بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

جلسه نهم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (عزتمند و ذلت ناپذیر)

مقدمه:

دین مبین اسلام هدایا گرانسنگی را به پیروان خود هدیه داده و می دهد

هویت واقعي و راستين هر جامعه ای، در سايه کمالات معنوي و در پرتو صفات عالي او شکل مي‌گيرد. شناسايي هر جامعه و ملتی بدون در نظر گرفتن صفات عالي او، هرگز ميسر نمي‌شود، و لذا هر جامعه ای که بيشترين کمالات روحي و عالي‌ترين صفات را دارد، جلوه انساني و ایمانی او پرفروغ‌تر خواهد بود.

يکي از صفات برجسته که در شکل‌گيري هویت اجتماعی، نقش اساسي دارد، و خداوند متعال از مسلمانان خواسته تا این صفت را داشته باشند عزّت و عزت‌مندي است‌.

اینکه انسان مقهور عوامل بيرونى نشود، صلابت نفس داشته باشد، برای خود شخصیت داشته باشد، تن به پستى و دنائت ندهد همه جلوه هایی از جلوه های عزت انسانی است.

در مقابل اگر انسانی ظلم پذیر بود، زیر بار سلطه برود، در برابر تعدى و تجاوز دیگران سکوت کند؛ تسلیم فرمان زورگوها شود اطاعت از كافران و فاجران، همه و همه نشانه های ذلّت نفس و زبونى و حقارت روح است

خداوند متعال عزت را به مومنین اعطا نموده و فرموده (وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ...)؛ عزّت از آن خدا و رسول خدا و مؤمنان است‌.لذا مومنین حق ندارند عزت خود را پایمال کنند.

در احاديث متعدّد، از ذلّت و خوارى نكوهش شده و به يك مسلمان و مؤمن حق نداده‏اند كه خود را به پستى و فرومايگى و ذلّت بيفكند. به فرموده امام صادق (عليه‏السلام):

«انَّ اللَّهَ فَوَّضَ الَى المُؤمِنِ امْرَهُ كُلَّهُ وَ لَمْ يُفَوِّضْ الَيهِ ان يَكُونَ ذَليلًا». «1»

خداوند همه كارهاى مؤمن را به خودش واگذاشته ولى اينكه ذليل باشد به او واگذار نكرده.

آیا نشنیده ای که خدای متعالی می‌فرمایند: همه عزت از آن خدا و پیامبرش و مومنان است؟

" و لله العزة و لرسوله و للمومنین"(سوره منافقون، آیه8)

امام در ادامه حدیث می فرماید:

َ

فَالْمُؤْمِنُ يَكُونُ عَزِيزاً وَ لَا يَكُونُ ذَلِيلًا ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ إِنَّ الْجَبَلَ يُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ وَ الْمُؤْمِنَ لَا يُسْتَقَلُّ مِنْ دِينِهِ شَيْ‏ءٌ.[1]

پس مومن عزیز است و ذلیل نیست. مومن از کوه نفوذ ناپذیر تر است، زیرا از کوه با ضربه های کلنگ کاسته میشود اما با هیچ ابزاری نمی‌توان از ایمان مومن کاست.

عزت نفس عبدالله بن حذافه

در پس همین آموزه های اسلام و قرآن است که می بینیم مردم ذلیل و پست جزیره العرب با رفتن زیر پرچم توحید و اسلام از چنان عزت نفسی برخوردار شدند که در برابر هیچ امراطوری و پادشاهی سر خم نمی کردند.

در میان شخصیت های صدر اسلام فردی به نام عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حُذَافَة وجود دارد.

این شخص از كسانى است كه در آغاز كار كه پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم مشركان مكه را دعوت به دين خدا مى كرد، مسلمان شد و از ياران فداكار حضرت به شمار آمد.

شهامت و پايمردى و صراحت لهجه عبدالله بن حذافه مشهور خاص و عام بود.

در سال ششم هجرى كه پيغمبر بزرگوار اسلام نامه هائى به پادشاهان و زمامداران كشورهاى همجوار شبه جزيره عربستان نوشت و آنها را دعوت بدين اسلام فرمود، از جمله عبدالله بن حذافه را به سفارت نزد خسروپرويز شاه ايران اعزام داشت تا رسالت پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم را به وى ابلاغ نمايد و نامه حضرت مبنى بر دعوت خسرو به دين مقدس اسلام را به او تسليم كند.

عبدالله در زمان جاهليت بارها به دربار ايران آمد و رفت كرده و از نزديك با رسوم پادشاهى ايران آشنا بود. بعلاوه شخصا مردى شجاع و افسرى لايق و رشيد بود و به همين جهت نيز براى آن كار بزرگ انتخاب گرديد.

هنگامى كه عبدالله بن حذافه وارد دربار خسروپرويز شد، سفير دولت روم نيز در مجلس حضور داشت . سفير دولت روم آمده بود تا قرارداد تحميلى شكست ايران از قواى روم فيمابين پادشاه ايران و هيراكليوس ‍ امپراطور روم را امضاء كند.

عبدالله بن حذافه با وقار و سادگى مخصوص ‍ مسلمانان صدر اسلام ، بدون تعظيم و انجام تشريفات دربارى ، وارد مجلس خسروپرويز شد، و در پاسخ اعتراض رئيس تشريفات دربارى ، وارد مجلس خسروپرويز شد، و در پاسخ اعتراض رئيس تشريفات گفت : در دين ما تعظيم و كرنش و ذلت و خضوع فقط براى خداوند و در مقابل او بايد به عمل آورد، و در موارد ديگر اكيدا قدغن است !

خسروپرويز دستور داد نامه پيغمبر را كه پوست تا كرده اى بود از دست عبدالله بن حذافه بگيرند و براى وى بخوانند، و ترجمه كنند، ولى عبدالله حاضر نشد نامه را به كسى بدهد و گفت : من از جانب پيغمبر اسلام ماءموريت دارم كه شخصا نامه را به شاه تسليم نمايم .

خسروپرويز كه اين شهامت و صراحت را از عبدالله ديد، دستور داد جلو بيايد و شخصا نامه پيغمبر را به وى تسليم كند. عبدالله هم نزديك رفت تا پهلوى تخت زرنگار خسرو رسيد سپس با اراده و دلى سرشار از ايمان و خلوص نامه را به دست پادشاه ايران داد.

خسروپرويز نامه را به دست مترجم داد كه آنرا بخواند و براى وى ترجمه كند. همين كه مترجم نامه را گشود و جمله نخست آنرا من محمد رسول الله الى كسرى عظيم الفرس ، فَأَسْلِمْ تَسْلَمْ فَإِنْ أَبَيْتَ فَإِنَّ إِثْمَ الْمَجُوسِ عَلَيْك‏» بدين گونه ترجمه كرد: نامه اى است از محمد پيغمبر خدا به خسرو بزرگ ايران ! اسلام بياور تا رستگار شوى و اگر سر باز زدى گناه سقوط ايران به گردن تست .

خسرو كه از باده غرور و تجملات سلطنت سرمست بود، و از طرفى هم در حضور سفير دولت روم مشغول تنظيم و بستن قرارداد تحميلى بود، سخت برآشفت و تاب نياورد بقيه نامه خوانده شود. لذا با خشم نامه رسول خدا را از دست مترجم گرفت و قدرى از آنرا دريد سپس مچاله كرد و به زمين افكند، آنگاه عبدالله بن حذافه سفير پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم را مخاطب ساخت و گفت : شخصى كه خود رعيت من است نام خود را پيش از نام من مى نويسد؟ برگرد و در اينجا درنگ مكن !

در آن زمان قسمت عمده شبه جزيره عربستان جزو مستعمرات ايران بود و شاه ايران نمى توانست باور كند كه پيغمبر خاتم در مستعمره او پرورش ‍ يابد و از قلمرو او قد علم كند و تاريخ جهان را دگرگون سازد.

عبدالله بن حذافه بى درنگ مدائن پايتخت خسروپرويز را ترك گفت و با شتاب به مدينه آمد و ماجرا را به عرض پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم رساند.

چون پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم در اين نامه خسروپرويز را تهديد كرده بود كه اگر از قبول اسلام سر باز زند گناه سقوط ايران بگردن اوست ، وقتى از عكس العمل خسرو آگاه شد فرمود: با دريدن نامه من ، طومار ملك و سلطنت خود را پاره كرد. و مى دانيم چنان شد كه آن حضرت خبر داده بود....[2]

ببینید اسلام چگونه به مسلمانان یاد داد که شخصیت خود را حفظ کنند، عزت خود را حفظ کنند و شرافت خود را حفظ کنند که در برابر امپراطور زمان سر خم نکند.

امام حسین علیه السلام مظهر عزتمندی و ذلت ناپذیری

امام حسین علیه السلام مظهر عزتمندی و ذلت ناپذیری بودند چه در مسائل و زندگی شخصی خودشان و چه در زندگی سیاسی و جایگاه امامتشان

ذلت ناپذیری در مسائل شخصی

ابن‌ ابي‌ الحديد با ذكر سندي‌ گزارش‌ مي‌كند : در زمان‌ امارت‌ وليدبن‌ عتبه‌ بن‌ ابي‌ سفيان‌ از طرف‌ معاويه‌ بر مدينه‌ در مورد مالكيت‌ اموالي‌ در «ذي‌ مروه‌ » باامام‌ حسين‌ (ع) اختلاف‌ داشت‌. امام‌ فرمود: مگر وليد مي‌تواند به‌ دليل‌ حاكميتش‌ بر من ‌زور بگويد! به‌ خدا قسم‌ يا بايد حق‌ مرا بدهد يا با شمشير آخته‌ در مسجد خدا ايستاده‌ و اصحاب‌ حلف‌ الفضول‌ را به‌ كمك‌ مي‌خوانم‌. خبر به‌ عبد الله بن‌ زبير و مسور بن‌ مخرمه‌ وعبدالرحمن‌ بن‌ عثمان‌ تيمي‌ رسيد. آنان‌ قسم‌ خوردند اگر امام‌ اصحاب‌ حلف‌ الفضول‌ را بخواند حتماً با شمشير به‌ ياري‌ وي‌ خواهند رفت‌ تا حقش‌ را بگيرد و يا در اين‌ راه‌ كشته ‌شوند. وليد كه‌ از ماجرا مطلع‌ شد با عجله‌ آن‌ اموال‌ غصب‌ شده‌ را به‌ امام‌ بازگرداند و امام‌ را راضي‌ كرد .

شبيه‌ همين‌ نزاع‌ بر سر قطعه‌ زميني‌ با معاويه‌ در گرفت‌ . امام‌ حسين‌ (ع) چهار پيشنهاد به‌ معاويه‌ كرد: اول‌ فرمود : حقم‌ را از من‌ بخريد، دوم‌: آن‌ را به‌ من‌ پس‌ دهيد، سوم‌ : به‌ حكميت‌ ابن‌ عمر و ابن‌ زبير راضي‌ هستم‌ به‌ هر چه‌ آنان‌ گفتند تن‌ در دهيد و پيشنهاد چهارم‌ «صيلم‌» است‌ .

معاويه‌ پرسيد: آن‌ ديگر چيست‌؟

امام‌ فرمود: از اهل‌ حلف‌ الفضول‌ ياري‌ مي‌جويم‌. لذا امام‌ با خشم‌ برخاست‌ و مجلس‌ را ترك‌ كرد و ماجرا را براي‌ ابن‌ زبير تعريف‌ كرد. ابن‌ زبير گفت‌: به‌ خدا قسم‌! اگرحسين‌ (ع) چنين‌ فرياد كند، اگر خوابيده‌ باشم‌ مي‌نشينم‌، اگر نشسته‌ باشم‌ مي‌ايستم‌،اگر ايستاده‌ باشم‌ حركت‌ مي‌كنم‌، نفس‌ به‌ نفست‌ مي‌دهم‌ تا حقت‌ را بگيريم‌ يا روحمان‌ به‌ پرواز درآيد . معاويه‌ اين‌ نفوذ را كه‌ ديد، در پي‌ امام‌ فرستاد و گفت‌ ما آن‌ پيشنهاد نخست ‌را مي‌پذيريم‌ .

ایشان نه تنها برای خود بلکه برای دیگران هم زندگی عزتمندانه را می خواستند و از اینکه کسی رفتار ذلیلانه داشته باشد جلوگیری می کردند:

مردي‌ از انصار خدمت‌ امام‌ حسين‌ (ع) آمد تا چيزي‌ از ايشان‌ درخواست‌ نمايد. حضرت‌ به‌ او فرمود: اي‌ برادر انصاري‌ ! خويشتن‌ را از ذلت‌ درخواست‌ حفظ‌ كن‌ و احتياج‌ خود را در رقعه‌اي‌ بنويس‌ كه‌ - انشاء الله - چيزي‌ از ما دريافت‌ خواهي‌ نمود كه‌ شاد شوي‌. سپس‌ مرد انصاري‌ براي‌ حضرت‌ نوشت‌: يا ابا عبدالله، فلان‌ شخص‌ پانصد دينار از من‌طلب‌ دارد و براي‌ باز پس‌ گرفتنش‌ اصرار بسيار مي‌ورزد، با او صحبت‌ بفرماييد تا مدتي‌ كه‌ چيزي‌ به‌ دستم‌ بيايد مهلت‌ دهد . همين‌ كه‌ حضرت‌ رقعه‌ وي‌ را خواند، وارد منزل‌ شد و كيسه‌اي‌ بيرون‌ آورد كه‌ مبلغ‌ يك‌ هزار دينار در آن‌ بود. حضرت‌ به‌ وي‌ فرمود: از پانصد دينار آن‌ بدهي‌ات‌ را بپرداز و با پانصد دينار باقي‌ مانده‌، امور زندگي‌ات‌ را رو به‌ راه‌ كن‌ و هيچ‌ گاه‌ انتظار رفع‌ نيازمندي‌ نداشته‌ باش‌، مگر از سه‌ شخص‌ : مردي‌ با ايمان‌ و متدين‌، يا شخصي‌ جوانمرد، يا مردي‌ شريف‌ و داراي‌ اصل‌ و نسب‌ .

اما مرد با دين‌ و ايمان‌ از ترس‌ دينش‌ تو را نا اميد نمي‌سازد. امام‌ شخص‌ جوانمردنيز از جوانمردي‌ خود حيا مي‌كند كه‌ تو را رد نمايد و افراد اصيل‌ و نجيب‌ مي‌دانند كه‌ تو براي‌ بر آمدن‌ نيازت‌ آبروي‌ خويش‌ را در گرو احسان‌ او گذاشته‌اي‌، نجابت‌ او نمي‌گذارد كه‌ دست‌ خالي‌ برگردي‌ و روي‌ تو را به‌ زمين‌ نخواهد انداخت‌ .

عزتمندی و ذلت ناپذیری در مسائل سیاسی

امام حسین علیه السلام در بعد بعد سياسي و مبارزه‌اي‌ هم مظهر عزتمندی و ذلت ناپذیری بودند.وجود اين روحيه در حضرت (ع) مانع از تن دادن او به پستى و دنائت و پذيرش ستم و تحمّل سلطه باطل و سكوت در برابر تعدّى و زير بار منّت دونان رفتن و تسليم فرومايگان شدن بود.

وقتى والى مدينه، بيعت با يزيد را مطرح كرد، امام (ع) با يادآورى پليدى‏ها و زشتى‏هاى يزيد، فرمود:

فَمِثْلى‏ لا يُبايِعُ مِثْلَهُ «2»

كسى همچون من، با شخصى چون او بيعت نمى‏كند!

و در جاى ديگر، با ردّ پيشنهاد تسليم شدن فرمود:

لا اعْطيكُمْ بِيَدى‏ اعْطاءَ الذَّليلِ «1»

همچون ذليلان دست بيعت با شما نخواهم داد.

و صبح عاشورا در آغاز نبرد، ضمن سخنانى، فرمود:

اما وَاللَّهِ لا اجيبُهُمْ الى‏ شَى‏ءٍ مِمَّا يُريدُونَ حَتّى‏ الْقَى اللَّهَ تَعالى‏ وَ انَا مُخَضَّبٌ بِدَمى‏. «2»

به خدا سوگند آنچه را از من مى‏خواهند (تسليم شدن) نخواهم پذيرفت، تا اينكه خدا را در حالى ديدار كنم كه به خون خويش خضاب شده باشم.

در بيان ديگرى نيز خطاب به سپاه «ابن زياد» فرمود:

الا انَّ الدَّعى‏ ابْنَ الدّعى‏ قَدْ تَرَكَنى‏ بَينَ السِّلَّةِ وَالذِّلَةِ، وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةَ يَأبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَ مُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ انُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ ابِيَّةٌ عَلى‏ انْ نُؤْثَرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى‏ مَصارِعِ الْكِرام. «3»

هان! كه اين فرومايه ناپاك زاده (ابن زياد) مرا بين كشته شدن و ذلّت مخيّر ساخته و حال آنكه (پذيرش) ذلت از ما به دور است. (چرا كه) خدا و رسول و دامان‏هاى پاك و جان‏هاى غيرتمند و با عزّت آن را براى ما نمى‏پذيرند كه ما اطاعت از فرومايگان را بر شهادت كريمانه ترجيح دهيم!

امام (ع) مرگ با عزّت را برتر از زندگى با ذلّت مى‏دانست و در موارد متعدّدى به اين مطلب تصريح فرمود؛ به عنوان نمونه مى‏توان از برخورد امام حسين (ع) با سپاه حرّ ياد كرد.

وقتى «حرّ» امام (ع) را تهديد به مرگ كرد. حضرت (ع) با آسان شمردن مرگ در راه حق و رسيدن به عزّت، فرمود:

من از مرگ باكى ندارم، مرگ، راحت‏ترين راه براى رسيدن به عزّت است. مرگ در راه عزّت، زندگى جاودانه است و زندگانى ذلّت بار، مرگ است. مرا از مرگ مى‏ترسانى؟ چه گمان‏

باطلى! همّتم بالاتر از اين است كه از ترس مرگ، ظلم را تحمّل كنم. مرا بكشيد، مرحبا به مرگ در راه خدا، ولى شما با كشتنم نمى‏توانيد شكوه و عزّت و شرف مرا از بين ببريد. چه هراسى از مرگ؟ «1»

همچنين فرمود:

الْمَوتُ خَيرٌ مِنْ رُكُوبِ الْعارِ اوْلى‏ مِنْ دُخُولِ النَّارِ «2»

«ابن ابى الحديد» در اين باره مى‏نويسد:

سرور آزادگان و غيرتمندان كه به مردم جوانمردى آموختند و مرگ در زير سايه شمشيرها را بر زندگى ننگين برگزيدند، حسين ابن على ابن ابى‏طالب (ع) بود كه بر وى و يارانش‏امان‏نامه آوردند امّا آنان از پذيرش ذلّت سرباز زدند. «3»

ذلت ملت ایران پیش از انقلاب

متاسفانه پیش از انقلاب و در دوران شاه ملت ما ذلیل بود در آن دوران کارهایی انجام می شد که ملت ایران را در برابر اجنبی ذلیل می کردند. فریادهای امام را در خصوص لایحه کاپیتولاسیون حتما از صدا و سیما شنیده اید:

من تأثرات قلبی خودم را نمی توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزی‏ ‏که مسائل اخیر ایران را شنیده ام خوابم کم شده است ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏.ناراحت هستم ‏‏[‏‏گریۀ‏ ‏حضار‏‏]‏‏. قلبم در فشار است ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏. با تأثرات قلبی روزشماری می کنم که چه‏ ‏وقت مرگ پیش بیاید ‏‏[‏‏گریۀ شدید حضار‏‏]‏‏. ایران دیگر عید ندارد ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏. عید‏ ‏ایران را عزا کرده اند ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏؛ عزا کردند و چراغانی کردند ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏؛ عزا‏ ‏کردند و دسته جمعی رقصیدند ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏. ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، و‏ ‏باز هم چراغانی کردند؛ پایکوبی کردند. اگر من به جای اینها بودم این چراغانیها را منع‏ ‏می کردم؛ می گفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند ‏‏[‏‏گریۀ حضار‏‏]‏‏؛ بالای سر خانه ها‏ ‏بزنند؛ چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت‏ ‏ارتش ایران را پایکوب کردند.‏

... اینها از هر جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند! اگر یک خادم‏ ‏امریکایی، اگر یک آشپز امریکایی، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پا‏ ‏منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاههای ایران حق ندارند‏ ‏محاکمه کنند، بازپرسی کنند، باید برود امریکا! آنجا در امریکا اربابها تکلیف را معین‏ ‏کنند!‏...

ملت ایران را از سگهای امریکا پست تر کردند. اگر چنانچه کسی‏ ‏سگ امریکایی را زیر بگیرد، بازخواست از او می کنند؛ لکن، اگر شاه ایران یک سگ‏ ‏امریکایی را زیر بگیرد باز خواست می کنند؛ و اگر چنانچه یک آشپز امریکایی شاه ایران‏ ‏را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگتر مقام را زیر بگیرد، هیچ کس حق تعرض‏ ‏ندارد!.[3]

تحقیر تحصیل کرده های ایرانی

خاطرم هست چندین سال قبل در صدا و سیما برنامه ای بود و یکی از مهندسان صنعت نفت خاطره ای از دوران پهلوی نقل کرد و گفت که بعد از فارق التحصیلی و اخذ مدرک مهندسی وارد شرکت نفت شدم و در آن دوران همه چیز در اختیار غربی ها بود. وقتی که بنده قرار شد آنجا مشغول کار شوم به من مسئولیتی دادند . فکر می کنید آن مسئولیت چه بود؟ این آقای مهندس را برده بودند بالای سر یک پتک میکانیکی و گفته بودن بالای سر این پتک می نشینی و می شماری که تا پایان وقت چند ضربه می زند؟

حقارت و ذلت از این بالاتر برای یک ملت قابل تصور است.

حقارت عوامل دولتی

در سفري كه سال 58 به خوزستان داشتم از دادستان خوزستان پرسيدم: چه خبر؟ ايشان فرمودند: چند ماهي از حركت انقلابي ملت مسلمان ايران نگذشته بود كه مستشاران آمريكايي احساس خطر كرده يكي پس از ديگري ايران را ترك مي كردند، يكي از مهره هاي آمريكايي نيز كه كارشناس مسائل ايران در مسجد سليمان بود، تصميم به بازگشت گرفت. از تهران سفارش شده بود كه از او احترام شود و با بدرقه ي رسمي او را تا پاي پلكان هواپيما همراهي كنيد. ضمناً يك تخته قالي قيمتي توسط استاندار خوزستان به عنوان هديه شخص اعليحضرت به او داده شود. مستشار آمريكايي هم به هنگام خداحافظي جعبه اي كادو پيچي شده را به استاندار داد تا به شخص شاه بدهد. بعد از پرواز هواپيما خبر دادند كه كادويي توسط مستشار آمريكايي داده شده است گفتند: باز كنيد و ببينيد چيست؟ وقتي كادو را باز كردند ديدند مقداري دستمال كاغذي است كه مستشار آمريكايي در مستراح از آن استفاده كرده است. ملاحظه كنيد ذلّت يك ملّت را و تماشا كنيد عزّت همين ملّت بيدار را. چند ماه پس از پيروزي انقلاب نخست وزير وقت شهيد رجايي به سازمان ملل رفت، رئيس جمهور آمريكا از او وقت ملاقات خواست، ايشان فرمود: از طرف ملّتم اجازه ندارم با كسي كه اين همه به ما ظلم كرده ملاقات كنم.[4]

تحقیر و ذلت شاه

آقای ابوالحسن ابتهاج (وزیر مشاور و مدیرعامل سازمان برنامه و بودجه در دوران پهلوی) در کتاب خاطراتش می‌گوید: ما معمولا برای انجام طرح‌ها و کارهای خود از مستشاران آمریکایی دعوت می‌کردیم. یکی از این مستشارها که یک بار ما دعوت کرده بودیم و قرار بود به ایران بیاید، معاون سابق وزارت خارجه آمریکا بود. ابتهاج می‌گوید من لیست مستشارها را به شاه دادم. او لیست را دید و وقتی به اسم آن معاون وزیرخارجه رسید گفت: «این شخص نیاید.» گفتم: «چرا نیاید؟» شاه یک مقدار گوشش سرخ شد و گفت: «این فلان فلان شده در جریان سفر ما، ملکه ثریا را به یک جلسه خصوصی دعوت کرد و پیشنهاد وقیحانه و بی‌ادبانه‌ای به او داد.» جالب این است که ابتهاج می‌گوید با این وجود بعدا باز شاه پشیمان شد و گفت: «اشکال ندارد، بیاید.» یعنی شاه نمی‌تواند به آمریکایی‌ها بگوید که آن آدم به ایران نیاید. یعنی او حتی در این حد هم برای خودش در برابر آمریکایی‌ها شخصیت قائل نبود. حقارت در این حد که شاه این مملکت در برابر اجنبی اختیار ناموسش را هم ندارد.

ملت امام حسین علیه السلام ملتی عزتمند و ذلت ناپذیر

اینکه ما می گوییم «ما ملت امام حسینیم» از مهم‌ترین ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام این است که عزتمند است و زیر بار ذلت نمی رود.

به برکت انقلاب اسلامی ملت ما زیر سایه امام حسین علیه السلام رفت و ملت ما شد ملت امام حسین علیه السلام دیگر از سایه ذلت خارج شدیم و عزت خود را حفظ کردیم این ما هستیم که مایه حقارت آمریکا و اروپا شدیم. و این وعده ای بود که حدود 1400 سال قبل ائمه معصومین علیهم السلام به ما داده اند:

امام کاظم علیه السلام: قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا يَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا يَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ يَتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين‏[5]امام کاظم (علیه‌السلام) نقل شده که فرمود: مردی از اهل قم مردم را به حق دعوت می‌کند. گروهی با او همراه می‌شوند که مانند پاره‌های آهن هستند؛ تندبادها آن‌ها را نمی‌لرزاند، از جنگ خسته نمی‌شوند و نمی‌ترسند، و بر خدا توکل می‌کنند، وعاقبت [نیک] برای پرهیزکاران است.

اگر می بینید که ملت ما پس از انقلاب اسلامی دست رد به سینه استکبار غرب و شرق می زند و با وجود تمامی سختی های جنگ و تحریم های اقتصادی زیر بار ذلت و کرنش در برابر آمریکا و اروپا نمی رود به این دلیل است که در مکتب امام حسین علیه السلام پاسداری از عزت نفس را آموخته است.

امام حسین علیه‌السلام به مثابۀ برترین معلم‌های عالم، در قالب ماجرای قیام خویش، حیات ذلت‌بار در سایه حکومت فاسقان را با کرامت خاندان نبی اکرم صلی الله علیه و آله و شرافت مؤمنان در تضاد قرار داد. لذا ما همچون امام حسین علیه السلام و یارانش یادگرفتیم در دو راهی شهادت یا ذلت، به سوی عزت شهادت «اَلْمَوْتُ اَوْلی مِنْ رُکوبِ الْعارِ؛ مرگ از متحمل شدن یک ننگ بالاتر است و نیز در برابر درخواست ترامپ ملعون برای تسلیم شدن باید فریاد زد:«هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ».

باید راه عزت را به فرزندان آموخت

خواهش من از شما پدران و مادران این است که فرزندان خود را عزتمند و ذلت ناپذیر تربیت کنند. والدین باید به فرزندان خود یاد دهند که راه دستیابی به زندگی عزتمندانه در سايه‌سار طاعت الهي و در پرتو خضوع و تذلل در پيش‌گاه خداوند عزيز، به دست مي‌آيد. و عزّت الهي‌، بالاترين عزتهاست و هيچ عزتي به پاي عزّت خداوند متعال نمي‌رسد و عزت‌هاي ديگران پرتوي از عزّت خداوند عزيز است‌.

خداوند متعال به داود نبي (ع) چنين وحي کرد:

«اي داوود! هرآينه من عزّت (واقعي‌) را در سايه طاعت خويش‌، نهاده‌ام‌، (أنّي‌...وضعت العز في طاعتي‌) در حالي که مردم آن را در پرتو خدمت به پادشاهان مي‌جويند و هرگز بدان نمي‌رسند.»

هر آن که عزّت حقيقي مي‌خواهد، چون عزّت و سربلندي يک سره از آن خداست‌،بايد عزّت را از او طلب کند: (من کان يُريد العزة‌َ فللّه العزة جميعاً)

آري عزّت راستين ملک مطلق خداست هر که را خواهد، عزّت بخشد و هر که را بخواهد خوار و زبون گرداند، همه خوبي‌ها در دست اوست و او به هر چيزي تواناست‌:(قل اللهم مالک الملک تؤتي المُلک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعزّ من تشاء و تذل من تشاء بيدک الخير أنک علي کل شي‌ء قدير).

عزّت واقعي براي کسي است که غير از خدا، معبودي را برنگزيده باشد و دل داده غير حق نباشد. حسين (ع) لحظه‌اي غير خدا را برنگزيد؛ کلام اباعبدالله الحسين (ع) در آخرين لحظات عمر شريفش اين است‌: «مالي رب‌ّ سواک و لا معبود غيرک‌؛ خدايابراي من پروردگاري غير تو نيست و هيچ معبودي جز تو وجود ندارد.[غير از تو کسي شايسته معبودي نيست‌].»

«عزّت واقعي براي کساني است که از تذلل در مقابل غير خدا بپرهيزند و از بندگي‌مخلوق اجتناب نمايند، فقط خداي را، معبود خويش بشناسند و تمام تذلّل و تضرّع خود رادر پيش‌گاه او ابراز نمايند که اين عالي‌ترين مقام عزّت نفس براي اولياي الهي است‌.»

عزت حقيقي براي کساني است که با اين که عزيز و سربلندند و ليکن کبر نمي‌ورزند و ديگران را تحقير نمي‌کنند، «خود بزرگ‌بيني‌» و خودپسندي ندارند، بلکه با ديگران همواره با فروتني و تواضع رفتار مي‌نمايند، لذا امام سجاد (ع) در «دعاي مکارم الاخلاق‌» مي‌فرمايد: «.. و أعِزنَّي و لا تبتليني‌ّ بِالکبر»، زيرا، «هر که تکبر ورزد خوار گردد؛ مَن تکبر علي الناس ذل‌َّ».

و امير مؤمنان صلوات اللَّه عليه عزت و قوت را در اطاعت خدا مى‏داند:

«مَن اطاعَ اللَّهَ سُبحانَهُ عَزَّ وَ قَوى» «3»

هر كس جز راه حق را بپيمايد قطعاً خوار خواهد شد؛

همان حضرت فرمود:

«... مَنْ يَطُلبُ العِزَّ بِغَيرِ حَقٍّ يَدُلّ» «4»

هر كس به جز از راه حق عزت جويد ذليل خواهد شد.

عزتمندی یاران امام حسین علیه السلام

نگاه کنید به زندگی اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام و ببینید چگونه عزتمندانه زندگی کردند و زیر بار ذلت نرفتند.

از بارزترین یاران امام حسین علیه السلام حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و برادران هستند.

همانگونه که می دانید حضرت فاطمه، مادر حضرت عباس که کنیه ایشان «ام البنین» بود، همسر امیرمؤمنان (ع) بودند. ایشان دارای چهار فرزند دلاور و رشید بودند، که همگی در رکاب برادر و امامشان حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) در کربلا حضور داشتند.[۱]

حضرت عباس (ع)، که بزرگ‌ترین آنان بود، از شهرت به سزایی برخوردار و به خاطر جمال زیبا، قامت رشید، بهره‌مندی از دلاوری، غیرت و تعهد و تقوا، به «قمر بنی‌هاشم» معروف و حضور وی در سپاه امام حسین (ع)، برای دشمنان اهل بیت (ع) بسیار سنگین و زجرآور بود.

بدین جهت، دشمن در صدد برآمد، تا وی و برادرانش را از جبهه توحیدی امام حسین (ع) گسسته و به جبهه باطل اموی ملحق کنند.

به همین منظور، شمربن ذی الجوشن کلابی که از قبیله‌ ام البنین (س) بود، مأموریت یافت که به حضرت عباس (ع) و سه تن از برادرانش امان نامه دهد.

وی، در عصر روز تاسوعا (نهم محرم) به نزدیکی خیمه‌گاه امام حسین (ع) رفت و با صدای بلند فریاد زد: «أَیْنَ بَنُوا أُخْتِنَا» خواهر زادگانم کجایند؟

امام حسین (ع) که منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید، اگرچه او فاسق است ولیکن با شما قرابت و رابطه خویشاوندی دارد.

حضرت عباس (ع) که کانون غیرت، حمیت و وفاداری بود، بر او بانگ زد و فرمود: بریده باد دستان تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه تو.‌ ای دشمن خدا

حضرت عباس (ع) به همراه سه تن از برادرانش (عبدالله، جعفر و عثمان) در نزد شمر حضور یافته و از او پرسیدند: حاجت تو چیست؟

شمر گفت: شما خواهرزادگان منید. بدانید تا ساعاتی دیگر شعله‌های جنگ برافروخته می‌گردد و از یاران حسین بن علی (ع) کسی زنده نمی‌ماند. من برای شما امان نامه‌ای از عمربن سعد آوردم. شما از این ساعت در امان ما هستید، مشروط بر این‌که از یاری برادرتان حسین (ع) دست برداشته و سپاهش را ترک کنید.

حضرت عباس (ع) که کانون غیرت، حمیت و وفاداری بود، بر او بانگ زد و فرمود: بریده باد دستان تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه تو.‌ ای دشمن خدا! ما را فرمان می‌دهی که از یاری برادر و مولایمان حسین (ع) دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و ناپاکان در آوریم. آیا ما را امان می‌دهی ولی برای فرزند رسول خدا (ص) امانی نیست؟

و اینچنین ذلت ابدی را برای خود نخریدند بلکه عزت ابدی را به جان خریدند

شمر از پاسخ دندان شکن فرزندان‌ ام البنین (س)، نا امید و خشمناک شد و با سرافکندگی به خیمه‌گاه خویش برگشت.[6]

خداوند متعال این توفیق را به همه ما عنایت کند که زندگی عزتمندانه ای داشته باشیم و هیچگاه حاضر نباشیم زیر بار ذلت برویم صلوات ختم بفرمایید.


[1] -"تهذیب الاحکام، ج 6، ص 179"

[2] - داستان های ما جلد اول - كامل ابن اثير، ج 2 ص 145. البداية و النهاية ج 2 ص 269.

[3] - 4 آبان 1343 / 20 جمادی الثانی 1384

[4] - خاطرات قرائتي - ج1 - ص 96 عزت و ذلت

[5] - بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏57، ص: 216

[6] - الارشاد (شیخ مفید)، علامه مجلسی، ج 44، ص 391بحارالانوار