چگونه یک زن می توان مانند حضرت زهرا سلام الله علیها نعم العون فی طاعه الله باشد-جلسه5(عفاف و حجاب)
بسم الله الرحمن الرحيم
يكي ديگر از راههايي كه زنان با الگو گيري از حضرت زهرا سلام الله عليها مي توانند شوهرانشان را در مسير اطاعت الهي ياري نمايند رعايت حيا و عفاف و حجاب مي باشد
وقتي زندگي حضرت فاطمه سلام الله عليها را مورد بررسي قرار مي دهيم مي بينيم تمام وجودشان عفت و حيا بود و در تمامي عرصه هاي زندگي آنرا لحاظ مي نمودند حتي براي پس از مرگ و حتي براي قيامت هم دغدغه اين مساله را داشتند .
***** حجاب فاطمه در ديدار با مردم ***
يكي از مواضعي كه آنحضرت به شدت نسبت به حجاب و عفاف پايبند بودند به هنگام ديدار با مردم بود
او ضوابط پوشش را در رابطه با نامحرم کاملاً رعايت ميکرد و سعي داشت از غير محارم کنارهگيري داشته باشد [رياحين الشريعه- ج 1 ص 216] و داستان ذيل اين سخن را نشان ميدهد. روزي پيامبر به عمران بن حصين فرمود با من به ديدن فاطمه عليهاالسلام نميآئي! عمران گفت چرا يا رسولاللَّه صلي اللَّه عليه و آله- مايل به ديدار او هستم و با هم به سراغ فاطمه عليهاالسلام رفتيم.
در زديم و پيامبر از فاطمه عليهاالسلام رخصت خواست و فاطمه عليهاالسلام اجازه ورود داد. رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله فرمود کسي همراه من است آيا با او داخل شوم؟ فاطمه عليهاالسلام گفت جز پارچهاي پشمين وسيلهاي براي پوشش و ستر خود ندارم.
رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله دستور پوشش داد که چنين و چنان خود را بپوشان تا وارد شويم فاطمه عليهاالسلام عرض کرد چيزي که سرم را بپوشاند ندارم- پيامبر پارچهاي کهنه بهمراه داشت که با اين پارچه سرت را بپوشان، و فاطمه عليهاالسلام خود را پوشاند و آنان وارد شدند. [ص 42 حليه الاولياء ج 2] (در مکتب فاطمه / علي قائمي / اميري/ سال 1377)
*** حجاب در برابر نابينا ***
رعايت حجاب در برابر مردم از منظر فاطمه سلام الله عليها حتي فرقي بين بينا و نابينا نمي كرد چرا كه عدم رعايت حيا و عفاف اثر خود را حتي بر روي فرد نابينا هم مي گذارد لذا مي بينيم كه آنحضرت حتي در برابر نابينا نيز رعايت حيا و عفاف را مي نمود .
اميرالمومنين علي عليهالسلام ميفرمايند: روزي فاطمه عليهاالسلام در محضر رسولخدا نشسته بود که مرد نابينايي اجازهي ورود خواست. در اين حال دختر رسولگرامي اسلام اتاق پذيرايي را ترک کرده و در اندرون نشست. پس از رفتن
ميهمان، پيامبر خدا صلي اللَّه عليه و آله پرسيدند: چرا از مرد نابينا دور شدي در حالي که او تو را نميديد؟
فاطمه عليهاالسلام جواب داد: ان لم يکن يراني فاني اراه، و هو يشم الريح. فقال رسولاللَّه صلي اللَّه عليه و آله: اشهد انک بضعه مني. [عوالم، ج 11، ص 223، بحارالانوار، ج 43،ص 91، ح 16] .
اگر او مرا نميديد، من وي را ميديدم. علاوه بر اين؛ اگر او چشم نداشت که مرا ببيند، از طريق بويايي ميتوانست بو کند. پيامبر خدا چون سخن دختر را شنيد فرمود: من شهادت ميدهم که تو پارهي تن من هستي. (تحليل سيره فاطمه الزهراء / علي اکبر بابازاده / انصاريان / سال 1374 )
***** حجاب فاطمه هنگام بكارگيري زينتهايشان ***
دومين موضعي كه حضرت فاطمه سلام الله عليها نسبت به عفاف و حجاب دقت فراوان داشتند به هنگام بكارگيري زينتهايشان بود
اول : ** نحوه بكارگيري زينت ها از سوي حضرت زهرا سلام الله عليها **
توصيه و دستور اسلامي اين است که زن خود را زينت کند ولي براي شوهر، متجمل باشد ولي در خانواده و براي همسر و اسلام آن را يک وظيفه براي زن ميداند و لذات پديد آمده از آن را لذاتي مشروع و حلال. در آنچه که مربوط به بيرون است اسلام اصرار داد که زن متجمّل نباشد، خود را به بوئي خوش نيارايد لباس شهرت نپوشد، در وسط خيابان راه نرود، از کشف و پاي او صدائي برنخيزد و... و فاطمه عليهاالسلام اينچنين بود در تمام مدت عمر چنان عمر ميکرد.
49- محمد بن قيس گويد: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله هنگامى كه از سفرى مراجعت مىكردند ابتدا نزد فاطمه مىرفتند و مدتى آنجا توقف مىكردند، در يكى از سفرهاى رسول خدا فاطمه يك خلخال نقره و يك گردنبند و دو گوشواره و يك پرده تهيه كردند ( در بعضي از روايات اهل سنت آمده كه عباي خيبري به تن و روسري خود را به زعفران آغشته كردند ) تا در هنگام مراجعت پدر و شوهرش از آن استفاده كنند.
هنگامى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از سفر مراجعت كردند نزد فاطمه عليها السّلام رفتند، ياران آن جناب كنار در ايستادند تا حضرت مراجعت كند، توقف رسول خدا در خانه فاطمه بطول انجاميد بطورى كه آنها سرگردان شدند و نمىدانستند توقف كنند تا رسول خدا بيرون شود و يا از آن جا بروند. (1) در اين هنگام رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بيرون شدند در حالى كه آثار غضب در چهره مبارك آن جناب ظاهر بود، رسول خدا وارد مسجد شدند و در كنار منبر قرار گرفتند، فاطمه دريافت پدرش چرا ناراحت شده و دانست كه رسول خدا از ديدن گردنبند و پرده و گوشوارهها به غضب آمده است.
فاطمه آنها را از بدنش در آورد و پرده را هم از جلو در برداشت و آنها را خدمت حضرت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرستاد و به قاصد گفت: اينها را مقابل رسول خدا بگذار و بگو دخترت سلام مىرساند و عرض مىكند اين اشياء را در راه خداوند انفاق كن.
هنگامى كه قاصد آنها را مقابل رسول خدا گذاشت پيامبر فرمود: او اين كار را كرد پدرش فدايش باد و اين سخن را سه بار تكرار كرد و بعد فرمود: دنيا براى محمد و آل محمد نيست اگر دنيا به اندازه بال مگسى ارزش داشت خداوند شربتى آب هم به كافر نمىداد، بعد از آن رسول خدا از مسجد به خانه فاطمه رفت. (ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج2، ص: 520)
همانگونه كه از اين جريان بر مي آيد حضرت زهرا سلام الله عليها خود را براي همسر خود زينت نمودند اما با وجود اينكه مي توانستند با همين وضع آرايش كرده به بيرون از منزل آمده و از شوهر و پيامبر استقبال نمايند اما با چنين وضعي به ميان مردن نيامده و خود را در معرض ديد عموم نگذاشتند بلكه در خانه ماندند و مردم بيرون از خانه ايستادند تا پيامبر از منزل بيرون بيايند .
قطعا حضرت زهرا سلام الله عليها اين سخن را پدر بزرگوار خود شنيده بودند كه فرموده بود :َ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَيُّ امْرَأَةٍ تَتَطَيَّبُ ثُمَّ خَرَجَتْ مِنْ بَيْتِهَا فَهِيَ تُلْعَنُ حَتَّى تَرْجِعَ إِلَى بَيْتِهَا مَتَى رَجَعَت
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: هر زنى كه خود را معطّر كند و از خانه خود بيرون رود، تا زمانى كه به خانهاش باز گردد مورد لعنت و نفرين (فرشتگان نگهبان خود) قرار مىگيرد. « ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص : 259»( در مکتب فاطمه / علي قائمي / اميري/ سال 1377)
** عفاف و حيا فاطمه به هنگام فعاليتهاي اجتماعي **
سومين موضعي كه آنحضرت رعايت عفاف و حجاب را بطور كامل مي نمودن به هنگام فعاليتهاي اجتماعي بود
قبل از بيان نحوه حضور فاطمه سلام الله عليها در فعاليتهاي اجتماعي ذكر اين مساله ضروري است كه در دين مقدس اسلام کار و تلاش زن براي كسب روزي حلال ، همانند کار و تلاش مرد يک ضرورت اجتماعي است و پيامبر اسلام اين امر را بر همگان اعم از زن و مرد واجب ساخته [طلب الحلال فريضه علي کل مسلم و مسلمه. (بحار، ج 103، ص 9)] و نقش زن را از اركان پيشرفت امور خانه و اجتماع دانسته است. [المراه احد الکاسبين. (بحار، ج 103، ص 238)] .
اما بايد اين را دانست كه لازمه كسب حلال حضور در جمع نامحرمان نيست بلكه مي توان در عين تلاش و فعاليت و كمك به اقتصاد خانواده از حضور در بين نامحرمان و گرفتار شدن در پيامدهاي جبران ناپذير آن پرهيز نمود .
لذا مي بينيم آنحضرت حضور زنان را در اجتماع به غير از مواقع ضروري لازم نمي دانستند به همين دليل وقتي ما زندگي مشترک دو زوج معصوم (علي و فاطمه عليهماالسلام) را ملاحظه ميکنيم که آنان در اين زمينه هر يک به کار و تلاش پرداخته، ولي بر مبناي تناسب زن و مرد و تقسيم کار.
روزي به اين مناسبت به محضر پيامبر خدا صلي اللَّه عليه و آله شتافته و از آن حضرت کسب تکليف نمودند. رسولخدا چنين داوري کرد: فقضي علي فاطمه بخدمتها مادون الباب و قضي علي علي بما خلفه. فقالت فاطمه: فلا يعلم ما دخلني من السرور الا اللَّه باکفائي رسولاللَّه تحمل ارقاب الرجال. [وسائلالشيعه، ج 14، ص 123- ج 1، عوالم، ج 11، ص 217] .
فاطمه عليهاالسلام را مامور به انجام کارهاي داخل خانه نمود و علي را نيز به امور خارج از خانه مامور ساخت. دختر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله از اين تقسيم کار فوقالعاده خوشحال شد و چنين اظهار داشت:
جز خدا کسي نميداند که من از چنين تقسيم کار چقدر خوشحال شدم، زيرا که پدرم رسولخدا مرا از گريبانگير شدن با مردان معاف داشته است. ( تحليل سيره فاطمه الزهراء / علي اکبر بابازاده / انصاريان / سال 1374)
اين در حاليست (كه همانگونه كه در جلسات قبل در بحث قناعت گفته شد ) حضرت فاطمه سلام الله عليها براي كمك به هزينه هاي زندگي كار نموده و بافندگي مي نمودند اما آنحضرت لازمه كار را حضور در كوچه و خيابان و ارتباط با نامحرمان نمي دانستند .
* و بر همين اساس بود كه آنحضرت در جايي ديگر بهترين خير و خوبي را براي زنان عدم برخورد و رابطه با نامحرمان مي داند (چراكه با روح الهي خود از پيامدهاي منفي آن خبر داشتند )
راويان آن متعدد و از جمله انس بن مالک از اميرالمؤمنين و ديگران است که قبلاً از آن سخن گفتيم و اينک هم مکرر ميکنيم. علي عليهالسلام فرمود نزد پيامبر بوديم و او در منبر بود. پرسيد: - اَخْيِروُني اَيُّ شِييءِ خَيْرُ لِلنِساء؟ به من خبر دهيد و بگوئيد چه چيز براي زن از همه چيز بهتر است؟ هرکس سخني گفت و به نتيجهاي منجر نشد. مردم درمانده و متفرق شدند. من به نزد فاطمه عليهاالسلام آمدم و سؤال پيامبر را تکرار کردم. فاطمه عليهاالسلام فرمود: خير للنساء اَنْ لا يَرَينُ الرِّجالَ وَ لا يَراهَّنِ الرِّجالُ- بهترين چيز براي زن اين است که آنها مردي را نبينند و مردي هم آنها را نبيند. [کشفالغمه- منتهيالآمال ص 133 ج 1] خبر را به پيامبر برديم تحسن و تأکيد کرد و فاطمه عليهاالسلام را در کنار گرفت و فرمود ذُرّيةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ [آيه 34- سوره آلعمران]( در مکتب فاطمه / علي قائمي / اميري/ سال 1377 )
---نكته : علت توصيه به زنان براي درگير نشدن در گرفتاريهاي شغلي ---
آنچرا كه اسلام براي زن مي پسندد آرامش و آسايش روحي و جسمي بدون دغدغه هاي شغلي مي باشد بگونه اي كه بتواند با حفظ سلامت روحي و جسمي خود پشتوانه گرمي براي كانون خانواده باشد لذا حضرت علي عليه السلام در توصيه اي به محمد حنفيه از اينكه زن را درگير گرفتاريها و مشغله هاي كاري نمايد پرهيز داده است و فرموده :
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع لِمُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ يَا بُنَيَّ إِذَا قَوِيتَ فَاقْوَ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ إِنْ ضَعُفْتَ فَاضْعُفْ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُمَلِّكَ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا فَافْعَلْ فَإِنَّهُ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا وَ أَرْخَى لِبَالِهَا وَ أَحْسَنُ لِحَالِهَا فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ فَدَارِهَا عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنِ الصُّحْبَةَ لَهَا فَيَصْفُوَ عَيْشُكَ
و امير مؤمنان (ع): به محمد بن حنفيه فرمود: پسرم اگر نيرومندى، بر طاعت حق نيرومند باش. و اگر ضعيفى بر گناه ضعيف باش، و اگر مىتوانى كارى كنى كه زن جز به اندازه كار خود، شغلى نداشته باشد چنين كن، كه براى حفظ جمالش بهتر، و براى جانش راحتتر، و آسانتر است، كه زن گل است، و قهرمان نيست، و بهر حال باوى مدارا كن، و خوب مصاحبت كن تا عيش تو صافى و خوب و غير مكدر باشد. (مكارم الأخلاق في حق المرأة على الزوج ..... ص : 216 )
گذشته از اينكه عدم حضور زن در بين نامحرمان و مردان اجنبي زمينه سوء استفاده فرصت طلبان در در جهت شهوت راني گرفته كمااينكه از سوء استفاده هاي اقتصادي از سوي سرمايه داران جلوگيري مي كند ( هم اكنون بسياري از كارخانه ها براي بكار گيري نيروي كار ارزان قيمت زنان را بكار كيري مي كنند يا برخي براي سه شيفت كار زنان فقط ماهي 40 هزار تومان به برخي از آنها مي دهند(سال 1387 )
**** حجاب و عفاف در ميدان مبارزه ***
با وجود اينكه احاديث متعددي همچون احاديث ذكر شده بيانگر آنست كه دختر عالي قدر رسولخدا تا چه ميزاني شرم و حيا داشت؟ و چقدر از مردان بيگانه دوري ميجست؟ اما در مواقع حساس و به هنگام بروز ضرورت و دفاع از حق خود و حريم ولايت و بنيانهاي اسلام با حضور در اجتماع و به مبارزه پرداخته و در مجامع عمومي به مناظره و سخنراني نشست، ولي در عين حال هرگز از پرده حجاب کامل و عفاف لازم بيرون نرفت. اينک فرازهايي از اظهارات محدثين و مورخين اسلامي را در اين زمينه تقديم ميداريم.
از طريق عايشه و عبداللَّه بن حسن بن حسن در کتابهاي عامه و خاصه نقل شده:
لَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ ع أَنَّ أَبَا بَكْرٍ قَدْ أَظْهَرَ مَنْعَهَا فَدَكَ لَاثَتْ خِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وَ أَقْبَلَتْ فِي لُمَّةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءٍ مِنْ قَوْمِهَا تَطَأُ ذُيُولَهَا مَا تَخْرِمُ مِشْيَتُهَا مِشْيَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص حَتَّى دَخَلَتْ عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ فِي حَشْدٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فضرب بينها و بينهم ريطه بيضا.... وَ غَيْرِهِمْ فَنِيطَتْ دُونَهَا مُلَاءَةٌ فَجَلَسَتْ ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ الْقَوْم [شرح ابن ابيالحديد، ج 16، ص 211 و 249- احتياجات طبرسي، ج 1، ص 131، چاپ نجف] .
هنگامي که به فاطمه عليهاالسلام ثابت شد که ابوبکر فدک را از او بزور گرفته و تحويل نميدهد، آن بانوي عزيز، مقنعه و روسريش را بر سر محکم بست و با عدهاي از زنان متدين و نزديکان خويش که او را در ميان گرفته بودند به سوي مسجد رسولاللَّه حرکت کرد، در حالي که با لباسهاي طولاني راه ميرفت- که حتي روي پاهاي او پوشيده بود و بدنش پيدا نميشد و چنان راه ميرفت که گويا پيامبر خدا صلي اللَّه عليه و آله در حرکت است- وارد مسجد شد. جمعيت مهاجر و انصار آنجا را پر کرده بودند و براي دختر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله جايگاهي درست کرده بودند، که مردها او را نميديدند... و در ميان زنان مهاجر و انصار در پشت پرده نشست نالهاى جانسوز كشيد و اين ناله همگان را به خروش آورده و صداى شيون از مردم بلند شد به گونهاى كه مسجد را به لرزه انداخت
اگر اين عبارات را به دقت مورد عنايت قرار دهيم درسهاي زيادي از حجاب و عفاف آن حضرت ميگيريم، و در اينجا متوجه ميشويم که آن حضرت، حتي در ميدان مبارزه نيز بسيار مقيد به حجاب کامل و حياي اجتماعي و اخلاقي بوده است، زيرا:
1- با پوشيدن مقنعه و احتياط لازم حرکت نموده. (لاثت خمارها).
2- در ميان زنان حرکت نموده. (في لمه...).
3- لباسهاي بلند پوشيده بود که حتي پاهايش پيدا نبود. (تطا ذيولها).
4- در جايگاه مخصوص قرار گرفته و پردهاي بين زنان و مردان حايل بود. (فضرب بينها و بينهم...).
آري فاطمه عليهاالسلام با اين برنامهريزي دقيق حتي در ميدان مبارزه، با غاصبين خلافت، (آيه بيست و پنجم سورهي قصص) [فجائته احداهما تمشي علي استحيا] که شيوه راه رفتن دختران پيامبران و زنان اسلامي را ترسيم ميکند، تداعي کرد و به پيروانش درسها داد که در عين اجتماعي بودن، زنان حجاب و عفاف را حفظ کنند. (تحليل سيره فاطمه الزهراء / علي اکبر بابازاده / انصاريان / سال 1374)
--آمار حجاب --
بنابراين اگر زنان ما بنا به ضرورتهاي اقتصادي وسياسي تصميم به حضور در اجتماع و ارتباط با نامحرمان را دارند بايد به نحو كامل رعايت عفاف و پوشش را نموده تا خطرات كمتري دامنگير آنها گردد كما اينكه آمارهاي ارائه شده از مسئولين ذيربط بيانگر همين مساله مي باشد
سردار رادان فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ : خانم هايي كه بد پوشش مي باشند چهار برابر خانم هايي با پوشش مناسب مورد مزاحمتهاي خياباني قرار مي گيرند (شبكه يك برنامه چراغ خاموش تاريخ 29/2/1387 )
*در جاي ديگر توصيه فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ در ويژه برنامه « در شهر » شبكه تهران كه در خصوص جنايتكار بيست و سه ساله اي كه 8 زن را در اطراف كرج به قتل رسانده بود اين بود كه طي بررسي هاي ميداني آنچه كه به دست آمده اين است كه در خصوص كسانيكه پوشش نامناسب تري دارند آسيب پذيري بيشتري دارند و براي در امان بودن از آسيبهاي ديگران بايد پوشش بهتري داشت (شبكه پنج ويژه برنامه در شهر تاريخ 11/5/1387 )
*** دغدغه حضرت زهرا سلام الله عليها براي پس مرگ ***
چهارمين موضع از مواضعي كه عفاف و پوشش از دغدغه هاي آنحضرت محسوب مي شد رعايت عفاف براي پس از مرگ بود
اسماء بنت عميس، نقل مي کند: روزهاي آخر زندگاني حضرت زهراء عليها السلام با او بودم، روزي مرا به ياد کيفيت حمل جنازه توسط مردم انداخت، و ابراز نگراني فرمود که: چرا جنازه را روي تخته اي مي گذارند و بالاي دست مردان حمل مي کنند؟! سپس فرمود: من بسيار زشت مي دانم که جنازه زنان را پس از مرگ بر روي تابوت سرباز گذاشته و بر روي آن پارچه اي مي اندازند که حجم بدن را براي بينندگان نمايش مي دهد. مرا به روي تابوت آن چناني نگذار و بدن مرا بپوشان. که خدا تو را از آتش جهنم باز دارد. به علي عليه السلام وصيت کرد: اي پس عمو! براي من تابوتي درست کنيد، همانگونه که ملائکه شکل آن را به من نشان داده اند. اسماء بنت عميس مي گويد: خدمت آن حضرت توضيح دادم: در سرزمين حبشه، تابوتي براي حمل جنازه ها درست مي کنند که بدن ميت را مي پوشاند و سپس به وسيله چوبهاي تر و شاخه هاي نازک درخت، شکل و قيافه آن را ترسيم کردم. حضرت زهراء عليها السلام خوشحال شده و فرمود: براي من تابوتي مثل آن درست کن و مرا با آن بپوشان، خدا تو را از آتش دوزخ حفظ نمايد. [وسائل الشيعه: ج 2، ص 876 / فرهنگ سخنان فاطمه زهراء: ص 70] .
در برخي ديگر از روايات جريان ساخت تابوت چنين نقل شده :
محب طبري [ذخائرالعقبي، ص 53] به نقل از مادر امام باقر عليهالسلام روايت ميکند که: فاطمه عليهاالسلام به اسماء دختر عميس گفت: من از اينکه (فقط) پارچهاي روي جسد زن مياندازند تا او را بپوشانند، بدم ميآيد.
اسماء گفت: اي دختر رسول خدا، اجازه دهيد آنچه را در سرزمين حبشه ديدهام نشانت دهم.
آنگاه چند چوب نرم آورد و آن را خم کرد و پارچهاي رويش انداخت. فاطمه عليهاالسلام فرمود: چقدر خوب و زيباست. با آن، جنازهي زن از مرد تشخيص داده ميشود. پس هرگاه از دنيا رفتم، تو و علي عليهالسلام غسلم دهيد و کس ديگري نباشد.
وقتي از دنيا رفت، عايشه آمد و خواست وارد شود. اسماء گفت: داخل مشو.
عايشه نزد ابيبکر گلايه کرد و گفت اين خثعميه (يعني اسماء) نميگذارد من در غسل دادن فاطمه شرکت کنم و هودجي چون هودج عروس براي دختر رسول خدا درست کرده است!
پس ابوبکر آمد و کنار در، ايستاد و گفت: اسماء، چرا همسران رسول خدا از شرکت در غسل دادن دختر رسول خدا مانع ميشوي و چرا چيزي مانند هودج عروس براي او ساختهاي؟
اسماء گفت: فاطمه خود از من خواست که نگذارم کسي بر او وارد شود. چيزي را هم که ساختهام، نمونهاش را برايش ساخته بودم و او خواست چنين چيزي برايش بسازم.
ابوبکر گفت: همان که فاطمه دستور داده، بکن.
آنگاه ابوبکر بازگشت، و فاطمه را علي و اسماء غسل دادند.
محب طبري نوشته است که اين روايت را ابوعمر نقل کرده، دولابي نيز با اختصار آن را آورده و نوشته است: فاطمه چون تابوت را ديد تبسم کرد، او (پس از فوت رسول اکرم صلي اللَّه عليه و آله و سلم) جز در آن روز، تبسم نکرده بود.
بيهقي [سنن بيهقي، ج 4، ص 34] نيز اين روايت را نقل ميکند. (سيماي حضرت فاطمه در احاديث اهل سنت / سيد مرتضي حسيني / علي شيرواني/ وثوق / سال 1379 )
---نخستين تابوت در اسلام ----
حضرت صادق عليهالسلام فرموده است: نخستين تابوتي که در اسلام ساخته شد تابوت حضرت فاطمه بود، حضرت در بيماري آخريني که به همان علت هم از دنيا رفت و به اسماء بنت عميس فرمود: من بر اثر بيماري گوشت بدنم آب شده و چيزي از من باقي نمانده است آيا ميتواني وسيله برايم بسازي که مرا بپوشاند؟ اسماء عرض کرد: زماني که من در سرزمين حبشه بسر ميبردم ميديدم که آنان براي حمل جنازهها چيزي درست ميکنند و من ميتوانم چيزي مانند تابوت آنان بسازم که اگر شما از آن خوشتان آمد برايتان آماده سازم، حضرت فرمود: بسيار خوب، وي تختخوابي آورده آن را به پشت خوابانيد بعد چند قطعه چوب آورد و به پايههاي آن بست و پارچهاي روي آن انداخت و گفت: ديدم آنها بدينگونه ميسازند، حضرت فرمود: براي من هم تابوتي مثل همين بساز تا مرا بپوشاند، خداوند تو را از آتش بپوشاند. [وسائلالشيعه، 2/ 872- 877 باب 52، از ابواب دفن] . (فاطمه زهراء شادماني دل پيامبر / احمد رحماني همداني / سيد حسين افتخارزاده / بدر / سال 1373 )
** دغدغه حضرت فاطمه براي قيامت **
پنچمين موضع از مواضعي كه عفاف به عنوان يكي از نگرانيهاي آنحضرت فكرش را به خود مشغول مي داشت وجود پوشش به هنگام قيامت بود
فاطمه عليهاالسلام پرسشهاي زيادي از پدر داشتند و از جمله آنها نحوه برانگيخته شدن انسانها در روز قيامت بود، چرا که فاطمه عليهاالسلام از روز قيامت هول عظيمي در دل داشت.
گويد: روزي از پيامبر خدا صلي اللَّه عليه و آله و سلم پرسيدم: آيا اهل دنيا روز قيامت برهنهاند؟ فرمود: آري اي دخترم.
گفتم: آيا من هم برهنهام؟ فرمود: آري شما هم ولي آن جا کسي به کسي توجه ندارد.
گفتم: واسوأتاه، يومئذ من اللَّه عزوجل: چقدر جاي شرمندگي است، آن روز در مقابل خداي متعال. هنوز از محضر پدر بيرون نرفته بودم، که فرمود: اکنون، جبرئيل آمده به من ميگويد: اي محمد به فاطمه سلام برسان، و بگو به جهت حيا و شرمت از خدا پروردگار وعده فرمود: که او را در روز قيامت به دو لباس از نور بپوشاند. [اخلاق حضرت فاطمه، ص 109]( فاطمه الگوي حيات زيبا / محمدجواد طبسي / دفتر تبليغات اسلامي / سال 1380 )
* حضرت زينب نمونه كامل تربيت يافته مكتب فاطمي **
زينب در آغاز جوانى چگونه بوده است؟
مراجع تاريخى از وصف رخساره زينب در اين اوقات خوددارى مىكنند; زيراكه او در خانه و روبسته زندگى مىكرده و ما نمىتوانيم مگر از پشت پرده وى رابنگريم. ولى پس از گذشتن دهها سال از اين تاريخ، زينب از خانه بيرون مىآيد و مصيبت جانگداز كربلا او را به ما نشان مىدهد و كسىكه او را به چشم ديده براى ما وصفشمىكند و چنين مىگويد - چنان كه طبرى نقل كرده است: گويا مىبينم زنى را كه مانندخورشيد مىدرخشيد و با شتاب از خيمهگاه بيرون مىآمد. (19) . 19) تاريخ طبرى، ج 4، ص 340-341. پرسيدم: او كيست؟ گفتند: زينب دختر علىاست. هنگامى كه زينب پس از شهادت امام حسين به مصر مىرود، عبدالله بن ايوبانصارى در وصفش مىگويد: ...به خدا كه من صورتى مانند آن نديدم، گويا پارهاى از ماه بود. در صورتى كه اين بانوى بزرگ در آن وقت در پنجاه و پنجمين سال زندگى خودبود، غريب بود، خسته و كوفته بود، مصيبتزده و داغ ديده بود، پس جمال زينب درآغاز جوانى پيش از آن كه سالمند بشود، و مصايب جانگداز خوردش كند و جامداغ ديدگى را تا پايان بدو بنوشاند، چگونه بوده؟! جاحظ در كتاب البيان والتبيين از خزيمه اسدى نقل مىكند: پس از شهادت امام حسين وارد كوفه شدم و سخنان پر مغز و شيواى زينب راشنيدم، من ناطقتر و گويندهتر از او زنى را نديدم. گويا از زبان اميرالمؤمنين علىبنابىطالب سخن مىگفت. اين شمايل زينب استبه طورى كه او را در كربلا ديدهايم، و چنان كه در زمانجوانىاش نمونهاى از فضايل براى ما نمايان شده، زيرا مىشنويم كه او در مهربانى ورقت قلب به مادرش و در دانش و پرهيزگارى به پدر مانند بوده. و چنان كه بعضى از روايات مىگويد: زينب داراى مجلس علمى ارجمندى بودهكه زنانى كه مىخواستند احكام دين را بياموزند، در آن مجلس حاضر مىشده و كسبدانش مىكردهاند. صفات برجستهاى در زينب جمع بوده كه هيچ يك از زنان عصر او دارا نبودهاند،لذاست كه «بانوى خردمند بنىهاشم» گرديد. ابنعباس كه از او روايت مىكند،مىگويد: «بانوى خردمند ما زينب دختر على چنين گفت». زينب، بدين لقب به طورى معروف شده بود كه وقتى «بانوى خردمند» مىگفتند،زينب فهيمده مىشد. فرزندان او به چنين لقبى افتخار مىكردند و به «زادگان بانوىخردمند» شناخته شده بودند. ) بانوى كربلا(حضرت زينب عليهاالسلام) نويسنده: دكتر عائشه بنت الشاطى مترجم: آيةالله سيدرضا صدر - به اهتمام سيدباقر خسروشاهى - ناشر: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم )
----------
حضرت زينب ص 283 « يحيي مازني» كه از علماي بزرگ و راويان حديث است ميگويد:« مدتها در مدينه در همسايگي علي عليه السّلام در يك محله زندگي مي كردم. منزل من در كنار منزلي بود كه « زينب» دختر علي عيلها السّلام در آنجا سكونت داشت. حتي يك دفعه هم، كسي حضرت زينب را نديد و صداي او را نشنيد. او هرگاه ميخواست به زيارت جدّ بزرگوارش بر ود، در دل شب ميرفت؛ در حالي كه پدرش علي عليه السّلام در پيش و برادرانش حسن و حسين عليهما السلام در اطراف او بودند. وقتي هم به نزديك قبر شريف رسول الله صلّي الله عليه و اله و سلّم مي رسيدند، اميرالمؤمنين عليه السّلام شمعهاي روشن اطراف قبر را خاموش م يكرد. يك روز امام حسن عليه السّلام علت اين كار را سؤال كرد، حضرت فرمود: اخشي ان ينظر أحد الي شخص اختك زينب؛ از آن مي ترسم كه كسي در روشني خواهرت را ببيند».
--- نهادينه كردن حجب و حيا ---
خاندان امام حسينعليه السلام الگوي حجاب و عفاف هستند. اينان در عين مشاركت در حماسه عظيم و اداي رسالت حسّاس و خطير اجتماعي، متانت و عفاف را هم مراعات كردند و اُسوه همگان شدند.
حسينعليه السلام در به خواهرش زينب و ام كلثوم و دختران و همسران خود چنين توصيه نمود: اگر من كشته شوم، گريبان چاك نزنيد، صورت خراشيد و سخنان ناروا و نكوهيده نگوييد.(53)( 53) موسوعة كلمات الامام الحسينعليه السلام، قم، انتشارات دارالمعروف، 1374 ش، ج 1، ص 406. ) كه البته سخن امام حسينعليه السل م در چنين لحظه به همه زنان عالم است و تكيه بر حجاب و عفت نشان از اهميّت آن در نظر امام حسينعليه السلام دارد.
اين مسئله را خواهران امام هم در نظر داشتند و مراقب بودند تا حريم عفاف و حجاب اهل بيت پيامبر، همواره حفظ و رعايت شود. ام كلثوم به مأمور اسيران گفت: وقتي ما را وارد شهر دمشق ميكنيد، از دري وارد كنيد كه تماشا كننده كمتري داشته باشد و نيز از آنان خواست كه سرهاي شهدا را از ميان كجاوههاي اهلبيتعليهم السلام فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسولاللَّهصلي الله عليه وآله وسلم را تماشا نكنند.( 54) لهوف، سيد بن طاووس، نجف مكتبة الحيدريه، 1385 ق، ص 142.
55) سيماي امام حسينعليه السلام، علي اكبر بابازاده، قم، انتشارات دانش و ادب، 1380، ج 1، ص 88) اينها همه براي زنان و دختران جامعه، درس زندگي است كه بايد در مكتب حسينعليه السلام بياموزند، چرا كه عفت و حجاب زينت زنان آن جامعه و شرط سلامت آن است و در اجتماعي كه زنانش اهميتي براي حجاب و عفت قايل نميباشند، تحقق آرمانهاي اسلامي كاري غير ممكن به شمار ميرود.
فصاحت و بلاغت و شجاعت زينب عليها السلام يكى از خصايص برجسته حضرت زينب، قدرت بيان و فصاحت و بلاغت اوست. از خطبههايى كه او در بازار كوفه و مجلس يزيد ايراد كرده و نيز در برخورد با عبيداللَّه بن زياد اين معنى به خوبى درك مىشود.
روز دوازدهم محرم، خاندان پيامبر را همچون اسيران به كوفه آوردند. به دستور ابن زياد، كسى حق نداشت آن روز با سلاح جنگى از خانه خارج شود و نگهبانان مسير حركت اهل بيت را تحت مراقبت شديد درآورده بودند. وقتى كاروان به كوفه رسيد، از پنج دسته تشكيل شده بود. دسته اول طبلكوبان و شيپور زنان بودند كه پيش روى كاروان حركت مىكردند. رديف دوم نيزه دارانى بودند كه سرهاى شهدا را حمل مىكردند. دسته سوم بازماندگان شهدا، يعنى زينب و امام زينالعابدين و ديگر بانوان و كودكان بودند، دسته چهارم عمر سعد و افسران ارشد لشكر كوفه و دسته پنجم سربازان و افراد به ظاهر پيروز كه از صحراى كربلا براى دريافت جوايز و پاداش مراجعت مىكردند.
مردها در دهانه كوچههاى فرعى و زنها از بالاى بام خانهها منتظر ورود كاروان بودند و درباره كاروانى كه مىخواست به شهر آنها وارد شود اظهار نظر مىكردند. ناگهان طليعه كاروان از دوازه شهر كوفه نمايان گشت. زنى كه براى تماشاى اسيران بر بالاى بام خانهاش رفته بود، اندكى جلو آمد و از يكى از اسيران پرسيد: شما اسيران كدام شهر و ديار هستيد؟ جواب دادند: «نحن اسارى آل محمد» ما اسيران آل محمديم! زن با شنيدن اين خبر فرياد زد: اى زنان كوفه، اينها، اهل بيت پيامبرند!
كوفه بيش از چهار سال مقر حكومت حضرت على - عليهالسلام - بود. نوشتهاند چهارصد هزار نفر از دوستداران آن حضرت - كه عدهاى از آنان ايرانى بودند - در كوفه مىزيستند. لذا جاسوسان مراقب بودند تا مبادا مردم عليه حكومت دست به شورش بزنند.
«بشير بن خزيم اسدى» مىگويد:
در محرم سال 61 هجرى وارد كوفه شدم. اتفاقاً ورود من با ورود على بن الحسين و فرزندان فاطمه از كربلا به كوفه مصادف شد. آن روز زنان كوفه سخت اشك مىريختند. على بن الحسين را در حالى كه بيمارى او را ضعيف كرده و زنجير بر گردن و دستش بود، ديدم كه با ناراحتى مىفرمود:
«إِنَّ هؤلاءِ النِّسوَةَ يَبكين فَمَن قَتَلَنا»(16)
اين زنان بر كشتگان ما گريه مىكنند! پس ما را چه كسى كشته است؟!
بشير مىگويد:
زينب دختر على را ديدم و به خدا سوگند، تا آن روز زنى را نديدهام در نهايت عفت و حيا، كه بهتر از زينب سخن بگويد. او آنچنان خطابهاى ايراد كرد كه گويا اين كلمات از دهان على بن ابىطالب خارج مىشد.(17) 17) و رأيتُ زينب بنتَ علىٍّ ولم اَرَوَاللَّهِ خَفِرةً أنطَقْ مِنها كأنَّها تَفرَغُ عن لسانِ اميرالمؤمنين - عليهالسلام - و قد أومَأَتَ إلى الناسِ اَن اُسكُتوا فارتدَّتْ الأنفاس و سَكَنَت الأصواتِ»، همان، بحارالانوار، ج 45، ص 108؛ اعلامالنساءالمؤمنات، ص 338
*** ارتباط حجب و حيا زن با ياري وي در اطاعت الهي ***
علاوه بر اينكه بدترين زنان آنهايي هستند كه عفاف و حجاب را رعايت نمي كنند كما اينكه در روايات ما آمده :
عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ يَظْهَرُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ وَ اقْتِرَابِ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ شَرُّ الْأَزْمِنَةِ نِسْوَةٌ مُتَبَرِّجَاتٌ كَاشِفَاتٌ عَارِيَاتٌ مِنَ الدِّينِ دَاخِلَاتٌ فِي الْفِتَنِ مَائِلَاتٌ إِلَى الشَّهَوَاتِ مُسْرِعَاتٌ إِلَى اللَّذَّاتِ مُسْتَحِلَّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِي جَهَنَّمَ خَالِدَاتٌ
* از امير مؤمنان (ع): در آخر الزمان و نزديك قيامت كه بدترين زمانهاست زنانى پيدا شوند، خيابان گرد، عريان، از دين بيگانه، دنبال فتنهها و هوسباز و پيرو شهوتها و شتابان به لذتها، حلال داننده گناهان و به دوزخ ابدى گرفتار.( مكارم الأخلاق في أخلاقهن المذمومة ..... ص : 201 )
چنين همسري كه حجب و حيا و عفاف را رعايت نمي كند و با حركات تحريك كننده و لباسهاي تحريك كننده بيرون مي رود و شوهر خود را بر چنين كاري راضي مي كند نه تنها چنين زني نمي تواند ياور خوبي براي اطاعت خداوند براي شوهر باشد بلكه او را در بدترين ورطه هاي عصيان و دوري از خداوند متعال مي اندازد چراكه روايت داريم
پيغمبر خدا ( صل الله عليه و آله ) فرمود : أَيُّمَا رَجُلٍ رَضِيَ بِتَزَيُّنِ امْرَأَتِهِ وَ تَخْرُجَ مِنْ بَابِ دَارِهَا فَهُوَ دَيُّوثٌ وَ لَا يَأْثَمُ مَنْ يُسَمِّيهِ دَيُّوثاً وَ الْمَرْأَةُ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ بَابِ دَارِهَا مُتَزَيِّنَةً مُتَعَطِّرَةً وَ الزَّوْجُ بِذَاكَ رَاضٍ بُنِيَ لِزَوْجِهَا بِكُلِّ قَدَمٍ بَيْتٌ فِي النَّارِ فَقَصِّرُوا أَجْنِحَةَ نِسَائِكُمْ وَ لَا تُطَوِّلُوهَا فَإِنَّ فِي تَطْوِيلِ أَجْنِحَتِهَا نَدَامَةً وَ جَزَاؤُهَا النَّارُ وَ فِي قَصْرِ أَجْنِحَتِهَا رِضًا وَ سُرُورٌ وَ دُخُولُ الْجَنَّةِ بِغَيْرِ حِسَابٍ- احْفَظُوا وَصِيَّتِي فِي أَمْرِ نِسَائِكُمْ حَتَّى تَنْجُوا مِنْ شِدَّةِ الْحِسَابِ وَ مَنْ لَمْ يَحْفَظْ وَصِيَّتِي فَمَا أَسْوَأَ حَالَهُ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ تَعَالَى وَ قَالَ النِّسَاءُ حَبَائِلُ الشَّيْطَانِ
(1) فرمود خداى تبارك و تعالى در سوره نساء وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا
فرمود پيغمبر (ص) هر مرديكه زينت كند زن او و بيرون آيد از در خانه او پس آن مرد ديوث ( به كسي گفته مي شود كه زن خود را براي فاحشگي در اختيار ديگران قرار مي دهد ) است و گناه ندارد هر كه بخواند او را ديوث و زن چون بيرون آيد از در خانه خود زينت كرده و بوى خوش بخود زده و شوهر باين راضى باشد بنا شود از براى شوهر وى بهر قدمى خانه در دوزخ پس كوتاه كنيد دست زنان خود را و دراز مگذاريد كه بدرستى كه دراز گردانيدن دست او پشيمانى است و جزاء آن دوزخست و در كوتاه گردانيدن آن رضا و شاديست و داخلشدن بهشت است بىحساب حفظ كنيد وصيت مرا در امر زنان خود كه خلاص شويد از سختى عذاب و هر كه حفظ نكند وصيت مرا پس چه باشد حال او پيش خداى تعالى (جامع الأخبار 158 الفصل الثاني و العشرون و المائة في ضمان الوصية . الفصل الحادي و العشرون و المائة في النساء / كاشف الاستار در ترجمه جامع الاخبار، ص: 109 )