بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

 

نکته اول: قرار شد احکام بیماران گفته می شود.

نکته دوم: مراد ما از همه مراجع :نظر حضرت امام خمینى، آیت الله بهجت، میرزا جواد تبریزى ،‌خامنه‌ای، سیستانى، صافى گلپایگانى،فاضل لنکرانى، مکارم شیرازى، نورى همدانى، وحید خراسانى

نکته سوم: هر کسی مراقب نظر مرجع خود باشد

------

قبله و بیمار بستری

بیماری که بر روی تخت خوابیده است و نمی‌تواند بلند شود، برای خواندن نماز چگونه رو به سمت قبله کند؟

همه مراجع: باید در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد که جلوى بدن او رو به قبله باشد. و اگر ممکن نیست، باید به پهلوى چپ طورى بخوابد که جلوى بدن او رو به قبله باشد. و اگر این را هم نتواند، باید به پشت بخوابد، به طورى که کف پاى او رو به قبله باشد.[161]

 مریضى که می‌ تواند تخت خود را به سمت قبله برگرداند ولى این کار براى او مشقت دارد، آیا لازم است این کار را انجام دهد یا خیر؟

همه مراجع: اگر مشقّتِ قابل تحمّل باشد باید به سمت قبله نماز بخواند.[164]

 

قبله اشتباهی

فردى به علت این که تخت بیمارستان رو به قبله نبوده مدتى نمازهاى خود را به سمت غیرقبله خوانده، آیا اکنون باید آن نمازها را قضا نماید؟ و آیا فرقى بین اینکه ممکن بوده رو به قبله بخواند و یا امکان نداشته هست یا خیر؟

همه مراجع: چنانچه ممکن بوده رو به قبله بخواند و رو به قبله نخوانده باید قضاى آن را به‌جاى آورد.[162]

 

 

---- متن سخنرانی ----[1]

پیامبر اسلام انقلابی را بنیان نهادند و راه اداره آن را نیز آموزش دادند و حتی جانشین بعد از خود را تعیین کردند اما چه شد که بعد از پنجاه سال فرزند پیامبر خدا را به شهادت رساندند

یکی از عوامل انحرافی بود که در تفکرات اعتقادی جامعه اسلامی به وجود آمده بود

خلفای غاصب و حاکم جور بعد از پیامبر اسلام و غصب خلافت مردم را به این باور و اعتقاد رسانده بودند که آنها حق ندارند در برابر ظلم و ستم هایی که از سوی حاکمان صورت می گیرد از خود عکس العمل نشان داد و یا آن مقابله و مبارزه کنند.

بهترین راهی که برای رساندن مردم به این مرحله پیدا کرده بودند آن بود که خلفای وقت ، از جریان های فکری و برخی گروه های اجتماعی که بیشتر رنگ مذهبی داشتند ، در جهت تقویت پایه های حکومت و سرکوبی مخالفان ، بهره برداری می کردند.

یکی از این گروه ها که در تاریخ اسلام ابزار دست خلفای ستمگر و خود کامه بود، فرقه ای بود که اعتقاد داشت «هر آنچه اتفاق می افتد چه خوب و چه بد این امری است که خدا خواسته و انسان ها هیچ نقشی در آن نداردند» و به همین دلیل هم کسی حق اعتراض ندارد

اینها گروهی بودند که به « جبریه » معروف بودند

*  یکی از مورخین به نام ابوهلال  عسکری معتقد است اولین کسی که چنین طرز فکری را در جامعه بنیان گذاشت معاویه بود . وی می گوید: « معاویه نخستین کسی بود که عقیده داشت همه اعمال بندگان – چه خوب و چه بد – به اراده خداست.»

*** هدف خلفا و بنی امیه از ترویج این طرز تفکر ***

الف: تثبیت حکومت خود

یعنی اگر من حاکم شدم خدا خواسته و کسی حق اعتراض ندارد هر چند مقام جانشینی پیامبر را غصب کرده و فاسق و ظالم باشم.

اینها می دانستند مردم برایشان این سؤالات پيش مي‏آمد که چرا علي‏ بن ابي‏طالب‏ عليه السلام را از کارش کنار زديد؟ علي‏ بن ابي‏طالب چه شد؟ مي‏خواهيم سؤال کنيم که فرزند علي‏ بن ابي‏طالب چه شد؟ مي‏گويند: بلي، خدا خواست...! چون که خدا خواست...! خدا مي‏دانست...!

* معاویه برای تثبیت حکومت خود وانمود می کرد حاکمیتش نه به فریب و نیرگ بلکه به مشیت تغییر ناپذیر الهی است، چنان که پس از امضای صلح با امام حسن علیه السلام حکومت خود را مقتضای مشیت الهی معرفی کرد و طی سخنانی به اهل کوفه گفت:

« من به خاطر این با شما نجنگیدم که نماز و حج به جا آورید و زکات بپردازید، چون می دانم این کارها را انجام می دهید ، بلکه برای این با شما چنگیدم که شما را مطیع خود ساخته و بر شما حکومت کنم و اینکه، بر خلاف خواست شما، خداوند مرا بر شما مسلط ساخته است»

نمونه دوم: تلاش برای ولیعهدی یزید

هنگامی که معاویه برای ولیعهدی یزید با بزرگان قبائل و افراد ذی نفوذ جلسه می گذاشت یکی از راه ههای که برای اثبات ولیعهدی یزید و قانع کردن آنها به کار می برد همین موضوع بود. هنگامیکه عایشه در مورد ولیعهدی یزید با معاویه صحبت کرد تا او را از این کار منصرف کند معاویه در پاسخ گفت« موضوع ولیعهدی یزید ، طبق قضاء و قدر الهی است و مردم در این باره نقش واراده ای ندارند»

ب: سرپوش گذاشتن به جنایات خود

* حکومت جبار و ضد اسلام بنی امیه برای اینکه بتواند سرپوشی مذهبی به  جنایات خود بگذارد و به نوعی اعمال و رفتار خود را توجیه مذهبی نماید به شدت این خط فکری را ترویج کی کرد و اعمال و رفتار خود را با آن توجیه می نموید

اگر من در حق مردم ظلم کردم خدا خواسته و کسی حق اعتراض ندارد - من کسی را کشتم خدا خواسته و کسی حق اعتراض ندارد

*ما ظهور و بروز این طرز تفکر را به وضوح در حادثه کربلا می بینیم

بنی امیه داستان کربلا را با آن وضعِ بسيار ناگوار به وجود آوردند و بعد خواستند اين بار را از دوش خود بيندازند، اين به گردن او و او به گردن اين. بعد هم اگر ديدند کسي قبول نمي‏کند، بگويند: خدا اين کار را کرد! آيا خداوند ظلم مي‏کند؟

اِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّة... [7] . «خداوند به سنگيني ذره‏اي هم ستم روا نمي‏دارد.»

نمونه اول: پس از حادثه عاشورا، مزدوران یزید طبق سیاست کلی امویان شروع به تبلیغ کردندو پیروزی ظاری یزدی را خواست خدا قلمداد کردند.

عبید الله بن زیاد پس از شهادت امام حسین علیه السلام مردم را به مسجد بزرگ کوفه جمع کرد تا قضیه را به اطلاع آنها برساند،در این بین متوجه امام سجاد علیه السلام شد و پرسید: « این کیست؟ بعضی حاضران گفتند: علی بن الحسین علیه السلام است.

عبید الله بن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین (علیه السلام) را نکشت؟

حضرت فرمود: برادری داشتم که او را علی بن الحسین می گفتند، مردم او را کشتند

عبید الله بن زیاد زیاد : نه، خدا او را کشت!

نمونه دوم: زيد بن ارقم (يکي از صحابه کهنسال پيامبر صلي الله عليه وآله) وقتي که ديد اين خبيث (ابن زياد) به لب‏ها و دندان‏هاي امام حسين‏ عليه السلام چوب مي‏زند ناراحت شد و گفت: چوب نزن! من فراوان ديده‏ام که پيامبر، اين لب‏ها و دندان‏ها را بوسيده است. ابن زياد گفت: خدا چشم‏هايت را بگرياند، آيا براي آن پيروزي که خدا به ما داده است گريه مي‏کني؟

نمونه سوم: ابن زياد رو به اسيران اهل بيت پيامبر کرد و گفت:

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي فَضَحَکُمْ وَ قَتَلَکُمْ وَ اَکْذَبَ اُحْدُوثَتَکُم

«حمد خداي راست که شما را پست کرد و شما را کشت و اين حادثه را که پيش آورده بوديد، تکذيب کرد.»

حضرت زينب‏عليها السلام با کمال شجاعت و بلافاصله فرمود:

«حمد، خاصِ خدايي است که ما را به وسيله پيامبرش محمد صلي الله عليه وآله تکريم فرمود و ما را از پليدي‏ها تطهير فرمود.»

اشاره به آيه شريفه: اِنّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيرا [2] .

«جز اين نيست که خدا مي‏خواهد که ببرد از شما (اهل بيت) بدي را، و پاک گرداند شما را پاک گردانيدني.»

جز اين نيست که پستي و رسوايي از آنِ مردم فاسق است و ما آن مردم نيستيم. دروغگويي کار اشخاص فاجر است و ما آن اشخاص نيستيم.

نمونه چهارم: ابن زياد گفت: «کار خدا را درباره خاندانتان چگونه ديديد؟»

حضرت زينب‏ عليها السلام فرمود: خداوند براي آنان شهادت را مقرر فرمود. آنان به خوابگاه‏هاي ابديِ خود شتافتند و خداوند به زودي، تو را با آنان براي داوريِ نهايي در يک مکان جمع خواهد کرد. آن موقع خواهيد فهميد که چه کسي آن‏ها را کشته است.

نمونه پنجم:

فَقَالَ ابْنُ زِيَادٍ كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِيكِ وَ أَهْلِ بَيْتِكِ فَقَالَتْ مَا رَأَيْتُ‏ إِلَّا جَمِيلًا-[2]

بلکه اگر می پرسید دیدی ما چه کردیم در جواب می فرمود که چه خباثتها انجام دادند اما خدا که کار شر نمی کند.

نکته: اگر واقعا کار خودشان را از خدا می دانستند و در مورد حادثه‏اي به اين عظمت بگويند، اين کار را خدا کرده است؟ پس آن همه پشيماني‏ها يعني چه؟ آن همه عکس‏العمل‏ها و آن همه ندامت‏ها چه شد؟ حتي در بعضي از تواريخ هست که خود يزيد، بعد از آن که موج‏هاي طغيانگرِ خودخواهي‏اش فرونشست، لحظاتي در معرض آن نسيم بود. وقتي که نسيم آمد، گفت اي کاش با حسين اين طور رفتار نمي‏کردم. سَوَّدَ اللَّه وَجْهَ عبيداللَّه‏ بن زياد، «خدا روي ابن زياد را سياه کند، من از اين کمتر هم قناعت مي‏کردم».

چرا سوّداللَّه وجه عبيداللَّه‏ بن زياد، چرا سوداللَّه وجه ابن مرجانه، چرا و به چه علت؟ جناب يزيد بن معاويه!

ج: اعتراض مردم را در نطفه خفه کنند

بنی امیه در منابر و در خطبه‏ها اين سخنان را به گوش مردم مي‏خواندند و در سايه القاآت و تلقين‏ها آنان را به اين سوي مي‏کشاندند آنها به صراحت به مردم مي‏گفتند اگر زمامدار اسلامي گناهي مرتکب شود و يا انحرافي در خطش پديدار گردد، اين امر سبب برکناري او از حکومت نمي‏شود.

شيخ عمر نسفي در تبيين چنان مرامي مي‏نويسد.

اگر زمامدار اسلامي مرتکب فسق و عصيان و ستم شود باعث برکناري او از سمت حکومت نمي‏شود زيرا بعد از خلفاي راشدين حکام و زمامداران اسلامي مرتکب همه‏گونه فسق و فجور و ظلم و بيداد مي‏شدند و با اينحال فقهاي معاصر از آنها اطاعت مي‏کردند.[3].

*** نتیجه حاکمیت چنین تفکری ***

حاکمان ،بسياري از کساني که به اتهامي چون شيعه بودن دستگير مي‏شدند و نزد حاکم مي‏آمدند نخست از آنها درباره اعتقادات‏شان سوال مي‏شد و اگر مطالبي خلاف عقيده رسمي و رايج از آنها مي‏شنيدند بر کشتن آنها اقدام مي‏کردند و نمونه‏هائي از اين امر در دوران حکومت زياد بن ابيه و پسرش و بعدها در عصر حجاج و ديگران زياد بچشم مي‏خورد و در سايه چنين خط فکري مسلم بن عقيل، سعيد بن جبير، و حتي قنبر و... به شهادت رسيدند و ديگر افراد جامعه به علت حاکمیت چنین تفکری اعتراض نمی کردند و همچنان به سخنان حاکمان گردن می نهادند.

*هم اکنون همین طرز فکر در بیان اهل سنت رایج است و می گویند: الحق لمن غلب

 

 

 

** متسفانه رگ و ریشه های چنین طرز تفکری همچنان در سخنان و روضه های دیده و شنیده می شود***

وصال شيرازي:

اي چرخ از کمان تو تيري رها نشد 

کازاده‏اي نشان خدنگ بلا نشد[4] .

 

يا در تعزيه‏ها مي‏شنويم که:

اي چرخ بر حسين جفايي شماره کن 

اي بي‏وفا جفاي پياپي شماره کن[5] .

 

يا:

فلک خراب شوي بي‏برادرم کردي.[6] . 

نيز:

فلک چه خاک نشاندي تو بر سر زينب[7] . 

چرخ برچيده، بساط عزت ما از جفا[8] .

** مثلا در جریان برجام وقتی فهمیدند آبی از آن برای مردم گرم نمی شود برای اینکه دهن مردم را ببندند گفتند برجام را خود خدا به سرانجام رساند و اقتصاد را هم خودش درست می کنند در حالیکه تا قبل از آن برای فریب مردم راه حل همه مشکلات کشور حتی آب خوردن آنها را به برجام گره می زدند.

**********

در مقابل این طرز تفکر که برای مرد م هیچ نقشی قائل نبود و با فریب مردم آنها از مقابله و مبارز با ظلم و بی عدالتی بر حذر می داشت و کاری کرده بود تا پیروان این طرز فکر در برابر حاکمان جور هیچگونه عکس العمل از خود نشان ندهند

طرز تفکری که در جامعه ترویج می شد تفکری بود که از طریق اهل بیت علیهم السلام مبتنی بر قرآن کریم ترویج می شد.

این تفکر مبتنی بر گفته خداوند متعال است که می فرماید: « ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم»

یقینا خداوند متعال سرنوشت هیچ قوی را تغییر نمی دهد مگر زمانیکه در خود شما تغییر بوجود بیابد.

بر اساس این تفکر این مردم بودند که سرنوشت خود و جامعه را تعیین می کردند

این مردم بودند که تصمیم می گرفتند حاکمان ظلم به آنها حکومت کند یا حاکمان عادل

مردم در اعمال و رفتار شان مختار هستند و هر کار خوب و بدی را با اختیار خود را انجام می دهند و هر کسی مسئول اعمال و رفتار خود است و باید پاسخگو باشد

* بر اساس این تفکر اگر قرار باشد که انسان ها در برابر اعمال خود مسئول و مختار نباشند دیگر بهتشت و جهنم، ارسال پیامبران معنی نداشت کسانی مانند معاویه، یزید، هیتلر و صدام در محکمه الهی ادعا می کرند که تمامی جنایتاتشان بدون اختیار شان  بوده و خود را از عذاب الهی خلاص می کردند.

* بر اساس این تفکر اگر هر چیز یا فردی در کمال حقانیت باشد اما مردم از آن حمایت نکنند آن امر بر زمین خواهد ماند

نمونه بارز آن امیر المومنین علی علیه السلام می باشد که با وجود اینکه حقانیت آن بر اهل حق پوشیده نیست اما به دلیل عدم حمایت مردم در مقطعی مجبور می شود از حق الهی خود چشمی بپوشد اما در مقطع دیگری پس از قتل عثمان که خیل مردم در حمایت از حضرت علی علیه السلام به پا خواست فرمودند: «لولا حضور الحاضر، و قيام الحجة بوجود الناصر، ...لألقيت حبلها على غاربها ....»

  به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد سوگند كه اگر دعوت و حضور اين انبوه بيعت‏كنندگان نبود، .....، بى‏گمان همچنان رشته كار را وامى‏نهادم و پايانش را بسان آغازش مى‏انگاشتم.

* در انقلاب اسلامی مردم از انقلاب حمایت کردند تا انقلاب پیروز شد و اگر همین مردم در دوران امام علی علیه السلام می بود چه بسا سرنوشت اسلام تغییر می کرد

برخی مسئولین با امام ره دیدار داشتند و مردم در حسینیه جماران شعار می دادند امام با صدای مردم منقلب شد و گفت (به این مضمون) اگر این مردم در دوران جدم بودند نمی گذاشتند جریان اینگونه رقم بخورد.

•    بر اساس این طرز تفکر مردم نه تنها حق دارند بلکه وظیفه دارند در برابر کج روی ها، انحرافی ها، بی عدالتی ها و ظلم ها از خود عکس العمل نشان دهند در مقابل آن بایستند.

•    لذا می بینیم از همان ابتدا پیروان این طرز تفکر (بر خلاف عموم جامعه) در برابر ظلم ها و کج روی ها و انحرافات قد علم کرده و ایستادند

•    1- مبارزات و خطبه های حضرت زهرا سلام الله علیها (خطبه فدکیه) در همین راستا بود

•    2- مبارزات و خطبه های حضرت علی علیه السلام در همین راستا بود

•    3- ابوذر غفاری یکی از این شخصیت ها بود که در زمان عثمان ابتدا در شام بود و هنگامی که اشرافیت و تجملات و اسراف های معاویه را می دید و می دانست که اینها با معیارهای اسلام و حاکمان اسلامی سازگاری ندارد زبان به اعتراض و توبیخ باز می کرد و مردم از پیروی عثمان و معاویه منع می کرد و به حضرت علی علیه السلام دعوت می کرد.

•    وقتی معاویه خبر اقدامات ابوذر را به عثمان نوشت عثمان دستود داد تا این پیرمرد را بر شتری بی جهاز به مدینه بفرستد وقتی ابوذر به مدینه رسید دید اصل اشرافیت  حکام، حقوق های نجومی، حزب بازی و فامیل بازی برای تصدی پست های حکومتی خود عثمان هست لذا در نزد عثمان هم دست از مبارزه بر نداشت تا اینکه عثمان وی را به ربذه تبعید کرد.

•    4- امام حسین علیه السلام نیز بر اساس همین نوع نگاه در برابر حکومت فاسد یزید قیام کرد و شهید شد

•    5- سایر ائمه علیهم السلام نیز بر هیمن مبنا مبارزه می کردند و توسط حاکمان ظلم به شهادت می رسیدند

** نکته پایانی**

عزیزان این نوع نگاه مربوط به حضرت علی علیه السلام و شیعیان 1400 سال گذشته نیست بلکه جزئی از تفکر و عقاید شیعه واقعی می باشد .

در زمان حاضر نیز مردم هم حق دارند و هم وظیفه دارند در برابر انحرافات بایستند.

باید این را بدانیم که سکوت و عدم سکوت ما در سرنوشت اسلام تاثیر می گذارد مخصوصا در موقعیت های حساسی همچون انتخابات ها

شک نداشته باشید تک تک آراء ما در سرنوشت اسلام و مسلمانان دنیا تاثیر گذار است.

نمونه: هم زمان با مذاکرات برجام جنگ عربستان با یمن آغاز شد یک محموله از کمک های مردمی و چه بسا تسلیحات عازم کشور یمن شد وزیر خارجه آمریکا (جان کری) بعدا خود تصریح کرد با یک تماس کاری کرد که این کشتی به مقصد نرسیده و از میانه راه بازگشت هم اکنون مسئولات سازمان ملل می گویند در یمن فاجعه انسانی در حال وقوع است و هزاران کودک و زن و مرد در گرسنگی به سر می برند

فکر می کنید اگر مردم به افراد ظلم ستیز و استکبار ستیز رای می دادن کار به اینجا می رسید که با یک تلفن کمک های های ما به یمن قطع شود. آیا احتمال این وجود نداشت با رسیدن این محموله های به دست مردم یمن اوضاع آنها به و ادامه این روند اووضاع آنها به این وخامت نبود.

نمونه دوم: اگر به کسی رای دهیم که به جای پرکردن جیب و شکم خودش و برادرش ثروت جامعه را به عدالت تقسیم کند زمینه شغل و ازدواج و مسکن برای جوانان فراهم کند. چقدر جوانان به اسلام رو می آورند و چقدر جلوی فساد و فحشا و زنا گرفته می شود.

 

*** روضه علی اکبر***

نوشته اند تا اصحاب زنده بودند , تا يك نفرشان هم زنده بود , خود آنها اجازه ندادند يك نفر از اهل بيت پيغمبر , از خاندان امام حسين , از فرزندان , از برادرزادگان , از برادران , از عموزادگان , به ميدان برود . مى گفتند آقا اجازه بدهيد ما وظيفه مان را انجام بدهيم , ما وقتى كشته شديم خودتان مى دانيد . اهل بيت پيغمبر منتظر بودند كه نوبت آنها برسد .

آخرين فرد از اصحاب اباعبدالله كه شهيد شد يك مرتبه ولوله اى در ميان جوانان خاندان پيغمبر افتاد . همه از جا حركت كردند . نوشته اند : «فجعل يودع بعضهم بعضا» شروع كردند با يكديگر وداع كردن و خداحافظى كردن , دست به گردن يكديگر انداختن , صورت يكديگر را بوسيدن .

 

از جوانان اهل بيت پيغمبر اول كسى كه موفق شد از اباعبدالله كسب اجازه بكند , فرزند جوان و رشيدش على اكبر بود كه خود اباعبدالله درباره اش شهادت داده است كه از نظر اندام و شمايل , اخلاق , منطق و سخن گفتن , شبيه ترين مردم به پيغمبر بوده است . سخن كه مى گفت گويى پيغمبر است كه سخن مى گويد . آنقدر شبيه بود كه خود اباعبدالله فرمود : خدايا خودت مى دانى كه وقتى ما مشتاق ديدار پيغمبر مى شديم , به اين جوان نگاه مى كرديم , آيينه تمام نماى پيغمبر بود .

اين جوان آمد خدمت پدر , گفت پدر جان به من اجازه جهاد بده . درباره بسيارى از اصحاب , مخصوصا جوانان , روايت شده كه وقتى براى اجازه گرفتن پيش حضرت مىآمدند , حضرت به نحوى تعلل مى كرد ولى وقتى كه على اكبر مىآيد و اجازه ميدان مى خواهد , فقط سرخودشان را پائين مى اندازند . جوان روانه ميدان شد : نوشته اند اباعبدالله چند قدمى هم پشت سر او رفت , اينجا بود كه سيدالشهدا (ع) نگاه مايوسانه اي به دنبال جوانش کرد و اشک در چـشـمـانـش جاري شد و گريه کرد: «نظر اليه نظرة ايس منه و ارخي عينيه و بکي ثم قال: اللهم اشهد فقد برز اليهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک».

 

چون به ميدان ز حرم اکبر رفت 

روح از جسم حرم يکسر رفت

همه گفتند که پيغمبر رفت 

 

زان طرف مرگ به استقبالش 

زين طرف چشم حسين دنبالش

 

من نگويم مرو اي ماه، برو 

ليک قدري بَرِ من راه برو

* علی اکبر وارد میدان شد جنگ نمایانی کرد تا او لحظه ای که فریاد زد:

« يا ابتاه! عليک مني السلام».

«اى بابا! آخرين سلامم بر تو باد»

* چه حالی پیدا کردم امام حسین علیه السلام وقتی صدای «یا ابتاه» را شنید

 

زآن دم که بانگ یا ابتایت شنیده ام

 

تنها نه در کنار بدن، بلکه نوک نی

 

گرید به زخم های تو رأس بریده ام

 

 

بعد از تو می دهد گواهی به مرگ من

 

رنگ پریدۀ من و قدّ خمیده ام

 

 

ای اهل کوفه هلهله از چیست اینهمه

 

ساکت شوید من پدری داغدیده ام

 

 

خلوت کنید معرکۀ جنگ را که من

 

گریم بلند بر گل در خون طپیده ام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


[1] - منابع : سی دی سفینه النجاه و فایل فیش های اولیه که در همین پوشه است

[2] - اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى / النص / 160 / المسلك الثالث في الأمور المتأخرة عن قتله صلوات الله عليه

[3] - [1] عقايد النسفيه- به نقل از کتاب پژوهشي در زندگي امام حسين عليه‏السلام ص 334.