نتیجه و آثار انتخاب غلط در صدر اسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علیه و آله الطاهرین
*از حضرت زهرا سلام الله علیها یادگارهای متعددی بر جای مانده که بخشی به سیره رفتاری و عملی ایشان است و بخشی نیز به سخنان ایشان مربوط می شود.
*آنحضرت مجموعه سخنان و خطبه هایی هم دارند که ما می توانیم درس های بسیاری را از آن بیاموزیم
*یکی از این سخنان که به یادگار برای ما باقی مانده و بسیار عبرت آموز می باشد خطبه ای هست که ایشون برای زنان مهاجر و انصار ایراد کردند:
بعد از لطمات و مصائبی که به ایشون وارد کردند و اون حضرت در بستر بیماری افتاد، به هنگام شدّت يافتن بيماريش گروهى از زنان مهاجر و انصار به عيادتش جمع شدند و بر آن حضرت سلام كرده گفتند: يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ كَيْفَ أَصْبَحْتِ عَنْ عِلَّتِك
اى دختر رسول خدا! وضع بيماريت چگونه است و با آن چه مىكنى؟ آن حضرت ستايش خداوند سبحان كرده بر پدرش درود فرستاد، و سپس گفت: فَقَالَتْ ع أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لَدُنْيَاكُمْ قَالِيَةً لِرِجَالِكُم»،«حالم به گونهاى است كه از دنياى شما بسى بيزار و از مردانتان متنفر!»
و بعد شروع به ایراد خطبه کردند (که همین خطبه نکات بسیار ظریفی دارد چه از جهت فصاحت و بلاغت و چه از نظر استناداتی که به آیات قرآن داده شده و ... که لازم است هر یک بطور جداگانه مورد عنایت قرار گیرد.)
*یکی از مهمترین فرازهای این خطبه پیش بینی و پیش گویی هست که ایشون مطرح می کنند و به زنان مهاجر و انصار هشدار می دند که با عدم انتخاب علی علیه السلام به عنوان امام جامعه چه انحرافی را در تاریخ به وجود آوردند و چه پیامدهای جبران ناپذیری را بر جهان اسلام تحمیل کردند. و جه بلا و مصیبت هایی به واسطه این انحراف در انتظار جامعه اسلامی خواهد بود.
« أَمَا لَعَمْرِي لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ ذُعَافاً مُبِيداً هُنَالِكَ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ يُعْرَفُ التَّالُونَ غِبَّ مَا أُسِّسَ الْأَوَّلُونَ ثُمَّ طِيبُوا عَنْ دُنْيَاكُمْ أَنْفُساً وَ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً وَ أَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارِمٍ وَ سَطْوَةِ مُعْتَدٍ غَاشِمٍ وَ بِهَرْجٍ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِينَ يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهِيداً وَ جَمْعَكُمْ حَصِيداً فَيَا حَسْرَةً لَكُمْ وَ أَنَّى بِكُمْ وَ قَدْ عَمِيَتْ عَلَيْكُمْ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُون»[1]؛«امّا به جان خود سوگند كه نطفه اين بسته شده است. [و شتر اين فتنه آبستن شده به همين زودى خواهد زاييد] انتظار كشيد تا اين فساد در پيكر اجتماع اسلامى منتشر شود. از پستان شتر پس از اين خون و زهرى كه زود هلاككننده است، بدوشيد. «در اينجاست كه پويندگان راه باطل زيان بينند» و مسلمانانى كه در پى خواهند آمد، در مىيابند كه احوال مسلمانان صدر اسلام چگونه بوده است. قلبتان با فتنهها آرام خواهد گرفت. بشارتتان باد به شمشيرهاى كشيده و برّا، و حمله جائر و متجاسر ستمكار، و درهم شدن امور همگان و خود رأيى ستمگران! غنايم و حقوق شما را اندك خواهند داد. و جمع شما را با شمشيرهايشان دور خواهند كرد. و شما جز ميوه حسرت برداشت نخواهيد نمود. كارتان به كجا خواهد انجاميد؟[2]
*در این بخش از خطبه آن حضرت پنج پیامد ناخوشایند را برای عدم حمایت مردم از ولایت آقا امیرالمومنین علیه السلام پیش بینی می کنند:خون و خون ریزی در جهان اسلاماختلافات درونی و فتنه دامنگیر جامعه اسلامی می شود. حاکمیت جائران و مستکبران بر جامعه اسلامیضایع شدن حقوق مسلمانان و از دست دادن حقوق مالی خودحسرت دائمی
در این جلسه قصد دارم شما را به دل تاریخ ببرم تا ببینید این پیش بینی ها که نتیجه عدم انتخاب صحیح از سوی مسلمانان صدر اسلام بود چگونه به وقوع پیوست.
و با اعراض مردم از آقا امیرالمومنین چه خسارت هایی دامنگیر جهان اسلام شد و چگونه این حسرت دائمی نسیب دنیای اسلام شد.
*جنايات جنگي خالد ابن وليد *
يکي از صفحات سياه تاريخ که در اوايل دوران رحلت پيامبر اکرم انجام گرفت، حادثه تاسفبار کشته شدن مالک ابننويره و افراد قبيله او توسط سپاهي که ابوبکر، به فرماندهي خالد ابنوليد فرستاده بود، ميباشد که در کمتر از دو سال بعد از رحلت پیامبر به وقوع پیوست.
*مالک ابننويره، که در جاهليت و اسلام فردي محترم و شاعري بزرگوار و جنگجويي دلاور و از بزرگان و جوانمردان بود که به او مثل ميزدند،
پس از خلافت ابوبکر اعلام نمود تا قطعي و روشن شدن خليفه پيامبر، از دادن زکاة امتناع ميکند، اما دشمنان، اين کار او را بعنوان ارتداد او از اسلام تلقي کردند، خالد ابنوليد، فرمانده سپاه ابوبکر به طرف او هجوم آورد.
مالک افراد قبيله خود را بخاطر حفظ اسلام پراکنده کرد تا برخورد سوئي رخ ندهد، سپاه ابوبکر وقتي به سرزمين بطاح رسيد از افراد قبيله کسي را نديد، خالد ابنوليد، دستور داد تا به تعقيب آنها بپردازند، سربازان خالد، مالک و همراهان او را محاصره کردند،
آنها دست به اسلحه بردند، سربازان خالد گفتند: ما مسلمانيم، آنها هم گفتند: ما نيز مسلمانيم، گفتند: پس اين سلاحها چيست که با خود داريد؟ آنها گفتند: شما چرا سلاح برداشتهايد؟ سرانجام اسلحه را کنار گذاردند و با سپاه خالد نماز صبح را برگزار کردند.
بعد از نماز اسلحه آنها را جمع کردند و همگي را دستگير و بصورت اسيران در حاليکه ليلي همسر زيباي مالک نيز در ميان آنها بود را به نزد خالد آوردند، زيبايي و جمال بسيار زياد همسر مالک که زبان زد عرب بود، خالد را مفتون ساخت، خالد تصميم به قتل مالک گرفت، هر چه خواستند او را مانع شوند، قبول نکرد،
حتي مالک گفت: ما را نزد ابوبکر بفرست تا او حکم کند، اما خالد نپذيرفت، سپس دستور داد تا گردن مالک را بزنند، مالک به همسرش نگاه کرد و گفت: اين است که مرا به کشتن داد، خالد گفت: اين خداست که بخاطر برگشتن تو از اسلام، تو را به کشتن داد، مالک گفت: من مسلمانم، اما خالد فرمان قتل را دوباره صادر کرد و او را کشتند و در همان شب با همسر وي همبستر شد
*و سپس اسيران را در شب بسيار سردي زنداني و جارچي او فرياد زد - ادفئوا اسراکم - اين لغت در (کنانه) کنايه از کشتن بود و اما در اصل معنايش پوشانيدن اسيران است، با اين حيله تمام آن اسيران را کشتند،
* جنايات چنان هولناک بود که سيل اعتراضات به ابوبکر وارد شد، يکي از کساني که سرسختانه معترض شد خليفه دوم است، او به خالد گفت: مرد مسلماني را کشتي و با زن او همبستر شدي، بخدا قسم سنگسارت خواهم کرد!
اما ابوبکر، به هيچ وجه ترتيب اثر نداد و گفت: خالد اشتباه کرده است و از جنايات جنگي وي صرفنظر کرد، او حتي حاضر نشد که خالد را از فرماندهي عزل کند و گفت: خالد شمشير خداست و من آن را غلاف نميکنم، فقط بعد از ابوبکر عمر او را عزل کرد، و تنها به همين مقدار اکتفا نمود!!
آري اين حوادث هولناک در کمتر از دو سال از رحلت پيامبر اتفاق افتاد و خون آن همه مسلمانان و نواميس آنها به هدر رفت .[3]
* جنايات يزيد *
يكي ديگر از كسانيكه به عنوان حاكم اسلامي بر مردم حكومت كرد يزيد بود كه طي 35 -38 سالي كه عمر كرد يكي از جنايت هاي او كشتن امام حسين و اهل بيت عليهم السلم يود اما چند جنايت ديگر نيز از او در تاريخ به ثبت رسيده
- جنايت اول به شهادت رساندن حسين عليهالسلام تنها سبط و يادگار پيامبر صلي الله عليه و آله بود که مطالعه تاريخ آن موي را بر بدن انسان راست ميگرداند و آدمي را در حيرت فروميبرد.
- جنايت دوم -
پس از شهادت امام حسين - عليهالسلام - همزمان با مناطق ديگر كشور اسلامى، اندك اندك شهر مدينه نيز كه مركز خويشاوندان پيامبر بود، به هيجان آمد. حاكم مدينه به گمان خود تدبيرى انديشيد و گروهى از بزرگان شهر را به«دمشق» فرستاد تا از نزديك خليفه جوان را ببينند و از مراحم وى بر خوردار شوند تا شايد در باز گشت به مدينه مردم را به اطاعت از وى تشويق كنند/ يزيد كه نه تربيت درستى داشت، نه از تدبير و دور انديشى بر خوردار بود، و نه ظاهر اسلام را رعايت مى كرد، پيش روى نمايندگان«مدينه» نيز به شرابخوارى و سگبازى و كارهاى خلاف شرع پرداخت. نمايندگان مدينه همين كه از شام باز گشتند، فغان بر آوردند و گفتند:يزيد مردى شرابخواره و سگباز و فاسق است و چنين كسى نمىتواند خليفه و امام مسلمانان باشد.
* سر انجام شورش سراسر شهر را فرا گرفت و مردم، حاكم شهر و خاندان اموى را از شهر بيرون كردند. چون اين خبر به شام رسيد، يزيد لشگرى را مأمور سر كوبى مردم مدينه كرد و«ِ مُسْلِمَ بْنَ عُقْبَة» را كه مردى سالخورده بود، امير آن لشگر كرد. مسلم مدينه را محاصره كرد. پس از چندى ساكنان شهر تاب مقاومت از كف دادند و تسليم شدند.
يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد سپاهيان شام سه روز مدينه را قتل عام كردند و از هيچ زشتكارى باز نايستادند. چه مردان ديندار و پارسا و شب زنده دار كه كشته شدند، چه حرمتها كه درهم شكست و چه زنان و دختران كه از تجاوز اين قوم وحشى ايمن نماندند (تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسين، 1363 ه'.ش، ص 237-239). از اين فاجعه، در تاريخ به نام جريان«حره» ياد مىشود/
وقتي سه روزي که يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد، پايان يافت روز چهارم، مسرف ملعون فرمان داد تا اسيران را در غل کردند، سپس ساير مردم را که از قتل نجات يافته بودند احضار کرده و از آنها براي يزيد و جانشين او بيعت گرفت که جان و مالشان ملک او باشد هر حکمي بخواهد در آن بدهد. در آن روز هرکس از اين بيعت سرباز زد و تصويب نکرد يا عذري آورد، کشته شد.
نخستين کسي که براي بيعت خوانده شد عبدالله بن ربيعه فرزندزاده امّ سلمه همسر پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله سلّم ـ بود وقتي مسرف به او پيشنهاد بيعت داد گفت: بر کتاب خدا و سنت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ بيعت مي کنم.
مسرف گفت: بايد بيعت کنيد بر اينکه مملوک يزيد هستيد که در اموال و فرزندان شما هر چه خواست بکند عبدالله خودداري کرد مسرف فرمان داد گردنش را زدند.
باين وضع مسرف از بزرگاني که از صحابه و تابعين باقي مانده بودند و طبقات ديگر باستثناء حضرت علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ رأي بيعت گرفت که آنها بنده ي قن يزيد هستند (يعني بنده اي که پدر و مادرش نيز مملوک يزيد بوده) و بر گردن همه مانند نشاني که به اسبها مي نهند، نشان و علامت نهادند و همچنين برکف دستهايشان، چنانکه نسبت به غلامان رسم بود، علامت بندگي نقش نمودند.
*جنايت سوم*
چهارمين فاجعه بزرگ و تعرض صريحي که يزيد به اسلام و مسلمين نمود: هتک مسجد الحرام و منجنيق بستن به خانه کعبه معظمه قبله مسلمانان و سوزاندن سقف و پرده هاي کعبه و خراب کردن خانه بود.[4]
-- عبدالملك بن مروان --
يكي ديگر از كساني كه حاكم جامعه اسلامي شد عبدالملك بن مروان بود
بيشترين دوران امامت حضرت سجاد (ع) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملك بن مروان
مولف«الفخرى» مىگويد: «عبدلملك فردى خردمند، عاقل، دانشمند، فاضل، اديب، باهوش، جبار، بسيار باهيبت، فوق العاده سياستمدار، و داراى حسن تدبير بود»[5]«هندشاه» مىنويسد: «او مردى بود عاقل و فاضل و فصيح و فقيه، و علم اخبار و دقايق اشعار، نيكو دانستى و صاحب رأى و تدبير بود»[6]
او پيش از رسيدن به قدرت، يكى از فقهاى مدينه به شمار مىرفت .[7] و به زهد و عبادت و ديندارى شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت سپرى مىكرد به طورى كه به او «حمامْ المسجد» (كبوتر مسجد) مىگفتند![8]
گويند: پس از مرگ پدرش مروان، هنگامى كه خلافت به او رسيد، سرگرم خواندن قرآن بود، اما با شنيدن اين خبر، قرآن را بست و گفت: «اينك بين من و تو جدايى افتاد! و ديگر با تو كارى ندارم»!.[9]
عبدلملك غالبا با زنى بنام «ام الدردأ» گفتگو مىكرد. روزى «ام الدردأ» به وى گفت: «اى امير المأمنين! شنيدهام پس از عبادت و تهجد، شراب نوشيدهاى»؟! و او پاسخ داد: «نه تنها شراب كه خون مردم را نيز نوشيدهام»!![10]
-- حجاج --
همين عبدالملك بن مروان كسي مانند حجاج بن يوسف ثقفي را والي مردم عراق كرد
عبدالملك دانست آن كه مىتواند عراقيان را سرجاى خود بنشاند حجاج است، لذا در سال هفتاد و پنجم هجرى حكومت عراق (كوفه و بصره) را به وى سپرد.
حجاج چون به «كوفه» در آمد، همچون حاكمى كه از سوى خليفه آمده باشد رفتار نكرد، بلكه سر و صورت خود را پوشاند و به طور ناشناس به مسجد وارد شد، صف مردم را شكافت و بر فراز منبر نشست و مدتى دراز خاموش ماند.
زمزمه در گرفت كه اين كيست؟ يكى گفت: او را سنگسار كنيم. گفتند: نه، صبر كن ببينيم چه مىگويد؟
همين كه سكوت همه جا را فراگرفت، حجاج روى خود را گشود و چنين آغاز سخن كرد:
«مردم كوفه! سرهايى را مىبينم كه چون ميوه رسيده، موقع چيدن آنها فرارسيده است و بايد از تن جداگردد، و اين كار به دست من انجام مىگيرد، و خوانهايى را مىبينم كه ميان عمامهها و ريشها مىدرخشد...»
آنگاه سخنان تهديدآميز خود را ادامه داد و چنان مردم را ترساند كه بى اختيار سنگ ريزه از دست مردى كه مىخواست او را سنگسار كند، بر زمين ريخت! [11]
*ورود حجاج به «بصره» نيز همچون ورود وى به كوفه بود. «ابن قتيبه دينورى» ورود او را به «بصره» چنين توصيف مىكند:
حجاج همراه2000 دو هزار نفر از سپاهيان شام و طرفداران آنان و 4000چهارهزار نفر از نيروهاى متفرقه، رهسپار بصره شد. هنگام ورود به بصره، 2000 دو هزار نفر از آنان را همراه برد و تصميم گرفت روز جمعه هنگام نماز وارد شهر شود. او به همراهانش دستور داد مسجد را محاصره كنند و در كنار هر يك از درهاى مسجد كه بالغ بر 18 هيجده در بود، 100صد نفر بايستند و شمشيرهايشان را زير لباس پنهان سازند. آنگاه به آنان گفت: به محض آنكه در داخل مسجد سروصدا بلند شد، هر كس خواست از مسجد بيرون برود، كارى كنيد كه سر بريدهاش جلوتر از تنش بيرون رود!
ماموران در كنار درها مستقر شدند و به انتظار ايستادند. حجاج همراه دويست نفر مسلح كه صد نفرشان پيشاپيش وى، و صد نفر ديگر پشت سر او حركت مىكردند و شمشيرها را زير لباس مخفى ساخته بود/
حجاج به آنان گفت: وقتى وارد مسجد شديم، من براى مرم سخنرانى خواهم كردو آنها مرا سنگباران خواهند ساخت، وقتى كه ديديد من عمامه را از سرم برداشتم و بر زانو هايم گذاشتم، شمشير را از نيام بكشيد و آنها را از دم تيغ بگذرانيد !
با اين نقشه، وقتى كه موقع نماز رسيد، او بر فراز منبر نشست و طى سخنانى گفت: «... امير المومنين (عبدالملك) مرا به حكمرانى شهر شما و تقسيم بيت المال در ميان شما منصوب كرده است، و به من دستور داده است كه به داد مظلومان برسم و ظالمان را كيفر دهم، نيكوكاران را تقدير و بدكاران را مجازات كنم... خليفه وقتى مرا به اين سمت منصوب كرد، دو شمشير به من داد: يكى شمشير رحمت، و ديگرى شمشير عذاب و كيفر. شمشير رحمت در راه از دستم افتاد، امام شمشير عذاب اينك در دست من است!...»
*مردم حجاج را از پاى منبر سنگباران كردند. در اين هنگام عمامه را از سرش برداشت و روى زانو گذاشت. ماموران وى بيدرنگ به جان مردم افتادند. مردم كه وضع را چنين ديدند، به بيرون مسجد هجوم بردند، اما هر كس گام از در مسجد بيرون گذاشت، سر از بدنش جدا شد بدين ترتيب فراريها را مجبور به بازگشت به درون مسجد كردند و در آنجا آنها را كشتند به طروى كه جوى خون تا درب مسجد و بازار سرازير گرديد![12]
بدين ترتيب حجاج در سراسر عراق حكومت وحشت برقرار ساخت، و بسيارى از بزرگان و مردمان پارسا و بيگناه را كشت. او چنان ترسى در دلها افكند كه نه تنها عراق، بلكه سراسر خوزستان و شرق را فراگرفت/
موج كشتار و اختناق
«مسعودى»، مورخ مشهور مىنويسد: حجاج 20 بيست سال فرمانروايى كرد و تعداد كسانى كه در اين مدت با شمشير دژخيمان وى يا زير شكنجه جان سپرد ند، 120 صد و بيست هزار نفر بود! وتازه غير از كسانى بودند كه ضمن جنگ با حجاج به دست نيروهاى او كشته شدند/
هنگام مرگ حجاج، در زندان مشهور وى (كه از شنيدن نام آن لرزه بر اندامها مىافتاد) 50پنجاه هزار مرد، و 30سى هزار زن زندانى بودند كه شانزده هزار نفر آنها عريان و بى لباس بودند!
حجاج زنان و مردان را يك جا زندانى مىكرد و زندانهاى وى بدون سقف بود از اينرو زندانيان از گرما تابستان و سرما و باران زمستان در امان نبودند.[13]
--روند جنايات تا زمان حاضر--
* اين روند ادامه داشته تا عصر حاضر
* سرمنشاء اختلاف داعش با سایر مسلمانان جهان از کجا نشات گرفته . غیر از همان انحرافی است که از همانجا به وجود آمده
*این همان پیش بینی بود که حضرت زهرا انجام داد و تحقق پیدا
-------برادران و خواهران گرامی
درسی که ما از کلام حضرت زهرا سلام الله علیها می گیریم آن است که انتخاب یک ملت در مقاطع حساس می تواند سرنوشت تاریخ را تغییر دهد
اگر مردم دوران آقا امیرالمومنین علیه السلام در همان زمان در انتخاب خود اشتباه نمی کردند سرنوشت تاریخ تغییر می کرد.
بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها در همین خطبه فرمودند: « به خداوند سوگند، اگر مردانتان در خارج نشدن زمام امور، از دستان على پاى مىفشردند و تدبير كار را آنچنان كه پيامبر بدو سپرده بود، تحويل او مىدادند على آن را به سهولت راه مىبرد و اين شتر (حكومت ) را به سلامت به مقصد مىرساند، آن گونه كه حركت اين شتر رنج آور نمىشد. على آنان را به آبشخورى صاف و مملو و وسيع هدايت مىكرد كه آب از اطرافش سرازير مىشد و هرگز رنگ كدورت به خود نمىگرفت. او آنان را از اين آبشخور سيراب به در مىآورد.... (در آن هنگام) مرد پارسا، از تشنه حطام دنيا باز شناخته مىشد و راستگو از دروغگو متمايز مىگشت، در اين صورت ابواب بركات آسمانى و زمين بر آنان گشوده مىشد.[14]
ما در کشور خودمان هم به کررات این موضوع را دیده ایم که در مقاطعی مردم یا فریب وعده های دروغ کاندیداها را می خورند و یا به خاطر وابستگی حزبی و گروهی افراد را انتخاب می کنند و یا به دلیل عدم شناخت از جریانات و گروه ها عده ای را انتخاب می کنند
---انتخابات----
از آنجا که در آستانه انتخابات هستیم باید عرض کنم متاسفانه یکی از مشکلات ما در انتخابات ها این هست که مردم و به خصوص جوان ها از عقبه های فکری و اعتقادی برخی از جریانات و احزاب اطلاعی ندارند و نمی دانند کشور را به چه گروه و حزبی دارند می سپارند
*
به عنوان نمونه ما الان یک حزبی در کشور داریم که بعد از انقلاب بیشتر وقت ها دولت و مجلس در اختیار آنها بوده
از سر شناس های این گروه کسی مانند اکبر گنجی هست که رسما در ماهواره ها امام زمان عجل الله تعالی را انکار کرد
کسی مانند سروش است که قرآن را کلام خداوند متعال نمی داند و حال آنکه خود خدا در قرآن فرموده:« (2) البقرة : 23 «وَ إِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه» اگر قبول ندارید یک سوره مثل قرآن بیاورید
*کسی مانند مسیح علینژاد است که برای بی ناموس کردن شیعه کمپین چهارشنبه های سفید را راه اندازی کرد
*کسی مانند زیبایی کلام است که وقتی او را به دانشگاهی دعوت کردند و جلوی ورودی دانشگاه پرچم اسرائیل بود جان خودش را به خطر انداخت و روی نرده رفت اما پای خود را روی پرچم کودک کش اسرائیل نگذاشت
*کسی مانند تاج زاده است رسما می گوید من از سال 88 موضوع آزادی حجاب را مطرح کردم
یا می گوید ما اشتباه کردیم ولایت فقیه را در قانون اساسی آوردیم و مسلمان ها در حد یک حزب باید عمل می کردند بنده به یکی از طرفداران این گروه گفتم معنای حقیقی این حرف آن است که اگر امام زمان عجل الله که همه منتظر تشکیل حکومت جهانی او هستیم وقتی ظهور می کند باید برود یک گوشه و حزبی در حد اظهار نظر تشکیل دهد نه اینکه حکومت عدالت گستری تشکیل دهد
*و یا بیش از 70 نفر از همین حزب بیانیه صادر کردند و امضا کردند که پس از ترور سردار سلیمانی انتقام گرفته نشود
و یا کسی مانند نماینده تبریز (آقای بیمقدار) در زمانی که آمریکا سردار امنیت ملی کشور را شهید می کند و ترامپ رسما می گوید شخصا دستور این کار را داده ام و ملت ایران یکپارچه به خونخواهی سردار سلمانی قیام کرده اند؛ می گوید: ما بهتر است با آمریکا مذاکره کنیم
همه اینها فیلم ها و مستنداتش در فضای مجازی موجود است
*بیشترین پرونده های مفاسد اقتصادی مربوط به این گروه و حزب است.
*-خانم فائزه هاشمی از این گروه است که با جسارت می گوید: از کارهای مسیح علینژاد خوشم می آید اما در مقابل می گوید نظرم نسبت به قاسم سلیمانی مثبت نیست
*نگویید که در میان چنین حزبی آدم خوب هم پیدا می شود چراکه مثل این هست که کسی بگوید در زیارت عاشورا بنی امیه را لعن نکنید چون در بنی امیه هم آدم های خوبی پیدا می شد
باید بدانیم این گروه ها و احزاب یک جریان فکری هستند که افراد را ملزم می کنند بر اساس قواعد آنها عمل کند و اگر در مجلس است بر اساس خواسته آنها نظر دهد
نتیجه نهایی:
حرف آخر اینکه : این را باید یاد بگیریم اشتباه یک پزشک ممکن است یک نفر را به قبرستان بفرستد. اشتباه یک فرد در انتخاب همسر ممکن است یک خانواده را از هم بپاشاند .
اشتباه یک مهندس ممکن است ساختمان چند طبقه را ویران کند و زندگی چند خانواده را با خاک یکسان کند ولی اشتباه یک ملت، چه بسا نسلی را به خاک سیاه بکشاند و یا یک کشور را به نابودی بکشاند و این همان چیزی هست که ما در انتخاب غلط مسلمانان در صدر اسلام دیدیم و امروزه انتخابات های خودمان می بینیم
*نکته: برخی توجیه می کنند که فرقی نمی کند این بیاید یا آن یکی بیاید. چرا اینقدر ساده لوحانه فکر می کنند یک نفر ما مدیریت غلط و یا با خیانت یک ملت را به ذلت دنیا و آخرت می کشاند و مدیر دیگری عزت دنیا و آخرت را برای ملتی به ارمغان می آورد.
اگر درست انتخاب کنیم خیر و برکت آن به خودمان بر می گردد و اگر اشتباه انتخاب کنیم خسارت آن را باید خودمان و نسل آینده مان متحمل شویم
باید در انتخاب های خود این را بدانیم اگر بر اساس نگرش های قومی و قبیلگی و یا بی دقتی به کسی رای بدهیم ما در تمامی تصمیمات غلط او شریک خواهیم شد و خود را مدیون نسلی بکنیم
لذا نباید انتخاب های خود را ساده بگیریم. شاید مردم پس از پیامبر خاتم (صل الله علیه و آله) هم تصور نمی کرند که انتخاب اشتباه آنها چه بلایی بر سر جهان اسلام می آورد
*پیشنهاد برای انتخابات
در خواستی که بنده از جوانان متخصص دارم این هست که هر کسی که کاندیدای مجلس می شود از او دعوت کنید تا در برنامه خود را برای تحقق وعده هایش ارائه کند و جوانان کارشناس آن برنامه ها را مورد نقد و بررسی قرار دهند تا مردم با چشمان خود ببینند که شعارهایی که کاندیداها می دهند تا چه مقدار قابل دفاع و اجرا هست
و ما هم باید انتخاب های خود که جدی بگیریم و کاملا آگاهانه انتخاب نماییم و بدانیم با انتخاب خود سرنوشت جهان اسلام را می خواهیم به چه کسانی بسپاریم تا انشاء این پرچم را هرچه سریعتر به دست صاحبش بسپاریم.
&&روضه&&
سخنان سردار سلیمانی با رزمندگان رو از صدا و سیما شنیدید که به رزمندگان توصیه می کرد هرجا گیر کردید خدا رو به پهلوهای شکسته حضرت زهرا قسم بدید.
بریم دست به دامن حضرت زهرا سلام الله علیها بشیم به یاد امام و شهدا به خصوص سید شهیدان مقاومت سردار سلیمانی و شهید ابو مهدی و همراهانش
السلام عليك يا فاطمه الزهرا يا بنت محمد يا قره عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا وستشفعنا و توسلنا بك الي الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا يا وجيهه عند الله اشفعي لنا عند الله
یکی از وصیت های حضرت زهرا سلام الله علیها این بود که مراسم غسل و تکفین و تدفین در شبانه انجام شود.
نیمه شب، اشک، عزا، آه چه غوغا شده بود
مجلس ختم علی بود که برپا شده بود
هق هق گریه و مولای صبوری، ای وای
راز جانسوز ترین حادثه اِفشا شده بود
بازویی را که نود روز ز مولا پوشاند
در شب پر زدنش، قاتل مولا شده بود
آه تا صبح دگر دیده ی او باز نشد
درد پهلو دگر انگار مداوا شده بود
دست می شست ز جان، لحظه به لحظه مولا
گرچه زهرا خودش از قبل مهیّا شده بود
بالاخره مراسم غسل و کفن پایان یافت اما بچه ها که کناری بودند دل در دل نداشتند در این هنگام بود که
اميرالمؤمنين (ع) بعد از تغسيل و تکفين فاطمه (س)، و در موقع بستن بندهاي کفن صدا زد: «يا ام کـلثوم، يا زينب، يا سکينة، يا فضة، يا حسن، ياحسين، هلموا تزودوا من امکم فهذا الفراق، و اللقا في الجنة» اي فرزندانم! بيائيد براي آخرين بار، مادرتان را ببينيد که ملاقات به قيامت موکول مي شود.
بچه ها دور مادر را گرفتند و با مادر نجوا می کنند
رو بگردانی زِ ما دنیا جهنم می شود
روزیِ ما روز و شب اندوه و ماتم می شود
پلكهایت باز كن درهای رحمت را نبند
بی نگاه تو دل ما خانة غم می شود
امـيـرالمؤمنين (ع) ميفرمايد: خدا را شاهد مي گيرم که فاطمه (س) ناله ائي کرد و دستهاي خود را گـشـود و حـسن و حسين (ع) را به آغوش گرفت، که در همين حال صدائي از آسمان به گوشم رسـيـد که «ارفعهما عنها، فلقد ابکيا واللّه ملائکة السماوات» فرزندان را از روي سينه مادرشان بردار، بخدا سوگند که ملائکه آسمانها را به گريه در آوردند [1]
باید عرض کنیم کربلایی ها اینجا صدای ملائکه درآمد و حضرت علی (علیه السلام) بچه ها را با ملاطفت از روی مادر جدا کرد اما زهرا جان نبودی کربلا ببینی وقتی فرزندان برای وداع با اجساد شهدا خود را روی جنازه ها انداخته بودند در اینجا دیگر کسی نبود با ملاطفت بچه را از روی اجساد جدا کند بلکه با کعب نی و شلاق بچه رو از شهدا جدا کردند
همه صدا بزنید یا زهرا
[1] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
[2] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى، 1جلد، انتشارات مهام - تهران، چاپ: اول، 1379 ش.
[3] - جريان مذکور را عموم مورخين و ترجمه نويسان همانند طبري و ابناثير و زبير ابنبکار و سايرين ذکر کردهاند واز مسلمات تاريخ است
[4] - راجع به واقعه حره و ختم اعناق مسلمين و آن بيعت خبيثه و ويران کردن کعبه معظمه به اين کتابها مراجعه فرمائيد: الامامة و السياسة ج 1، ص 220 تا 232 و ج 2، ص 11. تاريخ الخلفاء، ص 139 و 140. السيرة الحلبيه، ج 1، ص 195 تا 199. الاخبار الطوال، ج 1، ص 220 تا 237. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 223 و 224. مروج الذهب، ج 3، ص 17 تا 19. تذکرة الخواص، ص 298 و 299. شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 470. تاريخ طبري، ج 4، ص 370. کامل ابن اثير، ج 3، ص 310. ] .( پرتوي از عظمت امام حسين - لطف الله صافي گلپايگاني - حضرت معصومه
[5] - ابن طقطقا،الفخرى، بيروت، دارصادر، 1386 ه'. ص 122و 124
[6] - تجارب السلف، تصحيح: عباس اقبال، چاپ سوم، تهران، كتابخانه طهورى، 1357 ه'.ش، ص 75
[7] - ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دارصادر، 1386 ه'.ق، ص 122-سيوطى، تاريخ الخلفأ، تحقيق: محمد محيى الدين عبدالحميد، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، 1383 ه'.ق، ص 216
[8] - هندوشاه، همان كتاب،ص 76
[9] - سيوطى، همان مأخذ، ص 217-ابن طقطقا، همان كتاب، ص 122-ابو العباس المبرد، الكامل فى اللغْ و الادب، تحقيق: نعيم زر زور (و) تغاريد بيضون، بيروت، دارالكتب العلميه، 1985 م، ج 2،ص 192-هندوشاه، همان كتاب، ص 76- جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر كلام، تهران، اميركبير، 1336 ه'.ق، ج 4، ص 100/
[10] - سيوطى، همان كتاب، ص 216
[11] - مبرد، الكامل فى اللغْ والادب، الطبعه الاولى، بيروت، دارالكتب العلميْ، 1407 ه'.ق، ج 1، ص 311 - ابن اثير، همان كتاب، ج 4، ص 375 -مسعودى، همان كتاب، ج 3، ص 127 و ر.ك به: ابن واضح، همان كتاب، ج 3، ص 19 - دكتر شهيدى، همان كتاب، ص 184 - اعثم كوفى، الفتوح، الطبعه الاولى، بيروت، دارالكتب العلميْ، 1406 ه'.ق، ج 7، ص 6
[12] - الامامْ والسياسْ، الطبيعه الثالثه، قاهره، مطبعْ مصطفى البابى الحلبى، 1382 ه'.ق، ج 2، ص 32
[13] - مروج الذهب، و معادن الجواهر، بيروت، دارالاندلس، ج 3، ص 166 و 167
[14] - زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى)، ص: 582
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۴۰۰ ساعت 12:4 توسط سید حسن موسوی
|