بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

جلسه پنجم: ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (دشمن شناسی)

مقدمه

یکی از مهترین تفاوت امام حسین علیه السلام با مردم دوران خودش این بود که امام حسین علیه السلام پیش از همه دشمن و برنامه ها و اهداف او را می شناخت اما مردم در خواب غفلت بودن و نه دشمن واقعی خود و دینشان را می شناختند و نه اهداف و برنامه های او را می دانستند.

به عبارت دیگر تفارت امام علیه السلام با مردم دوران خود در این ویژگی بود که امام دشمن شناس بود و مردم این ویژگی را نداشتند.

امام حسین علیه السلام می دانست معاویه و یزید با تمامی ظاهر سازی ها و فریبکاری هایی که انجام می دهند هم دشمن خدا و اسلام هستند و هم می دانست که چه برنامه ای را در پیش گرفته اند این در حالی بود که مردم آن زمان این دو را نه تنها دشمن خدا و اسلام نمی دانستند بلکه این دو را به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر اسلام صل الله علیه و آله پذیرفته بودند

نقل های تاریخی نمایان کننده ماهیت معاویه و یزید

نقل های تاریخی متعددی وجود دارد که پرده از ماهیت و دسیسه های این دو بر علیه دین بر می دارد اما ویژگی امام این بود که پیش از همه به این موضوع اطلاع داشت

علم امام به سیاست و برنامه های معاویه و یزید

امام حسین علیه السلام به خوبی می دانست که معاویه و یزید نه تنها به دنبال پیاده کردن احکام اسلام نیستند بلکه آنها دشمنان اصلی اسلام هستند که با نام خلیفه مسلمین برای ریشه کنی اسلام برنامه ریزی می کنند و تمام همت و تلاش آنها برای نابودی اسلام است .

مطرف پسر مغيره (همان مغیره معروف که در حمله و به شهادت رسیدن حضرت زهرا سلام الله علیها نقش داشت)گويد: با پدرم نزد معاويه رفتيم، پدرم با معاويه رفت و آمد داشت و از او و عقل او تعريف مي کرد، تا اينکه شبي از نزد معاويه آمد، ديدم بسيار غمگين است و از شدت اندوه غذا نخورد، ساعتي منتظر شدم متوجه شدم ناراحتي او از ما و کار ما نيست، پرسيدم: چرا امشب تو را غمگين مي بينم؟

گفت: «يا بني جئت من عند اكفرالناس و اخبثهم». پسرم من از نزد خبيث ترين مردم آمدم! گفتم: جريان چيست؟ گفت: من و معاويه با هم تنها بوديم به او گفتم: شما به آرزوي خود رسيده اي، اي کاش بساط عدالت پهن مي کردي و به مردم نيکي مي کردي، چرا که سن تو زياد شده است. و اي کاش به حال برادران خود از بني هاشم نظر مي کردي و صله رحم مي کردي، بخدا سوگند که نزد آنها چيزي که از آن بيم داشته باشي نيست،

معاويه به من گفت: هيهات هيهات، هرگز، هرگز، ابوبکر پادشاهي نمود و عدالت کرد و چنين و چنان کرد، بخدا سوگند که نتيجه اي نداد مگر اينکه پس از مرگ او، نامش نيز مرد، فقط مي گويند: ابوبکر، و سپس برادر عدي يعني عمر پادشاهي نمود و تلاش کرد و ده سال دامن فراز کرد، بخدا سوگند که ثمره اي نداد بيش از اينکه پس از مرگ او، نامش نيز از بين رفت، فقط مي گويند: عمر، پس از آن، عثمان به قدرت رسيد، کسي که احدي در نسب مانند او نبود!!

و کرد آنچه کرد و با او شد آنچه شد تا اينکه اين هلاک شد و نامش نيز از بين رفت و کارهائي که با او کردند نيز از بين رفت، ولي اين هاشمي يعني پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله هر روز پنج بار بنام او صدا مي زنند و مي گويند: اشهد ان محمدا رسول الله، پس چه کاري باقي مي ماند با وجود اين اي بي مادر، يعني با وجود باقي ماندن نام پيامبر و نابودي نام ديگران چيزي نمي ماند، و سپس افزود، (راهي نيست) جز آنکه نام محمد صلي الله عليه و آله هم دفن شود، دفن شود. «فاي عمل يبقي، و اي ذكر يدوم بعد هذا، لا ابا لك، لا واللّه الا دفنا دفنا»[1]

اشعار کفر آمیز یزید

بر اساس نقل سید رحمه الله در کتاب «ملهوف» یزید دستورداد چوب خیزرانی برایش آوردند و با آن به دندانهای پیشین امام علیه السلام می زد و این اشعار راکه بصراحت کفر او را آشکار می ساخت ترّنم می کرد:

لیت أشیاخی ببدرٍ شَهِدوا جزعَ الخزرجِ من وَقْع الأسَلْ (۱)

۱- ای کاش بزرگانی از قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، هم اکنون بودند و زاری قبیله خزرج را از زدن شمشیرها و نیزه ها می دیدند!

لأهلّوا و استهلّوا فرحاًثُمّ قالوا یایزیدُ لاتُشَلْ (۲)

۲- در آن هنگام از شدت فرح و خوشحالی فریاد می زدند و می گفتند: ای یزید دستت درد نکند!

قَدْقَتَلْنا القَرْم من ساداتهِمْ و عدَلْناه بِبَدْرٍ فاعتدَلْ (۳)

۳- ما بزرگان اینها را به جای کشتگانمان در بدر کشتیم که سربه سر شد.

لعِبَتْ هاشمُ بالملکِ فلا خبرٌ جاءَ ولاوحی نَزَلْ (۴)

۴- بنی هاشم با سلطنت و حکومت بازی کردند و گرنه خبری نیامده بود و وحیی نازل نشده بود

لستُ من خُنْدُفٌ ان لم انتقمْ من بنی أحمدَ ماکانَ فَعَلْ (۵)

۵- اگر من نتوانم از فرزندان احمد انتقام کارهایشان بگیرم، از دودمان خندف نیستم! دو بیت أول و سوم از ابن زبعری است که در جنگ احد سروده بود سه بیت دیگر از خود آن بی شرم است. توضیح اینکه «خندف» نام زنی است که نسب بنی امیه به او می رسد.

افشاگری امام حسین علیه السلام نسبت به معاویه و یزید

امام حسین علیه السلام که به خوبی از ماهیت و برنامه های معاویه و یزید خبر داشت به بهانه های مختلف دست به افشاگری می زد و مردم را متوجه ماهیت این دشمن و دسیسه های آنها می نمود.

1ـ افشای چهره معاویه و همراهان در جنگ صفین

در یکی از روزهای جنگ صفّین طراحان شام، از جمله معاویه به فکر نفوذ در خاندان عترت افتادند. عبداللّه عمر برای امام حسین(ع) پیغام ملاقات فرستاد، وقتی در گوشه ای از میدان بسوی او رفت، پسر عمر گفت: من برای جنگ با تو نیامدم، می خواهم تو را نصیحت کنم، امام حسین(ع) فرمود: چه نصیحتی داری؟ گفت: قریش از پدرت اطاعت نمی کنند، آیا تو می توانی با علی(ع) مخالفت کنی و او را بر کنار سازی تا ما همه تو را به عنوان رهبر جامعه اسلامی برگزینیم؟!

حضرت، از این سخنان برآشفت و فرمود: «سوگند بخدا! هرگز من به خدا، و پیامبر خدا(ص) و جانشین رسول خدا (ص) کافر نمی گردم...

گم شو، وای بر تو از شیطان متکبّر به تحقیق که شیطان اعمال زشت تو را زینت داده و تو را فریفته است تا آنکه تو را از دین اسلام خارج ساخته که از قاسطین اطاعت کنی و معاویه این مرد خارج شده از دین را یاری دهی.

همواره معاویه و پدرش ابوسفیان با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بودند و از دشمنانشان بحساب می آمدند.

سوگند بخدا! که آن دو مسلمان نشدند بلکه از روی ترس و طمع تسلیم گردیدند، پس امروز تو بی سرزنشی از وجدان، جنگ می کنی، و به میدان جنگ می آیی تا به زنان شامی دسترسی پیدا کنی، پس اندک زمانی لذّت ببر، که من از خداوند عزیز و بزرگ امیدوارم به زودی تو را بکشد»[2]

وقتی عبداللّه بن عمر گزارش سخنان امام حسین(ع) را به معاویه داد معاویه گفت: حسین فرزند همان پدر است فریب تو را نمی خورد.

افشای ماهیت یزید

معاویه با اینکه قرار داد نامه صلح امضاء کرد و پذیرفت که حکومت را پس از خود به شورای مسلمین واگذارد، و آن را بصورت موروثی در نیاورد، در اواخر زندگانی خود خیانت کرد و تصمیم گرفت برای ولایت عهدی یزید از مسلمانان بیعت بگیرد.

روزی امام حسین(ع) را به مجلس عمومی خود طلبید و اظهار کرد با یزید بیعت کند امام بپاخاست و خطابه ای ایراد کرد و فرمود: ... ای معاویه! آنچه درباره کمالات یزید و لیاقت وی برای امّت محمّد(ص) بر شمردی شنیدیم، قصد داری طوری به مردم وانمود کنی که گویا فرد ناشناخته ای را توصیف می کنی، یا فرد غائبی را معرّفی می کنی و یا از کسی سخن می گویی که گویا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصی داری، در حالی که یزید ماهیّت خود را آشکار کرده و موقعیّت (سیاسی و اجتماعی و اخلاقی) خودش را شناسانده است.

از یزید آنگونه که هست سخن بگو! از سگ بازیش بگو، در آن هنگام که سگهای درنده را بجان هم می اندازد، از کبوتر بازیش بگو، که کبوتران را در بلند پروازی به مسابقه وامی دارد. از بوالهوسی و عیاشی او بگو که کنیزکان را به رقص و آواز وا می دارد. از خوشگذرانیش بگو که از ساز و آواز خوشحال و سرمست می شود.[3]

الفـ: نامه اعتراض آمیز

بعد از آنکه معاویه برای یزید از مردم بیعت گرفت، حضرت در نامه اعتراض آمیز و افشاگرانه، نوشت: «ای معاویه پسرت را جانشین خود قرار دادی، او نوجوانی است که شراب می خورد، و با سگ ها بازی می کند، توبه امانت الهی خیانت کردی و مردم را آلوده ساختی، و پندهای پروردگارت را نپذیرفتی، چگونه ممکن است رهبری امّت محمّد(ص) را کسی بر عهده گیرد که شراب می خورد؟ و با فاسق های شرور زمان، مست کننده می نوشد، شرابخوار بر یک درهم پول امین نمی باشد، چگونه رهبر امّت اسلامی خواهد شد؟

معاویه! بزودی با اعمال خود وارد قیامت خواهی شد که دیگر دفتر توبه بسته خواهد بود»[4]

ب: افشاگری علیه یزید

بعد از مرگ معاویه، سران بنی امیّه یزید را بر تخت حکومت نشاندند و فشار سیاسی بر مخالفان مخصوصاً شخص امام حسین(ع) را آغاز کردند.

یزید نامه ای به «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه نوشت و تأکید کرد که از امام حسین(ع) بیعت بگیرد. وی در حالی که مروان بن حکم یهودی زاده در کنارش قرار داشت امام را طلبید و دستور یزید را ابلاغ کرد.

امام فرمود: این مسئله یک موضوع اجتماعی و عمومی است باید در میان عموم مردم طرح شود، مهلتی دهید تا فردا به شما پاسخ بگویم.

مروان به فرماندار مدینه گفت: او را زندانی کن اگر از دست ما برود دیگر بیعت نخواهد کرد یا گردن او را بزن.

امام حسین(ع) فرمود: «ای امیر! مائیم خاندان نبوّت و معدن رسالت، در خاندان ما محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست. خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نمود، و تا آخر نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد.امّا یزید مردی شرابخوار است که دستش به خون افراد بیگناه آلوده است، او شخصی است که دستورات الهی را درهم شکسته و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می گردد، آیا رواست شخصی همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگی با چنین مردی فاسق بیعت کند؟...»[5]

خواب غفلت و عدم دشمن شناسی مردم دوران امام حسین علیه السلام

واقعه عاشورا نشان داد که با تمامی تلاش هایی که امام حسین علیه السلام و برادر و پدر بزرگوار ایشان انجام دادند مردم آن دوران دشمنان خود را نشناختند و نتوانستند بفهمند که دشمن واقعی آنها کیست و چه نقشه های شومی برای جامعه اسلامی و دین مردم دارد و نتیجه آن شده که دیدیم.

البته باید بدانیم وضعیتی که دامن گير جامعه اسلامي شده بود تا حدودي ريشه در اقدامات معاويه داشت

اسنادي نشان مي‏دهند که در زمان معاويه سعي بر اين بود که مردم با اهل خبره تماس و ارتباطي برقرار نکنند، حتي سربازان و نظاميان را در محيطي بسته و محدود نگه مي‏داشتند تا نتوانند دشمن واقعی خود را بشناسند لذا بسیاری از مردم اهل بیت علیهم السلام که پیامبر خدا صل الله علیه و آله راجع به آنها فرموده بود:

ِ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي[6]

به جای اینکه بنی امیه را مورد لعن پیامبر بود را دشمن خود بدانند اهل بیت علیهم السلام را دشمن خود می دانستند و با اهل بیت علیهم السلام دشمنی می کردند.

در وصيت معاويه به يزيد آمده بود:

به اهل شام توجه کن، اينان اصحاب راز تواند. در برابر دشمن از آنها ياري بخواه و پس از اعزام‏شان به سوي دشمن و پيروزي بر آنان، آنها را به شهر خود برگردان، زيرا که اگر در منطقه غير شام بمانند اخلاق‏شان عوض مي‏شود.[7]

یعنی آنقدر معاویه مراقب بود که حتی نیروهایش با افراد دیگری ارتباط نگیرند تا چه بسا پی به حقیقت و ماهیت بنی امیه ببرند.

بي‏خبري مردم از اسلام و خاندان پيامبر بحدي بود که در جريان شهادت علي (ع)، به هنگامي که شنيدند علي در مسجد ترور شد، بهمديگر مي‏گفتند علي عليه‏السلام را با مسجد چه کار؟ مگر او نماز هم مي‏خواند؟ و يا در ميدان جنگ صفين از آن جوان که رجز خواند و علي عليه‏السلام را سب و لعن مي‏کرد پرسيدند اين ابوتراب که تو او را لعنت مي‏فرستي کيست؟ گفت راهزني است در سر گردنه‏ها!!

و آن سومي در شام با اينکه پيري بود، بهنگام ديدن اسراي اهلبيت در دروازه دمشق، گفت - پير مردى نزدیک آمد و (خطاب به اسیران کربلا) گفت: حمد خداى را كه شما را كشت و به هلاكت رسانيد و شهرها را از مردان شما راحت كرد، و اميرالمؤمنين (یزید) را بر شما تسلّط داد!

- امام على بن الحسين عليه السّلام در پاسخ بدو فرمود: «اى پیرمرد آيا قرآن خوانده اى»؟

- مرد گفت: آرى.

- امام فرمود: آیا اين آیه را می شناسى: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»، «بگو از شما مزدى جز دوستى نزدیکانم را نمى‏ خواهم؟(1)

- آن مرد گفت: آری، اين آيه را خوانده ‏ام.

- امام سجاد فرمود: نزدیکان و خويشاوندان پيامبر مائيم.

- امام پرسید: آيا در سوره بنى اسرائيل خوانده ‏اى: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ»، «حقّ ذَوى القربى را بده؟(2)

- آن مرد گفت: آری خوانده ام.

- امام فرمود: «قُربى» ما (اهل بیت) هستيم اى مرد.

- امام سپس فرمود آيا اين آيه را خوانده اى: «وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى»، «و بدانيد آنچه غنيمت گرفتيد از هر چيز، پس براستى خمس آن براى خدا و رسول و ذى القربى است»؟(3)

- پیرمرد گفت: آرى خوانده ام.

- امام فرمود: «قُربى» مائيم اى مرد.

- امام دوباره پرسید: آيا اين آيه را خوانده اى: «إِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»، «همانا خدا اراده فرمود كه ‏رجس و پليدى را از شما اهل البيت ببرد، و تطهيرتان كند در كمال تطهير»؟(4)

- آن مرد گفت: بله خوانده ام.

- امام فرمود: اى مرد، ماييم اهل البيت كه خدا تنها ما را به آيه تطهير مخصوص داشت.

راوى گويد: آن پیرمرد ساكت باقى ماند، در حالى كه پشیمان بود از آنچه گفته، و سپس با تعجب پرسید: شما را به خدا آیا شما همان اهل بیت پیامبر هستید؟!

- امام سجّاد عليه السّلام فرمود: سوگند به خدا كه ما همانها هستيم، سوگند به حقّ جدّمان رسول الله (صلّى الله عليه و آله)، كه بدون ترديد ما همانهایيم.

- پیرمرد گريست و عمّامه بر زمين زد، بعد سر را به آسمان برداشت و گفت: خداوندا من از دشمنان آل محمّد از جنّ و انس بيزارم.

- بعد عرض كرد: آيا برايم جاى توبه هست؟

- امام فرمود: «آرى، اگر توبه كنى خدا توبه ‏ات را مى‏ پذيرد و تو با ما خواهى بود».

- عرض كرد: من توبه کردم.

داستان پيرمرد به اطّلاع يزيد رسيد، و او دستور داد تا او را كشتند.[8]

ملت امام حسین علیه السلام دشمن شناسند.

گفتیم که به دنبال بیان ویژگی های ملت حسینی و ملت امام حسین علیه السلام هستیم.

از مهمترین ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام این است که با تأسی به مولا و مقتدایشان دشمن شناس هستند. ملت امام حسین علیه السلام به خوبی می توانند تشخیص دوست را از دشمنان خویش تشخیص دهند.

اگر ادعا می کنیم ما ملت امام حسینیم، وظیفه‌ی ما به عنوان ملت امام حسین علیه السلام دشمن‌شناسی است؛ دشمن را [بشناسیم]؛ در شناخت دشمن اشتباه نکنیم. نگوییم که خب همه میدانیم؛ بله، شما میدانید که دشمن کیست؛ دشمن استکبار است، دشمن صهیونیسم است، دشمن آمریکا است؛ اینها را شما میدانید امّا تلاش وسیعی دارد انجام میگیرد برای اینکه این قضیّه را بعکس کنند، نظر مردم را عوض کنند، با شیوه‌های پیچیده‌ی تبلیغاتی؛ همه باید مراقب باشند؛ دشمن‌شناسی بسیار مهم است؛ یکی این؛ بعد، دانستن نقشه‌ی دشمن؛ دشمن چه کار دارد میکند، چه کار میخواهد بکند؛ و بعد، دانستن شیوه‌ی مقابله‌ی با نقشه‌ی دشمن؛ این را باید مردم ما بدانند.[9]

شما طی سال های اخیر دارید می بینید که امپراطوری رسانه ای غرب چه تلاش هایی فراوانی انجام می دهد تا ما دیگر دشمنان واقعی خود را نشناسیم. جای شهید و جلاد را عوض می کند .

چقدر تبلیغ می کنند و چقدر مستند می سازند برای تطهیر خاندان پهلوی که خون مردم را در شیشه کرده بود و کاری کرد که مردم برای نجات خود از دستان این خاندان کثیف حاضر شدند هزاران جان فدا کنند اما دیگر زیر سلطه این خاندان قرار نگیرند.

اما وقتی با برخی جوانان برخورد می کنیم به وضوح نشانه های تاثیرگذاری تبلیغات دشمنان را بر افکار آنها می بینیم.

جوانانی که فکر می کنند زمان شاه ملعون دنیا گلستان بود.

کمترین بلایی که در دوران پهلوی بر سر ما می آمد این بود که سرمایه های این مملکت به تاراج می رفت اما مردم در فقر رو بدبختی به سر می بردند

خیلی از مردم ما نمی دانند که بعد از کودتای 28 مرداد 1332 شاه برای پیش کشی و خدمتی که غرب به او کرد قرارداد کنسرسیوم نفتی ایران و 8 کمپانی نفتی امریکایی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی در سال 1333 منعقد کرد.

براساس پیمان کنسرسیوم، شکل جدیدی از غارت نفت ایران در دستور کار قرار گرفت. در این ارتباط 40 درصد از سهام نفت ایران به 5 کمپانی امریکایی،‌40درصد دیگر به شرکت نفت ایران و انگلیس، 14 درصد مربوط به شرکت نفتی هلند و 6 درصد الباقی را کمپانی فرانسوی به دست آوردند.

به موجب قرارداد کنسرسیوم، کمپانی­‌های امریکایی،‌انگلیسی، هلندی و فرانسوی اجازه پیدا کردند که روند اکتشاف و استخراج نفت را با هزینه­ دولت ایران انجام دهند. روند یاد شده نشانه­‌هایی از سلطه جدید اقتصادی شرکت­‌های چند ملیتی و ارتقاء نقش امریکا در اقتصاد و سیاست ایران را منعکس می­‌ساخت.

به موجب قرارداد کنسرسیوم، مقرر شد کمپانی­‌های غربی اختیارات وسیعی در حوزه سرویس­‌های زیربنایی ایران در صنایع راه­‌آهن، تلفن، تلگراف و هواپیمایی را بدست آورد.

سود حاصل از اين‌گونه قراردادها به گونه مشاركتي يعني در وضعيت 50-50 تعيين شده بود. قرارداد كنسرسيوم به گونه‌اي تنظيم شده بود كه ايران حق امتياز خود را بر اساس 5/ 12 درصد كل فروش دريافت مي‌كرد. در اين دوران،‌ شركت بريتيش پتروليوم كه همان شركت نفتي سابق ايران و انگليس را تشكيل مي‌داد، در ازاي ملي شدن دارايي‌هاي خود، به غرامت مناسبي دست مي‌يافت.

فروش نفت بسیار ارزان به اسرائیل

و اینکه خیلی ها نمی دانند که در دوران پهلوی ایران به اسرائیل نفت بسیار ارزان می فروخت و حتی هزینه لوله کشی آن نیز به گردن ایران انداختند:

«در سال ۱۳۳۶، در ابتدای رابطه پنهانی بین دول ایران و اسرائیل، نمایندگان دو کشور در تل‌آویو قرارداد فروش نفت ایران به بهای هر بشکه ۱/۳۰ دلار را منعقد کردند. از آنجا که این قیمت بسیار ارزان‌تر از قیمت نفت در بازار جهان بود، این قرارداد به‌شدت مورد استقبال و خوشحالی بن گورین نخست‌وزیر اسرائیل قرار گرفت.

در ادامه بر اثر مهاجرت یهودیان به اسرائیل و رشد صنایع اسرائیل یک سال بعد بن گورین، لوی اشکول را به ایران اعزام کرد و پس از ملاقات با شاه و مذاکره با مقامات، میزان صادرات نفت ایران به اسرائیل با قیمتی نازل دو برابر شد. در شهریور ۱۳۴۶، پس از مدتی از این قرارداد شیرین برای اسرائیلی‌ها، مایر عزری به نمایندگی از اسرائیل به حضور شاه رسید و موافقت وی را برای کشیدن یک لوله نفتی از بندر ایلات در ساحل دریای سرخ تا بندر اشکلون در ساحل دریای مدیترانه گرفت.

این خط لوله به طول ۱۶۲ مایل بود که اعتبار پولی آن از طرف ایران تأمین شد. این لوله ۳۲ اینچی قادر بود نفت ایران را هم به مصرف داخلی اسرائیل برساند و هم به کشور‌های اروپایی منتقل کند و در نتیجه این ترانزیت، عایدات فراوانی را نصیب اسرائیل می‌کرد. به گزارش سفارت امریکا، این طرح قادر بود تا ۵۰‌میلیون تن نفت را در مدت یک سال به مدیترانه منتقل نماید، درحالی‌که انتقال همین مقدار نفت از طریق دریا، احتیاج به ۵۰ کشتی داشت که هزینه آن بیش از ۴۰۰ میلیون دلار، یعنی دو یا سه برابر خط لوله بود و همه این‌ها با مخارج ایران انجام و به نفع اسرائیل تمام می‌شد...».

خیلی از مردم و به خصوص جوانان از حاتم بخشی های شاه خبر ندارند

بعد از اینکه حدود سال 1353 قیمت نفت در دنیا بالا رفت شاه ملعون به جای اینکه به داد این ملت ضعیف برسد دست به حاتم بخشی های عجیب و غریب در دنیا کرد

در همان ایام شاه یک میلیارد دلار به ایتالیا وام بلاعوض داد یعنی یک میلیارد دلار پول این ملت را بخشید به اجنبی تا آنها در رفاه باشند.

در حالیکه مردم ایران از حداقل های بهداشت و آب اشامیدنی محروم بودند شاه در یک حاتم بخشی عجیب مبلغ یک‌میلیون پوندی برای بهسازی شبکه فاضلاب لندن کمک کرد! هم‌زمان یک هدیه ۵۰۰ هزار پوندی نیز به باغ‌وحش لندن اعطا شد.

تمام این حاتم بخشی ها در حالی بود که مردم ایران با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کردند و بر اساس آمار بانک جهانی در سال پنجاه شش، 46 درصد مردم ایران زیر خط فقر بودند.

تطهیر منافقین

در شرایط امروزی به جوانانی که دوران ترور منافقین را ندیده اند چنین القا می کنند که منافقین در زندان های ایران قتل و عام شدند در حالیکه قاتل حقیقی منافقینی بودند که هفده هزار نفر از مردم ایران را به شهادت رساندند. در دوران جنگ برای صدام جاسوسی می کردند. بر علیه ایران جنگ راه انداختند و عملیات مرصاد بر علیه آنها بود. در ترور دانشمندان هسته ای دست داشتند و در تمامی اغتشاشات ها نقش ایفا کردند.

دوست جلوه دادن آمریکا و اسرائیل

در همین جنگ ایران و اسرائیل (1404) با چشمان خود دیدید؛ در حالیکه که زنان و کودکان ما را با بمب زیر آوار می کردند نتانیاهو و عمالش در رسانه های مختلف تبلیغ می کردند و به ایرانی ها پیام می دادند که ما با مردم ایران جنگ نداریم و جنگ ما با دولت ایران است. اما ملت دشمن شناس ایران می دانند اسرائیلی که 70 سال جنایت کرده و در غزه پنجاه هزار زن و کودک بی دفاع را کشته چطور می تواند دلسوز این ملت باشد. لذا با تمام قوا حمایت خود را از نظام اسلامی اعلان کردند. و انشاء الله این دشمن شناسی تا زمان تحویل پرچم اسلام به صاحبش باقی خواهد ماند.


[1] - مروج الذهب 3:454 و شرح ابن ابي الحديد ج 5 ص 129.

[2] -( فتوح ابن اعثم کوفی، ج 3، ص 35، و فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، محمد دشتی، ص 357 ـ 358.)

[3] -( تاریخ طبری، ج 3، ص 248، الغدیر، ج 10، ص 248 ؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، همان، ص 256 ـ 257.)

[4] -( همان، ص 362 و دعائم الاسلام، ج 2، ص 133، حدیث 468.)

[5] -( فتوح ابن اعثم، کوفی، ج 5، ص 14 ؛ بحارالانوار، پج 44، ص 325.)

[6] - الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏1، ص: 233

[7] - عقد الفريد ج 4 ص 373.

[8] - اللهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاووس، ص 177

[9] -برگرفته از .۱۳۹۸/۱۰/۱۸- بیانات رهبری در دیدار مردم قم