله هم دفن شود، دفن شود. «فاي عمل يبقي، و اي ذكر يدوم بعد هذا، لا ابا لك، لا واللّه الا دفنا دفنا»[1]

اشعار کفر آمیز یزید

بر اساس نقل سید رحمه الله در کتاب «ملهوف» یزید دستورداد چوب خیزرانی برایش آوردند و با آن به دندانهای پیشین امام علیه السلام می زد و این اشعار راکه بصراحت کفر او را آشکار می ساخت ترّنم می کرد:

لیت أشیاخی ببدرٍ شَهِدوا جزعَ الخزرجِ من وَقْع الأسَلْ (۱)

۱- ای کاش بزرگانی از قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، هم اکنون بودند و زاری قبیله خزرج را از زدن شمشیرها و نیزه ها می دیدند!

لأهلّوا و استهلّوا فرحاًثُمّ قالوا یایزیدُ لاتُشَلْ (۲)

۲- در آن هنگام از شدت فرح و خوشحالی فریاد می زدند و می گفتند: ای یزید دستت درد نکند!

قَدْقَتَلْنا القَرْم من ساداتهِمْ و عدَلْناه بِبَدْرٍ فاعتدَلْ (۳)

۳- ما بزرگان اینها را به جای کشتگانمان در بدر کشتیم که سربه سر شد.

لعِبَتْ هاشمُ بالملکِ فلا خبرٌ جاءَ ولاوحی نَزَلْ (۴)

۴- بنی هاشم با سلطنت و حکومت بازی کردند و گرنه خبری نیامده بود و وحیی نازل نشده بود

لستُ من خُنْدُفٌ ان لم انتقمْ من بنی أحمدَ ماکانَ فَعَلْ (۵)

۵- اگر من نتوانم از فرزندان احمد انتقام کارهایشان بگیرم، از دودمان خندف نیستم! دو بیت أول و سوم از ابن زبعری است که در جنگ احد سروده بود سه بیت دیگر از خود آن بی شرم است. توضیح اینکه «خندف» نام زنی است که نسب بنی امیه به او می رسد.

افشاگری امام حسین علیه السلام نسبت به معاویه و یزید

امام حسین علیه السلام که به خوبی از ماهیت و برنامه های معاویه و یزید خبر داشت به بهانه های مختلف دست به افشاگری می زد و مردم را متوجه ماهیت این دشمن و دسیسه های آنها می نمود.

1ـ افشای چهره معاویه و همراهان در جنگ صفین

در یکی از روزهای جنگ صفّین طراحان شام، از جمله معاویه به فکر نفوذ در خاندان عترت افتادند. عبداللّه عمر برای امام حسین(ع) پیغام ملاقات فرستاد، وقتی در گوشه ای از میدان بسوی او رفت، پسر عمر گفت: من برای جنگ با تو نیامدم، می خواهم تو را نصیحت کنم، امام حسین(ع) فرمود: چه نصیحتی داری؟ گفت: قریش از پدرت اطاعت نمی کنند، آیا تو می توانی با علی(ع) مخالفت کنی و او را بر کنار سازی تا ما همه تو را به عنوان رهبر جامعه اسلامی برگزینیم؟!

حضرت، از این سخنان برآشفت و فرمود: «سوگند بخدا! هرگز من به خدا، و پیامبر خدا(ص) و جانشین رسول خدا (ص) کافر نمی گردم...

گم شو، وای بر تو از شیطان متکبّر به تحقیق که شیطان اعمال زشت تو را زینت داده و تو را فریفته است تا آنکه تو را از دین اسلام خارج ساخته که از قاسطین اطاعت کنی و معاویه این مرد خارج شده از دین را یاری دهی.

همواره معاویه و پدرش ابوسفیان با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بودند و از دشمنانشان بحساب می آمدند.

سوگند بخدا! که آن دو مسلمان نشدند بلکه از روی ترس و طمع تسلیم گردیدند، پس امروز تو بی سرزنشی از وجدان، جنگ می کنی، و به میدان جنگ می آیی تا به زنان شامی دسترسی پیدا کنی، پس اندک زمانی لذّت ببر، که من از خداوند عزیز و بزرگ امیدوارم به زودی تو را بکشد»[2]

وقتی عبداللّه بن عمر گزارش سخنان امام حسین(ع) را به معاویه داد معاویه گفت: حسین فرزند همان پدر است فریب تو را نمی خورد.

افشای ماهیت یزید

معاویه با اینکه قرار داد نامه صلح امضاء کرد و پذیرفت که حکومت را پس از خود به شورای مسلمین واگذارد، و آن را بصورت موروثی در نیاورد، در اواخر زندگانی خود خیانت کرد و تصمیم گرفت برای ولایت عهدی یزید از مسلمانان بیعت بگیرد.

روزی امام حسین(ع) را به مجلس عمومی خود طلبید و اظهار کرد با یزید بیعت کند امام بپاخاست و خطابه ای ایراد کرد و فرمود: ... ای معاویه! آنچه درباره کمالات یزید و لیاقت وی برای امّت محمّد(ص) بر شمردی شنیدیم، قصد داری طوری به مردم وانمود کنی که گویا فرد ناشناخته ای را توصیف می کنی، یا فرد غائبی را معرّفی می کنی و یا از کسی سخن می گویی که گویا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصی داری، در حالی که یزید ماهیّت خود را آشکار کرده و موقعیّت (سیاسی و اجتماعی و اخلاقی) خودش را شناسانده است.

از یزید آنگونه که هست سخن بگو! از سگ بازیش بگو، در آن هنگام که سگهای درنده را بجان هم می اندازد، از کبوتر بازیش بگو، که کبوتران را در بلند پروازی به مسابقه وامی دارد. از بوالهوسی و عیاشی او بگو که کنیزکان را به رقص و آواز وا می دارد. از خوشگذرانیش بگو که از ساز و آواز خوشحال و سرمست می شود.[3]

الفـ: نامه اعتراض آمیز

بعد از آنکه معاویه برای یزید از مردم بیعت گرفت، حضرت در نامه اعتراض آمیز و افشاگرانه، نوشت: «ای معاویه پسرت را جانشین خود قرار دادی، او نوجوانی است که شراب می خورد، و با سگ ها بازی می کند، توبه امانت الهی خیانت کردی و مردم را آلوده ساختی، و پندهای پروردگارت را نپذیرفتی، چگونه ممکن است رهبری امّت محمّد(ص) را کسی بر عهده گیرد که شراب می خورد؟ و با فاسق های شرور زمان، مست کننده می نوشد، شرابخوار بر یک درهم پول امین نمی باشد، چگونه رهبر امّت اسلامی خواهد شد؟

معاویه! بزودی با اعمال خود وارد قیامت خواهی شد که دیگر دفتر توبه بسته خواهد بود»[4]

ب: افشاگری علیه یزید

بعد از مرگ معاویه، سران بنی امیّه یزید را بر تخت حکومت نشاندند و فشار سیاسی بر مخالفان مخصوصاً شخص امام حسین(ع) را آغاز کردند.

یزید نامه ای به «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه نوشت و تأکید کرد که از امام حسین(ع) بیعت بگیرد. وی در حالی که مروان بن حکم یهودی زاده در کنارش قرار داشت امام را طلبید و دستور یزید را ابلاغ کرد.

امام فرمود: این مسئله یک موضوع اجتماعی و عمومی است باید در میان عموم مردم طرح شود، مهلتی دهید تا فردا به شما پاسخ بگویم.

مروان به فرماندار مدینه گفت: او را زندانی کن اگر از دست ما برود دیگر بیعت نخواهد کرد یا گردن او را بزن.

امام حسین(ع) فرمود: «ای امیر! مائیم خاندان نبوّت و معدن رسالت، در خاندان ما محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست. خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نمود، و تا آخر نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد.امّا یزید مردی شرابخوار است که دستش به خون افراد بیگناه آلوده است، او شخصی است که دستورات الهی را درهم شکسته و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می گردد، آیا رواست شخصی همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگی با چنین مردی فاسق بیعت کند؟...»[5]

خواب غفلت و عدم دشمن شناسی مردم دوران امام حسین علیه السلام

واقعه عاشورا نشان داد که با تمامی تلاش هایی که امام حسین علیه السلام و برادر و پدر بزرگوار ایشان انجام دادند مردم آن دوران دشمنان خود را نشناختند و نتوانستند بفهمند که دشمن واقعی آنها کیست و چه نقشه های شومی برای جامعه اسلامی و دین مردم دارد و نتیجه آن شده که دیدیم.

البته باید بدانیم وضعیتی که دامن گير جامعه اسلامي شده بود تا حدودي ريشه در اقدامات معاويه داشت

اسنادي نشان مي‏دهند که در زمان معاويه سعي بر اين بود که مردم با اهل خبره تماس و ارتباطي برقرار نکنند، حتي سربازان و نظاميان را در محيطي بسته و محدود نگه مي‏داشتند تا نتوانند دشمن واقعی خود را بشناسند لذا بسیاری از مردم اهل بیت علیهم السلام که پیامبر خدا صل الله علیه و آله راجع به آنها فرموده بود:

ِ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي[6]

به جای اینکه بنی امیه را مورد لعن پیامبر بود را دشمن خود بدانند اهل بیت علیهم السلام را دشمن خود می دانستند و با اهل بیت علیهم السلام دشمنی می کردند.

در وصيت معاويه به يزيد آمده بود:

به اهل شام توجه کن، اينان اصحاب راز تواند. در برابر دشمن از آنها ياري بخواه و پس از اعزام‏شان به سوي دشمن و پيروزي بر آنان، آنها را به شهر خود برگردان، زيرا که اگر در منطقه غير شام بمانند اخلاق‏شان عوض مي‏شود.[7]

یعنی آنقدر معاویه مراقب بود که حتی نیروهایش با افراد دیگری ارتباط نگیرند تا چه بسا پی به حقیقت و ماهیت بنی امیه ببرند.

متاسفانه گذشتگان جامعه اسلامی نیز در انحراف نسل های آینده نقش داشتند دشمن را باید شناخت. امام حسین (ع) به مجرد این‌که به ایشان خبر رسید معاویه به درک واصل شده و یزید حاکم شده است، خطبه‌ای خواندند و فرمودند: إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون فعَلَی الإِسلامِ السَّلامُ إذ بُلِیَتِ الاُمَّةُ بِراعٍ مِثلِ یَزیدَ» (فاتحه‌ی اسلام خوانده شده اگر یزید می‌خواهد روی کار بیاید).

سپس حضرت فرمودند: وَ قَد سَمِعتُ جَدّی رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقولُ: الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلی آلِ أبی سُفیانَ: من خودم از پیغمبر (ص) شنیدم که فرمودند: خلافت بر آل أبی‌سفیان حرام است.

فَإِذا رَأَیتُم مُعاوِیَةَ عَلی مِنبَری فَابقُروا بَطنَهُ: اگر معاویه روی منبر من نشست و خواست برای شما حرف بزند، شکم او را پاره کنید.

این حرف، سخن پیغمبر (ص) است، سخن امام حسین (ع) است. مگر می‌شود هر کسی روی منبر پیغمبر (ص) برود؟ مگر می‌شود هر کسی مردم را ارشاد کند؟! روی منبر رسول خدا، معاویه بنشیند!؟

استکبار روی منبر رسول خدا (ص) تکیه بزند؟!

سپس پیغمبر (ص) فرمودند وَ لَقَد رَآهُ أهلُ المَدینَةِ عَلی مِنبَرِهِ فَلَم یَفعَلوا بِهِ ما اُمِروا، فَابتَلاهُم بِابنِهِ یَزیدَ.

متأسفانه معاویه بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی (ع) به مدینه آمد و روی منبر پیغمبر (ص) نشست و همان‌هایی که حدیث پیغمبر را شنیده بودند که به معاویه فرصت ندهید و او را بکشید، با او هیچ کاری نکردند. خداوند هم آن‌ها را به بدتر از معاویه، یعنی یزید، مبتلا کرد.

نمونه بارز دشمن نشناسی در دوران ما

همه ما می دانیم که امام خمینی ره می فرمود آمریکا شیطان بزرگ است. مقام معظم رهبری شهید ره نیز آمریکا را به دستگاه بنی امیه در عصر حاضر تشبیه می کردند.

جالب اینکه نقطه تلاقی این دو در نامه 44 از نهج البلاغه است که آقا امیرالمومنین علی علیه السلام سیاست ها و دسیسه های معاویه را به شیطان تشبیه می کند.

امام علی علیه السلام در نامه ای به زیاد بن ابیه که معاویه برای سوء استفاده های شخصی او را برادر خود نامیده بود چنین می فرماید :

وَ قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ مُعَاوِيَةَ كَتَبَ إِلَيْكَ يَسْتَزِلُّ لُبَّكَ وَ يَسْتَفِلُّ غَرْبَكَ فَاحْذَرْهُ فَإِنَّمَا هُوَ الشَّيْطَانُ يَأْتِي الْمَرْءَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ لِيَقْتَحِمَ غَفْلَتَهُ وَ يَسْتَلِبَ غِرَّتَهُ وَ قَدْ كَانَ مِنْ أَبِي سُفْيَانَ فِي زَمَنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَلْتَةٌ مِنْ حَدِيثِ النَّفْسِ وَ نَزْغَةٌ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّيْطَانِ لَا يَثْبُتُ بِهَا نَسَبٌ وَ لَا يُسْتَحَقُّ بِهَا إِرْثٌ وَ الْمُتَعَلِّقُ بِهَا كَالْوَاغِلِ الْمُدَفَّعِ وَ النَّوْطِ الْمُذَبْذَبِ .

فَلَمَّا قَرَأَ زِيَادٌ الْكِتَابَ قَالَ : شَهِدَ بِهَا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ ، وَ لَمْ تَزَلْ فِي نَفْسِهِ حَتَّى ادَّعَاهُ مُعَاوِيَةُ .

«اطّلاع یافتم که معاویه نامه اى براى تو نوشته تا عقلت را بفریبد (و گمراه سازد) و عزم و تصمیمت را (در پایمردى بر وظیفه اى که بر عهده گرفته اى) سست کند و در هم بشکند. از او بر حذر باش که او به یقین شیطان است! او از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ انسان مى آید تا او را در حال غفلت تسلیم خود سازد و درک و شعورش را غافل گیرانه بدزدد. (آرى) در زمان عمر بن خطاب ابو سفیان سخنى بدون اندیشه از پیش خود و با تحریکى از تحریکات شیطان گفت (ولى این سخن کاملا بى پایه بود) که نه با آن، نسب ثابت مى شود و نه استحقاق میراث را همراه دارد و کسى که به چنین سخن واهى و بى اساس تمسک جوید همچون بیگانه اى است که در جمع مردم وارد شود و بخواهد از آبشخورگاه آنها آب بنوشد که همه او را کنار مى زنند و همانند ظرفى است که در کنار مرکب مى آویزند که به هنگام راه رفتن پیوسته تکان مى خورد و به این طرف و آن طرف مى رود.»

هنگامى که زیاد این نامه را مطالعه کرد گفت: به پروردگار کعبه سوگند که امام(علیه السلام)با این نامه اش آنچه را من در دل داشتم (که من از نطفه ابوسفیان نیستم) گواهى داد. و این مطلب همچنان در دل او بود (تا زمانى که معاویه بعد از شهادت امیرمۆمنان(علیه السلام)بى اندازه زیاد را وسوسه کرد تا سخن او در وى مۆثّر افتاد و) او را به خود ملحق ساخت.

از این تعبیر و تعبیرات دیگرى که در نامه هاى پیشین گذشت به خوبى استفاده مى شود که مأموران اطّلاعاتى امام(علیه السلام) در تمام جوانب کشور اسلامى حضور داشتند و حتّى نامه اى خصوصى را که براى بعضى از فرمانداران از سوى دشمن مى رسید به امام(علیه السلام) اطّلاع مى دادند تا به موقع جلوى خطر گرفته شود. امام(علیه السلام)در آغاز این نامه به زیاد بن ابیه هشدار مى دهد که معاویه شیطان است مراقب او باش.

سخن امام(علیه السلام) در اینجا برگرفته از آیه شریفه 17 سوره اعراف است که از قول شیطان نقل مى کند: «(ثُمَّ لاَتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمانِهِمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ)؛ سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان مى روم، و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهى یافت ».

رهبر شهید انقلاب اسلامی طی زعامت و رهبری خود بار ها و بارها بر بی نتیجه بودن مذاکرات تاکید داشتند و تصریح می نمودند که این مخالفت از روی احساسات نیست بلکه مبتنی بر تجربه در موضوعات مختلف هست. در دوران آقای روحانی به امریکا اعتماد شد و برای موضوع هسته ای مذاکراتی تحت عنوان برجام انجام شد که نتیجه این مذاکرات برای ایران خسارت محض بود و آنها قرارداد را به نحوی تنظیم کردند که ایران به تمامی تعهدات خود عمل کرد و آنها به هیچ یک از تعهداتشان عمل نکردند و نه تنها تحریمی برداشته نشد که به تحریم ها نیز افزوده شد. این قرارداد به گونه ای بود که حتی ایران امکان اعتراض خروج امریکا از برجام را نداشت چراکه تمامی تحریم ها بصورت خودکار بر می گشت. و این موضوع از قدرت فریب دشمن در مذاکرات و تنظیم قراردادها داشت.

در جنگ اخیر که در نهایت منجر به آتش بس و توافق نامه شد مقام معظم رهبری آیت الله سید مجتبی خامنه ای دام ظله بیانیه ای صادر کردند و فرمودند که علی الاصول با این روند مخالف بوده اند اما رئیس جمهور به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی مسئولیت این مذاکرات و به نتیجه رساندن آن را متعهد شده اند.

متاسفانه آقای قالیباب نیز در مصاحبه خبری خود در شبکه خبر نیز که برای تشریح بندهای تفاهم نامه (اواخر خرداد 1405) به صدا و سیما آمده بودند گفتند که مذاکره نیز شیوه ای از مبارزه هست.

هرچند این جمله بسیار زیباست اما سوال این است که آیا رهبر شهید بعد از دهه ها رهبری و رهبر جدید که از همه نسبت به اسلام و مسلمین دلسوزترند این موضوع را کشف نکرده بودند و این شما بودید که به یکباره متوجه این موضوع شدید.

این جمله دقیقا از دشمن نشناسی نشأت می گیرد. اینکه ما توجه نداشته باشیم که هدف دشمن به تعبیر رهبر شهیدمان بلعیدن و تجزیه ایران است و اینکه این جنگ یک جنگ وجودی است. و دشمن تنها مانعی که برای حمله تمام عیار به ایران دارد همان بمب هسته ای است که می ترسد ما از 400 کیلو اورانیوم های غنی سازی شده خود بمب هسته ای بسازیم و اگر خیالش از این بابت راحت شود با خیال راحت به ایران حمله می کند و چه بسا در سطح هسته ای هم به ایران حمله کند.

حال اگر کسی فکر کند که آمریکا فقط دغدغه مسائل صلح آمیز را دارد و اینکه ما بمبی نداشته باشیم که جامعه جهانی را به خطر بیندازیم و می توانیم با مذاکرات و باج دهی آمریکا را راضی کنیم نه تنها اشتباه محاسباتی بلکه حماقتی جبران ناپذیر است که ایران را به نابودی و جنگ دائمی همچون لبنان سوق می دهد.

جالب اینکه در همین تفاهم نامه ای که امضا شده از سوی کارشناسان ایرادات جدی و اساسی وارد شده که نشان می دهد بر فرض تحقق این تفاهم نامه نتیجه آن چه در موضوعات منطقه ای و چه در هسته ای کاملا به ضرر ملت ایران است.

حداقل آنچه که مسلم است در دو موضوع هسته ای و تنگه هرمز که رهبر انقلاب اسلامی تاکید داشتند موضوع هسته ای اصلا نباید مطرح شود و تنگه هرمز به صورت انحصاری تحت اختیار ایران باشد رعایت نشده و با طرفندهایی تعدادی از بندها به پایان توافق موکول شده و در این تفاهم نامه پایانی برای توافق در نظر گرفته نشده بلکه مثل فیلم های پایان باز طراحی شده که هر 60 روز یکبار قابل تمدید است و سایر مسائل که می توانید به دیدگاه های کارشناسان دلسوزی که طی این مدت اظهار نظر کرده اند مراجعه نمایید.

به عنوان نمونه نقدهای درستی از سوی آقای نبویان مطرح شده مثلا: یکی از جدی‌ترین فرازهای نقد متن پیشنهادی، مربوط به فرآیند زمانی و منوط شدن امتیازات به پدیده‌ای به نام «توافق نهایی» است.

بند سوم: بازه زمانی ۶۰ روزه و تمدیدهای بی‌پایان

بند سوم اشاره دارد که «ایران و آمریکا متعهد می‌شوند حداکثر ظرف ۶۰ روز به یک توافق نهایی دست یابند؛ این مدت با توافق طرفین قابل تمدید است.»

نقد فنی نبویان به این بند، ناظر بر عبارت «قابل تمدید با توافق طرفین» بود. وی استدلال کرد که اگر این بازه ۶۰ روزه با بازیگری طرف آمریکایی بارها و بارها تمدید شود و حصول توافق نهایی سال‌ها به تعویق بیفتد، تکلیف چیست؟ اهمیت این موضوع زمانی روشن می‌شود که بدانیم بر اساس این پیش‌نویس، تمام اقدامات کلیدی و حیاتی نظیر خروج نیروهای آمریکایی، رفع تحریم‌ها و تعیین تکلیف مسائل هسته‌ای، همگی به پس از حصول این «توافق نهایی» مشروط شده‌اند.

بند چهارم: خروج نیروهای آمریکا از حوزه پیرامونی

در بند چهارم آمده است: «آمریکا متعهد می‌شود که ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای خود را از حوزه پیرامونی ایران خارج کند.»

نبویان دو ایراد حقوقی به این بند وارد ساخت:

مبنای زمانی نامعلوم:

خروج نیروها ظرف ۳۰ روز پس از “توافق نهایی” است؛ توافقی که زمان حصول آن (۲ ماه یا سال‌ها بعد) اصلاً مشخص نیست.

ابهام جغرافیایی واژه «پیرامونی»:

کلمه پیرامونی یک مفهوم کیفی است؛ مشخص نیست شامل ۱۰۰ کیلومتر، ۵۰۰ کیلومتر یا ۲۰۰۰ کیلومتر می‌شود. در یک متن حقوقی نباید مفهوم کیفی آورد، بلکه باید فواصل جغرافیایی دقیقاً به کیلومتر معین شود.

5 بند پنجم؛ واگذاری انحصار مدیریت و حاکمیت تنگه هرمز

بخش دیگری از نقد نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی، متعلق به بند پنجم پیش‌نویس بود که به موضوع ناوبری در تنگه هرمز اختصاص داشت.

بازگشایی بلافاصله و بدون شرط مدیریت ایران

*یکی از شگردهایی که دشمن به کار می برد آن است که به مرگ می گیرد که ما به تب راضی شویم. لذا می بینید که در روند همین تفاهم نامه ابتدا آنها شروط چهاردهگانه ای را مطرح کرده اند و ما بر اساس آن شروط نظراتی را در تفاهم نامه آورده ایم و ذوق هم می کنیم که با آنچه دشمن گفته فاصله زیادی دارد و حال آنکه معیار ما باید شروط دهگانه مقام معظم رهبری باشد نه اینکه با اصلاح 14 بند آمریکایی ها تفاهم نامه را تنظیم کنیم.

وعده های پوچ و توخالی وسوسه انگیز از دیگر شگردهای آمریکای شیطانی است که دائم به وعده باز شدن بخشی از اموال بلوکه شدن ایران مسئولان دیپلماسی ما را دور می چرخاند. برای تامین خواسته های خود در حالیکه 12 میلیارد پول بلوکه شده ایران را نمی دهند وعده سرمایه گذاری 300 میلیارد می دهد.

بر فرض هم سرمایه گذاری کند می شود اقدامی استعماری چراکه آمریکا آمده پتروشیمی ما را حمله کرده و خراب کرده و حالا در بازسازی سرمایه گذاری می کند و بعد در سود آن شریک می شود.

این مثل کسی است که خانه ما را خراب کند و بجای اینکه خسارت بدهد می آید آن را می سازد و 3 دانگ آن را به نام خود می کند. و این است دشمن فریبکاری که مسئولین ساده اندیش و دشمن نشناس ما را با خدعه فریب می دهد.

شناخت دشمنان داخلی

مردم هم باید هوشیار باشند که برخی دشمنان ملت از جنس خود همین ملت هستند. اینجا باید به صراحت خدمت ملت شریف عرض کنم که جماعت اصلاح طلبی که سالیان سال به برکت فریب مردم در انتخابات ها سکان این مملکت را به دست گرفته با شعارها و وعده های فریبنده در عمل نقش دشمن این ملت را بازی می کند.

چرا ایران طی سالیان متمادی هنوز نتوانسته اقتصاد خود را سر و سامان دهد؟ یکی از علت ها این است که تفکر لیبرالی که اصلاح طلبان می خواهند در مجموعه های اقتصادی حاکم هست. یادتان هست که وزیر راه آقای روحانی ساخت مسکن مهر را که مرهمی بر بی خانمان ها بود را طرحی مزخرف می نامید.

عملکرد بانک ها در برابر چشم همه قرار دارد که نظام ربوی آن مورد انتقاد آیت الله جوادی آملی از مراجع تقلید است و و خروجی آن تعطیلی کارخانه ها بود (خدا رحمت کند آقای رئیسی را که در برابر این عملکرد ایستاد )

...

خودتان دیدید که روحانی با برجام حداقل هشت سال موضوع هسته ای و معیشت را به هم گره زد

الان هم آقای پزشکیان با لاف زنی و دروغ و نسبت های ناروا به شهید رئیسی و نشان دادن گل و بلبل پست ریاست جمهوری را اشغال کرد و با اجرای ناقص و غلط آزاد سازی قیمت ها می بینید که برخی اقلام تا چهار برابر شد و زمینه اغتشاشات و کودتای 1404 و در ادامه حمله آمریکا به ایران و شهادت رهبر عزیزمان را رقم زد.

این هشدار را هم باید همینجا خدمت ملت شریف ایران عرض کنم که مراقب باشید خدای ناکرده ما را در آستانه یک کودتای نرم قرار ندهند. هنوز رهبر شهیدمان دفن نشده جریان نفاق به سرعت به دنبال دفن آرمان های آن امام شهید هستند. این جریان در تصیمیات خود نشان داد به تدریج به دنبال حذف ولایت فقیه از نظام سیاسی ایران اسلامی هست و در عمل نشان دادند که در موضوع آتش بس و تفاهم نامه به نظرات ولی فقیه توجه نکردند و خودسرانه تصمیم گرفتند.

بر خلاف نظر ولی امر مسلمین که مخالف مذاکرات مستقیم بود پای میز مذاکره مستقیم رفتند.

مجلس را تعطیل کرده اند و نمایندگان مردم هیچ نقش نظارتی و کنترل بر تصمیمات دولت ندارند.

دهان منتقدان را به انحاء مختلف بسته اند و حتی آقای محمد نبویان به عنوان نماینده مجلس در صدا و سیما مستندات خود از سخنان رهبری را مطرح می کند برنامه را قطع و مدیر شبکه را مجبور به استعفا می کنند و بنا به شکایت قضایی از این نماینده می گذارند و این سوال را در ذهن ایجاد می کنند که چرا آقای روحانی و ظریف که طی سالیان سال در صدا و سیما دروغ گفتند و به ملت خسارت تحمیل کردند دادگاهی نشدند اما این فرد باید دادگاهی شود.

هم اکنون طرحی برای جمع آوری تجمعات تهیه شده تا عملا پشتوانه رهبری در میادین را خالی کرده و راه را برای تصمیمات خود باز کنند.

همه اینها را بگذارید در کنار اظهارات ترامپ که یک بار گفت با کشتن مخالفان توافق باید راه را برای موافقان باز کرد (تا اونجایی که یادم می یاد تصویر روحانی و ظریف را منتشر کرد)

از طرف دیگه بعد از توافق رسما گفت که رهبران در دل کوه های گرانیتی هستند و هر موقع بیرون بیایند ما آنها را می زنیم.

این پیوند شوم بین دشمنان خارجی و داخلی نشان از یک کودتای نرم برای نابودی انقلاب اسلامی و آرمان های ناب انقلاب است که هشدار جدی برای دلسوزان نظام خواهد بود.

همه اینها نشان می دهد که اگر ما دشمن را نشناسیم به دلیل اشتباهات محاسباتی که خواهیم داشت در جنگ شکست خواهیم خورد. دشمن از آنجایی که به دنبال نابودی ما هست لذا دائما به فکر جنگ و فرصت برای ضربه زدن هست و از مذاکرات نیز برای نابودی ما استفاده می کند اما چون مسئولین دشمن نشناسی داریم می گوییم که ما به دنبال صلح هستیم و به مذاکرات می چسبیم و آن را رها نمی کنیم تا مانند موارد قبلی در ضمن مذاکرات ضربات کاری دشمن نصیبمان می شود.


[1] - مروج الذهب 3:454 و شرح ابن ابي الحديد ج 5 ص 129.

[2] -( فتوح ابن اعثم کوفی، ج 3، ص 35، و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، محمد دشتی، ص 357 ـ 358.)

[3] -( تاریخ طبری، ج 3، ص 248، الغدیر، ج 10، ص 248 ؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، همان، ص 256 ـ 257.)

[4] -( همان، ص 362 و دعائم الاسلام، ج 2، ص 133، حدیث 468.)

[5] -( فتوح ابن اعثم، کوفی، ج 5، ص 14 ؛ بحارالانوار، پج 44، ص 325.)

[6] - الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏1، ص: 233

[7] - عقد الفريد ج 4 ص 373.