جلسه هفتم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (شهادت طلبی)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
جلسه هفتم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (شهادت طلبی)
بالاترین افتخاری که خداوند متعال به عنوان مهر تایید نهایی بر اعمال و رفتار مومنان قرار داده شهادت است.
خداوند متعال در قرآن کریم دربارة شهید و شهیدان می فرماید: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(2) هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندار، بلکه زنده اند که نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.
واقعیت انکار ناپذیر جهان هستی آن است که بالاخره مرگ انسان فرا می رسد و از این دنیا می رود خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: « كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ» هر نفسی (طعم ناگوار) مرگ را خواهد چشید، و پس از مرگ شما را به سوی ما باز گردانند. (عنکبوت 57)
اما نکته مهم نحوه و چگونگی این مرگ است در قانون خداوند همیشه بهترین وجود دارد و بهترین نوع مردن، شهادت در راه خداوند است. ارزشى كه اسلام به شهادت داده در هیچ مكتبى مشاهده نمی شود.در قرآن در عظمت شهادت و شهدا آیات فراوانى آمده تا جایى كه خطاب به مردم مىفرماید: «ولا تَحسبنَّ الّذینَ قُتِلوا فى سَبیلِ اللّهِ امواتاً بَل احیاءٌ عندَ ربّهِم یُرزَقون» (10)
در دیدگاه اسلام، بالاتر از شهادت كار نیكى نیست، چنانكه پیامبر صلى الله علیه و آلهفرمود: «فوقَ كلّ ذِى بِرّ بِرٌّ حتّى یُقتَل فى سبیلاللّه فاذا قُتِلَ فى سبیل اللّه فلیس فوقَه بِرّ» (12)برتر از هر خوبى، خوب دیگرى هست تابرسد به شهادت كه هر گاه انسانى در راه خدا كشته شد، دیگر بالاتر از آن خیرى وجود ندارد.
ایشان در بیان دیگری فرموده اند : أشرَفُ المَوتِ قَتلُ الشهادَةِ . (3)شرافتمندانه ترين مرگ ، شهادت است .
پیامبر خدا چنان شهادت در راه خدا را دوست می داشت که می فرمود: «لَوَدِدتُ أ نّي أغزُو في سَبيلِ اللّه ِ فَأُقتَلُ ،ثُمّ أغزُو فَأُقتَلُ ، ثُمّ أغزُو فَأُقتَلُ . (4)
هر آينه دوست دارم كه در راه خدا بجنگم و كشته شوم و باز بجنگم و كشته شوم و باز هم بجنگم و كشته شوم .
3- شهادتطلبى:
خواص اهل حق در طول تاريخ همواره از جان و مال و دارايى خويش براى برپاداشتن حق و اعتلاى كلمةاللّه گذشتهاند. قرآن مجيد از اين ويژگى ارزشمند در ماجراى ساحران زمان موسى عليه السلام كه با ژرف انديشى به آن حضرت گرويدند، چنين ياد مىكند:
«قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ماجاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذى فَطَرَنا فَاقْضِ ما انْتَ قاضٍ انَّما تَقْضى هذِهِ الْحَيوةَ الدُّنْيا» «2»
[آنان به فرعون] گفتند: «سوگند به آن كسى كه ما را آفريده، هرگز تو را بر دلايل روشنى كه [از جانب موسى] براى ما آمده مقدّم نخواهيم داشت. بنابراين هر حكمى مىخواهى بكن! تو تنها در محدوده همين دنيا مىتوانى فرمان برانى.» زبان حال و مقال ياران امام حسين عليه السلام نيز در برابر زورگويان بنى اميه همين بود. آنان در آن روزگار خفقان و ستم، از ويژگى ارزشمند شهادتطلبى سود جستند و منطق «پيروزى خون بر شمشير» را به نمايش گذاردند و خصم زبون در برابر اين سلاح برنده، خلع سلاح شد و براى هميشه رسواى تاريخ گشت.
شهادت طلبی در جریان عاشورا
یکی از مهمترین ویژگی امام حسین علیه السلام و یارانشان «شهادت طلبی» آنها بود.
امام حسین علیه السلام برای شهادت در راه خدا سر از پا نمی شناختند در خصوص خود امام حسین آمده هرچه روزعاشورا شهادت به امام حسین علیه السلام نزدیک ترمی شد حضرت افروخته تر میشد. جوانانِ اومسابقه می دادند برسر این که شهیـد شونـد، همه میدانستنـد که بعداز چندساعت دیگر شهیدند.
در شب عاشورا، وقتى امام حسين عليه السلام از قطعه قطعه شدن و شهادت سخن مىگفت و خالصانه بيعت خويش را از يارانش برداشت، ويژگى شهادت خواهى آنان چنان به جوش آمد كه سخنانى به ياد ماندنى بر زبان آوردند. پيش از همه حضرت ابوالفضل و ديگر برادران و عموزادههاى او خطاب به امام حسين عليه السلام گفتند: «خداوندلحظهاى ما را پس از سرور و مولايمان باقى نگذارد، زندگى پس از شما براى ما ننگ است.» مسلم بن عوسجه گفت: «خدا هرگز مرا پس از شما زنده نگذارد. به خدا سوگند، دست از تو بر نمىدارم تا نيزهام را در سينه اين نابكاران خرد كنم و با سنگ و شمشير از شما دفاع خواهم كرد و از شما جدا نخواهم شد تا جان دهم. سعيد بن عبدالله گفت: «من تا پاى جان ايستادهام تا وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره شما عملى سازم و اگر هفتاد مرتبه مرا بسوزانند و دوباره زنده شوم، چنين خواهم كرد تا چه رسد به يك بار كشته شدن!» همچنين زهير بن قين گفت: «اى پسر پيامبر! من دوست دارم هزار بار در دفاع از شما كشته شوم!» ديگر اصحاب امام عليه السلام نيز سخنانى از اين قبيل بر زبان آوردند «1» و همگى مصمّم بودند تا در راه آرمان مقدّس احياى حق و نابودى باطل از عزيزترين سرمايه خويش بگذرند. افزون بر مردان ميانسال و كهنسال، جوانان و نوجوانان نيز در آن ميان خوش درخشيدند و شور و شوق آنان به شهادت، صفا و جلايى ديگر داشت.
حضرت على اكبر عليه السلام در ميان راه شنيد كه پدر پاكش آيه «انَّا لِلَّهِ وَ انَّا الَيْهِ راجِعُونَ» را تلاوت مىكند. عرضه داشت: «اى پدر! فدايت شوم، چرا آيه استرجاع مىخوانى؟» فرمود: «پسرم! شنيدم هاتفى مىگفت: اين كاروان به راهى مىرود كه مرگ به استقبالش خواهد آمد و من دانستم كه از كشته شدن ما خبر مىدهد.» على اكبر (ع) گفت: «پدر جان، خدا به شما بدى نمىدهد! مگر ما بر حق نيستيم؟!» فرمود: «آرى، ما بر حقّيم به خدايى سوگند كه بازگشت بندگان همه به سوى اوست.» گفت: «اى پدر! در اين صورت، هيچ باكى از مرگ نداريم در حالى كه ما بر حقّيم.» فرمود: «خداوند بهترين پاداش را از سوى پدرت به تو عطا فرمايد.»
معنای شهادت طلبی
البته اینکه امام حسین علیه السلام و یارانش شهادت طلب بودند به این معنا نیست که آنها به دنبال این بودند که به هر شکل ممکن خود را به کشتن بدهند سیدالشهداء علیه السلام هرگز نیامده است که به عشق شهادت خود و یارانش را هدف تیغ و تیر دشمن قرار دهد تا بهشت نصیب شود. او از مدینه به مکه و از مکه به سوی کوفه در حرکت است برای انجام وظیفه امامت خود و اکنون رسیده است به کوفه ای که مردم فراوانی از او خواسته اند به آنجا برود. سپاهی از کوفه راه را بر او می بندد. حضرت، هدف از سفر خود را بازگو می کند که به دعوت این مردم آمده است و این را هم می فرماید که اگر دعوت کنندگان از دعوت خود منصرف شده اند ما هم بر می گردیم: انصَرِفوا بِنا. فَلَمّا ذَهَبوا لِیَنصَرِفوا حالَ القَوم بَینَهم و بَینَ الانصِرافِ.[1]
شهادت طلبی به این معناست که انسان اگر برای نجات اسلام و پیشبرد احکام اسلام لازم باشد تا جان خود را فدا کند از این موضوع دریغ نکند و به خاطر عافیت طلبی و علاقه به ذخارف دنیوی در این مسیر کوتاهی نکند.شهادت طلبی آن است که انسان به خاطر خدا از مرگ نهراسد و جان خود را در راه خدا فدا نماید.
انسان شهادت طلب منزلت شهدا را نزد خداوند متعال درک کرده اند و در آرزوی دست یابی به آن منزلت والای الهی همواره دنبال فرصتی برای نائل شدن به آن فوز عظمی هستند و در عین انجام وظیفه مراقب از خود از خداوند متعال می خواهند تا آنها را به این مقام و منزلت برساند.
این، همان شهادت طلبی و از جان گذشتگى در راه خداست که وى را در زمرة شهدا قرار مىدهد، در قرآن آمده است:
وَ مِنَ النّاس مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤُفُ الرّحیم(؛ بعضى از مردماند که در راه خدا و براى خشنودى او، جان خود را مىفروشند و خدا به بندگانش رؤف و مهربان است.»
در تفسیر این آیه در منهج الصادقین و مجمع البیان آمده است:
مقصود، مردمانى هستند که جان خود را در راه جهاد و امر به معروف و نهى از منکر براى خشنودى پروردگار، بذل مىنمایند.
در مقابل «فرهنگ شهادت طلبی»، دنیاگرایى، رفاهطلبى، خود محورى و بىتوجّهى به احکام الهى قرار دارد که اگر این فرهنگ غالب باشد، نتیجهاى جز شکست و نابودى در عرصههاى مختلف ندارد. مقابلة این دو فرهنگ در آیات زیادى از قرآن، مورد بحث قرار گرفته که یک نمونه آن در اینجا بیان مىشود:
«اى کسانى که ایمان آوردهاید! چرا هنگامى که به شما گفته مىشود به سوى جهاد در راه خدا حرکت کنید، به زمین میچسبید (و سستى به خرج مىدهید)؟ آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شدهاید، با اینکه متاع زندگى دنیا در برابر آخرت چیز کمى بیش نیست؟!»9
تفاوت های شهادت با مرگ طبیعی
شهادت به نسبت مرگ عادی از چنان مزایایی برخوردار است که هر انسان کمال طلبی را به این سمت می کشاند برای پایان عمر خود به دنبال شهادت فی سبیل الله باشد.
- یکی از خوبی های شهادت آن است که انسان با پای خودش تا دم گور می رود. برخی مردن ها خیلی درد سر دارد گرفتاری پیری و وزر و وبال دیگران شدن و بیماری و بیمارستان و ... برخی در تنهایی می میرند بدون کس و کار
- شهادت بر خلاف ظاهر خشن آن مانند بو کردن سیب است اما سکرات مرگ بسیار سخن است
یکی از جلوههای شگفتانگیز ماجرای عاشوراییان، عدم احساس درد آهن شمشیر و نیزه بر تنشان بود. امام محمد باقر(ع) در روایتی فرمود «حسینبن علی(ع) قبل از اینکه کشته شود به اصحابش فرمود: همانا رسول خدا به من فرمود: اى فرزندم، همانا تو بهزودى بهسوى عراق سوق داده خواهى شد. و همانا تو و جماعتی از اصحاب تو در آن سرزمین شهید خواهید شد که (آنان) درد آهن (نیزه و شمشیر) را حس نمىکنند؛ وَإِنَّكَ تُسْتَشْهَدُ بِهَا وَ یُسْتَشْهَدُ مَعَكَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِكَ لَا یَجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِیدِ. و بعد حضرت استناد به آیه 69 سورۀ انبیاء کرد و فرمود « قُلْنا یا نارُكُونی بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهیمَ»گفتیم: ای آتش سرد و سلامت باش بر ابراهیم»، جنگ براى تو و بر اینان (همراهانت) سرد و سلامت خواهد شد؛ تَكُونُ الْحَرْبُ عَلَیْكَ وَ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً» (مختصرالبصائر، ص139)
شهادت طلبی ملت امام حسینی ایران
ملت ایران به پیروری و تأسی از امامان خود که همه در راه خدا به شهادت رسیدند طالب شهادتند.
ملت ایران اسلامی در جریان انقلاب ثابت کردند که حقیقتا ملت امام حسین علیه السلام و ملت شهادت هستند. چه در طول انقلاب و چه در طول هشت سال جنگ تحمیلی و چه در جنگ دوازده روزه با اسرائیل.
ملت ما ثابت کرده اند شهادت را اوج فلاح و رستگاری خود می دانند و آرزوی شهادت دارند.
سال 1362 زمانی که رییس جمهور از ساختمان ریاست جمهوری در خیابان پاستور خارج میشد، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده میشد. چند محافظ دور کسی حلقه زده بودند و چیزهایی میگفتند. او فریاد میزد آقای رییس جمهور! آقای خامنهای! من باید شما را ببینم...
آقای خامنه ای پرسید چی شده؟ کیه این بنده خدا؟ یکی از محافظان گفت: حاج آقا! یه بچه است, میگه از اردبیل اومده و با شما کار واجب داره, بچهها میگن با عز و التماس خودشو رسونده تا اینجا، گفته میخوام با آقای خامنهای حرف هم بزنم.
مرحمت بالازاده پسرکی 13 ساله است که خود را از اردبیل به تهران و ساختمان ریاست جمهوری رسانده با صورت پر اشک، از حلقه محافظان بیرون آمده و خودش را به آقا میرساند. آقا دستش را دراز کرده و با صدای بلند میگوید سلام بابا جان! خوش آمدی. حالت چطوره؟ سرتیم محافظان میگوید: این هم آقای خامنهای! بگو دیگر حرفت را. ناگهان آقا با زبان آذری میپرسد: اسمت چیه پسرم؟
پسر نوجوان با شنیدن زبان مادری جان گرفته و با هیجان به ترکی میگوید: آقاجان من مرحمت بالازاده هستم از اردبیل، تنها اومدم تهران که شما را ببینم. آقا دست روی شانه او گذاشته و میگوید: افتخار دادی پسرم صفا آوردی چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچهٔ کجای اردبیل هستی؟
-انگوت کندی آقا جان! آقا جان! من از اردبیل آمدم تا اینجا که خواهشی از شما بکنم.
+بگو پسرم. چه خواهشی؟
-آقا! خواهش میکنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند!
+چرا پسرم؟
نوجوان دوباره بغضش می ترکد: آقا جان!حضرت قاسم 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود میدان و بجنگد، من هم 13 سالهام ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمیدهد به جبهه بروم. میگوید 13 سالهها را نمیفرستیم. اگر به جنگ رفتن 13 سالهها بد است، چرا این همه روضه حضرت قاسم (ع) میخوانند؟
+پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است.
نوجوان هیچ نمیگوید، فقط هق هق گریه میکند .
+آقای...! یک زحمتی بکش با امام جمعه تبریز تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ماست, هر کاری دارد راه بیاندازید و هرکجا خواست ببریدش. ماشین بگیرید تا برگردد.
آقا خم می شود صورت او را می بوسد و می گوید «ما را دعا کن, پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن, سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» . ...نوجوان 13 ساله، با مجوز ریاست جمهوری وارد تیپ عاشورا می شود و روز21 اسفند 1363 در عملیات بدر به فاصله اندکی از شهادت مرادش شهید مهدی باکری به شهادت رسید و میهمان حضرت قاسم (ع) شد.
شهادت طلبی حاج قاسم
رهبر انقلاب در دیدار دستاندرکاران کنگره شهدای قم: شهید سلیمانی میگفت من دارم در بیابانها دنبال شهادت میدوم، دنبالش میگردم. تهدیدش کردند که تو را می کشیم، گفت من دارم در بیابانها دنبالش میگردم، بلندی و پستیها را طی میکنم دنبال همین؛ من را تهدید میکنید؟۱۳ دی ۱۴۰۱
شهادت طلبی سردار سلامی
همه آخرین مصاحبه سردار سلامی را دیدیم که چگونه آرزوی شهادت می کرد و ترس این را داشت که ممکن است به مرگ طبیعی از این دنیا برود و در نهایت هم به دست شقی ترین افراد روی زمین به شهادت رسیدند.
نیت در شهادت
یکی از مسائل بسیار مهمی که امروزه کمتر بدان توجه می شود نیت خالص در امر شهادت است که این موضوع باید برای مردم تبیین شود و دیدگاه اسلام به درستی به مردم منتقل شود.
یکی از موضوعهایی که اخیراً بدان تأکید میشود، جانفشانی برای میهن و خاک وطن است و با تعابیری همچون «شهید وطن» در زبان گویندگان و مصاحبهشوندگان بهکار برده میشود، اما تأکید بر این موضوع کاملاً مادیگرایانه و با تعالیم اسلام مغایرت دارد؛ چراکه بر اساس دیدگاه اسلام حفظ و حراست از دین و اعتقادات، بالاترین اولویت را دارا میباشد. امام علي(ع) در وصیتی به یاران خود فرمود: «فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِيَّةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَكُمْ دُونَ أَنْفُسِكُمْ وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَكُمْ دُونَ دِينِكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْهَالِكَ مَنْ هَلَكَ دِينُهُ وَ الْحَرِيبَ مَنْ حُرِبَ دِينُه؛ آنگاه که حادثهاي پيش آمد اموالتان را سپر جانتان قرار دهيد و در حفظ جانتان بکوشيد، اما اگر حادثهاي پيش آمد که دينتان در معرض خطر قرار گرفت، جانتان را فداي دينتان سازيد که آنکس که دينش از بين برود، نابود است و غارتزده آنکس است که دينش به غارت برود» (کلینی، 1363، ج2، ص216).
دفاع از مال و جان و ناموس یک تکلیف دینی است لذا بر اساس مبانی مکتب متعالی اسلام هرگونه جنگ و جانفشانی باید با نیت الهی و در راه خدا باشد و در غیر این صورت اگر کسی جان خود را فدای میهن نماید، هرچند ممکن است باعث بلندآوازهشدن نام وی گردد، اما آخرت خود را از دست داده و در نزد خداوند متعال هیچ اجر و مزدی نخواهد داشت.
این موضوع به وضوح در آیات متعدد قرآن کریم منعکس گردیده تا همه بدانند انگیزهای به غیر از انگیزههای الهی سودی برای انسانها ندارد. جنگ و جانفشانی در راه خدا هرگونه اجر و مزدی خواهد داشت که در ادامه به تعدادی از این آیات اشاره مینماییم: - «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآن؛ در حقيقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد، خريده است؛ همان كسانى كه در راه خدا مىجنگند و مىكُشند و كشته مىشوند. [اين] بهعنوان وعده حقّى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست» (توبه:111).
- «الَّذينَ آمَنُوا وَهاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ؛ كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداختهاند، نزد خدا مقامى هرچه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند» (توبه:20).
- «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَهاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ؛ و كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا به جهاد پرداخته و كسانى كه [مهاجران را] پناه داده و يارى كردهاند، آنان همان مؤمنان واقعىاند، براى آنان بخشايش و روزى شايستهاى خواهد بود» (انفال:74).
- «فَلْيُقاتِلْ في سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ في سَبيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً؛ پس بايد كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت سودا مىكنند در راه خدا بجنگند و هركس در راه خدا بجنگد و كشته يا پيروز شود، بهزودى پاداشى بزرگ به او خواهيم داد» (نساء:74).
همانگونه که در این آیات به وضوح مشخص است هرجا سخن پاداش و اجر الهی برای قتال و جهاد آمده مشروط بهعنوان «في سَبيلِ اللَّهِ» گردیده که نشان میدهد همه پاداشهای الهی در ازای نیت الهی است و هرگونه نیتی به غیر از نیت الهی در این راه بدون اجر و پاداش خواهد بود.
علاوه بر آیات قرآن کریم در روایات واصله از پیامبر خدا(ص) و خاندان مطهرش(ع) نیز بر این نکته تأکید شده که هر انگیزه و نیت غیر الهی – اعم از جنگنمودن با قصد خودنمایی، سربلندی کشور و قوم و قبیله و یا حتی خاک و ... - نزد خداوند متعال، پاداشی به دنبال نخواهد داشت.
یکی از اصحاب رسولالله(ص) نقل میکند: با برخی از صحابه نزد پیامبر نشسته بودیم. به ناگاه، ایشان شخصی را نشانمان داد و فرمود: او اهل آتش است. بعدها در جنگ احد، او را دیدم که در صحنه کارزار، عجیب میجنگید و شمشیر میزد. به خدمت رسول الله(ص) رفتم و او را به حضرت نشان دادم و گفتم: یا رسولالله! این همان کسی است که شما میفرمودید اهل آتش است! پیامبر فرمود: «باز هم اهل آتش است». خیلی تعجب کردم؛ چراکه میدانستم حضرت رسول سخن به گزاف نمیگوید، اما میدیدم که عمل این فرد، عمل اهل آتش نیست. سعی کردم در معرکه جنگ، خودم را به او نزدیک کنم. وقتی نزدیکش رسیدم، به او گفتم: دست مریزاد! خسته نباشید برادر! خوب در راه خدا شمشیر میزنی! گفت: آری! آن مَرْکبِ زیر پای آن مشرک را ببین چه مرکب خوبی است! میخواهم صاحبش را بکشم و آن مرکب را به غنیمت بگیرم.
جالب این است که آن شخص در همان جنگ، کشته شد و به «قتیل الحمار» (کشته راه الاغ) شهرت یافت!؛ چراکه پس از جنگ، وقتی بازماندگان، تکتک شهدا را احترام میگذاشتند، به او رسیدند و خواستند او را نیز احترام کنند، اما پیامبر فرمود: «او شهید نیست. او کشته الاغ است. او برای تصاحب الاغ با صاحب الاغ جنگیده و میخواسته آن را به غنیمت ببرد؛ پس کشته راه الاغ است نه شهید راه خدا» (نراقی، بیتا، ج3، ص113).
در روایت دیگری چنین میخوانیم: یاران پیامبر(ص) نزد ایشان مردی به نام قزمان را ستودند و اینکه او چقدر به دوستان خود در جنگ کمک نموده و چه اندازه در گرم نگاهداشتن تنور جنگ مؤثر بوده است. پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: او از اهل جهنم است! مدتی بعد به پیامبر(ص) خبر دادند که قزمان شهید شده! ایشان فرمود: خداوند توان انجام هر کاری را دارد! طولی نگذشت که خبر آوردند که او شهید نشده، بلکه خودکشی کرده است! پیامبر(ص) فرمود: اکنون گواهی دهید که من فرستاده خدا هستم! و موضوع قزمان از این قرار بود که او جنگ شدیدی با دشمن نمود و شش یا هفت نفر از آنان را کشت و خودش به شدت زخمی شد و او را برای درمان به محله بنیظفر مدینه بردند، مسلمانان با دیدنش به او گفتند: تو را به بهشت بشارت باد! امروز خوب جنگیدی!
او در پاسخ گفت: به چه چیزی مرا بشارت میدهید، به خدا قسم تنها برای سربلندشدن قوم و قبیلهام جنگیدم و اگر این مسئله نبود، پا به صحنه درگیری نمیگذاشتم (یعنی هیچ انگیزه دینی نداشتم). بعد از اینکه درد جراحت به او فشار آورد، تیری از جعبه تیرهای خود برداشت و با آن خود را به قتل رساند!»
شهادت طلبی قاسم بن الحسن علیه السلام
یکی از کسانیکه که نماد تمام عیار شهادت طلبی یاران امام حسین علیه السلام است قاسم فرزند امام حسن عليه السلام است که به سال 47 ه. ق در مدينه منوره ديده به جهان گشود. «1» مادرش به نام «نفيله» «3» يا «رمله» «4» يا «نجمه» بود. در دوسالگى پدر بزرگوارش را از دست داد؛ «5» و تا هنگام شهادت در دامان پرمهر و عطوفت عموى گرامى خود، امام حسين عليه السلام، پرورش يافت؛ و در واقعه كربلا به اتفاق مادر و ديگر برادران و خواهران خود حضور داشت.
به نقلى در شب عاشورا، آنگاه كه امام حسين عليه السلام خطبه خواند و به ياران خود فرمود:
«فردا من و شما همه كشته خواهيم شد»، وى پنداشت اين افتخار از آنِ مردان و بزرگسالان است و شامل نوجوانان نمىشود. از اين رو پرسيد: «آيا من هم فردا كشته خواهم شد؟» امام عليه السلام با مهربانى پرسيد: «فرزندم، مرگ در نزد تو چگونه است؟» عرض كرد «احلى من العسل» (شيرينتر از عسل).
حضرت فرمود: آرى به خدا سوگند، عمو به فدايت، تو از آنان هستى كه پس از گرفتار شدن به بلايى سخت كشته خواهى شد. «6»
در روز عاشورا هنگامى كه نوبت مبارزه به قاسم رسيد، براى كسب اجازه خدمت امام حسين عليه السلام آمد. حضرت او را در آغوش گرفت و هر دو آن قدر گريستند تا بىحال شدند. باز قاسم اجازه خواست و امام حسين عليه السلام امتناع فرمود. قاسم دست و پاى امام را بوسه مىزد و بر خواستهاش پاى مىفشرد. ولى امام عليه السلام اجازه نمىداد تا سرانجام موفق به دريافت اجازه گرديد. وى در حالى كه اشكهايش بر گونه سرازير بود و مادرش بر در خيمه ايستاده او را نظاره مىكرد، وارد ميدان كارزار شد
وى در حالى كه اشكهايش بر گونه سرازير بود و مادرش بر در خيمه ايستاده او را نظاره مىكرد، وارد ميدان كارزار شد و اين رجز را مىخواند:
انْ تَنْكُرونى فَأَنَا فَرْعُ الْحَسَنْ سِبْطُ النَبىُّ المُصْطَفى وَالمؤتَمَنْ
هذا حُسينٌ كَالاسيرِ الْمُرتَهَنْ بين أناسٍ لا سَقَوا صُوْبُ المَزَنْ
اگر مرا نمىشناسيد، من فرزند امام حسن نوه پيامبر برگزيده و امينم
اين حسين همانند اسير و گروگان، گرفتار مردمى است كه باران رحمت بر آنها نبارد.
سرانجام پس از كشتن سى و پنج تن به درجه شهادت نايل آمد. «1»
ولى طبرى و ابوالفرج اصفهانى كيفيت شهادت حضرت قاسم را به نقل از حميد بن مسلم چنين آوردهاند:
«نوجوانى به سوى ما آمد كه چهرهاش همانند پاره ماه مىدرخشيد، شمشيرى به دست و پيراهن و إِزارى [شلوار] بر تن و دو نعلين به پا داشت، كه بند يكى از نعلينهاى وى پاره شد، فراموش نمىكنم كه بند چپ بود.
عمرو بن سعيد ازدى به من گفت: به خدا به او حمله مىكنم! گفتم: پناه بر خدا! از اين كار چه مىخواهى، انبوه لشكرى كه دور او را گرفتهاند كارش را تمام خواهند كرد. گفت به خدا بر او حمله خواهم كرد؛ او حمله كرد و با شمشير بر سر قاسم زد. قاسم بر روى افتاد و فرياد برآورد «عموجان».
به خدا سوگند حسين چون عقاب از جا جست و همانند شير خشمگين بر قاتل قاسم
حملهور گرديد و ضربتى سخت بر وى فرود آورد. او دست خود را سپر كرد ولى آن ضربت دستش را از آرنج قطع كرد. قاتل بانگى برآورد و از آنجا دور گشت. تنى چند از لشكريان عمرسعد حمله آوردند تا عمرو را از دست حسين عليه السلام نجات دهند؛ ولى اين تلاش آنها به جايى نرسيد و قاسم در هنگام يورش سواران عمرسعد در زير سمّ اسبان جان سپرد.» «1»
پس از چندى كه گرد غبار ميدان نبرد فرونشست، امام حسين عليه السلام را ديديم كه بر بالين آن جوان ايستاده و او پاشنههاى پاى خود را بر زمين مىسايد، امام حسين عليه السلام در آن حال مىگفت: «قومى كه تو را كشتند از رحمت خدا به دورند و در روز رستاخيز جد تو از جمله دشمنان آنان خواهد بود.
سپس فرمود: «سوگند به خدا براى عموى تو بسيار دشوار است كه او را بخوانى و نتواند به تو پاسخ دهد، يا به تو پاسخ گويد اما به حال تو سودى نبخشد، در يك چنين روزى كه دشمنان او بسيار و ياران او اندك باشند.»
حميد بن مسلم گويد: آنگاه او را برداشت، دوپاى پسر را ديدم كه روى زمين مىكشيد، و حسين عليه السلام سينه به سينه وى نهاده بود.
نکته جانسوز این نقل تاریخی آن است که قاسم نوجوانی که شاید پایش به سختی به رکاب اسب می رسید چنان زیر سم ستوران له شده بود که وقتی امام حسین علیه السلام جنازه او را به آغوش می کشد در حالیکه سینه او به سینه امام چسبیده اما پاهای او به زمین کشیده می شود.
الا لعنه الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ای منقلب ینقلبون
[1] - تاریخ الطبری: ج 5 ص 400، أنساب الأشراف: ج 3 ص 380، تجارب الامم: ج 2 ص 61، الكامل فی التاریخ: ج 2 ص 551، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 1 ص 229؛ الإرشاد: ج 2 ص 77