بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

ویژگی های ملت امام حسین علیه السلام (حق طلبی، ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم)

مقدمه

در طول تاریخ همواره افرادی بوده و هستند که از آنها جملات قصاری به عنوان یادگار باقی مانده است. جملات قصار، جملات کوتاه و پرمعنایی هستند که معمولاً به صورت ضرب المثل یا سخنان حکیمانه بیان می‌شوند و در بردارنده نکات اخلاقی، فلسفی یا تجربی مهمی هستند. این جملات به دلیل کوتاهی و عمق معنا، در ذهن‌ها ماندگار می‌شوند و الهام‌بخش افراد هستند.

شاخص ترین کسانیکه از آنها کلمات قصار باقی مانده پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام هستند که علما اقدام به جمع آوری جملات آنها در قالب کتاب نموده اند تا چراغ راهنما و هدایت بشریت باشد.

اما در میان غیر معصومان نیز کسانی هستند که جملاتی نقض و ماندگار از خود برجای گذاشته اند.

امروزه برخی جملات منسوب به فلاسفه مشهوری همچون افلاطون و ارسطو و یا دانشمند معروف همچون آلبرت انیشتین و فیلم سازانی همچون هیچکاک و چارلی چاپلین دهان به دهان نقل می شود.

در میان اندیشمندان و افراد سرشناس ایران اسلامی ما نیز کم نیستند کسانیکه جملات قصار نقض و حکیمانه از خود به یادگار گذاشته اند: از حکیم فردوسی، سعدی گرفته تا دانشمندی همچون بوعلی سینا و ... که امروزه در قالب ضرب المثل از سوی مردم بکارگرفته می شود

نمونه‌هایی از جملات قصار فارسی

کار نیکو کردن از پر کردن است.

گر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی.

زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.

هر که بامش بیش، برفش بیشتر.

در عصر حاضر ما نیز کسانی داریم که جملاتی نقض و درس آموز برای ما به یادگار گذاشته اند که برخی از آنها فراتر از ضرب المثل شده و هم اکنون تبدیل به شعار ملی شده.

مثلا امام خمینی ره جمله معروف : پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبی نرسد، جنگ تا رفع فتنه در عالم، ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد، خون بر شمشیر پیروز است.

شهید مطهری سخنرانی معروفی درباره فلسطین دارند و در آنجا فریاد می زنند: «شمر زمانه ات را بشناس»

شهید بهشتی می فرمود: «ما راست‌قامتان، جاودانه تاریخ خواهیم ماند». «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت»

در این میان یکی از شخصیت های محبوبی که از او جملات قصاری برای ما به یادگار مانده سردار دل ها شهید سلیمانی رضوان الله تعالی علیه است. ایشان در جمع مدافعان حرم سوریه جمله ای دارد که «ایران اسلامی حرم است» و یا جمله ای دارد که با ایام ما مناسبت دارد و تبدیل به شعار ملی شده و دهان به دهان به مناسبت های مختلف از سوی مردم کوی و برزن مطرح می شود: جمله معروف ایشان این است که «ما ملت امام حسینیم»

این جمله قصار در خاطر ملت ماندگار شده و بر پایه این جمله قصار شعرهای متعددی سروده شده و در موقعیت هایی به نظام اسلامی تعرض می شود می بینیم که در مصاحبه ها مردم بر این جمله تاکید می کنند که «ما ملت امام حسینیم»

بنده تصمیم دارم در این دهه با لحاظ نمودن این جمله مقداری راجع ویژگی ها «ملت حسینی» صحبت کنم تا مشخص شود وقتی می گوییم «ما ملت امام حسینیم» این جمله تنها نباید در حد یک شعار باشد بلکه ملت امام حسین علیه السلام و کسانیکه در مکتب امام حسین علیه السلام هستند ویژگی هایی دارند که باید خودمان را به آن درجه رفیع و مطلوب امام حسین علیه السلام برسانیم.

اول: حق طلبی و ظلم ستیزی

اولین ویژگی ملت امام حسینی این است که حق طلب و ظلم ستیز است.

پیروان مکتب امام حسین علیه السلام حق را می شناسد، ظالم و مظلوم را می شناسد و همواره در حمایت از مظلوم در سمت درست تاریخ می ایستد

حق طلبی و ظلم ستیزی در خون و گوشت ملت امام حسینی آمیخته است.

نکته مهم: تقابل دائمی حق و باطل

این نکته مهم را باید همواره مد نظر داشته باشیم که تقابل حق و باطل پيوسته و دائمى است. از زمان حضرت آدم وجود داشته و تا قیامت ادامه خواهد داشت. این وظيفه مسلمان متعهّد نيز ايستادن در كنار حق و دفاع از مظلوم و مبارزه با ظلم و ستم است.

نمى‏توان نسبت به جريان حق و باطل بى‏تفاوت بود و به اسم اينكه دو گروه با هم به نزاع و جدال پرداخته‏اند و حق بر ما روشن نيست، خود را كنار كشيد. نتيجه اين سكون و بى‏طرفى، تضعيف جبهه حق و تقويت ظلم است. در حادثه جنگ صفين كه در سال ۳۷ هجری قمری (۶۵۷ میلادی) بین سپاه امام علی (ع) و سپاه معاویه در منطقه‌ای به نام صفین درگرفت. درگيرىِ روشن و بى‏ابهامِ حق و باطل بود، عدّه‏اى به بهانه اينكه در «فتنه» نبايد وارد شد، از جبهه حق عقب نشستند تا دستشان به خونى آلوده نشود! اميرالمؤمنين آنان را نكوهش كرد و فرمود: حق را خوار كردند و باطل را يارى نكردند.

«خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْباطِلَ»[1]

يعنى گرچه آنان در جبهه معاويه به يارى باطل نپرداختند، ولى با نجنگيدن در ركاب آن حضرت، مايه سستى و ضعف در جبهه حق گشتند.

كسانى همچون: عبدالله بن عمر، سعد بن ابى وقّاص، سعيد بن زيد، انس بن مالك، محمد بن مسلمه و ...[2] در جنگ شركت نكردند و براى خود، عذر و بهانه‏هايى تراشيدند. ابو موسى اشعرى نيز از اين گروه بود.

در حركت امام حسين عليه السلام نيز كسانى با همين گونه توجيهاتِ عافيت طلبانه، با امام همراه نشدند و او را تنها گذاشتند. حتى برخى على رغم دعوتِ صريح امام حسين عليه السلام از آنان نسبت به مشاركت در نهضت و يارى كردن او، راه خود را به سوى ديگر كشيدند تا شاهد آن برخورد نباشند!

یکی از این افراد ابوبَحر صَخر بن قَیس بن مُعاویة بن حُصَین (وفات ۶۷ق)، معروف به اَحْنَف بْن قَیس است. وی از افراد معروف صدر اسلام که در فتح ایران و حوادث دوران خلافت امام علی(ع) و آغاز دولت اموی نقش مهمی داشت.

احنف در جنگ صفین و جنگ نهروان در سپاه امام علی(ع) بود اما از جنگ جمل کناره گرفت. وی همچنین در فتح شهرهای ایران همچون خراسان، اهواز، بلخ و هرات شرکت داشت.

احنف پس از قتل عثمان با امام علی(ع) بیعت کرد، اما چون داستان خونخواهی عثمان و جنگ جمل پیش آمد، احنف کناره گرفت و با هیچ طرف همراه نشد و به همین سبب تمیمیان نیز بی‌طرفی اختیار کردند و بر ضد علی(ع) وارد جنگ نشدند. از یک روایت برمی‌آید که احنف خود مایل به یاری امام علی(ع) بود، ولی بنی تمیم مخالفت می‌کرد. در حالی که گفته‌اند پس از جنگ جمل، علی(ع) او را به سبب کناره جویی‌اش سرزنش کرد، ولی احنف آن کار را درست شمرد.

پس از جنگ نهروان تا شهادت امام علی(ع) از احنف خبری نیست. از بعضی روایات به صراحت برمی‌آید که او پس از علی(ع) به معاویه پیوست و از جمله کسانی بود که در ۵۰ ق، معاویه به تعبیر خود دینشان را به مال خرید.

همچنین در ۵۹ق نیز معاویه به سبب سخنان احنف، امیر عراق یعنی عبیدالله بن زیاد را عزل کرد و چون باز او را امارت داد، سفارش کرد که احنف را پاس دارد. ابن زیاد نیز احنف را کاتب خاص خویش گردانید و بعدها نیز احنف نسبت به عبیدالله وفاداری‌ها نشان داد.

چون یزید بن معاویه خود را خلیفه خواند و امام حسین(ع) قیام کرد، احنف از جمله کسانی بود که امام به او نامه نوشت و خواهان همراهیشان شد، اما احنف نپذیرفت و حتی امام را به خویشتنداری فراخواند و امام را از قيام خويش نهى كرد.[3]

در واقع، حق طلب نبودن مردم دوران امام حسین علیه السلام و یاری نکردن مظلوم عالم در آن دوران ، سبب دوام سلطه ظالمان گشت و اين يك سنّت الهى و عبرت تاريخى از عاشوراست.

امام حسين عليه السلام در جاى ديگرى نيز به اين سنّت و عبرت اشاره كرده است. وقتى در آن سخنان بلند خويش از عالمان دربارى و ساكتان بى‏تفاوت و سازشكاران با ظالمان، انتقاد مى‏كند و حركت اصلاحى خويش را براى احياى سنّت‏هاى دين و احكام الهى مى‏شمارد، آنان را به نصرت خويش فراخوانده، مى‏فرمايد:

«فَانْ لَمْ تَنْصُروُنا وَ تَنْصِفُونا قَوِىَ الظَّلَمَةُ عَلَيْكُمْ وَ عَمِلُوا فى‏ اطْفاءِ نُورِ نَبِيّكُمْ»[4]

اگر ما را يارى نكنيد و با ما منصفانه رفتار نكنيد، ستمگران نيرو مى‏گيرند و در خاموش كردن فروغ پيامبرتان كار و تلاش مى‏كنند.

اين نيز درسى است بزرگ، كه هواداران حق، اگر از نصرت حق و پيشواى صالح و جبهه دين كوتاهى كنند، نتيجه‏اش تقويت ظالمان و موفّقيّت طاغوت‏ها در ريشه‏كن كردن حق و نابود ساختن پيروان آن‏ خواهد بود.

ملت امام حسین علیه السلام در حق طلبی و دفاع از مظلوم به موالیان خود اقتدا کرده اند

در کلام و سیره معصومین علیهم السلام نمونه های فراوانی از حق طلبی و ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم به چشم می خورد که نشان می دهد شیعیان در این مسیر به موالیان خود اقتدا کرده اند:

پیمان حَلف الفضول

پیش از اسلام مردی از زَبیدِ یمن با کالای خود به مکه رفت. عاص بن وائل سَهْمی (پدر عمرو بن عاص) کالای وی را خرید، اما در پرداخت قیمت آن تأخیر کرد. مرد یمنی به قریش پناه جست و از آنان خواست تا او را در گرفتن حقّش یاری کنند، اما کسی او را یاری نکرد. از این رو تصمیم گرفت برای احقاق حق و بیان اعتراض خود، بر فراز کوه ابوقبیس (نزدیک مسجدالحرام) رود. وی در این مکان ایستاد و با صدای بلند این اشعار را خواند:

یَا لَلرِّجَالِ لِمَظْلُومٍ بِضَاعَتُهُ

بِبَطْنِ مَکَّةَ نَاءٍ الدَّارِ وَالنَّفَرِ

ای مردان! به یاری مظلومی که مالش به تاراج رفته، در دل مکه، در حالی که از خانه و قوم خود دور افتاده است.

وَمُحْرِمٍ أَشْعَثَ لَمْ یَقْضِ عُمْرَتَهُ

یَا لَلرِّجَالِ وَبَیْنَ الحِجْرِ وَالحَجَرِ

و محرمی ژولیده‌موی که عمره‌اش را به پایان نبرده، ای مردان! میان حجر (اسماعیل) و سنگ (دیوار کعبه).

إِنَّ الحَرَامَ لِمَنْ تَمَّتْ کَرَامَتُهُ

وَلَا حَرَامَ لِثَوْبِ الفَاجِرِ الغَدْرِ

به راستی که حرمت از آن کسی است که کرامتش کامل باشد، و هیچ حرمتی برای لباس فریبکار خیانتکار نیست.

زبیر بن عبدالمطلب، عموی رسول اکرم(ص) و از بزرگان و اشراف قریش، نخستین کسی بود که درباره حلف‌الفضول سخن گفت و به آن دعوت کرد. در پی آن، برخی طوایف قریش در دارالنَّدوه (که محل حَلّ و عقد و رسیدگی به امور بود) گرد آمدند و هم‌سخن شدند که دادِ مظلوم را از ظالم بگیرند. سپس، به کوشش زبیر بن عبدالمطلب، در خانه عبدالله بن جُدعان تَیمی، یکی از اشراف قریش، گرد آمدند. آنان دست در آب زمزم فرو کردند (و به قولی دستان خود را بر خاک مالیدند) و با یکدیگر پیمان بستند که اگر بر کسی از اهالی مکه یا بیگانه‌ای در این شهر ستمی رود، او را یاری کنند تا حق خود را از ظالم بگیرد، ظالم را از ظلم باز دارند و از هر منکری نهی کنند و به تهی‌دستان در مال و معاش کمک کنند.

پیامبر خدا صل الله علیه و آله عضو این پیمان بود و بعد از اسلام می فرمود: ز رسول اکرم(ص) حدیثی روایت شده است که پس از بعثت فرمود:

(همراه عموهایم) در خانه عبدالله بن جدعان شاهد پیمانی (حلف‌الفضول) بودم که اگر همه شتران سرخ موی را به من دهند، دوست ندارم به آن خیانت کنم و اگر امروز هم مرا به [مانند] آن دعوت کنند، می‌پذیرم».

دفاع از مظلوم و مقابله با ظالم عهدى است كه خداى تعالى از بندگان صالح خود گرفته است؛ چنان‏كه على (ع) در هنگام قبول خلافت اسلامى فرمود:

... اگر نبود عهد و مسؤوليتى كه خداوند از علماء و دانشمندان (هر جامعه) گرفته كه در برابر شكم‏خوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را رها مى‏ساختم و از آن صرف‏نظر مى‏نمودم.[5]

حسين بن على (ع) از اين جهت سرآمد اولياى الهى است. او براى سركوب بنى‏اميّه و ستيزه با ظلم و فساد آنان، با تمام هستى به مبارزه برخاست و در اين راه، جان خود و عزيزانش را فدا كرد. او در يكى از بيانات خويش فرمود:

اين قوم (بنى اميّه) اطاعت شيطان را به جاى اطاعت و بندگى خدا برگزيده‏اند و در زمين فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده‏اند. شراب مى‏نوشند و در اموال فقرا و مساكين تصرّف مى‏كنند. و من شايسته‏ترين فرد براى نصرت و يارى دين خدا و جهاد در راه او مى‏باشم.[6]

در بيانى ديگر پس از تبيين وضعيّت اسف‏بار جامعه اسلامى فرمود:

فَانّى‏ لا ارَى الْمَوْتَ الَّا السَّعادَة وَالْحَياةَ مَعَ الظَّالِمينَ الَّا بَرَما.[7]

پس (در چنين محيطى) من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز تباهى نمى‏بينم.

و بيعت با يزيد را از آن جهت كه فردى ستمگر و متجاهر به فسق بود امرى محال دانست.[8]

همچنين در نامه‏اى كه به معاويه نوشتند با ذكر جنايات وى در حقّ مسلمانان، عدم لياقت او را براى خلافت اعلام و اعلان نمودند.[9]

در نامه خود به مردم كوفه نيز نوشت:

فَلَعْمرى‏ مَا الْامامُ الَّا الْحاكِمُ بِالْكِتابِ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ ...[10]

به جانم سوگند! امام كسى نيست جز آن كه براساس كتاب خدا حكومت كند و اقامه كننده قسط و عدل باشد.

در جای دیگر می بینیم شخص اول جامعه اسلامی برای اینکه از یک زن مظلوم در برابر شوهر ظالمش دفاع کند شخصا پیگیر کار او می شود.

یك زنی شوهرش از خانه اش بیرونش كرده بود. آمد خدمت امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام گفت: شوهرم بیرونم كرده است. حضرت فرمود: «لَا وَ اللَّهِ أَوْ یُؤْخَذَ لِلْمَظْلُومِ حَقُّهُ غَیْرَ مُتَعْتَعٍ[11] نمی شود كه علی در خانه بنشینید و شوهر زور بگوید و خانمش را از خانه بیرون كند بلند شد و به خانه او رفت. به شوهرش گفت: چرا زن را اذیتش كردی و از خانه بیرونش كردی؟ او علی را نشناخت، گفت: بتو چه! می خواهم بیرونش كنم! حالا كه این حرف را زده «وَ اللَّهِ لَأُحْرِقَنَّهَا لِكَلَامِك )[12]اگر در خانه بیاید، آتشش می زنم. همینطور كه این مرد گردن كلفتی می كرد، حضرت امیر فرمود: من تو را امر به معروف می كنم تو گردن كلفتی می كنی؟ بعد مردم یكی یكی آمدند و به حضرت سلام دادند. این جوان دید همه مردم به ایشان سلام می كنند، پرسید: ایشان كیست؟ گفتند: آقا امیر المومنین است. فوری روی پای حضرت افتاد و عذرخواهی كرد. امیرالمومنین تا می بیند زنی مظلوم از خانه بیرون شده خودش شخص اول مملكت برمی خیزد و میرود در خانه شوهر این زن، چرا؟ چون نمی شود بی خیال بود.

بنابراین ملت امام حسین نمی تواند ببیند در همسایگی او در کوچه و خیابان در اداره و محل کار و یا در نقطه ای از نقاط دنیا به کسی ظلم می شود و بی تفاوت نظاره گر باشد.

متاسفانه برخی رفتارها

ويژگى برجسته ملت امام حسین علیه السلام جانبدارى پيوسته از حق و ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم است.

متاسفانه از برخی رفتارهایی دیده می شود که با ویژگی های امت حسینی همخوانی ندارد.

اگر کسی در ظاهر سنگ امام حسین علیه السلام را به سینه بزند اما بگوید جریان فلسطین و غزه به من ربطی ندارد این فرد نشانه ملت امام حسینی را ندارد و نه تنها نشانه ملت حسینی را ندارد بلکه نشانه های مسلمانی را هم ندارد.

در همین جریانات اخیر جنگ میان اسرائیل و مردم غزه و یا جنگ ایران و اسرائیل دیدید آن کسانیکه دم و دستگاهی به اسم امام حسین علیه السلام دارند، شبکه ماهواره ای دارند، هر ساله مراسم قمه زنی مفصل راه می اندازند اما یک کلمه در دفاع از کودکان و زنان غزه و محکومیت جنایات اسرائیل دهان باز نکردند.

در روایت مشهوری که شاید به گوش همه ما رسیده باشد امام صادق علیه السلام از پیامبر خدا صل الله علیه و آله فرمودند: مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ.

آیا کسانیکه چنین تفکر پوچی دارند و سنگ اهل بیت علیهم السلام را به ظاهر به سینه می زنند این روایات را نخوانده اند که

رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله می فرماید:

إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ يَأْخُذوا عَلى يَدَيْهِ أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمُ اللّه‏ُ بِعِقابٍ مِنْهُ؛

مردم آنگاه كه ظالم را ببينند و او را باز ندارند، انتظار مى‏رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.[13]

و یا امام سجاد عليه‏ السلام :

اَللّهُمَّ إِنّى أَعوذُبِكَ مِنْ... أَنْ نَعْضِدَ ظالِما أَوْ نَخْذُلُ مَلْهوفا أَؤْ نَرومَ ما لَيْسَ لَنا بِحَقٍّ؛

خدايا به تو پناه مى ‏برم... از اين كه ظالمى را يارى كنيم و يا مظلوم و دلسوخته ‏اى را بى ‏ياور گذاريم و يا آنچه حق ما نيست بخواهيم.[14]

امام على عليه‏ السلام :

اوصيكُما بِتَقْوَى اللّه‏ِ... وَ كونا لِلظّالِمِ خَصْما وَ لِلْمَظْلومِ عَوْنا؛

شما را سفارش مى ‏كنم به تقواى الهى... و دشمن ظالم و ياور مظلوم باشيد.

نهج البلاغه (صبحی صالح) ص 421 ، از نامه 47

چطور امکان دارد 50 هزار نفر در مدت کوتاهی توسط یک رژیم غاصب کشته شوند که بیش از ده هزار نفر آن کودکان باشند و من بگویم من از ملت امام حسینم اما این موضوع به من ربطی ندارد؟

اگر خود ما جای مردم غزه بودیم و همین ظلم ها در حق ما انجام می شد و در کشورهای همجوار خود میلیون ها میلیون مسلمان می دیدیم که نسبت به این قضیه بی تفاوتند باز همین حرف را می زدیم و می گفتیم این مساله به دیگران ربطی ندارد.

الحمد لله بعد از انقلاب اسلامی مردم شریف و مسلمان جمهوری اسلامی ایران که افتخار دارند ملت امام حسین (علیه السلام) هستند ثابت کردند که حق طلبی و ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم در شرق و غرب عالم را همواره مد نظر داشتند چه در زمان جنگ و دفاع مقدس، چه در حمایت از مردم مظلوم بوسنی و هرزگوین، چه در حمایت مظلومین میانمار، چه در حمایت از مظلومین لبنان، چه در حمایت از مظلومین فلسطین و غزه و چه در حمایت از مظلومین یمن و ...

در شرایط فعلی هم اگر نگاهی به دنیای اطراف خود بیندازید خواهید دید در میان مسلمانان با تمامی مذاهبی که وجود دارد این شیعیان هستند که تمام قد از مظلومین غزه حمایت می کنند.

این ایران، حزب الله لبنان و یمن شیعی هستند که با وجود فرسنگ ها فاصله با غزه از مظلومین غزه حمایت می کنند اما کشورهای به ظاهر اسلامی مصر و اردن که در همسایگی غزه هستند و سایر سایر کشورهای اسلامی در سکوت به سر می برند.

البته این را هم بدانید که حق طلبی و دفاع از مظلوم هزینه دارد اما خداوند متعال در ازای تاوان و خسارت های مادی و معنوی که ملت امام حسین در حمایت از حق و دفاع از مظلوم را پرداخت می کنند را بی پاسخ نمی گذارد

رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلومِ مِنَ الظّالِمِ كانَ مَعىَ فِى الْجَنَّةِ مصاحُبا؛

هر كس داد مظلوم را از ظالم بگيرد، در بهشت با من يار و هم‏نشين باشد.[15]

اگر مظلومی صدایش به مسئولین نمی رسد، شما صدایش را به مسئولین رساندی خدا پایت را روی صراط قیامت محكم نگه می دارد. یعنی تو را از خطر قیامت حفظ می كند «مَنْ أَبْلَغَ سُلْطَاناً حَاجَه یَ مَنْ لَا یَسْتَطِیعُ إِبْلَاغَهَا أَثْبَتَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدَمَیْهِ عَلَی الصِّرَاطِ» (قرب الإسناد، ص 122)كسی اگر ناله ای را شنید و دید این آقا گمنام است، كسی گوش به حرفش نمی دهد. الآن تاكسی پارتی نداشته باشد یا صدایش آشنا نباشد، بسیاری از جاها كلاهش پس معركه است. شما ناله ای می كنی و من صدای شما را می برم می رسانم. اگر این كار را كردم، اگر من ناله مظلومی را به گوش مسئول رساندم. «

انشاء الله خداوند متعال این توفیق را به ملت ما عنایت کند تا زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بتوانیم همواره پرچمدار حق طلبی و دفاع از مظلوم باشیم صلوات ختم بفرمایید.


[1] -« نهج البلاغه، صبحى صالح، حكمت 18.»

[2] -« شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 18، ص 115.»

[3] -« شاگردان مكتب ائمه، محمد عالمى دامغانى، ج 1، ص 161. ویکی شیعه https://fa.wikishia.net/ »

[4] -« تحف العقول، ص 239.»

[5] -« نهج‏البلاغه، خطبه 3.»

[6] -« موسوعة كلمات الامام الحسين( ع)، ص 336.»

[7] -« همان، ص 356.»

[8] -« مقتل الحسين( ع)، خوارزمى، ج 1، ص 267 و 335.»

[9] -« انساب الاشراف، ج 3، ص 142.»

[10] -« الارشاد، ج 2، ص 381.»

[11] -» (إختصاص مفید، ص 157

[12] -» (إختصاص مفید، ص 157

[13] - نهج الفصاحه ص 323 ، ح 833

[14] - صحيفه سجاديه ص 56 ،فرازی از دعاى 8

[15] - کنز الفؤاد ج1 ، ص 135 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 72، ص 359، ح 74